پرده باز ۱

0 بازدید
0%

پرده باز ص فا ۱ نوازنده مطرب ۲ کسی که خیمه شب بازی می کند ۳ کنایه از حیله گر مکار انگشت نمای خلق بودن زشت است ولیک با تو زیباست سعدی خوابم میومد خسته بودم اما خوابم نمی برد اصلا زمین و زمان با من لج کرده بودن انگار تابستون بود هنوز کولر نخریده بودم و مجبور بودم به همین نیمچه هوایی که از تراس میاد بسنده کنم دیگه بعد از اتفاقای پیش اومده به هیچ احدی رو نزدم دلم نمیخواست منت کسی رو سرم باشه نه که پول نداشته باشم یه سال پیش که میزدم بیرون پاییزبود اصلا به تابستون فکر نکرده بودم همش یه سال گذشته اما من انگار ده سال بزرگ تر شدم دیگه یه جورای کندم از همه از رفیق آشنا دوست خانواده کلافه ام نمیدونم از گرما یا چیز دیگه دلم گواه بد میده غلت میخورم و صدای فنرای تخت در میاد کلافه پا شدم و تاپ سفید گله گشادم و در آوردم تنها با لباس زیر بادمجونی رنگم که با پوست رنگ پریده ام تضاد جالبی داشت به سمت تراس راه افتادم ماه کامل بود و تنها نسیم نه چندان خنکی می وزید با اینکه پاسی از شب گذشته بود ماشین های در حال گذر و رهگذرهای پیاده نشون میداد خیلی ها مثل من خوابشون نمیبره دیوونه بودم که با این وضع رو تراس وایسادم اینجا ایران بود دستامو به نرده ها تکیه میدم و سرم و میگیرم بالا به ماه نگاه میکنم دیوونه بودم و میخواستم دیوونه تر شم نسیم تندی می وزه و موهای بلند و تیره رنگ بی افسار من موج میگیره دلگیرم و بغض دارم دوباره مثل یک سال گذشته اجازه پیشروی به بغضم نمیدم با فکر دوش آب سردی که واسه خودم تجویز کردم عقبگرد میکنم اما با یه جفت نگاه تیز و وحشی میخکوب میشم و فقط به این فکر میکنم که واکنش من چی باید باشه با یه جیغ کوچیک به سمت اتاق بدوم بی تفاوت رد بشم یا یه لبخند بزنم و آشنایی بدم آخری که از الان حذف بود اولی مال دخترای آفتاب مهتاب ندیده است و دومی گزینه ی خوبی بود اما ظاهرا مکثم طولانی میشه و پسر زودتر گزینه ی دو رو مال خودش میکنه من اما از رو نمیرم و چند دقیقه ای آنالیزش میکنم سبزه بود از پسرای سفید متنفر بودم گُنده بود بدنساز بود اما هرکول از اون گنده های دوست نداشتنی رو تراس بغلی روبروی بوم نقاشی ایستاده بود و با قلم توی دستش روی بوم نقش میزد مرد هنرمند ایش خیلی لوس بود میرم تو تا بیشتر از این دست گل به آب ندادم و امیدوارم به صاحب ساختمون چیزی نگه که حسابی آبروریزی میشه و با فکر بدنساز نقاش هرکول هنرمند بالاخره خوابم میبره دستمو واسه اولین تاکسی بلند میکنم آدرس میدم بیا بالا خواهرم بی درنگ سوار میشم و هوای نسبتا سرد داخل ماشین و به جون میخرم دربست برو آقا به چشم پشت ترافیک چشمم به پیرزنی کنار پیاده رو میخوره با بار و بندیلش تو گرما کجا میرفت و هرکولی که کنارش می ایسته و بعد از رد و بدل کردن چند جمله وسایلشو میگیره هر هرررکول با زنگ خوردن این کلمه تو مغزم سرم صد و هشتاد درجه میچرخه که چشمش به من نخوره چشمامم میبندم اینجوری خیال خودم راحت تره ترافیک باز میشه و ماشین به راه میوفته چشمام و باز میکنم اما با دو جفت چشم متعجب توی آینه مواجه میشم مشکلی پیش اومده خواهر اهم اهممم نه چیزی نیست خل و چل دیوانه این چه حرکتی بود و برای تنبیه خودم ناخونامو تو دستام فرومیکنم کجای شریف میبرید همینجا خوبه دستامو باز میکنم و از کیف پول چندتا اسکناس میکشم بیرون به راننده میدم و پیاده میشم جای ناخونام حالا روی دستم زخم شده بود واقعا لازم بود در ورودی رو باز میکنم سرم و پایین میندازم مبادا اینکه با کسی روبرو بشم حوصله آشنایی با آدمهای جدید ندارم بخصوص اینکه اینجا به دختر مجرد خونه نمیدن و اینجا رو با هزار دنگ و فنگ پیدا کردم باید آسته میرفتم و میومدم کسی شاکی نشه چون من به خونه ای که ازش رونده شدم بر نمیگشتم هرچند اون جا خونه ی پدریم باشه سرم و تکون میدم تا افکارمو پس بزنم و با نگاه متعجب نگهبون ساختمون روبرو میشم سری به نشونه سلام تکون میدم آه امروز چقدر سوتی دادم میدوم تا به آسانسور در مرز بسته شدن برسم در باز میشه اما با یه هرکول مواجه میشم نگاه تیز و کنجکاوشو میدوزه بهم اونقدر داخل نمیرم تا آسانسور بسته میشه این جن بوداده هم بود اصلا چرا طوری نگاه میکرد که انگار اه ولش کن با پله میرم تا برسم به واحدم تقریبا بیست کیلو کم کردم و کفشای پاشنه بلندم امون پنجه ی پامو بریدن نفسی تازه میکنم و کلیدامو از کیفم درمیارم با ورود به خونه و یادآوری اینکه کولر ندارم خونه رو سرم آوار میشه به خودم قول میدم بعدازظهر حتما یه کولر بخرم پنکه رو روشن میکنم و به یاد ایام طفولیت جلوش وامیستم دهنمو باز میکنم آآآآآآآآ بلند بلند میخندم شلوغی فروشگاه و نابلدی من که چه مارکی خوبه و چی بد باعث میشه فعلا قید کولرو بزنم با وجود ترافیکی که تو شهر سراغ داشتم تا برسم بیمارستان شب میشد راه میوفتم و یه رُبع مونده تا تحویل شیفتم میرسم به بیمارستان و بابت آن تایم بودنم به خودم میبالم به چندتا بیمار سرکشی میکنم بعد از گرفتن تی پی آر چک کردن چارت ها و عوض کردن چند دارو میرم پیش سوپروایزر بخش زن مهربون و دوست داشتنی میشد گفت تنها رفیق این روزهام تنها صدای تلق تولوق پاشنه ی کفشم و صدای پیجر توی راهرو طنین انداز میشه سرش توی یکی از پرونده هاست یه طره از موهای طلایی رنگ شده اش از گوشه مقنعه زده بیرون چند دونه عرق رو پیشونیش برق میزد عینکش رو چشمش بود و سخت مشغول بررسی سلام مهربان جان سرش و بالا میگیره با دیدنم لبخند بزرگی میزنه و دندونای مرواریدیش و به رخ میکشونه به به سلام خانم خانما خوبی عزیزم شیفتی امشب وای آره مهربان صبحم بیرون بودم خوب نخوابیدم تحویل شیفتت ساعت چنده حول و حوش شیش باید به آقای مرادی تحویل بدم خوبه تا اون موقه با چایی و قهوه سرپایی ایشالا میخوای دمنوش برات درست کنم دستت درد نکنه اگر خواستم میگم بهت مهربان جان با اجازه ات من برم ببینم دکتر مولایی با من چیکار داره برو عزیز جان بسلامت عین بچه ها یه بوس رو هوا واسش میفرستم که مهربان هم بچه گونه تر با دستش بوس فرضی منو میگیره و میزاره رو لپش چقدر خوبه مهربان من به سمت اتاق رئیس بیمارستان که میشه طبقه ی دوم حرکت میکنم و با خودم فکر میکنم که اگه مهربان بدونه بازم ممکنه همین قدر با من مهربون باشه یا به چشم یه خلافکار بهم نگاه میکنه یه جانی با این فکرا غم دو عالم میشینه رو دلم سرمو به عادت همیشگی تکون میدم با لیوان هات چاکلتم میرم رو تراس تو این گرما اصلا نمیچسبید ولی خب من عاشقش بودم بعد از تحویل شیفتم یه راست اومدم خونه و میشه گفت جنازه بودم خوابیدم درست مثل زیبای خفته اما با بوس بیدار نشدم با صدای زنگ کوفتی موبایلم در کمال تعجب کاملیا بود دوست هم دانشگاهیم تو آلمان فکر میکردم با اون کاری که کرد دیدار یا حتی تماسمون میوفته به قیامت اما دنیا کوچیکتر از این حرفا بود جواب تماسش و ندادم چون مطمئن بودم حرفی نداشت بزنه حرفی نداشتم که بزنم نمیدونم اون کجا بود اما من به لطف اون حالا رو تراس خونه ی هشتاد متری بدون کولرم با کوله باری از درد با یه دل شکسته با یه دنیا استرس و دلواپسی هات چاکلت میخوردم صدای پیامک گوشیم منو به خودم میاره گوشیمو از جیب شلوارکم میکشم بیرون صفحه رو باز میکنم کاملیاست نفس جان میدونم میدونم که خیلی بد کردم هرچی هم ناله و نفرین کنی حق داری عذابی که الان میکشم همه رو میپذیرم چون میدونم که حقمه نفس من پشیمونم حاضرم هرکاری واست انجام بدم منو ببخش نفس منو ببخش منو بی گناه چوب زد قطره اشکم صفحه گوشی رو خیس میکنه خیانت قصه ی تلخیست اما از که مینالم خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را با اون همه کابوس شب سختی رو گذروندم و حالا تو راهرو بیمارستان سگ چرخ میزنم خدا روشکر همه امروز سالمن تا ما دکتر شدیم همه خوب شدن غُر غُر کنان میرم سمت ایستگاه پرستاری تا بامهربان جانم تجدید دیدار کنم راهروی طولانی رو طی میکنم از دور میبینم که با خانمی مشغول صحبته خانوم برمیگرده طرف من از حرکت می ایستم پاهام سست میشه وحشت دارم بیشتر از برملا شدن رازم پیش مهربان اصلا اون اینجا چیکار میکنه میبینم که بی صدا لب میزنه نفس خوب میشنوم هه چه طلبکار به جز موهای شرابی رنگ و ابروهای هاشور خورده اش هیچ تغییر خاصی نکرده بود حتی هنوز همونقدر حاضر جواب ببین من الان باید سرکارم باشم به علاوه فکر نمیکنم پزشکای دیگه علاقه ای داشته باشن اتاق رستشون به اتاق ملاقات تبدیل بشه پس حرفتو بزن خیلی خوبه هنوز همونقدر پررویی من پررو ام من آره تو یادت رفته با گندی که با پسر خارجیه بالا اووردی بابا رو بی آبرو کردی دل مامان و شکستی جم کردی رفتی انگار نه انگار ما هم وایسا ببینم پیاده شو با هم بریم من با پسره ریختم رو هم یا پسره تو مستی باهام سرسختانه میخواستم قوی باشم اما صدام از درد میلرزید منم میتونستم مثل دخترای هفت خط و دروغ دغل باز هایمن امو بدوزم اما من مردونه پای اشتباهم وایسادم میخواستم با تو در میون بزارم میخواستم یواش یواش دردمو بگم که رفیق نارفیقم از پشت خنجر زد صدام از بغض و خشم گرفت آتوسا لیوان آبی از پارچ روی گلمیز میریزه و به دستم میده مرسی کاملیا فکر میکرد عمدا با دوست پسرش خوابیدم شماره خونه رو داشت زنگ زد و به بابا همه چیز و اونطور که دلش خواست گفت آتوسا کسی حتی به من مهلت توضیح دادن نداد بابا منو از خونه بیرون کرد مامان آق ام کرد تو خواهر بزرگترم پشتمو خالی کردی انگار تموم ارزش من براتون تو یه بند پرده ی لعنتی بود که از دست دادمش من فکر میکردم ما واقعا یه خانواده ایم هیچ میدونی من تنهایی چه شبایی گذروندم میدونی الان تو خونه هشتاد متری ام که با هزار مکافات بهم اجاره دادن یه کولر هم ندارم بلافاصله از جمله ی آخرم پشیمون شدم آدم محبت خریدن نبودم و از ترحم نشسته تو نگاه آتوسا بیزار پامیشم و پنجره رو باز میکنم اینجا رو از کجا پیدا کردی دست به سینه تکیه میده به راحتی هه واقعا بچه ای نفس فکر میکنی کسی تو ایران به دختر مجرد تک و تنها خونه میده اونم تو یکی از بهترین محله ها فکر میکنی خیلی زرنگی که تونستی وسایل خونتو خیلی راحت قسطی بخری تو بچه ای نفس بچه من کاری به قضاوت زود بابا و مامان ندارم اما با وجود خطاهات بابا دورادور هواتو داشت و داره مامان هنوزم شبا واست شام میکشه اما جای خالیتو که میبینه بغض میکنه و لب به شام نمیزنه ایندفه بابا واسه ی تو تنهایی تجویز کرده مطمئنم اگه برگردی هنو برگردم حالت خوبه آتوسا کجا برگردم بابا و مامان منو ببخشن تو خودت روت میشه تو روی در و همسایه زُل بزنی بگی خواهرم نفس شهره ی خاص و عامم کردید بهترین رفیقم لیلا دیگه جواب تماسامو نمیده مگه میشه یادم بره نگاه چندش همسایه بغلی که با سروصدای مامان و هوارهای بابا بو برده بود قضیه چیه یه کاری کردین در و همسایه دوست آشنا فامیل به من به چشم فاحشه نگاه کنن قطره ی اشکمو با سماجت پاک میکنم از هواداریای بابا ممنونم اگه رفتار بهتری داشت هیچوقت بیا گذشته ها رو صدامو بالا میبرم من گذشته ها رو فراموش کنم همسایه بغلی یادش میره اکرم و اشرف و اقدس یادشون میره که دختر آقای صفایی رفت خارج درس بخونه با یه پسره گوربابای مردم دکتر صفایی به پیجم میکنند نفس عمیقی میکشم برگشتنم مثل برگشتن آبرویی که ازم رفت دقیقا همون اندازه محاله آتوسا منو پیج میکنن درگیر من نباش من تنهایی میتونم مثل پرنده ای که داره آزاد میشه به سمت در پر میزنم قبل از خروجم مکث میکنم فراموشم کن آتوسا فراموشم کنید از بعد از اون روز کذایی و ملاقاتم با آتوسا دیگه از بیمارستانم متنفر بودم یه هفته ای درخواست مرخصی نوشتم که متاسفانه باهاش موافقت نشد تصمیم میگیرم اگه آتوسا یا مامان یا بابا به دیدنم اومدن حتما از این خونه و حتی از این شهر برم بالاخره امروز با راهنمایی های مهربان موفق به خرید یه کولر مناسب میشم فقط میمونه نصب کردنش که زنگ میزنم و برای عصر قرار میزارم لباسشویی و خاموش میکنم پانچوی آبی لاجوردیمو میندازم رو شونه هام یه شال سبز بد رنگ دم دستی هم میندازم رو موهام لباسای نم دارو میزارم تو تشت قرمز رنگ کوچیکم کلیدارو برمیدارم در رو میبندم و نگاهی به دورو بر میندازم اصلا دوست ندارم با این تیپ شیکم در حال پهن کردن لباسا رو بند دیده شم بیخیال آسانسور میشم و پله ها رو بالا میرم ریسک مواجه با بقیه کمتر بود در پشت بوم و باز میکنم کسی از بند های اینجا واسه خشک کردن لباساش استفاده نمیکنه فقط من دارم عین انسانهای اولیه زندگی میکنم تشت و میزارم رو زمین پیرنمو پهن میکنم رو بند سوتین نازکمو میزارم رو بند اما تا میام گیره بهش بزنم باد می وزه و میره پشت موتور کولرای همسایه بدو بدو میرم دنبالش تا باد نبرده رو پشت بوم های همسایه یا حتی خیابون هر چی به موتور کولرها نزدیک میشم تپش قلبم تند تر میشه چه مرگم بود پشت رو نگاهی میندازم نیست سنگینی نگاهی رو حس میکنم برمیگردم سمت چپ سوتین توری زرد رنگم تو دستای هرکول هنرمند بهم نیشخند میزد چهره ی هرکول اما خنثی بود با تی شرت سفید تنگی که سخاوتمندانه عضلات خوش فرمشو به تماشا گذاشته بود دست چپش توی جیب گرمکن طوسی رنگش بود و شاهکار من تو مشت دست راستش حالا فقط بنداش از مشت گنده هرکول آویزون بود دیگه فرصت کنکاش بیشتری به خودم نمیدم و با بیشترین سرعت ممکن خل و چل وار پا به فرار میزارم پله ها رو دو تا یکی یه کله پایین میرم کلیدامو در میارم و در و باز میکنم میرم تو و در و میکوبم به هم نفس نفس زنون تکیه میدم به پشت در سُر میخورم حالا این بغض مسخره چی میگفت این وسط بعد از کلی سرزنش و ملامت بلند میشم چشمم میخوره به آینه قدی راهرو پانچو آبی ساپورت طلایی شال سبز موهای آشفته تو هم گره خوردم و روفرشی های صورتی رنگم قاعدتا درستش این بود که هرکول پا به فرار میذاشت تو همین فکرام که زنگ خونه به صدا در میاد وای نه حتما هرکوله اومده سوتینمو پس بده چطور میتونه همچین کاری بکنه نههههه می دوم تو تنها اتاق خونم در و میبندم قفل میکنم بعد از چند دقیقه به خودم میام میتونستم برم از چشمی نگاه کنم اگه هرکول بود درو باز نمیکنم آره خودشه آروم در اتاق و باز میکنم چیزی که از تو چشمی بنظر میاد یه مرد سیبیل کلفت لاغر مردنیه کیه سلام خانوم زنگ زده بودید واسه نصب کولر در و باز میکنم بله بفرمایید کی در و باز کرد واستون من چون در ساختمون باز بود اومدم تو نگهبانی هم ندیدم دم در عیب نداره خودتون تنهایید بله خانوم بفرمایید از این طرف بعد از مراسم کسل کننده ی نصب کولر و چایی وکمی گپ با پیرمرد سیبیل کلفت پس از مدت ها یه شب سرد و سپری میکنم حالا تنها آرزوم این بود که دیگه هیچوقت هرکول و نبینم سلام خانوم اکبری برمیگرده و دستشو جلو میاره سلام دکتر صفایی خوبی عزیزم دستم و تو دوست گرمش میزارم مرسی به لطف شما مهربان جان نیستش نه مرخصیه یه دو هفته مرخصی داره نوه ی دختریش به دنیا اومده و حسابی سرش شلوغه نگفته بود بهم دو هفته من چیکار کنم با دوریش آره چون نوه اش زود دنیا اومد با کلی التماس تونست مرخصی بگیره این دو هفته هم چشم رو هم بزاری میگذره عزیزم آره امیدوارم حالا دختره یا پسر پسره ظاهرا اسمشم گذاشتن کارن کارن اسم قشنگیه با یه خداحافظی سرسری غرق فکر از اکبری دور میشم آیا من هم میتونستم ازدواج کنم بچه دار شم نوه یا حتی نتیجه فکر کنم این آرزو رو باید به گور میبردم دکتر صفایی به بخش اورژانس دکتر صفایی با صدای پیجر سعی میکنم افکار آزار دهنده رو از خودم دور کنم سری تکون میدم و وارد بخش اورژانس میشم پرستار جوون با دیدنم نزدیکتر میاد و به یکی از تختا اشاره میکنه دکتر اینجا پرده رو کنار میزنم این که همون هرکول خودمونه زخم عمیقی رو دستشه و با چهره ی تو هم رفته سعی میکنه جلوی خون ریزی بیشترو بگیره سعی میکنم به خودم مسلط باشم سلام با صدای من برمیگرده و اخم جاشو به تعجب میده دستکش هامو دستم میکنم میشه دستشو از رو زخم برمیداره بعد از بررسی زخمش تو چشمای عسلی اش نگاه میکنم مژه های بلندش تمرکزم و به هم می ریزه امم زخمت عمیقه اما خوشبختانه رگت آسیب ندیده نیاز به بخیه داره اوکی اوکی واسه اولین بار صداشو میشنوم چهره اش خنثی ست اما چشماش میخنده بعد از بخیه زدن زیر نگاه های تیز و مستقیم کارن حالا میرفتم که شیفتم و تحویل بدم اسم جالبی داشت هرکول به ساعت مچیم نگاهی میندازم آژانس اینجا همیشه تاخیر داشت با صدای تک بوق سرمو بالا میگیرم بفرمایید بالا خانوم دکتر کارن سوار بر اسپورتیج سفید الحق که فقط تو همین ماشین گنده ها جا میشد نه ممنون جناب شمس مزاحم نمیشم لبخند دخترکُشی میزنه مزاحم چیه خانوم دکتر هم مسیر هستیم ممنون تعارف نمیکنم منتظر آژانس هستم اصرار نمیکنم هرجور راحتید با اجازه لبخندی میزنم و سری به نشونه احترام خم میکنم هرکول زخمی چطور رانندگی میکرد با یادآوری اتفاق پشت بوم گونه هام داغ میشه اولین دیدارمون رو تراس آخ اونو پاک یادم رفته بود من چقدر جلوی این آدم بی آبرو بودم سعی میکنم دقیق چهرشو به یاد بیارم چشمای عسلی نه چندان درشت اما مژه های فرخورده ابرو و بینی کشیده لب های متوسط چونه ی مستطیلی جای زخم کنار شقیقه اش و پوست تیره اش خوشکل نبود چهره اش جذاب و وحشی بود و اون هیکل خیلی گنده هرکول سابق و عجیب بود که هیچکدوم از گاف هایی که دادم و به روم نمی آوُرد انگار اصلا اتفاقی نیوفتاده قرص سرماخوردگی رو بدون آب میدم بالا کولرو خاموش میکنم و تراس رو کمی باز میزارم بعد از یه چت طولانی و رفع دلتنگی با مهربان جان قفل صفحه رو میزنم بی هوا لبخند مادرم از ذهنم میگذره گوشیمو باز میکنم و میرم تو گالری عکس های تولد 26 سالگیم پارسال هفت آبان عکس اول من در حال رقص چاقو دومی در کنار پدر در حال ناز کردن بعدی درحال بوسیدن گونه مادر عکس چهار نفریمون که به پیشنهاد من به جای سیب همگی گفتیم گوجه تا لب هامون قنچه ای بیوفته خانواده آبرو کلید دخترونگی هام من دیگه چی واسه ی از دست دادن داشتم کاش هرگز به مهمونی کارل نمیرفتم کاش مست نمیکردم کاش زمونه عمر ما رو میگیره برادر از برادرش سیره تو دیر رسیدی خیلی دیره بخاطر تو هر کاری کردم تو دیر رسیدی من چجوری برگردم خودت بیا دورت بگردم صدای ضعیف موزیک از تراس به گوش میخورد و من نمیدونستم آبریزی چشم هم از عوارض سرما خوردگی بود آه عمیقی میکشم اشک هامو پاک میکنم حسی منو به تراس میکشونه پتو رو کنار میزنم بی احتیاطی رو کنار میز ارم و پیراهن آستین سه رُبی تنم میکنم قید شال رو میزنم و پا به تراس میزارم حدسم درسته و هرکول روی صندلی نشسته تی شرت طوسی تنشه و در حال نوشیدن چایی یا قهوه به ماه آسمون نگاه میکنه اینو از بخار بلند شده از ماگش متوجه میشم شاید هم مثل من عاشق هات چاکلت بود سنگینی نگاهمو حس میکنه و روشو برمیگردونه هول میشم و سلام بلندی میگم یه تای ابروشو میده بالا و سرتا پامو از نظر میگذرونه سلام خانوم دکتر حال شما مرسی شما خوبید آقای شمس راستش من خوابم نمیبرد صدای موزیک جالب شما منو کشوند اینجا منم خوبم اما شما ظاهرا ناخوش احوالید من پوزش میخوام الان صداشو کم میکنم شما به استراحتتون برسید نه راحت باشید من کلا خوابم نمیبرد خدا بد نده سرما خوردید آره یکم لبخند دلنشینی میزنه پس کوزه گر از کوزه شکسته آب میخوره از حاظر جوابیش لبخندی به لبم میشینه و نگاهش میوفته تو چالِ گونه ام بعد از مکث کوتاهی میپرسه میتونم شما رو به یه فنجون قهوه دعوت کنم ساعت از 2 نیمه شب گذشته متعجب نگاهش میکنم البته همینجا رو تراس خونه ام اگر مایل باشید معذب نگاهی به دور و بر میندازم لبخند دستپاچه ای میزنم قابل اعتماد بود زرنگ تر از این حرفاست و حالم و میفهمه البته با توجه به حالتون میتونیم بزاریمش برای یه وقت دیگه لبخندی میزنم بله نمیخوام شما هم مریض بشید شبتون بخیر شب خوش خانوم دکتر میرم تو و این دفه تراس و میبندم لباس سفیدی به تن دارم مامان مشغول مهمون داریه سفره عقدی که پس زمینه اش ساتن سیاهه توی آینه نگاه میکنم رژ لب مشکی روی لبهام نقش بسته از وحشت مور مورم میشه عاقد وارد میشه نگاهی به پشت سر میندازم ساقدوشم کاملیاست و من داشتم عروس کارل میشدم به شدت نفس نفس میزنم کاملیا به جای من بله میگه همه دست میزنن صدای خنده های هیستریک دخترونه ای گوشم و آزار میده کارل برای بوسه جلو میاد عقب تر میرم برق خنجر توی آستینش چشمای شرور و بی باک دستشو بالا میبره چشمامو میبندم خنجری که به قلبم میشینه و پدر توی پوستش نمیگنجه مادرم اشک شوقش رو با گوشه ی روسریش میگیره مسخره است اما همه کارل رو بخاطر خنجر زدنش تشویق میکنن با جیغ بلندی از خواب میپرم نگاهی به دور و بر میندازم توی اتاق خودمم پس کابوس بود دستم رو روی قلبم میزارم تند تند میزنه و عرق از سر و روم جاری شده موهای چسبیده به تنم و کنار میزنم و وارد حموم میشم بغضمو رها میکنم اشک هام با آب دوش پایین میریزن این کابوس حقیقت زندگی من بود با مشمای خریدام وارد خونه میشم بلافاصله ریموت کولر و برمیدارم روشنش میکنم اما هوای گرمش حالم و میگیره پنکه رو روشن میکنم و جلوش می ایستم مانتومو در میارم و همونجا رها میکنم حالا با تاپ سفید نازکم حال بهتری دارم جلوی آینه ی قدی می ایستم جین یخیم که باسن خوش فرممو قاب گرفته بود به تاپ سفیدم خیلی می اومد لپام بحاطر گرما گل انداخته موهامو با گل سر کوچیکی بالای سرم اسیر کردم چشمای ساده مشکی رنگم واسه خودم تو آینه بوس کوچیکی میفرستم بعد از مرتب کردن آشپزخونه و خوردن شام میرم تو اتاقم در تراس و باز میکنم و به قصد دید زدن هرکول چشم میچرخونم نبود چند دقیقه همونجا به امید اومدنش میمونم اینجاست که شاعر میفرماید کرم از خود درخته اما واسه منی که حدود یکسال از طبیعی ترین حقم یعنی خانواده محروم بودم و تنها آدم مورد اعتمادم در حال حاظر مهربان بود و بس پیدا کردن یه آدم جدید و از قضا جذاب میتونست خیلی هیجان انگیز باشه دکتر سرم و بالا میگیرم و با دیدن هرکول لبخند دندون نمایی میزنم اما با یادآوری اینکه رو به تراس سمت چپ یعنی کارن به نرده ها تکیه زدم لبخندم با همون سرعت میماسه سوتی تا چه حد این الان چی فکر میکنه با خودش حالتون خوبه آآآه بله خوبم یعنی خیلی خوبم راستش من داشتم به داشتم به ماه نگاه میکردم برای لحظه ای چشماش و درشت میکنه و بعد سعی میکنه جلوی خندشو بگیره ولی ولی ماه اونطرفه خانم صفایی و به پشت سرم اشاره میکنه احساس میکنم برای یه لحظه نفسم میبره سرمو پایین میندازم و ناخونام و تو مشتم فشار میدم نفس تو چرا نمیمیری سرشو پایین میندازه و سعی میکنه خندشو مهار کنه دستی به ته ریشش میکشه خوب ظاهرا حالتون بهتر شده میتونم امشب و به صرف قهوه دعوتتون کنم سرم و بالا میگیرم و میگم نه یعنی خیلی ممنون اما باید یه نگاهی به کولر خونه بندازم نمیدونم چرا آف کرده شما واقعا میتونید خوب نه یعنی سعی امو میکنم میخواید من کمکتون کنم ممنون نمیخوام مزاحم بشم چه مزاحمتی بهرحال ما همسایه ایم خوب پس بعدش باید یه قهوه هم تک خنده ای میکنه باکمال میل ر و نرده های تراسش می ایسته و با یه جهش وارد تراس من میشه چشمای از حدقه در اومدمو بهش میدوزم نفسشو میده بیرون خوب راستش من متوجه شدم شما تنها زندگی میکنید و اینکه من بیام خونه شما توی در و همسایه صورت خوشی نداره اینجوری برای هر دومون بهتره در تراس و باز میکنم و راهنماییش میکنم بله حق با شماست خوب اینم از این حالا روشنش کنید روشنش میکنم و موج هوای سرد صورتمو نوازش میکنه دستتون درد نکنه واقعا ممنونم لبخندی میزنه و دستاشو تو سینک میشوره هرکول ناقص العقل پشت میز ناهار خوری کوچیکم میشینه و به قهوه ساز خیره میشه قهوه رو تو فنجون میریزم و میپرسم شیر شکر مرسی تلخ میخورم فنجون و جلوش میزارم و رو بروش میشینم پس هرکول تعمیرکار هم بود شما هنرمند هستید یعنی شغلتون بله نقاش هستم یه نمایشگاه کوچیک هم دارم اما شغل اصلیم تدریسِ معلم موسیقی هستم چه خوب خیلی خوبه اینهمه هنر عالیه لطف دارید خانم دکتر راستی زخمتون چطوره بهترید آره ممنون بهترم دستم با کارد آشپزخونه برید از آبچکون افتاد پایین باید حواستون و بیشتر جمع میکردید بخیه هاتونو کشیدید فنجون و میزاره رو میز خسته نمیشی از جمع بستن عین خنگا نگاش میکنم شما کشیدید رفتید اومدید راحت باش منو کارن صدا کن از افعال جمع هم استفاده نکن لطفا نفس خانم مسکوت زل میزنم تو چشمای عسلی رنگش هوووممم نظرت چیه معذب میشم و نگاه از چشماش برمیدارم چشم میدوزم به رگهای ساعدش چقدر دلم میخواست لمسشون کنم خوب خوبه یعنی موافقم دستشو از روی میز برمیداره و به ساعت مچیش نگاهی میندازه آفرین خوب دیر وقته من بهتره برم بلند میشه بودید حالا من دستشو به کمرش میزنه و با صدای نازکی که سعی میکرد زنونه باشه میگه بودید نه و بودی دخترجون چند دفه بگم راحت باش ای بابا اصن من قهرم هرکول حالا با این ادا اطوار مضحک واقعا خنده دار شده بود داشتم زاویه جدیدی از این مرد کشف میکردم بی مهابا شلیک خندم بلند میشه و کارن فقط نگاه میکنه کم کم خندم فروکش میکنه و کارن مثل اینکه غرق چیزی باشه چشم از چشمام برنمیداره بعد از نمیدونم چه مدت وقتی به خودم میام که کارن رفته و من هنوز پشت میز آشپزخونه نشستم تو این چند هفته ی گذشته هرشب رو تراس با هم از هر دری حرف زدیم گاهی اونقدر با هم گرم صحبت شدیم که زمان از دستمون در رفته و با طلوع خورشید و روشن شدن هوا به خودمون اومدیم اونقدر کارن از خوبی های نداشتم میگه که دارم از اون آدم گوشه گیر دور میشم جدیدا حتی خودم برای دوستی پیش قدم میشم با همکارا گرم میگیرم و حالا بجز مهربان دوستای زیادی دارم شعر مینویسم سعی میکنم گذشته رو فراموش کنم و بقیه رو ببخشم شام درست میکنم و تمام تمرکزم روی همینه چون کارن اولین مهمونه منه و البته خیلی هم عزیزه کیک توت فرنگی که به عنوان دسر آماده کردم و از فر میکشم بیرون برای شام لازانیا و فسنجون درست کردم غذاهای مورد علاقه ی کارن همه چیز آماده اس دوش کوتاهی میگیرم و آرایش محوی میکنم پیراهن آستین حلقه ای صورتی با شلوارک سفیدی تن میکنم موهامو شونه میکنم عطر میزنم و روی شونه هام رها میکنم کسی به شیشه تراس میزنه پرده رو کنار میزنم پیراهن چارخونه ی سورمه ای سفید و شلوار کتون تراس و باز میکنم سلام خانوم سلام کارن بیا تو خوب هستید دسته گل و جعبه شکلات محبوبم رو به دستم میده مرسی کارن چرا زحمت کشیدی چه زحمتی دکترک دکترک در حال درآوردن کفشاش میگه آره اون کاف یعنی کوچک دکتر کوچک لبخندی میزنم و اعتراض میکنم کجای من کوچیکه کارن در تراس و میبندم نسبت ب من خاله ریزه ای و خنده ی دندون نمایی میکنه نشکون ریزی از بازوش میگیرم و اولین تماس فیزیکی مون شکل میگیره که البته به علت سفتی عضله هاش پشیمون میشم دستپختت حرف نداره دختر واقعا خوشمزه بود نوش جان با دستمال دور دهنشو پاک میکنه باورکن شبیه دستپخت مادرمه خیلی محزون جمله اشو ادا میکنه و من محزون تر جوابشو میدم خدا رحمتشون کنه تشکر میکنه و بلند میشه روی کاناپه میشینه ظرفا رو ول کن بعد میشوریم بیا اینجا ببینم فیلم میلم چی داری منم بلند میشم و میرم پیشش کشو رو باز میکنم و میپرسم چه ژانری دوست داری ترسناک مثلا برمیگردم طرفش لبخند خبیثی به لب داره چیه میترسی ترسناک ترین فیلم و انتخاب میکنم و میزارم تو دستگاه کنارش روی کاناپه دونفری میشینم اسمش احضار روحه بر اساس واقعیت نوشته شده آخر فیلم هم عکسای واقعی و مستندات واقعی فیلم و نشون میده یه تای ابروشو به عادت همیشه میده بالا عه چه شجاع خوب پس چراغا رو هم خاموش کنیم باحال تره تو که نمیترسی امشب سکته رو شاخش بود وااا نه بچه شدی فیلم همزمان با کرم ریختنای کارن شروع میشه از فوت کردن تو گوشم تا در آووردن اصوات عجیب اما وسطای فیلم پسر و دختر هم دیگه رو میبوسن و من کلی خجالت میکشم کارن هم دست از کرم ریختن میکشه حتما اونم خجالت کشیده تو ابن فکرام که دستگاه میگه سی دی دوم رو وارد کنید سرم و بالا میگیرم تا بگم سی دی و بزاره کا فاصلمون خیلی خیلی کم میشه و نفساش رو روی لبم حس میکنم نگاه طلاییش توی عمق وجودم رسوخ میکنه امشب نگاه خاص و عجیبی داره جوری نگاه میکنه انگار فقط منو میبینه نگاهش از چشمام پایین تر میره روی لب هام متوقف میشه نگاه منم از تیغه ی بینیش رو لبش میشینه فقط یه نفس فاصله داریم چشماشو میبنده چشمامو میبندم با صدای زنگ واحد از جا میپریم بدون اینکه به کارن نگاه کنم بلند میشم و سمت در میرم از چشمی میبینم که صاحب خونه است در و باز میکنم شب خوش خانم دکتر حال شما سلام جناب مهران ممنون به لطف شما عذر میخوام بدموقع مزاحم شدم خواب بودید و به فضای تاریک خونه اشاره میکنه نه یعنی مراحمید چ حرفیه عرضم به خدمتتون که تعمیرکار برای تعمیر آسانسور قراره بیاد اینه که این هزینه تعمیرو گذاشتیم رو پول شارژ که آخر ماه لطف میکنید گفتم اطلاع رسانی بشه ای تو روحت مردک پول پرست خلسه شیرینمون و واسه چندرغاز به هم زدی چشم حتما بی بلا دخترم شبتون بخیر شب خوش در و میبندم نفس عمیقی میکشم و برمیگردم اما اثری از کارن نیست لامپ و روشن میکنم میرم تو اتاق خواب فقط منم و یه تراس باز و پرده ای که باد به بازی گرفته 9 8 1 8 9 87 8 8 8 7 8 2 2 9 88 9 8 7 8 8 7 9 86 8 ادامه پی نوشت نفس نَ فَ ع اِ ۱ دم هوایی که با تنفس وارد ریه می شود ۲ مهلت زمان ج انفاس قارن معرب کارن پسر کاوه آهنگر و یکی از پهلوانان ایرانی شاهنامه و سپهدار ارتش ایران از زمان پادشاهی فریدون تا کی قباد است وی بسیار دلیر بود و به همین دلیل به او کارن رزم زن می گفتند مرکب از کار به مفهوم کار زار و پیکار و رزم کسره و نون که پسوند نسبت است منسوب به رزم یا منسوب به کاروزار یا جنگجو وی دارای دختری به نام ویس بود که معشوقه رامین بوده است ۱ کارل به آلمانی یا نامی است مردانه و صورت آلمانی نام های شارل در فرانسوی چارلز درانگلیسی کاروی در مجاری کارلو در ایتالیایی کارول در لهستانی کارلوس در اسپانیایی و صورت های متعدد دیگر در دیگر زبان هاست همچنین کارل صورت این نام در زبان هایهلندی چکی و اسلوونیایی است در سوئد نیز این نام با املای مورد استفاده بوده و نامی محبوب است نوشته

Date: June 6, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.