پرواز آخر

0 بازدید
0%

با نوری که روی صورتم افتاد بیدار شدم چشمای پف کردمو با پشت دست مالیدم دلم هنوز میخواست بخوابم چشامو بستم و سعی کردم خوابمو به یاد بیارم بعد از کلی تلاش فقط چند صحنه مبهم یادم اومد توی یکیش هوا تاریک بود و سوز بدی میومد یادم نمیاد کجا بودم و دیگه کی اونجا بود ولی مطمئنم مسعود رو دیدم مسعود با اشتیاق و هیجان دستمو بردم طرف گوشیم چندین روزه که برای امروز برنامه میریزم برای چندمین بار با خودم تکرار میکنم اول باید حسابی به خونه برسم بعد خرید بعد آرایشگاه بعد حموم بعد آشپزی تمیز کاری زمان زیادی نبرد خرید زیادی هم نداشتم وقتی به مریم خانم آرایشگر گفتم مسعود امروز میاد با حوصله بیشتری صورتم رو اصلاح کرد و با دقت و وسواس اپیلاسیون رو برام انجام داد همونجوری که داشت کارش رو انجام میداد چند تا شوخی زنانه کرد که با وجود اینکه دوست ندارم کسی درباره مسائل زناشویی مون حرفی بزنه ولی یاد آوری لذت هم آغوشی با عشق زندگیم قند توی دلم آب کرد وقتی رسیدم خونه بادمجونایی رو که خریدم و شستم و خورد کردم گوشت و لپه هم گذاشتم تا نرم بشه با آب نسبتا سرد حموم کردم توی حموم یاد مکالمه ی دیشبم با مسعود افتادم ثریا برای دیدنت بیتابم من بیشتر به خدا بیام از شرمندگیت در میام منم از شرمندگی شما در میام دشمنت شرمنده من تنهات گذاشتم تو چرا شرمنده ای آخه خودت گفتی غذای اونجا رو دوست نداری بیای خودم هوای شکمت رو دارم فقط شکمم هم شکمت هم یک وجب پایینتر قربون یک وجب پایینتر خانومم به این جمله که میرسم دلم هری میریزه پایین حولمو پوشیدم و اومدم بیرون یه سری به قابلمه زدم قیمه بادمجون غذای مورد علاقه ی مسعود از دیروز تا الان هزار مدل لباس در نظر گرفتم ولی باز نظرم عوض شد یه نگاهی به ساعت کردم ۲ ۲۰ تقریبا ۴ ساعت دیگه وقت دارم هم لباس انتخاب میکردم و هم حواسم به غذا بود بالاخره تصمیم رو گرفتم دامن نیمه کلوش نسبتا کوتاه که تا بالای زانو بود و تاپ کرم رنگی که با دامنم بیشترین همخوانی رو داشت رو انتخاب کردم بعد از صاف کردن موهام یه آرایش ملایم که بیشتر به صورتم میومدو کردم هنوز یک ساعت به اومدنش مونده جلوی آینه ایستادم موهامو جمع کردم ولی بلافاصله نظرم عوض شد مسعود دوست داره موهام باز باشه و بریزم رو شونه هام دلم براش تنگ شده ای بابا این یک ساعت آخر چرا نمیگذره بازم خودمو توی آینه برانداز کردم بهتره لباسهای زیرم رو دربیارم اینجوری راحت تر میتونم شیطونی کنم همه چیز آماده است دل تو دلم نیست گوشیم زنگ خورد صداشو که شنیدم تپش قلبم شدیدتر شد خانومی من رسیدم الانم توی تاکسی نشستم چند دقیقه دیگه میرسم رسیدن بخیر عزیزم بدجوری دلم برات تنگ شده منتظرم زود بیا گوشی رو قطع کردم حس میکردم گوشام داغ شده من چه جوری این ۱۵ روز بدون تو رو تحمل کردم خوب شد یادم اومد ادکلن نزدم تا شیشه ی ادکلنم رو گذاشتم سرجاش صدای در اومد با اشتیاق دویدم به طرف در تا چشمم بهش افتاد بدون توجه به چمدون و ساکش پریدم بغلش قربون صدقه ام میرفت و من با تمام وجود احساس آرامش میکردم درو بست لباشو رو لبام چسبوند دلم میخواست زمان همونجا متوقف بشه لبام که از لباش جدا شد چشام بسته بود دو تا بوس از چشمام گرفت و گفت دلم برای چشات تنگ شده بود ولو شد رو مبل بهش گفتم میدونم خسته ای قربونت برم ولی تا من چای میریزم برو لباس راحتی بپوش چشمی گفت و رفت تو اتاق خواب تا اومدنش چای آماده بود شلوارک سورمه ای پوشیده بود و تیشرت آبی با دیدن بازوهاش قند تو دلم آب شد نشستم کنارش و لیوان چایی رو دادم دستش چاییشو گذاشت روی میز و همونجوری که اشاره میکرد به روناش گفت بیا اینجا که دلم برات تنگ شده پاهاشو از هم باز کردم و جوری روی پاش نشستم که پاش بین پاهام بود اینجوری ران پاش وسط پاهامو حس میکرد با این کارت فقط به خودت ظلم میکنی چرا مگه چیکار کردم با هر دو دست سینه هامو فشار داد و گفت تو کاری هم نکنی باعث میشی جرت بدم آتیشت تنده هاااااا ـ آره بدجور وقت زیاده حالا دستم و برد روی کیرش گذاشت و گفت این اصلا با تو موافق نیست پس چیکار کنیم حالا با یه حرکت بلندم کرد و گفت شروع میکنیم پاهامو دور کمرش حلقه کردم آروم منو گذاشت روی میز ناهارخوری شروع کردیم به لب گرفتن اول دستاش بین موهام بود کم کم در حین خوردن لبهای هم دستاش رو روی بدنم به حرکت درآورد و هر از گاهی با فشار دادن سینه ها و رانهام شهوتی ترم میکرد آروم و زیر لب میگفت ثریا میخوام کست بذارم میخوام پارت کنم تیشرتش رو از تنش در آوردم دستم رفت طرف شلوارکش و شرت و شلوارکش رو با هم کمی پایین کشیدم و خودش دست به کار شد و هر دو رو در آورد نوبت من رسید بندهای تاپم در آومده بود در حالی که مسعود تاپمو در میاورد من هم زیپ دامنم رو باز کردم بیشتر از این نیاز به مقدمه چینی نبود مسعود ک یرش رو گرفت دستش و بعد از اینکه با کیرش چندتا ضربه روی کسم زد سر کیرش رو داخل کرد و چشماشو بست با یک آه کیرشو داخل کسم جا داد ضربه میزد و من ناله میکردم میگفت ثریای خوشگلمو دارم میکنم زنم زیر کیرم ناله میکنه منم میگفتم جرم بده عاشق کیرتم خیلی خوب کس میکنی در حین گاییدن با دست به کونم ضربه میزد تا اینکه من با لرزه به ارگاسم رسیدم مسعود هم با دیدن این صحنه نتونست بیشتر خودشو کنترل کنه و همونجا داخل کسم آبشو ریخت هر دو نفس نفس میزدیم با خنده به هم نگاه کردیم و گفت دلم یه حموم دو نفره میخواد یه چند دقیقه صبر کن یک کم بگذره برو رو مبل دراز بکش ـ هر چی خانوم خونه دستور بدن رو مبل دراز کشید و منم رفتم تو بغلش به این میگن آرامش چشام کم کم سنگین شد و خوابم برد با نوری که روی صورتم افتاد بیدار شدم چشمای پف کردمو با پشت دست مالیدم دلم هنوز میخواست بخوابم چشامو بستم و سعی کردم خوابمو به یاد بیارم چیزی یادم نمیاد مسعود نیست لبه ی تخت میشینم و صداش میکنم صدایی نمیاد کش و قوسی به خودم میدم و بدون توجه به موهای بهم ریخته ام و بدون دمپایی به طرف حال میرم با دیدن قاب عکس مسعود که با ربان مشکی تزئین شده از این خلسه میام بیرون باز هم اشک نمیذاره یک دل سیر به عکسشو نگاه کنم کاش من اصرار نمیکردم که با اون پرواز بیاد دوستان عزیز این اولین داستان منه مطمئنم نقص های زیادی داره خوشحال میشم با راهنمایی هاتون به برطرف کردن عیب های نگارشی کمکم کنین نوشته

Date: July 22, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.