پریسا لخت در مغازه بود که

0 views
0%

امشب تمام بدبختی و گرفتاریهای این چند وقت اخیر که بیش از دو سال است در فکرم آمد که روزی نیست بهش فکر نکنم دو سال پیش بود تونستم مغازه ای که در بهترین نقطه شهرمان است و چندین ساله دست مشتری بوده را سروسامانی بدم و برای خودم درستش کنم و بعد چندین روز که مغازه را تمیز و رنگ کاریش کردم یه پوشاک فروشی خوب برپا کردم در اوج جوانی و 25 سالگی بودم و شاد و سرحال بودم و از فروش خوب مغازم لذت میبردم مشتری خانم زیاد داشتم و با اینکه دوست داشتم رابطه برقرار کنم اما درین مورد خیلی ضعیف بودم و برام خیلی سخت بود پیشنهاد دوستی و آشنایی بدم تا اینکه یه مشتری داشتم که خیلی عادی و راهت حرف میزد و شوخی میکرد و میخندید و هروقت مغازم میامد حدود 10 دقیقه میماند و اجناس را یکی یکی قیمت میکرد اما اکثر مواقع چیزی خرید نمیکرد من که هنوز تا آنروز با دختری دوست نبودم و این دختره هم خیلی برام جذاب و زیبا شده بود و حدود 3 ماه طول کشید تا تونستم شماره خودم بهش بدم و گفتم اگه تونستی شب پیام بده کارت دارم از نزدیکی غروب به بعد تمام فکرو هوشم به صدای گوشی بود که پیام بدهد که حدود ساعت 11 و نیم شب پیامش بدستم رسید ونوشته بود سلام چکارم داشتی چندین پیام بین ما رد و بدل شد تا که تونستم بگم عاشقت هستم که او پریسا یه دختر سبزه 22 ساله با قدی متوسط و سینه های بزرگ سریع جواب داد از اول میگفتی چرا طولش میدی و نوشت منم عاشقت هستم دیگه روزها تو مغازم دوست داشتم مشتری نییاد تا پیام به پریسا بدم به هرحال هفته ای از آشنایی ما نگذشته بود که با هم قرار گذاشتیم ساعتی باهم خلوت کنیم هرچه گشتم جایی و خانه ای پیدا نکردم که انجا بریم و تو مغازم هم چون بار اول بود ترسیدم وگرنه راهت میتونستم توی مغازه باشیم و درب و ببندم جا که نبود اورا سوار پرایدم کردم و شهر کوچک ما کوهستانیست و تا کوه و دشت ده دقیقه راه بود از مسیر جاده که رفتیم ازیه جاده خاکی وارد شدم که قبلا بارها با دوستام تفریح انجا رفته بودیم و دانستم درین وقت صبح کسی یقینا نیست ماشین را خاموش کردم از او خواستم صندلی عقب بیاد وقتی اورا در بغل گرفتم بحدی صدای آخ خخ خ خ و آه ه ه ه ه ازش بلند شد که با خود گفتم خدایا هنوز از روی لباس بغلش کردم چنین است چه رسد به لخت کردنش لباش را در لب گرفتم بار اولم بود و من وارد نبودم اما پریسا اینگار استاد لب گرفتن است سینه های بزرگش را در چنگ میگرفتم و خیلی لذت بردم هنوز یک دقیقه نگذشته از حال کردنم باهاش که کیرم سیخ شد اصلا نتونستم تحمل کنم ازش خواستم برام بخوردش که شروع به ساک زدن کرد هنوز دوسه بار ساک نزده بود که آبم آمد و در دستمال کاغذی خالیش کردم خیلی لذت میبردم مخصوصا وقتی کس پریسا را لیس زدم و صدای اه و ناله پریسا بالا میرفت خیلی میچسبید و شاید 10 بار بیشتر پریسا ازم خواست که کیرم را تو کسش کنم اما جلوی خودم را گرفتم فقط سر کیرم را در چوچوله کسش میذاشتم و او هم حال میکرد شهوت هرد بالا بود من یکبار ارضا شده بودم پریسا دو بار شده بود وقتی برام کون سبزه زیباش را قلمبه کرد نگاهش خیلی لذت بخش بود سر کیرم را به سوراخ کونش رساندم و اول گفتم یواش داخل ببرم که درد نداشته باشد اما من هی کیرم را داخل کونش میکردم و پریسا درد که نداشت لذت میبرد و با خود میگفتم بی شک بازم کیر خورده که براش دردی نبود اما گفتم مهم برام نیست منکه نمیخوام ازدواج باهاش کنم به هرحال کونش و گاییدم و چند دقیقه بغلم گرفتمش و با آبی دست و صورت زدیم و لباس پوشیدیم و برگشتیم و مغازم رفتم اینگار ساعتها تریاک کشیده بودم ازبس شاد و شنگول بودم حدود 2 ماه گذشت درین مدت 4 یا 5 بار دیگه با پریسا بودم البته دیگه توی مغازم ماندیم و درب و قفل میکردیم بعدش اورا داخل پرو میکردم و دقایقی بعدش که اوضاع خوب بود بیرون امد و رفت تا اینجای داستان همه چی لذت و شادی و شهوت برام بود اما روزگار میچرخه و همه چی اینجوری نماند پریسا با مادرش رابطش با مرا گفته بود انها خانواده ای بدبخت بودن پدرش معتاد و بیکار بود و دوتا دختر بودن هردو اهل عشق و عاشقی بودن و ظاهرا مادر پریسا هم قبلا کارهایی کرده البته خدایا تهمت نمیزنم من از بقیه شنیده ام وگرنه هرگز ندیده ام امروز ساعت 9 صبح است پریسا طبق قرارمان چو یه مشتری وارد مغازم شد و منم طبق همیشه دقایقی بعدش درب و بستم و رفتم شروع به لخت شدن کردم پریسا هم لخت کامل شد و شروع به حال کردم حدود 7 الی 8 دقیقه نگذشته بود که با صدای پلیس لطفا درب و باز کنید و گرنه مجبوریم درب و بشکنیم برای یه لحظه قلبم ایستاد ترس و دلهره داشت دیوانم میشد و مثل برق لباسهام و پوشیدم و به پریسا گفتم لباسهات بپوش که گفت دیر میشه من تو اتاق پرو میرم تو درب و باز کن و مرا نمیبینن قبول کردم در حالیکه میلرزیدم درب و باز کردم خدایا از خجالت آب شدم تمام مغازه داران و عده ای مردم جمع شده ان سه تا مامور با پدر و مادر پریسا درب مغازم بودن و رفتن پریسا را لخت از اتاق پرو دراوردن و لباسهاش پوشاندن و مارا به کلانتری بردن چکار میشه کرد با حضور خانوادم در کلانتری مارا عقد هم کردن و مهریه ای سنگین برام بریدن و یک دست و یک پام بعلاوه 500 سکه بهار ازادی مهریه تعیین شد و با رسوایی و آبروریزی فراوانی من و پریسا عقد کردیم خانوادم ازم متنفر بودن اما کاریست که شده بود در مدت دو ماه بعد عقد تا عروسی حتی یکبار خانه پریسا نرفتم و بعد دو ماه که مگه میشد عروسی گرفت اورا اماده کردم و یک هفته به شهری در شمال کشور بردم و ان شد ماه عسل و عروسی ما درین یک هفته پریسا خیلی تلاش کرد دل مرا بدست بیاورد اما من جز تنفر هیچی ازش نداشتم الان حدود یکسال میگذرد پریسا حامله است درسته دلم از دستش و دست خانوادش خون است و نقشه مادرش بود که توی مغازم مامور بیاره تا با دخترش ازدواج کنم درین یکسال من فکر میکردم پریسا جنده میشود و اما خدایی چهار چشمی هواسم بوده و کاری نکرده است و اوایل هم خیلی قسم و قران میخورد که تا ابد بهت خیانت نمیکنم درین مدت از پریسا متنفر بوده ام و نزدیکی هم باهاش که میکردم لذت برام نداشت اما این دو ماهه که حامله شده است و درین مدت چیزی ازش ندیده ام کم کم دارم بهش علاقمند میشم و حالا این داستانم را بدین خاطر اینجا مینویسم که شما عزیزان سایت شهوانی مرا راهنمایی کنین ایا به تنفرم ادامه بدم یا نه همه چی فراموش کنم و ادامه زندگی دهم در کنارش از نوشتن ضعیفم معذرت میخوام که دیپلمه ای بیش نیستم نوشته

Date: October 17, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.