پسر باکره

0 بازدید
0%

شیشه های ماشین همشون پایین بودن و هوای پاک کوه و کمر میومد تو ماشین منم مست از این هوای خوب داشتم میرفتم سمت سفره خونه پیام پسر خالم هوس قلیون کرده بودم اساسی و کجا بهتر از سفره خونه پیام سفره خونش تو دامنه یکی از کوه های اطراف شهر بود که کنارش پارک جنگلی بود و منظره خیلی خوبی داشت و همینطور هوای خیلی خوبی یکی از کت هاش تو جای فوق العاده ای بود که کل شهر کوچیکمون زیر پات بود سفره خونه پیام موقعیتش جوری بود که وقتی میرفتی اگه پیاده بودی که باید از پایین یه مسیر تقریبا یه کیلومتری رو میومدی بالا و اگه خودت ماشین داشتی مسیر عبوری داشت که یه جاده کمربندی از بالای سفره خونش رد میشد میرفت تا اواسط کوه رفتم ماشینو پارک کردم و از بالا امدم پایین خواستم پیامو غافلگیر کنم از اون کسکشای عالم بود که هر کاری ازش برمیومد یکی دوباری حین ماچ و مالوندن دختر مچشو گرفته بودم حتی یه سری هم گشت موتوری امده بود با یه دختر تنها ولی شانس آورده بود کاری نمیکردن و با یه تراول 50 تومنی و رد کردن دختره قائله ختم میشه ولی دیگه جرات نمیکنه یه بارم حین جق زدن مچشو گرفتم گفتم دیوث تو با این دستای کیریت برام قلیون میگیری که دیگه از اون به بعد هر وقت میرفتم خودم برای خودم قلیون میگرفتم شاد و خرم رسیدم به سفره خونه و بدون توجه رفتم اونجایی که ذغال و تنباکو و قلیونارو نگهداری میکنه و یه قلیون خوشگل انتخاب کردم و ذغال گذاشتم تو منقل که داغ شه و قلیونو آوردم آشپزخونه بشورمش دیدم پیام نشسته با یه پسرخوشگل که سرش تو بغلشه و پیام داره با گوشیش کار میکنه و پسره هم داره ساک میزنه برای پیام هیچ جوره سحنه برام قابل هضم نبود یه چند دقیقه ای سرجام میخکوب بودم به قدری پیام تو فاز گوشیش بود و پسره سرگرم ساک زدن که متوجه نشدن منم بی هیچ صدایی همونجا خشکم زده بود بعد یهو دیدم پیام سلنگ قلیونو گرفت سمت پسره اونم یه لحظه کیرو از دهنش درآورد و یه پک عمیق زد و بعد دوباره کیر پیامو کرد تو دهنش پیام از دیدن صحنه که پسره داره ساک میزنه کیرشو و از بغلای دهنشم دود داره میاد بیرون جو این رپرای سیاه پوست گرفتش و با یه بحن خیلی کیری گفت کامان بیبی ساک می بیچ و سرشو یکم برگردوند و چشمش بهم افتاد هول هولکی کیرشو از دهن پسره درآورد و یکی زد پس کله پسره و گفت گمشو برو بیرون پسره اولش نفهمید چی شده ولی تا منو دید فوری پاشد و رفت بیرون گفتم آخه کونپدر این چه کاریه نمیگی یکی میاد میبینه اگه دختر بود میشد حلش کرد ولی لواط اعدام رو شاخشه گفت لواط کجا بود بابا داشت ساک میزد کونی نبود که گفتم ببین کی واسه ما کونی شناس شده حالا اینا به درک تو همینجوری تموم شیلنگا و دهنی های قلیونارو کیری کردی پفیوس کیرتو میدی بخوره بعد همزمان میدی پک بزنه به قلیون اصلا چجوری حالت بهم نمیخوره گفت خوب کیر خودمه مگه تو از بوی چس خودت بدت میاد از فلسفه نهفته تو حرفش جا خوردم شروع کردم به زدنش و اونم متقابلا دفاع میکرد و بهمدیگه پیچیده بودیم که با صدای یه نفر به خودمون امدیم دست از دعوا برداشتیم دیدیم حسن پسر عموی پیام تو ورودی آشپزخونه وایساده یکم با پیام همدیگرو نگا کردیم و از جامون پاشدیم خودمو تکوندیم حسن از اون پسرای خیلی چاق و در ضمن قد کوتاه بود با دماغ کوفته ای چشای ریز و لپای گرد و پرجوش اعجوبه ای بود واسه خودش همیشه هم کف دختربازی و اینا ولی از بس اعتماد به نفس نداشت این مادرمرده که هیچوقت چیزی نصیبش نمیشد حالا خوب بود خانواده پولداری بودن پیام میگفت یبار یه جنده رو سوار ماشینش کرده و بهش هم پول داده دختره براش ساک بزنه تو ماشین که تو همون حینی که دختره تلاش میکنه کیر حسنو که پیام میگفت بیشتر شبیه خیار شورای کوچیکه دربیاره همون موقع ارضا میشه و دختره با یه حالت چندشی دستاشو پاک میکنه پیاده میشه میره و این بنده خدا هم با شلوار کثیف تو ماشین و نیمه ارضا شده و حال گرفته شده زنگ میزنه به پیام که بیا و یه شلوار با خودت بیار حالم بده اینم میره میبینه مثل بچه ها نشسته داره گریه میکنه میگه چیه میگه 100 تومن دادم فقط یه لحظه کیرمو دستش گرفت ارضا شدم پیام هم میزنه تو سرش میگه کسکش من با 100 تومن دوبار کس میکنم و کلی هم تنقلات میخرم بگذریم حسن میگه چی شده چرا اینجوری میکنین خواستم حرف بزنم که پیام با یه نگاه ملتمسانه برگشت سمت من که چیزی نگو خواستم محلش نذارم که یهو یه نقشه به ذهنم رسید گفتم بابا پیام قول داده برام دختر جور کنه تو خونه خودش ولی زده زیر حرفش پیام که فکر نمیکرد از اینجا بخوره چشاشو ریز کرد و زل زد بهم منم یکی از ابروهامو بردم بالا فقط همو نگا میکردیم ولی کلی دیالوگ از تو نگاهامون ردو بدل شد داشتیم به بن بست میرسیدیم که یهو حسن رو به پیام گفت خوب نامرد به منم میگفتی همچین موقعیتی داری پیام به خاطر درآمد خوبش از سفره خونه یه آپارتمان تقریبا حوالی پایین شهر اجاره کرده بود و محل انواع کس بازی و رفیق بازی و عرق خوری و بعضا موادم میزد با چند نفر که من نمیشناختمشون پیام گفت بابا منم از خدامه کوس بکنم ولی خوب دست و بالم تنگه مثل سگ دروغ میگفت حسن گفت خوب بیار مهمون من با پیام یه نگاه فوری انداختیم بهم و چشامون برقی زد ناخواسته موقعیت جور شده بود برامون و مفتی داشتیم برای چند ساعت رمانتیک مهمون میشدیم پیام گفت خوب برای امشب جورش میکنم فقط هزینش رو حسن جون بده چون میخوام سنگ تموم بذارم و بهترینارو بیارم حسن گفت پولش مشکلی نیست فقط بهترینشون برای من و من اول میرم اپارتمان پیام کوچیک بود و باید نوبتی میرفتیم پیام که از خوشحالی تو کونش ارکستر فیلارمونیک لندن برگذار میشد گفت باشه تو برو نهایت 3 دقیقس حسن گفت چی پیام گفت 500 حسن بدون هیچ حرف و چک و چونه ای کارتشو درآورد و 500 تومن رو کارتخوان پیام کشید پیام هم گفت ای بابا چیکار کردی اون که تا فردا صبح نمیاد رو کارت بعدشم اون کارت مال من تنها نیست شریکمم هست باید باهاش حساب کنم حالا من که میدونستم پیام تنها خودش اونجارو اجاره کرده و چند تا کارگر داره که عصر میان تا شب ولی حسن نمیدونست گفت خوب چیکار کنیم گفت اینو یه کاریش میکنم حالا ولی 50 تومنش میره نمیتونم بگم اشتباهی ریخته ولی میتونم بگم امده 50 بکشه 500 کشیده داری نقد بده من اون 450 تومنو برات کارت به کارت میکنم دیوث اونجا هم 50 تومن زد تو رگ این وسط منو پیام فقط کیف میکردیم پیام بیشتر ولی حسن از همه جا بیخبر فقط داشت میسلفید کاری ندارم چجوری رفت پول آورد و داد به پیام قرارمون شد شب و پیام غروب سفره خونه رو سپرد به بچه ها و باهم رفتیم خونه پیام رسیدیم دم در دیدیم حسن دم در وایساده رفتیم بالا و پیام و حسن رفتن تو اشپزخونه و چای و میوه و قلیون اینا آماده کردن تا دخترا بیان همزمان هم پیام واسه حسن توضیح میداد که حسن اینا معلوم نیست زیر کیا میخوابن کاندوم رو که بهت دادم بدون کاندوم بهیچوجه نمیکنی خوب مریض میشی اونوقت بیا جواب عمورحمان بابای حسن رو بده که من نیستم پس یادت باشه کاندوم رو حتما بذار منم نشسته بودم تو حال کانالای ماهواره رو بالا پایین میکردم گوشی پیام زنگ خورد جواب داد دخترا بودن با توضیح مسایل امنیتی که چیکار کنن و اینا دخترا امدن بالا و امدن تو الحق که پیام خوب چیزایی رو ردیف کرده بود هر سه تاشون خوشگل و تو دل برو بودن و ادم نمیتونست کدومو انتخاب کنه امدن تو خونه پیام مبل نداشت و روی زمین نشستیم پیام هم امد و سلام علیک و اینا دیدم صدای زنگوله میاد نگاه کردم دیدم حسن داره با سینی و 6 تا چای میاد تو پذیرایی و دخترا که حالا میتونستن حسنو بهتر ببینن با دهنای باز نگاش میکردن واقعا هیکلش بد بود کلش چسبیده بود به بدنش و انگار گردن نداشت اینقد زیبغلاش چربی داشت دستاش نمیچسبید به بدنش انگشتای کوتاه و کلفتش و ناخناش که تا انتها گرفته شده بود جوری که یکم دیگه میگرفت میرسید به گوشت رونای درشت و ساق پف کرده زیر اون شلوار چسبونش و پاهاش چاق ولی سایز کوچیک بیشتر شبیه پای فیل بود صورتشو که قبلا خدمتتون تشریح کردم با بدبختی یه سلام کرد وسینی رو گذاشت زمین و نشست سکوت بدی حکمفرما بود منو پیام زیرزیرکی همدیگرو نگا میکردیم حالا چی بگیم کی با این بره یهو پیام گفت تا شب که خدمتتونیم هر نفر سه بار با اونیکی میره پس جای تعارف نیست اول هم حسن آقاس چون از هممون بزرگتره و همزمان زد رو شونه حسن حسن یکم سرخ و سفید شد و دختری که ظاهرا از بقیه دخترا بزرگتر بود فوری پاشد گفت حسن جون پاشو بریم حسن انگار یه مینی ارگاسم با همون حسن جونی که دختره گفت تجربه کرد پاشدن و حسن مثل بز افتاد دنبال دختره منو و پیام هم هرکدوم نشستیم پیش یکی از دخترا و حرف میزدیم ولی چسبونده بودیم و میمالیدیم یه ربع گذشت دیدیم خبری نشد پیام گفت عجیبه یه ربع اون تو هستن گفتم خوب چیزی نیست که گفت اره خره برای آدم چیزی نیست پیام باید بعد سی ثانیه میومد رفتیم دم در گوش دادیم صدایی نمیومد به یکی از دخترا گفتم برو تو اتاق ببین دارن چیکار میکنن صدایی نمیاد مشکوکن پاشد رفت در زد و رفت تو بعد چند ثانیه امد گفت چیزی نیست اون پسر خیکیه نشسته و هانیه داره باهاش حرف میزنه گفتم بچه ها منتظرن زود باشید دیگه کم کم مشغول شدن تو همین حرفا بودیم یکم صدای جیر جیر تخت پیام اومد و یه سی ثانیه ای صدای آه و اوه حسن امد ما منتظر صدای دختره بودیم ولی صدای پیام میومد یهو حسن یه چند تا ناله کرد و یه زوزه کشید و همه چی ساکت شد یه دقیقه بعدش دیدیم هانیه امد بیرون و خودشو مرتب کرد ولی حرف نمیزد پیام گفت چی شد گفت هیچی یکم حرف زدیم و تموم شد یهو دیدیم در باز شد و حسن با یه ژست کماندویی انگار بلیط بخت آزمایی برنده شده با یه لبخند کیری امد تو حال و دوتا انگشتشو گرفت سمت پیشونیش و به سمت ما یه سلام نظامی داد انگار ماموریت مهم و خطیری انجام داده و با همون لبخند کیری رفت سمت دستشویی البته با کلی غرور پیام همونجور که ماتش برده بود سمت حسن گگفت حسن کاندوم کو یهو حسن انگار از فاصله 10 هزار پایی سطح زمین افتاده پایین تموم غرورش رفت گفت چی دوباره پیام گفت حسن کاندوم کو حسن گفت جون پیام صایع نکن کاندوم رو انداختم تو سطل اتاقت گفت من به تو اطمینان ندارم بروو کاندومو بیار هانیه که اینو شنید گفت واقعا که بچه ها پاشید بریم من که دیدم قضیه داره شر میشه و دخترا دارن میرن گفتم پیام بیخیال شو اونم بند کرده بود و حسن هم میگفت بابا ابرو ریزی نکن الان وقتش نیست دخترا رفتن دم در کفشاشونو پوشیدن که برن منم رفته بودم برا خایه مالی ولی جواب نداد و دخترا رفتن حسن رفت تو اتاق و به پیام گفتم دخترارو پروندی منم قضیه اون پسره تو سفره خونه رو به حسن میگم پیام خیلی آروم گفت خفه شو 100 تومن دادم بقیش مونده این کسکشو دست به سر میکنم آخر شب دوتا میاریم برای خودمون همون لحظه حسن امد بیرون و یه کاندوم که دقیقا تا نصفه پر آب بود که به رنگ زرد تخمی بود تو دستش مثل پاندول ساعت تکون میخورد رو جلو صورتش نگهداشته بود رو نشونمون داد و گفت بیا پیام جون دیدی دروغ نگفتم پیام دستشو گرفت جلو دهنش و با دست دیگش اشاره میکرد که برش دار ازجلو چشمم پفیوس برش دار منو پیام خودمونو زدیم به اون راه و با حالی گرفته از خونه زدیم بیرون و حسنم با کلی معذرت خواهی و نوکرم نوکرم گفتن از ما جدا شد منو پیام رفتیم سفره خونه و تا شب قلیون زدیم شبم برگشتیم خونه پیام و با باقی مونده پول عرق و شام گرفتیم و زنگ زدیم دوتا دختر دیگه امدن و تا صبح عشق و حال کردیم و به جون حسن دعا کردیم که این بساط عیش و نوش رو برامون فراهم کرده بود نویسنده کیرمرد

Date: February 19, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.