پس از دو سال

0 بازدید
0%

این داستان بیشتر از هشت ساله اتفاق افتاده و ممکنه چیزی یادم رفته باشه اگه دیدید بد بود خب میتونید طبق معمول فنش بدید فحش باد هواست ولی خب بعدش دیگه نمینویسم خب خیلی ساده با اس ام اس با ماندانا دوست شدم و بعد از سه ماه دیدمش از اون چیزی که گفته بود خوشگلتر بود سینه های سایز هفتاد و باسن خیلی خوش فرم چهره اش کاملا معمولی بود و 29 سالش بود دو سال از دوست بودنم باهاش میگذشت و چون شوهر داشت بهم اجازه نمیداد پام رو از گلیمم درازتر کنم خب تا قبل از اون تجربه ای نداشتم و اونی رو که دوستش داشتم ازدواج کرده بود فکر میکردم هیچوقت ازدواج نکنم و بیشتر به یه دوست نیاز داشتم دوست داشتم برای همیشه به اونی که دوست داشتم وفادار بمونم چند بار میخواستم این رابطه رو تموم کنم اما گریه هاش و اینکه میگفت خیلی تنهاست مانع میشد بیشتر از هشت ماه گذشت تا تونستم بیشتر خودمونی بشم و بیشتر مثل دوتا دوست میموندیم تا فراتر از اون اوایل وقتی میخواستم سینه هاش رو بگیرم و یا لبش رو ببوسم از من دلخور میشد و حتی قهر میکرد خیلی خیلی مذهبی بود کم کم میتونستم ببوسمش اون هم به بهونه اینکه ادوکلنم رو بو کنه و به خیال خودم شوخیهای اینجوری یه بار بعد از مدت ها دعوتش کردم به خونمون و تلاش کردم هر جوری هست بکنمش اما خوب پیش نرفت و هر کاری کردم هیچ حسی از خودش نشون نمیداد و باعث شد دوباره به عقب برگردم بهش گفتم که من هم نیاز دارم که یه دوست دختر به تمام معنا داشته باشم وگرنه دوست های پسرم هستند اینجوری بود که بعد از یک سال تونستم از روی لباس سینه هاشو لمس کنم و بدنش رو بهتر لمس کنم خب من نوزده سالم بود و یه جوون خوش تیپ بودم که خیلی کم رو بود و بخاطر موقعیت بد مالی اعتماد به نفس پایینی داشتم حدود دو سال از دوستیمون میگذشت که یک بار بیرون بهمون گیر دادن و مجبور شد به دو تا سرباز رشوه بده تا کاری باهامون نداشته باشن خب خیلی دلخور و ناراحت شده بودم بار بعد بعد از این همه مدت به خونشون رفتم خب من تا مدت ها بعد نمیدونستم که اون شوهر داره وگرنه باهاش نمیموندم هر چند شوهرش هم برای خودش عروسک های زیادی داشت و به اون اهمیتی نمیداد روزی که پس از دو سال دعوت شدم برای عید ناهار پیشش برم یه شلوار نرم مخمل پوشیدم و یه تیشرت نرم و نازک پس از ناهار اومدم لباش رو ببوسم و سینه هاش رو لمس کنم که مثل همیشه سر ناسازگاری گذاشت روی فرش دراز کشیدم نگاهم به بدنش بود سینه های خوشگلش رو از زیر تاپش تجسم میکردم اولین بار بود اینجوری با تاپ و یه ساپورت نازک میدیدمش دراز کشیدم روی فرش و دستهام رو باز کردم و چشام رو بستم اومد بغلم تلاشی نکردم تا شق شدن کیرم رو پنهون کنم برعکس تلاش کردم دقیق بین پاهاش قرار بگیره نبض کسش رو احساس میکردم گردنم رو روی گردنش گذاشته بود و سینه هاشو حس میکردم کیرم هی بزرگ و بزرگ تر میشد آرامش رو توی بدن ماندانا میدیدم گوشش رو بوسیدم به خودش لرزید به خودم فشارش دادم احساس کردم از روی شلوار کیرم رو حس کرد و اونم خواست بدنش رو جابجا کنه که دور بشه به خودم فشارش دادم بدون هیچ حرفی خواستم حس کنم که باهاش یکی شدم شیار کسش رو حس میکردم سینه های زیباش رو حس میکردم اولین بار بود کسی رو با تموم وجودم بغل میکردم تکونش دادم و لبش رو بوسیدم باسنش رو چنگ زدم کمرش رو فشار دادم و به خودم فشردمش باهام همراهی کرد خواستم تاپش رو بیرون بیارم اما مثل همیشه دستم رو کناز زد کشیدمش روی کیرم و بالا پایینش کردم برای من مثل یه سکس واقعی بود کیرم رو داخلش حس میکردم نرمی هر دو شلوار و نازک بودنشون باعث میشد لذت ببرم گردنش رو میبوسیدم و میخوردم گوشش رو میبوسیدم و تکون هامون زیاد شد مثل یه سکس واقعی بود تموم تنمو ن با هم درگیر بود از نوک انگشت پاش تا پیشونیش رو حس میکردم هر دو عرق کرده بودیم گفتم دوستت دارم و اونم بوسیدنهاش شروع شد تیشرتم رو به سختی دراوردم و از پشت و زیر تاپ سوتینش رو بازهم با سختی بیرون آوردم فشارها بیشتر شد و باز نذاشت تاپش رو دربیارم دوست داشتم تموم تنش رو حس کنم و لمس کنم و ببوسم و بخورم و ماساژ بدم تا اونم مایل بشه که بکنمش و با تموم وجودم یکی بشه موهاشو نوازش میکردم و کمرش رو میمالیدم و سینه هاش رو به سینه هام میکشیدم و روی خودم میکشیدمش خودش رو روی کیرم که حالا به اوج خودش رسیده بود میکشید و حالا دیگه ناله میکرد تاپش رو بیرون آورد م دیگه مقاومت نمیکرد شلوارمو درآوردم وشلواش رو با دست و پا و هر جوری بود درآوردم احساس کردم کیرمو تنظیم کرد و خوابید روش وجودمون باهم یکی شد مثل بی جنبه ها داشتم ارضا میشدم فهمید و بی حرکت فقط بغلم کرد ضربان قلبم به هزار رسیده بود پژمان آروم باش چرا اینقدر عرق کردی این حرفش اولین کلماتی بود از وقتی بغلم کرد تا این موقع سینه هاش رو فشار دادم به سینه های خودم که ومی مو داشت و گفتم نمیدونم کلی سختی کشیدم تا به اینجا رسیدم از دست تو دهنت سرویس خرم کردی و باز بالا و پایین شد نفسهاش خیلی تند شد و توی سخت ترین حالت سینه هاش رو میبوسیدم و لمس میکردم و میخوردم نفسهاش به جیغ های ریز تبدیل شد کیرم تا دسته توی کسش بود کسی که نرم و گرم و تنگ و دوست داشتنی بود بدنم رو چنگ میزد دیوونه شده بود نمیدونستم چرا اینقدر وحشی شد تنم رو چنگ میزد و گردنم رو دندون گرفت و بالا و پایین شد و کمرم و چنگ زد و تا ته کیرم رو توی کسش کرد به خودش پیچید و مثل مار که شکارش رو فشار میده بهم چسبید و گوشم رو توی دهنش کرد و ترس دندون گرفتنش و ضرباتش و ناله و جیغش و فشارهاش باعث شد که منم نتونم تحمل کنم کیرم رو بی رون کشیدم و حس کردم بیشترین آبی رو که تا الان از کیرم بیرون اومده روی باسن و کمرش ریخت بهم گفت دیوونه ی خر کار خودتو کردی نوشته

Date: December 29, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.