کامی تیزه در دبی

0 بازدید
0%

‫پارسال از طرف شرکت باید میرفتم دوبی یه کنسرسیومی بود که باید با چین و ایتالیا و دوبی قرارداد‬ ‫مهمی رو امضا میکردیم . ساعت 9 بود که رسیدم فرودگاه . پس از پیاده شدن از هواپیما رفتم که مسایل‬ ‫گمرکی رو انجام بدم پاسپورت رو دادم به مسئولش که یه خانمی بود که روبند زده بود و فقط چشاش بیرون‬ ‫بود اخه دوبی خانمها بیشترشون مخصوصا عربها روبند میزنن و دستاشون رو حنا میکنن . البته اون حنایی‬ ‫که فکر میکنین نیست / یه عده هستن که خیلی قشنگ با حنا طرح میدن رو دستا / بازو / خیلی از ایرانیها ‫رو هم دیدم که رو کمراشون طرح داده بودن .

‫بگذریم پاسپورت رو گرفت و چک کرد یکم به صفحات دیگش نگاه کرد و گفت ‪you are in black list‬‬ ‫اخه اونجا بر خلاف کشور های دیگه زبون بعد از عربی شون انگلیسی است . منکه خسته راه بودم گفتم اگه‬ ‫میشه دومرتبه چک کنین اونم دومرتبه چک کرد ولی بازم حرف خودشو زد .بهش گفتم من تا حالا دوبی‬ ‫نبودم چطور تو بلک لیست اسمم است . اونم بلند شد و رفت یه اتاق دیگه میدیدم که با یه شرطه که مافوقش‬ ‫بود صحبت کرد واز اتاق اومد بیرون و گفت ما باید بررسی کنیم البته همه رو به انگلیسی میگفت که من‬ ‫فقط ترجمشو مینویسم . بهش گفتم من جلسه مهمی دارم و حکم ماموریت رو که انگلیسی بود نشونش دادم‬ ‫گرفت خوندش و گفت شما برید هتل ما پیگیری میکنیم . گفتم بدون پاسپورت که نمیشه گفت ما زنگ میزنیم‬ ‫و اشکالش رو بر طرف میکنیم در دوبی بخاطر اینکه خیلی روی صنعت توریسم سرمایه گذاری کردند‬ ‫دوست ندارند کسی رو بیخودی اذیت کنند . همونجا موبایلش رو در اورد و با هتلی که شرکت رزرو کرده‬ ‫بود تماس گرفت و یکم عربی صحبت کرد بعد رو کرد به من گفت میتونین برین هتل ولی در دسترس باشین‬ . ‫یه تاکسی گرفتم و ادرس هتل رو دادم وبه سوی هتل رفتیم . به قسمت پذیرش رفتم و اسممو گفتم اونا هم‬ ‍ ‫چون هماهنگ شده بود کلید اتاق 103 رو که کارتی بود بهم دادند . هیچ باری نداشتم چون اجازه ترخیص‬ ‍‍‫بار رو بهم نداده بودند .

رفتم بالا اتاق رو دیدم چون در حموم هتل حوله بود معطل نکردم یه دوش گرفتم که‬ ‍‍ ‫خستگیم بریزه بعد اومدم از روی ناچاری بازم همون لباسام رو پوشیدم و رفتم که یه شامی بخورم . در دوبی‬ ‫شام در هتل سرو نمیشه چون دیسکو هاشون برقراره . گفتم پس برم بیرون شام بخورم . موقع رفتن به‬ ‫پذیرش مراجعه کردم و گفتم شیر حموم چکه میکنه میدونستم که شب صدای چکه کردنش منو اذیت میکنه .‬ ‫اونا هم گفتن شب که تعمیر کار نیست اتاق رو عوض میکنیم . گفتم باشه پس من میرم شام میخورم‬ ‫برمیگردم . زدم بیرون و یه سری از فروشگاههای بغل هتل لباس زیر و مسواک خریدم و رفتم به رستوران‬ ‫نزدیکی که ادرسشو از پذیرش گرفته بودم . شام رو خوردم و همش تو فکر پاسپورتم بودم گفتم نکنه مشکلی‬ ‫پیش بیاد و نتونم توی جلسه شرکت کنم اخه همه اسبابها و کیف سامسونتم که قراردادها توی اون بود ضبط‬ ‫شده بود توی همین فکر ها بودم که دیدم به هتل رسیدم اخه پیاده رفته بودم . سوار اسانسور شدم و رفتم اتاقم‬ ‫بخوابم در رو باز کردم البته بوسیله کارمند اونجا چون کارتم باز نمیکرد وقتی اونم شماره اتاق رو روی‬ ‫کارت دید گفت بعضی موقع ها کارت ها خوب شارژ نمیشن اخه اونجا درهای اتاق همه قفل کامپیوتری داره‬ ‫ومث عابر بانک باید داخل شکاف بذاری تا باز بشه . ازش تشکر کردم و رفتم داخل شرکت. برای من یه‬ ‫سوییت گرفته بود تا راحت باشم داخل که شدم دیدم چراغ روشنه گفتم شاید خودم چراغ رو روشن ‫کفشم رو در اوردم و دمپایی پوشیدم و رفتم که لباسامو در بیارم بخوابم که دیدم یه خانمی رو تخت لخت‬ ‫خوابیده و داره با خودش ور میره انقدر سرگرم خودش بوده که متوجه ورود من نشده بود .نمیدونستم باید‬ ‫چکار کنم گیج شده بودم که دیدم صدای اخ و واخ خانمه بیشتر شد و دل رو زدم به دریا و سرفه ارامی کردم‬ ‫که خانمه تا منو دید یهو مث برق گرفته ها گفت اقا اینجا چکار میکنین گفتم من اینجا چکار میکنم یا شما‬ ‫اینجا چکار میکنین.

راستی یادم رفت بگم که خانمه ایرانی بود و از صدای اخ و واخش اینو فهمیده بودم .‬ ‫اونم گفت اتاق خودمونه رفتم جلوتر که بهش شماره اتاق رو نشونش بدم اونم گفت جلوتر نیا و گرنه ‫میزنم ملافه رو هم دورش پیچیده بود و سفت چسبیده بود گفتم شاید اشتباه شده من قصد بدی ندارم رفتم سراغ‬ ‫تلفن و از پذیرش پرسیدم که قضیه چیه یکی تو اتاق منه . مسئولش گفت مگه شما خودتون نخواستین اتاقتون‬ ‍ ‫رو عوض کنیم ما هم اتاق شما رو عوض کردیم اونجا بود که فهمیدم چرا کارتم در اتاق رو باز نمیکرد و‬ ‫اون خانم خدمتکار هم از جریان اگاه نبود و گرنه این کار رو نمیکرد .‬ ‫بعد خداحافظی کردم و گوشی رو گذاشتم جریان رو برای اون خانم تعریف کردم . خانم که دیگه کم کم‬ ‫اروم شده بود اروم پیش خودش گفت اون از اون اینم از این . گفتم منظورت چیه گفت من تازه دوروزه که‬ ‫ازدواج کردم شوهرم و دوستش به فاصله یه روز ازدواج کردن با همدیگه 4 تایی اومدیم خبر مرگمون ماه‬ ‫عسل دوبی و قرار شده خبرمون کس هامون رو اینجا بدیم تا زندگی ما همیشه تو سفر باشه از این کسشعر‬ ‫هایی که جوونا واسه هم تف میدن . حالا از وقتی که اومدیم اینجا اونا هوس کس عربی کردن خیالشون هم‬ ‫راحته که ما کسخولا تو هتلیم و هر موقع بیان ما رو میکنن . اینم از اتاق که وسط حالمون شما اومدین .

‫نمیدونستم باید جوابشو چی بدم بعد ادامه داد میدونم حال و روزه صدف هم بهتر از من نیست اتاق بغلی رو‬ ‫اونا گرفتن . بعد رو کرد به من و گفت مگه عربها چی دارن اگه مرداشون رو بگی یه چیزی شنیدیم که‬ ‫خیلی گندس ولی خانم های عرب جز رقص عربی دیگه چی بلدن ؟‬ ‫گفتم فقط مال عربها نیست که گندس مال ایرانیها هم گندس با گفتن این حرف شیر خفته رو بیدار کردم و‬ ‫گفت کوش نشون بده منم که دیگه با دیدن حال کردن مهسا ) اسمش مهسا( بود حشری شده بودم نامردی‬ ‫نکردم و شرت و شلوار رو تا پایین کشیدم . کیرمو که دید گفت پس عربها حق ایرانیا رو خوردن و از روی‬ ‫کیر ایرانیا کپی رایت کردن منکه از گفتن حرفش خندم گرفته بود گفتم ما ایرانیا همه مون مظلوم واقع شدیم .‬ ‫بعد از حدود 10 ثانیه ای که گذشت رفت طرف تلفن و گفت اتاق 203 بعد از چند ثانیه به صدف گفت‬ ‫صدف بیا تو اتاقم برات سورپریز دارم اونم پرسید چیه گفت تا نبینی نمیشه بعد گفت منتظرتم . ‫رو کردم به مهسا گفتم اگه میشه من برم کلید اتاقم رو بگیرم شما بیاین اونجا چون ممکنه شوهراتون سر‬ ‫برسن اونم بعد از یکم فکر کردن گفت باشه منم رفتم کلید جدید اتاقم 214 رو گرفتم و کارت قبلی رو تحویل‬ ‫دادم از همونجا زنگ زدم و شماره اتاق رو به مهسا دادم فقط گفتم اگه میشه یه ربع دیگه بیاین اونم از خدا‬ ‫خواست تا بره حموم و لباساشو عوض کنه و ارایش بکنه تازه نیم ساعت هم میشد منم سریع یه تاکسی گرفتم‬ ‫و رفتم یه سری خرید کردم و اومدم تو اتاق منتظر مهسا و صدف شدم .‬

‫حدود ده دقیقه طول کشید تا در اتاق رو زدن وقتی که در رو باز کردم دیدم دوتا حوری اومدن داخل .مهسا‬ ‫یه تی شرت صورتی پوشیده بود و یه دامن مشکی با یه ارایش ملایم صورتی صدف هم یه لباس حلقه استین‬ ‫سبز فسفری با یه دامن سبز چشماشم سبز سبز بود با یه ارایش سبز ملایم موهاش هم ویو کرده بود انقدر‬ ‫خوشگل بود که گفتم خاکبرسر شوهراتون که همچین کس هایی رو ول کردن رفتن سراغ کس عربی.‬ ‫بگذریم ازشون دعوت کردم بشینن اونا هم روی تخت نشستن قبل از اینکه بیان سفارش کیک شکلاتی با چای‬ ‫رو داده بودم که ازشون با اونا پذیرایی کنم .‬ ‫مهسا گفت دستون درد نکنه زحمت نکشین ما برای یکار دیگه اومدیم اینجا و میخوایم زحمتتون بدیم منم گفتم‬ ‫تا باشه از این زحمت ها . صدف گفت مهسا خانم خیلی ازتون تعریف کرده شما چکار کردین که اینقدر‬ ‫شیفته تون شده من گفتم باور کنین کاری نکردم کیرمو بهش نشون دادم اون گفت میشه ما هم ببینیم منم که‬ ‫منتظر بودم یه جوری برنامه رو شروع کنم بدون معطلی شرت و شلوارم رو بکل در اوردم . ‫صدف اومد جلو و گفت مهسا راست میگفت عربها باید بیان پیش شما لنگ بندازن . اخه انقدر واسم تعریف‬ ‫کرده بود که ندیده اب کسم راه افتاده بود . دیگه یخ مجلس شکسته شده بود و مهسا هم اومد جلو و منو هول‬ ‫داد رو تخت ضمنا بهتون بگم دوبی تمام هتل هاش تخت های دونفره دارن اخه نمیخوان به توریست هاشون‬ ‫بد بگذره .

وقت که رو تخت افتادم مهسا رفت سراغ کیرم صدف هم لباساشو در اورد و اومد کسشو گذاشت‬ ‫دم دهنم . منم شروع کردم به لیسیدن کسش که تمیز کرده بود و حسابی صفا داده بود . وقتی که حسابی‬ ‫کسشو لیس زدم جاهاشونو عوض کردن دیگه اب کس هر دوشون راه افتاده بود و منم که انقدر ساک زده‬ ‫بودن تو حال خودم نبودم بلند شدم و کون مهسا رو قمبل کردم و زیر شکمش بالش گذاشتم تا سختش نباشه از‬ ‫پشت قلمبه کسش زده بود بیرون و ادم رو دیوونه میکرد دیگه احتیاج نبود کرم بزنم اول کونشو بوسیدم و‬ ‫شروع کردم سوراخ کونشو لیس زدن دیگه خیس خیس شده بود صدف هم رفته بود ولا پاش رو جلوی دهن‬ ‫مهسا گذاشته بود که مهسا هم حسابی مشغول لیس زدن بود اروم کیرمو گرفتم و یکم در کونشو مالیدم و اروم‬ ‫اروم گذاشتم تو کونش که یکدفعه جیغش در اومد منم صبر کردم تا کونش عادت کنه. بعد که یکم گذشت‬ ‫شروع کردم به فرو بردن کیرم داخل کونش که دیگه عادت کرده بود و خوشش میومد همش جیغ میزد .یکم‬ ‫که تلمبه زدم مهسا جاش رو با صدف عوض کرد حالا کس مهسا درون دهن صدف بود یکم سر کیرمو خیس‬ ‫کردم که تو کون صدف بکنم اون گفت میدونم کون داده خیلی درد داره اگه میشه بکن تو کسم .گفتم پس‬ ‫شوهرت چی گفت اون مادر به خطا بره کس بکنه حالشو ببره من اینجا کون بدم دردشو ببرم بکن توش.

‬ ‫منتظر من هم نشد کیرمو از پشت گرفت و کرد توی کسش که داغ داغ بود منم اروم اروم شروع کردم به‬ ‫داخل بردن کیرم داخل کسش که دیدم یکم که فرو رفت و چند بار که تلمبه زدم یه جیغی کشید و اروم همه‬ ‫جاشو منقبض کرد و بیحال افتاد .فهمیدم که ارگاسم شده مهسا که دیگه کسش از بس صدف لیس زده ‫قرمز خوش رنگ شده بود اومد جلوم خوابید پاشو باز کرد گفت هر کاری میخوای بکن فقط توی کسم نریز‬ ‫منم چون هنوز ابم نیومده بود کیرمم حسابش شق بود کیرمو داخل کسش کردمو شروع کردم همزمان سینه‬ ‫هاش رو مالیدن دیگه دادش در اومده بود خودشو به تخت میمالید که ناگهان جیغی کشید و خودشو ول کرد‬ ‫منم دیگه داشت ابم میومد گفتم چکار کنم گفت بریز رو سینه هام ) اخه خیلی از خانمها دوست ندارن اب منی‬ ‫رو بخورن ضمنا یادتون باشه با اینکه ادم یه حال خوبی بهش دست میده ولی هیچوقت کسی رو مجبور به‬ ‫اینکار نکنین) ‫منم تموم ابمو ریختم رو سینه هاش و بهش دست کشیدم و پخشش کردم . بعد رفتم از تو جیب شلوارم دوتا‬ ‫انگشتر طلا روکه رفته بودم تو این فاصله خریده بودم اوردم رفتم سراغ مهسا واروم بوسش کردم و گفتم‬ ‫خانم شدنت مبارک که ناگهان خودشو نگاه کرد دید یه باریکه خون از کنار کسش ریخته بیرون یه دونه از‬ ‫انگشتر ها رو دستش کردم یه بوس کوچولوی دیگه هم ازش گرفتم . بعد رفتم سراغ صدف ویه انگشتر هم‬ ‫به اون دادمو بوسش کردم و گفتم خانم خانما که اونم دید بله خون از کس اونم اومده .‬ ‫هر دوشون اومدن بوسم کردن و گفتند راضی به زحمتتون نبودیم گفتم کادوی عروسیتون . بعد رفتم سراغ‬ ‫کیک و یکم بریدم و گفتم بیاین کیک بخوریم عروسی که بدون کیک نمیشه اونا هم همینجوری لخت اومدن‬ ‫کنارم نشستن و با همدیگه همه کیک ها رو خوردیم . دیگه ساعت 2 شده بود گفتم بریم اتاقامون نکنه شوهر‬ ‫هامون بیان . گفتم راستی قضیه پرده رو چکار میکنین گفت چراغ رو خاموش میکنیم اخ و واخش رو هم‬ ‫زیاد میکنیم انقدر هم بهشون مشروب میدیم فرداش که بیدار شدن اگه پرسیدن میگیم مگه یادتون نیست‬ ‫خودتون پرده هامون رو پاره کردین بعد خندیدند و رفتند .‬ ‫حالا من مونده بودمو یه اتاق بهم ریخته و یه فکر داغون که تازه سراغم اومده بود اونم کیف مدارکم بود .‬ ‫رفتم دوش گرفتم و همینطوری لخت خوابیدم برای اینکه باید ساعت 01 میرفتم فرودگاه .‬

Date: December 17, 2017

Leave a Reply

Your email address will not be published.