کردن ام البنین

0 views
0%

سلام محمد هستم از بوشهر میخوام خاطره ای که سال قبل برام اتفاق افتاد رو براتون بگم منو ابجیم و مامانم و بابام و خواهر دومادمون قرار بود بریم گناوه برای خرید عید خلاصه ما راه افتادیم و من کنار پنجره پشت راننده بودم و خواهرم وسط و ام البنین کنار پنجره سمت راست دختر دو سالشم رو پاش بود خلاصه دختر ام البنین بهونه گرفت وسط بشینم و اینچیزا هرکاری کردیم بیا رو پای زندایی بشین قبول نکرد گفت با مامانم باید بیام وسط بشینم ماهم جای اجیم و ام البنین رو عوض کردیم راستی من 20سالمه قدم بلنده سبزه هستم زشت نیستم خوشگلم نیستم در کل بقول خارجیا خلاصه تو راه بودیم البته مغرب حرکت کردیم البته از جای ما تا گناوه پنچ ساعت راهه خب راستشو بخواین من همیشه دوس داشتم ام البنین رو بکنم قدش تقریبا تا سینه من بود اندامش عالی بود کون بزرگ و سینه هاشم متوسط پوست سفید و یه رژ لب قرمز که همیشه لباشو قرمز نگه میداشت شب بود دیگه دختر ام البنین سرش رو پای اجیم بود پاهاش طرف من دیپم ام البنین خوابش میات حواسم بهش بود خجالت میکشید سرشو بزاره رو شونه های من بخوابه اخه من قدم بلند بود راحت میتونست سرشو تکیه بده من داشتم اهنگ گوش میدددم با هنزفری ببخشید دقیقا تلفظشو نمیدونم بهش اشاره کردم بزار سرتو خجالت نکش یکم خجالت کشید دستشو گرفتم کشیدم یعنی اشکال نداره بزار اونم سرش گذاشتو من دستم رو پام بود چن دقیقه نگذشته بود از خواب ام البنین دستشو گذاشت تو دست من منم دستشو محکمفشار دادم اجیمم که سرشو تکیه داده بود به ام البنین و خواب بود من دستمو در اوردم از تو دستش گذاشتم رو پاش که یه ساپورت کلفت پوشیده بود گفتم اگه بیدار باشه 100درصد عکس العملی از خودش نشون میده خب چیزی نگفت من دستمو چسبوندم به کسش یکم مالش دادم چیزی نگفت همینطوری ادامه دادم چن دقه احساس کردم نفساش تند تر شد فهمیدم بیداره داره حال میکنه دستمو اروم بردم تو ساپورتشکو از شرتش رد کردم چقدم تنگ بود این شلوار دستمو نمیتونستم تکون بدم دستم خیس شد این دیگه چه حشری داشت یکم بزور دستمو تکون دادم ابه زیاد شد دیگه کم کم دستمو اوردم بیرون خب دیگه نزدیک گناوه بودیم رفتیم خونه یکی از اشناها دیگه ام البنین هرکاری داشت منو صدا میزد صب شد ام البنین گفت تا دخترم خواب ه من میبری بازار گفتم چشم بریم خب سوار شدیمو اومد جلو نشست و رفتیم دستم رو دنده بود دستشو گذاشت رو دستم یه گرمای عجیبی داشت رسیدیم بازار ماشین و با هزار بدبختی پارک کردم و داشتیم کنا هم راه میرفتیم دستمو گرفت اینجا که کسی نمیشناختمون چرا باهم نباشیم دست همو گرفتیم و رفتیم تو همه لباس فروشیا مث زن و شوهر برای هم نظر میدادیم خب سرتونو درد نیارم رفتیم طرف ماشین ماشینم شیشه دودی پشت پرده جلوی هم پرده زدم روشن کردم و کولر زدم مانتوشو دراورد گفتم تو بالاخره منو بگا میدی پلیس میگیرتموت گفت من به تو اطمینان دارم که پلیس نمیتونه بگیرتت خب منم رفتم سمت ساحل یجای خلوت خیلی دور که کسی پر هم نمیزد ساعت 11 ظهر گفتم ام البنین گفت جونم گفتم دوست دارم نزاشت حرفم تموم بشه لباشو چسبوند منم همراهی کردم دستمم گذاشته بودم رو سینش و مالش میدادم دستمو فشار داد یعنی برو پایین منم شلوارشو کشیدم تا زانو پایین یکم مالشش دادم داشت بخودش میپیچید شلوارمو کشیدم پایین صندلیشو خوابوندم رفتم روش کیرمو گذاشتم رو کسش و فشار دادم رفت تو یه اه بلند گفت گفتم جوووون شروع کردم تلمبه زدن و همیطوری لبامو گذاشتم رو لباش و داشتم تلمبه میزدم فقط میگفت بکن تندتر بکن دیگه خسته شده بودم اون حالت برش گردوندم حالت سگی خیلی هم جا تنگ بود منم خب دراز بقول بچه ها از پشت گذاشتم تو کسش و شروع کردم تلمبه زدن داشتم میکردم که یهو خوابید و ارضا شد یه دقه صب کردم دوباره گذاشتم ت کسش و شروع کردم کردن طولی نکشید که اب خودمم داشت میومد سریع دستمالی کاغذی برداشتمو ریختم توش و برگشتم رو صندلی راننده یه نگاهی به اطراف کردمو دیدم کسی نیست بش گفتم لباساتو نمیپوشی عزیزم گفت چرا صب کن حال بیام یه چن دقه وایسادیم لباسامونو درست کردیم و برگشتیم خونه اوه اوه اینا یک ساعت بود منتظر بودن ما بیایم که اینا برن بازار یه عذر خواهی کوچیک کردیم و رفتیم داخل و وسایلا رو بردیم اونا همه رفتن بازار دخترشم از خواب بیدار شده بود اینا که رفتن یه نگا به هم کردیم خندیدیم اسباب بازی اوردم برای دخترشورفتار بازی بود بش اشاره کردم بیا اون اتاق تا اومد باز لباشو شروع کردم خوردن گفت ماشالا تو که سیر نمیشی شلوار راحتی پوشیده بودم کیر مو دراوردم شلوار اونم کشیدم پایین وایساده گذاشتم توکسش و شروع کردم به کردن وایساده خیلی دوس دارم بکنم یه دستم رو سینش بود و فشار میدادم دست دیگمم رو کسش داشتم میمالوندم حدود ده دقه داشتم میکردم که احساس کردم ابم داره میات بش گفتم ابم داره میات گفت بریز تو کسپ گفت اشکال نداره قرص میخورم ببخشید اگه دوس داشتید بعدا ادامشو براتون میزارم اگه غلط املایی چیزی بود به بزرگی خودتون ببخشید لطفا ارادتمند محمد هستم نوشته

Date: March 1, 2020





Leave a Reply

Your email address will not be published.