کردن کون قلمبه ی دختر عموی نازم

0 views
0%

با سلام داستانی که مینویسم خاطره ای است از سکس با دختر عموی نازم مینا که عاشقشم الانم همه زندگیمه من مرتضی 23 سالمه از بچگی عاشق دختر عموم بودم دختر عموی نازم مینا پوستی سفید داره کونی بسیار خوش فرم سکسی قدش 180 چشمای درشت داره وقتی نگاهم میکنه سرجان از شهوت چشماش سست میشم داستان از اونجا شروع شد که مینا از 13سالگی بدنی خوش فرم سکس داشت کونی گنده کمر باریک خلاصه لباس های سکسی هم زیاد میپوشید همیشه خونه مادر بزرگ که میرفتیم چشم چرانی میکردم یا دنبال این بودم اتاق خالی بشه برم سراغ کیف لباس مینا و یه جق به حساب شرت و سوتین داخل کیف بزنم قبل سکس ببه مینا پیشنهاد عشق و ازدواج دادم قبول نکرد باهاش راحت بودم اخه همیشه هر کاری حرفی داره اول به میگه خیلی باهم صمیمی بودیم یه روز از باشگاه اومده بودم دوش گرفتم برم بیرون مینا اس داد سلام دادا کجایی جواب دادم و گفت یه زحمت دارم بابا امشب شیفته نیومده میشه یه مقدار خرید داریم زحمتش بکشی گفتم این چه حرفی وظیفمه رفتم دمه خونشون هانیه خواهرش درو باز کرد هانیه از من 2سال کوچیکتره مینا 5سال رفتم طبقه سوم زن عمو درو باز کرد یه لیست داد من رفتم بازار روز یه یه ساعتی الاف خرید بودم برگشتنی درو مینا باز کرد رفتم بالا کسی نبود در خونشون باز بود یه یا الله گفتم رفتم تو باورم نمیشد مینا که من همیشه تو کفش بودم تنها بود گفت مامان اینا رفتن دندانپزشکی برا دندان هانیه گفت وسایلارو بذار اتاق تعجب کردم که چرا اتاق خلاصه وسایلارو گذاشتم مینا پشت اوپن آشپزخانه وایساده بود فقط بالا تنش معلوم بود فکر کونش دیونه کرده بود دوس داشتم بپرم پشت اوپن از ترس اینکه کونشو دید نزنم گفت ببر اتاق بذار مینا فهمید اوضاع داره بیریخت میشه با یه تعارف علکی منو راهی کرد داشتم از خونه میزدم بیرون چشم خورد به شرت سوتین آویزون تو حموم که دمه در بود دیگه کوسخول شدم گفتم یه جق و دیگه به حساب مینا افتادم از خونه زدم بیرون تو فکر کونش بودم که قلمبه سکسی سفید الان بالا بود نتوانسته ببینم تو راه برگشت زد به سرم با خودم گفتم پسر فرصت رو از دست نده یهو برگشتم بالا درو زدم باز کرد گفتم یه لحظه میذاری اتاق رو نگاه کنم فکر کنم کلیدم افتاد تو اتاق مینا رفت پشت در دو باره با یه دروغ گفت زود فقط الان دختر همسایه میاد پیشم درس بخونیم دیگه با خودم گفتم بابام هم بیاد امروز بایدتلافی چند سال کفی و جق رو دربیارم رفتم سمت اتاق دیدم مینا همینطوری پشت در خونه وایساده تا من بر گردم علکی خودمو زدم به گیج بازی گفتم کلید برق کجاس تا برگشت بلاخره کونشو که بخاطرش جون میدم رو دیدم درو بست اومد کلید رو بزنه کشیده کنار اروم خودمو مالوندم به کونش یه لحظه یه چک خوابوند زیر گوشم دیگه فرصت ندادم چسبیدم بهش دهنش روگرفتم شروع کردم مالوندش دیگه انقد حشری شده بودم فقط میگفتم بکنم توش یه لحظه به خودم اومدم دیدم زیر دستم داره خفه میشه دهنش ول کردم گریه میکردم التماس میکرد گریه و زاری میکرد ترسیده بودم گفتم داد بزنی نمیدم اروم باش تا ولت کنم با حالت گریه گفت مرتضی تو رو خدا الان مامان میاد مرتضی تورو خدا من پاکم تا حالا دست کسی بهم نخورده برو بخدا به کسی نمیگم با خودم گفتم برم باختم همینطوری که با زور بغلش کرده بودم یهو لباسشو گرفتم تو لبام خیلی مقاومت کرد ولی فایده نداشتن یه 5دقیقه لباسشو که میخوریم مالوندم دیدم یه ذره اروم شده ولی گریه رو تموم نمیکنه شروع کردم در گوشش میخوندم عشقه منی نفس لبام رو لباش بود دستاورد که سینه هاشو گرفته بودم اروم از پشت بردم سمت کون خوش فرمش دستان که به آون گودی کمرش رسید دیگه نفسم تند شده بود از شدت هیجان داشتم میگردم ولی لباسشو ول نمیکردم خیلی حال میداد گریه کردنش منو وحشی تر میکرد دستاورد از زیر شلوارش که بردم تو شروع کرد دوباره مقاومت ولی دیگه فایده نداشتن هر چقد التماس کرد قبول نکردم شلوارش رو کشیدم پایین یه لحظه از دستم در رفت از پشت گرفتمش خوابیدم روش سرشو فشار دادم رو فرش گفتم باید بکنمت با گریه هايي که منو دیونه میکرد میگفتی مرتضی تورو خدا شلوار پایین بود یه کون سفید با یه شرت صورتی کارتونی جلوه بود با یه کیر کلفت شق شده که از 13سالگیه مینا منتظر این روز بود شرت کشیدم پایین مینا گریه های تند شد دیگه دستشوگذاشته بود رو سرش از زیر گریه میکرد کون رو که دیدم دیگه از هیجان دیونه شده بودم مینا کونشو سفت کرده بود بهش گفتم شل کن لالایی بزنم تموم بشه قبول نکرد فقط گریه میکرد گفتم شل نکنی سوراخی میزنم از ترسش شل کرد با یه تف کیمونو مالوندم به کونش شروع کردم اروم لاپایی زدن از اونورم کسشو که عین بدنش سفید و بدون مو بود میمالوندم از نفس های مینا دیگه فهمیدم حشری شده یه ذره آرام شده بود کونشو ول کردم برگرداندم شروع کردم سینه هاشو که با دستام سیاه کبود کرده بودم رو خوردم از گریه های که با ریتم مالوندم کسش یکی شده بود میدونستم که دیگه حشری حشری شده ازش کرم خواستم ترسید شروع کرد التماس که نکنم بهش گفتم نمیکنه فقط میمالونم آب کسش بیاد و ولش کنم هر کاری کردم جای کرمو نگفت تو وسایلایی که گرفته بودم شامپو بدن بود دستمو دراز کردم برداشتم مینا گفت میخوای چیکاره کنی گفتم صب کن فقط میخوام کسشو لیز کتم زود آبت بیاد با حالت گریه گفت تورو خدا ولم کن نمیخوام ولی حرفی مینا فقط منو بیشتر وحشیتر و حشری تر میکرد یه زره از شامپو رو ریختم کف دستم مالوندم به کونش شروع کردم مالوندن اروم یه انگشتم کردم تو سوراخش دیگه جیغ و دادش داشت دیونه میکرد شروع کردم با سوراخش بازی کردن مینا زیر دستم داشت گریه میکرد و هراز گاهی که فشار میدادم یه آخ میگفت واسه من عین خواب بود با انگشتانم با سوراخش بازی کردم یکم که نرم شد دیگه مینا خوابیده بود زیرم دستاشو دور سرش حلقه کرده بود فقط گریه میکرد و میگفت مامان کجایی زود بیا تو همون حال بود کرمو گذاشتم وسط کونش تا خواست به خودش بیاد فشار دادم تو سوراخش تا خایه هامو کردم توش مینا چنان کونشو سفت گرفته بود که کیرم داشت میترکید با گریه و چنگ انداختن قصم میخورد مرتضی جون من بکش بیرون جر خوردم مرتضی تو رو خدا نفسم بالا نمیاد مردم بکش بیرون ولی فایده نداشتن گفتم تا شل نکنی نمیکشم خودم هر کاری میکرد نمیتونست از زیرم بلند بشه مینا شروع کرد شل کردن کون سفید و قلمبه خوش فرمش هر بار که شل میکرد یه تلمبه میزدم اروم اروم اروم دیگه دیگه شل مرد شروع کردم تلمبه های پشت سر هم زدن خوابیدم روش گردش رو لیس میزدم تلمبه میزدم سینه هاشو میمالوندم تنها صدایی که بهم انرژی داد صدایی آخ آخ آخ آخ ی بود که بعد نیم ساعت از دهن مینا میشم بیرون رو کونش تلمبه میزدم لپ های کونش که میخورد به پاها خیلی لذت داشت دیگه کم کم داشت آبم میومد تلمبه آخری بود که مینا گفت اووو ااااااخ تو آون لحظه حس کردم کل وجودم تو کون مینا خالی شد دست خودم نبود تو کونش خالی کردم دیگه بیحال بودم مینا گریه میکرد بغلش کردم گفتم بخدا تو عشق منی میگیرمت بهم گفت اینجوری میگیرن گفتم چند سال بود تو کفت بودم خلاصه من مینا رو از کون گاییدم خودمو جم جور کردم از خونه زدم بیرون گفتم کسی بهمه وای بحالت مینا آون روز از استرس اینکه الان به زن عمو یا هانیه میگه تا 12 شب خونه نرفتم فردا بهش اس دادم سلام جیگر چند تا فش نسیبم کرد با هر ترفند و تهدیدی که بود مخصوصا زدم که گفتم ازش فیلم گرفتم یا هر هفته مال منه یا اینکه فیلم رو به دوستاش نشان میدم قبول کرد مینا از ترس ابروش هم که شده دو ماه بهم زوری داد ولی بعد دو ماه من شدم براش یه عشق انقد وابسته شده بود که خودش پیشنهاد سکس میداد الانم یه امید ازدواج باهم زندگی میکنیم نوشته

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.