کون دادن به صاحب ویلا

0 views
0%

سلام داستانی که واستون دارم می نویسم مربوط به ۳ سال پیش هست و من اسمم امید هست داستان از جایی شروع شد که دوستم سامان یک دوست دختر شمالی پیدا کرده بود و همش در تماس بود و یک روز به من گفت دوست دخترم که مینا بود اسمش یکی رو پیدا کرده واسه من که با هم بریم شمال که هم جلوی خانواده توجیه داشته باشه هم تنها نباشه القصه منم خوشحال از این اتفاق قرار شد بریم شمال شهر نوشهر که البته باید ویلا می گرفتیم و دخترها نمیتونستن بیان اونجا و قرار بود ما بریم خونشون چون موقعیتش بود ولی نه برای شب موندن ما رسیدیم شمال و رفتیم واسه ویلا گرفتن اینم بگم اون موقع ۲۱ سال داشتم و تیپم بد نبود از همه بد تر اینکه به شدت کم مو و بور بودم و جلب توجه میکردم مخصوصاً مردها خیلی توجه میکردن که من اصلاً به رابطه با مرد راضی نبودم و بدم میومد شایدم به خاطر این بود که تا اون موقع رابطه با یک مرد و نداشتم رفتیم برای گرفتن ویلا و یک مرد ۳۰ سال به بالا و بدنساز شمالی که حتما دیدین همشون بدنسازی کار میکنن گفتیم ویلا می خوایم و رفتیم برای باز دید اونم تو ماشین ما نشست و رسیدیم به ویلا که انصافاً تمیز بود و چون خارج از فصل رفتیم قیمتش خوب بود ما هم با ماشین سامان یک ۲۰۶ رفته بودیم صاحب ویلا که اسمش رسول بود پرسید دختر میخواین بیارین گفتیم نه بابا اومدیم خودمون تفریح کنیم و اونم گفت اگر مشروب خواستین من دارم درجه یک و همون ویلا رو گرفتیم ولی وقتی کارت ملی و دادم واسه ویلا نگاهی کرد و گفت خودت خوشگل تری از عکست و یک لبخند و دست داد و ما اومدیم داخل ویلا شب که استراحت کردیم و با شورت تو ویلا میچرخیدیم قرار بود فردا بریم با دخترا بیرون آخر شب بود یکی در زد من رفتم پشت در گفتم بله گفت رسولم یکم از درو باز کردم و وقتی اینجوری من و دید گفت چقدر تو خوشگلی پسر چه بدن باحال و عالی داری منم یه جورایی تعجب کردم منظورش چیه الان خلاصه اومد یکم خود شیرینی کرد و رفت فردا صبح ما خودمون و آماده واسه دخترا کردیم و خوش تیپ رفتیم سر قرار که من دیدم مینا تنها داره میاد به سامان گفتم پس کوش آتنا گفت نمی دونم تا مینا اومد و گفت آتنا پاش پیچ خورده اصلا نمیتونه از خونه بیرون بیاد زنگ زدم گفتم چرا نگفتی گفتش قبل اومدن شده و نمیتونه بیاد منم اعصابم خورد در حد سگ پاچه گیر اینهمه اومدم شمال که یک عشق و حالی بکنیم اینم زد رید توش اعصابم خورد برگشتم ویلا تا آقا سامان و مینا برن بیرون و برن خونه مینا عشقو حال منم برگشتم ویلا دقیقاً سر کوچه دفتر رسول بود دیدم دم در مغازش داره با موتورش ور می ره سلام کردم گفت کو دوستت گفتم رفت پیش دوست دخترش گفت تنهای گفتم آره گفت بیا تو مغازه بعدش میرسونمت گفتم نه بابا میرم اصرار کرد منم قبول کردم خیلی هم گرم بود نشستم زیر کولر تا گفت که بریم یک شیشه مشروب هم برداشت و راه افتادیم رسیدیم ویلا رفت ۲ تا استکان و خوردنی آورد گفت میخوری مشروب گفتم اول دوش بگیرم مثل خر عرق کردم و گرما خوردم اونم گفت باشه منتظر میشم رفتم دوش برگشتم دیدم با شورت و یک رکابی نشسته خوب تعجبی هم نداشت ویلای خودش بود و با ما هم آشنا شده بود ولی خوب چیزی که عجیب بود کیرش بود که داشت منفجر میشد و با دستش میمالیدش البته متوجه من نبود چون ویلا دوبلکس بود من از بالا می دیم و کیرش و گاهی در می آورد و باز میکرد تو شرتش یک کیر کلفت و خرکی داشت که البته به هیکلش میخورد یک سر صدا کردم که بفهمه از حمام اومدم و شلوارک پوشیدم یک تیشرت زرد رنگ رفتم پایین دیدم زیاد فرقی نکرده از بودن یا نبودن من لم داده کیرشم شق کرده خفن دیگه کم کم متوجه شده بودم این میخواد من و بکنه واسه همین منم گنده اومدم و شروع کردم خالی بندی اونم نگاه میکرد و پیک و پر میکرد یکی اون میزد یکی من تا اینکه هر دو نسبتاً مست ولی نه اونجوری که حواسمون نباشه بودیم که گفت من خیلی دوست دارم با پسر های خوشگل و درجه یک باشم ریدم به خودم گفتم اینقدر گنده اومدم این از رو نرفت و داره کیرشو از روی شورت میماله و تکون میده واسم منم گفتم نه بابا چیه این کارا حالم بهم میخوره اونم گفت تا حالا سکس با مرد داشتی گفتم نه بابا بدم میاد متنفرم گفت چون نداشتی این و میگی اگر نه که الان داشتی واسم ساک میزدی این و که گفت من فهمیدم که ریدم دیگه آبم قطعه اومد نزدیک تر و دست انداخت دور گردنم منم خیلی جدی و با ترس گفتم واقعاً بدم میاد آقا رسول با لحن جدی اونم کاملاً بی تفاوت یک پیک دیگه خورد و گفت کم کم خوشت میاد شروع کرد به خوردن گردنم واقعاً حالم داشت بهم میخورد ولی من لاغر و نحیف با اون گولاخ اصلا جایی برای گوه خوری هم نداشتم تو همین حال و هوا بودم که کیرش و کامل در آورد منم گفتم آقا رسول من واقعا بدم میاد گفت خفه شو بابا این بدن مطمئن هستم ۱۰۰ نفر گاییدن تا الان زر نزن که دوستم و صدا میکنم بیاد و جرت بدیم ۲ نفره این و بگم که واقعا ترسیده بودم و میدونستم سامان هم تا شب نمیاد و گوشی موبایل هم زیر شارژ بود تو اتاق بالا از دست رسول هم که نمیشد در رفت داشتم با خودم به این فکر میکردم که اومدم شمال کس بکنم حالا باید کون بدم رسول هم داشت من و می بوسید و کیرش و میمالوند دهنش بوی مشروب میداد مثل خودم و هی نزدیک تر میشد به صورتم داشتم بالا میاوردم فقط کم دستم و گذاشت روی کیرش یک کیر کلفت و یکم کج و بسیار داغ داشت منفجر میشد کیرش و فقط می گفت جون چه کونی هستی منم تا اون موقع همچین موقعیتی نداشتم که بدونم باید چکار کنم راه فراری هم نبود فقط به خودم اومدم دیدم تیشرتم و داره در میاره منم فقط میگفتم نکن آقا رسول اونم اصلاً توجه نمی کرد و مثل یک جوجه تو دستش بودم تیشرت و که راحت در آورد شروع کرد به میک زدن سینه هام و خوردن شکمم که من فقط قلقلکم می آمد و حس خواصی نداشتم تا اینکه پا شد جلوم ایستاد و گفت بخورش کاملا مست بود منم نیمه مست منم اصلاً دهنم و باز نمیکردم اونم کیرش و میزد به لب و دهن و صورتم خیلی کیرش کلفت بود خیییییلی گفت بخورش زود میاد منم گفتم فقط میمالمش نمی خورم خیلی جدی و پرو گفت گوه میخوره مادر جنده بهم بر خورد و گذاشتم رو حساب مستی و شهوتی بودنش شروع کردم به جلق زدن براش ولی قانع نمیشد می گفت باید بخوریش داشتم دیوانه میشدم کیرش جلوی صورتم بود و فشار میداد به لبام ولی کیرش خیلی خوش بو و بدون مو تمیز بود یکم دهنم باز شد که اولش لیس بزنم ببینم چجوریه یک آه کشید گفت آره عزیزم بخور کیر من و بخور امید جونم باورم نمیشد دارم اینا رو می شنوم یک کیرم جلوی صورتم که قرار بود بخورمش دهنم و باز کردم و اونم حول داد تو دهنم خیلی آروم ساک میزدم و جالب بود هیچ مزه ای نداشت فقط خیلی لیز بود فکر نمی کردم کیر خوردن اینجوری باشه داشت ناله میکرد منم نمی دونم چرا دوست داشتم حال کنه حالا که دیگه دارم براش ساک میزنم دستاش رو سرم بود و کیرش تو دهنم داشت تلمبه میزد ولی نه جوری که اذییت بشم نمی دونم چرا کیرم شق شده بود و حسابی حشری شده بودم در حد مرگ کیر شو در می آورد دوباره میکرد تو دهنم منم همراهی میکردم باهاش و اونم آه آه میکرد و حال میکرد کیرش و در آورد گفت لیس بزن تخمها رو ولی نمیشد به خاطر همین نشست رو مبل و من جلوش رو مبل نشستم شروع کردم خوردن تخمهاش ولی اصلاً بو نمیداد تمیییییز داشتم حال میکردم حتی جوری با لذت می خوردم که گفت چته وحشی دردم گرفت مادر جنده دیگه از فحش دادنشان لذت می بردم و ناراحت نمی شدم کیر می خوردم و ساک میزدم مثل یک دختر حرفه ای داشتم ساک میزدم اونم حال میکرد تو همین اوضاع گفت بخورش میخواد بیاد تند تند بخورش با دست هم بزن نصف کیرش و می خوردم نصفشم تو دهنم بود تا اینکه عضلاتش سفت شد و آبش با شدت ریخت روی لب هام و یک کم تو دهنم یک آب غلیظ و به طرز جالبی شیرین یک آه کشید و گفت دمت گرم پسر خوب حال دادی بهم حالا بیا کارت دارم دیگه مثل یک عروسک تو دستش بودم و رفتیم بالا گفت برو خودت و بشور و آماده کون دادن شو گفتم رسول بزار بازم ساک میزنم برات ولی کون نمیتونم بدم با این کیرت خندید گفت نترس دردت نمیاد برد من و شست و داخل کون و تمیز کردم اومدم اونم سشته بود خودشو در حد عالی دیگه نیاز نبود چیزی بگه خودم شروع کردم به ساک زدن کیرش خواب خواب بود کامل میکردم تو دهنم و میک میزدم کم کم داشت بلند میشد و دیگه نمیتونستم تا ته بخورم ضمناً اومده بودیم رو تخت همینجوری که ساک میزدم اونم انگشتش تو کون من بود تا بتونه اون کیر و جا کنه با کرم نیوآ سورمه ای اول یک انگشت بعد ۲ انگشت و الی ۴ تا که دیگه دردم گرفته بود خیس عرق شده بودم که دیدم پاشد ولی باور کنین دوست داشتم واسش ساک بزنم خیلی حال میداد من و دمر گذاشت یک بالشت زیر شکمم و نشست رو کونم سر کیرش و کرم زد و تف انداخت آروم فشار داد تازه فهمیدم چه کیر کلفتی داره داشتم جر می خوردم فقط دوباره در آورد کرم زد تف زد انگشت کرد ایندفعه رفت توش به تور کامل کیر شو حس میکردم میخوره به پروستاتم داشتم حال میکردم واقعا اونم آروم آروم در می آورد و دوباره فشار میداد تا اینکه سرعتش زیاد شد و گفت ایندفعه آبم دیر میاد خواهر کسه از فحش دادنش لذت میبرم و اونم بی رحمانه میکوبید تو کونم واقعاً لذت بخش بود دیگه منم دوست نداشتم که زود تموم بشه حسم عالی بود بد جور داشتم کون میدادم تمام فضا صدایی شدید برخورد خایه هاش با کونم بود و محکم با دست میکوبید به کونم فکر کنم کبود شده بودم من و برعکس کرد از روبرو پاهامو داد بالا سر شونش و کرد تو کونم محکم میکوبید خیلی محکم داشتم دیوانه میشدم ضمن اینکه اونم داشت کیرمو میمالید حس کردم داره ارضام می کنه گفتم داره میاد اونم همین و گفت ابم و ریخت رو شکمم آب خودشم تا قطره آخر ریخت تو کونم یک لب طولانی گرفت و مثل خرس افتاد کنارم بعد از ظهر شد که از خواب پاشدیم اونم رفت سر کار اما پیام میداد شب سامان برگشت و از کس کردنش داشت می گفت منم تو دلم از کون دادنم که واقعاً لذت داشت و لحظه شماری میکردم برای سکس مجدد با رسول فقط کونم اینقدر می سوخت که داشتم جر می خوردم که البته جر خورده بودم صبح شد و من کونم هنوز درد میکرد ولی میخارید واسه کیر رسول آتنا هم زنگ میزد توجه نمیکردم و مثلا قیافه گرفته بودم اونم پا شو گچ گرفته بود و نمیتونست بیاد بیرون صبح شد و رسول پیام داد دوستت هست یا رفته منم با خوشحالی گفتم نه بابا خوابه دیوث گفت رفتش خبر بده منم منتظر بودم که این پدر سگ بیدار بشه تا نزدیک های ظهر پاشد و دوش گرفت و آماده رفتن شد گفت غذا نمی خوای بگیرم گفتم نه بابا یه چیزی میخورم همینجا سامان رفت و رسول غذا گرفت و اومد اونجا اما هم اون و هم من دوست داشتیم قبل غذا حال کنیم که همینجوری هم شد یک سکس وحشیانه که دیگه واقعاً کونم خونی شد و فرداش برگشتیم من تو کف رسول که البته تنها رفتم پیشش که براتون شاید نوشتم داستان کاملاً واقعی بود اگر چه شما فحش میدین که دیگه بدم نمیاد جوووووون نوشته

Date: نوامبر 2, 2018