کون دادن زنم به فامیلش

0 views
0%

سلام خدمت دوستان گل این داستان نیست یه واقعیته من یه زن داشتم به اسم عسل اسم خودمم بهزاد داستان از اونجا شروع میشه که من و عسل خیلی عاشق هم بودیم از اندامش بگم کون گرد و کس پر آبی داشت سایز سینه هاش ۷۵ بود و قیافشم شبیه یه حوری بود بعد از عقد هر وقت میرفتم خونشون یکم دستمالی میکردمیم همدیگرو و از عقب با هم سکس داشتیم گذشت و گذشت تا من چند وقتی مریض حال شدم و نتونستم دو هفته برم پیشش آخه یه شهر دیگه زندگی میکرد بعد از چند تماس که داشتیم قرار شد برم اونجا و چندروزی پیشش بمونم شب که رسیدم اونجا یه دوش گرفتم و با هم رفتیم بیرون دور دور بعد از خوردن شام و خوشگذرونی قرار شد بریم خونه خواهر زنم بخوابیم که رفتیم اونجا و موقع خواب رفتیم تو اتاق سوا خوابیدیم شروع کردیم به عشق بازی و لب بازی رو لاله های گوشش خیلی حساس بود بعد کم کم رفتم پایین تر گردن و سینه هارو خوب براش خوردم کم کم رفتم سمت ناف و کسش کسش یکم مو نداشت انقدر خوردم که بخودش لرزید و ارضا شد بعد شروع کردم کونشو خوردن و با زبون باهاش حال کردن دوتامون تو فضا بودیم بعد اون شروع کرد واسم ساک زدن و تخمامم میخورد بعد گفتم کون میخوام اونم قمبل کرد یه تف جانانه انداختم دم سوراخش و یه تفم رو کیر خودم تا گذاشتم دم سوراخش کیرم راحت تر از دفعه های قبلی رفت توش یکم تعجب کردم چون اون کونش یجوری بود که وقتی میکردی بعد یرب دوباره جمع میشد و انگار تا حالا کون نداده باشه ولی اینسری خیلی راحت رفت توش وقتی داشتم تلمبه میزدم گفت جوری بزن تو شکمم حسش کنم منم محکم میزدم که یهو بعد از چند دقیقه گفت سعید محکم تر بزن یه آن گفتم چی گفت ببخشید اشتباه کردم و به غلط کردن افتاد منم چون خیلی دوسش داشتم گفتم شاید از دهنش پریده ادامه دادم تا آبم اومد و همه رو خالی کردم تو کونش بعد که رفت بره حموم من هم دراز کشیدم رو تخت یکدفعه دیدم یه پیام واسش اومد امشب زیرش به یاد من باش نگاه کردم دیدم پسرداییش این پیامو داده بود دنیا رو سرم خراب شد اعصابم خورد شد و خودمو زدم بخواب که دیدم اومد سراغ گوشیش و صدای کلیک گوشیش میومد که جواب اونو داشت میداد بعد اومد خوابید تا صبح که بیدار شدم دیدم داره حاضر میشه بره بیرون جمعه بود گفتم کجا گفت شرکت واسمون اضافه کاری بریدن باید برم تا ظهر میام منم شصتم خبر دار شد که داره میره پیش پسرداییش وقتی رفت منم رفتم با ماشین خودم دنبالش تعقیبش کردم دیدم داره میره طرف خونه پسر داییش وقتی رفت و رسید منم چندتا ماشین پایین تر پارک کردم و وقتی در خونه رو زد دیدم پسرداییش اومد دم در و سلام علیک و دست دادن منم داشتم گریه میکردم و فقط تونستم چندتا عکس تو اون حالت ازش بگیرم بعد رفت تو خونه منم برگشتم خونه خواهرزن وسایل و جمع کردم رفتم شهر خودمون ظهرش پیام داد چرا رفتی جواب ندادم تا شبش خودم زنگ زدم برو دنبال کارای طلاق توافقی تعجب کرد گفت مهرمو میخوام گفتم اگه مهرتو اجرا بذاری آبروت رو میبرم طلاقم نمیدم تا موهاتم این دندونات سفید بشه گذشت اونم رفت سراغ کاراش و احضاریه اومد وقتی رفتم دادگاه گفت چرا گفتم گوشیم دم دره بریم بهت بگم چرا عکسارو که نشونش دادم لال شد و برگشتیم بالا وقتی دادگاه تموم شد فرداش رفتیم محضر واسه اتمام کار بهش گفتم حلالت نمیکنم امیدوارم ناراحت نشده باشید نوشته بهزاد

Date: August 26, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.