کون دادن من به مهرداد 2

0 بازدید
0%

9 9 88 9 86 8 8 7 8 9 86 9 85 9 86 8 8 9 87 9 85 9 87 8 1 8 8 7 8 1 قسمت قبل سلام خدمت دوستان داستان اولموبانام کون دادن من به مهردادو خوندید ممنون از همه اونایی که درک کردنو فحش ندادن و اون عزیزانی که تعریف کردن بازم ممنون اون شب مهرداد خوابید ولی چون بابک پسرخالش خیلی داغ و حشری بود از طرفی هم اولین بارش بود کرده بود با التماس فراوان یه باردیگه هم منوکرد و چون خیلی جلق میزد سریع آبش میومد تا اینکه خوابیدیم من باهمون شورتو کرست خوابیدم صبح مهرداد آروم صدام کردوگفت یه کار داره باید بره وعصربرمیگرده من گفتم باشه وخوابیدم نمیدونم جقدرخوابیدم ولی حس کردم یکی داره باکونم ورمیره وقتی بیدارشدم دیدم بابکه بیدارشدم بهش گفتم خوبه من زن نیستم گفت توازهرزنودختری که دیدم نازتری صبحانه خوردیمودیدم رفت یه شورتوکرست آورد گفت این ماله مامانمه تا حالا شایدصدباربااینا جلق زدم دوست دارم بپوشیشون منم گفتم چشم بزاربرم حماموبیام رفتم حماموسریع اومدم رفتم دستشویی حسابی داخل کونمو تمیزکردم رفتم تواتاق خوابو شورتوکرستی که بابک داده بودوپوشیدم راست میگفت خیلی زیبا بود یه ست توریه سرمه ای توآیینه خودمودیدم خیلی حشری کننده بود یه تاپ نازک بندی پوشیدم بایه شلوارلی فاق کوتاه طوری که خم میشدم تمام شورتم معلوم بود یه کم آرایش کردم اومدم بیرون دیدم بابک رومبل نشسته وداره فیلم سوپرنگاه میکنه گفت چراشلوارلی پوشیدی یه دامن کوتاه گذاشته بودم روتخت اونوبپوش یکم واسم برقص رفتم عوض کردمودامن پوشیدم باجوراب بالای رون مشکی واقعا کردنی شده بودم عین زنها بودم وقتی اومدم بیرون دیدم بانگاه حشریش داره میخورتم گفتم اسپری توخونه نداری گفت چراواسه چی گفتم تامیخای بکنی آبت میادحال نمیده آورد خودم براش زدم شروع به رقصیدن کردم یه چنددقیقه گذشت بلندشدبغلم کردگفت بسه دارم میمیرم رفتیم تواتاق خواب من روشکم خوابیدم اونم اومدلای پاهام شروع کردازپایین دست کشیدن منم شروع به آه ناله کردم گفت مهران اگرکیرتوبمالم بهت حال میده گفتم نه من درحین کون دادن آبم میادکیرم هم بلندنمیشه دستاش روکونم بود بایه حرصی چنگ میزدوقتی خیلی آروم دامنمودرآورد یه اوفی گفت گفتم چی شد گفت چندساله منتظرم یه کونوتواین شورت ببینم حالا اونم چه کونی توشه دیدم صورتشو آوردنزدک کونم شورتموزدکناروشروکردبه لیسیدن کونم ازپایین به بالا بعدهم سوراخ کونموزبون میزد من داشتم میمردم تمام بدنم میلرزید چنان زبون میکردتوکونم که آخرلذت بودبعدکیرشودرآوردگذاشت لای کونم خیلی داغ بودوخوابید روم کیرش خیلی بزرگ شده بود شروع کردبه لیسیدن گردنم منم باهاش لاس میزدموسعی میکردم بیشترحشریش کنم گفت عزیزم اجازه هست بکنم داخل منم بایه نازی گفتم ماله خودته نشست شروع کردبا انگشت کرم داخل کونم کردنوبازش کردن منم فقط ناله میکردم اونم قربون صدقه کونم میرفت همش میگفت فدای کونت چه کون نازی داری وای فاش بشم به کیرخودشم کرم زدوآروم گذاشتش روسوراخموفشارداد من دیگه توحال خودم نبودم یه ذره ازکیرشوکرده بود داخلو تلنبه میزدیه دفع تاآخرکردداخل که من یه واااای بلندگفتم گفت چی شد گفتم بکن هیچی تاحالا این کارونکرده بودم چه حالی داد روم دراز کشیدوتاپمودرآورد بدنش داغه داغ بودیه کم کمرموگردنمولیس زد شروع کرد به کردن بهش گفتم مثل باراول چندبارتکرارکن اون درش میاوردبعدچندبارجلوعقب کردن یه دفعه میکردداخل اینقدرحال میدادکه من آبم اومد ولی اینقدرحال میدادازش خواستم تندتر بکنه تمام بدنش خیس عرق شده بود توحالتهای مختلف بهش کون دادم نیم ساعت یه ضرب داشت میکردگفت بیشترین حالوموقعی که روشکمی بهم میده منم یه بالشت گذاشتم زیرکونم وخوابیدم شروع کردبه کردن بازمن تواین حالت آبم اومدبعدنیم ساعت دیگه شروع کردتندترکردن منم دیگه داشتم دردمیکشیدموالتماسش میکردم که آبتوبیار اونم ناله میکردوتندتلنبه میزد که یه دفعه کمرمومحکم گرفتوآبشوبافشارخالی کردتوکونموخوابیدروم شروع کردبه معذرت خواهی چون واقعا گاییده شده بودم حس میکردم کونم بزرگترشده یه چنددقیقه ای روم خوابید میگفت تمام بدنش دردمیکنه بهش گفتم پس ببین من چی کشیدم ولی اونی که آب میخوره بیشترلذت میبره بلند شد رفت ازبیرون ناهاربگیره منم رفتم دستشویی که دیدم اینقدرآب ازم خالی شد رفتم دوش گرفتمواومدم سرکمدمامانش یه شورتوکرست توری مشکی پیدا کردم که خیلی سکسی بودبایه جوراب بالای زانوزنبوری مشکی اوناروپوشیدم گشتم یه لباس خواب قرمزتوری نازک کوتاه هم پوشیدم که همه بدنم توش پیدابود تواون لباس کونم بدجوری قلنبه شده بودتوآینه که به بغل نگاه میکردم خودم حشری میشدم چه برسه اونی که میبینه رفتم یه لیوان ویسکی ریختم رفتم پای فیلم سوپروقتی بابک اومد گفت توچرااینقدرسکسی هستی چرازن نشدی گفتم چکارکنم دست من نبوده گفت اگرزن میشدی خودم هرروز کوسوکونتولیس میزدم یه لب ازم گرفتو درحالی که دستاش داشت کونمو ماساژمیداد من که همیشه حشریم به همین خاطر بهش گفتم بابک جان بسه فکرمنم باش شبم مهردادهست نمیخای که منو بکشی شب بایددوتاکیربخورم گفت معذرت فقط لاس اونم ازروی لباس قول میدم داخل نکنم بازم رفتیم تواتاق خوابوهمونطور که گفته بود حتی لباس خوابودرنیاوردوفقط باکونم ورمیرفت وکیرشوروکونم میکشید تا آبش اومد البته با آخو اوخای من تا اینکه غروب مهرداد هم اومد یعنی عشق من که تو داستان بعدی ماجرای گاییده شدنمو توسط عشقم مهرداد جان و بابک رو براتون مینویسم دوستون دارم میبوسمتون نوشته

Date: August 22, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.