کون سحر در شب برفی

0 بازدید
0%

سلام خدمت دوستان من سعیدم سالمه این قضیه کاملا واقعی هست ومربوط به سال است من اون موقع تازه توی یه شرکت استخدام شده بودم بعد ازسه چهارماه توی دفتر حسابداری شرکت یه خانومه جدید اومده بود که از هومن روز اول تیپ وهیکل نازش چشمو گرفت مجرد بود حدود سال د اشت قد متوسط و مهمتر از همه برای من یه کون گنده که ره میرفت چشم ادم باهاش میرقصید خلاصه چند ماهی گذشت وکم کم پای ایشون اتاق منم باز شدو بعد مدت کمی دیدم بدش نمیاد ازم ورفت وامدها بیشتر شد ورد وبدل شدن شماه سرتونو درنیارم کم کم من وسحر خانوم باهم دوست شدیم اما خیلی سکرت که کسی تو شرکت بو نبره رابطه ما در حد بیرون رفتن وصحبت و تلفن و این چیزا بود وفکر نمیکردم یروز پای سکس هم باشه اما واقعا بعدا نشون داد دختر گرمی هستش کم کم باهم حرفای خصوصی میزدیم وشوخی میکردیم خلاصه زمستون بود ویادمه شرکت سه چهار روز تعطیل بود قشنگ یادم عصر چهارشنبه که میخواستیم بریم خونه سحر اومد اتاقم وگفت که پدر ومادرش ارن میرن شهر کرد اینم بگم سحریه خواهر داشت که شوهر کرده وبد ویه برادر ساله سحر گفت که دوس نداره بره شهر کرد واز فامیلاشون خوشش نمیاد منم بهش گفتم پس پیش کی میمونی گفتش که دختر همسایه شون هست وزیاد با هم رفت وآمد دارن گفته میمونه خونه ودختر همسایه میاد پیشش بمونه باباش اینام قبول کرد منم حرفی نزدم تا اینک ساعت عصر ش دیدم سحر زنگ زد گفت سعید میای یه سر پیش من منم که تخم رفتن خونه دختر واین چیزا رو نداشتم وواقعیت تا اون موقع سکس هم نکرده بیودم و شدید از آبروریزی واینا میترسیدم اونم اصرار کرد که برم پیشش گفتم مگه دختر همسایتون نمیاد گفتش نه بهش نگفتم فعلا چیزی تا نگم نمیاد منم بالاخره با ترس ولرز ماشیتو برداشتمو سرکوچه شون سانتی هست ولی خیلی کلفته ه بود باریدن ماشینو در خونه نبردم نمیدونم ترسیدم زنگ زدم گفتم در رو باز بزار بعدم سریع مثل دزدا رفتم خونه واییچی میدیدم سحر خانوم با یه ژاکت قرمز خوشگل وشلوار کشی مشکی تنگی استقبالم اومد بهم دست دادو رفتیم تو ترسیده بودم گفت چیه ترسیدی میخوای نیای تو خجالت کشیدم تظاهر کردم خیالی نیست واینا نشستیم روی زمین کنار بخاریشون نشستمو دستامو گرم کردم رفت برام چایی داغ ریخت اورد ونشستیم تعریف کردنو البوم عکسای خصوصیشو بهم نشون داد ودایم بدنشو بهم میچسبوند وشوخی میکرد تا اینکه بالاخره بغلش کرمو خوابیدم روشو لباشو میخوردم خیلی نرم وداغ بود حس عجیببود سینه های خوشگل واون کون گنده تو اون شلوار که واقعا داشت شلوارشو جرمیداد داشت دیوونم میکرد دستمو بردمو کونشو که مثل پنبه بودگرفتم م باهاشو اونم داغ شده بود دستمو گرفتم به کیرم که داشت میترکید اونم نگاه کردوفهمید بدجوری راس کردم کیرم نوزده سانتی هست ولی کلفته در کمال تعجب دیدم بهم گفت سعید میخوای سکس کنی خداشاهده هنگ کرده بودم منتظر جوابم نموند وشلوارشو کشید پایینو به حالت اسبی موند شورت زرد رنگ واون کون گنئه یه لحظه مغزمو ترکوند وای مگه میشه نکنه طرف جنده رسمیه بی مقدمه بدون اینکه من اصرار کنم قنبل کرده منم دیگه مغزم کار نمیکرد شورتشو در نیاوردم از لای کونش دادمش کنار رو لا شو باز کردم وای سوراخ خوشگل قهوه ای رنگش تنگ تنگ معلوم بود از چروکهاس که کون نداده ولی چطور جرات کر براحتی قنبل کنه منم کیرمو دراوردم از زیپ شلوارم لباسامم درنیاوردم فقط یادمه یکم اب دهن با انگشتم در کون سحر زدمو یکم بکیرمو میزون کردم در کونش منتظر بودم اعتراض کنه که نه پشت نه دیدم چیزی نگفت منم گذاشتم درشو اروم فشار دادم تنگ بود فشار رو بیشتر کردم دیدم کله کیرم داغ شد سر کیرم اروم داشت داخل میرفت که چنان نعره ای زد ومثل فنر از زیرم پرید سحر ودادو وای وای پاشد کونشو گرفته بود دور اتاق میچرخید واخ اخ میکرد گفت دیوونه یواش اخ اخ گفتم چی شد فقط وه وه میکرد میچرخید پاشدم نشوندمشو یکم ارومش کردم گفت سوختم خیلی درد داره چرا یهور فشار میدی همشو درحالیکه سرشم نرفته بود توش نشوندم یکم دردش کم شد گفتم خودت گفتی خوب بکنم گفت من نگفتم یهو بکن خیلی دردم اومد خلاصه یکم نازش کردمو زنگ زدیم پیتزا اوردن شامو خوردیم ساعت اینا شده بود گفتم من برم یوقت همسایه ها نیان بد بشه سحر گفت نه بمون حالا زوده فاز قهر گرفت که اگه نمونی باهات حرف نمیزنمو میترسمو ازین حرفا خلاصه رفت توی اتاقشو با یه تاپ ودامن خوشگل اومد تو هال وایییی یه کس به تما ممعنی شده بود رونهای کلفتو سفید وکون گنده تو اون دامنش چشمامو نوازش میکرد پاشدم بغلش کرمو یکم رقصیدیم رفتیم کنار آینه تو اتاق یادمه شلوارمو کشیدم پایین کیرمو دراوردمو دامنشو دادم بالا مالیدم زیر کسش یهو چنان شهوتی شد که خودشو ول کرد رو زمین وگفت سعید بیا بکن دوباره گفتم سحر بی خیال دوباره جیغ میزنیا گفت نه بیا در چند ثانیه لخت مادر زاد شدم سحر برای اولین بار کیرمو دیدو گفت وایی سعید این چیه گفتم نترس دست بزن اروم دستشو ارودو گرفتش روم نشد بگم ساک بزن یکم مالیدشو منم لباساشو کامل دراوردم سوتینشم باز کردمو شورتشو کشیدم پایینو گفتم سحر مطمئنی از پشت بکن گفت اره ولی اروم حالت اسبی موند رفتم زیرش وایی کس قلمبه خوشگلش از عقب زده بود بیرون دهنمو بردم زیرشو کسشو شروع کردم لیس زدن دیدم دادش دراومد واخ واوخش بلند شد تا اون موقع کون نخورده بودم تو حال خودم نبودم بی اختیار زبونمو بردمو زدم سوراخ کونش بوی بدی نمیداد ونرم وداغ بود زبون زدمو اروم مک میزدم دیدم کسش کاملا خیس شده از زیر سینه هاشو میمالیدمو لپها ی کون گندشو میمالیدم تکون میدادم مثل ژله کونش میلرزید پاشدم کیرمو گرفتم وگذاشتم لای پاش پاهاشو بست لای پاش داغ بود یکم عقب جلو کردم نفس نفس میزد از پنجره اتاق نگاه کردم دیدم شدید برف میباره توی حیاطشون کاملا سفید شده بود حس عجیبی بود اصلا حرف نمیزدیم فقط اه واه بود طاقتم تموم شد بهش گفتم سحر کرک داری گفت روی دراور هست پاشدم یه کرم پیدا کردم اوردمو خالی کردم روی کونش یخ کرد گفت اییی یخ کردم یکمم به کیرم زدمو تف انداختم قاطیش مالیدم رو کونش نوک انگشت اشارمو میمالیدم رو سوراخش خیلی تنگ بود وخواستم فشار بدم سر انگشتم رفت تو مثل لاستیک افتاد دورشو فشارش میداد یه اخ کوچولو سخر کرد که نشون میداد سختشه ولی اعتنا نکرمو انگشتمو تا نصف کردم توکونش شنیده بودم با انگشت باید گشادش کنی اما برعکس دیدم خیلی بدش وامد واعتراض کرد که سعید دربیار واییییی دردش زیاد بود یا دوس نداشت نمیدونمک ولی نزاشت دیگه انگشتش کنم ودایم میگفت دستتو دربیار منم انگشتمو کشیدم بیرون سوراخش فوری بسته شد نگاه به کله کیر گندم کردم که چجوری تو این فرو بره سوراخش توی چالی کونش بود خیلی صحنه شهوت آوری اونا که کون کردن میدونن چی میگم وقتیطرف چل کون داره سوراخ قهوه ای قعر اونجاست چه نمایی داره خلاصه کیرمو اروم اروم اوردمو گذاشتم میزون سوراخ کون سحر تنظیم کردم در سوراخشو چفت کونش گذاشتم یکم خودشو جمع کرد کمرشو مالیدم باز شل شد فشار ندادم تا ترسش بریزه سرمو برمو لاله گوششو مک میزدمو بهش حرفای سکسی میگفتم سحر چه کوش خوشگلی داری میخوام بکنمت اونم اومم اومم میکردو شهوتی میشد کونش راه نمیداد کیرم بره تو وترسیدم مثل سر شب یهو فشار بدم جیغش دربیاد این بود دستمو بردم زیر کسشو چوچولشو شروع کردم به مالیدن تا کسشو گرفتم اخش بلند شد کسش خیس خیس بود ودستم کاملا لزج شده بود چوچولو میمالیدمو اروم فشار دادم کیرمو چند ثانیه ای گذشت احساس کردم سرکیرم داره داغ میشه نگاه کردم بعله اروم سرکیرم داشت میرفت تو کونش کلاهک کیرم که رفت توش دوباره مثل کش افتاد سوراخش دور کیرمو گرفت سحر اروم اروم ایییی اییی میکرد گفتم خوبی سحر گفت اره درد دارم گفتم الان تموم میشه شل کن خودتو بده عقب دیگه تموم شد راه نمیداد کونش اصلا داخل نمیرفت از تنگی الکی گفتم که نترسه درحالیه با پستوناش ورمیرفتم بی اختیار یه اهرم به کمرم کردمو ناگهان کیرمو تا نصفه کردم تو کونش خدا شاهده طوری از زمین مخواست بکنه که دوتامونو بلند کنه یه نعره عجیبی از ته دلش زدو شروع کرد اخ اخ گفت واییی سعیدد اخخخخ درش بیار واوی وایو وای چسبیدم محکم بهش شل وسفت میکرد وبیچاره هرچی تلاش میکرد کیرم اروم اروم بیشتر فرو میرفت توکونش نفسشو حبس میکرد تا ول میکرد نیم سانتی سر میخورد داخل د تا اینکه دوسوم کیرم رفت تو کونشو شروع کرد داد وبیداد دیگه ترسیده بودم با اصرار میگفت که درش بیارم دردش زیاده ونمیتونه نفس بکشه جالب اینکه خواستم درش بیارم جیغ میکشید نمیدونستم چکار کنم کیرم تپیده بود جای تنگی عقب میکشیدم بی قراری میکرد نگه میداشتم داد میزد فرو هم نیشد بکنی گفتم سحر جان شل کن خودتو حالت دستشویی رفتن تا من بکشم بیرون نمیتونست ومدام فقط میگفت اییی مردم درش بیار سعید درش بیار چنگ انداخته بود روفرشها وچشاشو بسته بود معلوم بود خیلی درد میکشه نمیخواستم اذیت بشه واسه همین میخواستم بکشم بیرون ولی جیغ میزد گفتم سحر اروم الان همه میفهمن داشت اروم گریه میکرد ازینکه هردو ناشی بازی دراورده بودیم ریده بودم به خودم کونش داغ وتنگ مثل کوره اما بد جوری بی قراری میکرد چند دقیقه ای تو همون حالت موندیم یکم اروم شد وکمتر نق میزد اروم اروم کشیدم یکم بیرون از کونش داشتم بازی میکردمو کوچولو عقب وجلو کیرمو اهرم کردم بالا ناگهان گوزید سحر خانوم یه واییی بلند گفتو در چشماشو گرفتو شروع کرد گریه کردن بد جوری خجالت کشید اما طبیعی بود دفعه اولش بود به روش نیاوردمو مثلا نشنیدم اما تا جلو عقب میکردم گوزاش تکرار مشد اروم در گوشش گفتم خوشگلم طبیعیه اما عصبانی شده بود ومیگفت تمومش کن دیگه دستشم از جلو چشش بر نمیداشت یه دستش زمین بود یه دستش چشش ازوم بالشو گذاشتم زیر سرشو گفتم بخواب اروم باش سرشو گذاشت رو بالش قنبلش اومد بالاتر توی یه لحظه تا تخمام کردم تو کونش نعره کشید وای مردم سعید مردم سعید اومد اعتراضاتش زیاد بشه دوسه تا تلمبه محکم عقب جلو کردم برگشت اعتراض کنه گوزیسد باز سرشو انداخت رو بالشو شروع کرد گریه کردن من یه حبه تریاک خورده بودم کمرم فت بود وابم نمیومد دیگه کونش باز شده بود وگرچه تنگ بود اما عقب جلو میرفت کیرم تا سر کیرم میکشیدم بیرونو یهو فرو میکردم دادش رفته بود به اسمون اما بعد چند ثانبه احساس کردم داره آبم میاد بدون اینکه بپرسم با فشار ته کونش خالی کردم ابمو سحر گفت واییییی چیکار کردییی اخخخ تا قطره اخرش خالی کردم تو کونشو نگه داشتم اروم کشیدم بیروم یکم از آبم از کونش ریخت روفرش از زیر سرشو اورد نگاه میکرد کشیدم بیرونو کونشو نگاه میکردم یه کوچولو باز مونده بود واب ازش میریخت بیرون با انگشتم کونشو مالیدمو در گوشش گفتم تموم شد عزیزم خواست بشینه نمیدونم چش شد گفت واییی دلم اخ بدنه خدا نمیتونست بشینه وراه بره رفتم حوله روی بخاری گرم کردمو کونشو پهلوهاشو مالیدم یکم اروم شد بغلش کرمو پتو انداختمو خوابیدیم اما همش ناله میکرد از درد پاشدم از توی یخچالشون براش بروفن آوردمو دادم خورد نیم ساعتی نق زد وتوبغلم خوابش برد ساعت پنج بود بوسش کرمو از ش خداحافظی کردم از خونه زدم بیرون ساعت صبح بود پیام داد میتونی بیای دنبالم برسونیم ترمینال رفتم سرکوچه گفت میخواد بره شهر کرد پشیمون شده منتظرش موندم اومد ولی نمیتونست درست راه بره به سختی تو ماشین نشست واصلا باهام حرف نزد رفتیم ترمینال ماشین نداشت برف سنگین اومده بود برگشتیم خونه گفت به دختر همسایه زنگ میزنم شب بیاد پیشم به شوخی گفتم منم بیام گفت اره حتما بیا نوشته

Date: February 6, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.