کون سفید سراج

0 بازدید
0%

سلام این داستانی که میخوام بگم مال پارساله و کاملا واقعیت داره یه پسر سفید خوش اندام تو کوچه مادر بزرگم اینا بود که من خیلی تو خوش نبودم اما بعد از مدتی فهمیدم سه تا پسر دایمی که خودشون کنار مادر بزرگم اونو میکنن منم اومد موقع16سالم بود میروم حدود14سانتی میشد من وقتی متوجه شدم پسر همسایه با سراج حال میکنن به یکی از پسر همسایه که باهاش شیشه ازم دوسال کوچکتره گفتم میدونم شما سراج میکنین گفت آره منم گفتم منم میخوام بکنم گفت سخته اما باشه شب شد من با همین پسردایی که اسمش دانیال داشتیم تو کوچه راه می رفتیم که دانیال گفت بزار سراج صدا کنم بعد صداش کرد اونم اومد رفتیم کنار دیوار مدرسه که همون بغل بود نشستیم منم خیلی کم طاقتم سریع سیخ کردم سراج بعد از چند دقیقه گفت چه پسر بزرگی داری منم گفتم قابل نداره گفت با دستت نوشتم بده چقدرم منم گفتم اینطوری خوب معلوم نمیشه بیا بهت نشونش بدم گفت اینجا که نمیشه گفتم بیا برویم تو مدرسه گفت یکی می بینه آخه همه همسایه ها با مدرسه دید دارن منم گفتم الان شبه چراغانی مدرسم خاموشی بیا برویم بزور بازیش کردم بردمش تو مدرسه رو یکی از سکوهای مدرسه نشستیم بهم گفت در بیار در آوردم یه کیر 14سانتی کلفت داشت میدید گفت چند بزرگه آخه مال پسر داییان خیلی کوچکتره گرفت دستش من گفتم تمیزترین بکنم گفت نه نمیشه آخرش بزور بازیش کردم بادستای نازش یه جرق حسابی برا منو دانیال زد از اون به بعد هر شب برام تو مدرسه میزد یه روز تابستون بیدار شدم خیلیم محشری بودم هیچکس خونه نبود با خودم گفتم بیا حتما سراج بکنم لباسشان پوشیدم رفتیم خونه مادر بزرگم دیدم همه اونجاست خوابم از مشهد اومده تا شب همونجان سریع رفتیم دمه خونه سراج برنگردم خودش برداشت گفت بله منم گفتم بیا باهم برویم خونه ما پرستیدن بزنیم گفت باشه رفتیم خونه یکم پرستیدن بازی کردیم گفتم پاشو وقتشه گفت وقت چی گفتم خیلی حریم گفت نمیشه گفتم نمیشه گفت از رو شلوار کارون میکنم تو بازی تو کن یکم از رو شلوار کردم شلوارش کشیدم پاین گفت نکن گفتم فقط با پایی میزنم هیچی نگفت یکم لالایی زدم سرشتم کشیدم پایین هیچی نگفت رفتیم یا بالشت آوردم زیر شکمش گذاشتم اونم داشت دراز کش بازیش میکرد گفتم باشو باز کن گفت تویی نزن من گفتم باز کن باز نکرد اما مقاومت نمی کرد خودم باشو باز کردم دیدم یه سوراخ صورتی خوشکل داره رفتیم جلو صورتش گفتم بخور گفت نمی خورم گفتم بخور گفت من تاحالا واسه هیچکس نخوردم خوشم نمیاد پلی ستیشنو استپ زدم بزور کیرمو کردم تو دهنش یکم مقاومت کرد بعد دید مجبوربه خودش خورد خیلی داخل دهنش گرم بود ناقد حال داد که تا آبم بیاد درش نیاوردم گفت نریز تو ذهنم منم ریختم تو دسمتمال سریع رفت دهنش آب کشید اومد پلستیشن بازی کنه من با اون همه ساکت که زد هنوزم گیرم نخابیده بود ازش لب گرفتم بردم خابوندمش رو همون بالشت قبلی اونم دسته پلستیشنو گرفت شروع به بازی کردن کرد منم با وازلین کیرمو چرب کردم گفتم باشو باز کن با یه دست یه طرف مونشو گرفت باز کرد منم یه بوس رو بپای مونس زدم وبا دست دیدم اون یکی لوشو گرفتم باز کردم کیرمو آروم کردم تو دیدم خیلی تنگه دوتا انگشت فرو کردم تا باز بشه اونم هی میگفت آروم الوفاق چه حالی داره منم یکم که باز شد کیرمو گذاشتم فرو کردم سرش بزور رفت منم آروم تلمبه میزدم یه نگاه کردم دیدم دیگه همه کیرم راحت می ره میاد تن تن تلمبه میزدم بعد سگی گذاشتم توش تلمبه میزدم داشت آبم میومد بهش نگفتم اما دوس داشتم تو دهنش بریزم رفتم جلو صورتش خودش کیرمو گرفت خورد داش آبم میومد من سرشو محکم گرفتم کیرمو تا ته کردم تو دهنش داشت هی میزد که تموم آبم ریخت تو گلوش کیرمو در آوردم نزدیک بود گریه ش بگیره یکم دلداریش دادم یه آبم ازش گرفتم بعد دو ساعت با هم پرستیدن بازی کردیم داشت میرفت که گفت خیلی حال داد منم ازش تشکر کردم اونم رفت از اون به بعد اگه کاری واسم پیش نیا یا تو مدرسه شبا یا تو خونه میکنمش فوش مدین شخصیت خودتون رونشون میدین نوشته

Date: December 2, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.