گناهکار کیست 1

0 views
0%

چی بگم از دست تو ای روزگار ای که در ناپایداری پایدار دیگه دستت رو بزار تو دست من به تو چی میرسه از شکست من سلام خدمت همه دوستان و ایرانیان عزیز که افتخار دادن با خوندن تیتر داستان وارد داستان من شدن یا بهتر بگم وارد زندگی من شدن وقت گذاشتن من ازشون خیلی ممنونم امیدوارم من هم بتونم حداقل یکوچولو از محبتتون رو جبران کنم منو ببخشید اگه شاید داستانم بهتر بگم واقعیت زندگیم خیلی سکسی نباشه اما سعی میکنم کامل بنویسم و شما قضاوت کنید عاقلانه البته نه مث یک عده ای که نمیخوام اسم ببرم متاسفانه این میل جنسی انسانیت رو از وجودشون بدر کرده ازتون خواهش دارم منو کمک کنید خیلی وضع روحیم خرابه نمیدونم کی مقصره تو این داستان و در نهایت گناهکار واقعی کیه مرسی به نام عفو کننده بی منت سلام خب دیگه مد شده منم بهتره معرفی کنم خودمو فقط اسم خودم رو مستعار میگم و اسم عشقمم رو هم همینطور همچنین تمام یاد شده های داستان رو مستعار رو یاد میکنم من من مهران هستم یک جوون بیست و شش ساله و تحصیلاتم دارم لیسانس دومم رو میگیرم از نظر قیافه خدا هرچی بم نداده حداقلش یک صورت جذاب و بازیگری بم داده که تقریبا تو فامیل تکم از لحاظ تیپ و ظاهر این صحبتها البته تعریف از خود نباشه خدایی نکرده نه ولی گفتنش واجب بود که بعدا کسی نگه بابا محمدرضا گلزار انقد خاطرخواه نداره منو ببخشید توروخدا از لحاظ اخلاق هم که آدم افتاده ای هستم غرور دارم اما نه زیاد در کل همیشه سعی میکنم خوب باشم کار بدی نکنم حداقل انسان باشم حداقل سعی کردم و نگاه بد به نامحرم از کودکی واسم خط قرمز بوده همه هم میدونن که اخلاقم به پدرم رفته چون واقعا پدرمو بخهطر همین صفت خوبش همه دوسش داشتن نه بخاطر مسایل دینی بخاطر خلق و خوی خونی خودم طوری که حتی الآنشم روم نمیگیره زیاد تو صورت یک نامحرم نگاه کنم و حرف بزنم خجالتیم آب زیر کاهم نیستم و اما بریم داستان زندگیه من آ ه ه نمیدونم از کجا شروع کنم من توو کل زندگیم عاشق یک نفر بیشترونبودم و نیستم خدا بزاره بریم زیر یک سقف یا زبونم لال تنم کفن نزاره من کسی رو جز اون نمیخوام بم ثابت شده و ثابت کردم به همه این دختر رو خدا سر راهم قرار داد دختری که فرشته هس مث اون پاک نجیب و با وقار تو زندگیم ندیدم شما الآن تو سایت شهوانی هستید داستان هم زیاد خوندید پس پیدا کردن یک دختری که در عین زیبایی دست احدی بهش نخورده باشه حتی یک بوسه زن زندگی باشه باوفا باشه که حتی به کسی غیر عشقش نگاه هم نکن شاید یک در هزار پیدا نشه این رو توو این هشت سال بهش ایمان پیدا کردم که واقعا یک دختر چقد میتونه وفادار باشه و این دختر هدیه خدا واسه حداقل پاکدامنی و چشم پاکی خودم توو اوج جوونی بود که بم داده بله مریم مریم کسی که همه ی زندگیمه کسی که واسش پیر شدم ما یعنی من و مریم خیلی از هم دوریم یعنی فاصله ی راهمون دوره ما نزدیک هشت ساله با همیم بریم سراغ خانواده هامون پدر من یک آدم متعصب و تقریبا خودخواهیه پول پرسته اینطوری راحت تره بیانش حتی به پسر خودشم کمک نمیکنه با اینکه بازم حداقل یکی دو میلیارد سرمایه داره من داستان عشقم رو به مریم تقریبا پنج سال پیش مطرح کردم که با مخالفت شدید پدرم مواجه شدم پدرم میگفت راهش دوره نمیشناسیش از کجا میدونه کیه با کسی غیر تو نیست من راه دور نمیام تو باید از فامیل زن بگیری آ ه ه ه مادرمم که راضی نبود منم یک جوون تنها بدون پشتوانه مالی خرج دانشگاهمو خودم میدادم یادمه سر چه کارهایی که نرفتم بنایی جوشکاری سوله گوجه جمع کردن دورانی بود پسرای دم بخت که بدون حامی هستن میدونن چی میگم من فکر و خیالات کار خرجی خونه لوازم ازدواج خرج عروسی و پنج ساله شبا خواب ندارم میگم خدایا گناه من چیه چرا خانوادم نمیان خواستگاری روزی نبود که من حرف مریم رو نزنم جلوشون کسی که قلبا جونمو میدم واسش به تمام فامیل پدری و مادری رو زدم مطرح کردم شاید نزدیک سی چهل نفر با بابام حرف زدن اما پدرم فقط قول و وعده تهی داد از شانس بد من پدر و مادر مریم هم گفتن ما دختر راه دور نمیدیم شاید نصف موهام سفید شد هیچکس کمکم نکرد حال منو نفهمید خدایا سالی دوبار بیشتر عشقتو نبینی چی سرت میاد میفهمین بچه ها نبخدا سخته یک پسر شبا با اشک بخابه آ ه ه ه سر منشا بدبختی من من از آغاز دوران بلوغ احساس کردم شهوتم بالاست یکی دوبارم به بابام گفتم زن بگیر واسم همین دختره رو بگیر نزار تو گناه بیفتم اما کسی توجه نکرد من شهوتم بالا بود و نزدیک هفت هشت سال فکر کنید هفته ای یکبار خود ارضایی چه بلایی سر آدم میاره تمام اتفاقات و زندگیم که میگم گناهکار یا نه تو این یکسال اخیر که طغیان شهوت وجودمو فرا گرفته بود اتفاق افتاد درست زمانی که بریدم از یک طرف چشمای معصوم و پاک مریم و از یکطرف شهوت فراوان من و نیاز به سکس من و مریم حرف زن و شوهری زیاد میزدیم اما خداروشکر تاحالا کار بدی با هم نداشتیم چون مریم میگفت مهران من مال تو هستم هروقت بیای خواستگاری من هستم وقتیم رفتیم خونمون بدنم در اختیارت اما قبلش چیزی ازم نخواه نزار قولم به مادرم برباد بره منم چیزی ازش نخواستم چون بین ما عشق بود نه هوس از یکطرف میدیدم چطور دختر پسرها راحت سکس میکنن و لذت میبرن این شد که من بعد از اینهمه سرسختی شاید شکست خوردم شیطان اول داستان از یک زن مطعلقه شروع شد بنام هانیه البته بعدا متوجه شدم که اومده بود به مغازم برای خرید و نرم افزار و غیره برای لپتاپ مشکی رنگش با مارک لناوو شمارم تو کارت بود برداشت از توو ویزیتورم و رفت بعدا باز چند بار اومد مغازم برای اینترنت همراه و راه اندازیش تقریبا گرم شده بود بار ششم هفتم بود منم طبق عادت اصلا نگاهش نمیکردم خلاصه بار آخری بود که یمقدار طول کشید حرفامون اونم رفت توو بحث های شخصی و منم شل شدم با عشوه حرف میزد و بدنشم که زن جا افتاده ای بود کم کم که بمن گفت آقای مهران من متعجبم که هر جا میرم مردها منو با چشاشون میخورن تازه اگه بفهمن بیوه ام که بدتر اما شما نگاهم نمیکنی به آدم خوش بحال زنتون منم گفتم مجردم اخلاقمه بار بعد بجای شما گفت تو کم کم از زیر زبونم کشید و فهمید تو فشارم شوهر این خانوم چون سیاسی بود تو تهران دستگیر شده بود و اصلا خبری نداشت از شوهرش که کجاهست اینم با خانوادش اومده بود شهر ما چندسالی تلفنش از اطلاعات کنترل میشد زنگ میزدن میپرسیدن همش شوهرت با کیا بود و ازین سوالای بازپرسی خلاصه یکی دوبار با ماشینم رسوندمش در خونه بعد چند روز اس های سکسی و شهوتی داد و تقریبا من رو تسخیر کرد بار سوم بود من و اون سوار ماشینم شدیم و رفتیم تا بیرون شهر اون بمن جرات داد و دستمو برد کشید به سینه هاش و پاهاش من من از داخل داشتم داغون میشدم میگفتم خدایا دارم خیانت میکنم خدایا تا همین حد بود و برگشتیم من جنگی درونم بود داشتم میمیردم بعدش من عمدا باهاش سرد شدم و جداشدیم و خیلی هم زنگ زد و اومدم اما نمیخواستم دوبار اشتباهم رو تکرار کنم شیطان دوم گذشت تا اینکه وقتی برای ثبت نام کارشناسی دومم رفتم و کلاسا شروع شد روز دوم سوم بود آخر کلاس یک دختری از بچه های کلاسمون اومد بدن خیلی سکسی ای داشت و گوشیش رو داد آقای فلانی شمارتون رو وارد گوشیم کنید معلومه درستون عالیه جزوه ای کتابی سوالی چیزی خواستم ازتون بگیرم دقیقا این جمله رو همین دختره به یک دختره دیگه همکلاسیمون زمانیکه منو بار اول دیده بود بهش گفته بود که پسره چقد خوشتیپ و جذابه مال منه تورش میکنم و شرط گذاشته بودن این رو اون دختره همین اواخر بم گفت حالا بعد میگم چطوری من چهار سال اکثر این درسارو خونده بودم و تقریبا تک بودم این شد مایه ی بدبختی من منم نشد بگم نه و نوشتم صفر نهصد و لعنت بمن آه ه ه بعد از اون چند شب سوال کرد از کلاس ها و درس و مشکلات و منم خیلی رسمی جواب دادم اصلا تو این فکرا نبودم از اولشم نبودم کلا از دختر پسر دانشجو اکثرا بدم میومد چون بیشتر واسه حال میومدن نه درس بعد از تقریبا ده شب اس دادن یکشب گفت که مهران اگه یکی دوست داشته باشه چکارمیکنی آه دقیقا این اس هاش یادمه خدا لعنتش کنه گفتم نمیدونم خب هیچکار بعد گفت خب بگو گفتم خب هیچی بعد گفتم کیه گفت یک نفر گفتم کیه خب گفت من یکدفعه جا خوردم گفتم خدایا باز چی واسم چیدی گفتم چرا گفت مهران ازت خوشم میاد یاد و این صحبتا من خیلی محکم بودم خیلی گفتم یک هفته وقت بده ج میدم گفت باشه یک هفته گذشت مهلت من تموم شد روز هفتم بین دو کلاس یک وقفه دو ساعته بود داشتم میرفتم خونه زنگ زد گریه کرد بیا تکلیفمو روشن کن گفتم باشه سوار ماشین شد عقب نشست پیش خودم گفتم بزا ازش چیز بد بخام تا متنفر بشه ازم حداقل بعد از یکم صحبت رسمی گفت نگه دار و اومد جلو چادرشو گذاشت عقب و با دستاش رو کنسول دستامو میمالید من هی دستمو میکشیدم عقب هیچ حسی نداشتم بش باورتون میشه هیچ حسی بعد بش گفتم سارا من ازت چیز بد میخوام گفت تا چی باشه ادامه دارد نوشته

Date: September 2, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.