گى با پاستيل فروش

0 views
0%

سلام اينجا داستان هاى زيادى خوندم بيشترشون مسخره بود منم گفتم داستان خودمو بنويسم اميد وارم خوشتون بياد اسمم ميلاد و ١٨ سال دارم بدنم بى مو خوشگل بگذريم داستان از اونجايي شروع شد كه من با يكي از دوستام رفتيم يك مركز خريد ناهار بخوريم همين كه ما ناهار مى خورديم ديدم يك پسر خوش استايلو خوش قيافه داره با من تيك مى زنه منم يك چند بارى نگا كردم غذا مون كه تموم شد به دوستم گفتم من برم دستشويي بيام گفت برو موقع رفتن درست از بغلش رد شدم طورى كه ببينه كجا ميرم رفتم منتظر موندم بياد اما نيومد با خودم گفتم حتما اهلش نبود امدم ديدم نيست دوستم گفت بريم گفتم باشه هر كارى كردم دوستمو بپيچونم نشد كه نشد رفتيم يكم كس چرخ زديم ولى همش فكرم با اون بود ديدم اينطورى نميشه با دوستم گفتم من تو اون جا يك لباس ديدم خيلي قشنگ بود بريم اونو بگيريم دوستم پسر خوبيه و تو فاز گى نيست و پايه است گفت باشه همين كه وارد شديم ديدم اون ور داره دخترها رو ديد مى زنه رفتم از جلوش رد شدم يهو گفت سلام منم اروم طورى كه دوستم نشنوه گفتم سلام بعد ديدم هر جا ميريم افتاده دنبالمون دوستم گفت كجاس مغازه گفتم نمى دونم گفت من خسته شدم ميرم يك شكلات بگيرم تا اينو شنيدم گفتم منم ميرم دست شويي پس رفتم پايين زير چشمى نگا كردم ديدم داره مياد رفتم قسمت پله ها ديدم امد گفت سلام گفتم سلام گفتم چى كارم دارى مثلا خودمو زدم به اون راه گفت قيافت خيلي اشناس الكى گفتم تو ام گفتم فلان جا ديدمت اونم گفت اره اون لحظه داشتم از خنده منفجر مى شدم اخه جارو همين جورى از دروغ گفتم بگذريم گفت شمارتو بده حرف بزنيم گفتم باشه شماررو دادم گفتم بدنت خيلي خوبه يك دستيم با شهوت به بازوهاش كشيدم وديدم خوشش امد گفت باشگاه ميرم اخه تو حال خودم بودم ديدم دوستم زنگ زد كجايي پس گفتم امدم گفت بهت پيم ميدم گفتم اوكي باى رفتم پيشه دوستم گفت چرا طول كشيد گفتم صف بود گفت پيدا كردي مغازرو گفتم بيخيال بيا بريم تو راه همش تو فكر اون بودم رسيدم سري رفتم دنباله تلگرام اما پيم نيومد ٢ هفته گذشت من ديگه بخيال شدم ديدم يكي آس داد سلام گفتم شما گفت فلانى احوال پرسى كرديمو گفت كجايي گفتم فلان جا گفتم تو كجايي گفت غرب گفت بيا گفتم دوره بمونه واسه بعد گفت اوكى چند روز بعد دوباره زنگ زد ولى باز نتونستم برم ديگه زنگ نزد تا اين كه من اس دادم گفتم كجايي گفت همون مركز خريد گفتم واستا بيام گفت اوكى رفتم اون جا د زنگ زدم كجايي گفت پايين رفتم ديدم واستاده بغل پاستيلى من شغلشو تا اون موقع نمى دونستم سلام كردم گفت اليك ديدم سرد رفتار ميكنه گفتم چته گفت واسا اون جارو سپرد به يكى گفت بريم صحبت كنيم گفتم أوكي رفتيمو چند كوچه بالاتر يك جاي خلوت گفت از دستم به خاطر پيچوندنش ناراحته واينو گفتم كار داشتم نميشد بعد گفت اوكي صحبت كرديمو چند سالتو اينا كجا زندگي ميكني و بعد من گفتم بدنت خيلي خوبه راستى اينم بگم اون شب واسه سكس نرفتم واسه اشنايي بود بعد گفت دوست دارى با يك لحنى گفتم اره بعد گفتم ميتونى تو دو ماه بدنه منم اينطوري كنى گفت اره قبلش بايد ببينم مشكلى كه نداري اون جا شهوت امد بهم گفتم نه بعد پرسيدم چند تا دوست دختر داري أينا اونم جواب داد فلان تا گفتم كردى گفت اره بعد پرسيد چه نو سكسى دوست داري خودمو زدم به على چپ گفتم ببببخخخششششيد گفت سواله ديگه گفتم هارد گفت منم بعد من گفتم يك چيز بگم ناراحت نميشى گفت بگو گفتم از گى خوشت مياد گفت اي میشه گفت گفتم بگو ديگه گفت اره تعجب نكردم گفت تو چى گفتم من خودم گيم بشوخى گفت عزيزم گفتم جووووون گفت بيا جلو رفتم بعد گفتم اينجا نميشه يكي مياد گفتم ماشين دارى گفت اره گفتم خوبه گفت ماشين نميشه بعد هزار تا بهونه تخمى اورد گفتم يك جا ميشناسم بردم اون وسط بوته ها ديديم آينجلز نميشه بعد گفتم بيا بالاتر خلاصه يك جاى خوب پيدا كرديم رفتم جلو كيرمو از رو شلوار ماليد منم مال اونو شرتش بندى بود عين پورن استارا بعد كشيد پايين ديدم يك كير٧ سانتا خندم گرفت گفت نخند قمبول كن منم كردم يك توف انداخت رو كيرش ولى نرفت تو از پس كوچيك بود گفتم بخوريم گفت بخور خوردم ولى واقعا كوچيك بود ول تخماش صفت صفت گفت بسه قمبول كن كردم بزور سرش رفت بعد گفتم اين طور نميشه گفتم حالاتو گفت نه گفتم نه بدو راضى شدو يكم ساك زد گفتم بسه مياد الان گفتم برگرد گفتم برگرد ديگه گفت نه زدم گفتم برگرد برگشت ولى نزاشت تو كنم لا پايي رفتم بعد اون واسه من زد منم واسه اون أرضا شديم ريخت تو بته ها بعد كيرشو يكم خوردم بهد خداحافظى كرديم رفتيم اميد وارم خوشتون أمده باشه نوشته

Date: August 23, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.