گیر افتادن زن داداش در چنگال شهوت

0 views
0%

اسمم امیر 24 سالمه اما به ظاهر سی ساله میخورم میتونم بگم که خیلی شکسته شدم به معنای واقعی کلمه فقط زنده بودم و بس زندگی به تمام پوزشین های شناخته و ناشناخته کرده ما رو نتیجه اش شده به وجود اومدن یک آدم افسرده و هیستریک که الان در خدمتتون هستم هدفم گفتن چس ناله نیست که نه اینجا جاشه و نه من حوصله این همه تایپ کردن دارم قطعا شما هم اینجایین تا یک خاطره کیر سیخ کن بشنوین و در آخر چند فحشم به عنوان دسر به ما سرو کنین اما قبل شروع ماجرا میخوام یکم ار احوالات و اوضاع قبل از حادثه بگم تا به قول معروف زمینه سازی کنیم از وقتی که یادمه همیشه کله ام پر بود از فانتزی های سکسی که برای زن فامیل دور و نزدیک درست میکردم درست یادم نیست جق زدن رو از کی شروع کردم و چجوری یاد گرفتم فک کنم از پنج یا شش سالگی شهوتی سوزان و افسار گسیخته و کنترل نشدنی کم کم با ورود ماهواره و گوشی و فلان اعتیادی شدید به مطالب و فیلم های پورنو گرافی پیدا کردم به معنای واقعی واقعی شدید که باعث شد از بسیاری لحاظ از هم سن های خودم عقب بیافتم چیزی که بیشتر وقتمو گرفت بیشتر نوجوانی و جوانیم رو صرف خودش کرد چیزی که بارها و بارها منو تا مرز خودکشی رسوند با توجه به اینکه خیلی سکس داشتم داخل پرانتز با جنده های پولی هیچ وقت یک دوست دختر درست و حسابی نداشتم که از لحاظ عاطفی و توجه تامین بشم اما از اینها بگذریم که سرتون رو درد نیارم و نگین که طرف اومده فقط چس ناله به خورد ما بده به خاطره سکس با زن داداشم میپردازم اول از زن داداشم بگم اسمش سروه است نام کردی 29 سالشه وتقریبا 10 ساله که با برادر بزرگم ازدواج کرده با توجه به قد نسبتا کوتاهش اندام واقعا خوبی داره و من تو آرمان شهر خیالی خودم بارها و بارها براش داستان سازی کردم اما چیزی که توجه منو خیلی به خودش جلب میکرد کون گرد و گوشتی و خوش فرمش بود که در کانون توجه من بود واقعا داشت دیوونم میکرد و این دیوونگی به دید زدن ها و بارها و بارها به بهونه های مختلف خونه داداشم رفتن می انجامید اگه الان بیاین هارد منو ریکاوری کنین بیشتر از صد عکس فتوشاپ شده پیدا میکنین که من جقی درست کردم بله من جقی از گفتنش شرم ندارم چون واقعا هست اما رفتار سروه با من مانند بیشتر زن داداشا و برادرشوهرا بود ولی بعضی وقتا احساس میکردم بعضی کاراش از سر عمد بود مثلا دولا شدن ها و امثالهم اما احساس یک آدم جقی رو نباید زیاد جدی گرفت چون اگه طرف یک هزارم از رفتار معمولش انحراف داشته باشه عمد میپنداریم و براش داستانهای مختلف درست میکنیم اما ماجرای اصلی مربوط به زمستان 94 وقتی از سر کار برگشتم خونه با کمال تعجب دیدم که فقط سروه خونه ماست ازش پرسیدم بقیه کجان گفت که همه خونه عموم هستن یادم افتاد که مادر بزرگم داشت دار فانی رو وداع میگفت و سه هفته بود زیر گوشش یاسین میخوندن اما جون به عزراِئیل نمیداد سروه گفت که این دفعه مثل اینکه قضیه جدیه گفت تو هم برو گفتم تو چرا نرفتی گفت من موندم شام درست کنم تو دلم گفتم که بزرگترین اشتباه زندگیت رو کردی که نرفتی گفتم از سر کار اومدم خسته ام بعد شام میرم میدونم که مادر بزرگ ما به این راحتیا جون به عزرائیل نمیده خندید و گفت خودت میدونی اومدم پایین سراغ کامپیوتر و با هزار افکار و وسوسه تو ذهنم آدرنالین خونم داشت به شدت بالا میرفت وقتی میدیدم که باهاش تنها هستم حالتی بهم دست داد مثل تشنج که دست و پام شروع کرد به لرزیدن نمیدونم شما براتون پیش اومده یا نه که بر اثر آدرنالین زیاد خون دست و پاتون بلرزه کامپیوترو روشن کردم و بخاری رو خاموش کردم چون احساس گرمای شدید میکردم آهنگ شاهین نجفی گذاشتم و صداش رو بردم بالا به هیچ وجه نمیتونستم از فکرش بیام بیرون به بهانه چای رفتم بالا وقتی رفتم تو آشپزخونه بود گفتم زن داداش چای داریم که گفت قوری رو سماوره یه چای واسه خودم ریختم و اون پشتش به من بود یک دامن نسبتا چسبون پوشیده بود که کون گرد و خوش فرمشو خوب نشون میداد وقتی چای میریختم رومو برگردوندم و نگاش کردم نگاهی که پنج ثانیه طول کشید متوجه نگاهم شد دوباره دست و پام میلرزید طوری که درست نمیتونستم استکان رو بگیرم از کارم پشیمون شدم خواستم هر چه زودتر از اون وضعیت دربیام گفتم زن داداش چند وقته که رفتن گفت تقریبا یک ساعتی میشه لحن صداش فرق کرده بود با خودم گفتم امیر جقی یک عمره داری واسه این گوشت جق میزنی ازکجا معلوم اونم دلش یه کیر دیگه نخواد فکر میکنی از این فرصتها تو عمرت چند بار پیش بیاد اگه الان یه کاری بکنی فوق فوقش چی میشه یه سیلی میزنه و تموم اون که از ترس آبروش چیزی نمیگه و این قضیه بین خودمون میمونه و تموم میشه شاید دیگه رفتارش هیچ وقت مثل گذشته نشه ولی ارزش کدوم بیشتره با این فکرها خودمو هیپنوتیزم کردم دیگه دلمو زدم به دریا و از پشت بهش چسبیدم کیر سیخ شده از پشت شلوار بین کپل های مبارک قرار گرفت جیغ نسبتا بلندی کشید و هلم داد قلبم مثل قلب گنجشک میزد دهنم خشک شده بود گفت امیر از تو بعید بود مگه آخرالزمان شده پناه بر خدا بخدا به داداشت میگم حس خیلی مزخرفی داشتم شدید عرق کرده بودم اما دیگه کنترل ست خودم نبود دوباره رفتم جلو و محکم گرفتمش با تمام توان تقلا میکرد و هی میگفت بخدا داد میزنم وقتی خودشو کشید عقب خوردیم به اجاق گاز و قابلمه افتاد پایین زورش بهم نمیرسید و مثل بره ای که تو چنگال گرگ گیر افتاده باشه تقلا میکرد همش چرت و پرت میگفت و میگفت به داداشت میگم و به فلان میگم و از تو انتظار نداشتم و امثالهم دیگه آب از سرم گذشته بود و تمام بدنشو لمس میکردم بدنی که بارها و بارها تو ذهنم در آرامش و رمانتیک لمس میکردم این بار واقعی بود بوی بدنش همانی بود که تو تصوراتم بود از بس تقلا کرده بود خسته شده بود و آرام تر شده بود و مرتب تهدید به گفتن ماجرا میکرد دامنشو کامل کشیدم پایین وکون خوش فرمش از زیر یک شلوار استرچ چسبان منظره ای واقعا حشری کننده درست کرده بود مثل گرگ گرسنه به جون کونش افتادم دو دستمو از جلو بهش قلاب کردم و کامل خودمو بهش چسبوندم طوری که کامل کیرم لای کونش جا گرفته بود دیگه تقلای آنچنانی نمیکرد اما دست از چرت و پرت گفتن برنمیداشت که به خاطر داداشت بس کن و اله و بله و بهمان دیگه من اون امیری نبودم که میشناختی شلوارو شرتشو با هم کشیدم پایین و کون رویاییش بیرون افتاد یک کون سفید برفی و گوشتی با یکم جوش ریز باورم نمیشد که این من باشم گذر زمانو حس نمیکردم رفتم پایین و شروع کردم به بوسیدن و بو کردن باورتون بشه یا نشه دیگه هیچ تقلایی نمیکرد لای کونشو باز کردم و سوراخ کونشو لیس میزدم احساس میکردم هیچ وقت این حسو تجربه نکرده بوده چون دیگه هیچ حرفی هم نمیزد یک زن اگر هر چقدر معتقد و پایبند اصول هم باشه وقتی نقاط حساس بدنشونو تحریک کنی دیگه کامل وا میدن نمیتونستم از کونش دست بکشم و اینقدر لیس زدم تا صدای آه و اوه اونم در اومده بود حسی خیلی خوبی داشتم و باورم نمیشد رویاهام داشت به حقیقت بدل میشد و با خودم میگفتم دمت گرم امیر اگه این کارو نمیکردی تا آخر عمر داغش به دلت میموند چه حس خوبی داشت به هدف رسیدن هیچ وقت این حس رو تجربه نکرده بودم چون همیشه هدف در شرق بود و من در غرب کامل لختش کرم و حتی در درآوردن لباساش کمک هم کرد بعد یه دفعه گفت امیر تاریک شده الانه که برسن گفتم نگران نباش سر مرگ مادر بزرگمو ول نمیکنن بیان آروم تر شد و بردمش تو پذیرایی هر دو لخت مادر زاد هنوزم باورم نشده بود و احساس میکردم باز این هم یکی از صدها داستان ساخته ذهن خودمه هر دو کف پذیرایی خوابیدیم و من مثل مار عاشق و معشوق خودمو بهش حلقه زدم بدن سفید و گرم و گوشتیشو حس میکردم بوی حشری کننده تنش گرمای بدنش تماس سینه هاش با بدنم از خود بیخودم میکرد تمام بدنشو ریز بوس کردم میخواستم ماها تو بغل گرمش بخوابم و از جام تکون نخورم وای زئوس مقدس چه حس خوبی داشتم حس میکردم هیچ وقت تا الان زندگی نکردم پاشو باز کردم کسشو لیس میزدم صداش در اومده بود سرمو گرفت و محکم به کسش فشار میداد کسش کاملا خیس بود و مثل یک ماهی زنده لیزو نرم و خیس معلوم بود تازه شیو کرده بود گفت امیر دارم دیونه میشم تا نیومدن سریع کارتو تموم کن فهمیدم که به شدت دلش کیر میخواست کیرمو گذاشتم لای کسش و آروم هل دادم و تا ته کردم تو گرمای کسشو با کیرم حس کردم چیزی که به ندرت با جنده های گشاد حس کرده بودم چند تلمبه زدم داشتم ارضا میشدم که درآوردم و گفتم برو رو زانو سیریع برگشت و رفت رو زانو کون گوشتیش جلو روم بود با سوراخش ور میرفتم اساسی حشری شده بود که گفت اونجا نکنی گفتم به خاطر من گفت نه بابا سریع باش الان میان دوباره کردم تو کسش و با چند بار تلمبه زدن ارضا شدم و آبمو رو کونش خالی کردم گفت چه زود ارضا شدی احساس شرم کردم از یک آدم جقی چه انتظاری داری برگردوندمش و اینقدر کسش رو لیس زدم تا به لرزش افتاد و به ارگاسم رسید ازش لب گرفتم و گفتم اعتراف میکنم که تا الان بیشتر از صدبار به یادت جق زدم در حالی که لباساش رو تنش میکرد خندید و گفت فکر نمیکردم اینقدر شیطون باشی بعد گفت امیر این قضیه همین جا تموم میشه و انگار اتفاقی نیفتاده بیشتر از صدبار قسمم داد که قضیه همین جاک خاک میشه ژست یک زن پایبند اصول درآوردن و گفت انسان جایزالخطاست و هر دو اشتباه کردیم و دیگه هیچ وقت نباید تکرار بشه ساعت ده شده بود و هنوز خبری ازشون نبود منم رفتم خونه عموم که دیدم بعله قضیه جدیه کل فامیل جمع شده بودن اونجا همون شب تقریبا ساعت سه مادر بزرگم تموم کرد از اون ماجرا تا الان رفتار زن داداشم باهام فرق کرده دیگه زیاد جایی که هستم آفتابی نمیشه و سعی میکنه هیچ وقت بامن تنها نشه من اما تمام فکر و ذکرم تکرار ماجراست نوشته

Date: August 23, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.