گی من با علی و دوستای بد بدنش

0 بازدید
0%

سلام این ادامه همون داستانیه که از قبل نوشته بودم من عرفان ۱۷ ساله از تهران هستم و مفعول برا گی های گروهی داستان رو گفتم که علی منو مجبور میکرد علاوه به خودش به دوستاش هم بدم تا فیلمام رو پخش نکنه منم از ترس آبروم مجبور بودم هر چی میگه انجام بدم یه روز علی بهم زنگ زد و گفت بیا الان خونم منم از روی اجبار رفتم البته دیگه اونقدر هم مهم نبود چون دیگه انقد گاییده شده بودم ک واسم مهم نبود فقط میخواستم فیلمام پخش نشه خلاصه من رفتم توی مکانش و دیدم اینبار به جای همون ترکیب همیشگی که علی و محمد و رضا بودن دو نفر دیگه اضافه شده بودن به علی گفتم علی تو رو خدا چرا داری تعداد نفرات رو زیاد میکنی گفت زر نزن که باید به نصف تهران بدی تا من ولت کنم من تو رو میفروشمو پول در میارم منم ناراحت بودم گفتم پس لاقل سریع تمومش کن که دیدم اون ۴ نفر دیگه یه بسته اسپری تاخیری رو خالی کردن رو کیرشون منم که این صحنه رو دیدم فهمیدم قراره واقعا بگا برم بازم مث همیشه رضا سر منو واسه شروع تو دستش گرفت و کیرشو تا ته کرد تو حلقم و شروع کرد تلمبه زدن منم که برام عادت شده بود شروع کردم به ساک زدن براش تا اینکه یهویی دیدم اون دو نفر تازه وارد ک کیرشون تقریبا همون اندازه کیر رضا ۲۲سانت بود منو بلند کردن اسم یکشون که آرمان بود منو بدون هیچ تف یا چیزی سریع گذاشت رو کیرش ک محمد گفت تک خوری داشتیم آرمان و اونم اومد و کیرشو آروم آروم تو کونم جا کرد قبلا هم به دو تا کیر داده بودم ولی چون اینبار خشک خشک بود واقعا درد داشت داشتم جیغ میزدم که رضا کیرشو دوباره تو حلقم جا کرد علی هم از اون سمت اومد و گفت کونی تو که تا حالا بیست بار به ما سه تا دادی دیگه چرا جیغ میزنی واقعا دلم میخواست همون جا خفش کنم ولی حیف ک دهنم داشت توسط رضا گاییده میشد فقط تونستم به صورت نا مفهوم بگم گوه نخور علی ک اینو شنید گفت صبر کن الان بگا میدمت رفت از توی یخچال یه بادمجون کلفت در اورد که واقعا خیلی از کیر اون دو تا رو هم بزرگ تر بود و گفت الان که اینو تا ته تو کونت کردم میفهمی که دیگه زر زیادی نزنی و اونو آروم آروم کرد تو کونم داشتم از درد میمردم گفتم گوه خوردم علی تو رو خدا ول کن به خدا همیشه بهت میدم فقط بس کن علی هم ک دلش به رحم اومده بود ول کرد و گفت بچه ها خودتون ترتیبشو بدید اونا هم مثل همیشه انقد منو گاییدن که داشت ابشون میومد منم یهویی یه تصمیم گرفتم تصمیم گرفتم که وقتی دارم از خونشون میرم بیرون یواشکی موبایلشو بردارم و فیلمو پاک کنم بعد از اینکه رضا و محمد و آرمان کارشون با من تموم شد من وقتی آماده شدم و دیدم که حواس علی نیس یواشکی موبایلشو بر داشتم و از خونه فرار کردم که دیدم بعد از نیم ساعت یه پیام برا موبایل علی اومد که نوشته بود هه فکر کردی الان که فیلمو پاک کردی همه چی تموم شده بعدش برام یه فیلم فرستاد که دارم توش گاییده میشم و گفت از حالا به بعد دیگه هر شب باید زار بزنی چوت دیگه ده بار هم کافی نیس انقد میکنیمت تا یا خودمون بمیریم یا تو بعد هم گفت الان گوشی رو بر دار بیار تا اولین دست رو شروع کنیم منم که از چاله به چاه افتاده بودم فقط با بیچارگی به سمت خونشون رفتم تا دوباره گاییده بشم نوشته

Date: August 26, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.