یه داستان واقعی و جالب – داستان ارسالی -۲۱ مرداد ۱۳۹۷

0 views
0%

سلام من ج هستم ولی تو محل منو فری صدا میکردن و چون شاگرد اتوبوس مسافری بودم بهم می گفتن فری تی بی تی من الان دیگه سنم زیاد جوون نیستم ولی اینی که میگم خیلی جالبه من چندین بار از این سایت داستان خوندم بعضی ها جالب بوده و اما داستان من من بچه تهران هستم غرب تهران و به خاطر حوصله نداشتن درس و مدرسه تا کلاس سوم راهنمایی بیشتر درس میخوندم و بعدا که یه حسن آقا بود که شوفر اتوبوس بود خیلی اتوبوس خوشگلی داشت من خیلی حال می کردم وقتی اتوبوس حسن آقا رو می دیدم و خلاصه هر جور بود شاگردش شدم محل ما به علت اینی که میگم اون اوایل انقلاب بود خلاصه خیلی خلافکار زیاد بود و دختر های زیادی اونجا ول بودن و ما هم منظورم من و رفیقان بی نصیب نبودیم تا یه غروب که ما با حسن از بندر عباس آمدیم تهران مسافر ها رو ترمینال جنوب خالی کردیم آمدیم محل و حسن آق هم که خیلی خسته بود رفت خونه من خودم یه دسته کلید ماشین رو داشتم بارون میآمد تو خیابون پارک کردیم حسن آقا رفت خونه من آمدم رفتم در خونه خودمون زنگ زدم دیدم کسی خونه نیست از هم سایه پرسیدم گفتن که عمه ام فوت کرده رفتن قزوین آخه ماد و پدرم اصالتا اهل قزوین بودن من هم گفتم می رم تو ماشین می خوابم اون آخر اتوبوس یه جای خواب خیلی باحال و تر و تمیز داشت اومدم که بدم یه دختر بود که حشیش می کشید می گفتن از شمال که خونه شون بوده فرار کرده اومده اونجا هم که وفور نعمت پاتوق کرده بود بهش می گفتن میترا بنگی خلاصه نوشته بود روی پله یه گل فروشی بود زیر بارون که منو دید صدام کرد گفت تو داداش عباس هستی من به دروغ گفتم آره گفت کجاست گفتم گرفته مش زندان هست گفت حالا من چی کار کنم گفتم چی شده گفت هیچی از من پرسید جا داری من بیام بخوابم خیلی خسته هستم گفتم اگه میتونی تو اتوبوس بخوابی آره پرسید چطوری هست گفتم تمیز تی بی تی هست اونم سوپر دو لوکس اومد رفتیم در رو باز کردم رفت تو منهم رفتم ساندویچی یه مقدار کالباس گوجه خیار شور نوشابه گرفتم رفتم پیشش خوردیم از من پرسد حشیش میکشی من هم دلو زدم دریا گفتم آره ولی تو ماشین نمیشه درست کنیم بریم؟ تو خیابان بکشیم بیایم تو دوبار گفت باشه خلاصه کامرون تموم شد آمدیم تو دوباره نشستیم حرف زدن از همه چی پرسید اتوبوس مال کیه گفتم داداش بزرگم به دروغ مثلا کلاس گذاشتم خلاصه دیگه دیر وقت شد گفت کجا بخوابم من هم گفتم بخوابی یا بخوابیم بد جوری حواسش شاخ بسته بودم نقشه لخت کردنش رو هم تو ذهنم کشیده بودم چطور تلمبه زدن و آیا ذهنی هم میرزاده بکنم همه رو تا آخر شب که حرف میزدیم من تو این عالم بودم خلاصه گفت باشه پیش هم می خوابیم ولی من چاقو دارم فکر بد بکنی میزنمت گفتم نه فکر‌که نه فقط میخوام بکنم خندید گفت تو هم مثل داداش هوس باز هستی رفتم آخر اتوبوس منم نقشه ذهنم خشک چشام قرمز قرمز یهو جلو من لخت شد کرست که نداشتن با یه شورت رفت رو تخت منم لخت شدم ولی جلو شرکتم اومده بود جلو خندید گفت انیشتن خیلی خنده گفتم آره رفتم بغلش دستم یهو رفت تو شرتش چه کس کوچولوی داشت شرتش رو در آوردم خواست برشگردونم گفت چی کار میکنی گفتم مشغول شیم دیگه گفت خوب بیا گفتم بر نمی گردی گفت چرا مگه از کس برت میاد گفتم نه ولی مگه جاده بازه گفت آره بابا بیا شرکتم رو که گردآوردن یهو گفت تو خودت سفید هستی چرا انقدر کیرت سیاهه به گرد هم گفت خوبه اندازه خوبی داره عاشق گنده هستم یه شروع کردم سینه هاشو خودزنی گفت چرا راست نمیشه گفتم بزن دیگه گفت چی گفتم ساک گفت نه من حالم به هم میخوره حالا فهمیدم که سیاه بازی داره درمیاره خلاصه اونم شروع کرد منو لیسیدن تا رفت پاین گرفت دستش و شروع کرد ساک زدن آخ چه ساکی‌میزد انگار ۵۰ ساله تمرین این کارو کرده یهو تا آمدم به خودم بیام نمیدونم چرا زود اومد هیچ وقت اینطوری نبودم خلاصه خورد و گفت چه شوره سرت رو درد نیارم تا صبح هی یکی دوتا سیگاری حشیش یه را سکس حساب کردم تقریبا هشت بار از ذهن و عقب جلو دیگه دم دم های صبح بی حال شدیم خوابمان برو یهو دیدم یکی داره صدا میزنه میگه فری تو ماشین هستی بلند شدم جلو تخت خواب یه پرده داشت کله مو آوردم بیرون گفتم با گله حسن آقا گفت پاشو بریم؟ گازوئیل بزنیم بیایم من داشتم سکته میکردم آخه حسن آقا نماز خون و مرد با ایمانی بود تو محل صداش میزدن حاج حسن خلاصه دختر رو دید اونم لخت لخت یه چک زد تو گوش من رفت پاین گفت جمع کن همه چیز تو گمشو دیگه میبینمت گفتم چشم زود دختر رو رد کردم رفت لباس پوشیدم رفتم پاین گفتم حسن آقا ببخشید گفت گمشو از جلو چشمم دست کرد تو جیبش یه دسته صد تومنی نه صد هزاری ها صد تک تومنی که میشد ده هزار تومن داد به من گفت من می رم مسافرت میام حساب میکنم باخت نم آمدم بیرون رفتم بزن سر خیابون حمام دوباره مستر آمد گفتم یه سکس با تو بیمارم کرد گفت عیبی نداره بیا بریم؟ خونه دوستم رفتیم یه جای زنگ که زد یکی از پشت اف اف یه جوری محشری وار گفت کیه که من دوباره حدس کردم رفتم بلا دیدم تا عجب مالی خلاصه سفرتون رو درد نیارم از اون شب به بعد به خاطر گنده بودن مال من صفت بودن کمرم روزی چهار پنج بار با این و اون برنامه سکس داشتم تا اونجا که میترا دیگه حسودی میکرد آخه خاطرخواه شده بود بعد از یه مدت گفت میدونی میخوای بابا بشی من زود گفتم روزی ده نفر تو رو زحمت میدن از کجا که مال من باباش گریه کرد گفت من با هر کی بودم فقط از عقب دادم فقط چون خاطر خواه تو شده بودم میزاشتم بزاری تو کسم یادته‌می گفتم اب تو بریز توش خلاصه پیش خودم گفتم چی کار کنم تا یه دختر خیلی سکسی طالب من شده بود منو برو خونه شون چی بگم اوخ چه سکسی میکرد آدم دیونه میشد یه کس داشت مثل عسل خوشمزه منم که انقدر میکردم که بعضی وقتها میگفت تخم تم بکن توش خیلی حرفه ای میداد تا یه یه روز مستر اومد اونجا با یه بچه کوچولو گفت من اینو چی کار کنم دختر اون یکی که مهناز بود با میترا دعوامون شد من رفتم سوا کنم لباس میترا پاره شد تفلک بچه هم های های جیغ میزد تا آخر صداشون کردم بروم میترا رو حمام که اونم آمد تو از حسودی خلاصه من تا اون روز تجربه نکرده بودم دو تای آخ الان یادم افتاد راست کردم دوتای ساک میزدن این از دست اون میکشی می ذاشت ذهنش او از این که یهو دو تای از دوطرف لب شون رو گذاشتن بغل های کیر من من شروع کردم تلمبه زدن خیلی اون روز حال کردم تا بالاخره جریان من تموم شد یه مدت رفتم زندان آمدم بیرون الان هم دانمارک هستم با اینکه دختر های اینجا تو سکس کل اروپا معروف هستم خیلی هم به خاطر چیزی که دارم سکس داشتم ولی هیچ کدوم مثل اون دوتا اون روز تو حمام نبوده ببخشید شاید برای شما بی مزه باشه و طولانی و خسته کننده ولی واسه من یه خاطره قشنگ هست و لان هم ۲۷ ساله دانمارک هستم. خوش سلامت باشید دوستون دارم وقت خوش

[email protected]

Date: آگوست 12, 2018