یه دوست خوب

0 بازدید
0%

سلام میخوام براتون داستان یکی از هم دانشگاهیام و براتون بگم یه دختر ۱۸ ساله ی خوشگل مو بلند خیلی خوش خندس و همیشه بچگونه حرف میزنه یه بار قرار شد منو اون باهم بریم پارک من چند سالی بود میشناختمش و هر از گاهی باهم درد دل میکردیم قرار شد مترو برم دنبالش رفتم اونم اومد یه جلیقه ی جین خوشگل پوشیده بود با یه شلوار جین تنگ که تا انتهای مچ پاش کشیده میشد بعدش یه کفش کتونی سبز اونو کامل میکرد یه شال سبز بلندم انداخته بود رو سرش که تا پایین پاش میومد واقعا دیدمش دهنم آب افتاد دلم یه جوری شد انگار هول شده بودم اومد نزدیکم و باهم احوال پرسی کردیم و راه افتادیم که بریم بعد پیاده شدن از مترو باهم از ایستگاه خارج شدیم و اروم روی پیاده رو داشتیم قدم میزدیم داشتیم باهم حرف میزدیم من بعضی وقتا که حواسش نبود از پشت شلوار جینش و هی نگاه میکردم لعنتی چقد خوب بود زیر اون شلوار یه گوشت سفید نرم بود بعدش بهم گف من خیلی اینجا اومدم منم گفتم چ جالب بعدشم محو تماشاش شدم رسیدیم پارک نشستیم رو یه نیمکت بعد شروع کرد به عکس گرفتن عکس گرفتنش که تموم شد اومد نشست کنارم و دوباره حرف زد منم داشتم بهش گوش میدادم بند کفشش و داشت محکم میکرد یه کمی از پای برهنه ش معلوم بود ولی اون یکمه واقعا هوس برانگیز بود سعی میکردم زیاد روش زوم نکنم ولی نمیشد همش اون پاها رو میدیدم و دیوونه میشدم بهش گفتم لباست خیلی قشنگه گفت مرسی امروز واسه تو پوشیدمش من از ذوق داشتم میمردم از اونحا پاشدیم رفتیم دور زدیم پارک و بعدش اومدیم یهدجای خلوت نشستیم کهدهیشکی تقریبا اونجا نبود نشستیم رو یه نیمکت بهش گفتم بیا ازت عکس بگیرم گف باشه داشتم از پاهاش عکس میگرفتم گف ببینم چجوری شد بعدش دید که همش از شلوارش و پاهاش عکس انداختم گف مثل اینکه لباسم و خیلی دوس داری گفتم اره خیلی بهت میاد بهش گفتم میشه دست بزنم به شلوارت یکم مکث کرد گف باشه دست زدم کیرم بلند شد بعدش من هی ادامه میدادم و داشتم پاهاش و میمالیدم اونم هیچی نمیگف بهم گف تو خیلی بی ادبی اقا پسر گفتم اره خیلی هر دو خندیدیم گف حالا بذار من به شلوارت دست بزنم دست گذاش رو شلوارم ناخناش و فرو کرد تو گوشت پاهام بعد اومد بالا دست زد به کیرم بهش گفتم چشماتو ببند یه لحظه چشماشو بست زیپم و کشیدم پایین کیرم و در اوردم گفتم همونجوری که چشماتو بستی دست بزن به شلوارم دست زد دید کیرمه محکم گرفتش داشت ماساژش میداد گفتم وا نکنی چشماتو گفق نه وا نمیکنم من یه تف بزرگ انداختم رو دستش بعد گف وااای مرسی بعد بهم گف حالا تو چشماتو ببند بعش گف حالا دس بزن به شلوارم دستم کرد تو شلوارش دستم خورد به گوشت داغ که داشت میسوزید بعدش گفتم عشقم پاشو الان یکی ما رو میبینه پاشدیم شلوارامون و درست کردیم بردمش دسشویی مردانه جوزی که کسی ندیدش بعد لباساش و در اوردم از تنش اونم لباسای منو دراورد نشست اروم کیرم و خورد کلی تفیش کرد منم براش چوچلش و خوردم وقتی پاشد از چوچلش داشت تف میریخت رو زمین دستاش و گرفتم تو دستم سینه هاش و خوردم یکم شور و تلخ بود دستاشو بردم بالا زیر بغلشو خوردم یه بوی عرق تندی داشت که دوسش داشتم زبونم و کردم تو بینیش هرچی توش بود و خوردم بعد کیرم و کردم تو چوچولش با دستمم دهنشو گرفتم که یه وقت صدا نکنه بعدش اروم اروم جرش دادم یکم بعد برش گردوندم با دستم چوچلش و مالیدم یه بیست دیقه ای اینکار و کردم تا بالاخره ابش اومد با دستم دهنش و گرفتم از چشاش داشت اشک میومد بعدشم خودم کارشو تموم کردم کیرم و کردم تو کسش آبم و ریختم توش گفتم من ازت بچه میخوام یه دختر ناز و خوشگل مثل خودت تقریبا از حال رفته بود گف باشه با اب شستیم خودمونو اومدیم بیرون دیدم داره ضعف میره رفتم یه چیزی گرفتم اوردم خوردیم بعدش که حالش یکم جا اومد گف منو پاره م کردی لعنتی دستش و گرفتم گفتم دوست دارم عشقم تبریک میگم میخوای مامان بشی کلی ذوق کرد بعدش پاشدیم رفتیم سمت مترو از هم خدافظی کردیم داشت لنگان راه میرفت منم برگشتم تا شب خوابیدم نوشته

Date: نوامبر 20, 2018