یک خاطره واقعی ازسایت آویزون

0 بازدید
0%

بنا به دلایلی اسامی رو خیالی مینویسم اما کل داستان واقعی و اتفاقی که چند سال پیش افتاد0 سال 90 و91 بود به طور کاملا اتفاقی با سایت شهوانی آشنا شدم اولش در حد سر زدن به سایت بود نظیر دیدن عکسها و خواندن داستانهای سکسی اون سالهای من محل کارم کشور تاجیکستان بود کسانی که به اون کشورها رفته اند کاملا میدانند که اگر بخواهی از نظر سکس و کاباره و دیسکو حال کنی هیچ کمبودی وجود نداره اما هیچ دختری دختر ایرانی و هیچ سکسی سکس با ایرونی نمیشه وقتی که توی ساعتهای بیکاری این سایت میامدم سرگرم چتیدن با دختر و پسرهای ایرونی میشدم یادم میاد اون موقعها یه دختر از کشور بلژیک بود یکی دیگه از روسیه اما من بیشتر با خانومهایی که داخل ایران بودن چت میکردم در حین همی کسخل بازیها من با دونفر بیشتر ارتباط پیدا کردم یکی اهل مشهد بود یکی اهل یکی از شهرهای اصفهان اونی که از مشهد بود مثلا به اسم بهارصداش میکنیم و اون یکی رو سارا بهار در اولین وب که توی مسنجر داد با یه کرست نشسته بود اما هر کاری میکردم سارا وب نمیداد که نمیداد همین امر باعث شد که من ناخواسته جذب بهار شدم اما اینم بگم که از سارا هم غافل نبودم با اینکه اگر پا میذاشتم بیرون خونه همه جا پر از خانوم اهل حال یا بقول خودمون جنده بود اما همراهی با وب یک دختر ایرونی لذتش بیشتر بود اویل کار با بهار شروع کردیم به سکس چت و وب سکس و جق زدن و ارگاسم دو طرفه بهار جوری شده بود که دیگه نیازی نبود من ازش بخوام لخت بشه خودش از همون اول وب رو روشن میکرد و هر گونه وبی که من ازش میخواستم دریغ نمیکرد ما به هم دیگه تل داده بودیم قبل از اینکه بخواییم آن بشیم یا زنگ بهم میزدیم یا اس میدادیم من تمامی وبهایی که بهار میداد ضبط میکردم به دو دلیل اول اینکه اگه یه روز خواست نارفیقی بکنه بترسونمش دوم اینکه روزهایی که نبوددوباره بتونم ببینمش همزمان اون روزابا سارا هم میچتیدم گاهی میشد همزمان با هر دو میچتیدم همه چی روبراه بود تا روزی که بهار ابراز عشق کردوراستش منم داشتم یه حسی به سارا پیدا میکردم من سریع خواستم با بهار کات کنم چون اصلا دوس نداشتم صحبت لاو وازدواج و اینا بیاد نه موقعیتشو داشتم و نه دوست داشتم مجردیم زود تموم بشه من فقط میخواستم اوقات فراغتمو پر کنم وخودم روخالی کنم اما بهار فاز دیگه ای رو پیش گرفت دختره اینقدر اعتماد کرده بود که عکس کلیه خانواده و چه میدونم تمام اصرار پدر مادر و خودش فک و فامیلاش ریخت تو دایره نمیدونم شاید فقط بخاطر اینکه ثابت کنه خیلی قضیه جدی است و اعتماد منو جلب کنه اما من که حالا کلیه اصرار اونو داشتم تصویر تمامی البومهای خانواده و وبهای سکسی خودش که بخاطر حال دادن به من حتی خیار تو کونش میکرد رو تو هارد لب تابم داشتم اما خب همیشه از این فاز فرار میکردم من نمیخواستم بادختری که همون اولین وبش با من با سوتین نشسته بود و نمیدونستم من چندمین نفرش بودم هیچ ارتباط روحی داشته باشم خیلی کلنجار رفتم تا ارتباطم کمتر بشه در حین اون تلاش شاید باور نکنید منم داشتم همون خواسته رو از سارا میکردم و نه به اون شدت اما تا حدودی منم تو نخ جلب توجه و اعتماد سارا بودم بعد از کلی اصرار و اثبات حقانیت با سارا بلاخره باهاش قرار گذاشتم یک روز که ایران رفته بودم سریع رفتم اصفهان و ربروی خودم یه دختر که کمتر از فرشته ها نبود رو دیدم و خیلی خوشگلتر از عکسهایش بود یه دل نه صد دل عاشقش شدم با هزارمشقت باهم ازدواج کردیم به شیرینی ازدواج با سارا کلیه ی اطلاعات و اصرار بهار را دلیتش کردم امیدوارم بهار این داستان رو بخونه و اگر هم نخواست منو حلال کنه حداقل از این به بعد خیلی راحت توی فضای مجازیزندگی حقیقیش رو افشا نکنه چون قضیه ازدواج با تخیلات کودکانه خیلی متفاوته اگر من خیلی راحت گفتم با سارا ازدواج کردم نخواستم روده درازی کنم والا هفت خوان رستم رو رد کردم حتی با هم دیگه پیش روانشناس و مشاوره ازدواج رفتیم تا سارا راضی شد الان چهار ساله که با سارا با خوشی و خرمی زندگی میکنیم و منتظر نی نی مون هستیم تا سه ماه دیگه بدنیا بیاد شاید همه منتظرداستان سکسی بودید از این بابت معذرت و اگر کامنت کس شعر نگذاریدممکنه کم کم شروع کنم در باره سکس با جنده های ملیتهای مختلف توی کشورهای ترکیه و روسیه وتاجیک با جزییاتش را بنویسم نوشته

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.