ارغوان زندگی نکرد

0 views
0%

ارغوان یک دختر معمولی بود در خانواده ای با وضع مالی و فرهنگی متوسط بزرگ شده بود از بچگی با عروسیِ ته کارتونا ذوق کرده بود و یادگرفته بود باید منتظر پرنسش باشه بزرگ تر شده بود و هر بار که می خواستن براش دعای خیر کنن می گفتن ایشالا عروسیت و اون خودش رو در لباس سفید عروسی در کنار یک مردِ خب مشخصات مرد تصوراتش بسته به احوال و زمان متغیر بود ولی خب مسلما مرد بود دیگه مگه می شد نباشه اون واسه آرامش دادن به یه مرد ساخته شده بود قرار بود به یه مرد تکیه کنه بره خونه ی بخت و خوش بخت شه شاید هم بدبخت موقع خود ارضایی احساس گناه می کرد بار ها تو ذهنش تصویر شده بود که یک زن حرمسراس که موقع سکسش با شاه زن های دیگه ای هم حضور داشته باشن نه چرا باید این طور باشه اون فقط نمی دونست چرا ولی قطعا چیز مهمی نبود در شاهیِ شاه که توفیری نمی کرد بقیه اش رابطه اش با زن های دیگه بازی بود لابد واسه لذت شاه کراش هاش رو بازیگر های زن هم که چیزی نبود همه دارن تحریک شدنش با دیدن هوموسکس چی خودت داری می گی هوموسکس فقط محدود به زن ها که نبود رابطه ی مردهای هم جنس گرا هم واسش جالب بود خب جالب همین زمان گذشت و گذشت و گذشت و گذشت یه صبح ارغوان بیدار شد دید عمرش رفته عاطفه ای که به زن همسایه ی از قضا بیوه اش حس می کنه بیشتر از مجموع عاطفه اش به همه ی خواستگارهاش بوده جاذبه ی جنسی که دیگه حرفش رو هم نزن شاید واقعا دلیلی هست حتما اختلال روانی یا هورمونی داره باید درمان شه اون تا لحظه ی مرگش درمان نشد بیمار شد نوشته

Date: November 22, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *