از فیس بوک تا سکس

0 views
0%

سلام این ماجرا به شهریور 90 بر می گرده اون زمان من ترم آخر کارشناسی ارشد بودم یه دختر ترم پایینی بود که با هم آشنایی و سلام و علیک داشتیم ولی دنبال یه بهونه بودم تا برم تو کارش تا اینکه یه روز منو تو فیس بوک ادد کرد خلاصه منم قبول کردم و وقتی رفتم تو پیجش دیدم شماره تلفنش اونجا هست و فقط دوستاش می تونن شمارش رو ببینن منم سریع شمارش رو برداشتم نا گفته نمونه که من تو دانشگاهمون تابلو بودم و چون دبیر انجمن علمی بودم شمارم رو خیلیا داشتن واسه اینکه تابلو نشه با اون یکی خطم بهش مسیج دادم اولش دیدم تحویل نمی گیره بعدش که گفتم ازت خوشم میاد و اینا گیر داد که بگو کی هستی منم دل رو به دریا زدم و گفتم فلانی هستم خلاصه یه چند وقتی گذشت و وسطای مهر با هم بیرون قرار گذاشتیم رفتیم پارک ساعی و کمی چرت و پرت گفتیم به سرم زد بیارمش خونه ولی گفتم باید روش بیشتر کار کنم اون دختر خوابگاهی بود و نمی تونست شب رو بیرون از خوابگاه باشه من خودم هم هرچند بچه شهرستان و خوابگاهی بودم ولی چند ترمی بود که خونه داشتم مدتی بود که از خوابگاه این چیزاش می گفت که دیگه حال نمی کنه تو خوابگاه و از این حرفا تا اینکه یه شب یه اتفاقی افتاد مدتی بود که خیلی روی ما به هم باز شده بود یه شب که اون مسیج داد ولی من خوابم برده بود بعد از چند تا مسیج به انگلیسی مسیج داده بود البته خوب من منظور بدی برداشت نکردم خوب پسرا وقتی از کسی شاکی میشن میگن اون بنده خدا هم که کیر نداشت از نوک سینه هاش مایه گذاشته بود دیگه از اون موقع بیشتر با هم صمیمی شدیم تا اینکه یه شب جمعه ازش دعوت کردم فرداش بیاد خونه گفتم بیا فیلم ببینیم گفت باشه قرار شد ساعت 9 صبح بیاد خونه فرداش من رفتم دوش گرفتم و بدن رو صفا دادم رفتم سر کوچه نون سنگک گرفتم که صبحونه بزنیم نمی دونستم می تونم باهاش کاری کنم یا نه خلاصه زنگ زد که رسیده سر کوچه منم رفتم پایین و آوردمش بالا اینم بگم که ساختمون ما همه طبقاتش اداریه فقط من واحدم مسکونیه اومدیم تو کمی صحبت کردیم و بهش گفتم راحت باش اگه می خوای لباست رو عوض کنی برو اون اتاق عوض کن رفت توی اتاق و منم داشتم بساط چای و صبحونه رو آماده می کردم یکی دو دقیقه گذشت وقتی اومد بیرون پشمام فر شد یه تاپ مشکی تنش بود که چاک سینه هاش قشنگ معلم بود و یه شلوار جین موهاشم هرچند زیاد بلند نبود ولی باز کرده بود من جلوی خودم رو گرفتم که تابلو نشم حلاصه صبحونه رو زدیم و سفره رو جمع کردم نشستیم روی مبل و فیلم رو استارت کردیم دقیقا کنار هم نشسته بودیم لعنتی داشت گرمای بدنش منو دیوونه می کرد من یه نگام به فیلم بود یه نگام به چاک سینه هاش داشتم روانی می شدم خلاصه به همین وضعیت نصف فیلم گذشت و من احمق تو کف گفتم دل رو به دریا بزنم دستم رو آوردم انداختم دور گردنش اولش گفت اینجوری ناراحتم گردنم درد میگیره منم گفتم نترس درد گرفت میبرمت دکتر که هر دوتامون خندیدیم دو دقیقه که دستم دورگردنش بود احساس کردم داره صورتش رو به دستم میماله منم از خدا خواسته با پشت دستم صورتش رو نوازش کردم به خودم جرات دادم و اومدم جلوتر و صورتش رو بوس کردم اونم یه خنده ریزی میکرد ولی به من نگاه نمی کرد و مثلا حواسش به فیلم بود خلاصه با خنده صورتش رو کنار کشید منم دستش رو گرفتم و بوسیدم یهو دیدم دستم رو گرفت و گذاشت رو سینه هاش با خودم گفتم یعنی پایه هست تو کونم عروسی شد دستم رو سینه هاش بود ولی فشارشون نمی دادم در عوض دوباره اومدم صورتش رو بوسیدم و اینبار رفتم لاله گوشش رو بوس کردم به خودم جرات دادم و یه کم سینه چپش رو فشار دادم دیدم چیزی نمی گه یواش یواش اومدم سمت لباش اونم هنوز داشت به فیلم نگاه می کرد اول از گوشه لبش بوس کردم ولی دیدم اون همکاری نمیکنه حتی لبش رو کشید کنار باز هم اومدم جلو دوباره لباش رو بوس کردم دیدم اینبار یه کم واکنش نشون داد و اونم داره لاش رو تکون می ده و میبوسه دیدم ولی لباش رو از هم باز نمیکنه و کوچولو کوچولو بوس میده خلاصه بوسیدنمون تموم شد دستم رو انداختم دور کمرش و با اون دستم یه کم سینه هاش رو فشار دادم خلاصه دیدم دیگه نمیشه گفتم یه کم مهربون تر بشین روتو به من کن اونم انگار داشت یواش یواش آماده می شد روش رو به من کرد و دوباره ازاش لب گرفتم اینبار دیدم لباش رو از هم باز کرد زبونم رو کردم تو دهنش اونم همینطور دیگه داشتیم محکم لبای همدیگه رو می خوردیم منم دستم رو بردم زیر تاپش و سینه هاش رو گرفتم دیدم فرصت مناسبه روی همن مبل خوابوندمش افتادم روش از لب شروع کردیم یواش یواش رفتم سمت گوشاش گوش چپش را خوردم در همون حال که داشتم گوشش رو می خوردم به اون گفتم گردنم رو بخوره چون من رو گردن خیلی حساس بودم گردنم رو که شروع کرد به خوردن آتیش گرفتم دست انداختم موهاش رو گرفتم بی خیال خوردن گوشش شدم و آخ و اوخم رفت هوا ازش یه لب خفن گرفتم و اومدم روی گردنش اونم خوشش میومد که گردنش رو بخورم دیدم داره از روی شلوار دستش رو به کیرم میزنه البته آروم آروم منم سریع با بوس و لیسیدن از گردن اومدم سمت چاک سینه هاش یه کم اون چاک سینه هاش که واقعا سفید و نرم بود رو خوردم و دست انداختم که تاپش رو در بیارم بلند شد نشست تا بتونم تاپش رو در بیارم تاپش رو که در آوردم دیدم یه سوتین سرمه ای داره یه کم به جلو خم شد تا بتونم سوتینش رو باز کنم منم که تو سکس خیلی احساسی و رمانتیک هستم سوتینش رو یواش باز کردم و کمرش رو آروم ریز ریز بوس کردم سوتینش رو که کامل در آوردم دوباره ازش لب گرفتم و افتادم روش اومدم یواش یواش پایین سینه هاش گنده ولی اویزون بود البته اسب پیشکش رو نباید دندون شمرد سینه هاش رو شروع کردم به لیسیدن و خوردن از نوک سینه هاش گاز می گرفتم و هی میک میزدم دیدم یواش یواش داره آآآآآه میکشه یه کم که سینه هاش رو خوردم بلند شدم و تی شرتم رو در آوردم حالا هردوتامون بالا تنه کامل لخت بودیم فیلم رو که هنوز داشت پخش می شد قطع کردم و دوباره مشغول خوردن سینه هاش شدم دیدم دست انداخت زیر شکمم و همینجوری رفت تو کیرم رو از توی شلوار گرفت دوباره دستش رو در آورد و دو دستی کمر برند و دکمه های شلوارم رو باز کرد و کیرم رو گرفت توی دستش چند دقیقه همینطوری گذشت و اومدم که شلوارش رو باز کنم اول نمی ذاشت باز کنم می گفت نکن دیگه البته با یه خنده خاص اینو می گفت که بیشتر منظورش این بود بکن منم گفتم می خوام ببینم چی داری اون زیر گفت چیز خاصی ندارم گفتم یه چیز هست که من می خوامش که جفتمون خندیدیم دوباره اومدم ازش لب گرفتم و یه کم دیگه سینه هاش رو خوردم اومدم پایین و نافش رو لیس زدم و حسابی خوردمش دیدم داره خوشش میاد دست انداختم دکمه اول شلوارش رو باز کردم اولش کمی مخالفت کرد ولی دیگه بعدش چیزی نگفت شلوارش رو در آوردم و خودش هم جوراباش رو در آورد یه کم تپل بود ولی پاهاش سفید سفید مثل مرمر بود اصلا مو نداشت منم شلوارم رو در آوردم هنوز هردوتامون شرت داشتیم خواستم شرتش رو در بیارم که گفت اونجا نمیشه دیگه منم خندیدم و گفتم عیبی نداره یه شرت به رنگ یاسی پاش بود اومدم سمت شورتش از روی شرط پایین شکمش رو بوس کردم که دیدم داره به نفس نفس میافته اومدم قشنگ جلوی کسش از کسش آروم از روی شرت گاز گرفتم که دیدم داره خوشش میاد دیدم داره به نفس نفس میافته خلاصه دست انداختم شرتش رو در بیارم که دیدم مقاومت نمی کنه منم کامل شرتش رو در آوردم کسش یه کم سیاه بود و معلوم بود چند روز قبل شیو کرده منم با گفتن جمله جوووووون چه چیزی اومدم پایین و مستقیم زبونم رو گذاشتم تو کسش شروع کردم به خوردن اونم آخ و آخوش رفت هوا همینطور که کسش رو می خوردم انگشتم رو کردم تو دهنش بعد که انگشتم رو آوردم سمت کسش دیدم بله خانوم پرده نداره البته من عشقم کونه بیشتر کون دوست دارم تا کس گفتم لعنتی تو که پرده نداری کی زده از بچه های دانشگاه بوده گفت نه قبل از دانشگاه بوده وقتی 17 سالم بود انگشتم رو کردم توی کسش و در عین حال داشتم چوچولش رو میخوردم همزمان انگشت اون یکی دستم رو هم خیس کردم و گذاشتم توی کونش دیدم مخالفتی نداره انگشتی که توی کسش بود رو در آوردم و گذاشتم دهنش بلند شدم شورتم رو در آوردم و اومدم سمتش یه کم برام ساک زد اومدم و سرش رو گذاشتم جلوی کسش و با یه فشار رفت تو افتادم روش و در همین حال ازش لب گرفتم ولی من دنبال کون بودم خلاصه در همون حالت از جلو کونش رو خیس کردم و خواستم بکنم تو که گفت اینجوری نمیشه که همه اینا رو با یه صدا و حالت شهوانی می گفت گفت باید من چهار دست و پا بشم از پشت بکنی من زیاد از داگی استایل خوشم نمیومد ولی قبول کردم خلاصه کونش رو کرد سمت من منم بلند شدم و کیرخودم و سوراخش رو حسابی خیس کردم یواش یواش کیرم رو کردم تو واقعا تنگ بود اونم دردش میومد تا نصفه که رفت تو گفتم فلانی الان نصفش رفته تو اونم گفت جوووووون همش بکن تو تا ته که رفت تو گفتم اینجوری نمیشه من موقع سکس باید تماس چشمی داشته باشم می خوام صورتت رو ببینم اونم برگشت روشو کرد به من گفتم نه اینجوری نمیشه نه می تونم ازت لب بگیرم نه سینه هات رو بخورم برگرد به کمر بخواب از جلو بکنم تو کونت به کمر خوابید و پاهاش رو گذاشت روی شونه هام خودش با دست کیرم رو گذاشت جلوی سوراخ کونش و آروم گفت همینجاست از این حرف زدنش حشرم 100 برابر می شد کیرم رو کردم توی کونش البته آروم آروم دیدم چشماش رو بسته م گه اااااااااای آآآآآآااااه شروع رکدم تلمبه زدن اینم بگم که من نزدیک 6 یا 7 دقیقه بیشتر طول نمیکشه که آبم بیاد همینجوری که داشتم تلمبه میزم چند تا لب سکسی خفن بهم داد پای چپش رو گرفتم و شروع کردم به خوردم کف پاش این رو هم بگم که من فوت فتیش نیستم ولی از پا خوشم میاد اصلا یه دلیل که از داگی استایل بدم میاد اینه که نمی تونم پای طرف رو بخورم کف پاش رو که خوردم انگار خوشش اومد اون یکی پاش رو هم آورد جلو اون یکی رو م خوردم بعد سینه هاش رو چنگ زدم و محکم تلمبه می زدم دو 3 دقیقه همینطوری گذشت و جفتمون تو آسمون بودم خودش گفت از جلو هم بکن گفتم آخه من عادت دارم آبم رو بریزم تو گفت عیبی نداره قرص می خورم از کونش در آوردم اومدم قشنگ دوباره کسش رو خوردم خیلی حال می کرد منم از صدای اون حشرم دیگه داشت می زد به سقف اومدم کیرم رو کردم توی کسش واقعا تنگ و گرم بود می گفت جوووووووون در همین حین که تلمبه میزدم و پاهاش هوا بود پیشونی من روی پیشونی اون بود و چند لحظه یکبار لب می گرفتیم دیدم داره آبم میاد به همون حالت گفتم مطمئنی بریزم تو مشکلی نمیشه گفت نه بریز منم شدت تلمبه هام رو بیشتر کردم و دوباره کف پاش رو شروع کردم به خوردن داشتم پاشنه پاش رو میک می زدم که آبم اومد واااااااااااااااییییییی از شدن حال پاشنه پاش رو گاز گرفتم و یک دقیقه همینجوری کیرم رو تا ته فشار دادم اون تو و نگه داشتم من ارضا شدم ولی اون ارضا نشده بود همینجوری که کیرم اون تو بود دیدم اون داره کسش رو تکون میده انگا که مثلا کسش داره کیرم رو میگیره و فشار میده که آخ و اوخ اون هم بلند شد و ارضا شد چند دقیقه همینجوری بودیم کیرم داشت یواش یواش می خوابید همینجوری لبامون روی هم بود بلند که شدیم دیدم یه کم آب رو مبل ریخته گفتم بی خیال خونه مجردی این حرفا رو نداره رفت دستشویی و خودش رو شست ساعت نزدیکای 12 و نیم اینطورا بود گفتم بریم بیرون ناهار لباساش رو که تنش کرد رفت مانتو بپوشه منم اومدم توی اتاق دوباره بغلش کردم و روع کردیم به لب بازی من عاشق این عشق بازیا هستم بهش گفتم مرسی خیلی خوب بود گفت قابلی نداشت ناهار رو رفتیم بیرون رستوران زدیم تا میدون ولیعصر پیاده رفتیم و توی راه او کلی از آمار دخترای یونی برام گفت رفتیم پارک لاله حدودا 1 ساعتی نشستیم بهش گفتم مرسی که گذاشتی اونطوری که می خواستم باهات سکس کنم حالا تو ارضا شدی گفت آره خوب بود گفتش فلانی خیلی خوب می خوردی خوردنتو بخورم بعدش هردوتامون خندیدیم اومدیم میدون ولیعصر که بره سمت خوابگاهش باهاش دست دادم که خداحافظی کنم دیدم دستم رو نگه داشته و با یه لبخند خاصی نگاه می کنه با مکث دستم رو ول کرد شبش هی به هم مسیج می دادیم اون می گفت من دوست دارم اینجوری سکس کنم منم می گفت منم اینجوری دوست دارم گفت دفعه بعد اسپری یا چیزی بزن دیرتر آبت بیاد منم گفتم باشه لیدوکائین می گیرم از اون ماجرا مدتی میگذره و ما چندبار دیگه سکس کردیم الان اون نامزد کرده و احتمالا چند وقت دیگه عقدکنونش باشه این داستان کاملا راست و واقعی بود قربون همتون اشکان اشکان

Date: October 26, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *