تابستون شهرک غرب

0 views
0%

من (امیر) تو يكي از برج هاي سر به فلك كشيده شهرك غرب زندگي ميكنم. اونروز يه روز تابستوني گرم بود مثل همه روزهاي تابستوني – تموم بچه هاي مجموعه ما اومده بودن تو پارك مجموعه و اسكيت بازي و تنيس بازي ميكردن.

منم رفتم پارك. تموم دوستامم اونجا بودن از جمله درنا خانم كه خيلي با ما سر سنگين بود. اونا خونشون رو به روي خونه ما هست. ما در حد يه سلام خشك و خالي با هم دوستيم.
درنا داشت اسكيت بازي ميكرد. دوست صميمي من مهدي هم انجا بود. او يه سگ دابرمن بزرگ داره كه خيلي وحشتناك هست. اونروز اين آقا سگه انگاري حالش بد بود هي به همه ميپريد و هي پاچه ميگرفت حالا ديگه نميدونم، مهدي بهش آنتن ميداد يا اينكه خودش اين كار رو ميكرد. خلاصه…

مهدي اينا كنار زمين اسكيت وايساده بودن. منم رفتم پيش اونا. درنا هي زمين اسكيت رو دور ميزد و هيچ توجهي به من نميكرد. نامرد انگاري اصلا من رو نميديد. من هم اسكيت هام رو پوشيدم و وارد زمين شدم. براي بار سوم، چهارم بود كه دور زمين رو ميزدم. يه دفه نميدونم چي شد زنجير آقا سگه از دست مهدي افتاد و سگه افتاد دنبال درنا و درنا رو انداخت زمين. منم جو گرفتم تندي رفتم كه درنا رو نجات بدم ولي پام به پاي درنا گير كرد و افتادم روش. واي چقدر بدن نرمي داشت واي كيرم يه دفه راست شد بدجور ضايع بود.
ناگهان سگه گير داد به من و با پنجه اش اومد رو صورتم ولي دم مهدي گرم زود به دادم رسيد و سگ رو گرفتش. من و درنا هم خاكي بلند شديم و خودمون رو تميز كرديم.
درنا از من تشكر كرد و بدو رفت خونه. منم زود خم شدم و كيرم رو كردم زير بند شرتم تا معلوم نباشه كه سيخ شده.
مهدي گفت: پسر چي شد يه دفي انگاري جو گرفتت، دهنت رو گاييدم چرا رو دختره افتادي؟
-كيرم به كونت بچه كوني چرا سگت رو نميبندي به درخت نزديك بود كونم رو پاره كنه
-واسه تو كه بد نشد يه حالي هم كردي!!!
به مهدي گفتم: دم خودت و سگت حسابي گرم و تندي رفتم خونه. وقتي رسيدم خونه لباسام رو كه عوض كردم ناگهان صداي زنگ در اوم. در رو كه باز كردم از تعجب پشمام فر خورد.
درنا بود. خودش بود. واي چي شده كه اومده دم در خونمون.
گفتم:سلام درنا خانم، واقعا من معذرت ميخوام ببخشيد!!! همش تقصير اين آقا سگه بود
– نه خواهش ميكنم. راستش من اومدم كه از شما تشكر كنم
– اونوقت برا چي ؟
– اگه شما نميرسيديد اون سگه منو ميكشت !
– خواهش ميكنم، وظيفم بود ديگه بالاخره هر همسايه اي براي همسايه اش اين كار رو بايد بكنه
– واي آقا امير صورتتون داره خون ميآد
-من خونم گرم بوده نفهميدم، خواهش ميكنم بفرماييد تو تا من برم صورتم رو بشورم بيام خدمتتون.
بعدش ديگه منتظر نشدم تا درنا بياد داخل و زود رفتم داخل دستشوئي و صورتم رو شستم.
وقتي اومدم بيرون ديدم درنا روي كاناپه داخل سالن نشسته بود.
تا من رو ديد با نگراني گفت: واي آقا امير شرمنده، به خاطر من صورتتون زخم شد.
من هم كه كيرم خواب رفته بود دوباره يواش يواش داشت سيخ ميشد گفتم: خواهش ميكنم، شما بايد من رو ببخشيد كه افتادم روي شما
درنا لبخندي زد كه انگاري به منظور من پي برده و گفت: خوب حالا…!!! آقا امير شما چند سالتون هست؟
او جوري با ناز گفت كه نزديك بود من از حال برم
گفتم: من..من..18 سالم هست شما چطور ؟
– من هم 18 سالمه…خوب من ديگه بايد برم! !!
– درنا خانم مامان، بابا خونه نيستن؟ خودت تنهايي ؟
– آره مامان و بابام رفتن كرج و فكر كنم ساعت 2 برگردن
– خوب منم كه تا يه هفته ديگه مامانم اينا نميان و تنها هستم. شما هم اينجا بمونيد، من وقتي تنها هستم حسابي حوصله ام سر ميره.
– من هم وقتي تنها هستم خيلي حوصله ام سر ميره
– خوب پس اينجا ميمونيد ديگه تا مامان بابا بيان ؟

– با…با…باشه

ساعت 11:30بود من تلويزيون و ريسيور رو روشن كردم و روي PMC رفتم، اندي داشت از عشق ميخوند…

قصه از كجا شروع شد……
من به رستوران تلفن زدم و دو تا پيتزا پپروني سفارش دادم بعد روي كاناپه كنار درنا نشستم اون نيم متر با من فاصله داشت واي تيپش داشت من رو ميكشت . يه مانتو و شلوار تنگ تنش بود و از بالاي مانتوش ميتونستي به درستي قوس سينه هاش رو ببيني واقعا تحريك آميز بود.
گفتم: خوب از خودت بگو!!!
– چي بگم؟
– تو كه مثل من داداش يا آبجي نداري، وقتي تنهايي چيكار ميكني؟
– من بيشتر اوقات كه تنها هستم تو اينترنت ميرم و از دوستان mail ميگيريم و كاراي ديگه
– پس شما تو ياهو Mail دارين؟
– نه من تو سايت mail, MSN دارم
– اما Yahoo كه امكانات بيشتري داره؟

– من Msn رو بيشتر قبول دارم
– خوب ولي فضايي كه yahoo ميده گيگابايت هست و خيلي بيشتر از سايت مايكروسافت هستش
– واقعا!!!؟؟؟ نميدونستم كه فضاي ياهو بيشتره
– بيا بريم تا يه mail تو yahoo برات بسازم

با هم رفتيم تو اتاقم و سريعا سه سوته كامي رو روشن كردم و به اينترنت وصل شدم.
به درنا گفتم: تو پشت كامپيتر بشين تا بهتر ياد بگيري و خودم بالاي سرش وايسادم.
بعد وارد ياهو مسنجر شدم اتفاقا يكي از دوست دخترام يه پيام سكسي برام فرستاده بود.
من هم ناخواسته اون پيام رو بلند خوندم. وقتي تموم شد يه دفه به خودم اومدم واي چه بد شد…. ناراحت نشه… بهش برنخوره… واي الان پا نشه كونم بزاره و……
صورت درنا از خجالت مثل گل سرخ قرمز شده بود و منم داشتم از خجالت ميمردم.
درنا گفت: چه دوستاي جالبي داري!!!
منم كه منتظر يه اينجور موقعيتي بودم گفتم: آره اونا دوست دخترام هستن

– منم تو MSN چند تا دوست پسر دارم
– تو تهران و برج خودمون كه دوست پسر نداري؟
– نه… فقط… فقط… شما
– ااااي ي ي ي…ول
و هر دومون زديم زير خنده
چند وقت پيش من به سايت هاليوود رفته بودم و الكي نوشتم كه يك داستان
زيبا(فيلمنامه)دارم. اونا هم 5 بار بود كه براي من mail ميفرستادن كه ما فيلمنامه رو ميخريم.
اونروز هم يه mail از طرف هاليوود برام اومده بود من رفتم كه اون رو بخونم.
درنا گفت:آقا امير mail شما از طرف هاليوود هستش؟
– آره
بعد جريان رو كاملا براش تعريف كردم و گفتم: من عاشق فيلمهاي هاليوودي هستم. در ضمن يه كيف پر از فيلمهاي هاليوودي دارم.
– چه عالي ، من هميشه بازي كردن هاليوودي ها رو دوست داشتم. خيلي روراست و واقع گرايانه بازي ميكنن
– از چه نظر؟
– مثلا… مثلا..از نظر روراستي ديگه
– آها…فهميدم،منظورتون حرفهايي كه ميزنن و كارهايي كه ميكنن ديگه؟
– آره. در ضمن خيلي هم خوب بازي ميكنن
تو چشاش يه حالتي بود كه انگار داشت از من يه چيزي ميخواست. فكر كنم منتظر بود كه من بحث سكس رو وسط بكشم.
منم از بس كيرم شق شده بود ديگه حال حرف زدن نداشتم گفتم: درنا
خانم شما تا حالا كدوم فيلمهاي هاليوودي رو ديدي؟

– من فيلمهاي زيادي ديدم ولي از فيلم آمريكان پاي خيلي خوشم مياد
من كه اون فيلم رو ديده بودم بي اختيار گفتم: همون كه دوتا دختر خانم توش همديگر رو جر ميدن

يهو درنا يه طوري شد، حالت چهره اش تغيير كرد. من خيلي نگران بودم و خيال ميكردم بهش برخورده و الان پا ميشه و فحش باروونم ميكنه.
ولي وقتي اين حرف رو شنيدم از تعجب خشكم زد،
او گفت: تو اينجا فيلمش رو داري؟
– آره
– ميشه بزاري يه بار ديگه نگاش كنم آخه خيلي با مزه هستش
هنوز اين حرف رو نزده بود كه موبايلش زنگ زد، سريع موبايلش رو جواب داد،
بعد به من گفت: امير جون من تا دو سه ساعت ديگه مهمونت هستم، بابا و مامان رفتن خريد و ساعت 5 ميان
من خيلي خوشم اومد كه اون اينقدر سريع با من خورشتي شد و روسريش رو هم درآورد.
گفتم: چه خوب شد… حالا ميتونيم با خيال راحت بشينيم و فيلم رو ببينيم.
پيتزاهايي رو كه سفارش داده بوديم اوردن بالا و به من دادن منم اونا رو گذاشتم رو ميز داخل سالن. تلويزيون داخل سالن سينماي خانگي بود با صداي توربو و استريو.
من رفتم و دوتا نوشابه از آشپزخونه اوردم و شروع به خوردن نهار كرديم.
آخ نميدوني همراه اون خوشگله نهار خوردن واقعا به من چسبيد.

ديگه فيلم كم كم داشت حساس ميشد. صحنه اي كه دخترها با هم سكس ميكردن شروع شد.
درنا يه جوري به تلويزيون خيره شده بود كه انگاري ميخواد بره اون تو. آه…آه…آه…تمام سالن رو پر كرده بود.
من از درنا پرسيدم: درنا تو از اينجور صحنه ها خوشت مياد؟
– تا حدودي قشنگن
– خوب زودتر بگو تا يه كاملش رو بهت نشون بدم
تندي رفتم تو اتاقم و يه CD سوپر ورداشتم و رفتم تو سالن و تو VCD گذاشتم.
آخ خانمه چه جوري داشت آه..آه… ميكرد. كير ما هم كه از شقي ديگه ترك ورداشته بود
گفتم: قشنگه؟
– اوه واسه ايجور صحنه هايي من ميميرم، هر شبا تو اينترنت فقط پي يه اينجور عكسهايي هستم.
من كه ديگه رسيدنم رو به اون جلوي چشام ميديدم گفتم: دوست داري جاي اين خانمه باشي؟
– نه.. كير اون آقاهه خيلي داراز هستش
– خوب اگه ميخواي كوتاه ترشم دارم!
اون يه جوري به شلوارم كه زيرش كير بينوايم بود نگاه كرد كه نزديك بود بپرم
روش، نميدوني چه حالي داشتم.
درنا گفت: ببينمش
منو ميگي مثل برق شلوار و شرتم رو درآوردم. اون پاشد و اومد روبه روي من روي زانو نشست و كيرم رو با دستش گرفت و يه زبون به نوكش زد.
واي من يه آه كشيدم خيلي به من حال داد.
آه.. آه.. سوپر تو سالن ميپيچيد. اون پاشد و مانتوش رو دراورد.
واي چه تيپي داشت. يه تيشرت نازك تنش بود كه ميشد از زيرش سوتينش رو ديد و يه شلوار لي تنگ پاش بود.
آروم تيشرتش رو درآوردم اونم كمك ميكرد. سوتينش صورتي بود.
يه لب عاشقونه ازش گرفتم. معلوم بود كه خيلي خاطر خواه من شده. سينه هاش رو از روي سوتين ليس ميزدم و با دستام كمر او رو گرفته بودم اونم سر من رو گرفته بود و روي سينه هاش فشار ميداد. سوتينش بوي خيلي خوبي ميداد.
رفتم پشتش و با يه دستم سينه هاي او رو ميمالوندم و با دست ديگرم دگمه هاي شلوارش رو باز ميكردم. وقتي دگمه هاي شلوارش رو باز كردم دستم رو بردم تو و از روي شرتش كمي روي چوچولش رو مالوندم. شرتش خيلي نرم و لطيف بود.
شلوارش رو درآوردم. شرت و سوتينش همرنگ بودن واقعا كه هيكل بسيار زيبايي داشت.
درنا گفت: من از دو ساعت پيش تا حالا منتظر يه اينجور فرصتي هستم. شرتش رو هم با دهانم از پاش درآوردم و سوتينش رو هم باز كردم. روي كاناپه خوابوندمش و اونقدر پستوناش رو خوردم كه صداي ناله اش به هوا رفت. صداي درنا با صداي فیلم سوپر مخلوط شده بود واقعا تحريك آميز و جالب بود.
بعد از اينكه كمي شكمش رو خوردم رفتم سراغ كسش. با زبانم چوچولش رو بالا پائين ميكردم و گاهي اون رو ميمكيدم.
درنا با آه و ناله گفت: وايسا چه كار ميكني!!هنوز منو نكردي داره آبم مياد.
من رفتم تو اتاقم و يه كاندوم رو كيرم كشيدم و رفتم تو سالن.
او هنوز داشت خودش رو ميمالوند. گفتم تا حالا كير با كاندوم ديدي؟
درنا كه تو حال خودش بود با يه حشري گفت: نه.. نه… بيا ببينم چه جوره؟
رفتم پيشش، مادر جنده طوري پريد و كيرم رو گرفت كه يه لحظه فكر كردم كنده
شد. آخ…آخ… چه جوري ميخورد. پنج دقيقه فقط كير و خايه هام رو ليس زد.
با دستام زير بغلش رو گرفتم و بلندش كردم و روي كاناپه گذاشتمش. پاهاش رو از هم كاملا باز كرد و روي شونه هاي من گذاشت منم كيرم رو گذاشتم روي كسش و با يه فشار شهواني داخل فزستادم.
درنا يه جيغ بلند كشيد و بعدش آروم شد و آه..آووووو ميكرد. با اين كارش من رو بيشتر حشري ميكرد. سه چهار بار كه جلو عقب كردم آبم اومد و توي كاندوم خاليش كردم.

درنا وقتي فهميد كه من ارضا شدم گفت: حيف شد. من ميخواستم مزه آب كمر مردها رو بچشم،اما الان اين آب ديگه مزه روغن و وازلين كاندوم رو ميده.
من كاندوم رو درآوردم و بردم تو سطل آشغال اتاقم انداختم. دوباره درنا رو روي كاناپه خوابوندم.از نوك سينه هاش تا نوك انگشتاي پاهاش رو كاملا ليس زدم.
چندبار هم انگشتم رو توي كسش كردم. چوچولش باد كرده بود، با زبونم اون رو ميمكيدم و هي ليس ميزدم.
زبونم رو داخل كسش ميكردم اون خيلي خوشش از اين حركت مي اومد واسه همين من اين حركت رو خيلي انجام دادم.
چه كسي داشت بهش گفتم: عجب كس شيريني داري؟
– آره!!!خيلي به پاش زحمت كشيدم، هرشب يه ساعت اون رو ميمالونمش
با دستاش سر من رو محكم گرفته بود و روي كسش فشار ميداد و خيلي با ناز
ميگفت: ا

Date: December 22, 2017

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *