تاریخ ملجوقیان باب آفرینش

0 views
0%

این متن حاوی مطالب طنز وفکاهه میباشد بزرگان اهل ادب آورده اند که آن یگانه دوران وسرور انس وجان آن ادیب ادیبان وبزرگ بزرگان عبیدجلقانی درکتاب گرانسنگ خود تاریخ ملجوقیان صفات بایسته وشایسته مردان را با بررسی زندگی آن یگانه اعصار و آن شیخ نامدارشیخ ابوالحسن جلقانی ملقب به أبوالجلق ثانی ذکرنموده وتمامی مردان را به سوی کمال رهنمود کرده است عبید جلقانی اینگونه آغازنموده است که الایا ایهاالساقی ادرکأسا وناولها که جلق آسان نمود اول ولی افتادمشکلها اینگونه نقل شدندی که بزرگ ماآن همیشه کیردرمیدان وبزرگ جلقیان هروعده صلات جلق زدندی وبی جلق صلات نکردندی واینگونه که گفتندی روزی حداقل ۵وعده جلق زدندی وماشاالله کمری داشتندی روزی از روزها که شیخ خودرا برای صلات عصرآماده کردندی ومشغول دیدن فیلم آلتااوشن بودندی ومفصل جلق زدندی ناگاه درکمرخویش درد حس کردندی ودانستندی که به پایان عمرجلقی خویش رسیدندی ودیگرلختی ازعمرباقی نماندندی لذا سریع پیامک دادندی وپسران خود جمع کردندی تاآنهارانصیحت کردندی البته ذکرکردندی که شیخ ازدواج نکردندی وپسران شیخ حکایت داشتندی که گفتندی گویند روزی شیخ مشغول فیلم دیدن بودندی وسریال بازی تاج وتخت دیدندی وآن قسمت بودندی که دنریس تخم درآتش گذاشتندی وخود رفتندی ولخت شدندی واژدها زادندی این صحنه شیخ راتکان دادندی وازدیدن بدن دنریس شهوتی شدندی وجلقی زدندی وخودرانهیب زدندی که ازعنایات خداغافل نشدندی وسریع رفتندی وازمغازه ۳ لپ لپ خریدندی وتوسل کردندی وجلق زدندی وآب خویش بر روی لپ لپها ریختندی وازعنایات خدا پسران شیخ از لپ لپ بیرون آمدندی لذا شیخ راشکننده لپ لپها نیز خواندندی پسران شیخ جمع شدندی وهریک چوبی آوردندی شیخ که آنهارادیدندی نهیب زدندی که چه گهی خوردندی وآنهاگفتندی که آمدندی تانصیحت شدندی ورمز اتحادآموختندی شیخ ابرودرهم کشیدندی وگفتندی کسخل ها چوب رادرکون خودکردندی که اتحاد راسودی نبودندی وبزرگان گفتندی که تفرقه انداختندی وحکومت کردندی پس دیگر گه نخوردندی وخفه شدندی تااسرار جهان برشماگفتندی پسران آرام شدندی وشیخ شروع کردندی درآن زمان که خداوند مشغول خلقت آدم بودندی هرچه تف زدندی گل آدم خوب چسبنده نشدندی وهرچه کردندی غالب نگرفتندی خداکه کلافه شدندی گل را رها کردندی ولختی چرت زدندی درمیان فرشته های خدا جبلیق خودرا به جای فرشته ها جازدندی وخداکه انگار گاگول بودندی نفهمیدندی که جبلیق فرشته نبودندی وگویندی که جبلیق بسیارجلق زدندی ویک جلق او۶هزارسال طول کشیدندی جبلیق که کنجکاو بودندی به کارگاه خدارفتندی وگل آدم دیدندی وازدیدن آدم شهوتی شدندی وجلق زدندی وآب خویش برگل آدم ریختندی وسریع رفتندی خداکه بیدارشدندی دیدندی گل آدم چسبنده شدندی وخوشحال شدندی وآدم را ساختندی وذوق کردندی وسریع فرشته ها راجمع کردندی وآدم را به آنها نشان دادندی وگفتندی که سجده کردندی همه سجده کردندی ولی جبلیق سجده نکردندی وگفتندی بروکشکتوسابیدندی ومن سجده نکردندی وخدا ناراحت شدندی وبغض کردندی وگفتندی خیلی لوس بودندی ودیگرتورا دوست نداشتندی وباتوقهر بودندی جبلیق خندیدندی وگفتندی به چپم بودندی که مرا دوست نداشتندی وقسم خوردندی که دست ازسر آدم برنداشتندی واورا جلقی کردندی ادامه دارد نوشته

Date: December 2, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *