تجاوز به من تو میدون گمرک

0 views
0%

سلام داستان واقعیه و یه خاطره تلخه تو دوران نوجونی اسمم علی هستش اون موقع هنوز موی صورتم در نیومده بود و خوشگل خوشگل نبودم ولی بدم نبودم و ادم خجالتی هم بودم کلاس اول دبیرستان بودم که بعدظهر بود کلاسامون و زود هوا تاریک میشد داشتم از مدرسه میومدم خونه تو اول میدون گمرک یه سرباز اومد جلوی منو گرفت و گفت داداش یه مشکلی دارم قیافش خلاف بود و چشاش قرمز منم فک کردم پول میخاد گفتم بگو گفت میخاد پسر عمش رو صدا کنه نمیتونه خونش تو یکی از همیم کوچه هاست با شوهرعمشش حرف نمیزنه اگه بره جلو درشون دعواش میشه به من گفت تو برو صداش کن منم با با میلی از سر رو دربایسی قبولکردم که ای کاش نمیکردم منو برد تو کوچه یه جای شلوغیه میدون گمرک تهران اول میدون یه کوچه داره بن بست خلوت باور کنید کوچه ده پونزده متر طول ندارهیه ماشین امریکایی هم ته کوچه بود چنتا در هم تو کوچه بود ولی همه مخروبه و داغون من ترسیده بودم ولی خجالت میکشیدم بگم نمیام رفتیم اخر کوچه بن بست که رسیدیدم پشت ماشین که چادر داغون هم روش بود و یه در کهنه هم بعد ماشین بود و گفت در نزن بزار من بلندت کنم از پنجره صدا کنی من خرم قبول کردم بلندم کرد دیدم دستش رو داره میکنه تو کونم هی میماله گفتم میخام برم گفت نمیشه کجا بری باهات کار دارم یهو چاقو کشید و گذاشت رو گردنم منم ریدم به خودم اصن فکرشم نمیکردم تو اون شلوغی بخاد همچین کاری بکنه یه کارتن هم از قبل رو زمین بود منم از ترس خشکم زده بود و برد پشت ماشین و گفت شلوارتو در بیار منم هی التماس که چاقو رو هی فشار میداد و رحم نداشت یاد چشماش افتادم فهمیدم این رحم نداره تا نکنه یا نکشه ول کن نبود منم تا اون موقع فقط چن بار کونکونک بازی با همسنام رو داشتم ولی نه اینجوری خف شم دیدم راه چاره ای ندارم باید کون رو بدم در برم شلوار رو دادم پایین و قنبل کردم رو زمین زانو زدم اونم چاقو رو ورنمیداشت ولی فشار هم نمیداد چاقو رو که دیدم تف زد و با سوراخم ور رفت و کلشو داد تو فشار میداد نامرد کیر گندش رو که اصن ندیدم چقدر بود رو داد تو دهنمو گرفته بود منم فقط گریه میکردم خیلی درد داشت و اونم حال میکرد کون تنگ گیرش اومده بود و معلوم چی مصرف کرده بود کسکش ابس نمیومد اون چن دقیقه مگه تموم میشد یه جای دنجی هم بود که هیشکی نمومی تاریک من مردم رو از کنار چرخ ماشین میدیدم ولی کسی ما رو نمیدید که ابش اومد و منو ول کرد و با دستمال خودشو منو پاک کرد منم سریع شلوارمو پوشیدم و در رفتم ولی تا الان که دام مینویسم از ترس آبرو به هبچکس نگفتم نوشته

Date: November 26, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *