سکس من و دختری که عاشقش بودم

0 views
0%

سلام الان که این داستان رو براتون مینویسم ۲۵ سالمه اما این داستان مال زمانیه که ۲۰ سال داشتم اولین سکس من برمی گرده به بیست سالگی اونموقعها من دانشجو بودم یه دوست داشتم به مهناز مهناز ۱۸ سالش بود معمولا دختر سکسی توی ذهن همه یه دختر سفید و گوشتی با سینه های بزرگه اما من دخترهای سبزه رو با سینه های ناز و کوچولو دوس دارم سبزه ها خیلی هات و شهوتین مهناز هم از همون دخترهای مورد علاقه من بود نمیخوام با نحوه آشنایی و کات کردنمون سرتون رو به درد بیارم پس میرم سر اصل داستان همون طور که گفتم مهناز خیلی شهوتی بود طوری که حتی وقتی باهاش بیرون میرفتم مثلا کافه یا سینما دوست داشت که توی تاریکی و خلوت شیطونی کنیم هر وقت خونشون خالی میشد سریع بهم زنگ میزد که برم پیشش خونه هامون تقریبا نزدیک به هم بود مهناز داغ و حشری بود اما از سکس میترسید همیشه دیدارمون در حد همون لب و بوس و بغل و گاهی وقتا هم ساک خلاصه میشد یه شب که اس بازی میکردیم اس میدادیم اونموقعها هنوز این مسنجرهای اینترنتی روی بورس نبود یه شب توی اس بازی کلی ازش گلایه کردم و گفتم که من به سکس احتیاج دارم و باید با هم سکس داشته باشیم اونم قبول کرد و گفت هر وقت که خودش بخواد و هرجوری که اون بگه دو روز بعد اون شب توی خونه نشسته بودم که زنگ زد برم خونشون رفتم خونشون همه چی طبق معمول بود همونجور که لب تو لب بودیم و نفسهای داغش مث همیشه منو منگ کرده بود دستمو بردم توی شلوارش و دستم چپمو چسبوندم به کوص داغش واااااااااااااای چه حرارتی داشت کوصش دستم داشت میسوخت اون تو تا دیدم چیزی نگفت فهمیدم که وقتشه از هم جدا شدیم و تو یه چشم به هم زدن هم خودم لخت شدم هم لباسای مهناز رو درآوردم لخت لخت روی مبل سه نفره خونشون ولو شدیم تو بغل هم از من لب میگرفت خیلی خودشو به من میمالوند فهمیدم که نمیخواد بده و میخواد هرجور شده با مالش و لب و بوس آبمو بیاره سریع پا شدم و وایستادم دستشو گرفتم و نشست و گفتم بخورش فهمید که چاره ای نداره باید بده کیرمو گرفت دستشو کرد تو دهنش ساکر خوبی نبود منم زود آبم میومد چندباری کرد دهنشو درآورد یکم که خیس شد گفتم بسه میدونستم برا بار اول بیشتر از لاپایی بهم اجازه نمیده بهش گفتم برگرد گفت نه فقط لاپایی گفتم باشه بیا رو زمین بخواب هم دلش می خواست حال کنیم اما نمی خواست گاییده بشه روی زمین دراز کشید به شکم یه بالشت گذاشتم زیرش که کونش بیاد بالا آروم خودمو کشیدم بالاش داغ داغ بودم یه تف انداختم وسط پاهاش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش آروووم جلو عقب میکردم اونم نفسش تند شده بود نرمی کونش و داغی تنش و خیسی لای پاش دیوونم میکرد یه چند دقیقه ا از پشت گذاشتم لای پاش دیدم داره آبم میاد سریع بلند شدم و کنارش خوابیدم و اونم چرخید رو به من کیرمو گذاشتم لای پاش روی کوصش و لبامون رفت توی هم همینطوری حرکتم تند شد خیلی داغ شده بودیم مهناز یهو توی بغلم لرزید و کیرمو لای پای خودم داغ شد وحشی شد یه لحظه و به شدت لب میگرفت فهمیدم ارضا شده و طوری شده بود که اونم با من کمر میزد حرکتمون تندتر شد و همینطوری لب تو لب آب منم اومد همشو همون لای پاش روی کوصش خالی کردم و جفتمون خیس آب کوص و آب کمر و عرق شده بودیمم بعد از چند دقیقه سر حال اومدیم و پا شدیم لباس پوشیدیم و من زدم بیرون شرمنده اگه خوب نشده بود اما این یه داستان واقعی بود بعد از این هم من و مهناز چندبار دیگه با هم سکس داشتیم و هربار سکسمون کاملتر از دفعه قبل میشد اگه از این داستان خوشتون اومد و دوست داشتین داستان های دیگه رو هم براتون مینویسم با تشکر کوچیک همتون

Date: September 24, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *