<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	
	>
<channel>
	<title>
	Comments on: کون دادنه زنم به باجناقم	</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/%DA%A9%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86%D9%87-%D8%B2%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%AC%D9%86%D8%A7%D9%82%D9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d9%87-%d8%b2%d9%86%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%ac%d9%86%d8%a7%d9%82%d9%85/</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 22 May 2024 14:22:22 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>
	<item>
		<title>
		By: آرمان		</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d9%87-%d8%b2%d9%86%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%ac%d9%86%d8%a7%d9%82%d9%85/#comment-17041</link>

		<dc:creator><![CDATA[آرمان]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Feb 2021 18:44:20 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=159016#comment-17041</guid>

					<description><![CDATA[سلام .. من آرمان هستم . فکر کنم منم یجورایی بی غیرت باشم.. اما بچه ها ،بی غیرتی توی پسرایی که دوس دارن زناشون جلوی خودشون کون و کس بِدَن خیلی حال میده... البته میدونم شاید بعضیا فحش بدن . اما  واقعأ حال میده .. من معتاد هستم .البته تیپ و قیافم خوبه .. با خانمم قرار گذاشتیم که اون به تریاک کشیدن من کاری نداشته باشه، منم به حال کردن اون. هرچند شاید باور نکنید، اما توی همین قرارداد هم بهمدیگه حال میدیم و هر دو راضی هستیم.. اولین مرتبه به دوستم پیمان ماجرا رو گفتم . اول باور نکرد. اما آوردمش خونه و به زنم الهام گفتم: وقتی با پیمان اومدم، با دامنِ کوتاهِ کوتاه و یه سوتیَن بلند بیا میوه بیار. نافش مشخص بود . وقتی پیمان اومد ،الهام رفت درو باز کرد. از اونجایی که پیمان درجریان بود، اومد داخل و زنم همونجا نگاهش کرد و زبونش رو روی لباش چرخوند. پیمان هنوز باورش نمیشد که منو الهام تصمیم گرفتیم حال کنیم. الهام میوه اورد و بین منو  پیمان نشست. من حرفو کشوندم به موضوعات دخترا و پسرا و سکس و کردن و .... الهام هم قهقه میخندید. به پیمان گفتم تریاک خوبی دارم میرم توی آشپزخونه بکشم. ازش پرسیدم تو نمیکشی ؟ پیمان گفت : نه بابا من که اعتیاد ندارم. بعدش الهام به پیمان گفت: خو برو یکم بکش، کمرت سفت میشه . بعدش پیمان لبخند زد و داشت چایی میخورد . من رفتم توی آشپزخونه و الهام بهم گفت: آرمان مطمئنی میخوای که من به پیمان بدم ؟ گفتم : آره عزیزم ،برو توی اتاق به حالت برس. من توی آشپزخونه بودم که الهام رفت سراغ پیمان و دستش گرفت . پیمان که مونده بود چی کار کنه ، بهم نگاه کرد. منم با اشاره یعنی اینکه الهام مثلا نفهمه، بهش گفتم: برو، زود باش. برو بکن . خلاصه پیمان با زنم رفتن روی تخت توی اتاق خوابمون. الهام طبق معمول که با من سکس میکرد، اول ساک زد . پیمان هنوزم باورش شده بود.اما وقتی ایستاده بود، الهام هم لخت جلوش ایستاد و  کیر پیمان رو گرفت . گویا بهش گفته بود. هم خودم هم آرمان دوس داره جنده باشم. اشکال نداره عشقم . دوس دارم از کون بکنی. پیمان روی زانو روی تخت بود و الهام هم داگی جلوش قمبل کرد . من اومدم دم اتاق . پیمان نگاهم کرد و سرش رو چپ و راست کرد. گویا یخورده ناراحت بود . اما دیگه اونموقع کیرش توی کون زنم بود. داشت میکردش . تند تند میکردش . الهام هم هی بهش میگفت:جووون بکنم  بکنم . مگه فقط سوراخ واسه شوهره ؟ جووون نوش جونت عزیزم . پیمان هم کم کم شهوتش به اسمون رسیده بود . سینه های افتادۀ زنم توی دستاش بود و محکم زنمو میکرد. حقیقتش منم تریاک کشیده بودم یه بست .. اومدم دم درب اتاق و دیدم الهام خوابیده و پیمان هم روش خوابیده و غیر از کردن، اصن داشتن حرفای عاشقانه میزن و لب توی لب بودن .. من کنار درب ایستادم و شروع کردم جق زدن .. الهام منو دید . خندید و گفت :بدبخت معتاد . حقته بایستی و رفیقت جلوی چشات بکنه و تو جق بزنی .بعدش قهقه خندید . یهو پیمان موهای الهامو گرفت و گفت : ولش کن اونو .. لباتو بیار. بعدش الهام یه چشمک بهم زد . حدود یک ساعت پیمان با زنم بطور کامل حال کرد . دمش گرم .. الهام بعدش سیر بود . اما عزیزم ، الهام شب هم باهام خوابید و گفت :میدونم حسادت کردی . اما میدونم هم دوس داری زنت جنده باشه.. منم بهش گفتم : اجازه میدم بهت که بدی، فقط نباید  به هر کسی از راه میرسه بدی .. الهام هم  خندید و گفت : جوووونم عشقم، هیچکس برام تو نمیشی اما چون عاشق جندگی من هستی و دوس داری تریاک بکشی ، پس برو بریم . هر دو عشق میکنیم ....]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام .. من آرمان هستم . فکر کنم منم یجورایی بی غیرت باشم.. اما بچه ها ،بی غیرتی توی پسرایی که دوس دارن زناشون جلوی خودشون کون و کس بِدَن خیلی حال میده&#8230; البته میدونم شاید بعضیا فحش بدن . اما  واقعأ حال میده .. من معتاد هستم .البته تیپ و قیافم خوبه .. با خانمم قرار گذاشتیم که اون به تریاک کشیدن من کاری نداشته باشه، منم به حال کردن اون. هرچند شاید باور نکنید، اما توی همین قرارداد هم بهمدیگه حال میدیم و هر دو راضی هستیم.. اولین مرتبه به دوستم پیمان ماجرا رو گفتم . اول باور نکرد. اما آوردمش خونه و به زنم الهام گفتم: وقتی با پیمان اومدم، با دامنِ کوتاهِ کوتاه و یه سوتیَن بلند بیا میوه بیار. نافش مشخص بود . وقتی پیمان اومد ،الهام رفت درو باز کرد. از اونجایی که پیمان درجریان بود، اومد داخل و زنم همونجا نگاهش کرد و زبونش رو روی لباش چرخوند. پیمان هنوز باورش نمیشد که منو الهام تصمیم گرفتیم حال کنیم. الهام میوه اورد و بین منو  پیمان نشست. من حرفو کشوندم به موضوعات دخترا و پسرا و سکس و کردن و &#8230;. الهام هم قهقه میخندید. به پیمان گفتم تریاک خوبی دارم میرم توی آشپزخونه بکشم. ازش پرسیدم تو نمیکشی ؟ پیمان گفت : نه بابا من که اعتیاد ندارم. بعدش الهام به پیمان گفت: خو برو یکم بکش، کمرت سفت میشه . بعدش پیمان لبخند زد و داشت چایی میخورد . من رفتم توی آشپزخونه و الهام بهم گفت: آرمان مطمئنی میخوای که من به پیمان بدم ؟ گفتم : آره عزیزم ،برو توی اتاق به حالت برس. من توی آشپزخونه بودم که الهام رفت سراغ پیمان و دستش گرفت . پیمان که مونده بود چی کار کنه ، بهم نگاه کرد. منم با اشاره یعنی اینکه الهام مثلا نفهمه، بهش گفتم: برو، زود باش. برو بکن . خلاصه پیمان با زنم رفتن روی تخت توی اتاق خوابمون. الهام طبق معمول که با من سکس میکرد، اول ساک زد . پیمان هنوزم باورش شده بود.اما وقتی ایستاده بود، الهام هم لخت جلوش ایستاد و  کیر پیمان رو گرفت . گویا بهش گفته بود. هم خودم هم آرمان دوس داره جنده باشم. اشکال نداره عشقم . دوس دارم از کون بکنی. پیمان روی زانو روی تخت بود و الهام هم داگی جلوش قمبل کرد . من اومدم دم اتاق . پیمان نگاهم کرد و سرش رو چپ و راست کرد. گویا یخورده ناراحت بود . اما دیگه اونموقع کیرش توی کون زنم بود. داشت میکردش . تند تند میکردش . الهام هم هی بهش میگفت:جووون بکنم  بکنم . مگه فقط سوراخ واسه شوهره ؟ جووون نوش جونت عزیزم . پیمان هم کم کم شهوتش به اسمون رسیده بود . سینه های افتادۀ زنم توی دستاش بود و محکم زنمو میکرد. حقیقتش منم تریاک کشیده بودم یه بست .. اومدم دم درب اتاق و دیدم الهام خوابیده و پیمان هم روش خوابیده و غیر از کردن، اصن داشتن حرفای عاشقانه میزن و لب توی لب بودن .. من کنار درب ایستادم و شروع کردم جق زدن .. الهام منو دید . خندید و گفت :بدبخت معتاد . حقته بایستی و رفیقت جلوی چشات بکنه و تو جق بزنی .بعدش قهقه خندید . یهو پیمان موهای الهامو گرفت و گفت : ولش کن اونو .. لباتو بیار. بعدش الهام یه چشمک بهم زد . حدود یک ساعت پیمان با زنم بطور کامل حال کرد . دمش گرم .. الهام بعدش سیر بود . اما عزیزم ، الهام شب هم باهام خوابید و گفت :میدونم حسادت کردی . اما میدونم هم دوس داری زنت جنده باشه.. منم بهش گفتم : اجازه میدم بهت که بدی، فقط نباید  به هر کسی از راه میرسه بدی .. الهام هم  خندید و گفت : جوووونم عشقم، هیچکس برام تو نمیشی اما چون عاشق جندگی من هستی و دوس داری تریاک بکشی ، پس برو بریم . هر دو عشق میکنیم &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 24/33 queries in 0.006 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-08 19:26:57 by W3 Total Cache
-->