4 ترم همکلاسی بودن

0 views
0%

سلام محمد آرمین ام جونه مادرتون به اسم من گیر ندین خودم میگم عزیزم از اسم عربی اسلامی بدم میاد خواستم آرمین کنم نکردن کفتن محمد خوب گفتم دو اسمه کنید این شد که شدم این 22 ساله بچه شمالم پیش پیش واسه قلت املای طلب بخشش می کنم خاطرم بر میگرده به روز ثبت نام دانشگاه نه من با مسول ثبت دانشگاه کاری ندارم زمان نوشتن رتبه دانشکاه تو فرم ثبت نام دختر کناریم کلی تعجب کرد که بعدن هم کلاس در امدیم اصلا هم اتفاقی نبود چون اون سالون مخصوص کاردانی عمران بود تازه کلی پسر دیگه هم بود اونجا که 85 آشنا بودن خلاصه ما به لطف حاجیمون که رو نخشه ایران یه پرگار گذاشت و گفت فقط اینجا مجبور شدیم با رتبه معمولی ولی عالی خودم تو دانشگاه داغون خودمون قبول شیم 13 هزار منطقه 3 رفتیم کلاس کلا که دلقک بودم که هیچ تو جلسه اول نقشه برداری به علت لاس خشکه بیش از حد اخراج از کلاس شودیم ولی پسریم و دست به استاد از خودم بگم ی پسر سفید با 183 قد و 88 وزن و بدلیل زندگی تو شهری که خاصه و تنها شهری که تو شمال مردم لهجه ندارن فهمیدین کجای ام خلاصه ما با شماره دانشجوی 89 بودیم این دختر داستانه ما که سانتی مانتان نبود و خیلی عادی بود چش مارو گرفت بگم فکر نکنید بی سلیقم کلا تو کلاس 4 تا دختر بود نازیلا نازیلا یک دختر ترک بود و خشکلی ترک ها رو داشت ساده زیست بود و بیشتر در مناطق جلو کلاس بود ما هم که چوس ترم و کفی بودیم نازیلا و سامیه دو هم کلاسی که اینا هر جا بودن ما کفیا هم بودیم ترم یکم با لاس خشکه محز گذشت ترم دو دخترا معماری اومدن ما با اونا سر گرم شدیم و فقط تو کلاس با نازی در گیر ترم 3 کارمون شده بود کوچه نسخ انقدر که تو کوچه نسخ می رفیتم اهالی کوچه با ما گرم می گرفتن بعد هر کلاس 8 10 نفر می رفتیم شیتیل اینجا بگم ترم 3 هم لاس رو شاخ بود با این پیشرف کلا تیکه جنسی می داختیم تا جای که سر کلاس استاد تو فاصله 30 سانتی بود که من گفتم اوسسستاد مهندس زیوری هم گفت بله من هم که هول شده بودم گفتم می فرمودین این ترم گذشت و ترمی جدید و اتفاقی زیبا برای بابای دانشگاه از در دانشگاه که منو علی وارد دانشگاه می شودیم مهم نبود رئیس بود یا آبدارچی و مستخدم همه به ما سلام می کردن از بس تابل شده بودیم باید کلاس تشکیل می شود مکانیک خاک چون فقط من علی و نازی افتاده بودیم و این کلاس از جهاتی عالی بو من که کلا غایب بودم و نازی می رفت سره کلاس این بهترین راه واسه گرفتن شماره بود ولی او نداد من جزو رو گرفتم به نازی گفتم می برم مدراس شریف که واسه عمه اش هست من که کلا اصلا ساعت 11 12 بیدار می شودم دیرتر بیدار شوده بودم ساعت 13 یا همن 1 خودمون دیدم 3 میس و یک پیام پیام که گفتم ایران سل عزیزه ندیدم تل غریبه بود پیام رو باز کردم دیدم بهبه نازی من تو آموزشگاه منتظرم من پیام دادم آمدم کلی منت بابا رو بکش ماشین بده آخر داد بعد رفتیم با افتخار دادیم امدیم حالا فکر این که چطوری سره صحبت باز شه اس دادیم شرمنده که دیر شد که بعد 4 ساعت امود که مثل همیشه بد قول بودی رفتار نازی جوری بود که لقب سرهنگ بش داده بودیم خشک بود من هم همیشه کق بودنم رو واسه رفیقم یا بهتر داداشم هومن می گفتم اون می گفت که سر اس رو با پیام درسی باز کن تا این که فهمید فردا روز تولد نازی ماست اس دادم که کیک بیار من نامردم کادو نیارم غروب اس امد فردا کلاس بتن آبروتو بخر چون کادوتو باز میکنم تو کلاس کادو کی من که همه می گن پولدار کلاس هیچی کل پول توجیبی ما خرج کوس کلک بازی شده بود بد و بدو برو پیشه حاجی که طبق معمول کیر خوردیم و از مامی قرض کی میده گرفتیم با 200 ت پول چی بگیریم اونم تو این وقت کم داشتم می چرخیدم که عمو دوستم طلا میفروشه رفتم اونجا یه انگوشتر داسته 20 چندومی دیدم ولی خدایش باهال بود شکل یم مار دور انگشت بود با کلی ساک زدن عمو دوسته شود 140 ت کلاس بتون شروع شد بله نازی ی کیک بزرگ 2طبقه آورد خوب من که کیرم هم نبود حاجی چون کادو دستم بوده علی دست به فنگ کیک خوردیم و سامیه اولین کادو رو داد سه زنجیر خوق ما هم کوس مغز نمیدونیم کادو همانگه بقیه استادم 5 میاتر 3 نمره پایان ترم خوب کادو من که نازی آماده کیر کردن من بود من که کادو رو در اوردم همه کف کردن منم جنده جلو همه گفتم باید دستت کنم که مند چی بگه تو عمل ناخاسته قرار گرفت از فرداش کل دانشگاه ما می گفتن اینا لاو باهمن منم که بدم نیومد ولی نازی کارش شده بود اس دادن و تو رو بخدا بیا جم کن من فقط می خندیدم هه ه ه هه ه هه هه ه هه تو اس هام ترم 3 تمام شد بعد امتحانات عادی شده بودیم با هم می رفتیم مسیرو تا این که وسط ترم 4 بودیم که پیشنهاد دوستی دادم بعد 1 ماه سکوت اون و اس و آشنا بازی خلاصه شد داستان بعد دانشگاه می رفتیم بیرون کافی شاپ سینما و گاهی پارک پارک 2 بار رفتیم بی مکانی بد دردی هست خدا نسیب آدم جرقیشم نکند بهترین جا واسه من سینما بود تاریک بود قول میدم 10 بار اول فقط دست تو دست نازی بودم بعدن گفتم نازی جون یکار کنم نه نمیگی که گفت من خوشم نمیاد من گفتم مگه میدونی چیه گفت خوشم نمیاد قکر کنم نیم ساعتی طول کشید که رازی شد ماهم سری یه بوسی کردیم نازی جون رو بعد سکوتی بود بین ما که گفت یک بار دیگه کن که من امدم لب بگیرم که زرت زد زیر گوش ما خانم هیچ اون بوس زهر تن ما شد کلی ناراحت بودیم که آخرای فیلم بود که ناگه و به صورت بسیار نا جوان مردانه از دل ما در اورد با بوسه ای از روی اثر انگشتانش خودش من خندم گرفت و گذشت تا فیلم تمام شد موقع رفتن آخری رفتیم تو سالن وفت بای بای بود که دستم رو گرفته بود تابلو بو که نمیخواد ول کنه که گفت خوب الان یکاری بکن من که اصلا کس خلم زدم زیره خنده بعد گفت منتظرم فهمیدم بوس سری یه رو بوسی کردیم و رفتیم فکر کنم بعد 2 3 ماه لب گرفتیم که کلی حال داد بعد اون درگیر امتحانات شودیم متسفانه هرچی فکر کردم دوست دوختر چطوری بیاد خونه ما درس بخونه تا سکس کنیم نشد شما چطوری می برین تا پایان ترم 4 درس ما تمام شده بود دنبال بهانه بودم که حاجی و مامی خاله ها رفتن کربلا این حسین یجا بدرد ما خورد اونم واسه مکان بود 3 روز اول که با بچه ها ول بودیم که روز 4 م یاد افتاد سکس ای جان سکس چطوری بگم بیا بکونمت اس دادم نازی جون خانومی می گم هیچ کی نیست تنهام چه کنم گفت مراقب باش اگه دوست داری من بیام پیشت من هول گفتم نه ممنون اس دادم به خودم امدم گفتم گفتم کونده آخه کوس مغز خودش گفته تو این درگیری بودم که اس آمد که جدن گفتم من اس ندادم فکر کردم گفتم چرا تعارف کردم اگه بیای که خلی خوشحال می شم گفت باشه 3 شنبه میام 3 روز بعد میشد و 2 روز تا مکان دارم اولین کاری که بفکرم رسید کباب بود تا شب 3 شنبه خواب نداشتم قبل اینم 3 بار سکس داشتم صبح شد تا ساعت 11 اسی در کار نبود که اس امد سلام محمد جون چیکاره ای امروز قرار بود صبح بیاد به اسم دانشگاه تا ساعت 3 4 باشه خلاصه اس های عاشقونه دادیم تا این که امد نازی جون ساعت 12 شده بود امد یه ناهاری زدیم بعد نشستیم پا ماهواره قبلش که اصلا آمده نبودم فقط رو 4 بودم که یه چیره سکسی نشون بده که از شانس ما کم مونده بود ازون بگه خلاصه عقلم کار کردو فیلم مورد علاقه خودم رو گذاشتم هلت آل پوچینو توش صحنه داشت خوش بختانه دقت کردم هر وقت سکسی می شد فیلم نازی از من فاصله می گرفت من که دیگه تابلو شده بو کیرم خودم نزدیک نازی کردم ساعت 2 شده بود بعد بوسش کرد گفت محمد من ازت می ترسم من گفتم عزیزم من خودم از خودم می ترسم تو جا خود داری بعد خندید دیگه ساعت نمیدونم چند بو به هر نکبتی بود لب گرفتم ولی فکر کنم یه 10 مینی لب گرفتم بد رفتم دور گردن نازی اینم بگم کسی که باش راحت باشه بعد 4 ساعت و دیدن فیلم و کلیپ ویدو با شال مانتو نمیشینه بعد ذوباره لب دستم رو از رو شانش بوردم رو سینه های نازی که گفت محمد مراقب باش تو رو خدا من گفتم حواسم هست لب می گفتم و میمالیدم بدنش رو تو ه بودیم و کیرم قشنگ به بدنش می خورد اول کاری نمیکرد بعد که حشری شده بود خودش رو به من می مالید نه وحشیانه خیلی ملایم و غیره مستقیم نازی با تاب چسبان که سینه هاش بیوفته بیرون و شلواری که به زور در باد نبود یه تیشرت مشکی که روش انگیلی بود و جین راهت بود تیشرت نازی رو در آوردم یه سوتین مشکی داشت بدنی خوب داشت سبزه نبود خیلی سفید نبود یکی از سینه های نازی رو در آوردم و خوردم بعد دوباره لب گرفتیم دستم رفت رو شلوار رفت سرش رو چرخوند منم ی بوس کردمش و شروع به ور رفتم کردم با باسن و کوس خودش شلوارش رو در آورد شورت سفید پاش بود در آورد رفتم لا پاش بوش کوس و شعری بود بدم امد ی توف کردیم و بعد شرو به مالیدن کردیم اول خبلی مقاومت کرد ولی آخر آه و ههش بالا رفت منو سکسی تر از قبل شدم من لباس در آوردم و کیرم که شق بود رو وسط دوتا پاش یکی یا دو بار تکون دادم که گفت دیونه من رو بد بخت نکونی من چرخوندمش باشن رو باز کردم یه توفی رو کیرم یکم بازی کردم با سوراخش یه اهی کشید معلوم بود در داره بعد من تلومبه زدم که درد میکشید هی میگف اییییییی نه اییییییی اول جلو من خم بود بعد دیدم نمیتونم و بلد نیستم بکونم روش خوابیدم و جوری که بلد بوم تلمبه زدم بعد فکر کنم 6 8 مین سکس آب من آمد و چون تا بکشم بیرو ریخت رو ران نازی جون بعد روش خوابیم یکم نازه هم رو کشیدیم ساعت رو دیدیم که شده بود 14 40 بعد لباس پوشید تا 4 بود نازی تو این زمان کلی مالیدمش ولی نکردم چون کمر اونقدر قوی نبود از اون موقعه به بعد هم 1 بار مکان واسه سکس نداشتیم بازم می ریم 30نما الان 1 5 ماه میگزره بیشتر تو 30 نما هم خیاه این که سکس کنیم نی عزیزان فقط لب و مالیدن با شپاش فراوان و درود به شما محمد

Date: آگوست 4, 2018