<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>diana doll &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/actor/diana-doll/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:18:15 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>diana doll &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>کیرش رو خوب به مادر و دختر فرو میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 31 Oct 2019 06:01:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[پایانی]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[چسپیده]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتای]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شناسنامه]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فوتسال]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نگفتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[ورزشکار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[چند تا از این ادم فیلم سکسی باشن داخلش دنیا رو خراب می کنند .داستان مال سال 1389 ماه اسفند هستش . بنده که من باشم علاقه سکسی زیادی به ورزش فوتسال دارم یه دوستی شاه کس دارم به نام فرهاد که داستان قبلی رو با اون نوشتم که خیلی جالبه و کونی توصیه هم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>چند تا از این ادم فیلم سکسی باشن داخلش دنیا رو خراب می</h2>
<p>کنند .داستان مال سال 1389 ماه اسفند هستش . بنده که من باشم علاقه سکسی زیادی به ورزش فوتسال دارم یه</p>
<h3>دوستی شاه کس دارم به نام فرهاد که داستان قبلی رو با</h3>
<p>اون نوشتم که خیلی جالبه و کونی توصیه هم میکنم که حتما اونو بخونید.بنده که من باشم مسئول سالن شهرمون هستم</p>
<h4>که جنده بچه ها واسه گرفتن وقت سالن پیش من میان</h4>
<p>. این وسط دخترا هم هم پستون سالن واسه بازی کردن می گیرن . خوب حالا برگردیم به داستان : فرهاد</p>
<h5>تو یه کوس کافی نت کار میکنه ، یه روز یه</h5>
<p>دختره اومده بود واسه ثبت نام دانشکاه که حدوداً 23 سال داشت ولی خیلی خوش تیپ و خوش اندام ، ادامه داستان سکس داستان فرهاد : اون</p>
<h6>روز تو کافی نت کسی نبود و بنده ایران سکس که فرهاد</h6>
<p>باشم و دختره که اسمش (یاسمن خانم ) هستش اومه بود واسه ثبت نام . منم از خدا خواسته گفتم بیا پیشم بشین و بهم بگو تا فرم ها رو پر کنیم اونم یه صندلی اورد و گذاشت دقیقاً کنار پاهام که وقتی می نشست پاهامون به هم چسپیده بود من که دیگه یخ کردم قلبم تند تند می زد گفتم دلم رو خدا کنه کسی نیاد یه چند ساعتی حال کنیم . یاسمن جون خودشو هی می کشید به من منم کم کم دستمو به یه بهونه ای می کشیدم به روناش که مثلا اتفاقی بود .چند ساعتی که گذشت و ثبت نام که کردم شماره اونو از دو موقعی که داشتیم ثبت نام می کردیم برداشتم . یاسمن که رفت خونه دیدم یه شناسنامه جا مونده دیدم ماله سعید هستش منم که شماره اونو داشتم بهش زنگ زدم و بهش گفتم که پیش منه و قرار بود که 1 ساعت دیگه واسش ببرم . وقتی بردم در خونشون هچکس خونشون نبود فقط یاسمن تنها بود . بهم گفت بیا داخل با اسرار زیاد رفتم داخل اونم فقط تو حیاط که گفت دستت درد نکنه و این حرفا . بهم گفت که چند سالمه و کجا درس کی خونم و . .. .. این کسو شعرا که می خواست باهام دوست بشه . بلاخره با یاسمن دوست شدم یاسمن هم بهم گفت که فوتسال بازی میکنه و عاشق فوتساله .یه روز یاسمن زنگ زد و گفت امروز ساعت 2 بازی داریم منم زنگ زدم به دوستم که آقای (من ) هستش و ازش خواهش کردم که امروز من در سالن رو باز کنم که بلاخره قبول کرد و کلید رو به من داد ساعت 2 رفتم در سالن رو باز کردم همه اومدن و بازی کردن 1.30 دقیقه شد که بازی کردن بعد بازی همه رفتن و خوش شانسی من این بود که بعد از خانم ها کسی سالن نگرفته بود و کسی بازی نمی کرد . دفتر مدیریت رو باز کردم دیدم یاسمن نرفته بهش اشاره دادم بیاد داخل اومد داخل و خودشو دراز کرد رو مبل و نشت گفت : خسته شدم ، بهش گفتم می خوای خسته گیتو بر طرف کنم ؟ چیزی نگفتمنم بلند شدم و رفتم پشت سرش از پشت دوش هاشو گرفتم و ماساژش دادم که خیلی خوشش اومد گفتم بهش که راحت باشه حجابش رو بیرون بیاره اونم قبول کرد من از بالا فقط سینه هاش رو دید میزدم دستم رو هی کم کم بردم پایین که دیدم چیزی نمی گه و چشمش رو بسته بود دستم رو گذاشتم رو سینه هاش و یه فشاری دادم که یه آهی کشید از ته دلش که دیدم پایست یه چند دقیقه ای از رو لباس سینه هاش رو مالیدم کم کم لباسشو در اوردم که دیدم یه تاپ نارنجی پوشیده از رو تاپش کمی با زبونم باهاش بازی کردم . یاسمن جون خیلی خوشش می اومد تاپش رو دادم بالا و کرستی که پوشیده بود سفید بود اونم دادم بالا وای چه سیه های سفید و مامانی یعنی چه بگم توپ توپ سینه هاش اینقدر سفید و گرد بودن که نفهمیدم دارم چه کار می کنم نواخواسته پریدم روش و سینه هاش رو خواردم یه 5 دقیقه ای این کارو کردم که گفت نمی خوای فرهاد کوچولو رو بهم نشون بدی ، بهش گفتم الان عزیزم . بهم گفت خودم می خوام این کارو بگنم ، لباس ها مو در آورد و دست کرد از رو شرتم کیرم رو گرفت و اینقدر باهاش حال کرد و بعد شرتم رو کشید پایین و مشغول به ساک زدن شد اینقدر کیرم رو داخل دهنش کرد که وقتی بیرون اورد کیرم سرخ سرخ شده بود داشت آتیش می گرفت کیرم شق شده بود یاسمن رو خوابوندم رو مبل و کیرم رو یه تف زدم دادم لای سینه هاش خیلی حال داد مثل ژله لیز می خورد یه چند دقیقه ای این کار و کردم و رفتم سراغ کسش وای چه کسی تموم موهای کسشو زده بود یه تاره مو هم نداشت کیرمو کشیدم به کسش وای چه حسی داشت یاسمن که دیگه نمی تونست جلو خودشو بکیره و بلند بلند آه آه می کرد بهش گفتم تو که پلمی از کس حداقل از پشت بکنمت اول قبول نمی کرد و با اسرار زیاد من قبول کرد اونو برعکسش کردم و کیرمو یه تف اساسی زدم و گذاشتم در کنش . کنش خیلی تنگ بود که اینقدر فشار دارم تا اینکه دیگه نفسم بالا نمی اومد ولی بلاخره با کمی تلاش کیرمو بردم داخلش وای چه داغ بود سری کشیدم بیرون داشت می سوخت کیرم . بهش گفتم کیرم داشت می سوخت گفت این ماله حشری زیاده دوباره کیرمو گذاشتم کنار کنش با چند باز امتحان بلاخره کم کم رفت داخل و شروع کردم به تلمبه زدن کم کم شدت رو زیاد تر می کردم اونم خیلی خوشش اومده بود و هی می گفت فشار فشار &#8230;که دیدم یاسمن از نفس افتاد فهمیدم که ارضا شده ولی من بهش کاری نداشتم و کار خودمو می کردم ایقدر تلمبه زدم که فهمیدم داره آبم میاد بهش گفتم چکار کنم گفت سینه هام و همه آبم رو ریختم رو سینه هاش اونم با دست هی کیره منو ماساژ می داد وهی سینه هاش رو . اینقدر قربول صدقه کیرم رفت و گفت باید این کیر چند باز تو کن من بره تا کیر خوبی از آب بیرون بیاد . هر 2 تاییمون خندیدیم . یه چند دقیقه ای خوابیدیم بعد لباسامون رو پوشیدیم و چند تا بوس از لباش گرفتم و گفتم انشا ال.. دفعه های بعدی بیشتر بهت حال می دم . اونم با جون و دل قبول کرد .ساعتای 6 بود که کلید رو واسه دوستم (من) بردم و کل داستان رو واسه اون تعریف کردم و بهش گفتم دفعای بعد که زمین گرفتم بهم خبر بده تا من با ورزشکار گرامی کار دارم .البته ( من ) حق داره چون این باره 2 هستش که خودم تنهایی کن می کنم و بهش قول داده بودم که اونو ببرم حالا دفعه بعد &#8230;.داستان های من و فرهاد رو همیشه دنبال کنید هفته ای یه داستان سکسی .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176908</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی بلوند و خوشگل چه ناز نشسته و با فشار کیر پسرش رو حل میده تو کس خودش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%da%86%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%81/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%da%86%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%81/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Oct 2019 09:02:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آنجایی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باجناقم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمائید]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدی]]></category>
		<category><![CDATA[ترمینال]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرشون]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فراوان]]></category>
		<category><![CDATA[فکرکردم]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورت]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[منظوری]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[مواقعی]]></category>
		<category><![CDATA[میافته]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نکردنی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[وهمزمان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[آنی(خواهر خانمم) هم باهاشونه با فیلم سکسی بچه سختشونه، با تعجب پرسیدم چرابا اتوبوس اومدن پس شاهین (باجناقم )؟ گفت مرخصی نداشته نتونسته بیاد من از رفتار سکسی آنی متنفر بودم چون هم فضول بود شاه کس هم حسود بود هم من نمیتونستم بکنمش این سومی از همه مهمتر بود ولی یه کونی جورایی عاشق [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>آنی(خواهر خانمم) هم باهاشونه با فیلم سکسی بچه سختشونه، با تعجب پرسیدم چرابا</h2>
<p>اتوبوس اومدن پس شاهین (باجناقم )؟ گفت مرخصی نداشته نتونسته بیاد من از رفتار سکسی آنی متنفر بودم چون هم فضول</p>
<h3>بود شاه کس هم حسود بود هم من نمیتونستم بکنمش این سومی</h3>
<p>از همه مهمتر بود ولی یه کونی جورایی عاشق هیکلش بودم قد بلند مانکن پستونهایی روفرم راستش از اومدن آنی خوشحال</p>
<h4>نشدم جنده چون زیادی به زندگی ما حسودی میکنه ولی اجبارن</h4>
<p>اطاعت عمر کردیم آوردیمشون خونه دیدم پستون آنی لباس تنگی پوشید عجیب تو کفش رفتم دکی دوبار هم موقع شیر دادن</p>
<h5>بچه پستوناش کوس رو دید زدم بیشتر تحریک شدم شب تا</h5>
<p>بچه خوابید گفت من یه دوش بگیرم که یهو راست کردم پردیم تو حیاط از هواکش حسابی لخت شدنش رو دید زدم سکس داستان وای که کس</p>
<h6>رویایی من بود ولی با تمام این اوصاف ایران سکس از آنجایی</h6>
<p>که ازش بدم میومد حس میکردم اونم از من زیاد خوشش نیاد پس هیچ وقت تصور کردنش رو نمیتونستم بکنم حتی توی رویاهام هم میخواستم بکنمش یا پا نمی داد یا دعوامون میشد یا به زنم میگفت زندگیم خراب میشد !!! دید زدن تنها کار ممکن بود بعداز سه روز شاهین زنگ زد که عجیب مریض شده مادر زنم اصرار کرد که آنی برگرده چون دکتر و آزمایشگاه رفتن پدر زنم یک هفته دیگه طول میکشید خانمم از من خواهش کرد که با بچه خیلی سختشه اگر ممکنه برسونش منم با اخم و غر فراوان قبول کردم. تا شهرستانشون 4 ساعت راه بود و طبیعاتا نمیشد چهار ساعتشم ساکت بود بالاجبار سر صحبت باز شد ازهر طرف وارد صحبت میشدم به مشکلات زندگی ختم میشد و اصلا پا نمیداد که یهو فکرم کار کرد بحث رو کشیدم به هزینه های زندگی وپولی که همسرم خرج لاغر شدنش میکنه وگفتم خوبه تو چنین خرجی نداری البته خیلی دوست دارم مینو(همسرم) لاغر بشه ، که یهو گفت : مثل من . منم سریعا گفتم: دقیقا یهو تعجب کرد یه لحطه ریدم به خودم از اونجایی که خیلی به زندگی ما حسودی میکرد مطمئن بودم اگه سوتی بدم زندگیم رو از هم میپاشه پس خیلی با احتیاط حرکت میکردم تا شهرشون کلی حرف زدیم ولی نشد که نشد بیخیال شدم وخودم رو لعنت میکردم که چرا قبول کردم، رسیدیم خونشون که طبقه بالای خونه پدر خانمم ایناست تعارف کرد که برم بالا ولی قبول نکردم گفتم میخوام یکی دو ساعت استراحت کنم برگردم همین پایین راحت ترم آنی گفت : پس برای نهار صدات میکنم گفتم : باشهخواستم بخوابم که یهو فکرم رفت به سمت آنی و اینکه الان داره لباس عوض میکنه و لخت شده و &#8230; یهو کیرم راست شد حالا مگه میخوابه لاجرم گفتم یه جق مهمونش کنم بخوابه ما هم بخوابیم وسط رویای کردن آنی بودم که یهو از در وارد شد منم کیر 30 سانتی تو دستم ایندفه واقعا ریدم اونم تا این صحنه رو دید برگشت بیرون مونده بودم چکار کنم با این سوتی بزرگ هرچی فکرکردم دیدم بگا رفتم با خودم گفتم باید یه سوتی ازش بگیرم تا نتونه کاری بکنه کیرم که از ترس خوابیده بود رو تو شرت گذاشتم و بلند شدم رفتم ببینم کجا رفت دیدم از من بیشتر اون ترسیده کفتم آنی چی شده ؟ گفت یه دفعه خیلی ترسیدم گفتم مگه من ترس دارم گفت : نه توی اون وضعیت جا خوردم منم سریعا بحث رو چرخوندم به نفع خودم و گفتم : اولا اشکالی نداره من میبخشمت بی اجازه وارد اتاق شدی ! دوما تو غریبه که نیستی خواهر خانم منی سوما شاهین هم یه چنین چیزی داره و اون یهو گفت : اگه داشت که من تا الان مرده بودم ، رنگم پرید چون اولین باری بود که یه پایی داد سریع گفتم : یعنی مینو الان چند ساله مرده و بلند خندید و گفت : اون عادت کرده خواستم بگم تو هم عادت میکردی اشتباهی گفتم : تو هم عادت میکنی ! یدفعه نگام کرد دیدم این سوتی از جق زدنه بدتر شد با خودم گفتم این زن که من میشناسم اگر بخواد با همین سه کلمه زندگیم رو از هم میپاشه زدم سیم آخر و با خنده گفتم باز سوتی دادم آنی ! میخوای بکشمت بشه سه تا سوتی گفت : دلت میاد خواهر خانمت رو بکشی گفتم : من دلم نمیخواد ولی تو میگی میمیرم! با خنده گفت :پس منظورت اون کشتنه!!! نه من نمیخوام بمیرم . راستش تا حالا اینقدر باهاش حرف نزده بودم با خودم گفتم باید بکنمش اگر چه با زور !!! گفتم آنی منو میبخشی گفت : چی رو ببخشم مال خودته دوست داری هر کاره باهاش بکنی گفتم :من این کارو دوست ندارم ولی مجبور میشم گفت کی مجبورت میکنه گفتم همون که دیدی و ترسیدی گفت منظورت چیه گفتم: راستش رو بخوای اینجوری خرش میکنم ! مثلا این از من چلوگوشت میخواد من بهش نون پنیر میدم گفت: طفلکی چرا ؟ گفتم تو شهر غریب چلو گوشت از کجا بیارم بدم بخوره ؟ نمیدونم به چه منظوری گفت : من که گفتم بیا بالا نهار بخور ! در جوابش گفتم منم که گفتم برای نهار میام ! گفت : پس چرا نون پنیر دادی خورد ؟ داشتم با این جملات دو پهلو حال میکردم ولی باز میترسیدم گفتم : تو که نزاشتی نون پنیرش رو بخوره گفت :عیب نداره نهارم حاضره بریم بالا. همش با خودم میگفتم منظورش چیه ؟ رفتیم بالا گفتم : شاهین کی از اداره میاد ؟ گفت ساعت 2/5 گفتم پس منتظر بشیم اونم بیاد با هم بخوریم آنی گفت : مگه نگفتی گرسنشه با خنده گفتم: یه خورده دیر تر ولی بجاش چلو گوشت میدم بهش! آنی گفت : تو که میگی توشهر غریب از کجا بیارم گفتم : نمیره خواهر خانم گلم گفت : پس روی من حساب باز کردی ؟ برای سومین بار ریدم به خودم با ترس گفتم : خودت گفتی بریم بالا نهار بخوریم گفت : اولا من نهار برای سه نفر درست کردم دوما : خورشت قیمه گذاشتم با عصبانیت گفتم : بابا جون نه من گرسنمه نه این بزار بریم بخوابیم و به سمت در حرکت کردم بدو بدو اومد جلوی در رو گرفت گفت :چرا قهرمیکنی شوخی کردم برای اونم چلو گوشت گذاشتم بیا غذای بچه رو بدم تا قهر نکرده دیگه نمیتونستم طاقت بیارم هشت سال بود منتظر این لحظه بودم پریدم بغلش و وحشیانه فشارش دادم کیرم سریعا راست شد فشارش دادم روی کسش داشت از هوش میرفت یواش یواش آوردمش کنار کاناپه خوابوندمش روی کاناپه مونده بودم چکارش کنم مبخواستم دستم رو ببرم تو شلوارش خودش زود تر کمر بندش روباز کرد و با صدایی سر شار از شهوت گفت زود باش الان از دهن میافته منم بد تر از اون گفتم : صد بارم شده گرمش میکنم بهش میدم با خنده گفت : مثل اینکه قصد تهران رفتن نداری ! منم تیز تر از آنی گفتم تو همین یه ساعت صد دفه گرمش میکنم ! رفتم تو کار لباش خیلی حرفه ای عمل میکردم برام همه چیز تازگی داشت اونم متفاوت بود رفتم سمت پستوناش وهمزمان گفتم : میشه لیمو ترش بریزم رو غذاش ؟ گفت بفرمائید لیمو هاش تو دستام بود گفتم :حیفه از درخت بکنمش همین جا میمکمش صدای نفساش لذتم رو چند برابر میکرد گفت فقط یواش بکن این کس تا حالا اینقدر باز نشده؟ سر کیرم رو گزاشتم روی کس خیسش به حدی خیس بود که به راحتی کیرم رفت تو تا حالا چنین کس تنگی نکرده بوده گفتم شاهین تا حالا ترو نکرده ؟ گفت یک سوم کیر تو هم نمیشه گفتم پس حالشو ببر گفت : دارم میبرم گفتم دوست دارم بشینی روش که مثل فنر پرید رو کیرم نتونستم بهش نگم گفتم : چرا این هشت سال پایه نبودی گفت : همین الان هم که کیر 30 سانتیت تو کسمه باورم نمیشه چطوری منو گائیدی نوش جانت بریز تو کسم آبتو زندگی و منم که انگار منتظر این دستور بودم سهم آب هشت سالشو ریختم تو کسش گفتم دیگه مدیونت نباشم انم اونم گفت : ما اومدیم چلو گوشت بدیم شما به ما هات داگ دادی منم به شوخی گفتم ای بابا آدم برای خوردن که جایی مهمونی نمیره ! هنوزم که هنوزه من و آنی با هم دو پهلو صحبت میکنیم حتی جلوی جمع چون فقط خودمون میفهمیم که چی میگیم .نتیجه گیری داستان :((((((( با دو پهلو صحبت کردن میتوان تمام نکردنی ها را کرد ))))))موضوع این خاطره من معطوف بحث مخ زنی آنی شد در قسمت های بعدی براتون میگم که با چه مهارتی از سکس با خواهر زنم و در چه مواقعی لذت بردم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%da%86%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%81/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2411</post-id>	</item>
		<item>
		<title>عروسک ناز و بلوند سکس خوبی از خودش رو به ما نشون میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%da%a9-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%da%a9-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 02 Oct 2019 08:46:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمیه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فرهادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[مصنوعی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وبهترین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مشهد خونه مامان بزرگم(مامان بابام)اونروزتنها فیلم سکسی بودم زنگ زدم فرهاد دوستم اومد پیشم وقتی اومد چند دقیقه که گذشت اشک تو چشاش جمع شد گفتم چته سکسی گفت من تو رو خیلی دوستت دارم شاه کس و بدون تو نمیتونم زندگی کنم و همش این چندجمله رو تکرارمیکرد و میگفت نمیتونستم کونی بهم بگم.من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مشهد خونه مامان بزرگم(مامان بابام)اونروزتنها فیلم سکسی بودم زنگ زدم فرهاد دوستم اومد</h2>
<p>پیشم وقتی اومد چند دقیقه که گذشت اشک تو چشاش جمع شد گفتم چته سکسی گفت من تو رو خیلی دوستت</p>
<h3>دارم شاه کس و بدون تو نمیتونم زندگی کنم و همش این</h3>
<p>چندجمله رو تکرارمیکرد و میگفت نمیتونستم کونی بهم بگم.من بفکرفرو رفتم دوسه دقیقه بعد ازش پرسیدم ازم چی میخوای گفت بیا</p>
<h4>باهم جنده باشیم بهش گفتم یعنی چی گفت بیا با هم</h4>
<p>زندگی متفاوتی بسازیم.گفتم باشه اینکه گریه پستون نداره بعدشم خوشحالش کردمو نشستیم پای کامپیوتر یه فیلم از جنیفرلوپزبود دوتامون تحریک شده</p>
<h5>بودیم که کوس فرهاد گفت فیلم سوپرنداری گفتم دارم گفت بزار</h5>
<p>گفتم به چشم بعد براش فیلم گذاشتم ودوتامون مثل گاو نگاه میکردیم(یعنی خیلی جذب فیلمه شده بودیم)یه ده دقیقه که گذشت فرهاد سکس داستان دستشو گذاشت روی</p>
<h6>رون من و با رونم بازی میکرد بیشترکه ایران سکس گذشت دست</h6>
<p>کرد تو شلوارم وبا کیرم بازی میکرد که من بدم اومد بهش گفتم اونم به روی خودش نیاورد ولی مطمئن بودم ناراحت شد و بلند شد با یه لبخند مصنوعی ازخونه ما زد بیرون نزدیکای ساعت ده ونیم بود که بهم زنگ زد جواب ندادم بعدش اس داد که ساسان جان من دوستت دارم میخواستم با هم سکس داشته باشیم بهش فکر کن همون موقع بهش نوشتم تو گه میخوری چی پیش خودت فکر کردی مگه دخترم؟ تا یه نیمی اس نداد بعد اس داد ساسان من فقط میخوام با توباشم اگه خواستی بخاطررفاقتمون قبول کن تا فصل جدیدی تو زندگیمون آغازکنیم تو نمیمیری خیلی هم باحاله.من یک ساعتی توفکر بودم به خودم گفتم من که فرهاد رو دوستش دارم وبهترین دوستمه چرا بخاطر اون کاربه کوچیکی نکنم مگه میمیرم تازه نیاز اون برطرف میشه نیاز من هم برطرف میشه بهش اس دادم الان میای پیشم جواب داد اره اون ساعت یک خودشو رسوند دم خونه ما اومد داخل نشست بهش گفتم فرهاد جون من خیلی موافق نیستم اما بخاطر تو بهترین دوستم قبول بعدش پرید تو بغلم بوسیدم و بعدش رفتیم رو تخت اون لباسای من رو دراورد منم لباسای اونو در اوردم من کیرمو چرب کردم گذاشتم داخل کونش کردمش آبم اومد بعدش اونم منو کرد وابشم اومد رفتیم حموم یه ذره سر درد گرفته بودم پکر بودم فرهاد بهم گفت چی شدی عشقم نکنه از دستم ناراحت شدی منم گفتم نه من هیچوقت از دست فرهاد عزیزم ناراحت نمیشم و میخوام تا آخرعمربا فرهادم باشم از حرفم حال کرد گفت ساسان دوستت دارم دوست ندارم بدون تو نفس بکشم گفتم منم همینطورتوی این چند روز خیلی همدیگرو کردیم و روز به روز بیشتر بهم نزدیک میشدیم وقتی بابام اینا برگشتن تعجب کرده بودن چون خیلی خوشحال وشنگول بودم بهشون گفتم دلیلش فرهاد هست اون بهترین دوستمه الان که میگذره فهمیدم که تصمیم خوب و جالبی اونشب گرفتم.Toto_2020@yahoo.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%da%a9-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176509</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داره به خودش میرسه که به کیر حال بده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b3%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b3%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 31 Aug 2019 07:19:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[ابتدایی]]></category>
		<category><![CDATA[انچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارش]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتممن]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تو یه تماس تلفنی آشنا فیلم سکسی شدیم که بعد از کمی آشنایی بیشتر فهمیدیم که الناز خواهر دوست خودم تو دوران ابتدایی بوده. البته داستانی که سکسی می خوام براتون تعریف کنم از بین شاه کس تمام سکس هایی که من با الناز داشتم یکی از بهترین سکس هایی هست که کونی من با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تو یه تماس تلفنی آشنا فیلم سکسی شدیم که بعد از کمی آشنایی</h2>
<p>بیشتر فهمیدیم که الناز خواهر دوست خودم تو دوران ابتدایی بوده. البته داستانی که سکسی می خوام براتون تعریف کنم از</p>
<h3>بین شاه کس تمام سکس هایی که من با الناز داشتم یکی</h3>
<p>از بهترین سکس هایی هست که کونی من با الناز داشتم.من تو خونه بودم داشتم با کامپیوتر کار می کردم که</p>
<h4>هوایی جنده شده بودم و دوست داشتم یه کس سیر می</h4>
<p>کردم.رفتم برای اینکه به حس و پستون حالم یه حال دیگه ای بدم یه فیلم سوپر گذاشتم . خوب رفتم تو</p>
<h5>حس فیلم کوس و خودمو جای اونا تصور می کردم که</h5>
<p>دارم یه کس تپل و باحال می کنن. دیگه حسابی شهوتی شده بودم &#8230;تلفن زدم به الناز که کمی با اون سکس سکس داستان تلفنی بکنم. الناز</p>
<h6>گفت که شب بابام اینا خونه نیستن و ایران سکس یادم نیست</h6>
<p>دقیقا که کجا رفته بودن . اگه برنامه جوره پاشو بیا اینجا منم تنها هستم.حدود ساعت 11 شب بود منم از خدا خواسته پاشدم و لباسامو پوشیدم و زدم بیرون.زمستان بود و هوا هم سرد شده بود. یه مه جالبی فضا رو پر کرده بود. از خونه ما تا خونه اونا تقریبا 10 دقیقه پیاده را بود. الناز درو باز گذاشته بود من رفتم کمی منتظر شدم دیدم که الناز اشاره کرد به من که همه چی ردیفه بیا تو.جاتون خالی من به اتاق خواب خودش برد و در بست.برق و خاموش کردو فضا تاریک شد و من و الناز تنها ی تنها توی تاریکی به سر می بردیم که پردیم بغلش کردم . چند تا لب سیر ازش گرفتم. کمی با هم صحبت کردیم.که من بهش گفتم دیگه بسه من که نیومدم اینجا واسه صحبت کردن واسه صحبت تلفنم هم هست.من که قبل از اومدنم پیش الناز داشت فیلم سوپر می دیدم حسابی حال به حالی شده بودم اصلا نمی خواستم زمان و از دست بدم.خوابیدم روش شروع کردم به لب گرفتم همین جور که لب می گرفتم و با دستم هم سینه هاشو می مالیدم اومدم پایین پیراهنشو دادم بالا دستم رسید به سینه هاش سینه های نسبتاً کوچیکی داشت. ادامه دادم رسیدم کسش از روی شلوار یه بوسه به کسش زدم و شلوارشو هم کشیدم پایین .تاثیر فیلم سوپر و من دیگه اینجا کاملا روی خودم حس کردم . اصلا فکر نمی کردم هیچ وقت کس بخورم یا کس لیسی کنم ولی اینبار دیگه اصلا دست خودم نبود و پردیم کس شو با انچنان شهوتی می خورم که از من پرسید که الناز هم از کار من متعجب شده بود حسابی سرحالش آوردم اونم دیگه هوس کیر کرده بودو از من خواست که پاشم لباسامو در بیارم من ازش خواستم که من لباسهای تو رو در آوردم توهم باید لباس های منو در بیاری اونم قبول کرد بعد از اینکه لباسامو در آورد من جلوش روی زمین لخت لخت دراز کشیده بودم . اصلا فکرشو نمی کردم که یه دفعه الناز تمام کیرمو کرد توی دهنش و شروع کرد به ساک زدن با دستاش هم با تخمام بازی می کرد که اینکارش خیلی بهم حال می داد گاهی هم تخمامو می کرد تو دهنش و اونارو یه حالی میداد دیگه کیرم حسابی راست شده بود و دیگه وقتش بود که یه کون سیری بکنم.الناز دختر بودو نمی شده که بزنم تو کسش . ولی افسوس که گذشت. الناز برگشت و مدل 69 شدیم اون کیر منو می خورد و من کس اونومن رفتم پشت الناز خوابیدم و کیرم و گذاشتم لای پاش و کمی سکس لاپایی کردیم و الناز گفتش که می خوای بکنی تو کونم من که منتظر این حرف بودم گفته اره چرا که نه اگه اشکال نداره و دردت نمی یاد. گفت که نه یه پماد بی حس کننده دارم. رفت و لی از شانس بد پیداش نکرد.برگشت و گفت بیا همین جوری بکش توش. اما من هنوز تجربه سکس از کون و نداشتم نمی دونستم چه جوری بکنم که کیرم که حسابی بلند شده بود بره تو کون صفر الناز. هرچی سر کیرم و فشار دادم که بره توشو یواش یواش عادت کنه و بعد همشو بفرستم تو نشده که نشد. الان که به اون لحظه فکر می کنم حسرت می خورم.گفتم ولش کن نمی خواد بره و برگشت و به پشت خوابید منم رفتم روی سینش نشستم طوری که بتونم کیرم لای سینه های حرکت بدم وقتی که جلو می رفتم کیرم می خورد به لبای الناز و انقدر این کارو انجام دادم که دیگه اب داشت میومد کمی از سینه الناز فاصله گرفتم. الناز کیرم و گرفت دستش و شروع کرد به جلق زدن که آب پاشید رو صورتش وای که چه لحظه ای بود .اونم اب کیرم و با لباس زیر ش پاک کرد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b3%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2617</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن جنده خوشگل و بلند تو خونه تنها مونده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 07 Jul 2019 05:53:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظاری]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجات]]></category>
		<category><![CDATA[اونجام]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجام”]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوریه]]></category>
		<category><![CDATA[باباته]]></category>
		<category><![CDATA[بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایین]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[بیوفته]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[تصمیمم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستنی]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالات]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانها]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دلخوری]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندن]]></category>
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوالات]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گائیدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[مانکنی]]></category>
		<category><![CDATA[مردیکه]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[.لازم به ذکر هست که فیلم سکسی اسامی باد شده مستعار هستند . بعد از اینکه اونا رفتن من تنها شدم با خاطره ای که ازشون برام سکسی مونده بود . حوصله هیچ چیزی رو شاه کس نداشتم یه دلتنگی اومده بود سراغم ، برگشتم تو رفتم رو تخت دراز کشیدم و کونی به همه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>.لازم به ذکر هست که فیلم سکسی اسامی باد شده مستعار هستند .</h2>
<p>بعد از اینکه اونا رفتن من تنها شدم با خاطره ای که ازشون برام سکسی مونده بود . حوصله هیچ چیزی</p>
<h3>رو شاه کس نداشتم یه دلتنگی اومده بود سراغم ، برگشتم تو</h3>
<p>رفتم رو تخت دراز کشیدم و کونی به همه اتفاقات و حرفهایی که بینمون رد و بدل شده بود فکر میکردم</p>
<h4>و جنده برا خودم داشتم تو این دو روز گذشته سیر</h4>
<p>میکردم . تقریبا ظهر شده بود پستون که موبایلم زنگ خورد ، سیمین بود- الو سلام- سلام سیمین خوبی ؟- مرسی</p>
<h5>، کجایی کوس زنگ نزدی بهم ؟ پری شب چه مرگت</h5>
<p>بود ؟!- ولم کن سیمین وقت گیر آردوی ؟- کجایی ؟ اگه خونه ای دارم میام اونجا- باشه سیمین اومدنی نهار بگیر سکس داستان بیابعد از یک</p>
<h6>ساعتی زنگ در خورد رفتم در رو باز ایران سکس کردم که</h6>
<p>با ماشینش بیاد تو . امد تو درو بستم بر گشتم طرف ویلا که از ماشینش اومد پایین و گفت :- هوووی یارو مثل اینکه یه خانوم برات مهمون اومده ها با ادب !!!! این چه طرزه خوش آمد گویی ؟گفتم بابا بی خیال شو دیگه بیا تو صحبت میکنیم در موردش .یکم راجع به این سیمین خانوم براتون بگم . دختر بامزه و تو دل برویی هست خیلیم با مرام هست همون قدر هم دل و جرات داره اگه با کسی حرفش بشه انقدر جرات داره که پامیشه چکیده رو میزاره زیر گوش طرف .ورزشم میکنه و بدن اندامی خوبی داره . تو رستوران باهاش آشنا شده بودم . تو یه شرکت سر منشی میشه گفت بهش چون تقریبا همه کارس اونجا خودش به بقیه دستور میده . یه بار که رفته بودم اونجا خودم دیدم این موضوع رو .خلاصه رفتیم نشستیم که نهار مون رو کوفت کنیم گفت آخه تو چه مرگت شده چرا اینجوری میکنی ؟؟چته ؟؟منم شروع کردم بین نهار خوردن ماجرا رو براش تعریف کردم که اینجوری شده حالام که رفتن ته دلم خالی شده جا خالیشو حس میکنم .گفت خره تو که کردیش و مزه ش رو چشیدی بعدشم تو که اینطوری نبودی دلتنگ کسی نمیشدی حالا چی شده ؟ گفتم بابا همه چی که گائیدن نیست خب منم دل دارم دیگه شیفتش شدم چیکار کنم .برگشت خیلی جدی گفت جمع کن این لوس بازی رو هر کی بوده و نبوده حالا که تموم شده گذاشتن رفتن تو هم که بی نصیب نموندی حالا اگه بازم ادامه بدی میزارم میرم .راستم میگفت دیگه نمیشد کاریش کرد و تموم شده بود منم حرفش رو تایید کردم و مشغول صحبت از اینو رو اونور کردیم و انم تعریف کرد که پری شب با کی بود و چیکارا کردن . پدر سوخته ها برا خودشون یکی از شبهای پاریس رو ساخته بودن . تقریبا ساعت 5 بود که گفتم پاشو بریم لب دریا میخوام برم تو آب . فصل امتحانات که بود همه جا خلوت بود رفتیم یه ساحل دنج و من زدم به آب و اینم کنار ساحل داشت آب بازی میکرد برا خودش . تو داستان قبلی هم گفتم اینجا تنها زندگی میکرد و جون اخلاق لوتی منشی که داره خانوادش بهش گیر نمیدن و اونجایی هم که کار میکنه آشناشون هستن اینکه از همه جا خیالش راحته و هر کجا بخواد متونه بره و بمونه .تقریبا عصر بود برگشتیم شهر و یکم تور شهری زدیم تا موقع شام شد و رفتیم جایی شاممونم خوردیم و برگشتیم ویلا . این ویلای ما محله خیلی آرومی هست کسی کاری به کار کسی نداره و تقریبا همه باهم غریبه که نمیشه گفت ولی آشنا هم نیستن . از این بابتم همیشه خیالم راحته که کسی مزاحم نیست .تقریبا آخر وقت بود که ازم پرسید پرستو رو فراموش کردی یا نه ؟؟ منم خواستم سر به سرش بذارم گفتم فراموشش کردم ولی تو رو هم نمیکنم که اونجات بسوزه العانم دارم میرم بخوابم مزاحمم نشو . گفت خفه شو بابا ، میدونستم احمق تر از این حرفایی که به این زودی فراموشش کنی . کمی هم زدیم سرو کول همدیگه که گفت میره دوش بگیره منم خسته بودم گفتم شب بخیر تا بیای من خوابیدم و رفتم اتاق خواب .کولر اتاق رو روشن کردم وتا خودمو رسوندم رو تخت خوابم برد واقعا منتظرش نشدم .نصف شب بود که از گرما نتونستم بخوابم پاشدم دیدم خانوم چون از حموم در آمده با همون حوله ای که دورش پیچیده اومده خوابیده و سردش شده کولر رو خاموش کرده حالا داریم هر دومون دم میکشیم.یه لحظه چشم افتاد به بدن و پاهای این لامسب ( خودم میدونم درستش لامذهبه) خواب از چشام پرید حوله رو زده بود کنار و لخت خوابده بود . اینجا بود که حس شهوت گل کرد و آمپر شروع کرد بالا رفتن . خیلی آروم نزدیک شدم متوجه نشه ، به به کامل به خودشم رسیده بود تو اون نور کم میشد دید که تمیز و تازه آماده بهره برداریه !!خودمو رسوندم نزدیک کوسش و دهنم و باز کردم سریع تا اونجایی که میتونستم کوسش رو جا کردم تو دهنم . که کم موند دیوانه بشه یه جیغی زد و از خواب پرید ولش کردم و گفتم زهر مار چته کیر که نزدم بهت چرا داری جیغ میزنی ؟! دهنشو باز کرد و چند تا کلمه آبدار تحویلم داد و گفت کثافت تو که مرده بودی !! چرا مثل آدم بیدارم نمیکنی ؟؟ به حرفاش توجهی نکردم دوباره شیرجه زدم رو کسش و حالا نخور کی بخور !!!اونم داشت اولش با ناله و خوشی فحشم میداد ولی کم کم داشت حال کردنش شروع میشد . تا اینکه حسابی سر حال اومد و داشت رو ابرا سیر میکرد و لذت میبرد منم نامردی نکردم و حسابی براش حال دادم که فراموش نکنه . ولی یه عادتی که داشت دوست نداشت قبل از طرفش ارضاء بشه مثلا من باید میکردمش و آبم میومد بعد حالا بیا با حال خسته و بی حالی اونو ارضاء کن . نمودونم دیگه این چه جورش بود . خلاصه نزدیکای اومدنش که بود گفت بسه و بیا بالا منم کارم و بلد بودم و میدونستم چیکار کنم چه مدلی دوست داره. و بعد چند دقیقه تلمبه زدن تو دو سه حالت من آبم امد . حالا بدبختی شروع شده و من دوباره باید اونم ارضاء میکردم و باید دو تا انگشتم رو میکردم تو کوسش و سینه هاش رو براش میخوردم تا اونم تموم بشه . خلاصش کنم بعد از ینکه هر دومون تموم شدیم رفتیم یه دوش کوچیک گرفتیم و قبل از خوابیدن خدا حافظی کردیم چون قرار بود اون صبح زود بره سر کار منم که قبل از ظهر میخواستم برگردم تهران اینکه همدیگرو دیگه نمیدیدیم . ولی صبح به زور پاشدم و راهیش کردم .بگذریم برگشتم تهران و یواش یواش زندگی روزمره رو طی میکردم . تا اینکه بعد از حدود 3 ماه تو دفتر مشغول کارام بودم موبایلم زنگ خورد منم مثل هر روز و همه مشتریا جواب دادم ولی اینبار صدا برام آشنا بود بله پرستو خانوم بود . حسابی ذوق کردم و حال و احوال این حرفا کمی گله کردم که چرا شمارش رو بهم نداده که اونم گفت بعدا برات میگم چرا . شمارم که رو گوشی آقا رضا سیو بود از اونجا برداشته بود و از اولشم میدونست که شمارم رو گوشی هست ولی تا حالا بهم زنگ نزده بود . گفت که اگه میتونم برم شیراز یه کار واجب باهام داره و میخواد ببینه منو . پرسیدم چیه چیزی نگفت فقط گفت اگه تونستی قبل از شروع شدن درس و دانشگاه بیا . منم تعجب کردم که موضوع چیه ما چه ربطی به درس و مشق داریم !! بهش گفتم باشه اوکی شد خبرش رو میدم بهت . برنامه هام رو راست وریست کردم و تو یه آژانس هواپیمایی رفیق دارم بهش زنگ زدم و برا فردا بعد از ظهر بلیت رزرو کردم . فردا صبح با اون شماره که پرستو بهم زنگ زده بود تماس گرفتم و گفتم که امروز بعد از ظهر اونجام اونم از این سرعت عمل من تعجب کرده بود گفت رسیدم که شیراز برم یه هتل بگیرم و بعدش به رضا زنگ بزنم که اینجام و بیاد دنبالم یه چیزی هم سر هم کن که به خاطر اون اومدی اینجا .!!جریان داشت حسابی پلیسی میشد و کم کم داشتم شک میکردم که این چرا انقدر داره برنامه ریزی میکنه میخواد چیکار کنه ؟؟!! ولی ته دلم قرص بود که اگر اتفاقی بیوفته بیشتر از من خودش آسیب میبینه و زندگیش به خطر میوفته . شب قبلشم که تو خونه به مامانینا (چه باحال گفتم مامانینا) گفتم که یه سفر شغلی برام پیش اومده و مشتری هست باید حضوری برم شیراز که بابا پرید تو حرفم که پسر جون زیر سرت بلند نشده باشه ؟؟ ما رو چیکار به شیراز و از این سوالات سخت که سر و ته قضیه رو به سختی هم آوردم و فردا بعد از ظهر پرواز کزدم . طبق گفته پرستو عمل کردم و به راننده تاکسی که از فرودگاه سوارم کرده بود گفتم برو یه هتل که به در بخور باشه واسه استراحت. گفت حاجی چند ستارش رو میخوای ؟ گفتم اولا که حاجی باباته دوما ستاره هاش رو بخشیدم به تو یه جایی باشه که بشه ازش استفاده کرد ستارش مهم نیست . ولی اون پرو تر از من بود مردیکه هیز بهم گفت ای به چشم حاجی نمیگم خوشگل بابایی بگم چطوره ؟؟!! تو دلم گفتم ای داد چی فکر میکردم چی شد !! به هوای گوشت اومدم اینجا ولی مثل اینکه اینا میخوان منو بکنن!! اگه جون سالم به در ببرم خوبه .خلاصه منو خدا رو شکر به سلامت رسوند به به هتل خوب و رفت . عصر یه برنامه کاری توپ واسه خودم جور کردم که به رضا زنگ زدم اینارو بگم بهش . زنگش زدم که جریان اینطوریه و العان اینجام و تو فلان هتلم اونم گفت عصر میاد دنبالم . نزدیک ساعت 8 بود داشت حوصلم سر میرفت که رضا زنگ زد که پایین منتظره زود آماده شدم رفتم پایین که دیدم بله پرستو خانوم هم تو ماشین اومدن پایین و باهاشون دست دادم و احوال پرسی و از این داستانها و راه افتادیم . حالا من غریب بودم و اینا باید منو میگردودند . اونجا هم تور شهری زدیم و گشتیم تا شد وقت شام و رفتیم یه رستوران کاردرست . ولی بازم کمی ته دلم استرس داشتم که قراره چی بشه . شاممون که تموم شد پرستو رو به من گفت تو چرا ازدواج نمکینی ؟ دیگه دیر میشه ها برات تو که موقعیتش رو داری چرا معطل میکنی ؟؟ شستم خبر دار شد که آره حتما یه خبر هایی هست . رضا گفت چیکارش داری شاید نمی خواد خودش رو گرفتار کنه که پرستو بهش چپ نیگا کرد و اونم دیگه ادامه نداد گفتم چی بگم آخه هنوز که بهش فکر نکردم حالا پطور مگه ؟ گفت میخوام تو رو با یکی آشنا کنم که باز رضا با تعجب پرید تو حرفش و پرسید با کی ؟؟ فهمیدم واقعا خود رضا از جریان بی خبر هست و همه خبرا پیش خود پرستو هست .به رضا گفت حالا بعدا بهت میگم کیه اول بزار از سعید اوکی بگیریم بعد . حقیقت من دلخور شده بودم ، من به خاطر خود پرستو اومده بودم اینجا ولی این هدفش چیزه دیگه ای بود . تو یه حالت دلخوری و کمی عصبانیت دیگه پیش رضا هم چاره ای نداشتم جز اینکه قبول کنم . منو رسوندن هتل قرار شد نهار برم خونشون اونجام با طرف آشنام کنه.رفتم بالا واقعا داشت فکر و خیالات کفریم میکرد که من احمق این همه راه رو کوبیدم اومدم اینجا که اونو ببینم حالا خود اون داره پیشنهاد میده که با کس دیگه ای میخواد آشنام کنه . آخه مگه خودم ناقصم که کس دیگه ای برام لقمه بگیره تو این فکرا بودم که خواب سگینیشو کرد و منو با خودش برد .صبح با صدای زنگ موبایل بیدار شدم خودش بود شروع کردم که منظورت از این کارا چیه میخوای چیکار کنی ؟؟ من این همه راه رو اومده بودم با تو باشم نه با کس دیگه ای آشنا بشم . العان هم تصمیمم رو گرفتم جمع میکنم برگردم تهران به رضا زنگ میزنم که مجبور شدم برم نمیتونم بمونم . ازت همچین انتظاری نداشتم که بخوای باهام بازی کنی !!که گفت خب باشه برو ولی حرفامو گوش کن بعد برو . گفتم بفرمایین میشنوم.ادامه داد که من زندیگیمو دوست دارم و خودت هم میبینی که رضا خیلی پسر خوبیه ولی تنها مشکلی که باهاش دارم اینکه رضا سرد مزاج هست و ماهی دو سه بار بیشتر نزدیکی نداریم منم که حس نیازم زیاده ولی یه جوری با این موضوع کنار اومدم و خودم خودمو راحت میکنم از طرفیم زندیگیم و رضا رو دوست دارم و نمی خوام بهش لتمه زده باشم اما تو با رضا خیلی فرق داری و تو شمال هم همین باعث شد که به سکس با تو راضی بشم . شب اول که اونجا بودیم بعد از دو هفته اولین سکسی بود که با رضا داشتم و بقیه روزها هم همینطوره . تو تنها کسی بودی که به این کار باهاش راضی شدم و نتونستم خودم رو کنترل کنم و از اون موقع هم فراموشت نکردم ولی از این میترسم که به زندگیم دل سرد بشم و تحملش سختم بشه وازت انتظار دارم درکم کنی و این واقعیت زندگیم رو بهت گفتم که هم بهتر بشناسی منو و هم اینکه بدونی که برام محترمی و هیچوقت باهات بازی نمیکنم العانم که دعوتت کردم اینجا هم واقعا دلم میخواست ببینمت هم اینکه میخواستم با خواهر خودم آشنات کنم . حالا مختار خودتی و میتونی بری ولی اگه رفتی برای همیشه ما رو فراموش کن&#8230;&#8230; موندم سر دو راهی و حرفاش روم تاثیر گذاشت .کمی آرومتر شده بودم داشتم به حرفهاش فکر میکردم که آره تو زندگی بعضی چیزا میتونه باعث بشه که آدمها یه کارایی بکنن که شاید با شخصیت و مقام خودشون فرق داشته باشه .گفت خب حالا چی میگی میری یا میای؟؟ گفتم همه حرفات درست و بهت حق میدم حتی میام به احترامت با خواهرت هم آشنا میشم ولی آخه حالا چرا باید با خواهرت آشنا بشم و لزوم این کار واسه چیه ؟ این وسط من چی میشم من به عشق تو اومده بودم باید بیشتر برام توضیح بدی تا راضی بشم . که گفت میخوام با خواهرم آشنات کنم که منو فراموش کنی و یه خواسته دیگه هم دارم ولی بعدا میگم و به وقتش بیشتر توضیح میدم بهت . دیگه راضیم کرده بود و بعد از خدا حافظی یه دوش گرفتم و به خودم رسیدم لباس شیک پوشیدم و منتظر که باز آقا رضا بیاد دنبالمزیاد طول نکشید که اومد دنبالم و رفتیم تو مسیرم به اصرار من یه کادو براشون گرفتم و رفتیم خونه .انگار داشتم میرفتم خواستگاری واقعا هیجان و استرس زیادی داشتم انگار تا حالا دختر ندیده بودم . تو یه محله خوب و آپارتمان قشنگی بودن زنگ رو زد که بالا هم آماده بشن رفتیم بالا پرستو در رو باز کرد ، واقعا خوشگل و ناز شده بود یه آرایش تقریبا غلیظ و لباس شیک مجلسی تنش کرده بود . خیلی خواستنی شده بود با یه لباس بلند زرد رنگ که خیلی بهش اومده بود . توپ توپ بود دست دادمو کادو رو تحویلش دادم روفتم تو بوی عجیبی هم از خونه میومد که آدم رو جزب میکرد بوی خوب و جذابی بود خونه شیکی هم داشتن وارد پذیرایی که شدم خواهر پرستو اومد جلو و سلام کرد و باهام دست داد .حالا باید خواهرش رو براتون تعریف کنم چه مانکنی بود برا خودش . خوشگل ، موهای بلند مشکی ، لاغر تر از پرستو ولی اندام جذابی داشت و لباس صورتی رنگی که پوشیده بود با آرایش صورتی خیلی ماهش کرده بود چهرش خوشگل تر از پرستو بنظرم رسید و اگه دروغ نگم خوشحال شدم از اینکه موندم تا ببینمش .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175119</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بلوند سوار کیر میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 27 Jun 2019 04:11:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بلوتوث]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تصويري]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حاملگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خنديديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دربيار]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کارنامه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشيشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مونديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتركيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نداريم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نوشابه]]></category>
		<category><![CDATA[وخنديد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ميشه به چند ماه پيش فیلم سکسی كه با خاله ی عزيزم بود؛اسم خالم هيوا 30 ساله 7 ساله ازدواج كرده و يه دختر بچه 4 ساله سکسی هم داره درمورد خالم:يه زن كاملا سفيد شاه کس اندام لاغر سايز سينه 70 و هرچي بگم کم گفتم خانه ی خالم توي يه کونی شهر اطراف [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ميشه به چند ماه پيش فیلم سکسی كه با خاله ی عزيزم بود؛اسم</h2>
<p>خالم هيوا 30 ساله 7 ساله ازدواج كرده و يه دختر بچه 4 ساله سکسی هم داره درمورد خالم:يه زن كاملا</p>
<h3>سفيد شاه کس اندام لاغر سايز سينه 70 و هرچي بگم کم</h3>
<p>گفتم خانه ی خالم توي يه کونی شهر اطراف اصفهان راستی یادم رفت ما اصفهان زندگی ميكنيم خالم هميشه با من</p>
<h4>راحته جنده جلوی من با يه تاب كوتاه و يه شلوارک</h4>
<p>تا زير زانوش ميگرده خالم هر پستون چند ما يک بار مياد اصفهان و 1شب با دخترش مياد خونمون شوهرش بخاطر</p>
<h5>شغلش نمياد کوس اما روز موعود خالم اومد شب شد مامانم</h5>
<p>با خالم تو اتاق خواب خوابيدن بابام هم رفت طبقه ي بالا اخه ما خونمون 2 طبقست بعد با خالم داشتیم بلوتوث سکس داستان بازی ميکرديم خالم</p>
<h6>طبق معمول يه تاب كوتاه صورتی و يه ایران سکس شورت سفيد</h6>
<p>پاش بود مامانم رفت دستشویی دخترش هم بازي ميکرد که ديدم گفت نيما جان بيا كنار من رفتم پيشش ولو شد روم طوري كی خط سينش کاملا معلوم بود خواستم گوشيشو ازش بگيرم كه گفت نميدم منم دستمو بردم زود كه بگيرمش تكون خورد و دستم رفت تو سينش هيچی نگفت خيلی داغ بود منم بيحس شدم بعد از 2 دقيقه گفت این چيه ناقلا وخنديد منم اروم دستمو دراوردم كه مامان اومد زود از هم فاصله گرفتيم شب رو تا صبح بيدار بودم و به سينه ی نرم هيوا فکر ميكردم نميدونين چه بود خلاصه صبح شد اون و دخترش تو اتاق بودن كه به مامان گفتم من برم حموم اخه ديشب دوبار جلق زدم به عشق هيوا رفتم تو اتاق كه لباس از تو كمد بیارم كه ديدم هيوا بايه كرست سفيد و همون شرت سفید خوابيده تابش هم رو پاش بود سينه سمت راستش هم کمي از كرست زده بود بيرون يه دست به نوك قهوه ايش زدم و اروم يه بوس از سینش کردم كه كيرم داشت ميتركيد سري لباس بردم رفتم حمام يه دست جلق زدم اومدم بيرون که ديدم اونم بلند شده سلام كردم گفت چقدر خوشبو شد یدفعه يه بوس از لپ راستم كرد و اونم گفت ميرم يه دوش بگيرم گذشت تا ظهر ناهار خورديم بعد مادرم با خواهرم رفتن کارنامه بگيرن که دختر هيوا جان گفت منم ميام مادرم گفت هيوا تو هم بيا گفت نه گرممه نميام بابام تا ساعت 9 مغازه بود مغازه طلا فروشی داريم اونا رفتن من و هيوا مونديم اومد گفت برم دشتشويی من گفتم برو عزيزم كه يه لبخند زد و رفت من رفتم رو تختم دراز كشيدم تا فکر كنم چطور کمي بكنمش كه اومد گفت چرا تنها دراز كشيدی منم ميام گفتم بابا تخت يه نفرست گفت ما كه وزنمون به اندازه یه ادم نيست اومد روش كاملا طرف من بود گفت فيلم چه داري توگوشیت گفتم هيچ يه دفعه گفت سوپر نداري كه هر دومون خنديديم اروم دستمو گذاشتم رو سينش يه دفعه گفت چه كار ميكنی گفتم مگه سوپر نميخوای ديدم خنديد گفت زنده هست گفتم اره اروم با سينش بازي کردم گفت لب ميخوای گفتم اره اروم لبمو گذاشتم و اروم تابش رو در اوردم گفتم وقت نداريم العا مامان اينا ميان زود لباستو در بيار انگار منتظر اين حرف بود همه رو در اورد غير از شرت گفتم اونم دربيار گفت بايد تو در بياری در اوردم با ناز گفت من بايد لباس تورو در بيارم در اورد شرتم رو در اورد که ديدم داره ساک ميزنه ديدم داره ابم مياد گفتم داره مياد هنوز از نزديك لخت نديدم زنی رو گفتم از جلو يا پشت گفت از پشت هنوز به میثم ندادم شوهرش اصرار كني ميرم مثل وحشی افتادم رو كسش تا ته کردم توش يه جيغ بلند کشيد و گفت کير تو کونت تند تند تلمبه ميزدم دیگه حال ميکرد ميگفت پارم کن بعد گفتم داره مياد گفت نريزی توش اما کار از کار گذشت و يه نوشابه خانواده ريختم توش چند تا فوش داد گفت سوختم بعد روی هم ولو شديم كه صدای زنگ اومد سری بلند شدم از تو ايفون تصويري ديدم مامان اينا اومدن هيوا سري رفت تو دستشويي با لباسش من شلوار پوشيدم هيوا اومد پول داد گفت برو زود قرص زد حاملگی بگير بيا منم رفت اوردم خرد و بخير گذشت اميدوارم خوشتون اومده باشه.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174911</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 07:27:04 by W3 Total Cache
-->