<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>jessica drake &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/actor/jessica-drake/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:25:29 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>jessica drake &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>میلف چه کار ها که نمیکنه با این کیر کلفت تو حموم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%a7-%da%a9%d9%87-%d9%86%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%a7-%da%a9%d9%87-%d9%86%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ارضائی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[افزایش]]></category>
		<category><![CDATA[افکارم]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برآورده]]></category>
		<category><![CDATA[جذابیت]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمبه]]></category>
		<category><![CDATA[نیستند]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کسی که عاشقش هست و فیلم سکسی او را دوست دارد رابطه داشته باشد و هر گونه رابطه خارج از آن را زشت و نا معقول می سکسی دانستم و حتی فکر کردن به آن شاه کس را گناهی نا بخشودنی می دانستمو تا زمانی که ازدواج نکرده بودم اصلا و ابدا کونی هیچ نوع [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کسی که عاشقش هست و فیلم سکسی او را دوست دارد رابطه داشته</h2>
<p>باشد و هر گونه رابطه خارج از آن را زشت و نا معقول می سکسی دانستم و حتی فکر کردن به</p>
<h3>آن شاه کس را گناهی نا بخشودنی می دانستمو تا زمانی که</h3>
<p>ازدواج نکرده بودم اصلا و ابدا کونی هیچ نوع تجربه جنسی نداشتم و به خودم افتخار می کردم که بجز با</p>
<h4>همسرم جنده با هیچ کس دیگری نبوده امزندگی خوبی هم داشتیم</h4>
<p>ولی متاسفانه بعد از چند سال پستون به دلیل برخی مشکلات خانوادگی مانند فوت پدر من و مشکلات اقتصادی خانواده پدری</p>
<h5>و &#8230; کوس رابطه ما هم تحت تاثیر قرار گرفت و</h5>
<p>بگو مگو و جر و بحث جای خودش را به عشق و محبت داد و کم کم از آن زندگی ایده آل سکس داستان و دوست داشتنی</p>
<h6>به جهنمی برای هر دوی ما تبدیل شد ایران سکس به شکلی</h6>
<p>که امکان ادامه دادنش نبود و از هم جدا شدیم پس از مدتی بالاخره شکلات خانوادگی حل شد و من ماندم و یک ذهن آشفته. افکارم به هم ریخته بود ، نه این که دیوانه شده باشم :)) بلکه کم کم داشتم به این نتیجه می رسدم که خیلی از معیار ها و ملاک های که در زندگی برای خودم تعریف کرده بودم چندان واقع گرایانه نیستعشق را دیگر چندان قدسی نمی دانستم ، رابطه جنسی را دیگر بیشتر یک غریزه می دانستم که می توان مانند خوردن و خوابیدن به آن نگاه کرد و هیچ نیازی نیست که برای برآورده شدن آن به عشق و عاشقی فکر کرد و حتی بد تر هیچ نیازی به شناخت طرف مقابل نیستبعد از مدتی کم کم به سمت زنان هرزه کشیده شدم ، کسانی که در مقابل پول حاضر هستند نیازتان را برآورده کنند ، نه نیازی به ناز کشیدن بودن نه دوست داشتن نه فکر کردن به این که او کیست و به چه فکر می کند.تا مدتی بد نبود ، نیاز جنسی ام بر آورده می شد ولی کم کم دیگه این روش چندان برایم رضایت بخش نبود. متوجه شدم علاوه بر ارضاء شدن انگار در رابطه جنسی چیز دیگری هم نیاز است.این بی ارتباط بودن با شریک جنسی هر چند مزایایی داشت ولی انگار معایبی هم داشت. سعی کردم شریک های جنسی را محدود تر کنم یعنی با یکی ، دو نفر خاص در ارتباط باشم ولی خیلی زود متوجه شدم فکر خیلی بی معنی است چرا که طرف مقابل این ارتباط را یک حرفه می داند و این روش بجز افزایش هزینه و درگیر بودن با زندگی مزخرف و بی ربط آنها هیچی ندارد.کم کم از آن روش دل زده شدم و کار به جایی کشید که اصلا تحمل آن نوع رابطه را نداشتم.به فکر این افتادم که دوست دختر داشته باشم ، پس از مدتی با دختر معقول و مناسبی آشنا شدم ولی خیلی زود متوجه شدم و صرفا این رابطه را برای ازدواج شروع کرده که خوب با طرز فکر من جور در نمی آمد و ارتباط قطع شدبعد از یکی دو بار تلاش دیگه زنی مطلقه را پیدا کردم که کم و بیش مثل من فکر می کرد و بعد از مدت نسبتا کوتاهی دوستی رابطه به رختخواب کشید ، همان بار اول که باهم سکس داشتیم احساس کردم که علاقه ای به ادامه این رابطه ندارم ولی از طرف دیگه فکر کردم دارم بیش از حد سخت می گیرم و تصمیم گرفتم رابطه را حفظ کنم و آن را ادامه بدم ولی متاسفانه بعد از چند ماه متوجه شدم طرز فکر شریک جنسیم عوض شده و داره شدیدا وابسته می شود و مرا به شکل همسر می بیندهر چه فکر کردم دیدم نمی توانم چنین زنی را که به این شکل آن را انتخاب کرده بودم را به عنوان همسرم بپذیرم با وجود این که هم تحصیلکرده و فهمیده بود و هم زیبا و برازنده ولی نحوه آشنایی ما آغاز جالبی نبودبهتر دیدم رابطه را قطع کنم که صد البته کار اصلا راحتی نبود و مشکلات و درد سرهای زیادی داشت تا مدتی بعد از این جریان کلا بی خیال رابطه جنسی شدم و به خود ارضائی رو آوردم ، این مدت شاید بیش از 1 سال طول کشید کم کم به این نتیجه رسیده بودم این روش ها هر چند تنوع و جذابیت های داشته باشند ولی اصلا و ابدا آن چیزی که باید باشد نیستند و دوباره به فکر ازدواج افتادم این شد که دوباره بعد از نزدیک به سه سال از متارکه قبلی دوباره ازدواج کردم ،و الان بیش از 10 سال است که با همسرم زندگی می کنم الان با نزدیک به 45 سال سن دیگه رابطه جنسی را امری مقدس و محدود به ازدواج و کسی که عاشقش هستی، نمی دانم ولی ارتباط بی در و پیکر و با هر کسی را هم اصلا جالب نمی دانم و آن را در حد یک هوس زود گذر که نهایت چند بار امتحان کردنش جالب باشد می دانم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%a7-%da%a9%d9%87-%d9%86%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177208</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دعوت جنده خانوم به سکس سه نفره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 25 Jun 2019 06:45:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آدمهای]]></category>
		<category><![CDATA[ابروهای]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطم]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[استخدام]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اندامهای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتو]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[جریانو]]></category>
		<category><![CDATA[جنتلمن]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادش]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رفیقام]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[رونهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سراغشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزوند]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وررفتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی اسم من XXXX . الان حدود شاه کس سه ساله که تو یک شرکت تو جنوب كشور کار میکنم و خاطره ای که کونی میخوام بنویسم تو همین شرکت اتفاق افتاد. حدود پنج ماه بعد از استخدام من یک جنده دختر خانم برای استخدام به شرکت ما اومد. یک دختر با چشم و ابروهای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی اسم من XXXX . الان</p>
<h3>حدود شاه کس سه ساله که تو یک شرکت تو جنوب كشور</h3>
<p>کار میکنم و خاطره ای که کونی میخوام بنویسم تو همین شرکت اتفاق افتاد. حدود پنج ماه بعد از استخدام من</p>
<h4>یک جنده دختر خانم برای استخدام به شرکت ما اومد. یک</h4>
<p>دختر با چشم و ابروهای مشکی پستون و قد بلند و تقریبا 21 ساله. از اون اندامهای ترکه ای داشت که</p>
<h5>گائیدنشون واقعاً کوس حال میده، رئیس قسمت ما ازم خواست که</h5>
<p>از اون تست کامپیوتر بگیرم و من هم بعد از تست گرفتن با اینکه زیاد وارد نبود اما به این امید که سکس داستان شاید بعداً چیزی</p>
<h6>برام بماسه تاییدش کردم. به هر حال اون ایران سکس جذب شد</h6>
<p>و از قضا شد منشی قسمتی که من بیشتر با اون سرو کار دارم، تا چند وقت مثل جنتلمن ها و آدمهای حسابی باهاش برخورد میکردم و فقط تا میتونستم حرفهائی میزدم که بیشتر باهام راحت باشه، اونم که ادعای کلاسش میشد هی از روابط دخترو پسر و اینجور چیزا میگفت. یادمه یک روز که من از اداره جیم شده بودم موضوع لو میره و رئیس در به در میفته دنبال من، دختر خانومه هم که از حالا یاقوت صداش میکنم (تقريبا يه شباهتائي با اسمه واقعيش داره) کلی معرفت بخرج میده و سریع رو موبایلم تماس گرفت و جریانو گفت. خلاصه بعد از چند روز ازش خواستم که بیرون ببینمش. اولش یکم منومن کرد اما بالاخره روز پنجشنبه سر ساعت 7:30 صبح باهاش قرار گذاشتم(اون به خونوادش گفته بود میره سرکار و تو اداره هم گفت که پنجشنبه رو نمیاد) و با ماشین یکی از دوستام رفتم سراغشو با هم رفتیم خونه یکی از رفیقام که با خونوادش رفته بودن مسافرت. بعد از یک کم حرف زدن بهش گفتم میخوام بابت کار اون روزت ازت تشکر کنم و ببوسمت گفت اه ه ه زرنگی. گفتم چیه فکر کردی هربوسیدنی باید از رو هوس باشه(برا خر کردنش اینو گفتم). قبول کرد و منم اول پیشونی، بعد صورت و بعد هم گردنشو حسابی بوسیدم و رفتم سراغ لباش. یه کم مقاومت کرد اما معلوم بود که خودشم دلش میخواد. 5 دقیقه ای لباشو خوردم و آروم دستمو بردم از یقه ش رسوندم به سینه هاش یک کم از رو کرست با سینه هاش وررفتم بعد پاشدم گفتم مانتو تو درآر خودمم روسریشو در آوردم و دوباره لبامو گذاشتم رو لباش.و از زیر بلوزش دستمو بردم پشتش و کرستشو باز کردم تو همون لحظه لباشو ول کردمو از گردنش شروع کردم به خوردن رو به پائین. به سینه هاش نرسیده بودم که خودش یه کم کمرشو بلند کردو بلوزشو کامل در آورد. عجب سینه هائی داشت به بزرگی انار و به سفیدی برف. حتی تو خوابم هم همچین سینه هائی ندیده بودم سفت مثل سیب. شروع کردم به لیسیدن نوک سینه هاش و هر چندتا لیس که میزدم یکبار هم آروم گازش میگرفتم. تو این حال دستامم بیکار نبود و تو شرتش داشت دنبال جاهای بهتر میگشت. یک ربعی همینطور خوردمو با کسش ور رفتم. پاشدم گفتم لباسامونو در بیاریم. من سریع تی شرت و شلوارمو درآوردمو به اونم کمک کردم شلوارشو کامل در بیاره دوباره با کسش بازی کردم و شرتشو زدم کنار و با زبونم آروم از کنار کسش شروع کردم به لیسیدن یواش یواش رفتم سراغ چوچولش ، حسابی دیونه شده بود آه و اوهش دیگه در اومده بود و آرومی نداشت و سرمو فشار میداد لای پاش زبونمو لوله میکردم و می فرستادم داخل کس داغش، گرماش تا روی پیشونیم اثر میذاشت. زبونمو که دیگه داشت میسوزوند. تو همین حین انگشتمو گذاشتم تو دهنش تاحسابی خیس بخوره بعد آروم آروم انگشتمو رو سوراخ کونش بازی دادم و یه کمی فرستادم داخل. واقعاً تنگ بود و راه نمیداد. کیرمو که حسابی شق کرده بود و داشت منفجر میشد تو دستش گرفته بود و باهاش بازی میکرد. هر کاری کردم ساک نزد اما احساس کردم وقتشه که بکنمش. از جلو که نمیشد، چون دختر بود و خودمم حوصله دردسرای بعدیشو نداشتم. برش گردوندم و یکم کرم که روی میز تلوزیون گذاشته بودم به کیرم مالیدمو گذاشتم رو سوراخ کونش. به هیچ صراطی مستقیم نبود، دوباره کرم زدمو گذاشتم رو سوراخش اینبار با یکم فشار بیشتر سر کیرم رفت تو کونش یه حرکتی کرد که فکر کردم کونش میخواد پاره بشه محکم گرفتمشو چند لحظه تو همون حالت نگهش داشتم. یه کم که گذشت آروم فشارو بیشتر کردم، یکم که داخل میرفت به اندازه نصفش میکشیدم بیرون تا اینکه دیدم کیرم تا ته تو کونشه. دستمو هم رسوندم به کسش و با دوتا انگوشتام چوچولشو بازی میدادم. ریتمه رفت و برگشتو شروع کردم و هی فشار و تقه رو محکمتر میکردم. اسپری هم که استفاده کرده بودم و حسابی کمری بودم. تو این حال یه دفعه کیرم در اومد که گفت چیکار میکنی زود باش بکن توش. تمام بدنش داشت میلرزید و صدای اه و اوهش هم دیگه به جیغ زدن تبدیل شده بود. یه لرزشی از روی رونهاش شروع شدو صدای جیغش با یه حالت خفه ای بلند شد و فهمیدم که ارگاسم شده. اونقد تقه زدم که احساس کردم الانه که آبم تو کونش بیاد. سریع کیرمو کشیدم بیرون، برش گردوندم و رو سینه هاش شروع کردم جلق زدن. آبم با فشار پاشید رو سینه هاش. چند تا لب دیگه گرفتمو ولو شدم اونطرف رو زمین. اونروز نهارو همونجا با هم خوردیم و تا بعد از ظهر که باید میرفت خونه دو سه بار دیگه هم حال کردیم. الانم حدود دوساله که هر وقت چیزی گیرم نمیاد یاقوتو میکنم. الان دیگه حرفه ای تر شده و برام ساک میزنه و هر كار ميخوام برام ميكنه. اما این اواخر احساس کردم تو شرکت دارم ضایع میشم و تصمیم گرفتم تو همین چند روز آینده این مسئله رو بهش بگم و ارتباطم رو باهاش محدودتر کنم. هر چند واقعاً هنوز هم گائیدنش برام تازگی داره و هیچ وقت کهنه نمیشه.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174802</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بلوند  جنده حسابی کون میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 18 Jun 2019 04:58:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارا]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرتو]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرمو]]></category>
		<category><![CDATA[خواهره]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[ضربدری]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوهای]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصاتی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نصیحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیامد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همیجوری]]></category>
		<category><![CDATA[وخوشگل]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی من یک خواهر دارم که در شاه کس حال حاضر 33 سالشه واسمش شهین است یک دختر12ساله هم داره بنام الناز این خواهره کونی بنده یک زن چادری هست که بعضی وقتها اگه وقت میکرد منو نصیحت میکرد .یک جنده روز که اتفاقی فهمید من دوست دختر دارم خیلی ناراحت شد و کلی نصیحتم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی من یک خواهر دارم که</p>
<h3>در شاه کس حال حاضر 33 سالشه واسمش شهین است یک دختر12ساله</h3>
<p>هم داره بنام الناز این خواهره کونی بنده یک زن چادری هست که بعضی وقتها اگه وقت میکرد منو نصیحت میکرد</p>
<h4>.یک جنده روز که اتفاقی فهمید من دوست دختر دارم خیلی</h4>
<p>ناراحت شد و کلی نصیحتم کرد پستون که اینکارا خوب نیست و&#8230;.. تابستان گذشته شوهر خواهرم برای یک سفر کاری رفت</p>
<h5>کانادا و کوس تا 6 ماه هم بر نمیگشت .ضمنا اینو</h5>
<p>هم بگم که در آپاتمان کناری خواهرم یک زن مینسال حدود45سال که اسمش منیژه بود و شوهرش 3 سالی میشد فوت کرده سکس داستان با پسرش به</p>
<h6>نام شهرام که24داشت (که خوشتیپ وخوشگل بود) زندگی ایران سکس میکرد که</h6>
<p>با توجه به رفت و امد زیادی که من به خانه خواهرم داشتم با شهرام دوست شدم. منو شهرام انقدر صمیمی بودیم که از همه چیزه زندگی هم خبر داشتیم بعد یک هفته که شوهر خواهرم به کانادا رفت یک روز عصر رفتم خونشون دیدم خواهرم یک بلوز و دامن چسب بدن پوشیده و جلوی آینه موهای فر زده شو ژل میزنه و یک مانتوی سفید اندامی که کاملا چسب بدنش بود و انداموشو میزد بیرون پوشید و به من گفت: این مانتو رو تازه خریدم بهم میاد؟ منم گفتم آره ولی تو که از این مانتوهای تنگ نمیپوشیدی گفت زیر چادر معلوم نمیشه بعد چادرشو سرش کرد و رو به من کرد وگفت این منیژه خانم یکمی کسالت داره و پسرش هم نیست من میرم یک سری ازش بزنم. الناز هر چی خواهش کرد تا اونم بره خواهرم قبول نکرد و گفت نه منیژه خانم مریضه و میخواد استراحت کنه. به منم گفت من تا یک ساعت دیگه میام ورفت حدود نیم ساعت بعد تلفن زنگ زد گوشی رو که برداشتم دیدم شوهر خواهرم از کانادااست سریع رفتم تا خواهرمو از خونه منیژه خانم صدا کنم وقتی در زدم منیژه خانم درو باز کرد؛ هم منو دید بد جوری هول کرد؛ گفتم به خواهرم بگید تلفن از کانادا واگه میشه بگید شهرام بیا دم در کارش دارم گفت که شهرام نیست و رفته خونه عموش و تا فردا نمیاد الان خواهرتو صدا میزنم و فورا درو بست چیزی که برام جالب بود این بود که من اصلا کسالتی در وجود منیژه خانم ندیدم بعد که خواهرم اومد که جواب تلفن رو بده وقتی رویه مبل نشست ناگهان دیدم یکی از دکمه های مانتوی خواهرم بازه و کمی از لختیه بدن خواهرم معلوم با خودم گفتم اینکه موقعی که رفت لباس تنش بود حالا چراهیچ لباسی زیره مانتو برش نیست؟! بعد از اینکه تلفنش تموم شد دوباره به خونه منیژه خانم رفت و من بدجوری به اون شک کردم با خودم گفتم نکنه خواهرم با منیژه هم جنس بازی میکنن اما باز گفتم نه اون اصلا اهل این حرفا نیست. بعد از حدوا 25 دقیقه یکی در اپارتمانو زد من رفتم درو باز کردم دیدم خواهرمه؛ وقتی میخواست بیاد تو چنان بوی منی(آب کمر)خورد تو صورتم که یک لحظه سرم گیج رفت بعد گفت من میرم دوش بگیرم بعد از حمام اومد الناز گفت باید برام دیکته بگی منم از فرصت استفاده کردم و بهانه دستشویی رفتم سراغ رخت چرکاشون و دیدم همون لباسی که ساعتی پیش تنش بود الان تو لباسای کثف است وقتی بو کردم دیدم بو منی میده و قسمت جلوی لباس خیس است وقتی دست زدم درست معلوم بود که با ابه منی خیس شده چون کاملا لزج بود و بوی آب منی میده.بلا فاصله بیرون امدم و به خواهرم گفتم من میرم بیرون زود میام.رفتم بیرون و از تلفن عمومی خونه منیژه خانم زنگ زدم دیدم شهرام تلفن رو برداشت دیگه مطمئن شدم منیژه خانم به من دروغ گفته و شهرام خونه عموش نیست با خودم گفتم یعنی شهرام با خواهرم سکس داشته و مامانش هم خبر داره از خواهرم یک همچین کاری بعید بود ازاون لحظه به بعد یک احساس دیگه به خواهرم پیدا کردم ویاد حرف شهرام افتادم که یک بار به من گفت: من عاشق سکس با یک زن سفید و خوشگل که بدن خوش اندام و دست و پاش گوشتی باشه. وقتی خوب فکر کردم دیدم خواهر من همون مشخصاتی رو داره که شهرام برام تعریف کرده بود. وقتی به خونه خواهرم برگشتم اینبار یه جوره دیگه نگاش کردم وای عجب بدنی داشت مثل هلو؛هم خوش اندام بود هم دست و پاش گوشتی بود وقتی نگاه به کونش کرد م یک لحظه کیرم بلند شد عجب کونی داشت شب موقع خواب به سکس شهرام با خواهرم فکر کردم و یک دست جلق جانانه به یاد سکس اونا زدم! روز بعد به شهرام زنگ زدم و شهرام گفت بیا پیش من کسی خونمون نیست مامانم رفته خونه خالم و تا شب نمیاد و منم سریع رفتم خونشون بعد با هم نشستیم پشت کامپیوتر و رفتیم تو اینترنت من گفتم بریم تو سایت سکسی؛ شهرام خندید و گفت چیه تو کفی؟ گفتم آره بد جوری گفت: اتفاقا من دیروز روی یک خانم بودم مثل هلو؛ جات خیلی خالی بود عجب حالی کردم منم گفتم کس جدید گیر آوردی بیارش منم بکنمش پولش هرچی بشه میدم شهرام گفت نه خره کس نیست شوهر داره جز منم به کسی نمیده گفتم چه جوری دوست شدی گفت دوست مامانمه؛ گفتم مامانت خبر داره گفت: به کسی چیزی نگی مامانم برام جورش کرد گفت : وقتی به مامانم گفتم عجب دوستی داری اولش دعوام کرد گفت اون شوهر داره بعد یک مدت ازم قول گرفت اگه دوستیمو با سوگل ( سوگل دوست دختره شهرام بود که مامان شهرام اصلاً ازش خوشش نمیامد ) بهم بزنم منم سعی میکنم اونو با تو هم دوست کنم شهرام گفت خودمم فکر نمیکردم مامانم بتونه انو برای من جورش کنه همین طوری که صحبت میکردیم من وارد یک سایت سکسی ایرانی شدیم و یک داستان سکسی ضربدری که یک زن و شوهر با یک مرد غریبه دوست میشن و 3نفری با هم سکس میکنن رو خوندیم بعد من رو به شهرام کردم و گفتم عجب مردای بی غیرتی پیدا میشن ( میخواستم ببینم نظر شهرام در این مورد چیه ) شهرام گفت : هر کسی یه جور حال میکنه بعد به شهرام گفتم تو دوست داری یک زنو جلو شوهرش بکنی ؟ خندید و گفت : آره حال میکنم ولی بیشتر از اون خیلی دوست دارم یک زنو جلوی برادرش بکنم بعد خندیدم گفتم راست میگی ؟ گفت آره اگه یک برادر با خواهر سراغ داری برای منم بیار گفتم آره سراغ دارم گفت جدی میگی ؟ گفتم آره ولی خواهره خبر نداره تو هم میشناسی شهرام گفت جدی ؟ اون کیه ؟ گفتم من همیجوری که نگام میکردگفتم : البته فقط تو شهرام &#8211; گفت شوخی میکنی ؟ با جدیت گفتم نه گفت یعنی اگه من یک روز بکنمش و تو بفهمی ناراحت نمیشی ؟گفتم : نه. شهرام گفت : راستشو بخوای دیروز که خواهرت اومد خونه ما من کردمش و من خونه بودم منم خندیدیم و گفتم پس حالا که مامانت<br />
نیست بلند شو زنگ بزن بگو خواهرم بیاد منم پشت پرده دید میزنم شهرام بلند شد و تلفن کرد و به خواهرم گفت:گفت کیرم بد جوری واست راست کرده منتظرتم چند دقیقه بعد خواهرم اومد و به همراه شهرام وارد اتاق شدن اول همدیگرو لخت کردن بعد شهرام حسابی از جلو و عقب خواهرمو کرد از اخر هم شهرام آبشو ریخت رو سینه های خواهرم بعد از اون خواهرم بدونه اینکه آب منی رو از رو سینش پاک کنه لباساشو پوشید و رفت.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2021</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم خودش رو برای یه آنل توپ آماده میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%db%8c%d9%87-%d8%a2%d9%86%d9%84-%d8%aa%d9%88%d9%be-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%db%8c%d9%87-%d8%a2%d9%86%d9%84-%d8%aa%d9%88%d9%be-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 13 Jun 2019 07:09:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آبنبات]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آويزون]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينجور]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريش]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بودمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بوديهو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[تحريکم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووون]]></category>
		<category><![CDATA[‫جووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[جووووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[حاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابالو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[رفتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[رولباش]]></category>
		<category><![CDATA[رونهام]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[غافلگير]]></category>
		<category><![CDATA[فانتزی]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندش]]></category>
		<category><![CDATA[کنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرسنگی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسات]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[مياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينم]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميذارم]]></category>
		<category><![CDATA[ميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذره]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميليسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نميکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همينجور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وحشيانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سلام. اسم سکسی مستعار من ستاره ست.من 23 سالمه و شاه کس يه عالمه فانتزی سکسی دارم که دوست دارم از اونا براتون بنويسم.تا حالا خودم سکس کونی نداشتم. ولی عاشق سکس هستم. دلم ميخواد با کسی که واقعاً دوسش دارم سکس کنم.فانتزی جنده های من همه جور سکسی هست، lesbian, bi-sexual, family sex, سکس [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سلام. اسم سکسی مستعار من ستاره ست.من 23 سالمه</p>
<h3>و شاه کس يه عالمه فانتزی سکسی دارم که دوست دارم از</h3>
<p>اونا براتون بنويسم.تا حالا خودم سکس کونی نداشتم. ولی عاشق سکس هستم. دلم ميخواد با کسی که واقعاً دوسش دارم سکس</p>
<h4>کنم.فانتزی جنده های من همه جور سکسی هست، lesbian, bi-sexual, family</h4>
<p>sex, سکس با مردای بزرگتر از پستون خودم.حتی گاهی هم gay&#8230; آره خب گاهی هم خودم رو مرد تصور ميکنم.اميدوارم از</p>
<h5>داستانای من کوس لذّت ببريد.***&#8212;***پسر عمه ام مهدی تقريباً 10 سال</h5>
<p>از من بزرگتره و 4-5 ساله که ازدواج کرده امّا بچه ندارن.هميشه مهدی يه جور خاصی به من نگاه ميکرد. من از سکس داستان نگاهش لذّت ميبردم.</p>
<h6>امّا شايد به خاطر تيزبينی بيش از حد ایران سکس مادرم و</h6>
<p>حسابی که از پدرم ميبرد حرفی نميزد و اشاره ای نميکرد.اون روز مهمونی خونهء ما پدر و مادرم نبودن، رفته بودن مسافرت&#8230; صبح با صدای زنگ در از خواب بيدار شدم. ساعت 8 صبح بود.آيفون رو برداشتم و مهدی گفت در رو باز کن.من اين قدر گيج و خوابالو بودم که اصلاً حواسم نبود که فقط يه تاپ و يه شلوارک پوشيده بودم.رفتم جلوی در ورودی. مهدی تا من رو ديد لبخند زد:- خواب بودين، ببخشيد.- اشکال نداره. ميای تو؟نگاهی به سر تا پای من انداخت و آروم پرسيد:- بقيه کجان؟- طبقه بالا خوابن.- باشه ميام.و بدون کلمه ای حرف اومد تو. منم رفتم آشپزخونه که چائی رو آماده کنم. يه شکلات روی ميز بود، برداشتم گذاشتمش تو دهنم، کتری رو آب کردم و وقتی گذاشتم روی اجاق گاز يهو مهدی خودش رو از پشت چسبوند به من. کنارم گوشم گفت:- يه لب ميدی؟برگشتم، لبام رو گذاشتم رو لباش&#8230; همديگه رو بوسيديم. هنوز توی دهنم شکلات بود. ناله کرد و زبونم رو مک ميزد.منو به خودش فشار ميداد. خودم رو کشيدم عقب و گفتم:- الان نه، ممکنه کسی بيدار بشه.چشماش پر از شهوت بود. با صدای آروم گفت:- خواهش ميکنم.. لب ميخوام..خواستم ببوسمش، گفت:- بازم شکلات بذار تو دهنت.منم همين کار رو کردم. وقتی دوباره لبم رو مک ميزد خودش رو به من ميمالوند. کيرش سفت شده بود.. دستاش رو از پشت گذاشت رو کونم، آروم ميماليدش و بعد دستش رو گذاشت لای پام. ديگه نتونستم تحمل کنم و ناله کردم. آروم بهم گفت:- شب يه لباس خوشگل واسم بپوش..ازش خواستم که فعلاً تمومش کنيم، چون نميخواستم آبرو ريزی بشه.اونم قبول کرد و با چشمای پر از شهوت و کير باد کرده از خونه رفت. منم کسم خيسه خيس بود. وقتی رفت منم خودم رو تو دست شوئی ارضاء کردم.برای مهمونی يه شلوار سفيد و بلوز سبز سير انتخاب کردم که بپوشم، رنگ تيرهء بلوز سفيدی پوست بدنم رو خوب نشون ميداد و شلوار سفيد هم برجستگی باسنم رو کاملاً نمايان ميکرد. مطمئن بودم که خوشش مياد.شب همش منتظر بودم که زودتر بياد.. با زنش اومد. من رفتم جلو، خيلی عادی سلام احوال پرسی کرد. کم کم مهمونا اومده بودن و کلی مجلس شلوغ شده بود. قبل از شام بود که تلفن زنگ زد. من گوشی رو برداشتم، عمه ام بود، مادر مهدی. گفت که ميخواد با مهدی صحبت کنه.منم از دور به مهدی اشاره کردم که تلفن داره، اونم بهم اشاره کرد که برم طبقه بالا منم رفتم بالا توی اتاقم. پشت سر من با فاصله اومد تو. آروم لبم رو بوسيد و تلفن رو از من گرفت و مشغول صحبت با مادرش شد.رو به روی هم ايستاده بوديم. کمی به صورتم دست کشيد و همون جور که صحبت ميکرد رفت پشت سرم. من رو به سمت در هل داد. و از پشت خودش رو به من چسبوند. دهنش رو آورد پشت گوشم و وقتی مادرش حرف ميزد پشت گوشم رو ليس ميزد و وقتی خودش حرف ميزد گرمای نفساش به گردنم ميخورد.دستش رو کشيد روی باسنم و لای کونم. نشست پشت سرم و آروم باسنم رو بوسيد. من کون بزرگی دارم که هر مردی رو وسوسه ميکنه.سرش رو لای کونم ميذاشت و بو ميکشيد. داشتم ديوونه ميشدم. تلفنش تموم شد. گوش رو کنارش روی زمين گذاشت و در حالی که کف 2 تا دستش رو روی باسنم گذاشته بود گفت:- عجب لباسی پوشيدی.. چه کونی داری.. از وقتی اومدم ديوونه شدم. جووووووون چه کونی داری. اين کون مال کيه؟در حالی که از شدت شهوت صدام ميلرزيد گفتم:- همش مال خودته عزيزم، همش..پاهام رو از من باز کرده بودم و حسابی داشت با کونم حال ميکرد. پا شد و گفت:- ستاره دارم ديوونه ميشم.. کيرم داره ميترکه..جاهامون رو با هم عوض کرديم. اون تکيه داده بود به در و من نشستم جلوی پاش.کيرش باد کرده بود. مثل سنگ سفت شده بود. از رو شلوار ميماليدمش. دکمه و کمربندش رو باز کرد. شلوارش رو تا زانو کشيد پائين. شرت مشکی پوشيده بود که برجستگيه کيرش رو خيلی سکسی و تحريک کننده نشون ميداد.کيرش رو از روی شرت ميبوسيدم. چشماش رو بسته بود و ناله ميکرد. سرم رو با دستش به کيرش فشار ميداد و ميگفت:- جووووووووون چه حالی ميده.. آخ بخورش.. خواهش ميکنم بخورش.. تخمام درد گرفته..تا اين رو گفت شرتش رو کشيدم پائين و کيرش پريد بيرون. با ديدن کيرش ضعف کردم. يه کير خيلی خوشگل.. سفيد بود و سر بزرگی داشت. آب شيشه ای رنگی از سوراخ کيرش اومده بود بيرون. صداش رو شنيدم که گفت:- بکنش تو دهنت.. کيرمو بخور.. ليسش بزن، مکش بزنامّا من آروم با انگشت شصت آبش رو به سر کيرش ميماليدم. ناله ميکرد.. حسابی تحريک شده بود. موهام رو گرفت و سرم رو به کيرش فشار داد و گفت:- د لامصب ميگم بخورش.. کيرمو بخووووووورکيرش رو کردم توی دهنم که دوباره ناله کرد. نفسش يه لحظه تو سينش حبس شد. شروع کردم مک زدن. سر کيرش رو مثل آبنبات مک ميزدم. زبونم رو ميکشيدم به سوراخ کيرش، اونم ناله ميکرد و موهام رو نوازش ميکرد.خودم حسابی تحريک شده بودم. کسم داغ شده بود. دلم ميخواست بمالم کسم رو. امّا اينقدر مهدی حرف ميزد که مجبور شدم حواسم رو به ساک زدن بدم.حسابی کيرش رو مک زدم، سر کيرش قرمز شده بود. تخماش رو توی دستام گرفته بودم و ميماليدم. نگاش کردم. درش تو تکيه داده بود به در و چشماش رو بسته بود.عرق کرده بود حسابی. آروم همون جور که نگاش ميکردم يکی از تخماش رو کردم توی دهنم.. يهو صدای ناله اش رفت بالا.. مک ميزدم.. اروم با لبام پوست تخماش رو ميکشيدم.دوباره کيرشو کردم تو دهنم. مک زدم براش. کيرشو گرفتم بالا و از زيره تخماش تا سر کيرشو با کف زبونم ليس زدم. خيلی حال دادنگام کرد و گفت:- داری چه کار ميکنی؟ خوشت مياد.. همينو ميخواستی، نه؟نگاش کردم، سره کيرشو يه مک آبدار و گنده زدم و گفتم:- دارم کيرتو ميخورم.. آره خوشم مياد، خيلی حال ميده.. عاشق کير خور<br />
دنم..- جون. هروقت خواستی ميدم بخوريش.. مکش بزن&#8230; مال خودته. من آخرش يه روز تو رو ميکنم.دوباره مشغول مک زدن شدم. کيرش سفت تر شده بود. سر کيرش باد کرده بود. تخماش به سمت بالا جمع شده بود. نفساش تند تر شده بود. نگاش کردم، چشماش رو بسته بود و صورتش قرمز شده بود.يهو دهنم داغ شد.. پر از آب کير&#8230; عق زدم و همش ريخت رو زمين.. آب کيرش از گوشهء چونه ام آويزون بود..با دست دهنم رو پاک کردم. گفت:- ببخشيد.. نشد زودتر بهت بگم.- اشکالی نداره امّا ديگه حواست باشه- مگه خوشت نيومد؟- من که مزه اش رو نفهميدم، دفعهء بعد زودتر بگو که آمادگيش رو داشته باشم.کيرشو ماليد به لبم و گفت:- خب حالا مزه اش کن..آروم ليس زدم کيرشو، هنوز سفت بود. آبش شور بود، خوشم اومد امّا چيزی به روی خودم نيوردم.شرت و شلوارش رو پوشيد. گفت:- يه جائی جور کن يه حال درست حسابی با هم بکنيم که منم از خجالتت در بيام. آروم صورتم رو بوسيد و از اتاق رفت.منم همون جا خودم رو ارضاء کردم و پيش خودم گفتم:- بايد هر جور شده يه بار باهاش حال کنم. طعم آبش هنوز زير زبونم بود. حدود 2 هفته بعد از اون شب مهمونی، با يکی از دوستام برنامه ريزی کردم که من رو ناهار دعوت کنه خونه شون. آخه مامان و باباش به يه مسافرت کاری رفته بودن و اون و برادرش تنها بودن.قرار بود ساعت 10 صبح من برم پيشش. به مهدی گفته بودم قبل از 10 اونجا باشه، آخه اگر کسی من رو ميرسوند نبايد مهدی رو اون دور و برا ميديد.خلاصه ساعت حدود 10:20 بود که من رسيدم. وقتی زنگ زدم و رفتم تو، مهدی يهو از پشت من رو بغل کرد. مريم خنده اش گرفته بود، گفت: &#8211; ای بابا حالا تا عصر يه عالمه وقت داريد، اينقدر عجله نکنيد.رفتيم تو پذيرائی.. توی اون فاصله که مريم رفته بود برامون شربت بياره مهدی لبام رو بوسيد و گفت: &#8211; مرسی که جورش کردی، مطمئن باش بهت خوش ميگذره. و دوباره قبل از اينکه من بتونم حرف بزنم، لبام رو کشيد تو دهنش و مک ميزد.مريم که اومد از هم جدا شديم و روی مبل نشستيم. کمی با مريم صحبت کرديم و بعد از حدود 10-15 دقيقه مريم گفت که به اتاقش ميره چون يه سری کار ترجمه بهش دادن که بايد تحويل بده. گفت اينجا رو خونهء خودتون بدونی دو راحت باشيد. به من گفت اگه بخوام ميتونم لباسام رو تو اتاق مهمان عوض کنم و رفت.بعد از اينکه مريم رفت، مهدی گفت: &#8211; نميخوای لباسات رو در بياری؟ منم گفتم: -آره و رفتم به سمت اتاق. مهدی هم پشت سرم اومد. نشست روی صندلی پشت ميز تحرير و من هم مانتو و روسريم رو به جا رختی آويزون کردم. داشت من رو نگاه ميکرد. يه تاپ مشکی يقه باز و يه شلوار کرم پوشيده بودم. مهدی گفت: &#8211; ستاره ميشه بيای اينجا؟منم رفتم کنارش.. خم شدم و لباش رو بوسيدم، صندلی رو کشيد عقب و ازم خواست دستام رو بذارم روی ميز و کمی به جلو خم بشم. منم اين کار رو کردم. از پشت باسنم رو ميماليد و ميگفت: &#8211; هميشه عاشق باسنت بودم. سرش رو ميکرد لاي پام. بو ميکرد.. پاهام رو از هم باز کرده بود دستش رو از عقب گذشته بود لای پام. من حسابی تحريک شده بودم.گفتم: &#8211; مهدی کسم رو ميمالی؟ در حاليکه داخل رونام رو ميماليد گفت: -نه، هنوز وقتش نشده.. کيرم واست راست کرده بد جور. بشين روش..نشستم روی کيرش&#8230; کمرم رو گرفته بود و همون طور که از هم لب ميگرفتيم کمرم رو عقب جلو ميکرد. کيرش مثل سنگ سفت شده بود. تکيه داد به صندلی و ناله ميکرد.کمرم رو از بالا به پائين ميماليد. بعد اومد چسبيد به من و سينه هام رو گرفت توی دستاش و فشارشون ميداد.منم کونم رو روی کيرش ميماليدم.. داغ کرده بودم حسابی. يه لحظه من رو به خودش فشار داد و محکم کيرش رو فشار داد به کسم. با صدای بلند ناله کرد و فهميدم آبش اومده.برگشتم و ازش لب گرفتم. زبونش رو مک ميزدم و اونم موهام رو نوازش ميکرد. بعد که آرومتر شد از روی پاش بلند شدم و رفت روی تخت دراز کشيد. کنارش نشستم و بهم گفت براش شربت بيارم.وقتی برگشتم گفت که هميشه دلش ميخواسته اينجوری آبش بياد و احساس خوبی بهش دست ميده با اين کار امّا زنش حاضر نشده اين کار رو براش بکنه.کمی که شربت خورد و حالش جا اومد گفت: &#8211; حالا با اين وضع که لباسم رو کثيف کردم چه کار کنم؟ بهش گفتم:- شرتت رو در بيار بده من بشورم، ميذارم رو شوفاژ تا خشک بشه. از من خواست اين کار رو بکنم.نشست لبهء تخت و من روی زمين جلوی پاش نشستم. سرش رو آورد پائين و از هم لب گرفتيم. تموم صورتم رو ليس زد. گونه هام، لبام، چونه ام.. گردنم. منم دستم رو گذاشته بودم روی کيرش و آروم از رو شلوار ميماليدمش. دکمه های شلوارش رو باز کردم و شلوارش رو در آوردم، شرتش از خيسی آبش خيس شده بود. سرم رو به سمت کيرش هل داد و گفت: &#8211; بخورش.. ليسش بزن.از روی شرت کمی کيرش رو ليس زدم و بعد شرتش رو در آوردم. کيرش خيس بود و آبش همه جا بود. کمی با شرتش ابه کيرش رو تميز کردم و بقيه اش رو هم ليس زدم. تخمش رو ليسيدم و تميزش کردم براش.شرتش رو شستم و گذاشتم روی شوفاژ. هنوز لبهء تخت نشسته بود و تی شرتش رو هم در آورده بود. من که اومدم تو اتاق بهم گفت:- برام لخت شو.. امّا فقط تاپ و شلوارت رو در بيار، بقيه اش با من.کاری رو که گفت انجام دادم. جلوش ايستاده بودم و داشت حسابی سر تا پام رو ديد ميزد. دستش رو گذاشته بود رو کيرش و من رو نگاه ميکرد. گفت: -دستت رو بکن تو شرتت.. خيسه کست، نه؟- آره مهدی خيسه خيسه&#8230; &#8211; واسه کی خيس شده؟ &#8211; واسه تو&#8230; کير تو رو که ميبينم اينجوری ميشم. &#8211; تو خيلی جنده هستی.. اينو که گفت بی اختيار ناله کردم. &#8211; جوووووووون.. خوشت اومد نه، دوست داری بهت بگم جنده؟ &#8211; آره دوست دارم.. &#8211; تو چی هستی؟ &#8211; جنده، من جنده هستم &#8211; جندهء کی هستی تو؟ &#8211; جندهء تو هستم..- آره تو جندهء من هس<br />
تی.. هر کاری بخوام برام ميکنی. مگه نه؟ &#8211; آره هر کاری بخوای ميکنم. &#8211; دستت رو بکن تو شرتت.. آب کست رو بخورمنم اين کار رو کردم. بعد ازم خواست از آب کسم که روی انگشتم بود به اون هم بدم. انگشتام رو مک ميزد و آروم دستش رو برد لای پام.- آاااااااااااااه مهدی &#8211; چيه جنده؟ خوشت مياد؟ &#8211; آره خيلی حال ميده.. خوابيد روی تخت و از من خواست برم کنارش.. خوابيدم کنارش و اومد روی من.. ازم لب گرفت، زبونش رو ميکرد توی دهنم و همزمان سينه هام رو ميماليد. همينجور من رو بوسيد تا به سينه هام رسيد. يه سوتين مشکی پوشيده بودم که نصفه سينه هام رو ميگرفت و بالای سينه هام لخت بود. ميليسيد بدنم رو و از جلو دکمه سوتينم رو باز کرد. سينه هام آزاد شدن. از شدّت شهوت سينه هام باد کرده بودن و نوکشون سفت شده بود. نوک سينه هام رو مک ميزد و با زبونش بازی ميداد. اروم لای دندوناش ميگرفت و ميکشيد. من ناله ميکردم و اسمش رو صدا ميکردم.پاهاش رو لای پاهام ميکشيد و دستش رو گذاشت روی کسم و من با صدای بلند آه کشيدم.- جووووووووون چه کست داغه جنده.. ميخوامش. اين کس مال کيه؟- مال توئه عزيزم، همش مال تو.. &#8211; ميخوام جرش بدم اين کسو &#8211; هر کاری ميخوای باهاش بکن مال خودتهتنم رو ليس زد تا رسيد به کسم. &#8211; شرتت رو هم که خيس کرده جنده.. چقد شهوتی شدی تو.. ببين چوچولت چجور باد کرده. و از روي شرت با انگشتش به چوچولم ضربه ميزد. دردم ميومد امّا لذّت داشت. ناله ميکردم.- جون ناله کن جندهء من.. ناله که ميکنی حال ميکنم. اممممممم.دستش رو انداخت پشت زانوهام و با فشار ازم خواست پاهام رو ببرم بالا، منم پاهام رو بردم بالا و از هم باز کردم. شرت توری پوشيده بودم و ميتونست کاملاً کسم رو ببينه. &#8211; جون چه کسی.. چه خيسه، چقدر خوشگل کست.. ستاره تو جندهء منی، اين کس مال منه. و کسم رو از روي شرت ليسش ميزد.با يک حرکت شرتم رو در آورد و چند لحظه به کسم خيره شد. چشماش پر از شهوت بود. نگاهی به من کرد و گفت: &#8211; خوشگل ترين کس دنيا رو داری.- مال خودته عزيزم. وحشيانه شروع به خوردن کسم کرد. من از شدّت لذّت و شهوت ميلرزيدم. زبونش رو به همه جای کسم ميکشيد. لبای کسم رو توی دهنش ميگرفت و مک ميزد. صدای ملچ ملوچ مک زدنش بيشتر تحريکم ميکرد.خارج شدن آب و خيس شدن کسم رو احساس ميکردم. زبونش رو کرده بود توی کسم و تا جائی که ميشد داخل کسم رو ليس ميزد.- آخ ستاره چی ميشد تو دختر نبودی؟ اين کس رو بايد گائيد.. &#8211; آاای مهدی، بخور کسمو، مکش بزن، ليسش بزن و خودم سينه هام رو ميماليدم و گاهی سينه هم رو مياوردم بالا و ليس ميزدم. نوک سينه هام رو ميکشيدم و پاهام رو تا جائی که ميتونستم باز کرده بودم. مهدی زبونش رو لای کونم هم ميکشيد و کونم رو هم ليس ميزد. از لای کونم رو ليس زد تا بالای کسم رو.لباش رو گذاشت رو لبای کسم و فشار ميداد. مک زد و چو چولم رو با نوک زبونش بازی ميداد. من داشتم کم کم ارضأ ميشدم. &#8211; آااااااه بليس مهدييييييييی آاااای مک بزن کسمو. ليس بزن.. بخورش. واای داره آبم مياد.. آااه باسنم رو از روی تخت بلند کرده بودم و کسمو به دهن مهدی فشار ميدادم. کمی به خودم فشار آوردم و آب کسم رو تو دهنش خالی کردم. مهدی غافلگير شده بود و تند تند کسم رو تا لای کونم ليس ميزد. &#8211; جون چقدر آب کست زياده تو.. چه داغه، جونو اينقدر ليس زد تا من آروم شدم و باسنم رو پائين آوردم. مهدی من رو ليس زد و بوسيد تا اومد کنارم. &#8211; اصلاً فکر نميکردم آب کست اينقدر زياد باشه. رو تختی خيس شدهو قبل از اينکه من حرفی بزنم لباش رو روی لبام گذاشت. آب کسم رو از روی لباش مک زدم و چشمام رو بستم. نميدونم چه مدّت بود که خوابم برده بود امّا با احساس اينکه يکی لای پام هست و داره به کسم فوت ميکنه از خواب بيدار شدم.مهدی وقتی ديد بيدار شدم و دارم عکس العمل نشون ميدم و ناله ميکنم شروع به ليسيدن کسم کرد.. از پائين تا بالا کسم رو ليس ميزد.با ناله گفتم: &#8211; مهدی من کير ميخوام.. &#8211; واسه چی کير ميخوای جنده؟ &#8211; ميخوام بخورم کيرتو..تا اينو شنيد 69 شديم و شروع کردم به خوردن کيرش.. ناله ميکرد و کيرش رو ميکرد تو حلقم، ديگه من رو ليس نميزد. ميگفت: &#8211; بخور جنده.. کير بخور، تو کير خور منی.. جندهء منی. و کيرش رو تو دهنم عقب جلو ميکرد.- دارم دهنتو ميگام ستاره.. منم با تمام احساس گرسنگی که به خوردن کير داشتم، داشتم کيرش رو ميخوردم و لذّت ميبردم. دوباره شروع کرد ليس زدن کسم. گاهی هم با دستش به کسم ضربه ميزد که صدای با حالی ميداد.بعد از من خواست که ديگه کيرش رو نخورم چون نميخواست به اين زودی دوباره آبش بياد. از تخت رفت پائين و گفت که لبهء تخت بشينم و پاهام رو بدم بالا. منم همين کار رو کردم. زانو زد جلوی پام و با دقت انگار اولين بار بود که کسم رو ميديد.کمی رونهام رو ليس زد و لبای کسم رو بوسيد، گفت: &#8211; اينقدر حال ميده از کست لب ميگيرم. و زبونش رو کرد توی کسم. دلم ميخواست ميتونست تا ته زبونش رو بکنه تو امّا من دختر بودم و اونم نميخواست بکارت من رو بگيره.انگشتش رو گرفت جلوی دهنم و ازم خواست با آب دهن خيسش کنم، منم انگشتش رو مک زدم و خيسش کردم. بعد انگشتش رو کشيد رو کسم.. خيلی حال داد و بعد کرد تو دهنش و مک زد. خيلی تحريک شده بودم، گفتم: &#8211; منم ميخوام مهدی.. آب کسم رو بده بخورم.انگشتش رو از توی دهنش در آورد و کشيد وسط کسم و گرفت جلوی دهنم.. گرم بود و من با لذّت مک ميزدم و ميليسيدم.وقتی من داشتم انگشتش رو مک ميزدم اون آروم کسم رو با لباش لمس ميکرد و بعد انگشتش رو از دهن من در آورد و گذاشت لای کسم و به سمت پائين کشيد تا رسيد به سوراخ کونم. بلند آه کشيدم. گفت: &#8211; ميشه از کون بکنمت که؟ &#8211; نميدونم، ميترسم دردم ب<br />
ياد.. &#8211; نه اگه دردت اومد نميکنم &#8211; باشه خودم هم بدم نمياد امتحان کنم. &#8211; از بس جنده ایاينو گفت و کمی آب دهنش رو ريخت رو سوراخ کونم و انگشتش رو فشار داد تو..- چه تنگه کونت. تو با اين همه شهوت چطور تا حالا از کون هم سکس نکردی؟ من در جوابش ناله کردم. &#8211; جون، جنده به تو ميگن که فقط از روی شهوت ناله کنه.کمی که انگشتش رو کرد تو گفت:- اينجور فايده نداره. رفت توی حمام که توی اتاق بود و شامپو رو با خودش آورد و توی ليوان جا مسواکی هم آب آورد. کمی شامپو ريخت رو سوراخ کونم و کمی هم آب و شروع کردم گشاد کردن سوراخ کونم. گاهی هم کسم رو ميماليد.وقتی که تونست دو انگشتی بکنه تو کونم گفت:- حالا وقتشه که بکنمت.. حسابی کونت باز شده. ميخوای؟ &#8211; آره ميخوام.. &#8211; چی ميخوای جنده؟ &#8211; کيرتو ميخوام، بکن منو، کونمو بکن.. ايستاد جلوم و سر کيرش رو گذاشت رو سوراخ کونم. دستاش رو گذاشته بود دو طرف بدنم و خم شده بود روی من. لبام رو توی دهنش گرفته بود و مک ميزد و آروم آروم کيرش رو ميکرد تو کونم.کمی که کرد.. کيرش رو کشيد بيرون، باز کمی شامپو و آب ريخت رو سوراخ کونم و دوباره سر کيرش رو گذاشت روی سوراخ کونم و خيلی راحت تر از قبل کرد تو.. من خيلی دردم ميومد امّا واسه اينکه هميشه دوست داشتم تجربه کنم سعی ميکردم با ناله هام تحريکش کنم.خودم کسم رو ميماليدم و مهدی گاهی به کيرش توی کونم نگاه ميکرد و گاهی زبونم رو مک ميزد و گاهی سينه هام رو ليس ميزد. کيرش تا ته رفته بود و اونم حرکت نميکرد و فقط لبام رو ميخورد. کيرش رو که عقب کشيد ديگه نتونستم تحمل کنم و با صدای بلند ناله کردم که از روی درد بود امّا چون دهن مهدی روی دهنم بود همين ناله بيشتر تحريکش کرد و از بين راه کيرش رو که تا نيمه داخل بود با فشار کرد تو.2-3 بار کيرش رو تو کونم عقب جلو کرد. خيلی حال ميداد، ديگه دردی احساس نميکردم و هرچی بود لذّت بود. چشمام رو بسته بودم و از تجربهء جديدم لذّت ميبردم. مهدی گفت:- ستاره پشتت رو کن به من، خم شد.. ميخوام از پشت بکنم تو. منم همين کار رو کردم. قبل از اينکه کيرش رو بکنه تو پشتم نشست و کمی کسم رو ليس زد.بعد ايستاد و کيرش رو گذاشت جلو کونم و گفت:- خودت آروم آروم بيا عقب. منم همين کار رو کردم و کيرش کم کم رفت تو. بهم گفت کمی برو بالاتر، خودش هم اومد روی تخت و پاهاش رو گذاشت به موازات زانو های من، خم شد روم و در حاليکه پشت گردنم و گوشم رو ميليسيد کيرش رو توی کونم عقب جلو ميکرد. کيرش سفت شده بود و خيلی بزرگ شده بود. منم دستم رو بردم لای پاهام و کسم رو ميماليدم.از صدای ناله هاش ميفهميدم که اون هم داره لذّت ميبره. صدای نفس هاش تند تر و عميق تر شده بود. کيرش رو با فشار بيشتری توی کونم ميزد. مدام ميگفت: &#8211; جون.. چه کون تنگی داری ستاره جون، جندهء من.. کونت رو پاره ميکنم، جرش ميدم. آااه داره آبم مياد جنده.. جوووووون و داخل کونم داغ شد. کسم رو ميمليدم و بعد از مهدی من هم با صدای بلند ناله کردم و آب من هم اومد.مهدی بی حال و بی رمق از روی من بلند شد، من همون طور به شکم روی تخت خوابيدم و مهدی کنارم دراز کشيد. با موهام بازی ميکرد. از پشت من رو بغل کرده بود و پشت گردنم رو ميليسيد. بعد من به طرفش چرخيدم. نگاهی به من کرد و گفت: &#8211; چقدر خوشگل شدی ستاره. و لبم رو بوسيد. دستش رو گذاشت پشت کمرم، موهام رو نوازش ميکرد بعد کمرم و بعد کونم رو. فقط يادمه گفت:- خيلی حال دادی.. و در حاليکه لبش روی لبم بود خوابم برد.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%db%8c%d9%87-%d8%a2%d9%86%d9%84-%d8%aa%d9%88%d9%be-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174620</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یه خورده کون بده بکنیم</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 03 Jun 2019 07:50:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالي]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امکانش]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينطور,]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستونا]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناي]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالو]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالوش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترتيبشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[جريانو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمشون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[سالشهمن]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچيکه]]></category>
		<category><![CDATA[گاييدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاييده]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرزاد]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوي]]></category>
		<category><![CDATA[متوسطه]]></category>
		<category><![CDATA[محلمون]]></category>
		<category><![CDATA[مخابرات]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مهموني]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشدمن]]></category>
		<category><![CDATA[ميگاييد]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نباشيد]]></category>
		<category><![CDATA[نزديکاي]]></category>
		<category><![CDATA[همکارم]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همينطوره]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[متوسطه و يه کمي تپله. فیلم سکسی مخصوصا پستونا و کون و کپلش بزرگن و جلب توجه ميکنن و اين موضوع منو خيلي تحريک ميکنه. من به سکسی نرگسم اينو گفتم و نرگسم از اين شاه کس موضوع بدش نمياد.گاهي که ميريم مهموني و پارتي من از نرگس ميخوام که زير لباسش کونی چيزي نپوشه. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>متوسطه و يه کمي تپله. فیلم سکسی مخصوصا پستونا و کون و کپلش</h2>
<p>بزرگن و جلب توجه ميکنن و اين موضوع منو خيلي تحريک ميکنه. من به سکسی نرگسم اينو گفتم و نرگسم از</p>
<h3>اين شاه کس موضوع بدش نمياد.گاهي که ميريم مهموني و پارتي من</h3>
<p>از نرگس ميخوام که زير لباسش کونی چيزي نپوشه. يعني بدون شورت و سوتين باشه و نرگسم اکثرا قبول ميکنه ,</p>
<h4>و جنده تو مهمونيا توجه همه رو جلب ميکنه و همه</h4>
<p>مردا چشمشون به پستوناي درشت و پستون کون کپل بزرگ همسر زيبا و خوش هيکل منه.چند وقت پيش رفته بوديم يه</p>
<h5>پارتي. چند کوس تا از همکاراي اداري من هم بودن با</h5>
<p>زناشون. بقيه رو نميشناختيم.نرگس يه لباس شب بلند و چاک دار و سينه باز پوشيده بود. و زيرشم که شورت و سوتين سکس داستان نداشت و لخت</p>
<h6>بود. چاک سينش و يه کمي از پستوناي ایران سکس درشتش از</h6>
<p>لباسش بيرون بود و موقع راه رفتن و رقصيدن تا نزديکياي رونش ديده ميشد. مخصوصا وقتي اومد وسط سالن و شروع به رقصيدن کرد همه حسابي حال کردن .زن يکي همکارام , طاهره خانم ,که تو مهموني بود متوجه شده بود که نرگس زير لباس شبش هيچي نپوشيده وکس و کون وپستوناش لختن .اومد پيش نرگس و پرسيد نرگس خانم شما مثل اينکه زير اين لباستون چيزي نپوشيدين چون دولا راست که ميشين همه جاتون معلومه . نرگسم گفته بود اره همينطوره. طاهره خانم دوباره پرسيد شوهرت ,امير, ميدونه که تو شورت و سوتين نپوشيدي. نرگس هم گفته آره ميدونه. بعد گفت اگه باور نميکني ميتوني از خودش بپرسينرگس و طاهره خانم اومدن پيش من و نرگس جريانو برام تعريف کرد . من به طاهره خانم گفتم که من خودم از نرگس ميخوام که زير لباسش چيزي نپوشه و لخت باشه و از اين کار لذت ميبرم. طاهره خانم از من پرسيد از اينکه زنم بين اينهمه مرد داره لخت ميگرده ناراحت نميشم , و من گفتم که نه , ناراحت که نميشه هيچي خوششم مياد . طاهره خانم هم گفت پس امير خان شما يه مرد بي غيرت و بي ناموس هستين و ما نميدونستيم و خنديد .منم با خنده گفتم اي همچين. طاهره خانم دوباره گفت پس امير خان بايد زنتو جور کنم براي شوهرم که ترتيبشو بده , اونم جلوي خودت.من و نرگس بهم نگاه کرديم . نه اينکه بدمون بياد يا ناراحت بشيم, اما از طاهره خانم اين انتظارو نداشتيم.طاهره خانم زن همکارم حاج محسن بود و هميشه پوشيده و سنگين بود و هيچوقت بدون مقنعه و چادر نبود.زن قشنگي نبود. لاغر بود و اينجوريم که به نظر ميومد از نظر جنسي زياد مورد توجه محسن نبود.طاهره خانم گفت من دوست دارم شوهرمو هميشه راضي نگه دارم. حالا هر جوري که امکانش باشه. و گفت يه بار يه صيغه اي براش پيدا کردم که 3,4 ماه بهش حال داد و آقا محسن خيلي از اين کار من خوشش اومده بود.بعد گفت حالا ميخوام زن تو يعني نرگسو جورش کنم براش که زيرش بخوابه وبهش حال بده. بعد بهم گفت امير خان توکه غيرت نداري از اين موضوع ناراحت بشي و بهت بر بخوره. نرگسم که يه زن قشنگ و خوش هيکل و اهل حاله و جلوي مرداي غريبه هم که لخت ميگرده و لذت ميبره. واينطوري هم که معلومه از اينکه زير مردا بخوابه و ترتيبشوبدن بدش نمياد.اينم بگم که محسن حدود 55,56 سالشه و5,6 سالي از زنش کوچيکتره و به همين خاطره که طاهره خانم اينجوري ميخواد به شوهرش خدمت کنه و محبت اونو جلب کنه که از چشمش نيفته.راستش اين پيشنهاد منو حسابي تحريک کرد . فکر اينکه زنم لخت مادرزاده و يه مرد ديگه با کير شق شده ميخواد اونو بکنه. و نرگس با اون پستوناي درشت و لطيفش و با اون کون بزرگ و نرمش و البته کس پشمالوش جلوي حاج محسن وايساده تا ترتيبشو بدن برام خيلي جالب بود.نرگسم چيزي نمي گفت و داشت فکر ميکرد. اونم مثل من هيجان زده بود. آخه تا حالا مسئله هيچ وقت اينقدر جدي نشده بود. گاهي با نرگس در باره اين که جلوي من ترتيبشو بدن و زير کير مرداي ديگه بيفته حرف زده بودم ولي فقط حرف بود و واقعي نبود. اما اين بار داشت جدي ميشد.من گفتم محسن چي ؟ اون ميخواد اين کارو بکنه ؟ طاهره خانم گفت کيه که نخواد زن تورو بکنه. اون از خداشه که يه همچين زن حشري و با حالي بيفته زيرش. بعد گفت نگران نباشيد يه چيزي هم ميديم بهتون.من گفتم که ما پول مول نمي خواييم و اگه اين کارو بکنيم بخاطر هيجان و لذتشه , ولي من و نرگس بايد باهم باشيم و اينطوري نباشه که نرگسو شب ببرين و حاج محسن کس و کونشو بگاد و صبح بيارينش. طاهره خانم هم قبول کرد و رفت که با شوهرش صحبت کنه.من از نرگس پرسيدم نظرت چيه ؟ و اونم گفت نميدونم اما خيلي هيجان انگيزه. گفتم براي منم همينطوره و از نظر من اشکالي نداره محسن تورو بکنه.چند دقيقه بعد حاج محسن و طاهره خانم اومدن . محسن تا مارو ديد يه خنده اي کرد و گفت به! نرگس خانم گل و امير خان بي ناموس. خب که اينطور, پس تو دوست داري زنتو جلوت بگان. و کير بکنن تو کس و کون و دهنش . خوب من آماده ام که زن جنده تو بگام. بعد گفت اگه ميدونستم که تو اينقدر بي غيرت و بي ناموسي , زودتر از اينا نرگسو گاييده بودم.کير محسن بلند شده بود و از رو شلوارش مشخص بود. اماده بود تا نرگسو بگاد. از صاحب مجلس خداحافظي کرديم و اومديم بيرون. من ماشين نياورده بودم. همگي سوار ماشين محسن شديم. محسن پشت فرمون بود منم جلو نشستم. نرگس و طاهره خانم هم عقب.تو راه محسن از آيينه نرگسو نگاه ميکرد. طاهره خانم که متوجه اين موضوع شده بود دگمه هاي مانتوي نرگسو باز کرد تا هيکلش بهتر ديده بشه. بعد دست کرد تو لباس نرگس و پستوناي نرگسو گرفت و کشيد بيرون از لباسش. حالا پستوناي بزرگ و قشنگ نرگس کاملا بيرون افتاده بودن و تو دست اندازا هي بالا و پايين مي شدن. محسن خان هم چشماش به پستوناي نرگس جون بود. يه کم که رفتيم محسن ماشينو نگر داشت و پياده شد و گفت امير تو بشين پشت فرمون من با زنت يه خورده کار دارم و رفت نشست عقب کنار زنم. منم نشستم پشت فرمون و حرکت کردم.محسن تا نشست , نرگسو بغل زد و پستوناشو گرفت تو دهنش و شروع کرد به خوردن پستوناي نرگس. من يه چشمم به راه بود و يه چشمم به محسن و زنم و پستوناش. محسن هم پستوناي نرگسو هي ميچلوند و ميخورد. دستشو ميکرد لاي پاي نرگس و کسشو ميماليد و انگشت ميکرد تو کسش. طاهره خانم پاهاي نرگسو گرفت و باز کرد تا شوهرش راحتتر با کس نرگس ور بره. يه خورده بعد مانتوي نرگسو از تنش در اوردن و لباشم کندن و نرگس لخت مادرزاد شد. ساعت 1 صبح يه زن قشنگ و حشري لخت مادرزاد تو ماشين وسط شهر تهران داشت ميگشت. کنارشم يه مرد گردن کلفت داشت اونو ميگاييد. من<br />
همش از کوچه پس کوچه ميرفتم که کسي ما رو نبينه. محسن هم کيرشو آورده بود بيرون و آماده گاييدن همسر نازنينم بود. نرگسو خوابوندن رو صندلي و محسن خان هم افتاد روش. طاهره خانم خودشو کنار کشيده بود تا شوهرش راحتتر ترتيب نرگسو بده. من يه جاي خلوت پيدا کردم و ماشينو نگر داشتم . البته آماده بودم اگه خبري بشه زود حرکت کنم و دربرم.من کير محسنو که ديدم جا خوردم. کيرش بزرگ بود و کلفت. کير من کوچيکه 10و11 سانته ولي کير محسن فکر کنم يه 20 سانتي ميشد. از اون کيرايي که هر زني ازش خوشش مياد و دلش ميخواد تو کسش بره. نرگسم وقتي کير محسنو ديد يه جيغ کوتاه کشيد و گفت واااي , اين ديگه چيه؟ چقدر بزرگه. بعد کيرو گرفت تو دستش و به من گفت ببين شوهر بي غيرت من , کير به اين ميگن نه اوني که تو داري. منم گفتم درسته عزيزم. از اين به بعد هر وقت هوس کير دراز و کلفت کردي ميدمت دست محسن که حسابي بگادت. محسن گفت مگه کيرت چقدره؟ منم گفتم 10,11 سانته.محسن و زنش شروع کردن به خنديدن . محسن گفت اينکه کير نيست دول بچست. گفتم اره ديگه چيکارش ميشه کرد. بعد گفتم تا مرداي خر کير و بکني مثل شماها هستن نرگس جون ناکام نميمونه. از اين به بعد هر وقت نرگس هوس کير کرد ميارمش پيش تو تا با اون کير گندت بکنيش. محسن گفت ايول من هميشه آماده گاييدن زن جندت هستم. توهم وايستا تماشا کن چه جوري بي ناموست ميکنم.بعد کيرشو ماليد به در کس نرگس و گذاشت در کسش و آروم آروم فرو کرد تو. نرگس تو اين مدت حسابي تحريک شده بود و در کسش باز شده بود. اين بود که کير محسن راحت رفت تو کس پشمالو و تپل نرگس. صداي اخ و اوخ نرگس بلند شده بود من ترسيدم صداش بيرون بره. اين بود که حرکت کردم و آروم آرومچرخ ميزدم تو جاهاي پرت و خلوت . و پخش ماشينم روشن کردم.حاج محسن اون شب نرگسو جلوي من و زنش دو بار گاييد. نرگس حسابي حال کرده بود با کير کلفت محسن خان. محسنم که يه کس نرم و تپلي گاييده بود سرحال بود.من يواش يواش اومدم سمت خونمون. به محلمون که رسيديم کار محسن با نرگس تموم شده بود. پياده شديم. نزديکاي 4 صبح بود. نرگس ديگه لباسشو نپوشيد . فقط مانتوشو تنش کرد. و زير مانتو همونطور لخت مادرزاد بود. محسن نشست پشت فرمون. خداحافظي کرديم و اومديم خونهaminagha		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174454</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم های لز چه حال توپی با هم میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%84%d8%b2-%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d9%88%d9%be%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%84%d8%b2-%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d9%88%d9%be%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 24 May 2019 08:07:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[استادی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بایستی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمت]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزارید]]></category>
		<category><![CDATA[بمونهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بهشتیش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پسرخاله]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[دارممن]]></category>
		<category><![CDATA[داریگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دریایی]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قوربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کردماین]]></category>
		<category><![CDATA[کردیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گنجیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسات]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لواسون]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مجموعه]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مواقعی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمیه]]></category>
		<category><![CDATA[هستاون]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[والبته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[همیشه دوست داشتم این داستان فیلم سکسی رو تو این سایت برای شما بنویسم و ثانیاً چند داستان در مورد سکس خانوادگی و مخصوصاً سکس با خاله سکسی تو سایت هست که امیدوارم با این شاه کس داستان این مجموعه کامل تر بشه و اینو هم بگم که این داستان کاملاً واقعی کونی هست و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>همیشه دوست داشتم این داستان فیلم سکسی رو تو این سایت برای شما</h2>
<p>بنویسم و ثانیاً چند داستان در مورد سکس خانوادگی و مخصوصاً سکس با خاله سکسی تو سایت هست که امیدوارم با</p>
<h3>این شاه کس داستان این مجموعه کامل تر بشه و اینو هم</h3>
<p>بگم که این داستان کاملاً واقعی کونی هست و حالا این هم از داستان سکس من و خاله فریبا:جریان مربوط به</p>
<h4>تابستون جنده سال 83 می شه. خاله من 43 سالش هست</h4>
<p>و خیلی اندام و قیافه سکسی پستون داره والبته خیلی هم پولدار هست.اون 3 تا بچه داره و من همیشه به</p>
<h5>علت دوستی کوس زیاد با پسرخاله هام خیلی به اونجا رفت</h5>
<p>و آمد دارم.من همیشه تو کف خالم بودم، خیلی از مواقع سعی می کردم(مخصوصاً زمان دانشجویی) صبحها که می دونستم به جز سکس داستان خالم هیچ کس</p>
<h6>خونه نیست برم اونجا تا اگر احیاناً میره ایران سکس حمام از</h6>
<p>سوراخ درب حمام اون بدن رویایی رو نگاه کنم و لذت ببرم.یا مثلاً خانواده خالم چون به من اعتماد کامل دارند همیشه وقتی می رفتند مسافرت یه کلید به من می دادند تا در نبودشون به اونجا سر بزنم. من هم از فرصت استفاده می کردم و با لباسهای زیر خالم چند بار حسابی جق می زدم و دلی از عزا در می آوردم.تابستون سال 83 که شوهر خالم به سفر کاری رفته بود. مامانم به خاله فریبا زنگ زد و گفت: ما می خوایم بریم لواسون( ما اونجا یه ویلا دارم) شما هم بیاید بریم که اونها هم گفتند باشه.همه تا شب توی ویلا بودیم و قرار بود که 2 شب هم اونجا باشیم که شوهر خالم ساعت 10 شب به موبایل خاله زنگ زد و گفت به کپی پاسپورت بچه ها احتیاج پیدا کرده و حتما همین امشب باید کپی پاسپورت ها رو براش فکس کنن در نتیجه خاله بایستی حتما بر میگشت تهران. چون تمام بچه ها رفته بودند قدم بزنند و من چون حوصله نداشتم نرفته بودم قرار شد من و خاله برگردیم تهران و شب رو هم تهران باشیم و صبح برگردیم به لواسون.ساعت 11 شب از لواسون حرکت کردیم به سمت تهران. همش پیش خودم می گفتم چی می شه من و این پری دریایی با هم سکس کنیم ولی نمی دونستم که امشب رویای من به حقیقت می پیونده.تو همین افکار بوده که یه دفعه خاله گفت : هومن یه سوال کنم راستش رو می گی؟ گفتم : البته خاله جون.خاله گفت: دوست دختر داری؟گفتم: نمی دونم چی بگم خاله جون. چون اگر بگم آره که می گید بده(خاله من یه مقدار مذهبی هست) و اگر بگم نه هم دروغ گفتم(اتفاقاً من اون موقع یه دوست دختر توپ داشتم)خاله گفت: نه عزیزم.اگر فقط با یکی باشی خوبه ولی به شرط اینکه فقط یه دونه باشه و هر روز با یکی نباشی (این حرف خاله برام خیلی جالب بود چون اولین بار بود که اینو ازش می شنیدم)تا تهران به همین صحبتهای معمولی گذشت و رسیدیم به خونه خاله فریبا. خاله سریع کپی پاسپورتها رو فکس کرد و گفت : من می رم یه دوش بگیرم. داشتم از شوق می ترکیدم چون می تونستم باز خالم رو لخت ببینم.اون به حمام رفت و من سریع از سوراخ درب حمام شروع به تماشا کردن اون کردم.اولش بلوز و شلوارش رو در آورد و بعد سوتین و شورت سفیدش رو به کناری انداخت و به زیر دوش رفت.داشتم از شدت شهوت می ترکیدم. کیرم رو در آوردم و در حالی که داشت منفجر می شد مرتب می مالوندمش و از دیدن اون صحنه رویایی لذت می بردم. همینطور داشتم خاله فریبا رو می دیدم و جق می زدم که کم کم داشت آبم می اومد و دیگه آخرهای کار بودم که چشمام رو بسته بوده و می خواستم موقعی که آبم می یادش در فکر کردن اون باشم که یه دفعه صدای باز شدن درب حمام رو شنیدم. وای خدای من چی می بینم. خاله برای برداشتن حوله درب حمام رو باز کرد و من رو کیر در دست جلو حمام دید!!!داشتم سکته می کردم. یه دفعه خاله که بدنش رو پشت درب قایم کرده بود داد زد: زود پاشو گم شو تو اتاق.وای خدای من چه آبرو ریزی شده بود. یعنی اون می خواد چی کار کنه؟ داشتم از ترس می مردم و همش تو این فکر و خیال بودم که اون می خواد چی کار کنه. من رفتم و نشستم توی اتاق پذیرایی و بعد از حدوداً 10 دقیقه خاله اومد. از صورتش می شد فهمید که اون هم یه کم ترسیده ولی معلوم بود که عصبانی هست. بدون اینکه چیزی بگه نشست کنارم و بعد از چند لحظه و در حالی که من سرم رو پایین انداخته بودم گفت: چرا این کارو کردی؟من هیچ چیزی جواب ندادم و اون باز اینو ازم پرسید و من در جوابش گفتم: ببخشید.اون گفت: ببخشید بدرد من نمی خوره و من علتش رو می خوام بدونم.گفتم: قول می دید همیشه بین خودمون بمونه.گفت: قول می دمگفتم: قول قول که ناراحت نشید و به کسی هم نگید.گفت: قول می دم ولی به شرط اینکه همه چیز و به من بگی.بدش من نزدیک به نیم ساعت همه چیز و میزان علاقم به اون رو براش توضیح دادم و گفتم که تقصیر خودم نیست و توی این همه آدم از تو خوشم می یاد.و بعدش اون در حالی که آرومتر شده بود گفت: که هومن جون من خاله تو هستم و از طرفی شوهر دارم و باید اینو درک کنی.من گفتم: خوب آخه چی کار کنم. خودم همه اینها رو می دونم ولی نمی تونم جلوی این علاقم رو بگیرم. اگر حتی فقط بزارید هر چی می خوام ببوسمت شاید کم کم با همین قانع بشم و دیگه از سرم بیوفته(می دونستم اگر بتونم راضیش کنم کم کم می شه پیش رفت کرد)گفت: نه اصلاً نمی شه. مگه من نگفتم به هیچ وجه همچین حرفهایی نزن.و من خیلی بهش التماس کردم. خیلی زیاد. و تونستم راضیش کنم که حداقل بزاره لبهاش رو ببوسم.البته گفت: فکر نکنی دیگه هر کاری بخوای می تونی بکنی یا اینکه هر روز بیای لبهای من رو کبود کنی.من که از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجیدم گفتم: فقط شما بزارید من ببوسمتون بقیش حل می شه(یقین داشتم اگر بتونم کم کم روم بهش باز بشه می تونم خیلی کارهای دیگه باهاش کنم)صورتم رو آوردم جلو و نزدیک لباش کردم. وای خدای من. داشتم از حرارت ذوب می شدم. این لحظه رو توی خواب هم نمی دیدم. لبام رو گذاشتم رو لباش. مثل عسل شیرین بودند. نمی دونم چقدر طول کشید ولی یکی از بهترین لحظات زندگیم رو تجربه کردم.کم کم به زیر گلوش رفتم و وقتی اونجا رو مکیدم یه آه کوچک کشید و کم کم داشت به صورت ناله در می آمد و فهمیدم تحریک شده ولی خودش زود من رو عقب زد و گفت: دیگه بسه. بعد سریع پاشد و رفت تو اتاقش.من که حسابی راست کرده بودم دستم رو روی کیرم گذاشتم و با مالوندن اون در فکر دست آورد بزرگ امشب بودم.ساعت نزدیکیهای 1 صبح بود و من رفتم تلویزیون رو روشن کردم و شروع کردم به نگاه کردن. بعد از چند دقیقه خاله از اتاقش اومد بیرون و در حالی که یه لباس خواب کوتاه تا بالای زانو که شورت و سوتینش کاملاً مش<br />
خص بود رو بر تن داشت آمد نشست توی حال.هیچ کدام حرفی نزدیم و من دیدم کم کم شاید بشه استفاده کرد رفتم کنارش نشستم.یه دفعه مثل اینکه از آدم ناراحت باشه گفت: هومن چرا آخه این کارو کردی. پسر بی عقل حالم رو خراب کردی!گفتم: یعنی چی خاله جون؟گفت: تو که استادی پس چرا خودتو به نفهمی زدی؟یعنی نمی فهمی چی شده؟ تحریکم کردی بچه جون.وای خدای من. چی می شنیدم. به من گفت تحریک شده.دیدم بهترین فرصت رو به دست آوردم. سریع دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: خاله تو رو خدااینقدر من و خودت رو اذیت نکن. هیچ کس از رابطه من و تو مطلع نمی شه. بیا سعی کنیم از این رابطه لذت ببریم. مطمئن باشید همیشه بین من و شما می مونه.خاله هیچ چیزی نگفت و من خودم رو بهش چسبوندم و لبم رو گذاشتم رو لباش. وای خدای من مثل آتیش بود. کیرم مثل برق از جاش بلند شده بود. مثل سنگ سفت شده بود.کم کم به زیر گردنش رفتم و تمام گردنش رو مکیدم. دیگه آه و نالش شروع شده بود و من هم یه دستم رو آروم گذاشتم روی سینه هاش و خیلی آروم شروع به مالوندن کردم که یه دفعه گفت: خاله جون اینجا نه. بریم تو اتاق. هر دو پا شدیم رفتیم تو اتاق خواب خاله و در رو بست و فقط یه چراغ خواب کم نور روشن کرد.نمی دونم چه شکلی رفتم طرفش و باز شروع به لب گرفتن کردیم.هر دو مثل دیونه ها به جون هم افتاده بودیم. در همون حال لباس خوابش رو در آوردم و خوابوندمش روی تخت که گفت: عزیزم لباسات رو در بیار. من لباسهام رو به جز شرتم در آوردم .بعدش خوابیدم روش و شروع کردم تمام بدنش رو از پایین خوردن. معلوم بود خیلی لذت می بره. یه مقدار سینهاش رو از روی سوتین مالوندم و در حالی که یه کم به سمت بالا خم شده بود سوتینش رو باز کردم. مشغول خوردن سینه های خاله عزیزم شدم.چقدر شیرین بودن. همینطور که این کارو کردم آروم آروم به پایین آمدم و دور بهشتیش رو می بوسیدم.وقتی شروع کردم بهشتیش رو خوردم دیگه داشت جیغ می زد و همش قربون و صدقم می رفت.میگفت: بخورش قوربونت برم. بخورش عزیز دلم&#8230;بعد از اینکه حسابی براش خوردم گفت بخواب و در حالی که شورتم خیس خیس شده بود شرتم رو در آورد و شروع کرد برام ساک زدن.آخ که چقدر ماهر بود. خیلی با ولع این کار رو می کرد(بعدها بهم گفت که بر خلاف خودش شوهرش از این کار خوشش نمی میومده)خیلی خوب این کار رو انجام می داد و معلوم بود خیلی دوست داره.بعدش به اون گفتم می خوام بکنمت و اون در حالی که یه لب ازم گرفت به صورت طاق باز خوابید. خودش کیرم رو به داخل بهشتیش هدایت کرد. خیس خیس بود و خیلی داغ.جاتون خالی تا حالا اونقدر لذت نبرده بودم. خاله فریبا هم که از بس جیغ می زد داشت نفسش بند می اومد و غرق لذت بود. کم کم سرعتم رو تند کردم و همینطور اون رو می بوسیدم. که گفت : حالا تو بخواب و من بشینم روت. این کارو کردم.این طوری هم خیلی حال می داد. کیرم تا ته می رفت توی کسش و مثل قبل همش قربون صدقم می رفت.یه دفعه بدنش شروع کرد به لرزش و در حالی که من رو تو بغلش گرفته بوداز فرط شهوت جیغ می زد و بعدش آروم شد که فهمیدم ارضاء شده.یه کم بعدش به خاله گفتم: من کم کم داره آبم می یاد و اون از روم بلند شد و در حالی که سریع برام ساک می زد تمام آبم رو توی دهنش خالی کردم و اون هم تا آخرش رو خورد و بعدش هر دو تا صبح تو بغل هم خوابمون برد.صبح با هم رفتیم حمام و توی حمام هم یه بار دیگه کردمش.توی راه که داشتیم بر می گشتیم لواسون ازم تشکر کرد و گفت که خیلی لذت برده.منم بهش گفتم: خاله جون دیدید که خوبه و برای هر دومون لذت بخشه.خاله گفت: از این به بعد مواقعی که با هم تنها می شیم بهم بگو فریبا و نمی خواد بگی خاله.بعد از اون جریان تقریباً هفته ای دو بار با هم سکس داریم و هر دو از این وضعیت کاملاً راضی هستیم.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%84%d8%b2-%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d9%88%d9%be%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174185</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 04:08:40 by W3 Total Cache
-->