جنده ای که عمه ام بود

0 views
0%

من سعید هستم و الان 32 سالم هست خاطره من برمیگرده به زمانی که 21 سالم بود اون زمان سال دوم دانشگاه بودم و سرگرم درس و رفیق بازی و دختر بازی روزای خوبی بود و خوش میگذشت بیشتر وقتا با رفقا بودیم ودنبال دختر بازی و باغ و مشروب عمه مرجان 40 ساله بود یه زن سفید پوست و خوش چهره با لبای درست و کون تپل ویه کم شکم که به هیکلش میومد سینه هاش هم بد نبود حدودا 70 تقریبا دوسالی بود که شوهر عمم بخاطره کار رفته بود خارج ولی متاسفانه بخاطر مشکلاتی که براش پیش اومد اونجا درگیر دادگاه و زندان شد و عمه موند و پسر 18 سالش و خرج زندگی البته بابام و عمومم تا اونجایی که در توانشون بود و از خرج زندگیشون اضافه میاوردن به عمه کمک میکردن ولی اون چیزی که من از سبک زندگی عمه میدیدم خیلی بیشتر از کمک های بابا اینا بود عمه کار نمیکرد ولی همیشه خوشتیپ می گشت و خوب خرج می کرد از وقتی که فهمیدم سکس چیه همیشه عمه برام یه زن سکسی بود خیلی وقتا سعی میکردم دیدش بزنم از ساق پاش بگیر که وقتی مینشست و دامنش که همیشه فقط یه شرت زیرش میپوشید یه کم میرف بالا تا خط سینه هاش وقتی لباس یه کم باز میپوشید همیشه دوست داشتم اون کون تپل رو دست مالی کنم ولی هیچوقت جراتش رو نداشتم اخه فکر اینکه مبادا مشکلی پیش بیاد تنم رو میلرزوند چه برسه که واقعا بخواد مسله ای پیش بیاد خلاصه من با این آرزو بزرگ شدم وفقط به دید زدن و گاهی تماس های اتفاقی کنار اومدم تا اینکه اون روز و اون اتفاق عجیب پیش اومد یه رفیق داشتم که از لحاظ مالی تقریبا وضعیت خوبی داشتن و خودش از وقتی دبیرستان بود کنار پدرش کار کرده بود و درامد خوبی داشت و از لحاظ شخصیتی خیلی بزرگتر از سنش بود و یه جورایی شخصیت بازاری داشت همیشه دوست داشت با زنای سن بالا ارتباط داشته باشه و بیشتر اوقات یا جنده میکرد یا با زنایی بود که هم سن مامانش بودن یه روز وقتی با هم بیرون بودیم شروع کرد از آخرین جنده ای که کرده بود و خیلی بهش حال داده بود تعریف کرد میگفت طرف خیلی عالیه تپلی و سفید و خوشکل هم ساک میزنه هم از کون میده هم کس خلاصه اینقدر از این جنده خانوم تعریف کرد که من برخلاف همیشه که تعریف میکرد زیاد اهمیت نمیدادم مشتاق شدم که این جنده خانوم حرفه ای رو زیارت کنم و یه حالی هم من بکنم خلاصه قرار شد برای آخر هفته طرف رو هماهنگ کنه بریم خونه همین دوستم و دو نفری ترتیب جنده خانوم رو بدیم صبح جمعه حدودای 10 بود که زنگ زد بهم و گفت باطرف برای ساعت 5 اوکی کرده کلی هیجان داشتم آخه اولین بار بود میخواستم با یه زن کامل و جا افتاده باشم رفتم حموم یه دوش گرفتم و یه صفای به کیر مبارک دادم تا ساعت 4 شد آماده شدم زدم بیرون از شانس من خوردم به ترافیک مسیر نیم ساعته بیشتر از یه ساعت و ربع یا بیشتر شد رسیدم در خونه رفیقم زنگ زدم چند دقیقه طول کشیدتا گوشی رو برداشت و در رو باز کرد گفت کجایی چرا دیر کردی تا خواستم جواب بدم گفت من شروع کردم تو بیا بالا بیرون باش تموم شدم تو برو تو اتاق رفتم بالا در واحد باز بود تو سالن روی مبل یه مانتو بود رفتم سمتش میخواستم ببینم چه عطری داره تنش بوش کردم حس خوبی بهم داد رفتم تو اشپزخونه از تو یخچال یه اب میوه برداشتم و اومدم نشستم تو سالن روبه روی در اتاقی که رفیقم با اون جنده خانوم توش بودشاید یه ربع یا بیشترطول کشید که در باز شد و رفیقم اومد بیرون صورتش قرمز بود و یه کم عرق کرده بود یه شرت پاش بود که کیر نیم خیزش رو میشد دید یه خنده از روی رضایت رو لباش بود اومد سمتم سلام کرد و خودشو ولو کرد رو مبل گفت این لامصب رس آدم رو میکشه خیلی محشره دو دقیقه صبر کن خودش رو تمیز کنه بعد برو تو بعد چند دقیقه بلند شدم رفتم سمت اتاق در رو باز کردم در اتاق جوری بود که اول که وارد میشدی فقط پایین تخت رو از بقل میدی وقتی وارد شدم پاهای سفید و تپلش رو دیدم بعد رونش و بعدش همون کون رویایی که وصفش رو شنیده بودم رو بقل خوابیده بود پشتش به در بود داشت دستمال تو دستش رو مینداخت تو سطل سلام کردم برگشت سمتم خدا چی میدیدم انگار یه آب سرد ریختن رو سرم باورم نمیشد عمه مرجان جنده اونی که این همه سال حسرت لمس کردنش رو داشتم دهنم خشک شده بود صدام بالا نمیومد اونم مات مونده بود هیچی نمیگفت ترس برم داشت خجالت میکشیدم بی اختیار برگشتم سمت در خواستم برم بیرون که بایه صدای بریده گفت سعید صدام بالا نمیومد برگشتم سمتش دیدم چشماش پر اشکه گفت به خدا مجبور بودم درکم کن از رو تخت بلند شد اومد سمتم دستم رو گرفت دستم مثله یخ شده بود گرمای دستش انگار اتیش بود بی اختیار به بدنش نگاه میکرد کس تپل سفیدش جلو چشمام بود هر قدمی که بر میداشت کونش یه لرزش ریزی میکرد که قلبم میخواست از سینم بیاد بیرون دستم رو کشید و نشوندم لبه تخت و دستش رو انداخت دور گردنم و لپم رو بوس کرد گفت بخدا سعید مجبور بودم هم نیاز مالی هم جسمی درکم کن تو رو خدا به هیچکس نگو برگشتم سمتش و تو چشماش نگاه کردم دوست داشتم لباش رو بخورم ولی نمیدونم چرا شاید خجالت میکشیدم یا میترسیدم فقط سکوت کردم و اون حرف زد از تنهاییهاش بی پولیاش واز نیاز جسمی وروحیش اون گفت و من فقط شنیدم تقریبا بعد از ده یا پونزده دقیقه بدونه اینکه کاری بکنم از اتاق رفتم بیرون رفیقم تا منو دید گفت دیدی گفتم عجب کسیه حال کردی زبونم بند اومده بود فقط با سر گفتم اره کلی خندید گفت رس تو رو هم کشید نمیتونی حرف بزنی رفتم سمت دسشویی یه اب به صورتم زدم هنوزم باورم نمیشد زل زده بودم تو آینه به خودم و به هیچی نمیتونستم فکر کنم نمیدونم چقدر گذشت اومدم بیرون دیدم عمه با یه تاپ دو بنده و یه ساپورت رنگ جین داره با رفیقم حرف میزنه و میخنده من که رفتم بیرون برگشت سمت من از بالای تاپش نصف سینه هاش بیرون بود موهاش رو دم اسبی بسته بود و رژ لبش رو تازه کرده بود خندید با اون چشمای درشتش یه چشمک بهم زد و گفت تو هم خوب میکنی ها و رفت سمت مانتوش و برداشت پوشید و گفت خب پسرا من برم که دیرم شده رفیقم بلند شد یه لب دیگه از عمه مرجان گرفت و اروم دستش رو رسوند به لای کونش گفت مرجان جون مواظب این تپلت باش عمه خندید و گفت حتما و اومد سمت من دستم رو گرفت گفت گل پسر بیشتر بیا پیش ما و لباش رو گذاشت رو لبام پاهام شل شد و بی اختیار بقلش کردم همون لحظه عمه اروم در گوشم گفت بهت زنگ میزنم بعدش خداحافظی کرد و رفت بعد رفتنش رفیقم مدام میپرسید چه مدلی کردیش حال داد کونش چطور بود و صد تا سوال دیگه منم گیج و منگ بودم و یه مشت پرت و پلا تحویلش میدادم خلاصه زدم از خونه بیرون سوار ماشین شدم و تو راه همش به عمه و بدنش و جنده شدنش فکر میکردم رسیدم خونه رفتم تو اتاقم و رو تخت دراز کشیدم تازه یادم اومده بود که من که تمام این سالا ارزو داشتم عمه مرجان رو یه کم بمالم اما امروز لخت جلوم بود و نکردمش ساعت 9 شب بود مامان صدام زد بیا شام رفتم برای شام وسط شام خوردن تلفن خونه زنگ خورد مامان گوشی رو برداشت و شروع کرد احوال پرسی یهو دیدم اسم منو اورد و گفت اره خونس باشه گوشی بعدش گفت سعید تلفن کارت داره عمه مرجانه دوباره استرس گرفتم رفتم سمت گوشی من بله عمه سلام عزیزم خوبی مرسی بخاطره امروز و ببخشید که ناراحتت کردم ولی از دلت در میارم فردا صبح کجایی من خونه بیکار چطور مگه عمه بیا خونه کارات دارم ساعت 10 منتظرتم باشه من چیکارم دارین عمه تو بیا بهت میگم من باشه میام خداحافظ خلاصه شب به هر بد بختی بود خوابیدم و صبح ساعت حدودای 9 زدم بیرون سمت خونه عمه حدودای 10 دم خونه عمه بودم استرس داشت خفه ام میکرد بعد کلی کلنجار با خودم زنگ رو زدم گوشی رو برداشت سلام کردم گفت بیا بالا از پله ها اروم رفتم بالا خونشون طبقه اول بود در باز بود اروم سرک کشیدم یه بوی عطر تند زنونه میومد همونی که دیروز روی مانتو عمه حس کردم یهو عمه از اتاق اومد بیرون سلام کرد چقدر به خودش رسیده بود خیلی جذاب شده بود یه شرت جین تا وسط رون تپل و سفیدش که تپلی کسش کاملا پیدا بود یه تاپ نارنجی نیم تنه بدونه سوتین که میشد نوک سینه هاش رو دید و یه ارایش غلیظ که دقیقا مثل این جنده های فیلمای پرنو شده بود اومد سمتم باهام دست داد بعد بغلم کرد و یه لب حسابی ازم گرفت و منو سمت مبل راهنمایی کرد و خودش رفت آشپزخونه وقتی داشت میرفت از پشت کون تپلش که با هر قدم بالا پایین میشد بدجوری جذبم کرده بود رفت و با دوتا شربت آلبالو اومد با یه حالت پر از شهوت خم شد و بهم تعارف کرد کامل سینه هاش ببرون بود شربت رو برداشتم اونم نشست کنارم و دستش رو انداخت دوره گردنم و خیره شد تو چشمام وچند ثانیه ساکت شدیم بعد یهو گفت تو ناراحتی من این کار رو میکنم گفتم کدوم کار گفت همین که با دیگران ارتباط دارم پوس خندی زدم و گفتم ارتباط گفت حالا هرچی تو ناراحت شدی گفتم بنظرت نباید ناراحت بشم گفت خب وقتی به دلیلش فکر کنی متونی درکم کنی گفتم دلیلش رو برام گفتی ولی بنظر من دلیل قانع کننده ای نیست اما زندگی خودته هر کاری دوست داری میتونی بکنی خندید و اروم دستش رو گذاشت رو کیرم و گفت هر کاری نگاه به دستش کردم و خندیدم و گفتم هر کاری این حرف رو که شنید انگار افسار پاره کرد سریع نشست جلوم و دکمه شلوارم رو باز کرد و کیرم رو کشید بیرون سریع کردش تو دهنش وای چقدر گرم بود دهنش و واقعا حرفه ای ساک میزد به سرعت کیرم شق شد و چنان میخورد که آبم رو داشت از تو کمرم میکشید بیرون خیلی شهوتی بود هی میگفت جوووون چه کیری جووون میخوام اصلا بهش نمیخورد یه زن چهل ساله باشه با این همه شهوت دست کردم تو موهاش و سرش رو محکم به سمت کیرم فشار میدادم یه حس خشم و شهوتی داشتم دلم میخواست وحشیانه بگامش بلند شدم ایستادم اونم جلوم زانو زده بود و داشت میخورد دستم رو گذاشتم پشت سرش و کیرم رو تا ته حلقش فشار میدادم و هی نگه میداشتم چند ثانیه و میکشیدم بیرون کیرم و تخمم شده بود پر تف خیلی بهم حال میداد همینجور که داشت میخورد تاپش رو در اوردم و سینه های نچندان بزرگش رو میگرفتم و فشار میدادم که جغش در میومد همونجا کف سالن خوابوندمش و شرت جینش رو خیلی خشن از پاش کشیدم بیرون وای چقدر این کس و کون سفید و تپل بود با این حالی که زیاد کس لیسی دوست نداشتم ولی دوتا رون تپلش رو باز کردم و دستم رو انداختم دورشون دهنم رو گذاشتم رو کسش و هی زبونم رو میکردم تو کسش چقدر داغ بود چوچولش رو اروم گاز میگرفتم و می مکیدم عمه دیگه ناله هاش به جیغ تبدیل شده بود اروم یه انگشتم رو خیس کردم و کردم تو کونش سوراخش قهوه ای روشن بود ولی زیاد ازش کار کشیده بود انگشتم تقریبا راحت رفت تو همزمان کسش رو میخوردم و کونش رو انگشت میکردم دیگه تحمل نداشتم بلند شدم کیرم رو گذاشتم جلو سوراخ کسش و یه ضرب کیرم رو کردم تو کسش جیغ عمه رفت هوا و گفت وای یواش جر خورد منم دیگه اختیارم دست کیرم بود و دوست داشتم به خشن ترین حالت ممکن بکنمش تند تند تلمبه میزدم چند دقیقه ای تلمه میزدم و با تمام وجود عمه دیگه فقط جیغ و ناله میکرد کیرم رو در اوردم و برش گردوندمو چهار دست و پاش کردم و یه تف در سوراخ کونش زدم اومدم بکنم توش که دستش رو گرفت جلوم گفت جون من یواش کونم پاره میشه گفتم باشه یواش میکنم باز چهار دستو پا شد تف زدم در کونش انگشتم رو کردم تو یه کم عقب جلو کردم و کیرم رو گذاشتم رو سوراخش تا اومدم بگه یواش تا ته کردم تو کونش که خوابید رو زمین منم روش خوابیدم و نزاشتم کیرم در بیاد صداش در نمیومد اروم با ناله گفت نامرد قرار بود یواش بکنی گفتم عمه جون این کون خیلی کیر دیده با این چیزا پاره نمیشه نترس و شروع کردم تلمه زدن با تمام قدرت تو کونش تلمبه میزدم و اون تمام مدت ناله میکرد محکم میزدم رو کونش وای چقدر این کون تپل و سفید و دوست داشتنی بود تلمبه میزدم و محکم میزدم رو لمبرای کونش دیگه عمه فقط اروم ناله میکرد ابم داشت میومد خوابیدم روش و با تمام حسم ابم خالی شد تو کونش واقعا بهم حال داد خیلی لذت بردم اروم از روش رفتم کنار و افتادم کنارش خیس عرق بودم دست انداختم دورش و اروم اوردم رو کونش و از وسط پاش دستم رو رسوندم به کسش انگشتم رو کردم تو کسش یهو گفت وااااای چه حالی داد صورتش رو چرخوند سمتم صورتش خیس عرق بود گفت سعید چه حالی کردم خیلی توپ بود بازم میخوام این سرآغاز رابطه 8 ساله من و عمه مرجان بودرابطه منو عمه ادامه داشت و عمه هم در کنارش جنده بازیش رو میکرد و کاسبی داشت برای خودش تاحدود سه سال بعد که شوهر عمم اومد ایران دیگه فکر میکردم عمه بیخیال این جنده بازی و رابطه ها بشه اما عمه عادت کرده بود هم به پولش هم به جندگی معتاد شده بود عمه تا دوسال بعد از اومدن شوهر ش کماکان جندگی میکرد ولی دیگه هم مشتریش کم شده بود بخاطر سنش هم خودش داشت ترک میکرد اما رابطه من با عمه ادامه داشت و هر وقت موقعیتش بود یه سکس اساسی با هم داشتیم تا 3سال پیش که من ازدواج کردم و دیگه سکس با هم نداریم ولی عمه هنوز ول کن نیست موقعیتش باشه یه دستی به کیرم میرسونه نوشته

Date: August 23, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.