پسرک تنها از کون شانس میاره

0 views
0%

بخونيد ادامه رو نخونيد و فیلم سکسی آخرش بخواهيد فحش بديد.22 سالم بود

و از مسائل جنسي چيز زيادي نميدونستم . توي يك خانواده مذهبي بزرگ شده سکسی بودم و 4 تا دختر بوديم

برادرم شاه کس نداشتيم. من دختر آخر بودم و فقط يكي از

خواهرام ازدواج كرده بود. اونم چيزي کونی برامون تعريف نمي كرد. كلا حتي با مادر و خواهرام هم راحت نبوديم كه

در جنده مورد اين مسائل حرف بزنيم.خيلي كنجكاو بودم … توي

يك سايتي عضو بودم و يك پستون فردي به نام علي آقا اونجا بود كه چندبار هم همديگرو ديده بوديم .

پسر بزرگش کوس 18 ساله بود و من تقريبا دخترش به

حساب ميومدم.يكبار با يك ايدي جعلي بهش پيغام دادم و بدون اينكه كه بفهمه منم بهش گفتم كه همسر دارم و توي سکس داستان رابطه ارضا نميشم

و ازش كمك خواستم… كم كم رومون به ایران سکس هم باز

شده بود. اينقدر بهم گير داد تا بهش گفتم كه من ستاره هستم و يك روز منو به محل كارش دعوت كرد.يك آژانس تاكسي داشت توي هفت حوض . البته مدتي بود كار نميكرد و فقط روزها مي رفت اونجا و پاي نت مي نشست تا ظهر كه سرويس مدرسه بود و بايد بچه ها رو به خونه مي رسوند.خلاصه اون روز رفتم پيشش و از دنيا بي خبر… ديدم يه تخت هم كنار اتاق هست كه گفت گاهي روزها كه خسته ام اينجا مي خوابم. رفت رو تخت دراز كشيد و ازم دعوت كرد كه برم پيشش… دقيقا يادم نمياد كه چي شد فقط يهو ديدم داره ازم لب ميگيره … دندونهاي جلوش شكسته و داغون بود و همش تيزيشون زبونم رو اذيت ميكرد ولي نميتونستم چيزي بگم… بالاخره لباسامو در آورد و69 شد و كيرشو گذاشت دهنم … كير پير و زشتي داشت… منم خيلي دوست نداشتم بخورم… ولي بالاخره يكم خوردم براش… اونم الحق كه خوب كسم رو ميخورد… بالاخره گفت برگرد ميخواست از كون بذاره.. منم كه خيلي مي ترسيدم و خودمو سفت نگه داشته بودم… كيرشو تف زد و گذاشت در كونم و شروع كرد به فشار دادن … جيغ مي كشيدم و مي گفتم كه تورو خدا درش بيار… چند بار امتحان كرد ولي تو نرفت كه نرفت…. احساس درد شديدي داشتم … سريع رفتم دستشويي كه ديدم چند قطره خون ريخت زمين… حسابي ترسيده بودم اول فكر كردم پريود شدم ولي دست كه به كونم زدم ديدم بله كونم پاره شده بود و خون ميومد… داشتم از شدت نفرت مي مردم دوست داشتم بگيرم بزنمش…بهش گفتم برام دستمال بيار و بهش با كلي ناراحتي گفتم كه كونم داره خون مياد .. اونم خيلي معمولي برخورد مي كرد انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده…خيلي حرص خوردم و خودمو لعنت كردم كه چرا رفتم پيشش…ديگه از اون به بعد رابطمو قطع كردم تا چند وقت بعدش كه ازدواج كردم و هنوز مي ترسم به شوهرم از كون بدم. اونم ازم نميخواد و چيزي نميگه…

Date: July 18, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.