<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>آسمونا &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a2%d8%b3%d9%85%d9%88%d9%86%d8%a7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:02:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>آسمونا &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده حشری و کس و کون گنده چه سکسی میکنه زیر دوش آب</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Dec 2019 07:39:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاما]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بوداومدم]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودماما]]></category>
		<category><![CDATA[بودواي]]></category>
		<category><![CDATA[بودومن]]></category>
		<category><![CDATA[بيروندوتا]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[توامگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[توجهمو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهيم]]></category>
		<category><![CDATA[خودكشي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترگفت]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دوجنسه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانمن]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شدمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[شدمريم]]></category>
		<category><![CDATA[شروع]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلكم]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنو]]></category>
		<category><![CDATA[كنمچند]]></category>
		<category><![CDATA[كنهبعدش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباممنم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناشيانه]]></category>
		<category><![CDATA[نبودرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[همينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[كسايي مي نويسم كه واقعيت فیلم سکسی دوست دارن&#8230;بگذريم.ماجرا از اولين روز دبيرستان رفتن من شروع شد كه يه دختريو ديدم به اسم مريم كه توجهمو جلب سکسی كرد.مريم خيلي ناز بود و خوش استيل.نميدونم شاه کس چي شد كه يهو عاشقش شدم تو نگاه اول!تصميم گرفتم كه باهاش دوست شم.از اونجا کونی كه من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>كسايي مي نويسم كه واقعيت فیلم سکسی دوست دارن&#8230;بگذريم.ماجرا از اولين روز دبيرستان</h2>
<p>رفتن من شروع شد كه يه دختريو ديدم به اسم مريم كه توجهمو جلب سکسی كرد.مريم خيلي ناز بود و خوش</p>
<h3>استيل.نميدونم شاه کس چي شد كه يهو عاشقش شدم تو نگاه اول!تصميم</h3>
<p>گرفتم كه باهاش دوست شم.از اونجا کونی كه من آدم اجتماعي و شوخي هستم خيليا بودن كه ميخواستن باهام باشن اما</p>
<h4>من جنده مريمو ميخواستم. . .ولي اون اصلا منو نميديد!با همه</h4>
<p>حرف ميزد جز من.دلو زدم به پستون درياو رفتم جلو خودمو معرفي كردم و باهاش دادم و شمارشو گرفتم.اونم باهام دست</p>
<h5>داد واي کوس دستاش چقد لاغر بودن. . .يه حسي بم</h5>
<p>دست داد كه تا حالا اونجوري نشده بودم.دوس داشتم اون مال من شه!شايد باور نكنيد ولي مي خواستم باهام ازدواج كنه!از روز سکس داستان به بعد ديگه</p>
<h6>گچ دوست پسر واسم معني نداشت!شب و روزم ایران سکس مريم بود.اما</h6>
<p>اگه اون دوست پسر داشت چي؟شمارشو برداشتم و بهش ميس زدم اونم جواب داد!واي با اون صداي نازش موهام سيخ شد.مريم من بود&#8230;گفت شما؟گفتم مهسام نشناختي؟گفت آهان تويي.كاري داشتي؟گفتم نه همينجوري زنگيدم.يه سوال بپرسم مريم؟گفت دوتا بپرس.گفتم دوست پسر داري؟با يكم مكث جواب داد:نه بابا من از پسرا بدم مياد.داشتم تو آسمونا سير ميكردم&#8230;حالا ديگه مال خودم بود&#8230;مريم من.يهو گفت چطور مگه؟گفتم هيچي ،با هم تفاهم داريم.چطوره با هم عروسي كنيم ها ها ها ها!تندي گفت منظورت چيه؟گفتم شوخي بود.خداحافظي كردم وقطع كردم.واي خدا دوس پسر نداشت! ديگه زندگيم شده بود مريم.هر لحظه بايد بهش ميزنگيدم كه كجايي با كي هستي. . .يه روز واسش نامه نوشتم.گفتم:مريم من عاشقت شدم.ميخوام مال من باشي.نامه رو بهش دادم.خوندو خنديد.گفت دختر مگه تو دوجنسه اي؟گريم گرفت.اشكامو ديدو خنديد.گفت به خدا ديوونه اي.گفتم آره ديوونه ي توام.گفت ببين مهسا.من 2سال پيش مثه تو لز بودم.اما اون مردو من تنها موندم&#8230;حالامن نميدونم تو ميتوني جاي اونو واسم پر كني يا نه.گفتم:ميتونم.من عاشقتم مريم.اونم خنديدو گفت خواهيم ديد.اما يه سوال تو ذهنم بود.لز كه گفت يعني چي!از اونجا كه خيلي خرخونم نميدونستم! تصميم گرفتم برم تو اينترنت بسرچم.بعد از كلي گشتن،خلاصه پيدا كردم&#8230;يعني مريم همجنس باز بود؟!يه كم ديگه گشتم تا يه فيلم لز گير بيارم.فيلمو كه ديدم چشام از حدقه داشت ميزد بيرون!دوتا زن توي فيلم بودن يكي داشت كس اون يكيو ليس ميزد!واي خيلي واسم چندش آور بود!يعني مريم ازم ميخواست اين كارو بكنم؟!تاشب توفكر اون فيلم بودم.فرداش كه رفتم مدرسه به مريم گفتم همه جوره پايتم.گفت بهت نمياد!با اخم نگاش كردمو گفت باشه.امروز ساعت ٣ مياي خونمون؟تنهام.واي خدا مريمم ازم خواست برم خونشون.گفتم حتما ميام.از مدرسه كه برگشتم كلي به خودم رسيدم.لباس خوشگلمو پوشيدم .خلاصه زود راه افتادم تا 3 اونجا باشم.در زدم.قلبم داشت ميرفت تو شورتم!!درو واكرد.واي چه جيگري شده بود&#8230;چه آرايشي&#8230;يه نيم تنه پوشيده بود&#8230;واي&#8230; رفتم تو كه يهو لباشو گذاشت رو لبام!تا اون موقع كسي لبامو نبوسيده بود!شروع كرد به خوردن لبام!منم واسه اينكه كم نيارم لباشو به طرز ناشيانه اي خوردم!واي خيلي خوشمزه بود&#8230;عين عسل&#8230;همينجوري لب رولب رفتيم تا منو نشوند رو مبل.لباشو ورداشتوشروع كرد به درآوردن لباسام!راستش خجالت مي كشيدم.اما ميخواستم جلو مريم خودمو بچه خفن نشون بدم!واسه همين گذاشتم لختم كنه.بعدش گفت تو نميخواي مريمتو لخت كني؟من از خدام بود تنشو ببينم.نيم تنشو در آوردم سوتين نبسته بود.وااي كه چه سينه هايي داشت&#8230;شلواركشم در آوردم.همينطورشورتشو.حالا لخت جلوم بودومن نميدونستم چيكار كنم!ياد فيلمه افتادم.شروع كردم به خوردن سينه هاش.واي چه خوش طعم بود&#8230;يخم آب شده بودو داشتم سينه هاشو ميخوردم اونم آه وناله ميكرد.سرمو با دستاش گرفتو گذاشت رو كسش چندشم ميشد كسشو بليسم!اما واسه اينكه اون لذت ببره اينكارو كردم يكم كه كسشو خوردم خوشم اومد!تند تند ميخوردمو اون اهو ناله ميكردبعد از 10 دقيقه ديدم ارضا شد.بعد اومد سراغ من.منو خوابوندو يه راست رفت سراغ كسم!اولش قلقلكم گرفت.اما بعد خوشم اومد.واااي چه حالي داشت!داشتم حال ميكردم.سينه هامو مي مالوند.خيلي زود ارضا شدم.بعد كلي لباي همو خورديم.ديگه وقت رفتن من بود.اومدم خونه ولي تمام فكرم اونجا بود.تا آخر سال من هر 2روز يه بار ميرفتم خونشون&#8230;تا اينكه سال تموم شدو كارنامه گرفتم.مهساي شاگرد اول ٦ تا تجديد آورده بود!اعصابم داغون بود.يه هفته اي از مريم خبر نداشتم،گوشيو ورداشتمو بهش زنگيدم يه پسره برداشت پرسيد شما؟گفتم من مهسام.صداي مريم از اونور خط اومد كه گفت:امير قطع كن.امير بش گفت ميگه مهساست.مريم گوشيو گرفت:الو؟گفتم تو معلومه كجايي دختر؟گفت شما؟گفتم من مهسا ام ديوونه!گفت نميشناسم مزاحم نشو.قطع كرد.بغض داشت خفم ميكرد&#8230;آرزو ميكردم خواب باشه.اما نبود&#8230;رفتم در خونشون از اونجا رفته بودن&#8230;.الان فقط يه اسكلت ازم مونده.ديگه از اين دنياي نامرد خستم.اون منو با يه پسر عوض كرد&#8230;منو فروخت.خيلي ارزون.شما بگيد چيكار كنم؟چند بارم خودكشي كردم.خدا نخواست&#8230;. شما بگيد بايد چيكار كنم&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177573</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ایندیا کونش رو برای کیر کلفت باز میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%db%8c%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%db%8c%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 Nov 2019 08:21:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[آنلاین]]></category>
		<category><![CDATA[آووردم]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استایل]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انسانی‌]]></category>
		<category><![CDATA[اوردموای]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدنسازی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودازش]]></category>
		<category><![CDATA[بوداول]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودممن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونحالا]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[‫جاهامونو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حالیمون]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادشون]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرتو]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوبهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونه]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهخونه]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشه]]></category>
		<category><![CDATA[دادمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتاز]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبهش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتهمه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانیال]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشون]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دندانپزشکی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرقرار]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شایانم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینم]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینه‬]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینو]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتره]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردماون]]></category>
		<category><![CDATA[کردمدر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمن]]></category>
		<category><![CDATA[کردوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[کردیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکشو]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گنجیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[مشکیشو]]></category>
		<category><![CDATA[معاینه]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نپرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دارم داشتم و هنوز ادامه فیلم سکسی داره رو براتون تعریف کنممن دوم دبیرستان بودم و مدتی بوداحساس نیاز عجیبی به یک دختر داشتم که هم دوستم سکسی داشته باشه و هم بتونیم از نظر شاه کس جنسی همدیگه رو ارضا کنیم البته احساس بودن با یه دختر خیلی جذاب تر از کونی رابطه ی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دارم داشتم و هنوز ادامه فیلم سکسی داره رو براتون تعریف کنممن دوم</h2>
<p>دبیرستان بودم و مدتی بوداحساس نیاز عجیبی به یک دختر داشتم که هم دوستم سکسی داشته باشه و هم بتونیم از</p>
<h3>نظر شاه کس جنسی همدیگه رو ارضا کنیم البته احساس بودن با</h3>
<p>یه دختر خیلی جذاب تر از کونی رابطه ی جنسیه.با دوست صمیمیم دانیال خیلی رفت و آمد داریم و روزی نیست</p>
<h4>که جنده با هم نباشیم،من زیاد خونه شون می رم و</h4>
<p>اون هم همینطور خونه ی ما،دانیال پستون یه خواهر داره که یک سال و نیم ازش کوچیکتره،اسم خواهرش شیرینه،خیلی دختر خوشگلیه</p>
<h5>و من کوس از اول های دوستیم با دانیال و زمانی</h5>
<p>که واسه اولین بار رفتم خونشون خیلی مجذوب قیافه ی زیبا و اخلاق فوق العاده اش شدم،حتی سلام کردنش برام خیلی دوست سکس داستان داشتنی بود،از همون</p>
<h6>اولین دیدار عاشقش شدم و فکر دوستی باهاش ایران سکس تو مغزم</h6>
<p>جا گرفت،داستان ما هم از اونجا شروع میشه.چند ماهی از دوستیمون گذشت و من و دانیال بیشتر با هم رفت و آمد می کردیم،ولی من زیاد شیرینو نمی دیدم و کمتر موقعی جلوم ظاهر می شد،فکر کنم به خاطر این بود که خانوادش زیاد دوست نداشتن.من و دانیال خیلی با هم تو کامپیوتر فوتبال و ماشین بازی می کردیم و این یکی از دلایل رفت و آ مدمون بود،در ضمن هر دو تامون از کامپیوتر و اینترنت چیزای زیادی حالیمون بود و به جرات میتونم بگم تو مدرسه فقط ما دو تا حرف برای گفتن داشتیم.من و دانیال از نظر طرز تفکر خیلی شباهت داشتیم و هر دوتامون داشتن یه دوست دختر رو مهم و مفید می دونستیم البته دانیال اون موقع دوست دختر داشت و من هم دوستشو از نزدیک دیده بودم،من هم دنبال یه دوست خوب می گشتم که شیرینو دیدم ولی دانیال اون وقتا حتی به ذهنشم خطور نمی کرد که من به خواهرش علاقه مند باشم چون خانوادشون برعکس دانیال که پسری مدرن و منطقی بود یه خانواده ی نیمه مذهبی و خشک بودن و دوست پسر داشتن دخترشون رو قبول نمی کردن.من نمی تونستم به دانیال بگم که خواهرتو دوست دارم،بنابراین تصمیم گرفتم تو یکی از این روز ها یه جوری با خواهرش ارتباط برقرار کنم،دفعه ی بعدی که رفتم خونشون بعد از کمی درس خوندن با دانیال رفتیم سراغ کامپیوتر،بعد از بازی فوتبال و این که سه بار پشت سر هم دانیالو بردم رفتیم تو اینترنت بچرخیم،بعد یه ربع دانیال رفت شربت بیاره،من هم گفتم برم به یاهو مسنجرم سر بزنم که دیدم آی دی شیرین تو یوزرنیم نوشته،می خواستم وارد شم ولی دیدم کار درستی نیست،آیدیشو یه جا نوشتم تا بعدا ادش کنم،تو اکانت خودم نرفتم و از یاهو مسنجر رفتم بیرون تا شیرین شک نکنه اون روز گذشت و چند روز بعد من و دانیال بعد مدرسه رفتیم خونه ی ما و قرار بود ناهار بمونه و بعدش یه کم بهم عربی یاد بده،آخه من عربیم خیلی ضعیفه و اون بهتر بلده،بعد درس رفتیم سراغ کامپیوتر،ازم پرسید دختر خوبی پیدا کردی،گفتم هنوز نه،چون نمی خواستم قبل از صحبت با خواهرش بفهمه،ازش درباره ی دوست دخترش پرسیدم،گفت خیلی باهم دوستن و خیلی حال می کنن من دیگه بیشتر ازش نپرسیدم ولی با این جوابش منو بیشتر ترغیب کرد تا با خواهرش حرف بزنم.دو روز بعدش بعد از باشگاه بدنسازی داشتیم می رفتیم خونه،خونه ی دانیالشون نزدیک بدنسازیه، دم درشون رسیدیم و تعارف کرد برم داخل ولی من تشکر کردم و گفتم الان باید برم خونه،چون بوی عرق می دادم و باید دوش می گرفتم،خداحافظی کردیم و من راه افتادم به سمت خونمون چند قدم جلوتر دیدم یه دختر خوش استایل داره از ته خیابون میاد،نزدیک تر که شد فهمیدم شیرینه،قلبم شروع به تالاپ تولوپ کرد،وقتی به هم رسیدیم سلام کردم،اون هم سلام کرد،بعد یکی دو ماه داشتم دوباره صورت زیباشو میدیدم،خیلی استرس داشتم،بعد احوالپرسی میخواست خداحافظی کنه که بهش گفتم ببخشید شیرین خانم،بعد یه کاغذ از تو کیفم در اووردم و شماره موبایلمو واسش نوشتم،بعدش یه لبخند کوتاه زد که واسم یه دنیا می ارزید و خداحافظی کرد و سریع دوید رفت خونشون.اون روز خیلی خوشحال بودم که گام اولو برداشتم.فردای اون روز دیدم موبایلم زنگ خورد،شماره ی خونه ی دانیال بود،گوشیو گرفتم گفتم سلام داداشه عزیزم که یه دفعه دیدم شیرینه و سلام کرد،منم گفتم ببخشید فکر کردم دانیاله،اون هم گفت خواهش می کنم،من گفتم دوست دارم بیشتر باهاتون آشنا بشم،شما چطور،گفت منم همینطور،گفتم میشه شماره موبایلتون رو بدین بهم که گفت موبایل ندارم،منم بهش گفتم پس میتونیم با یاهو مسنجر چت کنیم،گفت آره خیلی خوبه،گفتم اوکی اگه کاری ندارین تو یاهو مسنجر ادامه بدیم،گفت الان نمی تونم دانیال پشت کامپیوتره گفتم باشه بعدا،بعد خداحافظی کردیم اون روز در پوست خودم نمی گنجیدم. بعد دو روز از وقتی که ادش کردم دیدم آنلاین شد سلام و احوالپرسی کردیم و بهش گفتم که از روز اولی که دیدمش عاشقش شدم اون هم گفت که بهم علاقه داره اون روز حدود سه چهار ساعت چت کردیم.بعد چند روز بهش گفتم که میای بریم پارک،اون هم قبول کرد،قرار گذاشتیم فردا ساعت 6 غروب پارک همدیگه رو ببینیم.فردا شد و غروب به خودم رسیدم و عطر و ادکلن زدم و شیک و خوش تیپ سر ساعت 6 سرقرار حاضر شدم،رسیدم پیشش بهم دست داد،دستاش خیلی نرم بود و صورتش خیلی زیبا،بهش گفتم امروز خیلی خوشگل شدی،یه مانتوی کرم داشت با شلوار جین آبی و روسری قرمز،اون هم به من گفت خوشتیپ شدی،من گفتم چشات خوب می بینه،بعد رفتیم دو تا بستنی گرفتیم و دوتایی رو یه نیمکت نشستیم و بستنی می خوردیم و حرف عاشقانه می زدیم،دیگه شب شده بود ساعت 8 بود داشتیم تو پیاده رو راه می رفتیم،کشیدمش تو یه کوچه فرعی و خیلی آروم دستامو گذاشتم دور گردنش و لبامو آروم گذاشتم رو لباش،اولین بوسه ام بود،حس محشری داشت،واقعا تو آسمونا بودیم،بعد 2 دقیقه لب گرفتن بهم گفت خیلی دوستت دارم اولین بارمه،گفتم من عاشقتم شیرینم،منم اولین بارمه،خیلی حس خوبی نسبت به هم داشتیم،اون شب تا سر خیابونشون با هم رفتیم و با هم خدا حافظی کردیم.روز ها پشت سر هم می گذشت و ما هر روز بیشتر عاشق هم می شدیم ولی هنوز کسی از رابطمون خبر نداشت حتی دانیال.تا یه روز که دانیال اومد خونمون و رفتیم تو اینترنت،یاهو مسنجرم هم باز بود که یکدفعه شیرین آنلاین شد و اسمش اون پایین اومد،دانیال چشمش خورد به اسم شیرین و رو اسم شیرین کلیک کرد و همه ی چت های قبلی من و خواهرش اومد،بعد دانیال یه نگاه به من کرد و خندید،یه بوس بهم داد و گفت چه کسی بهتر از دا<br />
داش شایانم ولی ناراحت شدم از این که بهم نگفتین،من گفتم فکر کردیم شاید ناراحت شی،گفت خیلی هم خوشحال شدم ولی بابا و مامان من و شیرین نباید بفهمن،منم گفتم آره.اون روز گذشت و تا یکی دو ماه سکسمون در حد لب و لیسیدن بالاکمر بود ولی حس می کردیم نیاز هر دو تامون بیشتر از اینه.یه روز جمعه که پدرم کوه بود و مادرم نوبت دندانپزشکی داشت به شیرین پی ام دادم که امروز میای خونمون؟،اون هم قبول کرد.من صبح اون روز رفتم حموم و به سر و وضعم رسیدم تا ساعت 3 شد و زنگ در خورد،دیدم شیرینه،گفتم بفرما گلم،اومد بالا،همون مانتوی کرم تنش بود با شلوار مشکی و روسری آبی آسمونی،براش میوه آووردم و بهش گفتم راحت باشه،روسریشو در اوورد موهای بلند و سیاهش مثل آبشار ریخت بیرون،خیلی زیبا بود،بعد از خوردن میوه رفتم کنارش زانو زدم و لبامو به لباش رسوندم،چند دقیقه ای داشتیم بوسه می گرفتیم بعد بلند شدم و بهش گفتم دستتو بذار تو دستم،دستشو گرفتم و بردمش به سمت اتاق خوابم،رفتیم داخل اتاق بهش گفتم تخت خودتونه رفت لبه ی تخت نشست، من هم کنارش نشستم در همون حال که پاهاش روی زمین بود دراز کشید روی تخت،من هم همین کارو کردم،در همون حال از هم لب می گرفتیم،لب های نرم و معصومی داشت،بهش گفتم کاملا روی تخت دراز بکشه،آروم آروم دکمه های مانتوشو باز کردم،زیرش یه تاپ سفید داشت،از رو تاپ سینه های کوچیکشو بوسیدم بعدش تاپشو آهسته کشیدم بالا و درش آووردم،وای چه بدن سفیده داشت،همه جای پوست نرم شکمشو لیسیدم،دور نافش فوق العاده بود،سر و صدا و آخ و اوفش در اومده بود،ازش اجازه گرفتم شلوارشو در بیارم،گفت در بیار عزیزم،آروم دکمه های شلوار مشکیشو باز کردم و درش آووردم،وای چی می دیدم یه شرت سفید و رون های زیبا تر از اون،شلوارشو کشیدم بیرون،حالا یه فرشته ی زیبا با شرت و کرست سفید جلوم بود،دیگه نوبت لباس های من بود،یه شلوار گرمکن سورمه ای و تی شرت قرمز داشتم،ازش پرسیدم لباسامو خودم در بیارم،گفت نه،من در میارم تی شرتمو از تنم در آوورد بعدش شلوارمو ،شرتم هم سورمه ای بود،تا چشمش به کیر نیمه شق من افتاد گفت اوهوه،من کمی خندیدم،بعد این که کاملا شلوارمو در آوورد من به پشت خوابیدم رو تخت و بهش گفتم بخوابه روم،افتاد روم و شروع به بوسیدنم کرد من هم صورت و لب و گردنشو می بوسیدم،بند کرستشو گرفتم و یواش بازش کردم دو تا سینه ی کوچولوی قشنگ می دیدم جاهامونو عوض کردیم و من خوابیدم روش اونقدر سینه هاشو خوردم که صداش بلند شد ،بعدش نشستیم و با دستم مو ها و صورت نازشو نوازش می کردم،گفتم خیلی دوستت دارم اون هم گفت دوست دارم شایان جونم،گفتم شیرین منی،شروع کرد به در آوردن زیر پیراهنم،حالا هر دومون فقط شرت داشتیم،گفت اول من مال تو رو در میارم گفتم حرف حرف شماست،شرتمو کاملا از تنم در آورد موهای کیرمو کاملا تیغ کرده بودم،صاف صاف بود،بادستش کیرم رو گرفت و دست مالی کرد،گفتم دوست ندارم بخوریش،گفت منم دوست ندارم بخورم،حالا دیگه نوبت شرت شیرین بود،اول از رو شرت یه بوس به کسش دادم،بعد شرتشو آروم کشیدم پایین و درش اوردم،وای که چی می دیدم یه کس بی موی سفید با لبای صورتی بوسیدمش و شروع به لیسیدن کردم،آخ و اوخش دوباره بلند شد،کسش خیس شد،زبونمو داخلش میچرخوندم سر و صداش بیشتر می شد،سرمو بلند کردم و با دست کسشو معاینه کردم،پرده اش معلوم بود دوباره لیسیدمش،گفت کیرتو بذار توش،دارم میمیرم،گفتم آخه تو هنوز دختری،گفت من فقط تو رو میخوام،گفتم منم همینطور،ولی باید بهم قول بدی همیشه باهام باشی تا با هم ازدواج کنیم،گفت قول میدم،منم یه بوسه ازش گرفتم و آروم کیرمو گذاشتم جلوی کسش،بهش گفتم اگه دردت زیاد بود بگو بس کنم،آروم گذاشتم تو کسش،گرمای کسش وجودمو فرا گرفت اول یه کم دردش اومد چون پرده اش چند قطره خون اومد ولی کم کم آخ و اوفش در اومد و داشت مثل من حال می کرد تلمبه هامو شدید تر می کردم که آخ و اوفش رفت بالا و گفت داره آبم میاد،کیرمو سریع کشیدم بیرون که دیدم آبش فواره زد رو تن و گردن و صورتم و پاهاشو که می لرزیدن به هم می زد،آبش که تموم شد دوباره کیرمو کردم تو کسش و دو سه دقیقه ای تلمبه زدم تا وقتی داشت آبم میومد،خیلی دوست داشتم بریزم تو ته کس گرمش ولی کیرمو در آووردم و تمام آبمو رو سینه و دور نافش خالی کردم وبعد افتادم روش و در آغوش هم به بغل خوابیدیم.بیدار شدم،ساعت پنج و نیم بود،6 مادرم میومد،شیرینو بوسش دادم و بهش گفتم بهترین دوست دختر جهانی،اونم گفت خیلی حال کردم،دوست دارم،منم گفتم دوستت دارم شیرینم اون گفت کاش همیشه با هم باشیم منم گفتم خدا منو از تو جدا نکنه،بعدش لباشو بوسیدم و لباسامونو پوشیدیم ومن لباس بیرون پوشیدم و دست در دست هم رفتیم تا سر خیابونشون رسوندمش و &#8230; پایانراستی تو رو خدا به شیرین عزیزم و من توهین نکنید در پایان چند نکته:1.این اولین سکس من و شیرین دوست دخترم بود و هنوز هفته ای حداقل یه بار سکس داریم،اگه خدا بخواد قصد هم ازدواج داریم.2.تمامی اسامی مستعار بود.3.به همه پیشنهاد می کنم دنبال یه دوست خوب و سکس سالم باشن و از خواندن داستانهای سکس با محارم بپرهیزند چون انسانی نیست.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%db%8c%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2573</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی و خواهر کوچولو باهم تلمبه میخورن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 04 Nov 2019 06:18:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[باحاله]]></category>
		<category><![CDATA[بافشار]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تکوناش]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمشو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر]]></category>
		<category><![CDATA[خوشایندی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شرایطی]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباسها]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتشون]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که زنگ زد و گفت فیلم سکسی رسیده و مشگلی نیست وگفت اگه برنامه ردیف شد دوباره قرار بزاریم . چند روزی گذشت یک روز صبح ساعت سکسی 9 بهم زنگ زد و گفت که شاه کس اگه میتونم برم پیشش گفتم یک وقت علی نیاد گفت قراره بره فرودگاه امام و کونی تا بعد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که زنگ زد و گفت فیلم سکسی رسیده و مشگلی نیست وگفت اگه</h2>
<p>برنامه ردیف شد دوباره قرار بزاریم . چند روزی گذشت یک روز صبح ساعت سکسی 9 بهم زنگ زد و گفت</p>
<h3>که شاه کس اگه میتونم برم پیشش گفتم یک وقت علی نیاد</h3>
<p>گفت قراره بره فرودگاه امام و کونی تا بعد از ظهر نمیاد منم سریع مرخصی گرفتم و رفتم توی راه زنگ</p>
<h4>زدم جنده بهش که سریع درو باز کنه از پشت پنجره</h4>
<p>حواسش بود و تا رسیدم درو پستون بازکردو منم سریع رفتم داخل طبق معمول پرید تو بغلم و شروع به لب</p>
<h5>گرفتن کردیمو کوس تو همون حال با هم رفتیم تو اطاق</h5>
<p>خواب کتمو در آوردو منم کمربندموبازکردمو بقیه لباسها رو اون از تنم در آورد و منو حل داد روتخت و شروع کرد سکس داستان به ساک زدن</p>
<h6>منم تو آسمونا بودم که دیدم داره ابم ایران سکس میاد بهش</h6>
<p>گفتم بسه نوبت منه گفت میخوام آبتو بخورم گفتم وقت ندارم و زود باید برم و دلم میخواد که کس خوشگلتو بکنم و آبمو بریزم توش آوردمش رو تختو نشوندمش رو دهنمو شروع کردو به خوردن کسش اونم خودشو میمالوند رو دهنم خیلی حال میداد که تو همون حال تکوناش شدید تر شدو ارضا شد وولوشد روتخت منم تاقواض خوابوندمشو شروع کردم به کردن کسش حسابی تلمبه میزدو هم عجله داشتم وهم نمی خواستم زود ارضا بشم سرعتم و کم کردمو حالتمونو عوض کردم واز پشت کردم تو کسش همینطور که میکردم گفت دوست داری از کون بکی منو گفتم چراکه نه بلند شدو رفت از رو میز توالتش کرم آوردو شروع کرد به چرب کردن کیر من و یک کمی هم به سوراخ خودش مالیدو دوباره قنبل کرد منم از پشت شروع کردم کیرمو گذاشتم دم سوراخشو آروم فشار دادم سر کیرم تا نصفه رفته بود داخل با یک فشار دیگه کیرم راحت رفت تو کونش خیلی باحال بو و خیلی داغ به محض اینکه کیرم رفت تو یک آه خوشایندی کشید و گفت خیلی دلم میخواست کون بدم و ازش پرسیدم دردت نمیاد گفت نه خوشم میاد اینو که گفت منم شروع کردم به جلو عقب کردن یک مرتبه چشمم افتاد به کیرم که هر دفعه که عقب میارم مقعد مژگان هم جلو عقب میشه این صحنه خیلی منوتحریک کرد و سرعتمو بیشتر کردم و دلم نمی خواست که ارضا بشم بهش گفتم به پشت بخواب و پاهاتو باز کن اونم این کارو کردو منم اومدم وسط پاشو پاهاشو یکم دادم بالا تا سوراخ کونش بالاتر بیاد و بهد کیرمو به سوراخش نزذیک کردم و بافشار تو کردم که مژگان گفت دارم جر میخورم تا حالا اینجوری از کون ندارم گفتم اگه ناراحتی درارم گفت نه دردش خیلی باحاله بکن جرم بده منم شروع کردم به کردن مژگان هم مدام داشت با چوچولش بازی میکرد و آه و ناله دیگه داشتم دیونه میشدم که مژگان برای بار دوم ارضا شد و من هم درحال ارضا شدن بودم که گفتم مژگان بریزم تو گفت هر کاری دوست داری بکن منم دلم نمی خواس از کونش بکشم بیرون و تمام آبمو ریختم تو کونشو روش ولو شدم و اون هم منو بغل کردو میبوسید . دوستانی که نظراتشون و برام گذاشته بودن از همه ممنونم وباید بگم که این جریان متاسفانه واقعیت داشت و زاده تخیل نیست و امید وارم دیگه چنین شرایطی برام پیش نیاد .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2567</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کسش با دیدن پسر خوش تیپ خیس میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%aa%db%8c%d9%be-%d8%ae%db%8c%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%aa%db%8c%d9%be-%d8%ae%db%8c%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Oct 2019 09:48:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[پاشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کاردانی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گنجیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژش]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[مییومد]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[داشتم میرفتم دانشگاه قزین که فیلم سکسی گوشیم زنگ خورد دیدم حسام هم خونه ایم جواب دادم گفت من با سه تا داف داریم میریم سفره خونه سکسی فانوس بیا. منم گفتم زر میزنه بابا شاه کس این دافش کجا بود خلاصه رفتیم اونجا دیدم واقعا دافن اسم یکیشون مونا بود یکی کونی مریم و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>داشتم میرفتم دانشگاه قزین که فیلم سکسی گوشیم زنگ خورد دیدم حسام هم</h2>
<p>خونه ایم جواب دادم گفت من با سه تا داف داریم میریم سفره خونه سکسی فانوس بیا. منم گفتم زر میزنه</p>
<h3>بابا شاه کس این دافش کجا بود خلاصه رفتیم اونجا دیدم واقعا</h3>
<p>دافن اسم یکیشون مونا بود یکی کونی مریم و دوست دختر حسام آنا. یه کم شوخی کردیم و قلیون کشیدیم اومدیم</p>
<h4>بیرون جنده حسام سوار ماشینش شد و با دخترا رفت منم</h4>
<p>سوار ماشین شدم با منصور رفتیم پستون خونه چند باری بیرون رفتیم تا من مخ این مونارو زدمبا هم دوست بودیم</p>
<h5>من فکر کوس نمی کردم بتونم مخشو بزنم آخه فیسم معمولی</h5>
<p>ولی تیپم خوبه ماشینمم یه 206 همینخلاصه ما یه 1 ماهی با مونا بودیم انقدر خوب بود بهش پیشنهاد سکس نمیدادم آخه سکس داستان میترسدم بپرهیه روز</p>
<h6>با آنا اومدن خونمون نشستیم به مشروب خوردن ایران سکس یه 6</h6>
<p>پیکی که خورد اصلا دیگه رو پاش بند نبود رفت تو اتاق که بخوابه منم نشستم یکم مشروب خوردم دیگه ok بودم رفتم تو اتاق ببینم چه طوری اوضاش نشستم بغلش یکم دست کشیدم به کمرش ماساژش دادم که بلند شد نشست یکم نگاش کردم اومد جلو ازم لب گرفت باورم نمیشد داشتم میمردم از خوشحالی دیگه لباشو ول نکردم افتادم روش لباشو میخوردم دستم اوردم سینه هاشو میمالیدم لباسشو در آوردم دیدم همش سوتین زیاد سینه هاش یزرگ نبود سوتینشو باز کردم شروع کردم به خوردن سینه هاش دیگه شهوتش زده بود بالا یکم شکمش لیس زدم اودم دمه شلوارش دکمش باز کردم شلوارشو در اوردم از رو شرتش کسشو بوس میکردم دیگه بدجوری تند تند نفس میکشید اومدم رونشو لیس میزدم دیگه شرتش خیس خیس بود شرتشو در آوردم چه کسی داشت زبونم گزاشتم روش واسش خوردم که دیدم دیگه صدای ناله هاش بلند شد بعد از چند دقیقه لرزید آره مونا ارضا شد یکم بی حرکت موندیم دست زدم به کسش که گفت نکن قلقلکم میاد خندید حالا دیگه نوبت اون بود لبسمو در اورد شروع کرد به ساک زدن یه جوری ساک میزد که داشت آبم میومد دادمش کنار بلند شدم یکم ازش لب گرفتم دست زدم به کونش خوابوندمش رو تخت یه تف دمه کونش انداختم کیرمو گذاشتم دمه سوراخش یکم فشار دادم سرش رفت تو که جیغش رفت هوا که بکش بیرون کشیدم بیرون دوباره سعی کردم ایندفه انقدر دردش گرفت که گفت حمید یه چی بگم گفت من دختر نیستم من دیگه نمی دونستم چه جوری برم تو آسمونا از اون ورش کردم یکم کسشو خورم دوباره اومدم پاهاشو دادم بالا آروم کیرمو کردم تو کسش دیگه تو پوست خودم نمی گنجیدم آه و اوهش دیگه خیلی زیاد بود که حسام در زد گفت بچه ها یکم آرومتر ما خندیدم من دوباره شروع کردم به تلنبه زدن کیرمو در اوردم گفتم مونا سگی بشین اونم نشست کیرمو کردم تو کسش یکم دلش درد گرفت آروم تلنبه میزدم میگفت حمید تا ته بکن تو وای میخوامش منم دیگه سگ حشر شده بودم دیگه داشت آبم مییومد تند تند تلنبه میزدم یهو کیرمو کشیدم بیرون همه آبمو خالی کردم رو کونشو کمرش همونجوری افتادم روش نفسم بالا نمومد دمه گوشش میگفتم مونا دوست دارم یه نیم ساعتی خوابیدیم بعد پاشدیم لباسامونو پوشیدیم رفتیم بیرون که دیدم حسام بی عرضه داره با آنا قلیون میکشه یکم خندیدم بعد من مونارو بردم رسوندم خوابگاه کار داشت ولی اونشب آنا موند خونمون که اونشب اونام سکس کردنامیدوارم خوشتون اومده باشه</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%aa%db%8c%d9%be-%d8%ae%db%8c%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176840</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شکلات تو حموم و عشقش به کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d9%88-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d9%88-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 23 Aug 2019 05:45:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آفریده]]></category>
		<category><![CDATA[آنجلینا]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانی]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیمون]]></category>
		<category><![CDATA[باشهرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[باغشون]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بکنمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پاشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[ترمینال]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جاخورد]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارت]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خودکار]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلمو]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دروازه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سئوالی]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلواره]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتون]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمون]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدو]]></category>
		<category><![CDATA[لواسون]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[میومدو]]></category>
		<category><![CDATA[ناراضی]]></category>
		<category><![CDATA[نارگیل]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کردیم که این رفیق ما فیلم سکسی یهو یه شلوار دید و خیلی خوشش اومد. ازم پرسید علی این شلواره چطوره؟ بدک نبود و منم بهش گفتم سکسی کون لقت برو پرو کن ببینم تو شاه کس تنت چه جوریه&#8230; اونم گفت باشه و رفت تو اتاق پرو. منتظر بودم بپوشه تا کونی ببینم که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کردیم که این رفیق ما فیلم سکسی یهو یه شلوار دید و خیلی</h2>
<p>خوشش اومد. ازم پرسید علی این شلواره چطوره؟ بدک نبود و منم بهش گفتم سکسی کون لقت برو پرو کن ببینم</p>
<h3>تو شاه کس تنت چه جوریه&#8230; اونم گفت باشه و رفت تو</h3>
<p>اتاق پرو. منتظر بودم بپوشه تا کونی ببینم که همینطور دور و برم رو هم نیگاه می کردم که یهو دیدم</p>
<h4>یه جنده شاه کس اومد تو، اصلا جا خوردم. نمی دونم</h4>
<p>چرا&#8230; تا داشتیم از سر تا پستون پایین کس محترم رو دید می زدیم یهو دیدم پشت سرش یه توله اومد</p>
<h5>تو. اصلا کوس بهش نمی اومد بچه داشته باشه. خلاصه که</h5>
<p>خورد تو حالمو پیش خودم گفتم نوش جون اون شوهرش. خلاصه تو همین فکرا بودم که این رفیق ما رید تو فکر سکس داستان کردنمون. صدام کرد</p>
<h6>علی چطوره؟ منم نامردی نکردم گذاشتم تو حالشو ایران سکس گفتم نه</h6>
<p>خوب نیست. بیا بیرون یکی دیگه رو انتخاب کن. اونم گفت باشه و خلاصه بودیم تو این بوتیک و چند تا شلوار دیگه هم این رفیق ما امتحان کرد. تو این مدت نا خودآگاه حواسم به این زنه بود، اومده بود تاپ بخره. زیر چشمی داشتم نیگاش می کردم. از یه جایی به بعد یه کم احساس کردم اوضاع عادی نیست زنه یه کم عجیب برخور می کرد. اون پسر خپلش هم یه بند داشت با psp بازی می کرد و اصلا تخمش هم نبود ننش داره چه گهی می خوره. خلاصه زنه یه تاب انتخاب کرد و همینطور داشت با اون یارو صاحب مغازه لاس می زد. به جرات هم می تونم بگم بیش از 10 بار خودشو از قصد می مالوند به من تا اینکه اومد دقیقا پشت سرم وایسادو یه جمله گفت که دیگه داشتم دیوونه می شدم. برگشت یه جوری که من بشنوم به مغازه داره گفت : &#8220;ببخشید ازین تاب می خوام ولی می شه یکی دیگشو بهم بدید؟ آخه این رو سینش یه خط خودکاره سینه های منم یکم بزرگه خیلی مشخص می شه&#8221; اینو که گفت پشمام اتو مو شد! گرخیده بودم. پیش خودم گفتم این کسه می خواد بده، خیلی تابلو بود و منم گفتم یه تیری باید بندازم گرفت که می کنیم نگرفت هم خدا جلق رو برا همین موقع ها آفریده دیگه&#8230;خلاصه این رفیق مام که بالاخره 3 تا شلوار انتخاب کرد و دیگه داشتیم می رفتیم. حال و حوصله مخ زدن واسه این شاه کس هم نداشتم تا اینکه یهو&#8230;این یارو بوتیکه ادای با کلاسه رو در می آورد خیلی و وقتی زنه خواست حساب کنه بهش گفت خانم لطفا شمارتون رو هم بفرمایید وارد سیستم کنیم اگه تخفیفی یا فروش ویژه ای داشتیم حتما اطلاع رسانی کنیم خدمتتون. منم بهترین فرصت و گیر اوردمو شماره شاه کس رو حفظ کردم. میگم حالشو ببرید: **09128اومدیم بیرونو رفتیم به همراه دوستان کس چرخ خیلی حال کردیم. ساعت حدودا 12:30 شب بود رسیدم خونه. خواستم بخوابم گفتم بذار یه اس ام اس به این کس خوشگلم بزنم بعدش برم لالا. 99% مطمئن بودم که جواب نمی ده ولی گفتم یه امتحانی می کنیم ضرر نداره که&#8230;براش زدم: &#8220;خودکاره پاک شد که اون سینه های بزرگ قشنگتون خوشگل تر دیده بشه؟&#8221; خلاصه یه کم با کیرم ور رفتم و گرفتم بخوابم. انصافا کیرم دهنش، هنوز چشام گرم نشده بود و یواش یواش داشتم وارد فاز خواب می شدم که زنگ اس ام اس گوشیم اونچنان منو از جا تون داد که تخمامو قشنگ زیره گلوم حس می کردم. یه چند ثانیه اصلا تو حال خوب نبودم تا این که هوشم اومد سر جاشو حدس زدم شاه کس پا داده باشه. اس ام اس رو خوندم دیدم به به، پا که چه عرض کنم لاپا داده!جواب داده بود:&#8221;من که نمی دونم باید خودت ببینی تا قضاوت کنی!!!!&#8221;اینو خوندم کیرم در ثانیه 10 سانتی متر دراز تر شد، اصلا فکرشم نمی کردم اینقد بده باشه. خواب از سرم پرید شروع کردیم با هم اس ام اس زدن:- شما که صاحاب داری اون باید ببینه قضاوت کنه- اون راضیه ولی می خوام تو هم راضی باشی- آخه می ترسم من راضی شم اون صاحابتون ناراضی بشه- صاحابمون خودش اینقدر از دیگرون راضی شده که کاری به من نداره- البته من که همینجوریم خیلی راضی بودم ولی انصافا باید بازم خیلی دقیق تر ببینم.- منم همینو میگم دیگه، فردا بیا ببین (اینو که گفت دیگه خداییش زدم بغل)- فک کنم رضایت من دو فوریت پیدا کرده آره؟!- آره دیگه، البته منم می خوام یه چیزیتو ببینم شاید راضی شم.- حتما راضی می شی، شک نکن. ولی حالا قضیه جدا چیه؟ شوهرت و بچت رو می خوای چیکار کنی؟- شوهرم تا 3 روز دیگه دوبی می مونه واسه یه کار تجاری رفته. بچم هم فردا صبح قراره با مدرسشون بره مسافرت، به خاطر همین کس من میمونه و کیر تو!!(بنده خدا اوضاعش از من بدتر بود دیگه علنا تو همون اس ام اس بحث کیر و کس رو اورد وسط)- خیلی خوبه فقط یه سئوال از شاه کس خودم، کجا قراره از هم راضی شیم؟ خونتون چه جوریه همسایه ندارید؟- خوبه خوشم میاد حواست به همه چی هست. همسایه که نداریم ولی یه جای خوب و دنج داریم که از صبح تا شب هر کار بخوای می تونیم بکنیم.(منم که دیگه با کیرم گردو که سهله نارگیل می شکوندم)- خیلی خوبه قرارمون فردا صبح کجا؟- ساعت 10 صبح، بالای میدون آریاشهر با یه BMW نقره ای میام دنبالت- باشه، امیدوارم فردا خوب از هم راضی شیم&#8230; شبت سکسی شاه کس من- شب توهم سکسی&#8230;خلاصه تااین اس ام اس بازیمون تموم شد و من به خودم اومدم ساعت شده بود حدود 2:30. حالا مگه می شد دیگه آدم بخوابه؟ گفتم پاشم برم یه دوش بگیرم و یه صفایی به کیرم بده که فردا بهترین روزه&#8230;..ساعت حدوده 9 بود که از خواب پاشدم، یه دستی به سر و صورتم کشیدمو از خونه اومدم بیرون. تا خودم رو رسوندم به آریاشهر تقریبا ساعت شده بود 10:10. تا از تاکسی پیاده شدم موبایلم زنگ خورد دیدم خودشه:- سلام به جیگر خوشگل خودم، کجایی که میخوام راضیت کنم.- خوب بابا چه عجله ای داری وقت زیاده فعلا که تاخیر داشتی&#8230;- شرمنده کجایی بگو بیام- یه کم بالاتر از ترمینال تاکسی ها، ماشنم هم نقره ایهدویدم تا رسیدم به ماشینش، درو باز کردم که بشینم تو همون حالت خشکم زد. اصلا داشتم دیوونه میشدم یه کسی شده بود که همونجا داشتم بیهوش می شدم. دستمو گرفت و منو کشوند تو ماشین:- چت شده بابا مگه جن دیدی؟- جن که نه ولی دارم فک می کنم که آنجلینا جولی جلوت سوسک هم نیست( با این جمله تو کون خانوم عروسی شد)- ای بابا لطف داری- حالا بی خیال این حرفا کجا باید رضایت بدم؟- خوب پس توهم آماده ای بزن بریم که تا شب باید 100 بار بکنیم.- جووون تا دلت بخواد می کنمت&#8230;.جفتمون غرق شهوت بودیم. انگار تو آسمونا بودم فوق العاده عالی بود. داشتیم می رفتیم طرف لواسون. اونجا یه باغ داشتن که قرار بود بریم اونجا، تو راه تا تونستیم همدیگه رو می مالوندیم. خیلی خوب بود. حدودا 50 دقیقه تو راه بودیم که رسیدیم به باغشون، خیلی بزرگ بود و خیلی شیک بود. درو باز کرد و رفتیم تو. به محض اینکه پشت سرمون در بسته شد حمله کرد به طرف لبام. یه 4,5 دقیقه ای از هم لب گرفتیمو بعدش دوباره ادامه داد به رانندگی تا رسیدیم تو پارکینگ. دستشو گذاشت رو کیرمو گفت پیاده شو که کلی کار داریم.رفتیم تو خونه و خیلی حال کردیم. اول یه چیزی آورد خوردیمو بعدش دوتایی ولو شدیم رو کاناپه. شروع کردیم ور رفتن با هم و یه کم از هم لب گرفتیم. بهش گفتم پاشو آهنگ بذار یه کم واسم برقص. گفت ایول خوشم اومد اهل حالی&#8230; پاشد و کلی واسم رقصید و وسط رقص هی میومد یه لیسی از رو شلوار به کیرم می زد. خیلی داشتیم حال می کردیم. خلاصه کلی با هم ور رفتیم و دیگه آماده شده بودیم واسه سکس. اومد کنارم نشستو گفت بابا علی خسته شدم دیگه منم گفتم الان خستگیتو در می کنم. شروع کردم ازش لب گرفتنو دیگه شروع کردم لیسیدنش&#8230; رسیدم به سینه هاش گفتم چه با خودکار چه بی خودکار خیلی سکسی هستی شاه کس من! اینو که شنید با دستش کیرمو محکم یه فشاری دادو گفت بخورش که مش مال توه&#8230; همینطوری که میلیسیدمش لختش کردمو رسیدم به کسش، وای که چی بود&#8230; عالیه عالی، اینقدر واسش خوردم که که دیگه نا نداشت&#8230; بهش گفتم پاشو می خوام راضیت کنم، مثل وحشی ها شلوارو شورتمو کشید پایین. کیرمو گرفت تو دستشو گفت هیچی ازش نمی ذارم. این جملش دیوونم کرد، منم تو جوابش گفتم اگه واست کس و کون گذاشتم از سگ کمترم&#8230; شروع کرد به ساک زدن، بی نظیر بود. داشت آبم میومد دیگه بلندش کردمو از جلو کیرمو دوباره شروع کردیم لب گرفتن. دیگه طاقتم داشت تموم می شد می خواستم بکنمش ولی گفتم بذار اون ازم بخواد.خوابوندمش روی تختی که تو اتق خواب بود و شروع کردم به لیسیدن کسش&#8230; حدود ده دقیقه یه بند داشتم واسش لیس می زدم، دیگه تمام بدنم رو چنگ مینداخت. اصرار می کرد تورو خدا منو بکن. داد میزد علی جرم بده، پارم کن بکن بکن بکن&#8230;منم هی طولش می دادم تا اینکه پاشدم و سر کیر همایونی رو گذاشتم دمه دروازه ی کس خانوم بهش گفتم جیگر می خوای چیکارت کنم؟ یه جیغی زد مو به تنم سیخ شد.جیغ زد منو بکن، جرم بده، کسمو به گا بده&#8230; آخ آخ همینجوری ازین حرفا می زد منم با تمام قدرت تلمبه می زدم&#8230; بعد چند تا تلمبه یهو لرزیدو ارضا شد. بهش گفتم چیه خوشت اومد؟ حالا حالا ها باهات کار دارم، ازش پرسیدم کون میدی؟ گفت تا حالا ندادم ولی به تو میدم اگه قول بدی آروم بکنی&#8230; بهش گفتم اصلا فکرشو هم نکن کونتو جر میدم عوضش حال می کنی. شاه کس من قبول کردو یه کم خواستم کونش بذارم دیدم خوش قلقی نمی کنه و احساس کردم دیگه به اون سرحالیه اولش نیست به خاطر همین بی خیال کونش شدمو افتادم دوباره به جونه کسش. شاید نزدیک به 5 بار ارضا شد. حالا دیگه نوبت خودم بود، بهم گفت علی اینقدر بهم حال دادی هر کاری می خوای بکنی باهام بکن. آبتو می خوای بریزی رو سینم بریزی تو کوسم هر کا می خوای واست می کنم&#8230;بهش گفتم بار اول بخور حالا تا شب کارای دیگه هم می کنیم&#8230;کیر و گذاشتم تو کسشو تلمبه می زدمو سینه هاشو می مالوندم، بی نظیر بود تا اینکه احساس کردم ابم داره میاد از کوسش کشیدم بیرون خودش فهمید که دیگه وقتی سرو نوشیدینیه، اومد کیرمو گرفت و شروع کرد واسم ساک زدن آبم داشت میومدو اونم دائم ساک می زد تا اینکه همه ی آبمو ریختم تو دهنش و اونم همشو خورد. وای اینقدر حال کرده بودم که دیگه نمی تونستم وایسم. افتادم رو تختو اونم هی میمالوندم. بی نظیر بود. تا بعد از ظهر روهم خابیدیم و حدودا ساعت 6 بیدار شدیم. خواست بره یه چیزی بیاره بخوریم که یه سئوالی ازش پرسیدم که کلی جاخورد. بهش گفتم امشب برنامت چه جوریه؟ گفت چطور؟ گفتم من که هنوز راضی نشدم تو چی؟! گفت من که هیچ مشکلی ندارم ولی تو می تونی شب نری خونه؟ پاشدم جفت سینه هاشو گرفتم دستمو گفتم شاه کسی مثل تو اینجا باشه و من برم خونه جلق بزنم؟ مگه دیوونم؟!زنگ زدم خونه و گفتم من امشب میرم خوابگاه پیش بچه ها می خواب، اونام گفتن باشه&#8230;رفتم تو آشپزخونه از پشت جفت سینه هاشو گرفتمو گفتم کس خوشگلمو دوباره تا صبح میکنم. اون شب تو باغش خوابیدیمو تا خود صبح من 4 بار آبم اومد، اونو دیگه نمی دونم. فرداش هم تا حدوده 11 خواب بودیم. خیلی حال می داد بهد سکس لخت روهم می خوابیدیم، یه بارم که همینطور که کیرم تو کسش بود یه کم خوابیدیم. خیلی بهم خوش گذشت. از خواب که پاشدیم یه دوش گرفتیم باهمو دوباره با هم ور رفتیم. حدود ساعت 1:30 بود که از لواسون راه افتادیم. بهش گفتم دوس دارم بازم باهات سکس کنم، اونم گفت منم همینطور خیلی عالی بود. من شوهرم معمولا هر ماه چند روز نیست ولی پسرم یه کم ممکنه دردسر شه، حالا ببینیم چی میشه&#8230;امیدوارم خوشتون اومده باشه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d9%88-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175978</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی خوب میشینه سر کیر یعنی کارشو خوب بلده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 12 Aug 2019 06:10:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالايي]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بعنوان]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پارتنر]]></category>
		<category><![CDATA[پایدار]]></category>
		<category><![CDATA[پوشونده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[توصيفش]]></category>
		<category><![CDATA[جورايي]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامون]]></category>
		<category><![CDATA[حاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشامد]]></category>
		<category><![CDATA[خيابونا]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درخشان]]></category>
		<category><![CDATA[دستامون]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوتارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگي]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روشونه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيم]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[فهميديم]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكي]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[مدتهاست]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونها]]></category>
		<category><![CDATA[مهموني]]></category>
		<category><![CDATA[موسيقي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردند]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذره]]></category>
		<category><![CDATA[ميگردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنين]]></category>
		<category><![CDATA[نبوديم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نرسيده]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنه]]></category>
		<category><![CDATA[همديگر]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[داستان صد در صد واقعي فیلم سکسی ست و من فقط در بعضي موارد اسامي افراد و اماكن رو در اون تغيير دادم.دوم :بخشي از اين رمان سکسی سال 1356 به چاپ رسيد اما بعد شاه کس از چاپ آن در سال 1357 ماجراهايي بوجود آمد كه مسير داستان كاملا&#8221; تغيير كرد کونی . اما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>داستان صد در صد واقعي فیلم سکسی ست و من فقط در بعضي</h2>
<p>موارد اسامي افراد و اماكن رو در اون تغيير دادم.دوم :بخشي از اين رمان سکسی سال 1356 به چاپ رسيد اما</p>
<h3>بعد شاه کس از چاپ آن در سال 1357 ماجراهايي بوجود آمد</h3>
<p>كه مسير داستان كاملا&#8221; تغيير كرد کونی . اما بعلت وقوع انقلاب در ايران اين رمان ديگر امكان چاپ مجدد نيافت</p>
<h4>. جنده اكنون كه تصميم به باز نويسي اين رمان گرفته</h4>
<p>ام با توجه به عدم وجود پستون حتي يك نسخه از چاپ قبلي ناچارم با استفاده از حافظه خود و دستنويسهاي</p>
<h5>بسيار قديميم کوس كه مندرس و كهنه نيز گرديده به اين</h5>
<p>كار بپردازم. البته فصل هاي جديدي نيز به نوشته هاي قبلي اضافه خواهد شد. كه مربوط به سال 1357 است.سوم : ممنون سکس داستان خواهم شد ضمن</p>
<h6>درج نظرات خودتون در ذيل هرفصل داستان . ایران سکس احساستان رابرايم</h6>
<p>پي ام كنيد .تا بعنوان يادگاردر مخزني گردآوري نموده و در مقدمه يا موخره كتاب از آ ن استفاده نمودمبا سپاس بيكرانهميشه پایدار باشيد.فصل اول &#8211; نگاه ماجرا از يك شب سرد اسفند ماه سال ۱۳۵۴ شروع شد.بالاخره بعد از دو روز زحمت شبانه روزي ,كار تزيين خونه و تدارك تولد تموم شد . درست چند ساعت قبل از جشن.من كه حسابي خسته و كثيف شده بودم به امير پسر داييم كه كه تولدش بود و اين همه زحمت رو به خاطر جشن تولد اون كشيده بودم. گفتم : من ميرم خونه . يه دوش ميگيرم . لباسام رو عوض ميكنم و بر ميگردم .امير با اصرار ميگفت : تو خسته اي خب همين جا دوش بگير لباس هم تا دلت بخواد ميدوني كه هست .من بهانه آوردم و بالاخره قانعش كردم كه بايد برم و برگردم.راستش اصل داستان مسئله كادويي بود كه بايد براش ميگرفتم ،به هر صورت خودمو به خونه رسوندم و بعد از يه دوش آبگرم كه بهترين دواي خستگي من تو اون لحظه بود ، لباس پوشيدم و آماده حركت شدم.چون قبلا&#8221; تصميم خودم را در مورد كادو گرفته بودم سر راه يه سرويس بروت كه شامل ادكلن ،عطر و لوسيون بعد از اصلاح بود و خودم يه ست مثل همون رو قبلا&#8221; خريده بودم . گرفتم و به سمت خونه دايي راه افتادم. هوا خيلي سرد بود و خيابونا حسابي يخ زده بود ، جوري كه . من كه بين بچه ها تو رانندگي به بي كله معروف بودم جرات نكردم خيلي شلتاق بزنم.راستش با اينكه تازه هفده سالم بود اما دو سال بود خودم ماشين كه داشتم يعني از پونزده سالگي و رانندگي ميكردم البته بدون گواهينامه .بهر صورت كمي دير رسيدم و تعدادي از مهمونها اومده بودند مسئول موزيك من بودم و دير كرده بودم.نميدونم چه مرگم شده بود در حاليكه هوا بشدت سرد بود من احساس گرماي شديدي ميكردم. از در كه وارد شدم همه يه جيغ بلند و ممتد كشيدن و به اين وسيله ورود من رو خوشامد گفتن راستش از اونجايي كه من خيلي شيطون و در عين حال فعال بودم همه يه جورايي منو تحويل ميگرفتن .من مركز موزيك هاي دست اول بودم و هرچي موزيك تاپ ميخواست تو بازار بياد .حداقل يه هفته قبلش تو بساط من ميتونستي پيداش كني . البته به همه اين خواص خوش سرو زبوني منو رو هم اضافه كن . به هر صورت با تشويق بچه ها پشت دستگاه استريو رفتم در همين حال به امير كه منو تا پشت دستگاه همراهي ميكرد گفتم من زبونم داره از حلقم در مياد. يه نوشيدني خنك ميخوامسعيد چشم بلند بالايي گفت و بعد از چند لحظه يه ليوان شربت آبليمو كه قطعات يخ توش ملق ميزدن . داد دست من . منم لا جرعه سر كشيدم بي خبر از اينكه توي ليوان ودكا هم ريختن.همه ميدونستن من تو زندگيم اهل دو چيز نيستم يكي سيگار و دومي مشروب .اما براي اينكه سر بسر من بزارن با اين پلتيك وبا استفاده از تشنگي شديد من اون شب يه ليوان ودكا به خورد ما دادن.بهر صورت با گرم شدن كله من مجلس هم حسابي گرم شده بود .يه سري موسيقي تاپ از سري نان استاپ ها كه تازه به دستم رسيده بود بچه ها را حسابي كوك كرده بود .در همين زمان داشتم فكر ميكردم براي اينكه بچه ها يه كم خستگيشون در بره يه موزيك تانگو بزارم كه يكي از بچه ها به طرفم اومد و گفت : من دوتا آهنگ جديد آوردم كه البته شما بايد شنيده باشين يكيش مال ستار ودومي رو ابي خونده اگه ميشه اين دوتارو بزارين.راستش جا خوردم آهنگ جديد از ستار و ابي .پس چرا بدست من نرسيده . بدون اينكه خودمو لو بدم گفتم آره آره دارم بزار ببينم . كه گفت : فرقي نميكنه اينم مال شماست. من نگاهي كردم و با تشكر نوار رو گرفتم و تو دستگاه انداختم .تا اومدم به خودم بجنبم ديدم هركس يه پارتنر انتخاب كرده و با اورتور آهنگ شروع كرده بهرقصيدن.هر چي چشم انداختم ديدم كسي نيست كه من با هاش برقصم نا اميد داشتم پشت دستگاه بر مي گشتم كه ديدم دختر داييم نازيين يه كوشه نشسته و سرش رو انداخته پايين و داره گلهاي قالي رو نگاه ميكنه. به طرفش رفتم و گفتم افتخار مي&#8230;&#8230;..سرش رو بلند كرد ولبخند تلخي زد ،درست همين موقع چشمامون تو هم گره خورد&#8230;.ستار مي خوندآه اي رفيقآه اي رفيقنان گرم سفره ام راباتو قسمت كردم اي دوستهرچه بود از من گرفتيغير آه سردم اي دوست من و نازي همديگرو محكم بغل كرده بوديم و ميرقصيدم اصلا متوجه دور ورمون نبوديم. البته بعدا فهميديم كسي هم متوجه ما نبوده. من گيج و مبهوت از حالتي كه بهم دست داده بود به نازي گفتم : من يه جوري شدم. اونم در حاليكه اشك تو چشماش جمع شده بود مستقيم تو چشمام نگاه ميكرد گفت : من مدتهاست تو رو دوست دارم. اما&#8230;.دستم رو آرام رو لباش گذاشتم ودوباره بغلش كردم.در همين زمان آهنگ دوم نوار كه ابي خونده بود شروع شد. نازي ناز كن كه نازت يه سرو نازهنازي ناز كن كه دلم پر از نيازهشب آتيش بازي چشماي تو يادم نمي رههر غم پنهون تو يه دنيا رازه&#8230;منو با تنهاييام تنها نذار دلم گرفته بله اسير شديم و رفتاسير دو تا چشم سياه كه دوتا ستاره درخشان وسطش سو سو ميزدما اصلا&#8221; متوجه نبوديم دور و ورمون چي ميگذره . بچه ها خودشون موزيك ميگذاشتن و ميرقصيدند. جيغ و داد ميكردند اما نه من و نه نازنين اصلا&#8221; اونجا نبوديم ، كجا بوديم ؟ اينو فقط كسايي ميفهمند كه عاشق شدند. تو ابرا ، تو آسمونا ، تو كهكشون ، نميدونم ، توصيفش خيلي مشكله.بچه ها به خيال اينكه ودكا هه دخلم رو آورده با هام كاري نداشتن. اينقدر شلوغ بود حتي متوجه نشدن كه منو نازنين چنان دستامون تو هم گره خورده كه عظيم ترين نيروها هم نميتونن اونارو از هم جدا كنن.دستاش تو دستم بود ،داغ داغ.اما اين داغي فقط بخش كوچيكي از حرارت سوزان عشقي بود كه تو رگ وريشه هاي وجودمون خونه كرده بود.واقعا&#8221; عجب چيزي اين عشق .يه نگاه و اين همه حرارت اين همه شور ، اين همه عشق.داشتم ميسوختم&#8230;كه نازنين به دادم رسيد و گفت : ميخواي بريم توي حياط . حس كردم هم براي فرار از اين شلوغي كه تا ساعتي پيش كشته و مردش بودم اما حالا ميخواستم هر چه زودتر ازش فرار كنم و هم به خاطر حراراتي كه از درونم بيرون ميزد اين بهترين راهه . بلند شدم و با هم به حياط رفتيم.برف همه سطح باغچه ها و سطح سنگ چين حياط رو پوشونده بود با اينكه بنظر ميرسيد هوا خيلي سرد اما نه من و نه نازي احساس سرما نمي كرديم.. روي تاپ فلزي كنار حياط كه زير يه آلاچيق قشنگ كه دايي خودش درست كرده بود نشستيم و همديگر رو بغل كرديم. در حاليكه سر نارنين رو روشونه ام گرفته بودم قطره اشكي كه از چشم اون خارج شده بود رو گونه من نشست .سرش رو ميون دوتا دستام گرفتم و در حاليكه با انگشتهاي اشاره ام اشگهاش و پاك ميكردم گفتم : گريه ميكني.بغضش تركيد وگفت: ميدوني چند وفت تو رو دوست دارم ؟ ميدوني چه مدت ميخوام اينجوري منو بغل كني ؟ ميدوني چقدر سعي كردم كه تو متوجه بشي كه يكي توي اين دنيا هست كه عاشق تو ؟وميخواد در آغوش تو زندگي كنه و بميره ؟چند بار با خودم گفتم , غرور كنار ميزارم وبهت ميگم كه دوستت دارم اما هر بار &#8230;&#8230;براي دومين بار در طول اون شب انگشتم رو روي لبهاش گذاشتم و اون چشماشو بست وسكوت كرد ، آروم اشكهاي بيرون ريخته شده از چشماي بسته اش را پاك كردم وچشماش رو بوسيدم و&#8230;&#8230;&#8230;.ساعتها بيرون توي حياط خانه بدون اينكه احساس سرما بكنيم با هم گفتيم و گفتيم و گفتيم.تا بالاخره ازسرو صداي مهمونا متوجه شديم مهموني تموم شده. به همين دليل به محل مهموني برگشتيم هيچكس متوجه غيبت طولاني ما دوتا نشد .هيچكس اونشب نفهميد كه چه بر دل من و نازنين گذشت .هيچكس حرارت عشقي كه سالها ما رو در خودش سوزند و مي سوزونه حس نكرد .اونشب فقط من ،نازي و خدا ميدونستيم چه برما گذشت .و اونشب فقط خدا ميدونست در آينده چه بر ما خواهد گذشت.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175760</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی زود تر از دخترش داگی گایده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b2%d9%88%d8%af-%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b2%d9%88%d8%af-%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 07 Aug 2019 09:06:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اراجیف]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونورو]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرمت]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبشو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمشو]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[سالهای]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سیستمی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[شیطانی]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلا]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارهایی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مالونده]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامت]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتو]]></category>
		<category><![CDATA[میریختن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ندادمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهمو]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[ورزیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پی میبرید .من اسمم غلامه فیلم سکسی و الان دقیقا یادم نیست چند سالمه ولی اینو بگم که خیلی سال دارم ، این ماجرا بر میگرده به سکسی سالهای بعد جنگ جهانی دوم که تازه شاه کس خدمت زیر پرچمم تموم شده بود و برگشته بودم به شهرمون ، هنوز یک هفته کونی نگذشته بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پی میبرید .من اسمم غلامه فیلم سکسی و الان دقیقا یادم نیست چند</h2>
<p>سالمه ولی اینو بگم که خیلی سال دارم ، این ماجرا بر میگرده به سکسی سالهای بعد جنگ جهانی دوم که</p>
<h3>تازه شاه کس خدمت زیر پرچمم تموم شده بود و برگشته بودم</h3>
<p>به شهرمون ، هنوز یک هفته کونی نگذشته بود که دوستان قدیمی از اومدنم با خبر شدن و حمل بر خودستایی</p>
<h4>نباشه جنده چون بچه خیلی باحال و لوتی صفتی بودم همشون</h4>
<p>ریختن دور و برم تا براشون پستون از سالهای سربازی و کارهایی که باعث شده بود به جای دوسال ، چهار</p>
<h5>سال خدمت کوس کنم رو براشون تعریف کنم منم چند روزی</h5>
<p>رو سرگرم تعریف بودم ، خلاصه جمع دوستان و فامیلا و همسایه ها جمع بود و منم سرگرم بودم ، بعد چند سکس داستان روز که سرم</p>
<h6>خلوت شده بود و توی حیاط نشسته بودم ایران سکس ( اینم</h6>
<p>بگم که ما توی یه خونه قدیمی زندگی میکردیم که هر اتاقش دست یه خانواده بود ) و داشتم به کفترام دون میدادم یه دفعه یه نگاه آشنا منو به خودش جذب کرد ، خوب که دقت کردم دیدم بله صغری دختر کوچیکه ی کوکب خانم خودمونه که یادم میاد قبل از سربازی دو سه باری بهش چشمک زده بودمو و اونم با خنده جوابمو داده بود . راستش اول نمیشد شناختش چون خیلی فرق کرده بود مثل یه حوری بهشتی شده بود ( چند باری وقتی هواپیماهای متفقین روی سرمون باقلا میریختن دو سه تا از این حوریها رو دیده بودم ) . نگاهمو انداختم پایین و مثل بچه آدم بلند شدم و از خونه زدم بیرون چون اصلا حوس دردسر نداشتم ، توی کوچه ها که میرفتم چند تا دختری هم بهم شماره دادن که نگرفتم راستش تعریف از خود نباشه ولی من قدم خیلی بلنده و چون توی سربازی مثل خر ازمون کار مکشیدن بدن خیلی ورزیده ای هم دارم ، اونوقتا هم برنزه تازه مد شده بود و منم که همش زیر آفتاب کشیک داده بودم و حسابی هم برنزه شده بودم . اونروزو هرجور بود به شب رسوندم ، ساعت نزدیک نه شب بود که رفتم پشت بوم بخوابم که بازم همون نگاه رو دیدم البته اینبار فقط تصویر نبود بلکه صدا هم داشت ولی خوب صداش نمیومد ، بازم محل ندادم و رفتم بالا تا بخوابم ، داشت چشمام گرم میشد که یه دفعه احساس کردم یکی پشت سرمه و داره بهم دست میزنه اول گفتم شاید خواب میبینم ولی خواب نبود چشمامو باز کردمو برگشتم ، جاتون خالی یه جیغ بنفش کشیدم گربه که نبود ببر بنگال بود نمیدونم این دیگه از کجا پیدا شده بود سرتونو درد نیارم کل همسایه ها ریختن بالا ببینن چی شده منم دیدم ضایع میشه بگم گربه بود گفتم کابوسای جنگ بوده اونا هم رفتن . صبح تو خواب و بیدار بودم که دیدم یکی صدام میزنه چشمامو که باز کردم دیدم بله صغری با یه سینی بالا سرم وایساده خوشحال شدم که به به صبحانه رو افتادم ولی وقتی سینی خورد تو سرم فهمدیم که تو دردسر افتادم ، بعد از اینکه سینی رو نوش جان کردم دیدم داره میگه نامرد تو که به من قول ازدواج داده بودی چرا هیچ کاری نمیکنی- جوننننن ؟ چی ؟ آخ یادم اومد چند روز مونده بود به اعزامم بد تو کف بودم یه جا تنها گیرش آورده بودم و به بهونه دوست دارم و میخوامت یه ذره مالونده بودمش و یه لاپایی هم رفته بودم .نمیدونستم چیکار کنم این بود که با زبون چرب و نرمم تصمیم گرفتم یه جوری از سرم بازش کنم و شروع کردم به اراجیف بافتن که آره اگه تو هم مثل من چهار سال رو سرت بمب میریختن عاشقی یادت میرفتو من هنوز دوست دارم و دارم میرم با ننم صحبت کنم بیاد خواستگاریت و &#8230; ، خلاصه خانم خانما رو خامش کردیم و بعد از نیم ساعت لب و لوچه بازی و لاو ترکوندن راهیش کردم بره ، وقتی میرفت دیدم ای بابا چی رو دارم از دست میدم کون که نبود خدا قسمت کنه پاریس &#8211; لندن &#8211; پاریس بازم لندن ، همونجا بود که یه فکر شیطانی به مغزم خطور کرد گفتم هرجور شده باید یه دلی از عزا در بیارم . و این شد شروع مخ زدنای من. چند روزی رو با چشمک و لبخند و غیره سر کردم تا اون روز که هنوزم که هنوزه کیر بر تنم سیخ میکنهخدا قسمت کنه یه روز ظهر که از خواب بیدار شدم دیدم هیچ کس تو خونه نیست یه خورده اینور اونورو که دید زدم دیدم صغری جونم داره میاد جلو ، پرسیدم چی شده که اونم گفت یکی از همسایه ها عمرشو داده به بقیه همسایه ها و همه رفتن ئاسه کفن و دفن . منم که دیدم اوضاع ردیفه بهش گفتم یادته قرار بود یه داستانی برات تعریف کنم حالا وقتشه ، دستشو گرفتم و بردمش توی اتاق مش باقر که رفته بود مسافرت ، میدونستم که اگرم کسی بیاد اونجا رو نگاه نمیکنه ضمنا اتاقشم دو در بود و میشد فرار کرد ، خلاصه سرتونو درد نیارم بردمش توی اتاق و شروع کردم براش داستانی که توی سربازی یکی از افسرا برام تعریف کرده بود راجع به سکسش با یکی از افسرای زن ارتش نازی بود و براش تعریف کردم ( راستش اونوقتا نه سایتی بود که توش داستان بخونم نه سیستمی داشتم که بتونم براش داستان و بزارم تا بخونه و خودم از لای در دیدش بزنم تا دستش بره تو شرتش و .. .) تازه داشتم میرسیدم به اونجایی که افسر قصه زن نازیه رو لخت کرده بود و داشت میرفت ترتیبشو بده که دیدم صغری داره لباشو دندون میگیره ، دیدم دیگه وقتشه فرصت و از دست ندادمو یه دستمو گذاشتم روی سینشو او یکی هم انداختم پشت سرشو کشیدمش جلو لبم رفت رو لبش ، سینشو که نمیتونم وصفش کنم و لبشم که زده بود رو دست هرچی عسله ، نیم ساعتی که لباشو خوردم دستمو بردم زیر شرتشو دیدم خانم از بس آب از کسش راه افتاده شلوارش خیس خیسه ، منم امونش ندادم و سریع لختش کردم و خودمم لخت شدم ، وقتی کیرمو دیدم رنگش مثل گچ سفید شد و اومد در بره ( آخه کیر من خوابیدش بیست سانته و وای به وقتی که بیدار بشه متر که تو دست و بالم نبود ولی از کیر خر همین مش باقر که توی اتاقش بودیم بزرگتر میشد ) بهش گفتم نترس عزیزم بهت نمیزارم مثل همون قدیما میخوام لاپا برم ، به هر کلکی بود خرش کردمو آوردمش توی راه ، کیرمو دادم دستش یه خورده که باهاش بازی کرد دیدم دارم میام بهش گفتم بخواب حالا نوبت منه خوابوندمش و شروع کردم با انگشت با چوچولش بازی کردن یادش به خیر اونوقتا کس لیسی مد نشده بود ، یه خورده که مالیدم دیدم وقتشه کیرمو دادم بهش تا بخوره ولی اصلا توی دهنش نمیرفت ، یه خورده بهش زبون زد و گفتم حالا وقتشه گفت نه من دخترم ، گفتم من که نمی خوام بکنمت بعدشم تو مال خودمی می خوام بگیرمت ، اینو که گفتم خیالش راحت شد و چهار دست و پا شد و کونشو قنبل کرد ، منم یه خورده تف زدم به کیرمو و گذاشتم لای پاش دو سه بار که جلو عقب کردم دیدم نمیچسبه و از یه طرف کسشم بد جور زده بود بیرون سر کیرمو گذاشتم دم کسش و آروم میمالوندم خودشم داشت سینه هاشو چنگ میزد ، دیدم بازم حال نمیده آروم آروم سر کیرمو کردم تو کسش که یدفعه خودشو انداخت عقبو تا نصف کیرم رفت تو کسش ، بیچاره شده بودم پردش پاره شد ، گفتم بی خیال بزار حالمو بکنم بعدش به بدبختی فکر کنم گفتم حالا که کار از کار گذشت بزار تا دسته بکنم کردم که جیغش رفت هوا و شانس آوردم که کل محل رفته بودن قبرستون وگرنه میریختن اونجا ، نیم ساعتی تلنبه که زدم خسته شدم بهش گفتم بیا جاها عوض گفت من که کیر ندارم بکنمت گفتم خره بیا روی من تو بالا پایین برو ، انصافا خوب کارشو بلد بود ، حسابی داشتیم حال میکردیمو و توی آسمونا بودیم که حوس کون به سرم زد ، دمر خوابوندمشو یه بالشت هم گذاشتم زیر کونش تا حسابی بیاد بالا گفت چیکار میکنی گفتم میخوام بکنم تو کونت گفت نه درد داره ، گفتم مگه دادی که میگی گفت نه بکن ولی درد داشت دیگه بهت نمیدم منم تو دلم گفتم به درک نده به زور میکنمت ، خلاصه حسابی کونشو تف زدمو گذاشتم دم سوراخش تا اومدم فشار بدم دیدم تا دسته رفت تو ، تعجب کردم وقتی بهش گفتم گفت قبلا با خیار بازش کرده بودم منم گفتم بهتر ، چهار بار که جلو عقب کردم دیدم داره آبم میاد بهش گفتم گفت بریز قرص میخورم منم تا بیخ کردمو آبمم ریختم توی کونش که داد زد سوختم موهامو نکش ( بماند که ریختن توی کون چه ربطی داشت به قرص خوردن اون ) خلاصه بلند شدم و لباسامو چوشیدمو و لباساشو تنش کردم و فهمیدم که اون سه بار ارضا شده و به کمر خودم افتخار کردم که چه کمری ، اومدیم بریم بیرون که دیدم ای وای همه ی همسایه ها دارن از پشت پنجره ما رو نگاه میکنن دیگه واقعا بدبخت شده بودم اومدم از در پشتی فرار کنم که یه چیزی مثل عصا خورد توی سرم و بیهوش شدم بعد نیم ساعت که به هوش اومدم دیدم بابا بزرگم بالا سرم نشسته و میگه بچه بی ناموس کمتر برو توی این سایتای سکسی همش توی خواب داشتی بکن بکن میکردی منم مجبور شدم بزنم توی سرت تا خفه شی ، بلند شدم و خدا رو شکر کردم که بدبخت نشدم عصایی هم که خورد توی سرم حقم بودامیدوارم که خوشتون اومدئه باشه ولی خداییش دهنم سرویس شد اینهمه کس و شر نوشتممخلص همه ی بچه های باحال خودمون : M0stafa</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b2%d9%88%d8%af-%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175689</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی میزاره بره تو کونش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Aug 2019 07:50:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشم]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقش]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اریکسون]]></category>
		<category><![CDATA[ازخودش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدوستام]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازکرد]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبه]]></category>
		<category><![CDATA[بالأخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهامون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براحتی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترها]]></category>
		<category><![CDATA[بشهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بشینمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوتوثش]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بودحتی]]></category>
		<category><![CDATA[بوددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[بودفقط]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدلم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بودومن]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پاییزی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تغییری]]></category>
		<category><![CDATA[تودستش]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چندسال]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خریدارانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دختربچه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخاله]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[سرکلاس]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[شدماونم]]></category>
		<category><![CDATA[شدمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزترین]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فکرمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کنممن:]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیتو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژت]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردکم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیه]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[میومده]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[هرازگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وبهترین]]></category>
		<category><![CDATA[وچندتا]]></category>
		<category><![CDATA[وحسابی]]></category>
		<category><![CDATA[وخودمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اینو براحتی تشخیص میدن.بریم سراغ فیلم سکسی داستان: صبح 1 روز سرد پاییزی خواب آلود و کسل پای میز آرایشم نشسته بودم و برای رفتن به مدرسه سکسی اماده میشدم که موبایلم زنگ خورد.آرزو بود.یکی شاه کس از دخترای شیطون کلاس که همیشه وقتی این وقت صبح زنگ میزد یه جورایی احساس کونی قشنگی بم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اینو براحتی تشخیص میدن.بریم سراغ فیلم سکسی داستان: صبح 1 روز سرد پاییزی</h2>
<p>خواب آلود و کسل پای میز آرایشم نشسته بودم و برای رفتن به مدرسه سکسی اماده میشدم که موبایلم زنگ خورد.آرزو</p>
<h3>بود.یکی شاه کس از دخترای شیطون کلاس که همیشه وقتی این وقت</h3>
<p>صبح زنگ میزد یه جورایی احساس کونی قشنگی بم دست میداد.اخه مطمئن بودم 1 سوژه جدید واسه خنده بازار پیدا کرده.دختر</p>
<h4>جالبی جنده بود، همیشه میگفت من با بقیه دخترا فرق دارم.و</h4>
<p>این جمله ش منو یاد جمله پستون ی جان اریکسون مینداخت که میگه:دخترهاهرچه قدرهم باهم متفاوت باشنددر1چیزشبیه هم هستندوآن اینست که</p>
<h5>همه شان کوس میگویند من بابقیه دخترهافرق دارم!با حالتی که نشون</h5>
<p>از ذوق وشوقم واسه شنیدن حرفاش میداد گوشیمو جواب دادممن: الو،چیه این وقت صبح؟آرزو: سلام بیتا.داری میای عکس پسرعموتو باخودت بیارمن: پسرعموم؟امین؟آرزو: سکس داستان آرهمن: میخای چکار؟آرزو:</p>
<h6>تو بیار،کارت نباشه.لازم دارم.خداحافظ.پاشدم آماده شدم وراه افتادم ایران سکس سمت مدرسه.برف</h6>
<p>ریزی میبارید و همه جا سفید بود،ومن از رنگ سفید متنفر بودم.همیشه عزیزترین چیزامو رنگ سفید ازم گرفته بود.بالأخره رسیدم مدرسه.از وقتی که از خواب پاشدم هم کسل تر بودم.دلم به آرزو خوش بود،اما اونم دیر اومد سرکلاس و قبل کلاس ندیدمش.زنگ اول رو اصلا نفهمیدم چی شد.حواسم به آرزوبود.بالاخره زنگ تفریح شد و آرزو اومد پیشم.آرزو: چی شد،آوردی؟من: آرهآرزو: بده بینم.(1نگاه خریدارانه به عکس کرد)خوبه،برام بلوتوثش کنمن: آخه برا چیته؟آرزو: میخوام واسه دخترخاله م،تقریباهم سنشه&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..یه آن یه جوری شدم،نمیدونم چه حسی بود،غیرت،حسادت &#8230;هرچی بود حس عجیبی بود.تو یه لحظه همه خاطراتی که باهم داشتیم اومد جلو چشام.امین 5سال از من بزرگتربود.اون موقع من دوم دبیرستان بودم واون دانشجو بود.ازبچگی رابطه ی ما یه جور خاصی بود.تقریبا 6سالم بود که شیطونیاش شروع شد.میومدقاطی بچه هامیشدو باهامون بازی میکرد.دزدو پلیس،قایم باشک،دکتربازی و&#8230;دزدو پلیس اینجوری بود که من واون زن وشوهر میشدیم،کنارهم دراز میکشیدیم و 2 نفردزد میشدن.تو فاصله ای که ماکنارهم خواب بودیم منو دستمالی میکرد.کم کم این دستمالی ها به باسنم و کسم کشیدو روزای بعد حتی یکی دو بار غیرمستقیم کیرشو لای پاهام میذاشت و جوریکه یعنی من فکر میکنم انگشتشه،لاپایی منو میکرد.ومن گرچه تو اون سن وسال هیچ حس سکسی نداشتم اما یه نوع حس کنجکاوی باعث میشد چیزی بش نگم.حس کنجکاوی یه دختربچه ی 6ساله که داشت دودول یه پسر،اونم یه پسریکه چندسال ازخودش بزرگتره رو از نزدیک حس میکرد.این کارا ادامه داشت تا اینکه من به سن بلوغ رسیدم.سینه هام تازه نوک زده بود و امین عاشق سینه هام بود.هزارجور قربون صدقه م میرفت و منت کشی میکرد تا بش اجازه بدم چند ثانیه دست بزنه بشون.اونم از پشت لباس.امین توفامیل پسر مثبتی بود،درس خون،مودب وبه شدت مهربون بود واینا باعث میشد که تو دل همه جاباز کنه. همیشه خونه ی مابود، تو درسا به من کمک میکردوالبته لابلاش کلی هم فضولی وشیطونی میکرد.این کارا ادامه داشت و ما روز به روز به هم نزدیکتر و وابسته تر میشدیم.تا اینکه دوسال پیش یه اختلافی بین ما و خونواده عموم پیش اومد وما رو ازهم جدا کرد.خونواده ها قهرکردن و دیگه رفت وآمد قطع شد.هرچند ما بچه ها ارتباطمونو حفظ کردیم وقاطی جریان بزرگترها نشدیم(به تدبیر خود امین که پسر واقعا فهمیده وباشخصیتی بود و به داداشم زنگ زد و 1ساعت باش حرف زد وقرار شد کلا ما بچه ها کاری به دعوای بزرگترها نداشته باشیم) ولی بهرحال دیگه خونه همدیگه نمیرفتیم&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.به خودم که اومدم دیدم آرزو زل زده به من میگه کجایی دختر؟ چته؟ بلوتوثش کن دیگه.&#8221;تازه فهمیدم که یه ساعته تو افکار خودم غرقم وحواسم به آرزو نیست&#8221;گفتم نمیشه،شاید راضی نباشه(نمیخواستم بدم عکسو)خلاصه پیچوندم و عکسو بش ندادم .ازمدرسه که برگشتم همش فکرم پیش امین بود،اینکه الآن کجاس و چکار میکنه؟خیلی وقت بود ندیده بودمش و کل ارتباط ما محدود میشد به اس ام اس های مناسبتی یا جکای بیمزه که گه گاه واسه همدیگه ارسال میکردیم.حس عجیبی داشتم،چقدر دلم براش تنگ شده بود خیلی ازش غافل شده بودم و حالا حس میکردم امین مال منه،سهم منه وکسی حق نداره اونو ازمن بگیره.نگران شدم که نکنه اصلا منو فراموش کرده باشه.گوشیمو برداشتم و براش یه پیام فرستادم.توحالت عادی نبودم و متن پیام هم این رو کاملا نشون میداد.&#8221;سلام،امین جان کجایی تو؟ دوست دارم ببینمت.امروز یه اتفاقی افتاد که باعث شد من بفهمم چقدر دوست دارم.چقدر دلم برات تنگ شده&#8221;وجواب اونم مثل همیشه بود،یکی دو جمله با یه دنیا حرف نگفته.&#8221;سلام بیتاجان،خوبه.پس بالأخره حسی که دوساله هرشب بامنه سراغ تو هم اومد.خوشحالم&#8221;و این شروع یه دنیای جدید برای من بود.پیام دادنها و تماسهای تلفنی ما ادامه داشت تا اینکه ازم خواست یه جایی همدیگرو ببینیم.و قرار گذاشتیم جمعه باهم بریم سینما.واسه دیدنش لحظه شماری میکردم.روزها به کندی میگذشت و من فقط به جمعه فکرمیکردم. بالاخره جمعه هم رسید.حسابی به خودم رسیدم.یه مانتوی اندامی سبز پوشیدم.موهامو اتو کشیدم و یه شال آبی خوشکل هم سرم کردم.مچبندای مارک نایک و چکمه های مشکیم هم تیپ به قول مامی &#8220;جلفم&#8221; رو کامل میکرد.قرار بود کنارباجه بلیت فروشی سینما منتظرم باشه.مثل همیشه خوش قول بود.سر ساعت 6 رسیدم و اونم همونجا منتظرم بود.هیچ تغییری نکرده بود.حتی مدل موها ولباسش.موهای لختی که روی صورت سبزه وبانمکش ریخته بود.بایه تی شرت سفید،شلوار جین مشکی و عینک ایتالیایی که قبلا سال به سال عوض میشدو اینم بنظر میرسیدجدیدباشه..سه تا چیزی که خودش همیشه میگفت تیپ یه مرد رو میشه ازین سه تا تشخیص داد{کفش، کمربند و ساعت مچی}هم مثل همیشه از بهترین نوعش بود.چشم توچشم هم که شدیم نگاهشوازم دزدید،آروم سلام کردودست درازکردتاباهم دست بدیم.دستموکه تودستش گذاشتم دستش 1فشارکوچولو دادو دستمو رهاکرد.بدجور کفری شدم،میدونست از رنگ سفید متنفرم اما تیشرت سفید پوشیده بود.سینماخلوت بود.فیلم که شروع شد به وضوح میشد دید هیچکس حواسش به فیلم نیست.ماهم مستثنی نبودیم.امین سکوتی که بینمون برقرار شده بود رو شکست: میدونم نباید سفید میپوشیدم اما باور کن بیرون بودم،کارم طول کشید وقت نکردم برم خونه.ازینکه هنوز بعداز2سال یادش بودوسریع فهمید که دلیل اخمم چیه خیلی خوشحال شدم.گفتم همین که یادت مونده برام کافیه. دستشو رو دست و بازوم تکون میداد و حرف از روزای بدون من میزد.میگفت که همیشه تو فکر من بوده.همیشه دوست داشته بامن حرف بزنه اماخوب موقعیتش پیش نمیومد.وسط حرفاش یه دفعه منو کشید سمت خودش وآروم تو گوشم گفت خیلی دوست دارم بیتا!آخرفیلم که شد ومیخواستیم بیایم بیرون ازم اجازه گرفت و یه لب کوچولو گرفتیم از هم و خداحافظی کردیم و رفتیم.(ازین اخلاقش خیلی خوشم میومد،بی جنبه و گستاخ نبودو واسه هرکاری اجازه میگرفت)اون روزهم گذشت وتلفناوقرارای ماادامه داشت تا اینکه بعدازحدود1ماه بم گفت خونوادش امروز دارن میرن مشهدوخونشون چندروزخالی میشه.اصرارکردکه برم پیشش.باهاش خیلی راحت بودم.گفتم و اگه بیام قراره اونجا چی بشه؟گفت منو که میشناسی،همینقدر بگم که هیچ کاری نمیکنیم مگه اینکه تو اجازه بدی.باشناختی که ازش داشتم اعتمادکردم وگفتم باشه.به مامی گفتم که فردابادوستام میخوایم بریم کوه،با آرزو هم هماهنگ کردم که اگه احیانا مامی خواست آمار بگیره درجریان باشه و سوتی نده.شب ازشدت استرس وفکراینکه فرداچه اتفاقی میفته اصلا خوابم نبرد.امابالاخره صبح شد،پاشدم موکنم رو بردم و رفتم حموم.یه دوش گرفتم وحسابی به خودم رسیدم.لباس زیرست مشکی تنم کردم ومانتوی آبیمو ازکمد درآوردم.یه آرایش ملایم کردم.لباس پوشیدم وازخونه زدم بیرون.خونه عموم نزدیک بود.رسیدم وزنگو زدم که بدون هیچ سوالو جوابی دربازشد.درو بستم ورفتم تو.جلودرهال منتظرم بود.یه تی شرت مشکی بایه شلوارک آبی تنش بود.تارسیدم بغلم کردویه ماچ محکم کردوگفت بیاتوقربونت برم.گفتم یه نفربه من گفته بود اینجاهیچ کاری نمیکنیم مگه من اجازه شو بدم!سریع عذرخواهی کردوگفت چشم عزیزدلم.بیاتورفتیم تو اتاقش.یه سی دی از جیپسی کینگ گذاشت و اومد نشست پیش من.شروع کرد ازگذشته حرف زدن.ازینکه بعضی وقتا میومده در مدرسه واز دور منو دید میزده.ازینکه دیدارهایی که مثلا اتفاقی پیش میومده که تو خیابون همدیگه رو ببینیم هیچ کدوم اتفاقی نبوده وعمداجلوی من سبز میشده و&#8230;حدود1ساعت به همین حرفا گذشت که گفت برم یه چی بیارم بخوریم.رفت وبا 1سینی برگشت که توش یه کنیاک بود بایه کاسه ماست موسیر وچندتا چیپس ودوتا پک خوشکل.گفت هنوز میخوری؟(تو خونواده مامشروب کاملاعادیه و هرازگاهی بابا به من هم اجازه میداد بشینم باشون بخورم) گفتم خیلی وقته نخوردم.حالا بشین.منم چند پک میزنم بات.امین ساقی شدو شروع کرد به ریختن.به ترتیب به سلامتی افراد مختلف رفتیم بالا.یکی امین میگفت یکی منامین: میخوریم به سلامتی درخت که سایه شوازهیزم شکنی که داره تبر به تنه ش میزنه هم دریغ نمیکنهمن: بزنیم به سلامتی کلاغ،نه به خاطرسیاهیش،که بخاطر یه رنگیشامین: میخوریم به سلامتی دیوارکه هرمردو نامردی بش تکیه میده پاپس نمیکشهمن : بزنیم به سلامتی کرم خاکی،نه بخاطرکرم بودنش،که بخاطر خاکی بودنشامین: میخوریم به سلامتی سه کس،غریب و یتیم و بی کسمن: بزنیم به سلامتی دو تن،یکیش تو،دومیش منکم کم چشام داشت سیاهی میرفت.گفتم دیگه بسه امین.دارم گیج میشم.گفت باشه گلم برو لباستو عوض کن رو تخت دراز بکش و استراحت کن.مانتومو دراوردم،همینطورشلوارمو و یه دامن کوتاه پوشیدم و رو تخت ولو شدم.اومدکنارم وگفت میخای ماساژت بدم سرحال بیای.خیلی خوب میفهمیدم چی میخاد.گفتم آره عزیزم اما زیاد فضولی نکن.یه چشم کشیده گفت و افتاد به جونم.ازنوک انگشت پام شروع کرد.خیلی آروم ماساژ میدادومیومدبالاتاساق و مچ پامو هم ماساژ دادوبعد انگشتای دستم و تابازوهام اومد بالا.بعد گفت کمرتو هم ماساژ بدم؟ گفتم آره.دست گذاشت روکمرم واومد بالا.خیلی آروم کارشو میکرد.بعددست بردزیر پیرهنم.منم دیگه واقعا تو حال خودم نبودم.مستی کنیاک و ماساژ امین منو تو آسمونا برده بود.امین: بیتا؟من: جانمامین: میشه یکم فضولی کنم؟من: یکم اشکال نداره امازیاد نشه.دوباره یه چشم کشیده گفت و رفت روی رونام دست گذاشتو شروع کرد به مالوندن رونا و باسنم.پیرهنمو داد بالا و آروم تو گوشم گفت سوتینتو بازکنم؟گفتم نه.گفت باشه و ازپشت سوتین به سینه هام دست زد.برم گردوندو به کمر روی تخت خوابوندو پیرهنمو داد بالا و شکمم رو با داستاش میمالید.یه جوری شده بودم،گفتم امین نکن،کافیه دیگه.گفت چشاتو ببندو سعی کن لذت ببری،کاریت ندارم قربونت برم.سعی کردم به حرفش گوش بدم و بش اعتماد کنم.چون واقعا هم داشتم لذت میبردم.دراز کشید روم وشروع کردازم لب گرفتن و بوسه های ریز از گردن و گونه هام میگرفت.دوباره آروم توگوشم گفت بیتاجونم؟! گفتم جلوترنروامین،میترسم. گفت ترس نداره فدات شم.دست انداخت رو سوتینم،تو چشام نگاه کردو گفت دربیارم دیگه؟باش؟هیچی نگفتم،همیشه ازدوستام شنیده بودم که خوردن سینه لذت زیادی داره ودوست داشتم ببینم چه جوریاس که دوستام اینقدر حرفشو میزنن.سوتینمو بازکرد و افتاد به جون سینه هام.وای که چه حالی میداد.بدجور داشتم تو خودم میپیچیدم.گفتم امین دوست دارم داد بزنم گفت خوب داد بزن عزیزم،کسی که اینجا نیست فدات.یه جیغ بلند کشیدم و ارضا شدم.اونم فهمیده بودانگار.از روم بلندشدواومد شروع کرد باموهام بازی کردن.بام حرف میزد وسعی میکرد بم آرامش بده.بعداز چند دقیقه دوباره شروع کرد،منم اصلا تو حال خودم نبودم،فقط چشامو بسته بودم و سعی میکردم ازون لحظات لذت ببرم.کاملا تسلیمش شده بودم واونم دیگه متوجه شده بود وبرای ادامه کاراش خبری ازاجازه گرفتن نبود،دامن وشرتم رو باهم از پام درآورد. پاهامو داد بالا و شروع کرد به ور رفتن باسوراخ کونم.گفت برگردو رو شکمت بخواب.منم همینکارو کردم.ازپشت نشست روی رونام،جوریکه نمیتونستم جم بخورم.ودوباره شروع کرد.از آب کسم میمالید به سوراخ کونم وانگشتم میکرد.بعد یه متکا گذاشت زیر شکمم وخواست کیرشو بذاره تو کونم.آروم شروع کرد،سرکیرشو گذاشت رو سوراخ کونم.1فشار محکم داد که جیغم رفت رو هوا.گفت چته بیتا.هنوز که کاری نکردم،گفتم درد داره آخه.گفت باشه عزیزم،خودتو شل بگیر.دوباره فشار داد.اماهیچ اتفاقی نیفتاد.کیرش کلفت بود ومنم که دفعه اولم بود.فقط دوباره جیغم رفت رو هوا.بلندشداز روم.اومدبوسم کردوقربون صدقه م میرفت.منم قهر کرده بودمو باش حرف نمیزدم.مثلا داشتم ناز میکردم وخودمو براش لوس میکردم.دوباره شروع کردبه مخ زدن:بیتا جونم میدونی که خیلی دوست دارم.میدونی که هیچوقت اذیتت نمیکنم.اما قربونت دیگه پیش نمیاد اینجوری تنها بشیم.بذار یه بار دیگه امتحان کنیم.اگه نشداصرارنمیکنم.پاشد رفت یه کرم آوردو شروع کرد به ور رفتن باکونم.حدود 20 دقیقه باسوراخ کونم ور میرفت و ازم لب میگرفت وسینه هامو میخورد. پاشدکیرشو چرب کرد وازم خواست آماده بشم. پاهامو باز کردم و سرمو گذاشتم رو متکا.کیرشو گذاشت در سوراخ کونمو یه فشار محکم داد چنان دردی گرفت که اشک از چشام پرید،خودمو آماده کردم که دوباره فشار بده.اما دیدم بلند شد.اومد کنارم دراز کشید و ماچم کرد وگفت نمیشه بیتا،نمیره تو.رفت 1لیوان شربت برام آورد.بلندم کرد نشوندم تو بغلش و مدام قربون صدقه م میرفت.گفت که ببخشید فدات شم.خیلی اذیتت کردم،امابخدا همش از رو علاقه ی زیاده. نمیخوام ازم ناراحت بشی.خیلی دوست دارم.دوباره بغلم کرد،بعد ازم خواست اجازه بدم آبشو رو سینه هام بریزه.منم قبول کردم. کیرشو گذاشت لای سینه هام ویکم عقب جلو کرد و همونجا خودشوخالی کرد،بلندشد چندتا دستمال آورد،خودمونو پاک کردیم و نشستیم روی تخت.ساعت حدود11شده بود،دوباره ماساژم داد تا سرحال بیام.باموهام بازی میکردوازینکه توحالت مستی اذیتم کرده بود معذرت خواهی میکرد.یه جورایی عذاب وجدان داشت و این رفتارش بدلم مینشست.میفهمیدم که واقعا دوستم داره وصرفا بخاطر سکس نیست که منو میخاد.بلندشدیم لباس پوشیدیمو واس ناهار1مرغ کباب کردیم و خوردیم.نمیذاشت من کمکش کنم.گفتم آخه آشپزی کار زناس.گفت آره اما یادت باشه مردا کارای زنارو بهتر انجام میدن،بهترین خیاطا،بهترین آرایشگرا وبهترین آشپزا مردا هستن.خوب راستم میگفت.ساعت حدود1شده بود که آرزو زنگ زدو گفت مادرت میگه چرا گوشیتو جواب نمیدی.گفتم لابدسایلنت بوده نشنیده.پاشو جمع کن برو خونه تا گندش درنیومده.دوس نداشتم از پیشش برم،امابایدمیرفتم.با اکراه خداحافظی کردم ورفتم.الآن رابطه ما صمیمی تر شده و امین حرف از ازدواج میزنه.میگه که میخاد واسه همیشه مال همدیگه باشیم و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;از دوستانی که داستانمو خوندن میخوام که کمکم کنن.بنظرتون امین میتونه شوهر آینده ی من باشه؟&lt; دلنوشته ای از سیما مجد &gt;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175692</post-id>	</item>
		<item>
		<title>با اشتها میخوره آفرین</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%a7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%a7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 02 Aug 2019 08:40:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسه]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهزیستی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالوی]]></category>
		<category><![CDATA[پلاستیکی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشامونو]]></category>
		<category><![CDATA[چمباتمه]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[حداکثر]]></category>
		<category><![CDATA[حرارتش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهید]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاههای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[درخشید]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دندونش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زایمان]]></category>
		<category><![CDATA[زنداییم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشم]]></category>
		<category><![CDATA[سوزوند]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشم ]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[شهرهای]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صاحبخونه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قدیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[کادویی]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گورشونو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[متناوب]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مختلفی]]></category>
		<category><![CDATA[مستاجر]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامت]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونین]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میلیمتر]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نوجوان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سه چیز را بهتون رو فیلم سکسی راست بگم: اول اینکه، چند وقته که میام این سایت، چندین بار تصمیم به نوشتن کرده ام، اما خدایی حوصله سکسی نکرده ام. دوم اینکه، در نگارش این شاه کس ماجرا (تاکید می کنم : ماجرای صد در صد وافعی، و نه داستان) از شیوه کونی خودمونی و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سه چیز را بهتون رو فیلم سکسی راست بگم: اول اینکه، چند وقته</h2>
<p>که میام این سایت، چندین بار تصمیم به نوشتن کرده ام، اما خدایی حوصله سکسی نکرده ام. دوم اینکه، در نگارش</p>
<h3>این شاه کس ماجرا (تاکید می کنم : ماجرای صد در صد</h3>
<p>وافعی، و نه داستان) از شیوه کونی خودمونی و کتابی، هر دو، استفاده می کنم، یعنی یه جاهایی لازمه که خودمونی</p>
<h4>باشه جنده و یه جاهایی کتابی، باور کنین لازمه، خواهید دید.</h4>
<p>سوم اینکه، این واقعه مربوط به پستون 10 سال پیشه، وقتی من 19 سالم بود، پس، از اینکه میخوام اتفاق مربوط</p>
<h5>به زمان کوس نسبتاً &#8220;بیات&#8221; را بگم، لطفاً سرزنشم نکنیند. سرتونو</h5>
<p>به درد نمیارم، میرم سراغ ماجرا: سال 81 یکی از دانشگاههای تهران قبول شدم. قبل از اینکه بیام دانشگاه، دوست دختر زیاد سکس داستان داشتم، اما بیشتر،</p>
<h6>دوست تلفنی بودیم تا روابطی که در شهرهای ایران سکس بزرگ مطرحه،</h6>
<p>آخه شهرستانای کوچک، معمولاً همه همدیگه رو میشناسن. اما من هر طور میشد با دوست دخترام سکس تلفنی می کردم، حتی بعضیاشون میومدن خونمون و باهم حال میکردیم!. قبل از اینکه دانشگاه قبول بشم، یه بار یه &#8220;کوس&#8221; کرده بودم، اما &#8220;کوس&#8221; پولی هول هولکی. میدونین که چی میگم. این ماجرا که الان خواهم گفت، دومین سکس منه، که واقعا خودمم بعضی وقتا نمیدونم حقیقته یا خواب؟!، آخه بیشتر مثل یه رویا میمونه تا حقیقت!.امتحانای پایان ترم دو را داده بودم و اومده بودم شهرستان. چند روز از اومدنم نگذشته بود که پدر و مادرم به سوریه رفتند و من خونه تنها موندم. اون موقعا هنوز همه شهرها شماره هاشون دیجیتالی نشده بود، و شماره تلفن کسی به گوشی نمیفتاد. روز دوم ، سوم بود که تنها بودم و حسابی حوصله ام سر رفته بود. به دوست دخترای قدیمیم زنگ زدم، بعضیاشون ازدواج کرده بودن، بعضیاشون نه. گرچه تونستم با یکی دوتاشون صحبت کنم، اما زیاد بهم حال نداد، و چون میدونستن دانشجو هستم، تا میدیدن منم، اونایی که تا یه سال پیش با من سکس تلفنی داشتن، الان تبدیل شده بودن به &#8220;قصد ازدواج&#8221;!. واسه همین، اون روز، عصر، تصمیم گرفتم شانسی شماره گیری کنم. دو سه جا زنگ زدم، و افراد مختلفی از هر سن و جنس و رده، گوشیو ور میداشتن. میخواستم دیگه ادامه ندم، چون خسته شده بودم، آخه به هر کی میگفتم شانسی شماره گرفته ام زود قطع می کرد و ادامه نمیداد. اما با خودم گفتم :&#8221;دیگه این آخری را هم میزنم و&#8230;&#8221;، یه لحظه دیدم یه خانمی که صدای مزخرفی داشت گفت: &#8220;بععععههههلهههه!!!!!&#8221;، انگار یک مرغ مریض بود. خواستم قطع کنم، اما همینطوری بهش گفتم :&#8221; سلام، من شانسی گرفتم، میخوام باهات حرف بزنم&#8221;، در جواب با همون صدای حال بهم زنش گفت: &#8220;آخه من صاحبخونه نیستم که!، من همسایه صاحب این خونه هستم!!&#8221;، میخواستم گوشی را قطع کنم که یه دفعه دیدم یه صدای ناز، با احساس، آتشین و خوش لحن گفت: &#8220;بفرمایید عزیزم، امرتون؟&#8221;، داشتم شاخ در میاوردم، اخه چقدر تفاوت داشتن این دو صدا. اونجا بود که به یاد شعر:&#8221;میان ماه من با ماه گردون&#8230;.تفاوت از زمین تا آسمان است&#8221; افتادم. خواستم بهش بگم که من همینطوری شانسی زنگ زدم، دیدم گفت: &#8220;خدافظ!!!&#8221;، یه لحظه نا امید شدم، گفتم، خدایا صاحب این صدای زیبا را از دست دادم، میخواستم بگم که خواهش میکنم نرو، که یه دفعه دیدم صدای اون خانم &#8220;کریه الاصوات&#8221; از دور اومد که میگه: &#8220;الهه، کارم داشتی صدام کن&#8221;، اینجا بود فهمیدم که الهه صاحبخونه خوش لحنه، و اون خانمه همسایه بوده که خوشبختانه گورشو گم کرد. شروع کردم به معرفی خودم و گفتم که شانسی تماس گرفته ام و اینکه تنها بودم و حوصلم سر رفته و&#8230; ازش پرسیدم: &#8220;دوست پسر داری؟&#8221;، که گفت: &#8220;من زنم&#8221;، باور کنین تا همین لحظه فکر نمی کردم که زن باشه،آخه به صداش نمی اومد. گفت که یه بچه 2 ساله داره و 4 ساله ازدواج کرده، اون موقع 22 سالش بود و گفت که 18 سالگی با یه مرد 35 ساله ازدواج کرده. انگار اونم منتظر بوده که کسی بهش زنگ بزنه، آخه داشت با کمال میل و نهایت مهربونی صحبت میکرد. یه کم که باهم حرف زدیم، دیدم اصلاً از زندگیش راضی نیست، می گفت شوهرش سر کار نمیره، همش میاد و سکس میخواد، و با اینکه هر روز منو میکنه، اما زن بازی هم می کنه!!!، باورم نمیشد که داشت اسرار زندگیشو همون تماس اول، بی آنکه منو ببینه و بشناسه بیان می کرد. ازم پرسید که دوست دختر دارم یا نه؟، منم بهش گفتم که دانشجو هستم و قبلاً دوس دختر داشتمو الان ندارم. زود ازش خواستم که میتونم ببینمت و اونم گفت که فردا صبح میتونه، گفت که فردا صبح میره اداره بهزیستی و منم مشخصاتشو خواستم و ساعت 9 صبح قرار شد که برم ببینمش. فاصله اداره بهزیستی تا خونمون 300 متری می شد. بهم گفته بود که چادریه و روی گونه سمت راستش یه خال مشکیه. منم ازش خواسته یودم که یه دستمال کاغذی سفید دستش باشه تا یه موقع اشتباه نگیرم، آخه نمیتونستم که هرکی رد میشه زل بزنم صورتشو خالشو ببینم!، اون موقع کمتر کسی موبایل داشت و نه من و نه الهه موبایل نداشتیم، واسه همین قرار گذاشتن واقعاً سخت بود. صبح ساعت 7 بیدار شدم و رفتم حمومو حسابی به سر و صورتم صفا دادم، اومدم از حموم بیرونو و یه کت و شلوار (نگین دهاتیه هاااا!!!، دیگه اون موقعها بود دیگهههه!!!!) پوشیدم و8:45 صبح از خونه زدم بیرون، طوری گریم کرده بودم (ببخشید، طوری آرایش کرده بودم) که انگار دامادیم بود. سر کوچه مون دیدم دو تا پسر بچه نوجوان که در چرخ دستیشون میوه گذاشته بودن برای فروش، تا منو دیدن، دیدم یکیشون به اون یکی میگه :&#8221;نقاشیه&#8221;!!!، حقم داشتن، چون ضد آفتاب و نرم کننده مالیده بودم به صورتم و داشتم برق می زدم!، 5 دقیقه به 9 روبروی اداره بهزیستی بودم، یه لحظه دیدم همسایمون بنام &#8220;وحید&#8221; که تقریباً همسن بودیم منو دید و گفت: &#8221; مهرداد، یه دختری را دیدم رفت توی بهزیستی، ماه بود، نکنه تو هم بخاطر اون اینجایی؟&#8221;، منم گفتم نه و پیچوندمش. تو دلم گفتم، من منتظر زنم، و نه دختر!، یه لحظه دیدم یه خانم چادری که دستش دستمال کاغذی سفیدی بود از در اداره بیرون اومد، یه کم که نزدیک شد، دیدم خال هم داره صورتش، دیگه باور نمیکردم این باشه، آخه این که من می دیدم یه فرشته بود و نه یه آدم، خیلی ناز بود، صورت گرد، سفید، چشای درشت مشکی، لبای قرمز دوست داشتنی، دیگه نمیدونم چی بگم که توصیف زیباییشو کرده باشم. اومد از کنارم رد بشه گفتم: &#8220;الهه خانم&#8221;، آروم گفت :&#8221;سلام&#8221; و در حالیکه لبخند ملیحی زد زود رد شد و رفت. گیج و مبهوت مونده بودم که دیدم باز وحید، که مغازشون نزدیک بهزیستی بود اومده پیشم و داره الهه رو نشونم میده میگه دیدی، اونو می گفتماااا!، منم باز پیچوندمشو اومدم خونه. 1 ساعت بعدش تماس گرفتم و دیدم الهه جواب داد. بهم گفت که ازم خوشش اومده و منم خوشحال شدم و سعی نکردم زیاد جوگیر بشم و منم گفتم که ازش خوشم اومده. بهم گفت که میخواد چیزی بهم بگه، گفت که 6 ماهه با شوهرش اختلاف داره و میخواد ازش جدا بشه، می گفت که رابطش با شوهرش فقط اینه که شوهره میاد هر روز باهاش سکس میکنه و اینم بدون هیچ علاقه ای نقش &#8220;سطل آشغال&#8221; را برای شوهرش ایفا میکنه. این &#8220;سطل آشغال&#8221; اصطلاح خود الهه بود. بعد از یکم صحبت ازش خواستم که بیاد عصر خونمون، اونم از خدا خواسته گفت که ساعت 6 میاد. اینم بگم که خونه ما دو طبقه بود، با یه حیاط نسبتاً بزرگ، طبقه بالا را به یه زن و شوهر شهرستانی اجاره داده بودیم. ساعت 4 رفتم از بازار براش یه اودکلن خریدم تا وقتی اومد خونمون براش هدیه بدم. ساعت 5 شده بود و دیگه عقربه ها حرکت نمی کردن، آیا واقعاً ممکن بود من با الهه سکس داشته باشم؟، آیا الهه واقعاً زن بود؟، آخه خیلی چهره دخترونه داشت. اصلاً چطور امکان داشت کسی با یه تماس و دیدن بخواد بیاد و سکس کنه با من؟!، فکرای دیگه هم به سراغم میومدن. می گفتم نکنه اون روز که زنگ زدم، مزاحم زیاد داشته ان، و شوهرش ازش خواسته که با من قرار بذاره، و کاسه کوسه ها رو سر من بشکونند. ساعت دیگه چیزی به 6 نمونده بود. رفتم دم در حیاط ایستادم، بهش گفته بودم که کوچه را که اومدی درب سوم مال ماست. ساعت دیگه 6 بود. لحظه دیدار فرا رسیده بود. دیدم از سر خیابون پیچید به سمت کوچه، تا بیاد دم در برسه قلبم داشت با شدت تمام می رسید. اومد دم در، میخواست وارد بشه، که مستاجر کیریمون دیدم رسیده حیاط که بره بیرون، نمیخواستم چیزی بدونه، آخه نظامی هم بود، می ترسیدم که کار دستم بده. دیدم که دیگه ما رو دم در دیده، بلند گفتم: &#8220;زندایی، چرا شما اومدی، زنگ میزدی من میاوردم&#8221;، الهه هم گفت:&#8221;دیگه مسیرم بود!&#8221; و درستش کرد. کس کش مستاجرمون، مثل گاو داشت گیلاس می چید و اصلا دوست نداشت بره بیرون. منم هول شده بودم، اومدم داخل و اودکلن را که داخل کیسه پلاستیکی کادویی بود بهش دادم، و آروم گفتم بهم زنگ بزن از سر کوچه. اومدم تو و چند دیقه بعد الهه زنگ زد و گفت که دیگه پامو تو اون خونه نمیذارم. اولش فکر میکرد که مستاجرمون دوستمه و من خبرش کردم، اما توضیح دادم و قانعش کردم، بهش گفتم 10 دیقه بعد بیاد که گفت نمیتونه، چون بچه اش را داده دست همسایه و به بهانه خرید نیم ساعتی اومده بیرون. حسابی ضد حال خورده بوئم. میخواستم برم با دستای خودم مستاجرمونو خفش کنم&#8230;.!، از یه طرف می گفتم نکنه داییم را بشناسه و بدونه که زنداییم کیه، اما دیگه چیزی برام مهم نبود، چون ماموریتش یه ماه دیگه تموم میشد و گورشونو از شهرمون گم میکردن و می رفتن. ساعت 7 شد و باز زنگ زدم و با هزار مصیبت الهه را راضی کردم که فردا بیاد. فردا صبح ساعت 9 باهم قرار گذاشتیم و بهش گفتم که در خونه را باز میذارم، سرتو بنداز پایین و بیا تو و در را ببند. ساعت 9 دیدم اومد، و خوشبختانه کسی هم نبود. من باز صبح حموم کرده بودم و حسابی آماده. اومد داخل خونه و گفت تا 11 میتونه بمونه. از این نون خامه ای ها گرفته بودم، یه فیلم سکسی هم گذاشته بودم. داشتم از هیجان منفجر می شدم. بهش گفتم که چادرشو در بیاره. یه مانتو مشکی با یه شلوار لی آبی پوشیده بود. رفتم پیشش و روسری را از سرش برداشتم. ازم خواست که فیلمو خاموش کنم. منم خاموش کردم. اول دستش رو گرفتم و ازش لب خواستم، لبش انقدر شیرین بود که میخواستم همش بخورم. شیرینیم خورده بود، شیرینتر شده بود. آروم دکمه های مانتوشو باز کردم، یه تاپ صورتی از زیرش پوشیده بود، دستمو رو سینه هاش گذاشتم، اندازه یه کف دست می شد. نرم، و در عین حال، خوش استیل. در حالیکه لبشو میخوردم، سینه هاشو میمالیدم. اونم ازم لب می گرفت. وقتی من لب بالاشو میخوردم، اونم لب پایینیمو میخورد و بالعکس. آروم آروم اومدم با نوک زبونم دور گردنشو مک می زدم، نرمه گوششم لیس میزدم، اونم محکم بغلم کرده بود. هی میودم لب می گرفتم و دوباره میرفتم سراغ گردنشو گوشش، در حالیکه سینه هاشو میمالیدم، نوک کوچک سینه هاشو بین انگشتام میگرفتمو حسشون میکردم. شلوارشم از پاش در آوردم، پاهای سفید تراشیده نرمی داشت. یه شورت نارنجی نخی پوشیده بود. تاپشم در آوردم. سوتینشم ست شورتش بود و نارنجی. خودم هم شلوارمو در آوردم و با یه رکابی و شورت موندم. وقتی پشم سینه هامو دید، گفت که عاشق پشم سینه هست. با نوک زبونش نوک سنه هامو از لای پشمای سینم لیس میزد. منم همین لحظه سینه هاشو میمالیدم. اینبار ازم خواست که فیلمو بذارم، دقیقاً صحنه ای بود که دختره کیر پسره را داشت میخورد. تا اینو دید، آروم آروم از سینه هام به سمت شکمم اومد و شورتمو با دندونش کشید پایین. اول نوک کیرمو هی با نوک زبونش بازی میداد، بعد، کیرمو که هنوز نیمه راست بود کرد دهنش، حموم که رفته بودم حسابی با کف صابون شسته بودم، بوی صابون خوشبو میداد کیرم، انقدر با میل و حرص و ولع و ملچو مولوچ کیرمو میخورد که دیگه کاملا راست کرده بودم. تا اونروز کیرمو به سفتی و بزرگی اون لحظه ندیده بودم. ازش خواستم بخوابه تا بیام روش. درست مثل یه خرس پشمالوی حریص شده بودم. از نوک انگشتای پاش شروع کردم لیسیدن، تا، رسیدم به دور کسش. شورتش بوی اودکلنی را که دیروز بهش داده بودمو می داد. بوی تمشک مخلوط با توت فرنگی میداد. از روی شورتش کوسشو میلیسیدم. شورتشو از بس خورده بودم خیس کرده بودم. دوباره میرفتم از رونش پایین و می رسیدم نوک انگشت پاش. اگه از انگشت پای راستش شروع میکردم به لیسیدن و میرفتم تا شورتش، یرای پایین اومدن از رون پای چپش شروع میکردم و میومدم تا انگشتاش. این حرکتو چند بار انجام دادم و ازش خواسته بودم که کوسشو بازی بده. اونم کوسشو از روی شورتش میمالید. دیگه وقتش شده بود، اومدم بالای سینه هاش، رکابی خودمو در آوردم و سوتین اونم به همین صورت. سینمو محکم چسبوند به سینه های نرمش. دوباره از هم لب گرفتیم. در حالیکه با یه دستم یکی از سینه هاشو میمالیدم، با اون یکی دستم از روی شورتش کوسشو می مالیدم واون یکی سینشو میخوردم. اونم هی کسشو که توی دستم بود با حرکات متناوب به دستم میچسبوند و منم مالیدن کوسشو محکمتر می کردم. بعد از کلی سینه مالی و سینه خوری و کس مالی، شورتشو از پاش در آوردم. هرکی کسشو میدید باور نمی کرد که این کوس زایمان کرده باشه، خیلی کوچولو بود و دقیقاً مشابه خالی که روی صورتش بود، یکی هم کنار کوسش بود، کوسی که طوری اصلاح کرده بود که مثل یه مرمر می درخشید. یه دستمو گذاشتم رو کسش و با اون یکی دستم یکی از سینه هاشو میمالیدمو، نوک اون یکی سینشو میخوردم. با دستم داشتم چوچول کوسشو بازی میدادم، الهه هم چشاشو بسته بود و هی سینه هامو میخورد، بازومو گاز می گرفت، لب می گرفت و زیر گردنمو می لیسید. دستم خیس خیس شده بود، مثل یه گلدون شمعدونی که آب زیادی داده باشی، آب پس میداد، صدای دختره که داشت توی فیلم گاییده میشد، از یه طرف، و صدای الهه که می گفت :&#8221;مهرداد، بسّه دیگه، میخوامت، بیا روم&#8221; از طرف دیگه، حسابی حشریم کرده بود. دیگه کاملاً لخت در بغل هم بودیم. می گفتم نکنه دارم خواب می بینم، اما واقعی بود، الهه در بغلم بود و داشتیم از ته دل همدیگه رو میخوردیم. یه دفعه به ذهنم رسید که در حالیکه کسشو میخورم، کیرمو بدم بخوره، بعدها فهمیدم که به این حالت میگن &#8220;69&#8221;، وای..، چه حالی میداد، داشتم یه خوشه تمشک ملس میخوردم، کوسش آکنده بود از بوی توت فرنگی، شاتوت، تمشک و هر میوه ای که در این رسته بگنجه. دیگه خواهشش تبدیل شده بود به التماس. :&#8221; مهرداد، بدو دیگه، میخوامت، بکن دیگه&#8221;، اما من دوست داشتم مدام بخورمش، و می گفتم حالا زوده عزیزم. وقتی دید نمیام روش، دیگه خواهشش به هشدار تبدیل شد:&#8221; مهرداد، ساعتو نگاه، 10 شده، من باید 11 خونه باشم&#8221;، راست می گفت، یک ساعت گذشته بود و ما تو این یه ساعت همدیگه رو حسابی خورده بودیمو آماده یه سکس آتشین کرده بودیم. کوچولو بودن کوسش و قیافه بچه گونه الهه این حسّو بهم القا میکرد که اون یه دختره، شایدم من زیاد مشکوک بودم، واسه همین، ازش خواستم انگشتشو بکنه توی کسش، تا مطمئن بشم که یه زنه، آخه نمیخواستم پرده شو بزنم و به عقدم در بیارن ، گرچه اگه دختر بود می گرفتمش، چون الهه واقعاً &#8220;الهه&#8221; بود، تندیس زیبایی بود، و هر آنچه که زبون نمیتونه بیانش کنه. اونم بی اختیار انگشت سبابش را آروم کرد تو کسش و در آورد. خیالم راحت شد که زنه، حالا می تونستم الهه زیباییها را بکنم، اومدم روش، دست راستمو از زیر گردنش عبور دادم و گذاشتم روی سینه راستش، اونم کیرمو گرفت رو کسش گذاشت، ازش پرسیدم:&#8221;الهه، دوست دارم بگی چقدرشو بکنم؟&#8221;، برگشت گفت :&#8221; همشو، تا ته بچسبون&#8221;، انتظار داشتم بگه نصفشو یا اینکه بگه فعلا یه کم بذار بعدا بیشتر بکن، اما وقتی اینو گفت فهمیدم که چقدر مشتاقه. منم سینه راستشو در دستم گرفتم و در حالیکه لبشو میخوردم آروم کردم تو کسش. وای، خیلی داغ بود داخل کوسش، انقدرم آب داده بود که توش خیلی نرم شده بود، در حالیکه می کردم سینشو میمالیدمو و لب و گردن و اون یکی سنشو میخوردم. هم عمق کردنمو زیاد کرده بودم و تا ته میکردم تو کسش، هم اینکه سرعتشو رفته رفته بالا می بردم. الهه هم دیگه آخ و اوخش به وای و ووی تبدیل شده بود و محکم می گفت:&#8221; وای، جون، بکن، محکم بکن، میخوامت مهرداد&#8230;، آخ، وای،&#8230;&#8221;، حتی در حالیکه من سرعتمو به حداکثر رسوندم و مدام با شدت تموم می کردمش، داشت زیرم ازم قول می گرفت : &#8221; مهرداد، قول میدی با من باشی؟&#8221;، من می گفتم که باشه عزیزم، من متعلق به توام، دیگه تنها نیستی. داشتم در اوج آسمونا می کردم الهه را، یه دفعه ازم خواست که اون بیاد روی من، منم اومدم زیرش و اون اومد روم. چنان حرفه ای اینکارو انجام میداد که دختری که الان داشت توی فیلم سکسی که روشن بود واز کون میداد، فکر نمیکنم که بتونه مثل الهه بکنه. کوسشو تا نوک کیرم بالا می آورد، لحظه ای که دیگه فکر می کردم الان کیرم در میاد از کوسش، می دیدم یه میلیمتر مونده به در اومدن، دوباره میکرد تو کسش. این کارو با چنان سرعت و ظرافتی انجام می داد که دیگه میخواستم ارضا بشم. بهم گفت: &#8220;مهرداد، باهم بیاییم، نگه دار باهم بیاییم&#8221;، من بهش قول دادم که باشه، اما مطمئن نبودم که سر قولم بمونم یا نه، چون دیگه داشت آبم میومد. یه لحظه کیرمو در آورد و مثل وحشی ها تا ته کیرمو کرد تو دهنش، حتی طوری که یه لحظه احساس خفگی کرد و دوباره شروع کرد نوک کیرمو میک زدن. دیگه میخواستم بریزم آبمو دهنش که به زور خودمو نگه داشتم. اومده بود پایین و حالا نوبت من بود که تمومش کنم، منم کوسشو که داشت حرارتش لبمو می سوزوند خوردمو به حالت چمباتمه (سگی) کردم تو کوسش، احساس کردم دردش بیشتر شده، آخه میگفت: &#8221; مهرداد، زود باش، میخوام بیام، باهم بیاییما، باهم، آخ، اوخ، وای،&#8230;&#8221;، اینجا بود که دیدم گفت:&#8221;من اومدم، آخ جووووون ن ن ن&#8221;، تا اینو گفت منم دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و کشیدم بیرونو ریختم آبمو روی کمرش. با دستمال پاکش کردمو کونشو بغل کردم. 10 دیقه به همون حالت چشامونو بستیم، و در حالیکه از هم لب می گرفتیم کنار هم بودیم. الهه پا شد و زود رفت. چون دیرش شده بود و ساعت دیگه 11 شده بود. منم رفتم حموم و عصر بهش زنگ زدم. بهم قسم خورد که از وقتی ازدواج کرده هرگز ارضاء نشده بوده تا به اون روز که با من سکس داشت. بعد از این ماجرا، 2 بار هم باهم سکس داشتیم، که یکیش مربوط میشه به الهه من و پسر عمه ام. اگه روزی حسّشو داشتم بهتون میگم. خوش باشین.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%a7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175583</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم مو قرمز کیر رو خوب ساک میزنه اونم دور از چشم شوهر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Jul 2019 09:11:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آسفالت]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشكالي]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انفجار]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينكاره]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادران]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[پرتقال]]></category>
		<category><![CDATA[پسرعمو]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشمتون]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[حاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خانومي]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهشن]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالي]]></category>
		<category><![CDATA[خيابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[دارهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترعمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[ديواري]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتي]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فيلمها]]></category>
		<category><![CDATA[كنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[كنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكي]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[ميتركيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوايم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونن]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنين]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيري]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميميرم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميده]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكني]]></category>
		<category><![CDATA[نوشابه]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[كنم مربوط ميشه به 18 فیلم سکسی سالگيم و اولين سكس من. ميدونم الان پيش خودتون دارين ميخندين، حقم دارين آخه معمولا آقايون از 13 سالگي دوماد سکسی ميشن و من كمي عقب افتاده بودم. شاه کس راستش هر وقت ياد اين خاطره مي افتم كلي ميخندم و غصه هام فراموش ميشه&#8230;&#8230;&#8230;. کونی آخراي تابستون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>كنم مربوط ميشه به 18 فیلم سکسی سالگيم و اولين سكس من. ميدونم</h2>
<p>الان پيش خودتون دارين ميخندين، حقم دارين آخه معمولا آقايون از 13 سالگي دوماد سکسی ميشن و من كمي عقب افتاده</p>
<h3>بودم. شاه کس راستش هر وقت ياد اين خاطره مي افتم كلي</h3>
<p>ميخندم و غصه هام فراموش ميشه&#8230;&#8230;&#8230;. کونی آخراي تابستون بود و هوا هم رو به خنكي ميرفت. بعد از ظهر بود</p>
<h4>داشتم جنده خودمو آماده ميكردم كه برم يه چرخي بيرون بزنم</h4>
<p>و يه خريدي هم واسه خودم پستون بكنم. تلفن خونه زنگ زد و مامان منو صدا كرد كه تلفن با تو</p>
<h5>كار داره&#8230;.منم کوس با كلي غرغر و اعصاب خوردي گوشي رو</h5>
<p>برداشتم، با خودم گفتم: اي ريدم به اين شانس كه هر وقت ميخوايم بريم بيرون يكي يادش مياد ما هم وجود داريم. سکس داستان خلاصه خيلي شاكي</p>
<h6>گفتم:- بلهسعيد: سلام هومن- اه سعيد بابا دهنتو ایران سکس سرويس، الان</h6>
<p>وقت زنگ زدنه؟سعيد با ناله : هومن آب دستته بزار زمين و بيا اينجا- چيه ؟ باز خونه رو خالي ديدي چه گندي بالا آوردي؟آخه خواهر و مادرش واسه سه ماه رفته بودن آلمان پيش داداشش، باباش هم دو سالي بود كه فوت كرده بود.سعيد: گند چيه؟ دارم از دل درد ميميرم&#8230;.. حالم اصلا خوب نيست &#8230;&#8230; بيا منو &#8230;&#8230;..صداي بوق اشغال توي گوشي پيچيد، مثل اينكه قضيه جدي بود. سريع حركت كردم،اينقدر تند ميدويدم كه چند بار نزديك بود مغزم با آسفالت خيابون يكي بشه. اصلا يادم نيست چه جوري خودمو رسوندم، وقتي رسيدم در خونه باز بود، با عجله پله ها رو چند تا يكي رفتم بالا. در آپارتمان هم باز بود و سعيد وسط هال ولو &#8230;&#8230;.- سعيد &#8230;. سعيد &#8230;. خوبي؟چشماشو باز كرد و دستم رو با بيحالي فشار داد:سعيد: اومدي هومن؟- پاشو پاشو بريم دكتر&#8230;.. صد بار بهت گفتم انقدر غذاهاي حاضري رو نخور، بفرما اينم از عوارض كون گشادت سعيد با بي حالي : خب بابا من گشاد تو تنگ خوبه؟ &#8230;. برو از توي كمد ديواري اتاقم اون دفترچه بيمه ام رو بيار&#8230;.. ديگه دارم ميميرم- ما از اين شانسا نداريمرفتم سمت اتاقش، در كمد رو كه باز كردم چنان جيغي كشيدم كه شيشه ها لرزيد. فقط يه لحظه ديدم كه يه خانومي لخت داره واسم دست تكون ميده. تخمام چسبيد زير گلوم، چسبيدم به ديوار و نشستم روي زمين!يهو به خودم اومدم، ديدم خانومه داره داد ميزنه:- سعيد &#8230;. سعيد &#8230;.. يه ليوان آب بيار اين طفلي پس افتادسعيد كه از خنده روي پاش بند نبود، با يه ليوان آب اومد تو، وسط خنديدن گفت:- بدبخت تو كس ديدي اينجوري شدي، بخواي بكني حتما بايد نعش كش خبر كنممنم كه حسابي شوكه شده بودم، سعي كردم خودمو جمع و جور كنم:- مرتيكه اين چه كاريه ؟ نميتونستي مثل آدم بگي؟سعيد: بابا الاغ خواستم مثلا سوپرايز بشي!- اروا عمه ت ! خيلي سوپرايز شدم&#8230;.. حالا بگو يكي بياد و منو جمع كنه فعلا كه هيچگونه مردونگي تو وجود من پيدا نميشه&#8230;.. خودمم نميتونم پيداش كنم، رفته و قايم شده&#8230;.. حالا ديگه زحمتش با خودته سعيد جون، بيا بگرد و پيداش كن. هر وقتم پيداش كردي ميگيري دستت و ميگي ساك ساك كه منم بفهمم.ديگه خانومه مرده بود از خنده، من تازه با صداي خنده هاش متوجه شدم و يادم افتاد كه اي بابا &#8230;. دستمو دراز كردم و خيلي جدي گفتم:- من هومن هستم، از آشناييتون خوشبختماونم دستمو گرفت و فشار كوچيكي داد:- منم مهري هستم و &#8230;&#8230;..خلاصه بعد كلي تحويل بازار و نوشابه باز كردن واسه همديگه، معلوم شد كه داش سعيد واسه امشب برنامه چيده، البته اينم بگم كه سعيد پسرعموي من بود و شش سالي از من بزرگتر، از بچگي با هم بزرگ شده بوديم و خيلي چيزها ازش ياد گرفته بودم، وگرنه ما رو چه به خانوم بازي. بعد از كمي صحبت سعيد رو كنار كشيدم:- بابا داش سعيد دمت گرم&#8230;.. خيلي كارت درسته- برو بابا دلت خوشه&#8230;. واسه خودم برنامه چيدمتا خواستم يه چي حواله اش بدم، چشمكي زد و بوسم كرد. برگشتيم توي اتاق، مهري روي مبل نشسته بود و سيگار ميكشيد. منم رفتم و كنارش نشستم، خيلي زود پسر خاله شديم و با هم شروع به حرف زدن كرديم ( البته برادران محترم ميدونن كه براي بار اول آدم چه حالي پيدا ميكنه ) . رفته رفته به خودم مسلط شدم، شام رو آوردن و منم به خونه زنگ زدم كه مطمئن بشن من امشب خونه سعيد اينا هستم. بعد از خوردن شام همه رفتيم جلوي تلويزيون، همينجوري كه كانالها رو بالا و پائين ميكردم، با شنيدن سر و صدا به عقب نگاه كردم و ديدم كه وضعيت قرمزه و آقا سعيد داره تو سر و سينه مهري خانوم شنا ميكنه.يهو بلند شدم :- خانوما آقايون &#8230;. من اصلا جنبه ندارم، خواهشن بفرمائين يه اطاق ديگهمهري: چيه خجالت كشيدي؟- من؟ هه &#8230;. بابام چند ساعت قبل از عملياتشون به من واليوم ميده كه بيهوش بشم، وگرنه تا آخرش ميشينم و تخمه ميشكنم و تشويق ميكنم و &#8230;.. تازه بعضي وقتا هم غلطهاي بابامو ميگيرم.با اين حرفم مهري در حاليكه ميخنديد، يهو بي هوا و بدون قصد زد روي تخم سعيد:- بچه تو بزرگ بشي چي ميشي؟سعيد دادي از ته دل كشيد:- واييييييي &#8230;&#8230;. با اين اوضاعي كه تو واسه ما درست كردي، عقد دخترعمو و پسرعمو رو هم كه تو آسمونا بستن، هومن شد مال خودم!من كه داشتم از زور خنده ميتركيدم به صورت مات و مبهوت مهري نگاه ميكردم كه منظور سعيد رو نفهميده بود:- بابا همچين زدي تو دم و دستگاه بچه مردم كه الان ديگه خواهرزاده اش بهش ميگه خالهتازه مهري دوزاريش افتاد، دستشو گذاشت روي تخماي سعيد:- الهي من بميرم&#8230;.. خيلي دردت گرفت؟من: اشكالي نداره تا آخر شب فرصت داري از زير دلش در بياري.به سمت آشپزخونه رفتم و از يخچال بهترين فراورده بابام ( بجز منكه از دستش در رفتم، بابام تو انداختن شراب استاد بود ) رو با سه تا ليوان آوردم. ليوان اول رو به سلامتي هم خورديم و ليوان دوم خودم رو برداشتم و رفتم توي اون يكي اطاق كه اونا راحت باشن.روي تخت نشستم و استريو رو روشن كردم، صداي همدم تنهائيام:بوي موهات زير بارون بوي گندمزار نمناكبوي سبزه زار خيس بوي خيس تن خاكتو حال و هواي خودم بودم، شرابش واقعا عالي بود، توي آهنگ غرق شده بودم و با كلي خارج از نت خوندن صداي نكره ام رو انداختم سرم:هميشه صداي بارون صداي پاي تو بودههمدم تنهائيام قصه هاي تو بودهوقتي كه بارون ميباره ترو ياد من ميارهاصلا متوجه زمان و مكان نبودم، يهو يه دست رو شونه ام حس كردم. سعيد و مهري بالاي سرم واستاده بودن:سعيد: خوب شا دوماد، من شب ميرم اتاق خواهرم شما هم همينجا بخوابين.منكه كلي از اين فردين بازي سعيد حال كرده بودم:- اونوقت من بايد چيكار كنم؟سعيد: توپ و تور رو پاره كن &#8230;&#8230; فقط هول نكني يه دورم بدي!من: نترس حواسم هست&#8230;. اگه رگ قزوينيم گل كرد، مهري رو ول ميكنم و ميام پيش خودت ميخوابم!سعيد همونطور كه ميخنديد، از اتاق رفت بيرون و در رو بست. منكه تا اون موقع هر وقت بهش فكرم ميكردم كه ميخوام چيكار كنم راست ميكردم، باور كنين قفل كرده بودم. اصلا نميدونستم بايد چيكار كنم؟ مهري كه اوضاع رو اينجوري ديد اومد طرفم و دستش رو انداخت دور گردنم، صورتش رو بهم نزديك كرد:- بلبل زبونيات يادت رفت&#8230;.. چرا مثل مجسمه منو نگاه ميكني؟با من من گفتم:- آخه نميدونم بايد چيكار كنم؟ &#8230;&#8230; من &#8230;. من &#8230;.. بار اولمهمهري: يعني تا حالا با كسي سكس نداشتي؟منم مثل اين بچه منگلا سرمو تكون دادم.مهري با تعجب نگاهي به من كرد و شروع كرد به در آوردن لباساش، منم مثل اين نديد بديدا ( واقعا هم نديده بودم ) كپ كرده بودم. آخه دفعه قبل كه لخت ديدمش كلا تو حالت شوك بودم واسه همين سخت ديده بودمش. چشمتون روز بد نبينه تا رسيد به قسمت لباس زير، ديگه داشتم خودمو خراب ميكردم، همچين راست كرده بودم كه داشتم خفه ميشدم. از زور شهوت نفسم به شماره افتاده بود. وقتي كار در آوردن لباساش تموم شد، اومد سمت من. وقتي گرماي دستشو روي سينه ام حس كردم نزديك بود&#8230;.. من كه تا اون موقع از زور شهوت داشتم ميمردم، يهو رفتم تو حالت خنثي: كيرم همچين خوابيد كه مهري با تعجب خنديد:- وا&#8230;. اين چرا پنچر شد؟من: من كه گفتم بار اولمه !منو خوابوند روي تخت، ميدونست اگه بخواد به اميد من بشينه آبي گرم نميشه. خودش شروع كرد: ( چيه بابا؟ چرا اينجوري نيگام ميكنين؟ خوب بار اولم بود، خجالت ميكشيدم، من اينكاره نبودم )وقتي لباشو گذاشت روي لبامو و شروع كرد به بوسيدن، تو يه حسي بودم كه براي اولين بار تجربه ميكردم. كم كم از اون حالت در اومدم و منم شروع كردم به نوازش بدن نازش!بدن توپي داشت، الان دقيقا نميتونم توصيف كنم شايد چون بار اول بود چيز زيادي يادم نمونده اما هر چي كه بود كلي باعث حال كردن من شد. وقتي نوك سينه هاشو تو دستم گرفتم يه آه نازي كشيد كه داشتم از حال ميرفتم. اومد پائين و روي سينه ام شروع به بوسيدن و ليسيدن كرد تا به كيرم رسيد. كيرمو كه توي اون لحظه به منتهي اليه خودش رسيده بود و ديگه داشت پوست خودشو جر ميداد، گرفت و كرد توي دهنش. وقتي گرماي دهنشو روي كيرم حس كردم نميتونم بگم چه حالي داشتم. نميدونم بار چندم بود كه داشت كيرمو توي دهنش بالا و پائين ميكرد اما يادمه به 10 نرسيد كه حس كردم دارم منفجر ميشم، تا اومدم حركتي بكنم كار از كار گذشته بود و من توي دهن مهري خالي شدم. البته دمش گرم، اونم ضد حال نزد و گذاشت من كامل و قشنگ خالي بشم. نفهميدم كي رفت دستشويي، فقط يه لحظه ديدم اومد بالاي سرم:مهري: هميشه سعي كن وقتي داري مياي به طرف مقابلت بگيمنم با شرمندگي ازش معذرت خواهي كردم. راستش بعد از اون حال خفن، حس كردم كه چه ضرري كردم كه نتونستم كس بكنم. مهري مثل اينكه فهميد با خنده گفت:- نترس من تا صبح پيشت هستم، به همه جا ميرسي، غصه نخور. فقط فكر راه رفتن فرداتم باش!من كه كلي با اين حرفش روحيه گرفته بودم، روش دراز كشيدم و سعي كردم هر چي كه توي فيلمها ديدم و بزرگان بهم گفتن بكار ببندم تا بتونم از خجالتش در بيام.لبامو گذاشتم روي لباش و شروع كردم به بوسهاي ريز و كوتاه، همينطور كه به سمت پائين ميرفتم شروع كردم زير گردنشو ليسيدن و رفتم سمت لاله هاي گوشش. وقتي لاله گوشش رو ميخوردم انگار توي فضا بود، تنش پيچ و تابهاي كوچيكي ميخورد. منم خوشحال كه بله&#8230;&#8230;از زير گردنش اومدم رو سينه هاش، وقتي به دقت بهشون نگاه ميكردم هيچ نقصي توشون نبود. نوك سينه هاشو گرفتم توي دهنم و شروع كردم به ليسيدن و ميك زدن. گاهي هم گازهاي كوچيك از نوك سينه اش ميگرفتم، توي همون حالت سعي ميكردم كه وضعيتم رو عوض كنم. كم كم اومدم پائين تا به كسش رسيدم. لاي كسشو باز كردم و نگاه موشكافانه اي بهش انداختم، شروع كردم با انگشت باهاش ور رفتن ( آخه اون موقع از ساك زدن كس بدم ميومد ) و همزمان با اون يكي دستم چوچولشو كه خودش بهم نشون داده بود ميماليدم. بعد چند دقيقه خودش منو خوابوند و شروع به ساك زدن كيرم كرد. وقتي دوباره كيرم راست شد، به پشت خوابيد و به من اشاره كرد كه برم روش. خودش كيرمو گرفت و گذاشت توي كسش. وقتي كيرم توي كسش جا گرفت واقعا نميتونم بگم چه حالي داشتم، واسه اولين بار غير قابل توصيفه! يه جاي گرم و دلپذير كه با مكش داشت كيرمو ميخورد. منم مثل كسايي كه تو مسابقه دو ميداني شركت ميكنن به سرعت تلنبه ميزدم.مهري: بابا يواش! چته؟ مگه دنبالت كردن؟ من در نميرمسرعتم رو كمتر كردم و سعي كردم تا بيشتر لذت ببرم. بعد چند دقيقه ازش خواستم كه چهار دست و پا بشه، اونم حالتي كه ميخواستم رو گرفت. منم رفتم پشتش و از پشت محكم كردم توي كس نازش. آهي كشيد كه مو به تنم سيخ شد. وقتي كيرمو بيرون ميكشيدم و داخل ميكردم كسش يه حالت جالبي ميگرفت، لبهاش با كير من ميومد بيرون و دوباره ميرفت تو. تو همين حال بيكار نبودم و با دستم چوچولشو ميماليدم، آخه خودش گفت وگرنه من پخمه از اين بخارها نداشتم. تو همين حين احساس كردم بدنش داره ميلرزه:مهري: تند تند &#8230;&#8230; تندتر تلنبه بزن&#8230;.. تندتر چوچولمو بمال &#8230;&#8230;..منم با تعجب و مطيع (آخر خايه مالي ) هر كاري ميگفت ميكردم، يهو با چند تا جيغ و لرزش آروم شد. من كه تا اون موقع حتي توي فيلمها هم همچين چيزي نديده بودم ( آخه معمولا فقط ده دقيقه اول فيلمو ميديدم و بعدش ديگه &#8230;&#8230; ) شوكه شدم :- مهري&#8230;.. مهري خانوم حالت خوبه؟مهري: آره خوبم&#8230;. فقط فعلا تلنبه نزنمنم خورد توي برجكم، كيرمو در آوردم كه يهو كمي آب از تو كسش با كيرم زد بيرون. نزديك بود سكته كنم:مهري: نترس منم مثل تو آبم اومدوقتي قيافه منو ديد خنديد و گفت:- بيا پشتمرفتم و پشتش خوابيدم، كير منو گرفت و با آب كسش خيس كرد، كيرمو آروم آروم توي كونش فرو ميكرد. منم توي كونم عروسي شده بود.مهري: همينجوري آروم آروم بكن تا جا باز كنهمنم شروع كردم آروم تلنبه زدن، با دستام هم سينه هاشو ميماليدم. تازه فهميدم كون چيه و چرا همه دوست دارن از كون بكنن. درسته كه كسش زياد گشاد نبود اما كونش واقعا تنگ بود. سوراخش چنان كيرمو فشار ميداد كه من از زور حال نزديك بود پس بيفتم. بعد چند دقيقه ديدم دوباره اون حالت انفجار بهم دست داد، به مهري گفتم:مهري : اشكال نداره بريز توي كونممنم با خوشحالي خودمو توي كون مهري خالي كردم، چنان از ته دل داد كشيدم كه بيشتر به جيغ شبيه بود. ديگه نفهميدم چي شد، بعد دو دقيقه چشمامو باز كردم :سعيد: بابا به خودت رحم نميكني به اون خايه هات رحم كن، تخته گاز بري خايه ميسوزوني!كلي خجالت كشيدم كه سعيد منو توي اون حال ديد، با خنده دستم رو روي كيرم گذاشتم تا مثلا سعيد نبينه ( انگار خودش نداره ) :- سوزوندن چيه؟ &#8230;&#8230; داداش خايه تركوندممهري بلند شد كه بره دستشويي :- بفرما آقا سعيد اينم شا داماد شما &#8230;&#8230;سعيد جلوي من لباي مهري رو بوسيد.مهري بعد از دستشويي برگشت با يه ليوان آب پرتقال . كنار من دراز كشيد و منم بعد از خوردن آب پرتقال سرمو روي سينه هاش گذاشتم و خوابيدم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175393</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 26/37 queries in 0.564 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-06 18:49:17 by W3 Total Cache
-->