<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>اتاقمون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a7%d8%aa%d8%a7%d9%82%d9%85%d9%88%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:09:10 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>اتاقمون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده خانوم از خوشگلی خودش حشری میشه و اون رو به اشتراک میزاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%88/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 Nov 2019 08:06:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابتدای]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدروم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[بادستاش]]></category>
		<category><![CDATA[باربود]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بودممن]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[تخماشو]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تودستم]]></category>
		<category><![CDATA[توکونم]]></category>
		<category><![CDATA[جاااااان]]></category>
		<category><![CDATA[جاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصیات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داستانها]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دردسرتون]]></category>
		<category><![CDATA[دستموبردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دودقیقه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روسینه]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[فشارداد]]></category>
		<category><![CDATA[فکرمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارمند]]></category>
		<category><![CDATA[کرددیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمفردا]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردوشون]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[وبرگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[وبعدشم]]></category>
		<category><![CDATA[ودستشو]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[ومامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<category><![CDATA[ومیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[ویترین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ولی با خوندن چند تا فیلم سکسی از این داستانها که بعضیاش خوب بودن و بعضیام تخیلی گفتم منم بنویسم تا اظهار نظر هارو ارزیابی کنم.من 19 سکسی سالم بود وسال 85بعداز تعطیلی مدارس اول شاه کس تیرماه با خونواده رفتیم مشهد. بابای من کارمند یکی از اداراته وتویکی از هتل های کونی بی ستاره [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ولی با خوندن چند تا فیلم سکسی از این داستانها که بعضیاش خوب</h2>
<p>بودن و بعضیام تخیلی گفتم منم بنویسم تا اظهار نظر هارو ارزیابی کنم.من 19 سکسی سالم بود وسال 85بعداز تعطیلی مدارس</p>
<h3>اول شاه کس تیرماه با خونواده رفتیم مشهد. بابای من کارمند یکی</h3>
<p>از اداراته وتویکی از هتل های کونی بی ستاره نزدیک حرم که از قبل رزرو شده بود ساکن شدیم. وای نمی</p>
<h4>دونید جنده چقدر مشهد تو اون فصل شلوغه . منم خیلی</h4>
<p>دلم میخواست بریم خرید و تفریح پستون ولی بابام ومامانم همش میخواستن برن حرم. البته منم چند باری باهاشون رفتم ولی</p>
<h5>یه بار کوس از بابام اجازه گرفتم که تنها برم بازاررضا</h5>
<p>. من خیلی از محیط های شلوغ اونجوری خوشم میومد.داشتم مغازه ها رونگاه میکردم که یه هو تواون شلوغی احساس کردم یکی سکس داستان بهم نزدیک شد</p>
<h6>ودستشو از پشت به من زد اما خیلی ایران سکس آروم این</h6>
<p>کارو کرد. من خیلی ترسیدم وبه خودم اومدم به خاطر همین زود رفتم تو یه مغازه ومشغول خریدن مهروسجاده شدم که اون مزاحمم بره . یه دفعه دیدم کنارمه ویواش دوباره خودشو به سمت من کج کرده وداره خودشو به من میماله البته به هوای دیدن ویترین مغازه، من هم خیلی ترسیده بودم واونم فهمیده بود که من خیلی ترسو هستم خلاصه دردسرتون ندم من تاخودموبه هتل رسوندم سه چهارمرتبه دیگه اذیتم کرد، بار آخرش که نزدیک هتل بودم یه دفعه احساس کردم دستشو چنان کرد لای پام که از ترس پریدم وبرگشتم یه نگاهی بهش کردم ،از ترس رنگم کاملا پریده بود همین که نگاش کردم با پررویی کامل گفت: جونننننننم. شهوتش میخواست چشاشو بترکونه.واردهتل که شدم رفتم تواتاقم و یه لیوان آب خوردم وپریدم روتختم. داشتم بهش فکرمیکردم که دستمو گذاشته بودم روی کونم ودیدم دارم خودمومیمالم..برای اولین بار داشتم باخودم حال میکردم. یواش یواش احساس کردم باید باخودم بیشترحال کنم ، لباسامو کامل درآوردم حسابی یه حالی باخودم کردم&#8230;..فردا صبح موقع نماز مامان وبابا که طبق معمول رفتند نماز ،من خواب بودم دیدم در اتاقمون دارن درمیزنن، فکر کردم مامان یا باباس، خواب آلوده پاشدم رفتم درو باز کردم وسریع برگشتم .نمیدونید ازبس گیج بودم واقعا نیگاه نکردم دررو اسه کی دارم باز میکنم.اومدم مثله یه جنازه افتادم روتخت که به جای مامان وبابا اون پسره بود( نگو نامرد کارمند همون هتل بوده واز اول منوزیر نظر داشته) به خصوصیات مظلوم وساکت بودنم هم پی برده بود.. یه دفعه دیدم اونم اومد روتختم، برگشتم ، وقتی دیدم اونه داشتم از ترس میمردم، نفسم داشت بند میومد، اونم مدام منودعوت به آرامش میکرد ومیگفت باهات کاری ندارم ، دست وپام به لرز اومده بودو هیچی نمیفهمیدم. یواش گفتم برو تو رو خدا میگفت باشه الان میرم فقط توآروم باش.. یکم آرومم کرد بعدشم آرومکی منو کرد.دیدم یواش یواش داره منو بغل میکنه واومد ازم لب گرفت وگردنمو داره میخوره وسینمو بادستاش گرفته بود،م داشت حالم عوض میشد ولی نگرانم بودم،من باشلوارک وتاپ بودم که درآوردنش واسش کاری نداشت. منم اصلا مقاومت نمیکردم فقط بش التماس میکردم که زود منو ول کنه &#8230; بهم گفت دختری؟ معلومم بود که دخترم خودشم میدونست ولی نمیدونم چرا پرسید. گفتم آره گفت پس اگه بهم ضد حال نزنی منم هوای همه چیزو دارم.شلوارکمو تانصفه درآورد ، دستشو کرد لای دوتا پام، منوچرخوند ، برگشتم سریع اومد بالام. من واسه اولین باربود که داشتم سکس میکردم اونم بازور .ابتدای کیرشو گذاشت روی سوراخم که منم حالی به حال شده بودم وباخودم گفتم اگه کسی هم بیاد بالاخره من که مقصر نیستم این بازور اومده. یکم کیرشو فشارداد از دردی که بهم وارد شد ناخودآگاه دستموبردم پشتم کیرشو گرفتم ، مثله یه دسته هاونگ سفت بود خودمو به تخت فشار دادم که کمتر کیرش بره تو . اونم گردنمو اونقدر میخورد که از گردنم تا بالای کونم خیس شده بود مثله اینکه یه بطری آب ریخته بود روم وقتی فهمید خیلی دردم میاد کیرشو گرفت تودستشو گفت زود بخورش، آورده بود جلودهنم منم امرشو اطاعت کردم یکم خوردمش اونم سینمو میمالیدواز جایی که من بادندونام ناشیانه کیرشو میخوردم بعد از یکئ دودقیقه از دهنم درآورد گفت بخواب ، خودمم حسابی حال کرده بودم خوابیدم اومدروم شروع کردبه مالوندن وخوردن من ،سرشو از گردنم آورد روسینه هام حسابی مک میزد، بعد اومد رو کسم وشروع کرد به خوردنش دیگه صدام یواش یواش داشت در میومدوآه وناله میکردم اونم فقط میگفت جوووووونم عجب کس وکونی داری عزیزم. تو یه چش بهم زدن دوباره منو چرخوندوشروع به خوردن کونم کرد وقتی داشت کونم رو میخورد دیگه تو فکر هیچی نبودم جز سکس .کیرشوگذاشت روی کونم یکم دیگه هم باآب دهنش خیس کرد ویواش یواش کرد تو. شروع کرد عقب جلو کردن . یه درد توام با حال رو داشتم تجربه میکردم. هر دفعه که کیرشو عقب جلو میکرد سینه هاموبیشتر فشار میدادومیمالید تا اینکه دیدم همزمان هم داره به سرعت عقب جلو میکنه وهم سینه هاموحسابی میماله وهم گردنمو محکم داره مک میزنه ، میگفت: عجب کون سفیدی، جاااااان. صداش کاملا دورگه بود وداشت ارضا میشد که کیرشو از کونم درآورد دوباره آورد جلودهنم گفت بجُم دیگه بخورش . اومدم بخورم گفت تخمام آروم بخور ، داشتم تخماشو نوش جان میکردم گفت دستتو بیار بالا(جلودهنش) دستم بردم تُف کرد تودستم گفت کیرمو بمال. منم انجام وظیفه میکردم بعدش جاشونو عوض فرمودندو گفتند خب حالا کیرموبخور ، تخمامو بمال، خودشم شروع به مالیدن سینه هام کردودستشو از روی پشتم برد تا روی کونم ویواش دوتا از انگشتاشو فشار داد توکونم ، هینجور که کونمو با انگشتاش داشت سرویس میکرد منو چرخوندو بادست دیگش تا نصفه انگشتش کرد تو جلوم. دوباره ترسیدم زود فهمید گفت نگران نباش مواظب همه چی هستم .پنج دقیقه با کس وکونم حال کرد وبعدشم دوباره کیرشو به هردوشون مالید ودوباره هوس کون فرمود. کیرشو چنان تا ته میکردتوکونم که تخماش قشنگ دم کونم رو نوازش میکرد.خیلی حال کرده بودم ودیگه نمیخواستم ولم کنه که یهو چنان کشید بیرون که میخواستم مثله یه جوراب که دستتو میکنی توش وراسته یا چپ میکنیش ،داشتم چپه میشدم همه آبشو خالی کرد روپشتم و اولین باری بود که ارضا شدن یه مرد رو دیدم بعدشم یه بوسم کردو زود خودشو جمع وجور کرد و رفت&#8230;.من از این قضیه به هیچ کس ،هیچ وقت وهیچ چی نگفتم&#8230; ولی تا سه روز دیگه که مشهد بودیم هرصبح از مامان و بابا زود تر پا میشدم ومیرفتم باهاشون حرم<br />
ودیگه اونو ندیدم ، الان فکر میکنم خیلی دلم واسش تنگ شده&#8230;.ببخشید خیلی پرحرفی کردم، موفق باشید &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177199</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس تری سام فراموش نشدنی با دختر خونده و کیر کلفت دوستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b4-%d9%86%d8%b4%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b4-%d9%86%d8%b4%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Nov 2019 07:37:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارش]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخونین]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[حدودای]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمو]]></category>
		<category><![CDATA[رامینم]]></category>
		<category><![CDATA[سرنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[سکسیمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمای]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[ویلایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و ساکن دالاس در آمریکا فیلم سکسی هستم. دوست ندارم واستون داستان بگم اما خوشحال میشم بخشی از سرنوشت منو شما بخونین و شایدم لذت ببرین یا سکسی حتی بدتون بیاد. من تا 20 سالگی شاه کس ایران پیش مامان بزرگم در یک خونه ویلایی ناز در شرق تهران زندگی می‌کردم. یادمه کونی حدودای 17 [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و ساکن دالاس در آمریکا فیلم سکسی هستم. دوست ندارم واستون داستان بگم</h2>
<p>اما خوشحال میشم بخشی از سرنوشت منو شما بخونین و شایدم لذت ببرین یا سکسی حتی بدتون بیاد. من تا 20</p>
<h3>سالگی شاه کس ایران پیش مامان بزرگم در یک خونه ویلایی ناز</h3>
<p>در شرق تهران زندگی می‌کردم. یادمه کونی حدودای 17 سالگی کم کم معنی بعضی کلماتو مثل کیر، ساک، کس دادن، کونی</p>
<h4>بودن جنده رو دوست داشتم بدونم و ازشون خوشم میومد. اما</h4>
<p>من مثل خیلی از دخترا صرفا پستون دنبال سکس عادی نبودم. به خاطر اندام هات سکسی بشدت دنبال یک دنیای سکسی</p>
<h5>و فوق کوس شهوتی بودم. یادمه همیشه تو رویام دنبال چند</h5>
<p>کیر بودم. دوست داشتم مزه همه کیرای دنیا رو بچشم و به همه اونا بدم. اولا همیشه تو اتاق خودم لخت میشدم سکس داستان و بارها فیلمای</p>
<h6>سوپری که از دوستام می گرفتم رو نیگاه ایران سکس می کردم</h6>
<p>و با هرچی گیرم میومد خودمو ارضا می کردم. اما دوران ارضا کوتاه بود و باز کس و کون من کیر میخواست. همیشه توچت روم ها دنبال سکس گروهی بودم و اینو پیشنهاد میدادم اما جرات اجراشو نداشتم. تا 19 سالگی این روال ادامه داشت تا اینکه دنیای من کم کم با اومدن دایی رامینم از آمریکا برای موندن پیش من و مامانیم عوض شد. رامین حدودای 30 سال سن داشت و با بدن توپر و ورزشی منو حسابی شهوتی می کرد. اولا اصلا روم نمیشد واقعیت نیاز سکسیمو به رامینم بگم اما اون با حرفاش، نگاهش، اندامش، صداش مدام منو اسیر و بنده خودش می کرد. من همیشه از اول بلوغ جنسی تنها آرزوم این بود که برده و کنیز یک مرد باشم و خودمو همه جوره در اختیارش بذارم. کم کم رابطمو با رامینی نزدیکتر و سکسی تر کردم اما اون برای سکس یا گاییدن من پیش قدم نمیشد. تا اینکه یه شب ازش خواستم کنارم بشینه و به حرفای دلم و خواسته هامو و نیازهام گوش کنه. گفتم دایی جونم من اگه برده و کنیز مردی نشم دیوونه میشم و نمیتونم زندگی کنم. اولش با تعجب نیگام میکرد ولی کم کم باور کرد که من نیاز دارم که برده باشم. بهش التماس کردم چون من از مردای دیگه میترسم که ازم سوء استفاده کنن خودش سرور و آقای من باشه. بالاخره حرفای من روی رامینی اثر کرد و دوران بردگی و خماری من شروع شد. چون من و دایی رامین توی اتاقی مشترک زندگی می کردیم قرارهایی واسه این نوع رابطه گذاشتیم. اول اینکه من همیشه موقعی که در اتاقمون قفله لخت باشم. همیشه روی چهار دست و پا باشم. همیشه عین حیوون خونگی رامینی باشم و هر کاری اون دوست داره با من بکنه. اولین سکسمونو با همین قرارا شروع کردیم و من شدم برده سکسی رامین و کنیز و حیوون خونگیش. لخت شدم و اونم یک قلاده به گردنم بست و من چهار دست و پا جلوش خم شدم تا کامل در اختیارش باشم. اول از همه وقتی صورتمو بالا آوردم یه سیلی زد توی صورتم و گفت جنده کونی انگشتای پامو بلیس و واسم واق واق کن، من عین یه حیوون خونگی واسش پارس کردم و انگشتای پاشو شروع کردم به لیسیدن، اون فحش میداد و من لیس میزدم، بعد کونمو طرفش کردم تا گاییدن منو شروع کنه، اما گفت برگرد و کیرمو بمیک، عین سگش میمیکیدم و میلیسیدم تا اینکه گفت حالا شاشمو بخور، اولین بار بود داغی شاش پسری رو حس می کردم&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b4-%d9%86%d8%b4%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2562</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پسر اسکل و مامانی حسابی حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%84-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%84-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Oct 2019 09:02:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمن]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بارداری]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودتوی]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودسلام]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتا]]></category>
		<category><![CDATA[بیتابی]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پایینی]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالو]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حوصلگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرتم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهره]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتاز]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامادمون]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[دعواهای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوچرخه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[سایتها]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردحالا]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردمهر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیعنی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنمن]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:اره]]></category>
		<category><![CDATA[گفتمباشه]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلشو]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[میزدچند]]></category>
		<category><![CDATA[میشستن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نابودی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نموندم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردن]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[داستان مال 7 ماه پیش فیلم سکسی تا امکان داشت واقعیت نوشتم .راستش من توی یه خانواده ی معمولی تقریبا مرفه و با فرهنگ زندگی میکنم و سکسی دو تا خواهر بزرگ تر از خودم شاه کس دارم.خواهر بزرگترم نیوشا 3 سال و خواهر کوچکتریه 1 سال و نیم از من بزرگ کونی ترن و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>داستان مال 7 ماه پیش فیلم سکسی تا امکان داشت واقعیت نوشتم .راستش</h2>
<p>من توی یه خانواده ی معمولی تقریبا مرفه و با فرهنگ زندگی میکنم و سکسی دو تا خواهر بزرگ تر از</p>
<h3>خودم شاه کس دارم.خواهر بزرگترم نیوشا 3 سال و خواهر کوچکتریه 1</h3>
<p>سال و نیم از من بزرگ کونی ترن و اسمش نگار هست.من و نگار از بچگی خیلی با هم عیاق نبودیم</p>
<h4>و جنده خب دعواهای نیما و نگار از بچگی ما معروف</h4>
<p>بود.دلیل این هم شاید این بود پستون که سنمون خیلی به هم نزدیک بود و نمی تونستیم حرف هم رو گوش</p>
<h5>کنیم نگارم کوس زیاد از من خوشش نمی وامد من زیاد</h5>
<p>کاری با هاش نداشتم .راستش داستان من از اونجایی شروع میشه که نگار بعد از1 سال پشت کنکور موندن دانشگاه قبول شد.اون سکس داستان موقع من دو</p>
<h6>ماهی بود که دانشگاه می رفتم ولی بر ایران سکس عکس بیشتر</h6>
<p>هم کلاسی هام هیچ نوع تجربه ی سکسی نداشتم و بیشتر فیلم سوپر نگاه می کردم و خودم رو ارضا می کردم.نگار هم مشخصا تا قبل از اینکه بره دانشگاه مطمئن بودم که تجربه ی سکس زیادی داشت.از لحاظ قیافه او توی خانواده ی ما معروف بود و خیلی خوشکل بود و خب خاطرخواه های زیادی هم داشت ولی بابام راضی نمی شد که ازدواج کنه و فکر می کرد دختر همه چی تمومی داره. هیکل روفرمی مرور زمان پیدا کرده بود به خاطر اینکه دوچرخه سواری حرفه ای هم فعالیت داشت 6 ماه واسه باشگاه &#8230; تهران رکاب زد ولی واسه اینکه هیکلش خراب نشه ادامه نداد و در کل چیزی بود که هر مردی آرزوی داشتنش رو داشت و من هم که برادرش بودم به نوعی نگاهم به اون عوض شده بود و خیلی از مواقع که حشرم بالا می زد دوست داشتم با نگار حال کنم .به هر حال اون قیافه ی زیبا و اون اندام بی نظیری داشت هر کسی رو تحریک می کرد و بیشتر از همه باعث تحریک من میشد که هر روز توی خونه نگار و می دیدم و با هم توی یه اتاق می خوابیدیم. بابام خونمون رو 3 سال پیش و از زمان که نیوشا ازدواج کرد فروخت و رفتیم یه خونه ی دو خوابه خریدیم و اون اوایل هم نگارو با اکراه قبول کرد که با من توی یه اتاق بخوابه ولی خب بالاخره هر دوی ما به این قضیه عادت کرده بودیم ولی من بعد از این همه مدت عاشق نگار شده بودم و هر شب بیشتر برای سکس کردن باهاش تحریک می شدم. خلاصه نگار دانشگاه رفتن و شروع کرد و یواش یواش با یه دختری به اسم سما دوست شد که خیابون پایین ما زندگی می کردن و اون هم دختر خوشکل و خوش اندامی بود تیکی بود که سر تر از اون وجود نداشت یه سگ پشمالو هم داشت به اسم روزا بود .خلاصه دوستی نگار با سما نزدیک و نزدیک تر می شد و رفت و آمد سما هم به خونه ی ما بیشتر می شد و روز ها برای مدت زیادی با هم پشت کامپیوتر میشستن. خرید میرفتن به قول خودشون پسر اسکل می کردند . از هر لحاظ با هم مچ بودن مدتی بود که حتی نگاه به پسرام نمیکردن چون چند باری بود هر جا میرفتند تقیبشون میکردم .این دوستی اونها گذشت تا اینکه یه روز که من از دانشگاه بر میگشتم صحنه ی خیِِِــــــــــــــــــــــلی نابودی رو توی خونمون دیدم. اون روز بابا و مامانم خونه نبودن.من داخل خونه شدم و به سمت در اتاقمون رفتم ولی درست موقعی که میخواستم در رو باز کنم صدای نگار رو از پشت در شنیدم که گفت:«آروم تر سما.درد داره.»خیلی تعجب کردم.یعنی توی اتاق چه خبر بود؟سریع رفتم و یکی از صندلی های میز آشپز خونه رو آوردم و گذاشتم پشت در و بالا رفتم و دیدم که بله.خواهر خوشکل من به پشت روی تختش نشسته و سما هم داشت یه هویج تقریبا کلفت رو می کرد توی کون نگار.سریع موبایلمو در آوردم و شروع کردم از پنجره ی بالای در فیلم گرفتن.اولش بدم اومد ولی بعد حشرم زد بالا.به هر مشقتی بود سما به کمک کردم نرم کننده ی من تونست اون هویج رو تا ته بکنه تو کون خواهرم. هم از شدت درد و هیجان داشت آه می کشید.نرگس بعد از این کار کم کم شروع کرد به تلمبه زدن و شاید حدود 10 دقیقه اون هویج که حتی از کیر من هم کلفت تر و دراز تر بود داشت توی کون خواهرم جلو و عقب می رفت.بعد هم نگار که داشت با خودش ور میرفت ارضا شدو و نوبت سما شد و هم که تحمل اون هویج کلفت و نذاشت از نگار خواهش کرد فقط با انگشت و هویج و بکن جلوش اونم برای سما خانوم حسابی مالوند تا اونم ارضا شد و بعد سما گفت وای حالش از کیر خیلی بهتر بود به من که خیلی خوش گذشت دوست دارم همیشه باهات لز کنم .بعد هم دوتایی با هم رفتن توی حموم داخل اتاق.منم سریع همه چیز رو مثل اولش کردم و از خونه زدم بیرون.این خیلی تحریک کننده بود که سما و خواهرم با هم لزبین بودن و همینطور اینکه نگار کونش انقدر گشاد شده بود بیشتر تحریکم می کرد.یه ساعتی تو خیابون گشت زدم و رفتم خونه و با سر و صدا در رو باز کردم و یه سلام بلند کردم و رفتم سمت اتاق.در رو باز کردم و دیدم نگار پشت کامپیوتر نشسته بود.سلام کردم و رفتم تا لباسم رو عوض کنم.ازش پرسیدم:«مامان و بابا کجان ؟خیلی وقته تنهایی؟» با بی حوصلگی گفت:«مامانینا امروز با نیوشا و فرهاد اینا( شوهر خواهر بزرگم) رفتن ویلای محمود(بابای دامادمون توی چالوس). گفتن امشب و فردا شب نمیان.غذا هم واسه این دو روز گذاشتن.نمیخواد نگران شکمت باشی.»سرم را تکان دادم.این که امشب با خواهر جندم تنها بودم و به یاد آوردن صحنه هایی که از لز توپ این دو تا خوشکل که مثل ستاره فیلم سکسی بودند دیده بودم،مدام تحریکم می کرد.خیلی دوست داشتم با نگار سکس کنم و خب امشب باید هر طوری شده بود این کار شو می ساختم و می کردمش .گذشت تا اینکه ساعت حدود 8 شب شد و من داشتم پای اینترنت عکس دانلود می کردم.نگار هم روی تختش نشسته بود و داشت آهنگ گوش میکرد.منتظر فرصتی بودم تا اینکه توی یکی از سایتها یه عکس هات از گروه تاتو دیدم که داشتن با هم لب می گرفتن.من یه کلکسیون کامل از عکس های تاتو توی کامپیوتر داشتم و خب رفتم سراغ اونها و این رو هم بهشون اضافه کردم و بدون مقدمه برگشتم سمت نگارو و گفتم : «نگار این گروه تاتو رو آهنگاشو گوش می کنی؟»نگار گفت:«اره.بدم نمیاد.مخصوصا از اون مو قرمزه عشق من خیلی خوشم میاد.»خندیدم و گفتم:«کلی عکس ازشون دارم.میخوای ببینی؟»نگارم سرش رو تکون داد و به سمت من اومد.من هم فولدر مربوط به عکس های تاتو رو باز کردم تا خودش بیاد ببینه.توی اون فولدر پر بود از عکس های سکسی گروه تاتو توی موقعیت های مختلف و عکس های بدون سوتین اونها.خودم رو عقب کشیدم تا پشت صندلی بشینه.اون هم نشست و شروع کرد و اولین عکس در حال لب گرفتن اونا رو دید.من هم پشت سرش وایساده بودم و نگاه می کردم.بعد هم یکی یکی عکسا رو دید و به عکسای سکسیشون رسید و مطمئن بودم حشرش زده بالا چون هیچ وقت پیش نیومده بود که من حتی یه عکس نیمه سکسی به نگار نشون بدم چه برسه به این عکسا.نوک سینه های که چون میخواست بخوابه سوتین هم نبسته بود کاملا سیخ شده بود و از زیر تی شرتش معلوم بود.مطمئن بودم الان خیلی حشری هست چون دیگه صدای نفس هاش رو هم میتونستم بشنوم بهم گفت نیما اینارو از کجا اوردی یه حال طلبت.عکس ها تموم شد ولی هنوز به عکس آخری خیره شده بود و هیچ حرکتی نمی کرد.شاید منتظر بود تا من یه حرکتی بکنم.من هم کمی فکر کردم و بالاخره خیلی آروم دستم رو روی کتف های نگار گذاشتم که به محض انجام این کار هم دستاش رو روی دستام گذاشت و صندلی رو به طرف من چرخوند و زل زد توی چشمام.میتونستم حشریت رو توی چشماش ببینم.تو دلم گفتم بلخر موقیتش پیش امد چرا من نکنمش من کمتر از اون هویج ودوست پسراشم درنگ نکردم و دستم رو زیر کمرش بردم و بقلش کردم و گفتم الان بدهیتو بده همه چی مبهم بود گیج گیج بودم مست مست , مست کردن خواهره خوشکلم داشتم دیونه میشدم از روی صندلی بلندش کردم و بعد روی تخت خودم گذاشتمش.نگار حالا چشماشو بسته بود و صورت قشنگش بیشتر منو تحریک می کرد.روش خوابیدم و لب هام رو روی لب هاش گذاشتم و شروع کردیم به خوردن لب های همدیگه.خیلی آروم دستام رو پایین بردم و تی شرتش رو در آوردم و حالا دو تا سینه ی برنزه رنگ بزرگ و باد کرده جلوی چشمام بودن.هنوز هیچ کدوم از ما هیچ حرفی نزده بود.خیلی آروم سر یکی از سینه هاش رو توی دهنم کردم که یهو بلند داد کشید داری چه غلطی میکنی من خواهرتم اشغال .به کارم ادامه دادم و یهو نگار یه آه حشری کننده ی با اون یکی سینش هم بازی کردم.زبونم رو از چاک سینه هاش کشیدم و دور نافش چرخوندم و همین موقع با دستام شلوارش رو آروم گفتم و با شرت زیر با هم تا ته کشیدم پایین و از پاش در آوردم و حالا رون های گوشتی و برنزه ی خواهرم جلوی چشمام بود و یک کس بدون موی تنگ بین رون هاش بود.پاهاش رو باز کردم و خیلی آروم زبونم رو بین چاک کسش گذاشتم و از پایین تا بالا با فشار کشیدم که این بار نگار یه آه بلند تر کشید که بیشتر منو حشری کرد.حالا دیگه با سر روی کسش بودم و زبونم رو تا نصفه توی کسش می کردم و در می آوردم.توی همین مدت شلوارم رو در آوردم و به حالت 69 روی نگار نشستم و به خوردن کسش ادامه دادم و سعی کردم کیرم رو به دهنش نزدیک کنم تا اونم کیرم رو بخوره که خب اول با نوک زبونش به سر کیرم میزد که وقت با شدت بیشتری کسش رو خوردم اون هم کیرم رو تا ته کرده بود توی دهنش و داشت برام ساک میزد.چند ثانیه گذشت تا اینکه بدن نگار به لرزه افتاد و ارضا شد و آبش روی تخت ریخت.کیرم رو از دهنش در آوردم و برگشتم و روش خوابیدم و در گوشش گفتم:«چطور بود ؟» لبخندی زد و گفت:«عالی بود داداش.»چند دقیقه ای روی هم بودیم و داشتیم از هم لب می گرفتیم و نگار دوباره حشری شده بود تا اینکه کنار گوش من گفت:«میتونم یه چیزی ازت بخوام؟»با مهربونی توی گوشش گفتم:«هر چیزی بخوای گوش می کنم عزیزم.»نگار هم گفت:«میخوام امشب منو بکنی.»خندیدم و یه لب کوچیک ازش گرفتم و گفتم:«هر چی تو بخوای عشقم.برگرد گلم.»نگار هم برگشت و کون قشنگ و خوش حالتش رو به طرف من گرفت.از روی میز توالت کرم نرم کنندم رو برداشتم و در کونش مالیدم و کیرم رو هم چرب کردم.دور سوراخ کون ش باز بود و اون هویج و سما جون حسابی کار خودش رو کرده بود.خیلی آروم کیرم رو روی سوراخ کونش گذاشتم و یواش فشار دادم.سر کیرم خیلی راحت رفت تو ولی نگار یه آه از روی حشریت کشید.با کف دستام روی کپل های کونش میزدم و کیرم رو بیشتر و بیشتر توی کونش می کردم.سوراخ کونش گشاد گشاد شده بود و کیرم تا ته کونش رفت تو.یه کم صبر کردم و شروع کردم به تلمبه زدن.نگار هم حشریتش بالا زده بود و مدام آه و اوه می کرد و می گفت:«محکم تر منو بکن عشقم.داداش کوچیکم نیما جونم منو یه جوری بکن که پاره بشم.میخوام کونم رو جر بدی.»منم به حرفش گوش می کردم و کیر نه چندان کوچیکم رو کاملا در میاوردم و با شدت میکردم تو کونش.تلمبه هام سنگین تر میشد و آه و اوه و جیغ و داد نگار هم بلند تر میشد تا اینکه اون ارضا شد و منم چند ثانیه بعد از اون ارضا شدم و آبم رو توی کونش خالی کردم.هر دومون روی هم افتادیم نگار گفت خیلی خوب بود بجاش هر کاری بخوای واست میکنم منم گفتم می خوام تو دوستت سما رو با هم بکنم نگار هم بدون هیچ حرفی در جواب من بلند شد و موبایلشو برداشت وزنگ زد به سما و گفت:« امشب بیا خونه ما به مامانت بگو من امشب تنهام و بگو میخوای پیش من بخوابی.زود خودتو برسون خونمون.»بعد هم دوباره برگشت روی تخت پیش من و کنارم خوابید و لبش رو روی لبهام گذاشت و بعدش گفت:«نیما.امشب باید تا صبح من و سما رو بکنی داداشی. خوب اینم سما»یه لب دیگه ازش گرفتم و گفتم:«باشه عزیزم.نمی ذارم بهت بد بگذره آبجی خوشکلم.» همینطوری روی تخت دراز کشیده بودیم و از هم لب می گرفتیم که ده ساعت بعد سما زنگ خونمون رو زد و اومد بالا.نگار هم لخت سریع رفت دم در و نمی دونم چیکار کردن ولی چند دقیقه ای طول کشید که تا بیان تو اتاق.منم تاق باز روی تخت خوابیده بودم که یهو نگارو سما لخت وارد اتاق شدن.خواهرم با هیکل سکسی و پوست برنزه و سما هم با پوست سفید برفی.سما اول روش نمی شد توی نگاه کنه.من هم چیزی نگفتم که نگار به سما گفت:«نیما امشب قول داده از خجالت جفتمون در بیاد. بیتابی تورو میکرد منم جنده شو اوردم»منم پر رو تر شدم و به سمت سما رفتم و جلوش وایسادم و گفتم:«امشب کسو چون گالتو میگام.» بعد هم سما رو گرفتم و پرت کردم روی تخت و سریع قوطی کرم رو برداشتم و مالیدم روی کون سما ونگار هم با انگشتش مشغول شد و کون خودش رو گرفت سمت من.من هم رفتم روی تخت و کیرم رو که با دیدن دو تا کس کردنی و ناز لخت دوباره شق شده بود خیلی راحت تا ته کردم توی کون نگار که دوباره آه و اوه نگار بلند شد.سما هم سر و صداش بلند شده بود که نگار ازم خواست کیرمو در بیارم و بکنم تو کون سما.سما هم که حشری شده بود گفت:«نیما خواهرت بسشه.منو بکن.جرم بده!»کیرم رو از کون خواهرم در اوردم و جلو تر فتم و سر کیرم روی روی سوراخ سما که پشت به من نشسته بود گذاشتم و با یه فشار کوچیک کیرم تا نصفه توی کون سما بود.بعد هم آروم آروم کیرم تا ته رفت اون تو و شروع کردم به تلمبه زدن.کون سما خیلی از کون نگار تنگ تر بود.توی همون حالت حشریت به نگار گفتم:«چرا کون سما از مال تو تنگ تره عزیزم؟»که سما حشری خندید و گفت:« چون من اوپنم از کس میدم ولی نگار از کون میده کون لاشی خودم قبل از تو هم هر روز خدمتش می رسیدن که امروز اون هم بالاخره تو منو رو جر دادی و حالا هم ت وداری.کونم و جریده شد!» نگار حالا زیر سما نشسته بود و سما همزمان که به من کون میداد داشت کس نگار رو میخورد.تو همین حال و هوا بودم که نگار کونش رو جلو کشید و گفت:«بسه.نمیخواد کونم رو بکنی.کیرتو بکن تو کسم!زود باش!» سما با تعجب به سما گفت:«چی میگی؟مطمئنی؟»سما گفت:«اره!» نگار هم حشری شد و گفت:«اصلا اگه میخوای پرده ی خواهر منو بزنی باید پرده ی منم بزنی.منم میخوام بهت کس بدم داداشی.»من که از حرف های این دو تا دختر تعجب کرده بودم حاج و واج بهشون نگار میکردم.سما روی نگار خوابید شکمش رو روی.من که حشرم بی نهایت بالا زده بود گفتم:«کدومتون میخواد اول زن من شه؟اول کس کی رو باید جر بدم؟» نگار گفت:«اول کس من رو پاره کن عشقم.»من هم به سمت سوراخ پایینی که کس نگار بود رفتم و آروم کیرم رو جلوی کسش گذاشتم. نگار با دستش کیرم رو به داخل کسش هدایت کردم.احساس خوبی داشتم و کیرم حالا توی کس تنگ خواهرم بود.یه کم که کیرم داخل شد نگار گفت:«پردم همینجاست عشقم.زود باش جرش بده.من حاضرم.»و شروع کرد به خوردن لب های سما.من هم منتظر نموندم و توی یه لحظه کیرم رو جلو بردم و نگار یه جیغ بنفش کشید و آروم شد.چند ثانیه کیرم رو همونطوری تا ته توی کس نگار نگه داشتم و به محض اینکه کیرم رو یه کم عقب کشیدم خون کس نگار از پایین کسش جاری شد.من هم منتظر نموندم و شروع کردم به تلمبه زدن و حالا نگار از روی حشریت به جای آه جیغ می کشید.سریع کیرم رو در اوردم و جلوی کس سما گرفتم.سما هم کیرم رو یه کم جلو برد و با یه حرکت دیگه کیرم تا ته رفت تو کسش.من که آبم داشت میومد کیرم رو یه بار توی کس خواهرم کردم خون کمی از کس نگار رو کیرم ریخت و یه بار توی کس سما می کردم و هر دوی اونها داشتند از شدت لذت جیغ می کشیدن و آه و اوه می کردن و ازم میخواستن که بیشتر فشار بدم.من هم چند دقیقه به کارم ادامه دادم تا اینکه آبم اومد و آبم رو پاشیدم تو دهن نگار که روی سما خوابیده بود و اونها هم ارضا شده بودن.هر سه تا مون از خستگی روی تخت من کنار هم افتاده بودیم و آه می کشیدیم. نگار میگفت:«کسم میسوزه.وای خیلی میسوزه»وسما دیگه زن داداشت شدی و من هم نمیدونستم که چه اتفاقی افتاده و گیچ و منگ بودم.تا صبح ما سه نفر با هم سکس می کردیم و و من چهار با دیگه هم ارضا شدم که بار آخر واقعا از حال رفتم شدم و صبح ساعت 12 به هوش اومدم. ما سه نفر مدت زیادی هر هفته با هم سکس داشتیم تا اینکه سما پردش رو دوخت و دیگه کس نداد و فقط از کون بهم میداد ولی نگار تقریبا یه شب در میون ازم میخواد که بکنمش و منم نمی تونم به سینه ی خوشکل ترین و خوش هیکل ترین خواهر دنیا دست رد بزنم.تا یه چند ماهی سماو نگار و با هم میکردم یه بارم ابمو تا تش تو کس نگار ریختم که سما سریع رفت وواسمون قرص زد بارداری گرفت . اما بعد مدتی سما رابطش با نگار قطع شد و دیگه نتونستم بگامش . نگارام همیشه شبا کس کونش سر کیر من بود دیگه با پسری بیرون نمیرفت . بعد این ماجرا به فکر خواهر بزرگم افتادم که من هم بکنمش شیوا که واقعا مالی بود و دامادمون از چنگ صد تا دوست پسر درش اورده بود واقعا خوشکل بود &#8230;ادامه دارد &#8230;&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%84-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2412</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی کیر سیاه خیلی دوست داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 24 Oct 2019 08:51:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرمو]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دارممن]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشم ]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنين]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[وحشيانه]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[يكدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[امسالمن قيافم خوبه ولي نه فیلم سکسی سينم خيلي گندس و نه چيز ديگهموضوع بر مي گيرده به ٢ روز پيش من بر عكس همه ي دخترا سکسی بازي با كامپيوتر خيلي دوست دارممن خيلي شاه کس هم حشريم داشتم بازي مي كردم كه ديدم خيلي لوس رفتم يه بازي بگيرم مامانم کونی گفت كه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>امسالمن قيافم خوبه ولي نه فیلم سکسی سينم خيلي گندس و نه چيز</h2>
<p>ديگهموضوع بر مي گيرده به ٢ روز پيش من بر عكس همه ي دخترا سکسی بازي با كامپيوتر خيلي دوست دارممن</p>
<h3>خيلي شاه کس هم حشريم داشتم بازي مي كردم كه ديدم خيلي</h3>
<p>لوس رفتم يه بازي بگيرم مامانم کونی گفت كه من ميرم ارايشگاه كليد و با خودت ببر منم گفتم باشه و</p>
<h4>رفتم جنده رفتم بازي گرفتم و به خونه اومدم و رفتم</h4>
<p>xbox رو روشن كردم و kinect پستون هم همينطور بازي مي كردم و وقتي فيلم بازيمو ديدم كه سينه هام خيلي</p>
<h5>تكون مي کوس خورن حشري شدم رفتم سراغ لباس زيراي مامانم</h5>
<p>خيالم راحت چون كسي خونه نبود و دونه به دونه امتحانشون مي كردم و كلي حال مي كردم تا اين كه حشرم سکس داستان زد بالا رفتم</p>
<h6>حمام با خودم ور مي رفتم تا تصميم ایران سکس گرفتم يه</h6>
<p>كاري كنم رفتم اشپزخانه خيار ورداشتم رفتم اب باز كردم خيار خاستم بكنم تو كونم ديدم خيلي درد مي گيره يه كرم ديدم ورداشتم كرمي كردم و كردم تو راحت تر رفت عقب و جلو كردم و گفتم بسه ديگه بيشتر بكنم ممكنه يه دفعه يكي بياد همينطور كه فقط شرت و سوتين پوشيده بودمرفتم كه از پنجره بندازم بيرون كه يك دفعه صدا كليد اومد و داداشم طبق معمول بي زنگ. زدن اومد تو چون اتاقمون بقل همه اومد كه سلام كنه اومدم بگم كه نيا كه ديدم اومد تو خشكش زد و خيار و ديد يكم سرش قهوه اي بود و قضيه رو فهميد گفت نازنين و چون ازم آتو داشت هر طور مي خواست حرف بزنه گفت اووولالا گفتم خفه شو عوضي برو بيرون انگار نه انگار گفت حيف كون تو نيست كه با اين خيار جر بخوره گفتم خفه شو اشغال و اومدم كه يه سيلي بزنم كه سينمو گرفت و گفت عجب چيزيه ادم ميخواد تا صبح ليس بزنه منم كه تازه فهميدم اتو داره ازم فهميدم كه هيچ كار نمي تونم بكنم يكم اروم شدم و گفتم خواهش ميكنم برو بيرون و به كسي چيزي نگو گفت يا جرت ميدم به همه ميرم ميگم گريم گرفت سريع رفتم رو تخت و زدم زير گريه اومدكنارم و گفت اين كارا فايده نداره و سريع اومد شرتمو پايين بكشه سريع گفتم نكن و اومدم مانع بشم كه شلوارشم در اورد و گفت يه خيار گنده تر گفتم خواهش ميكنم اين كارو نكن التماس ميكردم كه شروع كرد به كونم ضربه زدن من فقط گريه مي كردم و هي ميگفت جون جون منم التماس ميكردم كه بر گردوند و شروع كرد به ور رفتن با سينه هام وحشيانه اين كارو ميكرد داشت دردم ميومد كه با كسم بازي ميكرد من يكدفعه حالم عوض شد و به جاي گريه ناله ميكردم شروع كرد به لب گرفتن و سريع كيرشو داد ساك بزنم اما من قبول نكردم چون اين كار مال جنده هاست من همچنان التماس ميكردم كه سريع بر گردوند و از رو ميزم يه كرم برداشت و مالوند به كيرش و كرد تو سوراخ كونم خوشيختانه كيرش خيلي كوچيك بود خيلي درد نداشت بعد سريع رفت و بعد بيرون خونه منم يك ساعت رو تختم گريه مي كردم كه ديدم اومد خونه و يه گل دستشه كمك كرد پاشم و رفت بيرون و تا لباس عوض كنم من عوض كردمو رفتم يه سيلس محكم بهش زدم و در نهايت كلي عذر خواهي كرد و رابطمون تو خونه از بعدش خيلي بد بود البته اون نه.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176812</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Sep 2019 05:49:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آشنايي]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احتياج]]></category>
		<category><![CDATA[احساسي]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتهاش]]></category>
		<category><![CDATA[انتهاي]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اولمون]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برم»بعد]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودچند]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تحريكم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستن]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[جورايي]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خبردار]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[دارهمن]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمن]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوي]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دختراي]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دروغگو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالي]]></category>
		<category><![CDATA[دستمون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربين]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[سكسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[شروع]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارك]]></category>
		<category><![CDATA[شيطوني]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهي]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[كارشون]]></category>
		<category><![CDATA[كارمند]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[كنجكاو]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكي]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«تو]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[لباساي]]></category>
		<category><![CDATA[لباممنم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراهاي]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرايي]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[موبايل]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[مياورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوري]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتي]]></category>
		<category><![CDATA[ميشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرد»يه]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نياورد]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[همينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وايساد]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناكي]]></category>
		<category><![CDATA[وحشيانه]]></category>
		<category><![CDATA[يكيشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/bYrDJFFWcdXyln-5TtA50g/009/086/508/1280x720.3.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم" title="مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>كه هيچ كدوم از ما فیلم سکسی نفهميديم كي به اين مرحله اي كه الان توش هستيم رسيديم.من محسن هستم.22 ساله و دانشجوي يكي از دانشگاه هاي سکسی شهر تهران.توي خانواده ي ما به دليل شاه کس نداشتن مادر و پدر خيلي چيزا متفاوت بود.رفتارمون با همديگه،رفتارمون با بقيه ي مردم و کونی يا طريقه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/bYrDJFFWcdXyln-5TtA50g/009/086/508/1280x720.3.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم" title="مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم" decoding="async" /></p><h2>كه هيچ كدوم از ما فیلم سکسی نفهميديم كي به اين مرحله اي</h2>
<p>كه الان توش هستيم رسيديم.من محسن هستم.22 ساله و دانشجوي يكي از دانشگاه هاي سکسی شهر تهران.توي خانواده ي ما به</p>
<h3>دليل شاه کس نداشتن مادر و پدر خيلي چيزا متفاوت بود.رفتارمون با</h3>
<p>همديگه،رفتارمون با بقيه ي مردم و کونی يا طريقه ي زندگي كردنمون.من و خواهرم مائده به همراه داييم و دختر داييم</p>
<h4>مريم،توي جنده يه خونه زندگي ميكرديم و هر كدوم زندگي هاي</h4>
<p>عجيب غريب و متفاوتي داشتيم. راستش پستون من پدر و مادرم رو به خاطر نميارم و تنها چيزي كه ميدونم اينه</p>
<h5>كه خيلي کوس وقت پيش توي يه تصادف اتوبوس توي جاده</h5>
<p>ي مشهد كشته شده بودن و از طرفي زن داييم هم طبق خاطرات مبهمي كه دارم حدودا 4 يا 5 سالم بود سکس داستان كه فوت كرد</p>
<h6>و باعث شد من و خواهرم به همراه ایران سکس دايي علي</h6>
<p>و دخترش از همون موقع با هم زندگي كنيم. داييم كارمند بانك بود.البته هنوزم هست.يه مرد چهل چند ساله ي مجرد كه كمتر وقتي براي من و خواهرم و حتي دخترش ميذاشت.خواهر بزرگم مائده 26 سالش بود و از ديد من يه دختر خيلي خيلي مذهبي بود و كاملا از من و مريم فاصله داشت.من و مريم هم همسن بوديم و فقط چند روز با هم اختلاف سني داشتيم و البته كاملا توي نقطه ي مقابل مائده قرار داشتيم.در واقع من و مريم هيچ قيد و بندي نداشتيم و خيلي حد و مرز ها كه بين دختر و پسرا وجود داره بين من و مريم وجود نداشت.از لباس عوض كردن جلوي همديگه شروع ميشد تا كمك كردن به همديگه توي حموم و يه جورايي هم يه رابطه ي جنسي خيلي خيلي محدود. مائده هميشه به خاطر اين رفتار ما از ما فاصله ميگرفت و خوب داييم اصلا به ما كاري نداشت.من و مريم هيچ وقت آبمون با مائده توي يه جوب نرفت.مائده از همون بچگيش تحت تاثير خواهر بزرگ مادرم كه يه زن به شدت خشكه مذهب بود قرار گرفته بود و يه جورايي تو مكتب اون بزرگ شده بود.بگذريم&#8230; حوالي 6 ماه پيش من و مريم توي اتاقمون نشسته بوديم و داشتيم به هم ور ميرفتيم.معمولا كير و كس همديگه رو اونقدر ميمالونديم تا طرف مقابل رو ارضا كنيم و بعضي موقع ها ازش يه مسابقه ميساختيم و مريم براي بردن شرط حتي برام ساك هم ميزد و منم بعضي مواقع كس ليس خوبي مي شدم.از لحاظ رابطه ي جنسي معمولا از اين حد جلوتر نمي رفتيم و تنها چيزي كه مانعمون بود وجود داييم بود.بعد از فوت پدر و مادرم تنها كسي كه مسئوليت من و خواهرم رو به عهده گرفت همين دايي علي بود و من نميخواستيم باعث ناراحتيش بشم.در واقع داييم حتي از اين رابطه ي جنسي محدود بين من و مريم هم خبر نداشت و هم من و هم مريم مطمئن بوديم كه اصلا براش اهميتي هم نداشت.با اين حال رعايت ميكرديم و نميخواستيم يه جورايي گاو پيشوني سفيد بشيم. من و مريم بيرون از اين خونه شريك جنسي داشتيم و از لحاظ سكس تامين بوديم ولي اين رابطه ي جنسي كوچيكي كه با هم داشتيم خيلي برامون لذت بخش بود.اون روز هيچ كس خونه نبود و مائده بيرون بود.با اينكه برامون اهميت نداشت ولي جلوي مائده اين كارا رو نميكرديم چون شر به پا ميكرد.دوتايي داشتيم يه تلوزيون نگاه ميكرديم و دستمون توي شلوار همديگه بود كه مريم دستش رو در آورد و برگشت سمت من و گفت:«ميدوني محسن.من تازگيا يه چيزي رو متوجه شدم.راجب مائده هست.فكر كنم يه جورايي داره از عمه نسيم فاصله ميگيره.»تعجب كردم و گفتم:« يعني چي كه داره فاصله ميگيره؟»مريم يه كم خودشو جابه جا كرد و شلوار و شرتش رو در آورد و روي كاناپه دراز كشيد و پاهاش رو باز كرد.منم رفتم بين پاهاش شروع كردم به خوردن كسش اونم به حرفاش ادامه داد و گفت:«خب ديگه كمتر ميره پيشش و پاي تلفن هم خيلي خشك باهاش حرف ميزنه و يه چيز ديگه اي كه متوجه شدم اينه كه فكر كنم سر و گوشش داره شروع ميكنه به جنبيدن.» كنجكاو شدم و گفتم:«جدي ميگي؟چطور؟»مريم يه كم نيشش رو باز كرد و گفت:«خب دو تا اتفاق افتاد كه اين فكر به سرم زد.اوليش چند روز پيش بود وقتي از حموم اومده بودي و با شرت داشتي ميرفتي توي اتاقت.كيرت به طرز وحشتناكي جلوي شرتت رو داشت پاره ميكرد و مائده هم كه معمولا اين جور مواقع اصلا توجهي نميكرد اين دفه با نگاهش تا دم در اتاقت همراهيت كرد و بعد هم يه جوري شد.اتفاق دوم هم ديشب بود كه نصفه شب برعكس هميشه كه كاملا خودشو حتي جلوي من كيپ و كور ميكرد با شرت و سوتين بلند شد و رفت دستشويي و شايد حدود نيم ساعت طول كشيد تا برگرده و وقتي برگشت هم قيافش كاملا ژوليده پوليده بود.»يه كم فكر كردم و گفتم:«يعني ميگي خود ارضايي ميكنه؟»مريم سرش رو تكون داد و گفت: «نميدونم.ولي خب ظاهر كه اينو نشون ميده.اون مائده اي كه من ميشناختم حتي وقتي لباسش رو عوض ميكرد خودش هم به خودش نگاه نميكرد.» هم من و هم مريم تصميم گرفتيم بيشتر توي كاراي مائده دقت كنيم.از همون شب طبق چيزي كه مريم به من ميگفت دستشويي رفتن هاي نصفه شبي مائده ادامه پيدا كرد تا روز پنجم كه دوباره من و مريم تنها شديم.من شلوار و شرتم رو كامل از پام در‌آورده بودم و با يه ركابي روي مبل لم داده بودم و مريم بين پاهام نشسته بود و داشت برام ساك ميزد. همينطور كه مريم مشغول بود ازش پرسيدم:«خب اين شيطوني هاي نصفه شبي مائده به كجا كشيد؟تونستي بفهمي چيكار ميكنه؟»مريم كيرم رو از دهنش در‌آورد و شروع كرد برام جلق زدن و گفت:«راستش نه.ديشب به سرم زد كه دنبالش برم ولي در اتاق رو قفل ميكنه.ديشب حتي بيشتر هم كارش طول كشيد.نميدونم چيكار كنيم.»يه كم فكر كردم و گفتم:«حدودا چه ساعتي ميره؟»مريم گفت:«حدودا 2و نيم تا 3 اول صبر ميكنه من بخوابم بعد ميره ولي خودت كه ميدوني.من خوابم سبكه. تا بلند ميشه كه بره بيرون ميفهمم.»مريم دوباره كيرم رو توي دهنش كرد.يه كم فكر كردم و گفتم:«خب كاري نداره كه.اون در اتاق خودتون رو قفل ميكنه.در اتاق من كه بازه.امشب وقتي ديدي داره بلند ميشه كه بره سريع يه ميس كال برام بنداز تا من برم دنبالش.» مريم قبول كرد و اون شب من نخوابيدم و منتظر موندم.حوالي ساعت 3 بود كه گوشيم زنگ خورد و قطع شد. مريم بود.سريع بلند شدم و خيلي آروم در اتاقم رو باز كردم.اتاق من كاملا مشرف به حال بود.مائده رو ديدم كه با يه شرت و سوتين سفيد از جلوي در اتاقم رد شد.توي تمام اين سالها عادت كرده بودم مائده رو حتي توي خونه با لباس هاي كيپ ببينم و ديدنش با شرت و سوتين اون هم با اون اندام سكسي اي كه به هم زده بود واقعا تحريك كننده بود.هيچ وقت فكر نميكردم خواهرم مائده رو حتي با يه شلوارك ببينم و بيشتر مواقع توي خونه هم روسري سرش ميكرد اما حالا كاملا متفاوت بود.چند لحظه صبر كردم و بعد آروم سرم رو بيرون بردم.در دستشويي انتهاي حال و كنار آشپزخونه بود ولي بر خلاف اون چيزي كه انتظار داشتم مائده اون سمتي نرفت و بر عكس رفت سمت پله هاي طبقه دوم. تعجب كردم.توي طبقه ي دوم فقط دو تا اتاق بود.يكي اتاق داييم بود و اون يكي هم يه اتاق بي صاحب كه يه مشت اسباب اثاثيه قديمي توش بود و معمولا درش قفل بود.همين كه مائده رفت بالا من از اتاقم زدم بيرون و پاورچين رفتم سمت پله ها و بالا رو نگاه كردم.صداي در اتاق اومد.خيلي آروم رفتم بالا و چيزي ديدم كه سر جام ميخكوبم كرد.باورم نميشد.يعني چه اتفاقي ميخواست بيفته.حتي فكرش رو هم نميكردم. چيزي كه توي نيم ساعت بعد اتفاق افتاد كاملا منو شوكه كرده بود. مائده در اتاق دايي رو باز كرد و رفت داخل و در رو پشت سرش بست.سريع دويدم و رفتم پشت در و صداي دايي رو شنيدم كه گفت:«سلام خوشكلم.امشب يه كم دير كردي عزيزم.فردا بايد زود بلند شم.»بعد صداي مائده اومد كه گفت:«اشكال نداره علي.باشه واسه فردا شب.»پيش خودم گفتم:«چي؟دايي علي رو علي صدا كرد؟»دايي دوباره گفت:«نخيرم.هر كاري رو ميشه عقب انداخت ولي اين يكي رو نه.بيا بقل دايي قربونت برم.»بعد از اين من فقط صداي آه و اوه دايي علي رو شنيدم تا اينكه چند دقيقه بعد صداي آه و اوه مائده هم بلند شد و خب معلوم بود توي اون اتاق چه اتفاقي داره ميفته اما من به مدرك احتياج داشتم تا نشون مريم بدم. هنوز هم باورم نميشد خواهر مومن و چادري و مذهبي من الان داره با دايي علي كه حداقل براي من مثل پدر بود سكس ميكنه و در واقع هيچوقت فكر نميكردم كه بخواد رابطه ي جنسي داشته باشه چه برسه به اينكه اين اتفاق با دايي بيفته.هنوز هنگ بودم و توي همين حالت رفتم و از آشپزخونه ي پايين يه صندلي برداشتم و موبايلم رو هم آوردم.صندلي رو گذاشتم پشت در و رفتم روش و از شيشه ي بالاي در داخل رو نگاه كردم. ديگه مخم داشت ميتركيد.چيزي كه جلوي چشماي من داشت اتفاق ميفتاد كاملا منو شوكه كرد.خواهرم بزرگم و داييم.راستش من اصلا نميدونستم بايد چيكار كنم.در واقع اصلا روي مائده تعصبي نداشتم ولي خب بازم اين اتفاق براي من خيلي زننده و بد بود.توي اتاق، مائده توي حالت سگي رو تخت نشسته بود و داييم هم با شدت تمام داشت از پشت توي كس مائده تلمبه ميزد.يعني اين مائده بود كه به اين سرعت عوض شده بود؟دايي علي هم همينطور.هيچ وقت راجب اين دو نفر اينطوري فكر نميكردم.سريع دست به كار شدم و با دوربين موبايلم مشغول فيلم گرفتن شدم و به لطف چراغ شب تاب اتاق فيلم خوبي هم گرفتم.چند تا عكس هم لازم بود.تقريبا اون شب مائده تمام حالت هاي سكس رو با دايي تجربه كرد و منم چند تا فيلم و عكس خوب گرفتم و قبل از اينكه كارشون تموم بشه برگشتم توي اتاقم.فكر اتفاق اون شب طوري مخم رو گيج كرده بود كه به اس ام اس هاي مريم هم كه ميخواست بدونه چه اتفاقي افتاده جواب ندادم. تا صبح نتونستم بخوابم و منتظر بودم هر چه زودتر مداركم رو به مريم نشون بدم.واقعا باورنكردني بود.اينكه مائده هر شب با داييش سكس داشت با اون چيزايي كه من راجب دايي علي و مائده ميدونستم كاملا متناقض بود و هر كاري ميكردم نميتونستم اين مساله رو هضم كنم.بالاخره صبح شد و دايي علي صبح زود رفت سر كار و مائده هم حوالي 9 صبح رفت بيرون.مريم هنوز خواب بود. همين كه مائده رفت بيرون منم از اتاقم زدم بيرون و رفتم توي اتاق مريم و مائده.مريم كاملا خواب بود.سريع رفتم كنارش و اونقدر محكم تكونش دادم كه از جاش پريد و گفت:«چته؟خوبي محسن؟چرا اينطوري ميكني؟»اونقدر راجب چيزي كه ميخواستم به مريم بگم هيجان زده بودم كه زبونم بند اومده بود.مريم دوباره گفت:«راستي ديشب چي شد؟چرا وقتي بهت اس ام اس زدم كه چيكار ميكنه جواب ندادي؟»آب دهنم رو قورت دادم و گفتم:«به خاطر اينكه چيزي كه ميديدم اونقدر عجيب بود كه هيچ كاري نميتونستم بكنم.فكر ميكني مائده ديشب كجا بود؟»مريم سرش رو تكون داد و گفت:«خب توي توالت ظاهرا داشته به خودش ور ميرفته ديگه.»خنديدم و گفتم:«نخير.مائده وقتي از اتاقتون زد بيرون مستقيم رفت طبقه ي بالا.»مريم تعجب كرد و گفت:«يعني توي اون اتاق خاليه داشت كارش رو ميكرد؟»يه كم مكث كردم و گفتم:«نه.توي اتاق بابات دختر دايي جان»قبل از اينكه مريم چيزي بگه اولين فيلمي كه گرفته بودم رو جلوي چشماش گرفتم و يهو قيافه ي مريم همونطوري شد كه ديشب من بودم. حتي يه كلمه هم نميگفت و داشت فيلم رو نگاه ميكرد. تمام فيلم ها و عكسهايي كه گرفته بودم رو پشت سر هم به مريم نشون دادم و مريم هر لحظه گيج تر ميشد تا اينكه بلند شد و روي صندلي ميز كاپيوترش نشست.»هر دومون ساكت بوديم و عصباني.چند دقيقه اي همينطور گذشت.مريم زير لب داشت با خودش حرف ميزد و مي گفت:«چطور تونستن اين كارو بكنن؟&#8230;..اون مائده كه جلوي منم چادر سرش ميكرد!&#8230;..نميدونم بابام چطور تونست اين كارو بكنه&#8230;..»منم كمابيش همين حرفاي مريم به ذهنم ميومد تا اينكه يه لحظه فكرم به يه سمت ديگه رفت و به مريم نگاه كردم و وقتي مريم هم به من نگاه كرد مطمئن شدم اون هم همين فكر توي سرشه.توي يه لحظه مريم بلند شد و دويد سمت من كه روي تختش نشسته بودم و لباش رو گذاشت روي لبام.منم بي اختيار شروع كردم به بوسيدنش.مريم كم كم روي من خوابيد و هر دومون داشتيم همو ميبوسيديم.سر مريم رو گرفتم و عقب بردم و گفتم:«چيكار ميكني دختر؟»مريم خنديد و گفت:«همون كاري كه خيلي وقت پيش بايد ميكرديم.هم بابام و هم مائده جفتشون برن به درك.»منظورش رو اين دفعه خوب متوجه شدم. چند لحظه بعد هر دوي ما كاملا لخت رو تخت مريم خوابيده بوديم و داشتيم لباي همو ميخورديم و همديگه رو دستمالي ميكرديم.اگه من و مريم تا اون روز با هم سكس نكرده بود به خاطر دايي علي بود و حالا كه اون خودش زودتر كارو شروع كرده بود ما ديگه بهونه اي نداشتيم.مريم رو محكم بقل كردم و سريع چرخوندمش و حالا من روي مريم خوابيده بودم.لبام رو از لباش جدا كردم و گفتم:«آماده اي مريم؟»مريم يه چشمك بهم زد و چشماش رو بست.كيرم رو گرفتم و روبروي كس مريم تنظيم كردم.اونقدر حشري بوديم كه هر دومون يه سكس تمام عيار ميخواستيم. كس مريم كاملا خيس بود و آماده ي ورود كير من و منم با بي رحمي تموم كيرم رو توي يه لحظه تا نصفه توي كس مريم فرو بردم طوري كه مريم يهو چشماشو باز كرد طوري كه داشتن از حدقه ميزدن بيرون و يه آه بلند كشيد.كيرم رو دوباره بيرون كشيدم و دوباره كردم تو اين دفعه بيشتر داخل شد.چند لحظه بعد صداي آه و اوه هر دوي ما كل اتاق رو گرفته بود و من داشتم كاملا محكم و وحشيانه توي كس دختر داييم كه يه جورايي مثل خواهر دوقلوم بود تلمبه ميزدم.اونقدر سنگين تلمبه ميزدم كه مريم با هر تلمبه انگار ميخواست از روي تخت بيفته پايين و منم هر لحظه به ارضا نزديك تر ميشدم. براي اولين بار نبود كه مريم رو كاملا لخت ميديدم و بارها و بارها كس و سينه هاش رو براش خورده بودم ولي هيچ وقت انتظار سكس نداشتم اما حالا داشتم اين كارو ميكردم و همين باعث شد زود به مرحله ي ارضا برسم و توي يه لحظه كيرم رو بيرون كشيدم و آبم رو روي كس مريم خالي كردم.قطرات آب كس مريم هم خيلي آروم بيرون اومدن و از بين چاك كونش روي ملافه ي تخت ريختن.هر دومون نفس نفس ميزديم.شايد كل سكسمون 5 دقيقه هم طول نكشيد و همين سرعت نفس هر دومون رو گرفته بود. من طاق باز روي تخت مريم خوابيدم و داشتم سقف رو نگاه ميكردم كه مريم بلند شد و كيرم رو توي دهنش فرو كرد و شروع كرد ساك زدن.كيرم كاملا خوابيده بود و مريم داشت باقي مونده ي آب كيرم رو بيرون ميكشيد.شايد ده دقيقه كيرم توي دهن مريم بود تا دوباره راست شد و اين بار مريم چيزي رو بهم پيشنهاد داد كه هميشه با دوست پسرش حميد انجام ميداد.سكس از كون.از اون چيزايي كه مريم از سكس هاش توي اين سالها برام تعريف ميكرد ميدونستم كه با تمام دوست پسرهاش از پشت سكس ميكرده و فقط يكيشون چند سال پيش مستش كرده بود و پردش رو زده بود و از جلو باهاش سكس كرده بود كه مريم فورا باهاش كات كرد و منم به تلافي ،يكي از دوستام رو فرستادم تا ترتيب پسره رو بده و رفيق منم سر بلند از ماموريتش بيرون اومد و يه ماه بعد خبر داد كه پرده ي خواهر طرف رو زده و پيچوندتش.بگذريم.مريم به سكس از پشت عادت داشت و دوست دختر منم كاملا از سكس مقعدي ميترسيد و دليلش هم خاطرات تلخ بچگيش بود و منم هر كاري ميكردم راضي نميشد و حالا مريم داشت منو به آرزوم ميرسوند.معطل نكردم و بلند شدم.مريم به حالت سگي روي تخت نشسته بود. سريع رفتم پشتش و كيرم رو به كسش ماليدم و آروم روي سوراخ كونش گذاشتم.از چند دفعه ي انگشت شماري كه يه دختر رو از كون كرده بودم ميدونستم بايد آروم اين كارو بكنم ولي همين كه يه ذره كيرم رو روي سوراخ كون مريم فشار دادم خيلي راحت و آهسته تا ته توي كونش فرو رفت و مريم هم توي اين چند ثانيه كه كيرم توي كونش پيشروي ميكرد فقط يه آه پيوسته و بلند كشيد و بعد هم ساكت شد. كيرم كاملا توي كونش بود و حالا نوبت تلمبه زدن بود.مريم واقعا كون گشادي داشت ولي همين هم خيلي لذت بخش تر از سكس اولمون بود.شروع كردم به تلمبه زدن و اوايل هيچ احساسي نداشتم چون تازه ارضا شده بودم ولي كم كم سر و صداي مريم و حرفهايي كه ميزد و از همه مهم تر ديدن كيرم كه راحت توي كونش جلو و عقب ميرفت تحريكم كرد و منو كه شايد ده دقيقه اي داشتم توي كون مريم تلمبه ميزدم رو به ارضا نزديك كرد. همينطور مشغول تلمبه زدن بودم و هر دوي ما خبر نداشتيم توي اون لحظه چه اتفاقي منتظر ما بود.من همينطور مشغول بودم كه يه دفعه صداي آشنايي رو از پشت سرم شنيدم.صدايي كه باعث شد سريع كيرم رو از كون دختر داييم مريم بيرون بكشم و پشت سرم رو نگاه كنم.مائده با چادر مشكي كه هنوز سرش بود توي چهارچوب در اتاق وايساده بود و به من و مريم زل زده بود.قبل از اينكه حرفي بزنم مائده بلند گفت:«داريد چه غلطي ميكنيد كثافتاي آشغال؟خجالت نميكشيد؟بلند شيد از جلوي چشمام گمشيد آشغالا.»هم من و هم مريم به مائده زل زده بوديم.مائده دوباره داد زد:«مگه من با شما دو تا لجن نيستم.خاك بر سرتون.فقط صبر كنيد دايي علي بياد خونه.»واقعا باورم نميشد كه با اين پر رويي جلوي ما وايسه.خودش كه تا ديشب هر شب زير دايي علي ميخوابيد بيشتر مستحق سر زنش بود تا من و مريم.حد اقل از نظر دين خودش من و مريم ميتونستيم با هم سكس كنيم ولي اون و دايي علي چطور؟به خاطر همين هم مريم طاقت نياورد و با عصبانيت همونطوري لخت از زير من بلند شد و جلوي مائده وايساد و گفت:«تو چي ميگي عوضي؟فكر ميكني بهتر از من و محسني؟ما دو نفر هر غلطي ميكنيم به خودمون مربوطه!تو برو هر شب به باباي من كس بده!لازم نيست جلوي ما زر زر كني!»مائده يهو سر جاش ميخكوب شد.معلوم بود كه شوكه شده و فكر نميكرد كه ما دو نفر از رابطه ي جنسيش با دايي خبردار باشيم.به خاطر همين سريع شروع كرد به انكار كردن:«خفه شو جنده خانوم.چرا حرف مفت ميزني!» همين كه اين حرف رو زد مريم يه دونه محكم زد زير گوش مائده طوري كه مائده پرت شد روي زمين.بعد هم سريع موبايل منو برداشت و فيلم ها و عكسايي كه ديشب از مائده و دايي علي گرفته بودم رو آورد و يكي از فيلم ها رو پلي كرد و بعد هم گوشي رو پرت كرد سمت مائده.مائده كه روي زمين افتاده بود گوشي من رو از كنارش برداشت و همينطور كه با يه دستش داشت جاي سيلي مريم روي صورتش رو ميمالوند فيلم رو نگاه كرد.از قيافش معلوم بود كه شوكه شده و زبونش بند اومده بود ولي باز هم كم نياورد و گفت:«كدوم يكيتون اين فيلم رو گرفته؟هان؟به شما چه ربطي داره؟من به خاطر دايي علي اينكارو ميكنم!»مريم بلند زد زير خنده و گفت:«به خاطر بابام؟شوخي نكن!توي فيلم كه بدجوري داري حال ميكني!ميدوني چيه!واقعا حالم ازت بهم ميخوره مائده.توي تموم اين سالا اداي دختراي معصومو در مياوردي ولي زير اون چادرت يه دختر آشغال دروغگو قايم كرده بودي.هر گهي ميخوري به خودت مربوطه ولي ديگه براي ما فيلم بازي نكن.ديگه دستت براي ما رو شده!» همين كه مريم اين حرفا رو زد مائده زد زير گريه.اونقدر بلند گريه ميكرد كه هم دل من و هم دل مريم براش سوخت.مريم به من نگاه كرد.هيچ كدوممون نميدونستيم بايد چيكار كنيم.مائده همينطوري روي زمين افتاده بود و داشت گريه ميكرد تا اينكه خودش رو جمع و جور كرد و گفت:«باشه.حالا كه اينطوره گور پدر رازداري!همه چيزو بهتون ميگم!ديگه از هيچكس نميترسم. فكر نكنم حالا ديگه قايم كردنش فايده داشته باشه!آره!من جنده ام!ولي نه اون چيزي كه خودم بخوام.حتي يه قرون پول واسه اين كارام نگرفتم!فكر ميكنيد كي منو به اين روز انداخت؟كسي كه بعد از فوت مادر منو بزرگ كرد!خاله نسيم&#8230;..» من و مريم از شنيدن داستان مائده واقعا شوكه شده بوديم.در واقع خاله نسيم توي تمام اين سالها مائده رو به صيغه ي موقت يه عده آدم ثروتمند در مياورد و پول هاي خوبي به جيب ميزد و مائده هم كه تحت تعاليم به اصطلاح مذهبي خاله نسيم بزرگ شده بود هيچ مخالفتي نميكرد تا اينكه چند ماه قبل وقتي صيغه ي يكي از مايه دار هاي جنوب شهر تهران ميشه و شب ميره خونه ي طرف چند نفر هم همراه اون يارو ميريزن سرش.فرداي اون روز وقتي به خاله نسيم اطلاع ميده و ميخواد كه خاله بهش كمك كنه تا از اون طرف شكايت كنه خاله كمكش نميكنه و ميگه اتفاقي بود.اما چند روز بعد مائده متوجه ميشه كه خاله قبل از اين اتفاق از جريان مطلع بوده و پول بيشتري گرفته بوده.همين بين خاله و مائده رو به هم ميزنه و مائده باهاش قطع رابطه ميكنه و ميره سراغ دايي علي و داستان رو براش تعريف ميكنه.دايي هم بدون اينكه من و مريم از ماجراهاي مائده بويي ببريم بهش كمك ميكنه و اونو پيش مشاور ميفرسته. توي تمام اين مدت وقتي مائده از خونه بيرون ميرفته و يا با تلفن صحبت ميكرده بر خلاف فكر من و مريم با خاله نسيم نبوده و در واقع داشته با مشاورش صحبت ميكرده.چند شب قبل هم به پيشنهاد خودش رابطه ي جنسيش با دايي رو شروع ميكنه و اون هم مخالفتي نميكنه.توي ماجرايي كه مائده براي من و مريم تعريف كرد چند شب قبل مائده ميره توي اتاق دايي علي و شروع ميكنه به گريه كردن و در نهايت خودشو در اختيار دايي قرار ميده. من و مريم هر دومون تعجب كرده بوديم.مريم سريع كنار مائده نشست و دستش رو روي صورت مائده كشيد و ازش عذرخواهي كرد.منم همينطور.از اون روز ديگه هيچكدوممون به رابطه ي جنسي همديگه كاري نداشتيم و حتي بروز هم نميداديم.دايي علي هنوز از رابطه ي جنسي من و مريم بي خبر بود و ما هم تظاهر ميكرديم كه از رابطه ي جنسي مائده و اون خبر نداريم.از اون روز به بعد مائده خيلي تغيير كرد.ديگه خبري از اون لباساي كيپ و كور و قيافه ي وحشتناكش نبود.حالا بيشتر به خودش ميرسيد و تازه داشت خودش رو پيدا ميكرد. من نميگم مخالف رابطه ي جنسي با محارم نيستم ولي رابطه ي جنسي مريم با دايي علي واقعا بهش كمك كرد تا از توي اون جهنمي كه توش افتاده بود در بياد و به يه آدم جديد تبديل بشه. تا امروز اين رابطه ها به هر چهار نفر ما كمك كرده و با اينكه انتهاش معلوم نيست ولي شايد انتهاي خوبي داشته باشه.موفق و پيروز باشيد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/bYrDJFFWcdXyln-5TtA50g/009/086/508/1280x720.3.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2515</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم و میلف سینه کوچولو سکس سه نفره باحال میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Aug 2019 06:54:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرمش]]></category>
		<category><![CDATA[بلوریش]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پایینه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[دارمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[درمیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستهای]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فکر‌کنم]]></category>
		<category><![CDATA[قوربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردونم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرزنم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسه]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخنده]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میریزن]]></category>
		<category><![CDATA[میشدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمونم]]></category>
		<category><![CDATA[مینوشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هرچیزی]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[واستاد]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واییییی]]></category>
		<category><![CDATA[وباهاش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مامانش زندگی میکنند چون مامان فیلم سکسی باباش از هم طلاق گرفتند از همون موقع که من با خانومم دوست بودم با این خواهر زنم که اسمشم سکسی هم سارا هستد زیاد صمیمی بود طور شاه کس بود که من به خانومم زنگ میزدم بیشتر شو با سارا حرف میزدم البته من کونی نظری بهش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مامانش زندگی میکنند چون مامان فیلم سکسی باباش از هم طلاق گرفتند از</h2>
<p>همون موقع که من با خانومم دوست بودم با این خواهر زنم که اسمشم سکسی هم سارا هستد زیاد صمیمی بود</p>
<h3>طور شاه کس بود که من به خانومم زنگ میزدم بیشتر شو</h3>
<p>با سارا حرف میزدم البته من کونی نظری بهش نداشتم چون اون از من 3سال کوچیکتر بود (در ضما اسم من</p>
<h4>پویا جنده هست و 24 سال دارم)خلاصه زد منو خانومم با</h4>
<p>هم ازدواج کردیم و ارتباط من پستون سارا بیشتر از قبل شد طوری بود که سارا پیش من تو خونه راحت</p>
<h5>بود چون کوس من هم خودمو بچه سر به زیری نشون</h5>
<p>داده بودم خیلی به من اعتماد داشتند این اتفاق من از یه خواب دیدن شروع شد شب خواب دیدم که با سارا سکس داستان دارم سکس میکنم</p>
<h6>دیدم که پیش من خوابیده و داره واسم ایران سکس ساک میزنه</h6>
<p>طوری که کوسش به طرفه صورته منه من هم داشتم کوسشو لیس میزدم که بعد این که کوسشو لیس زدم برش گردونم و کیر رو گذاشتم تو کسش و هی تلمبه میزدم که تو خواب ابم امد(اقا میدونند وقتی ما اقایون خواب سکس میبینم اگه تو خواب ابمون بیاد صبح پا میشم میبینم که شورتمون خیسه)خلاصه من که از خواب بیدار شدم یه حس عجیبی به سارا داشتم خلاصه صبونم خوردم از خونه زدم بیرون اصلا نمیدونم چم شده بود فقط داشتم به سارا و خواب دیشبم فکر میکردم گفتم بزار بهش زنگ بزنم وباهاش حرف بزنم شمارشو گرفتم همین که گفت بله دلم حوری ریخت پایین این همه که باهاش حرف زده بودم این طوری نشده بودم بازم فکرم رفت به خواب دیشب که یه دفعه به خودم امدم گفتم سلام حالت خوبه که گفت چرا حرف نمیزدی گفتم صدات نمیودمد بهش گفتم زنگ زدم حالتو بپرسم خلاصه یه کم با هم حرف زدیم بعد قطع کردم این خواب بد جوری حس منو به سارا عوض کرده بود شب شد یه کم زود تر رفتم خونه به خانومم گفتم پاشو بریم خونه مامانت اینا من حوصلم سر رفته که اونم قبول کرد ما رفتیم خونه مادر زنم همین که سارا رو دیدم بازحالی به حولی شدم خلاصه رفتیم نشستیم من که همیشه میرفتیم خونه مادرخانومم چشم فقط به تلوزیون بود فقط به تلوزیون نگاه میکردم اون روز چشم فقط دنبال سارا بود که از هر موقیتی استفاده میکردم که دیدش بزنم خانومم و مامانش رفتن اشپزخونه و منو سارا موندیم من هم یه چشم به تلوزیون بود یه چشم به سارا و هی اون خوابی که دیده بودم میومد جلوی چشام دوست داشتم همنچا بگیرمش ببوسمش که نمیشد اون که حواسش به من نبود که زیر نظرش دارم من هم که زول زده بودم به پاهاش بلوریش که نشسته بود رو مبل و پاشو انداخته بود روپاش شلوارش امده بود بالا من که همین طور به پاهاش نگاه میکردم یه لحظه سرم رو اوردم بالا که دیدم سارا به من داره نگاه میکنه زود خودمو جمع جور کردم سارا گفت چای میخوری واست بیارم گفت نه گفت پویا امروز چته حوصله نداری گفتم نه بابا یه کم خسته هستم خلاصه اون روز گذشت من هم تو این فکر بود که با سارا چه طوری ارتباط پیدا کنم وباهاش سکس کنم هر موقع میومدنند خونه ما لباسشو تو اتاق درمیاورد من هم میفرفتم سوراخ شلوارش و بوش میکردم وای خدای من میگفتم الان چند دقیقه پیش کوس سارا تو این شلوار بود هر وقت با خانومم سکس میکردم فکر میکردم که خانومم سارات که دارم میکنمش به خودم میگفتم من باید یه بار که شده سارا بکنم خلاصه زد خانومم من مریض شد من بردمش بیمارستان که بیمارستان گفت که باید یه روز اینجا بستری باشه من هم که به مامانش زنگ زدم امدنند بیمارستان به خودم گفتم امروز باید سارا بکنم موقیت خوبی بود ولی خدا خدا میکردم که مادرزنم پیش خانومم بمونه من هم سارا میبردم خونه و کارشو میساختم مادر زنم اینا امدنند بیمارستان که من بهشون گفتم دکترش گفته که امروز رو باید تو بیمارستان بمونه که یکی هم باید پیشش بمونه که مادر زنم گفت من میمونم دیگه تو کونم عروسی بود گفتم باشه من سارا هم میریم خونه ما سارا بره خونه تنها میترسه که مامانش گفت باشه خلاصه ازشون خداحافظی کردیم رفتیم سوار ماشین شدیم بریم خونه تو راه هی فکر میکردم که چه طوری باهاش سکس کنم با خودم گفتم اگه هم نشه تو خواب انقولکش میکنم بعد یه فکری به ذهنم رسید به سارا گفتم میخوای یه مشروب بگیرم ببریم خونه باهم بخوریم چون که میدونستم از مشروب خوش میاد ولی از ترس مامانش نمیتونست بخوره من هم از ترس خانومم گفتم که باشه من رفتم یه ویسکی گرفتم با کلی مزه اینا رفته خونه با خودم گفتم عجعب شبی بشه امشب رسیدم خونه که سارارفت لباساشو عوض کنه از اتاق امد بیرون دیدم یه تیشرت تنگ صورتی پوشیده با یه شلوار تنگ که از ساق پاش بود البته تو خونه خودشون هم میرفتیم این طوری لباس می پوشید ولی من زیاد توجه نمیکردم که برگشتم گفتم که این لباسا چقدر بهت میاد که یه لبخند زد امد پیش رو مبل نشست من هم رفتم ماهواره رو روشن کردم زدم کانال پی ام سی و رفتم ویسکی رو اوردم بامزه ها گفتم اجازه هست ساقی من باشم گفت بابا اختیار داری گفتم ولی سارا بایید پا به پای من بیای گفت پویا من ظرفیتم پایینه 2تا میزنم مست میشم من هم تو دلم گفتم که چه بهتر اقا خلاصه پیک اول رو ریختم به سلامتی 2تامون رفتیم بالا دومی سومی تو چهارمی گفتم من بس مه زیاد خوردم من هم اخرین پیک رو ریختم گفتم باشه این اخریشم بخوریم تموم بشه خلاصه اخرین پیکم زدیم دیدم سارا گرم شده ماهواره هم داشت اهنگ جدید منصور رو نشون میداد که این پاشد برقصه که دیدم اره مشروب کار خودشو کرده خانم سرخوش سرخوشه گفتم بیا بشین بابا الان سرت گیج میره میخوریزمین یه چیزیت میشه ها من هم پاشدم گفتم از این موقعیت استفاده میکنم بغلش میکنم پاشدم از پشت گرفتمش گرمای بدنش کل وجودم رو فرا گرفت دیدم داره میخنده داد میزنه من هم که بهش چسبیده بود کیرم داشت بلند میشدگفتم به درک هرچیزی میخواد بشه بشه این فرصت طلای رو از دست نمیدم دستم رو انداختم رو سینهاش که برگشت گفتم پویا داری چی کار میکنی گفتم هی چی گرفتمت تا نخوری زمین دیدم دوباره شروع کرد به رقصیدن من هم که خیالم راحت شد که چیزی نمیگه سینه هاشو دو دستی گرفتم فشار دادم از پایین هم کیرم داشت میترکید که چسبوندم به کونش که یه دفعه دیدم واستاد برگشت طرف من گفت پویا داری چی کار میکنی گفتم سارا من تو رو خیلی دوست دارم همین که خواست حرف بزنه لبابو گذاشتم رو لباش که دیدم اونم هیچ مقاوتی نشون نداد فکرکنم 5.6دقیقه همین طور ازهم لب گرفتیم بعد بخلش کردمش گذاشتم رو مبل لباسو از تنم کندم فقط موند شرتم رفتم روش و دوباره ازش لب گرفته بعد رفتم سوراخ گردنش لیس میزدم ارم مک میزدم که جاش سیاه نشه که دیدم اهوناله سارا بلند شد که میگفتم پویا منم دوست دارم میخوام امروز زنت باشم هر کاری دوست داری با من بکن من هم که با این حرفاش حشری شده بودم تی شرتشوبا سوتین شو از تنش در اورم رفتم سوراخ سینه هاش وای عجعب خوش مزه بود امد پایین رسیدم به نافش اونجا رو هم لیس زدم بدون اینکه شلوارشو از تنش دربیارم تا بالای کوسش دادم پایین واییییی انگار میدونست امروز قرار کارشو بسازم کوسش تمیز تمیز بود بالای کوسشو هی لیس میزدم سارا که داشت دادم میزد میگفت بخور برو پایین رو بخور من هم خواستم که بیشتر حشیری بشه شلوارشو شرتشو با هم از پاش در اوردم ولی نرفتم سمت سوراخ کونش رفتم سراغ پاهاش از نوک پاهاش لیس میزدم میومدم بالا وای خدا چه حالی میداد هر دو تا پاشو قشنگ لیس زدم که گفت نامرد بیا بخور کسم رو من هم گفتم اول بیاد تو بخوری زود شرتم رو از توپام در اوردم اون هم که رو مبل دراز کشیده بود خودشو کشید بالا که سرش امد روی دستهای مبل و دهنشو باز کرد من هم رفتم روش کیرم جلوی صورتش بود کیر رو کردم تو دهنش داشتم تولونبه میزدم تو دهنش چند بار دندوناش خورد به کیرم بد جوری اذیت شدم هی کیرمو تو دهنش عقب جلو میکردم بعضی وقتا همچین تا ته میکردم تو دهنش که حولم میداد عقب که گفت بابا خفه شدم بعد چند دقیقه کیرم رو کشیدم بیرون و رفتم سمت سوراخ کوسش زبونم گذاشتم رو کوسش اینه وحشایا داشتم کوسشو لیس میزدم سارا هم هی داد میزد میگفت دوست دارم پویا بعد این که چند دقیقه کسشو خوردم دیدم یه داد بلند زد شل شد گفتم بابا اروم الان همسایه ها میریزند اینجا گفتم الان نوبت منه اولش خواستم از کوس بکنمش گفتم سارا اوپن نیستی که گفت نه بابا اکبنده هنوز گفتم پس از کون میکنمت اولش گفت نه درد داره گفتم مگه نگفتی امشب مال تو هستم گفتم فقط اروم بکن گفتم چشم رفتم از تو اتاق واکس مو اوردم (بچه ها نه خندید ها)یه کم زدم سره کیرم یه کم هم زدم به سوراخ کون سارا اروم کیرم رو بردم دمه سوراخش که گفت پویا جان هر کی رو دوست داری اروم بکن گفتم نترس اروم سره کیرم رو گذاشتم دمه سوراخ کونش و با دستم کیرم رو گرفتم اروم سرش کردم تو گفت اروم بعد دوباره با دستم فشار دادم تو که یه داد زد تو رو به خدا اروم دیگه داشتم دیونه میشدم دستم رو از روی کیرم برداشتم و فشار دادم که یه جیغ زد گفتم الان همسایه ها میریزن بیرون دیگه کیرم تا دسته تو کونش بود شروع کردم به تولنبه زدن اینه وحشیا داشتم میکردمش فکر کنم دیگه درد نمکشید دستش رو کوسش بود داشت کوسشو میمالید دیگه داشت ابم میومد سرعتم رو بیشتر کردم و اب مو خالی کردم تو کونش و ولو شدم روش برگشت گفتم پویا عاشقتم من هم گفتم قوربونت برم من پاشدم دستمال کاغذی اوردم تا کونشو تمیز کنه بعد این که خودشو تمیز کرد بغلش کردم بردم تو اتاقمون خوابدمش رو تخت خودم رفتم دست شوی برگشتم دیدم داره گریه میکنه گفتم چته گفت من به خواهر خیانت کردم خانم تازه یادش افتاده بود بعد گرفتمش تو بغلم گفتم نه عزیزم تو هم به سکس احتیاج داشتی من هم خلاصه با هزار بدبختی ارومش کردم گفتم سارا میدونی رو این تخت چقدر به یاد تو با خواهرت سکس کردم گفت راست میگی گفتم اره خلاصه کلی ازم سوال پرسید که دیگه نمیخوام اونا رو بگم چون داستان طولانی شداگه هر اشکالی داشتم به بزرگی خودتون ببخشید چون اولین بارم بود که داشتم مینوشتم البته تو املاء انشاء همیشه نمرم کم بود بر هر حال به بزرگی خودتون ببخشید</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175839</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نیکی جنده سکس توپی میکنه با این زوج جوون</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%86%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d9%88%d9%be%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%86%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d9%88%d9%be%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 04 Jun 2019 07:22:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمو]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسي]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اينجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اينکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[بخورين]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتو]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بزنهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بودچون]]></category>
		<category><![CDATA[بودکونش]]></category>
		<category><![CDATA[بودمادرم]]></category>
		<category><![CDATA[بودواي]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدنش]]></category>
		<category><![CDATA[بيداره]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[ترتيبشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[‫جاهامونو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتشروع]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتايي]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانمن]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شيريني]]></category>
		<category><![CDATA[عليرضا]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمچون]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنش]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماماني]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<category><![CDATA[يواشکي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بگم.اين داستان مال حدود 3 فیلم سکسی يا 4 سال قبله..چون معمولا ما موقعي هم ديگرو مي بينيم که همه جمع بودن.البته چون شوهر عمه ام خيلي سکسی مايه دار بود ،دختر عمه ما خيلي شاه کس خودشو مي گرفت و من و داداشم هميشه بخاطر اين مسئله کلاس گذاشتن اون زياد کونی طرفش نمي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>بگم.اين داستان مال حدود 3 فیلم سکسی يا 4 سال قبله..چون معمولا ما</h2>
<p>موقعي هم ديگرو مي بينيم که همه جمع بودن.البته چون شوهر عمه ام خيلي سکسی مايه دار بود ،دختر عمه ما</p>
<h3>خيلي شاه کس خودشو مي گرفت و من و داداشم هميشه بخاطر</h3>
<p>اين مسئله کلاس گذاشتن اون زياد کونی طرفش نمي رفتيم چون مي ترسيديم ضايع مون کنه.دوستان گل ما يه دختر عمه</p>
<h4>داريم جنده به اسم فرنوش خانوم .که بدون هيچ اغراقي خيلي</h4>
<p>خوشگله و خيلي هم بدنه .من پستون از اون روزي که کير خوشگل پسندم خودشو شناخت طلبه بودم يه حالي باهاش</p>
<h5>بکنم.بعدا متوجه کوس شدم داداشم که 3 سال از من بزرگتره</h5>
<p>هم همين حس و نسبت به فرنوش داره،ولي چون اونها اصفهان بودن و ما تهران بوديم .هيچ وقت اين مسئله پا صه سکس داستان . يه روز</p>
<h6>تلفن خونمون زنگ زد.عمم بود ،با مادرم صحبت ایران سکس کرد من</h6>
<p>هم فکر کردم که احوالپرسي مي خواد کنه، سريع جيم شدم که نخواد باهام صحبت کنه.آخه اصلا ازش خوشم نمي يومد. شب سر شام متوجه شدم که عمه جونمون چون يه مشکلي تو کمرش داره بايد بره انگليس عمل کنه و از مادرم خواسته فرنوش جون يکماه بياد تهران پيش ما يعني خونه ي دايي بزرگ مهمون باشه تا عمه و شوهر عمه از انگليس برگردن.با داداشم يه زير چشمي همديگرو نگاه کرديم .قند تو دلمون آب شد،ولي واسه چسي اومدن يکمي اه و اوه کرديم که فرنوش خانوم با کلا سه ما بي کلا سيمو &#8230;خلاصه از اين حرفها. مادرم گفت : به جاي اين حرفهاي مفت زودتر شام تون و بخورين که صبح ساعت 7 بايد برين فرودگاه دنبالش .تا اينو گفت منو داداشم دوباره شروع کرديم به چسي اومدن الکي.ولي قند داشت تو دلمون آب مي شد.خلا صه شب تو اتاقمون با داداشم شروع کرديم به نقشه ريختن که چطوري تو اين يک ماه تلافي يه عمرشق دردي رو در بياريم. صبح سر ساعت هفت منو داداشم با يه دسته گل تو فرودگاه، خيلي ژيگول آماده براي خود شيريني بوديم. محمد رضا (داداشم ) گفت علي بايد تو راه مخشو بزني تو زبونت خيلي چرب تر از منه ،منم قبول کردم .با يه ساعت تاخير خانوم تشريف اوردن.اينقدر با خودش ساک اورده بود که ما فکر کرديم تا ابد مي خواد بمونه ، حسابي گرم احوالپرسي کرديم .بعد هم سوار ماشين شديم و به طرفه خونه حرکت کرديم.تو راه سره صحبت و يه جوري باز کردم ولي در حد خيلي پاستوريزه.به خاطر گل و تحويل گرفتنش يکمي ازفيس و افاده هاش کم کرده بود .ولي بيشعور اصلا از اينکه ما رو تو زحمت انداخته بود تشکر نکرد!!!!!!!رسيديم خونه .خلاصه دختر عمه خوشگل ما همينطوري با اون شلوار لي تنگش با اون تي شرت کوتاهو قرمز رنگش جلوي منو داداشم رژه رفت تا شب شد. واقعا حشري کننده بود.کونش يکمي گنده تر شده بود وسينه هاش هم مثل دو تا پرتقاله گنه بهم چسبيده از زير تي شرتش خودنمايي مي کرد.خونه ي ما يه آپارتمان سه خوابه بود .يکي من ،يکي محمد رضا داداشم يکي هم پدر مادرم.اتاق منو داداشم کنار هم بود.مادرم اتاق منو به فرنوش داد تا توي يکماه راحت باشه ومن هم رفتم پيش محمدرضا.خلاصه شب که همه رفتن خوابيدن من و محمد هم رفتيم بخوابيم ،اما مگه خوابمون ميبرد.فکر کن يکي که يه عمر طلبه بودي بکنيش،با کون قلمبه تا شب جلوت بره و بياد بعد هم تو اتاق بغليت بخوابه.نه نمي شد از خيرش گذشت.به داداشم گفتم ممل بايد بريم ترتيبشو بديم .اگه نکنيم يه عمر بايد حسرت بخوريم.ممل گفت ميکنيمش داداش کوچيکه.صبر کن تا مطمئن بشيم همه خوابيدن.حودود ساعت 3 بود که رفتيم در اتاقمو باز کرديم.واي چه صحنه اي فرنوش با يه شرت لي و يه تاپ صورتي خوابيده بود رو تخت من.يه لحظه آرزو کردم که اي کاش جاي تختم بودم ،به تختم حسوديم شد.اون پاهاي سفيدش و مي شد زير نور چراغ خواب ديد.واي چه کون قلنبه و رو حساب کتابي داشت.انگار که سالها وقت صرفه تراشيدنش کرده بودن.سينه ي سفيدش چقدر از زير تاپ برجسته بود.همينطور نگاه مي کردم و با دستم کيرمو مي ماليدم.تا حالا سوژه جق به اين نازي نديده بودم .توي همين فکرها بودم که داداشم يه ضربه بهم زدو منو به خودم آورد.گفت کجايي؟بهش گفتم ممل نمي شه چي جوري شروع کنيم ؟ اگه يکي بياد ؟اگه شاکي بشه ؟يه دفعه مي بيني دادو بيداد مي کنه .اونوقت آبرومون ميره.گفت : راست مي گي ولي &#8230;.حرفشو قطع کردمو گفتم آره ولي نمي شه ازش بگذريم.داداشم عادت داشت هميشه منو بندازه جلو.بهم گفت من از اينجا يواشکي ديد مي زنم تو برو شروع کن .هيچي نمي شه.من هم مثل هيشه بهش اعتماد کردم و رفتم جلو.واي هرچي بيشتر جلو مي رفتم بيشتر کيرم راست مي شد.دلم مي خواست لباشو بوس کنم آخه لباش خيلي خوشگل بودن.يکمي ساق پاهاشو ماليدم بعد هم از روي شرت ليش يه کم ماليدم ،قلبم داشت مي يومد تو دهنم .به خودم گفتم علي دل و بزن به دريا.دستمو از روي شرتش گذاشتم روي کسش .حس کردم يه تکوني خورد.خيلي ترسيدم.ديدم برگشتو روي دست چپش خوابيد واي ،حالا مي تونستم کنارش روي تخت بخوابم.همين کارو کردم .از پشت چسبيدم بهش و خودمو مي ماليدم بهش .اول يواش اينکارو مي کردم بعد حس کردم بيداره و بروي خودش نمي ياره من هم محکم خودمو مي ماليدم بهش.دستم انداختم از روي تاپ سينه هاشو گرفتم و شروع کردم به ماليدن.وقتي ديدم هيچي نمي گه .همونطور که دوتايي روي دست چپ خوابيده بوديم دهنمو بردم و لاله ي کوششو کردم تو دهنم و شروع کردم به خوردن با دستم هم سينه هاشو مي ماليدم.حالا ديگه دستم زير کرستش بود.واي چه سينه هايي داشت.در عين سفتي ،نرمي ولطافت زيادي داشت.شروع کردم گردنشو خوردم .ديگه مطمئن بودم بيداره،برش گردوندم و خوابيدم روش و شروع کردم لباشو خوردن .واي چه لبايي داشت خيلي خوشمزه بود يواش گفتم بيدار شو خوشگل خانوم بزار اون چشماي خوشگلتو ببينم.بدون اينکه چشماشو باز کنه گفت علي جون خجالت مي کشم.يه لحظه حس کردم با يک علي ديگه بود.چون دختر عمه ما عادت نداشت از اين حرفا بزنه.گفتم خجالت نکش جيگر من . چشماشو باز کرد .داشتم ديوونه مي شدم.چشماي درشتش يکمي خمار شده بود .شروع کردم به بوسيدنش . اول پيشو نيشو بوسيدم،بعد چشماشو ،بعداز چشماش هم گونه هاي خوشگلشو بعد هم لباشو کردم تو دهنم .همينطوري خوردم تا رسيدم به وسط سينه هاش چون تاپ پوشيده بود مي شد يکمي وسط سينه هاشو خورد.ديگه خون جلوي چشمامو گرفته بود،تاپشو بعد هم کرستشو دراوردم.چه سينه هايي ماماني خوشگلي داشت .ديگه داشت محمد رضا يادم مي رفت.بهش گفتم محمد هم اينجاست صداش کنم.حس کردم يکمي ناراحت شد.قبل از اينکه چيزي بگه بهش گفتم نفس<br />
يه منو ممل خيلي تورو دوست داريم .دلمون مي خواد با هم باشيم . قول مي دم بين خودمون بمونه .گفت بگو بياد .من هم با اشاره به محم رضا که کير به دست دمه در وايساده بود اشاره کردم ،اومد اون هم مثل من کف کرده بود .شروع کردم سينه هاشو خوردن ممل هم رفت بين پاهاشو شرتشو دراورد و سرشو کرد بين پاهاي فرنوشآه و ناله هاي فرنوش بلند شده بود دستشو کرده بود تو مو هاي من و موهامو چنگ ميزد.يعد از چند دقيقه حس کردم اورگاسم شد. منو ممل جاهامونو عوض کرديم.حالا من کس فرنوش رو مي خوردم و ممل سينه هاشو واي چه کس خوشگلي داشت.حسابي ليس زدم تا دوباره اورگاسم شد.بلند شديم به فرنوش که يکمي بي حال شده بود گفتم حالا نوبت منو ممل که بهمون حال بدي.با صداي نازش گفت چيکار کنم.گفتم تو کاري نمي خواد بکني ما خودمون مي کنيم بعد هم مدل سگي روي تخت مي زونش کردم.چون قبلا هم با محمد رضا با دو سه تا دختره ديگه اين کارو کرده بوديم با هم هماهنگ بوديم .مثل فروادهاي تيم بارسلونا.محمد رضا رفت جلو و کيرشو گرفت دمه دهنه فرنوش اول نمي خورد بعد از يکمي ناز کردن کم کم شروع کرد به خوردن .من هم رفتم کرم اوردم حسابي کيرمو چرب و چيلي کردم .کونه قلمبش هر کيري و وادار به عکس العمل مي کرد .مي خواستم سوراخشو چرب کنم که کير محمد رضا رو از تو دهنش دراورد و روشو به من کرد و گفت علي جون نه.درد داره.هر کاري مي خواي بکن ولي از عقب نه .گفتم قول مي دم يواش بکنم .کلي باهاش کلنجار رفتم تا راضي شد .حسابي که کونشو چرب کردم .اول انگشتمو کردم تو تا يکمي جا باز کنه بعد هم سر کيرمو گذاشتم دمه سوراخ کونش و خيلي آروم کردم تو .اونهم يه آخ بلند گفت شانس اورديم در اتاق و بسته بوديم وگر نه همه مي شنيدم .يه 5 دقيقه اي تلمبه زدم.خلا صه ما از کون داداشمون از دهن .محمد رضا آبش اومد و خالي کردش رو صورت فرنوش.من هم چند ثانيه بعد آبمو ريختم رو پشتش..بعد هم دوتايي با محمد حسابي خورديمش به طوري که چند بار ارگاسم شد.ديگه ساعت نزديک 5 صبح شده بود .بعد از چند تاماچ بو سه ازش دل کندي مو رفتيم بخوابيم.موقعي که داشتم از اتاق ميرفتم بيرون با صداي خوشگلش گفت عليرضا مرسي.منم جو گير شدم دوباره رفتم يه نيم ساعت ديگه لباشو خوردم.وقتي رفتم تو اتاق محمد رضا ديدم خوابيده .من هم گرفتم خوابيدم.تو اون يکماه که فرنوش خونمون بود يه بيست دفعه اي کرديمش. اونم از اون به بعد خيلي با منو محمد رضا خوب شده.حالا هر موقع مي يان خونمون يا ما مي ريم اصفهان حال به هولي با هم مي کنيم		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%86%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d9%88%d9%be%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%88%d8%ac-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174459</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شکلاتی حشری چه کسی میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 25 May 2019 07:43:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[استثنایی]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافش]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پلاستیکی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهادش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حیوونی]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روبوسی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شناسایی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کردخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مصنوعی]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نپرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[هرکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وازلین]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلش]]></category>
		<category><![CDATA[ولیعصر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من تماس گرفت و خواست فیلم سکسی بیشتر از من بدونه، خلاصه کلی با هم چت کردیم و متوجه شدم که ایشون هم Gay هستند و اصطلاحاً سکسی Bot . بنابر این وقت را غنیمت شاه کس شمردم و باهاش قرار گذاشتم ، اونم استقبال کرد، چهار شنبه شب پیش ساعت 7 کونی شب میدون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>من تماس گرفت و خواست فیلم سکسی بیشتر از من بدونه، خلاصه کلی</h2>
<p>با هم چت کردیم و متوجه شدم که ایشون هم Gay هستند و اصطلاحاً سکسی Bot . بنابر این وقت را</p>
<h3>غنیمت شاه کس شمردم و باهاش قرار گذاشتم ، اونم استقبال کرد،</h3>
<p>چهار شنبه شب پیش ساعت 7 کونی شب میدون ولیعصر قرار گذاشتیم. من هم چون از سر کارم میرفتم نمیتونستم خیلی</p>
<h4>به جنده خودم برسم و همون طوری رفتم. ساعت 7.10 بود</h4>
<p>که دیدم اومد. یه پسر با پستون قد متوسط و هیکلی متوسط، خیلی معمولی بود و اصلاً به Bot ها شبیه</p>
<h5>نبود. فکر کوس کردم شاید خالی بسته و میخواد یه حاله</h5>
<p>اساسی به من بده که تا عمر دارم سراغ Gay و امثال اون نرم. با ترس و نگرانی سلام و علیک کردیم سکس داستان و روبوسی و</p>
<h6>رفتیم سوار ماشین شدیم . یه سه ربی ایران سکس تو خیابون</h6>
<p>کس چرخ میزدیم و هی از هم سئوالات جفنگ می کردیم تا بتونیم به هم اعتماد کنیم. تو این مدت دیدم که ، همچین کاملا Bot هم نیست بلکه یه Bi هست و دوست دختر هم داره و چون از بچگی با همجنسش هم سکس داشته دلش میخواد که هر دو نوع سکس را داشته باشه. واسه همین یه مقدار خیالم راحت شد. همینطور که داشتیم تو خیابون کس چرخ میزدیم دیدم بدش نمیاد یه سکسه هم داشته باشه و دستش رو هی میکشه رویه پای من و بعد کم کم رو کیرم. تصمیم گرفتم که دست به کار شم. ولی از شانس بد من که هیچ وقت مکان نداشتم ، اون روز هم نداشتم و به اون هم نمی تونستم اینقدر اعتماد کنم. واسه همین بهش پیشنهاد دادم بریم یه هتل ، دیدم خیلی با این پیشنهاد من حال کرد.خلاصه زنگ زدم خونه و گفتم که من باید برم ماموریت و فردا برمیگردم. بعد رفتیم یه هتل همون نزدیکی ها و یه اتاق دو تخته گرفتیم البته من بجای کارت شناسایی کارت شرکت را دادم و رزرویشن هم دیگه هیچی نپرسید و خیلی معمولی رفتیم به اتاقمون. دیگه جونم واستون بگه که صفا شروع شد&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..به پیشنهادش اول رفتیم حمام. بله آقا تمام وسایلش توی کیف سامسونتش بود. رفتم تو حموم دیدم همه چیز باهاشه و داره به دوره کون خوشگلش و اطراف کیرش واجبی میزنه، به من هم اشاره کرد و منم تمام اطراف کیرم را واجبی زدم و بعد از شستن دیدم تیغ رو درآورد و گفت اگه مویی مونده برام بزن و منم از خدا خواسته شروع کردم. انگار دارم دیوار نقاشی میکنم اینقدر صاف کردم که حیوونی انگار پوستش رفت.خلاصه تو حموم حسابی همو شستیم و تمیز بدون مو اومدیم بیرون. در حال خشک کردن بدنم بودم که دیدم اومد چسبید به منو حوله رو از تنم جدا کرد ، شروع کرد بوسیدن تنم و هی پایین تر میرفت تا رسید به کیرم، اینقدر قشنگ ساک میزد که انگار کیرم تویه استخر عسل بود، نرم ، داغ و لزج . داشتم دیوونه میشدم. بلندش کردم و دو تا تخت رو به هم چسبوندیم و رفتیم روش.یه کون سفید بدون یه دونه مو ، تر و تازه که وقتی روش دست میکشیدم ، دستم سر میخورد . میخواستم دست به کار بشم که دیدم بازم وسایلش کامله، از تویه سامسونتش یه قوطی وازلین و چند تاکاندوم و یه چیزی که شبیه یه انگشت پلاستیکی بود در آورد. گفت با این سوراخش را باز کنم، منم با حوصله تمام اون مثلاً کیر مصنوعی را با وازلین چرب کردم و یواش یواش شروع کردم کردن تو کونش، همش میگفت یواش تا بالاخره تمامش رفت تو و دیدم عضلات کونش شل شده، بهم اشاره کرد که بکون . منم یه کاندوم کشیدم سر کیرم و شروع کردم ولی اینقدر کاندومه نازک بود که تا اومدم فشار بدم پاره شد، بهم گفت: مخصوصاً نازکترینش رو خریدم که قشنگ تمام سلول های همدیگر رو حس کنیم. یک کاندوم دیگه کشیدم ، ولی ایندفه با احتیاط تا پاره نشه و دادم تو وایییییییییییییییییییییییییییییییییی داغ داغ لامصب راست میگفت کاندومه اینقدر نازک بود که اصلاً حسش نمیکردیم. چون کونش آماده شده بود با یه فشار تا ته رفت تو. من شروع کردم به تلمبه زدن و فکر کنم یه بیست دقیقه ای تلمبه زدم و دیدم هیچی نمیگه. دیگه داشتم خسته می شدم و هرچی باهاش حرف میزدم میدیدم هیچی نمی گه منم چند تا تلمبه شدید زدم و ریختم و عین جنازه ولو شدم روش، دیدم برگشت و گفت : همین ، این همه ادعا میکردی همین بود. منم خداییش هیچی نداشتم که بگم گفت : در بیار بی عرضه. منم کیرم و از تو کونش درآوردم ، نشستم پهلوش دیدم تیز برگشت به کیر من که حسابی آویزون شده بود و توی کاندوم و آبی که ازش ریخته بود غرق شده بود، یه نگاه کرد و سریع کاندوم را از سر کیرم کشید بیرون. و بدون مقدمه کیر آویزون من رو با آب اطرافش کرد تو دهنش، حالم داشت بد میشد چون اصلاً انتظارش رو نداشتم. دیگه من خوابیده بودم و به هیچی فکر نمیکردم. اینقدر خورد تا دوباره کیرم راست شد. دیدم داره بدجوری منو نگاه میکنه ، گفتم چیه خسته شدی. گفت پاشو بابا بی عرضه . دیدم دوباره دمر خوابید و گفت بجمب . منو میگین ، کیرم که راست شده بود یه سوراخ تنگ داغ هم که دیده بود ، هیچی نفهمیدم و تا ته کردمش تو داشتم تلمبه میزدم که دیدم بدون اینکه من تلمبه بزنم کیرم داره عقب جلو میشه ، فهمیدم آقا اینقدر حشریه و اینقدر حال کرده که امون نمیده که من تلمبه بزنم و خودش داره عقب جلو میکنه بعد یه بیست دقیقه ای دیدم آروم تر شده و کم کم داره ولو میشه منم که داشتم دیوونه تر میشدم ، سریع یه چند تا تلمبه عمیق زدم که فکر کنم کیرم تا ته رودش رفت و داغ شدم، داغ داغ، داغ تر از اونی که فکرش رو بکنید و افتادم روش. دیدم برگشت و گفت: نه مثل اینکه جنبت بالاست. تا صبح یکه دو دفعه دیگه حال کردیم و صبح هرکدوم رفتیم دنبال کار و زندگیمون. بعد از مدتها یه حال اساسی کرده بودم. امیدوارم همچین اتفاقی واسه شما ها هم پیش بیاد.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174174</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه حالی میده یه کس خوب پیدا کنی لیس بزنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%db%8c%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%da%a9%d9%86%db%8c-%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%a8%d8%b2%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%db%8c%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%da%a9%d9%86%db%8c-%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%a8%d8%b2%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 May 2019 07:28:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[ارایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازاینکه]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[‫ازدواجش]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امریکا]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اومده‬]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[‫اونجا]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجان]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[بادکنک]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمتون]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمش]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[بیرون‬]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونم]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشمتون]]></category>
		<category><![CDATA[حسابی‬]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داشتم‬]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناش]]></category>
		<category><![CDATA[دهنمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستها]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فراوان]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کامبیز]]></category>
		<category><![CDATA[‫کشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[‫گرفته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[‫ماجرا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[محترمانه]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مردیکه]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونها]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسونمتون]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنه]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنی]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمونم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[میندازن]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیک‬]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبینی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ویلایی]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی سلام‬ ، ‫این خاطره ای که شاه کس میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به حدود ۱۶ سال پیش .‬ ‫ماجرا کونی از اونجا شروع شد که ساعت ۴ عقد کنانم بود با همین مریم خانم خودمون جنده که فداش بشم . بعداز مراسم‬ ‫معمول و خطبه و پذیرایی و عکس پستون با فامیل [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی سلام‬ ، ‫این خاطره ای</p>
<h3>که شاه کس میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به حدود ۱۶</h3>
<p>سال پیش .‬ ‫ماجرا کونی از اونجا شروع شد که ساعت ۴ عقد کنانم بود با همین مریم خانم</p>
<h4>خودمون جنده که فداش بشم . بعداز مراسم‬ ‫معمول</h4>
<p>و خطبه و پذیرایی و عکس پستون با فامیل ها و دوستها و کلی کسشعر دیگه بلند شدیم از اتاق عقد</p>
<h5>بریم بیرون‬ کوس ‫پیش مهمونها . وقتی که خانمم</h5>
<p>بلند شد یه خانمی سریع نشست جاش به مریم گفتم چی شد گفت این طیبه است‬ ‫از فامیل های زن سکس داستان عموم / توی</p>
<h6>اینجا رسمه هر کی جای عروش بشینه بختش ایران سکس سریع باز</h6>
<p>میشه . نگاش کردم دیدم‬ ‫چشمتون روز بد نبینه یه دختر حدود ۲۶ سال چاق ولی قد متوسط سبزه رو که صورتش پر لک بود موهای‬ ‫بلند دماغ گنده با سینه های بزرگ که تو چشم میومد و حسابی افساید بود. به مریم گفتم حالا کی میخواد اینو‬ ‫اومدیم پهلوی مهمونا و رقص و بزن بکوب و &#8230; ‫سرتون رو درد نیارم حدود ساعت ۱.۵ بود که مهمونا کم کم خداحافظی میکردند و میرفتند . بهتون گفته بودم‬ ‫که ما فقط عقد کرده بودیم چون خانمم دانشگاه میرفت و باید درسش تموم میشد و بعد ازدواج میکردیم شرط‬ ‫ازدواجش بود .‬ ‫مریم اومد پهلوی گوشم گفت مهمونا دارن میرن منم خستم نمیخوای بری؟ گفتم چی؟ گفت مگه نمیبینی عمه‬ ‫بزرگه امشب میخواد اینجا بخوابه تازه فامیل های بزرگ هم اینجان نمیشه باید بری خونه (من خونه جدا داشتم‬ ‫و از پدر و مادرم جدا بودم) گفتم شوخی میکنی؟ گفت مردیکه کله خر مگه رو حرف عمه خانم میشه حرف‬ ‫زد . گفتم عمه تو گاییدم . گفت چی گفتی اگه میتونی بلندتر بگو تا فامیلها بریزن سرت بکننت . من با خانمم ۱‬ ‫چاره ای نبود دستور صادر شده بود . با اکراه فراوان با بقیه خداحافظی کردم و خانمم هم توی این فاصله یکم‬ ‫کیک توی ظرف گذاشته بود و بوسم کرد گفت کیک برای مامانت ایناس بهشون برسون گفتم باشه فردا امشب‬ ‫که حوصله ندارم . خداحافظی کردمو و بوسیدمش و رفتم ماشینو روشن کردمو بسوی خونه روونه شدم.‬ ‫حسابی حالم گرفته بود کوچه رو که رد کردم یه تاکسی تلفنی سر کوچه خانم اینا بود که دیدم طیبه خانم اونجا‬ ‫ایستاده جلوی پاش ترمز کردم گفتم برسونمتون گفت آژانس ها همه رفتند سرویس منتظر میمونم وقتی که از‬ ‫سرویس اومدن با اون میرم . منکه فامیل بازیم گل کرده بود گفتم نمیشه میرسونمتون.‬ ‫اومد سوار بشه مونده بود باید جلو بشینه یا عقب .گفتم چرا سوار نمیشی گفت باشه سوار میشم .‬ ‫بهش گفتم شما که سر جای عروس خانم نشستین خوب جای عروس خانم جلویه .اونم با خجالت در جلو رو‬ ‫باز کرد و نشست . یه تور سفید که میندازن رو سر عروس و از ارایشگاه عروس رو میارن رو صندلی جلو‬ ‫بود گفت اینو کجا بگذارم . منم به شوخی گفتم رو سرتون اونم تور رو گذاشت رو سرش حالادیگه قیافه اش‬ معلوم نبود فقط سینه هاش رو میشد دید و لباس الحق قشنگی هم که پوشیده بود . آخه وضع مالیشون بد نبود.‬ ‫منکه ازاینکه محترمانه بیرونم کرده بودند کفری بودم بهش گفتم میشه امشب تو عروس من بشی گفت چی‬ ؟ گفتم لئوناردوداوینچی! بعد خندیدم و گفتم میشه امشب تو عروسم بشی گفت آخه شما&#8230; گفتم شما نداره ‫ماشین گلکاری بود یه چند تا بوق هم زدم و گفتم عروس خانم داره میاد همه برن کنار اونم خیلی خوشش اومده‬ ‫بود و همش میخندید .‬ ‫وقتی که میخندید دندوناش رو نگاه کردم دیدم مث صدف میمونه یکدست و تمیز .‬ ‫دیگه به خونه رسیده بودیم از ماشین اومدم و در خونه رو باز کردم (خونه من ویلایی بود) ماشین رو بردم‬ ‫داخل بعد رفتم در رو براش باز کردمو کلید خونه رو داده بهش گفت واسه چی؟ گفتم قرار شد سوال نکنی‬ ! ‫یکدفعه خم شدمو طیبه رو بغل کردمو با اینکه چاق بود ولی منم جوون بودم رسیدیم پشت در خونه که در رو‬ ‫با کلید باز کرد وهمینطوری که بغلم بود بردمش توی اتاق خواب و انداختمش رو تخت کمرم حسابی درد‬ ‫گرفته بود رفتم کیک رو از تو ماشین در اوردم و توی یخچال گذاشتم و در خونه رو قفل کردم و رفتم سراغش‬ همونجوری که رو تخت انداخته بودم خوابیده بود و تکون نخورده بود چراغ رو خاموش کردمو پرده ها رو‬ ‫کشیدم و رفتم سراغش اول کفشش رو در اوردم بعد آروم آروم تور رو پس زدم لبهای قشنگی داشت دیگه اتاق‬ ‫تاریک تاریک بود و هیچ چی رو نمیدیدم آروم یه لب گرفتم اونم که ناشی بود همه لبمو تف مالی کرد کم کم‬ ‫بهش گفتم اینجوریه و بهش یاد دادم حدود ۵ دقیقه ای از همدیگه لب گرفتیم توی این مدت هم دستم بیکار نبود‬ ‫و دگمه های پیرهنش رو باز کرده بودم دیگه حسابی از همدیگه که لب گرفتیم لباساشو دراوردمو فقط با شرت‬ ‫آروم دستمو بردم پشتش و بند کرستش رو باز کردم سینه هاش قلپی زد بیرون . دیگه دست خودم نبود سینه‬ ‫هاشو شروع کردم به مک زدن دستم هم بردم طرف شرتش که مانع شد گفتم چرا گفت آخه موهاشو نزدم منکه‬ ‫این حرفو شنیدم راغبتر شدم آخه هر چی ادم کس میبینه همه از قبل خودشون رو آماده میکنن و اون موها که‬ ‫زیبایی کس رو دوچندان میکنه میزنن گفتم اشکال نداره بعد دستم رو بردم تو شرتش و همزمان که سینه هاش‬ ‫رو میخوردم با کسش بازی میکردم . اونم دستش توی شلوارم بود و با کیرم بازی میکرد .‬ ‫پس از یه مدتی که دیگه اب از کسش راه افتاده بود بهش گفتم اگه میخوای حال کنی از عقب بزارمت ولی اگه‬ ‫اونم با خجالت که تو لحن صداش بود و با شهوت قاطی شده بود گفت مگه قرار نبود من عروست بشم .‬ ‫دیگه ‪ ok‬رو داده بود رفتم سراغ کسش و شروع کردم به لیس زدن کسش دیگه داشت دیوونه میشد بگذریم که‬ ‫همش سرمو داخل کسش فشار میداد و هرچی مو بود تو دهنمون کرد ولی خیلی حال داد چون میدونستم که‬ ‫نمیتونه ساک بزنه بدتر ممکنه گاز بگیره و زخمیش کنه لای پاش رو باز کردمو آروم کیرمو داخل کسش‬ ‫کردم. یه جیغی کشید رفتم در بیارم گفت نه تورو خدا نه .‬ ‫آروم آروم بقیه شو هم داخل کسش کر دمو شروع کردم به تلمبه زدن که پس از مدتی جیغش که تمام خونه رو‬ ‫گرفته بود آروم شد و فهمیدم ارگاسم شده . بعد گفت تو هنوز نشدی گفتم از صدقه سری شما نه گفت بگذار تو‬ ‫کونم منم معطل نکردم ولی چون میدونستم کیرم بزرگه و طیبه طاقت نداره با یکم در مالی دم کونش دیگه ابم‬ ‫نزدیک بود بیاد گفتم چکار کنم گفت بریز رو صورتم آخه میگن مقویه و چین و چروک صورتو خوب میکنه‬ ! ‫بعد بیحال افتادم طیبه رفت سر و صورتشو شست و اومد بغلم خوابید و شروع کرد به بوسیدن من ازم تشکر‬ ‫کرد و هی منو میبوسید یکدفعه دیدم بوسیدنش قطع شد و صدای گریشو شنیدم بلند شدم گفتم چرا گریه میکنی‬ ؟ ‫دیگه گریش قطع نمیشد گفت نمیدونم فقط میدونم خیلی دوست دارم .‬ ‫توی اتاقمون بادبادک بود و یکیش که سبز بود بادش در رفته بود گرفتمش بادشو خالی کردم و اون حلقه دور‬ بادکنک رو کندم و توی دست طیبه کردم . بهش گفتم بابت همه چی ممنون .‬ ‫اونم در حالی که داشت حلقه شو کامل تو دستش میکرد گفت منم ممنون .‬ ‫دیگه هیچی نفهمیدم و خوابیدم صبح دیدم یکی داره به سرم دست میکشه میگه اقای خونه نمیخواد صبحانه‬ ‫بخوره یکدفعه بیدار شدم دیدم ساعت ۱۰.۵ شده گفتم چرا میام . رفتم سریع یه دوش گرفتم و اومدم اشپزخونه‬ ‫دیدم صبحانه حاضره کیک هم هست گفت اینم کیک عروسی .‬ ‫صبحانه رو که خوردیم حاضر شدم که ببرم برسونمش گفت خودش میره ممکنه همسایه ها ببینن برات بد بشه‬ ‫دیگه قیافش برام مطرح نبود اون معصوم بودنش رو دوست داشتم .‬ ‫موقعی که داشت میرفت آدرس خواهرم رو که فوق تخصص زیبایی و متخصص زنان بود بهش دادم گفتم من‬ ‫سفارشتو میکنم اونم منو بوسید و رفت. ‫سه سال بعد که اومده بودم شهرستان خبر خونواده رو بگیرم دیدم یکی از پشت منو صدا میکنه طیبه بود اصلا‬ ‫باورو نمیشد . دماغش رو عمل کرده بود ۲۵ کیلو هم لاغر شده بود سینه هاش رو هم زیبایی عمل کرده بود و‬ ‫کوچک کرده بود لک های صورتش روهم با دکتری که خواهرم سفارششو کرده بود لیزیک کرده بود. موهاش‬ ‫هم های لایت کرده بود یه مانتو شلوار با شال خوشگل هم سرش بود گفتم چکار میکنی؟ گفت دارم امریکا. با‬ ‫یه استاد دانشگاه ازدواج کرده بود وهفته دیگه پرواز داشت .‬ ازش خداحافظی کردمو ارزوی خوشبختی .‬ ‫بعدها که خونه زن عموی خانمم داشتیم البوم رو ورق میزدیم مریم به زن عموم گفت این کیه گفت این طیبه‬ ‫است اینم شوهرش داود که استاد دانشگاه است اینم کامبیز پسرشونه .‬ ‫خانمم رو کرد به مامانش گفت طیبه چی شد که این کادوی گرون رو برای ما آورد؟ مادرش گفت نمیدونم‬. راست میگفت نمیدونست هیشکی نمیدونست فقط من میدونستم وطیبه و خدا .‬ ‫البوم رو خواهر زنم نگاه میکرد به زن عموم گفت این حلقه سبز تو انگشت طیبه چیه زن عمو خیلی ها ازش‬ ‫سوال میکنن اونم میگه یه رازه مال یه فرشتس که یه شب اومد به خوابم . خوب شد کسی منو ندید اگه کسی		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%db%8c%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%da%a9%d9%86%db%8c-%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%a8%d8%b2%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173803</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس گایی لاکچری لب استخر</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%84%d8%a7%da%a9%da%86%d8%b1%db%8c-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%84%d8%a7%da%a9%da%86%d8%b1%db%8c-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 May 2019 06:19:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیش‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترشحاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[‫دقیقه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباساي]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهات]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[‫میداد]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[‫نشستم]]></category>
		<category><![CDATA[نشسته‬]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نیلوفر]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[كه بیست سالم بود‬ فیلم سکسی ‫یه دوستي داشتم به اسم نیلوفر &#8230; هر وقت كه میخواستیم بریم بیرون یكي از دوستاش رو به اسم سکسی رویا همراه‬ ‫خودش میاورد كه شاه کس من اونجا با رویا آشنا شدم و كم كم با رویا دوست شدم &#8230; و کونی با هم كم كم صمیمي شدیم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>كه بیست سالم بود‬ فیلم سکسی ‫یه دوستي داشتم به اسم</h2>
<p>نیلوفر &#8230; هر وقت كه میخواستیم بریم بیرون یكي از دوستاش رو به اسم سکسی رویا همراه‬ ‫خودش میاورد</p>
<h3>كه شاه کس من اونجا با رویا آشنا شدم و كم كم</h3>
<p>با رویا دوست شدم &#8230; و کونی با هم كم كم صمیمي شدیم و به‬ یه روز رویا اومده</p>
<h4>بود جنده خونه ما و تو اتاقمون داشتیم حرف میزدیم كه</h4>
<p>مادرم اومد و‬ ‫گفت كه میخواد پستون بره بیرون &#8230; وقتي كه رفت رویا به من گفت كه فیلم</p>
<h5>نگاه میكني کوس ؟ منم گفتم آره &#8230; وقتي فیلم‬ ‫رو</h5>
<p>گزاشت دیدم كه یه فیلم سوپره &#8230; من اولش خوشم نیومد و میخواستم خاموش كنم ولي رویا نزاشت و منم‬ ‫نشستم سکس داستان نگا كنم و</p>
<h6>كم كم خوشم اومد و تا آخرش ایران سکس رو دیدم</h6>
<p>&#8230; وقتي كه تموم شد رویا به من گفت میخواي با هم لز‬ ‫داشته باشیم ؟ گفتم یعني چي ؟ و رویا واسم توضیح داد كه لز چي هستش و پرسید حالا میخواي ؟ &#8230; گفتم نه‬ ‫بزا واسه یه روز دیگه مادرم الان میاد و قرار شد یه روز كه خونه ما خالي شد بهش بگم &#8230; هفته بعد پنجشنبه‬ ‫خونه ما خالي شد و من هم به رویا زنگ زدم كه بیاد و رویا بعد از بیست دقیقه اومد &#8230; در رو باز كردم و‬ ‫رویا اومد داخل و روي مبل نشست &#8230; با هم یكم حرف زدیم و ازش پذیرایي كردم … بعد از نیم ساعت رویا‬ ‫گفت شرو كنیم ؟ منم گفتم كه آره و با هم رفتیم تو اتاق خواب و رویا گفت كه لباسهات رو در بیار و خودش هم‬ ‫شرو كرد لباساي خودش رو در آوردن &#8230; من فقط شرت و سوتین داشتم و رویا هم همینطور &#8230; رویا اومد جلو‬ ‫و سوتین منو در آورد و منم مال اونو باز كردم &#8230; یكم كه سینه هام رو مالید رفت سوراغ شرتم و اونو در‬ ‫آورد و گفت این چیه ؟ (آخه كلي مو داشت) گفتم چیه؟ گفت اینجوري نمیشه بریم حموم تمیزش كنم و شرتش‬ ‫رو در آورد &#8230; وقتي كسش رو دیدم خیلي كیف كردم &#8230; سفید و بدون حتي یدونه مو &#8230; رفتیم حموم و به من‬ ‫گفت كه اطراف كست رو خیس كن و منم با آب گرم كسم رو خیس كردم &#8230; گفت بشین روي زمین و منم‬ ‫نشستم … رویا یه تیغ و صابون برداشت و كسم رو كفي كرد و با تیغ موهاش رو زد و معلوم بود خیلي ماهره‬ ‫&#8230; و بعد از اون دور سوراخ كونم رو زد و بعد از اون زیر بغل هام رو زد &#8230; و بهم گفت خودت رو بشور و‬ ‫بیا بیرون و خودش رفت بیرون و منم یه دوش گرفتم و رفتم بیرون &#8230; رو تخت نشسته بود و منم خودم رو‬ ‫خشك كردم و رفتم پیش رویا نشستم رویا پاهام رو باز كرد و كسم رو نگا كرد و آروم روش دست كشید و‬ ‫گفت به به حالا شد &#8230; یه نگاه به كسم انداختم &#8230; خیلس خوشكل شده بود . خودم كلي كیف كردم &#8230; دستش رو‬ ‫گذاشت روي پام و یكمي نوازش كرد و منو خوابوند روي تخت و ازم لب گرفت و حسابي همدیگه رو بوسیدیم‬ &#8230; بعد سینه هام رو مالید و شرو كرد به خوردن سینه هام &#8230; اون موقع یه حالي شده بودم كه خیلي خوب بود‬ ‫&#8230; سینه هام رو میمالید و میخورد &#8230; بعد رفت سوراغ كسم و هي میمالید و فشار میداد كم كم داخل دلم داشت‬ ‫یه جوري میشد &#8230; بعد شرو كرد به خوردن كسم و یه كم كه كسم رو خورد به نفس نفس افتادم و اونهم هي‬ ‫میمالید و میخورد &#8230; و من اون موقع دیگه حال خودم رو نمي فهمیدم و آه و ناله میكردم &#8230; وقتي كسم رو‬ ‫زبون میزد خیلي حال میداد &#8230; با یه دستش كسم رو میمالید و با یه دست دیگش سینه هام رو &#8230; سینه هام عین‬ سنگ شده بودن &#8230; بعد از ۱۰ دقیقه كه میمالید و میخورد من یهویي بدنم گرم شد و احساس كردم توي دلم‬ ‫یهویي خالي شد و رویا گفت ترشهاتت داره میاد &#8230; و با دست مال كسم رو پاك كرد &#8230; من همینجور بي حال‬ ‫افتاده بودم و میخواستم بلند شم ولي نتونستم اما حس خوبي داشتم و احساس راحتي میكردم &#8230; رویا هم كنارم‬ ‫نشسته بود و سینه هام رو میمالید &#8230; بعد از ۱۰ دقیقه حالم اومد سر جاش &#8230; بد جور عرق كرده بودم &#8230; ازم‬ ‫پرسید حالت جا اومد ؟منم گفتم آره &#8230; گفت حالا تو باید منو ارضا كني &#8230; گفتم بزا واسه یه روز دیگه ولي اون‬ ‫قبول نكرد و گفت همین هالا &#8230; منم مجبور شدم و قبول كردم &#8230; ولي قبلش رفتم دستشویي و جیش كردم و‬ ‫وقتي برگشتم دیدم رو تخت دراز كشیده و من هم رفتم سراغ سینه هاش و شرو كردم مالیدن و با سینه هاش‬ ‫بازي كردم &#8230; حسابي براش میمالیدم &#8230; رویا گفت كه تا حالا كسي اینجوري واسم نمالیده كه حال كنم مثل اینكه‬ ‫به كارت واردي ها &#8230; منم شرو كردم سینه هاش رو خوردن و نوك سینشو مك میزدم &#8230; رویا سینه هاي تپلي‬ ‫داره &#8230; بعد رفتم سراغ كسش و كسش رو مي میلیدم &#8230; اولش نمیخواستم كسش رو بخورم &#8230; ولي با اصرار‬ ‫رویا مجبور شدم بخورم &#8230; اصلا دوست نداشتم بخورم &#8230; اول با نوك زبونم یكم لیس زدم &#8230; دیدم بدك نیست و‬ ‫حال میده &#8230; منم كم كم خوشم میومد و بیشتر میخوردم و لیس میزدم و سرعت خوردن و لیسیدنم رو بیشتر‬ ‫میكردم &#8230; رویا چشماش رو بسته بود و آه و ناله میكرد و میگفت بخور &#8230; بمال &#8230; تند تر و از این حرفها &#8230;‬ ‫از بس مالیده بودم كسش سرخ شده بود &#8230; حدود ۱۵ دقیقه میمالیدم و میخوردم كه دیدم ترشحاتش داره میاد منم‬ ‫همینطور مالیدم &#8230; حسابي خالي شده بود &#8230; منم با دست ترشحاتش رو به بدنش میمالیدم &#8230; یه ۵ دقیقه‬ بعد بلند شد و منو بوسید و گفت تا حالا اینجوري ارضا نشده بودم &#8230;‬ ‫بعدش به من گفت كه روي شكم دراز بكشم &#8230; گفتم چیكار میخواهي بكني ؟ گفت كاري نمیخوام بكنم &#8230;‬ ‫منم رو شكمم خوابیدم &#8230; از كیفش یه قوطي ژل آورد و به من گفت كونت رو بده بالا &#8230; من اولش نمي خواستم‬ ‫ولي اینقدر اصرار كرد كه من راضي شدم و كونم رو بالا آوردم و رویا یه كم به سوراخ كونم ژل زد و با‬ ‫انگشت به سوراخم میمالید و بعد انگشتش رو كرد تو &#8230; اولش یكم درد داشت ولي زود خوب شد و هال میداد‬ ‫&#8230; انگشتش رو تو كونم عقب جولو میكرد &#8230; خیلي هال میداد بعد یهو با دو تا انگشت كرد تو كونم &#8230; منم جیق‬ ‫كشیدم &#8230; رویا گفت الان عادت میكني &#8230; كونم باز شده بود و خیلي هم لیز شده بود و درد نداشت &#8230; وقتي‬ ‫عقب جلو میكرد من هال میكردم &#8230; بعد از دو سه دقیقه گفت كه میخوام سه تا انگشتم رو بكنم تو &#8230; من ترسیدم‬ ‫و گفتم نه &#8230; گفت درد نداره و به سه تا از انگشتاش ژل مالید و كرد تو كونم &#8230; اولش خیلي سوزش داشت &#8230;‬ ‫ولي بعدش خیلي هال میداد &#8230; حس میكردم كونم حسابي باز شده &#8230; بعد از 5 دقیقه این كار رو هم تموم كرد و‬ ‫رفت انگشتاش رو شست و برگشت &#8230; گفت امروز خیلي روز خوبي بود &#8230; و همدیگه رو بوسیدیم و لباسامون‬ رو پوشیدیم‬ .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%84%d8%a7%da%a9%da%86%d8%b1%db%8c-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173835</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.011 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 04:39:05 by W3 Total Cache
-->