<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>اخلاقم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:55:56 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>اخلاقم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده خانوم های خوشگل و لز تو تخت با کس و کون هم بازی میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d8%aa%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d8%aa%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 10:04:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقم]]></category>
		<category><![CDATA[افرادي]]></category>
		<category><![CDATA[بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارم]]></category>
		<category><![CDATA[تعریفی]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتش]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[وکاملا]]></category>
		<category><![CDATA[ومادرم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کنم مربوطه مي شه به فیلم سکسی 18 سالگي ام .وپدرمم كه به خاطر مسائل سیاسی قبل از تولد من به خارج فرار کرده بود ومادرم را سکسی هم غیابی طلاق داده ولی مادرم بعد شاه کس 12 سال از تولدم به خاطر یک تومور عمرشا داد به شما ومن تنها شدم کونی وپیش بابا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کنم مربوطه مي شه به فیلم سکسی 18 سالگي ام .وپدرمم كه به</h2>
<p>خاطر مسائل سیاسی قبل از تولد من به خارج فرار کرده بود ومادرم را سکسی هم غیابی طلاق داده ولی مادرم</p>
<h3>بعد شاه کس 12 سال از تولدم به خاطر یک تومور عمرشا</h3>
<p>داد به شما ومن تنها شدم کونی وپیش بابا بزرگمومادر بزرگم زندگي مي كردم ،بابا بزرگم بزرگ فاميل هم بود ،</p>
<h4>خيلي جنده هم مذهبي ، وخونه شون هم سبك پدر سالاري</h4>
<p>بود يعني هر چه بابا بزرگه پستون مي گفت اون مي شد بابا بزرگم مردی بودی سنتی ومذهبی وضع مالی بابا</p>
<h5>بزرگم هم کوس تعریفی نداشت ودر حد بخور نمیر مسمتری می</h5>
<p>گرفت اما این فقط خرج دوا ودکترش می شد ودر این بین دائیم کمی کمکش می کرد ولی نه زیاد کلاً زندگی سکس داستان فقرانه ای داشتیم.</p>
<h6>من که کلاس سوم دبیرستان را تمام کرده ایران سکس بودم و</h6>
<p>سال چهار دبیرستانم مونده بوداز نظر قیافه هم خوشکل و بدن سفید و اندام خیلی رو فرمی داشتم.( کمی شبیه این عکس اما از این بهتر بودم ) کلا ً بگم که مثل مانکها بود ( البته تعریف از خودم نیست چون این را بقیه هم می گفتند ) خوشگلم هستم در تمام این مدت که از عمرم گذشته بود خیلی چشم وگوش بسته بودم و نسبت به همسنان خودم اصلاً چیزی نمی دونستم ومذهبی ترهم بودم و اصلاً آرایش نمی کردم ویا بهتر بگم نمی دونستم آرایش چیه معنیش را نمی دوستم خلاصه این طور بدونن که واقعاً هیچ چیزی ای مسائل روز جنسی وغیر و غیر نمی دونستم و هیچ توجهی هم نمی کردم به خاطر این نوع اخلاقم اصلادوستی نداشتم و اگر هم دوستی داشتم در سطح سلام وعلیک بود و خیلی ها از من دوری می کردندروز گار به همین منوال می گذشت كه به طوری اتفاقی شنيدم كه ميگفتن كه بابام از خارج اومده . خلاصه بابا بزرگه راضي شد كه بابام بياد خونه ومنو را ببينه . پيام را همون روز به بابام رسوندند . فرداش بابام با سه چمدان پر به خانه اومد همه توي خونه منتظر پدرم بودند من هم كه از همه بيشتر دلم ميخواست كه اون را ببينم چون ، من اورا نديده بوديم وقتی که جلوی درب خونه بابا را دیدم اصلاً فکر این را نمی کردم که بابام ایقدر جوون خوش تیپ باشه خلاصه واقعتش در یک نگاه شیفته بابایی شدم .خلاصه اومد خونه و با همه خوشوبش كرده ومنو هم بيشتر بغل مي كرد لازم به ذکرم که من تا قبل از اینکه بابام منو بغلم کنه تا به حال هیج مردی منو بغل نکرده بود و این اولین بغل گیری من بود ، که واقعاً به هم حال می داد بعد همه رفيتم توي اتاق بزرگ مهمون جمع شديم من كه ديگه خيلي خوشحال بودم كه بابام اومد خلاصه بابا به همه يه سوغاتي داده وبه بابابرزگم يك ساعت اصل از ساعتهاي ساخت كشور سوئيس داده كه بابابزر گم خيلي خوشش اومده بود بعد از يه دو ساعتي كه همه با بابام حرف مي زدنند راجع به اينكه اين مدت هيچ خبري از او نبود مي پرسيدند كه بابام گفت كه دو سال بعداز رفتنش به خارج اونجا تصادف مي كنه ويك سال توي اغماء بود و پنچ ساله هيچ خاطره از گذشته به ياد نمي آورد وکاملاً فراموش کردم تا اين كه به طور تصادفي يكي از دوستاش توي مونترال بابام را مي شناسه وكمكش مي كنه كه گذشته اش را به ياد بياره حالا هم بعد تصادف که 10 سال می گذره هنوز هم خيلي از مسائل يادش نمياد. اصلاً اسم ايراني يادش نمياد ولي دكتراش گفته بودند كه اگر با افرادي كه در گذشته ش بوده معاشرت و رفت و آمد داشته باشه مي تونه خاطراتش را به ياد بياره .با بابا كمي خلوت تر کردیم و بابام هم بيشتر منو بغل مي كرده و مي بوسيد راستش من هم خيلي خوشم مي اومد كه منو مي بوسه و بغلم مي كنه چون تا اون موقع مردي منو بغل وبوسم نكرده بود باهم رفيتم توي حياط كه بزرگ و خيلي درخت ميوه هم داشت دستم همه اش توي دست بابام بود و با هم حرف مي زديم و مي خنديدم كه به تاب رسيديم وبا هم سوار تاب شديم ومن توي بغلش نشوندش در حين تاب بازي بابام چندبار دستش نه عمدي به سنيه هام خورد و خيلي خيلي خوشم اومد وضعيت سنيه هام هم خيلي بزرگ هم نبود وخيلي هم كوچك. در ضمن من كمر باريك و باسن بزرگي دارم قدم هم 170 سانته بعدش باهم رفتيم توي اتاقم يكي از چمدان هاش را هم توي اتاق من آورد وگفت اين چمدان همه اش مال منه من هم با كنجاوي گفتم چي هستش گفت بيا بازش كن و ببين باز كردم وكلي لباس برام آورده بود و خيلي هم قشنگ و گران قيمت بودند پرديم بغلش و بو سيدمش و اون هم محكم بغلم كرده وبوسيد اما از لبام .نظر بدین تا ادامه اش را بگذارم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d8%aa%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177135</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ملانی مامان مهربون و جنده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Oct 2019 14:13:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینین]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشینمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پیچونده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[تودیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامون]]></category>
		<category><![CDATA[چیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچگی]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[شبهایی]]></category>
		<category><![CDATA[شهریور]]></category>
		<category><![CDATA[شهگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتره]]></category>
		<category><![CDATA[کردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختن]]></category>
		<category><![CDATA[میشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میموندم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیه]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[وکاملا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و فقط یه رفع نیاز فیلم سکسی جسمیه. 23 سالم بود و تازه دانشگاه رو تموم کرده بودم تو رشته الکترونیک ولی به خاطر وضعیت مالی خوانوادم سکسی نتونستم ادامه تحصیل بدم و رفتم سربازی. شاه کس تا اون موقع هم با دختری دوست نبودم و همیشه سرم تو کار خودم بود کونی و به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و فقط یه رفع نیاز فیلم سکسی جسمیه. 23 سالم بود و تازه</h2>
<p>دانشگاه رو تموم کرده بودم تو رشته الکترونیک ولی به خاطر وضعیت مالی خوانوادم سکسی نتونستم ادامه تحصیل بدم و رفتم</p>
<h3>سربازی. شاه کس تا اون موقع هم با دختری دوست نبودم و</h3>
<p>همیشه سرم تو کار خودم بود کونی و به این مسائل زیاد فکر نمیکردم یعنی وقتشو نداشتم چون یا در حال</p>
<h4>درس جنده خوندن بودم یا کار. 5 ماه به پایان خدمتم</h4>
<p>مونده بود و کارم تو پادگان پستون جوری بود که باید هفته ای 3 شب تو پادگان میموندم به عنوان افسر</p>
<h5>نگهبان. یه کوس سرباز دیگه هم بود که با هم بودیم</h5>
<p>و توی یه دفتر بودیم. شبی 2 بار میرفتیم یه دوری میزدیم و میرفتیم تو دفتر. بعد از این همه وقت که سکس داستان با هم بودیم</p>
<h6>حسابی باهم رفیق شده بودیمو خودمونی شدیم .این ایران سکس دوست ما</h6>
<p>اسمش امیر بود و خونشون به پادگان خیلی نزدیک بود. با یه دختری که تو همسایگیشون بود دوست بود و به هم خیلی علاقه داشتن اسم دختره مریم بود و شبهایی که اونجا بودیم حداقل شبی یک ساعت با هم تلفنی صحبت میکردن.منم واسه اینکه راحت باشن معمولا موقع صحبتشون میرفتم بیرون وگشت میزدم وقتی برمیگشتم میدیدم هنوز دارن حرف میزنن میگفتم آخه شما چی میگین به همدیگه که حرفاتون تموم نمیشه و کلی سربسرشون میزاشتم.اونام میگفتن چون تو دوستی نداری درک نمیکنی. منم میگفتم من که از خدامه ولی کو دوست؟؟؟؟یه شب امیر بهم گفت: مریم بمن گفته که یکی از دوستاشو میخواد به تو معرفی کنه تا با هم دوست بشین.منم گفتم: نیکی و پرسش؟واسه دوروز بعد قرار گذاشتن و برنامه این بود که بریم با هم بستنی بخوریم یه گردشی بکنیم.روز سه شنبه بود که نزدیکای ظهر از پادگان مرخصی گرفتیم و با همون لباسای نظامی با ماشین امیر رفتیم سر قرار.اصلا دوست نداشتم که با اون لباسا برم ولی چاره ای نبود چون اونا زمان دیگه ای نداشتن و همونم بعد از امتحانشون بود که بقول معروف پیچونده بودن بیان.آخه هر دوشون پیش دانشگاهی میخوندن و تو امحانات خرداد ماه بود.وقتی رسیدیم جلوی پارکی که قرار داشتیم با خودم گفتم آخه این چه کاری بود؟خیلی استرس داشتم آخه اولین بارم بود که میخواستم با یه دختر دوست بشم من معمولا خونسردم حتی تو بدترین شرایط خونسردیمو از دست نمیدم وکاملا به خودم مسلطم نمیدونم چم شده بود.به خودم گفتم بابا خودتو کنترل کن اصلا باید پوز امیرو بزنم تا فکر نکنه من دست وپا چلفتیم. تو همین فکرا بودن که دیدم اومدن. مریم و قبلا دیده بودم.اونیکه کنارش بود باید الهه باشه.هر دوتاشون چادر سرشون بود الهه از مریم قد بلندتر بود حدود 170 قدش بود پوست سفید و هیکل متناسبی داشت. رویهم رفته تو دل برو و ناز بود سوار که شدن من رفتم عقب پیش الهه نشستم و مریمم پیش امیر نشست.وقتی صورت الهه رو دیدم به خودم امیدوار شدم چون خجالت تو چهرش موج میزد و معلوم بود اونم مثل من بار اولشه. چشمای درشت عسلی رنگش ازم فراری بود و فقط نگاش به دستاش بود که اونام به خاطر استرس عرق کرده بود .باهاش حال و احوال کردم و واسه اینکه جو رو عوض کنم به امیر گفتم: اامیر جان قربون دستت برو سمت باغ وحش.امیر فکر کرد من جدی میگم. گفت: بابا بی خیال خیلی راهه بچه ها دیرشون میشه.گفتم: زیاد طول نمیکشه فقط منو تحویل بده و برگرد آخه فکر کنم الهه خانوم فهمیده من لولوام میترسه نگام کنه.با این حرفم امیر و مریم زدن زیر خنده و الهه با دستپاچگی گفت: وای دور از جونتون.مریم گفت: بابا این حمید همینجوریه ما رو هم ذله کرده آدم نمیفهمه کی داره شوخی میکنه و کی داره سربه سرت میزاره. گفتیم دستشو بدیم به پریز برق بلکه آدم شه.گفتم: اولا الهه خاتم پریز برق نیستن واسه خودشون یه پارچه لوسترن. الهه برگشت با یه حالتی نگام کرد منم سریع گفتم: البته از این لوستر گرون خارجیاها. بعدشم اول باید ببینین علف به دهن.. یه دفعه بقیه حرفمو قورت دادم رو به مریم گفتم: آخه چرا یه زره این دوست پسرتو ادب نمیکنی انقد با این گشتم اخلاقم خراب شده نزدیک بود به الهه خانم بگم بزی. حالا خوب شد نگفتما نه؟ دیگه همه داشتن میخندیدن و یخ جمع باز شد.به امیر گفتم: امیر جان دور بزن قضیه باغ وحش منتفیه بریم محضر.خلاصه اون روز رفتیم بستنی خوردیمو تو پارک دوری زدیم و بعدش از هم جدا شدیم تو مسیر پادگان امیر بهم گفت: پس این شما بودی که میگفتی من دوست دختر نداشتمو خجالت میکشمو&#8230; بابا تو که دل طرفو بردی.گفتم: عمرا با من که دوست نمیشه هیجی با مریمم قطع رابطه میکنه.ولی ته دلم از الهه خوشم اومده بود و ثانیه شماری میکردم واسه فردا شب که با امیر تو پادگانیم تا ازش بپرسم الهه به مریم چی گفته و نظرش چیه؟فرداش که امیرو دیدم گفت: تخم خودتو گذاشتی؟گفتم: چی شد الهه با مریم قهر کرد؟گفت: نخیر امشب تلفن دفتر مال شماست عجب غلطی کردما.یه ساعت بعدش الهه زنگ زد و با هم 2 ساعتی حرف زدیم. چون تو خونهه خودشون نمیتونست راحت باتلفن صحبت کنه به بهونه درس خوندن رفته بود خونه مریم اینا و از اتاق مریم که طبقه بالای خونشون بود و خط جدا داشت تماس میگرفت.*تو اون 5 ماه آخر خدمتم خیلی با الهه صمیمی شدم و یه عشق گرمی بینمون به وجود اومده بود. به خاطر نزدکی خونشون به پادگان هفته ای حداقل 2 بار میدیدمش. اواخر شهریور بود که من و امیر تو پادگان بودیم الهه زنگ رد و گفت: مادر بزرگش سکته کرده و مامان وباباش همین الان رفتن کرج و اون تو خونه تنهاست و خیلی ترسیده.یه کم باهاش حرف زدم و بهش گفتم: میخوای بیام پیشت؟گفت: وای آره تو رو خدا و زد زیر گریه.گفتم: گریه نکن جان حمید الان خودمو میرسونم.داستانو به امیر گفتم وسریع از پادگان زدم بیرون. زیاد پیش میومد که شبا یه سر بریم بیرون از پادگان یا واسه خرید سیگار یه چیز دیگه دژبانهای شب هم ما رو کاملا میشناختن و با هم رفیق بودیم وبه خاطر اینکه درجم.ن بالاتر بود زیاد کاری با ما نداشتن.رفتم سر خیابون مریم اینا و از تلف سر خیابون بهش زنگ زدم. هنوز داشت گریه میگرد و لحن صداش یه جوری شده بود.گفتم سر خیابونم تا 2دقیقه دیگه در خونتونم در رو باز کن بیام تو.و رفتم در خونه در باز بود میدونستم طبقه اول هستن ولی 2تا واحد بود تا رفتم تو در واحد سمت چپی باز شد سریع رفتم تو.دیدم الهه با چشم گریون پرید بغلم تا حالا بغلش نکرده بودم ولی اون موقع اصلا به فکر این چیزا نبودم فقط نگران حالش بودم.مو هاشو نوازش کردم و گفتم آروم باش گلم من پیشتم دیگه نترس وپیشونیشو بوسیدم.گفت: دوست دارم، مرسی که اومدی.با هم رفتیم تو سالن و گفت بیا بریم تو اتاق خودم.دنبالش رفتم حس کردم انگار تعدل نداره درست.گفتم: خوبی؟ فشارت افتاده؟گفت:خوبم.رفتیم تو اتاق و نشستیم لب تخت دیدم یه شیشه رو میز کامپیوتره و انگار توش شرابه.گفتم: مشروب خوردی؟گفت: یه لیوان کوچولو میخواستم آروم شم.میدونست من مشروب می خورم قبلا بهش گفته بودم که گاهی میخورم آرومم میکنه. پیش خودم گفتم یع رو حساب حرف من اونم خواسته امتحان کنه؟تو همین فکر بودم که گفت میخوام با هم بخوریم.پاشد شیشه رو آورد دیدم دو تا لیوان کنارش هست فهمیدم از قبل گذاشته واسه من. تازه بهش نگاه کردم یه تاپ آستین بلند مشکی تنش بود با یه شلوار مشکی استرچ موهاشم باز بود و دورش ریخته بود. با اینکه کلی گریه کرده بود بازم فوق العاده زیبا بود. کنارم نشست گفتم: چراغو خاموش کن امشب مهتابیه میخوام تو نور مهناب ببینمت. چراعو خاموش کرد از پنجره نور مهتاب به صورتش میخورد و روی موهاش موج قشنگی افتاده بود.گفتم:قشنگترین ساغی دنیا نمیریزی؟ریخت وپیک اول رو خوردیم مزه نداشت دیدم صورتشو جمع کرد البته شراب ملایمی بود و واسه من تلخی نداشت.یه دفعه گفتم حالا مزش؟ و لبمو چسبوندم به لبش.قبلا یه بار لب گرفته بودم ازش ولی تو ماشین و حول حولکی بود.مزه شیرین لبهای داغ ولطیفش با طعم شراب قاطی شده بود و معرکه بود.خیلی بهم چسبید زبونامون با هم در گیر شده بود و حالش وصف نشدنی بود.انگار تب داشت خیلی داغ شده بود.لبمون که جدا شد تو چشاش نگاه کردم. چشماش شهلا شده بود و زیبا تر یه دنیا حرف تو نگاش بود و توی نگاه منم همینطور چشمامون رو هم قفل شد بعد 2/3 دقیقه گفتم: تو دیگه نخور حسابی داغ شدی.گفت: تو چی؟گفتم: منم یه سیگار میکشم با پیک دیگه اینجوری زود داغ میشم.خواستم پاشم بر تو بالکن سیگار بکشم گفت همینج بکش پنجره رو باز میکنم.سیگار رو روشن کردم و چرخیدم اون لبه تخت کنار پنجره.اومد کنارم نشست اونم یه سیگار برداشت گفتم:الهه!!گفت: میخوام پا به پات بیام امشبچیزی نگفتم سیگار رو روشن کرد و هردومون زل زدیم به مهتاب.سرشو که گذاشت رو شونم انگار یه دنبا غم هوار شد تو دلم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176815</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه عشقی میکنن باحال وقتی کیر کلفت رو به زیر کشیدن</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Aug 2019 03:12:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استعداد]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[باریدن]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمونم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[درمیون]]></category>
		<category><![CDATA[دلداری]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رفیقام]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگترین]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونم]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میریزم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیهو]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[میکردم به یه دختر پیشنهاد فیلم سکسی دوستی دادم البته الکی بود پیشنهادم و داشتم سربه سرش میذاشتم ولی اون همون بود همون که همیشه التماس میکردم سکسی و از خدا میخواستم برسونه اون و.اره شاه کس نیمه ی گمشده ی من.21سالمه ولی رفتار و اخلاقم به 24 یا25 میخوره به همین کونی خاطر دوستام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>میکردم به یه دختر پیشنهاد فیلم سکسی دوستی دادم البته الکی بود پیشنهادم</h2>
<p>و داشتم سربه سرش میذاشتم ولی اون همون بود همون که همیشه التماس میکردم سکسی و از خدا میخواستم برسونه اون</p>
<h3>و.اره شاه کس نیمه ی گمشده ی من.21سالمه ولی رفتار و اخلاقم</h3>
<p>به 24 یا25 میخوره به همین کونی خاطر دوستام تو همون سنن.یه پسر اروم و با استعداد و به قول رفیقام</p>
<h4>با جنده مرام بیشتر اوقات ساکتم.اتفاقا شیرین هم25 سال داشت.بعد کلی</h4>
<p>چت و حرف دیدیم خراب همیم پستون تو همون روز اول چون نیمه ی هم بودیم و روز ازل به هم</p>
<h5>دل داده کوس بودیم.یادم نمیره بهار بود.شب که زنگ زد رفتم</h5>
<p>تو حیاط اخ چه صدای گرم و صمیمی ای داشت وقتی باهام حرف میزد چقدر ارومم میکرد.یهو دیدم یه اهنگ از هایده سکس داستان رو واسم خوند</p>
<h6>(سلام من به تو یار قدیمی منم همون ایران سکس هوادار قدیمی</h6>
<p>)نمیدونید چه حسی بود دوتامون اروم گریه میکردیم و نسیم بهاری ای هم که می وزید و به صورتم میخورد عاشقونه ترین لحظه ی عمرم و رقم زد.واسه فرداش قرار گذاشتیم. عصر کلی به خودم رسیدم و رفتم محل قرارمون بعد چند لحظه دیدم یه دختر اروم گفت اقا محمدرضا برگشتم جا خوردم یه دختر خیلی خوشگل بود اره شیرین بود بعد از احوال پرسی و خوش و بش پیشنهاد دادم که بریم قدم بزنیم اونم گفت موافقم.وای خدا ما دوتا اروم با هم قدم میزدیم با اینکه اولین قرارمون بود اما انگار صد سال که با همیم.تو اولین قدمامون نم نم بارون شروع به باریدن گرفت مثه اینکه اونم میخواست با ما شریک شه تو قشنگترین لحظه های زندگیمون.گفت که پزشک و با پدر و مادرش زندگی میکنه خونشونم بالا شهر بود اما یه ذره غرور تو وجودش نمیشد دید با یه چادر قشنگ و حالت معصوم.گفت تو اولین دقیقه ها بهت دلبستم چون نیمه ی منی.خدایی ام راست میگفت ما نیمه ی هم بودیم. زمان داشت میگذشت که متوجه شدیم غروب شده شیرین گفت رضا اجازه میدی برم خونه(دارم اشک میریزم الان)تعجب کردم اخه اون بزرگتر بود اما جوری احترام گذاشت که انگار10سال ازش بزرگترم.گفتم اره مهربونم. اروم بهم گفت با تمام وجود میپرستمت عشقم.گفتم منم همینطور صنمم(بت).دیگه باید میرفت دلم نمیومد بره اما چاره ای نبود.خداحافظی کردیم و از هم جدا شدیم.کارمون شده بود تلفن زدن و چت کردن با هم حتی گاهی اوقات مطب نمیرفت و با هم میرفتیم بیرون.خدایی اونم مثه خودم هات بود یه روز با هم تو خونه ی ما بودیم و داشتیم عشق بازی میکردیم و لبای همو میخوردیم دیگه داغ داغ شده بودیم بی اختیار شروع کردم به مالیدن سینه هاش بدجورد حشری شده بودم دیدم آی آی اونم شروع شد فورا تاپش و در اوردم و شروع کردم به لیسیدن بدنش که مثه گل لطیف بود اونم موهامو میکشید از شدت شهوت بعد شلوارشو در اوردم از نوک پاهاش و تا موهاش و بوسای کوچیک کردم اونایی که عاشق بودن میدونن من چی میگم.اون روز به همین بسنده کردیم چون قرار گذاشته بودیم تا بعد ازدواج سکس نکنیم.بعد از یه مدت گفت که رضا باید یه موضوعی و بهت بگم عشقم.گفتم بفرمایید خانومم.سرش و انداخت پایین دیدم شونه هاش داره میلرزه فهمیدم گریه میکنه گرفتمش تو بغلم تا اروم شه چقدر حس قشنگی بود خوشحال بودم که تکیه گاهشم.گفتم بگو یاس قشنگم حرفت و.گفت که قبلا یه بار ازدواج کرده و به این خاطر بهم نگفته چون میترسیده برم اما برخلاف فکرش گفتم اشکال نداره.جا خورد بعد یه لبخند زد و گفت دوست دارم گل یخم.یهو خنده اش و خورد و گفت که اما رضا اون هنوز طلاقم نداده ولی عملا از هم جدا شدیم اون تو شهرستان تو خونه ی پدر و مادرش و منم پیش پدر و مادرم یه لبخند زدم و گفتم نترس همه چی درس میشه.اون روز گذشت تا اینکه یه روز زنگ زد فهمیدم نگرانه گفت که شوهرش داره با پدر و مادرش میاد تهران واسه بردنش یخ کرد کل بدنم.به روی خودم نیاوردم بهش دلداری دادم ولی گفت پدرشم بهش دستور داده که برگرده باهاشون.اونا اون شب و اومدن ولی شیرین نرفت باهاشون فرداش با هم قرار گذاشتیم و ازش پرسیدم درمورد اتفاقات شب گذشته گفت که پسره جلو همه گریه کرده و گفته دیگه پشیمونم از بد رفتاریام این و که شنیدم داغون شدم حالم از خودم بهم خورد چون داشتم شیرین و ازش میگرفتم.دیگه یه کم سرد شده بودم باهاش نمیدونم چرا ولی دست خودم نبود نمیتونستم له شدن رقیبم و ببینم.اونا 2هفته ی بعد از شهرستان برگشتن دنبال شیرین.بهش گفتم دیگه نمیخوامت برو فکر کرد شوخی میکنم گفت خیلی لوسی اما&#8230; .وقتی دید جدی میگم بلند بلند گریه کرد اون التماس میکرد ولی من سنگ شده بودم اخه پای غرور و احساس یه مرد دیگه درمیون بود نمیتونستم اون و نادید بگیرم.لحظه ی خداحافظی از هم یه لب طولانی و عاشقونه گرفتیم وبا اشک خداحافظی کردیم.اره شیرین رفت. بعد چند وقت بهم زنگ زد و گفت که شوهرم مثه قبل نیست و دیگه بدرفتاری نمیکنه ولی هنوز دوست دارم رضا تا ابد عاشقتم گرچه تو دیگه من و نمیخوای.ولی اون خبر نداره که من به چرا رفتم کنار.مثه دیوونه ها شدم و تو خیالم عشق بازی میکنم باهاش و همدمم پاکت سیگارم شده و مقاله های فلسفه ای که مینویسم و کتاب نوشتن ولی عاشقونه دوسش دارم.امیدوارم اونا یه روز بدونن که قصر خوشبختیشون و رو ویرونه ی دل من ساختن.ببخشید بعد داستان سکسی مینویسم واستون.به نظرتون کارم درست بود؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175860</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.006 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 09:08:21 by W3 Total Cache
-->