<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>ارتباطم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:23:14 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>ارتباطم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>دنی جنده جنده ها با کس پشمالو حسابی کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%be%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%be%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 23 Nov 2019 10:56:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دادبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترایی]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شونهاش]]></category>
		<category><![CDATA[قهوهای]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیه]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتند,]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[وایستادم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[همون بچگی رابطه من با فیلم سکسی سمیرا بهتر بود .در 15 سالگی اولین ارتباطم رو با هاش داشتم. شب عروسی عمه کوچکیم بود منو اون بدون سکسی هیچ مزاهمی تا صبح تو بغل هم شاه کس بودیم هنوز از یادم نرفته چه حالی داد.بعد از اون هم زیاد باهم رابطه داشتیم. کونی ولی جریان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>همون بچگی رابطه من با فیلم سکسی سمیرا بهتر بود .در 15 سالگی</h2>
<p>اولین ارتباطم رو با هاش داشتم. شب عروسی عمه کوچکیم بود منو اون بدون سکسی هیچ مزاهمی تا صبح تو بغل</p>
<h3>هم شاه کس بودیم هنوز از یادم نرفته چه حالی داد.بعد از</h3>
<p>اون هم زیاد باهم رابطه داشتیم. کونی ولی جریان اصلی از اونجایی شروع شد که من به خواستگاری خواهرش رفتم (البته</p>
<h4>به جنده اصرار بابام). بعد از اینکه با خواهرش نامزد شدم</h4>
<p>تصمیم گرفتم دیگه ازش دور شم پستون و رابطمو با هاش از بین ببرم اما اون برعکس من عمل میکرد.یه روز</p>
<h5>بهم زنگ کوس زد و گفت بیا خونه دنبالم با هم</h5>
<p>بریم دنبال ساناز از کلاس زبان بیاریمش.(راستی ببخشید ساناز میشه نامزد من) منم قبول کردم و رفتم دم خونشون در زدم کسی سکس داستان تو خونه نبود</p>
<h6>رفتم در آزایشگاهش که کنار خونشون بود درزدم ایران سکس اومد دم</h6>
<p>در گفت ببخشید یه مشتری دارم کلیدو بهم داد گفت کسی خونمون نیست تو برو تو منم الان میام که بریم. کلیدو گرفتم و رفتم تو خونشون ده دقیقه بعد اومد در زد رفتم درو باز کردم دیدم یه چادر مشکی پوشیده و مثل همیشه آرایش کرده اومد تو چادرشو در آورد یه شلوار لی تنگ که کاملا کونش زده بود بیرون با یه بلیز کوتاه قرمز که نافش معلوم بود ( اون یه دختر واقعا سفید با صورت گرد وچشمای بادومی و کشیده که همه میگفتند به ژاپنی ها شباهت میده قد 170 مو های قهوهای بلند با سینه های متوسط و یه کون که از عقب که میدیدی تو کفش میموندی)همینجور داشتم نیگاهش میکردم یه چرخ زد و گفت چطوره هیچی نگفتم فکر قولی که به خودم دادم افتادم گفتم جوابشو ندادم بهش گفتم بپوش بریم دنبال ساناز گفت نمیخواد مامانم رفته دنبالش از اون ور برن دکتر منم تنها بودم گفتم بیای پیشم. واومد نشست کنارم کنترل ماهواررو از دستم گرفت زد کانال اسپیک ( اون روزا هنوز نشون میداد) دیگه کیرم حسابی راست کرده بود و از پشت شلوارم خودنمایی میکرد دستمو گذاشتم رو پاش و فشار دادم هر دو داشتیم تو چشم های هم نگاه میکردیم وبعد&#8230;لب تو لب ، شروع کردیم لب گرفتن از هم زبونشو میکرد تو دهنم من دستم رو کونش بود اونم کیر منو گرفته بود. پیراهن من رو داد بالا منم پیراهنمو در آوردم بعد واستوندمش دکمه های شلوارشو باز کردم کشیدمش پایین یه شرت صورتی پاش بود لباسشو درآورد سویتینش هم همرنگ شرتش بود. سویتینشو دادم بالا سینه هاش رو بوسیدم کمرشو گرفتم و بلندش کردم خابوندمش رو زمین و شروع کردم به خوردن سیه هاش سینه هاش سفت بود و نوک تیز بعداز اینکه حسابی سینه هاشو خوردم همینجوری بوسه زدم رو شکمش و رفتم پایین رسیدم به شرتش اونو از پاش در آوردم لای پاهاشو باز کرده بود و دست میکشید رو کسش (راستش من از لیسیدن کس اثلا خوشم نمیاد و تا هالا این کارو نکردم و تو فیلم های سوپر هم که میبینم نیگاه نمیکنم. نمیدونم شاید یه نوع غرورباشه به هر حال دخترایی که بامن حال میکنن از این نعمت محرومن)انگشتمو کردم تو دهنم و بعد شروع کردم به مالیدت روی کسش لای کسش قرمز بود انگشت شصتمو خیس کردم و فروش کردم تو کونش تا یه کم روون تر بشه آخه اون کسش پلم بود و نمیشد از جلو بکنمش یه کم با کسش بازی کردم بعد بلند شدم وایستادم اونم نشست و شلوارمو کندم شرتمو کشید پایین کیرم حسابی راست کرده بود گرفتتش تو مشتس و سرشو آروم کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن یه دفعه دیدم آبم داره میاد هیچی نگفتم یه دفعه آبم با فشار ریخت تو دهنش سرسو کشید کنار و یه دستمال برداشت و دهنشو پاک کرد بهم گفت چرا نگفتی آبت داره میاد یه کمی ناراحت شده بود خندیدم گفتم ببخشید با همون دستمال کیرمو تمیز کرد و اونو که شق شده بود و سرش به پایین افتاده بود رو دباره کرد تو دهنش یه کم دیگه برام ساک زد تا دباره راست شد. حالت چهار دست وپا سرشو گذاشت روی متکا کونش درست مقابل من بود یه تف انداختم دم کونش و کیرمو با دستم گرفتم و فشار دادم تو کونش یه آه ه ه .. کشید سر کیرم تو کونش بود یه کم فشار آوردم کونش تنگ بود به سختی جلو میرفت کیرم از وسط دلا میشد با دستم گرفتمش وفشارش دادم نصف کیرم تو کونش بود شروع کردم به تلنبه زدن آه ونالش شروع شد با دستش کسشو میمالید چشماشو بسته بود منم میکردمش کونش جا باز کرده بود و کیرم تا ته میرفت توش با دستش منو میداد جلو و میگفت تا ته بزن جا بعد حالتو عوض کردیم به پشت خابید منم پاهاشو گرفتم و کشیدم بالا تا جایی که شونهاش و گردنش رو زمین بود کردم تو کونش ناله میکرد در همین حال دیدم آبم داره میاد آوردمش بیرون و آبمو ریختم رو شکمش و کنارش دراز کشیدم و شروع کردیم حرف زدن ازم پرسید که با ساناز سکس داشتم منم بهش گفتم نه بعد بلند شدم لباسامو پوشیدم و زدم بیرون. یه زنگ زدم به ساناز تو مطب بودن بهش گفتم همونجا بمونین میام دنبالتون رفتم و آوردمشون خونشون و باهاش قرار گذاشتم که فردا بریم بیرون و بعد رفتم خونه.فرداش رفتم دنبالش با خودم تصمیم گرفته بودم باهاش یه حال کوچیک بکنم شاید دلیلش حرف های سمیرا بود چندتا جک سکسی براش گفتم تا زمینه رو فراهم کنم بعد رفتم تو یه خیابون خلوت دنده رو عوض کردم و دستمو گذاشتم روپاش بهش گفتم دوستت دارم عزیزم و شروع کردم به مالیدن هیچی نمیگفت فقط نگام میکرد و لبخد میزد دستمو بردم سمت کسش که یه دفعه پاهاشو بست و دست منو گرفت و گفت دیگه بسه بهش گفتم تازه داشتم گرم میشدم گفت نه دیگه بسه حالم گرفته شد به هر حال تا شب بیرون بودیم بعد بردمش دم خونشون از اون شب مدتها گذشت تا اینکه یه روز سمیرا بهم زنگ زد و ازم یه چیزی خواست که برام خیلی غیر منتظره و عجیب بود. اما بعدا که بهش فکر کردم دیدم که واسه من که بد نمیشه پس قبول کردم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%be%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177216</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پسرک و مامان بازیگوش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d9%88%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d9%88%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Sep 2019 07:46:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[احساساتش]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استعداد]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افکارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[بردارد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشینید]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمائید]]></category>
		<category><![CDATA[بنشینم]]></category>
		<category><![CDATA[بودبلند]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پایدار]]></category>
		<category><![CDATA[پرونده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تفکرات]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانش]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دریایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شناختمش]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[موذیانه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سنگین شهوت از چشم هایش فیلم سکسی به لبانش غوطه ور می شد. لبخند مضطربی بر لبانم آمد. این بار من در آغوش کشیدمش و آرام دست سکسی بر سرش گذاشتم. او داشت داشت می شاه کس لرزید.سال دوم دانشگاه در جمع بسیجیان دانشگاه بودم نه برای ارشاد ملت بلکه برای اصلاح کونی تفکرات خام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سنگین شهوت از چشم هایش فیلم سکسی به لبانش غوطه ور می شد.</h2>
<p>لبخند مضطربی بر لبانم آمد. این بار من در آغوش کشیدمش و آرام دست سکسی بر سرش گذاشتم. او داشت داشت</p>
<h3>می شاه کس لرزید.سال دوم دانشگاه در جمع بسیجیان دانشگاه بودم نه</h3>
<p>برای ارشاد ملت بلکه برای اصلاح کونی تفکرات خام بسیج. فعالیت های من هرگز فایده ای هم نداشت چرا که تار</p>
<h4>پوسیده جنده افکارشان اصلاح شدنی نبود. من همیشه بدین گونه فعال</h4>
<p>بودم و دوستان و دشمانان زیادی پستون داشتم. از طرفی ارتباطم با خانم ها و دختر ها خوب بود. از تهران</p>
<h5>آمده بودم کوس و در بین شهرستانی های دوست داشتنی و</h5>
<p>آرام، سر زبان بیشتری داشتم. این استعداد من، داستان های بیشماری برای من ایجاد کرد.در حین جلسه و صحبت بودم که با سکس داستان چشمان خیره شده</p>
<h6>ی یک دختر مذهبی و چادری صحبتم را ایران سکس قطع کردم</h6>
<p>و گفتم: بفرمائید من صحبتم تمام شد.گفت: صحبتی ندارم!لبخند بسیار موذیانه ای زد و دستش را روی میز به زیر چانه اش زد و به من نگاه می کرد. گاه به من و گاه به شلوارم!!! دور میز چند نفر دیگر از بسیجیان و مذهبیان هم بودند. رفتار او اگر منظور بدی داشت در این جمع تحمل نمی شد و البته من هم در جمع آبروی خودم را نمی بردم. باز به نگاه کردنش ادامه داد این بار نگاهش به چشمانم نبود و کیرم را می پائید. دیگر نگاهش نمی کردم چرا که رشته ی بحث جلسه از دستم خارج می شد. صحبتم را تمام کردم و دور میز نشستم که نگاهش را قطع کنم. اما نگاهش در نگاهم گره خورد، من هم با جدیت و کمی عصبانیت در چشمانش خیره شدم تا دیده از نگاهم بردارد. صورت خندانش ناراحت شد و سرش را پائین انداخت. من هیچ نمی دانستم که چه اتفاقی در حال وقوع است. بعد از اتمام جلسه، کنارم آمد و گفت: من کار خصوصی با شما دارم اگر لطف کنید تشریف بیارید کلاس بغلی. من هیچ فکر عجیبی به سرم نزد چون ایشان دختری بسیار محجبه و مومن بودند که من مدت ها می شناختمش. با این که با هم بسیار صمیمی بودیم اما فاصله ها حفظ می شد. لذا این بار هم من خیالم راحت بود. او بسیار خشک مذهب بود و این را فقط من نمی گفتم، خیلی ها می دانستند بخصوص که در دانشگاه پخش شده بود که پدرش در وزارت اطلاعات فعالیت می کند.به سمت کلاس کناری می رفتم که متوجه کیرم شدم که بی علت شق شده بود. شلوار پارچه ای تنگی که پوشیده بودم جایی برای پنهان کردنش نداشت و تمام طول و عرضش را به نمایش گذاشته بود. حواسم را به موضوع دیگری پرت کردم تا کیرم بخوابد. در کلاس را باز کردم و داخل شدم. دیدم او مضطرب و نگران منتظر من ایستاده است. جلو رفتم. کیرم خوابیده بود.گفتم: در خدمتم. او ساکت بود و به زمین نگاه می کرد اما مردد بود. من هم سکوتم را حفظ کردم تا او به حرف بیاید. چادرش باز شد و مانتوی بسیار تنگی تنش بود معلوم بود چیزی تنش نیست حتی کرست چون سر سینه هایش عیان بود. من باز در شرف شق کردن بودم که به روی خودم نیاوردم و &#8230;_گفتم: چیزی شده خانم محمودی؟با صدای لرزان _گفت: مطلبی هست که مدتیه می خوام بهتون بگم اما نمی شه!_من: بگید راحت باشید.هیچ جوابی نداد اما یک قدم جلوتر آمد و ناگهان&#8230;. من را در آغوش کشید و فشار داد. انتظار نداشتم یک دختر چادری مذهبی من را بغل کند آن هم در حالی که لباس هایش را در کیفش می دیدم. سینه های بزرگی داشت و مدام به من می مالاند. من دز شوک بودم اما شق کرده بودم. خودش را به برجستگی کیرم فشار می داد و لبانم را می بوسید. من فقط متحیر بودم و اصلا تشخیص نمی دادم چه کنم. سرش را روی شانه ام گذاشت و تا روی شکمم کشید. دست به کیرم کشید و زیپ شلوارم را باز کرد. مچ دستش را گرفتم و با تعجب نگاهش کردم. دستش را برد داخل شلورم و شرتم را کنار زد و کیرم را مدتی مالاند. ناگهان من پردیم!!!یک قدم عقب رفتم و در چشمان اشک آلودش نگاه کردم. موج سنگین شهوت از چشم هایش به لبانش غوطه ور می شد. لبخند مضطربی بر لبانم آمد. این بار من در آغوش کشیدمش و آرام دست بر سرش گذاشتم. داشت می لرزید.من او را واقعا مثل خواهرم می دانستم و نمی خواستم به سادگی رابطه سالم ام با ایشان خراب شود._با گریه گفت: من فقط دوستت دارم و می خوام مال من باشی، تورو خدا با کسی راجع به این قضیه حرف نزنآمیزش شهوت، محبت و رحمت در دلم فوران کرد و از سر محبت لبخندی زدم و _از سر ترحم گفتم: نگران نباش من به کسی حرفی نمی زنم ولی با خودت باید صحبت کنم. فعلا وقتش نیست. باید برم.ذهنم آنقدر مشغول بود که کلاس های بعد از ظهرم را نرفتم. قدم زنان در افکارم غرق بودم و داشتم در خیابان به سمت خوابگاه قدم می زدم که تلفنم زنگ خورد. با شتابی بیشتر از معمول تلفن را برداشتم. خودش بود!_من: الو سلام [خیلی متفاوت و بی اشتیاق] [با صدایی خیلی لرزان] گفت: علی یه لحظه گوش کن، من الان چند ماهه که می خوام بهت بگم اما نمی تونستم دیگه کلافه شدم و طاقت ندارم بیشتر نگه دارم حرفمو من دوست دارم می خوام ببینمت، علی تورو خدا نه نگو.. من و تو یک ساله همکاریم تو خودت می دو..همه چیزو خراب کردی با این کارت بی خود گریه نکن! من اصلا ازت انتظار نداشتم، فرض کنیم قبول دوستم داری اما دیگه بقیه کارات چی به خدا علی من [گریه] …[خیلی ناراحت گفتم] آخه من الان دیگه چطوری توی چشمای تو نگاه کنم [عصبانی سرش داد زدم] چرا همه چیزو به گند کشیدی؟ این همه اعتقاد و چادر نتیجش اینه؟ آخه کدوم آدمی از یکی خوشش می آد دستشو می کنه توی شرتش؟ بگو د بگو دیگه !خیلی عصبانی بودم و شهوت هنوز آرامم نکرده بود! من با او بسیار همکاری داشتم و شاید تنها کسی بود که اگر قرار بود با خانم ها کار کنم همیشه در تیمم بود. اگر این رابطه به رابطه دیگری می کشید برایم در کل خوش آیند نبود. از طرفی این رابطه نمی توانست پایدار بماند چرا که من اهل ازدواج هم نبودم و ما از لحاظ فکری و ایمانی هیچ تشابهی نداشتیم. حال آنکه این رابطه نمی توانست زودگذر باشد چون من به او احتیاج داشتم برای فعالیت ها و به علاوه او کسی بود که زیاد می دیدمش و هم کلاسی هم بود. اما گویا او قصدش دوستی نبود چون تماما حواسش به کیرم بود از سر جلسه تا توی کلاس که برایم مالید. این بود که فهمیدم تازه برایم تماس های دستی اتفاقی قدیم معنی پیدا کرده بودند._گفت: می شه ازت خواهش کنم فردا بعد از کلاس بری توی دفتر بسیج بمونی؟ من 20 دقیقه جایی کار دارم و ده دقیقه به شش می رسم پیشت تورو خدا نه نگو بذار من برات توضیح بدم&#8230; تو هم تا فردا فرصت داری فکر کنی با هم حرف می زنیم_گفتم: نمی دونم حالا شاید اومدم اما بخدا اگر تکرار کنی &#8230;[نسبتا خوشحال تر گفت] نه حواسم هست به جان علی امروز حالم خوب نبودنمی خواد توضیح بدی، الان اصلا حالم خوب نیستفردا شد و من که در دلم دریایی شور افتاده بود مضطرب به سمت دفتر رفتم. می دانستم هیچ کس در آن ساعت آنجا نخواهد بود. من همه نگرانی هایم از این بود که داستان لو برود و برای من آبرو ریزی شود یا حراست برایم پرونده سازی کند و من با این همه سابقه فعالیت دچار دردسر های زیادی می شدم. از کلاس تربیت بدنی بر می گشتم و با این که ورزش زیادی نکرده بودم، خسته بودم. خواستم در را باز کنم که صدایی آمد! برگشتم دیدم&#8230;_مسئول دفتر بسیج بود گفت: آقای صادقی امروز جلسه دارید؟_گفتم: والا رسمی نیست اما تقریبا بله، مگه کسی جلسه داره؟_نه آخه من دارم می رم، کلید رو بهت می دم فقط فردا صبح قبل از 8 بهم برسونید_چشم حتما ممنون، می آرم در رو باز می کنم می ذارم توی کشوی دوم. درسته؟_آره آره ممنون. خداحافظ_تو دلم گفتم کون لقتبه سمت مبل رفتم که بنشینم که متوجه خاکی بودن شلوارم شدم. شلوار شل سیاه ورزشی که دوستش داشتم را در آوردم و خاکش را تکاندم. شهوت دوباره آتش گرفت و نقشه ها و افکار دیوانه واری دور سرم چرخان بودند که بر خودم قلبه کردم و دوباره پوشیدمش. ساعت نزدید شش بعد از ظهر بود که وارد دفتر شد. دیوانه از نگاهش و سلامش معلوم بود که تمام وعده هایش را شکسته و آمده است. سلام کردم و بلند شدم و کمی قیافه ی حق به جانبم را نگه داشتم. به سمت جا لباسی رفت و چادرش را در آورد._گفتم: معلومه که جدا می خوای صحبت کنی [به طعنه]_او گفت: پس واسه چی اومدم؟_نمی دونم والا!_تشریف می آرید پشت این میز [میز جلسه] بشینید با هم صحبت کنیم علی آقا؟_بله بفرمایید[سکوت شرم]خب بذار من شروع کنم تو نسبت به من احساس پیدا کردی؟ می دونم و چون می دونی من دین و ایمون ندارم با خیال راحت &#8230;&#8230;اما&#8230;.داشتم حرف می زدم که دیدم صندلی شو جلو تر آورد و باز من دیدم که زیر مانتو لخت شده است. دکمه ی مانتواش را از پایین داشت باز می کرد. من خودم را زدم به کوچه علی چپ! اما او داشت باز می کرد و من داشتم با حرارت صحبت می کردم و شرایط را برایش توضیح می دادم که چرا این کار درست نیست. اما نا خودآگاه شق کردم و اتفاقی که نباید افتاد. شلوارم نایلونی بود و بشدت کیرم خود نمایی می کرد. خط و خطوط کله اش کاملا مشخص بود. با دیدن کیرم خودم را جمع کردم. مجبود بودم جابجایش کنم تا مشخص نشود اما نمی شد دست بزنم چون او می دید و نمی خواستم از حرکتم برداشت چراغ سبز کند البته که کیر شق شده از چراغ سبز هم بدتر بود. بالاخره یکی دوتا اشاره جزئی با دستم به کیرم کردم تا جابجا بشود. زهرا دید و به من نزدیک و نزدیک تر شد. من خودم را کمی عقب کشیدم ولی در یک حمله وحشیانه من را باز گرفت و بغل کرد. تمام دکمه های مانتو اش باز بود و من متوجه نشده بودم. سینه هایش را به من می مالاند و روی کیرم نشسته بود. خواستم حرفی بزنم._گفت: ببین علی من به تو احتیاج دارم و یک ساله دارم آتیش می گیرم پس دهنتو ببند!!!_من هم پیش خودم گفتم بابا بی خیاللللل! حالشو ببراما نمی خواستم راضی به نظر برسم. دکمه های پیرهن من را باز کرد و سینه هایش رو به من مالید. گردم را می بوسید و گوشم را لیس می زد. کیرم داشت منفجر می شد. لذت دیوانه واری چشمانم را مست و شهلا کرده بود و من فقط به آن لحظه فکر می کردم. در یک لحظه دستش را به زیر شرتم برد و شلوارم را پایین کشید و گفت: جوووون!یک لحظه فکر کردم با یک فاحشه طرف هستم. کلمه جون دیگر برایم قابل هضم نبود مخصوصا از زبان همچین دختری. شهوتش را می شد به پای غرایز و نیاز های جنسی اش گذاشت اما این جون گفتن معنی دیگری داشت.ادامه دادیم و من هم فعال شدم شلوار پارچه ای شلی که بر تن داشت را از پایش کندم. حتی شرت هم پایش نبود. نشاندمش روی کیرم. کسش غرق آبش بود و روی کیرم لیز می خورد. خودش را کاملا آماده کرده بود حتی یک خال مو در تمام بدنش نبود و آنچنان خوشبو بود و کرم زده بود که دستم از بالا تا پایین بدنش لیز می خورد و از بوی خوش عشق مب کردم. تمام شهوتم عیان شده بود. چشمانم حالت معمول را نداشتند و با ادامه داشتم وحشی می شدم.ناگهان!!!!!!!!صدایی آمد که از جایم پریدم و در یک چشم بهم زدم لباسم را پوشیدم. در را باز کردم دیدم کسی بیرون نیست. برگشتم دیدم زهرا روی مبل نشسته و زمین را نگاه می کند. کنارش نشستم. کمی آروم شده بودم. دیگر نمی خواستم بحث این ماجرا را جلو بکشم تا لذتمان کم رنگ شود پی رفتم جلو و &#8230;_گفتم: تجربه اولت بود؟_گفت: آره تو که راست می گی! بابا بخدا فقط فیلم دیدم اونم یکی دو بار_ولی جدی معلوم بود خوب بلدی اما فقط کاش .._اما نگو دیگه، خوب بود همین نه خیرچرا خوب نبود؟ چه اش بود؟[بلند خندیدم به تمسخر] اولا که من می خواستم بگم این پرده ای که بین ما بود دیگه رفت کاش این نمی رفت بعدشم تو چی کار کردی؟ نه خوردی نه دادی نه هیچی!پاشد رفت در اتاق پشتی و من را صدا زد. من فکر کردم ناراحت شد از حرفم و به دنبال اش رفتم و به نگاه کردنش ایستادم. او باز لخت شد. این بار لباس هایش را پرت می کرد!_من گفتم: زهرا بخدا تو دیوانه شدی! اصلا تو خودتی؟ بابا الان یکی می آد آبرومون می ره! این مسخره بازیا چیه توی دانشگاه؟ بابا هر کاری جایی داره! می گیرن اخراجمون می کنن پوستومنو می کنن ها! یا بار کردیم بسه دیگه!_گفت: علی ساکت شو، اون با من دیگهاومد جلو و کیر منو در آورد، کیرم خوابیده بود اما چند ثانیه نشد که شق شق شد. در دستان نازش کیرم را می مالاند می بوسید و شروع کرد به خوردن. چیزی از ساک زدن نمی دونست دندان هایش داشت پوست کیرم را می کند. گفتم که نباید دندانهایت به کیرم بخورد. روش اش را اصلاح کرد و ادامه داد. من واقعا در حال لذت بردن بودم. سینه هایش را از بالا می دیدم که چه زیبا و چه بزرگ شهوتم را پرواز می دهد. معلوم بود که ورزش می کند چون بدنش سفت و بدون چربی بود. از لمس کردنش دیوانه می شدم. در ورای تمام گفته هایم من از اوایل دانشگاه کشکش جنسی به او داشتم. البته به عنوان یک مرد او تنها کسی نبود که من کشش جنسی به او داشتم. واقعیت این بود که روز قبل جلق زده بودم و دیر ارضا می شدم. بیست دقیقه تمام درحال و هوای گرمای دهن و لیزی زبانش روی کیرم بودم و صدایم بلند شده بود اما آبم نیامد. بالاخره متوجه خستگی اش شدم، بلندش کردم. برای دامن زدن به احساساتش به سراغ لب و گردنش رفتم که مثل گوهر می درخشیند. با شهوت و وحشی گری نفسم را روی گردن و گوشش روانه می کردم و صدایش بالا رفت. جلو آمد و کیرم را به روی کسش سر داد. کسش که از خیسی همچون جایی که قابل توصیف نیست با گرمایی دلپذیر، فریاد می زد که بیا بیا بیا!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d9%88%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2517</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دعوت جنده خانوم به سکس سه نفره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 25 Jun 2019 06:45:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آدمهای]]></category>
		<category><![CDATA[ابروهای]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطم]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[استخدام]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اندامهای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتو]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[جریانو]]></category>
		<category><![CDATA[جنتلمن]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادش]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رفیقام]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[رونهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سراغشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزوند]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وررفتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی اسم من XXXX . الان حدود شاه کس سه ساله که تو یک شرکت تو جنوب كشور کار میکنم و خاطره ای که کونی میخوام بنویسم تو همین شرکت اتفاق افتاد. حدود پنج ماه بعد از استخدام من یک جنده دختر خانم برای استخدام به شرکت ما اومد. یک دختر با چشم و ابروهای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی اسم من XXXX . الان</p>
<h3>حدود شاه کس سه ساله که تو یک شرکت تو جنوب كشور</h3>
<p>کار میکنم و خاطره ای که کونی میخوام بنویسم تو همین شرکت اتفاق افتاد. حدود پنج ماه بعد از استخدام من</p>
<h4>یک جنده دختر خانم برای استخدام به شرکت ما اومد. یک</h4>
<p>دختر با چشم و ابروهای مشکی پستون و قد بلند و تقریبا 21 ساله. از اون اندامهای ترکه ای داشت که</p>
<h5>گائیدنشون واقعاً کوس حال میده، رئیس قسمت ما ازم خواست که</h5>
<p>از اون تست کامپیوتر بگیرم و من هم بعد از تست گرفتن با اینکه زیاد وارد نبود اما به این امید که سکس داستان شاید بعداً چیزی</p>
<h6>برام بماسه تاییدش کردم. به هر حال اون ایران سکس جذب شد</h6>
<p>و از قضا شد منشی قسمتی که من بیشتر با اون سرو کار دارم، تا چند وقت مثل جنتلمن ها و آدمهای حسابی باهاش برخورد میکردم و فقط تا میتونستم حرفهائی میزدم که بیشتر باهام راحت باشه، اونم که ادعای کلاسش میشد هی از روابط دخترو پسر و اینجور چیزا میگفت. یادمه یک روز که من از اداره جیم شده بودم موضوع لو میره و رئیس در به در میفته دنبال من، دختر خانومه هم که از حالا یاقوت صداش میکنم (تقريبا يه شباهتائي با اسمه واقعيش داره) کلی معرفت بخرج میده و سریع رو موبایلم تماس گرفت و جریانو گفت. خلاصه بعد از چند روز ازش خواستم که بیرون ببینمش. اولش یکم منومن کرد اما بالاخره روز پنجشنبه سر ساعت 7:30 صبح باهاش قرار گذاشتم(اون به خونوادش گفته بود میره سرکار و تو اداره هم گفت که پنجشنبه رو نمیاد) و با ماشین یکی از دوستام رفتم سراغشو با هم رفتیم خونه یکی از رفیقام که با خونوادش رفته بودن مسافرت. بعد از یک کم حرف زدن بهش گفتم میخوام بابت کار اون روزت ازت تشکر کنم و ببوسمت گفت اه ه ه زرنگی. گفتم چیه فکر کردی هربوسیدنی باید از رو هوس باشه(برا خر کردنش اینو گفتم). قبول کرد و منم اول پیشونی، بعد صورت و بعد هم گردنشو حسابی بوسیدم و رفتم سراغ لباش. یه کم مقاومت کرد اما معلوم بود که خودشم دلش میخواد. 5 دقیقه ای لباشو خوردم و آروم دستمو بردم از یقه ش رسوندم به سینه هاش یک کم از رو کرست با سینه هاش وررفتم بعد پاشدم گفتم مانتو تو درآر خودمم روسریشو در آوردم و دوباره لبامو گذاشتم رو لباش.و از زیر بلوزش دستمو بردم پشتش و کرستشو باز کردم تو همون لحظه لباشو ول کردمو از گردنش شروع کردم به خوردن رو به پائین. به سینه هاش نرسیده بودم که خودش یه کم کمرشو بلند کردو بلوزشو کامل در آورد. عجب سینه هائی داشت به بزرگی انار و به سفیدی برف. حتی تو خوابم هم همچین سینه هائی ندیده بودم سفت مثل سیب. شروع کردم به لیسیدن نوک سینه هاش و هر چندتا لیس که میزدم یکبار هم آروم گازش میگرفتم. تو این حال دستامم بیکار نبود و تو شرتش داشت دنبال جاهای بهتر میگشت. یک ربعی همینطور خوردمو با کسش ور رفتم. پاشدم گفتم لباسامونو در بیاریم. من سریع تی شرت و شلوارمو درآوردمو به اونم کمک کردم شلوارشو کامل در بیاره دوباره با کسش بازی کردم و شرتشو زدم کنار و با زبونم آروم از کنار کسش شروع کردم به لیسیدن یواش یواش رفتم سراغ چوچولش ، حسابی دیونه شده بود آه و اوهش دیگه در اومده بود و آرومی نداشت و سرمو فشار میداد لای پاش زبونمو لوله میکردم و می فرستادم داخل کس داغش، گرماش تا روی پیشونیم اثر میذاشت. زبونمو که دیگه داشت میسوزوند. تو همین حین انگشتمو گذاشتم تو دهنش تاحسابی خیس بخوره بعد آروم آروم انگشتمو رو سوراخ کونش بازی دادم و یه کمی فرستادم داخل. واقعاً تنگ بود و راه نمیداد. کیرمو که حسابی شق کرده بود و داشت منفجر میشد تو دستش گرفته بود و باهاش بازی میکرد. هر کاری کردم ساک نزد اما احساس کردم وقتشه که بکنمش. از جلو که نمیشد، چون دختر بود و خودمم حوصله دردسرای بعدیشو نداشتم. برش گردوندم و یکم کرم که روی میز تلوزیون گذاشته بودم به کیرم مالیدمو گذاشتم رو سوراخ کونش. به هیچ صراطی مستقیم نبود، دوباره کرم زدمو گذاشتم رو سوراخش اینبار با یکم فشار بیشتر سر کیرم رفت تو کونش یه حرکتی کرد که فکر کردم کونش میخواد پاره بشه محکم گرفتمشو چند لحظه تو همون حالت نگهش داشتم. یه کم که گذشت آروم فشارو بیشتر کردم، یکم که داخل میرفت به اندازه نصفش میکشیدم بیرون تا اینکه دیدم کیرم تا ته تو کونشه. دستمو هم رسوندم به کسش و با دوتا انگوشتام چوچولشو بازی میدادم. ریتمه رفت و برگشتو شروع کردم و هی فشار و تقه رو محکمتر میکردم. اسپری هم که استفاده کرده بودم و حسابی کمری بودم. تو این حال یه دفعه کیرم در اومد که گفت چیکار میکنی زود باش بکن توش. تمام بدنش داشت میلرزید و صدای اه و اوهش هم دیگه به جیغ زدن تبدیل شده بود. یه لرزشی از روی رونهاش شروع شدو صدای جیغش با یه حالت خفه ای بلند شد و فهمیدم که ارگاسم شده. اونقد تقه زدم که احساس کردم الانه که آبم تو کونش بیاد. سریع کیرمو کشیدم بیرون، برش گردوندم و رو سینه هاش شروع کردم جلق زدن. آبم با فشار پاشید رو سینه هاش. چند تا لب دیگه گرفتمو ولو شدم اونطرف رو زمین. اونروز نهارو همونجا با هم خوردیم و تا بعد از ظهر که باید میرفت خونه دو سه بار دیگه هم حال کردیم. الانم حدود دوساله که هر وقت چیزی گیرم نمیاد یاقوتو میکنم. الان دیگه حرفه ای تر شده و برام ساک میزنه و هر كار ميخوام برام ميكنه. اما این اواخر احساس کردم تو شرکت دارم ضایع میشم و تصمیم گرفتم تو همین چند روز آینده این مسئله رو بهش بگم و ارتباطم رو باهاش محدودتر کنم. هر چند واقعاً هنوز هم گائیدنش برام تازگی داره و هیچ وقت کهنه نمیشه.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174802</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خوشگل رو میزاره سر میز دریل کاریش میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2-%d8%af%d8%b1%db%8c%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%b4-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2-%d8%af%d8%b1%db%8c%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%b4-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 02 Jun 2019 07:29:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[اومداون]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودسوراخ]]></category>
		<category><![CDATA[بودیعنی]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[سلاماسم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کرددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنیممن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«تو]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«چرا]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:خیلی]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:من]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:با]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[متوسطی]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعی]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کردمیه]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[واکنشی]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من هم زیاد آدم اجتماعی فیلم سکسی نبودم تا این اواخر هیچ تجربه ی سکس واقعی نداشتم و تنها راه ارضا شدنم خوندن همین داستان های سکسی سکسی بود. دیگه هیچ عکس و فیلمی به شاه کس اندازه ی این داستان ها به من لذت نمیداد.اما حالا راستش اینقدر از تعریف کردن کونی داستانی که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>من هم زیاد آدم اجتماعی فیلم سکسی نبودم تا این اواخر هیچ تجربه</h2>
<p>ی سکس واقعی نداشتم و تنها راه ارضا شدنم خوندن همین داستان های سکسی سکسی بود. دیگه هیچ عکس و فیلمی</p>
<h3>به شاه کس اندازه ی این داستان ها به من لذت نمیداد.اما</h3>
<p>حالا راستش اینقدر از تعریف کردن کونی داستانی که دو هفته قبل برام اتفاق افتاد هیجان زده ام که مدام کلمات</p>
<h4>رو جنده غلط مینویسم و میخوام خیلی زود تمومش کنم و</h4>
<p>شما رو هم توی تجربم شریک پستون کنم. من توی یه خانواده ی 5 نفره بزرگ شدم.به غیر از پدر و</p>
<h5>مادرم دو کوس تا خواهر هم دارم که یکی از اونها</h5>
<p>یکی دو ساله ازدواج کرده و من و شیوا حالا توی خونه موندیم. باور کنید من هیچ وقت فکر رابطه ی جنسی سکس داستان داشتن با خواهر</p>
<h6>هام رو نمیکردم چون از من بزرگتر بودن. ایران سکس بعد از</h6>
<p>ازدواج خواهر بزرگترم من و شیوا توی خونه تنها شدیم و توی طبقه ی خودمون با هم میخوابیدیم. همین تنهایی ما باعث شد کم کم من به فکر شیوا بیفتم. دختری که دو سال و نیم از من بزرگتر بود و از لحاظ چهره و هیکل کم و کاستی نداشت. یه صورت گرد و خوشکل با یه اندام متوسط و گوشتی که واقعا سکسی بود.از طرفی شیوا خیلی سکسی میگشت و بیرون از خونه و دانشگاه هم تیپ های بازی داشت ولی مثل من بی تجربه بود و این رو میشد خیلی راحت فهمید. من نمیدونستم اون نسبت بهم چه حسی داره ولی مطمئن بودم که خودم میخواستم بکنمش و آرزو داشتم بالاخره یه شب این اتفاق بیفته. کم کم این احساس من قوی تر شد تا اینکه یه شب وقتی داشتم یکی از این داستان های سکسی این سایت رو میخوندم به یکی برخوردم که مربوط به خواهر و برادر بود و خیلی من رو تحریک کرد.ساعت حدود 1 شب بود. کامپیوتر رو خاموش کردم و رفتم توی حال. طبق معمول شیوا توی حال خوابیده بود..من هم رفتم یه پتو آوردم و کنارش خوابیدم.شاید دو متری بین ما فاصله بود. روم رو به سمتش کردم و در حالی که نگاهش میکردم توی فکرم داشتم سکس کردن باهاش رو تصور میکردم و زیر پتو با کیرم ور میرفتم.توی همین افکار بودم که صدای شیوا به گوشم رسید. چون اتاق تاریک بود متوجه باز شدن چشم هاش نشده بودم. خیلی آروم بهم گفت:«چرا نمیخوابی وحید؟»یه کم سکوت کردم و گفتم:«چطور مگه؟خوابم نمیبره خب» شیوا هم گفت:«منم خوابم نمیبره.امروز کلی خوابیدم.» پیش خودم فکر کردم تا سر صحبت رو باهاش باز کنم.یه کم پیش خودم فکر کردم و گفتم:«شیوا میتونم یه موضوعی رو باهات در میون بذارم؟»شیوا گفت:«خب بپرس.چیه مگه؟» چند لحظه مکث کردم و گفتم:«آخه&#8230;بیخیال.مهم نیست»شیوا کنجکاو شد و گفت:«خب بگو.چرا نصفه میپرسی؟»یه کم مکث کردم و گفتم:«میترسم ناراحت بشی»شیوا دوباره گفت:«نترس.ناراحت نمیشم.»قلبم داشت به شدت میزد و خودم میتونستم صدای قلبم رو بشنوم. بالاخره رو بهش گفتم:«راستش من به یه مشکلی برخوردم که خیلی داره حاد میشه.»شیوا ساکت بود. دوباره ادامه دادم و گفتم:«راستش راجب ارتباطم با دختر ها هست. من الان 21 سالم هست و تا امروز با این که با چند تا دختر دوست بودم ولی با هیچ کدومشون رابطه جدی نداشتم.» شیوا گفت:«یعنی چی؟» یه کم فکر کردم و گفتم:«خب&#8230;خب&#8230;آخه چطوری بگم»که خود شیوا دوباره گفت:«فهمیدم منظورت چیه. آخه چطور ممکنه این برات مشکل درست کرده باشه؟»بهش گفتم:«خب من هم احتیاج دارم و وقتی نتونم بهش برسم کم کم نمیتونم خودم رو کنترل کنم و ممکنه به خودم لطمه بزنم» چند لحظه سکوت بینمون برقرار شد.شیوا سکوت رو شکست و گفت:«خب راست میگی.منم فکر کنم همچین مشکلی رو داشتم» با تعجب گفتم:«داشتی؟یعنی حلش کردی؟» شیوا خنده ی تلخی کرد و گفت:«نه.ولی بهش توجهی نمیکنم» من پر رو تر شدم و گفتم:«یعنی هنوز هم اون نیاز رو احساس میکنی ولی بهش توجهی نمیکنی؟»دوباره سکون ایجاد شد تا اینکه شیوا گفت:«خب آره وحید.نمیشه ازش خلاص شد.» یه کم خودم رو تکون دادم و گفتم:«تا حالا به فکر بودی که برطرفش کنی؟» شیوا خیلی آروم گفت:«تو چی؟» من موندم که چی جوابشو بدم. یه کم با خودم کلنجار رفتم و گفتم:«خب مگه میشه نباشم.ولی به این راحتی نیست.خیلی اذیتم میکنه ولی نمیتونم کاریش بکنم و مجبورم یه جور دیگه خودم رو خالی کنم» شیوا گفت:«من میتونم بهت کمکی کنم وحید؟» من نمیدونستم چی باید بگم. این بود که گفتم:«مثلا چه کمکی؟»که یهو شیوا از جاش بلند شد و نشست.نمیدونستم چه اتفاقی میخواد بیفته. راستش فکر همه چیز رو تو ذهنم میکردم جز اتفاقی که اون شب افتاد.شیوا بلند شد و چراغ آشپزخونه رو روشن کرد.طوری که حال هم روشن شد و من تونستم لباس های تنش رو ببینم.طبق معمول یه دامن تا زیر زانو تنش بود و یه تیشرت قرمز.خیلی آروم بهش گفتم:«چیکار میکنی شیوا؟چرا بلند شدی؟»شیوا برگشت و کنار من نشست و گفت:«میدونم خیلی ممکنه احمقانه به نظر برسه وحید ولی ما میتونیم نیاز همو برطرف کنیم.من هم مثل تو به همون اندازه نیاز دارم.» خیلی عجیب بود.یعنی واقعا شیوا داشت من رو به سکس دعوت میکرد؟گفتم:«یعنی میخوای ما با هم؟»شیوا بدون اینکه حرفی بزنه سرش رو نکون داد. روبروی شیوا نشستم.اولش ترسیدم ولی کم کم خیلی آروم دستم رو روی پاهاش گذاشتم.همون موقع شیوا چشمش رو بست.خیلی آروم پایین دامنش رو گرفتم و بالا آوردمش.تا جایی که رون های سفید و سکسی شیوا جلوی چشمام قرار گفت.هیچ وقت تصور نمیکردم این صحنه رو ببینم.شیوا روی زمین خوابید.دامنش رو بالاتر دادم و شرت سیاه رنگ توریش رو دیدم.نمیدونم چرا ولی اون شب بین پاهای شیوا مثل بهشت بود.یه کم رون هاش رو نوازش کردم و بعد دستم رو طرف شرتش بردم و خیلی آروم از دو طرف کشیدمش پایین. شرتش رو کامل درآوردم و آروم پاهاش رو که به هم چسبونده بود باز کردم و یه کس کوچیک و بادکرده که انگاز دو سه روز پیش موهاش تراشیده شده بود رو جلوی چشمام دیدم. نمیدونم چرا ولی احساس میکردم این کس از تمام کس هایی که توی فیلم سوپر ها دیده بودم قشنگ تره. سرم رو پایین بردم و زبونم رو بین چاک کس خواهرم قرار دادم و شروع کردم به لیسیدن. با اولین لیسی که زدم آه شیوا بلند شد. یواش یواش دامنش رو در اوردم و سراغ تی شرت و سوتینش رفتم. چند لحظه بعد خواهرم رو کاملا لخت کردم و روش افتادم و مشغول خوردن سینه هاش شدم.شیوا هم دستش رو توی شلوار من کرده بود و کیرم رو میمالید. بلند شدم و لباس هام رو در اوردم.شیوا هنوز روی زمین بود. دوباره روش خوابیدم و کیرم رو تف زدم و روی کسش گذاشتم و مدام اون رو روی<br />
چاک کسش میکشیدم.خیسی کسش هم کمک میکرد وکیرم خیلی روون روی کسش تکون میخورد و من هر لحظه بیشتر به ارضا شدن نزدیک میشدم که یه دفه هم من و هم شیوا با یه فاصله ی کم ارضا شدیم و من آبم رو روی شکم شیوا ریختم و خودم هم روش افتادم. شیوا درگوش من گفت:«خیلی احساس عجیبی بود وحید.»منم گفتم:«آره.خیلی.» بعد من تاق باز خوابیدم و شیوا روی من خوابید. هنوز آماده ی سکس بعدی نبودم.کیرم از بین پاهای شیوا سر خورد و بین چاک کونش رفت.درست همینجا به فکرم رسید که خواهرم رو از کون بکنم. طبق چیزی که از داستان ها خونده بودم از تو اتاق کارم کرم نرم کننده آوردم. شیوا که کرم رو دست من دیده بود گفت:«فکر کنم بدونم میخوای چیکار کنی وحید» شیوا رو بغل کردم و روی مبل گذاشتم و گفتم:«مطمئن باش لذت بخش تر از قبله.»بعد خواهرم رو روی دسته ی مبل راحتی خم کردم و سوراخ کونش رو چرب کردم.بعد هم کیرم رو. پشتش نشستم رو با انگشت توس سوراخش کردم. انگشت اولم داخل شد ولی شیوا زیاد واکنشی نشون داد.انگشت دومم باعث شد یه کم خودش رو سفت کنه ولی انگشت سومم اذیتش کرد.دوباره با دو تا انگشت مشغول شدم و تو کون خواهرم اونها رو عقب و جلو میکردم.یه کم که احساس کردم خودش رو شل کرده بلند شدم و پشتش وایسادم و گفتم:«آماده ای شیوا؟»شیوا فقط سرش رو تکون داد. منم کیرم رو دم سوراخ کونش گذاشتم و خیلی آروم فشار دادم. کله ی کیرم داخل شد. خیلی جالب بود.شیوا یه آخ کوچیک گفت.یه کم توی همون حالت موندم و چند لحظه بعد کیرم رو آروم به جلو هل دادم. یه کم دیگه از کیرم داخل شد. شیوا ساکت بود.شاید داشت درد رو تحمل میکرد.اگه سر و صدا میکرد حتما بابام اینا توی طبقه بالا متوجه میشدن.دوباره کیرم رو جلو تر بردیم تا اینکه بالاخره تمام طول کیر کلفت و بلندم توی کون تنگ خواهرم جا شد.چند لحظه همونطوری موندم و آروم شروع کردم به تلمبه زدن.اول یه ذره عقب و جلو میرفتم ولی یه کم که گذشت تقریبا نصف کیرم رو بیرون میاوردم و باز توی کون شیوا میکردم. کم کم این کارم اوج گرفت و شیوا هم آروم آه میکشید. من هم آهم بلند شده بود و دست آخر کیرم رو کامل در میاوردم و دوباره تا ته توی کون خواهرم فرو میکردم. درست چند ثانیه بعد آبم مثل فواره روی سوراخ کون و کس و کمر شیوا خالی شد خودم هم پشتش روی زمین نشستم.شیوا هنوز روی دسته ی مبل خم شده بود.سوراخ کونش کاملا باز بود و بسته نمیشد. یه کم به کون خواهرم خیره شدم و فکر کردم.هیچ وقت فکر نمیکردم همچین شبی رو ببینم. شیوا آروم بلند شد و سمت من برگشت و جلوی من نشست. چند لحظه به من نگاه کرد و گفت:«چرا زود تر ازت نخواسته بودم کمکم کنی وحید؟»و خندید. منم بهش خیره شدم و خندیدم.شیوا گفت:«ولی من هنوز ارضا نشدم.»فکری به ذهنم رسید.من دیگه نمیتونستم باهاش سکس کنم. رفتم سمت یخچال و یه خیار سالادی بزرگ که قطرش یه کم از کیر من بیشتر بود و طول متوسطی داشت رو برداشتم و برگشتم پیش شیوا و گفتم:«با این چطوری شیوا؟»شیوا خندید و گفت:«واسه شب اول فکر کنم خیلی اذیت بشم ولی میخوام کونم رو امشب پاره کنی وحید.» من هم خندیدم و خیار رو چرب کردم و باهاش به جون کون خواهرم افتادم.اون خیار هم یه کم سخت توی کونش جا شد ولی وقتی شروع کردم به تلمبه زدن کم کم شیوا بهش عادت کرد و حدود 5 دقیقه داشتم اون خیار رو تو کونش جلو و عقب میبردم و شیوا هم خودش رو میمالید تا آبش اومد.اون شب تونستیم برای اولین بار همدیگه رو ارضا کنیم و از دو هفته پیش تا حالا هر شب دارم شیوا رو یه بار خودم و یه بار با خیار میکنم و البته چند شب پیش شیوا میخواست پردش رو بزنم ولی خب من این کارو نکردم. نمیدونم.شاید یه روز این کارو براش بکنم ولی هنوز فکر میکنم بهترین راه کردن یه دختر کونش هست.مخصوصا کون خواهرم شیوا که توی این دو هفته کاملا گشاد شده و بین رون پاهاش به خاطر کون دادن فاصله افتاده و باعث شده اندامش سکسی تر بشه.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2-%d8%af%d8%b1%db%8c%d9%84-%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%b4-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174326</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.006 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 10:17:03 by W3 Total Cache
-->