<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>ازخودش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a7%d8%b2%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:11:16 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>ازخودش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سن بالا کس جوون گیره میاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 Nov 2019 08:06:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[ازخودش]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رفتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[روشلوار]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهام]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتومو]]></category>
		<category><![CDATA[مجبوری]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردو]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میندازه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/4MssmFvTcFS8dBKijfqI-w/023/898/521/v2/1280x720.204.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سن بالا کس جوون گیره میاد" title="سن بالا کس جوون گیره میاد" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>بالا شهرتهران زندگی میکنم. قدم فیلم سکسی 177 و وزنمم 66 کیلو. موها و چشم و ابرو مشکی.از اونجایی که باشگاه میرم هیکلم فوق العاده سکسیه.کون درشتو سکسی کمر باریک و سینه های درشت. من شاه کس دختر فوق العاده ای هستم و همیشه لباس های شیک و مد روز تنم میکنم کونی اکثر لباسهام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/4MssmFvTcFS8dBKijfqI-w/023/898/521/v2/1280x720.204.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سن بالا کس جوون گیره میاد" title="سن بالا کس جوون گیره میاد" decoding="async" /></p><h2>بالا شهرتهران زندگی میکنم. قدم فیلم سکسی 177 و وزنمم 66 کیلو. موها</h2>
<p>و چشم و ابرو مشکی.از اونجایی که باشگاه میرم هیکلم فوق العاده سکسیه.کون درشتو سکسی کمر باریک و سینه های درشت.</p>
<h3>من شاه کس دختر فوق العاده ای هستم و همیشه لباس های</h3>
<p>شیک و مد روز تنم میکنم کونی اکثر لباسهام آب از دهن پسرا راه میندازه چون خیلی سکسی تر نشونم میده.</p>
<h4>یکی جنده از کسایی که خیلی تو کفم بود پسر سرایدارمون</h4>
<p>بود. یه پسر ورزش کار که پستون خوش تیپم بود. ولی من اصلا تحویلش نمیگرفتم چون من از یه خانواده خیلی</p>
<h5>پولدار بودم کوس و این موضوع اونو خیلی ناراحت کرده بود</h5>
<p>و باعث شده بود برام اون نقشه رو بکشه. :(یه روز که از خرید برگشته بودم و داشتم ماشینمو پارک میکردم دیدم سکس داستان که امید (امید</p>
<h6>اسمش بود) وایساده تو پارکینگ و داره با ایران سکس موبایلش حرف</h6>
<p>میزنه. اهمیتی ندادم و در ماشین و بستم و رفتم سمت آسانسور. اون هم پشت سرم اومد و پشت من وایساد تا آسانسور بیاد پایین.از پشت سلام کرد. جوابشو ندادم و در آسانسورو باز کردم و اونم پشت سرم اومد تو.طبقه 8 رو زدم اما اون هیچ دکمه ای رو نزد.تعجب کردم .داشت با موبایلش ور میرفت .طبقه 4 که رد شد آسانسور ایستاد! ترسیدم. گفتم : چی شد؟ گفت: نمیدونم. برق وصل بود اما دکمه ها کار نمیکرد. گفتم: یه زنگ بزن بابات بره ببینه چی شده. اونم یه نگاه به گوشیش کرد و گفت : اینجا آنتن نمیده.راست می گفت مال منم آنتن نمیداد. گفتم : پس چیکار کنیم؟ اه لعنت به این شانس. گفت: به من که بد نمیگزره. باتعجب نگاش کردم. گفت: توکه هیچوقت مارو تحویل نمیگیری لااقل اینجا مجبوری پیشم باشی. بلند گفتم: احـــــمق! و برگشتم و پشتمو کردم بهش که دیگه نبینمش اما جلوم آیینه بود و از تو آیینه میدیدمش که یه لحظه از چیزیکه دیدم قلبم وایساد. امید داشت از روشلوار کیرشو میمالید.چیزی که من از رو شلوار دیدم خیلی بزرگ بود. چشمامو بستم. حس کردم داره بهم نزدیک میشه. نفسم تند شده بود. اگه جیغ میزدم صدام به جایی نمیرسد. هیچ کاری نمیتونستم بکنم. چشامو باز کردم.شلوارشو کشیده بود پایین و کیرشو گرفته بود دستش. چی میدیدم؟ خیلی کلفت بود. ازپشت چسبید بهم.گفتم: برو کنار احمق. گفت: کجا تازه گیرت آوردم. گفتم: اگه به بابام بگم پدرتو در میاره. گفت: برام مهم نیست فقط میخوام بکنمت.دکمه های مانتومو که تنگ و تا زیر باسنم بود باز کرد و به زور از تنم در آورد.زیرش فقط یه تاپ پوشیده بودم بدون سوتین. سینه هامو گرفت و محکم فشار میداد. از درد جیغ زدم و برگشتم زدم زیر گوشش.اونم عصبانی شد و تاپمو به زور در آورد و دوباره برم گردوند و شلوارمو که کشی بود سریع کشید پایین و محکم زد رو باسنم که جیغم رفت هوا. گفتم امید جون مادرت نکن.خیلی آشغالی. بی اهمیت 2 تا دیگه زد رو باسنم و نا خودآگاه کونمو قمبل کردم براش. یه تف کرد رو سوراخ کونم و کیرشو گذاشت رو سوراخم. پامو بستم و خودم و سفت کردم که کیرش نره تو اما با فشاری که اون آورد سر کیرش رفت تو. دستامو گذاشتم رو آیینه آسانسور که نیفتم و این کارم باعث شد کاملا کونم قنبل شه براش و اونم کیرشو تا ته کرد تو کونم. ناله میکردم که شروع کرد به تلمبه زدن و تو آیینه میدیم که چطور کونمو گرفته تو دستاشو داره به تلمبه زدنش تو کونم نگاه میکنه. موهامو گرفت و محکم ضربه میزد که دیگه کونم باز باز شده بود و داشتم حال میکردم. یه دستمو بردم پایین و شروع کردم کسمو مالیدن. اون تلمبه میزد و منم کسم میمالیدم. حس کردم دارم ارضا میشم که گفتم : تندتر بزن و اونم تند ترش کرد و ارضا شدم. از کردنم خسته نمیشد انگار. کیرشو در میاورد و دوباره میکرد تو که باعث میشد کونم بگوزه و صدا بده که یه دفه آبش اومد و ریخت رو کونم. من که بلا فاصله نشستم زمین و سوراخ کونم که داشت جر میخوردو شروع کردم به مالیدن. اونم کیرشو کرد تو شلوارشو محکم دو تا مشت زد به دیوار آسانسور. آسانسور به کار افتاد و رفت بالا.تازه فهمیدم یه نفر باهاش هماهنگه و آسانسورو از کار انداخته بوده.دکمه آسانسورو زد و طبقه 8 ایستاد. امید گفت بازم میام سراغت و رفت.منم لباسامو با همون آب کیر رو کمرم پوشیدم و رفتم خونه اما از این ماجرا بدم نیومده بود و . . . ;)</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/4MssmFvTcFS8dBKijfqI-w/023/898/521/v2/1280x720.204.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177210</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کیر ممنوعه و مامان حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%85%d9%86%d9%88%d8%b9%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%85%d9%86%d9%88%d8%b9%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Sep 2019 05:36:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازخودش]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بکنیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیفایده]]></category>
		<category><![CDATA[پایینو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینیه]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهای]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامش]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتراش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراورده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زحمتشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباست]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[شدیگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمبرداری]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمشو]]></category>
		<category><![CDATA[کارهایی]]></category>
		<category><![CDATA[کردنبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[گشادتر]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشونو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مهرماه]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنماز]]></category>
		<category><![CDATA[میگیری]]></category>
		<category><![CDATA[میگیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دبیرستان دخترانه است، من و فیلم سکسی المیرا خواهرم که 21 سالشه و دانشجوی پرستاریه.ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 4ماه پیش، من و سکسی المیرا همدیگه رو خیلی دوست داریم و شاه کس رابطه خیلی خوبی با هم داریم و خیلی هم به هم وابسته هستیم، تا حدی کونی که وقتی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دبیرستان دخترانه است، من و فیلم سکسی المیرا خواهرم که 21 سالشه و</h2>
<p>دانشجوی پرستاریه.ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 4ماه پیش، من و سکسی المیرا همدیگه رو خیلی دوست داریم</p>
<h3>و شاه کس رابطه خیلی خوبی با هم داریم و خیلی هم</h3>
<p>به هم وابسته هستیم، تا حدی کونی که وقتی المیرا دانشگاه قبول شد و رفت دانشگاه من تا یک هفته گریه</p>
<h4>میکردم، جنده بگذریم روز 4شنبه 14 مهرماه بود ساعت 10 صبح</h4>
<p>بود که معلم ما گفت بچه پستون ها من امروز کار دارم و باید برم و چون ما زنگ سوم هم</p>
<h5>با همون کوس معلم کلاس داشتیم تعطیل شدیم، اولش به سرم</h5>
<p>زد که از موقعیت استفاده کنم و تا مامان هم مدرسه است برم قهوه خانه،( آخه مامان من اصلا نمیذاره که من سکس داستان زیاد بیرون برم</p>
<h6>و مخالف شدید قلیونه ) ولی چون المیرا ایران سکس اون هفته</h6>
<p>دانشگاه نرفته بود، گفتم که برم خونه پیش خواهر عزیزم، خلاصه سریع رفتم خونه، سر راهم دوتا پفک خریدم که المیرا رو خوشحال کنم آخه اون عاشق پفکه، خلاصه خیلی زود اومدم خونه اومدم زنگ بزنم، که یهو به خودم گفتم بزار غافلگیرش کنم، بخاطر همین کلید انداختم توی درو رفتم تو، وقتی رفتم تو خونه دیدم که کسی خونه نیست، خیلی تعجب کردم آخه المیرا اصلا عادت نداشت از خونه بره بیرون و معمولا وقتی خونه بود اهنگ میذاشت و با رقص خودشو سرگرم میکرد، پیش خودم گفتم شاید خوابه، بخاطر همین رفتم سمت اتاق خواب که یهو دیدم داره از تو اتاق یه سروصداهایی میاد، بخاطر همین کنجکاو شدم و بی سروصدا لای درو باز کردم که یهو سر جام خشکم زد. باورم نمیشد چی دارم میبینم.دیدم که هومن همسایمون توی اتاقه و دارن با المیرا تو سر و مغز همدیگه میزنن.راستی یادم رفت هومن معرفی کنم، هومن یه پسر 28ساله است که واحد روبروی ما زندگی میکنه و خونه مجردی داره و چون به ظاهر پسر خوبیه مامن من اجازه داده بود که من باهاش دوست باشم و اوقات فراغتم رو با اون بگذرونم، البته اون خیلی هم پسر مثبتی نیست و ما با هم یواشکی مشروب هم میخوردیم.خلاصه اومدم برم تو اتاق و با هومن دعوا کنم که یه چیزی بهم گفت یکم صبر داشته باش ببینیم چی میشه&#8230;بخاطر همین سر جام وایسادم و شروع کردم به نگاه کردن.بعد از چند دقیقه کشتی گرفتن و قلقلک دادن همدیگه دیدم که المیرا چسبید تو بقل هومن و شروع کردن به لب گرفتن از همدیگه ، من سر جام خشکم زده بود و از تعجب شاخ دراورده بودم . باورم نمیشد که دارم چی میبینم دیدم که المیرا همونجور که داشت لب میداد به هومن دستشو برد سمت کیر هومن و شروع کرد به مالوندن کیر هومن از روی شلوار.اینجا بود که فهمیدم کرم از خواهر جونمه و خودش هم دلش میخواد.نمیدونم چی شد که ناخواسته دستم رفت سمت جیبم و گوشیمو در اوردم و شروع کردن به فیلمبرداری.بعد از یک دقیقه المیرا زانو زد جلوی هومن و زیپ شلوار هومن کشید پایینو دستشو برد تو شلوارش و کیر هومن در اورد، وای باورم نمیشد چی میبینم، شاید بزرگترین کیری بود که تو زندگیم دیده بودم، دیدم یک کیر کلفت و دراز نزدیک به 30 سانتیمتر از تو شرتش در اومد ،المیرا یه نگاهی به هومن انداخت و با یه لبخند سر کیرشو کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن باورم نمیشد که المیرا اینقدر با لذت داره کیر واسه هومن ساک میزنه حتی تخم های هومن را هم لیس میزد.بعد از چند دقیقه هومن المیرا را بلند کرد و لباساشو تو یه چشم به هم زدن در اورد و اونجا بود که من برای اولین با چشمم به بدن لخت و خوشتراش المیرا روشن شد، تا حالا کاملا لخت ندیده بودمش. باورم نمیشد که چقدر بدن خواهرم زیباست. شاید بخاطر رقصیدن زیادش بود. یک کمر باریک و یک باسن تپل خشکل و در تا پستون شق و تپل که البته او نا رو همیشه حس میکردم چون همیشه تاپ و شلوارک تنشه ولی فکر نمیکردم اینقدر خوشگل باشن.بعد هومن خوابید و المیرا رو نشوند روی صورتش و شروع کرد به خوردن کس و کون خوشگل المیرا جون و اینجا بود که ناله های المیرا شروع شد و هومن با دستاش پستونهای اونو فشار میداد و من هم که مشغول فیلم برداری.بعد از چند دقیقه المیرا خوابید و پاهاش باز کرد، اینجا بود که من موفق شدم کس المیرا رو ببینم. وای نمیدونید چقدر خوشگله. یه کس صورتی تپل و ناز بدون یک تار مو. با دیدن این صحنه کیر من یهو سیخ شد.بعد هومن خوابید روی المیرا و سر کیرشو گذاشت روی کس المیرا و با یه فشار کرد تو. باورم نمیشد که خواهر خوشگلم اپن باشه ولی دیدم که داره کس میده، نمیدونید چه لذتی میبرد از کس دادن به هومن. بعد از چند دقیقه که تلمبه زدن دیدم جیغ وداد المیرا هوا رفت.بعد ازچند دقیقه ، هومن المیرا رو برگردوند و شروع کرد به لیسیدن کون المیرا و کیر کلفتش و کرد توی کون خواهرم المیرا یه جیغ محکم کشید و آروم شد . من ترسیدم ولی نمیدونم چرا دست از فیلمبرداری بر نمیداشتم.بعد هومن آروم کیرشو کشید بیرون و دوباره کرد تو و المیرا آروم تر شد و شروع کرد به آه و اوه کردن و یواش یواش سرعت کردن هومن بالا رفت اونقدر بالا که احساس کردم الان خواهر قشنگم جر میخوره.سر وصدا شون بالا رفت و یهو هومن پاشد و وایساد بالا سر المیرا و آبش ریخت تو صورت المیرا و بازهم کیرش کرد تو دهن المیرا.بعد بلند شدند و لباساشونو پوشیدند، اینجا بود که من بالاخره تونستم تکون بخورم.خیلی سریع از خونه رفتم بیرون که من رو نبینن.رفتم توی پارک سر کوچه و مات و مبهوت به گوشیم نگاه میکردم.کاملا گیج شده بودم، همین جور تو فکر بودم که یهو موبایلم زنگ زد. دیدم المیراست، گوشی رو برداشتم گفتم سلام. گفت سلام داداش گلم پس کی میای منو از صبح تنها گذاشتی؟خواستم بگم آره جون عمت ولی حرفمو خوردم و گفتم دارم میام سر کوچه ام . گفت واسه آجی پفک میگیری گفتم گرفتم و رفتم خونه.زنگ زدم درو باز کرد و طبق معمول همیشه پرید تو بقلم و صورتمو بوسید و گفت سلام داداش عزیزم.رفتم تو همین جوری مبهوت بودم و از یک طرف هم با دیدن اون صحنه ها و بوسیدن الانش یهو حشری شدم. بهش گفتم بیا بشین کارت دارم. طبق معمول همیشه اومد نشست روی پام و گفت جونم عزیز دلم که یهو ازجاش پرید آخه برای اولین بار با نشستنش من شق کردم.پا شد گفت خاک بر سرم این چی بود؟ یهو از دهنم پرید گفتم تو که&#8230; سریع حرفمو خوردم.اخماشو کرد تو هم و گفت من که چی؟ منم عصبانی شدم گفتم تو که نباید بترسی ، بزرگتر از ایناشو خوردی.یهو زد تو گوشم و گفت خفه شو به مامان میگم چه گهی خوردی.منم که عصبانی شده بودم گفتم اونوقت منم یه چیزایی رو میگم.گفت مثلا چیو میگی؟گفتم بیا ببین و گوشیمو در اوردم و فیلمشو بهش نشون دادم.یهو اشک تو چشمامش جمع شد و گفت تو اینجا بودی&#8230;.. گفتم میبینی که. گفت تو که نمیخوای به مامان بگی، منو میکشه و زد زیر گریه.دلم خیلی براش سوخت ولی از یه طرف عصبانی بودم و از طرف دیگه حشری.گفتم شرط داره . گفت باشه هر چی بگی قبوله.گفتم منم میخوام بکنمت. گفت آخه&#8230;&#8230;&#8230;گفتم آخه نداره تو که نمیخوای مامان اینو ببینه.سر شو انداخت پایین و گفت باشه قبوله ولی جون مامان&#8230;&#8230;. گفتم باشه بهش نمیگم . یالا که دارم میمیرم، یالا تا نیومده مامان.اومد و زیپم و کشید پایین و کیرم از شلوارم در اورد. سرشو انداخت پایین و گفت چیکار کنم برات. گفتم همه کارهایی که واسه هومن کردی.شروع کرد به ساک زدن&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;وای تازه میفهمیدم که هومن چه لذتی میبرد. نمیدونید که چقدر عالی ساک میزد. بعد از چند دقیقه حس کردم آبم میخواد بیاد بخاطر همین بهش گفتم بسه بکنش تو کست. اونم پا شد و شلوارکش از پاش در آورد و نشست رو کیرم.یهو کیرم سر خورد تو کسش و یه جیغ کوتاه کشید&#8230;&#8230;&#8230;.وای نمیدونید چه لذتی میبردم. این اولین باری بود که کیر من تو کس رفته بود اونم چه کس گرم و نرمی شروع کرد به بالا و پایین رفتن و آه کشیدن.نزدیک به 10 دقیقه رو کیرم بالا و پایین رفت و من شصتمو کرده بودم تو کونش و اون آه واوه میکرد.سرعتش بالا تر رفت و نفس هامون تند تر و تندتر شد که یهو یه جیغ کشید و کیرم داغ شد. ثابت وایساد و گفت من ارضا شدم بذاربا ساک زدن بیارم آبتو. گفتم باشه پاشد و شروع کرد به ساک زدن بعد از 3دقیقه دیدم آبم میخاد بیاد. سرشو با دستام گرفتم و شروع کردم به فشار دادن کیرم تو دهنش و با سرعت تلمبه زدم که یهو آبم اومد و همش ریخت تو دهن المیرا و اون هم همشو خورد.بلندش کردم بوسیدمش و بهش گفتم ممنون عزیزم. گفت خواهش میکنم. کسری تو به مامان نمیگی نه؟گفتم نه عزیزم ، من خواهر گلم رو دوست دارم ، قول میدم به کسی نگم .اون هم منو بوسید و گفت پس منم قول میدم که هر وقت دلت خواست بهت حال بدم. منم خندیدم گفتم اگه اینجوری باشه منم بهت قول میدم که اگه خواستی با هومن حال کنی ، کمکت کنم و شرایط رو برات مهیا کنم.خندید و گفت مرسی داداش گلم.عصرش من رفتم خونه هومن و بهش گفتم که مشروب میخوام اونم یه لیوان واسه من ریخت و یه لیوان هم واسه خودش.همینجوری که مشروب میخوردیم من رفتم تو فکر کیر هومن و با خودم فکر کردم که این کیر چیه که المیرا اینقدر با لذت میخوره.گذاشتم خوب که مست شدیم جفتمون به هومن گفتم ، هومن میشه شلوارتو در بیاری ، خندید گفت چرا؟ نکنه میخوای بکنی منو؟گفتم نه میخوام کیرتو ببینم.زد تو سرم گفت خفه شو بچه این حرفا چیه میزنی؟گفتم درار میخوام ببینمش.گفت نمیشه، گفتم چرا؟ گفت آخه اگه بیدار شه باید از شرمندگیش در بیام، الان هم که کسی نیست بکنمش.گفتم من آبتو میارم.گفت چی میگی پسر دیوونه شدی؟گفتم نه جدی میگم، گفت آخه تو چطوری میتونی آب منو بیاری؟گفتم واست ساک میزنم، خندید گفت شوخی میکنی، گفتم نه جدی میگم ، گفت اگه نیومد باید بهم کون بدیا.گفتم باشه.کیرشو در اورد دیدم وای عجب چیز خوشگل وبزرگیه. گفت یالا دیگه مشغول شو.منم شروع کردم به ساک زدن، وای تازه فهمیدم که المیرا هم حق داره اینجوری میخوره، خیلی کیرش خوشمزه بود. واسم خیلی جذاب بود سرم رو گرفته بود روی کیرش بالا پایین میبرد و منم محکمتر و محکمتر مک میزدم و اون میخندید و حال میکرد بعد از چند دقیقه گفت بخواب که وقت کون دادنه. ترسیدم گفتم کون نه، ساک میزنم فقط. گفت نه . من که گفته بودم به این شرط.گفتم آخه این خیلی کلفته پاره میشم گفت نترس من به کارم واردم.و شلور منو از پام دراورد. منم دیدم مقاومت بیفایده است . گفتم پس یه لیوان دیگه مشروب بده درد نکشم.یه لیوان مشروب خوردم و خودمو سپردم دست هومن.مست مست بودیم. ازم پرسید مستی؟ گفتم آره گفت دمر بخواب.منم به حرفش گوش کردم و شورتم از پام کشید پایین.یه نگاه به کون سفید و گوشتی و بدون موی من انداخت و زد زیر خنده و گفت به به، درست مثل&#8230;&#8230;.گفتم درست مثل کی؟ گفت وقتی کردمت بهت میگم . اومدم بگم میدونم المیرا ولی چیزی نگفتم.یه کم کرم زد به انگشتش و یه تف انداخت رو سوراخ کون من و انگشتشو کرد توی کونم. &#8230;&#8230;&#8230;..وای&#8230;&#8230;&#8230;. یه کم دردم اومد ولی زیاد نبود. یه چند باری انگشتشو عقب جلو کرد و سوراخ کونم یه کم باز شد. بعد دو انگشتی این کار کرد و من داشتم گشادتر میشدم. بعد از چند دقیقه که خوب سوراخ کونم باز شد. گفت حالا وقتشه و سر کیرشو کرد تو دهنم کرد تا خیسش کنم و بعد گذاشت دم سوراخ کونم و آروم فشار داد تو. خیلی دردم اومد خودمو جمع کردم و یه آی محکم گفتم.لپمو بوسید و گفت خودتو شل بگیر فقط اولش یکم درد داره بعد آروم میشی و حال میکنی.به حرفش گوش دادم و خودمو شل کردم ولی دردش هنوز زیاد بود آخه من اولین بارم بود که کون میدادم و هومن فوق العاده کیر کلفت.خلاصه آروم آروم کیرشو تا ته کرد توی کون من. و همونجا نگه داشت دردم کمتر شد. گفت من واردم نترس و آروم باش. گفتم چشم. بعد یواش یواش کشید بیرون و دوباره کرد تو آروم آروم شروع کرد به تلمبه زدن و کون من سر شده بود و دردم به لذت تبدیل شده بود . بعد یواش یواش سرعتشو زیاد کرد و من دیگه داشتم حال میومدم تا جایی که بعد از چند دقیقه گفتم بکن بکن محکمتر محکمتر و اون شروع کرد به تلمبه زدن محکم و من نفس نفس میزدم و یهو آبم اومد ولی هومن همچنان ادامه میداد و سرعتش بیشتر بیشتر شد و یهو یه داد کشید آبش ریخت تو کونم وای سوختم.پاشدم گفتم چرا این کارو کردی، من میخواستم بخورم ببینم چه مزه ایه.خندید و گفت نترس وقت زیاده باید اولین بار میریختم تو تا کونت عادت کنه و مشتری شی.گفتم هومن حالا بگو چرا می خندیدی؟ کونم مثل کون کیه؟گفت قول میدی غیرتی نشی گفتم آره گفت کونت مثل کون مامان و خواهرته و تازه اون موقع بود که من فهمیدم که چرا مامانم میگه هومن پسر خوبیه.گفتم مگه مامانم هم کردی؟ گفت آره اول اون بعدش هم المیرا الان که تو فقط مونده آقا سعید..بهش گفتم المیرا رو امروز دیدم، منم کردمش. خندید گفت پس از این به بعد با هم بیاین تا سه تایی حال کنیم. یواش یواش مامانت هم بیاریم توخط . گفتم نه بابا نمیشه گفت میخوای یه آتو هم جور کنم مامانتو بکنی&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..گفتم یه سوال: المیرا رو تو اپن کردی. گفت حالا. گفتم بگو گفت برو ازخودش بپرس . گفتم اعتراف کن گفت وقتی با هم کردمتون همه چیزو واست تعریف میکنم.از اون به بعد هم که من هر وقت کس میخوام المیرا جونم زحمتشو میکشه. هروقت کیر میخوام داداش هومن میده بهم و هر وقت هم نیستن فیلم سوپر المیرا و یک فیلم هم از مامانم که هومن بهم داده میبینم.فقط از مامانم تعجب میکنم که چطور این کارا رو کرده&#8230;&#8230;&#8230;.بچه ها ببخشید سرتون درد اوردم . این داستان زندگی من توی 4ماهه بود.لطفا نظرتون رو واسم offبذارید.این آیدیمهMan_kir_e_koloft_mikham@yahoo.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%85%d9%86%d9%88%d8%b9%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2495</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی میزاره بره تو کونش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Aug 2019 07:50:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشم]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقش]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اریکسون]]></category>
		<category><![CDATA[ازخودش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدوستام]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازکرد]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبه]]></category>
		<category><![CDATA[بالأخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهامون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براحتی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترها]]></category>
		<category><![CDATA[بشهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بشینمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوتوثش]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بودحتی]]></category>
		<category><![CDATA[بوددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[بودفقط]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدلم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بودومن]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پاییزی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تغییری]]></category>
		<category><![CDATA[تودستش]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چندسال]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خریدارانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دختربچه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخاله]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[سرکلاس]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[شدماونم]]></category>
		<category><![CDATA[شدمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزترین]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فکرمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کنممن:]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیتو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژت]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردکم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیه]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[میومده]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[هرازگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وبهترین]]></category>
		<category><![CDATA[وچندتا]]></category>
		<category><![CDATA[وحسابی]]></category>
		<category><![CDATA[وخودمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اینو براحتی تشخیص میدن.بریم سراغ فیلم سکسی داستان: صبح 1 روز سرد پاییزی خواب آلود و کسل پای میز آرایشم نشسته بودم و برای رفتن به مدرسه سکسی اماده میشدم که موبایلم زنگ خورد.آرزو بود.یکی شاه کس از دخترای شیطون کلاس که همیشه وقتی این وقت صبح زنگ میزد یه جورایی احساس کونی قشنگی بم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اینو براحتی تشخیص میدن.بریم سراغ فیلم سکسی داستان: صبح 1 روز سرد پاییزی</h2>
<p>خواب آلود و کسل پای میز آرایشم نشسته بودم و برای رفتن به مدرسه سکسی اماده میشدم که موبایلم زنگ خورد.آرزو</p>
<h3>بود.یکی شاه کس از دخترای شیطون کلاس که همیشه وقتی این وقت</h3>
<p>صبح زنگ میزد یه جورایی احساس کونی قشنگی بم دست میداد.اخه مطمئن بودم 1 سوژه جدید واسه خنده بازار پیدا کرده.دختر</p>
<h4>جالبی جنده بود، همیشه میگفت من با بقیه دخترا فرق دارم.و</h4>
<p>این جمله ش منو یاد جمله پستون ی جان اریکسون مینداخت که میگه:دخترهاهرچه قدرهم باهم متفاوت باشنددر1چیزشبیه هم هستندوآن اینست که</p>
<h5>همه شان کوس میگویند من بابقیه دخترهافرق دارم!با حالتی که نشون</h5>
<p>از ذوق وشوقم واسه شنیدن حرفاش میداد گوشیمو جواب دادممن: الو،چیه این وقت صبح؟آرزو: سلام بیتا.داری میای عکس پسرعموتو باخودت بیارمن: پسرعموم؟امین؟آرزو: سکس داستان آرهمن: میخای چکار؟آرزو:</p>
<h6>تو بیار،کارت نباشه.لازم دارم.خداحافظ.پاشدم آماده شدم وراه افتادم ایران سکس سمت مدرسه.برف</h6>
<p>ریزی میبارید و همه جا سفید بود،ومن از رنگ سفید متنفر بودم.همیشه عزیزترین چیزامو رنگ سفید ازم گرفته بود.بالأخره رسیدم مدرسه.از وقتی که از خواب پاشدم هم کسل تر بودم.دلم به آرزو خوش بود،اما اونم دیر اومد سرکلاس و قبل کلاس ندیدمش.زنگ اول رو اصلا نفهمیدم چی شد.حواسم به آرزوبود.بالاخره زنگ تفریح شد و آرزو اومد پیشم.آرزو: چی شد،آوردی؟من: آرهآرزو: بده بینم.(1نگاه خریدارانه به عکس کرد)خوبه،برام بلوتوثش کنمن: آخه برا چیته؟آرزو: میخوام واسه دخترخاله م،تقریباهم سنشه&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..یه آن یه جوری شدم،نمیدونم چه حسی بود،غیرت،حسادت &#8230;هرچی بود حس عجیبی بود.تو یه لحظه همه خاطراتی که باهم داشتیم اومد جلو چشام.امین 5سال از من بزرگتربود.اون موقع من دوم دبیرستان بودم واون دانشجو بود.ازبچگی رابطه ی ما یه جور خاصی بود.تقریبا 6سالم بود که شیطونیاش شروع شد.میومدقاطی بچه هامیشدو باهامون بازی میکرد.دزدو پلیس،قایم باشک،دکتربازی و&#8230;دزدو پلیس اینجوری بود که من واون زن وشوهر میشدیم،کنارهم دراز میکشیدیم و 2 نفردزد میشدن.تو فاصله ای که ماکنارهم خواب بودیم منو دستمالی میکرد.کم کم این دستمالی ها به باسنم و کسم کشیدو روزای بعد حتی یکی دو بار غیرمستقیم کیرشو لای پاهام میذاشت و جوریکه یعنی من فکر میکنم انگشتشه،لاپایی منو میکرد.ومن گرچه تو اون سن وسال هیچ حس سکسی نداشتم اما یه نوع حس کنجکاوی باعث میشد چیزی بش نگم.حس کنجکاوی یه دختربچه ی 6ساله که داشت دودول یه پسر،اونم یه پسریکه چندسال ازخودش بزرگتره رو از نزدیک حس میکرد.این کارا ادامه داشت تا اینکه من به سن بلوغ رسیدم.سینه هام تازه نوک زده بود و امین عاشق سینه هام بود.هزارجور قربون صدقه م میرفت و منت کشی میکرد تا بش اجازه بدم چند ثانیه دست بزنه بشون.اونم از پشت لباس.امین توفامیل پسر مثبتی بود،درس خون،مودب وبه شدت مهربون بود واینا باعث میشد که تو دل همه جاباز کنه. همیشه خونه ی مابود، تو درسا به من کمک میکردوالبته لابلاش کلی هم فضولی وشیطونی میکرد.این کارا ادامه داشت و ما روز به روز به هم نزدیکتر و وابسته تر میشدیم.تا اینکه دوسال پیش یه اختلافی بین ما و خونواده عموم پیش اومد وما رو ازهم جدا کرد.خونواده ها قهرکردن و دیگه رفت وآمد قطع شد.هرچند ما بچه ها ارتباطمونو حفظ کردیم وقاطی جریان بزرگترها نشدیم(به تدبیر خود امین که پسر واقعا فهمیده وباشخصیتی بود و به داداشم زنگ زد و 1ساعت باش حرف زد وقرار شد کلا ما بچه ها کاری به دعوای بزرگترها نداشته باشیم) ولی بهرحال دیگه خونه همدیگه نمیرفتیم&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.به خودم که اومدم دیدم آرزو زل زده به من میگه کجایی دختر؟ چته؟ بلوتوثش کن دیگه.&#8221;تازه فهمیدم که یه ساعته تو افکار خودم غرقم وحواسم به آرزو نیست&#8221;گفتم نمیشه،شاید راضی نباشه(نمیخواستم بدم عکسو)خلاصه پیچوندم و عکسو بش ندادم .ازمدرسه که برگشتم همش فکرم پیش امین بود،اینکه الآن کجاس و چکار میکنه؟خیلی وقت بود ندیده بودمش و کل ارتباط ما محدود میشد به اس ام اس های مناسبتی یا جکای بیمزه که گه گاه واسه همدیگه ارسال میکردیم.حس عجیبی داشتم،چقدر دلم براش تنگ شده بود خیلی ازش غافل شده بودم و حالا حس میکردم امین مال منه،سهم منه وکسی حق نداره اونو ازمن بگیره.نگران شدم که نکنه اصلا منو فراموش کرده باشه.گوشیمو برداشتم و براش یه پیام فرستادم.توحالت عادی نبودم و متن پیام هم این رو کاملا نشون میداد.&#8221;سلام،امین جان کجایی تو؟ دوست دارم ببینمت.امروز یه اتفاقی افتاد که باعث شد من بفهمم چقدر دوست دارم.چقدر دلم برات تنگ شده&#8221;وجواب اونم مثل همیشه بود،یکی دو جمله با یه دنیا حرف نگفته.&#8221;سلام بیتاجان،خوبه.پس بالأخره حسی که دوساله هرشب بامنه سراغ تو هم اومد.خوشحالم&#8221;و این شروع یه دنیای جدید برای من بود.پیام دادنها و تماسهای تلفنی ما ادامه داشت تا اینکه ازم خواست یه جایی همدیگرو ببینیم.و قرار گذاشتیم جمعه باهم بریم سینما.واسه دیدنش لحظه شماری میکردم.روزها به کندی میگذشت و من فقط به جمعه فکرمیکردم. بالاخره جمعه هم رسید.حسابی به خودم رسیدم.یه مانتوی اندامی سبز پوشیدم.موهامو اتو کشیدم و یه شال آبی خوشکل هم سرم کردم.مچبندای مارک نایک و چکمه های مشکیم هم تیپ به قول مامی &#8220;جلفم&#8221; رو کامل میکرد.قرار بود کنارباجه بلیت فروشی سینما منتظرم باشه.مثل همیشه خوش قول بود.سر ساعت 6 رسیدم و اونم همونجا منتظرم بود.هیچ تغییری نکرده بود.حتی مدل موها ولباسش.موهای لختی که روی صورت سبزه وبانمکش ریخته بود.بایه تی شرت سفید،شلوار جین مشکی و عینک ایتالیایی که قبلا سال به سال عوض میشدو اینم بنظر میرسیدجدیدباشه..سه تا چیزی که خودش همیشه میگفت تیپ یه مرد رو میشه ازین سه تا تشخیص داد{کفش، کمربند و ساعت مچی}هم مثل همیشه از بهترین نوعش بود.چشم توچشم هم که شدیم نگاهشوازم دزدید،آروم سلام کردودست درازکردتاباهم دست بدیم.دستموکه تودستش گذاشتم دستش 1فشارکوچولو دادو دستمو رهاکرد.بدجور کفری شدم،میدونست از رنگ سفید متنفرم اما تیشرت سفید پوشیده بود.سینماخلوت بود.فیلم که شروع شد به وضوح میشد دید هیچکس حواسش به فیلم نیست.ماهم مستثنی نبودیم.امین سکوتی که بینمون برقرار شده بود رو شکست: میدونم نباید سفید میپوشیدم اما باور کن بیرون بودم،کارم طول کشید وقت نکردم برم خونه.ازینکه هنوز بعداز2سال یادش بودوسریع فهمید که دلیل اخمم چیه خیلی خوشحال شدم.گفتم همین که یادت مونده برام کافیه. دستشو رو دست و بازوم تکون میداد و حرف از روزای بدون من میزد.میگفت که همیشه تو فکر من بوده.همیشه دوست داشته بامن حرف بزنه اماخوب موقعیتش پیش نمیومد.وسط حرفاش یه دفعه منو کشید سمت خودش وآروم تو گوشم گفت خیلی دوست دارم بیتا!آخرفیلم که شد ومیخواستیم بیایم بیرون ازم اجازه گرفت و یه لب کوچولو گرفتیم از هم و خداحافظی کردیم و رفتیم.(ازین اخلاقش خیلی خوشم میومد،بی جنبه و گستاخ نبودو واسه هرکاری اجازه میگرفت)اون روزهم گذشت وتلفناوقرارای ماادامه داشت تا اینکه بعدازحدود1ماه بم گفت خونوادش امروز دارن میرن مشهدوخونشون چندروزخالی میشه.اصرارکردکه برم پیشش.باهاش خیلی راحت بودم.گفتم و اگه بیام قراره اونجا چی بشه؟گفت منو که میشناسی،همینقدر بگم که هیچ کاری نمیکنیم مگه اینکه تو اجازه بدی.باشناختی که ازش داشتم اعتمادکردم وگفتم باشه.به مامی گفتم که فردابادوستام میخوایم بریم کوه،با آرزو هم هماهنگ کردم که اگه احیانا مامی خواست آمار بگیره درجریان باشه و سوتی نده.شب ازشدت استرس وفکراینکه فرداچه اتفاقی میفته اصلا خوابم نبرد.امابالاخره صبح شد،پاشدم موکنم رو بردم و رفتم حموم.یه دوش گرفتم وحسابی به خودم رسیدم.لباس زیرست مشکی تنم کردم ومانتوی آبیمو ازکمد درآوردم.یه آرایش ملایم کردم.لباس پوشیدم وازخونه زدم بیرون.خونه عموم نزدیک بود.رسیدم وزنگو زدم که بدون هیچ سوالو جوابی دربازشد.درو بستم ورفتم تو.جلودرهال منتظرم بود.یه تی شرت مشکی بایه شلوارک آبی تنش بود.تارسیدم بغلم کردویه ماچ محکم کردوگفت بیاتوقربونت برم.گفتم یه نفربه من گفته بود اینجاهیچ کاری نمیکنیم مگه من اجازه شو بدم!سریع عذرخواهی کردوگفت چشم عزیزدلم.بیاتورفتیم تو اتاقش.یه سی دی از جیپسی کینگ گذاشت و اومد نشست پیش من.شروع کرد ازگذشته حرف زدن.ازینکه بعضی وقتا میومده در مدرسه واز دور منو دید میزده.ازینکه دیدارهایی که مثلا اتفاقی پیش میومده که تو خیابون همدیگه رو ببینیم هیچ کدوم اتفاقی نبوده وعمداجلوی من سبز میشده و&#8230;حدود1ساعت به همین حرفا گذشت که گفت برم یه چی بیارم بخوریم.رفت وبا 1سینی برگشت که توش یه کنیاک بود بایه کاسه ماست موسیر وچندتا چیپس ودوتا پک خوشکل.گفت هنوز میخوری؟(تو خونواده مامشروب کاملاعادیه و هرازگاهی بابا به من هم اجازه میداد بشینم باشون بخورم) گفتم خیلی وقته نخوردم.حالا بشین.منم چند پک میزنم بات.امین ساقی شدو شروع کرد به ریختن.به ترتیب به سلامتی افراد مختلف رفتیم بالا.یکی امین میگفت یکی منامین: میخوریم به سلامتی درخت که سایه شوازهیزم شکنی که داره تبر به تنه ش میزنه هم دریغ نمیکنهمن: بزنیم به سلامتی کلاغ،نه به خاطرسیاهیش،که بخاطر یه رنگیشامین: میخوریم به سلامتی دیوارکه هرمردو نامردی بش تکیه میده پاپس نمیکشهمن : بزنیم به سلامتی کرم خاکی،نه بخاطرکرم بودنش،که بخاطر خاکی بودنشامین: میخوریم به سلامتی سه کس،غریب و یتیم و بی کسمن: بزنیم به سلامتی دو تن،یکیش تو،دومیش منکم کم چشام داشت سیاهی میرفت.گفتم دیگه بسه امین.دارم گیج میشم.گفت باشه گلم برو لباستو عوض کن رو تخت دراز بکش و استراحت کن.مانتومو دراوردم،همینطورشلوارمو و یه دامن کوتاه پوشیدم و رو تخت ولو شدم.اومدکنارم وگفت میخای ماساژت بدم سرحال بیای.خیلی خوب میفهمیدم چی میخاد.گفتم آره عزیزم اما زیاد فضولی نکن.یه چشم کشیده گفت و افتاد به جونم.ازنوک انگشت پام شروع کرد.خیلی آروم ماساژ میدادومیومدبالاتاساق و مچ پامو هم ماساژ دادوبعد انگشتای دستم و تابازوهام اومد بالا.بعد گفت کمرتو هم ماساژ بدم؟ گفتم آره.دست گذاشت روکمرم واومد بالا.خیلی آروم کارشو میکرد.بعددست بردزیر پیرهنم.منم دیگه واقعا تو حال خودم نبودم.مستی کنیاک و ماساژ امین منو تو آسمونا برده بود.امین: بیتا؟من: جانمامین: میشه یکم فضولی کنم؟من: یکم اشکال نداره امازیاد نشه.دوباره یه چشم کشیده گفت و رفت روی رونام دست گذاشتو شروع کرد به مالوندن رونا و باسنم.پیرهنمو داد بالا و آروم تو گوشم گفت سوتینتو بازکنم؟گفتم نه.گفت باشه و ازپشت سوتین به سینه هام دست زد.برم گردوندو به کمر روی تخت خوابوندو پیرهنمو داد بالا و شکمم رو با داستاش میمالید.یه جوری شده بودم،گفتم امین نکن،کافیه دیگه.گفت چشاتو ببندو سعی کن لذت ببری،کاریت ندارم قربونت برم.سعی کردم به حرفش گوش بدم و بش اعتماد کنم.چون واقعا هم داشتم لذت میبردم.دراز کشید روم وشروع کردازم لب گرفتن و بوسه های ریز از گردن و گونه هام میگرفت.دوباره آروم توگوشم گفت بیتاجونم؟! گفتم جلوترنروامین،میترسم. گفت ترس نداره فدات شم.دست انداخت رو سوتینم،تو چشام نگاه کردو گفت دربیارم دیگه؟باش؟هیچی نگفتم،همیشه ازدوستام شنیده بودم که خوردن سینه لذت زیادی داره ودوست داشتم ببینم چه جوریاس که دوستام اینقدر حرفشو میزنن.سوتینمو بازکرد و افتاد به جون سینه هام.وای که چه حالی میداد.بدجور داشتم تو خودم میپیچیدم.گفتم امین دوست دارم داد بزنم گفت خوب داد بزن عزیزم،کسی که اینجا نیست فدات.یه جیغ بلند کشیدم و ارضا شدم.اونم فهمیده بودانگار.از روم بلندشدواومد شروع کرد باموهام بازی کردن.بام حرف میزد وسعی میکرد بم آرامش بده.بعداز چند دقیقه دوباره شروع کرد،منم اصلا تو حال خودم نبودم،فقط چشامو بسته بودم و سعی میکردم ازون لحظات لذت ببرم.کاملا تسلیمش شده بودم واونم دیگه متوجه شده بود وبرای ادامه کاراش خبری ازاجازه گرفتن نبود،دامن وشرتم رو باهم از پام درآورد. پاهامو داد بالا و شروع کرد به ور رفتن باسوراخ کونم.گفت برگردو رو شکمت بخواب.منم همینکارو کردم.ازپشت نشست روی رونام،جوریکه نمیتونستم جم بخورم.ودوباره شروع کرد.از آب کسم میمالید به سوراخ کونم وانگشتم میکرد.بعد یه متکا گذاشت زیر شکمم وخواست کیرشو بذاره تو کونم.آروم شروع کرد،سرکیرشو گذاشت رو سوراخ کونم.1فشار محکم داد که جیغم رفت رو هوا.گفت چته بیتا.هنوز که کاری نکردم،گفتم درد داره آخه.گفت باشه عزیزم،خودتو شل بگیر.دوباره فشار داد.اماهیچ اتفاقی نیفتاد.کیرش کلفت بود ومنم که دفعه اولم بود.فقط دوباره جیغم رفت رو هوا.بلندشداز روم.اومدبوسم کردوقربون صدقه م میرفت.منم قهر کرده بودمو باش حرف نمیزدم.مثلا داشتم ناز میکردم وخودمو براش لوس میکردم.دوباره شروع کردبه مخ زدن:بیتا جونم میدونی که خیلی دوست دارم.میدونی که هیچوقت اذیتت نمیکنم.اما قربونت دیگه پیش نمیاد اینجوری تنها بشیم.بذار یه بار دیگه امتحان کنیم.اگه نشداصرارنمیکنم.پاشد رفت یه کرم آوردو شروع کرد به ور رفتن باکونم.حدود 20 دقیقه باسوراخ کونم ور میرفت و ازم لب میگرفت وسینه هامو میخورد. پاشدکیرشو چرب کرد وازم خواست آماده بشم. پاهامو باز کردم و سرمو گذاشتم رو متکا.کیرشو گذاشت در سوراخ کونمو یه فشار محکم داد چنان دردی گرفت که اشک از چشام پرید،خودمو آماده کردم که دوباره فشار بده.اما دیدم بلند شد.اومد کنارم دراز کشید و ماچم کرد وگفت نمیشه بیتا،نمیره تو.رفت 1لیوان شربت برام آورد.بلندم کرد نشوندم تو بغلش و مدام قربون صدقه م میرفت.گفت که ببخشید فدات شم.خیلی اذیتت کردم،امابخدا همش از رو علاقه ی زیاده. نمیخوام ازم ناراحت بشی.خیلی دوست دارم.دوباره بغلم کرد،بعد ازم خواست اجازه بدم آبشو رو سینه هام بریزه.منم قبول کردم. کیرشو گذاشت لای سینه هام ویکم عقب جلو کرد و همونجا خودشوخالی کرد،بلندشد چندتا دستمال آورد،خودمونو پاک کردیم و نشستیم روی تخت.ساعت حدود11شده بود،دوباره ماساژم داد تا سرحال بیام.باموهام بازی میکردوازینکه توحالت مستی اذیتم کرده بود معذرت خواهی میکرد.یه جورایی عذاب وجدان داشت و این رفتارش بدلم مینشست.میفهمیدم که واقعا دوستم داره وصرفا بخاطر سکس نیست که منو میخاد.بلندشدیم لباس پوشیدیمو واس ناهار1مرغ کباب کردیم و خوردیم.نمیذاشت من کمکش کنم.گفتم آخه آشپزی کار زناس.گفت آره اما یادت باشه مردا کارای زنارو بهتر انجام میدن،بهترین خیاطا،بهترین آرایشگرا وبهترین آشپزا مردا هستن.خوب راستم میگفت.ساعت حدود1شده بود که آرزو زنگ زدو گفت مادرت میگه چرا گوشیتو جواب نمیدی.گفتم لابدسایلنت بوده نشنیده.پاشو جمع کن برو خونه تا گندش درنیومده.دوس نداشتم از پیشش برم،امابایدمیرفتم.با اکراه خداحافظی کردم ورفتم.الآن رابطه ما صمیمی تر شده و امین حرف از ازدواج میزنه.میگه که میخاد واسه همیشه مال همدیگه باشیم و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;از دوستانی که داستانمو خوندن میخوام که کمکم کنن.بنظرتون امین میتونه شوهر آینده ی من باشه؟&lt; دلنوشته ای از سیما مجد &gt;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175692</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.010 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-07 02:54:45 by W3 Total Cache
-->