<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>اطرافم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d9%81%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:24:30 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>اطرافم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>چه کس و کونی میلرزونه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%b1%d8%b2%d9%88%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%b1%d8%b2%d9%88%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Dec 2019 07:39:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[احساسش]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باهامون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[‫دوستم]]></category>
		<category><![CDATA[دیدمیه]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لالایی]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتومو]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخابرات]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[میخنده]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدش]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شب که خیلی حوصلم سر فیلم سکسی رفته بود به یه شماره الکی اس دادم البته همچینم الکی نبود؛یه قسمتیش شماره دوستم بود بقیشم شماره بابام!!هیچی دیگه سکسی طرفم جواب داد؛ظاهرا اسمش شاهین بودهرازگاهی بهش شاه کس اس میدادم ولی فقط بعضی وقتا جواب میداد؛تا اینکه یه سال بعدش یه شب خونه کونی خالم بودم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شب که خیلی حوصلم سر فیلم سکسی رفته بود به یه شماره الکی</h2>
<p>اس دادم البته همچینم الکی نبود؛یه قسمتیش شماره دوستم بود بقیشم شماره بابام!!هیچی دیگه سکسی طرفم جواب داد؛ظاهرا اسمش شاهین بودهرازگاهی</p>
<h3>بهش شاه کس اس میدادم ولی فقط بعضی وقتا جواب میداد؛تا اینکه</h3>
<p>یه سال بعدش یه شب خونه کونی خالم بودم بهش اس دادم؛اون همش فکر میکرد من میشناسمش و سرکاریه بخاطر همین</p>
<h4>گفت جنده خب اگه راس میگی زنگ بزن صداتو بشنوم؛منم گفتم</h4>
<p>خب باشه زنگ بزن(من معمولا عادت پستون ندارم به پسرا زنگ بزنم)خلاصه زنگ زد و از ساعت یک شب تا پنج</p>
<h5>و نیم کوس صبح صحبت کردیم؛ظاهرا تو مخابرات کار میکردو اونشب</h5>
<p>شیفت بودمیگفت چهل سالشه ولی راستش باور نمیکردم؛اخه اصلا به صداش نمیومد؛فکر میکردم بیست و هفت یا هشت سالشهدیگه حسابی بهم عادت سکس داستان کرده بودیم و</p>
<h6>روزی چندساعت باهم صحبت میکردیم؛دو ماه گذشت تا ایران سکس اینکه قرار</h6>
<p>شد همدیگه رو ببینیم؛یه روز دانشگاه بودم ولی حوصله کلاس رفتنو نداشتم؛به شاهین زنگ زدم گفت همون اطرافم بیام دنبالت؟منم گفتم بیاخلاصه اومدو دیدم بله؛یه مرد حدودا سی و چند ساله س؛رفتیم یه چرخی زدیمو منو رسوند خونه؛اینم بگم که شاهین تو یه شهر دیگه زندگی میکرد که حدود یک ساعت با ما فاصله داشت ولی بخاطر کارش زیاد میومد اینجاگذشت و ما چندبار دیگه هم همدیگه رو دیدیم ولی هنوز حتی دست همدیگه رو هم نگرفته بودیمتا اینکه یه شب که من قرار بود برم دکتر با دوستم رفته بودیم؛برگشتنی زنگ زدم به شاهین گفت میام دنبالت؛دیگه دوستم هم باهامون اومد؛بعد من که خیلی گشنم شده بود گفتم یه چیزی بگیر بخوریم؛وقتی تو ماشین منتظر بودیم غذا حاضر شه ببریم,دوستم از ماشین پیاده شد با موبایلش صحبت کنه من و شاهین هم داشتیم صحبت میکردیم که متوجه شدم هر حرفی میزنم شاهین میخنده و با یه حالت عصبی به سرم دست میکشه؛تعجب کردم ولی بروی خودم نیاوردم؛شامو که خوردیم ما رو رسوند خونه دوستم و رفتشبش داشتیم باهم صحبت میکردیم؛گفت ساناز بیا فردا هم ببینیم همدیگه رو؛گفتم باشه کجا؟گفت دفتر!گفتم باشه؛ساعت هفت و نیم بیا دنبالم چون ظهر نوبت آرایشگاه داشتمخلاصه صبح اومد دنبالم و رفتیم دفتر!فکر میکردم دفترش حداقل منشی و آبدارچی داشته باشه(یادم رفته بود شاهین چون فکر میکرد من میشناسمش درمورد کارش بهم دروغ گفته بود,وقتی رفتم دفترش کارشو میدونستم ولی فکرشم نمیکردم که هیچکس اونجا نباشه)وقتی رفتیم بالا کلید انداخت درو باز کرد و من رفتم تو؛هم تعجب کرده بودم هم یه کم ترسیده بودم ولی گفتم شاهین اهل این برنامه ها نیستخلاصه رفتم تو و نشستم رو روبروی میزش خودشم رفت پشت میزو یه کم با کامپیوتر ور رفتهمینطور که با کامپیوتر مشغول بود گفت راحت باش شالتو درآر گفتم خوبه همینجوری راحتم اونم هیچی نگفت پاشد رفت آشپزخونه منم گفتم پاشم یه نگاهی بندازم؛همه جا شلوغ و بهم ریخته بود؛داشتم برمیگشتم که بشینم که تو اتاق کناری که درش باز بود یه تخت دیدم!یه لحظه قلبم وایساد؛رفتم نشستم سرجامشاهین هم کنارم شالمو کشید گذاشت کنار و گفت حالا بهتر شد؛بعداومد کنارم نشست رو صندلی پاهاشو دراز کرد؛داشتیم صحبت میکردیم که یهو دستمو کشید برد تو اون یکی اتاق دراز کشید رو تخت و گفت من خیلی خستم برام لالایی میخونی؟دستامو تو دستاش گرفته بود و صاف تو چشام نگاه میکرد؛هیچی نگفتملباشو گذاشت رو لبام؛هیچکدوممون حرکتی نکردیم؛چند لحظه بعد من آروم لبامو تکون دادم و شروع کردیم به خوردن لبای همدیگه؛سرشو آورده بود بالا منم خم شده بودم رو صورتش؛یهو منو کشید زیر و اومد روم و همینطور که لبامو میخورد دکمه های مانتو مو باز میکرد مانتومو که درآورد شروع کرد به خوردن گردن و پشت گوشام و با دستاش سینه هامو میمالید؛ تاپمو و بعدشم سوتینمو درآورد و رفت سراغ سینه هام؛راستش تا اونروز با کسی سکس نداشتم بخاطر همین خیلی لذت میبردمشاهین همینطور داشت میرفت پایین و من واقعا نمیدونستم باید چیکار کنمدستشو برد سمت شلوارم که درش بیاره که دستشو گرفتم؛با یه حالت جدی نگام کرد و گفت کاری ندارم برام جالب بود اخه شاهینی که من می شناختم اصلا جدی نبود؛همش شوخی میکرد و میخندید؛نتونستم مقاومت کنم دستمو برداشتم و چشامو بستم شورت و شلوارمو درآورد؛خودشم سریع لخت شد و اومد روم؛کیرشو لای پام حس میکردم؛ باز شروع کردیم به خوردن لبای همدیگهکم کم رفت پایین تا رسید به کسم زبونشو گذاشت زیرش محکم کشید بالا با زبونش میکرد تو کسم نوک دماغش میخورد به چوچولم؛یه دفعه زبونشو پهن کرد و رو چوچولمو فشار داد..دیگه نفسم درنمیومد اومد بالا و بغلم کرد..چندلحظه همینطور بغلش بودم آروم دستمو بردم سمت کیرش و گرفتمش تو دستم و شروع کردم به مالیدنش بعد بلند شدم و شروع کردم به ساک زدن؛نمیدونستم چطور اینکارو کنم که لذت ببره فقط میدونستم که دندونام نباید بهش بخوره؛همینطور که میخوردم هرجا که بیشتر آه میکشید همونجا رو محکمتر میخوردم و میمکیدمچند دقیقه که این کارو کردم منو خوابوند و پاهامو گذاشت رو شونه هاش و کیرشو گذاشت رو کسم؛محکم میمالیدش به کسم و آه میکشید بعد منو برگردوند و کیرشو با آب کسم خیس کرد و گذاشت رو سوراخ کونم و فشارش داد که جیغم رفت هواچند لحظه صبر کرد تا عادت کنم و همینطور با کسم ور میرفت و انگشتشو میکرد توش بعد آروم بقیه کیرشو فرستاد تو کونم؛خیلی درد میکشیدم..دردش فقط تو کونم نبود همه جای بدنم احساسش میکردمکم کم شروع کرد به تلنبه زدن و بعد سرعتشو بیشتر کردسروصدای جفتمون دراومده بود؛دیگه داشتم لذت میبردم؛درد هم داشتم شاهین سرشو آورده بود کنار گوشمو همینطور که تلنبه میزد در گوشم میگفت بهت گفته بودم پوستتو میکنمده دقیقه بعد من ارضا شدم؛شاهین هم سرعتشو بیشتر کرد و بعد کیرشو کشید بیرون و آبشو رو کمرم خالی کردبعداز اون بازم باهم سکس داشتیم ولی هیچکدومش مثل بار اول نشد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%84%d8%b1%d8%b2%d9%88%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177574</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم خوشگل تین توسط سن بالا کره میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d9%87-%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d9%87-%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 20 Nov 2019 06:57:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آباژور]]></category>
		<category><![CDATA[آقایون]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امادگی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختند]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اییییییی]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداری]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بنابراین]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارش]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پستونایی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوربینو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[شومینه]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[کیلومتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعی]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میپرید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[نامفهوم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایییی]]></category>
		<category><![CDATA[ویلاشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و تازه یادم افتاد کجام. فیلم سکسی اومده بودیم شمال ویلای یکی از صمیمی ترین دوستای مامان و بابام ، یه نگاه به دورم کردم و البته سکسی تو اون تاریکی فقط نور کم رنگه شاه کس شومینه فضا رو روشن میکرد و گوشیمو پیدا کردم کلیدش رو زدم و دیدم ساعت کونی 2 نیمه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و تازه یادم افتاد کجام. فیلم سکسی اومده بودیم شمال ویلای یکی از</h2>
<p>صمیمی ترین دوستای مامان و بابام ، یه نگاه به دورم کردم و البته سکسی تو اون تاریکی فقط نور کم</p>
<h3>رنگه شاه کس شومینه فضا رو روشن میکرد و گوشیمو پیدا کردم</h3>
<p>کلیدش رو زدم و دیدم ساعت کونی 2 نیمه شبه اون صدا هنوز هم میومد گیج بودم و دقیق نمیدونستم چیکار</p>
<h4>کنم جنده یه نگاه به خواهرم کردم و که سمت راستم</h4>
<p>خوابیده بود و گفتم بیدارش کنم پستون و به اون قضیه رو بگم ولی با خودم گفتم اون چیکار میتونه بکنه</p>
<h5>؟ بنابراین کوس تصمیم گرفتم برم به بابام بگم چون اگه</h5>
<p>دزدی و یا هر چی دیگه بود تو اون ویلا که 2 کیلومتر از جاده اصلی فاصله داشت چیکار میخواستیم بکنیم ؟ سکس داستان به سختی بلند</p>
<h6>شدم و دمپاییم رو پوشیدم و راه افتادم ایران سکس به سمت</h6>
<p>پله ها تا برم طبقه دوم که مامان اینا خوابیده بودن(شما رو نمیدونم ولی من خودم وقتی با چند نفر میریم مسافرت معمولا تا دیر وقت بیداریم و شعر و ور میگیم و میخندیم به همین خاطر مامان اینا جای مارو پایین انداختند و خودشون رفتن بالا) شروع کردم به ارومی از اون پله های چوبی که هی صدا هم میدن بالا رفتن وقتی به بالا رسیدم رفتم سمت در اولی که اطاق مامان و بابا بود خیلی آروم درو باز کردم و صبر کردم تا چشام به تاریکی عادت کنه بعد یکمی رفتم جلو و یهویی ترس ورم داشت !! نمیدونم تا حالا براتون یه حالتی مثله این پیش اومده یا نه که ان و گهتون قاتی میشه و نمیدونید باید چیکار کنید !! گفتم حتما عمو محسن ( رفیق بابام که اومدیم ویلاشون) میدونه بابام کچاست پس رفتم سمت اطاق آخر که ته راه رو طبقه بالا بود تا بيدارش کنم همین جور که رفتم جلو به نظرم یه صدا های نامفهوم میومد( بجز صدای تق تق ) خیلی آروم و با پای لرزون رفتم سمت اطاق آخری دم اطاق که رسیدم صدا بیشتر شده بود و نور کمی مثله نور آباژور از زیر در به چشم میخوردجلوتر رفتم و در رو که پیش بود خیلی آروم آروم باز کردم &#8230;. بعد خشکم زد و نزدیک بود سکته بزنم واقعا برای کسی که یه موضوعی رو از نزدیک ندیده باور نکردنیه من دیدم مامانم لخته لخت نشسته رو کیر عمو محسن و داره بالا پایین میره و مرتب با هر بار که کیر محسن تا ته میرفت تو کسش آه میگفت آه آه اه اویی اویی اه اه اه &#8230;البته صداش تقریبا آروم بود من اون قد میخه این صحنه شده بودم که سمت راست تخت رو ندیدم اون طرف خاله میترا زنه عمو محسن عینه مامانم رو کیر بابام نشسته بود و داشت بالا و پایین میپرید و ناله میکرد و کیر میخواست انصافا عجب پستونایی داشت خیلی خوش تراش بود اونم با این سن(42 سالش بود). خیلی جالبه که ادم وقتی از این جور صحنه ها میبینه عینه چوب خشک میشه و قلبش در حد فراری میزنه. من کیرم راست شده بود اما تو اون لحظه چون امادگی هیچ کاری رو نداشتم به فکر جلق زدن نبودم . تو همین احوال موبایلم رو در اوردم گفتم یه فیلمی بگیریم و بعدا یه حالی بکنیم اول رو حالت سايلنت قرارش دادم بعد دوربینه موبایلم رو روشن کردم و دیدم بقریبا هیچی معلوم نیست به سرعت نور رفتم تو اطاق مامان اینا دوربین رو از تو ساک با هر بدبختی که بود پیدا کردم و زدم رو حالت فیلم برداری در شب. مامانم و خاله میترا با هم بالا و پایین میرفتن و اه اه اه میکردن پستوناشون هم عینه فنر با هر تلمبه بابا و عمو محسن میرفت بالا و پایین و کیر آقایون هم که میرفت تو 2تا کس توپ شلپ شولوپ میکرد بعده چند دقیقه مامانم بلند شد و رفت رو دهن بابام نشت بابام هم شروع کردن به لیسیدن کس زنش از اون طرف عمو محسن رفت پشت خاله میترا به ارومی سرش رو برد پایین طوری که سر خاله میترا رو سینه بابام قرار گرفت کونش هم قنبل شد بیرون عمو هم سر کیرش و گذاشت رو سوراخ کونه خاله و با یه فشار تموم کیرش رو تا دسته کرد تو کونه خاله که خالم گفت اییییییییییییی اییییییی اوخ سوختم وای وایییی معسن بکن دیگه چرا معطلی ؟ خاله میترا که 2تا کیر کلفت تو کس و کونش بود داشت بد جوری حال میکرد چون چشماش رو بسته بود و فقط اه و ناله میکرد بابام خیلی اروم کمرش رو بالا و پایین میکرد و داشت کس مامان رو هم میخورد عجب ملچ و مولوچی هم راه افتاده بود مامان هم لبه بالایی تخت رو که بلند تر از جا های دیگس رو گرفته بود و خودش رو بالا و پایین میکرد فکر کنم بابام زبونش رو کرده بود تو کس مامانم مامانم داشت تند و تند اه اه اه اه اه میکرد و کونش رو روی سز بابام تکون میداد که عمو محسن یه چیزی گفت که تو اون سرو صدا من متوجه نشدم اما یهو از جاشون بلند شدن بابام یه لب طولانی از خاله گرفت بعد به پشت خوابید رو تخت خاله هم دستاش رو روی سینه بابام گذاشت و با کس نشت رو دهن بابام مامنم که بد جوری حشرش زده بود بالا به پشت دستاش رو پل کرد و رفت روی شکم بابام عموهم کیر بابام رو با کون مامان میزون کرد و اشاره به بابا کرد که تلمبه بزنه معلوم بود که سوراخ کون هاي مامان و خاله بازه چون بايه فشار کيرشون تا دسته ميرفت تو مامانم سرش رو به سقف بود و موهای بلندش تا سینه بابام پایین ریخته بود و لبش رو گاز ميگرفت عمو هم کیرش رو با کس مامان میزون کرد و اروم کرد تو کس مامان و شروع کرد تلمبه زدن . مامان هی میگفت اه اه جون کیر کیر کیر میخوام اه ای ای اوخ سریع تر سریع تر عمو بابا هم که تحریک شده بودن با شدت تلمبه میزدن که دیدم عمو پاهای بلوری مامان رو انداخت رو شونش و خیلی تند تند شرو کرد کمر زدن که مامانم یهو گفت اه ه ه ه ه ه ه و شل شد و تو همون لحظه عمو هم پستونای مامان رو گرفت و کیرش رو تا ته کرد تو کس مامان و چشاش و بست و اب کیرش رو تو کس مامان خالی کرد مامانم گفت جونننن عجب اتيشي بود و جفتشون رفتن کنار و شروع کردن لب گرفتن های داغ و طولانی و پر سر وصدا از هم ديگه. عمو مامان که رفتن کنار خاله از رو دهن بابام بلند شد به پشت خوابید بابام هم کیرش و اروم کرد تو کس خاله که خالم یه اهههههههههههههه کشید که هر کی بود با اون صدا کاملا ارضا میشد. خاله پاهاش رو قفل کرد دور کمر بابا ، بابا هم خم شد و خوابید رو میترا و شروع کرد به لب گرفتن از خاله و تلمبه زدن تو کسش پستونای گنده خاله که به سینه بابا چسبیده بود از دو طرف زده بود بیرون و همینطور که به بابا لب میداد از داخل ناله میکرد من یه لحظه تو همین احوال با خودم گفتم چی میشد اگه منم الان &#8230; که یهویی یه فکری کردم همینطور که صدای لب گرفتن و شلپ شولوپ میومد دوربینو خاموش کردم بل<br />
ند شدم و گذاشتمش رو شوفاژ کنار راهرو، اين قدر محو صحنه سکس بودم که منوجه نشدم صدايي که ميومد قطع شده يخوده خيالم راحت شد و رفتم به طرف پله ها تا برم طبقه پایین &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d9%87-%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177142</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چشم های بادومی هم حس وحشی  به آدم میده تو سکس</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%b3-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d8%af%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%b3-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d8%af%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 18 Nov 2019 07:33:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[تخماشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبوسی]]></category>
		<category><![CDATA[سرپایی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[می‏خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینکه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[حالت اپیزود اپیزود داشته باشه فیلم سکسی زود رفتم سر اصل مطلب &#8230; تاپ و شلوارک تنم بود شلوارکم خیلی تنگ و کوتاه بود و کس قلنبم سکسی افتاده بود بیرون سینه هام تا نصفه شاه کس از یقه ی تاپم بیرون بودن و طبق معمول سوتین نبسته بودم . صدای زنگ کونی اومد در [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>حالت اپیزود اپیزود داشته باشه فیلم سکسی زود رفتم سر اصل مطلب &#8230;</h2>
<p>تاپ و شلوارک تنم بود شلوارکم خیلی تنگ و کوتاه بود و کس قلنبم سکسی افتاده بود بیرون سینه هام تا</p>
<h3>نصفه شاه کس از یقه ی تاپم بیرون بودن و طبق معمول</h3>
<p>سوتین نبسته بودم . صدای زنگ کونی اومد در واحد رو باز کردم و علی دوست پسر نرگس رو پشت در</p>
<h4>دیدم جنده اومد تو .نرگش یه تاپ کوتاه با شورت تنش</h4>
<p>بود از اتاق اومد بیرون و پستون پرید تو بغل علی و لباشو بوسید از علی اومد پایین و علی اومد</p>
<h5>منو ماچ کوس کرد گفت تو چطوری خوشگل گفتم مرسی گفت</h5>
<p>ارسطو کجاست نمیاد؟ همینکه اومدم بگم تو راهه زنگ زدن درو باز کردم ارسطو بود اومد تو و بغلم کرد و ازم سکس داستان یه لب کوچولو</p>
<h6>گرفت علی گفت ول کنید همدیگرو ما هم ایران سکس هستیم ارسطو</h6>
<p>و علی دست دادن و با نرگس روبوسی کرد همگی دور هم نشستیم . برنامه ی همیشگیمون همین بود بار اول نبود دور هم جمع میشدیم و همه چی برامون عادی شده بود یه چند تا شات مشروب زدیم و سرمون که گرم شد مشغول شدیم ارسطو سینه هامو میمالید و لبام و میخورد علی و نرگس هم مشغول بودن ارسطو گفت یا شما برید تو اتاق یا ما علی گفت بی خیال بابا همینجا راحت باشیم ارسطو گفت نمیتونم الان علی گفت پس شما برید تو اتاق ما میخوایم فیلم ببینیم . رفتیم تو اتاق ارسطو لختم کرد و افتاد رومم شروع کرد به مکیدن و لیسیدن سینه هام با لاله ی گوشم بازی میکرد و حسابی تحریکم کرد مثل همیشه . حمله کردم سمت کیرشو شروع کردم براش ساک زدن تخماشو لیس میزدم و ناله میکرد دندونمو میکشیدم رو کیرش و آخش میرفت هوا و موهامو میکشید زبونم و رو نوک کیرش میچرخوندم و میلرزید بلندم کرد و 69 شدیم سرشو گذاشت رو کسم و شروع کرد به لیسیدن انگشتشو آروم میکرد تو و میاورد بیرون آه و نالم رو هوا بود یه کم که با انگشتاش کسمو بازی داد کیرشو گذاشت رو کسم و آروم آروم فرو کرد تو آخ و اوخم هوا بود دردم میگرفت و ناله میکردم یه چند ثانیه کیرشو تو کسم نگه داشت و بعد شروع کرد به تلنبه زدن دیگه از روی خوشی جیغ میکشیدم و توجهی به اطرافم نداشتم علی و نرگس اومدن تو اتاق علی نرگس و خوابوند کنار من روی تخت و شروع کرد به تلنبه زدن تو کس نرگس صورتامونو گرفته بودیم سمت هم و همونطوری که داشتیم گاییده میشدیم از هم لب میگرفتیم ارسطو و علی هم تو همون حالت از هم لب میگرفتن آب کسم راه افتاده بود و شلپ و شلوپ صدا میداد دیدن صحنه ی لب گرفتن علی و ارسطو بیشتر تحریکم میکرد و بلندتر ناله میکردم ارسطو کیرشو از تو کسم در آورد و رفت سمت نرگس علی هم اومد سمت من و بلندم کرد خمم کرد و از پشت کرد تو کونم ارسطو هم مشغول کون نرگس بود نزدیک اومدن آب ارسطو که شد دو باره جاشو با علی عوض کردن و چند تا تلنبه تو کسم زد و کیرشو کشید بیرون و همینطور که آآآه میکشید کرد تو دهنم تا قطره ی آخر آبشو خوردم همون موقع نرگسم زیر علی شروع به لرزیدن کرد و ارضا شد علی اومد سمتم منو وایسوند و شروع کرد به فشار دادن کیرش روی کسم که سرپایی منو بکنه از شدت فشار درد و شهوت داد میزدم تا کیرش رفت تو با چند تا تلنبه همزمان با هم ارضا شدیم کیرشو کشید بیرون و آبشو پاشید رو شکمم از اونجایی که سرپا بودم قطره های منی روی بدنم سر میخوردن به سمت کسم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%b3-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d8%af%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177139</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ساک زدن حسابی میلف خوشگل تو آشپزخونه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Nov 2019 06:03:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برميكرده]]></category>
		<category><![CDATA[بفرماييد]]></category>
		<category><![CDATA[بوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارش]]></category>
		<category><![CDATA[بيداره]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تاريكه]]></category>
		<category><![CDATA[تاريكي]]></category>
		<category><![CDATA[تورفتم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارك]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صدامون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوت]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجي]]></category>
		<category><![CDATA[ناشيانه]]></category>
		<category><![CDATA[نميبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمي‌رسيد]]></category>
		<category><![CDATA[نياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[وشلوار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من 1دايي دارم كه شهرستان فیلم سکسی زندكي ميكنه دايي من 1دختر و 1بسر داره كه رامين بسر داييم 24 ساله سن داره كه ازدواج كرده و سکسی جدا زندكي ميكنه دختر داييم مهشید 20سال شاه کس اون از شوهرش جدا شده تقريبأ 2 _3 روز بيش از 13 بدر داييم زنك کونی زد كفت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من 1دايي دارم كه شهرستان فیلم سکسی زندكي ميكنه دايي من 1دختر و</h2>
<p>1بسر داره كه رامين بسر داييم 24 ساله سن داره كه ازدواج كرده و سکسی جدا زندكي ميكنه دختر داييم مهشید</p>
<h3>20سال شاه کس اون از شوهرش جدا شده تقريبأ 2 _3 روز</h3>
<p>بيش از 13 بدر داييم زنك کونی زد كفت مرضیه (زن دایی)با مهشید ميان تهران كه 13بدر باشما باشن. خلاصه اونا</p>
<h4>امدن جنده خونه ما سلام احوال برسي كرم كرديم رفتيم كه</h4>
<p>بريم بشينيم زن داييم به مهشید پستون كفت برو مانتوت را در بيار مامانم به هش كفت بره تو اتاق من</p>
<h5>لباساشو عوض کوس كنه واي وقتي كه از اتاق امد بيرون</h5>
<p>سر جام ميخ كوب شدم 1تيشرت نارنجي استين كوتاه كه سينه هاي بزركش را نشون ميداد 1دامن كوتاه تا نزديك زانوش و1شلوار سکس داستان تنك كشي سفيد</p>
<h6>بوشيده بود امد نشست شروع كرديم به حرف ایران سکس زدن هميشه</h6>
<p>كي بابات خوبه خاله خوبه فلاني خوبه&#8230;همينطور كه مشغول حرف زدن بوديم يهو جشمم به دامن مهشید افتاد اخه روبه روي من رو كانابه نشسته بود و حواسش نبود كه دامنش يه كمي رفته بالا و باهاشو نيمه باز بود زير شلوار شيار خط كسش معلوم بود كه كيرم سيخ كرده بود ديكه متوجه اطرافم نبودم فقط داشتم اون بهشت بوشيده را نكاه ميكردم كه يهو باهاشو جسبوند به هم يه نكاه كردم به مهشید زود صورتشو كرد طرف مامانم زن داييم من كه حالم كرفته شد با شدم رفتم سمت اتاقم بشت كامبيوتر داشتم بازي ميكردم كه در اتاقم و زدن ديدم مهشیدست كفت اجازه هست بيام تو كفتم اختيار داريد بفرماييد امد نشست كفت ميشه به من بازي كردن ياد بدي كفتم جشم كفتم بيا جاي من بشين اخه تو اتاقم فقط 1صندلي داشتم امد نشست منم بازي جي تي اي را براش كذاشتم و دسته بازي را دادم دستش و كاركرد دكمه ها را يادش دادم داشت ناشيانه بازي ميكرد همش ميزد به درو ديوار منم رو تختم دراز كشيده بودم نكاه ميكردم ديدم كه زد به 1ماشين ماشينش اتيش كرفت منم زود كفتم بيا بايين از ماشين وگر نه مي ميري تند سريع از عقب دسته بازي را ازش كرفتم كه كمك كنم بياده شه كه ارنجم افتاد رو سينه هاش ديكه بازي يادم رفت ماشين منفجر شد منم زود واسه اينكه ضايع نشم دوباره بازي را براش درست كردم خواستم برم كنار كه مهشید كفت بيا دوتايی بازي كنيم منم كفتم اخه بازي 1نفره ست كفت اشكال نداره بيا تو جهت را كنترل كن منم كاز ميدم منم قبول كردم دسته را اورد كذاشت رو رونش كه دست منم برسه دستم كه به رونش خورد داشتم ديونه ميشدم انقدر كرم بازي بوديم كه شب شد از بايين صدامون كردن واسه شام ما هم شوخي كنان رفتيم سر ميز شام. ساعت 11 شب بود كه من رفتم بخوابم ولي مامانم زن داييم مهشید بيدار بودن شب بخير كفتم كه برم يهو مامانم كفت برق اتاق كنارم را روشن كنم قراره مهشید اونجا بخوابه مرضیه هم بايين كنار مامانم بخوابه رفتم تو تختم همش داشتم به سينه مهشید فكر ميكردم كه در اتاقم باز شد ديدم مهشیده امد تو سلام كرد كفتم چي شده كفت ببخشيد در نزدم فكر كردم خوابي راستش اون اتاق خيلي تاريكه ميترسم كفتم بيا اينجا رو زمين بخوابم منم ديدم مهشید فقط1تاب صورتي كه به نافش نميرسيد 1شلوارك هندي تنك سفيد تنش بود بهش كفتم من ميام رو كف ميخوابم تو بيا رو تخت بخواب كه 1جوابي داد شاخ در اوردم كفت بابا تختت بزركه يه كم برو اونور تر منم كه ملافه روم بود و عادت داشتم شبا باشرت و تي شرت بخوابم قبول كردم امد كنارم و اروم خوابيد تفريبأ 1ساعت كذشت ولي خوابم نميبرد داشتم به كون قلبه مهشید كه بشت به من خوابيده بود نكاه ميكردم دستم تو شرتم كردم و با كيرم ور رفتم كه سيخ شد شهوت تمام اتاق را كرفته بود من اروم دستم را بردم طرف باسن مهشید و لمسش ميكردم تمام بدنم غرق عرق بود خودمو به مهشید نزديك كردم طوري كه كيرم رو شيار كونش بود البته رو ملافه جرات پيدا كردم اروم ملافه را كنار زدم واي 1كون قمبل روبه روم بود دستم اروم ميكشيدم روش 1لحظه مهشید تكون خورد زود خودمو كشيدم عقب. مهشید 1غلت زد دستش افتاد رو كردنم سينه هاش جسبيد به سينه من ولي اخساس ميكردم بيداره فقط خودشو زده به خواب اخه دستش ميلرزيد منم دل را زدم به دريا يواش 1بوسه از لبش كردم هيج حركتي نكرد اروم دستمو به سينه هاش ميكشيدم كيرم كه از شرت خواستم درش بيارم به رونش جسبيده بود كيرمو جدا كردم از شرت اوردمش بيرون كيرمو كذاشتم وسط باهاش هيج حركتي نكرد 1دفعه دستم را بردم زير تابش سينه هاشو فشار ميدادم ديكه طاقت نياوردم اروم شلوارشو تا زانو كشيدم بايين شرت تنش نبود كسش خيس بود دستم را بردم رو كسش كه 1تكون خورد مثله برق كرفته باشه منم يه انكشتمو كردم تو ديدم حاضر يه كمي تف به كيرم زدم كيرمو بردم دمه كسش اروم خيلي راحت نصف كيرم رفت تو يه كم جلو عقب كردم بعد 2دقيقه تمام كيرمو كردم تو كس مهشید جووون كه يه اه كشيد به خانم بيداره الكي خودشو زده به خواب بعد از 7 يا 8 دقيه تلمبه زدن ابم داشت مي امد كه زود كيرمو اوردم بيرون و خالي كردم رو كسش بعد 1بوسه از لبش كردم لباساشو درست كردم خوابيدم صبح كه از خواب بلند شدم ديدم مهشید تو اتاق نيست لباسامو بوشيدم رفتم بايين كه صورتمو بشورم مامانم كفت اسي برو مهشید را هم بيدار كن بيا صبحانه حاضره تازه فهميدم جي شده مهشید ديشب كسش كير ميخواسته ترس از تاريكي بهونه بود خلاصه رفتم بيدارش كنم در زدم كفت بيا تورفتم تو ديدم هنوز خوابه صداش كردم مهشید مهشیدجان باشو تنبل خان تا صدامو شنيد خودشو با ملافه بوشند اخه فكر كرده بو مامانم هستم بعد يه نكاه شيطنك كرد به من كفت بابت ديشب ازت ممنون كه كذاشتي بيام كنارت بخوابم اخه من از تاريكي ميترسم راستي به كسي نكو ديشب تو اتاق تو خوابيدم منم كفتم باشه امشب جي مياي جواب داد اكه شما اجازه بديد چرا كه نه!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2579</post-id>	</item>
		<item>
		<title>عظمت کیر  و زانو زدن این خوشگل خانوم در مقابلش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%b8%d9%85%d8%aa-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%88-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%b8%d9%85%d8%aa-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%88-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 28 Sep 2019 09:50:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احساساتی]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اشكالی]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باحالی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتنه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذريم]]></category>
		<category><![CDATA[بگيريم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوششون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دقيقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فروردين]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميديم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزوند]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانم]]></category>
		<category><![CDATA[نموندم]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کم آب وتابش داده &#8230;یعنی فیلم سکسی اون یکی یکی گفت ومن نوشتم&#8230;.امیدوارم خوشتون بیاد&#8230;&#8230; روز 8 فروردين كه رفتيم شمال جناب پدر خانواده تصميم گرفت بريم سکسی جتمع مسكونی صدف و يه سوئيت بگيريم شاه کس بگذريم كه با چه بدبختی سوئيت گرفتيم.اما خيلی جای قشنگی بود من هم چون تنها کونی فرزند خانواده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کم آب وتابش داده &#8230;یعنی فیلم سکسی اون یکی یکی گفت ومن نوشتم&#8230;.امیدوارم</h2>
<p>خوشتون بیاد&#8230;&#8230; روز 8 فروردين كه رفتيم شمال جناب پدر خانواده تصميم گرفت بريم سکسی جتمع مسكونی صدف و يه سوئيت</p>
<h3>بگيريم شاه کس بگذريم كه با چه بدبختی سوئيت گرفتيم.اما خيلی جای</h3>
<p>قشنگی بود من هم چون تنها کونی فرزند خانواده هستم در حال حاضر عصرها تنهايی می رفتم كنار دريا يه كم</p>
<h4>شاعر جنده می شدم و خلاصه يه هوا هم احساساتی، من</h4>
<p>شب دريا رو خيلی دوست دارم پستون دوست دارم 15 قبل از غروب بشينم رو ماسه ها تا هواتاريك تاريك بشه</p>
<h5>&#8230; روز کوس اول اينقدر خسته بودم و از طرفی هم</h5>
<p>دلم خيلی گرفته بود تو حال خودم بودم اصلا به اطرافم توجه نمی كردم بعد از اين كه هوا تاريك شد با سکس داستان چشم های ورم</p>
<h6>كرده رفتم خونه حسابی استراحت كردم تا حالم ایران سکس يه كم</h6>
<p>جا بياد روز بعد با مامان رفتيم كنار دريا ديدم با هم صحبت می كرديم و راه می رفتيم كه من يه لحظه سنگينی نگاهی رو متوجه شدم وقتی برگشتم اطرافم ديدم از ويلای كناری يه پسری با قيافه معمولی ولی خيلی با وقار ايستاده ما رو نگاه می كنه من اعتنای نكردم و رفتيم نزديك غروب بود كه خودم تنهايی به قول دوستام زدم به ساحل فكر می كنم 1 ساعتی از راه رفتم و نشستنم گذشته بود كه يه صدايی توجهم رو جلب كرد وقتی برگشتم و خوب نگاه كردم ديدم همون پسر هست كه صبح ديدمش من چيزی نگفتم خودش خيلی راحت اومد نشست كنارم &#8230; من كه می ترسيدم يه موقع بابا پيداش بشه گفتم ميشه بريد من خيلی نگرانم نكنه كسی ما رو ببينه در صورتی كه می دونستم كسی نمی ياد. اون پسر هم خودشو محسن معرفی كرد و ازم خواست تا برم تو سوئيت اون و گفت كه تنهايی اومده شمال.دروغ نگفته باشم من هم از خدام بود اول يه كمی ناز كردم ولی بعد گفتم باشه بريم&#8230; وقتی رفتيم تو خونه ديدم خيلی تميز و مرتب هست. خلاصه تعارفم كرد كه بشينم و خودش شروع كرد به پذيرايی كردن منم حسابی لباسم خيس شده بود و رطوبت دريا رو به خودش گرفته بود بعد از خوردن چای و يه كم صحبت كردن راجع به خودمون آقا محسن تازه فهميد كه لباس من خيس شده گفت برو تو اتاق خواب از تو كشو لباس هست بردار بپوش من هم رفتم تو اتاق و يه لحظه منظرة قشنگ دريا رو از پنجره ديدم خيلی قشنگ بود فكر كنم نزديك 5 تا 10 دقيقه همون جا موندم يه هو يادم افتاد كه اومدم لباس عوض كنم سريع يكی از تی شرت ها رو انتخاب كردم و همين كه لباسمو در آوردم تا تی شرت رو بپوشم محسن اومد تو ولی زود برگشت بيرون و معذرت خواهی كرد راستش يه كم تعجب كردم و از طرفی هم ازش خوشم اومد.بعد كه از اتاق رفتم بيرون باز هم معذرت خواهی كرد و من هم بهش گفتم اصلا اشكالی نداره الان دقيقاً يادم نيست كه چی شد بحث كشيده شد طرف سكس و از اين جور حرفها كه من هم يه سری مسائل رو براش توضيح دادم و بهش گفتم ه يه بلاگ دارم و توش ای موضوع رو مطرح می كنم اونم خيلی تشويقم كرد و می دونم كه الان هم خودش می ياد اين رو می خونه آقا محسن خيلی باحالی عزيز به من كه خيلی حال دادی.خلاصه يه لحظه حس كردم با حرفهای من محسن شق كرده چون واقعاً شلوارش داشت پاره می شد و مرتب با هر حرف و خنده من لباسش رو می كشيد روی كيرش و قايمش می كرد خوب حقيقتاً من هم خيس كرده بودم. خلاصه با هزار خجالت محسن ازم خواست كه با هم باشيم اين چند روز رو ولی من كه خيلی ديرم شده بود ی خواستم برم محسن گفت هستی تو رو خدا نرو آخه من حالم خيلی بده زنگ بزن به مامان بگو يه دوست پيدا كردی تا 1 ساعت ديگه هم می روی خونه &#8230; من هم با هزار زحمت اين مامان رو راضی كردم كه تا 1 ساعت ديگه دم در سوئيت هستم.همين كه اين رو گفتم و گوشی رو قطع كردم محسن دو تا دستاش رو گذاشت كنار صورتم و منو كشيد طرف خودش و شروع كرد به بوسيدن و تشكر كردن ولی من جام خيلی بد بود محسن گفت بريم تو اتاق من و رفتيم تو اتاق خواب وقتی وارد شديم گفت تی شرتم رو پس بده زود باش و منو مجبور كرد لباسش رو در بيارم و به محض اين كه لباس رو در آوردم اومد طرفم و دستش رو از پش گذاشت تو گودی كمرم و شروع كرد لب گرفتن و ماليدن كمر من &#8230; بعد از 10 دقيقه كه يستاده به هم گره خورديم منو پرت كرد رو تخت و آروم دكمه های شلوارم رو باز كرد و پرسيد اپنی گفتم :نه. اونم آروم شلوار نو در اورد و شورتم رو هم پشت سرش و آروم دست كشيد لای پام. بعد ازم خواست كه من هم لختش كنم منم اول بالاتنه و بعد پائين تنه رو در آوردم فقط مونده بود شورتش ه كيرش قشنگ معلوم بود می شد حدس زد ه كير بزرگی داره ولی وقتی شورتش رو در آوردم واقعا تعجب كردم چون خيلی بزرگ بود.محسن هم منو خوابوند رو تخت و از نوك پام شروع كرد به ليسيدن وقتی رسيد به زانوهام خودم ازش خواستم بياد ديگه ادامه نده و محكم بغلم كنه محسن هم به حرفم گوش كرد همون طور كه محكم تو بغلش بودم مدام لب می گرفت يه موقع ها هم لب گرفتن جاشو می داد به گاز و چنان گازی از لبام می گرفت كه دادم می رفت هوا و از پائين هم مدام پاشو می ماليد به كسم ازم خواست به پشت بخوام و اصلا هيچ چی نگم بزارم اون كارش رو بكنه من هم اطاعت كردم و خوابيدم محسن هم حسابی نفس های داغش رو می زد به گردنم و منو حشری تر می كرد آروم رفت سراغ سينه هام هنوز سوتين تنم بود شروع كرد به گاز گرفتن مدام نوك سينه هام رو گاز می گرفت منم سوتينم از جلوباز می شد آروم سوتينم رو درآورد وقتی سينه های من رو ديد قشنگ می شد شهوت رو تو چشماش خوند من فكر می كردم فقط كس يه دختر می تونه اينقدر كسی رو حشری كن ديگه دست از سينه هام بر نمی داشت تا اين كه بهش گفتم دردم گرفته واقعا سينه هام درد گرفته بود محسن هم رفت سراغ نافم و مدام زبونش رو فرو می كرد تو نافم و فشارش می داد تو &#8230; اونجا بود كه صدای ناله ام در اومد محسن به محض شنيدن صدای من گفت : الهی فدات بشم و تندتر نفس می كشد و مدام به كارش ادامه می داد همون طور كه گازم می گرفت و ليسم می زد رفت سراغ كسم و آروم شروع كرد گاز گرفتن و خوردن كسم با دستش دو تا لبه كسم رو از هم باز كرده بود و مدام زبونش رو روی چوچولم می لرزوند من ديگه واقعا داشتم می مردم حسابی آه و نالم در اومده بود محسن دوباره اومد بالا طرف سينه هام منم بيكار نموندم آروم تو گوش محسن گفتم كجای بدنت خيلی حساسه؟ اونم با دست زد رو كسم و من فهميدم كيرش حساسه و بعد هم گفت همين جايی كه دارم می خورم هم حساسه يعنی سينه هام. يه لحظه ياد حميد افتادم آخه اونم همين طوريه. به خودم گفتم بايد مثل حميد دادش رو در بيارم و فقط 15 دقيقه وقت داشتم بهش گفتم محسن حال نوبت منه به پهلو بخواب اونم خوابيد من يه دستم رو برم روی باسنش و با دست ديگه هم با نوك كيرش ور رفتم و می ماليدمش و همزمان نوك سينش رو هم گاز می گرفتم همون 7-8 دقيقه اول ديدم داره ناله می كنه و بهم گفت هستی بسه مال من جنبه نداره می ريزه بيرون منم خنديدم و ازش خواستم طاق باز بخوابه و آروم يه پاشو بلند كردم گذاشتم روی ميله های پائين تخت و محكم نگهش داشتم تا پاشو شل نكنه و همون طور كه بين پاهاش نشسته بودم با كيرش بازی می كردم و با دست ديگه ام هم زير بيضه هاش بود و خيلی آروم نوازشش می كردم طوری كه محسن ديگه نمی تونست پاشو بالا نگه داره و مدام آه و اوه می كرد بهم گفت هستی داره می ياد چيكار كنم گفتم هيچ چی ولش كن و بعد از فكر كنم 2-3 دقيقه آبش با چنان شدتی زد بيرون كه تمام بدن من و خودش رو كثيف كرد خودش خيلی ناراحت شد ولی من برای اين كه از دلش در بيارم آروم خوابيدم روی بدنش و گفتم اصلا اشكالی نداره بعد از 5 دقيقه كه خودمون تازه فهميديم كجا هستيم و حالمون يه كم خوب شد محسن بهم گفت برو دوش بگير ولی چون خيلی داشت ديرم می شد گفتم نه نمی شه و اونم بلند شد و با يه دستمال بدنم رو تميز كرد و با هم برای پس فردا قرار گذاشتيم &#8230;خلاصه خيلی خوش گذشت خيلی زياد&#8230; محسن جون اگه اومدی و اينو خوندی بايد بهت بگم كه من عيد خيلی خوبی با تو داشتم&#8230; دوستم گفته اگه بچه ها خوششون بیاد بقیه اتفاقات اون چند روز عیدو که حسابی کوس وکونش سرویس شده بودو براتون بزاره&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%b8%d9%85%d8%aa-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%88-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176442</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم حشری تنهای با خودش تو خونه حال میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 30 Aug 2019 02:03:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافم]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانمو]]></category>
		<category><![CDATA[امروزم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاش]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[ايرادي]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمت]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بفرماييد]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بنويسم]]></category>
		<category><![CDATA[بيچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودكار]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داستانو]]></category>
		<category><![CDATA[داستاني]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرشون]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[كاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[كلاسها]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[محكمتر]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتركيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[26سالمه بچه اليگودرزماين داستاني كه فیلم سکسی ميخوام براتون تعريف كنم مال دو سال پيشه .داستانو از اونجايي تعريف مي كنم كه يه روز كه اعصابم بدجور سکسی داغون شده بود اخه امتحانمو خراب كرده شاه کس بودم رو صندلي هاي دانشگاه نشسته بودم داشتم فكر مي كردم اصلا متوجه اطرافم نبودم کونی بعد از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>26سالمه بچه اليگودرزماين داستاني كه فیلم سکسی ميخوام براتون تعريف كنم مال دو</h2>
<p>سال پيشه .داستانو از اونجايي تعريف مي كنم كه يه روز كه اعصابم بدجور سکسی داغون شده بود اخه امتحانمو خراب</p>
<h3>كرده شاه کس بودم رو صندلي هاي دانشگاه نشسته بودم داشتم فكر</h3>
<p>مي كردم اصلا متوجه اطرافم نبودم کونی بعد از چند دقيقه يه صداي ناز كه ازم پرسيد : آقا ساعت چنده</p>
<h4>؟منم جنده اصلا به صورتش نگاه نكردم و بهش گفتم چه</h4>
<p>دل خوشي داري نترس ديرت نشده پستون . بيچاره سرشو انداخت پايين رفت زير زبونم فكر كنم دوسه تا فحش بهم</p>
<h5>داد . کوس يك ساعتي بود رو صندلي نشسته بودم هوا</h5>
<p>سرد بود به خودم گفتم بلند شم برم خونه .از اين ماجرا چند روز گذشت تا يه روز داخل دانشگاه جلو برد سکس داستان داشتم برنامه و</p>
<h6>كلاسهامو مينوشتم كه يه دختري اومد گفت آقا ایران سکس اگه بهتون</h6>
<p>برنميخوره خودكار داريد . يهو برگشتم نگاهش كنم ديدم زل زده تو چشام خدايش خيلي تابلوه بود منم دست كردم داخل كيفم يه خودكاري بهش دادم . كارش كه تموم شد گفت ميشه آقاي &#8230; ؟ خودكار برا خودم باشه الان كلاس دارم ! منم گفتم فاميليم (&#8230;.) اينه بعدشم قابلتونو نداره فقط پولشو بديد ! ديدم خنديد و رفت .اينو بگم رفيقام بهم ميگن ادم بد متلك هستم .گذشت تا يه روز داخل يكي از كلاسها خالي نشسته بودم داشتم نگاه كتابم مي كردم اخه كنفرانس داشتم درب رو بسته بودم كه كسي مزاحمم نشه كه ديدم يكي داره درب ميزنه . هول شده بودم باخودم گفتم اين كيه ؟ بلند شدم برم جلو در كه ديدم اومد داخل كلاس ! ديدم همون دختره هست . گفتم بفرماييد كاري داشتيد ؟ گفت اومدم پول خودكارتونو بدم . بهش گفتم بندازش صندوق صدقه ! ديدم اعصباني شد گفت : عجب ادمي هستي ! انروز نزديك بود بزنيم كه ازتون پرسيدم ساعت چنده امروزم اينطوري ميگيد ؟راست ميگفت ازش معذرت خواهي كردم دو تا جوك هم براش گفتم كلي خنديد . گفتم حالا كاري داشتيد باهام گفت اره ديگه شروع كرد به صحبت : من ازتون خوشم اومده ميدونم پسر بايد بياد دنبال دختر ولي من يه ماه ميپامت ميشه شمارتونو داشته باشم . يه دو دقيقه مكث كردم گفتم ياداشت كن &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.گفتم اسمتونو چيه ؟ اسمم مريمهسريع اسمشو صداكردم و گفتم مريم يه تك زنگ بزن تا شمارتو داشته باشم اخه شماره غريبه ج نميدم . تك زنگ زد بعدش بهش گفتم كلاسم دير شده ازش خداحافظي كردمو رفتم . از اين ماجرا دو روز گذشت تا شبش ديدم اس داد : سلام رسولديگه سر صحبت باز شد . اس داد حالم خرابه گفتم خداه بد نده .-بي حسمخوشمزه ايم گل كرد گفتم بيام مالشت بدم ؟-اخ جان الان ميايباخودم گفتم اونجاش داره ميخاره شروع كردم به حرفاي سكسي تا ساعت 2شب .فرداش اس داد مرسي گفتم بابت چي ؟-ديشب دو بار ارگارسم شدممنم كه شاخ در اورده بودم خودمو به اون راه زدم گفتم نميري جبران كني-حتما رسول جون ! ميشه امروز ببينمت ؟گفتم مكان ندارم-فرستاد اونم به موقعش بهت ميگمديگه قرار گذاشتيمو همديگرو ديديم منم يه ذره شيطنت كردمو دو سه تا لب ازش گرفتم .ديگه سرتونو درد نيارم از شبش اس ام اس هاي سكسي بيشتر شد تا يه شب گفت كسم ميخواره رسول !!!!گفتم مگه بازه جلوت ؟-اره يه سالهاون شب سه بار ارضاش كردم .گذشت تا يه روز بهم گفت رسول مكان داري بريم ؟تو كونم جشنواره بود گفتم اره مريم جون !!!ادرشو ساعتشو بهش گفتم سريع رفتم بازارو يه بسته كاندوم خريدمو رفتم حموم سه تيغه كردمتو خونه نشسته بودم كه صداي درب اومد رفتم جلو در ديدم مريم جونه بهش تعارف كردم اومد داخل همون جلو در افتاد بغلم لبامو بدجور ميخورد بهش گفتم انگار حشرت خيلي بالاه .دستشو گرفتم بردمش نشوندمش رو تخت اتاق خوابم گفتم بشين تا دوتا چاي بيارم بخوريم رفتم داخل اشپزخونه سه چهار دقيقه طول كشيد وقتي اومدم ديدم با يه تاپ سفيد چسبونو يه شورتك رو تخت دراز كشيده سينه هاش داشت تاپشو پاره مي كرد منم ديدم الان موقعه چاي خوردن نيست ديگه . رفتم گرفتمش بغل شروع كردم خوردن لباش زبونشو مك ميزدم صداش اه اه بلند شد رفتم زير گلوش ليس زدم . كيربلند شده بود بلند شدم لباسامو در بيارم اومد كمك كرد منم تاپشو دراوردم يه دونه سوتين توري مشكي پوشيده بود بازش كردم يه لب ازش گرفتمو شورتشو در اوردم درازش كردم رو تختو سينه هاشو مك زدم نوكشونو با دندون فشار ميدادم صداش در اومد اخ اخ رسول يواش تر . اومدم سراغ كسش چه كس قشنگي داشت ديگه امون بهش ندادم شروع كردم به مك زدن ، ليس زدن چولچولاشو ميخوردم از شدت شهوت فقط ميگفت جون .سه چهاردقيقه اين كارو كردم بعدش گفتم بيا برام ساك بزن . واي انكار صدسال بود اين كارو انجام ميداد تا اخر كرده بود تو دهنشو مك ميزد كيرم داشت ميتركيد يه لب ازش گرفتم كاندومو بهش دادم كشيد سرش بهش گفتم بيا روش . اومد تنظيم كرد شروع كرد به بالا پايين پريدن . واي چه كس گرمي داشت صداش به ناله تبديل شده بود . دستشو گرفتم كمكش كردم چه حالي ميداد كيرم تا بيخ رفته بود داخل . گفت رسول خسته شدم تو همون حالت گرفتمش تو بغلم اوردمش پايين به پشت خوابوندمش گفتم ميخوام از عقب جرت بدم گفت رسول تورو خدا يواش ! دست كردم تو كشو كمدم كرم دراوردم ماليدن دور سوراخش چقدر تنگ بود ديگه با زحمت سرشو كردم داخل يه ذره خودشو جمع كرد منم امون بهش ندادم تا بيخ فرو كردم نفسش بند اومده بود يه جيغي كشيد شروع كردم به تلمبه زدن اخو نالش بلند شد منم از صداش تحريك شدمو شديد تر تلمبه ميزدم يه دفعه بدنش لرزيد فهميدم ارضاء شد از پشت سينه هاشو ماليدم كيرمو كشيدم بيرون كاندوم در اوردم گفتم بيا ساك بزن برام . واي چكار ميكرد چشام داشت از حلقه بيرون ميزد دو سه دقيقه طول كشيد بهش گفتم بسه . خوابوندمش رفتم وسط پاهاش كيرمو گذاشتم دم كسش فرو كردم پاهشو گرفتم بالا بد طور شهوتم بالا زده بود دست خودم نبود جوري تلمبه ميزدم كه نزديك بود از سرتخت بيفتم پايين صداش به جيغ تبديل شده بود داد ميزد رسول جون كير ميخوام سريع باش آْبتو بريز جرم بده تند باش محكمتر بكن اخ واي ميكرد. داشت آبم ميومد گفتم مريم داره مياد بلند شد كيرمو گرفت شروع كرد به خوردن مك ميزد داشتم منفجر ميشدم سرشو گرفتم فشار دادم به سمت خودم يه دفع انكار شير آب و باز كردي همشو خالي كردم داخل دهنش اونم تا قطره اخر مك زدو قورتش داد . بي حس شده بودم گرفتمش بغل ده دقيقه بي حركت مونده بودم . بلند شدم رفتم داخل اشپزخونه دو تا شيرموز اوردم باهم خورديم بعد دستشو گرفتم باهم رفتيم حموم جاتون خالي داخل حمومم يه بار ديگه كردمش .اومديم بيرون لباساشو پوشيد افتاد تو بغلم بوسم كرد گفت رسول جون دوستت دارم مرس حال دادي و رفت .ديگه هر دو هفته يك بار با هم سكس داشتيم تا سه ماه پيش درسش تموم شد و رفت شهرشون الانم هنوز به هم اس سكسي ميديم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2607</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جینا پستون گنده به رییسش تو آشپزخونه کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%db%8c%d9%86%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%db%8c%db%8c%d8%b3%d8%b4-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%db%8c%d9%86%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%db%8c%db%8c%d8%b3%d8%b4-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 01 Jun 2019 09:31:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[بادستش]]></category>
		<category><![CDATA[بازكردم]]></category>
		<category><![CDATA[باصداي]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[بخوردن]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشد]]></category>
		<category><![CDATA[بيداره]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[تابحال]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دربيارم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[سرازير]]></category>
		<category><![CDATA[سفيدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سينهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرشم]]></category>
		<category><![CDATA[فرمودن]]></category>
		<category><![CDATA[فشاردادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهموند]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[نامردي]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[همكاري]]></category>
		<category><![CDATA[يكدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هستيم؛ خونه عموم اينها نزديك فیلم سکسی خونه ماست؛ همه ما از جمله بابام از وقتيكه داداش عزيزش افتاده زندان خيلي هواي زن عمو و بجه اش سکسی رو داريم؛ خلاصه 1روز خواهرم حالش بد شاه کس شده بود و شوهرشم نبود رفته بود ماموريت؛بخاطرهمين بابا و مامان مجبورشدن برن شهرستان نزديك کونی شهرمون كه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>هستيم؛ خونه عموم اينها نزديك فیلم سکسی خونه ماست؛ همه ما از جمله</h2>
<p>بابام از وقتيكه داداش عزيزش افتاده زندان خيلي هواي زن عمو و بجه اش سکسی رو داريم؛ خلاصه 1روز خواهرم حالش</p>
<h3>بد شاه کس شده بود و شوهرشم نبود رفته بود ماموريت؛بخاطرهمين بابا</h3>
<p>و مامان مجبورشدن برن شهرستان نزديك کونی شهرمون كه خونه خواهرم اونجا بود؛داشتم از بيرون بسمت خونه ميومد كه مادرم زنك</p>
<h4>زد جنده به موبايلم و جريان رو كفت و امر فرمودن</h4>
<p>كه برم دنبال زن عمو و پستون بجه اش و شب خونه خودمون بمونن تا هم من تنها نباشم و هم</p>
<h5>اونها؛من هم کوس رفتم دنبال زن عمو كه ديدم آمادست؛آخه مادرم</h5>
<p>بهش زنك زده بود؛شب شد و شام و خورديم و بجه عمو 6 سالشه و رفت توي اتاق من با كامبيوتر بازي سکس داستان كنه؛ زن عمو</p>
<h6>هم رفت ظرفها رو بشوره. خيلي خسته بودم ایران سکس نفهميدم كي</h6>
<p>خوابم برد. يكدفعه از خواب بيدارشدم ديدم ساعت1نيمه شبه. به اطرافم نكاهي انداختم ديدم بنده خدا زن عمو كنار حال خوابش برده؛بلند شدم رفتم دستشويي و بركشتم كه برم توي اتاق خودم بخوابم؛ جراغ خواب توي حال رو روشن كردم؛ آخه تاريك بود. يكدفعه جشمم افتاد به لباس زن عموم كه تا روي سينهاش بالا رفته بود؛تعجب كردم؛بيخيال از كنارش رد شدم و رفتم توي اتاقم؛درازكشيدم اما خوابم كه نميبرد بماند همش صحنه سينه هاي زن عمو جلو جشمام بود؛از جام بلند شدم و رفتم توي حال؛ يكم خم شدم طرف زن عمو ببينم خوابه يا بيداره؟ظاهرا خواب بود؛يه نگاهي بهش انداختم و كيرم داشت كم كم راست ميشد؛نشستم كنارش و باخودم كفتم جريان جيه؟ چرا زن عمو اينطوري خوابيده؟يعني از قصد اينكارو كرده؟من تا حالا يكذره از موهاي سرشم نديده بودم اما الان سينه هاشم مشخصه؟دل رو زدم به دريا و دستمو بردم سمت سينه هاش؛ آروم سينه هاشو شروع كردم از روي لباس مالوندن؛كم كم دكمه هاي لباسشو كامل بازكردم و 2تاسينه بزرك افتاد بيرون؛دوباره شروع كردم به ماليدن سينه هاش؛جالب بودكه زن عموم اصلا تكوني نميخورد؛يكم كه بيشتر سينه هاشو ماليدم صداي نفسهاش تندتر شده بود اما بازهم تكون نميخورد؛بافشار دستم به كمرش خواستم به روي شكم بخوابونم اما تكوني خورد وخودش همكاري كرد؛ با اينكارش مطمئن شدم بيداره و دوست داره سكس كنه؛وقتي برگشت دامنشو كامل دادم بالا و شورتشو خواستم دربيارم كه خودشو كمي ازروي زمين بلندكرد تامن راحت تر بتونم شورتشودربيارم؛ وقتي كوس و كون سفيدشو ديدم بي اختيار دستمو بردم روي كونش و شروع كردم به بازي با سوراخ كونش و كوسش؛زن عمو باصداي خيلي آروم و شهوتي يه ناله كرد كه كيرم داشت منفجرميشد؛ دوباره به بشت برش گردوندم. اونم پاهاشو كامل از هم بازكرد و منم بي معطلي سرمو بردم لاي باهاش وشروع كردم بخوردن كوسش؛ وقتي با زبونم كوسشو ليس ميزدم ناله هاش بلندشد اما جشمهاش هنوز بسته بود؛سريع شلوار و شورت خودمو درآوردم و سركيرمو آروم ماليدم به اطراف كوسش كه آبش راه افتاده بود؛يكم كه اينكارو ادامه دادم زن عمو با صداي شهوتي گفت زودباش بكن توش مردم؛اما من توجه نكردم و بكارم ادامه دادم آخه نميدونستم سوراخ كوس كجاست تابحال كوس نكرده بودم؛ آب بودكه از كوسش سرازير شده بود؛خوابيدم روش وكيرم لاي باهاش بود؛شروع كردم به خوردن سينهاش؛انقدرخوردم كه كبودشده بود؛يكدفعه بادستش كيرمو كرفت و برد بطرف كوسش و سركيرمو كذاشت جلوي سوراخ كسش؛با اينكارش بمن فهموند. فشاربدم كيرمو تابره توش؛هنوزم جشمهاش بسته بود؛منم نامردي نكردم و تاجايئكه زور داشتم بخودم فشار آوردم و كيرم تا ته رفت توكوس زن عموم؛ اونم يك داد بلندي زد كه داشتم كر ميشدم؛دستشو برد جلو دهنش تا صداش درنياد؛شروع كردم تلمبه زدن؛زن عموهم اشكش دراومده بود؛هي ميگفت تندتر تندتر اما من توجه نميكردم؛يكبار كيرم از كوسش دراومد؛سركيرمو بردم سمت كوسش اما نميدونستم سوراخش كجاست؛زن عموم فهميد و بادستش كيرمو برد جلو سوراخ كوسش و منم فشاردادم تا دوباره رفت توش؛خيلي لذت داشت؛ شروع كردم تند تند تلمبه زدن؛زن عموم كه از شدت خوشي آه آه ميكرد و ميكفت جوووون بكن بيشتر بكن خايه هاتم جاكن؛ فشاربده؛ كوسم كيرتو ميخواد؛بكن بكن؛ا ما جشمهاش همانطور بسته بود؛داشت آبم ميومد حس عجيبي داشتم؛زن عموم هم ظاهرا فهميدكه آبم داره مياد و باهاشو دور كمرم حلقه كرد و فشارم ميداد بسمت خودش؛منم آبمو توكوسش با شدت خالي كردمو خوابيدم روش؛خواستم كيرمو از كوسش دربيارم كه نزاشت؛كيرم كم كم كوجيك شد وآروم خودش دراومد؛زن عموم آهي كشيد و ساكت شد با همون چشمهاي بسته؛سرمو بردم طرف كوسش و بهش كفتم مرسي زن عموي نازم؛اون حرفي نزد؛بلندشدم كه برم سمت حمام كه زن عموم آروم كفت خيلي بهم حال دادي ممنونم؛بركشتم به سمتش و ديدم هنوز همانطور جشمهاش بسته است؛لبخندي زدم و رفتم حمام؛بعداز اين جريان هر هفته باهم سكس داريم اما با چشمهاي باز زن عموم؛ اميدوارم خوشتون اومده باشه.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%db%8c%d9%86%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%db%8c%db%8c%d8%b3%d8%b4-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174323</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس خوشگل و ناز حسابی کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 27 May 2019 07:19:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایان]]></category>
		<category><![CDATA[آفریده]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطمون]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[ازخجالت]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخوان]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اضطرابم]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافم]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندامهای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوقاتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونروزم]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاش]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارش]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باتجربه]]></category>
		<category><![CDATA[باتمام]]></category>
		<category><![CDATA[باخنده]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[بادستش]]></category>
		<category><![CDATA[بادستم]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنم]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنه]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[باکمال]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بایستم]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برآمدگی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشت]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسه]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودآخه]]></category>
		<category><![CDATA[بودخودش]]></category>
		<category><![CDATA[بودمادرم]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمیشه]]></category>
		<category><![CDATA[بودیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسید:]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسربچه]]></category>
		<category><![CDATA[پسرونه]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشروی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابحال]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تجربگی]]></category>
		<category><![CDATA[تختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[تخمهام]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعادلم]]></category>
		<category><![CDATA[تغییراتی]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چنددقیقه]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهای]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[حرارتش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقتش]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدادادی]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتتون]]></category>
		<category><![CDATA[خرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خورشید]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشرنگ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[دختربازی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخاله]]></category>
		<category><![CDATA[دخترعمو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهایی]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراختیار]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیار]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاره]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[درحالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچگی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دلخوری]]></category>
		<category><![CDATA[دلشوره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دودستم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهاین]]></category>
		<category><![CDATA[دیواره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رمانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[روگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[زیباترین]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[سرازیر]]></category>
		<category><![CDATA[سربالا]]></category>
		<category><![CDATA[سرصحبت]]></category>
		<category><![CDATA[سرکلاس]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شورتهای]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عکسهای]]></category>
		<category><![CDATA[غافلگیر]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[فریادی]]></category>
		<category><![CDATA[فکرکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فکر‌کنم]]></category>
		<category><![CDATA[فکرمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمها]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[قسمتهای]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمچند]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندم]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:من]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتیش]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامون]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لذت‏بخش]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[متشکرم]]></category>
		<category><![CDATA[متوسطی]]></category>
		<category><![CDATA[محترمانه]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[منظوری]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[موذیانه]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبنده]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجی]]></category>
		<category><![CDATA[نامحرم]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هرکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[هنرپیشه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[وپایین]]></category>
		<category><![CDATA[ورانداز]]></category>
		<category><![CDATA[یکراست]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بده.توی زندگیش یک دختر قشنگ فیلم سکسی باشه که آدم دوستش بداره، براش هدیه بخره، شعرای عاشقانه براش بنویسه، هر از گاهی ببینتش و بالاخره&#8230;.. حالی به سکسی حولی!منهم مثل خیلی از پسرها همینطور بودم. شاه کس از لحاظ مردی که مطمئن بودم مرد شدم، ولی هنوز موقعیتش پیش نیومده بود تا کونی از آلت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>بده.توی زندگیش یک دختر قشنگ فیلم سکسی باشه که آدم دوستش بداره، براش</h2>
<p>هدیه بخره، شعرای عاشقانه براش بنویسه، هر از گاهی ببینتش و بالاخره&#8230;.. حالی به سکسی حولی!منهم مثل خیلی از پسرها همینطور</p>
<h3>بودم. شاه کس از لحاظ مردی که مطمئن بودم مرد شدم، ولی</h3>
<p>هنوز موقعیتش پیش نیومده بود تا کونی از آلت مردانگیم استفاده کنم! دنبال یک مورد مناسب، یعنی یک دختر خوب میگشتم</p>
<h4>تا جنده زودعاشقش بشم و مردونگیم رو براش بکار بگیرم!هروقت به</h4>
<p>حمام میرفتم و خودم رو لخت پستون میدیدم با خودم میگفتم: بالاخره همه چیزهایی که خدا آفریده حکمت داره و حیفه</p>
<h5>که آدم کوس از موهبتهایی که خدا بهش داده استفاده نکنه!</h5>
<p>اندامهای جنسی با این ظرافت و قشنگی چرا باید سالها بدون استفاده بمونن تا آدم ازدواج کنه و بتونه بکارشون بگیره. اصلا&#8221; سکس داستان شاید زبونم لال</p>
<h6>من به اون سن نرسیدم،اون وقت چی؟ حیف ایران سکس نیست ناکام</h6>
<p>از این دنیا برم؟!مدتها بود که این افکار مغز منو پرکرده بود و تصمیم گرفته بودم هرچه زودتر ازنعمتهای خدادادیم استفاده کنم.ولی چطوری؟ آخه دوست دختر چیزی نیست که آدم بتونه هروقت دلش خواست بره در مغازه ، یکیش رو بخره و بیاره خونه.تازه باید خونه خالی هم داشته باشه!واقعا&#8221; زندگی چقدر سخته!! بالاخره چاره ای نبود باید برای خودم کسی رو پیدا میکردم تا مثل دوتا پرنده عاشق باهم پرواز کنیم و به یکجای امن بریم و باهم حال کنیم! دست بکار شدم و اول لیست تمام دخترهایی رو که میشناختم نوشتم.بعضی هاشون از من بزرگتر بودن و حذفشون کردم.دخترهای فامیل نزدیک مثل دخترخاله و دخترعمو و&#8230;. هم که ناموس آدمن و نمیشه باهاشون کاری کرد! از بین غریب ترها چندتاشون خیلی افاده ای بودن،اونها رو هم حذف کردم. یکی از دوستای بابام هم دختر خوشکلی داشت ولی اونها به یک شهر دیگه رفته بودن و نمیشد باهاش مکاتبه ای حال کرد! از بین اون همه اسم که نوشتم فقط چندتاش باقی موند تازه این دوسه تاهم این قدر زشت بودن که حالم ازشون بهم میخورد.توی این فکربودم که دنیاچقدر کوچیکه و من چقدر بدبختم که هیچ دختر مناسبی برای من پیدا نمیشه.با نامیدی کنارپنجره اومدم تا غروب غمگین خورشید رو نگاه کنم که یهو چشمم به خونه همسایه افتاد. چرا تاحالا به فکرم نرسیده بود&#8230; یادم اومد&#8230; مرجان دختر همسایمون&#8230; دبیرستانی و همسن و سال خودم،خوشکل و زیبا،با وقار،تازه هرروز میتونستم از پنجره اتاقم هم ببینمش! خدایا متشکرم.خانواده مرجان سالهاهمسایه ما بودند و اونها رو خوب میشناختم.خونه اونها درست روبروی منزل ما بود و من از طبقه بالا و پنجره اتاقم خیلی راحت میتونستم حیاط خونه شون رو دید بزنم.من و مرجان وقتی بچه بودیم اکثر اوقات توی کوچه باهم بازی میکردیم.ولی بتدریج که من بزرگتر شدم از او فاصله گرفتم و ارتباطمون قطع شد.آخه پسربچه ها از اینکه با یک دختر دوست باشن خیلی خجالت میکشن.(ولی وقتی مرد شدن میخوان خودشون رو بکشن تا دوباره بتونن با همون دختره دوست بشن!) من گاهی بدون هیچ منظوری از پنجره اتاقم اونو توی حیاط خونه شون میدیدم.پوست روشن با موهای خرمایی و بلند داشت.معمولا&#8221; دامن کوتاه میپوشید که ساق پاهای سفیدش از اون بالا کاملا&#8221; معلوم بود.اندام متوسطی داشت که سینه هاش مثل دوتا انار در بالای اون خودنمایی میکرد.عجیبه که من تابحال متوجه این همه نعمت خدادادی که اطرافم بود نشده بودم و بی تفاوت از کنارش میگذشتم! ولی حالا دیگه متوجه همه این زیبایی ها شده بودم و تصمیم گرفتم هرطورشده مرجان رو شکارکنم.مرجان برای من بهترین بود.از اون شب تمام فکر و ذکرم مرجان شده بود.بیشتر اوقات کنار پنجره میومدم تا شاید بتونم اونو ببینم.ولی مشکل اصلی این بود که چطور باهاش ارتباط برقرار کنم و منظورم رو بهش بگم.اگه بمن راه نده&#8230; اگه نخواد باهم دوست باشیم&#8230; اگه نذاره باهم حال کنیم&#8230; اونوقت چی؟ همه دنیای من در مرجان خلاصه شده بود و باید به هرقیمتی که شده شکارش میکردم. ولی چطوری؟ فردا که به مدرسه رفتم ،توی راه و سرکلاس فقط به مرجان فکر میکردم. وقتی مدرسه تعطیل شد عمدا&#8221; بخونه نرفتم و توی کوچه پرسه میزدم تا مرجان رو موقع برگشتن از مدرسه ببینم.آخرکوچه ایستادم تا وقتی مرجان اومد درخلاف جهت همدیگه راه بریم و صورتش رو ببینم وشاید بتونم به بهانه ای سرصحبت رو باهاش بازکنم.بالاخره مرجان با کیف مدرسه اش از سرخیابون پیدا شد. منهم در جهت روبروی او شروع به حرکت کردم.چقدرلباس فرم مدرسه بهش میومد. بااون مقنعه آبی، زیبایی صورتش بیشتر شده بود. حتی راه رفتنش هم بنظرم قشنگ میومد.بتدریج به هم نزدیکتر میشدیم. ضربان قلبم تند شد و دلشوره گرفتم.اصلا&#8221; روم نمیشد مستقیم توی صورتش نگاه کنم چه خواسته با اینکه باهاش حرف بزنم. از شدت خجالت و ترس پشیمون شدم و میخواستم برگردم ولی اینطوری بدتر بود و پیش خودش فکرمیکرد چقدر بی ادب هستم که تا اون رو دیدم برگشتم.به چندقدمی هم رسیدیم، حالا دیگه صورتش رو بطور کامل میدیدم. چقدر زیبا بود.چرا درخلال این همه سال متوجه این زیبایی نشده بودم؟ عشق چشم دل آدم رو بازمیکنه! خیلی هیجان داشتم. فکرمیکردم که مرجان از قصد من خبرداره و ممکنه ناراحت بشه. صدای ضربان قلبم رو خودم هم میشنیدم. نگاه مرجان به نگاه من گره خورد. وای خدای من چه نگاه گرم وگیرایی. دلم میخواست همون موقع بهش بگم عزیزم اجازه میدی من تو رو دوست داشته باشم؟!! وقتی منو دید لبخند زد و سلام کرد.آنقدر مجذوب او شده بودم که یادم رفته بود بهش سلام کنم.بادستپاچگی سلام کردم. مونده بودم بعد از سلام چی بگم.مرجان پرسید:خانواده چطورند؟ و من با خجالت جواب دادم : حال شماخوبه؟! هردومون از این اشتباه خندیدیم. من قبلا&#8221; مرتب مرجان رو میدیدم ولی تاحالا اینطوری نشده بودم.دست و پاهام بی حس شده بود،زبونم بند اومده بود و لته پته میکردم.اوکه متوجه حال من شده بود گفت: آقا مهیار مثل اینکه کسالت دارید، چون صورتتون خیلی قرمز شده! راست میگفت، خودم هم احساس میکردم که از صورتم داره بخار بلند میشه! با دستپاچگی جواب دادم : آره فکرکنم تب کردم. مرجان خیلی محترمانه خداحافظی کرد و رفت و من مات و مبهوت او را نگاه میکردم. واقعا&#8221; تب کرده بودم. تب عشق!به خونه برگشتم. اولین برخورد عاشقانه من با مرجان هر چند خیلی معمولی بود ولی تاثیرزیادی روی من گذاشت. حالا دیگه من اکثر اوقاتم رو کنار پنجره میگذروندم تا هروقت مرجان به حیاط خونه شون بیاد، بتونم ببینمش. پنجره اتاق من به« کانال مرجان» تبدیل شده بود و م<br />
دام تصویر اونو پخش میکرد! گاهی برای درس خوندن به حیاط میومد و کتابش رو بدست میگرفت و راه میرفت. گاهی برای نرمش میدیدمش. وقتی طناب بازی میکرد نمیتونستم از سینه هاش که بالا وپایین میپریدند چشم بردارم. همش در حسرت این بودم که بتونم اون سینه های قشنگش رو لمس کنم.ولی از همه اینها قشنگتر وقتی بود که لباسهای شسته اش را روی بند پهن میکرد.من مخصوصا&#8221; عاشق شورت و کرستش بودم. چقدر باسلیقه بود.همیشه بهترین رنگها رو انتخاب میکرد و اونها رو با ظرافت خاصی روی بند لباس پهن میکرد. شاید هم عمدا&#8221; اونها رو طوری آویزون میکرد که من ببینم و حشری بشم!من سعی میکردم هرروز به بهانه های مختلف سرراه مرجان سبز بشم. برخورد او با من صمیمانه تر شده بود و من کمتر خجالت میکشیدم. بعد از مدتی متوجه شدم که مرجان بیشتر از سابق به بهانه درس خوندن یا ورزش به حیاط میاد و جالبه که لباسش هم راحتتر شده بود.بعضی وقتها آرایش دخترانه ای میکرد و تاپ و شلوارک کوتاهی میپوشید و ساعتها در حیاط خونه شون وقت میگذروند. از خودم میپرسیدم یعنی او متوجه منظور من شده و به عمد این کارها رو انجام میده؟یعنی میشه مرجان هم منو دوست داشته باشه؟ قلبم گواهی میداد که مرجان هم منو دوست داره و دلش بامنه فقط رویش نمیشه تا علاقه اش رو ابراز کنه. اینو از نگاهش، از لبخندهایی که توی کوچه بمن میزد، و از اینکه همیشه توی حیاط بود وجلب توجه میکرد، میفهمیدم. این اواخر دیگه ارتباط پنجره اتاق من به حیاط اونها خیلی قوی شده بود!مادرم سالی یکبار آش نذری میپخت و بین در و همسایه و آشنایان پخش میکردیم. روز پختن آش، پابپای مادرم بهش کمک میکردم. مادرم هم مدام منو دعا میکرد و میگفت آش رو هم بزن و نذر کن و حاجت بخواه. منهم ازصبح پای دیگ آش نشسته بودم و اونو هم میزدم و توی دلم میگفتم: خدایا من مرجان رو میخوام، ما رو بهم برسون! (نمیدونستم دعای اونروزم اینقدر زود مستجاب میشه.) کار پختن آش که تموم شد لباس مرتبی پوشیدم و تیپ کردم و کاسه ها رو بدر خونه چندتا از همسایه ها بردم تا نوبت به خونه اونها رسید. بخت با من یار بود و مرجان خودش برای گرفتن کاسه اومد. هردومون بهم لبخند معنی داری زدیم. با نگاهش بمن میگفت که خیلی وقته منتظرم بوده. چادری که بسرکرده بود نمیتونست زیبایی صورتش رو مخفی کنه. تازه سینه اش روهم باز گذاشته بود تا تاپ نارنجی که پوشیده بود کاملا&#8221; مشخص باشه. موقعی که کاسه رو از من میگرفت عمدا&#8221; دستم رو بدستش کشیدم. خیلی نرم و لطیف بود. حرارتش تمام بدنم رو گرم کرد. من با چشمام داشتم سینه هاش رو میخوردم که مرجان روبمن گفت: «آقا مهیار یادتونه قدیمها که بچه بودیم روزی که شما آش میپختید، توی خونه تون ما باهم بازی میکردیم؟ یادش بخیر چقدر خوش میگذشت،اون موقعها ما بیشتر از الان باهم بودیم.» دیگه برام ثابت شده بود که داره چراغ سبز نشون میده، بدون معطلی گفتم من همیشه بیاد شما هستم ولی این اواخر کمی گرفتار شده بودم و کمتر خدمتتون میرسیدم.ولی پس فردا خانواده ما به مشهد مسافرت میکنن و شما اگه دوست داشتید میتونید بیاید تا خاطرات گذشته رو باهم زنده کنیم.فکر میکردم الان محکم میزنه توی گوشم یا اینکه هرچی فحش بلده بارم میکنه و در رو میبنده. ولی اصلا&#8221; اینطوری نشد،مرجان لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت: پس فردا؟ حتما&#8221;!خدایا ازت متشکرم که نذر منو به داین زودی ادا کردی.با خوشحالی به خونه برگشتم. دیگه سر از پا نمیشناختم. به برادرم گفتم بره بقیه آش ها رو پخش کنه و خودم یکراست به حمام رفتم تا بیاد مرجان یه جلق درست و حسابی بزنم!در فاصله این دو روز من فقط در این فکربودم که موقع روبرو شدن با مرجان چکار کنم و باراول چطوری باهاش حال کنم. از شما چه پنهان یواشکی چندتا فیلم سوپرهم نگاه کردم، ولی هیچکدومشون بدردم نخورد، آخه منو مرجان که هنرپیشه توی فیلم نبودیم که راحت بتونیم همدیگه رو بکنیم!!صبح روزی که خانواده ام منو تنها میگذاشتن و به مسافرت میرفتن با خوشحالی اونها رو بدرقه کردم و گفتم اصلا&#8221; نگران من نباشید و هرچقدر دلتون خواست باخیال راحت اونجابمونید! اتفاقا&#8221;همین موقع بود که مرجان هم از خونه بیرون اومد و بعد از احوالپرسی به مادرم گفت خانم شماخیالتون راحت باشه،مگه ما آقامهیار رو تنها میذاریم!خانواده ام بسوی مشهد حرکت میکردن و من در حالیکه به مرجان خیره شده بودم برای آنها دست تکان میدادم.به خونه برگشتم. هردقیقه برایم یک ساعت و هرساعت برایم یکروز طول میکشید. پس این دخترهمسایه کی میخواد بمن سربزنه و منو از تنهایی در بیاره؟ مدام پشت پنجره منتظر ایستاده بودم تا اومدنش رو ببینم.ناهارم رو با بی میلی خوردم. همش میترسیدم نکنه نیاد و منو سرکارگذاشته باشه. تا بعدازظهر هم هیچ خبری از مرجان نشد. یه دفعه فکری بخاطرم رسید: آخه اون برای اومدنش یه بهانه ای میخواست، همینطوری که نمیتونست زنگ خونه ماروبزنه و بگه اومدم باهم باشیم! به تراس رفتم. یکی از شورتهای خیلی قشنگم رو که شسته بودم و روی رخت آویز پهن کرده بودم تا خشک بشه برداشتم و اونو با هر بدبختی که بود به حیاط خونه مرجان پرتاب کردم.خودم هم به اتاقم رفتم تا کمی بخوابم. عصر دوباره کنار پنجره اومدم. از مرجان هیچ خبری نبود.مدتی گذشت تا اینکه برای نرمش به حیاط اومد. نگاهی به پنجره من انداخت،براش دست تکون دادم و خندید. بعد کنار دیوار اومد و دولا شد و شورت منو برداشت. از اینکه دختر نامحرم داشت شورتم رو میدید خیلی خجالت کشیدم!! بلافاصله به داخل ساختمان برگشت. من خودم رو مرتب کردم و با دلهره منتظر مرجان نشستم<br />
.بیشتر از یک ساعت گذشت تا زنگ خونمون بصدا در اومد. باعجله آیفون رو برداشتم. شنیدن صدای مرجان از پشت آیفون اضطرابم رو چند برابر کرد. در رو براش بازکردم. برای اینکه کسی نبیندش فورا&#8221; بالا اومد. سلام علیک گرم و صمیمانه ای باهم کردیم. باهاش دست دادم.وقتی دستم روگرفت یه حالی شدم! میخواستم ببوسمش، ولی هنوز خیلی زود بود. من و مرجان داخل پذیرایی اومدیم و روبروی هم نشستیم. مدتی به سکوت گذشت. نمیدونستم در این موقعیت چکار باید بکنم. بی اختیار پرسیدم از این طرفها؟ با خنده معنی داری گفت: یکی از لباسهای شما توی حیاط ماافتاده بود، براتون آوردمش. هردومون خندیدیم. از جا بلند شدم و موزیک ملایمی گذاشتم.حالا ضربان قلبم آرومتر شده بود و احساس آرامش میکردم. مرجان روسریش رو در آورد. موهای فوق العاده زیبایی داشت. به سمت او رفتم و از سبد روی میز یک شاخه گل جداکردم و به او دادم.هردومون احساس عجیبی داشتیم.نگاهمون به هم گره خورد و هرکدوم منتظر بودیم تا اون یکی شروع کنه.من با ترس دستم رو جلوبردم.خیلی راحت دستش رو توی دستم گذاشت. حالا دیگه میتونستم باخیال راحت دستش رو نوازش کنم و از لطافت پوستش لذت ببرم. وقتی دستش رو بوسیدم دیگه طاقت نیاورد و منو بغل کرد و بوسید. من گیج شده بودم و نمیدونستم چکار باید بکنم. آخه توی اون فیلمها از این صحنه های احساسی نبود که آدم یاد بگیره!خودم رو به مرجان سپردم تا هرکاری میخواد بامن بکنه.بدون تعارف بگم:اون داشت با من حال میکرد! من بی تجربه برای اینکه کم نیارم هرکاری که اون میکرد منهم میکردم. یه دستم رو دور کمرش حلقه کردم و همونطور که اون لب منو میخورد منهم لبش رو میخوردم. خیلی خوشمزه بود! یه دفعه گفت: مواظب باش کبودش نکنی! سرش رو بالا گرفت و گردنش روبمن چسبوند. متوجه منظورش شدم، شروع به لیسیدن و خوردن گردنش کردم. بوی عطرش منو مست کرده بود و هرچی میخوردم سیر نمیشدم.دستم رو که روی پاش گذاشته بودم بالا آوردم و با احتیاط از روی لباس روی سینه اش گذاشتم.احساس لمس سینه یک دختر برای اولین بار غیرقابل توصیفه. دلم میخواست محکم فشارش بدهم،ولی میترسیدم دردش بیاد.آروم اونو با انگشتام گرفتم و مثل لیمو چلوندم.مرجان چشمش رو بسته بود و آه میکشید. او منو میبوسید و با دستش سینه ام رو نوازش میکرد. دکمه بالایی پیراهنم رو باز کرد و دستش رو از اون بالا داخل فرستاد. از نوازش و گرفتن موهای سینه ام با دستش خیلی لذت میبرد. دوست داشتم همه دکمه هام رو باز میکرد تا راحت بشم! درست در لحظه ای که من خیلی تحریک شده بودم و میخواستم یه قدم دیگه جلو برم، مثل برق گرفته ها از جا پرید و گفت:من باید برم،الان مامانم از خریدبرمیگرده و همه چی لو میره.دلیلی برای اصرار وجود نداشت.با دلخوری از جا پاشدم و پرسیدم پس کی میای باهم باشیم؟ همینطور که خودش رو مرتب میکرد گفت سعی میکنم فردا برای دیدنت بیام.هروقت اوضاع مرتب بود و تونستم بیام نیم ساعت قبلش حوله و لباسم رو روی بند پهن میکنم تا بفهمی،تو هم که همیشه کنار پنجره هستی و منو میبینی!! خیلی خجالت کشیدم. نمیدونستم که در تمام این مدت او متوجه حضور من در پشت پنجره اتاقم و دید زدنش بوده است.از خجالت سرم رو پایین انداختم.چونه منو گرفت و بوسید و گفت خجالت نکش،من در تمام این روزها متوجه تو بودم و خوشحال بودم که منو میبینی،مخصوصا&#8221; وقتی با خودت ور میرفتی خیلی خوشم میومد! دیگه میخواستم زمین دهن بازکنه و منو ببلعه، یعنی اون حتی جلق زدن من پشت پنجره رو هم دیده بود!! چه افتضاحی!موقع خداحافظی، مرجان شورت منو از توی جیب لباسش درآورد و گفت:راستی این توی حیاط ما افتاده بود. خیلی خوشرنگه یادت باشه فردا همینو بپوشی، خیلی بهت میاد!من با خوشحالی زایدالوصفی مرجان رو تا دم در رسوندم و منتظر فردا شدم. اون روز حال و هوای دیگه ای داشتم. صبحونه ام رو که خوردم، شورت قرمز راه راهم رو که توی حیاط همسایه انداخته بودم و مرجان ازش خوشش اومده بود برداشتم و اتو کردم! آخه حالا که مرجان خانم میخواست منو با این شورت خوشکل ببینه نباید چروک داشته باشه.بعد به فکرم رسید که بهش عطر هم بزنم تا خوشبو بشه! فکر کنم توی حمام سه بار بدنم رو با صابون شستم. وسواس داشتم که نکنه بدنم بوی عرق بده و مرجان ناراحت بشه. موهای زاید بدنم رو تراشیدم تا کیرم سفیدتر و بلندتر بنظر بیاد. وقتی خودم رو توی آینه دیدم از اون تن و بدن سفید توی اون شورت قرمز راه راه حظ کرده بودم. وااای&#8230;. خوش به حال مرجان که میخواد منو بغل کنه!لباس راحتی پوشیدم و در انتظار دیدن مرجان پشت پنجره اتاقم لحظه شماری میکردم. خوشبختانه طولی نکشید که مرجان با حوله و لباسش به حیاط خونه شون اومد تا اونها رو روی رخت آویز پهن کنه. مطمئن بودم منو پشت دریچه دیده ولی عمدا&#8221; سرش رو بالا نمیکنه. دیگه دل توی دلم نبود. طبق قرارمون باید تا نیم ساعت دیگه پیش من میومد. فقط مسئله بی تجربگیم منو آزار میداد. من قبلآ از این کارها نکرده بودم و نمیدونستم چطوری با دخترها حال کنم. شاید اگر میفهمید که من تجربه دختربازی ندارم،از من خوشش نمیومد، اصلا&#8221; هم دلم نمیخواست توی دلش به سادگی من بخنده. ولی مجبور بودم حقیقت رو بهش بگم. بالاخره حقیقت بهتر از هرچیزیه. بابرخوردی که دیروز باهاش داشتم معلوم بود او برخلاف من چندان هم بی تجربه نیست. این مسئله تهاجم فرهنگی همه جوونها رو فاسد کرده! توی این فکرها بودم که مرجان زنگ خونمون رو زد. زیباترین صدای زنگی بود که در تمام عمرم شنیده بودم. مرجان از پله ها بالا اومد. مانتو تیره و لباس رسمی که پوشیده بود<br />
منو به شک انداخت. ازش پرسیدم مگه قراره جایی بری؟ او که از این همه ساده دلی من خنده اش گرفته بود با نیشخندگفت:به مامانم نمیتونستم بگم که دارم میرم خونه پسر همسایه!! هردومون خندیدیم. بدون تعارف مقنعه اش رو درآورد و دکمه های مانتوش رو یکی یکی باز کرد. یک تاپ و شلوارک زرد و نارنجی پوشیده بود که رنگش منو حسابی تحریک میکرد. من نمیتونستم ازش چشم بردارم. روبروی من نشست و همینطور که فنجان چایی رو برمیداشت پرسید: مگه تاحالا دختر ندیدی که اینطوری نگاه میکنی؟! منم از روی سادگی گفتم نه! نمیدونم چی شد که یه دفعه توی اون وضعیت بحرانی صداقتم گل کرد! رفتم کنار دستش نشستم و همینطور که دستش رو توی دستم گرفته بودم و با انگشترش بازی میکردم سرم رو پایین انداختم و گفتم: مرجان، من تو رو خیلی دوست دارم و دلم میخواد باهم باشیم، ولی راستش نمیدونم وقتی ما باهم هستیم چکار باید بکنم! مرجان که از این اعتراف من خوشش اومده بود، دست منو توی دستش گرفت و با غرور گفت: عیبی نداره عزیزم من خودم بهت یاد میدم، فقط باید به حرفهای من خوب گوش بدی تا هردومون لذت ببریم!تنهاکاری که دراون موقع به ذهنم رسید این بود که ببوسمش. مرجان ازجا بلند شد و گفت عجله کن که وقت نداریم. من مثل بچه ها دستم رو توی دستش گذاشتم و باهم به سمت اتاقم رفتیم. نگاهی به در و دیوار و عکسهای اتاقم انداخت. با کنجکاوی اونها رو ورانداز میکرد. یه دفعه چشمش به پنجره افتاد. کنار پنجره اومد و گفت: از اینجا حیاط خونه ما خیلی خوب معلومه، این مدت خوب منو دید میزدی و صفامیکردی! باخجالت ازش پرسیدم از کی متوجه حضور من در پشت پنجره بودی؟ همینطور که پرده اتاق رو میکشید گفت: همیشه میدیدمت! فکر کردی اون همه قدم زدن و طناب بازی کردنم توی حیاط بدون حکمت بود؟! باخودم فکر میکردم که حدسم درست بوده و مرجان هم منو دوست داره و به عمد اون کارها رو میکرده، ولی حالا دیگه احساس میکردم جای شکار و شکارچی باهم عوض شده! مرجان کنار من روی تخت نشست، اول نگاههامون بهم قفل شد و بعدش یه دفعه باران بوسه بود که نثار هم کردیم. بدن همدیگه رو از روی لباس نوازش میکردیم و خودمون رو بهم میمالیدیم. البته من فقط تا اینجاش رو بلد بودم! مثل بچه ها ازش پرسیدم حالا چکار کنیم؟ و مرجان مثل خانم معلمهای خوشکل و مهربون گفت: اول باید لباسهامون رو دربیاریم! با اون تاپ و شلوارکی که پوشیده بود، خودش که تقریبا&#8221; نیمه لخت بود، پس منظورش این بود که من باید لخت بشم. از خجالت خیس عرق شده بودم. نمیدونم صورتم چقدر سرخ شده بود که گفت: پسر این قدر خجالت نکش، اول تو بیا لباسهای منو دربیار. لباسش دو تیکه بیشتر نبود ولی واقعا&#8221; نمیدونستم اول از کدومش شروع کنم! دستم رو روی رونش گذاشتم و آروم بالا اومدم، پهلوهاش رو تا زیربغل نوازش کردم و بعد دوباره دستم رو پایین بردم و تاپش رو بالا کشیدم. سرش رو بمن چسبوند. شلوارکش رو هم سریع درآوردم.پوست سفید بدنش با شورت توری مشکی منو حسابی حشری کرده بود. در حالیکه میبوسیدمش سینه هاش رو بادستم فشار میدادم. خیلی سفت شده بود و نوکشون بیرون زده بود. دستش رو از روی شلوار روی کیر من گذاشت و باخنده گفت: اوه چه خبره!! چندبار فشارش داد و بعد کمربندم رو باز کرد و زیپ شلوارم رو پایین کشید. حالا دیگه شرم و حیا رو از یاد برده بودم. کمرم رو کمی بالا گرفتم تا بتونه شلوارم رو دربیاره. بهش گفتم عزیزم همون شورتی رو پوشیدم که خواسته بودی. از دیدن منظره کیرشق شده من توی اون شورت قرمز اینقدر خوشش اومد که دیگه یادش رفت باید پیرهنم رو دربیاره و سرش رو روی کیرم گذاشت و از روی شورت میبوسیدش. من مجبور شدم خودم دکمه های پیراهنم رو بازکنم و از شرش خلاص بشم. پاهام رو ازهم باز کردم و بحالت نیمه نشسته روی تخت دراز کشیدم. اولین باری بود که کسی کیر منو لمس میکرد. خیلی خوشم اومده بود.مرجان به آرومی شورت منو پایین میکشید و قسمتهای بالای کیرم رو بادستش نوازش میکرد. موقعی که کش شورت از روی کیرم رد شد احساس کردم از زندان خلاص شده! حالا کیر شق ده من باتمام وجود برای مرجان خودنمایی میکرد. کیرم رو گرفت و دستش رو چند بار از بالا تا پایین کشید.نوکش رو بوسید و از اونجا تا بیضه هام رو بو کرد. بعدش خیلی آروم کیر منو وارد دهانش کرد. نمیتونم احساسم رو درست بیان کنم. فقط میتونم بگم یه چیزی بود شبیه غلغلک ولی خیلی لذتبخش تر. من همیشه از اینکه کسی موقع غذاخوردن دهنش صدا بده خیلی بدم میومد، ولی اونروز عاشق صدای ملچ و ملوچ مرجان بودم! معلوم بود که خیلی باتجربه ست. هر وقت من میخواست آبم بیاد و ناله میکردم، کیرم رو ول میکرد و تخمهام رو زبون میزد. بعدش مرجان روی پاهای من نشست و بدنش رو بمن چسبوند و بالا کشید. از گردن تا سینه و شکمش رو به کیر من مالید. چندبار همینطور بالا و پایین کرد. بعد خودش رو طوری بالاتر از من قرار داد که من بتونم راحت سینه هاش رو بخورم. این قدر خوشکل بودن که دلم میخواست دهنم جا داشت، هر دوتاشون رو باهم میخوردم! همینطور که سنه هاش رو یکی یکی میمکیدم دستم رو از کمرش پایین بردم و باسن گوشتیش رو نوازش کردم. عمدا&#8221; خودش رو طوری تکون میداد که شورتش پایین بیاد. منهم راحتش کردم و اونو کامل از پاش درآوردم! دستم رو لای پاش و روی کسش کشیدم. خیس خیس شده بود. کسش رو مرتب روی کیر شق ده من میمالید. منهم باسنش رو به سمت خودم فشار میدادم تا بدنش بمن بچسبه. کم کم داشتم از این وضعیت خسته میشدم. کار ما بر عکس شده بود، مرجان روی من افتاده بود و داشت با من حال میکرد! دلم میخواست ببینم کسش چه شکلیه. به هر<br />
کلکی بود خودم رو از زیرش بیرون کشیدم و روی تخت جای خودم خوابوندمش. پاهاش رو محکم بهم چسبوند تا من نتونم کسش رو ببینم. کمی در همین حالت باهم بازی کردیم. من سرم رو پایین شکمش گذاشتم و رونش رو میمالیدم. یواش یواش لای پاش از هم باز شد و من برای اولین بار در زندگیم کس دیدم!! یک برآمدگی گوشتی، با لبهای قرمز روشن و خط برجسته ای در وسطش، چه لحظه باشکوهی! کسش رو نه یکبار که چندین بار بوسیدم. مثل بچه های فضول باانگشتم تمام جاهاش رو وارسی کردم. موقعی که میخواستم نوک انگشتم رو توش فرو کنم یه باره پاهاش رو بهم فشار داد و گفت چکار میکنی؟ملتمسانه نگاهش کردم. میدونست این نگاه من از درماندگیه. ازم خواست براش قوطی کرم بیارم و به پشت خوابید.بمن گفت اول تمام پشت و کمرش روبراش ماساژ بدهم و همین طوری پایین بیام. از ماساژ بدنش خیلی لذت میبردم. شونه و پشتش رو خوب مالیدم. گاهی سینه هاش رو از پشت سر توی هر دودستم میگرفتم و اینقدر فشار میدادم تا جیغ بکشه. بعد از کمر نوبت به باسنش رسید. دلم میخواست همین جا بمونم و دیگه پایین تر نروم! لمبه هاش رو یکی یکی با دو دستم مثل حلقه میگرفتم و از بیرون به سمت داخل فشار میدادم. سرش رو بعقب برگردوند و گفت مثل اینکه شاگرد بااستعدادی هستی! خوشحال شدم که از اینکار من خوشش اومده. چندین بار اینکار رو کردم. با دستم درز کونش رو باز کردم. سفید سفید بود، بدون یک تار مو! بعد یواش یواش دستم رو لای پاهاش بردم و اونها رو از هم باز کردم. شاید تنها چیزی که توی دنیا وارونه اش هم مثل خودش قشنگه، کسه!! از این زاویه هم که وارونه میدیدمش خیلی ازش خوشم میومد. مرجان ازم خواست که بین پاش رو بمالم. بدون اینکه خودم هم بفهمم چکار میکنم، بادستم کون و کس و هرچیز دیگه ای اون وسطها بود میمالیدم! اصلا&#8221; نمیدونستم چکار میکنم، فقط از صدای نفسهاش که بلندتر میشد میفهمیدم که داره خیلی حال میکنه. هروقت آه میکشید منهم همون جا رو بیشتر میمالیدم! کم کم داشت عرق میکرد. دست منو گرفت و گفت دیگه بسه. بعدش ازجا پا شد و کنار پنجره ایستاد (البته پرده ها رو قبلا&#8221; کشیده بود و کسی ما رو نمیدی) و منو بغل کرد و گفت لبم رو بخور. این قدر لباشو خوردم که حسابی ورم کرده بود. وقتی زبونش رو توی دهنم فرو کرد خیلی تعجب کردم، عجب زبون نرمی بود، اون رو هم خوردم! تازه فهمیدم که زبون فروکردن توی دهن همدیگه از آداب حال کردنه! بعدش منهم یاد گرفتم و زبونم رو توی دهنش میچرخوندم.مرجان قوطی کرم رو برداشت و با دستش تمام کیر منو چرب کرد. از اینکارش خیلی خوشم اومد.اول فکرکردم میخواد برام جق بزنه ولی وقتی کیر منو خوب چرب کرد به دیوار تکیه داد و پاهاش رو بهم چسبوند و بمن اشاره کرد. کیرم رو لای پاها و درست زیر کسش فرو کردم.چند بار عقب و جلو کردم.سرکیرم حساس بود و اذیتم میکرد. با کرم رون مرجان رو چرب کردم و دوباره کیرم رو لای پاش گذاشتم، عالی شده بود. دستم رو روی شونه اش گذاشتم و عقب&#8230; جلو&#8230; عقب&#8230; جلو&#8230;کردم. اولش خیلی رمانتیک بود و آروم اینکار رو میکردم و بینش میبوسیدمش،ولی بعد دیگه کنترل خودم رو از دست دادم و کیرم رو با تمام قوا لای پای مرجان فرو میکردم و حرکت میدادم. اونهم از اینکار من خیلی حال میکرد و پاهاش رو محکمتر بهم فشار میداد تا کیر منو بهتر لمس کنه.دیگه احساس کردم داره آبم میاد. میخواستم کیرم رو دربیارم تا آبم روی مرجان نریزه، ولی او محکم منو بخودش چسبوند و شونه ام رو گاز گرفت.نمیدونم از شدت درد بود یا از لذت اینکه آبم اومد که یهو داد بلندی کشیدم. تمام عضلات بدنم منقبض شده بود. برای آخرین بار کیرم رو بین پاش فشار دادم. دیگه رمق نداشتم. مرجان رو بوسیدم و خودم رو روی تختخواب انداختم. آب من روی رون مرجان ریخته بود و از اونجا به سمت زانوش سرازیر شده بود.خودش رو با دستمال کاغذی تمیز کرد. میخواستم ازش عذر خواهی کنم ولی او گفت که از ریختن آب روی بدنش خیلی لذت میبره. (نمیدونم تا حالا چندبار تجربه کرده بود!) مرجان میخواست لباسش رو بپوشه. سرم رو جلو بردم تا یکبار دیگه کس ملوسش رو ببوسم. برخلاف نیم ساعت پیش، حالا دیگه کسش نه تمیز بود و نه بوی خوبی میداد! هردومون لباسامون رو پوشیدیم. من از مرجان بخاطر اومدنش تشکر کردم و ازش خواستم توی این چند روز منو تنها نذاره! شاید بشه گفت اون چند روزی که خانواده ام به مسافرت رفته بودن بهترین ایام زندگیم بود. اولین و بهترین خاطرات سکسی من مربوط به همون چند روزه که با مرجان حال میکردم. از روزی که برای مرجان لاپایی زدم و آبم رو روی بدنش ریختم، هرروز عطش من برای سکس بیشتر میشد و دوست داشتم جلوتر برم. زمان زیادی تا برگشتن خانواده ام از سفر باقی نمونده بود و من غصه میخوردم که چرا سفر اونها به زودی تموم میشه! بعدازظهر بود و من با یک تاپ پسرونه و شورت روی تختم به شکم دراز کشیده بودم و مجله میخوندم و همینطور کیرم رو به تشک فشار میدادم! نمیدونم چه مدت اینکار رو انجام دادم ولی کیرم حسابی شق شده بود و بی قراری میکرد! تلفن زنگ زد، وقتی گوشی رو برداشتم باکمال تعجب صدای مرجان رو شنیدم. آهسته صحبت میکرد تا کسی صداش رو نشنوه. به شوخی گفت:خواب که نبودی؟ میخواستم حالت رو بپرسم،چون دیگه مدتیه پشت پنجره پیدات نمیشه نگران بودم نکنه کار دست خودت داده باشی! خیلی موذیانه جواب دادم:تو که برای من خواب نگذاشتی،الآن هم از تنهایی حوصله ام سررفته و روی تخت دراز کشیدم. بلافاصله گفت خب حالا که این طوره یه سری میام بهت میزنم تا تنها نباشی،فقط در حیاط رو باز بذار که توی کوچه معطل نشم و بعدش گوشی رو قط<br />
ع کرد. دیگه بهتر از این نمیشد. از جام بلند شدم و دکمه دربازکن رو زدم تا مجبور نباشه زنگ بزنه. فکر میکردم هنوز چنددقیقه ای وقت دارم و میخواستم خودم رو مرتب کنم ولباس بپوشم که یهو در هال باز شد و چهره مرجان رو دیدم. هیچ فکرش رو نمیکردم که به این سرعت خودش رو به خونه ما برسونه. از اومدنش هم خوشحال شدم و هم غافلگیر، آخه من هنوز لباس نپوشیده بودم و نیمه لخت بودم! مرجان همینطوری که در رو پشت سرش میبست گفت توی خونه ما کسی نبود و دیدم فرصت خوبیه تا بیام ببینم چیزی کم وکسر نداری! بعدش گفت:چیه خشکت زده؟ نمیخوای تعارف کنی بیام توی اتاقت؟ من هاج و واج مونده بودم که چی بگم و چکار بکنم؟ هردومون به اتاق من رفتیم و روی تخت نشستیم. مجله منو برداشت و ورق زد و با شیطنت پرسید: خودت رو هم که خیس کردی!! راست میگفت. موقعی که دمر خوابیده بودم و کیرم رو به تشک میمالیدم اینقدر تحریک شده بودم که پیش آبم اومده بود و جلوی شورتم کمی خیس شده بود. ازخجالت نمیدونستم چکار کنم! دستش رو جلو آورد و بدون مقدمه کیر منو از روی شورت فشار داد و گفت با این زبون بسته چکار کردی؟!!دیگه وقتش بود، دستم رو دور کمرش انداختم و بدنم رو بهش چسبوندم و مشغول بوسیدنش شدم. خودش رو خیلی راحت دراختیار من گذاشت تا ضمن بوسیدنش،لباسش رو هم در بیارم. سوتین نپوشیده بود و من همه لباس هاش رو غیر از شورتش در آوردم. حقیقتش جرات اینکار رو نداشتم! همینطور که گردنش رو میخوردم با دستم سینه هاش رو هم فشار میدادم. تاپ منو از تنم درآورد و با دست موهای نازک سینه ام رو نوازش کرد. بعدش از همدیگه لب گرفتیم. عجب زبون خوشمزه ای داشت! اینقدر حشرش بالا زده بود که دیگه نمیتونست خودش رو کنترل کنه. دیوونه وار شورت منو درآورد. کیرم مثل تیرآهن سفت شده بود و دیگه نیازی به مالیدنش برای شق شدن نبود. سرش رو پایین برد و کیرم رو بوسید و اونو به صورت نرم و لطیفش مالید. فکر میکردم میخواد برام ساک بزنه ولی اصلا&#8221; اینکار رو نکرد. بلکه سراغ بیضه هام رفت و شروع به مکیدن اونها کرد. کمی درد داشت ولی خیلی لذتبخش بود. من به پشت خوابیدم و پاهام رو از هم باز کردم تا اون راحتتر بتونه تخمم رو بخوره. دیگه بیضه هام حساس شده بود و از درد فریاد میکشیدم. بعد مرجان خودش روی من انداخت و طوری روی من خوابید که استخوان لگنش درست روی کیرم بود. مرتب خودش رو بمن فشار میداد. من به گرمی میبوسیدمش و با دستم پشت و کمرش رو میمالیدم. از گردن شروع کردم و پایین اومدم،پهلوها و وسط کمر رو ماساژ دادم و بعدش دستم رو توی شورتش بردم و باسنش رو مالیدم. کمرش رو بالاگرفت تا من بتونم شورتش رو پایین بکشم. شورتش را تا زانو پایین بردم و بعد پای خودم رو توی شورتش انداختم و بطرف پایین فشار دادم تا کاملا&#8221; از پاش دربیاد. حالا داغی کسش رو روی پوستم احساس میکردم. اونهم میتونست داغی کیر منو بهتر لمس کنه. با موهای من بازی میکرد و لگنش رو آروم تکون میداد تا کیر من زیر بدنش بلغزه. پاهاش رو ازهم باز کرد احساس کردم کیرم لای خط وسط کسش درست روی چوچوله اش قرار گرفت، حرارت زیادی داشت! بعد دوباره پاهاش رو بهم چسبوند و دوباره خودش رو روی من تکون میداد. از آهی که کشید فهمیدم خیلی داره حال میکنه. منهم با کونش ور میرفتم و باسنش رو میمالیدم. وقتی دستم رو توی درز کونش از بالا تا پایین کشیدم خیلی خوشش اومد و لبخند معنی داری زد. متوجه منظورش شدم و بدون اینکه بتونم ببینم سعی کردم قسمت اطراف سوراخش و ناحیه بین کون و کسش رو آروم بمالم. پاهاش رو از هم باز کرد تا دست من بتونه بیشتر پیشروی کنه! حالا دیگه نفسهاش به آه تبدیل شده بود. بعد از مدتی وقتی حسابی با مالشهای من تحریک شده بود از روی من بلند شد و روی چهاردست و پا خوابید. منکه هنوز متوجه منظورش نشده بودم کنارش نشستم و مشغول لیسیدن و بوسیدن لمبه های قشنگش شدم. کونش به نرمی پنبه و به لطلفت پرقو بود! از خنگ بازی من حوصله اش سررفت و با دلخوری گفت: زودباش دیگه! من هاج و واج مونده بودم که برای چه کاری باید زودباشم و به علامت سوال سرم رو تکون دادم!! درحالیکه خیلی حشری شده بود داد زد:چرا معطلی بکن، توش دیگه! دهنم از تعجب باز مونده بود. پیشنهاد خوبی بود ولی من جرات پذیرفتنش رو نداشتم! مرجان رو بوسیدم و بهش گفتم آخه عزیزم تو دختری،من نمیخوام&#8230; مرجان که از اینهمه خنگی من لجش گرفته بود باعصبانیت حرف منو قطع کرد و گفت:از جلو نمیخوام که&#8230; از پشت بکن! منکه خجالت میکشیدم بی تجربگی خودم رو بهش اظهار کنم، با لته پته گفتم باشه عزیزم، ولی باید کمکم کنی. خوشبختانه مرجان اینقدر تیز بود که منظور منو از کمک بفهمه. مرجان چهاردست و پا درست مثل حالت سجده روی تخت خوابید و از من خواست پشتش روی زانوهام بایستم. او مرحله به مرحله منو راهنمایی میکرد و جلو میبرد و منهم دستوراتش رو اجرا میکردم:حالا کمی جلوتر بیا&#8230; با دستت باسنم رو ماساژ بده تا بدنم شل بشه&#8230; با انگشتت اطراف سوراخم رو بمال&#8230; آه&#8230; آه&#8230; خودت رو بمن بچسبون&#8230; فشارش بده تا بره تو دیگه!!این هیجان انگیزترین قسمت کار بود،آخه من تا حالا این جور جاها نرفته بودم! درز کونش رو از هم باز کردم. تمام موهاش رو تراشیده بود و سفید سفید شده بود. وسطش یه سوراخ قرمز خوشرنگ خودنمایی میکرد. خودم رو جلوتر بردم و به مرجان چسبوندم. کیرم رو با دست گرفتم و نوکش رو بطرف سوراخ کونش بردم و فشار دادم. تصور میکردم که الآن راحت توی سوراخش میره، ولی اینطور نشد. با دستم چند ضربه به باسنش زدم. مرجان کیر منو گرفت و اونو لای پای خودش مالید. داغی کسش رو احساس کردم.<br />
پیش خودم فکر کردم لابد مقصد عوض شده و قراره اینجا برم! مرجان سرش رو بعقب برگردوند و گفت برات لیزش کردم حالا راحتتر میره توش. اطراف سر کیرم با مایع غلیظ سفید رنگی پوشیده شده بود،ترشحات کسش بود! دوباره خودم رو به باسنش چسبوندم و کیرم رو گرفتم و بطرف سوراخ کونش فشار دادم،چشمام رو بستم، حلقه تنگی رو دور کیرم حس کردم، مرجان با شهوت آخ بلندی کشید. من خودم رو به اون فشار میدادم. مرجان از شدت درد چهره اش رو درهم کشیده بود. کیرم تقریبا&#8221; تا محل ختنه وارد شده بود. خودم رو به سمت جلو فشار دادم تا بقیه اش رو هم داخل بفرستم! مرجان از درد فریادی کشید و گفت کمی صبر کن و خودت رو تکون نده. مدتی شاید حدود 30 ثانیه بدون حرکت ایستادم. بتدریج احساس کردم اون حلقه سفتی که دور کیرم بود داره شل تر میشه. بعد مرجان با مهارت خودش رو به سمت عقب هل داد و بیشتر کیر من وارد سوراخش شد&#8230; هردومون آه کشیدیم. آروم و با احتیاط شروع به عقب و جلو کردم. بتدریج دیواره مقعدش شلتر میشد و من راحتتر کیرم رو حرکت میدادم. دیدن منظره کیرم از اون بالا لای کون سفید و تپلش خیلی جالب بود. مرجان دستش رو بین پاهاش برده بود و داشت خودش رو تحریک میکرد. من برای اینکه تعادلم رو حفظ کنم با دستام پهلوهای مرجان رو گرفته بودم و تلمبه میزدم و او هم ضمن اینکه از حرکت کیر من حال میکرد داشت با چوچوله اش بازی میکرد. این اولین بار در زندگیم بود که کسی رو میگایدم. بهمین خاطر خیلی زود تحریک شدم و احساس کردم که میخواد آبم بیاد. کیرم رو بیرون کشیدم و سربالا لای درز کونش گذاشتم. آبم با فشار زیادی بیرون پاشید و روی کمر مرجان ریخت. مرجان با دستش مقداری از منی منو برداشت و بعد خودش به پشت خوابید و پاهاش رو باز کرد و با دستش که به منی آغشته بود شروع به تحریک خودش کرد و چوچوله اش رو میمالید. من بعد از اینکه خودم رو بادستمال تمیز کردم کنارش دراز کشیدم و سینه هاش رو میمالیدم. من فقط همین یکبار شاهد خود ارضایی یک دختر در مقابل خودم بودم و هرگز اونو فراموش نمیکنم. بعد از مدتی مرجان دستش رو سریعتر حرکت داد و چشماش روبست و چند آه بلند کشید. من و مرجان نیم ساعتی کنار هم دراز کشیدیم و همدیگه رو بوسه و نوازش کردیم. من باید به حمام میرفتم و خودم رو میشستم و مرجان باید زودتر به خونه شون برمیگشت تا کسی متوجه غیبتش نشه. متاسفانه فردای اون روز پدر و مادرم از سفر برگشتن و من دیگه نتونستم از مرجان چیزهای بیشتری یاد بگیرم!الآن مدتها از اون ایام گذشته،هرچند من خاطره سکس با مرجان رو هرگز فراموش نمیکنم ولی هنوز یک سوال برای من باقی مونده: واقعا&#8221; در این چند روز من با مرجان حال میکردم یا اینکه مرجان با من حال میکرد؟!!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174179</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.013 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-07 02:23:33 by W3 Total Cache
-->