<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>انتقام &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:17:47 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>انتقام &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده خانوم ناز دوست داره لیس و ساک و کرده بشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%84%db%8c%d8%b3-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%84%db%8c%d8%b3-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Dec 2019 10:06:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[اومداون]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمن]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهای]]></category>
		<category><![CDATA[باشهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودماما]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمعلوم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارش]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونبعد]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[دارمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[روبوسی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقشم]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فکرشون]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردموقتی]]></category>
		<category><![CDATA[کردهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کنترلش]]></category>
		<category><![CDATA[کنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمیه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نبوداما]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ورزشکاری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[میذارم متین به خاطر ساکت فیلم سکسی بودنش اما فقط من میدونم چه جونوریه- ازم 3 سال بزرگتره.قد 180.کمی تپل و هیکل ورزشکاری .از بچگی باهم بویم.دوستش سکسی دداشتم.کم کم عاشقشم شدم.اونا یه شهر دیگه شاه کس زندگی میکردن.هر چند سال یه بار میدیدم همو.من 14 سالم بود و اون 17 سالش کونی که فهمیدم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>میذارم متین به خاطر ساکت فیلم سکسی بودنش اما فقط من میدونم چه</h2>
<p>جونوریه- ازم 3 سال بزرگتره.قد 180.کمی تپل و هیکل ورزشکاری .از بچگی باهم بویم.دوستش سکسی دداشتم.کم کم عاشقشم شدم.اونا یه شهر</p>
<h3>دیگه شاه کس زندگی میکردن.هر چند سال یه بار میدیدم همو.من 14</h3>
<p>سالم بود و اون 17 سالش کونی که فهمیدم یه کم خیلی دوسش دارم.اومده بودن خونمون.همه خواب بودن .رفت حموم.کمی بعد</p>
<h4>صدام جنده کرد.منم فک کردم حتما چیزی میخواد.رفتم.سرشو اورده بود بیرون.بعد</h4>
<p>با یه صدای لرزون بهم گفت: پستون سوگل میای یه کم از اون کارا بکنیم؟!منو میگی دیونه شدم&#8230;با عصبانیت نگاش کردم</p>
<h5>و رفتم کوس اتاقم.تصمیم گرفتم به خواهرش بگم..اما نگفتم.بعد با خودم</h5>
<p>گفتم دیگه باهاش حرف نمیزنم..اخه اون موقع ها زیاد از سکس و این چیزا خوشم نمیومد.خلاصه..اون چند روزی که اونجا بودن باهاش سکس داستان قهر کردم.خیلی ناراحت</p>
<h6>بود.معلوم بود هم پشیمونه و هم ترسیده از ایران سکس گفتنش.روز رفتن</h6>
<p>که شد دلم طاقت نیاورد.رفتم باهاش روبوسی کردم و با چشم گریون بدرقه اش کردم&#8230;..اینا گذشت&#8230;تا امسال عید..تو این وسط گاهی با هم اس میزدیم.چندبار هم اومد اینجا.اما چیزی نشد.فقط نگاهاش بهم تابلو شده بود.دائم زیر چشمی همه جامو دید میزد.امسال عید اومد.اون شب وقتی منو تو بغل شهاب دید..دیدم ناراحت شد..من دیونه هم هنوز عاشقش بودم.اما بهش نمیگفتم.به خیال اون که اونم منو دوس داره اما&#8230;.تصمیم گرفت بودم باهاش حرف بزنم و بدونم نظرش چیه.میخواستم تکلیفم رو روشن کنم.میدونستم با یککی دوسته..با خودم گفتم اگه بدونم منو فقط به خاطر سکس میخواد حالشو میگیرم&#8230;.از یه طرف هم چون اون شبا خیلی حشری میشدم همش دلم میخوات باهاش باشم..فقط و فقط در حدد عشق بازی.اون روز که با شهاب رفتم بیرون&#8230;وقتی برگشتیم خواب بود تو اتاق.همه خواب بودن.شهاب هم رفت خوابید.قراربود براش یه مطلب ترجمه کنم.دیدم نمیتونم بخوابم.رفتم سراغش.دیدم خوابه .چندبار خواستم بیدارش کنم اما نشد.دل و جراتم بیشتر شدده بود بعد از حال با شهاب!!دل ر زدم به دریا و رفتم جلو.تیشرت تنش نبود و یه رکابی داشتوچند بار صداش کردم..متین&#8230;متین..متین جان-تنبل نمیخوای بیدارشدی&#8230;من اومد م ها&#8230;.اما خیدر&#8230;یه لحظه صورتم رو بردم جلو.لپش رو بوسیدم اروم و شهوانی..بعد با نوک انگشتام کشیدم رو بازوهای لختش&#8230;..بیدر شد.با تعجب برگشت و وقتی منو دید&#8230;.لبخند زد.اگفتم پاشو بیا..کارت دارم..گفت باشه..وقتی خواستم برم دستمو گرفت&#8230;کشید طرف خوددش..داغ بودم..لباشو اورد جلو..منم &#8230;..و این اولین بار بود که لبای اونو لمس میکردم &#8230;واییییییییییییی&#8230;گر گرفتم&#8230;یه لب خیلی کوتاه..و زود دویدم بیرون&#8230;اصلا فکر نمیکردم که اگه کسی ببینه چی میشه..خلاصه اومدد وترجمه کردم متناشو.شب با پسرای فامیل جمع بودیم و دداشتیم پاسوربازی میکردیم..من تنها دختر تو جمع بودم..داشتیم حکم باز ی میکردیم..متین سمت چپم نشسته بود و شهاب سمت راستم.البته شهاب بازی نمیکرد.سرش رو گذاشته بود رو رون من &#8230;.و منم سرشو گاهی نوازش میکردم.متین برداشت یه بالش داد به شهاب که بیابخواب روش&#8230;شهاب گفت مگه عقلم کمه رون به این نرمی رو ول کنم رو بالش بخوابم&#8230;و هم خندیدن&#8230;موقع بازی که به جاهای حساس رسیده بودد و همه فکرشون به بردد بود&#8230;هرکدوم یه بالش بغل مونبود.منم دامن بلند پوشیده بودم.دیدم یه چزی خورد به انگشتای پام..دیدم دست متینه..کم کم دیدم داره انگشتای پا و پامو میماله که به خیال خودش منو تحریک کنه&#8230;منم ککم نمیگزید&#8230;اما خودش&#8230;&#8230;.بالاخره بازی تموم شد و رفتیم بخوابیم.اس میدادیم.بعد گفت میای تو اتاقم.خواهش میکنم&#8230;منم قبول کردم.وقتی مطمئن شدم همه خوابن-ساعت 3.5 صبح بوداخه-پا شدم اروم رفتم تو اتاقش&#8230;.فقط دلم میخواست تو بغلش باشم و لبام رو لباش..همین&#8230;.وقتی وارد اتاق شدم دیددم ایستاده&#8230;.معطل نکرد..اومد جلو &#8230;..بغل کردیم همو و لبام قفل شد رو هم&#8230;حالا نخور کی بخور..بادستم هم پشت شو ممالیدمدیدم بدجوری حشری شده&#8230;.داشت میلرزید شدید&#8230;.اصلا کنترلش دست خودش نبود&#8230;اما منوووخیلی ریلکس&#8230;دیدم اینطورینمیشه&#8230;اروم گردنشو بوسید مو لاله گوشش رو گرفتم تو دهنم &#8230;بعد در گوشش گفتم اوم..متین جان اروم باش عزیزم..من پیشتم دیگه&#8230;عجله نکن&#8230;آروم&#8230;&#8230;اروم////با لحن صدام &#8230;کمی اروم شد..محکم بغلش کرددم و نگهش داشتم..مثل اینکه یه ماددر داشت بچش رو اروم میکردد.اما تا ولش کردم باز شروع کرد&#8230;اومد رو گردنم و داشت میخورد با حرص و تند تند..بعد برم گردوند و از پشت مشغول خوردن گردنو گوشم شد&#8230;.فک کنم وقتی داشت پاهامو ومیمالید خودش حشری شده بود نه من!!!! :Dبعد یهو برم گردوند .از جلو چسید بهم و خودشو مالید بهم&#8230;کیرش رو حس کردم&#8230;میمالید رو کسم&#8230;.بدم اومد&#8230;منتظر همین یه حرکت بودم&#8230;گفتم متین ولم کن&#8230;..نمیشنید چیزی..همینطور که داشت لب و گردنو بالای سینه هامو میخورد&#8230;.خودشم میمالید..منم هی میگفتم نکن&#8230;جدا بدم اومد..من ه چی فک میکردم..اون به چیوو&#8230;..برام ثابت شد که تو تمام این سالا فقط به خاطر سکس چشش دنبال من بود&#8230;.تصمیمم رو گرفتم&#8230;. &gt;:)هنوز داشت خودش رو بهم میمالید..منم میخواستم ارومش کنم..نشد&#8230;..برم گردوند از پشت به شدت بعلم کرد..نفسم بند اومد&#8230;..دست رفت عقب..بعد گرمی یه چیزی رو روی دامنم حس کردم&#8230;وسط کونم&#8230;و بعد بوی کیر&#8230;حدس زدم که کیرشو اورده بیرون..اما اصلا نگاش هم نکردم&#8230;داشت خودش رو میمالید و کیف میکرددددددددددد پیش خودش&#8230;بعد برم گردوند و از جلو چسبید..و دوباره&#8230;.وقتی دیدم کاملا حشری شده و راست کرده&#8230;گفتم : متین&#8230;یا ولم میکنی یا داد میزنم همه بریزن اینجا میگم به زور کشید ی منو تو اتاق..!!!! &gt;:)تا اینو گفتم فک کنم&#8230;..فییییسسسسسسسسسسسسسسسسس&#8230;..کیرش خوابید!!!باورش نمیشد&#8230;زدم بیرون از اتاق!!! =))و رفتم که بخوابم.شورتم حساب یخیس شده بود!!کاش به جای اون با شهاب یه حال حسابی میکردم&#8230;.این بچه قرتی هیچی حالیش نبود&#8230;.فرداش بهم اس داد که تو خیلی ریلکس بودی..انگار نه انگار..اما من کاملا حشری شده بودم&#8230;دیوونم کرده بودی&#8230;اما بد کردی باهام!!! تا صبح از شق درد و کیر درد خوابم نبرد!!!! =))و این گونه بود که من ازش انتقام گرفتم!!!!تا عمر داره اون درد یادش نمیره..الانم محل سگم بهش نمیذارم!!!!نظر بدید..میدونم میگید اصلا سکسی نبود و از این حرفا&#8230;..به هر حال&#8230;&#8230;هرچی بود این بود&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%84%db%8c%d8%b3-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177783</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خوشگل و ناز و ورزشکار کس و کونش تو کلاس یکی میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d9%88%d8%b1%d8%b2%d8%b4%da%a9%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%aa%d9%88-%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d9%88%d8%b1%d8%b2%d8%b4%da%a9%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%aa%d9%88-%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Dec 2019 19:28:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخون]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[باسنمو]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بودبله]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمینطور]]></category>
		<category><![CDATA[بودیکم]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پسرهای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تایلند]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تواتاق]]></category>
		<category><![CDATA[توبغلش]]></category>
		<category><![CDATA[توهنوز]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاش]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[داستانتو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدم]]></category>
		<category><![CDATA[زمستون]]></category>
		<category><![CDATA[زهرماری]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سرازیر]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارم]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارمو]]></category>
		<category><![CDATA[سیگاری]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهاش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[کونتون]]></category>
		<category><![CDATA[کیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهامو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[مردیکه]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلش]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[نامردیه]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[یادتون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بنویسم بهرحال همه ما یه فیلم سکسی زمانی بچه بودیم و یه غلطهایی هم کردیم خجالت نکشید یا دادیم یا کسی رو دید زدیم . جونم بگه سکسی براتون که من حدود 15 شاید کمی شاه کس کمتر یا بیشتر داشتم هنوز یه جورایی موهای دور کیرمون تازه رشد کرده بود بگی کونی نگی بعضی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بنویسم بهرحال همه ما یه فیلم سکسی زمانی بچه بودیم و یه غلطهایی</h2>
<p>هم کردیم خجالت نکشید یا دادیم یا کسی رو دید زدیم . جونم بگه سکسی براتون که من حدود 15 شاید</p>
<h3>کمی شاه کس کمتر یا بیشتر داشتم هنوز یه جورایی موهای دور</h3>
<p>کیرمون تازه رشد کرده بود بگی کونی نگی بعضی وقتها هم به خاطر زنهای تو کلیپهای ایرانی راست میشد. یه دختر</p>
<h4>خاله جنده دارم که اون موقع هنوز مجرد بود. خب زیاد</h4>
<p>رفت اومد داشتیم . این بی پستون شرف خیلی شر بود شیطون حدودا 5 سالی هم از من بزرگتر بود. همچین</p>
<h5>استخون درشت کوس کون طاقچه بالا سر سینه هم ردیف جون</h5>
<p>داداش بگی نگی هلو برو تو گلو بود. دست نخورده هم بود چون میدونستم با اخلاق سگی که داره شمر هم حاضر سکس داستان نیست بیاد طرفش.</p>
<h6>بله من تازگی ها فهیده بودم تو رساله ایران سکس اون پیر</h6>
<p>جماران یه چیزهایی راجب زن و مردها و اینکه چطوری باید بکنی کی باید بکنی اصلا چرا باید بکنی نوشته اند. برای همین هر وقت فرصتی پیش میومد میرفتم سر وقت اون رساله.نخندید دیگه بابا ادم تو اون سن سال با سکس سگ گربه هم کف میکنه. بله یه گوشه نشسته بودم همچین مثل این فیلسوفها داشتم قسمت زنا این کس شعرها رو میخندم با چه اب تابی هم که یه دفعه سنگینی سایه کسی رو حس کردم. تف به ذات بی شرفش بیاد همین دختر خاله عزیز بود. اسمش پریسا هست. کتاب رو از دستم گرفت و فهمید داشتم چه قسمتی رو میخوندم. خلاصه تا بیام بگم اه او خوابوند تو گوش من. راستش روبخواهی اشک تو چشم جمع شده بود اما ترس از اینکه کسی بفهمه من چی خوندم و به چی فکر میکردم نمیذاشت صدام در بیاد.بهش گفتم چرا میزنی ؟ گفت پدر سگ این چیه میخونی .. کی بهت این کتاب رو داده این چرندیات؟ بعدش هم شروع کرد به کسشعر گفتن که توهنوز زوده تو این چیزها روبفهمی.جونم بگه که اخرش هم یه پس گردنی زد به منو از اتاق رفت بیرون. اقایی که شما باشی شاید هم خانمی که شما باشی من از اون موقع از این ولد زنا کینه به دل گرفتم. حالا لطفا کونتون روتنگ کنید و بریم به چند سال بعد&#8230;ارش که من باشم بزرگ شدم حدود 27 سال بگی نگی هیکلی به هم زدیم کیرمون کلفتر شده چندتا شورت هم پاره کردیم خلاصه ادعاییی داریم در باب گاییدن و گاییده شدن. پریسا خانم جریان ما هم ازدواج کرده یه پسر تخس کاملا بی ریخت داره شوهر هم که صد رحمت به احمدی نژاد خدمون در مقابلش براد پیته.اون کینه بود که گفتم هنوز هم همراه من بود و خیلی دوست داشتم یه روزی اون چک و پس گردنی رو جبران کنم. حالا فهمیده بودم که تنها راه حلش جلب اطمینانه ( اهایی پسرهای کس خل میخواهی کسی رو بکنی باید اطمینان جلب کنید )منم که پسر خوبه فامیل خلاصه این پریسا خانم با به خاطر کار شوهر پفیوزش مجبور بودن تو یکی از شهرکهای اطراف شهر زندگی کنن منم یه شب داشتم از تهران با قطار برمیگشتم که قطار نزدیکی همین شهرک &#8230;. مشکل فنی پیدا کرد. هیچی چهله زمستون تواون برف تنها راهی که داشتم برم خونه همین افریطه.. یه زنگ به گوشی شوهرش زدم که بله اقایی فلانی من اینجا گیر کردم این حرفها گفت وایسا میام میبرمت. کس کش نیم ساعتی تو سرما بندری رقصیدم تا اومد منورسوند در خونه گفت که شیفت شبه و باید برگرده سرکار. ما هم حواله اش کردیم یه تخم چپ حافظ و رفتیم داخل خونه. خیلی وقت بود ندیده بودمش. خودش درشت هیکل که بود اما انگاری شب کاری هم بهش ساخته بود. استقبال گرمش شامل بغل کردن ویه ماچه بوسه ابدار بود راستش چون سردم بودم گرمای تنش خیلی بهم چسبید. موهاش رو های لایت کرده بود در کل کلی رفته بود روی قمیتش. هنوز هم شر شیطونیش رو میشد تو اخلاقش فهمید. یه دامن بلند پوشیده بود و یه بلوز استریچ. نمیدونستم به کون گنده اش نگاه کنم یا به سینه هاش که میخواهستن بلوزشو پاره کنن. این وسط فکر کنید بچه تخم سگش مثل وزغ به من زل زده بود که این مردیکه کیه تو خونه ما داره مامانمو دید میزنه. حروم زاده&#8230;بله تقریبا من حدود 11 شب بود که رسیده بودم خونه اشون پذیرایی رو با چایی گرم و شیرینی و میو شروع کرد. فهمیدم که چون شوهرش نیست جلوی من راحت پوشیده. بهم گفت وقتی که احمد گفت تو داری میایی تعجب کرده بود از این چرت پرتهای تعارفی.راستش تمام مدتی که حرف میزد اصلا حواسم به صحبتهاش نبود فقط به خط سینه اش زل زده بودم که خودشو از یقه بلوزش انداخته بود بیرون گردبندش هم رفته بود لای خط سینه اش و بگی نگی منم که ادعایی دارم در این که به این راحتی حشری نمیشم نمیدونم چرا با دیدن همچین صحنه ایی داشت یه چیزایی تو شورتم ول میخورد.. بخواب پدرسگ خبری نیست&#8230;.دیدم اگه همینطوری ادامه بدم ضایع میشم با یه ببخشید بلند شدم تپیدم تو دستشویی. تا درو بستم سریع شلوار شورتو کشیدم بیرون حاجی رو ازاد کردم از مبحس. یکم اب سرد ریختم روش که ابرو ریزی نکنه راستش میخواهستم کف دستیه روبرم که گفتی بی خیال حالا شب درازه کیر منم بیدار.برگشتم تو پذیرایی موقع برگشتن حواسش به من نبود از بالای سرش که رد شدم یکم مکث کردم مطمعنم با من هم عقیده هستن که منظره دو تا سینه نسبتا بزرگ از بالا سر همون شخص واقعا دیدنیه. دیدن گردن سفید و گوشیش و زیبایی گوشواره اش که به گوشهاش هم میومد. خیلی دلم میخواهست پوستشو لمس کنم. اما خب من یکی از این تخمها ندارم. بهش گفتم پریسا جون م برم تو تراس یه سیگار بکشم.. لااقل اینطوری شاید یکم اروم تر میشدم.گفت : بیرون چرا تو این سرما همینجا بکش &#8230;. گفتم اخه خونه یکم کوچیکه در ضمنن نمیخواهم دودش شماروهم اذیت کنه.. گفت : یعنی تو اینقدر فکر دختر خاله ات هستی نمیخواهد بچه رومیبرم میخوابونم خودمم میخواهم بکشم..ایول دخترمون هم اهلش هست . این که میگن منبع فساده راسته. من خودم کلی ادم رو با همین سیگار کردم. حالا به تو ربطی نداره که راسته یا دورغه داستانتو بخون..نشستم رومبل سیگارمو اتیش زدمو منتظر موندم تا اونم بیاد تقریبا سیگارم تموم شده بود که اومد.. چه اومدنییی ای وایی من..پریسا خانم ما لباسشو عوض کرده یه لباس راحتر نازک نمیشه گفت لباس خواب دو تیکه بود ..رونگ روشن من که میتونستم رنگ شورت سوتینش که تقریبا قرمز هم بود تشخیص بدم کوتاهیش هم تا سر زانوش بود اما دیگه یقه اش تقریبا بسته بود من مثل قبل نمیتوستم راحت خط سینه هاشو ببینم.اومد دقیقا کنار من نشست یکم جا خوردم انتظار نداشتم موهاشم که قبلا از پشت بسته بود حالا بازشون کرده بود در کل خانم خودشو ریلکس راحت کرده بود. حالا یا<br />
با من احساس راحتی میکرد یا کلا منو به موی گندیده لای پاشم حساب نکرده بود.بله سیگار از دستم گرفت و سیگاری رو که روی لبهاش بود روشن کرد. بلد بود پس دفعه اولش نبود. بهش گفتم احمد هم میدونه؟برگشت نگام کرد گفت: چی سیگار ؟ اره بعضی وقتها که خبر مرگش کارش تموم میشه میکشم&#8230;گفتم : کارش تموم میشه؟ مگه تو خونه هم کار میکنه&#8230;نیشخندی که زد فهمیدم که من کسخلم وگرنه اون منظورش سکس شبونه بوده.. جو ساکتی بینمون بود.یکم راجب فک فامیل کس شعر گفتیم. بلند شد رفت سمت اشپزخونه از اونجا داد زد&#8230; ابکی داریم میخوری ؟منم که جون شما اهل این زهرماری نیستم اما گفتم حالا که اینجا هستم میخواهم بخورم بذار با پریسا شروع کنم. جوابی از من نگرفته بد اما سینی به دست اومد. من که از این چیزها سر درنمیارم اما خودش گفت که شرابش خوبه. منم فقط سعی میکردم زیاد در مورد حرف نزنم که نفهمه من توعمرم نخورم.جای رفقای شهوانی من خالی پیک اول نه دوم دنیا داشت دور سر من میچرخید. سیگار هم کون به کون&#8230;فکر کنم فهمیده من اهل این گوه خوری ها نبودم چون دیگه داشتم چرت پرت هم میگفتم..سرم بدجوری گیج میرفت و همش میخوردم به اون عمدی نبود اما ناخواسته میفتادم تو بغلش اما بی شرف اون عادی عادی بودهمینطور که داشتم چرت میگفتم جاتون خالی هر چی که خورده بودم اوردم بالا اونم کجا؟ روی پریسای بیچاره..بنده خدا مونده بودم منو جمع کنه یا خودشو.. فقط تنها کاری که تونست بکنه این بود که من با هر بدبختی ببره تو حموم. سرمو کرد زیر شیر اب سرد و ماساژ میداد سرمو. همیچین یکم حالم جا اومد. چشم به چشم خورد. نمیدوستم که زیبایی چشماش از مستی شراب بود یا واقعا خودشون اینطوری بودن. گفتم ببخشید راستش من تا حالا نخورده بود.. گفت : میدونم فهمید که داشتی خالی میبستی اما بی شرف گند زدی به لباسم و خودم. تازه چشمم به لباسش افتاد حسابی خراب کرده بودم. اما پاهای خوشگلش که از زیر لباسش زده بود بیرون بیشتر جلب توجه میکرد. همچین که خواهست بلندم کنه عمدا خودمو انداختم توبغلش و با هم افتادم رو زمین من که خیس بودم کف حموم هم خیس اونم افتاد کف حموم. خنده هامون تمام فضای حموم رو برداشته بود. همش میگفت خیسس پدرسگ الان بچه بیدار میشه اما همچین که قیافه اش رو اونطوری میکرد خنده ام بیشتر میشد و اونم از خنده من میخندید.دلم نمیخواهست بلند شم حالا وقتش بود. وقت انتقام &#8230; نامردیه؟ اره نامردیه منم تو اون لحظه ادعای مردی نداشتم. ساکت شدم اونم ساکت شد. با دست زد رو شونه هام که یعنی بلند بشم اما من که کمی حالم سر جاش اومده بود سنگینی بدنمو بیشتر کردمگفت : ارش جات راحته ؟ بلند شو دیگه باید لباسمو عوض کنم.. زل زده بود به چشمام درست مثل من.دستمو همونطور که روش خوابیده بودم بردم سمت رونش و لباسشو اروم اروم کشید بالا. حالت چشمهاش که عوض شد فهمیدم که متوجه شده منظورم چیه..با تماس دستم به پاهاش گفت: ارش تو حالت خوب نیست بلند شو. ببرمت تواتاق ..گفتم : هیچ وقت به این خوبی نبودم کجا نرم تر از بغل تو.. و لبهامو گذاشتم رولبهاش&#8230; وقتی سرمو بلند کردم که بی پدر لبمو گاز گرفت. نای داد زدن هم نداشتم. خشم ترس رو میشد توچشمهاش ببینم.خودمو وسط پاهاش جاساز کردم میدونستم ممکنه اخرین فرصت من باشه من واسه لذت بردن این کارو نمیکردم فقط برای انتقام.با هر بدبختی بود از زیر لباسش شورتش رو دراوردم . حالا دیگه اشکهاش از کنار چشمش سرازیر شده بود . زیاد سعی نمیکرد جلمو بگیره. نمیدونم چراا&#8230;با هر بدبختی بود شلوار خودمو هم با شورتم کشیدم پایین. ای بخشکی شانس. اینم که خوابیده بود.فکرم قفل کرده بود به زمین زمان فحش میدادم. بدتر از همه سکوت پریسا ازارم میداد. روش کرده بود اونطرف و اروم وبی صدا گریه میکرد. باید یه کار میکردم من نصف راه رو اومده بودم نمیتونستم دیگه بی خیال بشم یه کمی کیرمو مالوندم روی کسش گفتم شاید اینطوری گرمای تنش به منم جون بده. حالا لباسشو اورده بودم بالا لباس خودموم رو هم دراوردم میتونستم اگه تنم به تنش بخوره یعنی پوست تن هم دیگه رو لمس کنیم شاید فرجی بشه. ااون هیچ مقاومتی نکرد. سینه ام که به سینه اش خورد رعشه ایی تو جونم افتاد. جون گرفتم. راست شدن کیرمو حس میکردم یکم خودمو تکون دادم باسنمو بالا پایین میکردم. تمام سعی خودمو میکردم اون لذتی نبره. وقتی مطمعن شدم کیرم به حد خودش رسیده تمام توانمو جمع کردم یدفعه کردمش داخل کسش. اصلا به کسش هم نگاه نکردم نمیدونم تمیز بود نبود چه رنگی بود. اما ازرنگ نوک سینه هاش خوشم اومده بود. سینه های که همونجور فکر میکردم سفید و بزرگ و سفت. در هر صورت با تمام قوایی که داشتم فرو میکردم در میاوردم نمیدونم ده دقیقه نشده بود که احساس کردم شیره جونم داره درمیاد. و همش رو داخل کسش خالی کردم&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.چیزی دیگه ایی یادم نمیاد.. فقط وقتی چشمم رو باز کردم خودمو تو یه رخت خواب دیدم . احمد شوهر پریسا رو که دیدم فکر کردم همه اینها که بر من گذشت خواب بود&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d9%88%d8%b1%d8%b2%d8%b4%da%a9%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%aa%d9%88-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177706</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف جنده خانوم کیر خوار</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 06 Dec 2019 09:10:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقشو]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگولک]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینممنم]]></category>
		<category><![CDATA[بپیچونم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونمن]]></category>
		<category><![CDATA[پایینبعد]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[توکونش]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارت]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[دارممن]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رفتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممن]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شدمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شرمندم]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرخالم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقشم]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترش]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنماون]]></category>
		<category><![CDATA[کنمفقط]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:حالا]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:من]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیشو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مادرمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میباشد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میسوختم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارهمن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[یادتون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و که من 14 یا فیلم سکسی 13 سالم بود و دیگری 4 ماه پیش.اول از خودم بگم که فوتبال بازی میکنم و قدم 174 سانته و سکسی 63 کیلو هستم و به قول خواهرم شاه کس قیافه دخترکشی دارم.من یه دختر خاله دارم که اینجا بهش میگم سارا.این سارا خانم ما کونی 15 سالشه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و که من 14 یا فیلم سکسی 13 سالم بود و دیگری 4</h2>
<p>ماه پیش.اول از خودم بگم که فوتبال بازی میکنم و قدم 174 سانته و سکسی 63 کیلو هستم و به قول</p>
<h3>خواهرم شاه کس قیافه دخترکشی دارم.من یه دختر خاله دارم که اینجا</h3>
<p>بهش میگم سارا.این سارا خانم ما کونی 15 سالشه اما بدن داره در حد زن 25 ساله.این سارا خانم از کودکی</p>
<h4>با جنده من بزرگ شده ولی من سعی میکردم بهش نزدیک</h4>
<p>نشم.من یه دوست دختری دارم به پستون اسم مهسا که از 17 سالگی باهاشم و میخوایم با هم ازدواج کنیم.و من</p>
<h5>به همین کوس دلیل اصلا به اون نمی خواستم خیانت کنم.اوایل</h5>
<p>تابستون 84 بود که خاله من که خیلی مومنه رفت سفر حج و متاسفانه این سحر خانم اومد خونه ما.من اصلا به سکس داستان اون محل نمیدادم</p>
<h6>ولی اون همش نخ میداد و عشوه میومد.یه ایران سکس روز در</h6>
<p>حال صحبت با مهسای عزیزم بودم که اومد اتاقم و من چون پشتم بهش بود ندیدمش.اون رفت پای لپ تاب من و اونو باز کرد.من دیدمش گفتم چیکار میکنی؟گفت:میخوام عکساتو ببینم.منم گفتم مهمونه زشته اذیتش کنم.بهش گفتم فقط تو پوشه M نرو.تو اون فولدر عکسای خصوصی از منو مهسا توش بود(لازم به ذکره من تا الان با مهسا سکس نداشتم و نخواهم داشت چون عاشقشم و جز خواهر بزرگم کسی جریان مهسا رو نمیدونست).من چون حرفام خصوصی بود رفتم تو اتاق پدرم و بعد 10 دقیقه اومدم اتاقم دیدم سریع از یه پوشه اومد بیرون.من شک کردم اما به روش نیاوردم.بعد که رفت من رفتم recent document رو نگاه کردم دیدم بعله اون اشغال تمام عکسای منو مهسا رو دیده.خیلی عصبی شدم و چیزی نگفتم شب که تو اتاق خواهرم خواب بود اس ام اس دادم بیا اشپزخونه کارت دارم.(خوشبختانه وضع مالی پدر من و شوهر خالم خوبه و ما موبایل داشتیم)اونم اومد سریع زدم تو گوشش گفتم کثافت مگه نگفتم تو او فولدر نرو چرا رفتی؟با هق هق گفت:اخه کنجکاو شدم.گفتم که حیف مهمونی والا میدونستم چیکارت کنم.اون رفت خوابید اما کینه منو به دل گرفت.2 روز بعد خواهرم که 27 سالشه و اون موقع دانشجو بود با عصبانیت اومد اتاقم و گفت:سعید واقعا حیوونی!اشغال هوس باز! چرا با سارا این کارو کردی؟ من با تعجب گفتم:تقصیر خودشه اون عکسای منو مهسا رو بی اجازه دید.خواهرم گفت:اونوقت تو کثافت باید ازش باج بگیری؟باید عفت یه دخترو لکه دار کنی؟باید بهش تجاوز کنی عوضی؟من که داشتم شاخ در میاوردم گفتم:چی؟ من؟ من ازش چندشم میشه بیام اونکارا رو باهاش بکنم؟ اما خواهرم گفت:اس ام اس تو رو دیدم که گفتی بیا اشپزخونه کارت دارم!!! و من دیگه دفاعی نداشتم فقط سرمو انداختم پایین.بعد این قضیه ابروی من پیش پدرمو مادرمو خالم و شوهرخالم رفت!!!اما بعد چند ماه خواهرم که از سارا سوتی دیده بود حرف منو باور کرد.اما ابروی من و دامنم لکه دار شده بود و شدم مثل ببر زخمی!!!!!تا امسال داشتم تو اتیشه انتقام میسوختم که من تو کنکور 89 با رتبه خوب ریاضی تو رشته مهندسی قبول شدم.این خبر مثل توپ تو فامیل ترکید و کل فامیل شب جمعه شام اومدن منزل ما.تو مهمونی اما من فقط حواسم به سارا بود که زل زده بود به من.و تو یه فرصت یه چشمک تپل به من زد که کم مونده بود ابم بیاد.گذشت تا شب بعد صحبت با مهسا جونم اماده خواب شدم که یه اس ام اس اومد به این مضموم:((سعید جونم من واقعا شرمندم!من دوست نداشتم تو دردسر بیفتی.من چون دوستت داشتم و عاشقتم وقتی عکساتو با اون دختره(مهسارو میگفت) دیدم عصبی شدم و دروغ به همه گفتم که تو میخواستی منو تو اشپزخونه انگولک کنی و منو میمالوندی! شرمندم عزیزم.اما من عشقتم دوستت دارم.بیا و منو ببخش.من عوضش جبران میکنم مهندس .اشتی گلم؟))منم که فرصت گیرم اومده بود برحلاف میلم گفتم اشتی!!!تا شبای اخر تابستون با اون اس ام اس بازی میکردم تا اینکه شب موعود رسید:همه خونه مامانی جمع بودیم چون عروسی دایی کوچیکم بود که پسر داییم ایمان گفت:شنیدی سعید سارا جنده شده؟گفتم:جونه من؟ از کی؟ تو از کجا میدونی؟ گفت:اقا رو! 6 ماهه.من یه بار کردمش اما مثل اینکه open نیست.و من اون شب کارمو عملی کردم!نصف شب اس ام اس دادم:بیا ساعت 2 تو حیاط.اونم جواب داد امشب ماله تو هستم عشقم.تا که ساعت 2 شد اونم اومد.اول گوشیشو گرفتم و اس ام اس خودمو پاک کردم.و گفتم:کجا بریم-بریم اتیق دایی الان خالیه همه هم خوابن-باشه.تو برو تا منم ایمانو بپیچونم بیام.یه ماچ از لبم گرفت و رفت.منم با ایمان قرار گذاشتم که 3 تک زنگ میزنم بیا اتاق دایی.من پاورپین و اروم رفتم اتاق دایی و دیدم با یه سوتین خوشگل صورتی و یه شرت ناز خوابیده رو تخت.منم با حسی مخلوط از شهوت و انتقام رفتم کنارش خوابیدم.و شروع کردیم به لب گرفتن.جوری لبای من میمکید که یقین پیدا کردم جندست.همین جوری که لب میگرفتیم منم لخت شدم اما گوشیمو گذاشتم دمه دست.و شروع کردم به خورئن سینه های ناز و خوش تراشش.که یه لحظه کل بدنش لرزید و منم فهمیدم ارضا شده.کمی که سر حال شد گفت:بساکم؟-یعنی چی؟ بساکی؟یعنی اون خوشگلرو بخورم؟از خدامه.بفرما/ اونم شروع به ساک زدن کرد.جوری ساک میزد که بعد 2 دقیقه گفتم ابم داره میاد گفت بکن تو کونم منم کردم تو.کونش با اینکه تنگ نبود و استفاده شده بود اما انگار کیرمو کردم تو اب گرم!! جوری حال میداد که بعد 10 تا تلنبه زدن ابم ریخت تو کونش.بعد 5 دقیقه گفت:حالا نوبت چیه؟-چیه؟-اه چقدر خنگی.باید تو ماله منو بخوری.-نه من بدم میاد.تا حالا نخوردم.اخم کرد.منم دیدم نقشه خراب میشه با اکراه شروع کردم به خوردن کس سارا اول بدم اومد اما بعد دیدم نه کلی هم حال میده.خوردم لیسیدم خوردم لیسیدم تا دوباره ارضا شد.و گفت سعیدم من یه اعترافی بکنم:-بگو گلم-من پرده ندارم-نداری؟چرا نداری؟ مگه ورزش میکنی؟-نه من قبلا هم سکس کردم.با پسر عموم.-عیبی نداره.من همین جوری هم دوستت دارم.و اون پرید بغلم و شروع به گریه کرد.منم در همین حین یه میس به ایمان زدم.گفتم:گلم فقط پسرعموت یا کس دیگه هم بوده؟-نه به جون تو.فقط اون.اونم فقط 1 بار/-باشه عیبی نداره.اما من وقتی کس تورو میخوردم فهمیدم باکره نیستی اما حالا که راستشو گفتی اشتی.-ممنون عزیز دلم.عاشقتم.تو دلم گفتم اره جون عمت.در همین لحظه ایمان اومد تو و گفت:سارا مطمئنی فقط یک بار سکس کردی؟2بار که فقط با من بود.که یه بار پرده داشتی یه بار نداشتی؟-تو از کجا پیدات شد اشغال!گمشو دروغگو-عهههه پس این فیلم چیه؟ و بعد ایمان فیلم سکسش با سارا تو اتاقشو که با وبکم کامپیوترش گرفته بود نشون<br />
داد.و بعد گفت:اقا سعید!این خانم سارا از پسر عموش حامله میباشد منم چون اصرار کرد با هم رفتیم دکتر فهمیدم.و این خانم خودشو اون حرومزادش بیان خراب شن سر تو.چون اون اقا زیره بار نمیره میگه حودت اومدی دادی.-اره سارا!راست میگه؟ دیدم هیچی نگفت.و بعد 10 دقیقه گفت:من اشتباه کردم.فقط به کسی نگین.منم قول میدم جفتتونو امشب راضی کنم.-من نمیخوام با اشغالی مثل تو سکس کنم.فقط باید به همه بگی دروغ گفتی!-باشه میگم.بعد من از اتاق رفتم بیرون و ایمان موند تا راضی بشه.بقیه ماجرا از قول ایمان:(#اول حوب واسم ساک زد و مجبورش کردم ابمو تا ته قورت بده.بعد گفتم بخوابه و منم اروم کردم تو کونش و چون حامله بود تو کسش نکردم.منم تند تند رو کونش تلنبه میزدم تا ابمو ریختم تو کونش و بعد دوباره ساک زد و ابمو تا ته قورت داد.ساعت 4 دیگه رفتم خوابیدم#)بعد اون جریان 1 هفته بعد مامانم و بابام منو شام بردن بیرون و از دلم بابت سرکوفتای این چند سال در اووردن.بعد 1 ماه گند ماجرای سارا و پسرعموش در اومد و خالم دیگه خونه ما نمیاد.یعنی خونه هیچ فامیلی نمیره.سارا هم با اقا مسعود پسر عموش عقد کردن و الان عروسه 2 ماهه پیش 4 ماهه بارداره!!!و منم مهسا رو به مادر پدرم معرفی کردم و الان مهسا عروس اینده خانواده ماست&gt; فقط دوستان یه خواهش اگر از خاطرات مولفا بدتون اومد فحش ندید.دقیق بگین اشکالو تا توضیح بدیم.موفق باشید.تا داستان بعدی بای دوستان من.نظر یادتون نره</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177482</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم با احساس کیر  رو تا ته میکنه تو حلقش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Nov 2019 07:54:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[اجباری]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اينارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترها]]></category>
		<category><![CDATA[بفرماييد]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پدرسوخته]]></category>
		<category><![CDATA[پررويي]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تحريکم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[جورايي]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[چراغها]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[چهره‌اش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشون]]></category>
		<category><![CDATA[خانومش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خيابون]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دربياره]]></category>
		<category><![CDATA[دردسرتون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شناخته]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[کاراشون]]></category>
		<category><![CDATA[کارمندا]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[محبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[مراجعه]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[مياورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميذارم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌ذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اونو نه در جايی خوندم فیلم سکسی و نه از کسی شنيدم. اين ماجرا رو نقل ميکنم برای عبرت ديگرون. فقط اسمها و موقعيتها رو عوض کردم سکسی تا کسی شناخته نشه:وقتی اصغر اومد توی شاه کس دفتر کارم و فاش گفت که ميخواد زنش رو به من بفروشه، از زور تعجب کونی خندم گرفت. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اونو نه در جايی خوندم فیلم سکسی و نه از کسی شنيدم. اين</h2>
<p>ماجرا رو نقل ميکنم برای عبرت ديگرون. فقط اسمها و موقعيتها رو عوض کردم سکسی تا کسی شناخته نشه:وقتی اصغر اومد</p>
<h3>توی شاه کس دفتر کارم و فاش گفت که ميخواد زنش رو</h3>
<p>به من بفروشه، از زور تعجب کونی خندم گرفت. اصغر راننده سرويس شرکت من بود. آدم خيلی خوبی به نظر ميرسيد.</p>
<h4>خيلی جنده مؤمن. اهل نماز و روزه و روضه. اما طفلک</h4>
<p>خيلی مقروض بود. من هواش رو پستون داشتم. هم بهش پول دادم و هم براش وام گرفتم تا زندگيش سروسامون بگيره.چند</p>
<h5>باری شد کوس که خانومش رو هم ميديدم. گاهی ميومد به</h5>
<p>شوهرش سر بزنه يا پولی بگيره. اصغر چند بار از من خواست که زنش رو که زينت اسمش بود توی شرکت مشغول سکس داستان کنم. برای من</p>
<h6>ممکن نبود چون زن اصغر هيچ کاری جز ایران سکس خونه داری</h6>
<p>بلد نبود. به جاش سعی ميکردم که بهش کمک پولی بيشتری بکنم. هر از گاهی که با اصغر تلفنی صحبت ميکردم، تلفن رو ميداد دست زنش و اون از من خيلی تشکر ميکرد و دعا ميکرد. زينت، زنی 35 ساله و چادری و ميشه گفت که خوشگل بود و مثل شوهرش خيلی مؤمن بود. گاهی برای من ناهار درست ميکرد و شوهرش مياورد شرکت. هميشه اصرار ميکرد که بگم چی دوست دارم تا درست کنه.اصغر ماهها بود که هی ميگفت که نميدونه که چطوری محبتهای منو جبران کنه و چندين بار لای حرفاش گفت که همه زندگيش و حتا ناموسش متعلق به منه. من هميشه اين حرف آخری رو به حساب صداقت و سادگيش ميذاشتم. اما اون روز وقتی توی شرکت وقتی جلوم ايستاد و گفت که ميخواد به جبران پولهايي که من بهش دادم، زنش رو به من بده، فهميدم که منظورش از اون حرف چيه.در جواب بهش گفتم: «اين چه مزخرفيه؟ کی چی؟ من اهل اين کار باشم هم خرجم خيلی کمتره اگه توی خيابون يه دور بزنم و خانم بلند کنم!» اينارو گفتم و بعدش بدون معطلی و بدون اين به حرفها و التماسهاش توجهی بکنم، اخراجش کردم.عصر همون روز، زينت، به من تلفن کرد. گفت: «اصغر خيلی دوستم داره اما نميدونم چرا هميشه موقع سکس کردن، در مورد شما حرف ميزنه و ميگه که دلم ميخواد با چشمام ببينم که فلانی داره با تو سکس ميکنه!»عجيب اينجا بود که زينت موضع مخالف نداشت. وقتی ازش پرسيدم که گيرم من قبول کنم، تو چيکار ميکنی؟ گفت: «اگه شوهرم مجبورم کنه که چاره ندارم!» و اين حرف رو با مقاديری عشوه گفت!انتظار داشتم با نفرت از اين کار شوهرش ياد کنه. ترسيدم و فکر کردم که شايد نقشه‌ای برام کشيده باشن. اما اصلن بهشون نميومد. سر و ساده تر از اين حرفا بودن. خيلی عجيب بود. حس کردم که ماجرا فقط بدهکاری نيست و اصغر بايد يه مشکل روانی داشته باشه و زنش هم يه جورايي واسه پول حاضره به اين کار تن بده.به زينت گفتم که به اصغر بگه همين الان بياد پيش من. وقتی اصغر رسيد، نشستم کنارش و باهاش حرف زدم. چهار تا کلام حرف که زدم، ديدم بعله! آقا خودشه! يه آدم دوشخصيتی به معنای واقعی کلمه!گفت: «ميدونم که شما فکر کردی که من برای خاطر پول ميخواستم، بندازمت توی تله؟ ولی نه بخدا! شما خيلی به من کمک کردی شما اونقدر به من محبت کردی که دلم ميخواد زنم پيشت بخوابه!»بهش گفتم که معنای کارش به صورت خيلی روشن اينه که داره جاکشی زنش رو ميکنه. گفت: «وقتی پای کسی چون من که اينهمه بهش محبت کردم، در ميونه، معناش جاکشی نيست، اما به خاطر شما حاضرم که جاکشی هم بکنم»! بهش توصيه کردم که به روانپزشک مراجعه کنه اما اصغر گفت من فقط ميخوام زنم رو توی بغل شما ببينم!اينم بگم که در تموم اين مدت، بدجوری وسوسه شده بودم. تصور اين که زن کسی رو جلوی چشماش بکنم، تحريکم ميکرد. آدم تنوع طلبی هستم آخه!خنده‌ام گرفت و در عين حال دوباره وسوسه شدم. گفتم: «اگه راست می‌گی بنويس. تعهد بده!» کاغذ رو برداشت و نوشت: «من راضی هستم که فلانی با زنم بخوابه!». زدم پشتش و گفتم: «اصغرآقا! جاکشی زنت رو داری ميکنی!» با لحنی جدی، حرفم رو تأييد کرد! گفتم فعلن برگرده سر کار تا ببينم چی ميشه.توی بد مخمصه‌ای افتاده بودم. وسوسه امانم نميداد و از اون طرف به خودم ميگفتم که الاغ، اينهمه زن توی خيابون ول هستن، چرا زن شوهردار؟ خلاصه، با خودم گفتم که حالا يه کمی سر به سر اين بنده خدا ميذارم. برای همين بهش گفتم که عصر که کارمندا رفتن با زنش بياد شرکت ببينم که اون چی ميگه. گل از گلش شکفت و رفت.ساعتای 7 بود که تلفن کرد که تنها باشم و اومد. زينت هم اومد. آرايش کرده! با مانتو! &#8230; سلام و احوالپرسی کرديم و براشون چای آوردم. از همه دری حرف زديم اما ديدم که حرف اصلی رو نميزنن. منم هيچی نگفتم. تا بالاخره اصغر نگاه به زنش کرد و گفت: «خانوم! بفرماييد!» زينت هم گفت «چون اصغر آقا اون جريان رو دوست داره، منم حرفی ندارم!»بلند شدم و يه کمی راه رفتم. ميخواستم مطمئن باشم که خواب نميبينم. بعد بهشون گفتم که تا فردا جواب ميدم. ميون دوراهی مونده بودم. شب به يکی از دوستام که دکتر روانشناسه تلفن کردم و ماجرا رو بهش گفتم. دوستم گفت که يا برات نقشه کشيدن که ازت باج بگيرن يا اصغر دچار بيماريه و زنش رو هم با خودش همراه کرده.با کلی فکر و خيال خوابيدم. کم کم وسوسه بيشتر شد. تحريک شدم. دو دل شده بودم. يه دلم ميگفت بکن که اين تجربه‌ خيلی جديد ميتونه باشه. يه دلم ميگفت احمق اگه ميخوای خلاف کنی، اينهمه راه جلوت بازه.فرداش اصغر خواست منو ببينه. سپردم که بهش بگن جلسه دارم. تلفن کرد. جواب ندادم. زنش از خونه روی موبايلم زنگ زد. جواب دادم. گفت که جوابتون چيه؟ خودم رو زدم به اون راه و گفتم که نميدونم در مورد چی حرف ميزنيد. ترسيده بودم که صدام رو ضبط کنن. هی اصرار کرد. گفتم که يادم نمياد. طولی نکشيد دوباره اصغر اومد پشت در. راهش دادم. بهش گفتم که اگه پول ميخواد بهش بدم و دست از سرم برداره. خيلی بهش برخورد و گفت که مگه تا حالا شده که پولی بخواد و من بهش ندم؟ راست ميگفت. گفت: «آقا چرا فکر بد در مورد من ميکنی؟» بی اختيار خندم گرفت. گفتم: «مثل اين که بايد عذرخواهی هم بکنم! آخه مرد حسابی خودت ميدونی چی داری ميگی؟» در جوابم گفت که با تموم وجود آرزوی اين کار رو داره!نميدونم چی شد که يک مرتبه بند و بستم شل شد. بهش گفتم: «باشه! ساعت 8 بيارش شرکت». از خوشحالی پر درآورد! بعدش بهش گفتم که يه سؤال ازت دارم: «شماها آدمای مؤمنی هستين. چطوری به اين گناه راضی ميشين؟» در جواب حرفی زد که مخم سوت کشيد: «گفت شرعاً اگه آدم به کاری مجبور باشه عيبی نداره!»از اين جوابش منگ شد<br />
م. گفتم: «آقا جاکش! تو چه اجباری داری؟ منکه ازت طلبکاری نکردم!». بدون اينکه فحش رو به روی خودش بياره، گفت: «منکه بدهی دارم!» ديگه شک نکردم که طرف حسابی قاط زده. ولی بعدش توی دلم، خودم رو گول زدم. گفتم حالا بيان اينجا، يه جورايي دست به سرشون ميکنم!شب سر وقت اومدن. به خونه گفته بودم که دير ميام. توی همون اتاق خودم روی کاناپه نشستم و اونا روبرم روی مبلها. اولش يه جورايي هر سه از هم خجالت ميکشيديم که توی صورت هم نگاه کنيم. يه کمی حرفای پرت پلا در مورد آب و هوا و ترافيک زديم. اصغر چای رو که خورد رو به من کرد و گفت: «آقا من برم توی اون که شما راحت باشين». گفتم: «حالا بشين، حرف دارم باهاتون». بعدش يه مقدمه در مورد رک حرف زدن گفتم و از هر دوشون خواستم که حرفاشون رو بزنن. دوباره همون حرفای قبلی تکرار شد. مثل بدهکاری و ارادت داشتن و محبت کردن و از اين حرفا. بعد من گفتم: «خب! بفرماييد من در خدمتم!» اصغر دوباره خواست بره بيرون ولی نذاشتم و بهش گفتم که خودش بايد رل خودش رو انجام بده. يکراست رفت سراغ زنش. روسری و مانتوش رو درآورد. زينت کمابيش خوشگل بود ولی از اون مهمتر هيکل توپی داشت. سينه‌های متوسط اما برجسته و کمر باريک. قرمز شده بودن. هر دو. من تا اينجای کار هنوز به خودم ميگفتم که خوب که کاراشون رو انجام دادن، بيرونشون ميکنم! اما عجب خيال خامی. تاپ صورتی با شلوار جين چسبون، خيلی به زينت ميومد. حسابی تحريک شدم. اصغر دست زينت رو گرفت و اون با کمی اکراه بلند شد. آوردش کنار من نشست. هر سه تايي خيلی هيجان زده بوديم. من هنوز با پررويي و با کير راست شده داشتم به بيرون کردن اونا فکر ميکردم! اصغر دست انداخت روی سينه‌های زينت و گفت: «آقا ببين چه مالی رو برات آوردم!» نگاه کردم ديدم که خود بدبختش هم راست کرده! چشمای زينت هم مست شده بود. اصغر همونطوری که داشت با سينه‌های زنش بازی ميکرد، ادامه داد: «زينت جون! يادته چقدر به اميد امروز ميکردمت؟!» زينت با لحنی کشدار گفت: «آره! &#8230;»بعدش اصغر دست زنش رو گرفت و گذاشت روی کير ورقلمبيده‌ی من. بی خيال همه چيز شدم و دستم رو برم پشت گردن زينت و شروع کردم به نوازش کردنش. اصغر از جا بلند شد و رفت همه‌ی چراغها رو خاموش کرد. نور خيابون از پنجره ميزد تو و يه جورايی به اتاق حالت وهمناک داده بود. بعدش برگشت پيش ما و تاپ زنش رو درآورد. کرست نبسته بود. عجب سينه‌های خوشگل و برجسته‌ای داشت. بی اختيار دستم رفت توی سينه‌های زينت. صورتم رو گذاشتم کنار صورتش و آروم نوازشش کردم. حالا روی کاناپه زينت من و زينت روبروی هم بوديم و اصغر پشت زينت نشسته بود و با دستاش داشت وسط پاهای زينت رو ميمالوند. نفس هر سه حسابی تند شده بود و قاطی هم. لبهای زينت که ديگه هن و هن ميکرد، اومد روی لباهام. داغ داغ بود. زبونم رو دورلبهاش گردوندم. مک زد و زبونم رو کشيد توی دهنش. حالا از شدت تحريک بدنش موج برداشته بود. با شدت تموم کيرم رو از روی شلوار ميمالوند. وضع اصغر هم بهتر از ما نبود. از پشت چسبيده بود پشت زنش و هماهنگ با بدن زنش، تکون ميخورد. پشت گردن زنش رو می‌بوسيد و دستش توی شلوار زنش کار ميکرد. زيپ شلوارم رو بازکردم. زينت معطل نکرد و سرش و آورد پايين و شروع کرد به ساک زدن.حالا منو اصغر رخ به رخ شده بوديم. همينجوری که داشت سينه‌های زنش رو ميمالوند. نگاش افتاد به من. از چشماش شهوت ميزد بيرون. گفت: «آقا مزاحمم برم بيرون». يه چشمک بهش زدم و گفتم: «راستی شغل شريف شما چيه الآن؟» گفت: «جاکشم! زينت جنده‌ شماس! بکنيدش!» بعدش از جا بلند شد و رفت روبروی ما روی مبل نشست. دستش به جلوش بود. سر زينت رو بالا آوردم و کمکش کردم تا شلوارش رو دربياره. پدرسوخته شورت هم نپوشيده بود. حرف نميزد. اما صدای تند نفسهاش اتاق رو پر کرده بود. خودم هم لخت شدم. به اصغر هم گفتم: «لخت شو! جاکش!» در يک چشم به هم زدن لخت شد. به زينت گفتم که جلوم زانو بزن. بعد کيرم رو گذاشتم جلوی دهنش. مشغول که شد به اصغر گفتم: «چرا معطلی؟ کس زينت رو بخور!» اصغر روی زمين خوابيد زير زنش و مشغول شد. يه کمی که گذشت زينت رو بلند کردم و گفتک که بشين روی کيرم. نشست. کيرم ليز خورد توی کسش. نگاه کردم ديدم که کير من از مال اصغر بزرگتره. گفتم: «جنده خانوم ميپسندی؟ از مال شوهر کس کشت بزرگترها!» گفت: «جووون!» پشت سر هم بالا و پايين ميرفت و من هم کمکش ميکردم. اصغر هم داشت جلق ميزد. نزديک بود ارضاء بشم که خودم رو جمع کردم. زينت نشست کنارم و شروع کرد با کيرم بازی کردن. گفتم: «گناه داره اين شوهر جاکشت! &#8230; چهاردست و پا بشو من از پشت بکنم اون بکنه توی دهنت!» همين کار رو کرد. روی زمين. بدجور نشستم به کنج کسش. اصغر هم از جلو کرده بود توی دهنش. صدای آخ و اوخ همه بلند شده بود. اصغر توی همون حال گفت آقا «آی يو دی داره بريز توش». اينو گفت که من ارضاء شدم. اصغر هم از اونور شد. گفتم: «تا حالا شده بود که بالا و پايينت پر از آب منی بشه؟» زينت گفت: «جوووون &#8230;» انگار نميتونست حرف ديگه‌ای بزنه. اصغر اونور روی مبل ولو شد. من و زينت اينور روی کاناپه. سرش رو گذاشته بود روی پای من و کير خوابيده من کنار صورتش بود. به اصغر گفتم: «جاکش! برو از توی يخچال يه چيزی بيار بخوريم!» گفت چشم و از جا پريد.اون شب يه بار ديگه هم زينت رو کردم. اينبار اصغر فقط تماشا کرد. يه وياگرا انداختم بالا. اول وايسونمدش جلوی ميزم و سرپا کردمش. چنان کسی ازش کردم که توی آب و عرق افتاد. اصغر اونطرف نشسته بود و تماشا ميکرد و هی ميگفت: «ای ول! زنمو خوب گائيدی!». منم گاهی رو ميکردم به اصغر و ميگفتم: «نمره‌ی<br />
کس کشی تو بيسته!». بعدش خوابوندمش روی ميز و وايساده کردمش تا آبم اومد.اونشب تا 11 توی دفتر بوديم. کردن زينت که تموم شد. سه تايي نشستيم به حرف زدن. به زينب گفتم کون خوبی هم داری. دفعه‌ ديگه ميکنمش. خنديد و گفت: «اصغرآقا هم اهلشه!» بالاخره رفتن و من هم برگشتم خونه. دو سه روزی ازشون بی خبر بودم. اصغر سر کار هم نيومد. من هم نميدونم چرا بهش تلفن نکردم. حس بدی داشتم. روز سوم زنگ زد و گفت شب ميخواد با زنش بياد دفتر. گفتم بياييد. سر ساعت اومد. تنها. چهره‌اش حالت عادی نداشت. خيلی در هم بود. گفت: «گناه بزرگی کرديم آقا دارم ديونه ميشم». از حالت چهرش ترسيدم. به خودم گفتم فکر کنم افتادم توی همون مخمصه که ازش ميترسيدم!از زينت پرسيدم. گفت که اونم حالش خيلی خرابه. بعدش رو کرد به من و برای اولين بار بهم تند شد و گفت: »ما خر شديم و اين گه رو خورديم شما که فهميده هستيد چرا؟» بی اختيار منهم تند شدم. بهش گفتم که خودش اصرار کرد جاکشی زنت رو بکنی. خواستم کاغذی رو که نوشته بود نشونش بدم که ديدم پهلوم آتيش گرفت. چه دردسرتون بدم به قصد کشتن 6 تا چاقو بهم زد. جای يکی روی صورتم هنوز هست که دکترا گفتم فعلن نميشه عمل پلاستيک کرد. زد و رفت. شانس آوردم که زنده موندم. نزديک بود که کليه‌هام رو هم از دست بدم از بس خون ازم رفت. اصغر رفت و ديگه پيداش نشده. منهم با گفتن اينکه يکی از طلبکارها به صورت ناشناس منو زده، سر و ته قضيه رو جمع کردم. نميشد شکايت کرد. کار از خودم خراب بود که همش خودم رو گول زدم و قدم به قدم جلو رفتم. اصغر و زنش اگه که مذهبی هم نبودن دچار حس گناه و بعدشم حس انتقام ميشدن. فهميدن اين سخت نبود. اما همه خونی که بايد مغز منو تغذيه ميکرد توی کيرم جمع شده بود. تاوانش رو هم بدجوری پس دادم. ممکنه باز بياد سروقتم؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177215</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آوا آدامز حسابی خوب کرده میشه تا کسش از خارش بیوفته</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%a2%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a7%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%a2%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a7%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 06 Sep 2019 07:15:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختي]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمبا]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[بشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بگوگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بودخيلي]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودميه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[چيزهاي]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دارمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دربارش]]></category>
		<category><![CDATA[درموردش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[ديواري]]></category>
		<category><![CDATA[شهگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[فيلمهاي]]></category>
		<category><![CDATA[كارهاي]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[كردميه]]></category>
		<category><![CDATA[كنمبهش]]></category>
		<category><![CDATA[كنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتماونم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[ميافتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبيني]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونن]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردميه]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[نامردي]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[انجا رسيد كه مينا و فیلم سکسی سهيل با بي تربيتب زياد سكس داشتند و من هم تا صبح ساعت 9 تو كمد ديواري طبقه بالا بودم سکسی . البته براي اطلاع دوستاني كه گفتند شاه کس تا صبح تو كمد كمر درد نگرفتي بايد بگم بالاي كمد ديواري بودم و راحت کونی ميشد خوابيد.ولي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>انجا رسيد كه مينا و فیلم سکسی سهيل با بي تربيتب زياد سكس</h2>
<p>داشتند و من هم تا صبح ساعت 9 تو كمد ديواري طبقه بالا بودم سکسی . البته براي اطلاع دوستاني كه</p>
<h3>گفتند شاه کس تا صبح تو كمد كمر درد نگرفتي بايد بگم</h3>
<p>بالاي كمد ديواري بودم و راحت کونی ميشد خوابيد.ولي من بسختي خوابم برد . چون واقعا چيزهاي ديده بودم كه باورم</p>
<h4>نميشد.از جنده انروز گذشت و من هم خونه اجاره كردم و</h4>
<p>از انجا رفتيم و مينا تنها پستون خوش ميگذروند.روزگار سختي بود حالا كه يادش ميافتم مو به تنم سيخ ميشه .</p>
<h5>من قسط کوس زيادي داشتم و اجاره خونه هم روش امده</h5>
<p>و من همه حقوقم رو ميدادم اجاره و قسط . پدرم هم خبر نداشت از قسط هام و روم نمشد به كسي سکس داستان چيزي بگم .</p>
<h6>اول ماه بعد از كسر اجاره و قسط ایران سکس فقط 30</h6>
<p>هزار تومان برامون ميموند.براي يك ماه زندگي دو نفر.خلاصه گذشت و خانمم هم با مينا و پدر و مادرش قهر كرد بخاطر كارهاي مينا كه سبب شد ما از اون خونه تو اون شرايط بريم. حدودا يه يكسال اصلا ازش خبري نداشتم تا اينكه تو يكي از عروسي هاي فاميل ديدمش .باز هم با كمال وقاحت با يه دوست پسر ديگش امده بود. ولي اين بار امد جلو و سلام كرد و من هم مجبور شدم بهش سلام كنم و دست بدم.از اون روز اول زنگ زدن اش شروع شد و بعد از چند ماهي پاش به خونه ما دوباره باز شد .كمي شكسته شده بود ولي بازم خوشگل بود.يك روز عصر كه من از سر كار امده بودم خونه و خانمم هم كلاس داشت ديدم زنگ ميزنن.چون ايفون خراب بود در رو باز كردم و رفتم جلو پنجره . ديدم بله مينا خانم دارن ميان بالا.در اپارتمان رو باز كردم . بعد از سلام و احوال پرسي خيلي سرد و رسمي امد تو و نشست. سراغ خانمم رو گرفت گفتم سر كلاس هست (البته فكر كنم خودش مي دونست مي خواست مطمئن بشه)بعد از چند دقيقه من هم چاي اورده بودم و سكوت رو شكست گفت امير هنوز از من ناراحتي.گفتم از تو ؟؟؟براي چي؟؟ نه (نمي خواستم اصلا راجع بهش حرف بزنم همين كه تحملش مي كرم بس بود.)گفت &#8220;من بهت بد كردم.&#8221;چيزي نگفتم و داشتم با تلويزيون ور مي رفتم وكانال عوض مي كردم اون بهم فهميد نمي خوام دربارش صحبت كنم.بعد از يه نيم ساعت خانمم زنگ زد گفت كه حال عمه اش خوب نيست و داره ميره خونشون و من هم نگفتم مينا خونه ماست (البته از روي عمد تا مينا بلند بشه بره خونش)مينا دوباره پرسيد &#8221; خيلي از دستم ناراحتي جوري كه نمي توني منو ببخشي ؟&#8221;گفتم چرا مي خواي درموردش حرف بزني؟ اخه كاه كهنه به باد دادنه . ول كن تورو بخدا حوصله ندارم(ياد فيلمهاي بهروز وثوقي ) بذار تو حال خودمون باشيمبلند شدم برم دستم رو گرفت . گفت بشين باهات كار دارم.گفت من بخاطر خود خواهي خودم تو و تنها خواهرم رو خيلي زجر دادم.خودم هم خيلي ضرر كردم.(من فقط تو چشاش نگاه مي كردم و گوش ميدادم بدون عكس العمل)ادامه داد&#8221;اون دوستت (منظورش سهيل بود)خيلي بهم ضرر زد. من اشتباه كردم. منو ببخش.سريع امد دست انداخت دور گردنم و منو بغل كرد و شروع به گريه كرد. تا اون لحظه من تقريبا با خشم داشتم فقط نگاش ميكردم.يه لحظه دلم سوخت از طرفي تو اين چند وقته خيلي جون كندم تا هم وضع ماليم رو سرو سامون بدم هم برام خيلي سخت بود كه تهمت هاي كه مينا زده بود يادم بره.بخاطر تهمت هاي اون كل فاميل رابط شون با من خيلي سرد شده بود.يه لحظه به خودم گفتم تمومش كن امير .چيزي كه گذشته فراموش كن و ببخش. دو دل بودم كه ديدم از گريه اش لباسم كمي خيس شددست كشيدم رو سرش و و محكم بغش كردم .مينا فهميد و گريش شديد تر شد.من يكمي ارومش كردم . و نشوندمش روي كاناپه .رفتم اب اوردم كمي زدم به صورتش و باقي رو دادم خورد.اروم شد.من هنوز حرفي نزده بودم فقط نوازشش مي كردم.يه لحظه بلند شد و با عصبانيت گفت حداقل حرف بزن يه بد و بي راهي بهم بگو تا من هم راحت بشم.بازم نگاش كردم و گفتم بشين تا بهت بگم-امير- چي بسر خودت اوردي مينا؟ تو همون مينا زمون دانشجويمون هستي؟من اول بخاطر كاري كه داري با خودت ميكني از تو ناراحتم .ايا ارزشش رو داشت سهيل كه همه چيز تو بگيره ؟ايا كارهاي كه ميكني درسته؟مينا-تو در مورد سهيل مي دوني؟امير &#8211; اره عزيزمسكوت براي چند دقيقهمينا -اخه تو همه چيزو نمي دونيامير- بگو تا بدونممينا- مي تونم باهات راحت باشمامير &#8211; ارهمينا-اخه من بعد از امدن تهرون خيلي تنها شدم از روي بي كسي رو اوردم به كسايي كه حالا دور و برم ميبيني. خودم هم مي دونم كه فقط دارن از سوء استفاده ميكنن.ولي كسي رو ندارم.شما هم كه منو ديگه تحويل نمي گيرين.خيلي بهم بر خورد اخه بي معرفت اول تو شروع كردي تو ما رو از اون خونه انداختي بيرون(تو دلم گفتم)گفتم &#8220;همه چيزو فراموش كن . فكر كن نه اين اتفاق ها افتاد نه دلخور پيش امده .اصلا از فردا بيا پيش ما تا اين دوستهات هم دست از سرت بر دارن.يه لحظه مكث كرد(خودم هم موندم چرا اين حرفو بهش زدم).خيلي متعجب بهم نگاه مي كرد.بلند شد امد نشست رو پام بغلم كرد و يه بوس كرد و گفت ممنون امير.من هم محكم فشارش دادم بخودم تا اين لحظه اصلا به چشم يه دختر بهش نگاه نكرده بودميه لحظه حس كردم نفسش خيلي گرمم و داره مي خوره به گردنم اخه همنجور روي پام نشست بود.يه خورده مور مورم شد. ديدم امير كوچيكه هم (همون كه همه ميدونن )داره با تعجب سر بلند ميكنه ببينه چه خبره.يه بوس از گردنش كردم و بخاطر اينكه ضايع نشه مي خواستم بلندش كنم كه نذاشت .يواش يواش داشتم وسوسه ميشدم.گفتم مينا جون بلند شو برم اب بخورم.با عشوه گفت نمي شه.گفتم عزيزم تشنمه .دوباره با همون لحن قبلي گفت مگه چت شده؟ديدم فهميده داره منو وسوسه مي كنه به خاطر همين ديگه اصرار نكردم .داشت گردنم رو بوس هاي گوچيك مي كرد. تو حال خودش نبود .دستش رو اورد رو سينم و شروع به ماليدن كرد. ديگه معلوم بود قرار چي بشه .گفت بذار درستو حسابي ازت معذرت خواهي كنم.بهش گفتم قبلش بايد باهات حرف بزنم.بلند شد از تو بغلم و همون جوري كه روي پام نشسته بود گفت بگوگفتم يه شرط داره نمي خوام با كسي ديگه جز من رابطه داشته باشي. هستي؟يه خورده بهش بر خورد باز گفتم مي دونم با سهيل چكارامي كردي و الان هم مي دونم با يكي ديگه دوستي .سهيل و من فراموش مي كنم .اين دوست پسرت رو تو فراموش كن . هستي؟بلند شد نشست كنارم.دستشو گرفتم .نگام مي كرد&#8230;&#8230;(چند لحظه سكوت)&#8230;..مينا گفت باشه هستم.سرش رو گذاشت رو سينم و با دستش رو سينم و شكمم مي كشيد.يدفعه تفلن زنگ زد خانمم گفت عمه اش تنهاست و امشب پيشش مي مونهانگار خدا هم مي خواست امشب اين اتفاق بيفته.مينا امد كنار ميز تلفن و سرش رو مستقيم گذاشت روي امير كوچيكه(البته مي خواست بذار رو پام منم نامردي نكردم يكم پامو باز كردم)من داشتم با موهاش مي كردم ديدم امير كوچيكه داره دل دل ميزنه و داره سر در ميياره. مينا هم متوجه شد. با خنده گفت داره اون زير يكي به من سلام مي كنه.منم گفتم امير كوچيكه هست . سلام داره خدمتون . مينا خنديدمعلوم بود هنوز روش نميشه با من شروع كنه و منتظرمنه.منم سرشو بلند كردم و يه بوس رو لبش گذاشتم.اونم جواب بوس رو با گرفتن لبم با دندونشا داد. خلاصه بلندش كردم و حسابي تو بغلم فشردمش.دوباره ازش لب گرفتم .از زير تي شرتش دستم رو بردم تو و شكم و بعدش سينه هاش ماليدم ديدم داره بي حال ميشه.بردمش تو اتاق و افتادم روش و لب و گردنشو خوردن.بعد تو يه حركت سريع لباسامو بجز شرت در اوردم و مينا رو بلند كردم اونم فهميد و لباساشو خودش در اورد شرت من هم در اورد بعد از يه بوس خوابوندمش روي تخت. حال هر دو مون روي هم افتاده بوديم و من ديگه تو اين دنيا نبودم.بر خلاف هميشه كه دوست دارم قبل از سكس سينه ها طرفو بخورم يا بگم برام ساك بزن امير كوچيكه راهشو پيدا كرد و با يه فشار من رفت تو . مينا يه جيغ كوتاه كشيد.من شروع به تلمبه زدن كرم. ولي خيلي شديد.هنوز خودم هم موندم كه چرا من انجوري وحشي شده بودم اصلا لذت نمي بردم فقط خيلي محكم مي كردم. يه لحظه به مينا نگاه كردم فكر كنم داشت گريه مي كرد يه قطره اشك از چشم قشنگش افتاد.با يه تلمبه ديگه ارضا شدم.حس بدي بود همون جور روش خوابيدم. بعد از چند دقيقه گفت امير راحت شدي .تلافي كردي. تو رو خدا ديگه منو ببخش . من تو رو خيلي دوست دارم. خيلي ناراحت بودم. بهش بد كردمبلند شدم و بدون اينكه نگاش كنم رفتم بيرون. ناخوداگاه از روي كينه قبلي و بخاطر انتقام با مينا بد رفتار كرده بودم.پشيمون بودم. ديدم مينا پيراهم منو پوشيده و با يه لبخند امد بيرون و گفت دوست دارم امير جون .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%a2%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a7%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2602</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده آسیایی با شهوت باورنکردنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 24 Aug 2019 08:12:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[مادرمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهدار]]></category>
		<category><![CDATA[نمیامد]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پیش مادر بزرگم رفته بودم فیلم سکسی خونه بابام و پیش اونا زندگی میکردم تا این که موتوجه شودم زن بابام داره به بابام خیانت میکنه منم سکسی تصمیم گرفتم تا عابروشو ببرم اینم بگم شاه کس که از بابامهم خوشم نمیامد یه روز که توی خونه بابام بوم توی زیر زمین کونی رفتم برم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پیش مادر بزرگم رفته بودم فیلم سکسی خونه بابام و پیش اونا زندگی</h2>
<p>میکردم تا این که موتوجه شودم زن بابام داره به بابام خیانت میکنه منم سکسی تصمیم گرفتم تا عابروشو ببرم اینم</p>
<h3>بگم شاه کس که از بابامهم خوشم نمیامد یه روز که توی</h3>
<p>خونه بابام بوم توی زیر زمین کونی رفتم برم بیرون که دیدم یه صدایی از پشت بام میاد یواشکی که رفتم</p>
<h4>بالا جنده دیدم بله عموی کوچیکم افتاده روی زن بابا داره</h4>
<p>ازروی شروار باهاش حال میکنه تا پستون منو دیدن خدشونو به او راه زدن من بهشون گفتم چکار میکردید که اونا</p>
<h5>منکر همه کوس چیز شدن منم بیخالی طی کردم چون با</h5>
<p>عموم خیلی رفیق بودم. فردای اون روز وقتی بابام وعموم رفتن سره کار منم دلو زدم به دریا رفتم سراغ زن بابا سکس داستان گفتم هر جور</p>
<h6>شده امروز میکنمش این روهم بگم که زنبابام ایران سکس یه زن</h6>
<p>سکسی سفید قد165 وزن58 سینه بزرک کون متوست خیلی حشری اونروز ساعت 10 صبح رفتم سراغش بهش گفتم دیشب با عمو چیکار میکردید که تا اینو گفتم نارحت شدو گفت خجالت بکش ادم واسه عموش این حرفا رونمیزنه منم که عصابم خورد شده بود گرفتمش بهش گفتم من کاری ندارم که به عمو میدی یانه باید به من بدی تا اینو گفتم دیدمخندیدوگفت چیو باید به تو بدم منم گفتم کستو وبهش چسبیدم گفتم هرجوری هست باید بکنمش واگ نهبابام که بیاد بهش میگه تا گرفتمش انگار ازخداش بو جنده خانوم مسل سگ هرزه خوابید منم سری شروارشو در اوردم افتادم روش اینم بگم که اولین باری بود که داشتم بایه زن سکس میکردم. تا لختش کردمو کس خشگلشو دیدم دیونه شدم افتادم روش شروارمو دراوردم کیرموگزاشتم لای پاش شروع کردم لاپایی کردن که یبار دیدم زن بابام دسشو بردکیرمو گرفتوگذاشت جلوسوراخ کسش اخه من وارد نبودم یه فشار دادم که همیه کیرم رفت تو کس داغ زن بابام شروع کردم به کردن کهتا حالا که نزدیک 20 سال از اون ماجرا مگزره هنوزم هر وقت پیش بیاد ان توی خونه تنها باشه یه حالی باهم میکنیم اینم بگم که پدرم خیلی مادرمو اذیت کرده بود ومن فقت به خاطر انتقام این کارو کردم اینم بگم بعداز اون روز که من انو کردم فهمیدم به غیراز عموم به خیلیای دیگم کس مید این زن بابای حشری مادر جنده من امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر بدین باز هم هست خدا نگهدار</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a2%d8%b3%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2654</post-id>	</item>
		<item>
		<title>لیزا و شهوت وسط باشگاه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d9%88-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa-%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d9%88-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa-%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 08 Aug 2019 05:37:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبهش]]></category>
		<category><![CDATA[اون]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختي]]></category>
		<category><![CDATA[برسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بوداين]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بودحالم]]></category>
		<category><![CDATA[بودميه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تنهايي]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خيابون]]></category>
		<category><![CDATA[دادمتا]]></category>
		<category><![CDATA[دارم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبا]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشكاه]]></category>
		<category><![CDATA[درحالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[رونایی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زندكيم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[عسلمون]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتركيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نديدمش]]></category>
		<category><![CDATA[هیجانی]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[حتما يه اتفاق لازم بود فیلم سکسی تا منو با خودم آشنا كنه،مني كه خيلي با خودم دور بودم،نمي خوام كسي رو مقصر بدونم اما حتما اين سکسی مشكل از يه جا شروع شده،شايد بشه شاه کس دليلشو تو كذشته بيدا كرد&#8230;.(4 سال قبل)سروش؟سروش جان باشو!مدرسه دير ميشه ها!اه، ولم كن امروز کونی نميرم،حال ندارم.اه،حالم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>حتما يه اتفاق لازم بود فیلم سکسی تا منو با خودم آشنا كنه،مني</h2>
<p>كه خيلي با خودم دور بودم،نمي خوام كسي رو مقصر بدونم اما حتما اين سکسی مشكل از يه جا شروع شده،شايد</p>
<h3>بشه شاه کس دليلشو تو كذشته بيدا كرد&#8230;.(4 سال قبل)سروش؟سروش جان باشو!مدرسه</h3>
<p>دير ميشه ها!اه، ولم كن امروز کونی نميرم،حال ندارم.اه،حالم از مدرسه بهم مي خوره ،هروز مثل روز قبل تكراريه!همون آدما،همون كارا</p>
<h4>،بالاخره جنده بيدار شدم بازور يه جي خوردم و رفتم سمت</h4>
<p>مدرسه،منتظر دوستم موندم،اسمش آرمين بود،حالم ازش پستون بهم ميخوره فقط واسه اينكه تنهايي نرم باهاش ميرم،اومد و به سمت مدرسه راه</p>
<h5>افتاديم،تو راه کوس فقط حرف ميزد ،داشتم ديوانه ميشدم،كه خدا رو</h5>
<p>شكر رسيديم و ازهم جدا شديم،داشتم نفس راحتي ميكشيدم كه وقتي رسيدم بيش بجه هاي كلاس ديدم دارن فيزيك ميخونن! واي خدا سکس داستان بازم يادم رفته</p>
<h6>بود!اين ديكه جه زندكي كه من دارم،اون روز ایران سکس امتحان ندادم</h6>
<p>و كلا حالم بد بود،مي خواستم عصبانيتم رو خالي كنم كه يه سوزه بيدا كردم،آررره،خودشه،رفتم با يه سال سومي كه يه سال بزركتر ازم بود و قبلا واسم كري خونده بود دعوا بكيرم كه فهميدم امروز نيومده!اه(البته به احتمال زياد كتك مي خوردم) اينم از امروز ،البته هروز همين طوريه ،نميدونم كي ميخواد درست بشه &#8230;(حالا)عجب روزايي بود،من ازشون استفاده نكردم ،فقط به ظاهرشون كه بد بود دقت ميكردم،اشتباه منم همين جابود.يادمه كه اولين باري كه يه دخترو واقعا دوست داشتم سال سوم بودم،هرروز به خاطر اينكه اون دختر رو ببينم از خواب بلند ميشدم ميرفتم سر خيابون تا اينكه اونو ببينم جند باري بهش بيشنهاد داده بودم اما اونم منو ضايع ميكرد ،ديكه همه ي دوستاش هم منو ميشناختن،اونم اصلا محلم نميزاشت تا اينكه يه روز تنها بود ،با خودم كفتم تير آخر رو ميزنم ،رفتم جلو ،امروز با هميشه فرق داشت وايستاد و بهم كفت كه خسته نشدي اينقد دنبال مني؟ منم داشتم فقط نكاش ميكردم،شمارمو كذاشتم تو جيب مانتوش و رفتم ،اون روز اينقد خوشحال بودم كه بهترين روز اون زندكيم بود ،اما اون هيج وقت بهم زنك نزد، ديكه هم نديدمش ،هروز دوستاشو ميديدم ،اما اون ديكه نميومد،يه روز رفتم از يكي از دوستاش برسيدم: سميرا كجاست؟اونم با خنده كفت ازين شهر رفتن &#8230;منم فقط داشتم به بدبختيم فكر ميكردم هيج وقت شانس نداشتم،بازم سروش قبلي شدم ،يه آدم مغرور و ازخود راضي،حالم از همه بهم ميخورد ،يه حس تازه تو وجودم بود&#8221;انتقام&#8221; ميخواستم انتقام عشق نابود شدم رو از دخترا بكيرم ،آره&#8230;عمرم به سرعت كذشت ،من حالا دانشجو بودم،يه دانشكاه آزاد تو شهرمون،من كه از اولم درس نمي خوندم ،به لطف بابام رفتم دانشكاه،اولين كار كه كردم دنبال يه نفر بودم كه بتونم باهاش بازي كنم ،تا تلافي كاري كه سميرا باهام كرد سرش در بيارم،بللله،يافتم يكي از هم كلاسيام ،اسمش يلدا بود،به به عجب هيكلي داشت،با بدبختي باهاش دوست شدمو سعي ميكردم باهاش نزديك بشم ، تا جايي كه عاشقم شده بود، الان بهترين فرصت بود،بهش بيشنهاد سكس دادم،تا شنيد مثلا قهر كرد،منم باهاش كاري نداشتم ،تا اينكه اومد بم كفت كه تو منو به خاطر اين جيز ها دوست داري منم كفتم آره ،ديكه دوستت ندارم ،ولم كن اونم كريش كرفتو رفت&#8230;بهترين حال زندكيمو كردم خيلي بهم حال داد ،داشتم لذت ميبردم ،به سمت خونه داشتم ميرفتم كه يهو خشكم زد،سميرا بود ،همون جاي هميشكي ديدمش رفتم جلو واسش بوق زدم كه بياد بشينه كه كفت مزاحم نشو.بهش كفتم مزاحم نيستم منو نكاه كرد و زد زير خنده،تويي؟! هاهاهاها ،منم داشتم ميتركيدم از عصبانيت اومد نشست و كفت بازم مثل هميشه اي،منم كفتم :نه كه تو خيلي تغيير كردي،كفتم جرا بهم زنك نزدي كفت ازين جا رفتيم و ديكه نشد ،خلاصه كلي حرف زديمو معلوم شد كه كنكور قبول نشده دوباره داره ميخونه و دوباره اومدن اينجا زندكي كنن،ايندفعه باهاش دوست شدم و دوستيه ما ادامه داشت و خيلي باهم صميمي بوديم ،يه روز دعوتش كردم خونه ،اونم اومد،بهش كفتم كه ميخوام بيام خواستكاريت،اونم فقط ميخنديد رفتم بغلش كردم و بلندش كردم،بر دمش تو اتاق صورتش رو بوسيدم و لبامو رو لباش كذاشتم،دستمو به سمت سينه هاش بردم كه يه برق كرفتش،جيكار ميكني؟ منم كفتم منظوري نداشتم و بالاخره راضي شد كه اونروز رو با هم باشيم . لباساشو در آوردم و ﯾﮏ ﻟﺐ ﺑﺎﺣﺎﻝ ﺍﺯﺵ كرﻓﺘﻢ.ﺑﻼ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻡ ﻣﺰﻩ ﺩﻫﻨﺶ ﻋﻮﺽ ﺷﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﻧﻔﺲ ﺯﺩﻥ ﮐﺮﺩ. ﺁﺭﻭﻡ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﻮﯼ ﺩﺳﺘﻢ كرﻓﺘﻢ ﻭ ﺩﺭﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻻﻟﻪ كوﺷﺸﻮ ﻣﯽ ﻣﮑﯿﺪﻡ ﺑﺎ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﻭﺭ ﺭﻓﺘﻢ.ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﺎ ﺯﺑﻮﻥ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺴﻤﺖ جوﻧﻪ ﻭ ﺯﯾﺮ كرﺩﻥ ﻭ ﺑﻌﺪﻫﻢ ﺑﯿﻦ ﺩﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﻭ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﻮﺭﺏ ﺑﯿﻦ ﺯﯾﺮ ﺑﻐﻞ ﺗﺎ ﻧﻮﮎ ﺳﯿﻨﺶ.ديكه ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻫﯿﺠﺎﻧﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻫﯿﭽﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﺷﺪﯾﻢ.ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﮐﻤﯽ ﺷﻞ ﮐﺮﺩ ﻭ باﻫﺎﺷﻮ ﺑﺎﺯكذﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﻦ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺭﻭﻧﺎﺵ ﮐﺮﺩﻡ.ﺍﻭﻧﻢ ﭼﻪ ﺭﻭﻧﺎﯾﯽ ﺧﻮﺵ ﺗﺮﺍﺵ ﻭ ﻧﺮﻡ ﻭ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﺳﻔﯿﺪ. ﺑﺪﻭﻥ ﺣﺘﺎ ﯾﮏ ﺧﺎﻝ ﺭﯾﺰ.ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻧﺮﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﻣﯽ كرﻓﺘﻢ ﺩﺳﺘﻢ ﻭ ﺑﺮﺩﻡ ﻃﺮﻑ ﮐﻮﺳﺶشرتشو در آوردم.ﺑﺎ ﻟﻄﺎﻓﺖ ﺑﺎ ﺍنكشت ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﺎ كسش ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻡ.ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ.ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﮐﻨﺎﺭ ﻭ ﻭﻟﻮ ﺷﺪﻡ ﺭﻭﯼ ﻣﺒﻞ.كفت:ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ جي ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻢ.ﺗﻤﻨﺎ ﺗﻮﯼ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻣﻮﺝ ﻣﯽ ﺯﺩ. كفتم:ﺑﯿﺎ ﺑﺎ ﮐﯿﺮﻡ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻦ.ﮐﯿﺮﻡ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺎﻟﯿﺪﻥ ﻭ ﻫﺮﺍﺯ ﭼﻨﺪ كاﻫﯽ ﯾﮏ ﻧﯿﺸﮑﻮﻥ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﻣﯽ كرﻓﺖ.ﺑﻌﺪ ﺑﻬﺶ كفتم:ﯾﮏ ﮐﻤﯽ ﻟﯿﺴﺶ ﺑﺰﻥ. ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﺍﺣﺘﯿﺎﻁ ﺯﺑﻮﻧﺸﻮ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﮐﺮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﻟﯿﺲ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺯﺩ.كفتم:ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺎﻻ نيكرﺵ ﺩﺍﺭ ﻭ ﺯﯾﺮ ﺳﻮﺭﺍﺧﺸﻮ ﻟﯿﺲ ﺑﺰﻥ. ﺍﻭﻧﻢ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭﻭ ﮐﺮﺩﻭﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺗﻮﯼ ﺩﻫﻨﺶ ﮐﺮﺩ.ﺩﺭﺣﺎﻟﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮏ ﻣﯽ ﺯﺩ ﺩﻫﻨﺸﻮ ﺑﺎﻻ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ.ﺣﺴﺎﺑﯽ ديكه ﺩﯾﻮﻧﻪ ﯼ ﺩﯾﻮﻧﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ.كيرمو از دهنش بيرون آورد و بهش كفتم ميخوام زنم بشي،اونم حرفي نزد،به بشت خوابيد ،كيرمو آروم توكسش كردم،ديكه هيجي به جز لذت نمي فهميدم باهم ارضا شديم،آبمو رو شكمش ريختم به باهاشو و به كيرم نكاه كردم خوني بود،بغلش كردم و باهم خوابمون برد،منو سميرا ازدواج كرديم اما ديكه سميرا نيست تو يه تصادف كه تو ماه عسلمون كرديم اون فوت كرد و منم فلج شدم ،نميدونم شايد آه يلدا منو به اين روز كشوند و حالا ميفهم كه قبلا بهترين زندكيو داشتمو فقط به خودم دروغ ميكفتم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d9%88-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa-%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175679</post-id>	</item>
		<item>
		<title>همسایه بزار</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 11 Jul 2019 09:06:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[آرهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اظطراب]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودنمن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جایگاه]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دسشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستها]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدم]]></category>
		<category><![CDATA[شدیماز]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقمه]]></category>
		<category><![CDATA[عروسیش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرانسه]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخونه]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمفقط]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میداشت]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[میومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودتو]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[هرموقع]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تیپ و خوش قیافه داره فیلم سکسی به اسم مهران که تقریبا با هم بزرگ شدیم.از بچگی خیلی از هم دیگه خوشمون میومد.ولی وقتی 17 سالم بود سکسی رسما عاشقش شدم.می دونستم اونم عاشق من.هر شاه کس روز یه بهانه ای میومد خونه ما ولی من میدونستم بخاطر من هولی صحبتهای ما کونی در حد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تیپ و خوش قیافه داره فیلم سکسی به اسم مهران که تقریبا با</h2>
<p>هم بزرگ شدیم.از بچگی خیلی از هم دیگه خوشمون میومد.ولی وقتی 17 سالم بود سکسی رسما عاشقش شدم.می دونستم اونم عاشق</p>
<h3>من.هر شاه کس روز یه بهانه ای میومد خونه ما ولی من</h3>
<p>میدونستم بخاطر من هولی صحبتهای ما کونی در حد سلام و احوالپرسی بود.اون موقع ها وضع مالیشون خیلی معمولی بود.یه چند</p>
<h4>سالی جنده اینطوری گذشت و تو ای مدت دیگه بخاطر رابطه</h4>
<p>نزدیک خانواده ها و اینکه تو پستون هر مجلسی سعی میکرد پیش من بشینه هی سرخ و سفید میشد و 4</p>
<h5>سالی بزرگتر کوس از من بود و خیلی به هم میومدیم</h5>
<p>همه دوستها و فامیل و حتی بابا مامانامون فکر می کردند که ما ازدواج می کنیم.سال اول دانشگاه بودم که بابا تصمیم سکس داستان گرفت بخاطر مسائل</p>
<h6>کاریش یه چند سالی بریم فرانسه. منم دانشگاه ایران سکس رو ول</h6>
<p>کردم رفتم.روزی که اومده بودن بدرقه خیلی حالش گرفته بود.سعی میکرد که باهام خصوصی حرف بزنه ولی انقدر شلوغ بود که نمی شد.تو فرودگاهه اومد جلوم وایساد و گفت می دونی چی میخواستم بگم؟منم با سرم اشاره کردم آره.بعد هم خدافظی کردم و رفتیم.خیلی گریه کردم.حیف اون اشکها! بلاخره ما 4 سال اونجا بودیم و چند باری هم واسه تعطیلات اومدیم.هر بار میومدن فرودگاه استقبال و کلی مهمونی میدادن و مهران هم خیلی خیلی ذوق میکرد.ولی مثل همیشه حرفا درحد احوالپرسی بود.وضع مالی اینا هم خیلی عالی شدن بود.2سال پیش بود که ما برگشتیم ایران. من که درسم تموم شده بود زودتر اومدم. تو هواپیما فکر میکردم که حتما اون میاد دنبالم.از هیجان قلبم داشت کنده میشد.خیلی دوستش داشتم.وقتی دیدم داییم اومده تعجب کردم.2ماه بعدش باباینا اومدن و تو این مدت خبری از مهران نشد.فقط عمو چند بار تلفن کرد. یه بار در زدن بازش کردم دیدم سبناست . داشتم از خوشحالی دیوونه میشدم.متو که دید رنگش پرید.یه پاکت داد دستم و رفت.باز کردم دیدم کارت عروسیشه. اینکه تا روز عروسیش چه حالی داشتم بماند!ولی گریه نکردم.روز عروسیش رفتم آرایشگاه بهترین لباسمو پوشیدم.تو سالن دقیقا رو به روی جایگاه عروس دوماد نشستم. و تا حد مرگ رقصیدم طوری که کف پام تاول زده بود.آخرشم رفتم و خیلی عادی بهش تبریک گفتم.باهاش که حرف میزدم رگهای پیشونیش زده بود بیرون و لباش کبود شده بود. برگشتیم خوته رفتم حموم و 2ساعت زار زدم و گریه کردم.نگاه های سنگین اطرافیان واینکه کسیکه عاشقش بودم زن گرفته بود سخت بود ولی دلم از این سوخته بود که هم نامزدیشو نگفته بودن هم عروس خیلی خوشگل بود. تصمیم گرفتم انتقام بگیرم.چند ماه بعد با یکی به اسم امیر آشنا شدم.تو کتابخونه هر دو کتاب لغت فرانسه میخریدیم. 12 سال از من بزرگتر بود ولی بهش نمیخورد. خوش تیپ و خوش قیافه و خوش هیکل.پرسید میتونی ترجمه کنی؟ گفتم آره.ID منو گرفت .متنو فرستاد.گاهی هم همدیگه رو میدیدیم.ولی من فکر میکردم فقط همکاریم.یه روز یهویی ازم خواستگاری کرد.اولش شوکه شدم ولی بعد جند روز قبول کردم. روزی که اومدن با مادرش و خواهرش خونمون من تاره فهمیدم مامانش فرانسویه باباش ایرانی و خودش هم خیلی خیلی خیلی پولداره !اولش ناراحت شدم چرا دروغ گفته جون ترجمه و ایتا الکی بوده ولی اون گفت دنبال یه دختر ساده بوده واسه ازدواج و عاشقم شده و اینجور حرفا. بالاخره پولدار بودنم چیز خوبیه. در ضمن من خیلی ساده بودم حتی آرایش هم زیاد نمیکردم.به هر حال سن زیادش و این موارده بالا باعث شد بابا مخالفت کنه. ولی ما ازدواج کردیم.انتقام رو فراموش نکرده بودماینکه مهران با دیدن منو این تو 4 ماهی که نامزد بودیم و روز عروسیمون چه حای داشت بماند! مخصوصا که امیر هم خوش تیپتر بود هم با شخصیت تر هم باسواد تر هم پولدارتر. چند ماه بعد عروسی واسه آشتی کنون بین بابا و امیر قرار شد با هم بریم ترکیه. عمو اینام چون میخواستن برن قرار شد با هم بریم. مهران و زنش هم اومده بودن.من هنوزم با دیدنش دلم میلرزید.تو این مسافرت فهمیدم زنش خیلی آدم مزخرفی.بد اخلاق افاده ای ندید بدید.مثلا با هم رفته بودیم خارج شهر این کفش پاشنه ده سانتی پوشیده بود! انقدر هم آرایش می کرد که شبیه جادوگرا میشد. منو امیر رابطه مون خیلی خوب بود. فاصله سنی باعث شده خیلی لوسم کنه. مخصوصا که میدونه من بخاطر پولش باهاش ازدواج نکردم.اونجا هم هرموقع خسته میشدم منو میداشت رو گردنشو دستامو میگرفت. همینا باعث میشد مهران عصصبی بشه ولی برای من کافی نبود.تو هتل دو تا سوییت گرفته بودیم که جدا بود. هر کدوم 2 اتاق داشت. جوونا تو یه سوییت بودیم. یه روز بعد از ظهر امیر رفت بیرون منم تا تو راهرو دنبالش رفتم. رومو که برگردوندم دیدم مهران داره میره اتاق ما. فکر کرده بود منم دارم میرم. بدو رفتم تو اتاق. دیده بود برمیگردم رفته بود تو کمد.ته دلم گفتم وقتشه! خیلی عادی جلوی آینه نشستمو شروع کردم موهامو شونه کردن.داشتم فکر میکردم چیکار کنم. در کمد از این شبکه ایا بود. میدونستم داره منو میبینه. یه فکری به ذهنم رسید. صورت زن این خیلی خوشگله. شبیه گلشیفته فراهانیه ولی اندامش افتضاحه. عین چوب خشک که بهش پوست چسبیده باشه. مخصوصا پاهاش.خودمو سرگرم کردم تا امیر اومد. از در که اومد تو از گردنش آویزون شدم و بوسش کردم. انقدر اظطراب داشتم که قلبم تند تند میرد. گفت چته قلبت داره از جاش کنده میشه؟ گفتم میخوام. همین الان. کیف کرد! همونجوری سر پا بلندم کرد بغلش گرفت و شروع کرد به لب گرفتن. مهران داشت میدید. بعد منو زمین گذاشت و بولیزم رو در آورد. خودمم شلوارم رو در آوردم. میخواست بشینه رو کاناپه که گفتم نه بیا رو تخت. کاناپه رو به روی کمد بود. وی تخت جایی بود که مهران نمی تونست ببینه. همونطوری که لبلساشو در میاورد داشت قربون صدقم میرفت. اومد خوابید کنارم و شروع کرد به بوسیدن لب و گردنم. یهویی من خندم گرفت. تصور میکردم که اون الان تو کمد و من اینجا دارم سکس میکنم. میدونستم هنوزم عاشقمه. هر موقع امیر بغلم میکرد این کبود میشد رنگش. نمیتونشتم خندم رو کنترل کنم. اینم باعث میشد امیر دیوونه بشه. هی میبوسید هی میگفت عاشقمه. صورتش و کل بدنش سرخ سرخ شده بود. عادتش که تو سکس وقتی خیلی حال میکنه بلند بلند نفس میکشه انگار که نعره میزنه. منم داشتم از خنده خفه مشدم. با اینکه از سکس از پشت خوشم نمییاد ولی اون روز کاملا تسلیمش بودم. بعد سکس بلند شد رفت دسشویی. فقط از این ناراحتم که از جلوی کمد لخت رد شد. بعدش همدیگرو بغل کردیمو خوابیدیم. تلفن زنگ زد دیدم زنشه. گفت از مهران خبر داری؟ گفتم نه! امیر پرسید کی بود گفتم زن مهران. برگشت گفت اه ! من چقدر از این زنه بدم میاد. مهران چرا رفته اینو گرفته. ته دلم گفتم آخ جوووون! ولی ظاهرا گفتم آخه چرا! دختره بدی نیست. امیرم شروع کرد که این عقده ایه&#8230; اتقدر آرایش میکنه آدم خجالت میکشه باهاش بره تو خیابون&#8230; خبلی بد اخلاق. ..بیچاره مهران! کلاه سرش رفته&#8230;با اون اندامش خجات نمیکشه دامن کوتاه میپوشه و از این جور حرفا! منم کیف میکردم ولی ااکی میگفتم اونقدرام بد نیست. آخرشم گفت که پاشو بریم بیرون. من گفتم الان نمیتونم راه برم! امیرهم گفت که میزارمت رو شونه هام. میدونستم از اون به بعد هر موقع رو شونه های امیر بودم مهران دیوونه میشه.همه جلوی هتل بودیم که دیدیم مهران اومد.آشفته با لبای کبود.رگای پیشونیش و گردنش زده بود بیرون.فوری خودمو چسبوندم به امیر. یجوری بهم نگاه کرد که یه لحظه دلم سوخت. زنش و مامانش پرسیدن کجا بودی ولی جواب نداد. تو ساحل داشتیم قدم میزدیم یجوری که مهران بشنوه گفتم که امیر جان نمیتونم راه برم بعدشم گفتم ولی امشب بازم میخواما!رابطه بابام و امیر از اون به بعد خوب شده. مهران رم دیگه ندیدم. میدونم رابطه اش با زنش خوب نیست ولی حتی اگه منم باعثش شده باشم اصلا عذاب وجدان ندارم. خودمم میگم که این کارو از رو حسادت کردم.درضمن باور کنین یا نکنین حالا دیگه یه تار موی امیرو با 100 تا مهران عوض نمی کنم.فقط این وسط نمیدونم مهران که انقدر عاشقم بود چرا رفت ازدواج کرد؟؟؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175222</post-id>	</item>
		<item>
		<title>این جنده کیر رو میپرسته</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Jul 2019 07:43:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[الانشم]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشتگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوردن]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بخونین]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشدم]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[خاستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرمو]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمو]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشم ]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مصنوعی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاشت]]></category>
		<category><![CDATA[هزارتا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وایستادم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسیم راستش 18سالم بود که فیلم سکسی با یه دختره تو اهواز آشناشدم(من اهل مسجدسلیمانم) اسمش میترا بود خیلی خوشگل بود هزارتا قسم خورد ک تا حالا سکسی با کسی نبوده تا قبل این دختره شاه کس با هیشکی دوس نبودم ولی این دختره عجیب دلمو گرفته بود با هزار بدبختی شمارمو کونی انداختم تو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سکسیم راستش 18سالم بود که فیلم سکسی با یه دختره تو اهواز آشناشدم(من</h2>
<p>اهل مسجدسلیمانم) اسمش میترا بود خیلی خوشگل بود هزارتا قسم خورد ک تا حالا سکسی با کسی نبوده تا قبل این</p>
<h3>دختره شاه کس با هیشکی دوس نبودم ولی این دختره عجیب دلمو</h3>
<p>گرفته بود با هزار بدبختی شمارمو کونی انداختم تو کیفش و بعد از 3روز زنگ زد وقتی فهمید مال اهواز نیستم</p>
<h4>خاص جنده تموم کنه ک نذاشتمش با هزار بدبختی آروم آروم</h4>
<p>یه علاقه شدید بهش پیدا کردم پستون واقعا حس کردم دلم میخاد بقیه زندگیمو با اون باشم اون میگف عاشق منه</p>
<h5>و از کوس اینجور حرفا خیلی بهش وابسته شده بودم. 1سال</h5>
<p>از رابطمون گذشته بود ک رفتم سربازی ک بعدش برم خاستگاری یه گوشی ساده جور کردم و شب روزمو بأش بودم سر سکس داستان پست دادن شبا</p>
<h6>قبل خواب خلاصه گذشتو روزای خوبم داشت به ایران سکس اوج خودش</h6>
<p>میرسید ک یه وقت دیدم رو صفحه گوشی یه اس از میترا بود نوشته بود منم خیلی دوستت دارم فردا با ماشین بیا دنبالم باهم بریم بیرون یهویی دنیا رو سرم خراب شد زانوهام سست شد اصلن نفهمیدم چطور ولی از پادگان فرار کردم راستی حواسش نبود اشتباهی برا من فرستاد اسو منم هیچی نگفتم شب دوباره اس دادو انگار ن انگار ک چیزی شده. منم هیچی نگفتم شب رفتم خونه دوستم گوشیو گذاشتم رو زنگ ساعت 5 بلندشدم رفتم تاکسی گرفتم رفتم در خونشون کشیک دادم حدود ساعت نه ونیم صبح بود دیدم با یه آریش خیلی قشنگ اومد بیرون قبلش بمن گف ک میخام کمک مامی بدم تا ظهر بای فهمیدم ک کسی دیگه ای هست واقعا بخدا با گریه و اشک تو چشام دنبالش بودم تا رسید سر خیابون ک یه 206جلوش ترمز کرد اونم رفت صندلی جلو سوار شد مات مونده ام همه دنیامو یه سوال گرفته بود چرا آخه چرا -همونجا نشستم تکیه کردم به اون درخت تو پارک سر گذاشتم رو زانوهام یه چیزی تو گلمو گرفته بود نمیزاشت نفس بکشم حرف بزنم همین الانشم گریه ام گرفته بی وفا- برگشتم پادگان 3روز بازداشت خوردم فقط نشسته بودم و خیره ب دیوار جلوم تو بازداشتگاه نگا میکردم. تا اینکه زد بسرم تلافی کنم گفتم باید ازش انتقام بگیرم تو این مدت همچیزو براش عادی جلوه میدادم بش گفتم میخام بیام با ماشین بریم یه دوری بخوریم گف تو ک ماشین نداری گفتم از دوستم میگرم باکلی بدبختی قبول کرد 5شنبه مرخصی گرفتم ساعتی رفتم پیش دوستم پرایدشو گرفتم رفتم دنبالش اونم بی خبر از همچیز اومد داخل تو ماشین هی میگفتو منم با لبخندای مصنوعی جوابشو میدادم داشتم میبردمش طرف یه جاده خلوت ک مطمئن بودم سال تا ماه کسی رد نمیشد قبلانم برده بودمش تا حالا باش سکس نداشتم فقط لبو سینه ایندفعه هم فک کرد مثه دفعه های قبله یه جا وایستادم بردمش صندلی عقب گفتم لخت شو با خنده گف لخ واسه چی من نمیخام سجاد فک کرد شوخی میکنم دکمه ها مانتوشو گرفتم باز کردم گف چیکار میکنی با حالت ترس گفتم هیچی عزیزم واسا نگا کن دید دارم پیرهنشو میکشم بالا میخاس نذاره ک نتونست پیرهنشو در اوردم با زور سوتینشو هم باز کردم و شروع کردم بخوردن میمیاش داش گریه میکردو کس و شعر میگف بعد ب زور شرتو شلوارشم در اوردم نمی چی بگم براتون ولی کسش خیلی سفید بودو کپل اولش نمیذاشت دس بزارم و همش دستش روش بوددشتاشوکنار زدم شروع ب خوردن کردم دیددم فشار دستاش برای روندن سرم ب عقب کم شده منم شروع کردم ب بیشتر خوردن دیددم چشاشو بسته کیرمو در اوردم گذاشتم در کسش دیدم چشاشو باز کرد گف چیکار میخای بکنی سجاد گفتم میخام عاقبت خیانتو نشونت بدم محکم فشار دادم تو دیدم خون اومد اون هم شروع ب گریه کرد دوباره کردمش تو خیلی داخل کسش داغ بود چندتا تلنبه وبعد آبم اومد ریختم رو شکمش بعد موبایل دوستمو در اوردم و ازش چندتا عکس تو اون حالت ازش گرفتم برا بعدا فقط گریه میکرد بعدش گوشیه خودمو در اوردم مسجو نشونش دادم دیدم تو همون حالت جا خورد گفتم دیدمت بایکی دیگه جنده زود لباساتو بپوش وگرنه همینجا ولت میکنم میری فقط گریه میکرد منم گریه میکردم. بعدش پیادش کردم شب اس داد خیلی پستی ک اینکارو کردی گفتم من پستم باشه تو پاکو معصوم اگه فکر شکایتو اینجور چیزا رو بکنی تموم عکستا پخش میکنم هرچند ک نمیتونی ثابت کنی من بودم رفت و دیگه هیچوقت ندیدمش.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175115</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  ناز میزنه بالا و کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 29 Jun 2019 09:17:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرزوشو]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[احساساتش]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهمو]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتیاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افکارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنت]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاس]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[پرداخت]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسربچه]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[تاجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونسته]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[حواسمو]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادت]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دارهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[داریمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[داستانتو]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[درموردش]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوسالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دونستی]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتروز]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندانی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیه]]></category>
		<category><![CDATA[ساندویچ]]></category>
		<category><![CDATA[شدیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[کدوممون]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیکم]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنیبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[مواظبت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میموند]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[نیازای]]></category>
		<category><![CDATA[نیشخند]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هرچیزی]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وقتایی]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[باهام میاوردن، که اسمش رضا فیلم سکسی بود. آخرشم، هم سلولیم شد.چند ساعت از مستقر شدنم نگذشته بود، که یه آدم سبیل کلفت بهم گفت:- پسر! پاشو سکسی برو برا کوروش خان یه لیوون آب شاه کس ور دار بیار.- ببخشید وظیفه ی من آب آوردن برا کسی نیست.مشتشو برد عقب که کونی منو بزنه، [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>باهام میاوردن، که اسمش رضا فیلم سکسی بود. آخرشم، هم سلولیم شد.چند ساعت</h2>
<p>از مستقر شدنم نگذشته بود، که یه آدم سبیل کلفت بهم گفت:- پسر! پاشو سکسی برو برا کوروش خان یه لیوون</p>
<h3>آب شاه کس ور دار بیار.- ببخشید وظیفه ی من آب آوردن</h3>
<p>برا کسی نیست.مشتشو برد عقب که کونی منو بزنه، که یه کسی بهش گفت: منوچ مشتتو بنداز. برو خودت وردار بیار.همین</p>
<h4>که جنده منوچ رفت، یه زندانی اومد پیشم و گفت: گور</h4>
<p>خودتو کندی. می دونی کوروش خان پستون کیه؟؟؟- خب هرکی باشه، حق نداره به کسی دستور بده.- داداش از ما گفتن</p>
<h5>بود.اینو گفت کوس و رفت.روز بعد موقع ناهار یکی از اون</h5>
<p>گردن کلفتا دست کرد تو غذامو بیشترشو برداشت. سریع بلند شدم و گفتم: بذار سر جاش والا&#8230;- والا چی جوجه فکلی؟نه راه سکس داستان پس داشتم، نه</p>
<h6>راه پیش&#8230;تو فکر بودم که چی باید بگم، ایران سکس که صدایی</h6>
<p>از پشتم اومد: کاری به کارش نداشته باشین.تا اینو گفت یارو گفت: چشم کورش خانبعد فوری غذامو گذاشت سر جاشو رفت. بعد کورش خان بهم اشاره کرد که برم پیشش.یه مرد درشت هیکل و تقریباً مسنی بود. سر و وضعش مرتب بود و صورتشو سه تیغ کرده بود.- بشیننشستم و گفتم: بفرمایید.- ببین مهرت نشسته به دلم. اگه می خوای کسی اذیتت نکنه، بیا تو سلول من.- ممنونم اما من می تونم از خودم مواظبت کنم.- باشه جوون. هر جور راحتی اما در سلول ما همیشه به روت بازه. هر وقت خواستی بیا.همون شب اول ازم خواستن برم دفتر رئیس زندان. نمی دونستم چرا موقع رفتن همه بهم نیشخند می زدن. همین که رسیدم دم سلول کورش خان یکدفعه دستمو گرفت و به نگهبان گفت: این هیچ جایی با تو نمیاد.- آخه کورش خان رئیس دستور دادن.- به رئیست بگو امشبم با همین سگایی که پرورش داده سر کنه.با گفتن این حرف، نگهبان رفت و رضا رو با خودش برد.بعد کورش خان رو کرد به منو گفت: چرا داری لج بازی می کنی؟ می دونستی الان می خواستن کجا ببرنت؟- رئیس اینجاس. حتماً کار مهمی داشته.- خیلی خوش خیالی داداش. به نظرت با یه پسر خوشگل و سفیدی مثل تو این وقت شب چه کار مهمی می تونن داشته باشن؟؟؟همون لحظه چشام 4 تا شدن!!!بعد گفت: هنوزم نمی خوای بیای تو سلول ما؟؟؟نمی تونستم دیگه به کسی اعتماد کنم. یعنی این خودش داره برای رضای خدا بهم کمک می کنه؟؟؟ نه امیر آقا، اینم دنبال یه چیزی هست&#8230; شک نکن&#8230;- ممنون اما ترجیح می دم تو همون سلول بمونم. بازم ممنون که کمکم کردید.یه لبخندی زد و گفت: امان از دست شما جوونا&#8230;وقتی رفتم تو سلولم از یکی از زندانیا درباره ی شخصیت کورش خان پرسیدم، که گفت: تا حالا که من اینجا بودم، از ایشون فقط جوون مردی دیدم و تا جایی که تونسته نذاشته حق کسی خورده بشه. برا همینم همه قبولش دارن و به عنوان پیش کسوت اینجا می شناسنش. از وقتی که اومدی خیلی بهت توجه کرده ها!!! ناقلا چی کار کردی؟؟؟- هیچی&#8230; راستی اون منوچ چی؟- منوچ بی مخو می گی!!! اون نوچه ی کورش خانه&#8230; بی آزاره&#8230; اگه زبون داشته باشی می تونی بچرخونیش&#8230; بعد رفتم تو سلولمو یه گوشه نشستم. باید خیلی حواسمو جمع می کردم. نمی خواستم اجازه بدم، دوباره کسی ازم سوء استفاده کنه.همون موقع اون کشو از تو جیبم در آوردم و بوش کردم. منو داشت می برد به اون روزای زیبا. یه نفس عمیق کشیدمو اونو به سینم چسبوندم. نمی دونستم چرا اما یه آرامش خاصی بهم میداد، که می تونستم باهاش روح خودمو سبک کنم و پروازش بدم. اونقدر بالا ببرمش که دیگه زمینو همه ی کثیفیاشو فراموش کنم. اونجا می تونستم دوباره عشقمو ببینم. عشقی که تو قلبم جاودانه شده بود&#8230;اونجا دوباره بهارمو به آغوش می کشیدم و نوازشش می کردم. دیگه اون موقع هیچی نمی خواستم. چون همه چیز داشتم. فقط&#8230; فقط می ترسیدم!!! از این که کسی زیر پامو بکشه و دوباره به زمین سقوط کنم. چند شبی بود، که اینجوری شده بودم. یعنی برای خواب شب له له می زدم و صبح با اکراه بلند میشدم. وقتی به زمین برمی گشتم، حس می کردم غریبه ای هستم که منتظر برگشتن به دنیای خودشه&#8230;همین جوری تو عالم خودم بودم، که با صدای گریه ای به خودم اومدم. رضا بود. سریع اومد تو سلول، رفت تو تخت و خودشو زیر پتو قایم کرد. خیلی شدید گریه می کرد.خیلی دلم براش سوخت. چون آخه کم مونده بود همین بلا سر من بیاد. یاد اون ساندویچی افتادم. کسی که به خاطرش مجبور شدم تمام دوره ی دبیرستانمو با زجر سپری کنم، تا شاید بتونم تاوان تجاوزشو پرداخت کنم&#8230;حدود یه ساعت گذشته بود، که رضا آروم تر شد. پسر خوشگل و جوونی بود. آروم کنارش نشستمو گفتم: درکت می کنم&#8230; همین بلا تو 7 سالگی سر من اومده&#8230;با گفتن این حرف، یه لبخند تلخی زد و اومد تو بغلم. داشتم از بوش خفه میشدم!!! انگار شسته بودنش!!! اما تحمل کردم&#8230;یکم که گذشت، تقریباً به حالت عادی برگشت.بعد یکم آروم کردنش، گرفتیم خوابیدیم.روزها از آشنایی من و رضا می گذشت و هر روز صمیمیتمون بیشتر میشد اما خیلی حواسم بهش بود&#8230;تو این مدت بهم گفت که به خاطر ساده لوحی سرش کلاه گذاشتنو پولشو بالا کشیدن. کلاً به نظر شخصیت مظلومی میومد و یه جور سادگی خاص تو چشاش موج میزد. شاید همینم باعث شده بود، تا اونقدر تو این مدت کوتاه باهم صمیمی بشیم. کورش خان هم بعد از اون شب دیگه کاری به کارم نداشت اما نفهمیدم چرا&#8230;شبای آخر داشتن نزدیک میشدن&#8230;یکی از همون شبا، رضا اومد پیشم نشست و گفت: قولت که یادت نرفته؟؟؟ قرار بود امشب داستانتو برام تعریف کنی&#8230;- نمیشه امشبم بی خیال بشی؟؟؟ر: آخه هرشب داری همینو میگی&#8230; آخه تا کی؟؟؟ خیلی وقت نمونده ها!!!- خب باشه اما امشب یه کوچولو تعریف می کنم. قبوله؟ر: باشه&#8230; شروع کن که آماده م&#8230;- مممم&#8230; ماجرای من از کلاس سوم دبیرستان شروع میشه. همون زمانی که واقعاً احساس تنهایی می کردم و با هیچ دختری رابطه ی دوستی نداشتم. زندگیم واقعاً سخت شده بود. خودم افت خیلی شدیدی تو وضعیت درسیم احساس می کردم. کارم فقط دعوا با خودم بود. یه عالم خیلی پیچیده ای برا خودم تو ذهنم درست کرده بودم. عالمی که واقعاً آرزوی زندگی توشو داشتم.رضا: خب پسر به این خوشگلی!!! چرا با هیچ دختری دوست نشدی؟؟؟یه خنده ی تلخی زدم و گفتم: برا اینکه باید تاوان گناه بقیه رو که تو گذشته انجام داده بودنو پس می دادم.ر: من که دارم گیج میشم!!! یکم کامل تر توضیح بده دیگه&#8230;ماجرای اون ساندویچی رو براش تعریف کردم. یکم سکوت کرد. بعد گفتم: مشکل اصلی من دختر داییم بود، نه این&#8230;اون موقع من بچه بودم و اصلاً مفهوم این قضیه رو نفهمیدم و زود فراموشش کردم اما اون فامیلمون&#8230;ر: بابا کشتی منو&#8230; مگه داری فیلم تعریف می کنی!!!! بگو دیگه&#8230;- باشه&#8230; این ماجرا برمی گرده به زمانی که کلاس چهارم بودم. در واقع یه جور سوء استفاده ی دیگه از نفهمیه من&#8230; منو وسیله ای برا ارضا کردن خودش کرده بود. حالا این هیچی، همیشه هم سرم منت می ذاشت که دارم خیلی بهت حال میدما!!!! جوری که واقعاً بهم تلقین شده بود. تو ذهنم تصویر یه فرشته ازش داشتم.ر: مگه چند سالش بود؟- چهار، پنج سال ازم بزرگ تر بود.اون موقع هر کدوممون تو یه شهرستان زندگی می کردیم و گهگداری گذر خونواده هامون به هم میافتاد.البته مشکلاتم از اون موقعی شروع شد، که دوستام جلق زدنو سکس بازیو بهم یاد دادن. والا که قبلش فقط دستمالیش می کردم. برا اون سراسر لذت بود و برا من کنجکاوی&#8230;عاشق این بودم، که خوب نگاش کنم، برا دوستام تعریف کنم و افاده بیام!!!!!!!!روزگار همین جور گذشت، تا اینکه از تهران کوچ کردیمو اومدیم اینجا&#8230;یه دوسالی فکر می کنم، گذشته بود. من خیلی خوش حال بودم، که دارم برا همیشه میرم پیش فرشتم و تو عالم بچگی هزار جور نقشه و خیال تو سرم پرورونده بودم&#8230;خلاصه این خانوم که بحران های اولیه ی بلوغ رو پشت سر گذاشته بود، بدون توجه به نیازای من دست رد به سینم زد و از سرش بازم کرد.آخه می دونی بدبختیم چی بود!!! اینکه اونجا هم مظلوم نمایی می کرد!!!!! می گفت: معلماشون انقدر از عذاب این کار تو گوششون خوندن که دیگه جرئت نداره!!! جالب اینجا بود که تونسته بود منو هم متقاعد کنه که این کارا بده!!!! تا حدی تونسته بودم، با جلق زدن خودمو کنترل کنم و به قول ایشون، به کیفر جهنمی مبتلا نشم!!! تو این مدت، دوست صمیمی ایشون شده بودم و این خانوم تمام ماجراهایی که با دوست پسراش اتفاق میوفتادو برام تعریف می کرد&#8230;گذشت و گذشت تا اینکه اومدم دبیرستان. یواش یواش داشت چشم و گوشم باز میشد!!! تازه داشتم می فهمیدم، که این فرشته چه عفریته ای بوده!!! حس انتقام تو وجودم شعله می کشید.سال دوم بودم. یه روز که تو خونه مون باهاش تنها بودم، شروع کردم به تهدید کردنش&#8230;هیچی بهم نگفت. فقط گوش کرد&#8230;فکر کردم، تونستم راضیش کنم. خواستم برم بغلش کنم، که صدای هق هقشو شنیدم. خیلی تعجب کردم.- برا چی گریه می کنی؟؟؟هیچی نگفت. یکم صبر کردم، بعد خودش گفت: امیر&#8230; منو می بخشی؟؟؟خشکم زد!!! چند دقیقه سکوت کردم، بعد گفتم: یه چیزیو می دونستی؟؟؟- چی؟امیر: اینکه نفهمیدم این چند سال چه جور گذشت&#8230;- امیر خیلی وقتا خواستم صحبتشو پیش بکشم اما اون عزت نفست نذاشت. اون سخاوتی که تو این مدت از خودت نشون دادی نذاشت. هیچ چیز نذاشت. همه چیز بهم فشار میاوردن تا سکوت کنم.ا: من زود بزرگ شدم و عالم بچگیمو راحت از دست دادم. با عقل ناقص خواستم کارای آدم بزرگا رو انجام بدم و این منو زد زمین&#8230;گریه هاش شدیدتر شد. با هق هق گفت: یه چیزیو می دونستی&#8230; اون همه درد دل کردن، فقط بهونه بود. برا اینکه کنارت باشم و تاجایی که بتونم ازت مواظبت کنم تا شاید بتونم کمی از اشتباهمو جبران کنم. امیر خیلی سعی کردم کاری بکنم تا حرف دلتو بهم بزنی اما بازم اون غرور و عزت نفست مانع شد. برا همین روشمو عوض کردم. تا حالا به اون حرفایی که بهت زدم، فکر کردی؟؟؟ بیشترشون، فقط برا این بود که کمی دخترا رو از چشت بندازم تا وقتی که کمی عاقل تر بشی&#8230;چشام پراشک شد و گفتم: درد دل!!!! چه واژه ی غریبی&#8230; تا جایی که یادم میاد هیچ کیو نداشتم. همیشه همه چیو میریختم تو خودم. اون وقتایی که یکیو می خواستم گرمای شونشو بهم هدیه کنه و سنگ صبورم باشه، تنهای تنها بودم. با اون بچگی دریای غم بودم و از هرچیزی پر شده بودم. حالا واقعاً دوست داری بشنوی؟؟؟ از زندگی پسر بچه ی راهنمایی که شاید خیلی بیشتر از سنش می فهمید. از پسر بچه ای که هرشب با یاد اون قوسای بدنت و نوازشات به خواب می رفت و تو خواب باهات بازی می کرد.پسربچه ای که شاید بعضی روزا به خاطر فشارایی که بهش اومده بود، 6 نه 7 بار خود ارضایی می کرد و هیچی از عوارض اون نمی دونست و فقط از روی اعتیاد و سبک شدن به اون پناه می برد. کسی که اگه ترس از جهنم نداشت، شاید صد بار خودشو دار میزد&#8230;بازم میخوای بدونی؟؟؟ از پسربچه ای که ازت تصویر یه فرشته تو ذهنش داشت و به مرور تصویرت به یه عفریته تبدیل شد. کسی که بدست آوردنت براش یه عقده شده بود و فقط می خواست انتقام بگیره. نه از تو&#8230; از همه&#8230; از همه ی کسایی که تو بچگی اون همه بلا سرش آورده بودن&#8230; همه ی کسایی که از نفهمیش سوء استفاده کرده بودن&#8230; حتی از اون خدا&#8230; از اون خدایی که بنده شو بدون هیچ پناهی ول کرده بود&#8230; از اون خدایی که اگه چند دیقه، فقط چند دیقه خودشو جای اون بچه تصور می کرد شاید از خلقت آدم پشیمون میشد&#8230;یا از اون زندگی تو رویاهام برات بگم؟؟؟ که شاید نصف روزمو تلف می کرد. فکر می کنی برا چی؟؟؟ چون عقده اییم؟؟؟ نه&#8230; چون راه دیگه ای برا فرار از واقعیت بلد نبودم. واقعیتی که اگه باهم چشم تو چشم میشدیم، کارم ساخته بود. آخه مگه نمیدونی؟؟؟ خدا فقط زورش به آدم ضعیفا میرسه!!!! خدایی که اون همه گریه رو تو سجده هام ندید&#8230; اون همه شب زنده داریمو ندید&#8230; اون پدر و مادری که پسرشونو فراموش کردن ندید&#8230; مگه من با بقیه ی دوستام چه فرقی داشتم؟؟؟ وقتی اونا خاطرات رنگارنگشونو برا هم تعریف می کردن، منم از اون همه عقده می گفتمو از اون زندگیه خیالیم که آرزوشو داشتم. جوری که همه بهم قبطه می خوردنو آرزو می کردن جام بودن، در حالی که خودم&#8230; خودم بدبخت تر از همشون بودم&#8230;.همون لحظه بغضم ترکید&#8230;با هق هق گفتم: اصلاً تحمل شنیدن این حرفا رو داری؟؟؟ می تونی فقط برای چند لحظه خودتو جای من تصور کنی؟؟؟بعد سرمو رو دستام گذاشتمو زدم زیر گریه&#8230;اون همه دردی که از خیلی وقت پیش سعی می کردم ازشون فرار کنم، فوران کرده بودن&#8230;چند دقیقه سکوت برقرار شد.داشتم بدبختیای خودمو تو ذهنم دوره می کردم، که گفت: امیر تا حالا شده از خودت بپرسی اون دختر بچه این مسائلو از کجا می دونس؟؟؟ واقعاً نمی دونی چه بلایی سرم آوردن اما این حرفایی بود، که خیلی وقت پیش باید بهم می گفتیم. حالا اگه فکر می کنی با چند دیقه خوشی با من می تونی بر اون مسائل سرپوش بزاری، من مشکلی ندارم. تصمیم با خودته&#8230;اصلاً دیگه نمی تونستم تو روش نگاه کنم. آروم رفتم گیتارمو برداشتمو شروع کردم به نواختن یه آهنگ غمگین. تا اون موقع گیتارم اون همه درد رو به خودش ندیده بود. اشکام داشتن جاری میشدن، فقط به خاطر خودم و اون همه مصیبت!!! افکارم با نوتای گیتار قاطی شده بودنو آشفتگی خاصی ایجاد کرده بودن. چرا درموردش اون جوری فکر کرده بودم؟؟؟ چرا می خواستم انتقام اون همه عقده رو ازش بگیرم؟؟؟ چرا دقیقاً داشتم مثل اون ساندویچ فروشه برخورد می کردم؟؟؟ مگه نمی گفتم اون آدم کثیفیه؟؟؟ یعنی منم مثل اون شدم؟؟؟ نه!!! دوست ندارم مثل اون باشم&#8230;آهنگ تموم شد. سرمو که بالا آوردم رفته بود و منو با همه ی غصه هام تنها گذاشته بود&#8230;حرفای اون روز باعث شده بود، به خودم بیام. پشت سرمو نگاه کنمو ببینم تا حالا راهو چی جوری اومدم. چجوری دارم میرم و آخرش کجا رو می خوام بگیرم&#8230;تا دو هفته تو خودم بودم. همش داشتم حسرت این همه مدتو که الکی سوزونده بودم، می خوردم اما خوش حال بودم که یه آبجی پیدا کرده بودم که از این به بعد هوامو داره&#8230;وقتی خونشون زنگ زدم، مادرش بهم گفت که برا ادامه تحصیل رفته خارج&#8230;با شنیدن اون حرف دوباره تو خودم شکستم&#8230;- کی رفت؟؟؟- همین هفته ی پیش.- چرا انقدر زود؟؟؟- والا امیر جون منم نمی دونم. چند وقتی بود که براش بورسیه اومده بود اما منو داییت هرکاری کردیم، نتونستیم راضیش کنیم بره. تا اینکه فکر می کنم دو هفته پیش بود که یکدفعه خودش هوای رفتن کرد. تو نمی دونی چش شد؟؟؟- نه&#8230; ممنون که بهم گفتید.رضا، اون موقع بازم زمین خوردم. تو این مدت همش به خودم وعده میدادم که با اون همه چی درست میشه اما بازم نشد. دختری که شاید تا چند وقت پیش همش خوابشو میدیدم، برا همیشه از پیشم رفته بود. کاش اون روزم ساکت میموندمو چیزی نمی گفتم. حالا رفتن اینو کجای دلم جا می دادم. همیشه همین جوری بود. هر وقت فکر می کردم همه چی داره درست میشه، خراب میشد&#8230;همین دیگه&#8230;رضا: خب بعدش بالاخره با کسی دوست شدی یا نه؟؟؟- راستش بعد اون ماجرا خیلی بهم ریخته شدم. یه جوری خودمو گم کردم. آخه شوخی نبود اون همه سال به امید یه چیز پوچ بگذره. تو اون موقعیت می ترسیدم با کسی دوست بشم، که با احساساتش بازی کنم و برنجونمش. حالا فهمیدی چرا گفتم باید تاوان اشتباه یکیو پس می دادم؟؟؟رضا: تو اون سن خیلی باید سختی کشیده باشی&#8230;یه نیشخندی زدمو گفتم: سختیش تازه از اون موقعی شروع شد که حقیقت گذاشت یه چشمه از زندگیمو ببینم!!!!ر: بعد این قضیه از جلق زدن متنفر شدی؟؟؟- کاش اون چیزی بود، که تو می گفتی. از خودم متنفر شدم!!!ر: خب تونستی ترکش کنی؟؟؟- آره!!!! انقدر راحت بود که دویست بار ترکش کردم!!! مگه الکی بود؟؟؟شاید بشه گفت شبیه یه باتلاق میموند که هرچقدر بیشتر سعی می کردم ازش بیرون بیام، بیشتر فرو میرفتم!!!! تازه می دونستی اون موقع چقدر فشار روم بود؟؟؟ راه دیگه ای هم برا آروم شدن بلد نبودم. کمرمو خم می کرد اما چاره ی دیگه ای نداشتم&#8230;رضا: خونوادت چی؟ چیزی نفهمیده بودن؟- اونا زیاد بهم اهمیت نمی دادن و درگیر مسائل خودشون بودن. البته تا جایی که می تونستمم جلوشون ظاهرو حفظ می کردم.ر: خب بعدش چی شد؟؟؟- هرچقدر خواستم همه چیو بهتر کنم، بدتر شد. تاجایی که دیگه مجبور شدم برم پیشه یه روان پزشک. از اونجا به بعد دیگه یواش یواش تونستم دوباره خودمو پیدا کنم. بفهمم از زندگیم چی میخوام و آروم آروم رو پام وایسم.ر: خب خدا رو شکر اما همه ی اون سختی ها باید ازت یه مرد ساخته باشه دیگه!!!!!یه نفس عمیق کشیدم و گفتم: باید می ساخت اما یه درساییو ازش دیر فهمیدم. شاید اصلاً همه ی اونا فقط به خاطر فهموندن یه چیز به من بود اما حیف&#8230; اما حیف که به خاطر سطحی نگریم به عمقش نرفتم و از همین جا خوردم&#8230;ر: منظورت چیه؟؟؟- حالا به وقتش می فهمی&#8230;ر: باشه&#8230; راستی با هیچ دختری دوست نشدی؟؟؟یه خنده ای زدمو گفتم: داداش تازه داستان من از همین جا می خواد شروع بشه!!!!ر: هی می گما این مسائل چه ربطی به زندان اومدنت داره!!!! نگو بهم وابستن!!!! به به!!! من میمیرم برا داستانای عشقی. خب بگو&#8230;با یه لبخند گفتم: الان بقیه صداشون درمیادا!!!! دیگه برام نای حرف زدنم نمونده. بقیش فردا&#8230;ر: باشه اما فقط یه سوال دیگه، تو این مدت دوست صمیمی چیزی نداشتی؟؟؟- یه دونه داشتم، آرش، حاضر بودم جونمم براش بدم. خیلی با حال بود. از وقتی که اونجا کوچ کرده بودیم، هم تختی مدرسه و همبازیم شده بود اما درباره ی این مشکلام چیزی نمی دونست. وقتی سال اولو تموم کردیم، کوچ کردن رفتن رشت و بعد از اون دیگه با کسی صمیمی نشدم.ر: این کشی که دستته چیه؟بازم خندم گرفت: اینم قضیه داره!!!! حالا به وقتش!!! حالا اجازه هست بخوابم؟؟؟ر: باشه اما یادت باشه که امشب فقط پیچوندیما!!! بگیر بخواب&#8230; شب خوش&#8230;ادامه دارد&#8230;		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174904</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 26/37 queries in 0.010 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-06-16 09:28:32 by W3 Total Cache
-->