<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>انداختیم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%ae%d8%aa%db%8c%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:03:26 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>انداختیم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>این دختران قابل گایده شدن هستن و عاشق رقص و آواز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b1%d9%82/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b1%d9%82/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Dec 2019 06:35:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اوناهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[باجناقم]]></category>
		<category><![CDATA[بببینم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیایید]]></category>
		<category><![CDATA[بیایین]]></category>
		<category><![CDATA[پستونات]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[چهارتامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[چهارتاییمون‬]]></category>
		<category><![CDATA[حمومرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزنم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دیروقت]]></category>
		<category><![CDATA[رودرواسی]]></category>
		<category><![CDATA[روشنیه]]></category>
		<category><![CDATA[ریختیم]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میترکه‬]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیم]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هرچهار]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[یکنواخت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ازدواج کردیم. خانواده هامون وقتی فیلم سکسی فهمیدن که ما دوتا همدیگر رو دوست داریم با ازدواج ما موافقت کردند. البته خواهر زنم نقش اصلی رو در سکسی این میان داشت. اون از اول دوستی شاه کس ما رو می دونست و به ما کمک می کرد همدیگر رو بهتر ببینیم و کونی با هم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ازدواج کردیم. خانواده هامون وقتی فیلم سکسی فهمیدن که ما دوتا همدیگر رو</h2>
<p>دوست داریم با ازدواج ما موافقت کردند. البته خواهر زنم نقش اصلی رو در سکسی این میان داشت. اون از اول</p>
<h3>دوستی شاه کس ما رو می دونست و به ما کمک می</h3>
<p>کرد همدیگر رو بهتر ببینیم و کونی با هم باشیم.خونه یکی از دوستاشو بعضی از وقتا برامون خلوت می کرد تا</p>
<h4>ما جنده دوتا با هم باشیم. البته وقتی فهمید ما دو</h4>
<p>تا کار رو تموم کردیم دیگه پستون اینکار رو نکرد. اخه خیلی ترسیده بود خواهرش (زنم ) حامله بشه. البته اون</p>
<h5>شب رو کوس هیچ وقت از یادم نمی ره. یک سکس</h5>
<p>واقعی داشتیم خلاصه ما دو تا با هم ازدواج کردیم.روزها داشت می گذشت و ما دوتا بیشتر روز ها به خونه باجناقم سکس داستان می رفتیم و</p>
<h6>با اونا بودیم. کمی در مورد خانواده زنم ایران سکس بگم. خواهر</h6>
<p>و خودش و مادرش از خانواده های با فرهنگ بودن.هیچ احساس رودرواسی از هم ندارن. خواهر زنم همیشه پیشم با دامن کوتاه و سینه باز هستش. البته شوهرش از اون فهمیده هاس ادم روشنیه. زیاد اهل بسته بودن و اینا نیست. منم به زنم گفتم قبلا هرجوری تو خونه بودی اونجوری باش و اونم مثل خواهرش سروسینه و پاهاش جلوی باجناقم باز هستش بعضی وقتها دیدم که باجاناقم داره از روی شهوت نیگاه می کنه.یه شب تا دیروقت خونه باجاناقم بودیم داشتیم فیلم می دیدیم فیلمه کمی باز بود تقربیا نیمه بود هر چهارتامون بدجوری شهوتی شده بودیم.نصف شب شده بود می خواستیم که بخوابیم یهو گفتم بایید با هم اینجا بخوابیم. همین که اینوگفتم نگو همگی منتظر این برنامه بودن موافقت کردن. دوتا پتو انداختیم زمین و دوتا لحاف هم آوردیم و خواستیم بخوابیم.شهوت داشت تو اتاق موج می زد. خواهر زنم طوری نشسته بود که دستش رو گذاشته بود روی کیر شوهرش و شوهرش هم با دستش کونش رو بازی می داد. زنم این موقعیت رو بهم نشون داد. من کیرم باد کرده بود رفتیم آشپزخونه و وحشیانه همدیگرو بغل کردیم و بوسیدیم. بهش گفتم کاش می شد امشب با هم سکس داشتیم گفتش چطوری ؟ گفتم میشه با اونا و پیش اونا این کار رو بکنیم. با تعجب گفت مگه میشه ؟ گفتم چرا نشه می دونم اونام این رو می خوان. باید یه جوری این موضوع را باز کنیم. گفتم که من نقشه اش رو کشیدم. خلاصه رفتیم پیش اونا.من شبها عادت دارم فقط با یه شورت بخوابم بعضی از وقتها اونو هم در می اروم.رفتم زیر لحاف و شروع کردم لباس هامو در اوردن. زنم هم متوجه این موضوع شد. خندید و گفت عزیزم تو خونه خودمون نیستیم هابواشکی گفتم زیر لحاف تو این تاریکی کی می فهمه. مطمئن بودم که اون دوتا متوجه این موضوع بودن. زنم هم پیرهنشو در اورد و با یه کرست منو بغل کرد. ما بی خیال نقشه شدیم شروع کردیم با هم حال کردن. یهو باجناقم گفت ببینم شما دارین چکار می کنید لحاف رو بلند کردم و گفتم هیچ داریم بهم قصه می گیم. گفتش به ما هم بگین.با خودم گفتم دیگه جای خجالت کشیدن نیست بهش گفتم بیایین با هم راحت باشیم می دونیم که هر چهارتاییمون چقدر دلمون می خواد با هم این کار رو بکنیم پس بیایید از هم خجالت نکشیم.باجناقم گفت : من از خدا می خوام. خواهر زنم یه صدای شهوتناکی کرد و گفت عزیزم بیا بغلم.شوهرش رو بغل کرد. باجناقم گفت فقط یه شرط داره. گفتم چه شرطی؟گفتم بیایین فقط با همسرهای خودمون فقط باشیم با دیگری کاری نداشته باشیم. با هم گفتیم باشه. خلاصه اروم کارها شروع شد. زنم شلوارش رو در آورد با شرت وکرست افتاد بغلم. من هم که با شرت بودم کرست زنم رو کمی دادم پایین نوک پستونش اومد بیرون. داشتم می خوردم یهو دیدم صدای اونا بلند شد برگشتیم دیدم خواهر زنم کیر شوهرش رو گرفته و داره براش ساک می زنه. باجناقم لخت شده بود از سرعت عمل اونا تعجب کردم. از این که با یه زوج دیگه داشتیم سکس می کردیم بدجوری تحریک شده بود برگشتم سراغ زنم کرست و شرتش رو در اوردم و اون هم شرت منو در اورد به حالت 69 قرارگرفتیم. مال همدیگر رو شروع کردیم خوردن.وسط کار برگشتم دیدم خواهرزنم لخت شده. یه بدن سکسی کامل بدون هیچ گونه نقصی پستونهای گرد و برچسته و یه کس طلایی. گفتم که باید اونو هم بکنم. برگشتم و به زنم گفنم بیا کار اصلی رو بکنیم اون هم قبول کرد. خوابید و پاهاش رو باز کرد از کسش داشت اب شهوت می اومد کیرم رو دستم گرفتم خواستم برم روش که خواهرش یهو اومد گفت می خوام بببینم کیرت چطور کس خواهرم رو می خواهد تصاحب کنه. گفتم بیا و ببین باجناقم هم اومد خلاصه اروم سرکیرم رو گذاشتم جلوی کس زنم اون دوتا هم خم شده بودن وداشتن اونو می دیدن که اروم کیرم رو فشار دادم دیدم خیلی خیلی اروم لغزید رفت تو همین که تمامش رفت تو زنم لرزید فهمیدم گه بخاطر دیدن اونا زود ارضا شده خلاصه داشتم با تمام وجود عقب وجلو می کردم اونا هم رفتم بغل هم. ابم داشت می اومد گفتم حیفه یه لحظه دیدم اونا هم می خوان کار رو تموم کنن. به زنم گفتم ما هم بریم مال اونا رو نگاه کنیم. گفت باشه. بلند شدیم رفتیم کنار اونا دیدم کس خواهرزنم داره از شهوت میترکه. باجناقم کیرشو گرفته دستش می خواد بکنه اون تو. رفتم جلو کمی از اب دهنم رو زدم به کیرش. این کارم باعث شد خواهرزنم بلرزه. داد زد : زود باش کیر تو بذار تو دارم می میرم تا ته بکن. جلو خواهرم من بکن بعدش گفت خواهر سکسی من بیا ببین چطور کسم می خواد باز شه. خلاصه باجناقم هم نامردی نکرد و کیرش و تا ته گذاشت تو کسش. هردو تاشون داشتن داد می زدن. ما هم کنار اونا شروع کردیم به کار. هر دوتا جفت داشتیم یکنواخت کار می کردیم داشت ابم می اومد داد زدم دارم می ام زنم گفت همشو بریز تو خواهرش هم گفت تو هم بریز تو ما دوتا هرچی اب داشتیم ریختیم تو کس زنامون.هرچهارتامون سست شده بودیم. گفتیم بریم حموم.رفتیم حموم. تصمیم گرفتیم همه با هم همدیگر رو بغل کنیم. وقتی بدن خواهرزنم رو گرفتم کیرم بلند شد. شوهرش گفت اوهوی چه خبره؟گفتم مگه تو حالت بهتر از منه همه خندیم اخه کیرش تو دست زنم راست شده بود و داشت با اون بازی می کرد.خواهرزنم گفت یه چیزی بگم من دوست دارم جفت ها عوض بشه. موندیم چه بگیم زنم گفت راست میگه من هم می خوام. من هم گفتم راستش رو بخواین من هم می خوام. باجناقم هم قبول کرد تو همون حموم شروع کردیم به کار. خواهرزنم چقدر شهوتی بود. زنم تو بغل باجناقم داشت از شهوت می مرد. سرو صدایی می کرد که تعجب کردم. پستونهای خواهرزنم رو شروع کردم به خوردن. زنم داشت کیر باجناقم رو می خورد.گفتم بریم اتاق او<br />
مدیم بیرون و همدیگر رو خشک کردیم و کار رو ادامه دادیم. وسط کار دیدم زنم پاهاش رو دور کمر باجناقم قفل کرد و اون داره تلمبه میزنه. با دیدن این وضعیت ما دو تا بیشتر شهوتی شده چنان کیرم را ته کردم تو کس خواهرزنم که داشت بال بال میزد. گفتم می خوام ابم رو بریزم رو پستونات. گفت بیا بیا همین که کیرم رو در اوردم چنان اب منی رو پاشید رو صورتش که از خودم تعجب کردم. باجناقم هم خودش رو شکم زنم خالی کرده بود. خلاصه هرچهار تامون سست افتادیم کنار هم بوی عرق و شهوت می اومد.بعد از یه ساعت بلند شدم دیدم اونا خوابیدن. رفتم دستشویی و اومدم و خواهرزنم رو بیدار کردم و اون هم بعد از دستشویی اومد و ما باز هم شروع کردیم. با صدای تلمبه زدن ما اوناهم بیدار شدن. زنم داشت تعجب می کرد گفت خوبه افرین چشم رو دور دیدی گفتم برای بار اخر می خوام خواهرت رو بکنم. توهم بیا ببین خلاصه زنم کنارمون نشست و کردن خواهرش رو نگاه می کرد و پستونای خواهرش رو لیس می زد. و از پشت باجناقم داشت کسش رو می گایید.بعداز نیم ساعت دیگه از هرچی کس وکیر بود خسته شدیم. خوابیدیم.صبح دیدم خواهرزنم لخت داره تو اشپزخونه صبحانه درست می کنه. زنم هم لخت کنارم خوابیده بود. همه بلند شدیم. خواستیم لباس بپوشیم بهم نگاه کردیم وهمگی با هم خندیدیم چون لباس پوشیدن دیگه معنی نداشت. تا عصر که اونجا بودیم چندین بار با هم سکس کردیم دیگه این مسئله بین ما حل شد ولی اینو هم بگم تا الان هم با هم هستیم ولی هیچ وقت تنهایی با زنای هم کاری نکردیم چون قول دادیم که فقط وقتی با هم چمع باشیم از این کار ها بکنیم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b1%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177678</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان شیطون عاشق کون دادن و سکس آنال هستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 03 Nov 2019 07:12:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[خاردار]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمای]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمه]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[یادمه اون موقع تازه وارد فیلم سکسی مدرسه جدید شده بودم و کسی رو نمیشناختم و مثل همیشه کل کل کردن با بچه ها که کی کیرش سکسی کلفت تره تو مدرسه داغ بودمن هم شاه کس با یکی از بچه ها که اسمش فرزاد بود و پسر خوش قیافه ای هم کونی بود سر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>یادمه اون موقع تازه وارد فیلم سکسی مدرسه جدید شده بودم و کسی</h2>
<p>رو نمیشناختم و مثل همیشه کل کل کردن با بچه ها که کی کیرش سکسی کلفت تره تو مدرسه داغ بودمن</p>
<h3>هم شاه کس با یکی از بچه ها که اسمش فرزاد بود</h3>
<p>و پسر خوش قیافه ای هم کونی بود سر این ماجرا کل انداختیم البته اینو بگم که من هم قیافه بدی</p>
<h4>ندارم جنده و خیلی از بچه ها به خاطر همین با</h4>
<p>من دوست بودناما یه روز قرار پستون شد بریم دستشویی مدرسه تا ببینیم کی کیرش کلفت تره من که حدس میزدم</p>
<h5>فرزاد باید کوس کیر نسبتا کلفتی داشته باشه تو دستشویی بهش</h5>
<p>گفتم اول تو در بیاراونم قبول کرد و شلوارشو دراورد همین که کیرشو دیدم از شهوت داشتم میمردم گفتم کیر قشنگی داریا سکس داستان اونم گفت میخوای</p>
<h6>مال تو باشه منم که منتظر این حرف ایران سکس بودم گفتم</h6>
<p>چرا که نه بعدش نشستمو شروع کردم به لیس زدن کیرش اونم دستشو گرفته بود پشت سر منو سرمو هی عقب جلو میکرد منم با شدت تمام کیرشو میخوردمتا اینکه گفت ابم داره میاد من هم محکم کیرشو گذاشتم تو دهنمو ابش با فشار ریخت تو دهنم منم همشو خوردم وای چه اب خوشمزه ای بود مثل عسل شیرین بودبعد بهم گفت تا حالا دوست داشتی کون بدی؟ گفتم اره ولی روم نمیشد گفت امروز بیا خونمون منم بعد از ظهر به بهانه درس خوندن رفتم خونشون سر راه یه کاندوم از نوع خاردار هم گرفتم چون خیلی وقت بود احساس خارش شدیدی داشتم در رو که باز کرد همدیگرو بغل کردیم کسی خونه نبود منو برد تو اتاقش به من گفت میخوای از این به بعد تو کونی من باشی و کیر من مال تو باشه؟گفتم اره به شرطی که کسی نفهمه گفت مطمئن باش بعد لباسامو در اورد گفت بخواب رو تختمنم رفتم رو تختو اونم رفت یه کرم اورد بهش گفتم این چیه گفت کرم گشاد کننده دور کون مال مامانمه میخوای هر بار که میکنمت درد نداشته باشی؟گفتم اره خوببعد نشست رو تختو با کونم ور رفت با انگشتش میکرد تو سوراخم البته من که بار اولم بود حس خاصی داشتم اضطراب عجیبی بود بعدش گفت میخوام مثل زنا بکنمت یه کم از اون کرما زد دور کونم منم کاندومو دادم بهش بعد پاهامو داد بالا کیرشو با دستش گذاشت رو سوراخم بعد اروم کرد تو کونمحس خوبی بود یه کیر کلفت تا ته تو کون من بود اصلا باورم نمیشد وقتی که کیرش میرفت داخل درد نداشت ولی موقع بیرون کشیدن کیرش درد میکشیدم ولی اون که هوامو داشت اروم اینکارو میکردواقعا احساس خوبی داره که فکر کنی یه کیر داره کون تو رو جر میده و خیلی حال میده تازه میفهمیدم که زنها چه حالی میکنن وقتی یکی اونارو میکنه وقتی که کون من کم کم برای این مهمون عزیز یعنی کیر فرزاد جا باز کرد اونم تلمبه زدنو سریعتر کرد با اینکه خیلی درد داشت ولی خیلی حال میداداین صحنه رو تو خیلی از فیلمای سوپر دیده بودم که یه دختر رو تخت خوابیده و یه پسر داره اونو میگاد ولی اینکه خودت جای اون دختر باشی یه حال دیگه داره فرزاد با تمام وجود کیر نازشو میکرد تو کونمو منم از گاییده شدن لذت میبردم تا اینکه دیدم کیرشو برای چند لحظه تو کونم نگه داشتمنم تو کونم احساس قاقلکی کردم فهمیدم ابشو ریخته تو کونم این دیگه اخر لذت بود که یه کیر بعد از زحمت زیاد ابشو بریزه تو کون ادمبعد از تموم شدن سکس ما رفتیم تو اشپزخونه و حسابی از خودمون پذیرایی کردیم بعدش هم گفتم من باید برم و خداحافظی کردم و رفتم خونه بعد از اون هم هفته ای 2 تا 3 بار سکس داریم که هنوزم من میرم پیششو اونم حسابی از خجالت کون من در میاد البته من واسه دادن به اون دیگه مشکلی ندارم چون اون کرمه کار خودشو کرده و سوراخم حسابی باز شده و تحمل کیرای کلفت تر رو هم داره به شما هم پیشنهاد میکنم از این کرما استفاده کنید حتما</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176910</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خوشگل خانوم مو قرمز میره زیر کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Oct 2019 14:13:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرزومه]]></category>
		<category><![CDATA[آرزوهام]]></category>
		<category><![CDATA[آرزویی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازهمون]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتناع]]></category>
		<category><![CDATA[امکانش]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[اوقاتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجانب]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطرف]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدنشون]]></category>
		<category><![CDATA[بدنمون]]></category>
		<category><![CDATA[بدهاونم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تمامتر]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرمو]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبخت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دروازه]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دگرگون]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دیگشون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روزگار]]></category>
		<category><![CDATA[رونهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباتر]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سرازیر]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرها]]></category>
		<category><![CDATA[طرفشون]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فکرهای]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لذت‏بخش]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[میبریم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخکوب]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[ننشستم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[هردوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همجنسبازی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[(تابستان پارسال). بعد از این فیلم سکسی ماجرا زندگی من به کلی دگرگون شده. من یه خواهر دارم به اسم نسیم که 18 سالشه. ولی چون یه سکسی کمی درشت اندام و خوش هیکله هم شاه کس سن من به نظر میاد. یه خاله هم به اسم مریم دارم. که اون هم کونی 30 سالشه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>(تابستان پارسال). بعد از این فیلم سکسی ماجرا زندگی من به کلی دگرگون</h2>
<p>شده. من یه خواهر دارم به اسم نسیم که 18 سالشه. ولی چون یه سکسی کمی درشت اندام و خوش هیکله</p>
<h3>هم شاه کس سن من به نظر میاد. یه خاله هم به</h3>
<p>اسم مریم دارم. که اون هم کونی 30 سالشه و حدود 5 سال پیش به علت مشکل نازایی از شوهرش طلاق</p>
<h4>گرفته جنده والان با پدربزرگ و مادربزرگم زندگی میکنه.مدتها پیش وقتی</h4>
<p>با سایت شما آشنا شدم نظرم پستون در مورد افراد خانواده و فامیل به کلی عوض شد. مخصوصا در مورد خواهرم</p>
<h5>و خاله کوس ام. آخه من با این دو تا خیلی</h5>
<p>نزدیک و صمیمی بودم وهم اینکه بیشتر اوقاتم رو با اونها می گذروندم. از همه مهمتر اینکه اونها برای من از همه سکس داستان محرمتر بودن. و</p>
<h6>به نظر من (بر اساس نتایجی که اینجانب ایران سکس بعد از</h6>
<p>مطالعه ی سایت شما گرفتم.) سکس با محارم (مخصوصا خواهر) لذتبخش ترین چیزیه که تو دنیا پیدا میشه. همیشه وقتی در مورد مسئله ی سکس با خواهر و خالم با خودم فکر می کردم شرمم میشد. و یه توسری به خودم تو ذهنم میزدم و می گفتم که بهتره این فکرهای فاسد رو از تو فکرم بندازم بیرون. روزگار طبق روال عادی داشت میگذشت که عجیب ترین اتفاق عمرم به وقوع پیوست. پدر و مادرم به همراه برادر کوچکترم برای زیارت چند روزی رو رفته بودن به مشهد. و من و خواهرم تنها تو خونه مونده بودیم. یه روز صبح از خونه اومدم بیرون و همراه دوستام که از قبل با هم قرار داشتیم رفتیم پی گردش و تفریح و استخروخوشگذرانی. بالاخره کارم بیرون تموم شد و بعدازظهر خسته و کوفته اومدم خونه. وقتی به خونه رسیدم دیدم کسی خونه نیست و خلوته. بعد اینکه لباسامو عوض کردم با خودم گفتم شاید خواهرم تو اتاقش باشه. برای همین به طرف اتاقش رفتم و بدون اینکه در بزنم وارد اتاق شدم. واز صحنه ای که جلوی چشمام دیدم سرجام میخکوب شدم. کم مونده بود سکته کنم. خالم و خواهرم رو دیدم که لخت مادر زاد تو تخت افتادن و دارن با هم حال می کنن. اولین باری بود که همجنسبازی دو تا زن رو از نزدیک می دیدم. اونام با دیدن من هول شدن و خالم دستپاچه زود ملافه رو کشید رو خودش و خواهرم تا من بدن لختشون رو نبینم. قبلا هم متوجه شده بودم که این دو تا همیشه تو اتاق یواشکی یه کارایی می کنن. ولی اصلا فکرش رو هم نمی کردم که این دوتا این کاره باشن. آخه خالم زن متین و مومنی بود. خواهرم هم همین طور. (یا حداقل اینجوری نشون میدادن.) منم که هاج و واج داشتم به اونها نگاه میکردم. یک دفعه فکرهای خوبی به ذهنم رسید. رفتم به طرفشون و ملافه رو گرفتم و کشیدم به طرف خودم ولی خواهرم ملافه رو به زور چسبید و نگذاشت. یه دفعه دیگه محکمتر زور زدم و ملافه رو از روشون ورداشتم و انداختم کنار. هر دوشون با یه دستشون جلوی کس وبا یه دست دیگشون جلوی سینه هاشون رو گرفتن تا من نبینم و شروع کردن به جیغ زدن. گفتم: داشتین چیکار می کردین؟. خالم گفت: هیچی، از اتاق برو بیرون تا بعدا با هم صحبت کنیم. گفتم خیال کردین. خجالت نمی کشین؟. خواهرم گفت بهمن تو رو خدا از اتاق برو بیرون تا ما لباسامون رو بپوشیم. بعد می آییم با هم صحبت میکنیم. بهترین فرصت زندگیم رو بدست آورده بودم. نمی خواستم فرصت رو از دست بدم. فکرای جالبی به ذهنم اومد. گفتم من هم تو بازی هستم. دو تاییشون یه نگاهی به من انداختن و گفتن بهمن تو رو به خدا برو. دیوونه بازی در نیار. به حرفاشون توجهی نکردم و شروع کردم به درآوردن لباسام. خواهرم یه جیغی زد و گفت دیوونه شدی بهمن؟. به حرفها و التماسهاشون توجهی نکردم. و تمام لباسام رو در آوردم. فقط یه شورت تنم بود. دیگه چیزی نمی گفتن و آروم شده بودن. رفتم نشستم بغل خالم و بازوهاشو گرفتم. اولش خودش رو عقب می کشید ولی من با زور کشیدمش به طرف خودم و یه لب ازش گرفتم. تو همون حال با دستام تند تند لمسش می کردم. اونم داشت کم کم راه میومد. خواهرم هم از اون طرف داشت ما رو نگاه می کرد. یواش یواش شورتم رو هم درآوردم و شدم مثل اونها. حالا کم کم داشت کارمون شروع می شد. دیگه این موضوع داشت برامون عادی می شد. انگار نه انگار که ما داریم با هم چه کاری رو انجام می دیم. با خنده یه نگاهی به خالم انداختم و اون هم که دیگه کاملا تو خط افتاده بود سرش رو آروم خم کرد. و کیرم رو با دستش گرفت. گذاشت تو دهنش و شروع کرد به خوردن کیرم. داشتم از لذت و خوشحالی پرواز میکردم. بعد چند لحظه یه فکری به نظرم رسید. خالم رو زدم کنار و بلند شدم و رو تخت خوابیدم. طوری که سر و یه کمی هم از بالای کمرم رو به دیوار تکیه دادم. بعد به خالم گفتم که بیاد و کارش رو ادامه بده. اونم از خدا خواسته اومد و شروع کرد به ساک زدن کیر خواهرزاده اش. یه نگاهی به خواهرم انداختم و بهش اشاره کردم بیاد به طرف من. اون هم زورکی و با خجالت خودش رو به من رسوند. دستش رو گرفتم و بهش گفتم رو من بشینه. اون هم همین کار رو کرد و من هم شروع کردم به خوردن پستوناش.از این کار داشت لذت می برد. تو یه عالم دیگه ای بودم. از یه طرف خالم داشت کیرمن رو میخورد و از طرف دیگه من هم داشتم سینه های خواهرم رو با ولع تمام میخوردم. تو اون لحظات دیگه هیچ آرزویی نداشتم. کم کم احساس کردم داره آبم میآد. خواهرم رو از روم زدم کنار و کیرم رو از دهن خالم آوردم بیرون و بهش گفتم که به پشت رو تخت بخوابه. اون هم همین کار رو کرد من هم روش خم شدم و به خواهرم گفتم که اون هم از عقب کیر من رو ساک بزنه. اولش امتناع کرد و گفت که از این کار بدش میاد. ولی بالاخره با حرفهای خالم و اصرار اون راضی شد که این کار رو برام بکنه. اول کار با اکراه کیرم رو تو دهنش کرد. و با چندش تمام و ناز و افاده چند تا ساک کوچیک به کیرم زد. ولی کم کم اوضاع براش عادی شد و مثل حرفه ای ها شروع کرد به خوردن کیرم. ومنو به لذتی عمیق و فراموش نشدنی رسوند. من هم بیکار ننشستم و شروع کردم به لب گرفتن و خوردن صورت و گردن خالم که زیر من دراز کشیده بود. اول حسابی ازش لب گرفتم و گردن و صورتش رو خوردم. بعد یواش یواش اومدم پایینتر و از بالای سینش شروع کردم به لیسیدن تا رسیدم به پستوناش. پستوناش شیپوری بودن و آدمو حشری میکردن. رو پستوناش زیاد مکث کردم و حسابی اونارو دیوانه وار خوردم. کم کم داشت صداش در می اومد. بعد اومدم پایینتر و شکم و نافش رو حسابی لیس زدم. کم کم داشتم به کسش میرسیدم. کس واقعا زیبایی داشت. تپل و گوشتی و تنگ. کسش کاملا بی مو بود. کس خواهرم هم همین طور. مثل اینکه از قبل به خودشون رسیده بودن.! بدنشون یه مو هم نداشت. کس هردو تاشون صاف صاف بود. یه لیس محکمی به کس خاله مریم زدم و اون هم با یه آه بلند جواب محبتم رو داد. بعد نشستم و پاهاشو زدم بالا و شروع کردم به لیس زدن ساقهاش. از نوک انگشتهای پاش مرتب لیسیدم تا انتهای رونهاش. آه و نالش بلند شده بود. همه جای بدنش رو لیس زدم . از لاله ی گوشش گرفته تا نوک انگشتای پاش. حتی زیر بغلاش رو هم حسابی خوردم. از این کار خیلی لذت برد. حالا دیگه نوبت کسش بود. خم شدم رو کس خالم وبه خواهرم گفتم که ساک زدنش رو از عقب ادامه بده.اونم دست به کار شد و به کارش ادامه داد. من هم شروع کردم به خوردن کس خاله جان و حالا نخور کی بخور. دیوونه وار داشتم کسش رو میخوردم. اون هم از شدت لذت دیوونه وار آه و ناله می کرد. لبهای کسش رو تماما انداخته بودم تو دهنم و داشتم می مکیدم. بعد با دستام کسش رو از هم وا کردم و زبونم رو انداختم اون تو و شروع کردم به لیسیدن لای کسش. زبونم رو محکم مثل کیر توی کسش فشار میدادم ومی خواستم همه اش رو تا ته بکنم اون تو. بعد رفتم سراغ چوچوله ی کسش و چند لحظه با زبونم اونو بازی دادم. خالم از این کار خیلی خوشش اومده بود. دیگه حسابی از خوردن کسش سیر شده بودم. بلند شدم و با خودم گفتم دیگه وقتشه که مرحله ی نهایی و اصلی کار رو انجام بدم. همون طوری که خاله ام رو تخت به پشت خوابیده بود جلوش نشستم . پاهاش رو از هم وا کردم. رفتم وسط پاهاش و پاهاش رو انداختم رو شونه هام. با لبخند یه نگاهی به خاله ام کردم و بدون اینکه چیزی بگم کیر شق کرده ام رو گذاشتم جلوی دروازه ی کسش و آروم فشار دادم تو. اولای راه کیرم به سختی تو میرفت. کسش خیلی تنگ بود. آخه پنج سال پیش که از شوهرش طلاق گرفته بود از اون به بعد کسش دست نخورده مونده بود. وای چه کس تنگی. هیچ کسی جای کس تنگ رو نمی تونه بگیره. پاهاش رو از شونه هام انداختم پایین و روش خوابیدم و کیرم رو دوباره به داخل کسش هدایت کردم. یه کم که بیشتر فشار دادم کیرم بیشتر رفت تو و احساس عجیبی بهم دست داد. انگار که کیرم رو توی روغن یا کرم کرده باشم. اونقدر تنگ بود که احساس میکردم انگار یکی محکم داره با دستش کیرمو فشار میده. بعد در حالی که خالم داشت از شدت لذت فریاد میزد شروع کردم آروم به تلمبه زدن. بیچاره بعد پنج سال دوباره به یه نوایی رسیده بود. همون طور داشتم آروم تلمبه میزدم داد و فریاد خالم بیشتر شد. فهمیدم که میخواد ارضا بشه. من هم داشت کم کم آبم می اومد. برای همین تلمبه رو سریعتر کردم. و بعد از چند لحظه خالم یه جیغ کوتاه با یه آه بلند کشید و به اوج لذت ممکنه یعنی ارگاسم رسید. موقع ارگاسم کسش خیلی داغ شده بود. سرازیر شدن آب کسش رو هم رو کیرم احساس کردم. بعدش من هم با یه کمی فشار کیرم رو بیشتر دادم تو. و با فشار هر چه تمامتر آب درونم رو تو کس و شکم خالم خالی کردم.احساس فراموش نشدنی بود. همون طور بی حال روی خالم افتاده بودم. بعد چند لحظه از روش بلند شدم و یه نگاهی بهش کردم. هردوتامون خندیدیم. بعد یه نگاهی به نسیم که اون ور ایستاده بود انداختم. فهمیدم که هنوز کارم تموم نشده. بلند شدم و گرفتمش کشیدم به طرف خودم. اونم با ناز خودش و عقب می کشید و هی امتناع می کرد. فکر کنم که یه کمی شرمش می شد. خالم به شوخی گفت خجالت نمی کشی می خوای خواهر خودت رو بکنی؟. گفتم من دو ساعته دارم سینه های اینو میخورم. اینم دو ساعته کیرمو برای من ساک زده. حالا دیگه چیزی برای خجالت نمونده. در ثانی خالم رو که شما باشین کردم. حالا از کردن خواهرم خجالت بکشم؟. نسیم رو کشیدم رو تخت و خالم از جاش بلند شد. خواهرمو به پشت خوابوندم و خودم هم رفتم روش. اولش خیلی امتناع میکرد ولی وقتی دید که من دارم عصبانی می شم دیگه چیزی نگفت. شروع کردم به لب گرفتن ازش. تمام صورت وگردنشو حسابی خوردم. نسیم رو هم مثل خالم از لاله ی گوش تا نوک انگشتهای پاش لیس زدم. خیلی حال میکرد. سینه هاش خیلی حال داد. سفت و محکم و برجسته بودن. مثل توپ تنیس. بعد برش گردوندم و رو شکم خوابوندمش و شروع کردم به لیس زدن کمرش. از پشت گردنش تا باسنش رو حسابی لیس زدم. به کونش که رسیدم یه کم هیجان زده شده بودم. لمبه های کونش رو گرفتم و حسابی خوردم. چنان با ولع کونش رو می خوردم که دلم می خواست تمام لمبه هاش رو بکنم تو دهنم. چند تا گاز هم از کونش گرفتم. بعد بهش گفتم که فرغونی بشه. اونم همین کار رو کرد و من رفتم سراغ اون کون قمبل کرده و دهنم رو به کار انداختم. یه لیس بزرگ از خط کونش تا ته کسش زدم. دیگه هردومون داشتیم دیوونه می شدیم. نوک زبونمو کردم تو سوراخ تنگ کونش. و چند دفعه اونجا چرخوندمش. چند دقیقه ای همین طور رو سوراخ کونش زبونمو بازی دادم. بعد ازهمون عقب رفتم سراغ کسش. وای چه کسی.! چه کونی.! یکی از یکی زیباتر و باحالتر و تپل تر!!!. حیف که نمی تونستم بکنمش. آخه اون هنوز باکره بود. خوش به حال کسی که این کس و کون نصیب اون می خواد بشه. بعد اینکه یه کمی از پشت اون کس نازش رو خوردم تصمیم گرفتم که از کون بکنمش. اینو بهش گفتم ولی اون امتناع کرد و اجازه نداد. خالمم گفت که بهتره که این کارو نکنم. من هم قبول کردمو به گفته ی خواهر عزیزم احترام گذاشتم. بهش گفتم به پشت بخوابه. بعد پاهاش رو گرفتم انداختم رو شونه هام وکیرم رو گذاشتم رو کسش. زود دستش رو گذاشت رو کسش و گفت می خوای چیکارکنی؟ گفتم نگران نباش فقط می خوام یه کمی کیرمو به کست بمالم. کار دیگه ای نمی کنم. یه کمی کیرمو به کسش مالیدم.آه و نالش بلند شده بود. کمرش یه جا بند نمی شد.هی خودش رو تکون تکون میداد. سرکیرمو گذاشتم تو دهانه ی کسش و یه کمی هلش دادم تو. خالم گفت بهمن مواظب باش. گفتم نترس. نمی خوام که خواهر خودمو بدبخت کنم. فقط سرشه. همون طور که سر کیرم اون تو بود تند تند چند تا تلمبه ی الکی زدم تا خواهر جونم بیشتر لذت ببره. وجدانی بگم تنها هدفم از مالیدن کیرم به کسش این بود که می خواستم بهش بیشتر لذت بدم. در همان حین یه فکر تازه ای به ذهنم رسید. سر کیرمو گذاشتم تو کسش و بعد بلافاصله سریع کشیدمش بیرون. چنیدن بار این کارو تکرار کردم. دیگه نسیم داشت دیوونه می شد. کم مونده بود بگه بکن تو کسم. با صدای خیلی بلند داشت داد و فریاد میکرد. بلند شدمو پاهاشو از هم وا کردم و خم شدم رو کسش و شروع کردم به خوردن کسش. دیوانه وار و با اشتهای تمام کسش رو می خوردم و اون هم داد و فریاد می کرد. بعد اینکه حسابی از خوردن کسش سیر شدم با دستام چوچولشو پیدا کردم و چند لحظه با زبونم بازیش دادم. با لبام هی می گرفتم و می کشیدمش.از این کار خیلی خوشش اومده بود. دیگه کم کم داشت به ارگاسم میرسید. خالم هم بیکار نمونده بود و رفته بود از پشت داشت کیر منو بازی میداد. گاهی هم برام ساک میزد. بهش گفتم بیاد اینطرف کمک من تا نسیمو به ارگاسم برسونیم. اونم بلند شد اومد و شروع کرد به مالوندن و خوردن سینه های نسیم. منم دوباره رفتم سراغ کس و چوچولش. با لبام چند دفعه چوچولشه کشیدم. بعد وقتی که آه و ناله ی نسیم به اوج خودش رسید با دندونام چوچولش رو گرفتم. و محکم کشیدمش. دو سه بار که این کارو کردم دیگه نسیم طاقت نیاورد. و یه جیغ بلندی کشید و به ارگاسم رسید و بی حال افتاد. آب کسش سرازیر شده بود. یه لیس از روی کسش زدم. خوش طعم و خوش بو بود. کلا کسش بوی خیلی خوبی می داد. حالا دیگه نوبت من بود که آبمو خالی کنم. دلم می خواست آبمو رو یه جایی از بدن خواهرم خالی کنم. بهش گفتم اجازه بده تا یه کمی از کیرمو، فقط سرشو بکنم تو کونت و آبمو اونجا خالی کنم. ولی قبول نکرد. منم دیگه بی خیالش شدم و روش خوابیدمو تمام آبمو رو شکمش خالی کردم و همون جا روش بی حال خوابیدم. هر دومون به خواب رفته بودیم. بعد حدودا نیم ساعت خالم که رفته بود حموم اومد. مارو از خواب بیدار کرد و گفت که پاشیم بریم حموم. بلند شدیم و یه نگاهی به هم انداختیم و هر سه مون خندیدیم. بعد از اون ماجرا من و خواهرم رومون نمی شد توصورت همدیگه نگاه کنیم. ولی رابطه ام با خالم عادی بود. البته بعد از مدتی روابط من و نسیم هم به حالت عادی برگشت. بعد این ماجرا زندگی من کلا تغییر کرد. این عظیمترین واقعه ی زندگی من بود. از اون ماجرا به بعد تا حالا من و خالم و نسیم خواهرم باز هم با هم دیگه سکس میکنیم و از هم دیگه لذت میبریم. گاهی دو تایی (من و خالم یا من و نسیم.) و گاهی هم اگه امکانش باشه هر سه تایی باهم. مثل زن و شوهرها هستیم. هر وقت که دلمون بخواد با هم سکس میکنیم. البته با خواهرم بیشتر سکس دارم چون تو یه خونه هستیم. و دسترسیمون به همدیگه آسونه. یه روز خواهرم از من پرسید که بزرگترین آرزوت چیه؟ گفتم ازدواج با تو بزرگترین آرزوی منه. این رو از ته دل گفتم. ای کاش می تونستم با نسیم ازدواج کنم. هیچ دختری رو به اندازه ی اون دوست ندارم. من میتونم با اون خوشبخت بشم. آرزومه که پرده ی کسش رو من پاره کنم. ولی حیف که به هیچ یک از این آرزوهام هیچوقت نمی تونم برسم. ولی بعد از اینکه ازدواج کرد و راه کسش باز شد میتونم به یکی از آرزوهام که کردن کسشه برسم و از راه کس بکنمش. البته علاقه ی من به خواهرم برای ازدواج با اون تنها به خاطر سکس نیست. بلکه از ته دل به اون علاقه ی معنوی شدیدی دارم. یعنی بهتره بگم که من عاشق نسیم خواهرم هستم. از نظر من آدم میتونه با نزدیکترین افراد خانواده اش سکس داشته باشه. با مادر، خواهر، خاله،عمه و &#8230; . چه ایرادی داره؟. خوب اونها هم زن هستن ومن هم مرد. من یه کیر دارم و اونها هم یه کس. پس می تونیم از همدیگه به بهترین وجه لذت ببریم. و از بدن همدیگه استفاده کنیم. چرا بریم با غریبه ها سکس داشته باشیم و بدنمون رو در اختیار اغیار بگذاریم؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176814</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چقدر باحال مخ رو میزنه و از کس و کون کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%82%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%d8%ae-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%82%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%d8%ae-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 20 Oct 2019 07:04:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آنال]]></category>
		<category><![CDATA[از کون]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بیداره]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرتم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کانالو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروند]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[زنم اومد خونمون. اون از فیلم سکسی با من هم سنه و از زنم 2 سال بزرگتره. سر شام زدیم ماهواره فیلم ببینیم، یهو خوردیم به یه سکسی فیلم نیمه باز. من مثلا خواستم خودمو شاه کس با جنبه نشون بدم کانالو زود عوض نکردم. بعد چند دقیقه در حالیکه سرم پایین کونی بود و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>زنم اومد خونمون. اون از فیلم سکسی با من هم سنه و از</h2>
<p>زنم 2 سال بزرگتره. سر شام زدیم ماهواره فیلم ببینیم، یهو خوردیم به یه سکسی فیلم نیمه باز. من مثلا خواستم</p>
<h3>خودمو شاه کس با جنبه نشون بدم کانالو زود عوض نکردم. بعد</h3>
<p>چند دقیقه در حالیکه سرم پایین کونی بود و نگاهم به غذام، شنیدم که از فیلم صدای آه و اوه میاد.</p>
<h4>تا جنده سرمو بلند کردم دیدم مرده زنه رو چسبونده به</h4>
<p>دیوار یه سالن بزرگ داره گلوشو پستون میمکه. نگاه کردم به سعید (برادر زنم) دیدم چشاش هیز شده. تو کف بود.خلاصه</p>
<h5>سرتونو درد کوس نیارم.شب موقع خواب زنم ستاره بهم گفت بیا</h5>
<p>واسه اینکه سعید تنها نخوابه و از طرفی فکرش درگیر ما دو تا که تو اتاق میخوابیم نشه، امشبو همه تو حال سکس داستان بخوابیم. منم گفتم</p>
<h6>باشه. جا رو که انداختیم خوابیدیم نصفه شب ایران سکس حس کردم</h6>
<p>ستاره نفس نفس میزنه. بیدار شدم دیدم خوابو بیداره. دست سعید هم رو سینشه. دست سعیدو گرفته و داره لذت میبره. شاید فکر میکرد منم که دارم میمالمش.یه لحظه شاکی شدم، اما تا اومدم قاطی کنم دیدم زنم چشم بسته داره میگه بچسب بهم&#8230;سعید حشری هم خودشو چسبوند پشت کون ستاره. منم کم کم حشری شدم. اما غیرتم نمیذاشت بذارم ادامه بده. خلاصه واسه اینکه ضایع نشم خودمو زدم به خواب و الکی دست انداختم رو شکم ستاره و بوسش کردم که سعید خودشو بکشه کنار.صبح که پا شدم هنوز حشری بودم. فکرم هزار تا برنامه سکسی رو گذروند. داغ بودم&#8230;رفتم پیش سعید. دست گذاشتم رو کیرش دیدم کوچیکه. گفتم جاکش این هم کیره تو داری؟ زنم داشت صبحانه حاضر میکرد. سعید گفت اینجوریشو نبین. واسه قیافه تخمی تو که راست نمیشه. زن باشه میبینی چی میشه. یهو ستاره اومد. حرفمونو خوردیم. منو سعید با هم خیلی شوخی داشتیم. اما نگو این بار ستاره حرفامونو شنیده. ستاره اومد بی مقدمه گفت: آره. مثل فیلم دیشبیه که یهو تا یارو چسبید به زنه شلوارش باد کرد. من خیلی جا خوردم. تا اومدم قاطی کنم دیدم ستاره لاشی دست کرد کیر سعیدو گرفت&#8230;. تازه فهمیدم که دیشب هممون بیدار بودیم و در جریان بودیم که تو رختخواب چه خبره&#8230;..ستاره همینجوری کیر سعیدو آروم میمالید و برگشت پشت کرد به من و کونشو گذاشت رو پام و یه اووهی کشیدو با اون یکی دستش دست کرد پشت گردنمو سرمو کشید و لب داد بهم. بعد کیر سعیدو سفت فشار داد و گفت: خودتونو گوز نکنین. هممون دیشب بیدار بودیم. نه تو حالیته که من خواهرتم. نه تو حالیته که من زنتم. پس منم فرض کن یه دختر غریبه&#8230; راحت باشین. سعید مادر جنده یهو سیخ کرد&#8230; ولی گیج بود که ببینه من چی میگم. منم داغ شده بودم. اما عصبی هم بودم. برگشتم گفتم کیر هفت جدم تو کس تو و مامانت و اون آبجیت. بخواب لاشی. جوری میکنمت که دیگه هوس کس دادن نکنی.ستاره حروم زاده هم یه خنده شیطونی کرد و پاشد وایساد. کیر سعیدو در آورد. دامن خودشم زد بالا. کیر سعیدو گذاشت لب دهنش و کونشو گذاشت رو کیر من. بعد گفت ببینم تو بهتر کس میکنی یا شوهر خودم&#8230; و شروع کرد به ساک زدن کیر سعید.منم از لجش شلوارمو در نیاوردم و فقط با دست کسشو مالیدم و بعد موهاشو کشیدم و بلندش کردم گفتم: بهش کس بده دیگه. برگرد کس بده. واسه من ساک بزن&#8230;شروع کردیم به یک سکس خیلی حشری&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;بقیشو دیگه میدونید چی شد. مثل سکسای دیگه. فقط آخر کار سعید که آبش اومد ترسیدو کیرشو در آورد. ستاره کیرشو گذاشت رو تنش و آبشو ریخت رو سینش. بعد سعید سست شد و من اومدم آخر سر زنمو کردم. سعید هم از زیر با تخم من و کس ستاره ور میرفت&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.نظرتون چیه؟ الان که یه روز گذشته، حس میکنم زنم لاشیه. اما زنم لاشی هم نشده. فقط به داداش خودش کس داده&#8230; شما چی میگین؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%82%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%d8%ae-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176748</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده بدن ساز و سواری زیبا سر کیر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 27 Sep 2019 06:13:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آفریده]]></category>
		<category><![CDATA[آمیخته]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اراجیف]]></category>
		<category><![CDATA[ارایشم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استاده]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[استیلی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[باشهمن]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودوای]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تصورات]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهشن]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دادمتا]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتاز]]></category>
		<category><![CDATA[داشتتا]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترات]]></category>
		<category><![CDATA[دختراش]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درسمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[رایگان]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شاشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شناختی‬]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[شیطنتم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشون]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فابریک]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کلاسها]]></category>
		<category><![CDATA[کنترلش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لبخنده]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالونده]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[مانکنی]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقایسه]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[مونیتور]]></category>
		<category><![CDATA[میآورد]]></category>
		<category><![CDATA[میافته]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌چسبید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادتا]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزه]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبی]]></category>
		<category><![CDATA[میکرددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمکه]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگایید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[نادونی]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهشو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سالم بود که یکی از فیلم سکسی بهترین سکس های تمام زندگیم و هر گز از یادم نمیره&#8230; من شهرستان دانشجو بودم و یک هم خونه سکسی ای داشتم به اسم احمدکه پسر بسیار شاه کس خوش قد و قامت و خو ش هیکل و خوش تیپی بود ولی خیلی شفته کونی بود و فقط [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سالم بود که یکی از فیلم سکسی بهترین سکس های تمام زندگیم و</h2>
<p>هر گز از یادم نمیره&#8230; من شهرستان دانشجو بودم و یک هم خونه سکسی ای داشتم به اسم احمدکه پسر</p>
<h3>بسیار شاه کس خوش قد و قامت و خو ش هیکل و</h3>
<p>خوش تیپی بود ولی خیلی شفته کونی بود و فقط تو کار عشق و عا شقی و از این احمق بازیا</p>
<h4>بود جنده بر خلافش من جز سکس به هیچ چیزه دیگه</h4>
<p>فکر نمیکردم و سعی میکردم هیچ پستون دختری رو بی نصیب نزارم&#8230;بطوری که این موضوع بین همه دوستان سوژه شده بود.</p>
<h5>من و کوس احمد یه آپاتمان دو خوابه داشتیم که بچه</h5>
<p>ها به اتاق من میگفتن خانه سکس و عشرت و به اتاق احمد میگفتن خانه عشق و حسرت .. داستان ما سکس داستان از انجا شروع</p>
<h6>شد که من میدیدم احمد با یه دختر ایران سکس جدید به</h6>
<p>اسم ندا دوست شده و تلفنی با هاش لاو میترکونه و من سعادت دیدار این ندا خانم هنوز پیدا نکرده بودم چون احمد احمق فقط با دوست دختراش بیرون قرار میذاشت و فقط سرویس رایگان به خانما می داد و از کیرش فقط برای شاشیدن استفاده میکرد.شب و روز این احمد با این ندا خانم تلفنی صحبت میکرد و هی میزد زیره گریه طبق معمول یه دل نه صد دل عاشق ندا خانم شده بود و بعضی وقتا هم مخ منو میگایید و برای من درد دل میکرد و دم از عشق و ازدواج و هی میگفت (بهترین دختر زندگیم پیدا کردم از این دختر پاک تر و معصوم تر و بهتر پیدا نمی شه می خوام به مامانم بگم بره برام خواسته گاری ..بدون ندا من میمیرمو&#8230;.)و از این اراجیف .. که عقم میگرفت ولی من به روش نمی زدم&#8230;. تا تولد دوست دختر فابریک من الهام شد که یه دختر شگل و خو ش هیکل و با حال و سگ حشر بود که پایه ثابت من تو سکس بود که به طروق مختلف کس و کونش خودش و حتی چند تا از دوستاشو در موقعیت های مختلف با کیر عزیزم ورز داده بودم (یادش به خیر)که بماند&#8230; الهام تودلشو توی کافی شاپ گرفته بود و همه رو دعوت کرده بود تو کافی شاپ نشسته بودیم و مشغول کس کلک بازی بودیم که احمد با یک دختر خانم.. دختر نگو &#8220;یه تیکه جواهر یه قرص ماه یه فرشته&#8230;&#8221; وارد شد و احمد معرفی کرد &#8220;ندا خانم هستن&#8230;.&#8221; و من دیگه هیچی نشنیدم همه پسرای مهمونی مات و مبهوت این نعمت بی همتای خدا شده بودن همه پسرا فکا آویزون و له له زنون&#8230;منو که دیگه نگو که با ارنج الهام که به پهلوم کوبید از هپروت پریدم بیرون ..الهام با عصبانیت و چشم قوره و با یه حالت تمسخر آمیزی به هم گفت &#8220;بسه دیگه با چشمات ندا رو حامله کردی&#8221;.. آقا نمی دونی این ندا خانم چی بود&#8230; قور بونت برم خداانگار خدا تمام آدمارو تو یک روز آفریده بود و یک هفته وقت گذاشته بود این ندا رو درست کنه این ندا خانم هیچ عیب و ایرادی تو صورت و بدنش نداشت یه دختر سفید رو چشم ها عسلی درشت یه برقی تو چشم ها بود که من تو چشم هیچ زنی تا به امروز ندیدم.مو های خرمایی هیکل مانکنی و کاملا سکسی قد 170 &#8230;پاهای ترکه ای و کشیده ..باسن قلمبه..سینهاش تقریبا سایز 70 و سر بالا..یه مانتو تنگم تنش بود که کاملا میشد حدس زد زیره این پوشش مزاحم چی داره و چه لعبتیه.تو تولد همه دخترا حسابی به سر و صورتشون مالونده بودن و برای اینکه کم نیارن حسابی ارایش خفن کرده بودن ولی ندا جون بدون آرایش از همشون سر تر بود که هیچ دختری دیگه به چشم نمیومد به طوری که همه دخترا یه جوری نگاش میکردن..خودشم فهمیده بود حسابی جو لان میداد..برای اولین بار به این احمد حسودی کردم .. تو دلم میگفتم &#8220;خاک بر سرت کیوان این احمد این جیگر و از کجا پیدا کرده که تو ندیدیش&#8221;. من کلا هنگ کرده بودم . ندا که از جاش تکون میخورد چشم من به اون باسن زیبا و پاهای خوش تراشش می افتاد اقا کیرم میچسبید زیره حلقم&#8230;کم مونده بود تو تولد شلوارم خیس کنم(خداییش الان بعد از این همه سال باز یادم میافته کیرم خبر دار وای میسه)..از تر سم تا اخر مهمونی از جام تکون نخوردم و در خیال کس و کون ندا خانم سیر میکردم&#8230;که الهام حسابی شاکی شده بود..خلاصه مهمونی تموم شد ولی فکر ندای جیگره من مگه تمومی داشت..از اون روز به بعد دیگه سکس با هیچ دختری حال نمیداد چون هم رو با ندا مقایسه میکردم .حتی الهام برای اینکه کم نیاره &#8220;انگار چیزی حس کرده باشه&#8221;بیشتر برام سنگه تموم میذاشت حتی یه بار با دو تای از دوستای جیگرش که خیلی باهاشون صمیمی بود مست کرده اومدن خونمون 3 به یک یه سکس پارتی راه انداختیم ولی نمودونم چه مرگم بود من فقط ندا رو می خواستم..یک لحظه از ذهنم بیرون نمیرفت &#8230;از این جریان خیلی گذشت و من سر ندا بیشتر به دردو دل احمد گوش میکردم و تو این زمینه بیشتر باهاش همراه بودم وحتی تو گریه های احمد(احمق..بی شعور) دل داریش می دادم و احمد تو حرفاش می گفت&#8221;ندا دختره پاکی تا حالا با هیچ پسری نبوده ..ظاهرشو نگاه نکن ندا خیلی مذهبی..نماز میخونه..روزه میگیره ..با من که دوست پسرشم دست نمیده..خیلی پاستوریزس و&#8230;&#8221;حرفای احمدو جدی بودن تصمیم احمد برای ازدواج با ندا باعث شد که من سعی کنم کار روی مخ ندا رو یواش یواش از ذهنم بیرون کنم و به خودم بقبولونم که ندا صاحب داره.تا اینکه یه چند بار ندا جون زنگ میزد خونه که با احمد صحبت کنه اتفاقی من جواب میدادم و سلام و احواپرسی میکردیم(نمی دونید چه صدای ناز و شهوت انگیزی داشت.تا صداشو میشنیدم کیرم راست میشد ) تا بیشتر با هم آشنا شدیم و صمیمی تر تا جایی که بعضی اوقات در مورد احمد و مشکلات احمد با من درد دل میکرد و باعث می شد آتیش من تند تر شه ولی من بازم سعی میکردم از فکرش فرار کنم . یواش یواش احمد آقا جرات کرد و چند بار ندا جونو آورد خونه ولی خاک بر سر هیچ کاری نمیکرد&#8221;البته حقیقش این موضوع یجوراای هم حرسمو در میآورد از بی عر ضگی احمد و هم خوش حال می شدم &#8221; تا اینکه دیگه ندا جون پاش به خونه ما باز شد و هر وقت دلش می خواست میو مد و میرفت و میونه من و ندا بهتر میشد.حتی یکی دو بار که من با دوست دخترم تو اتاق خودم بودم و مشغول سکس احمد الاغ ندا اورده بود خونه و ندا هم از اه اوه و جیغ جیغ دخترا دستش امده بود که من چیکاره ام و من دیگه مطمئن شدم که ندا رو از دست دادم.تا فصل امتحانات پایان ترم شد . معمولا دانشگاها 1-2 هفته کلاسها رو تا شروع امتحانات تعطیل (فر جه امتحانات)می کنند .احمد رفت تهران ولی من چون تنها راحت تر در س می خوندم موندم و نرفتم اواخر فرجه امتحانات بود که تلفن خونه به صدا در آمد.ای جووون ندا بود با اون صدای ملیح و شهوت انگیزش .من که طبق معمول سیخ کرده بودم . بعد از احوالپرسی گفت&#8221;آقا کیوان شنیدم شما کامپیوتر خیلی واردی من یه پروژه دارم میشه شما کمکم کنی&#8230;&#8221; من سریع گفتم &#8220;خوشحال میشم&#8221; تو دلم گفتم جیگر تو جون بخواه بعد سریع گفتم &#8220;یه کافی نت قرار بزاریم&#8221; ندا گفت:&#8221;نه کافی نت نمیشه میام خونتون&#8221; من کمی جا خوردم چون ندا بدون احمد نزدیک خونه ما نمیشد بلافاصله و با یه لهنه تنه داری گفتم&#8221;احمد هنوز نیومده ها..شما که از من بیشتر خبر دارید&#8221; گفت&#8221;می دونم چه بهتر ..احمد بود همش میخواد گیر بده و اذیت کنه.فقط خواهشن شما به احمد چیزی نگید میشناسیش که خیلی حساس&#8221; منم قبول کردم قرار شد فردا صبحش بیاد خونمون من تا خود صبح با خودم کلانجار رفتم درست مثل اولین قرار که با یه دختر داشتم ..هی افکار پلید میومد تو ذهنم و هی خودمو آروم میکردم خلاصه خیلی بی قرار بودم و تا خوده صبح دهنم صاف شد ولی دست آخر با خودم و کیرعزیزم کنار اومدم که مثل یه مرد رفتار کنم و اصلا به سکس با ندا فکر نکنم چون هم نا مردی در حق احمد بود و هم با توجه از شناختی که از ندا داشتم.بلاخره صبح شد و صدای در خونه به صدا در آمد ای جون ندا آمد تو چه تیپه نازی زده بودنامرد این بار یه کوچولو ارایشم کرده بود که نمی دونید چی شده بود ..که موقع احواپرسی من به پته پته افتادم ..ولی سریع خودم جم کردم و ژست جدی به خودم گرفتم.. و دعوتش کردم تو وای چه لعبتی بود وقتی جلوی من راه میرفت نمیتونستم چشم از اون کون خوشگلش که از زیر مانتو بالا پایین میرفت چشم بر دارم خلاصه بعد از وارد شدن به پذیرایی روی مبل نشست و شرع کرد به صحبت در مورد امتحانات وقتی از روبر دیدمش و چشمم به صورت زیبا و اون سینه های زیبا که از زیر مانتو مثل دو تاگوی بلوری بیرون زده افتاد کم بود بپرم روش ولی یاد قراری که با خودم گذاشتم افتادم در همین حین یک لحظه با هاش چشم تو چشم شدم نمیدونید تو چشماش یه برقه شهوت انگیز همراه با لطافت داشت که کم بود قالب تهی کنم یه لحظه به خودم امدم دیدم کیرم دارهراست میشه برای اینکه تابلو نشه من سریع رفتمت تو آشپزخونه از تو آشپز خونه گفتم &#8220;ندا خانم چایی یا کافی&#8221; گفت&#8221;چایی&#8221; من سریع با دست پاچگی دو تا چایی ریختم و برگشتم&#8221;توی این دو قدم راه هی به خودم میگفتم&#8221;چه مرگته کیوان..به خودت مسلط باش &#8221; تا رسیدم به پذیرایی دیدم ندا جون خودش روسری و مانتو شو در آورده و نشسته رو مبل(اینو یادم رفت بگم ندا قبلا هر وقت میومد خونمون مانتو و روسریشو جلوی من و احمد در نمی اورد)&#8221;وای نمودونی این ندا چقدر زیبا بود و بدون روسری چقدر زیبا تر مو های طلایی &#8211; خرماایشش ریخته بود روی شو نه هاش و یه بخشی رو صورتش ..این دختر واقعا مظهر زیبایی زنانه بود یه تیشرت جذب مشکی پوشیده بود با یک شلوار جین تیره که در اون زیباای بدنش کاملا مشهود بود این ندا رو انگار خدا با فتو شاپ اصلاحش کرده بود..هر چی بگم ..نمیتونید تصور کنید یک ظرافتای زنانه در رفتارش داشت که در کمتر زنی من دیدم در عین حال خودش هم خیلی زیبا بود و هم خوش هیکل.. &#8221; از نگاه خیره و شهوتی من یه چیزای فهمید و گفت&#8221;ببخشید دیگه من لباس راحت پو شیدم که راحت به پروژم برسم&#8221;من که هنوز مهو این زیبا بودم ..بی اختیار گفتم&#8221;این جوری خیلی خوشگل تری&#8221; من سریع حر فو عوض کردم و گفتم بفر مایید چایی..اونم سریع لپاش گل انداخت و خودشو جم کرد و با لحن خیلی ارومی گفت &#8220;خواهش می کنم..چشماتون خوشگل میبینه..ممنون از چا یی&#8221; و نشستم رو بروش. حصابی قاطی کرده بودم و نمیدونستم چی بگم..یه 2 دقیقه ای به سکوت گذشت و هی زیر چشمی ندا جو نو نگاه میکردم .بعد برای اینکه جو عوض کنم گفتم&#8221;چرا چایی تو نمی خوری یخ کرد گفت&#8221;با شیرینی خودم بخورم&#8221;دیدیم ای دل قافل از حولم قند نذاشتم سریع پریدم از آشپز خونه قند بیارم .توی این دو قدم راه تو آشپز خونه و برگشت نمیدونی تو ذهنم چه آشوبی بود برگشتم و گفتم&#8221; درسته شما خیلی شیرینی ولی این دفعه چایی رو با قند میل کنید&#8221; .. ندا سر شو بلند کرد دیدم یک دفعه چشماش گردشد و سریع جهت نگاهشو از من به یک سمت دیگه دزدید و سریع خودمو یه ور انداز کردم دیدم ای دل قافل کیرم مثل چماق ازتو شلوار گرمکن از خودم جلو تر زده بیرون. با یه حرکت سریع قند گذاشتم روی میز و رفتم آشپز خونه ..رفتم یه لیوان اب خوردم و با خودم گفتم&#8221;گندت بزنه&#8221; کمی صبر کردم و سعی کردم به اعصابم مسلط باشم بعد خیلی ریلکس رفتم تو پذیراای و رو به ندا کردم و گفتم&#8221;اگه چایی تو خوردی بریم سراغ پروژه شما &#8221; ندا هم با همون صدای دلنشینش گفت چایی مو باخودم میارم &#8221; منم چایی مو برداشتم و به پیشنهاده من رفتیم تو اتاق من(خانه سکس و عشرت) من نشستم پشت سیستمم و روشنش کردم و ندا هم نشست روی تخت من یه توری که بتونه مونیتورو ببینه بعد گفتم&#8221;خوب کارت چیه&#8221; ندا از اتاق رفت بیرون تا از تو کیفش که تو پذیرایی بود کا غذا شو بیاره..تو همین فاصله من به این فکر میکردم که تا حالا هر دختری وارده این اتاق شده فقط برای سکس و کس و کون دادن بوده بعد تو همین حال بودم که یه نرمی و اتر خوشی رو روی صورتم احساس کردم ..دیدم مو های ندا زمانی که از با لا سره من دو لا شده تا کا غذا شو بزاره رو میز یه بخشی از مو هاش ریخته تو صورته من. وای به بهونه اینکه مو ها رو از صورتم کنار بزنم لمسش کردم وای دوباره شهوتم زد بالا طوری که داشتم دیونه میشدم و نمیدونید مو هاش چه اتر تحریک کننده ای داشت دوباره کیرم سیخ شد دیگه نمی تونستم کنترلش کنم ندا تو همون حالت دولا دستش روی میز و باسن قمبل کرده کناره من استاده بود و به صفحه مونیتور نگاه میکرد وای خدای من نمیدونید از بغل قمبلش چه استیلی داشت اب دهنمو قورت دادم دیدم گلو از شهوت خشک خشک یه قلوب چایی خوردم .بعد چشم افتاد به گردنه سفید ندا که از لای مو های خوشگکلش پیدا بود همون جا یه لحظه خواستم دل به دریا بزنم و لبامو بزارم رو گردنشولی باز خودمو کنترل کردم.بعدندا گفت&#8221;برنامه پاور پوینت داری&#8221; با یه منگی حاصل از شهوت گفتم &#8220;نه الان برات نصب میکنم&#8221; کشومیز باز کردم تا سی دی بر نامه رو بردارم در حین نصب بر نامه دیدم ندا هی تو کشو منو نگاه میکنه و هی خنده مر مو زانه میزنه وقتی دقت کردم دیدم که ای داد بسته کاندومه تو کشو باز شدن و پخش شده تو کشو ..منم شیطنتم گل کرد و گفتم&#8221;کم این ابزاره کار منو دید بزن مگه خودت خوار ناموس نداری&#8221; ندا هم یک دفعه از خنده ترکید و با هم زدیم زیره خنده تو همون حالت خنده گفت&#8221; ما شالا چقدرم پور کاری.. یه چند بار که خودم صدای کارایا خدماتی که تو این اتاقت برای دوست دخترات میکردیو شنیدم.. تازه احمدم گفته که ما شالاه خیلی پسره پر تلاش وپر کاری هستی ..احمد زیاد از تو برام میگه&#8221; دوزاریم افتاد که احمد الاغ برای اینکه خودشو خیلی خوب و بچه پیغمبر نشون بده هم تو دل ندا بیشتر جا وا کنه بر نامه های منو برای ندا تعریف کرده ولی با این کارش خودشو بیچاره کرده چون تو همین لحظه ندا با یه حالت خواستی گفت&#8221;خوش به حال دوست دخترات.. خدا شانس بده..از احمد بخاری بلند نمیشه&#8221; من با این جمله حسابی جا خوردم.با یه لبخند تلخ رفت نشست روی تخت ..منم که شهوتم دیگه امونمو بریده بود و دیگه طاقتم طاق شده بود از فرصت استفاده کردم و رفتم کنارش روی تخت نشستم یه طوری که پاهام چسبید به اون رونای خوشگلش و آروم دستمو انداختم دور کمرش و تنمو به تنش چسبوندم ..دیدم اصلا ناراحت نشد(وای خدا باورم نمیشد دستم دوره کمره ندا جونه)و ندا یه لبخنده خیلی شیریناز سر رضایت زد .بعد گفتم&#8221;نگران نباش درست میشه&#8221; و ندا با یه لحن خیلی نا امیدان گفت&#8221;احمد درست بشو نیست یه جو رایی مشکل داره یکسری نیاز ها رو در دوستی حس نمیکنه منو درک نمیکنه..که منم به بعضی چیزا نیاز دارم احمد خیلی خنگه خوش به حاله دخترای که با تو دوست میشن&#8221; با شنیدن این حرف من قفل کردم باورم نمیشد این حرفا رو دارم از ندا میشنوم.باورم نمی شد چسبیدم به ندا جون بع نگاه کردم به صورت ندا دیدم با چشماش قفل رو کیرم که عین برج از وسطه پاهام زده بود بیرون..برای اینکه توپو بندازم تو زمین ندا و دیدم کمی زود برای رفتن تو کاره ندا البته نمیدونی دل برای کردن ندا چه تاپو تو پی میکرد..بی منظورگفتم &#8220;بیا یه کاری بکنیم از این حالو هوا غم و قصه در بیای&#8230;چیکار کنیم ندا جون؟&#8221; ندا گفت &#8220;شیطونی&#8221; که باز جا خوردم باورم نمیشد ندا همچین چیزیو بگه باز زدم خودمو به نادونی و گفتم &#8221; خوب برای شیطونی از کجا شروع کنم&#8221; ندا گفت&#8221;از لبام&#8221; که دیگه من تحمل نکردم و ندا جونه خوشگله با تما م وجود چسبوندم به خودم و لبامو گذاشتم رو لباش&#8230;.وای چه لبایی شراب ناب شیراز ..منکه از حشریت و کمی نا باوری (که ندای معصوم..خوشگل و مامانی و جیگر تو بغل منه و من دارم می بوسمش )وای ندا با اون لبای خوشگلش چه حالی میداد بی شرف خوب تا حالا با هیچ پسری نبوده..من سریع رفتم سراغ زیر گلوش و پشت گردنش نمیدونی چه پوست لطیف داشت که با اون اتر موهاش چه حال شهوانی به هم میدادتا می تونستم لیسیدم یه لحظه به خودم امدم دیدم ندا از زور شهوت محکم دست انداخت دوره کمرم و سینه های خوشگل و سفتشو میماله به من و صدای اه و اوهشم که هی داشت بلند تر میشد(وای خدا این ندا داست داره تو بغله من داره از شهوت میسوزه و این طور با شهوت بدنه منو طلب میکنه باورم نمیشد) این دختر تو همه چیز عالی &#8230;(آخ الان که تعریف میکنم دوباره شق کردم).منم با دستم شروعکردم به کار کردن روی اون بدنه زیباش اول دست کشیدم به کمر و بعد باسن یه لحظه دیدم یه قسمتی از تی شرتش بالارفته و وقتی دستم به قسمته لخته بدنش میخوره صدای اهو اوهش سنگین تر میشه منم گذاشتم حریص تر شه و همینطور دستمو به پشتش و سینه های مثل سنگش و کشا له های رونش میکشیدم و هر از چند گاهی آروم کو س نرمشو از رو شلوار لمس میکردم یواش یواش تی شر تشو در آوردم وای یه سوتین مشکیه براق تنش بود وای خدا تمام زیبا در این دختر یکجا بود و من از این همه زیباای واقعا منگ بودم..بعد با همون حالت چسبیده به هم خوابوندمش رو تخت و خودم خوابیدم روش ..شروع کردم به خوردنه سینه هاش از روی سوتینش..نمیدونید بدنش چه بوی خوش و بهشتی میداد.ندا انگار یک موجود فرا زمینی و یک حوری بهشتی بود.دیدم ندا دست کرده زیر تی شر تم و داره بدنه منو لمس میکنه و باز انگار من در خواب بودم و داشتم خواب میدیدم..ولی واقعی بود اون همه لذت نمیتونست خواب باشه..من سرع تی شر تمو در آوردم و تمنمو چسبوندم به اندام زیبای ندا و دوباره شروع کردن به خوردن این نعمت بکر و زیبای الهی و فکر میکنم ندا هم دقیقا مثل من لذت میبرد چون ضرب آهنگ معاشقمون با هم یکی شده بود و همزمان با هم اه از سر لذت میکشیدیم بعد ندا از روی شلوار کیرمو محکمو محکم گرفت و دوباره با هم یک اه کشیدیم که دیگه اهای من به نعره تبدیل شده بود از سر لذت .من آروم دستمو از روی سینه هاش بردم به سمت پهلوش و آروم رفتم پایین تا به باسنش رسیدم و بعد از مالیدن اون باسنش دستمو اروم بردم سمته دکمه شلوارش و بازش کردم ..باورتون نمیشه این دختر اینقدر زیبا بود که دوست نداشتم از هر قسمت از بدنش به این راحتی و سر سری بگذرم و کارم زود تموم کنم..می خواستم نهایت لذت ببرم.بعد آروم شلوارشو در آوردم ..شرتش با سوتینش ست بود.وای خدای من نمیدونید چه پاهای خوش تراشی داشت وقتی شلوارش در اوردم نشستم روی پاهاش و یه چند لحظه ای مات زیباای بدن ندا شدم که در همون لحظه چشم های زیبا شو باز کرد و نمدونید زیبای برق نگاهش با آمیخته شدن به شهوت و نیاز چند برابر شده بودو ترکیب با اون اندام ظریف که در برابر من روی تخت دراز کشیده بود چه چیزه خیره کنندهای بود .ندا دستشو دراز کزد و منو کشید سمت خودش وگفت &#8220;بغلم کن عزیزم&#8221; منم دوباره رو ندا دراز کشیدم دوباره شروع به خوردن لبها کردن و سینه های و تمام بدنش .درست مثل یه بره رام بود(که برای من خیلی جا تعجب داشت یه دختر در اولین تجربه سکسش اینقدر رام باشه) رو به پشت چر خوندم طوری که دمرو شد..بعد سوتینشو از پشت با زبونم باز کرد و همینطور به خوردن ادامه دادم و رفتم سمت پاهای زیبا و با زبونم تمام بدنشو لمس کردن طوری که ندا جای ناله ..زوزه میکشید بعد از روی شرت آروم کسشو بو سیدم و بو ییدم (دیگه تا الان کوس به این خوش بویی کمتر دیدم) از روی شورتش شروع کردم به لیسیدن کس خوش بو ونرمش..وقتی زبونم با کس ندا تماس میگرفت نمیدونید چه رعشه ای میگرفتو چه اهی از سر لذت میکشیدو چه جوری بالشه بد بخت منو چنگ میزد و بعد اروم شورتشو از پشت کشیدم پایین بعد دوباره چرخون برگردوندمش و به پشت خوابید و رو به آسمان وای ندا جون لخت جلوی من و رو تخت من دراز کشیده و با نگاهش چطور منو خواهش میکنه (باورم نمیشد) در این موقعیت به جای هر کاری دوست داشتم نگاهش کنم وای نمیدونید همون طور که حدس میزدم حتی شاید بهتر از تصورات من سینه های سفید سفت سر بالا با یه لکه صورتی رنگ زیبا .روی کسشم چند تار مو ی طایی رنگ از مو های سرش روشن ترولی پا هاشو به هم چسبونده بود و نمیتو نستم کسشو خوب ببینم. بدن سفید یک دست بدون هیچ خط و خشی و گوشت یا چربی اضافه در تناسب کامل دوست داشتم بلندش کنم تا وسط اتاق برام چرخ بزنه تا بیشتر نگاهش کنم ولی نگاه ندا پر التماس بود و برای اینکه حالشو خراب نکنم این کارو گذاشتم برای بعدسریع شلوار و شورتمو در اوردم ..ندا دوباره دستشو سمت من دراز کرد و من دوباره روش دراز کشیدم و دوباره شروع به خوردنش لبهاش..گردنش ..سینه های سفت و خوشگلش و ندا خودش دست دراز کرد و کیرمو تو مشتش گرفت بعد یواش رفتم پایین تا دوباره رسیدم به کوسش اروم پا هاشو از هم باز کزدم وای چه کس کو چو لو موچولوی آکبند صورتی بدون هیچ گوشت اضافی دیگه طاقت نیاوردم خواستم برم سمتش ندا دست گذاشت فکر کرد کیرمو میخوام بکنم توش بعد به آرومی گفتم&#8221;نترس عزیزم فقط می خورمش&#8221; و بعد رفتم سوراغش اول حسابی دورشو خوردم تا ندا جری تر شه .کسش ورم کرده بود و خیس خیس بود یواش یواش رفتم با زبون سراغ کسش و آروم چوچولشو میخوردم نمیدونید ندا چه کیفی میکرد..دیگه جیغ میزد ومحکم بازوهامو چنگ میزد و بعضی وقتا مو هامو میکشید..نمیدونید به بدنش چه پیچو تابی میداد و هر ازگاهی زبونمو میکردم کمی تو کوسش که دیوانش میکرد..کوس ندا دیگه سرخ شده بود و چوچوله کوچولوش ورم کرده بود ..منم به کارم ادامه دادم تا جیغای ندا ممتد شد و یک باره یک جیغه خفن کشید که فهمیدم ارضا شده و باز من ادامه دادم تا بیشتر حال کنه تا زمانی که گفت&#8221;ترو خدا بسه کشتی منو&#8221; بعد رفتم کنارش دراز کشیدم و بغلش کردم به آرومی گفت&#8221;مرسی کیوان جون خیلی دوست دارم&#8221; من انجا تو ذهنم گفتم &#8220;کون لقت احمد خاک بر سر بی لیاقتت&#8221; من خودم هنوز ارضا نشده بودم ولی مثل دیونه ها دوست داشتم باز تو کف شهوتش بمونم میتونستم از کون بکونمش ولی دلم نیومد (البته چند ساعت بعد دوباره رفتیم تو کار هم که دوباره هم از خجالت ندا در امدم و هم کیر عزیزم)و این شد که ندا خوشگله شد واسهمن از احمد جدا شد و من به احمد حقیقتو گفتم و حسابی میونمون شکر اب شد و از هم خو نمونو جدا کردیم بعد دیگه من فقط با ندا جون بودم و دیکه به مراتب بعضی وقتا تو روز چند بار.. هر روز سکس داشتیم ..که البته پرده ندا جونم خودم براش اوردم پایین و حسابی دوران خوبی داشتیم و بعضی وقتا مثل زن و شو هر ها هفته باهم تو خونه هم واز هم جدا نمیشدیم تا درسمون تموم شد منم خوشی زد زیر دلمو یه چند سالی از ایران رفتم وقتی برگشتم دیگهه ندا رو پیدا نکردم..خیلی دلم براش تنگ شده..خیلی دوست دارم دوباره ببینمش&#8230;&#8230;&#8230;. &#8230;&#8230;&#8230;&#8230; امید وارم از خاطره من لذت برده باشید و همیشه قدر لحظه های خوبه زندگی رو بونید..ببخشید که سرتونو درد اوردم و خاطرم طولانی شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176450</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس تری سام مادر و دختر با دوست پسر خوش شانس</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Sep 2019 05:40:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اصراریه]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوناهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختا]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بیابون]]></category>
		<category><![CDATA[بیارین]]></category>
		<category><![CDATA[بیغیرتی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسناک]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاست]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابونده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ریختیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[ضربدری]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کارمونو]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[کونشون]]></category>
		<category><![CDATA[کوهنوردی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میبینن]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیم]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالم]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایستا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دانشجو دوست شدم و اولین فیلم سکسی سکسمون هم با یکم اعمال زور انجام شد .توی این داستان از اسم مستعار استفاده می کنم. من کامران و سکسی دوست دخترم هم مینا . بعد از شاه کس مدتها سکس توی خونه به این نتیجه رسیدیم که سکس تکراری و مسخره ی شده کونی من همیشه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دانشجو دوست شدم و اولین فیلم سکسی سکسمون هم با یکم اعمال زور</h2>
<p>انجام شد .توی این داستان از اسم مستعار استفاده می کنم. من کامران و سکسی دوست دخترم هم مینا . بعد</p>
<h3>از شاه کس مدتها سکس توی خونه به این نتیجه رسیدیم که</h3>
<p>سکس تکراری و مسخره ی شده کونی من همیشه دنبال سکس های جدید میگردم و معتقدم همه باید با هم سکس</p>
<h4>کنن جنده حتی سکس های فامیلی و ضربدری. بگذریم بهد از</h4>
<p>سکس هایی که داشتیم و برامون پستون تکراری شده بود تصمیم گرفتیم که یک کار متنوع بکنیم یکی از دوستای من</p>
<h5>خیلی بهم کوس اصرار میکرد براش یه دوست دختر پیدا کنم.</h5>
<p>از اونجایی که مینا یه دوست به اسم سارا داشت با اصرار کردن من به اون دختره و فشارهایی که مینا آورد سکس داستان اونا رو با</p>
<h6>هم دوست کردیم چند باری با اونا بیرون ایران سکس رفتیم دور</h6>
<p>زدیم و کم کم اونا با هم دوست شدن و ارتباط تلفنی برقرار کردن و با هم خیل لاو ریختن. یه سری به دوستم گفتم بیا اینا رو ببریم توی بیابون . یا تپه خارج شهر به بهانه کوهنوردی اونم گفت باشه بهش گفتم دلم میخواد سارا روت باز بشه و با هاش سکس کنی اوم گفت باشه. یه روز که بعد دانشگاشون رفتیم دنبالشون تقریبا هوا تاریک بود و اصرار کردیم که بریم خارج شهر. و به سختی اونا هم قبول کردن. من به امیر گفتم من که از سکس فضای باز خوشم میاد من زیدمو میکنم تو هم اگه خواستی بکن.من یه کاری میکنم سارا حشری بشه .اونجا که رسیدیم تاریک بود و ترسناک هر لحظه ممکن بود مامور ها بیان بلاخره تا بالای یه تپه رفتیم و من به مینا گفتم بیا بریم 10 متر اونور تر تا اونا راحت باشن بعد کنار مینا نشستم و ازش یه لب گرفتم بهش گفتم میخوام بزنم به در بیغیرتی یه جوری که اونا ببینتنمون اولش قبول نکرد گفت من جولوی سارا خجالت میکشم بهش اصرار کردم قبول نمیکرد گفتم دوست من امیر کونی تر از این حرفاست ببین دوستتو چه جوری بکنه قبول نمی کرد به نظر من وقتی همه خجالت میکشن یکی باید پررو باشه و جرقه سکس بزنه و از طرفی به امیر قول داده بودم مینا بکنم تا سارا هم راه بیاد .بلاخره بعد از کلی بحث اجازه داد دسنم ببرم توی مانتوش و سینه هاشو بمالم.همینطور میمالیدم و مینا داغ شد اونا هم متوجه شده بودن و کار داشت خوب پیش میرفت دیدم امیر سارا بقل کرده داره بوسش میکنه دیگه پرروتر شدم گفتم دکمه های مانتو تو باز کن سینه هات بنداز بیرون قبول نکردبه زور باز کردم هی میگفت ما که با هم تو خونه همه کار میکنیم چه اصراریه جلوی اینا .بهش گفتم این سکس تا ابد توی ذهنت میمونه بالاخره در آوردم و میمالیدم اصلن خوشش نمیومد میگفت میبینن من بهش میگفتم خره من می خوام اونا ببینن.بعد بلند شدم کیرم در آوردم گفتم بخور گفت این یکی اصلن و بعد رازی شد یکم بخوره امیر و سارا داشتن شاخ در میاوردن از کار من کم کم اونا هم یک راه اومدن تقریبن امیر هم داشت گردن اونو بوس می کرد داد زدم بهشون گفتم خوش میگذره اونا هم خندیدن گفتن به شما بیشتر کم کم کیرم راست شده بود گفتم مینا اگه همسرم هم بشی من دوست دارم زیبایی های تورو به یه پسر نشون بدم همیشه بهش میگفتم توی خونه جلوی داداشت سکسی بگرد سوتین نبند و دامن کتاه بپوش.و از اینکه تو رو زیر یه پسر خوشکل ببینم خیلی خوشحال میشم چون دوست دارم و دوست دارم و تمام لذتهای دنیا برای تو میخوام.مانتوشو در آوردم ساعت 8 شب بود باید کارمونو میکردیم تا اونا به خوابگاه برسن من هم شلوارمو داده بودم پایین و کونم بیرون بود چون سفید و خوش اندام هستم دوست داشتم مینا منو ببینه دست مینا رو گرفتم گفتم پاشو میخوام عشقمو امیر ببینه مینا یه کمر باریک داشت با یه کون نسبتن گوشتی پا شد بغلش کردم دکمه شلوارشو باز کردم داشت لبامو میخورد مست شده بود شلوار لیشو تا زانو کشیدم پایین و سینه هاشم از توی تاپش در آوردم گفتم رو به انا وایستا من میرم پشتت و کستو میمالم میخوام امیر و سارا ببینن یه نگاه به اونا انداختیم دیدم امی رفته روی سارا و بد بخت روی همون سنگای کوه خوابونده و و داره کیرشو از رو شلوار به سارا میماله خیلی حال میکردیم داد زدم بچه ها موافقین تو تاریکی لخت اون طرف کوه بریم پایین و لباسامونو همین جا بگذاریم اولش دخترا ترسیدن گفتن ما میترسیم تاریکه من و امیر لباسامونو کندیم و فقط با شرت و کفشای پامون جلوشون ایستادیم گفتیم شما ها هم در بیارین قبول نمیکردن گفتن ما رو ببرین خوابگاه . گفتیم اگه همکری نکنین ولتون میکنیم سگا بخورنتون واقعا کار خطر ناکی بود چون اونجا نزدیک شهر بود و پلیسا گشت میزدن اونا راض شدن و بعد از دعوا و اصرار ما لخت شدن تصمیم گرفتیم از قله تا پشت کوه لخت بدویم اونا هم با شرط و کرست و کفش شروع کردیم به دویدن و وسطای راه به امیر گفتم اینجا ترسناکه بی نقشه عملی کنیم بهشون گفتیم بیاین مثل ببچگیا قطار بازی کنیم هرکی به زید خودش از پشت بقل کنه اوناهم بدبختا قبول کردن همینجوری چسبیدم به مینا و امیر هم به سارا گفتم قطار 2 تایی که نمیشسرد هم بود تا حدودی رسیدیم به یه تخته سنگ بزگ از قد خودمون. گفتیم بچه ها خیلی سرده یکم اینجا به هم بچسبیم و 4 تایی قطار چسبیدیم به تخته سنگ دیگه زدیم به اوندرش و کیرامونو تو کونو عشقامون میمالیدیم سینه های سارا از پشت روی کمر من بود و من داشتم مینا میچسبوندم به سنگه کیرم تو کونش میکردم چند بار کردم و برگشتم از جولو سرا بقل کردم کیرم توی کوسش کردم امیر گفت زید مارو میکنی دستت درد نکنه نم بهش گفتم تو هم مینا رو بکن مینا شتکی شد ول قبول کرد یه سکس 4 تایی زدیمو با اینکه سارا از جلو بقل کرده بودم با انگشتم کس مینا میمالیدم و میگفتم عشقم بمال خودتو به امیر دوست دارم امیر هم همینطور بعد از اینکه کارمون تموم شد آب داشت میومد مینا و سارا از جلو تو بقل هم کردیم و آبمونو توی کونشون ریختیم واقعا سکس جالبیه به زن و شو هرا هم پیشنهاد میکنم اینجور سکسی داشته باشن که از دستشون میره.به نظر من همونطور که زن تو به شوهر اون حال میده زن اونم به تو حال میده. و این یه راز میمونه اگه کسی بخواد لو بده اول ابروی خودش و زنش میره.این داستان واقعی و کس و شعر نیست یکم بهش پرو بال دادم تا کیرا و کساتونو بمالین و خودتنو فرض کنین و لذت ببرین. اولین داستان سکسی که نوشتم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2586</post-id>	</item>
		<item>
		<title>اما جنده انگلیسی حسابی به پسر خونده حال میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Sep 2019 06:10:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتمادش]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[الهامو]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[امیرعلی]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکاره]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باشمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بایستم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[بدونید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشت]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدیمون]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوتوث]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسوند]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتمو]]></category>
		<category><![CDATA[جزییات]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[جووووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسپیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانش]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاره]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنیارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاییمون]]></category>
		<category><![CDATA[دورانی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ریختمش]]></category>
		<category><![CDATA[زانومو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[طرفشون]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[طولانیه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عشقولانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمون]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمه]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرسنگی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتین]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:حالا]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مازیار]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میداره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[مینشستم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناپذیری]]></category>
		<category><![CDATA[ناخونای]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناسلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکشید‌]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نیووردم]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادیم]]></category>
		<category><![CDATA[وپاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[یادتون]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کنم داستان من یک چیزی فیلم سکسی تو مایه های اون شعر معروف ایرج میرزا هست که میگه :بیا تا گویمت من داستانی که چند و چون سکسی این چادر بدانی تا اخرش که خانوم شاه کس چادری رو همچین درست و حسابی میکنه.راستی یادم رفت خودمو معرفی کنم اسم من امیرعلی کونی هست و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کنم داستان من یک چیزی فیلم سکسی تو مایه های اون شعر معروف</h2>
<p>ایرج میرزا هست که میگه :بیا تا گویمت من داستانی که چند و چون سکسی این چادر بدانی تا اخرش که</p>
<h3>خانوم شاه کس چادری رو همچین درست و حسابی میکنه.راستی یادم رفت</h3>
<p>خودمو معرفی کنم اسم من امیرعلی کونی هست و دانشجوی یکی از شهرستان های کوچک هستم که خانوم ها به خاطر</p>
<h4>فرهنگ جنده عامه ای که جا افتاده در این شهر،اکثرا چادری</h4>
<p>هستند و حتی دانشجویان دختر هم پستون که به این شهر میان به خاطر اینکه از نگاه مرد های اینجا به</p>
<h5>دور باشند کوس اکثرا مجبور هستند که چادر بپوشند درست یا</h5>
<p>غلط بودن این فرهنگ به من ربطی نداره ولی کلا از چادر متنفرم و مجبورم توی این شهر کیری دیدن دختر ها سکس داستان چادری رو تحمل</p>
<h6>کنم.همه چیز بر میگرده به پارسال که من ایران سکس هم خونه</h6>
<p>ایم که خیلی پایه هست و خلاصه همه نوع خلافی رو با هم تجربه کردیم یک هفته نبود و من داشتم از تنهایی دق میکردم دوست دخترمم خوب توی شهر خودمون بود و من که برمیگشتم به شهر خودمون میرفتم میدیدمش و خلاصه دیگه &#8230;ولی وقتی که میومدم به این شهر تخمی کسی نبود که برم ببینمش و حالی به این کیرم بدم داشتم میگفتم که تنها بودم و حوصله ام سر رفته بود واسه همین زنگ زدم به مازیار دوستم که با اونم خیلی رفیق بودم و قرار گذاشتیم که این چند روز باقی مونده که کلاس داشتم رو برم خونه ی اون و با هم بریم دانشگاه شب اول سر خودمونو با قلیون و مشروب گرم کردیم و فرداش رفتیم دانشگاه و امدیم خونه و دوش گرفتیم و شب رفتیم یکی از پارک های معروف که اکثرا کس بازار بود.داشتیم همینجور قدم میزدیم که دیدم 3 تا دختر چادری که فقط داشتن به پسر ها حال میدادن با خنده به ما نزدیک میشن به نظر میرسید ازین دانشجو های کس ترمی بودن که اهل این شهر هم نبودن اخه ساعت 9 شب بود و بعید بود دخترهای اهل خود این شهر این موقع شب بیان بیرون و اینجوری حال بدن.منو مازیار هم که تریپ پررو برداشتیم و رفتیم جلوشون وایسادیم و من رو کردم به یکیشون که از همه چهره اش قابل تحمل تر بود گفتم: ببخشید شما دانشجوی فلان دانشگاه هستین که با خنده گفت: نه گفتم:اخه خیلی به چشمم اشنا میاین من دانشجوی فلان دانشگاه هستم و شما رو خیلی دیدم گفت: اشتباه گرفتین من تازه اینجا دانشجو شدم و اصلا شما رو ندیدم. پدر سوخته حرفی زد که هیچی واسه گفتن برای من نذاشت دوباره یکم فکر کردم و گفتم:ا ترم اول هستین چه زشته ای میخونی. فهمید که دارم زیر پوستی مخشونو میزنم هیچی نگفت و از کنارمون رد شدن ولی طبق معمول با خنده و حال دادن ما هم کمکم ازشون دو شدیم رفتیم یک طرف پارک که چند تا از بچه های هم رشته ای مون داشتن پینت بال بازی میکردن و ما هم همینجوری که داشتیم نگاه میکردیم نزدیک 50متر اونطرف تر دیدم 3تا دختر خیلی کس که چادر هم خدارو شکر نداشتن روی چمن ها تو تاریکی نشستن و دارن با گوشیاشون ور میرن منم همینجور رفتم به طرفشون که دیدم از پشت مازیار داره داد میزنه کونی کجا رفتی و پشت سرم داره با قدم های تند تر از من میاد چند قدمی که راه رفتیم رسیدیم به دختر ها و الحق که یکیشون فوق العاده خوشکل بود پوست صاف صورت گرد خیلی تو دل برو یک مانتو اندامیه کرم رنگ پوشیده بود با یک کون تپلی که وقتی با اون پوزیشن روی چمن ها نشسته بود وپاهاشو جمع کرده بود تو دستاش، میشد از زیر اون کون روانی کننده شو دید رو کردم بهش و دوباره من شروع کردم به حرف زدن که اره خیلی اشنا هستی و من یک عشقی قبلا داشتم که خیلی شبیه تو بوده و تو احتمالا یک عشقی نداشتی که شبیه من باشه خوشبختانه شگردم جواب داد و شروع کرد به خندیدن ما هم که پررو نشستیم شروع کردیم به کس گفتن و کس وشعر شنفتن یک کمی بلوتوث بازی کردیم و اخر سر هم من شماره شو با هک کردن گوشیش در اوردم که حالا داستانش طولانیه که با مرجان خانوم چه کردم شاید بعدا براتون نوشتم.از اصل ماجرا دور نشیم وقتی که ازشون دور شدیم دیدم همون 3تا دختر چادری که حالا ساعت 10:30شب بود از کافی شاپ اون پارک اومدن بیرون و روی یکی از نیمکت ها نشستن مشخص بود دنبال سوژه هستن منم به مازیار گفتم من بدجور پایه شدم به اینا شماره بدم اونم گفت بابا چادرین نمیشه ول کن گفتم:حالا امتحان میکنیم و رفتم جلوشون که حالا نشسته بودن و میشد باهاشون حرف زد و مثل کیر خر از کنارت رد نشن.رفتم جلو و گفتم خانوم من حرف بدی زدم که شما اینجوری از کنارم رد شدین؟هیچی نگفت و دوباره خندید گفتم گاهی وقتا ادم باید صداقت داشته باشه راستشو بخوای ازت خیلی خوشم اومده و دوست دارم باهات بیشتر اشنا بشم خدا رو چه دیدی شاید باب دوستی خیلی صمیمی بشه بازم فقط به هم نگاه میکردن و با هم به حرفام میخندیدن دیگه داشت کونم میسوخت که چند تا کس ترم خوشحال منو کیر خودشون بکنن ولی فقط محض رو کم کنی شمارمو از جیبم اووردم بیرون و دادم به همونی که قیافه ی قابل تحملی داشت و گفتم خوشحالم میکنی بهم بزنگی. بعد برگشتم با مازیار و رفتیم خونه شام خوردیم و بعد از یک قلیون خوابیدیم صبح که بیدار شدم دیدم یک میسد کال دارم که شماره اش نا شناس وقتی که از کلاس برگشتم بهش زنگ زدم و خودشو معرفی کرد و بعد از 10دقیقه کس و شعر گفتن دیدم که داره خرجم میره بالا خداحافظی کردمو بحث پیچوندم .خودشو الهام معرفی کرد و گفت از همون اول از من خوشش اومده ولی چون جلوی دوستاش خجالت میکشید نمیخواست سوتی به دستشون بده ازین کس و شعر ها همانطور که حدس زده بود ترم اولی بودن و اهل این شهر هم نبودن خلاصه اینکه طرف کسی رو نداشت و ما اولین دوست پسرش بودیم .دائم من بایستم بهش بزنگم و اون بگه که چه گناه بزرگی مرتکب شدم که با تو حرف میزنم منم که اصلا حال و حوصله ی این کس و شعر ها رو نداشتم و از طرفی میدونستم که یکم وابسته شده چند روزی باهاش قهر کردم که خودش برگرده توی این جور موقعیت ها بهتون پیشنهاد میدم اینکارو بکنید خیلی جواب میده به تجربه ثابت شده.وقتی که دوباره باهاش اشتی کردم اینبار دیگه ازین مزخرفها نمیگفت راستشو بخواین خودش دختر خوبی بود ولی دوستاش پرش میکردن که منو بتیغه و ازین حرفا منم خداییش ازش بدم نمیومد تا اینکه دیدم زنگ میزنه جلوی دوستاش از من میخواد براش شارژ بفرستم و یه جورایی جلوی دوستاش کلاس بذاره که دوست پسرشو میتیغه منم که توی این جور مسائل خیلی کنس بازی در میارم که چهار روز دیگه نگه که منو تیغیده.این اولین عقده ای بود که ازش به دل گرفتم یکبار دیگه هم با هم قرار بیرون گذاشتیم من به خاطر این قرار یک روز دورتر رفتم به شهر خودمون که ببینمش قرار بود با دوستش بیاد بیرون و بعدش با هم بریم قدم بزنیم که اومد بیرون ولی دوستش عین کنه بهش چسپیده بود و ول کن نبود اخر سر هم من اعصابم خورد شد و رفتم بهش اس ام اس دادم که دیگه باهات کاری ندارم.چند لحظه ی بعد زنگ زد که بخدا نمیخواستم اینجوری بشه دوستم منو ترسوند که نکنه یک اشنا مارو با هم ببینه و منم یک دفعه انگار بهترین خبر دنیارو بهم داده باشن بند همین کلامو گرفتمو بهش گفتم ببین الهام تو تا حالا هر وقت با من قرار گذاشتی یا منو بردی یک کافی شاپ خلوت یا اینکه اینجوری با من دزد و پلیسی بازی کردی خوب اگه ازت یک چیزی بخوام جون امیرعلی قول میدی که انجامش بدی ؟اخه هم برای تو خیلی خوبه و هم برای من گفت چی تا ببینم چی باشه؟گفتم نه اگه بگم باید قبول کنی ناسلامتی گفتم جون امیرعلی؟گفت:باشه بگوگفتم:ازت میخوام قرار بعدیمون تو خونه ی من باشه چون هیچ جایی خلوت تر از خونه ی من نیست و هیچ جای دیگه نمیشه مثل خونه ی من با هم دیگه حرف بزنیم گفت :باید فکر روش کنم.منم تا اینو شنیدم بدون خدافظی قطع کردم دوباره زنگ زد و من اشغالش کردم مطمئن شد که ناراحت شدم اس ام اس داد باشه قبول میکنم ولی اگه فقط بخوای حتی کنارم بشینی جیغ میزنم و میام بیرون حالا اشتی؟ بهش اس دادم :اشتی ولی اینقدر بی اعتماد نباش خلاصه من اون روز رفتم شهر خودمون .ماجرای اونروز رو هم گرچه پیش درامد قرار خونه بود ولی بازم نتونستم به خودم بقبولونم که اینجوری کیر دست یک دختر شده باشم.خلاصه طی تماس ها ی بعدی که گرفتیم قرار هفته اینده که من میومدم به شهر محل دانشگاه رو فیکس کردیم قرار شد یک روزی که کلاس زیادی نداره از صبح تا بعد از ظهر بیاد پیشم 2تا از کلاس ها رو هم بپیچونه همینطور هم شد و با کمی تاخیر بالاخره پاشو به خونه باز کردم.قسمت خنده دار ماجرا از اینجا شروع میشه که خدا میدونه لحظه ای که اومد وارد خونه شد رنگش مثل گچ سفید بود و ترس رو میشد از تو چشماش دید معلوم بود منتظره اینه که 6-7تا عرب خر کیر بیان کونشو پاره کنن منم که دیدم اینجوریه به روی خودم نیووردم و رفتم فاصله 5متریش نشستم و شروع کردم به کس و شعر گفتن 5دقیقه ای که گذشت حالش بهتر شده بود رفتم دوتا رانی از تو یخچال اووردم و یکیشو دادم بهش اون یکی رو هم باز کردم که بخورم اولین قورت رو که رفتم بالا دیدم رانی خودشو که باز کرده بود داد به من و رانی منو گرفت شروع کرد به خوردن دیگه داشت اعصابم خورد میشد ولی بازم تحمل کردم و بیخیال قضیه شدم همینجوری که داشتیم میخوردیم اومدم کمی نزدیک تر که وقتی رانی شو خورد ازش بگیرم و بندازم سطل اشغال اونم که از بس اولش ترسیده بود اروم اروم میخورد و من از موقعیت استفاده کردم و زیر رانی رو همون لحظه ای که داشت میخورد دادم بالا گفتم زود بخور دیگه که نصفش ریخت روی چادرش گفت ا ببین چکار کردی حالا من چطوری برم خونه با این منم بدون اینکه بهش چیزی بگم چادرشو از سرش برداشتم و گفتم طوری نیست حالا دستشو گرفتمو بلندش کردم و بردمش سمت حمام که خیلی از ما فاصله ای نداشت اشاره کردم به دوش و گفتم بیا این اب و این پودر یک دقیقه بشورش تا بخای بری خشک میشه مونده بود چکار بکنه این ازین که دستشو گرفتم و اینم از اینکه حالا باید تو حموم چادر بشوره و حجاب اسلامی در خطر افتاد منم بهش مجال ندادم که نظر بده و رفتم سمت اتاق اینقدر وقت داشتم که نخوام با عجله همه چیرو خراب کنم اونم سریع چادرشو شست داد به من که ببرم پهنش کنم حالا تقریبا نیم ساعتی میشد که ما پیش هم بودیم اون هر لحظه که میگذشت اعتمادش بیشتر میشد حالا با یک مانتو کنار اتاق نشسته بود و داشت کس و شعر بهم تحویل میداد رفتم کنارش نشستم یخورده جابجا شد ولی نه زیاد حال بیشتر میشد تو صورتش نگاه کرد وقتی حرف زدناش تموم شد من تریپ عشقولانه برداشتم و گفتم راستی تو چقدر خوشکل بودی ما خبر نداشتیم اونم با شیطنت خاصی گفت پس چی فکر کردی منم خندیدم تو همین حین اروم دستشو گرفتم و گفتم نه جدی میگم خیلی خوشکلی عزیزم تا حالا باهاش اینجوری تریپ عشقولانه برنداشته بودم اونم دستش تو دستم بود و دوست نداشت فضای کیری بینمون خراب بشه واسه همین مقاومتی نشون نداد همینجوری داشتم ازش تعریف میکردم و اونم تو اوج اسمونا فکر میکرد حوری بهشتی هست اروم لپشو بوسیدم یکه خورد ولی بدشم نیومد بهش گفتم من خیلی خسته ام میخوام چند دقیقه دراز بکشم بیا بریم اونجا که داشتم به تخت اشاره میکردم بشینیم تو فکر بود که بیاد یا نیاد زیر بغلشم گرفتمو کشوندمش سمت تخت دستم به پستوناش میخورد حرفی نمیزد خودشو زده بود به خریت که من نمیفهمم تو چه کار داری میکنی وقتی به تختم رسیدیم من دراز کشیدم اونم لبه ی تخت نزدیک به کیرم پشت به من نشسته بود سرشو چرخونده بود و کس و شعر میگفت منم اروم دوباره دستشو گرفته بودم و حرفای عاشقانه بهش تحویل میدادم چند دقیقه بعدش بهش گفتم عزیزم من اینجوری خیلی ناراحتم اگر خسته نبودم کنارت مینشستم ولی حالا که خسته ام تو بیا کنارم دراز بکش گفت نه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه گفتم اذیت نکن دیگه دست گذاشتم روی شونه شو سرشو اوردم سمت بالشت مخصوصا هم خیلی ازش فاصله گرفتم که بخوابه وقتی که خوابید به کمر خوابید گل سرش رفت توی سرش وگفت اه به حدی سکسی گفت یک لحظه فکر کردم یک جنده اینکاره کنارمه خلاصه گفتم چی شد عزیزم؟داشت گل سرشو جابجا میکرد که من مقنعه شو بدون اینکه ازش بپرسم در اووردم و یک حالتی که خیلی برام مهمه که چی شده داشتم پوست سرشو نگاه میکردم تا اون موقع توی این فاز ها نبودم که موهاش چه شکلی هستن ولی وقتی که خوابیدم اون بلند شد گل سرشو گذاشت بالای تخت و خواست که دوباره مقنعه شو بپوشه که با حالت التماس گونه ای گفتم نه خواهش میکنم موهات خیلی خوشکلن (و واقعا هم همین جور بود موهای خرمایی خیلی بلند که تا پایین کونش بودن ولی زیر مقنعه میبافتشون و یک جوری جمعشون میکرد که اصلا یک شاخشم مشخص نبود ) دوست دارم نوازششون کنم توروخدا وقتی حالت چهره ی منو دید دلش نیومد مقنعه رو از دستش گرفتم و گذاشتمش کنار تخت دوباره کشیدمش طرف بالشت و این دفعه ازش دور نشدم بر عکس کیرمو چسپودم بهش و داشتم با موهاش ور میرفتم انگار جنس موهاش از ابریشم بود خیلی نرم و جالب بودن همینطور که داشتم با موهاش بازی میکردم دستمو اووردم به سمت پیشونیش که با موهایی جلوی سرش بازی کنم ولی چون دست راستم به راحتی نمیچرخید یکم از سر جام بلند شدم و چرخیدم به سمتشو دستمو بردم توی موهای نزدیک گوشش و شقیقه هاش دوسه بار به راه موهاش حالت دادم دیدم نفس ها ی سکسی میکشه و چشماشو به زور ثابت نگه میداره که من نفهمم کسش خیس کرده ولی من این حالت دختر رو تجربه کرده بودم و فهمیدم نقطه ی حساسش همون نوازش کردن موهاش هست اکثر دخترا اینجوری هستن امتحان کنید میفهمید که چقدر دوست دارن موهاشونو نوازش کنید.حالا نوبت من بود که از این فرصت استفاده کنم سرمو گذاشتم روی بالشت و اروم شونشو گرفتمو چرخوندمش به طرف خودم حالا دوتاییمون به بغل رودرروی هم خوابیده بودیم و من داشتم کاری رو میکردم که اون بیشتر خیس کنه همینطور که داشتم موهاشو نوازش میدادم پای خودمو جوری تو شکم جمع کردم که سر زانوم روی کسش باشه بازوی چپم رو زیر سرش گذاشتم و کامل سرشو اوردم به سمت سر خودم اونم چشماشو بسته بود و نفس ها نیمه عمیق میکشد که وقتی بازدم میکرد از گرمای نفسش داغ میکردم.صورتشو بالا تر اوردم از روی لپش اروم اروم شروع کردم به بوسه های کوچیک که فقط یک حالت شهوت با قلقلک ایجاد میکنه واسه همین هم دوست داشت بوسش کنم و هی سرشو جابجا میکرد تا جایی روی صورتش پیدا کنه که وقتی من اروم بوس میکنم فقط شهوت باشه نه قلقلک همینجوری که اروم همه جای صورت گردنشو میبوسیدم بالاخره رسیدم به لب هاش انگار دوست نداشت که لب بده ولی وقتی که من بوسه ی روی لب هاشو طولانی انجام دادم خیلی خوشش اومد وصورتشو جابجانکرد منم داشتم لباشو میخوردم لبای گوشتی داشت از لبای من یکم بزرگتر بودن خلاصه مشخص بود که داره حسابی حال میکنه دست کردم و اروم ملافه ای که کنارمان بود رو انداختم رومون و زانومو که روی کسش بود صاف کردم و دستمو انداختم روی پشتش جوری که نصف دستم روی برامدگی کونش بود کشیدمش سمت کیرم که حالا خیلی خفن راست کرده بود و داد میرد من کس میخوام یالا من کس میخوام یالا .الهام که شهوت از سر و روش میبارید و معلوم بود توی کسش ابشار راه افتاده هیچ مقاومتی نسبت به کارای من نشون نمیداد شاید نزدیک 30دقیقه من فقط داشتم سر و گردنو لباشو میخوردم بعدش اروم دست چپشو که گذاشته بود بین سینه ی منو پستونای خودش که سینه من به پستوناش نچپه گرفتمو انداختم دور گردن خودم یکم مقاومت کرد ولی من چون سریع رفتم توی بغلش وقت نذاشت که دستشو دوباره جمع کنه حالا کاملا توی بغل هم سفت به هم چسپیده بودیم و من داشتم از بالا لباشو میخوردم و از پایین از روی لباس به کسش تقه میزدم دستمو بردم کاملا روی کونش و به طرف کیر خودم میکشدم که کاملا کسش بخوره به کیرم اولی بود که نفسهای گرمش به ناله ها خیلی ظریف تبدیل شده بودن منم اروم مانتو شو تا بالای کونش دادم بالا و اروم اروم دستمو از پشت کردم توی شلوارش کون تپلی شو که نیمه نرم بود رو میمالیدم ولی دستم از یک حدی پایین تر نمیرفت مجبور شدم دوباره دستموبیارم بیرون و به طرزی که نفهمه دکمه شلوارشو باز کنم واسه همین به بهانه اینکه میخوام کیرمو جابجا کنم یکم ازش فاصله گرفتم به جای کیر حالا این دستم بود که میخورد به کسش وقتی بیشتر میمالیدم اونم بیشتر اه و اوه میکرد ولی خیلی با صدای ضعیف بود که اینم حال خودشو میده دیگه وقتش بود که دکمه شلوارشو باز کنم ولی از شانس کیری ما دکمه اش خیلی محکم بود و مجبور شدم جوری بازش کنم که کیر زد وسط حال کردنمون و دستشو گذاشته بود روی دکمه ی شلوارش و بیخیال نمیشد خلاصه با کلی عزیزم قربونت برم راضی شد منم بالاخره این دکمه ی کیری رو بازش کردم دستمو از پشت کردم لای کونشو 2-3تا لب حرفه ای ازونا که فهمیده بودم دوست داره ازش گرفتمو دستمو بردم پایین تر که رسیده بود به اون کس خیسش که انگار صابون ریختن لای کوسش چون خیلی لیز شده بود هیچ وقت تا حالا کس به این خیسی و لیزی نکرده بودم که داشت قسمت میشد امتحان کنیم داشتم کسشو از پشت میمالیدم که نفس های گرمش داشت دیوونم میکرد دستمو از توی همون شلوارش اوردم جلو که از جلو کسشو بمالم موهاشو معلوم بود چند روز قبل زده بود چون یکم بالای کسش زبری داشت ولی نه اونقدر که توی ذوق بزنه داشتم چوچوله شو به حالت دورانی میمالیدم چند لحظه ای یک بار هم انگشت بزرگم میکشیدم لای درز کسش که با این کارم الهام میرفت تو اسمون و برمیگشت دیگه حسابی اماده دادن بود در حدی که اگه ولش میکردم پاچه مو میگرفت .از اونجایی که نمیشد با یک دست این شلوار جین تنگی که الهام پوشیده بود در اورد اون یکی دستم رو هم از زیر سرش اوردم بیرون الهامو به کمر خوابوندم همینجور که داشتم لباشو میخوردم شلوارشو بالاخره تا نصفه کشیدم پایین به حدی که اگر کیرمو لای پاهاش میذاشتم زیر کیرم به شلوارش میگرفت ولی از زور شهوت که داشتم دیوانه میشدم کیرمو که داشت منفجر میشد رو گذاشتم لای پاهاش و به کسش میمالیدم اونم داشت اه و ناله هاش قویتر میشد و راحت میشد بشنوی که چجوری اه و ناله میکنه اه اه اه اوووووووم اه ه ه 4-5تا تقه که زدم به نشانه ی نارضایتی بلند شدم و به حالتی که جرات نکنه حرفی بزنه شلوارشو تا ته کشیدم از پاش بیرون مانتو شو هم تا بالای سینه هاش به همراه سوتین و بلوز زیر مانتوش دادم بالا و خوابیدم روش و کیرمو دوباره کردم لای پاهاش دوباره بعد از 10-12تا تقه که داشتیم خیلی حال میکردیم دیدم که الهام نمیتونه خوب نفس بکشه اخه لباساشو تا روی گلو داده بودم بالا و اینبار خودش دست به کار شد و یکم بهش فرصت دادم که مانتو شو که خیلی مدل تخمی بود و از پشت زیپ داشت رو دربیاره بلوزشم خودم به محض اینکه مانتوشو در اورد در اوردم سوتینش رو هم خودش دوباره کشید روی سینه هاش که من حالا داشتم به خودم نگاه میکردم که تیشرتمو در نیاوردم تا اون سوتینشو داشت میکشید روی پستونای خوشکلش منم تیشرتمو در اوردم حالا هر دو لخت بودیم داشتیم توی فضا سیر میکردیم با وجود اینکه لای پاهاش هم به قدری خیس شده بود که مثل کس شده بود ولی من اینجور کردنو دوست ندارم واسه همین بلند شدم و پاهاشو بیشتر باز کردم کیرمو تا فقط تا سر کلاله اش میکردم تو اخه خانوم هنوز باکره بودن و نمیشد پلمبشو دست کاری کرد الهام: اه اه اه اه اه اه اه اه اه امیرعلی دوست دارم میخوامت خیلی دوست دارم اه اه اه اه اه اه اه بیشتر بکن تو میگفتم میخوای بدبختم کنی پاهاشو انداخت دور کمرم محکم منو با دستاش کشید سمت خودش.با دست راستش گردنمو گرفته بود که ازش جدا نشم و دست چپش هم با ناخونای بلندش پوست کمرمو داشت چنگ میزد ولی به حدی شهوتی بودم که اصلا دردی احساس نمیکردم 3تا اه که هر کدوم نسبت به قبلی بلندتر بودن گفت و با یک چنگ که بعد از چند وقت جاش روی پشتم بود ارضا شد شل و ول افتاده بود منم اخرایی بود که داشت ابم میومد میدونستم که تمام وجودم از تو کیرم میزنه واقعا دیگه داشت میومد دوتا تقه زدم سریع پاهاشو کنار هم جفت کردم و کیرمو دوباره گذاشتم لای پاهاش و2تا تقه ی دیگه و ابم اومد ریختمش وسط پاهاش بعدا که برام تعریف کرد اول تعجب کرده بود که خودش چرا اینطوری شده میگفت یک لذت خاص که هیچ وقت تجربه اش نکرده بود بهش دست داد دو برابرش ازین تعجب کرده بود که من چرا اینطوری شدم یک دفعه خلاصه وقتی از روش بلند شدم از دست من شاکی بود که چرا پاهاشو کثیف کردم منم یک مشت دستمال کاغذی اوردمو کیرمو تمیز کردم بعدشم پاهای الهام رو پاک کردم و دوباره پتو رو انداختیم روی خودمون لخت خوابیدیم تو بغل همدیگه یک بوس از لبام کرد که ازش ناراحت نباشم پشتشو کرد بهم و خوابید زودتر از اونی که فکرشو میکردم خواب رفت منم خوابیدم وقتی بیدار شدیم4 بعد از ظهر بود من که داشتم از گرسنگی میمردم بهش گفتم عزیزم واسم یک چیزی درست میکنی اونم خیلی گرسنه بود شرتشو پوشید جالب اینجا بود از من خجالت هم میکشید و بهم میگفت نگاه نکن خلاصه شلورک دوستمو دادم بهش و بلوز خودشو هم پوشید و رفت که نهار درست کنه خوشبختانه تویخچال سوسیس و ازین ات و اشغالای دانشجویی بود سریع درست کرد و نشستیم خوردیم و دوباره شروع کردیم به کس و شعر گفتن که چه جوری بود حال داد بهت وازین حرفا هنوز 3ساعت دیگه وقت داشتم بهش گفتم الهام جان پایه شدم برم حموم گفت خوب به من چه گفتم اخه تنهایی نه فاز نمیده یک جوری که انگار کفر گفته باشم نگام کرد بعد پیش خودش یکم فکر کرد و فکر میکنم پیش خودش گفت تجربه ی قبلی که خیلی خوب بود بذار دوباره تجربه اش کنم رو کرد و بهم گفت زشته گناه داره منم گفتم عزیزم مگه تو نگفتی که من کثیفت کردم خوب حالا میخوام تمیزت کنم قول میدم نگاه نکم فقط همدیگرو بشوریم همینطور که داشت فکر میکرد دستشو گرفتمو گفتم فکر نکن دیگه بین اومدن و نیومدن بود که بغلش کردم بردمش تو حموم میخواست بره بیرون از روی شیطونیش بود که بعدا بگه من نمیخواستم برم حموم تو منو به زور بردی تو حموم منم سریع گرفتمش و زیر دوش یکم خیسش کردم بعد کشیدمش کنار گفتم اگه با من حموم نکنی بخدا همینجوری با لباس خیست میکنم که مجبور باشی امشبم پیشم بمونی که گفت نه تو رو خدا اقا خیلی لوسی من خجالت میکشم منم گفتم منم قلیون میکشم دلیل نمیشه زود باش همینطوری خودم هم شروع کردم به کردن اول تیشرت و بعد شلوار و اومدو شرتمو در بیارم که دیدم عین بز داره منو نگاه میکنه گفتم تو که هنوز هیچ کار نکردی زود باش دیگه زل زده بود به قلبه ی کیرم خودم رفتم جلو بلوزشو که یکم خیس بود در اوردم بعد سوتین سبزشو که تازه داشتم حجم اون سینه ها رو میدیدم در حدی بودن که اگر میگرفتیشون توی مشت یک کوچولو در اطراف دستت میزد بیرون نوک قهوه ای خوشرنگی داشتن گفتم جون یکی از سینه ها شو مالیدم و یک لب درست حسابی گرفتیم یکم راه افتاده بود و لبامو اروم مک میزد اومدم دکمه شلوارشو باز کنم که دستم و زد کنار و خودش دست به کار شد تا من شرتمو در اوردم اونم لخت شد گرفتمش تو بغلم کیرمو بین پاهاش بازی دادم که یکم شهوتی بشه بعد رفتیم زیر دوش همون طور که قول دادم خوب شستمش اون موهای بلندش زیر اب خیلی خوشکل تر شده بودن بعد از اینکه مطمئن شدم خوب تمیز شده شروع کردم به خوردن کسش ریز اب دیگه نمیتونست بایسته نشست کف حموم منم ول کن کسش نبودم اخه معلوم بود تا حالا هیچکس نکردتش کسش خیلی خوش فرم بود تپلی و سفید که ات و اشغالم از وسطش نزده بود بیرون که کسشو زشت کنه هرچی میلیسیدم بازم میخواستم برای اونم بد نبود که داشت حالشو میبرد با پاهاش سرمو از دو طرف فشار میداد وقتی که پاهاشو باز میکرد با دست سرمو به کسش فشار میداد اخر سر دیگه داشتم نفس کم میاوردم اگه یکم گشاد بود کلم میرفت توی کسش با این زوری که این میزد.بعد از چند دقیقه به خودم گفتم حالا وقت کردنه کیرمو میکشیدم لای پاهاش اونم بیخیال همه چی خوابیده بود کف حموم اه و اوه میکرد اکوی صداش توی فضای حموم با صدای شرشر اب صحنه ی وصف ناپذیری ترسیم کرده بود که فقط باید تجربه اش کنید تا بفهمید چی میگم حسابی که کیرمو تا کلاله میکردم تو حس کردم ابم داره میاد این دفعه بهش گفتم که داره ابم میاد اون هنوز ارگاسم نشده بود واسه همین بهم گفت بکن اه اه بکن همین از روی شهوت سکسی حرف زدنش منو دیوونه کرد و ابم کمتر از دفعه اول ولی بازم به نسبت خوب کند واقعه ی جالب این بود که با هم به ارگاسم رسیدیم و خیلی حال کردیم دوباره بلند شدم و شستمش اونم همینطور منو دیگه خجالت نمیکشید و راحت به کیرم دست میزد و قربون صدقه اش میرفت اخر سر اومدیم بیرون من سشوارمو دادم بهش موهاشو کامل خشک کنه منم لباس پوشیدم دیگه وقتش بود که بره لباساشو پوشید اون چادر کیری رو هم دادم بهش سرش کرد واسش اژانس گرفتم واسه اینکه توی اون محل تابلو نشم سر کوچه اژانس اومد دنبالش و منم نرسوندمش که کسی مارو باهم نبینه واز سوز کونش به صاحب خونه چغلیمو نکنه وقتی رفت تو راه بهم اس ام اس داد که خیلی خوش گذشت دوست دارم امیرعلی جووووووووون منم جوابشو دادم منم همینطور میخوامت تا پای جووووووووون.بعد از اونم چند باری کردمش ولی دیدم داره وبال گردنم میشه و تریپ ازدواج برداشته به طرز ماهرانه پیچوندمش.این خاطره من بود ببخشید که طولانی بود ولی ذکر جزییات خالی از لطف نیست امیدوارم خوشتون اومده باشه و بدونید هرچی عشقیه زیر چادر مشکیه .نظر یادتون نره.بای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2604</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن خوب خونه دوست داره جنده بازی در بیاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Aug 2019 09:20:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونجام]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باحالي]]></category>
		<category><![CDATA[باديدن]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمش]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[حالیمون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفايي]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتر]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داديمو]]></category>
		<category><![CDATA[دارهمن]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآمدش]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیم]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[ضربدري]]></category>
		<category><![CDATA[طرفمون]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[عزيزم…]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلكم]]></category>
		<category><![CDATA[كارشونو]]></category>
		<category><![CDATA[كارمون]]></category>
		<category><![CDATA[كدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[كرديمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[محكمتر]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولي]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[موبايل]]></category>
		<category><![CDATA[مورمور]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میشینه]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[نبوديم]]></category>
		<category><![CDATA[نداريم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[واااااااي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[صمیمي بوديم. از مدرسه كه فیلم سکسی میامديم بعد از ناھار يه كمي استراحت مي كرديم بعدش يا مريم میامد خونه ما يا من مي رفتم پیشش. سکسی تك فرزند بود و پدرو مادرش ھردو شاه کس شاغل بودن. دختر آروم و ساكتي بود. بھترين دوستش من بودم زياد با كسي قاطي کونی نميشد.منم بھترين [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>صمیمي بوديم. از مدرسه كه فیلم سکسی میامديم بعد از ناھار يه كمي</h2>
<p>استراحت مي كرديم بعدش يا مريم میامد خونه ما يا من مي رفتم پیشش. سکسی تك فرزند بود و پدرو مادرش</p>
<h3>ھردو شاه کس شاغل بودن. دختر آروم و ساكتي بود. بھترين دوستش</h3>
<p>من بودم زياد با كسي قاطي کونی نميشد.منم بھترين دوستم مريم بود. ھمه گردشامون با ھم بود. اونم موقعي كه میامد</p>
<h4>خونمون جنده تا دير وقت مي موند چون مامان و باباش</h4>
<p>دير میامدن خونه به اونا مي پستون گفت كه میاد خونه ما . اونا ھم مخالفتي نداشتن و خیالشون راحت بود</p>
<h5>كه مريم کوس تنھا نیست و پیش ماست. خیلي بھم عادت</h5>
<p>كرده بوديم . مامانم ھمیشه مي گفت من سه تا بچه دارم .مريم ھم مثل دختر خودم مي مونه. من يه برادر سکس داستان كوچكتراز خودم دارم</p>
<h6>كه ٨ سالشه. مريم ھمیشه مي گفت خوش ایران سکس به حالت</h6>
<p>حداقل يه داداش داري من كه خیلي تنھام اگه تو نبودي مي مردم از تنھايي. مامانش معاون يه شركت تجاري بود و خیلي كارش درست بود شايد درآمدش از باباش ھم بیشتربود. مامان و باباش انگار با ھم مسابقه پول در آوردن گذاشته بودن . باباي مريم دندونپزشك بود و يه مطب شیك داشت. خلاصه جفتشون از اون آدما بودن كه كارشونو ھمه قبول دارن. با اينكه از لحاظ مادي چیزي كم نداشتن و در رفاه كامل بودن اما بازم تا ديروقت سركار بودن . جالب بود ھر كدومشون سعي مي كرد ديرتر از اون يكي بیاد خونه . مثلا مي خواستن بگن سرمون خیلي شلوغه..مامانش معمولا١٠ و ١١ میامد دنبال مريم . و باباش ھم با نیم ساعت تا خیر مي رسید خونه. شايد اگه مريم خونه ما نبود و مي موندخونشون اونا نصف شب مي رفتن خونه اما به خاطر اينكه زودتر بیان دنبال مريم كارشونو زودتر تموم مي كردن. مريم با اينكه چیزي كم نداشت اما به شادي و سرحالي من نبود.. كلا روحیه غمگین و پكري داشت. موقعي كه میامد خونه مامیديد مامانم چقدر ھواي ما رو داره يا بابام كه چقدر با من و داداشم شوخي میكنه خیلي پكر مي شد.مي دونستم به چي فكرمیكنه. مي دونستم دوست داره مامانوباباش بیشتربھش برسن . واسه ھمین موقع تفريح و گردشمون بابام اجازه مريمو مي گرفت و اونو ھم با خودمون مي برديم. خود مريم ھمیشه مي گفت مامان باباي تو رو از مامان باباي خودم بیشتر دوست دارم. خیلي با ما راحت بود و ما رو خیلي دوست داشت. بعضي وقتا كه نمیومد مامانم زنگ میزدبھش و مي گفت تنھا نمون تو خونه پاشو بیا اينجا پیش بھاره.يه روز ظھر داشتیم با مريم از مدرسه بر مي گشتیم كه ديدم يه پسره اومد كنار مريمو گفت : سلام عزيزم. مريم يھو برگشت طرفشو گفت تو اينجا چي كار مي كني ؟ مگه قرار نشد تو خیابون نیاي سراغم .. زود باش برو… پسره ھم يه چشمك زد و گفت خب دلم واست تنگ شده مريم جون. مريم دوباره بھش گفت : زود باش برو يه وقت ھمسايه ھا مي بیننمون .. پسره يه اخم كرد و گفت چرا ديروز بھم زنگ نزدي ؟ نگفتي نگران مي شم ؟ راستي مريم جون دوستتو بھم معرفي نمي كني ؟ مريم عصبي شده بود گفت : حمید ترو خدا برو … الان مي رم خونه بھت زنگ مي زنم… پسره ھميه لبخند زد وگفت باشه عزيزم … منتظرم. بعد رفت . من خیلي تعجب كرده بودم . گفتم مريم اين كي بود؟ گفت :سیمین رو مي شناسي ؟ ھمون كه میز جلويي من میشینه …( من و مريم تو كلاس ھم نبوديم ) گفتم : آره ديدمشخب ؟ گفت شمارشو اون بھم داده دوست وحیده .. دوست پسر سیمین… ھمش ٢ روزه تلفني با ھم حرف مي زنیمنمیدونم آدرسمو از كجا بلده .. چند باربھم گفته آدرستو دارم مي دونم بیشتر موقع ھا تنھايي مي ذاري بیام پیشت …منم از ترسم میگم : نه تنھا نیستم خالم بعضي وقتا میاد پیشم… بھاره حمید آمارمو داره … حتي مي دونه مامان و بابام چي كارن …. گفتم خب معلومه ديگه سیمین بھش گفته… چرا زودتر بھم نگفته بودي مريم ؟ گفت : خب واسه اينكه دو دل بودم. نمي دونستم بھش زنگ بزنم يا نه… باور كن بھت مي گفتم.. گفتم : عیبي نداره … خب حداقل به خودم مي گفتي من به سعید( دوستم ) مي گفتم يكي از دوستاشو بھت معرفي مي كرد. لبخندي زد و گفت تو پیدا كردن دوست پسر ھم بايد مزاحم تو بشم ؟ دو تايي خنديدمو گفتم خب حالا از اين پسره بگو ببینم اين آقا حمید چهجورياس ؟ گفت زياد نمي شناسمش . ھمش دو روزه با ھم دوستیم. چند بار تلفني با ھم حرف زديم. پسر خوبیه ولي خیلي دوست داره بیاد خونه پیش من. وقتي مي گم نه بايد برم پیش بھاره دوستم.میگه خب به جاي اينكه بري اونجا بیا خونه من . منم تنھام. قرار شده يه روز برم خونشو ببینم. .. خب من خودمم درسته چند ماھي بود با سعید دوست بودم اما رابطمون خیلي معمولي وساده بود. بعضي وقتا تو راه مدرسه مي ديدمش . يه موقع ھايي ھم با ھم قرار مي ذاشتیم و يه ذره قدم مي زديم با ھم و بعدشم مي رفتیم. سعید چند بار منو بوس كرد بود اما تا حالا بھم نگفته بود برمخونش. بیشتر با سعید شبا تلفني صحبت مي كردم. اما حالا مريم بعد از دو روز تلفني حرف زدن با حمید بھش گفته بود میره خونشون… بھش گفتم مريم واقعا مي خواي يه روز بري خونش ؟ گفت آره خب… مگه چیه ؟ گفتم ھیچي…. ولي ھنوز كه نمي شناسیش… خنديد و گفت اوووووووووه حالا تا اون موقع كه برم با ھم آشنا مي شیم. .. داشتیممي رسیديم خونه به مريم خیلي اصرار كردم ناھار بیاد خونمون اما گفت : ديدي كه به حمید گفتم بھش زنگ مي زنم… میرم خونه اگه بھش زنگ نزنم باز سر راھم سبز میشه… گفتم خب من بعد از ناھار میام خونتون … تا اون موقعزنگ نزن… منم میخوام ببینم چي مي گید به ھم …. لبخندي زد و گفت باشه .. منتظرتم .. زود بیا..ناھارمو كه خوردم سه سوته خودمو رسوندم به مريم. از اينكه به مريم گفته بودم مي خوام بشنوم چي میگید به ھم پشیمون شده بودم آخه واسه چي بايد اين كارو مي كردم… مي تونستم يه كاربھتر بكنم.. يه فكر توپ به ذھنم رسید..از اون فكرا كه تو كله آدم يه لامپ روشن میشه …مريم كه تنھا بوده و وضعیت خونشون عالي بود و مي شد تا شب برنامه رديف كرد… من كه آدمي نبودم با سعید برم باغ يا خونه دوستاش …دوستاش از اونايي بودن كه نمي شد زياد روشون حساب كرد ..با خودم گفتم چرا نريم خونه مريم اينا ؟!! تصمیم گرفتم ديگه به مخم فشار نیارمو برم به مريم بگم ببینم نظر اون چیه…اون كه منتظر بود من بیام تماسشو بگیره … بھش گفتم مريم يه فكري كردم ..مگه تو به حمید نگفتي میري خونشون؟گفت چرا چطور؟ گفتم به حمید بگو بیاد اينجا منم به سعید مي گم بیاد اينجا … تا شب بھمون خوش مي گذره…كسي ھم كه نمیاد مزاحمم نداريم خوبه ديگه نه؟ يه كم فكر كرد وگفت يعني به حمید بگم بیاد اينجا ؟ اون وقت میگه نه به اونكه میگه تازه با ھم آشنا شديم نه به اونكه میگه بیا خونمون…ضايعست بابا چه فكرايي مي كنیا بھاره…ضايع بودنشو كه راست مي گفت ولي خب اگه به يه بھانه مي كشونديمش خوب بود. البته من خودم با سعید مشكل نداشتم مي دونستم اگه بھش بگم از خوشحالي سكته مي كنه ولي مريم چون تازه با حمید آشنا شده بود يه ذره تیريپ با كلاسي و اينا مي ذاشت…گفتم مريم اگه بخواي مي تونیم يه بھانه جور كنیما يا بھش بفھمون كه الان منو سعید اينجا ھستیم اون وقت خودشم پیشنھاد میده… مريم خنديد و گفت عجب مارمولكي ھستي تو باشه اينجوري بھتره.. گوشي رو برداشت و زنگ زد به حمید .. ديگه نمي گم چه حرفايي زده شده چون خیلي كش پیدا مي كنه فقط بگم مريم به حمید گفت بھاره با دوستش سعید قراره بیان اينجا … منم تنھام . حمید ھم كه دوزاريش میوفته و میگه چرا تنھا عزيزم در رو باز كن كه منم اومدم منم كه به سعید زنگ زدم ھمون طور كه حدس مي زدم با كله قبول كرد. البته اولش فكر مي كرد شوخي مي كنم ولي وقتي ديد واقعا دارم بھش مي گم بیاد كف كرده بود مي گفت تو چرا زودتر نگفته بودي خونه مريم اينا رديفه بھشگفتم درست صحبت كن اينجا كه مكان نیست حالا ما يه دفعه شما رو دعوت كرديمااا..خلاصه سعید كه گفت تا يه ساعت ديگه اونجام .. حمید ھم قرار شد خودشو برسونه .. من و مريم از يه طرف ھیجان داشتیم از يه طرف ھم داشتیم مي مرديم از استرس اولین بار بود كه خونه مريم اينا قرار داشتیم.. ھر دومون خوب مي دونستیم آخر اين ماجرا ختم به سكس خواھد شد . من كه با ھمون نگاه اول و شھوت توي چشماي حمید فھمیده بودم كه تا كار مريمو نسازه ول كنش نیست خب من كه اينو گرفته بودم ديگه حتما مريم مطمئن بود . يه كمي با ھمديگه بساط پذيرايي رو آماده كرديمو ماھواره رو گذاشتیم روي يه كانال مثبت و خودمونم كلي به خودمون رسیدهبوديم و تیپ زده بوديم …ساعت حدود ۴ و خورده اي بود كه صداي زنگ اومد و من و مريم يه متر پريديم ھوا…با صداي زنگ ا سترسمون صد برابر شده بود .. مامان مريم گاھي از محل كارش زنگ مي زد به مريم.. مامان من ديگه تماس نمي گرفت فكر مي كرد با مريم داريم درس مي خونیم (خیر سرمون ).. دعا مي كرديم كه كسي تماس نگیره … در رو باز كرديمو سعید بود ..چشمم كه بھش خورد به زور جلوي خندمو گرفتم معلوم بود خودشو كشته بس كه به خودشرسید مثل تازه دامادا شده بود…يه دسته گل خوشگل و ناز خريده بود …اومد تو بعد از سلام و قربون صدقه و اين چرتو پرتا نشستیم …اولش يه كم بینمون سكوت بود مثل اوشكولا ھمديگرو نگاه مي كرديم تا بالاخره سعید سكوت و شكست و گفت : اي بابا شما نمي خوايد حرف بزنید ؟ منم مثلا اومدم حرف بزنم گفتم : مريم حمید چرا نیومد؟ سعیدچپ چپ نگام كرد تازه فھمیدم چي گفتم … مريم خنده اش گرفته بود ديدم مات شم بھتره … يه خورده سعید وراجي كرد تا بعد از يه ربع حمید ھم اومد .. از ظھر كه ديده بودمش خوشگلتر شده بود … از اون پسراي داغ بود …نگاھاش خیلي سنگین بود … آدمو خشك مي كرد وقتي خیره مي شد تو چشم . يه كمي كه با ھم آشنا شديم و صحبت كرديم ديگه يخمون آب شد …اولش فاصله بینمون كمتر شد و بعدم من ولو شدم بغل سعید و مريم ھم لم داده بود روحمید.. يواش يواش صداي پسرا دراومد: بابا كانالو عوض كنید اين چیه آخه ؟؟!! انگار دنبال چیزي مي گشتن كه سريعبريم سر اصل مطلب … حمید دستشو انداخته بود دور گردن مريمو صورتشو برده بود سمت گوشش و خیلي آروم باھاش صحبت مي كرد … مريم ھم قیافه اش ديدني بود انگار با چشماش مي گفت بابا منو وردار ببر رو تخت ديگه..سعید ھم به من چشمك مي زد و مي گفت بھار ما مزاحمیم پاشو بريم تو يه اتاق ديگه … اينو كه راست مي گفتكاملا معلوم بود مريم و حمید معذب ھستن .. البته سعید اينقدر پررو بود كه اصلا مشكلي نداشت فقط به خاطر اون دو تا مي گفت … بلند شدمو به مريم گفتم : مريم جون من و سعید میريم تو اون اتاق استراحت كنیم …شما راحتباشید .. مريم يه جوري نگام مي كرد انگار مي گفت : چه عجب .. زود باش برو .. يه چشمك بھم زد و گفت برو عزيزم…رفتیم تو اتاق مامان و باباي مريم … يه تخت بزرگه دو نفره با عكس و وسايلي كه معلوم بود مال مامانش ايناست..رفتیم تو و درو بستم سعید يه ذره چرخید تو اتاقو گفت مريم ھمیشه تنھاست تو خونه ؟ گفتم سعید فكراي بد نكن …ھمین يه دفعه بوده… خنديد و گفت واااااااي من كه چیزي نگفتم …اومد جلوتر و دستاشو گرفت دور كمرمو منو چسبوند به خودش.. صورتشو آورد سمت لبامو آروم گفت با تو تنھا شدن حتي يه دقیقه ھم غنیمته… آآآآآآآآخ كه چقدر صبر كردمتا اين لحظه رسید… نذاشت حرف بزنم لباشوگذاشت رو لبامو شروع كرد به خوردن.. زبونمو گرفته بود تو دھنشو داشت مي مكیدش … كیرش داشت رشد مي كرد و به شكمم فشارمیاورد. سرمو بردم بالا و شروع كرد به لیس زدن گردنمھم لذت مي بردم ھم قلقلكم میامد…خودشو میمالید بھم … يه تكوناي خیلي آرومي مي خورديم. منو بغل كرد و برد سمت تخت ..تاپمو در اورد و خودشم تي شرتشو در آورد و گفت كش موھاتو باز كن …مي خوام موھات باز باشه..خوابید رومو شروع كرد به لب گرفتن … تنش خیلي داغ شده بود. سوتینمو درآورد سینه ھامو مي مالیدشون… اولین سكسي بود كه با سعید داشتم …ھیجان و استرس بھم خیلي فشار میاورد …نگران بودم الان تلفن زنگ بزنه با اين وضع چه جوري جواب بديم … دوست نداشتم لذتم با اين فكرا بپره تصمیم گرفتم از اولین سكسم با سعید يه خاطره خوب داشته باشم واسه ھمین بي خیال شدم .. سعید داشت سینه ھامو مي خورد زبونشو مي كشید دورسینه ھامو با زبونش مي زد به نوك سینم.. رفت پايین تر دكمه ھاي شلوارمو باز كرد و محكم كشیدش پايین … دستاشوگذاشت دو طرف پامو از روي شورت داشت كسمو لیس مي زد … منم ديگه واقعا داغ كرده بودم .. گازاي كوچیك مي گرفت از اطراف كسم .. درد باحالي داشت .. نفسام تند شده بود بھش گفتم زود باش ديگه سعید درش بیار… آروم شورتمو درآورد و يه نگاه طولاني به كسم كرد… داشت با چشماش مي خوردش …يه لیس آروم و طولاني بھش زد كه يه آآآآآآه بلند كشیدم… سرشو چسبوند به پاھامو مشغول لیس زدن شد . با ھر لیس زدنش تموم تنم مورمور مي شد… يه دستشو برد زير كونم و آروم مي مالیدش … زبونشو فرو مي كرد توكسمو مي چرخوند.. چشمامو بسته بودمو صداي ناله ھم بلند شده بود… كسم حسابي خیس شده بود..نمي خواستم الان ارضا شم بھش گفتم بسه سعید.. نوبت منه… سرشو آورد بالا و دراز كشید رو تخت ..دكمه ھاي شلوارشو باز كردمو كیر گنده اش از روي شورت معلوم بود… از روي شورت يه لیس بھش زدم كه ناله سعید بلند شد… شورتشو در آردمو كیرشو گرفتم تو دستم داغ داغ بود…زبونمو دورش چرخوندم صداي سعید اتاقو پركرده بود … سرمو گرفت توي دستاش و فشار میداد به كیرش..داشتم خفه مي شدم. ولي با تمام وجود واسش ساك مي زدم بعد از چند دقیقه منو بلند كرد و خوابوند رو تخت … پاھامو دادبالا و كیرشو مالید به كسم صداي جفتمون پیچیده بود توي اتاق ديگه ھیچي حالیمون نبود… چند تا ضربه با كیرش به چوچولم زد كیرشو گذاشت دم كونمو فشار داد.. از بس آب ازم اومده بود كیرش تا نصفه به خوبي رفت تو … يه فشار ديگه داد جیغم در اومد گفت الان خوب میشه صبر كن عزيزم… چند دقیقه كیرشو ثابت نگه داشت و خودش با دستش داشت كسمو مي مالید… داشتم مي مردم دلم مي خواست بگم از جلو بكن ولي حیف كه اين سد جلومو گرفتهبود…يه ذره ديگه كیرشو فشار داد و تا ته رفت تو .. اولش كه رفت تو درد وسوزشش خیلي زياد بود ولي يواش يواشكمتر مي شد… سعید آروم عقب جلو مي كرد …شلپ و شلوپي راه افتاده بود معلوم بود سعید ھم يه ذره كیرش ابپاشي كرده اون تو رو ..يه دستشو گذاشته بود روي چوچولمو داشت فشار مي داد ديگه داشتم ارضا مي شدم خودمم داشتم سینه ھامو مي مالیدم سعید ھم حال میكرداز اين كارم منو نگاه مي كردو محكمتر تلمبه مي زد…انگشتشو مي كشید روي كسمو يه فشار آروم مي داد …صدام كه بلندتر شده فھمید دارم ارضا میشم محكمتر مالید و من يه جیغ كوتاه زدمو ولو شدم… سعید ھم يه دو سه دقیقه تلمبه زد و كیرشو يھو كشید بیرون و يه آآآآآآآآآااه كشیداما يه ذره دير كشید بیرون … آبش ريخت روي كسم و شكمم… يه ذره كیرشو مالید به كسم و خودشم ولو شد… چند دقیقه بعد كه حال اومديم بلند شديمو خودمونو تمیز كرديم… سعید خیلي بھش خوش گذشته بود … مي گفت مي تونم يه بار ديگه كارتو بسارم … بھش گفتم به منم خیلي خوش گذشت گفت يعني امیدي ھست دوباره دعوت شیم..خنديدمو گفتم بستگي به مريم داره بذار ببینم به اونا خوش گذشته…يه ذره سرو وضعمون و مرتب كرديمو رفتیم يه نگاه انداختیم تو پذيرايي ديديم نیستن… گفتم احتمالا تو اتاق مريم ھستن… ما رفتیم تو پذيرايي نشستیمو بلند بلندحرف مي زديم يعني ما كارمون تموم شده …چند دقیقه بعد اونا اومدن بیرون ..مريم گردنش يه كم سرخ بود…يه كمي به معده ھامون حال داديمو از خودمون پذيرايي كرديم .. دمدماي غروب بود كه موبايل حمید زنگ خورد و گفتمامانمه بايد برسونمش خونه خاله ام … چند دقیقه بعد حمید خدافظي گرمي كرد و حسابي ھم مريمو بوسید و رفت… سعید ھي مي گفت من امشب اينجاما … گفتم غلط كردي من خودم امشب اينجا نیستم تو مي خواي بموني …ديگه خودمم بايد مي رفتم شب شده بود… سعید ھم بعد از رفتن حمید تشكر و خدافظي كرد و رفت …من و مريم يهذره خونه رو مرتب كرديمو من آماده رفتن شدم … مريم بھم گفت از سكس با حمید خیلي راضي بوده … بھم گفت دو بار ارضا شده حمید خیلي وارده و خوب بلده چي كار كنه…مي گفت قرار شده ھفته اي دو بار بیاد اينجا دوست دارهمن و سعید ھم بريم …از اون روز به بعد رابطه من و مريم با سعید و حمید خیلي خوب شده بود… خیلي رو ھم حساب مي كرديم .. اون قدر با ھم راحت شده بوديم كه ديگه موقع سكس اتاقامون جدا نمي شد ھمون جا ھر چھارنفرمون كارمونو مي كرديم و باديدن وضعیت طرفمون حسابي لذت مي برديم… اما ھیچ وقت دوست نداشتیم ضربدري سكس كنیم .. مي خواستیمھر كدوم حد و اندازمون ھمین باشه . مدت زيادي ما با ھم بوديم تا اينكه سعید دانشگاه قبول شد و از تھران رفت …ديگه منم زياد نمي رفتم .. اگه اون دو تا رو مي ديدم دلم بیشتر ھواي سعید و مي كرد … من و سعید ماه به ماه ھمديگرو مي ديديم و از خجالت ھم در میامديم….</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175856</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن به کیر خدمت میکند</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Jul 2019 02:44:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماسم]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بزنمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودکونش]]></category>
		<category><![CDATA[بودمیه]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حداکثر]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:خیلی]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنش]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشداین]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندو]]></category>
		<category><![CDATA[نرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسیم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سوم راهنمایی یه بچه خوشکل فیلم سکسی همکلاسیم بود به نام شهاب.من همیشه توی کفش بودم از اول دبیرستان!!!اما نمیدونستم این مدرسه جدید سیستمش چه جوریاست تا سکسی اینکه یه بار دیدم بچه ها هر شاه کس جا میره انگولش میدن دست میزنن به کونشو&#8230; منم شروع کردم و پیوستم به تیم کونی مالایش دهنگان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سوم راهنمایی یه بچه خوشکل فیلم سکسی همکلاسیم بود به نام شهاب.من همیشه</h2>
<p>توی کفش بودم از اول دبیرستان!!!اما نمیدونستم این مدرسه جدید سیستمش چه جوریاست تا سکسی اینکه یه بار دیدم بچه ها</p>
<h3>هر شاه کس جا میره انگولش میدن دست میزنن به کونشو&#8230; منم</h3>
<p>شروع کردم و پیوستم به تیم کونی مالایش دهنگان ماتی اما تا آخر سال کیر به دست موندم و سال تمام</p>
<h4>شداول جنده دبیرستان هم باهم افتادیم&#8230;یکی از بچه هایی که باهم</h4>
<p>پایه بودیم و ماتی رو گیر پستون می انداختیم واسه مالوندنش مجتبی بود&#8230;کونش سه برابر کون ماتی بود ولی خوب تا</p>
<h5>به حال کوس اصلا بهش فکر هم نکرده بودم&#8230;یه روز از</h5>
<p>یکی دیگه از بچه ها که اونم تو کف شهاب بود خوشم اومد و رفتم به مجتبی گفتم.اونم فکر کرد و تایید سکس داستان کرد&#8230;یه روز که</p>
<h6>داشتیم با هم از کلاس میرفتیم بیرون چون ایران سکس نفر آخر</h6>
<p>بودیم منو علی(کون جدید مورد پسند من)دست کردم توی شلوارش و کشیدم بیرون مقاوت کرد و در رفت..مجتبی هم که پیشش می نشست شروع کرد از زبان شوخی مالوندنش (در طی روزهای بعد)یه روز که داشتیم منو علی از کانون زبان بر میگشتیم دیدم مسیر خلوته کشوندمش توی کوچه خلوت زدم بغل دیوار و محکم شروع کردم مالوندنش &#8230;زورش از من کمتر بود&#8230;البته حداکثر کاری که تونستم بکنم این بود که دست کنم توی شلوارشو کونشو بمالم و مجبورش کردم کیرمو بگیره&#8230;فرداش که رفتم مدرسه دیدم مجتبی میگه ای شیطون فلان فلان ..علی براش تعریف کرده بود ماجرا رو&#8230;من تا اون روز فقط به علی چشم داشتم که جزو گروه خودمون بود و شهاب که نمیذاشت بکنیمشبعد از بحث بر روی ماجرای علی که خیلی چیز مالیه هستو و من کونشو فشار دادمو حال کردم گفتم کیرم کلفته اونم جواب داد میره!گفتم چرند نگو!اونم بعد از یکم بحث گفت بیا بخورش!(به شوخی برای کل کل)منم گفتم خوردیش فلان فلانسری بعدی گفت میخوریش؟(لحنش این بار معلوم بود دعوتیه!)منم جواب دادم میخوریشی؟اونم همینو گفت و منم تا اینکه گفت آره تو بکش بیرون من میخورممنم برای اینکه بحث سکسی شه گفتم منمگذاشتم کیرمو از رو بگیرهطی چند روز آینده هر روز کیرمو از رو میمالوندو منم کونشوتا اینکه یه روز کیرمو بهش نشون دادم گفتم بخورش(بعدا فهمیدم این رفیق و شریک ما در گاییدن خودش در ذات از همه بیشتر دوست داره بده!!!)کیرمو کردم توی دهانش(اولین بار بود که کیر تشکیل شدم میرفت توی دهان کسی(قبلا که دول داشتم این کارو زیاد کرده بودم!)===((مکان و زمان:کلاس ورزش زنگ آخر ما نرفتیم توی حیاط و توی کلاس موندیم))بعد گفتم خم شو میخوم بکونمتکیرمو گذاشتم روی سوراخش ولی ترسید نذاشت بکنمش و فقط براش لا پا زدم که آخرشم آبم نیومد&#8230;گفت حالا تو منم گفتم تا ندی منم اصلا نه میدم نه ساک. گفت:خیلی نامردی!!!&#8230;.یه روز دیگه بردمش توی کف کونمو از موقعیت جشن استفاده کردیم و رفتیم توی دستشویی &#8230;طرف اول رفت تو و کشید پایین و کیر به دست منتظررفتم تو و منم همین کارو کردمگفت نوبت منه!منم گفتم نه اون سری ناقص بودقبول نکرد بر انداختیم بر روی من اومد خوشبختانهتکیه اش دادم به دیوار و گذاشتم دم کونشاومدم بکنم تو گفت نه نه نه اول یکم صابون بزن&#8230;(منم که نمیخواستم صابون بزنم گفتم تف میزنم&#8230;.)کیرمو بار اول نذاشت بکنم تو ومیخواست کلا منصرف شهاین عمل 3بار رخ دادکه بار سوم قول دادم که اروم بکنم توکیرمو خیلی آروم کردم تو 4 دقیقه طول کشید تا فقط سرمو بکنم توش&#8230;بازم داشت پشیمون میشد.حوصله ام سر رفت آروم گرفتمش(دست انداختم دورش و قلاب کردم)بعد محکم کیرمو در یک ثانیه تا پایه کردم توش!سرخ سرخ شد اومد داد بزنه گفتم اگه بقهمن به فنا میری&#8230;کیرمو توش چند دقیقه نگه داشتماولین بارم بود که کیرم میرفت توی کون کسی اونم تا بنیاد حتی به تخمم رحم نکردم مطمئنم یکم از پوست تخمم رفت توش!!!احساس واقعا فوق العاده ای بود&#8230;بعد شروع کردم کشیدن کیرم به بیرون که مجتبی هم شروع کرد به فحش دادن&#8230;البته فحش دادنش چون نمیتونست بلند فحش بده بیشتر حشریم میکردبعدشم عین خر یهو شروع کردم به تلمبه زدن انگار که میخوام کون شتر را بذارم!!!واقعا داشت میترکید!هم مجتبی هم کیرم هم دستام از شدت فشار تقلای اون&#8230;!یهو کیرم در اومد..اومدم بگیرم بکنمش تو اون برگشت گفت نوبت منه&#8230;منم با کلی پا فشاری گفتم منم میدم ولی تا آبم نیاد نه!!!اول قبول نمیکرد ولی بعد مجبور شدولی لاپایی!!!یکم براش لاپایی زدم اما دیدم حال نمیده بازم دستامو انداختم دورشو قفل کردم و یهو کیرمو کردم توششروع کرد به آخ و اوخ کردن و فحش دادن و تقلا که البته اینها بیشتر منو حشری میکردچندتا تلمبه زدم بعد دیدم مقاومتش کم شد و کم کم دستاشو ول کردمرفتارشم سکسی تر شد و اخ و ناله هاش جذاب&#8230;وای فوق العاده بود هنوزم که یادش می افتم کیرم پا میشه&#8230;چند تا زدم دید زیاد داره طول میکشه گفت بسه اگه نمیاد نوبت منهمنم گفتم یه راه دارم بیادگفت چِی؟منم دوباره دستاشو یکهو گرفتم و کیرمو کشیدم تا آخر بیرون و کردم تو تا ته دوباره!تلمبه با تمام طول کیر!!!!خون توی بدنش داشت بخار میشد با این کار داشت التماسم میکرداین کارو با سرعت یک تقه در ثانیه اونقدر تکرار کردم تا ابم اومد&#8230;ولی بهش نگفتم و ریختم توی کونش!!! اووووووووووووووووووووووووف چه حسی!!!گفتم خسمه&#8230;کشیدم بیرون&#8230;خوب شد نفهمید واقعا&#8230;گفت دیگه بسته!!! منم گفتم من تا آبم نیاد نمیدم&#8230;رفتم از دستشویی بیرون و اونم مجبور شد بیاد بیرون و زنگ هم خورد &#8230;منم گفتم دیدی اگه میخواستی بکنی هم وقت نمیشد &#8230;سری بعدی تو بکن منو!!!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2754</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف حشری دلش کیر جوون میخواد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%84%d8%b4-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%84%d8%b4-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Jul 2019 09:22:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمت]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیاری]]></category>
		<category><![CDATA[از]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[استکان]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[‫افتاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[‫البته]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[انگولک]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اون]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بابا]]></category>
		<category><![CDATA[بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[باحاله]]></category>
		<category><![CDATA[باحالی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بببینم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخورید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[بدنسازی]]></category>
		<category><![CDATA[برادری]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[‫برگشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بریزیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[بشینمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرید]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلند]]></category>
		<category><![CDATA[بلوتوثش]]></category>
		<category><![CDATA[بمونید]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بودکیرش]]></category>
		<category><![CDATA[بودماز]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبا]]></category>
		<category><![CDATA[بودیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[بودیممن]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرون‬]]></category>
		<category><![CDATA[بیوفته]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیششون]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تحقیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[تمامتر]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتم]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووون]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشماش]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشون]]></category>
		<category><![CDATA[چشمشون]]></category>
		<category><![CDATA[چندباری]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتر]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونه]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیلی]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفاقتمون]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[زدن]]></category>
		<category><![CDATA[سرازیر]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخِ]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخت]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سورپرایز]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرهای]]></category>
		<category><![CDATA[ضرباتم]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فکرایی]]></category>
		<category><![CDATA[فهموندم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمها]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگیه]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کارنامه]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کرددستم]]></category>
		<category><![CDATA[کردرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمتو]]></category>
		<category><![CDATA[کردمفردا]]></category>
		<category><![CDATA[کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کناونم]]></category>
		<category><![CDATA[کنماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولویی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کونی]]></category>
		<category><![CDATA[کیرشون]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتید]]></category>
		<category><![CDATA[گردونم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتید]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«تو]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:آخه]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:آره]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:باشه]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:پس]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:چه]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:حالا]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:من]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:نه]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لامذهب]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسش‬]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[متکارو]]></category>
		<category><![CDATA[مجبوری]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخلفات]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[من]]></category>
		<category><![CDATA[منم]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میچکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرقصید]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میریزن]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزه]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکرددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میکنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[‫میکنن]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنه]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگاییدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[میومد‬]]></category>
		<category><![CDATA[میومدی]]></category>
		<category><![CDATA[ناچاری]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نارگیل]]></category>
		<category><![CDATA[نامردای]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نبوداز]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتماز]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هامونم]]></category>
		<category><![CDATA[هرکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیکلمون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<category><![CDATA[یه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[یعنی زمانی که من 17 فیلم سکسی ساله بودم.از اونجایی که من خوشگل بودم(اینو همه فامیل و دوستام میگن)خیلی از بچه محل ها و همکلاسی هام چشمشون سکسی دنبالم بود و به هر بهانه منو شاه کس انگولک میکردن و کار منم شده بود دعوا با بچه ها و برای همین دوستای کونی کمی داشتم.این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>یعنی زمانی که من 17 فیلم سکسی ساله بودم.از اونجایی که من خوشگل</h2>
<p>بودم(اینو همه فامیل و دوستام میگن)خیلی از بچه محل ها و همکلاسی هام چشمشون سکسی دنبالم بود و به هر بهانه</p>
<h3>منو شاه کس انگولک میکردن و کار منم شده بود دعوا با</h3>
<p>بچه ها و برای همین دوستای کونی کمی داشتم.این مشکل ادامه داشت تا این که کم کم رابطم با بچه ها</p>
<h4>نزدیکتر جنده شد چون بزرگتر شده بودم و کمتر کسی جرات</h4>
<p>پیدا میکرد به من دست بزنه.دوتا پستون دوست صمیمی داشتم که اسم یکیشون علی و اون یکی سعید بود,ما خیلی با</p>
<h5>هم صمیمی کوس بودیم و همیشه با هم بودیم چه زمانی</h5>
<p>که مدرسه میرفتیم چه تفریح با هم بودیم مثل 3تا داداش و اصلا همدیگرو داداش صدا میزدیم,خونه هامونم توی یه کوچه بود.وضع سکس داستان مالی بابای علی</p>
<h6>از بابای ما دوتا بهتر بود,البته علی یک ایران سکس سالی از</h6>
<p>ما بزرگتر بود.بابای علی بهش قول داده بود که اگر گواهی نامه بگیره براش یه پرشیا میخره و علی با اشتیاق به کلاس رانندگی میرفت تا اینکه علی قبول شد و گواهی نامه گرفت,آقا محسن(باباش) طبق قولی که داده بود یه پرشیا براش خرید.از روزی که علی ماشین دار شد تو کون ما 3نفر عروسی بود همش میرفتیم بیرون دختر بازی و تا دیر وقت تو خیابون ها چرخ میزدیم.تابستون همون سال علی یه پیشنهاد داد که قند تو دل من و سعید آب شد.گفت اگر تو امتحانات قبول شدیم سه نفری با هم میریم شمال رامسر ویلاشون.کار من شده بود خر خونی و بالاخره با نمره بالا تو امتحانات ترم آخر قبول شدم,سعیدم همینطور اونم قبول شد.از همون روزی که کارنامه رو گرفتیم افتادیم به جون علی که یالا زود باش به قولت عمل کن,اونم همش امروز و فردا میکرد تا اینکه وسطای مرداد ماه بود خبر خوشُ داد و گفت باباش موافقت کرده که کلید ویلا رو بده تا با هم برای آخر هفته بریم شمال.منم زود رفتم خونه و این خبرُ به مامان دادم ولی مامان گفت به من ربطی نداره با پدرت صحبت کن اگر قبول کرد برو,تا شب که بابا بیاد دل تو دلم نبود آخه من یکی یدونه بودم و بابا رو من حساس بود و اجازه نمیداد زیاد ازشون دور باشم.بالاخره بابا اومد و بعد از شام بهش گفتم اولش یکم مکث کرد و با ناراحتی نگام کرد ولی من خودمو براش لوس کردم گفتم بابایی من که درسامُ خوب خوندم و قبول شدم تازشم با غریبه که نیستم با علی پسر آقا محسن و سعید میرم,بابا هم قبول کرد و شرط گذاشت که هر چند ساعت یه بار بهش زنگ بزنم.منم پریدم تو بغلشُ چندتا ماچ آبدار از لپش کردم.بالاخره آخر هفته شد و ساعت حدود 3بعد از ظهر بود که علی با سعید اومد در خونمون و منُ سوار کردن و با هم راه افتادیم.تو راه کلی تو ماشین با هم شوخی میکردیم و خوش بودیم,تا اینکه رسیدیم رامسر,من شمال زیاد رفته بودم ولی تا حالا رامسر نرفته بودم واقعا جای قشنگیه و بیخود بهش نمیگن عروس شهرهای شمال.ویلای بابای علی تو بلوار کازینو بود,یه ویلای شیک و مجهز.300متر بنا در دو طبقه و یه حیاط 1000متری که یه استخر خوشگل وسطش بود که آدم دیگه دلش نمیخواست بره دریا با اینکه از ویلا تا لب دریا 5دقیقه بیشتر راه نبود.اون شب کلی خوش گذشت و تا نزدیکای صبح سه نفری بیدار بودیم,دم دمای صبح از خستگی هر کی یه جا ولو شد و خوابش برد.ساعت 12صبح بود که بیدار شدیم و زدیم بیرون و بعد از گشت و گذار توی شهر رفتیم یه رستوران و با پیشنهاد علی غذا گرفتیم رفتیم جواهر ده(اونایی که رفتن میدونن چه جای با صفاییه)و ناهارُ همونجا کنار آبشار خوردیم برگشتیم ویلا.راستی یادم رفت بگم:من چند وقتی بود که با سعید میرفتم بدنسازی و موهای بدنمُ که خیلی هم کم بود با موبر زده بودم و هیچ مویی توی تنم نبود.هوا خیلی گرم و شرجی بود برای همین سعید گفت بچه ها بریم استخر شنا,منم که منتظر این حرف بودم گفتم راست میگه بریم شنا.علی گفت:من که حرفی ندارم بریممن رفتم تو اتاق تا مایومُ بپوشم علی هم پشت سرم اومد تو اتاق.از اونجایی که من خیلی به این دوتا دوست اطمینان داشتم پیششون احساس راحتی میکردم برای همین لباسامُ در آوردم و فقط یه شرت هفتی پام بود و داشتم توی ساک دنبال مایو میگشتم غافل از اینکه علی چهار چشمی ذل زده به بدن لخت و بدون موی من,اینو وقتی متوجه شدم که برگشتم مایو رو پام کنم؛تا برگشتم علی جا خورد و رفت سر کمد لباساش و شلوارکشُ در آورد تا بپوشه,منم از اتاق زدم بیرون و تو این فکر بودم که چرا علی داشت اونجوری به من نگاه میکرد؟نکنه به من نظر بد داره؟ولی به خودم گفتم نه بابا شما مثل داداش میمونید محال علی همچین فکرایی بکنه.تو استخر کلی شوخی کردیم و علی همش میومد سمت منو سعی میکرد منو آب بده منم مقاومت میکردم البته اون جُسش از من بزرگتر بود و زورشم بیشتر برای همین من نمتونستم اونُ آب بدم و بیشتر سعی میکردم از دستش فرار کنم,اونم از خدا خواسته از پشت منُ میگرفت و خودشُ به من میمالید ولی من اصلا تو این فازها نبودم که دلیل این کارها سوء استفادست نه شوخی.حدود یک ساعت شایدم بیشتر تو آب بودیم تا اینکه من از استخر اومدم بیرون و رفتم تو ویلا تا لباس بپوشم.بعد از اینکه لباس عوض کردم اومدم لب پنجره تا ببینم اون دوتا چی کار میکنن,علی و سعید تو استخر بودن و داشتن با هم حرف میزدن.جلوی تلویزیون دراز کشیدم و داشتم ماهواره نگاه میکردم که علی اومد تو گفت مهیار ما میخوایم بریم مشروب بگیریم میای؟گفتم نه شما برین تو که میدونی من خوشم نمیاد.علی گفت:ای بابا ضد حال نزن دیگه بعد عمری اومدیم مسافرتا.گفتم: داداش تو که میدونی من دوست ندارم.علی دیگه اسرار نکرد و با ناراحتی رفت لباس پوشید و سعیدُ هم صدا زد اونم اومد لباس عوض کرد و با هم رفتن.1ساعتی طول کشید تا برگشتن البته با یه شیشه ویسکی و کلی مزه و وسایل شام.از اونجایی که من از اون دوتا کوچیکتر بودم آماده کردن شام به عهده من بود برای همین رفتم تو آشپزخونه تا شام درست کنم,ساعت حدود 9شب بود که شام آماده شد و با کمک هم سفره انداختیمُ شامُ که بی نمکم شده بود خوردیم.بعد از شام علی رفت تو آشپزخونه و شیشه ویسکی که توی یخچال گذاشته بود آورد با سه تا استکان به همراه ماست و مخلفات دیگه گذاشت رو میز و گفت پاشید بیاید که میخوایم تا صبح بترکونیم.سعید رفت نشست روی مبل و گفت مهیار پاشو بیا دیگه.گفتم سعید جان به علی هم گفتم من نمیخورم.گفت یه امشب بزار خوش باشیم دیگه نخور.گفتم به جون تو دوست ندارم.گفت لااقل بیا اینجا کنار ما بشین.منم بلند شدم رفتم کنارش نشستم.علی ساقی شد و توی هر سه تا استکان مشروب ریخت و مالب خودشُ گرفت دستش و به ما هم اشاره کرد که بخورید سعید استکان خودشُ برداشت و اون یکی استکانم داد دست من,اومد بگم نمیخورم ولی دلم نیومد شبشون خراب بشه غافل از اینکه اون دوتا نامرد برای من نقشه کشیده بودن.استکان ها به هم خورد و به سلامتی هم رفتیم بالا,حالم داشت بهم میخورد آخه بار اولم بود بعد از چند دقیقه علی دوباره پیک ها رو پر کرد و رفتیم بالا تا پیک چهارم که احساس کردم دیگه نمیتونم گفتم بچه ها من دیگه نمیتونم خودتون بخورید سعید استکانُ داد دستم گفتم این یکی رو بخور به سلامتی رفاقتمون دیگه نخور منم دستشُ رد نکردم و خوردم.اون دوتا چند پیک دیگه خوردن و بساط جمع شد.سعید ماهواره رو روشن کرد زد کانال پی ام سی و بلند شد رقصیدن علی هم اومد سمت منُ دستمُ گرفت از رو مبل بلند کرد گفت پاشو تنبل برقص خوش باش اولش مقاومت کردم ولی با اسرار علی منم شروع به رقصیدن کردم رقصم بد نبود و به قول علی دخترونه میرقصیدم.مشروب هر سه تای مارو از خود بی خود کرده بود مثل دیونه ها داشتیم بالا و پایین میپریدیم همین باعث شد که همه هیکلمون خیس عرق بشه,واقعا گرم بود علی لباسشُ از تنش در آورد و بعدشم شلوارکش و با یه شرت داشت میرقصید من از کارش خندم گرفت و نشستم زمین و دلمو گرفتم سعید هم لباساشُ در آورد.یه نگاه به هم انداختن و اومدن سمت من.علی گفت حالا نوبت تو لخت شو,گفتم برو دیونه گفت لوس نشو مگه گرمت نیست؟گفتم آره گفت لخت شو دیگه و دست انداخت تیشرتمُ از تنم در آورد و رفت سمت شلوارم که دو دستی شلوارمُ گرفتم و گفتم: علی مسخره بازی درنیار دیگه.گفت:در بیار بابا و محکم دوتا پاچه شلوارمُ گرفت و به زور از پام در آوردُ گفت حالا شد.گفتم خیلی مسخره ای اومدیو من شرت پام نبود.گفت:چی میشه مگه دختر که نیستی.حدود نیم ساعت به همون شکل ولو بودم تا اینکه سعید گفت:چی میشد یه کُس اینجا بود تا یه حال مشتی میکردیم.علی گفت آخ گفتی,دلم لک زده برای یه کون کردن.منم از همه جا بی خبر گفتم:دیوونه تا کس هست چرا کون؟علی گفت:نکردی نمیدونی چه حالی میده.علی راست میگفت من اصلا تجربه سکس نداشتم فقط چندباری فیلم سوپر دیده بودمسعید گفت:علی بریم یه چرخی تو شهر بزنیم شاید یه کُس تور کردیم.علی گفت:الاغ جون ساعت 12شب الان سگ تو خیابون نیست چه برسه به آدمسعید گفت:حیف بشه کاش یکی بود این کیر شق شده منو یه حالی میداد.علی گفت:چه خیالیه تا مهیار هست کُس میخوای چی کار.با شنیدن این حرف دنیا روی سرم خراب شد اصلا باورم نمیشد علی همچین حرفی بزنه مونده بودم چی بگم همینجوری هاج و واج داشتم به این دوتا نامرد نگاه میکردم.علی گفت:چی میگی مهیار؟پایه ای یه حال مشتی به ما بدی؟گفتم:خیلی بی شعورید نامردای عوضی.بلند شدم که برم تو اتاق که علی منو از پشت گرفت انداخت رو زمین و نشست رو شکمم و گفت:خفشو بابا,چاقال فکر کرده جنیفر لوپزه اینهمه پول خرج کردم آوردمت اینجا که بُکنمت.اشک تو چشمام حلقه زد تو این همه مدت که با هم دوست بودیم باورم این بود که این دوتا مثل بقیه نیستن و منُ واسه خودم میخوان نه چیزه دیگه ولی دیر فهمیدم.علی یه نگاه عصبی به سعید کرد و گفت:اوسکُل نشستی داری منو نگاه میکنی پاشو بیا شُرت این بچه خوشگلُ از پاش در بیار میخواد کون بده امشب.سعی کردم از زیرش بیرون بیام ولی فایده نداشت زورم بهش نمیرسید.زدم زیر گریه و گفتم:عوضی آشغال ولم کن.علی یه سیلی محکم زد زیر گوشم بقدری محکم بود که گوشم تیر کشید.علی گفت:ببین چاقال اگه میخوای زنده برسی تهران این چند روز مثل یه جنده خوب به ما حال میدی و الا من آب سرم گذشته همین امشب میبرمت دریا و خفت میکنم تا جنازت برسه به مامان جونت فهمیدی یا نه.لال شده بودم و فقط اشک میریختم با التماس ازش خواستم که از این کار منصرف بشه ولی اون کثافت نامرد حرفش یکی بود.سعید مات و مبهوت داشت نگاه میکرد که با داد علی به خودش اومد.بچه کونی با تو بودما میگم بیا شُرت این کونی رو از پاش در بیار,میای جلو یا تو رو هم مثل این بزنم؟معلوم بود که سعید راضی به این کار نیست و پشیمون شده ولی ترسش از علی نمیزاشت که مخالفت بکنه.بلند شد اومد سمت ما و دست انداخت تا شرت منُ در بیاره که من با گریه گفتم:سعید داداش تو رو خدا نه.علی برگشت سمت سعید و گفت:این بار آخر که میگم؛یا با منی یا تو رو هم میزنم.با این حرف سعید شرت منُ از تنم در آورد.منم شروع کردم به داد و بی داد و کمک خواستن که علی دو دستی گلومُ فشار داد و گفت:چاقال بچه کونی صدات در بیاد خفت میکنم.واقعا داشت خفم میکرد,دیگه چاره ای نداشتم باید تسلیم میشدم برای همین با سر بهش فهموندم که قبوله.بعد از اینکه دستشُ از روی گلوم برداشت افتادم به سرفه کردن,علی گفت:حالا شدی یه چاقال حرف گوش کن پس ساکت باشُ هر کاری که میگم بکن فهمیدی عزیزم؟گفتم:باشه نامرد.دوباره یه سیلی حواله گوشم کرد و گفت:چاقال عوضی دوباره که گفتی نامرد بار آخرت باشه ها.چاره ای نداشتم باید ساکت میشدم و تن به کاری میدادم که اون میخواست.علی برگشت و یه نگاه به بدن لخت من کرد و گفت:جون تا این کونی هست کُس میخوایم چی کار و دست انداخت کیر منُ گرفت تو دستش و گفت:چه دودول کوچولویی داره اینم ببُریم تا بشه یه کُس واقعی.برای اولین بار بود که کسی به کیرم دست میزد ولی از شدت ترس و ناراحتی کیرم به همون حالت مونده بود.علی از روم بلند شد و منو برگردوند به شکم و نشست کنارم و دستش ُ کشید روی کونم و گفت:تا حالا کون به این خوش تراشی ندیده بودم لامذهب دست هرچی دختره از خوش بدنی از پشت بسته حیف نیست این کون از لذت کردن بی نصیب بمونه نه سعید؟سعید ساکت بود و حرفی نمیزد.علی گفت:با تو ام تا حالا همچین کونی دیده بودی؟سعید گفت:چی بگم؟علی گفت:تو آدم نمیشیا باید یه چک مثل این بخوری تا آدم بشی آره؟سعید گفت:بابا من چی بگم خوب کون به این خوبی ندیده بودم خوب شد؟علی گفت:آفرین حالا شدی یه رفیق کون شناس,حالا پاشو برو از تو کشوی کمد اون کرمُ بیار تا این کون نازُ چنان وا کنم که دوتا کیرُ با هم تو خودش جا بده.سعید رفت تا کرم بیاره تو این فاصله علی داشت با سوراخ کون من بازی میکرد و منم بی صدا داشتم اشک میریختم.جان چه کونی بکنم من,یه جوری بهت حال میدم که هر روز بیای بگی منو بکن.ببینم چاقال بلدی ساک بزنی؟با تو ام بلدی یا بگم سعید یادت بده.لال شدی چاقال مگه نمیشنوی چی میگم؟ساک که بلدی بزنی؟بغض گلومُ فشار میداد و نمیتونستم حرف بزنم.سعید با یه قوطی کرم برگشت و نشست بین پاهای من.علی گفت:پاشو اون متکارو بیار بزار زیر کمرش و منو دوباره برگردوند.سعید متکا رو داد دستشُ اونم کمر منو بلند کرد و گذاشت زیر کمرم.علی رو کرد به سعید و گفت:پاشو به این چاقال یاد بده چه جوری باید ساک بزنه مثل این که بار اولشه بلد نیست,هونجوری که واسه داش علی ساک میزنی بزن تا یاد بگیره.تازه اینجا بود که فهمیدم که این نامرد سعیدُ هم میکنه و برای همین سعید ازش حساب میبره.سعید اومد نشست بالای سر من و با اکراه کیر خوابیده منو کرد تو دهنش و شروع کرد به خوردن.چشامُ بسته بودم تا این صحنه ها رو نبینم.علی یکم از کرمُ مالید به سوراخ کونم و شروع کرد به ماساژ دادن.از یه طرف سعید داشت کیرمُ میخورد و از اون طرف علی داشت با سوراخم بازی میکرد.اولش انگشت وسطیشُ کرد تو سوراخ کونم و باهاش بازی کرد و بعد از چند بار عقبُ جلو بردن انگشتش اینبار دوتا از انگشتاشُ فرو کرد تو درد شدید توی کونم موج میزد بی اختیار گفتم آخخخخخ.گفت:جون چیه دردت گرفت عزیزم.جوابی ندادم حالم داشت ازش بهم میخورد.چشمامُ وا کردم ببینم چه بلایی داره سرم میاد.صحنه بدی بود سعید کیر منُ که حالا بی اختیار بلند شده بود داشت با ولع تمام میخورد و علی هم داشت دو انگشتی با سوراخم بازی میکرد.نمیدونستم چی کار کنم فقط مثل بچه ها داشتم گریه میکردم و تو دلم بهشون فهش میدادم و به خودم لعنت میگفتم که به این دو تا نا رفیق اعتماد کردم.تو همین فکرا بودم که درد کونم دوباره شروع شد یه نگاه به پایین انداختم؛بله علی سه تا از انگشتاشُ کرده بود توی کونم و به همین علت دردم تشدید شد.دست خودم نبود بهش گفتم:علی یواش دردم میاد.گفت:چاقال یکم صبر داشته باش تا دردش بیوفته منو بگو که دارم بهت حال میدم نمیخوام درد بکشی و الا همین حالا این کیر کلفتُ میکردم تو کون نازت تا بفهمی درد چیه و به کارش ادامه داد تا این که انگشتاشُ از کونم در آرود و به سعید گفت:بسه کیر ندیده چنان میخوره که انگار قرار این چاقال اینو بکون,پاشو بیا تو هم با این کون صفا کن تا من ببینم این بچه خوشگل یاد گرفته چجور باید ساک بزنه.سعید جاشو با علی عوض کرد با این تفاوت که علی اومد نشست رو سینمُ و کیرش گذاشت روی لبم و گفت:بخور ببینم چی یاد گرفتی.ولی من دهنم بسته بودم اصلا دلم نمیخواست تن به این کار بدم,حالم بهم میخورد ولی علی گفت:باز میکنی دهنتُ جنده یا دوباره دلت چک میخواد؟زود باش وا کن در گاله رو میخوام کیرمو تا دسته فرو کنم تو حلقت.از ترس دهنمُ باز کردم اونم کیرشُ تا نصفه کرد تو دهنم حالم بد شد میخواستم بالا بیارم علی داشت کیرشُ تو دهنم عقب جلو میکرد و من بی حرکت بودم تا این که گفت:به مرگ مادرم این چاقال منُ مجبور میکنه با کتک کیر به خوردش بدم,یالا ساک بزن.دیگه چاره ای نبود ترس از کتک خوردن باعث شد که براش ساک بزنم همون کارایی رو میکردم که سعید با من میکرد,با زبون کیرشُُ لیس میزدم از بالا تا پایین کیرشُ میخوردم اونم داشت حال میکرد و با دو دستش سر منو گرفت بود و کیرشُ تو دهنم عقب جلو میکرد.آفرین حالا شدی چاقال خودم به این میگن ساک زدن زدی رو دست این داداش سعیدت این اوسکل دو سال داره به من کون میده ولی مثل تو ساک نزده برام.من سعید خیلی دوست داشتم ولی شنیدن این که تو این مدت با چه کسی رفیق بودم داشت حالمو بهم میزد.تو مدتی که من داشتم واسه علی ساک میزدم سعید هم داشت با کون من ور میرفت و اینقدر تو فکر بودم که نفهمیدم سعید 4تا از انگشتاشُ توی کون من کرده.آره دیگه کونم کاملا باز شده بود.علی برگشت سمت سعید و گفت:هی یه وقت به سرت نزنه کیرتُ بکنی توش,میخوام خودم از آکبندی درش بیارم.علی کیرشُ که حالا آب دهن من داشت ازش میچکید از تو دهنم در آورد و رفت جای سعیدُ گرفت و نشست بین پاهام و اونارو از هم باز کرد و گذاشت کنار صورتم و گفت:آماده باش که میخوای زنم بشی.از یه طرف کاراش و از یه طرفم حرفاش که داشت منُ تحقیر میکرد واقعا تحملش سخت بود.کیرشُ دم سوراخم میزون کرد و همون فشار اول سر کیرش رفت تو و درد دوباره اومد سراغم نمیتونستم تحمل کنم گفتم:آخ یواش درد داره.گفت:خفشو بزار کارمو بکنم و با یه فشار دیگه کیرش تا نصفه رفت تو کونم.چند لحظه صبر کرد و دوباره فشار داد تا اینکه کامل کیرش رفت تو کونم.از شدت درد دوباره اشکم سرازیر شد و گفتم:تو که کار خودتُ کردی حالا چرا وحشی بازی در میاری؟یه نگاه عصبانی کرد و گفت:زیاد حرف بزنی یه جوری میکنمت که خون از کونت سرازیر بشه ها.با این حرف دوباره من ساکت شدم و اونم شروع کرد به تلمبه زدن با هر تلمبه ای که میزد چندتا فوش نثار من میکرد و میگفت:چاقال,کونی,بچه خوشگل میبینی چجوری دارم کون خوشگلتُ میگام؟حالا دیدی چه کیفی داره کون دادن؟سعیدم بار اول مثل تو بود ولی بعدش هر روز میاد خونمون تا من یه حال اساسی به کون تپلش بدم.مگه نه سعید؟ولی سعید ساکت بود و داشت نگاه میکرد و با کیرش ور میرفت مثل اینکه منتظر بود تا نوبتش بشه.علی گفت:اوسکل کون به این خوشگلی جلوت اونوقت داری جلق میزنی؟برو بزار دهنش ببین شاگرد خوبی بوده؟سعید منتظر این حرف بود و اومد نشست بالا سرم و کیرشُ گذاشت رو لبام ولی اینبار مقاومت نکردم و خودم دهنمُ باز کردم تا بکنه تو دهنم دیگه هیچ اختیاری نداشتم.از یه طرف داشتم کون میدادم و از یه طرفم داشتم ساک میزدم.دیگه دردی رو توی کونم حس نمیکردم,کاملا سوراخم باز شده بود.علی چند باری کیرشُ کامل از تو کونم در آورد و تا میخواست سوراخم بسته بشه دوبراه با شدت میکرد تو کونم.سعیدم داشت کیرشُ که از کیر علی کوچیکتر بود تو دهنم عقب جلو میکرد.چند دقیقه به همین شکل گذشت تا این که علی کیرشُ از کونم در آورد و به سعید گفت:بسه دیگه خسته شدم نوبت تو که از این کون فیض ببری و منو برگردوند به شکم.سعید اومد نشست رو پاهام و کیرشُ کرد تو بدون هیچ زحمتی کل کیرش رفت توی کونم دستاشُ گذاشت بود دو طرف من و داشت تلمبه میزد چند لحظه سکوت بود و از فش دادن های علی خبری نبود برگشتم ببینم کجاست که یهو شوکه شدم.نامرد عوضی داشت با گوشی از کردن من فیلم میگرفت خواستم بلند بشم که اومد سمتم و لقدش برد بالا که بزنه تو دهنم صورتمُ برگردوندم و گفتم:جون هر کسی که دوست داری دیگه این کارو نکن,تو که هر کاری دلت خواست با من کردی دیگه فیلم نگیر آبروم میره به جون مادرم من به کسی نمیگم با من چی کار کردید.علی با خنده گفت:نه جون عمت برو بگو,چی میخوای بگی؟میگی کون دادم؟آره چاقال؟این فیلمُ میگیرم تا هر وقت که خواستم بیای پیشم.دوباره زدم زیر گریه,آخه این چه بلایی بود که اومد سرم کاش میمردم و با این دوتا بی شرف نمیومدم اینجا&#8230;&#8230;..علی گفت:حال کردی چه اسپری باحالی بود تا صبح بکنی آبت نمیاد.سعید گفت:آره خیلی باحاله هرچی میکنم سیر نمیشم.این دوتا عوضی فکر همه جا رو کرده بودن و حتی اسپری بی حسی هم با خودشون آورده بودنعلی گوشی رو گذاشت رو میزُ و اومد سمت ما و به سعید گفت:تو این چاقالُ بکن منم تو رو و بدون این که منتظر جواب سعید باشه یکم از کرم زد به سوراخ کون سعید و چربش کرد و گفت:وایسا بزار من بکنم تو کونت بعد تلمبه بزن.سعید وایساد و علی کیرشُ یه ضرب کرد تو کون سعید,سعید یه ناله کردُ گفت:آخخخخخخخخ یواش بابا.علی گفت:کونی تو دیگه چرا آخ آخ میکنی تو که یه عمر داری کون میدی به من سوراخت عین غار شده.سعید گفت:یدفه میکنی آدم دردش میگیره خوب.علی داشت سعیدُ میکرد و اونم منُ .دیگه ساکت شده بودم و نه گریه میکردم نه حرف میزدم بالاخره منم آدم بودم و شهوت تو وجودم بود دروغ نگم خوشم اومده بود و داشتم لذت میبردم البته بیشتر بخاطر این بود که همون تور که من داشتم کون میدادم سعیدم داشت از کون گاییده میشد و این کار یکم دل منُ خنک میکرد.نمیدونم چه اسپری این دوتا به کیرشون زده بودن که این همه مدت طول کشید.حدود 40دقیقه بود که داشتن منُ میکردن تا اینکه علی گفت:مال من داره میاد مال تو چی؟سعید گفت:فکر کنم مال من میخواد بیاد.علی گفت:پس درش بیار بزار اول آب این چاقالُ بیاریم بعد مال خودمونُ بریزیم تو دهنش یکی انرژی بگیره.سعید گفت:باشه الان با دست آبشُ میارم.علی گفت:نه بچه خوبی بود براش ساک بزن تا آبش بیاد.سعید یه نگاه به علی کرد و گفت:آخه.علی گفت:آخه و زهر مار اون کاریُ بکن که من میگم یالا.سعید نشست کنارمُ کیرمُ کرد تو دهنش و شروع کرد به خوردن و علی دوباره کیرشُ کرد تو کونم چند لحظه بیشتر طول نکشید که آبم اومد و ریخت تو دهن سعید اونم همه آب منُ خورد.علی گفت:خوشمزه بود؟سعید گفت:بد نبود ولی به مال تو نمیرسید.دیگه نای هیچ کاری نداشتم علی اومد بالای سرم و شروع کرد با دست جلق زدن و گفت:وا کن دهنتُ میخوام همونجور که خودم از آکبندی در آوردمت خودمم آبت بدم.دوست نداشتم این کارو بکنم برای همین محکم دهنمُ بستم اما با دستش فکمُ فشار داد و دهنمُ باز کرد و آبش ریخت تو دهنم خواستم برش گردونم ک دهنمُ بست و گفت:بخور لاشی تا قطره آب منُ باید بخوری.از روی ناچاری همشو قورت دادم,خیلی بد مزه بود بوی بدی هم میداد.علی رفت کنار و سعید جاشُ گرفت تا اون لحظه هیچ حرفی به من نزده بود گفت:بخور بببینم بلدی مثل من آب کیر بخوری؟حالم ازش بهم میخورد دهنمُ بستمُ و رومُ کردم به طرف دیگه.گفت:میخوری یا بگم علی بیاد به زور به خوردت بده؟مهلش نزاشتم کثافت اشغال علی رو صدا زد و گفت:علی بیا این بچه کونی داره دوباره ناز میکنه.علی اومد بالا سرمُ گفت:چاقال دوباره دم در آوردی بخور ببینم برگشتم و دهنمُ باز کردم سعید نامرد کیر کثیفشُ کرد تو دهنم با دست باهاش بازی کرد و کل آبشُ ریخت ته حلقم من خوردم اما اینبار مزه نفهمیدم آخه ریخته بود ته حلقم.دیگه کارشون با من تموم شده بود و هرکدوم یه گوشه افتاده بودن منم مونجا روی زمین دراز کشیده بودم حالم از خودم بهم میخورد از این رفاقتی که چیزی جز سکس توش نبود.از خستگی خوابم برد و معلوم نبود چند ساعته که خوابیده بودم,با زنگ گوشی بیدار شدم علی نشسته بود روی مبل و داشت تلویزیون نگاه میکرد سعیدم خواب بود علی یه نگاه به من کرد گفت:نمیخوای جواب گوشیتُ بدی؟از صبح داره یه بند زنگ میزنه پاشو بین کیه؟به زور خودمُ به گوشی رسوندم شماره بابا بود اولش نمیخواستم جواب بدم اما ترسیدم نگران بشه جواب دادم بابا گفت:معلومه اونجا چه خبره؟بار چندم که دارم زنگ میزنم چرا جواب نمیدی؟خواستم بگم که چه بلایی سرم آوردن ولی آبروم میرفت و تا آخر نمیتونستم تو چشماشون نگاه کنم.گفتم:بابا تا دیر وقت بیدار بودیم ببخشید متوجه نشدم خواب بودم.گفت:مگه مجبورید انقدر بیدار بمونید نا سلامتی شما رفتید مسافرت پاشید بزنید بیرون برید دریا چیه تو خونه گرفتید خوابیدید.گفتم:چشم.گفت:خوش میگذره؟چی باید میگفتم آخه داشتم بدترین ساعات عمرمُ میگذروندم گفتم:ای بد نیست.گفت:پاشو دیگه پسر تنبل اون دوتا رو هم بیدار کن از خونه بزنید بیرون.گفتم:باشه چشم,کاری نداری بابا؟گفت:نه عزیزم مواظب خودت باشی و گوشی رو قطع کرد.نشسته بودم و داشتم به اتفاقات دیشب فکر میکردم که با صدای علی به خودم اومدم.پاشو دست و صورتتُ بشور این گلابیُ هم بیدار کن بریم بیرون یه چیزی بخوریم ساعت 1بعدازظهره مُردم از گوشنگی.یه نگاه بهش کردم میخواستم برم سمتشُ خفش کنم ولی حیف که زورم بهش نمیرسید,بلند شدم رفت حموم تا خودمُ بشورم علی گفت:میخوای بیام پشتتُ لیف بکشم خوشگله؟گفتم:نه لازم نیست.گفت:چاقال بچه کونی چه اشوه ای میاد آهای سعید پاشو بابا لنگ ظهره میخوایم بریم بیرون ناهار بخوریم پاشو دیگه.رفتم تو حموم و آب داغ وا کردم زیر دوش بی اختیار اشک میریختم همه اتفاقات دیشب یه طرف بیشتر ناراحتی این بود که از کسایی زخم خورده بودم که مثل برادر نداشتم دوستشون داشتم شاید اگر غریبه این کارو با من میکرد اینقدر نمیسوختم.از حموم اومدم بیرون اون دوتا حاضر شده بودن و منتظر من بودن رفتم تو اتاق و لباس پوشیدم و رفتیم بیرون و ناهار خوردیم بعدشم دریا و گردش که تو مدتی که بیرون بودیم من مثل مُرده متحرک فقط دنبال اون دوتا میرفتم و هرکی مارو با هم میدی میفهمید که من یه چیزیم هست.لب ساحل سعید گفت:بسه دیگه مهیار اخماتُ وا کن.یه نگاه عصبی بهش کردمُ گفتم:تو دیگه خفه شو عوضی نامرد.گفت:به جون خودت من راضی به این کار نبودم علی منو مجبور کرد.گفتم:معلوم بود که مجبوری, دیدم چطور داشتی..گفتنشم سخت بود برام و ساکت شدم.سعید سرشُ انداخت پایین و دیگه حرفی نزد.برگشتیم ویلا یه تماس بابا گرفتم و بعد رفتم تو اتاق و افتادم رو تخت هنوزم خسته بودم خوابم برد.نمیدونم چند ساعت بودم که خواب بودم که احساس کردم یکی از پشت چسبید بهم خواب آلود برگشتم ببینم کیه که دیدم علی لخت پشتم دراز کشیده و دستشُ انداخت روی کونم و داره با کونم بازی میکنه دوباره برگشتم میدونستم نمیتونم کاری بکنم برای همین بی تفاوت دراز کشیدم و منتظر شدم تا هر کاری دوست داره انجام بده علی از روی شلوار با کیرم بازی میکرد چندشم میشد ولی کاری از من ساخته نبود یکم که ور رفت گفت:دیدی گفتم خوشت میاد اگر دیشب اذیت نمیکردی و با من راه میومدی مجبور نبودم بزنمت باور کن من هنوزم دوست دارم.کثافت دوست داشتنُ تو کردن و سکس میدید هیچ جوابی بهش ندادم و ساکت بودم.گفت:چرا حرف نمیزنی؟قهر نکن داداشی بیا حال کنیم.گفتم:بهتره دیگه کلمه داداشُ به کار نبری هیچ برادری با داداشش این کارایی که تو کردی نمیکنه.گفت:مگه چی کار کردیم؟سکس کردن که ایرادی نداره خوش بودیم دیگه.گفتم:چه جالب به زور هر کاری میخوای میکنی بعد میگی خوش بودیم.من بدم اومد میفهمی بدم اومد.گفت:بد یا خوب دیگه کاریه که شده و تو الان حکم زن منو داری و باید هر کاری من میگم بکنی,یادت که نرفته من از تو فیلم گرفتم دوست داری تو محل پخشش کنم تا معروف بشی و کلی مشتری پیدا کنی؟فهمیدم که نباید باهاش کل کل کنم و باید به خواسته هاش تن بدم برای همین سکوت کردم.گفت:امشب میخوام یه حال اساسی تر بهت بدم میخام کاری کنم که لذت واقعی سکسُ بفهمی.سعید سعید بیا اینجا چند لحظه بعد سعید اومد بهش گفت:ببینم رفتی حموم پشماتو بزنی؟سعید گفت:نه آخه تیغ نبود.گفت:خره من با خودم موبر آوردم توی ساک برو وردار پشماتو بزن میخوایم یه حال مشتی به این خوشگله بدیم.تا تو بیای منم یه حال به این میدم و آمادش میکنم برو زود بیا.سعید از اتاق رفت بیرون و علی دوباره دست به کار شد و شلوار منو از پام در آورد و بعدشم رکابی که تنم بود حالا فقط یه شرت پام بود و اونم لخت منو از پشت بغل کرده بود و کیرشُ گذاشته بود لای پام و داشت با دستش با کیر من ور میرفت بعد از چند دقیقه از رو تخت بلند شد و از اتاق رفت بیرون و زود برگشت و دوباره کنارم دراز کشید و شرتمم از تنم در آورد و منو برگردوند سمت خودش اصالا دلم نمیخواست نگاش کنم گفت:وا کن چشماتُ ببین چی آوردم برات.چشمامُ باز کردم یه اسپری دستش بود گفت:از این میزنم به این دول کوچولوت تا بفهمی سکس باحال چه جوریه.کیرمُ گرفت دستشُ از اسپری زد بهش قلقلکم میومد حسابی به کیرم اسپری زد بعدشم به مال خودش و گفت:حالا میتونیم یک ساعتی با هم عشق بازی کنیم البته یه سورپرایز برات دارم که بعدا میفهمی حالا پاشو یه ساک مشتی واسم بزن تا سعیدم بیاد پاشو خوشگله من و دراز کشید دست منو گذاشت رو کیرش و گفت:یکم باهاش بازی کن تا بیدار بشه با اکراه این کارو میکردم حدود 10 دقیقه داشتم با دست براش جلق میزدم تا کیرش حسابی راست شد.گفت:خوبه دیگه حالا وقتشه با دهنت بهش حال بدی ببینم چی یاد گرفتی دیشب.سرمُ بردم طرف کیرش بوی خوبی میداد که مال اسپری بود که به کیرش زده بود چشمامُ بستم و کیرش کردم تو دهنم اولش با زبون با سر کیرش بازی کردم و فقط تا کلاهک میکردم تو دهنم و در میاوردم مزه نارگیل میداد مثل اینکه طعم اسپری نارگیلی بود بدم نیومد البته جز اینکه براش ساک بزنم کار دیگه نمیتونستم بکنم چون دوست نداشتم دوباره با کتک و فهش تحقیرم کنه برای همین با اشتها داشتم کیرشُ میخوردم و تا نصفه میکردم تو دهنم میاوردم بیرون مثل بستنی کیرشُ لیس میزدم اونم آه میکشید و میگفت:بخور عزیزم بخور جون سعید غلط میکنه مثل تو ساک بزنه واقعا اوستا شدی برا خودت بخور چاقال من اگه امشب خوب حال بدی برسیم تهران برات یه گوشی میخرم مثل مال خودم.دروغ نمیتونم بگم داشتم لذت میبردم شاید اگه شب اول به زور اون کارو با من نمیکردن و رفتار بهتری داشتن اینجوری ازشون متنفر نمیشدم.داشتم ساک میزدم که سعید اومد تو اتاق و گفت:نامردا تنها تنها دارید حال میکنید؟وایمیسادید من بیام و اومد نشست کنار ماعلی گفت:ببین شاگردت هنوز یه روز از کلاسش نگذشته از تو بهتر ساک میزنهسعید گفت:یه نگاه بنداز ببین بدن من خوشگلتر یا این بچه خوشگل قبل از این که علی نگاه کنه من برگشتم و نگاهش کردم واقعا محشر شده بود.از من بدنش خوشگلتر شده بود آخه سعید کونش از من بزرگتر بود.علی برگشتُ یه نگاه انداخت بهش و گفت:جون چه گوشتی شدی چاقال قدیمی.یکم از این اسپریُ بزن به کیرت بعد برو سر وقت کون مهیار میخوام حسابی آماده کردنش کنی بجنب.سعید اسپری زد به کیرش منم دوباره مشغول ساک زدن شدم.سعید رفت پشت من اولش فکر کردم میخواد کرم بزنه ولی سعید شروع کرد کون منُ لیسیدن با زبونش میکشید رو کپلای کونم حسابی کونمُ خیس کرد با آب دهنش.خوشم اومده بود و سرعت ساک زدنم برای علی بیشتر شده بود.سعید با زبون سوراخمُ لیس میزد و زبونشُ میکرد تو سوراخم این کارش باعث میشد که دست از ساک زدن بکشم و بجاش آه میکشیدم.بعد از چند دقیقه که گذشت علی گفت:خوب دیگه کیرم نصف شد اینقدر خوردیش نه به دیشب که به زور میدادم دهنت نه به امشب که نمیزاری نفس بکشم.پاشو بیا بشین روش که دلم تنگ شده واسه سوراخ تنگت,منم بلند شدم اومدم بالای سرش و سوراخ کونمُ با کیر علی که حالا خیلی خیلی بزرگ شده بود میزون کردم سعید به قدری با زبون سوراخ کونمُ خیس کرده بود که نیازی به کرم نبود البته اثرات دیشبم بود که به راحتی کیرش وارد کونم شد درد داشت نه زیاد چون از دیشب تجربه داشتم میدونستم که اینم درد زود گذره و تبدیل میشه به لذت.یکم که کونم جا باز کرد خودم شروع کردم به بالا و پایین رفتن رو کیر علی و چشمامُ از شدت شهوت بسته بودم واقعا داشتم لذت میبردم و کم کم از این سکس ها خوشم میومد,علی با هربار بالا پایین شدن من روی کیرش قربون صدقه من میرفت و با جونُ فدات بشم هاش من بیشتر تحریک میکرد.سعید اُسکل مثل دیشب نشسته بود و داشت با خودش ور میرفت که علی بهش گفت:واقعا که جون به جونت کنن خری,تو که دوباره نشستی پاشو کیرتُ بزار دهنش تا برات ساک بزنه.سعید بلند شد اومد بالای سرم و در حالی که من داشتم بالا و پایین میکردم کیرشُ گرفت جلوم منم اول یکم باهاش بازی کرد آخه هنوز بلند نشده بود بعد از این که خوب راست شد کردم تو دهنم و شروع کردم به ساک زدن.تو خوابم همچین صحنه ای رو نمیتونستم ببینم که در حالی که دارم روی کیر یکی تلمبه میزنم کیر یه نفر دیگه تو دهنم و براش ساک میزنم.بدون اغراق باید بگم که لذت دنیا رو داشتم از این سکس میبردم ولی دیگه پاهام خسته شده بود و نمیتونستم ادامه بدم برای همین به علی گفتم من خسته شدم حالتُ عوض کنیم.از روی علی بلند شدم و قنبل کردم علی رفت پشتم و سعید اومد جلوم علی دو طرف کمرمُ با دستاش گرفت و کیرشُ یک ضرب فرستاد توم معلوم بود که همه کیرش جا شده چون کیرش تو شکمم احساس میکردم و داغی پشتش روی کمرم حس میشد علی تلمبه میزد و با هربار جلو عقب شدن من کیر سعید میرفت تو دهنم و میومد بیرون چند دقیقه هم با این حالت ادامه دادیم که علی به سعید گفت برو از زیر کیر مهیارُ بخور میخوام یه حال اساسی بهش بدم.سعید منتظر شنیدن این حرف بود آخه زود کیرشُ از دهن من در آورد و رفت زیر من کیرمُ کرد تو دهنش و با اشتهای تمام شروع کرد به ساک زدن,اون تو کارش وارد بود و علی اشتباه میکرد چون سعید خیلی بهتر من از ساک میزد,جوری کیر منو میخورد که اگر علی جرمم میداد من متوجه نمیشدم خیلی لذت بخش بود.با زبونش از بالا تا پایین کیر منُ میلیسید و بعضی وقتها نوک زبونشُ میکرد تو سوراخ کیرم که خیلی به من حال میداد.سعید حسابی برام ساک زد تا این که علی گفت:بسه دیگه تمومش کردی,حالا پاشو جاتو با مهیار عوض کن.اولش فکر کردم میخواد سعیدُ بکنه و من برای سعید ساک بزنم اما علی گفت:مهیار بکن تو کونش میخوام تلافی دیشبُ سرش در بیاری یالا پسر چرا نگاه میکنی؟تو این چاقالُ بکن منم تو رو خوبه مگه نه؟سعید هیچ حرفی نمیزد و معلوم بود که به این کار راضیه برای همین نشستم پشت سعید و کیرمُ گذاشتم رو سوراخش,این اولین باری بود که میخواستم یکی رو بکنم تا اون شب با هیچ کس سکس نکرده بودم و از دیشبم فقط من بودم که به این دوتا کون میدادم و الان بهترین فرصت بود که جبران کنم بخصوص که از سعید بیشتر از علی کینه داشتم برای همین یهو همه کیرمُ تو کون سعید جا کردم سعید داشت اشکش در میومد و داد زد:ان آقا چی کار میکنی؟جر خوردم یواش آخخخخخخ.بدون توجه به حرفاش شروع کردم به تلمبه زدن,محکم پهلوشُ گرفته بودم و تا جایی که میشد کیرمو فشار میدادم ولی از بخت بد کیر من کوچیکتر از اون بود که کون این عوضی رو جر بده,کیرمُ کامل از کونش در میاوردم و تا میخواست سوراخش بسته بشه دوباره با شدت میکردم توش,چاقال اینقدر کون داده بود که سوراخش کاملا باز بود و بعد از چند بار تلمبه زدن انگار نه انگار که دارم کون میکنم اینقدر گشاد بود که کیرم توش گم میشد.بقدری سرگرم کردن سعید بودم که متوجه نشدم علی چی کار داره میکنه,برگشتم ببینم کجا رفت که دوباره دیدم علی داره با گوشیش از ما فیلم میگره با این تفاوت که جاهاون با هم عوض شده بود و این من بودم که داشتم کون سعیدُ میگاییدم ایندفه ناراحت نشدم بلکه خوشمم اومد چون دیگه سعید از من نمیتونست آتو داشته باشه و منم مدرک از کردن اون داشتم برای همین شدت ضرباتمُ بیشتر کردم و تا جایی که میتونستم نشون دادم که منم بلدم بکنم.علی چند دقیقه ای از سکس ما دوتا فیلم گرفت و گوشی ور گذاشت رو میز توالت و دوباره اومد سر وقت من و مثل دیشب نشست پشتم و گفت:مهیار وایسا من جا کنم بعد تلمبه بزن منم به حرفش گوش کردم و وایسادم,یکم از آب دهنشُ به کیرش زد و گذاشت رو سوراخم و به راحتی هرچه تمامتر جا کرد تو کونم.رفتارش نسبت به دیشب ملایمتر بود و میدونست که زهر چشم گرفته و منم دیگه به این سکس راضی هستم برای همین موقع کردن همش با موهام بازی میکرد و به پشتم دست میکشید چندباری هم با دست زد رو کونم و با گفتن جوووووون تا دسته کیرشُ فرستاد تو و در آورد,حدود ده دقیقه من داشتم سعیدُ میکردم و علی هم منوو این پوزیشن دیگه تکراری شده بود.علی کیرشُ از تو کونم در آورد ولی هنوزم کونم جای خالی کیرشُ حس میکرد.اومد جلوی منو کیرش گرفت جلوی صورتم و گفت:خوشگله کیرمُ بلیس که میخوام به حساب این چاقال برسم,با شنیدن این حرف خیلی خوشحال شدم,خیلی دوست داشتم ببینم چطور سعیدُ میکنه آخه دیشب نمیتونستم ببینم برای همین تا جایی که میشد ساک زدم و کیرشُ خیس کردم.علی اشاره کرد که کیرتُ در بیار منم در آوردم و خودش اومد جای منو گرفت و به سعید گفت:آماده ای عزیزم؟سعید گفت:جون هرکی دوست داری یواش این چاقال یه جوری کرد تو کونم که سوراخم میسوزه.علی گفت:نترس یه جوری میکنم که حال کنی و سر کیرشُ گذاشت دم سوراخُ با یه فشار کرد توش.داد سعید رفت هوا جوری که من گفتم هرکی تو کوچه بود فهمید که اینجا چه خبره.علی گفت:هی وحشی چته چرا داد میزنی الان کل رامسر میریزن اینجا یواش مگه بار اولیه که زیرم میخوابی؟تو روزی دو بارم به من کون دادی ولی اینجوری داد و بی داد نکردی نکنه کیر من بزرگ شده؟سعید اشک تو چشماش جمع شده بود با گریه گفت:من که گفتم میسوزه یواشتر بکن.علی گفت:بسه بابا خودتُ لوس نکن یکم طاقت بیار الان سوزشش میوفته و دوباره شروع کرد به تلمبه زدنمن با دقت داشتم به صورت سعید نگاه میکردم,با هر تلمبه علی اون لبشُ گاز میگرفت و چشماشُ میبست معلوم بود که داره درد زیادیُ تحمل میکنه.واقعا علی تو کارش استاد شده بود خیلی حرفه ای میکرد جوری که دلم میخواست من جای سعید بودم.محو تماشای اون دوتا بودم که علی گفت:بابا تو هم که شدی مثل این چرا داری با خودت ور میری بیا بزار تو دهنش بزار کیر کوچولوتُ بخوره اگر آبت داشت میومد درش نیار همونجا خالی کن این چاقال آب کیر خیلی دوست داره مگه نه سعید؟سعید با سر حرفشُ تایید کرد.رفتم جلوش و کیرمُ کردم تو دهنش دلم میخواست با کیرم خفش کنم اما هر وقت فشار میدادم تا بیشتر بره تو گلوش اون مقاومت میکرد و کیرمُ از دهنش میکشید بیرون ولی تا جایی که میشد تلمبه میزدم ته حلقش یه بار کم مونده بود بالا بیاره که علی گفت یواشتر بابا خفش کردی.قطره های اشکُ که گوشه چشمش دیدم دلم براش سوخت و یاد دیشب خودم افتادم برای همین یکم باهاش مدارا کردم و تلمبه هام کوتاهتر شد تا اذیت نشه دیگه وقتش شده بود و آبم داشت میومد برای همین سرعت تلمبه هامُ بیشتر کردم و با چندتا فشار پشت هم همه آبمُ خالی کردم تو دهنش حالا میفهمیدم چرا دیشب این دوتا آب کیر به خورد من دادن واقعا لذت داشت وقتی میدیدم یکی داره همه آبمُ میخوره این بهترین لحظه سکسم بود.از خستگی همونجا افتادم رو تختُ دراز کشیدم و داشتم به آخرای کار علی نگاه میکردم منتظر بودم کیرشُ در بیاره و آبشُ به خورد سعید بده ولی اون با چندتا تلمبه محکم که آخریش کل کیرش رفت تو کون سعید و اونو به جلو پرت کرد و خوابید روش و کل آبش ریخت تو کونش.سعید چشماش باز نمیشد معلوم بود که خیلی ناراضیه آخه اون هنوز آبش نیومده بود و از کردن منم بی نسیب مونده بود.علی گفت:آبمُ ریختم توش که از سوزشش کم بشه و از روی سعید بلند شد و از اتاق رفت بیرون.برای یک لحظه دلم برای سعید سوخت اومدم سمتشُ کنارش دراز کشیدم و گفتم:درد داری؟گفت:نه دردش افتاد,از این ناراحتم که سر من بی کلاه موند.گفتم:باشه با این که خیلی در حقم نامردی کردی ولی دوست ندارم ناراحت بشی پاشو بیا با هم حال کنیم.از صدای شیر حموم فهمیدم که علی داره دوش میگیره برای همین با خیال راحت میشد سکس کرد.دستمُ دور گردن سعید حلقه کردم و خیره شدم به چشماش اونم لبشُ گذاشت رو لبمُ شروع کرد به لب گرفتن این اولین بار بود که داشتم از کسی لب میگرفتم واقعا همه مراحل سکس لذت بخشه اگر با میل شخصی باشه نه به زورکلی از هم لب گرفتیم تا اینکه سعید لبشُ از من جدا کرد و منو به شکم خوابوند و نشست رو رونم وکیرشُ گذاشت تو سوراخم و شروع کرد به تلمبه زدن کیر سعید از علی چندسانت کوچیکتر بود و راحت و بدون درد تو کونم عقب جلو میکرد.چند دقیقه بیشتر طول نکشید و سعید رد گوشم گفت:میخوریش یا بریزم همین تو؟گفتم:بریز تو کونم(دلم میخواست اینم تجربه کنم)سعید کیرشُ تا دسته کرد تو کونمُ داغی آبشُ تو کونم حس کردم؛خیلی حال داد بیشتر از خوردن آب کیر بهم حال داد.علی بعد از اینکه از حموم اومد بیرون گفت:بچه من خوابم میاد میرم بخوابم شما هم بگیرید بخوابید که صبح زود باید برگردیم.به پیشنهاد سعید با هم رفتیم حموم تا بعدش بگیریم بخوابیم تو حموم سعید برام تعریف کرد که چطور علی اونو کرده و ازش فیلم گرفته و تو این مدت داشته ازش سوء استفاده میکرده و قسم خورد که تا دیروز که توی استخر بهش گفته که میخواد منو هم بکنه از این موضوع خبر نداشته و الا اجازه نمیداد که من به این سفر بیام آخرشم زد زیر گریه و از من خواست که ببخشمش منم دلم به حالش سوخت و بغلش کردم و بعد از اینکه دوش گرفتیم از حموم اومدیم بیرون,البته من زودتر اومدم بیرون و رفتم تو اتاق که لباسامُ بپوشم که چشمم افتاد به گوشی علی و یاد فیلمها افتادم؛یه فکری اومد تو ذهنم برای همین رفتم از توی هال گوشیمو آوردم و بلوتوثش رو روشن کردم و اون دوتا فیلمُ فرستادم تو گوشیم و از گوشی علی حذفش کردم.فردا صبح راهی تهران شدیم و تا برسیم من دل تو دلم نبود همش ترس داشتم که علی بفهمه چی کار کردم و پوستمُ بکنه ولی نفهمید.بعد از این که رسیدیم تهران موضوع رو به سعید گفتم اولش ترسید ولی وقتی بهش توضیح دادم خوشحال شد و کلی بوسم کرد.چند روز بعد از اون علی اومد دنبالم تا بریم بیرون ولی من بهش گفتم که دیگه دلم نمیخواد باهاش رفاقت کنم اون گفت مگه دست خودته اگر با من نیای فیلمتُ همه جا پخش میکنم.منم با خنده بهش گفتم برو تو گوشیت بگرد اگه فیلمی دیدی پخش کن.مثل این که تا اون لحظه سراغ فیلماش نرفته بود چون گوشیشُ در آورد و رفت تو گالری و هرچی گشت فیلمی پیدا نکرد با عصبانیت گفت کاره تو چاقال؟گفتم:درست صحبت کن آشغال زیاد حرف بزنی به بابام میگم دهنتُ سرویس کنه و رفتم تو در بستم بعد از اون روز دو سه بار اومد سراغم و از من خواست که دوباره با هم باشیم ولی هربار جواب من منفی بود.سعیدم ارتباطشُ با اون قطع کرد.از اون روز تا حالا منُ سعید با هم هستیم و هروقت که دوست داشته باشیم با هم سکس میکنیم البته از روی علاقه و با رغبت نه به زور.ممنون که وقت گذاشتید و داستان منو خوندیدمن سعی کردم همه وقایع رو همون طور که بوده بنویسم و قضاوتُ میزارم به عهده شما که راست بوده یا دروغبای.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%84%d8%b4-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175210</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.018 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-13 00:02:39 by W3 Total Cache
-->