<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>اندامي &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%8a/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:04:57 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>اندامي &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>پرستار پستون گنده به حالت داگی کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Dec 2019 06:35:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اندامي]]></category>
		<category><![CDATA[اينجام]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[كردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينه]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادو]]></category>
		<category><![CDATA[نهگفتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بودندبعد از چند روز وسايلو فیلم سکسی تحويل ميدادنمن با پيكان وانت پسر عموم رفتم كه ميز lcd جديدشو تحويل بگيرمكلي خانما اونجا بودن، بينشون چشمم خورد سکسی به يكي كه آخر كون بود.تنها بود شاه کس يهو شروع كرد به داد و بيداد با مسئول تحويل كه خيلي وقته اينجام و&#8230;آرومش کونی كردم گفتم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بودندبعد از چند روز وسايلو فیلم سکسی تحويل ميدادنمن با پيكان وانت پسر</h2>
<p>عموم رفتم كه ميز lcd جديدشو تحويل بگيرمكلي خانما اونجا بودن، بينشون چشمم خورد سکسی به يكي كه آخر كون بود.تنها</p>
<h3>بود شاه کس يهو شروع كرد به داد و بيداد با مسئول</h3>
<p>تحويل كه خيلي وقته اينجام و&#8230;آرومش کونی كردم گفتم ماشين دارين؟گفت نهگفتم برو تو ماشين من، من جنستونو تحويل ميگيرمتشكر كرد</p>
<h4>ورفت جنده تو پيكان وانتجنسشو تحويل گرفتم و رفتم تو ماشيناگه</h4>
<p>بدونيد چه چشماي سكسي داشتخلاصه ميز پستون آرايش اونو با ميز lcd پسر عمومو بار زدم و رفتيمكلي باهام درد و</p>
<h5>دل كردگفت کوس شوهرم رانده كاميونه و&#8230;اوضاع بر وفق مرادم داشت</h5>
<p>پيش ميرفتخلاصه رسيدسم به خونشباهاش ميزو بردم بالاگفت بشين يه چايي بخور منم نشستم، يه چايي واسم ريخت و رفت تو اتاقرفتم سکس داستان سرك كشيدم، چه</p>
<h6>اندامي چه ممه ايرفت جلو ميز آرايشو شروع ایران سکس كرد به</h6>
<p>آرايش كردندلو زدم به دريا و بهش گفتم: بابا همينجوريشم خوشكليجا خورد و با يه لبخند گفت : چشات خوشكل ميبينه بچه پررورفتم پشتش و كيرم كه داشت شلوارمو جر ميدادو چسبوندم به كون نرمشانگار پنبه بودديوونه شد و برگشتلبشو خوردم و زود لختش كردمچه ممه اي چه تن سفيديآروم اومد پايين و شلوار و شورتمو در آوردطوري خورد كه داشت كيرم از جا در ميومدخلاصه كيرمو كرد تو كونش، واي اگه بدوني چه كوني داشتهي ميگفت بكن تا ته بكن تا تهبعد نوبت كسش شدچقد سفيد بود، برق ميزدميگفت آبتو ميدي بخورم؟ منم كه ديوونه شده بودم گفتم البته كه ميدمهمون لحظه ارضا شد و كيرمو گذاشتم دهنشتا قطره آخر آبمو خورد. اون روز تو بغلش خوابيدم و غروب اومدم بيرونالآنم هفته اي 3-4 روز پيششم و در حال كردنشم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177687</post-id>	</item>
		<item>
		<title>لزبین های میلف  و لز لب استخر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%84%d8%b2%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%84%d8%b2%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Nov 2019 07:54:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامي]]></category>
		<category><![CDATA[باسنشو]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[چسپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[كارهاي]]></category>
		<category><![CDATA[گائيدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[موقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكاي]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[يواشكي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خونشون روستا بود قرار شد فیلم سکسی بيان شهر و در شهر يه خونه درست كنن،بعد چند ماهي كه خونه كم كم داشت كاراش تموم مي شد سکسی داييم دخترش شهين خانم رو اورد كه شاه کس براي كارگرها غذا درست كنه راستي اين رو بگم كه داييم اينا تا مدتي كه کونی كارهاي خونه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خونشون روستا بود قرار شد فیلم سکسی بيان شهر و در شهر يه</h2>
<p>خونه درست كنن،بعد چند ماهي كه خونه كم كم داشت كاراش تموم مي شد سکسی داييم دخترش شهين خانم رو اورد</p>
<h3>كه شاه کس براي كارگرها غذا درست كنه راستي اين رو بگم</h3>
<p>كه داييم اينا تا مدتي كه کونی كارهاي خونه شون تموم شد منزل ما بودن.راستشو بخواين من هميشه تو فكر سكس</p>
<h4>با جنده شهين بودم چون خيلي اندام سكسي داشت،يك شب كه</h4>
<p>شهين جون خونه ما بود با پستون خودم فكر كردم كه امشب بهترين موقعيت است براي گائيدن شهين. شب خوابم نبرد</p>
<h5>همش تو کوس فكر سكس با شهين جون بودم ساعت نزديكاي</h5>
<p>2:30 دقيقه بود كه بيدار شدم و رفتم اتاقي كه شهين خوابيده بود رفتم كنار تخت و يواشكي پتو را از روش سکس داستان برداشتم يه شلوار</p>
<h6>سياه اندامي با تاپ پوشيده بود با هزار ایران سکس ترس و</h6>
<p>لرز دستمو انداختم رو باسنش اروم باسنشو مالوندم بعد دست ديگرم رو بردم سمت پستوناش و مالوندمش هيچ عكس العملي رو از خودش نشون نميداد و به همين خاطر جرأت من بيشتر شد و رفتم پشتش خوابيدم و خودمو بهش چسپوندم يهو ديدم كه شهين چرخيد داشتم از ترس ميمردم كه شهين با دستش كيرمو گرفت من هم كه اين حالتو ديدم به خودم اومدم و يه بوس ازش گرفتم ديدم كه اون هم خيلي حشري شده لباشو نزديك كرد و چند دقيقه اي با هم لب به لب كرديم بعد گفتم اگه اجازه ميدي ميخوام شروع كنم او هم با حركت سرش بهم اجازه داد من هم تو يه چشم به هم زدن تاپ و شلوارشو در اوردم واي داشتم چي ميديدم يه سوتين و يه شورت سفيد كه سفيدي بدنشو چند برابر كرده بود سوتينشو در اوردم وشروع كردم به ليسيدن پستوناش چه حالي ميداد يواش يواش رفتم پايين تا به كسش رسيدم با يه حركت شورتشو پاره كردم و شروع كردم به خوردن كسش يه 5 دقيقه اي كسشو خوردم كه ديدم داره ارضا ميشه بعد من هم لباسامو در اوردم و بهش گفتم كه برام ساك بزنه كارش حرف نداشت بعد كيرمو از تو دهنش در اوردم و گفتم كه رو به شكم بخوابه چون ميدونستم كه كسش open نيست يه بالش گذاشتم زير شكمش و با آب كسش كيرمو خيس كردم و يه تف انداخم دم سوراخ كونش كيرمو گذاشتم رو سوراخ كونش و يه كم فشار دادم كه يه جيغ كوچلو كشيد بعد به ارامي كيرمو تا دسته كردم توش و يه كم صبر كردم تا عضله هاش باز شه و شروع كردم به تلمبه زدن ،چند روش ديگه رو هم امتحان كرديم بعد ديدم داره آبم مياد گفتم كجا بريزم گفت بريز تو كونم من هم تمام آبمو ريختم تو كونش بعد لباسامونو پوشيدم و من سريعا رفتم اتاق خودم كه ديدم ساعت نزديكاي 4 صبح است رفتم خوابيدم اين اولين سكس و با لذت ترين سكس زندگيم بود.بعد اون قضيه الان هم هر چند وقت يك باري با هم سكس داريم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%84%d8%b2%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177211</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کون این میلف  رو با یه کیر گوشتی میشه بلند کرد</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%db%8c%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%d9%88%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%db%8c%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%d9%88%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Sep 2019 05:01:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامي]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[بالخره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بگيريم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشدم]]></category>
		<category><![CDATA[بيچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخاندم]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خواباندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[داروخانه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوبرابر]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[كلاهكش]]></category>
		<category><![CDATA[گاييده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[معمولي]]></category>
		<category><![CDATA[مقداري]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدانستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنند]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينجور]]></category>
		<category><![CDATA[و‌اومدم]]></category>
		<category><![CDATA[وبيشتر]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[وميگفت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بگم كه همه اسمها مستعار فیلم سکسی است بنده عظيم 29سال سن و170قدو72كيلو وزن وچهره اي نه چندان زيبا بلكه معمولي دارم من طبق هرروز در مغازه سکسی ام كه حدود 70كيلومتري چابهار در استان شاه کس سيستان وبلوچستان است وبيشتر موقع ها غروبها خلوت ميشود براينكه همه افراد از دور واطراف کونی اينجا هستند [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بگم كه همه اسمها مستعار فیلم سکسی است بنده عظيم 29سال سن و170قدو72كيلو</h2>
<p>وزن وچهره اي نه چندان زيبا بلكه معمولي دارم من طبق هرروز در مغازه سکسی ام كه حدود 70كيلومتري چابهار در</p>
<h3>استان شاه کس سيستان وبلوچستان است وبيشتر موقع ها غروبها خلوت ميشود</h3>
<p>براينكه همه افراد از دور واطراف کونی اينجا هستند ودر روستاها زندگي ميكنند واين موقع خلوت بود جلوي مغازه ام نشسته</p>
<h4>بودم جنده ودر هميين موقع يك تريلي كه بار لوله داشت</h4>
<p>روبروي مغازه ام ايستاد وراننده يك پستون مرد حدودا 35ساله همراه با يك خانم كه حدودا 27يا 28ساله بود در كنار</p>
<h5>راننده نشسته کوس بود وچون سمت شاگرد يعني سمت خانم طوري</h5>
<p>بود كه مستقيما در ديد من قرار داشت وراننده هم پس از نگاه داشتن پياده شد وظرف هاي نشسته را برداشت وبه سکس داستان سوي مسجد كه</p>
<h6>يك حوض دارد حركت كرد ومن هم در ایران سکس حال ديد</h6>
<p>زدن بودم ونيم چشمي داشتم زنه را نگاه ميكردم كه يهو زنه هم نگه كرد وهردو چشم در چشم قرار گرفتيم ومن سرم را به سوي ديگر گرداندم وكمي بعد كه نگه كردم ديدم كه خانمه زل زده وبه من نگاه ميكنه وقتي دوباره چشم در چشم قرار گرفتم ناخوداگاه يك لبخند بر لبم نقش بست وديدم كه اوهم در حال لبخند زدن است وتا حدود دو دقيقه همينجور ادامه داشت ومن بعد از اين به او اشاره كردم كه بايد تا از او پذيرايي كنم واوهم منظور منو فهميد وپياده شد وديدم كه اندامي متوسط وبقول بعضيهاورزشكاري ويك كون تپل ويك سينه مكيدني وقدي حدود 165وپوستي سفيد من هم به داخل مغازه رفتم وامد به داخل مغازه ويك سلام گرمي با هم كرديم وبه او گفتم كه به پشت يخچال برود تا يك بوس داغ از لبش بگيرم او به پشت يخچال رفت ومن هم رفتم ولبم را با لبش گذاشتم ودستم را بردم به سينهايش واقعا چه سينه هاي داشت وگفتم اسمت كيه واهل كجايي گفت كه اسم مريم ودر مشهد زندگي ميكنم ومااز پشت يخچال بيرون امديم والان كه اسمش را ميدانستم به مريم از راني وكيك پذيرايي كردم وبراي شوهرش هم توي يك نايلون مقداري گذاشتم ومريم گفت من بايد برم شايد شوهرم بيايد ومن هم شماره موبايلم را به اودادم واز او شماره گرفتم مريم گفت كه بايد شوهرم را قانع كنم كه شب را در اينجا نگه داره ووقتي اينجا نگه داشتيم بهت اس مس اس ميدهم وتوبايد شب همينجا بماني ويك حال حسابي بكنيم گفتم باشه وبه او يك بسته قرص واليم ده ميلي دادم كه به خورد شوهرش بده وخداحافظي كرد ورفت وحدود 5دقيقه ديگر شوهرش امد ودر اين موقع با هم گفتگو ميكردنند وحدود 15دقيقه اس مس اس داد كه شوهرم را راضي كردم ومن هم در اين موقع بهش اس مس اس دادم كه من الان ميروم وحدود 10شب ميايم وخداحافظي كردم وباماشينم راه افتادم تا به كيرم حال حسابي بدهم وبه داروخانه رفتم ويك كاندوم تاخيري و يك اسپره دندان گرفتم وبه خانه ام رفتم ويك دوش گرفتم وموهاي كيرم را زدم وروستاهم تا مغازه حدود 10كيلومتر مغازه ام قرار داره ووقتي ميخواستم حركت كنم بهش اس مس اس دادم من حدود 15دقيقه ديگه ميايم وگفتم اوضاع چطوره اس مس اس دادكه بيچاره شوهرم تخت خوابيده زود بيا كه بيقرارم ومن حركت كردم ورسيدم وماشينم رادر پشت مغازه قرار دادم وبه پيش مريم جون رفتم وبا سلام گرمي كردم واز ماشين پياده شد وبا هم به سوي در پشتي مغازام رفتيم {مغازه يك در عقبي داره كه وقتي اجناس پاكستاني ميايد از در عقبي از ماشين خالي ميكنيم تا گير مامورها نفتيم توداخل مغازه قسمت انباري كه قسمتي براي استراحت وچاي نوشيدن ويك موكت در انجا پهن شده است ويك تشك داره }وارد شديم ودر همان ورودي مغازه لبش را به لبم گذاشت ودرحال مكيدن از لبم شد ولباسهاي مرادراورد ووكيرم را كه مثل چوب درخت بود ديد گفت واييييييييييييييييي اين ديگه چيه دوبرابر كير شوهرم ميشه وانصافا كيرم 21سانت طول و4سانت قطر دارد در دست گرفت وگفت اجازه است ومن به اوگفتم تا تو لباسهايت رادر بياري من سريع ميايم ومن بنار در جلوي رفتم واسپره دندان رازدم وبه سوي او امدم ووقتي او را ديدم هوش از سرم رفت واي چه اندامي داشت سينه هاي هلويي وكمري كه چه بگو وهمچنين يك كون تپلي كه معلوم بود كه زياد دست نخورده بود واورادراغوش گرفتم ولب روي لبش گذاشتم وسينهايش را دردست گرفتم ودرحال لب گرفت وبعدا از گردن شروع ولاله گوش وامدم پايين ودر اين هنگام چه ناله هاي خفيفي ميكرد وشهوتم را دوچندان ميكردوبا يك دستم يكي از سينهايش ويكي از سينهايش را در دهان گرفتم وشروع به خوردن كردم وقتي ميخوردم تا من هم به نوايي برسم وهم اسپره كار خودش رابكنه واومدم پايين از نافش سيري خوردم وديگه صدايش بلند شده بود ومن تازه به كوس گرد وبالا زده وپف كرده اش رسيدم وديدم خيس خيس است وبادهنم يه ليس زده وزبانم را بداخلش فرو كردم ويك خرده چرخاندم وديگه امانش بريده بود داشت اه وناله ميكردوبا دستم باچوچولش بازي ميكردم ودر اين موقع ديدم ميخواهد ارضاع بشه بيشتر وسريع با كارم ادامه دادم ديدم كه لرزشي خفيف كرد ودانستم كه ارضا شد بهش گفتم بايد با درجه 69انگيسي قرار بگيريم وبلافاصله امد ورويم خوابييدوكيرم را به دهانش گرفت وساك ميزدودر ساك زدن استاد بود و5دقيقه بعد گفت بيا منو بكن كه دارم منفجر ميشم ومن هم بلندشدم كاندوم را به او دادم واو روي كيرم كشيد بروي تشك خوابيد وپاهايش را بالا كردماجازه ورود خواستم وبلافاصله قبول كرد وكيرم را به كوسش كه از اب دهانم واب خودش خيس خيس بود ماليدم وبعد سرش را كه يك خورده بيشتر باد كرده بودفشار دادم ووقتي كه كلاهك فرورفت جيغ دلخراشي زد ومن هم ديگه نصفش رايواش فرستادم داخلش وفريادش بيشتر شد وديگه كار از كار گذشته بود ومن كيرم را در اوردم ودوباره فرو كردم وتا اخر فرستادم وديگه داشت خوشش ميامد وهي قربان صدقه خودم وكيرم ميرفت وميگفت وايييييييييييييييييييي چه كيري همه مال خودم ووووووايييييييييييييييي بيشتر فشارش بده جرم بده همش مال توبيشتربيشتر بكن قربونت برم ومن هم تلمبه هايم را زياد كردم وبعد اورا به پهلو خواباندم .واز پشت كيرم را به داخل كوسش فرو ميكردم وبعد كمي تلمبه زدن به او گفتم كه به رويم بنيشيند واو هم بلند شد وبروي كيرم نشست وداشت بالا پايين ميرفت وديگه داشت خسته ميشد وبه گفتم ميخواهم كونت را جر بدهم گفت نه خيلي درد داره يك مرتبه شوهرش گاييده خيلي درد داشته وديگر شوهرش رانميگذارد ولي من به او گفتم كه طوري ميكنم كه خوشش بيايد اگر خوشش نيايد ديگر انجام نميدهيم وبعد از كلي منت وسماجت بالخره قبول كرد ومن بلند واز داخل مغازه يك كرم نيوا اوردم وبه كون او او كيرم ماليدم واو اورا به صورت سگي در اوردم وكونش را قنبل كردم وكيرم را يواش يواش فروكردم ووقتي كه كلاهكش رفت تو جيغ زد وگفت در بياور كه مردم وميخواست كه كه جلو برودولي من دستم را دور شكمش گرفتم وتند نگه داشتم وهمه كيرم رافرستادم داخل ونگه داشتم تا جا باز كنه وبه او گفتم كه خود را شل كنه خودش را شل كرد ومن يك برون اوردم دوباره يواش فرستادم ديگه داشت ناله واهش باقاطي شده بود ومن شروع كردم تلمبه زدن بعد از 5تا6تلمبه زدن داشت خوشش ميامد وميگفت جرمممممممممممم بده پاره اش كن همه اش مال تو كير توي كون شوهرم باان كير كوچكش بزن بزن تندتر بكن ومن هم كه با حرفهايش شهوتم بيشتر شده بود سرعتم رابيشتر كردم وبعد از 4دقيقه دتشت ابم ميامد گفتم دارد ميايد اوسريع بلند شد وكاندوم را سر كير بيرون كشيد وكيرم را به دهانش كردو وشروع به مك زدن وصدايم به اوج خود رسيده بود وبعد از كمي مك زدن ابم را با يك فشار در دهانش خالي كردم وبعد همه ابم را قورت داد وخسته وكوفته هر دو برروي تشك افتادييم واز هم ديگر تشكر كرديم وتا صبح يك بار ديگر حال كرديم واز او پرسيدم كه چطور مرا پسند كردي گفت كه هوس كير كردم وچون شوهرم راننده است وهه در مسافرت است ووقتي ميايد بيشتر خسته است ودر يك شب كه خانه است فقط يكبار ميتواند مرا ارضا كند او حدودصبح 4 ساعت بلند شداز او خداحافظي كردم واوبه كنار شوهرش در ماشين خوابيد وبعد از اين مورخه خيلي با هم در تماس بوديم ومن يك مرتبه در ماه مهرمن به مشهد رفتم ويك عزاي از دل بيمارش در اوردم وسه روز در خانه اش ماندم وهمه جور حال ميكرديم تمام شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%db%8c%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%d9%88%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2597</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی با پسر پشت بار کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Aug 2019 06:54:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقشون]]></category>
		<category><![CDATA[اشكالي]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامي]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدنمون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[جامونو]]></category>
		<category><![CDATA[جورايي]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاست]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[زندايم]]></category>
		<category><![CDATA[زندايي]]></category>
		<category><![CDATA[زنداييم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهواني]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فيلمهاي]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرايي]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقات]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسيده]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[ننشستم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و يا تخيل ذهنم نيست فیلم سکسی .يه خاطره واقعيه .اول حرفام بگم نگارشم ضعيفه. اگه خوشتون اومد بهم بگين تا بقيه خاطراتمو براتون تعريف كنم . سکسی جنبه داشته باشيد وتهش نگيد تو كه شاه کس داستان نوشتن بلد نبودي چرا اين كارو كردي.بريم سر اصل ماجرا .بهتره اول از خودم کونی بگم .من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و يا تخيل ذهنم نيست فیلم سکسی .يه خاطره واقعيه .اول حرفام بگم</h2>
<p>نگارشم ضعيفه. اگه خوشتون اومد بهم بگين تا بقيه خاطراتمو براتون تعريف كنم . سکسی جنبه داشته باشيد وتهش نگيد تو</p>
<h3>كه شاه کس داستان نوشتن بلد نبودي چرا اين كارو كردي.بريم سر</h3>
<p>اصل ماجرا .بهتره اول از خودم کونی بگم .من قدم 185 و وزنم 80 كيلو .رشته ورزشيم كشتي .و حمل بر</p>
<h4>خود جنده ستايي نباشه يه تيپ اسپرت دارم. اين زندايي كه</h4>
<p>ميخوام ماجراشو واستون تعريف كنم زن پستون دوم دايي منه ( زن اولش فوت شده ) و تقريبا هم سن و</p>
<h5>سال دخترشه کوس .يه خانم حدودا 30 ساله با اندامي كاملا</h5>
<p>سكسي .پوست بدنش به سفيديه برفه .و بدنش حتي يه تار مو برا نمونه نداره .يادمه اولين باري كه ديدمش اولين چيزي سکس داستان كه توجه منو</p>
<h6>جلب كرد باسن فوق العاده بزرگ و گوشتي ایران سکس وخوش فرمش</h6>
<p>بود .اين ماجرا بر ميگرده به 2 سال پيش .وقتي من 18 سالم بود و بدجور تو كف كون بودم .و چشام دنبال كس و كون ملت بود. تابستون سال 86 بود و ما براي مسابقات كشوري كه ميزبانش تهران بود آماده شده بوديم . مسابقات كلا تو 3 روز انجام ميشد و ما روز اول كه رسيديم تهران برا وزن كشي سه شنبه بود .وزن كشي تموم شد و من چون كيلو هاي زيادي كم كرده بودم .نميتونستم همراه تيم به خوابگاه برم .و مادرم سفارش منو به داييم كرده بود و اون بنده خدا هيجي برام كم نذاشت ( سرم وصل كردم ).شب اول كه رفتيم خونه دايي با پذيرايي گرم زندايي روبرو شدم. اون شب گذشت و ما روز اول مسابقات رو خوب شروع كرديم.شب شد و من منتظر دايم بودم كه بياد دنبالم .كه ديدم بهم زنگ زده كه نميتونه بياد .منم خسته و كوفته با يه آژانس خودمو رسوندم خونه دايم .شامو كه خوردم از زندايم سوال كردم .دايي امشب نمياد. اونم گفت نه امشب يه كاري واسش پيش اومده بايد ميرفت شهرستان .راستي يادم رفت بگم من يه پسر دايي كوچيك هم دارم .كه اون موقع حدودا چهار سالش بود .بعده شام نشستم باهاش پلي استيشن بازي كردم .اون لفلكي از بس خسته بود دسته بازي تو دستش خوابش برد.زندايم جامونو تو اتاق حسام پهن كرد .منم مثل شب قبل چون جاي خوابم عوض شده بود خوابم نميبرد. تا دير وقت بيدار بودم . يه نمه كه چشام سنگين شد .ديدم پتوم داره تكون ميخوره .اولش فكر كردم حسامه .بعد ديدم يه دستي از زير پتو دور كمرمو گرفته .چون دستاش هم وزن دستاي حسام نبود .يه نمه جا خوردم .برگشتم ديدم زندايي گرام بنده اومده پيشم .چند لحظه بهش نگاه كردم .برگشت بهم گفت :‌چيه جن ديدي .؟!لال شده بودم .توف تو دهنم ساچمه شده بود . بهم گفت نميخواي امشب شوهرم باشي . منم گفتم چرا كه نه .دستمو گرفت منو برد تو اتاقشون . منو خوابوند رو تخت و نشست روم . منم چون باره اولم بود با كسي سكس داشتم .رك و راست بهش گفتم .گفتم زندايي من چيزي بلد ني&#8230;&#8230; نذاشت حرفام تموم شه .گفت اشكالي نداره .خودم يادت ميدم .مثل تو فيلم ها شروع كرد به لب گرفتن .اين يه قلمو بلد بودم . بعدش كم كم لباسامو از تنم در آورد .خودم نفهميدم كي لختم كرد .بعد كيرمو گرفت تو دستش .قربون صدقش رفت .كرد تو دهنش .يه چند دقيقه اي كه برام ساك زد .من احساس كردم آبم داره مياد .بهش گفتم اونم گفت اشكالي نداره . همون لحظه كه اين حرفو زد آبم با فشار ريخت رو سر و صورتش .تا قطره آخرشو خورد . بعدش با دستمال صورتشو پاك كرد .و گفت حالا نوبت تو .منم كه تا حالا از اين كارا نكرده بودم .پيش خودم گفتم شايد اين كارها رو نكردم ولي فيلمشو كه ديدم .تمام سعي خودمو كردم كه شبيه هنر پيشه هاي فيلم سكسي نقش بازي كنم . اول شروع كردم به لب گرفتن . وقتي باهاش لب ميگرفتم يه جورايي داشتم آب خودمو ميخوردم .حس بدي بود .ولي كارش نميشد كرد .بعد لب رفتم سراغ زير گلوش .اخه شنيده بودم براشون لذت بخشه .زن داييم فكر كنم از اين قسمت بيشتر خوشش اومد .اه و نالش داشت شروع ميشد . يه خورده كه زير گلوشو خوردم لباسشو از تنش در اوردم .يه تاپ قرمز داشت كه زيرش يه سوتين سفيد بود .وقتي سوتينو وا كرد يه صحنه اي رو ديدم كه تا به اون لحظه نديده بودم .دوتا چيز گنده با نوك قهوه اي اينقدر سفيد بود كه قهوه اي بودن نوك سينه هاش تو ذوق ميزد .مثله وحشي ها رفتم سراغ سينه هاش . اينقدر هم نرم بود لاكردار كه نميشه حتي با ژله مقايسش كرد .مشغول كار بودم كه زندايم بهم گفت برو پايين تر .خودم فهميدم كه از خوردنش لذت نبرد .چون در حقيقت من داشتم باهاشون بازي ميكردم .شرتشو كه از پاش در آوردم .چشام به كسش افتاد .يه كس توپول و سفيد و بدون مو .نميدونستم چي كار بايد بكنم .زل زده بودم به كسش .( اخه باره اولم بود از نزديك يه كسو ديد ميزدم .)‌ زندايم گفت چرا زل زدي شروع كن ديگه . ميدونستم اگه دست خودش بود از دست اين گيج بازي هام يه كشيده ميخوابوند زير گوشم .اولش از اينكه بخوام كسشو بخورم خوشم نميومد .ولي وقتي شروع كردم نظرم عوض شد. يه خورده كه كسشو ليسيدم مزه بدش از بين رفت .عين اين فيلم ها با يه دستم با چوچولش بازي ميكردم با انگشت وسطي رو فرو ميكردم تو كسش و با زبونم كسشو ليس ميزدم .كارمو خيلي خوب انجام ميدادم .چون زن دايي بيچارم چون نميتونست داد و فرياد كنه .از ترس اينكه حسام بيدار شه .در عوض موهاي سرمو داشت ميكند .لباشو گاز ميگرفت .كلا تو فضا بود .كه يه هو ديدم بدنش لرزيد يه آهي كشيد .و اين اولين بارم بود كه ميديم يه زن ارضا ميشه . بعدش كلي قربون صدقم رفت منم فهميدم كارمو خوب انجام دادم .بعدش ديگه از استرس اول كار كم شد . بهش گفتم حالت 69 بريم .اونم قبول كرد .يه چند دقيقه اي كه با كسش ور رفتم اونم با كيرم .ديدم دوباره كيرم داره سفت ميشه .بهش گفتم زندايي چهار دست و پا بشين .اخه من از اين پوزيشن خيلي خوشم مياد .كونشو كه قمبول كرد .من مونده بودم تو كونش بزارم يا كوسش .اول خواستم بكونم تو كونش ديدم خودشو سفت كرده منم موتوجه شدم خوشش نمياد .راهمو عوض كردم كيرمو با آب كوسش خيس كردم . و اروم كيرمو فشار دادم تو كسش .يه جيغ كوچيك كشيد .منم پيش خودم گفتم اگه تا ته بكنم توش لابد منفجر ميشه . وقتي ديدم كيرم تا ته كردم تو. ككشم نگزيد .متوجه شدم اون گشاد تر از اين حرفاست .همين طور كه داشتم تلمبه ميزدم .يه احساس خوبي بهم دست داد . كيرم رفته بود تو يه جاي گرم و و لزج .بعد از چند دقيقه خواستم پوزيشنو عوض كنم .زندايي منم از خدا خواسته منو خوابوند رو تخت و نشست رو كيرم .بي شرف به كارشم خيلي وارد بود .منم بيكار ننشستم با دستام اون لمبر هاي گندشو بالا پايين ميكردم . يه خورده كه گذشت خوابيد روم منم شروع كردم از زير تلمبه زدن . همه اين حركت ها رو مديون اون فيلمهاي بودم كه ميديدم .اينفدر گرممون شده بود كه هر دو عرق كرديم .وقتي بدنمون به هم ميخورد و عرق بدنمون يكي ميشد جو كاملا سكسي بوجود ميومد .من پيش خودم گفتم حيفه تا اينجا اومدم و يه حالي به اون كون گنده زنداييم ندم .واسه همين اونو دمر رو خوابوندم پتو رو گذاشتم زير شكمش .كونش گنده تر از قبل شد .و كيرمو كه هنوز خيس بود گذاشتم دمه سوراخ كونش فكر كردم مثله كسش با يه فشار ميره تو ولي ديدم نه .سفت تر از اين حرفاست .بعد انگشتمو خيس كردم فرو كردم تو .ديدم زندايم كمك كرد خودشو. كشيد بالا كونشو قمبول كرد اين بار دوتا انگشتمو فرو كردم تو كونش نصبت به قبلش بيشتر جا باز كرده بود .بعدش آروم كيرمو با آب كوسش خيس كردم و شروع به كار شدم . كيرمو تا نصف كردم تو كونش ديدم داره پتو رو چنگ ميزنه . به گمونم باره اولي بود كه داشت كون ميداد .منم يه ضربه زدم به اون لمبرهاي گندش كه نرمي قبل رو نداشت ديدم اونم خودشو شل كرد . همين كارش باعث شد كيرمو تا ته فرو كردم تو كونش . ديدم داره كمرشو خم ميكنه داشت درد زيادي رو تحمل ميكرد و به رو خودش نمياورد .منم خيلي آروم شروع كردم به تلمبه زدن . كردن كونش با كردن كسش تومني ده زار فرق ميكرد .آخه احساس كردم كيرم داره ميشكنه و مثله فرو كردن يه حلقه دور كيرم بود .چون جاش تنگ بود و تقربيا كل كيرم درگير بود .خيلي زود احساس كردم آبم داره مياد .به دو دقيقه نرسيده بود كه ديدم ابم داره مياد به زندايي گفتم چي كارش كنم .گفت بريز توش .منم تلمبه زدنمو سريع تر كردم و آبمو كه نسبت به قبل كمتر بود خالي كردم تو كونش .همونجا يه آهي كشيدم و رو زندايم دراز كشيدم .خيلي خسته شده بودم . يه پنج دقيقه اي كنارش خوابديم .بعد با هم رفتيم حمام .زير دوش حمام ديگه نا نداشتم بكونمش فقط با هم بازي ميكرديم .بعد اينكه از حمام اومديم بيرون رفتم كنارش رو تخت خوابيدم . همون لحظه يه چيزي يادم اومد كه خيلي ناراحتم كرد .پيش خودم گفتم : پسر مگه تو فردا مسابقه نداشتي . ولي كاريه كه شده .كارش نميشه كرد . وتا صبح نتونستم بخوابم . دم صبح يه چرت كوچيك زدم . ديدم صبح زندايي منو از خواب بيدار كرد و يه صبحانه برام آماده كرد كه خيلي كامل بود . ولي فايده اي نداشت چون صبح اولين مسابقه رو باختم و حذف شدم .اگه خوشتون اومد بگيد تا دوتا ديگه از خاطراتمو كه يكي از اونا تو ديسكوي تركيه بود و براتون تعريف كنم .اميدوارم خوشتون اومده باشه .اگه كمي و كاستي داشت .بزنيد به حساب كم تجربه بودنم .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175842</post-id>	</item>
		<item>
		<title>تری سام با تیم جنده ها  متشکل از خانومی و میلف جنده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%db%8c%d9%85-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d9%85%d8%aa%d8%b4%da%a9%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%db%8c%d9%85-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d9%85%d8%aa%d8%b4%da%a9%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Jul 2019 05:44:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهي]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامي]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[باشهمن]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بيخيال]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پررويي]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنش]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستي]]></category>
		<category><![CDATA[خونمونه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[دختراي]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دربيارم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شدماونم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شهواني]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[كردمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميزديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنند]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمتا]]></category>
		<category><![CDATA[نشستند]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[استيل متوسط و صورتي كه فیلم سکسی همه ميگن وقتي ميخنديخوشگل ميشي بگذريم.من توي و دوستام توي يك پارك نشتسه بوديم پاتوق هميشگي ما بود و دختراي سکسی زيادياونجا ميان و آمار بارون ميكنند. ما شاه کس نشسته بوديم و حرف ميزديم كه ناگهان دوتادختر خوشگل و اندامي تو پر از جلوي کونی ما رد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>استيل متوسط و صورتي كه فیلم سکسی همه ميگن وقتي ميخنديخوشگل ميشي بگذريم.من</h2>
<p>توي و دوستام توي يك پارك نشتسه بوديم پاتوق هميشگي ما بود و دختراي سکسی زيادياونجا ميان و آمار بارون ميكنند.</p>
<h3>ما شاه کس نشسته بوديم و حرف ميزديم كه ناگهان دوتادختر خوشگل</h3>
<p>و اندامي تو پر از جلوي کونی ما رد شدند و دو تا صندلي بعد از اونجايي كهما نشسته بوديم نشستند.</p>
<h4>اولش جنده هيچ علاقه يا كششي به رفاقت يا سكس با</h4>
<p>اونا نداشتمتا اين كه يك دفعه پستون نظرم عوض شد. يكي از اون دخترا كه اسمش مهسا باشه به طرف مااشاره</p>
<h5>كرد اولش کوس فكر كردم با دوستمه كه با انگشت اشاره</h5>
<p>به طرم من كرد و گفت اونيعني من ، رفتم جلو و بعد از سلام و احوال پرسي گفت كه اسمت چيه سکس داستان و منم گفتمچه</p>
<h6>دليلي داره كه اسم منو بدونيد گفت واسه ایران سکس رفاقت لازم</h6>
<p>ميشه منم گفتم شايدواسه منم لازم بشه بعد دوستش كه اسمش آرزو بود گفت چقدر كل كل ميكنيد بيا بشينيدكنار هم و صحبت كنيد گفتم نه اينجا خيلي بده همه منو ميشناسند كه مهسا گفت بريم توي اون كوچه دوباره گفتم اونجا كه بد تره گفت اصلا بيخيال منمگفتم تو خونه ميايي كه اون گفت ديگه چي چيز ديگه نميخوايي منم گفتم نهممنون خنديد و گفت نه نميشه منم ديگه اصرار نكردم و گفتم پس هيچي ديگهميخواستم خدا حافظي كنم كه يك دفعه از تو فكر دراومد و گفت خونه كجاستمنم گفتم نظرت عوض شد گفت بگو كجاست گفتم از اينجا تا خونه 2 دقيقه راههگفت ميشه نيم ساعته برگشت منم گفتم آره كمترم ميشه كه گفت باشه بيا بريمدست دوستش رو گرفت و بلند شد كه من گفتم بايد تنها بيايي من نميتونم دوتا دختر رو همزمان ببرم تو ساختمون گفت بايد دوستمم باشه من ميترسم كه منم گفتم بياد ولي دم در بشينه كه گفت باشه.من رفتم از دوستم سپهر كليد پاركينگشون رو گرفتم و با بهش گفتم كه آروم آروم پشت سر ما بياد پاركينگ اونا يك اتاق كوچك با وسايل كمي داره كه تا پارسال واسه نگهباني بود. رفتيم و در خونه من به مهسا گفتم كه دوستت بره چند متر پايين تر اونم قبول كرد و رفت به مهسا هم گفتم برو تو كوچه باريك و از در پشتي كه باز ميكنم بيا تو مهسا هم رفت من در رو باز كردممن خودم و دوستم رفتيم تو به دوستم گفتم تو راهرو بشين و مواظب باش منم از در پشتي مهسا رو اوردم تو پاركينگ و توي اتاق روي تخت نشستيم اول با حس كنجكاوانه پرسيد كه اينجا كجاست منم گفتم خونمونه ( آمار اشتباهي )بعد گفت كه عجله داره خودش رو چسبوند به من و گفت از من خوشت مياد گفتم ره بعد پرسيد پس چرا نيومدي بهم شماره بدي منم گفتم كه از اون پسرا نيسمكه به هر كس شماره بدم بعد گفت دستت درد نكنه منم گفتم رو تو داشتم فكر ميكردم بعد گفت جدا گفتم آره بعد گفت تا كي باهام ميموني منم گفتم اول تو بگو گفت من تا هر وقت كه تو بموني منم گفت تا آخر عمر بعد گفتم چند سالته گفت 15 منم گفتم بهت نمياد گفت بزرگ ميخورم گفتم آره گفت نه شوحي كردم 17 سالمه بعد پرسيد تو چي منم گفتم 18 گفت واقعا گفتم آره.بعد گفت ميتونم ببوسمت منم گفتم اول من گفت نه من دوست ندارم كسي منو ببوسه گتم حتي من گفت حالا واسه تو يه كاريش ميكنممنم گفتم تا تو نزاري من نميزارم بعد گفت مگه دسته توهه گفتم آره بعد بهش گفتم بيا رو تخت دراز بكشيم اولش نيومد منم گفتم من ميخوابم اگر خواستي تو هم بيا امود نزديك من و دستمو گرفت منم جارو باز كردم و سرش گذاشت رو دستم ميخوست سوال بپرسه كه من گفتم ميدوني زن و شوهر ها تو تخت چكار ميكنن گفت آره منظورت اينه كه ما الان منم وسط حرفش گفتم نهميتونيم نصفشو انجام بديم بلند شد كه بره دستشو گرفتم برگشت گفت من از اون دخترا نيستم و تا حالا از اين كارا نكردم و نميكنم و فقط با شوهرم ميكنم منم گفتم ميتونم شوهرت باشم گفت خيلي پررويي منم گفتم باشه بيا در حد بوس و لب و دست گفت نه منم گفتم اين خواسته تو بود گفت فقط بوس گفتم باشه دوباره به همون حالت خوابيد بقلش كردم و پيشونيشو بوسيدم بعد شالش رو برداشتم و گفتم چه گل سر قشنگي دو سه دقيقه تو بقلم آروم نفس نفس ميزد منم دستمو گذاشتم رو سينش كه گفت نكن بدم مياد منم گفتم اي كاش از اينا داشتم بعد گفت دلت بسوزه منم گفتم هوس شير كردمگفت دوباره شروع كردي منم گفتم به خاطر من گفت فقط چند دقيقه گفتم باشه دكمه مانتو رو داشت باز ميكرد منم داشتم كمكش ميكردم كه نگام كرد و گفت خيلي مشتاقي گفتم نه ولي واسه عشقمو دوست دارم.مانتو شو باز كرد و پيراهنش رو داد بالا من چشمام دراومد دوتا سينه سفيد وگرد توي سوتين ، سوتينش رو داد پايين من ديوونه تر شدموقتي نوك سينه رو ديدم آروم سرمو بردم رو سينه بعد چند دقيقه كه خوردم گفت دارم يه جوري ميشم اينحا هم خيلي گرمه منم گفتم مانتو تو در بيار گفت خودت اين ار رو بكن منم گفتم كمك كن با كمك خودش مانتو رو در آوردم و بقلش كردم و لپشو بوسيدم و اروم رفتم طرف لبش با هم ديگه از ته دل لب ميگرفتيم منم دستمو از پشت كردم تو شلوار و بعد زير شورتو بين لاي پاش كوسش و سوراخ كونشو دست كيزدم خوش حال بودم از طرفي نه چيزي گفت و نه نوار بهداشتي داشت.بعد خودش هم دست كرد تو شورت من و با كيرم بازي ميكرد كه كيرم شق شد بهش گفتمميتونم از پشت بكنم گفت هر جور راحني عزيزم منم مثل برق گرفته ها بهش خيره شدماونم گفت اگه پشيمونه برم گفتم نه تو شوكم بعد شلوارش رو تا زانو داد پايين و گفت روم نميشه بقيش با خودت منم شوردشو دادم پايين و شلوار خودمو دادم پايين اول فكر كردم كوسش عرق كرده كه بعدش هميدمكوسش به خاطر حشر خيسه يكم تف زدم بين فرق كونش و ميرم كيرمو گرفتم دستم و با هزار جور بدبدختي گذاشتم تو سوراخ كونش ميترسيم اشتباهي يه جا ديگه بزارم كه پردش پاره بشه همين كه كيرم رفت تو سوراخش و وزنمو انداختم روش خودشو سفت كرد و جيق زد موهاي بدنش سيخ شده بود دوستم اومد دم در گفت آروم داري چكار ميكني گفتم هيجي باهاش شوخي كردم بعد دم گوشش گفتم تورو خدا گفت بكش بيرون منم كشيدم بيرون لباساشو پوشيد كه بره بهش گفتم كجا گفت خيلي كثافتي منم گفتم هنوز شماره تو ندادي گه گفت نميدم با عصبانيت رفت بيرون منم كيرمو تميز كزدم و رفتم بيرون كه اونا رفتن هنوز كه هنوزه دنبالشم كه آبمو بهاش دربيارم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%db%8c%d9%85-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d9%85%d8%aa%d8%b4%da%a9%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175485</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده در زندان</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Jul 2019 08:56:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندامي]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگرديم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خواهراش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خيابون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهام]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[ديوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمونو]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شيريني]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[كشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[متجاوز]]></category>
		<category><![CDATA[متناسب]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شو كني . ديوانه سكس فیلم سکسی و آخر شهوت با اندامي فوق العاده زيبا و متناسب و البته جذاب كه هر مردي را مجذوب و ديوانه سکسی ميكرد . ( قدي بلند 185 با شاه کس سينه هايي بزرگ و سفت و باسني خوش فرم و بدني خوش استيل و تركيب کونی ) خيلي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شو كني . ديوانه سكس فیلم سکسی و آخر شهوت با اندامي فوق</h2>
<p>العاده زيبا و متناسب و البته جذاب كه هر مردي را مجذوب و ديوانه سکسی ميكرد . ( قدي بلند 185</p>
<h3>با شاه کس سينه هايي بزرگ و سفت و باسني خوش فرم</h3>
<p>و بدني خوش استيل و تركيب کونی ) خيلي وقتها بخش ميگفتم خدا موقع آفريدن تو كاملا بيكار بوده و تو</p>
<h4>تمام جنده اندام و چهرت كار كرده .ما با هم همه</h4>
<p>جوره رفيق بوديم و خيلي هم پستون سكس داشتيم. يكروز بعداز بيرون رفتن و سكس با هم به نيلوفر پيشنهاد كردم</p>
<h5>بريم شمال کوس هم تفريح كنيم و حال . اونم قبول</h5>
<p>كرد ولي به شرطي كه صبح زود بريم و تا غروب برگرديم چون ميگفت پدرش ادم گيري و مادر و خواهراش رابطمونو سکس داستان ميدونستن . فكر</p>
<h6>كنم در اون موقع 30 سال داشتم اونم ایران سکس 28 سالش</h6>
<p>بود .قرارمون شد جمعه ساعت 6 صبح نزديك خونشون ، من رفتم دنبالش و بعد از سوار كردنش با سرعت زياد به سمت شمال رفتيم . يادم به خاطر پليس از جاده فيروزكوه رفتيم قائمشهر و بعدش بابل و بابلسر و در آخر مقصد خيابون دوازدهم دريا كنار . توي راه خيلي عطش كير داشت شايد چند روزي بود نكه نكرده بودمش و همش ميگفت تندتر برو بايد زود برگرديم . تقريبا ساعت 30/9 صبح رسيديم و هنوز دو دقيقه نشده بود كه رسيديم بغلم كرد و شروع كرد به لب و ماليدن . من هم كه يك اذربايجاني سريع بردمش اتاقهاي بالا و شروع كردم به برنامه و بعد از شايد 40 دقيقه و اتمام كار هر دو مون لخت روي تخت دراز كشيديم . وقتي بلند شدم ديدم ساعت نزديك ظهر بود و به اتفاق رفتيم بابلسر رستوران ميزبان بعد از صرف نهار و تجديد قواي جسمي و تغذيه دوباره برگشتيم ويلا و كاري كردم كخ تا عمر دارم نه من فراموش ميكنم و نه اون . شايد بگم نزديك به يك ساعت و نيم رو كار بوديم و دقيقا متوجه ارضا شدنش شدم . توي اين مدت 3 بار ارضا شد و مثل يك گربه وحشي تمام كمرم و از پشت چنگ انداخته بود .سكس به ارامي شروع شد و در ادامه با خوردن نيلوفر همراه بود و هر چه ميگذشت ميديم كه ديوانه تر ميشه و در 40 دقيقه پاياني به قصد كشت تلمبه ميزدم و اون با داد و فرياد و عدم تعادل روحي در سكس و حشري بودن كه بعضي اوقات ميخنديد من را به سكس طولاني تر مصمم ميكردد .اون روز از هر جايي كه بگي ( دهان / لاي سينه / لاي پا / كون / كس ) به دشمن متجاوز حمله ميكردم و انصافا عالي فاز ميداد و همراهي ميكرد .خودش ميگفت تا حالا اينطوري سكس نداشتم و بعد از اين موضوع تقريبا 3 سال با هم بوديم كه بعدش فكر كنم ازدواج كرد .ما با هم مسافرتهاي زيادي رفتيم و خاطرات شيريني را با هم داشتيم ، البته بگم به نظرم همه چي سكس نيست خيلي جدابيتهاي ديگه در دوستي وجود داره كه با سكس كامل ميشه .موفق و سربلند باشيد .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175122</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دلت میاد اینو بکنی با این قیافه ناز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%84%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%82%db%8c%d8%a7%d9%81%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%84%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%82%db%8c%d8%a7%d9%81%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Jul 2019 08:55:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبدارش]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احتياط]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احساسات]]></category>
		<category><![CDATA[احساسش]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[استوار]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اطمينان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتمادش]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتداد]]></category>
		<category><![CDATA[امتناع]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتهاي]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[اندامم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامي]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتان]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتانش]]></category>
		<category><![CDATA[ايرادي]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمش]]></category>
		<category><![CDATA[برآورده]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگي]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگرداند]]></category>
		<category><![CDATA[برگرديم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارد]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارم]]></category>
		<category><![CDATA[بگوييم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بيداري]]></category>
		<category><![CDATA[پاشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهايش]]></category>
		<category><![CDATA[پاهايم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایش]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایم]]></category>
		<category><![CDATA[پايينتر]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمان]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پيچيده]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تاريكي]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشاي]]></category>
		<category><![CDATA[تمامتر]]></category>
		<category><![CDATA[تنهايي]]></category>
		<category><![CDATA[جذابتر]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چرخاندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسباند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانش]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاي]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهايش]]></category>
		<category><![CDATA[چنداني]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چهره‌اش]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتراش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهاي]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درحالي]]></category>
		<category><![CDATA[دست‌هايم]]></category>
		<category><![CDATA[دستهایم]]></category>
		<category><![CDATA[دلخواهش]]></category>
		<category><![CDATA[دلنشین]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[ديواري]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رانهاي]]></category>
		<category><![CDATA[ران‌هايش]]></category>
		<category><![CDATA[رساندم]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[سازمان]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[سالهای]]></category>
		<category><![CDATA[سرازير]]></category>
		<category><![CDATA[سرانجام]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سيگاري]]></category>
		<category><![CDATA[سينهاش]]></category>
		<category><![CDATA[سينهام]]></category>
		<category><![CDATA[سينههاي]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شديدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهریور]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[ضربدري]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[‫ظاهرا]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازي]]></category>
		<category><![CDATA[فراوان]]></category>
		<category><![CDATA[فريادي]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاملا]]></category>
		<category><![CDATA[كردنهاي]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسها]]></category>
		<category><![CDATA[لباس‌هايم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[لبهايش]]></category>
		<category><![CDATA[لبهايم]]></category>
		<category><![CDATA[لحظه‌اي]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماندانا]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[متناسب]]></category>
		<category><![CDATA[متناوب]]></category>
		<category><![CDATA[محافظت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخلفات]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مرطوبش]]></category>
		<category><![CDATA[مسافران]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنا]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئني]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلش]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلم]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتي]]></category>
		<category><![CDATA[مقداري]]></category>
		<category><![CDATA[ملايمي]]></category>
		<category><![CDATA[ممانعت]]></category>
		<category><![CDATA[منصرفش]]></category>
		<category><![CDATA[موجودی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتی]]></category>
		<category><![CDATA[موهايم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌برد]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوري]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌داد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدانستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌رفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌زدم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌كرد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردند]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردي]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌كنم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌كني]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[مينشست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کرد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نتوانست]]></category>
		<category><![CDATA[نتوانستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكي]]></category>
		<category><![CDATA[نفس‌هايش]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگراني]]></category>
		<category><![CDATA[نمانده]]></category>
		<category><![CDATA[نمي‌دانم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[نيفتاده]]></category>
		<category><![CDATA[نيمخيز]]></category>
		<category><![CDATA[هدایتش]]></category>
		<category><![CDATA[هرگونه]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[وسايلش]]></category>
		<category><![CDATA[ویلایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سالگي را پشت سر گذاشته فیلم سکسی است. دختركي بود زيباروي و خوش‌اندام كه صلابت و البته شيطنتي دل‌نشين در چهره‌اش موج مي‌زد. با اين همه، تا سکسی پيش از آن شب، تنها در دفتر شاه کس شركت و در قامت و هيئت كارمندي سخت‌كوش او را ديده بودم كه جديت‌اش احتمال کونی هرگونه مؤانست [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سالگي را پشت سر گذاشته فیلم سکسی است. دختركي بود زيباروي و خوش‌اندام</h2>
<p>كه صلابت و البته شيطنتي دل‌نشين در چهره‌اش موج مي‌زد. با اين همه، تا سکسی پيش از آن شب، تنها در</p>
<h3>دفتر شاه کس شركت و در قامت و هيئت كارمندي سخت‌كوش او</h3>
<p>را ديده بودم كه جديت‌اش احتمال کونی هرگونه مؤانست را منتفي مي‌كرد و از اين رو، تا به اين اندازه به</p>
<h4>زيبايي جنده و جذابيتش پي نبرده بودم. در اواخر تابستان، دهكدة</h4>
<p>ساحلي برخلاف سال‌هاي گذشته بيش از پستون اندازه خلوت بود. وقتي از سر اتفاق دريافتم كه تعطيلاتش را در آنجا سپري</p>
<h5>خواهد كرد، کوس ناخودآگاه و بي هيچ اميدي ـ حتي بي‌آنكه</h5>
<p>بدانم آيا مردي او را همراهي مي‌كند يا نه ـ در پي‌اش به راه افتادم و ويلاي مجاور را اجاره كردم. هیچ‌گاه سکس داستان تا آن اندازه</p>
<h6>خود را در رابطه‌ای عاطفی، درگیر و مفتون ایران سکس احساس نکرده</h6>
<p>بودم. در سی‌وپنج سالگی احساسی بود کاملاً متفاوت از آنچه پیشتر تجربه کرده بودم. اما اکنون آن چنان دلباختۀ موجودی ظریف و دلنشین شده بودم که بی‌آن‌که بدانم چه می‌کنم، ساعت‌ها رانندگی کرده بودم تا دستکم در هوایی تنفس کنم که محبوبم از آن استنشاق می‌کند. كمي به نيمه‌شب مانده، از راه رسيد و انتظارم پايان يافت. بر روي سكوي مقابل ويلا، زير آسماني بي‌ابر، به صداي امواج دريا گوش سپرده بودم و مي‌كوشيدم حلقه‌هايي با دود سيگار درست كنم. خود را از ديدنش شگفت‌زده نشان دادم. با لطافتي كه پيشتر در او نديده بودم، پرسيد:ـ شما هم اينجاييد؟گفتم:ـ سازمان همیشه اینجا را برای مدیرانش اجاره می‌کند.و احمقانه روی کلمۀ «مدیران» تأکید کردم. بعد از چند ماه مراودۀ تجاری و مکاتبات اداری بین شرکت آنها و سازمانی که من در آن کار می‌کردم، به خوبی همدیگر را می‌شناختیم و تأکید بیهوده‌ام، تنها از سر خودپرستی کودکانه بود.به رغم مخالفت سرسختانه‌اش، كمك كردم تا وسايلش را به درون ببرد. به كنايه گفتم:ـ اگرچه استقلال و اتكاي به نفس‌تان را تحسين مي‌كنم، اما حتماً به تنهاييِ حتمي و ابدي خودبسندگي بيش از اندازه هم فكر كرده‌ايد؟لبخند مليحي بر لبانش نشست:ـ گمان نمي‌كنم مستقل بودن ضرري داشته باشد.ـ بستگي به اين دارد كه دريافت‌تان از استقلال چه باشد. اگر لوله‌كشي خانةتان را خودتان تعمير كنيد، اسمش استقلال و اتكاي به نفس نيست.و به طعنه اضافه كردم:ـ كرة شمالي با همين نگاه به خاك سياه نشسته است.بيش از اين، چنين گفت‌وگوي ملال‌آوري را در آن شب دل‌پذير ضروري نديدم. خداحافظي كردم و كرة شمالي با طمئنينه در ويلا را پشت سرم بست. آشفته‌تر از پيش، در حالي كه چهرة زيبا و پيكر خوش‌تراش محبوبم را در ذهن تجسم مي‌كردم، به خانه رفتم. گيرايي و جذابيتش در جامه‌اي كه براي سفر شبانه‌اش بر تن كرده بود، دوصد چندان شده بود و افسوس مرا دوصد بار افزون‌تر كرد كه چرا پيش از اين در گذر از ديواري كه بين خود و بيگانگان مي‌كشد، نكوشيده‌ام.كمي چاي درست كردم و با مشقت فراوان خود را به بالاي شيرواني ويلا بركشيدم تا سپيدي امواج را كه چند ده متر آن‌سوتر مي‌خروشيدند، نظاره كنم. دقايقي نگذشته بود كه نوري برون‌تاب از سقف ويلاي مجاور نگاهم را به خود خواند. پاهايم ناخودآگاه و لرزان از سقفي به سقف ديگر لغزيدند و به سوي منبع نور گام برداشتند، هرچند چيزي از درونم نهيب مي‌زد كه آنچه مي‌كنم، برخلاف اصول اخلاقي است. روشنايي مورد نظر در واقع نوري بود كه از نورگير اتاق خواب محبوبم رو به آسمان مي‌تابيد. مردد مانده بودم كه چه بكنم. سرانجام بر ترديدم غالب آمدم و بر روي سينه دراز كشيدم. با احتياط از گوشة نورگير سرك كشيدم و به درون خانه نگريستم. دختركي پري‌گون كه تنها لباس زير بر تن داشت، در برابر آيينه ايستاده بود، با حوله‌اي كوچك خود را خشك مي‌كرد و اي‌بسا از زيبايي‌اش لذت مي‌برد. از موهاي خوش‌رنگش قطرات آب به پايين مي‌چكيد و پيدا بود كه گرد سفر را در زير دوش حمام زدوده است. آنچه مي‌ديدم، بيش از انتظار يا حتي آرزويم بود. از فراز نورگير برجستگي سينه‌هايش كه چون دو ليمويي هوس‌انگيز بر سر شاخساري آويخته بودند، به خوبي آشكار بود و سينه‌بند كوچكي كه پوشيده بود، تنها نوك‌هاي آن را از زاويه‌اي كه دراز كشيده بودم، پنهان مي‌ساخت. وقتي خم شد تا شانه‌اي را از درون كيف دستي‌اش بردارد، چيزي نمانده بود كه فريادي از تحير و ستايش سر بر دهم. باسن مسحوركننده و لرزانش از ميان آنچه برپوشيده بود، آشكار شد و ذهن و خيال مرا با هر جنبشي به اين‌سو و آن‌سو كشاند. در واقع، تنها بندي باريك از ميان شكاف باسنش مي‌گذشت؛ آنچه پوشيده بود، بر وسوسة فشردن اندام خوش‌تراش‌اش مي‌افزود. دخترك مهيا مي‌شد تا به بستر برود. بار ديگر نهيبی دروني مرا به خود آورد. از آنچه كرده بودم، شرمسار شدم و با خود انديشيدم كه اگر او يا هركسي من را بر شيرواني خانه به دام مي‌انداخت، شرمندگي‌ام بسا افزون‌تر مي‌شد. با اين همه، پيش از آن‌كه خود را پس بكشم، چراغ درون ويلا خاموش شد و بيم آن مي‌رفت كه از تاريكي درون خانه بر فراز بامي كه در نور مهتاب مي‌درخشيد، ديده شوم. آرام به عقب لغزيدم و لحظه‌اي بعد با آميزه‌اي از احساسات ناهمگون و متضاد، در بستر خود به خواب رفتم. نخستين‌بار كه براي پي‌گيري تهية قطعات كامپيوتري به دفتر شركت رفتم، با او روبه‌رو شدم و در همان گفت‌وگوي آغازين احساس كردم كه چيزي در درونم مي‌خروشد و غليان مي‌كند. شوربختانه، در مراجعات بعدي جديت رفتار و سردي گفتارش سبب شد كه به آرامي از او بگريزم. با خود مي‌انديشيدم كه اگرچه دست آفرينش در طراحي پيكر و چهرة او هيچ قصوري نكرده است، اما گويا در هنگام افزودن لطافت و ظرافت، جنسيت او را از ياد برده است. با اين همه، در ديدارهاي بعدي كه سلوك او را با نزديكانش ديدم، به گمان باطل خود پي بردم و دريافتم كه سردي ظاهري‌اش، در سرشت او نيست؛ بلكه به مثابة ابزاري دفاعي است كه در برابر بيگانگان براي محافظت از خود يا شاید براي ممانعت از آشفته‌حال شدن آنها، به كار مي‌گيرد، غافل از آن‌كه اگرچه تيغ‌هاي گل سرخ، او را در برابر تهاجم کودکی بوته‌چین حفظ می‌کند، اما ممکن است باغبان عاشق را نیز خود براند.باری، آمدوشدهاي مستمرم به شركت سبب شد تا به تدريج با من مأنوس شود و بيش‌وكم از جديت خود بكاهد. گاه به لبخند دلبرانه‌اش، حركت چشم و ابرويي نيز مي‌افزود که روح و روانم را آشفته می‌ساخت، اما هيچ‌گاه نشانه‌اي بيش از اين از او نديدم. رفته‌رفته بيشتر با او آشنا شدم و هرچه بيشتر او را مي‌ديدم، بيشتر شيفته‌اش مي‌شدم و آرزوي با او بودن را در سر مي‌پروراندم؛ اما هيچ مجالي براي برآوردن تمناي دروني‌ام فراهم نمي‌آمد. سرانجام، از سر اتفاق و هنگام گفت‌وگوي تلفني دخترك با دوستي، دريافتم كه تعطيلات خود را در دهكدة ساحلي سپري خواهد كرد؛ شهرکی ویلایی در مجاورت دریای شمال که از سال‌های گشته برایم آشنا بود. صبحگاه كمين كردم تا هنگام خروج محبوبم از خانه با او رو‌به‌رو شوم. ديري نپاييد كه انتظارم برآورده شد. براي تهية وسايل صبحانه به فروشگاهي مي‌رفت كه در آن نزديكي بود. از رفتن منصرفش كردم و دعوت كردم كه صبحانه را با هم صرف كنيم. با تعلل و ترديد فراوان پذيرفت. از خوشحالي‌اي كه مي‌كوشيدم آشكار نشود، در خود نمي‌گنجيدم. لباس بيرون را از تن به در كرد و نشست. زيباتر و جذاب‌تر از آنچه بود كه شب پيش از ميان نورگير ديده بودم. ناخودآگاه تصوير بدن نيمه‌برهنه‌اش بر چهره‌اش مي‌نشست و نفس را در سينه‌ام حبس مي‌كرد. فرورفتگي گوشة لبانش، آتش بوسيدن‌شان را در درونم شعله‌ور مي‌كرد. پرسيدم:ـ هميشه تنها مسافرت مي‌كني؟ـ بله.ـ بدون همسفر، مشكل نيست؟ـ مگر براي شما هست؟راست مي‌گفت؛ نمي‌دانستم چه بگويم. اشاره به تفاوت زن و مرد هم ابلهانه به نظر مي‌رسيد و پاسخش را از پيش مي‌دانستم. دوباره گفتم:ـ هم‌ركاب نمي‌خواهيد؟ در تالاب انزلي، كوچه‌آب‌هايي در ميان ني‌زارهاي بلند جريان مي‌يافتند كه گويي هيچ پاياني داشتند. كوچه‌آب‌ها كه به دريا راه داشتند، در هزارتويي پيچ در پيچ از هم منشعب مي‌شدند يا به يكديگر مي‌پيوستند. در محل اتصال آنها به دريا، قايق‌هاي پدالي كوچك دونفره‌اي را به مسافران كرايه مي‌دادند. صاحب قايق گفت:ـ چندان دور نرويد؛ به زودي باران شديدي مي‌بارد و شكل تالاب را عوض مي‌كند. مسير برگشت‌تان را پيدا نمي‌كنيد.حرف پيرمرد به نظرم بي‌معني آمد. مسير برگشت همان سمتي بود كه آب جريان داشت و سرانجام هم به دريا مي‌پيوست. وانگهي، در آن گرماي اواخر تابستان باريدن باران، آن هم شديدش، برايم عجيب بود. دستش را گرفتم و كمك كردم تا بنشيند. با فشار پای پيرمرد به قايق، از اسكله فاصله گرفتيم و به سوي ني‌زارها ركاب زديم.كمي جلوتر چندين راه فرعي به روي‌مان باز مي‌شد. يكي را انتخاب كرديم و واردش شديم. لحظه‌اي بعد ساحل دريا در پس ني‌ها و گياهان آبزي بلندي كه اينجا و آنجا از ميان باتلاق سر برآورده بودند، ناپديد شد و جريان منظم آب تقريباً از ميان رفت. در واقع آب از هر طرف به سمت كنارة رود كه با ديواره‌اي از ني‌ها پوشيده ‌شده بود، موج مي‌خورد. بي‌توجه به زمان گرم صحبت بوديم و ركاب مي‌زديم؛ و من كه سكان را در دست داشتم، بيشتر مسحور حركات پاهاي دخترك بودم كه به زيبايي مي‌خراميدند و روح و روانم را برمي‌آشفتند. ظهر از راه رسيد و در ساية درختچه‌اي كه بر روي تلي از خاك روييده بود، استراحتي كرديم و قدري از آذوقه‌اي را كه با خود آورده بوديم، خورديم. به عرقي كه بر پيشاني‌اش نشسته بود، اشاره كردم:ـ فكر كنم خسته شده‌اي. بهتر است كم‌كم برگرديم.ـ نه، از گرماست. چندان به هواي شرجي عادت ندارم. دوست دارم آن دورترها برويم و جاهاي ناشناخته‌اش را كشف كنيم.مانتو و روسري‌اش را درآورد و با انگشت ابري را كه به بالاي سرمان آمده بود، نشان داد:ـ باعث مي‌شود كه از شدت تابش آفتاب كم شود و راحت‌تر حركت كنيم.با خرسندي پذيرفتم و به راه افتاديم. واقعاً هم هوا خنك‌تر شده بود و نسيم ملايمي از مقابل به صورت‌مان مي‌وزيد. موهاي پريشان دخترك به زيبايي در باد مي‌رقصيدند و گاه چهره‌اش را مي‌پوشاندند. سينه‌هايش از فراز تاپي كه پوشيده بود، پيدا بودند و با تلاشي كه براي ركاب زدن مي‌كرد، مي‌جنبيدند و دل مي‌ربودند. به یاد نداشتم که در سراسر زندگانی‌ام چنان لحظات دلپذیر و شیرینی را تجربه کرده باشم.اما در ميان آن خوشي ژرف، ناگهان هوا به شدت متغيير شد و ابرهاي تيره از هر سو هجوم آوردند. گفتم:ـ بايد برگرديم.دخترك بي‌آن‌كه كلامي بگويد، با حركت سر گفته‌ام را تأييد كرد. نگراني معصومانه‌اي از چهره‌اش پيدا بود. ديري نپاييد كه شدت باد فزوني گرفت و در پي آن، باران سيل‌آسايي، بی‌مقدمه، از آسمان فروريخت. جريان متلاطم آب، نافرمان از ارادة ما، قايق كوچك را به هر سويي مي‌كشاند و با تكان‌هاي شديد، آن را به بالا و پايين حركت مي‌داد. حق با پيرمرد قايق‌ران بود. امكان نداشت در آن وضعيت بتوانيم مسير بازگشت را بيابيم. از اين گذشته، بارش پياپي باران به صورت‌مان، به شدت از ميدان ديدمان مي‌كاست و كلافةمان مي‌كرد. هر لحظه امكان داشت كه قايق واژگون شود. محبوبم از سرما مي‌لرزيد و با وحشت پيش روي خود را مي‌نگريست. ناگهان از ميان ني‌زارها جزيرة كوچكي در مقابل‌مان ظاهر شد كه در واقع تل بزرگي از خاك و سنگ بود. بعدها دانستم که این خشکی کوچک، حاصل از انشعاب یکی از نهرهای تالاب بود که کمی آن سوتر دوباره به هم می‌پیوستند. جزيره پوشيده از درختچه‌ها و بيدهاي مجنون بود كه در برابر ماسه و نمك مقاوم‌اند. هرچند يافتن چنين جزيره‌اي در ميان تالاب اميدوارم كرد كه از خطر فروغلتيدن و غرق شدن در آب غران و گل‌آلود مرداب گريخته‌ايم، اما اطمينان يافتم كه راه بازگشت را به اشتباه پيموده‌ايم. با مشقت فراوان خود را به كنارة ساحل جزيره رسانديم. طنابي را كه به قايق متصل بود، به درختي كه استوار به نظر مي‌رسيد، گره زدم و چندبار محكم بودن گره را آزمودم. با خود اندیشیدم که اگر در مدتي كه در جزيره هستیم، طناب باز شود و طوفان، قايق را در دستان امواج رها کند، ديگر اميد چنداني به زنده ماندن و بازگشت‌مان نیست؛ به‌ويژه آن‌كه بعيد مي‌نمود كسي در اعماق چنين مردابي ما را بيابد و به ياري‌مان بيايد.كوله‌پشتي‌ام را به ساحل پرت كردم و از قايق پياده شدم. دستم را به سوي دختر دراز كردم:ـ ماندانا، دست‌ات را به من بده.شدت باران بيشتر شد و غرش رعد از دوردست‌ها به گوش رسيد.ـ مطمئني كار درستي است كه قايق را رها كنيم.ـ نه؛ نمي‌دانم، اما مي‌دانم كه اگر سوار بر قايق راه‌مان را بي‌هدف ادامه دهيم، مطمئناً غرق مي‌شويم. زياد هم طول نمي‌كشد. دخترك نيم‌خيز شد و كوشيد دستم را بگيرد. قايق در جريان متلاطم و گل‌آلود امواج لغزيد و سرنشين زیبای خود را به آب پرت كرد. محبوبم در تالاب فروغلتيد. به سويش خيز برداشتم. جريان آب او را در امتداد ساحل پيش مي‌برد. به سرعت كفش‌ها را از پا در آوردم و به طرفش دويدم. آماده مي‌شدم كه به درون مرداب بپرم. اما چند متر جلوتر دخترك به شاخة درختي چنگ زد و متوقف شد. دستش را گرفتم و با دشواري بسيار از آب بيرون كشيدم. هر دو نفس‌زنان بر ساحل افتاديم. ناگهان بغض دخترك تركيد و به صداي بلند گريست؛ آن‌چنان‌كه تا اعماق وجودم از معصوميتش آتش گرفت. خيس از آب و غرق در گل و لاي بود. بااين‌همه، زيبايي‌اش در ميان آن آشفتگي و پراكندگي طره‌هاي مو بر سيمايش، دوصد چندان شده بود. به جواهر درخشاني مي‌مانست كه در خاك افتاده باشد. در آغوشش گرفتم و پيشاني‌اش را بوسيدم. بدنش از سرما يا تشويش، یا ازهر دو، مي‌لرزيد. بلندش كردم و به سمت قايق و كوله‌پشتي‌ام به راه افتاديم. پاشنة پايم را نشان داد:ـ از پايت خون مي‌آيد.تازه متوجه دردي شدم كه در پاشنه داشتم. هنگامي كه پابرهنه به سويش مي‌دويدم، تكه شيشه‌اي پايم را بريده بود. با خوشحالي گفتم:ـ پس معلوم مي‌شود اينجا آن اندازه هم دور از دسترس و آمدوشد مردم نيست.و البته به سرعت دريافتيم كه جزيره بزرگ‌تر از آن چيزي است كه در آغاز مي‌نمود. در واقع، ما از سمت دماغة جزيره كه در ني‌ها و درختچه‌ها محصور بود، پاي به آن گذاشته بوديم و هرچه در اعماق آن جلوتر مي‌رفتيم، وسعتش از هر دو سو گسترش مي‌يافت. كفش‌ها و كوله را برداشتم و به اميد يافتن تخته‌سنگ يا سرپناهي كه در برابر باران محافظت‌مان كند، به سمت برآمدگي پشت بيدهاي مجنون رفتيم. كمي جلوتر در كمال شگفتي كلبة كوچكي يافتيم كه در پس بوته‌ها و درخت‌هاي انبوه جزيره از ديده پنهان شده بود. كلبه بيشتر به آلونك شكارباني مي‌مانست كه در پاييز ـ هنگام كوچ پرندگان مهاجر از شمال روسيه به مرداب انزلي ـ محل اقامت شكارچيان بود. طول و عرض آن كمتر از چهار گام بلند بود و به كمك چند پايه، به ارتفاع تقريباً يك متر، بالاتر از سطح زمين قرار داشت. با احتياط از پلكان چوبي بالا رفتم و به درون كلبه سرك كشيدم. درون آن كم و بيش مرتب بود و وسايل آشپزي و شكار از ديواري آويزان بودند. كف كلبه نيز گليم فرسوده‌اي پهن شده بود.ـ ماندانا بيا تو؛ كسي اينجا نيست.دخترك درحالي كه خود را از شدت سرما جمع كرده بود، به درون آمد و با ترديد و واهمه نگاهي به اطراف انداخت. هوا رو به تاريكي مي‌رفت و كور سوي نوري از ميان پنجره‌اي كوچك به درون كلبه مي‌تابيد. ترنم باران بر شيرواني حلبي به گوش مي‌رسيد. از گوشه‌اي چراغ گردسوزي يافتم و با فندكي كه در كوله‌پشتي داشتم، روشن كردم. دخترك دست خود را بر بالاي چراغ گرفت تا گرم شود. اجاق سنگي آلونك آكنده از چوب خشك و هیزم بود. مقداري از هيزم‌ها را بيرون آوردم و باقي‌مانده را روشن كردم. نور و حرارت، اميد به زندگي را دوباره در وجودم شعله‌ور كرد. پوستيني را مقابل آتش، روي گليم، گذاشتم و دست محبوبم را گرفتم.ـ بنشين اينجا. الآن گرم مي‌شوي.ـ خيلي سردمه.ـ براي اين‌كه سر تا پاي لباس‌هايت خيس است. بايد همه را در بياوري.با حركت سر مخالفت كرد.ـ دختر! كار دست خودت مي‌دهي. اين طوري تا صبح دوام نمي‌آوري.با ترديد و پرسش به صورتم نگريست. مظلوميت دلبرانه‌اي در نگاهش موج مي‌زد. مي‌خواستم گونه‌اش را ببوسم، اما دست نگاه داشتم تا مبادا او را از خود برانم. پشت به من ايستاد و به آهستگي دكمه‌هاي پيراهنش را باز كرد. مانتو‌ و روسري‌اش در قايق مانده بود. كمك كردم تا پيراهنش را دربياورد. دست بردم و دكمة شلوارش را كه آكنده از آب گل‌آلود نهر بود، باز كردم. با هر حركت من، از خود مقاومت نشان مي‌داد، اما بي‌آن‌كه هيچ‌يك كلامي بگوييم، شلوار را از تن به در كرد. پيكر پري‌گونش در نور لغزان چراغ گردسوز و آتش اجاق سنگي مي‌درخشيد و دلم را در درونم فرومي‌ريخت. همان شورت كوچكي را به تن داشت كه بخش چنداني از باسن وسوسه‌كننده‌اش را نمي‌پوشاند. دست بردم تا بند سوتين‌اش را باز كنم. به شدت ممانعت كرد:ـ نه، اين را روي تنم خشك مي‌كنم.ـ ببين چقدر خيس است. سينه‌پهلو مي‌كني. نگران نباش، نگاه نمي‌كنم.به رغم مخالفتش، سوتين‌اش را باز كردم. در حالي كه پشت به من و رو به آتش ايستاده بوده، دست‌ها را بالا آورد و ضربدري بر روي سينه‌هايش گذاشت. حولة كوچكي را كه براي محافظت در برابر آفتاب آورده بودم، از ته كوله يافتم و بر روي شانه‌هاي محبوبم انداختم. حوله تا كمي پايين‌تر از كمر او را پوشاند و دخترك آن را به شدت دور خود پيچيد. دست به زير حوله بردم و شورت خيسش را به آرامي پايين كشيدم. بي‌فايده مقاومت كرد . . . از كلبه بيرون زدم. در ميان گودالي سنگي آب تميز باران يافتم و كتري و سطلي را كه با خود برداشته بودم، از آب پر كردم. از قايق ته‌ماندة وسايل‌مان را برداشتم و بار ديگر از محكم بودن گره و استواري درختي كه طناب را به آن بسته بودم، اطمينان پيدا كردم. هوا كاملاً تاريك شده بود. از ميان چاله‌هاي آب‌گرفته به سوي كلبه بازگشتم. در اندك زماني كه بيرون بودم، كلبه نظمي يافته بود كه نشان از حضور زني در آن داشت. دختر قدري ژامبون و مخلفات آن را در ظرفي ريخته بود و لباس‌ها را بر چهارپايه‌اي مقابل اجاق آويخته بود. درحالي كه حوله را دور خود پيچيده بود، چهار زانو مقابل آتش نشسته بود. با صداي باز شدن در، روي برگرداند. اشك در چشم‌هايش حلقه زد و با نگاهي محزون به نقطه‌اي خيره شد. در سكوت كنارش نشستم. كوشيد بدن سيم‌گونش را در حوله پنهان كند. با صدايي گرفته گفتم:ـ معذرت مي‌خواهم. من مقصرم كه تو را به اين تفريح ابلهانه آوردم.انگشتش را به زير مژه برد تا اشكي را كه در چشمانش حلقه زده بود، پاك كند، اما نتوانست و قطره اشكي چون دُر غلتان بر گونه‌اش سرازير شد. بغض در صدايش موج مي‌زد:ـ نه، من بودم كه با پيشنهاد تو براي برگشتن مخالفت كردم. تازه خودم هم هيجان داشتم كه . . .نتوانست ادامه دهد. شانه‌هاي لرزانش را در آغوش گرفتم و صورتم را به گونه‌اش چسباندم:ـ ايرادي ندارد. اين هم لحظه‌اي از زندگي‌مان در ميان روزمرگي ملال‌آور شهرنشيني است. وقتي اين ماجرا تمام شود، داستان‌هاي جالبي داري كه براي خانواده و دوستان‌ات تعريف كني.به زحمت لبخندي زد؛ گويي باور نداشت كه به سلامت از اين حادثه گذر كنيم. خواست كه ظرف غذا را پيش بكشم. آتش اجاق گرماي مطبوعي به فضاي كوچك كلبه بخشيده بود و صداي جوشيدن آب درون كتري همراه با نواي باراني كه بي‌وقفه بر شيرواني فرومي‌ريخت، حسي آميخته از رخوت به هردوي‌مان بخشيده بود. لقمه‌هاي كوچكي درست مي‌كردم و در دهان محبوبم مي‌گذاشتم، زيرا دخترك كه ناگزير بود با هر دو دست لبه‌هاي حوله را نگاه دارد، در خوردن دچار مشكل شده بود. بطري كوچك مشروبي را كه با خود آورده بودم، از جيب كوله درآوردم و كمي از محتوياتش را در ليواني مسي ريختم:ـ بخور عزيزم.با تكان سر مخالفت كرد. ليوان را به لبش نزديك كردم.ـ گرم مي‌شوي و كمك مي‌كند كه اين ماجرا را راحت‌تر تحمل كني. بخور.كمي از آنچه را در ليوان ريخته بودم، لب زد و روي ترش كرد:ـ نمي‌توانم، خيلي تلخه.ـ فرض كن داري دوا مي‌خوري.و ليوان را به سوي دهانش كج كردم. به سختي جرعه‌اي نوشيد و آشفته‌حال دست بلند كرد تا از ظرف غذا، لقمه‌اي بردارد و تلخي الكل را بزدايد. همراه با حركت سريع دست‌ها، حوله به كناري رفت و ران‌ها و سينه‌هاي زيبايش آشكار شدند. شكاف دخترانه‌اش را در ميان ران‌هايي كه هر بيننده‌اي را آشفته مي‌كردند، پنهان كرده بود. هيچ‌گاه تا به اين اندازه از حضور زني مفتون و مشعوف نشده بودم. بي‌ترديد اگر در آن وضعيت خاص به دام نيفتاده بوديم، بي‌درنگ در آغوشش مي‌كشيدم و سرتاپاي وجودش را مي‌بوييدم:ـ آه، تا معده‌ام سوخت.ليوان را با اكراه پس زد. باقي‌ماندة آن را لاجرعه سر كشيدم. صورتش گل انداخته بود. مشروبي بود قوي و بي‌اندازه گيرا. آتشي در درونم شعله گرفت و پلك‌هايم سنگين شدند. خستگي ركاب زدن‌هاي چندساعته و سنگيني رواني آنچه بر ما گذشته بود، خستةمان كرده بود. قدري دیگر هيزم در آتش ريختم، حفاظ پنجره را انداختم و صندوق بزرگ و سنگيني را به پشت در هل دادم:ـ حالا راحت بخواب عزيزم. صبح به دنبال راه بازگشت مي‌گرديم.دخترك با درنگ گفت:ـ لباس‌هايم را بپوشم . . .ـ محال است كه در اين هوا خشك شده باشند. بايد تا صبح صبر كني. هواي كلبه هم كه به اندازة كافي گرم است.و براي اطمينان لباس‌ها را يكي يكي با دست امتحان كردم. وقتي شورت ظريفش را لمس مي‌كردم، بار ديگر چيزي در درونم خروشيد. لطافت اندامش را بر جامة زيرش احساس مي‌كردم:ـ همين‌جا كنار آتش، روي پوستين بخواب. من روي تخت دراز مي‌كشم.تخت چوبي زهوار دررفته‌اي بود كه تنها با تشك مندرسي پوشيده شده بود. كوله‌پشتي را مچاله كردم تا دخترك به جاي بالشت زير سر بگذارد. اثر الكل در چشم‌هايش پيدا بود و دچار رخوت شده بود. به آهستگي دراز كشيد و حوله را از روي سينه تا زير شمكش كشيد. با لبخندي گفت:ـ اين‌كه هيچ جاي آدم را نمي‌پوشاند. وقتي تا روي سينه‌ام مي‌كشم، پايين پايم معلوم مي‌شود، وقتي هم تا روي . . .مردد ماند چه كلمه‌اي به كار به برد. هر دو خنديديم؛ نخستین خندۀمان پس از گرفتاری در تالاب بود. بلند شدم و چراغ گردسوز را خاموش كردم. تنها شعلة آتش اجاق سنگي، كورسوي نور لرزاني را به فضاي كلبه مي‌رساند:ـ ديگر نگران بالا و پايين نباش. در اين تاريكي چيزي مشخص نيست.چنين نبود. سپيدي بدن دخترك در نيمه‌تاريكي اتاق چون مرواريدي مي‌درخشيد. لحظه‌اي به سكوت گذشت.ـ باز هم از آن چيزها داري؟ حسابي گرمم كرد.با شعف از جا پريدم و تا نيمه در ليوان مشروب ريختم. محبوبم درحالي كه صورتش را از شدت تلخي الكل جمع كرده بود، قدري از آن را نوشيد و ليوان را چون طفلي شيرين به دستم داد. محو تماشاي چشمانش و لغزش نور اجاق بر سيمايش شدم. انگشتان ظريف و خوش‌تراش دخترك را در دست گرفتم و بر لب گذاشتم. لبخندي محو بر گوشة لبانش نشست و شرمگينانه، شرمي آميخته به شيطنت دخترانه، شب‌بخير گفت. بر روي تخت دراز كشيدم. پلك‌هايم سنگين شدند، اما خوابم چندان سنگين نبود. صداي نفس كشيدن‌هاي منظم محبوبم خبر از احساس آرامشش مي‌داد. ساعتي از شب نگذشته بود كه در ميان خواب و بيداري با صداي سرفه‌هايش از تخت جستم. ظاهراً الكل گلويش را خشك كرده بود. بلند شدم تا آبي را كه جوشانده بوديم، به او بدهم و در اجاق نيز هيزم بگذارم. اما آنچه ديدم در جايم ميخكوبم كرد. دخترك به آرامي بر روي شكم به خواب رفته بود و در اثر گرما حوله را به كناري انداخته بود. اندام لطيفش عقل از سرم ربوده بود. مردد مانده بودم. با خود انديشيدم كه شايد سرفه‌ها از سر عمد بوده‌اند. به آرامي نفس مي‌كشيد و سينه‌اش كه چون ليمويي آبدار از ميان بازوي سپيدش پيدا بود، با هر دم و بازدمي، بالا و پايين مي‌رفت. به پايين نگاه كردم. گويا وقتي خواب بودم، شورت نيمه مرطوبش را بر تن كرده بود. نمي‌دانستم چه بكنم. از يك‌سو مي‌ترسيدم كه بي‌تحركي‌ام را در دل به حساب بلاهتم بگذارد و از سوي ديگر از آن بيم داشتم كه محبوبم واقعاً در خواب باشد و از اين‌كه از اعتمادش سوء استفاده كرده‌ام، خشمگين شود. هملت‌وار بر سر دوراهي بودن يا نبودن مانده بودم. سرفه‌ها قطع شده بودند و پلك‌هايش تكاني نمي‌خوردند. دخترك كوله‌پشتي را به كناري انداخته و بازو را زير سر و گونه‌اش گذاشته بود. لحظاتي سپري شدند. يك پايش را زير شكم جمع كرد و در كنار گرماي مطبوع آتش به آرامي نفس كشيد. سرانجام بر ترديدم غالب آمدم. زيبايي اندام برهنه و باسن‌هاي سپيد و فربه‌اي كه در تاريكي شب مي‌درخشيدند، راهي براي مقاومت نگذاشته بودند. در كنارش زانو زدم و در سكوت دراز كشيدم. يك دستم را دورش انداختم. صداي نفس كشيدنش تغييري نكرد. در دل اميدوار بودم كه بيدار باشد و همة اينها شگردي باشند براي فراخواندن من به سويش. به نرمي گوش‌ها و موهايش را نوازش كردم و شانة برهنه‌اش را بوسيدم. با صدايي كه به زحمت شنيده مي‌شد، نامش را صدا كردم:ـ ماندانا، عزيزم.چيزي نگفت.ـ ماندانا ، آب مي‌خواهي؟اين بار نجوا‌كنان گفت:ـ نه، ممنونم.در میان باران سیل‌گون شهریور ماه شمال، صدايش به نرمي نسيم بهاري بود. يكّه خوردم و قدري خود را پس كشيدم. بي‌آن‌كه چشم بگشايد يا حركتي به خود بدهد، دست بلند كرد و لاي موهايم برد. سرم را به سوي گونه‌اش كشيد.ـ خيلي سرفه مي‌كردي. آب مي‌خواهي عزيزم؟ـ نه، تو را . . .ادامه نداد. نيازي هم نبود. با ملاطفت هرچه تمام‌تر، چنان‌كه ظرفي بلورين و پربها را جابه‌جا مي‌كنم، محبوبم را به سوي خود چرخاندم و در آغوشش گرفتم. لب‌هايم را بر لبان آتشين‌اش گذاشتم. مشتاقانه آنها را مكيد و بوسيد. بازويم را زير سرش بردم و با دست ديگرم، كمر و باسن نرمش را نوازش كردم و به سوی خود کشیدم. بدنش را به من چسباند. با سستی پيراهنم را از تن درآوردم و پاهايم را دورش حلقه كردم. عطر خوشش مدهوشم كرده بود و روحم را نوازش مي‌داد. سخت مشغول بوسيدن لب‌ها و سينه‌هايش شدم. به محض اين‌كه نوك سينه‌هايش را با زبانم نوازش كردم، نفس‌هايش شديدتر شد و از ژرفاي وجودش آهي ممتد كشيد. دست‌هايم را در دو سويش ستون كردم و غرق تماشاي محبوبم شدم. چشم‌هايش را گشود و لبخندي زد. با انگشتانش موي سينه‌ام را نوازش كرد. با لحنی شیطنت‌بار پرسید:ـ چرا اين طوري نگاهم مي‌كني؟ـ براي اين‌كه تو بي‌نظيري عسلم.صورتم را قدري عقب بردم تا بهتر ببينمش، اما بي‌درنگ مرا به سوي خود كشيد. رويش دراز كشيدم تا با تمام وجودم احساسش كنم. گردن و زير گونه‌اش را بوسيدم. دخترك از خود بي‌خود شد.دقایقی طولانی را به نوازش و بوسیدن همدیگر گذراندیم. برخورد دستم با هر نقطۀ حساسی از اندامش با آهی ممتد همراه می‌شد. كوشيدم تا دستم را به درون شورتش ببرم. ممانعت كرد و با دست مانع از نفوذ انگشتانم شد. با دست ديگرم به آرمي دستش را پس كشيدم و به آنچه مي‌جستم، رسيدم. ميان دو پايش كاملاً لزج و آبدار، مانند تالابی از شهوت، بود و خيسي آن تا روي ران‌هايش سرايت كرده بود. ديگر تاب مقاومت نداشتم. نيم‌خيز شدم و به آرامي تنها چيزي را كه بر تن داشت و بين‌مان حائل شده بود، پايين كشيدم. بدون آن‌كه از خود مقاومتي نشان بدهد، گفت:ـ نه . . . نه . . .شورتش در بالاي زانويش لوله شد و از پايش درآمد. محبوبم كاملاً برهنه پيش رويم دراز كشيده بود. به آرامي پاهايش را باز كردم؛ زيباترين منظرة آفرينش در مقابلم آشكار شد. خطي زيبا و خيس در ميان ران‌هاي بي‌مانند، لرزان و مسحوركننده‌اش، همچون رد سم آهويي بر برف مي‌درخشيد و مرا به خود مي‌خواند. بار ديگر در كنارش دراز كشيدم و با شدتي كه در توانم بود، در آغوشش كشيدم. می‌خواستم به او فرصتی بدهم تا اگر از همبستر شدن با من پشیمان شده یا تحت تأثیر الکل و موقعیتی که در آن گیر افتاده بودیم، تن به خواسته‌ام داده است، خود را پس بکشد و امتناع کند. چنین نکرد و آتش اشتیاقی که در چشمانش می‌سوخت، مرا بیش از پیش در عزم‌ام راسخ‌ کرد.انگشتانم در حالي كه باسن محبوبم را لمس مي‌كردند، از ميان ران‌هايش به تنگ‌ترين و خيس‌ترين مجراي موجود در كلبه رسيدند و با تمام وجود ميان آن را كاويدند. صداي دخترك، آميخته با آهي تمناگونه، بلند شد. دستش بر روي زيپ شلوارم رفت:ـ اين را درش بيار ديگه، زود باش.شتابان شلوار از تن به در كردم. محبوبم شيفته‌وار دست برد و آلتي را كه از هر روزگاري سخت‌تر و افراشته‌تر شده بود، در دست گرفت و فشرد. در هم آميخته بوديم و تن يكديگر را مي‌بوسيديم و مي‌بويديم:ـ ماندانا، خيلي دوستت دارم، ديوانه‌وار مي‌خواهمت.چشم‌هايش خمار و اندامش سست شده بود. بار ديگر آن را در دست فشرد و با نجوايي كه عاري از هوشياري مي‌نمود، گفت:ـ مي‌خواهمت، زود باش.و اين بار هوشيارانه‌تر اضافه كرد:ـ ولي عزيزم مواظب باش.بي‌آن‌كه فشاري به او بياوريم، بر رويش نشستم و آلتم را از روي شكمش به ميان سينه‌هاش راندم و به نرمي حركت دادم. با چشم‌هاي بسته، لب‌هايش را نيمه باز كرد، گويي اندامم را براي مكيدن مي‌جست. لذتي غريب در وجودم زبانه كشيد. آلتم را پيشتر راندم و ميان لب‌هايش رساندم. حريصانه سرش را در دهان گذاشت و مكيد. از خود بي‌خود شدم و آن را بيشتر در دهان دخترك فروبردم. نتوانست، دستش را بالا آورد، با انگشتان ظريفش قطر آن را گرفت و از دخول بيشتر ممانعت كرد. با اين همه، ظرافت انگشتانش بر دور آلت افراشته‌ام، مدهوش‌ترم كردم و آن را در دهانش فشردم، قدري آن را مكيد و از دهانش در آورد:ـ دارم خفه مي‌شوم.و زبانش را به زير آلتم رساند و ليسيد. از جا پريدم.ـ زود باش ديگه. مي‌خواهم.از روي محبوبم برخواستم، پاهايش را بلند كردم و بر شانه‌ام گذاشت. آنچه را مي‌جست، بر روي آنچه در آرزويش بودم، گذاشتم؛ قطرش را در دست گرفتم و چندين بار از بالا به پايين به ميان شكاف دخترك كشيدم. نفس‌هايش كه آكنده از شهوت و ميل به عشق‌بازي بود، به شماره افتاد:ـ آه . . . بكن تو . . . ديگر نمي‌توانم تحمل كنم.از سر شيطنت گفتم:ـ چي را بكنم تو عزيزم؟پرسشم را نشنيده گرفت و خود را به سمت جلو فشرد و باز و بسته كرد:ـ زود باش بكن! من را بكن!ـ چي مي‌خواهي؟ـ اذيتم نكن. بكن ديگه . . . مي‌خواهم . . . مي‌خواهم . . .ـ چي مي‌خواهي خوشگله؟جيغي كشيد:ـ زود باش . . . آه . . . مي‌خواهم، من را با آن . . . بكن.ديوانه شده بودم. ران‌هايش را گرفتم و همراه با پوستيني كه در زيرش بود، به سوي خود كشيدم. احساس كردم اندامي قطور شكافي تنگ را مي‌شكافد و پيش مي‌رود. جيغي كشيد:ـ آي‌ي‌ي‌ . . . يواش‌تر، نمي‌توانم. خيلي . . . آه . . . آي . . . چيزي را كه مي‌خواست با شدتي عاشقانه در درونش فرو كردم و بيرون كشيدم؛ و دوباره و دوباره؛ با همان شدت. جيغ مي‌كشيد و تمنا مي‌كرد:ـ نمي‌خواهم تمام شود . . . تا ته بگذار تو . . . تا آخرش . . .در آستانة انزال، آلتم را بيرون كشيدم. ناليد:ـ نه . . . در نيار!ـ برگرد عزيزم. چهاردست‌وپا؛ زود باش بچرخ!با هیجان و شتاب چرخيد، چهاردست‌وپا شد و باسنش را به سويم بالا گرفت. كل آن مجموعة هوس‌برانگيز و بي‌نظير در اختيارم بود. هيجان عقلم را ربوده بود. از يك‌سو اندام متناسب، باسن گرد و مجراي دخترانة تنگش مدهوشم كرده بود و از سوي ديگر، كلام شهوت‌آلودش بر هيجان و لذتم دامن مي‌زد. با كف دست چند ضربه به باسن نرمش زدم:ـ زود باش . . . بده . . .ـ دارم مي‌دهم ديگه . . . پاره‌اش كن . . .دست‌هايم را بر باسنش ستون كردم و تمام وزنم را رويش انداختم. آلتم را در سوراخش فرو مي‌بردم، و هم‌زمان او را به سوی خود می‌کشیدم. با لذت به محل فرو رفتن خيره شده بودم و گهگاه به نرمي باسنش را سيلي مي‌زدم. تنگي مجراي دخترك قطر اندام كلفتم را مي‌فشرد. متعجب بودم كه چگونه چنين چيزي را در خود جاي مي‌دهد. گاهي در فرو كردن‌هاي عميق، سر آلتم به انتهاي فرج دختر مي‌خورد و جيغش را بلندتر مي‌كرد. باسنش در اثر تكان‌هاي شديد مي‌لرزيد و موج مي‌خورد.بر رویش دراز کشیدم، با ران‌هایم باسن و میان دو رانش را گشودم و دوباره تا انتها فروکردم. سابیدن موهای زبر سینه و پاهایم بر آن اندام سپید و صاف هیجان هردوی‌مان را به اوج رسانده بود. دست‌هایم را در زیرش حلقه کردم و لیموهای آبدارش را در مشت‌هایم فشردم. با هر ضربۀ من به درون، ماندانا نیز باسن و آلت دخترانه‌اش را به سمت بالا حرکت می‌داد؛ گویا می‌خواست مطمئن شود که خست به خرج نمی‌دهم و چیزی را بیرون نگه نمی‌دارم.ـ چه خوب مي‌خوري دختر!با لذت مشغول كردن دختر و ماليدن پستان‌هايش بودم. احساس می‌کردم سوراخ دخترانه‌اش آش و لاش شده است. ناگهان شدت جيغ‌هايش افزايش يافت. چيزي از درون منفذش به بيرون تراويد. شل شد:ـ آه . . . آه . . . صبر كن . . . ديگر نمي‌توانم . . . يك كمي صبر كن! ماندانا بي‌حال بر زمين افتاد. قدري درنگ كردم. هر دو به نفس نفس افتاده بودیم. در مقابلش دو زانو نشستم و از او خواستم تا بر روی آلت افراشته‌ام بنشیند. نیم‌خیز شد و با دیدنش آه بلندی از تعجب کشید:ـ وای . . . چقدر بزرگه . . . این توی من بود؟! دستش را گرفتم و با احتیاط بر روی آلتم نشاندم. آرام آرام و در حالی که با دست هدایتش می‌کرد، بر رویش نشست تا سرانجام دستۀ دلخواهش تا انتها در فرج نرم و سفیدش فرورفت. شروع به بالا و پایین رفتن کرد. دست‌هایم را به زیر باسنش بردم و در حالی که نوک سینه‌هایش را می‌مکیدم، کمک کردم تا حرکاتش را آسان‌تر انجام دهد. ديري از حركات متناوب و مستمرمان نگذشته بود كه ديگر نتوانستم مقاومت كنم. بی‌آن‌که از او دربیاورم، بر کف کلبه خواباندمش، پاهایش را بالا گرفتم، دست‌هایم را در دو سویش ستون کردم و با شدتی وحشیانه و تجاوزگونه در او فرو کردم. دیری نگذشت که در میان جیغ‌ها و تمناهای مشتاقانۀ دخترک، آلتم را ـ خيس و افراشته ـ همراه با آه بيرون كشيدم و مايع لزجي را با فشار بر روی ناف و خط گشوده‌شدة آلت دخترانه‌اش پاشيدم. بوسيدمش، تشكر كردم، و در كنارش دراز كشيدم. سرش را بر روي سينه‌ام گذاشت. سيگاري روشن كردم و با مو‌هايش مشغول بازي شدم. اميدوارانه گفتم:ـ نگران نباش دلبندم. فردا به هر ترتيبي كه شده، راه بازگشت را پيدا مي‌كنم و به خانه‌ات مي‌رسانم.لبخندي زد و گلايه‌كنان گفت:ـ مگر لازمه كه حتماً فردا برگرديم؟ فعلاً كه همه چيز داريم!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%84%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%82%db%8c%d8%a7%d9%81%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175125</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 5/37 queries in 0.088 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-05 13:57:44 by W3 Total Cache
-->