<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>اوردیم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a7%d9%88%d8%b1%d8%af%db%8c%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:48:50 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>اوردیم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>بعد از خالی شدن آب کیر رو صورتشون باهاش بازی میکنن و مزه مزه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d8%a7%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d8%a7%d8%b4/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Dec 2019 09:47:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آنجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استارت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[امروزی]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرین]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترین]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تری سام]]></category>
		<category><![CDATA[توانستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستید]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهید]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[زمستان]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مردانه]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بیام برای ترم دوم دانشگاه فیلم سکسی ازاد ولی تو فکر این بودم که کجا در ترم قبل من در خانه دوستم که اسمش سعید بود در سکسی طبقه دوم انها زندگی می کردم ولی شاه کس از انجای که سعید قصد ازدواج داشت تصمیم گرفتم بعد از پایان ترم اول به کونی تهران برم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بیام برای ترم دوم دانشگاه فیلم سکسی ازاد ولی تو فکر این بودم</h2>
<p>که کجا در ترم قبل من در خانه دوستم که اسمش سعید بود در سکسی طبقه دوم انها زندگی می کردم</p>
<h3>ولی شاه کس از انجای که سعید قصد ازدواج داشت تصمیم گرفتم</h3>
<p>بعد از پایان ترم اول به کونی تهران برم که همین طور هم شد ولی در اغاز ترم دوم دیدم جای</p>
<h4>نداشتم جنده برم به خاطر همین تصمیم گرفتم برای خودم خانه</h4>
<p>مجردی جور کنم با هزار بدبختی پستون توانستم خانه را جور کنم و یک سری وسایل را هم خرید م سر</p>
<h5>تان را کوس در دنیارم یک روز سه شنبه در خانه</h5>
<p>خودم بودم و داشتم درس می خواندم که صدای زنگ در خانه را شنیدم اولش جا خوردم چون قرار نبود کسی بیاد سکس داستان و من در</p>
<h6>این شهر غریبم ولی بلند شدم و رفتم ایران سکس در خانه</h6>
<p>را واز کردم و چی دیدم خدا می دونه یه دختر بسیار زیبا و امروزی با موهای مش کرده و پوست سفید و چشمهای عسلی بسیار جذاب و اندامی بسیار مناسب و سکسی که میشد از پشت مانتوی بسیار تنگ فهمید چی پشتشه و بیشترین جای که من را متوجه خودش کرد سینه های بسیار خوش تراش بود که معلوم نبود خدا اینها را چطوری افرید بود بگذریم توی همین حالی که بهش خیره شده بود دختره با صدای بسیار نازک گفت ببخشید من همسایه طبقه پایین شما هستم و متاسفانه در خانه من باز نمی شه و قفلش خرابه میشه از تلفن شما استفاده کنم و به شو هرم خبر بدم من توی دلم گفتم عجب شانسی و لی چطور میشه دختر با این تیپ موبایل نداشته باشه ولی گفتم بی خیال بگذار م زنگ بزنه شاید توی همین فرصت تونستم با هاش دوست بشم وازش خواستم بیاد تو . بعد از ورود به خانه و دیدن وضع موجود فهمید من مجردم و با صدای بسیار زیبا به من گفت ببخشید کسی دیگر در منزل نیست و من سریع فهمیدم که این خانومه الکی نیومده بالا زنگ بزنه حتما خبر یه و من هم گفتم نه من مجردم و دانشجو تلفن کناره مبله و دختر ه هم یه راست رفت کنار تلفن نشت روی مبل و شروع به زنگ زدن به شو هرش کرد و من هم رفتم تا شربتی بیارم داشتم شربت درست می کردم که دیدم خانومه داره به شوهرش ناسزا می گه و هی فحش می ده من امدم دیدمتلفن را گذاشته و داره گریه می کنه لیوان شربت را بردم پیشش که دختر گفت ببخشید مزاحم شدم و من هم با کمی جرات گفتم خانوم چی شده مشکلی داری دختره گفت شوهر م رفته شهرستان و کلید زا پاس خانه هم پیششه و من نمی دونم چه کار کنم و میگه حالا حالا هم نمی یاد تا اخر هفته من که این خبر راشنیدم توی دلم خوشحال شدم و بهش گفتم خانوم اشکالی نداره می خواهید یه کلید ساز بیارم و دختره گفت مزاحم نمی شم و خواست بره که بهش گفتم خانوم الان که آخرش شبه و کلید سازی پیدا نمی شه و دختر گفت ممنون ولی من باید برم خانه مادرم و تا اخر هفته صبر کنم تا شو هرم بیاد و دختره به سمت در رفت که من گفتم ببخشید خانوم اسمتان چیه که دختره گفت الهام و من خودم را به هشون معرفی کردم ((مهدی)) و دختر بعد از خوش بش رفت تا کفشش را به پوشه که بره و من توی همین شرایط نمی دونستم چه کار کنم و به خاطر همین بهش گفتم خانوم ببخشید الهام خانوم الان ساعت 11:30 شبه بهتره بمانید فردا صبح برید و دختر خندید گفت منظور شما را نفهمیدم شما فکر کردی من می مان اینجا و زد زیر خنده و من کمی ناراحت شدم درست بود پیشنهادم بچه گانه بود ولی بهتر ا ز هیچی بود و دختره با صدای بلند و محکم گفتن ممنون از لطف شما ولی باید برم و در خانه را خواست باز کنه که من نفهمیدم چی شد که یک دفعه دختره برگشت گفت ببخشید میشه یه تماس با اژانس بگیرین و من هم گفتم تلفن اژانس را ندارم ولی می تونم با ماشین شمار ا تا هر جای خواستید برسانم و دختر بعد از کلی تعارف قبول کرد و من زود امده شدم. بعد از سوار شدن در ماشین دیدم دختره نشست جلو و من هم هیچی نگفتم بعد از طی مسیر ی کوتاه دیدم دختره داره روسریش را باز می کنه و دکمه های بالای مانتوی خودش را باز کرد و گفت اهواز هم توی زمستان گرمه هاو من هم گفتم اره اگر می شد برم اب تنی توی استخر زنانه و مردانه کلی حال می داد و یکه لحظه دیدم الهام داره با زیز چشمی من را نگاه می کنه و من هم متوجه نگاهش شدم الهام گفت شما دوست دختر و یا نامز د و یا همسر نداری که گفتم نه من با کسی در ارتباط نیستم و لی دوست دارم با یکی دوست باشم و الهام گفت می خوای دوستت چطور ادمی باشه و من بعد از کلی تعریف و تمجید از دختر مورد نظرم دیدم الهام داره یواش دست ش را طرف شلوارم میاره و داره با الت من بازی میکنه و کیرم دار سریع راست می شه من نفهمیدم چی شد زدم کنار و الهام گفت چی شد نمی خوای و من هم گفتم از خدامه و الهام شروع کرد زیپ شلوارم را باز کردن و شورت اسلیپم را کنار زد و شروع به ساک زدن کرد نمی دونید چه حالی داشت همین که داشت سرش را بالا و پایین می برد گرمای دهنش داشت من را دیوانه می کرد چه برسه به کیرم و دیدم کیرم خیلی بزگ شده و الهام هم داشت کیرم را می خورد و من هم دستم را بردم سمت مانتوش و با دقت دکمه ها را باز کردمو دیدم الهام از خوردن کیرم دست کشید و سرش را بالا اورد و مانتوش را بیشتر باز کرد و سوتین الهام را دیدم وای عجب پستو نهای سفید و زیابی داشت و من هم مثل سینه ندیده حمله کردم وشروع به خوردنش کردم و الهام گفت یواش یواش سینه ام را کندی یواشتر بخور و در همین حال بودم که الهام گفت بهتره بریم یه جای دور و من هم قبول کردم و ماشین را استارت زدم و هر کت کردیم توی راه الهام داشت برام ساک می زد که دیدم داره ابم می ادخواستم بزنم کنار که ابم با فشار ریخت روی صورت الهام و الهام داشت ابم را با زبونش لیش می زد وایچه حالی شدم زدم یه جی تاریک و دور از شهر من و الهام رفتیم صندلی عقب و لباس هامون را در اوردیم و بعد من دستم را بردم به کس الهام وای چه کسی خیس ولزج و خوش بو و خیلی هم تمیز بود بدون هیچ مویی و من شروع کردم به خوردن کس الهام الهام داشت حال می کرد و من هم دیدم داره حال می کنه زبان را بیشتر بردم داخل و الهام شروع به داد کشیدن و هی می گفت به خور به خور و من هم دیدم داره ارضا میشه بلند شد و کیرم که خیلی بزگ و شق شده بود یواش نزدیک کسش کردم و با یه فشار محک کیرم رفت داخلش وای چه دادی زد و شروع به تلبه زدن کردم وقتی کیرم عقب و جلو می رفت داشتم دیوانه می شدم و خود الهام می گفت بکن یالا زود بکن دارم حال می کنم پارم کن و من هم با تمام قدرتم و محکم کیرم را عقب جلو می ک<br />
ردم و داشتم سینهاش را هم با دندان یواش گاز می گرفتم که نفهمیدم چه طور شد ابم را ریختم تو کسش و الهام داد زد چه کار کرد بد بختم کردی چرا جلوی ابت را نگرفتی و من هم گفتم کست خیلی گرم بود نتونستم جلوی خودم ار بگیرم و بعد هم هردو لباس پوشیدیدم وسریع برگشتیم خانه و از هم جدا شدیدم من رفتم به خانه و الهام هم همینطور ولی قبل از رفتن گفتم الهام مگر در خانه قفل نبود چرا داری می ری سمت خانه که الهام گفت نه در سالمه و داشتم با تو بازی می کردم و بعد با عصبانیت رفت بالا و من هم که تاصبح به فکر کس و الهام بودم تصمیم گرفتم یک بار دیگه الهام را ببینم و با هاش سکس کنم این داستان ادامه دارهلطفا نظرات خودتان مطرح کنید وخوب هم سکس کنیدبا تشکر مهدی از اهواز</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d8%a7%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177475</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس سه نفره در ماساژداغ و حشری کننده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%b3%d8%a7%da%98%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%b3%d8%a7%da%98%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Dec 2019 08:11:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزی]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[تری سام]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[دختراش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشم]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کنهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونه]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بلند شدم برم اب بخورم فیلم سکسی رفتم اب خوردم داشتم بر میگشتم طرف اتاقم دیدم یه صدای از توی اتاقه خواهرم میاد اول فکر کردم داره سکسی درس میخونه اخه اون بیشتر شبها تا شاه کس دیر وقت درس میخونه بی خیال شدم رفتم که بخوابم ولی شیطونه نزاشت رفتم دم کونی در اتاقش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بلند شدم برم اب بخورم فیلم سکسی رفتم اب خوردم داشتم بر میگشتم</h2>
<p>طرف اتاقم دیدم یه صدای از توی اتاقه خواهرم میاد اول فکر کردم داره سکسی درس میخونه اخه اون بیشتر شبها</p>
<h3>تا شاه کس دیر وقت درس میخونه بی خیال شدم رفتم که</h3>
<p>بخوابم ولی شیطونه نزاشت رفتم دم کونی در اتاقش کوشامو تیز کردم ببینم چی میگی دیدم داره میگه خیلی دوس دارم</p>
<h4>ولی جنده می ترسم من مونده بودم که چی داره میگه</h4>
<p>رفتم گوش تلفن رو از توی پستون پزیرای برداشتم دیدم داره با یکی از دوست دختراش حرف میزنه اون بهش میگفت</p>
<h5>من فردا کوس دارم میرم پیشش توهم بیا بریم خره از</h5>
<p>این فرستا دیگه گیر نمیاد اون وقت هم کیر میبینی هم یه حالی میکنی اینو که گفت خوشکم زد داشتم میترکیدم می سکس داستان خواستم از پشته</p>
<h6>تلفون دوسته خواهرم رو جر بدم بد هیچی ایران سکس نگفتم خواهرم</h6>
<p>دو دل بود نمی دونست باید چه کار کنهگفت تا فردا فکر میکنم بد جوابتو میدم دوستشم قبول کرد بد گوشی رو گذاشت نمی دونستم باید چه کار کنم پیشه خودم میگفتم چرا باید خواهرم بره به یه غریبه بده بیا با خودم حسابی حشری شده بودم رفتم دم اتاقش یواش درو باز کردم رفتم داخل پشتش به من بود که یک دفع روشو بر گردوند طرف من از جاش بلند شد گفت اتفاقی افتاده رفتم کنارش نشستم گفتم نه خوابم نمیومده اومدم پیشه تو بد بهش گفتم چرا تا به حالا نخوابیدی گفت داشتم درس می خوندم (تو دلم گفتم اره جونه عمه ات) شهوت جلوی چشامو گرفته بود هر لحظه می خواستم خودمو نزدیگش کنم ولی میترسیدم یه بار ازم پرسید داری به چی فکر میکنی بلند شو برو می خوام بخوابم منم گفتم به همونی که تو فکر میکنی گفت من به چیزی فکر نمیکنم منم بهش گفتم ای شیطون یکم سرخ شد گفت منظورت چی گفتم من همی حرفاتونو با دوستت شنیدم تا اینو گفتم می خواست گریه کنه دستمو انداختم دور گردنش گفتم یه وقت خر نشی خودتو بد بخت کنی اگه مشکلی داری به خودم بگو هیچی نگفت اروم بوسش کردمچنتا بوس همینجوری بهش کردم دیدم هیچی نمیگه لبم رو نزدیک کردم یه بوس به لباش زدم مثله اینکه خوشش اومده بود یه لبخند زد من خوشحال شدم شروع به لب گرفتن کردیم کم کم لباسامونو در اوردیم داشتم سینه های نازشو میخوردم که صداش در اومده بود کم کم رفتم پاین تا به بهشتش رسیدم یه بوی شهوت انگیزی میداد خیلی حال کردم شروع به خوردن کردم به اوجه شهوت رسیده بود دیدم یه صدای کرد و اروم شد فهمیدم ارضا شده بد بلندش کردم گفتم نوبته تو کیرمو به زور می خورد بدش می اومد بهم گفت خیلی بزرگ چه کارش کردی هیچی نگفتم شروع به خوردن کرد بد از چند دقیقه گفتم بسه حالا ای هلو را از کس که نمیتونستم بکنم گفتم چهار دسته پا بشه اخه اون نمی دونست میخوام به کونش بزارم رفتم یه کرم اوردم مالیدم به کونش وشروع کردم به مالیدن با انگشت یه کم بازش کردم بد کیرمو اروم گذاشتم دم سوراخش کیرمو حل دادم تو یه جیق زد که گفتم الان همه میان با دستم در دهنشو گرفتم یه چند لحظه به همون حالت موندم تا جا باز کنه بد شروع به تلمبه زدن کردم 5دقیقه بد ابمو توی کونش خالی کردم سزیع لباسمو پوشید ویه لب جانانه ازش گرفتم و بهش گفتم دو اون دوستاش رو هم خط بکشه قبول کرد از اون روز به بد ما با هم سکس داریم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%b3%d8%a7%da%98%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177307</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس سه نفره با مادر و دختر که عاشق کیر کلفتن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d9%87-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d9%87-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 Nov 2019 08:21:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظامی]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برداری]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگواری]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بندازیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبا]]></category>
		<category><![CDATA[بودنمن]]></category>
		<category><![CDATA[بیادمن]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[تری سام]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرمانده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبی]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناسلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[نخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[نوجوانی]]></category>
		<category><![CDATA[همخونه]]></category>
		<category><![CDATA[همشهری]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نیستم خلاصه گویی کنم به فیلم سکسی بزرگواری خودتون ببخشید.. داستان ما مربوط به دوران دانشجویی بود وبه چندین سال پیش (6 سال) بر میگرده.در یکی از سکسی شهر های جنوبی کشور دانشجو بودم ، شاه کس اواخر اسفند ماه بود و همه دانشجو های شهرستانی داشتند آماده می شدند ک که کونی یواش یواش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نیستم خلاصه گویی کنم به فیلم سکسی بزرگواری خودتون ببخشید.. داستان ما مربوط</h2>
<p>به دوران دانشجویی بود وبه چندین سال پیش (6 سال) بر میگرده.در یکی از سکسی شهر های جنوبی کشور دانشجو بودم</p>
<h3>، شاه کس اواخر اسفند ماه بود و همه دانشجو های شهرستانی</h3>
<p>داشتند آماده می شدند ک که کونی یواش یواش بر گردند خونه هاشون و همه همخونه های ما هم رفته بودن.من</p>
<h4>طبق جنده معمول بر خلاف این روزها، دنبال خلاف کردن بودم..با</h4>
<p>یکی از هم خونه هام قرار پستون گذاشتیم که ظهر یه مشروبی و یا تریاکی ، حشیشی بزنیم(هر کدوم که شد</p>
<h5>فقط می کوس خواستیم به قول خودمون کله مون داغ باشه</h5>
<p>و یا خطی بندازیم روش) و بریم تو شهر و کسی رو تور کنیم و انتظار کس کردن رو تو اون روز سکس داستان اصلا&#8221; نداشتیم.دانشجو های</p>
<h6>یه شهر کوچیک که توش بودیم به قول ایران سکس معروف تابلو</h6>
<p>اند و همه میدونن که اینها دانشجوند از ثیپ و قافیه هاشون هم میشه فهمید.خلاصه ما بعد از ساعتها کس چرخ زدن و ترس و لرز دادن چند شماره و متلک موفق نشدیم با کسی هم صحبت بشیم.خلاصه فاصله خونه دانشجویی ما تا مرکز شهر زیاد نبود و ما با پیاده هم به مرکز شهر می رفتیم و می اومدیم یه بلوار بود.خلاصه رفیمون بعد از کس چرخ زدن قول و قرار ی که با بچه های دانشجو تو شهر داشت (البته همشهری هاش)جداشد ورفت و منم تنها راهی خونه شدم که قرار شد بعد از شامبرم پیش اونا.تو مسیر برگشت بودم که یه ماشین جلوم وایساد و یه فرشته پیاده شد.البته بعد از دید زدن مسافر خوشگلش پیاده شد.ما هم ادای آدمای باشخصیت رو در اوردیم و به راهمون ادامه دادیم.بعد فرشته خوشگل ازم پرسید شما آقا فرهاد نیستی ، مثل اینکه یه چیزی رو می خواست بهانه کنه و با من صحبت کنه.از خر شانسی ام بود.من کما کان تو فاز و تریپ شخصیت غوطه ور بودم.و فکر نمی کردم یارو کس باشه.خلاصه من با طرف هم صحبت و هم کلام شدیم.بعد فرشته قصه ما گفت که اومده خونه از شهر همجواری که نزدیک هم بود اومده خونه دختر خاله اش و نمی خواد بره اونجا ناسلامتی زن دوم جناب سرهنگ فرمانده انتظامی شهر بود که نخواسته تن به این کار داده بود و سر یک دعوای زن و شوهری گذاشته و رفته و به جناب سرهنگ هم گفته که تا یه هفته نمی یادو می خواد بره خونه دختر خاله صمیمی اش و تا قدرشو بدونه.بعد من هم شرح حال خودمو گفتم و دانشجو هستم وتنهام وکمکی هم از دستم بر میاد می تونم مشکلت حل کنم و روانشاسی می خونم و از این کس شعر ها هم تحویلش دادم قدی هم باهاش شوخی کردم و خلاصه جای خودمو تو دلش کردمبعد شماره رد وبدل کردیم جای خونه رو نشونش دادم وقرار شد فردا زنگ بزنه و گفت اطمیان از تماس شوهرش که اومده خونه دختر خاله که برنامه رو گذاشت واسه فردا و ما رفقیمون رو دک کردیم وهمه چی اماده بهره برداری شد.بعد فرداش زنگ زد که بیاد&#8230;من اماده سکس و طرف هم ردیف و انصاف به من میخورد قد بلند و موها و چشای مشکی دارم و خوش تیپ و فرشته قصه ما هم چیزی از خوشگلی کم نداشت قد بلند جوان کمر باریک چشای عسلی یه چیزی تو مایه های ایشواریا هندی.البته از زمانی که شماره دادیم چند تا اس ام اس و خلاصه تک زنگ هم زدیم که ما دوست داریم. بردمش خونه و بعد از اینکه کردمش برنامه رو گذاشتیم تو این یک هفته ای که اینجاست البته به دلیل سکس زیاد به هشت روز انجامید. دختر خاله جند ه اش رو بعدا&#8221; هم کردم..البت ه بهش گفته بود که میاد پیش من و من رو ندیده بود که در جلسات بعدی که با هم آشنا شدیم .طرح و برنامه کردنش رو ریختم. خلاصه فرشته ما یعنی زن جناب سرهنگ صبح ساعت 8 تا 6 عصر می اومد و میداد و می رفت و شب میرفت خونه که شوهر دختر خاله اش بهش شک نکنه. خلاصه هر چی دلق دلی سر مامور بازی از زمان نوجوانی و جونی داشتکم سر این زن بیچاره از دست جناب سرهنگ دراوردم. باور کن تو این مدت اینقدر از لج گاییئدمش که کس اون فکر کنم زخم شده بود و از هرچی کس ناز وتوپل بود بدم می اومد .داستان سکسی بازم دارم اگه مایل بودین می گم ولی باید رو خلاصه گویی و کس طرف و اصل حال زوم کنم..ببخشید توراخدا.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d9%87-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2575</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میگیره توآشپزخونه  مادرشو میگاد و آب رو هم میریزه تو دهن مامانش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b4%d9%88-%d9%85%db%8c%da%af%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b4%d9%88-%d9%85%db%8c%da%af%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Oct 2019 08:04:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اردنگی]]></category>
		<category><![CDATA[البالو]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بازرسی]]></category>
		<category><![CDATA[بخونید]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بودبچه]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهای]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهام]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[روستاهای]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادن]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کردمدستشو]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسانس]]></category>
		<category><![CDATA[مجازات]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناچاری]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنن]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که همیشه در کون خر فیلم سکسی گیر میکنه بعد از دوره اموزشی یه اردنگی بهم زدن فرستادن به یه منطقه پرت اطراف مرز ترکیه . یه سکسی پاسگاه که نزدیک یه روستا بود.بچه های شاه کس اونجا بجز یکی و من همه اهل اونجا بودن حتی ریس پاسگاه. یه روز که کونی نوبت گشت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که همیشه در کون خر فیلم سکسی گیر میکنه بعد از دوره اموزشی</h2>
<p>یه اردنگی بهم زدن فرستادن به یه منطقه پرت اطراف مرز ترکیه . یه سکسی پاسگاه که نزدیک یه روستا بود.بچه</p>
<h3>های شاه کس اونجا بجز یکی و من همه اهل اونجا بودن</h3>
<p>حتی ریس پاسگاه. یه روز که کونی نوبت گشت من بود و داشتیم با ماشین گشت میزدیم به یه ماشین شک</p>
<h4>کردیم جنده و بعد از کارهای اولیه و بازرسی چندتا شیشه</h4>
<p>مشروب که نمیدونم اسمش چی بود پستون و کمی مواد پیدا کردیم. میخواهستم همونجا طرف رو سر کیسه کنم لااقل پولی</p>
<h5>کاسب بشیم کوس اما مامور همراه من از اون مادر به</h5>
<p>خطاها بود ترسیدم برام دردسر درست کنه. اون بابای هم که گرفتیم همراهش یه زن و یه بچه بود در حد بچه سکس داستان شیر خوره. جونم</p>
<h6>براتون بگم طرف رو اوردیم پاسگاه مرده رو ایران سکس که انداختن</h6>
<p>تو بازداشت و ماشین رو هم تو حیاط پاسگاه . زن و بچه هم تو راهرو کوچیک پاسگاه نشسته بودن من که کلا اونجا رفته بودم جنس مونث درست حسابی به چشمم ندیده بودم یه نگاه خریدارنه بهش کزدم اما مگه رو نشون میداد بی شرف همچین چادر رو رو خودش کشیده بود که فقط کمی از بینیش معلوم بود. منم بی تفاوت رفتم پی کارم. کمی بعد بهم خبر دادن که باید جانشین ریس باشم و بجز دو تا مامور بقیه برای یه کار رفتن بیرون . تو اتاق نشسته بودم که سربازی اومد و بهم گفت این زنه بدجوری بی تابی میکنه و میخواهد شما رو ببینه منم که حوصله خودمو نداشتم اما مجبور بودم بهرحال از هم صحبت شدن با این کیر کلفتها که بهتر بود. زنه اومد داخل بهش گفتم که بشینه.. نشست روبروی من .قبل از اینکه اون شروع کنه بهش گفتم.:ببین خانم شوهر شما رو با اون همه مشروب و اون مقدار مواد گرفتیم پس انتظار نداشته باش به این زودی خلاص بشه بهرحال هر جرمی مجازات خودشو داره شما هم خودتو خسته نکنننننننننن&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.داشتم این حرفها رو میزدم که چادر رو از صورتش برداشت. دهنم همینطوری وا موند. فکر کردم توهم زدم یا حشریتم زده به بشریتم و چشمهام داره البالو گیلاس میچینه. تو تهرون هم همچین حوری فکر نکنم پیدا بشه. فکر کنم خود دهاتیش هم فهمیده بود که مات مهبوتش شده بودم با شندین صداش از حال خودم درامدم..اون شوهر نیست.. پسر عمومه. چند ماه پیش شوهرم توی تصادف کشته شده . منم مجبور شدم واسه خرج این بچه قبول کنم همراهش بیام. تو رو خدا من کاری نکردم .. این سربازها گفتن منم همدست اون محسوب میشمم&#8230; و از این کسشعرها میگفت..همینطوری که چشمم به دهنش و لبای غنچه ایی خوشگلش بود فکر پلیدی تو ذهنم شکل گرفت..قیافه حق به جانبی گرفتم و گفتم: خب بهرحال شما هم تو اون ماشین بودید و این وظیفه قاضیه که تشخیص بده شما گناهکار هستید یا نه اما خب بستگی داره که من چی بنویسم تو گزارشم..برق امید رو میشد تو چشماش دید. دیدم بلند شد امد کنار میز بچه هنوز تو بغلش بود&#8230;جناب سروان الهی خیر ببینی به من و این بچه یتیم رحم کنید به خدا از روی ناچاری قبول کردم.. همین حالا هم پول نداشتم واسه این بچه شیر خشک بخرم .. گشنه اشه اگه میتونی برای من این بچه کاری بکنی تا اخر عمر کنیزت میشم..راست میگفت بچه بدجوری رو اعصاب روان بود&#8230; حس فردین بازیم گل کرد و سربازو صدا کردم بهش کمی پول دادم فرستادمش بره تا ابادی یه قوطی شیر خشک تهیه کنه.. به زنه گفتم مگه خودت بهش شیر نمیدی.. گفت که شیر خودم کمه باید شیر خشک هم بهش بدم&#8230; گفتم خب فعلا از شیرخودت بهش بده تا شیر خشک هم بیارن.. گفت حالا میدم .. گفتم خب بچه اذیته&#8230; معلوم بود روش نمیشد. کمی خومو عصبی نشون دادم گفتم: د بهت میگم بچه گشنه است بهش شیر بده.. تقریبا داشتم به نیت پلیدم نزدیک میشدم. مجبور بود کمی چادر رو بیشتر باز کنه یه بلوز مشکی تنش بود اول یه نگاهی به من کرد و کمی چرخید که مثلا من چشمم به سینه اش نیفته.. بعد دکمه اول و دومش رو باز کرد چشم به پوست سفیدش که افتاد فهمیدم که بله عجب ماهی سفیدی صید کردم..دستشو کرد توی بلوزش و سر سینه سمت راستشو دراورد سعی میکرد این کارو جوری بکنه که من نبینم اما خب مگه چشمهای من ول کن بود.. نوک نسبتا قهوه ایی سینه اش بدجوری تو چشمم اومد روی اون سینه نسبتا درشت که پر از شیر هم بود حسابی خود نمایی میکرد.. نوک پستونش رو گذاشته بود تو دهن بچه که با ازش پرسیدم: اسمت چیه ؟ چند سالته؟شهرزاد.. 26 سالمه&#8230; لهجه داشت معلوم بود مال روستاهای اطرافه.. یه جوری میخواهستم بهش بفهمونم راه رفتنش از اینجا اینه که منو یه جورایی راضی کنه..بچه ه دوباره شروع کرد به نق زدن گفتم چشه این که داشت میخورد؟گفت/»: گفتم که من شیرم کمه..؟دیگه مثبت بازی رو گذاشتم کنار بهش گفتم : تو با این پستونهای بزرگت شیرت کمه؟قرمزی خجالت رو میشد خیلی راحت روی گونه هاش دید.؟ حرفی نزد.گفتم اون یکی پستونت؟مکث کرد.. خواست بلند شه .. چون میدونستم کسی نزدیکمون نیست کمی صدامو بلند کردم و گفتم؟ بشین&#8230; بدبخت واقعا باورش شده بود که من کاره ایی هستم.. ادامه دادم .. اون یکی پستونت.. حرفی نزد خواهست سینه ایی رو که بیرون بوده بکنه تو لباسش گفتم: نه ولش کن بذار بچه راحت باشه.. چه ربطی داشت خودمم نمیدونستم چی میگم اما اون دیگه فهمیده بود&#8230; این دفعه یه دکمه دیگه از بلوزش رو باز کرد و حالا سوتین کرم رنگش معلوم شد. با دستش سر سینه اش رو دراورد و گذاشت تودهن بچه.. بلند شدم رفتم طرفش . میخواهستم از نزدیک ببینم.. چادرشو کشید روی سینه هاش با دستم چادر رو پس زدم.. نمیدنم ترس یا چیز دیگه ایی باعث شده بود کمی بلرزه.. راست شدن کیرم رو میتونست از روی شلوارم ببینه رفتم پشت سرشش . اون نشسته بود و ایستاده.. اروم چادرش رو از روس سرش کشیدم انداختم روی شونه اش. یه روسری رنگ رو رفته روی سرش بود . بهش گفتم؟ میخواهی این مسله همینجا تموم بشه..؟ حرفی نزد صدامو بلند کردمم: میخواهی ؟ با ترس لرز سرشو تکون داد و تایید کرد.. برگشتم تو راهرو رو نگاه کردم و بعد در رو بستم و قفلش کردم. خیالم راحت بود کسی مزاحمم نمیشه.. برگشتم پشت سرش زیب شلوارم رو باز کردم و کیرم رو از زندان ازاد کردم . دستم رو گذاشتم روی شونه اش بهش گفتم برگرد.. روی صندلی برگشت و وقتی منو با وضع کیر به دست دید. دهنش باز موند. مجال فکر کردن بهش ندادم به یه دستم کیرم رو نگه داشتم و با دست دیگه که گذاشتم پشت سرش موهاشو گرفتم و سرشو کشوندم سمت کیرم. مقاومت کرد اما دیگه دیر بود و گرمای کیرمنو تو دهن خودش حس کرد&#8230; یکم طولانی شد اینو بخونید نیاز به نظر دادن هم نیست بقیش رو مینویسم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b4%d9%88-%d9%85%db%8c%da%af%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176503</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  خیلی خیلی حشری و پسرک کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 27 Sep 2019 06:13:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اصراری]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افغانی]]></category>
		<category><![CDATA[افکارم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[بادستاش]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاییم]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چندتایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[ریختیم]]></category>
		<category><![CDATA[سکسیمو]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارشد]]></category>
		<category><![CDATA[کامیون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیچه]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نمی رسم ولی سعی میکنم فیلم سکسی اتقاقاتی ک واسم افتاده بنویسم چون اصلا از خالی بندی خوشم نمیاد فدای شما دوستان عزیز.اسم من سروش 25 سالمه سکسی ی داداش دارم بنام رضا ک دو شاه کس سه سالی از من کوچیک تره ی دوست دختر داشت بنام رعنا(قد165 سینه70کمرباریک کون نسبتا کونی بزرگ موهای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>نمی رسم ولی سعی میکنم فیلم سکسی اتقاقاتی ک واسم افتاده بنویسم چون</h2>
<p>اصلا از خالی بندی خوشم نمیاد فدای شما دوستان عزیز.اسم من سروش 25 سالمه سکسی ی داداش دارم بنام رضا ک</p>
<h3>دو شاه کس سه سالی از من کوچیک تره ی دوست دختر</h3>
<p>داشت بنام رعنا(قد165 سینه70کمرباریک کون نسبتا کونی بزرگ موهای خرمایی چشم عسلی) ک بعد دوسال از رفاقتشون باهم ازدواج کردن بابام</p>
<h4>دوماه جنده بعدعروسیشون ی خونه واسه ی رضا خرید منم توی</h4>
<p>اسباب کشی خونه کمکشون کردم تا پستون از اداره اومدم نهارخوردیم بعد شروع کردیم ب نقل مکان خونه رضا وسایل ریختیم</p>
<h5>توی کامیون کوس رفتیم خونه جدید تا وسایل اوردیم خونه شب</h5>
<p>شد شام خوردیم حسابی خسته شده بودم خواستم برم خونه ک رضا گفت بمون شب فردا ک جمعه است فردا کمکمون میدی سکس داستان ماهم ک تنهاییم</p>
<h6>دهن سرویس مارو با کارگر افغانی اشتباه گرفته ایران سکس بود منم</h6>
<p>قبول کردم ک بمونم خلاصه شام خوردیم ی پتویی پهن کردیم قرارشد سه تایی رو پتو بخوابیم قبل خواب ی کم کس شعر گفتیمو خوابیدیم من خوابیدم رضا وسط خوابید رعنا اونطرف رضا خوابید. من ی چیزی تو مایه های خواب و بیدار بودم ک حس کردم ی نفر دستش برد وسط پاهام کیرم گرفت اولش ترسیدم بعدش گفتم یعنی میشه رضا باشه (راستی این بگو ک خداییش اصلا تو نخ سکس با رعنا نبودم) شاید داره شوخی میکنه بعد ک دستم گذاشتم روی دستش فهمیدم ک رعنا اومده پایین پام داره با کیرم بازی میکنه حسابی شوکه شدم یواش بهش گفتم داری چکار میکنی من سروشم رضا نیستم گفت خودم میدونم خاک تو سر رضا دیدم فایده ای نداره بلندش کردم رفتیم تئی اتاق اخری گفت سروش رضا نسبت بمن خیلی سرده ب نیاز من توجهی نداره من ارضا نمیشم با رضا من میکنه ابس ک میاد بیخیال خواسته های من میشه داشتم میگفتم ک خودم باهاش صحبت میکنم ک دستش گذاشت رو دهنم گفت دوست داری ب غریبه ها بدم خوب تو منو ب اوج لذتم برسون بعد لباش رو لبام گذاشت شروع کرد ب خوردن لبام نمیدونستم چکارکنم اگه رضا بیدار میشد چی افکارم خیلی مشغول شده بود خلاصه دل ب دریا زدم همراهیش کردم زبونم کردم تو دهنش شروع کردم ب مکیدن لباش امان از این ماهیچه غیر ارادی م وقتی بلند میشه دیگه نمیخوابه بعد لبام رو بردم کنارگوشش شروع کردم ب مکیدن اونم با دستش با کیرم بازی میکرد پیرهنش دادم بالا مثل سینه ندیده ها سینه هاش مک زدم ی جورایی ناله اش دراومده بود مجبوربودم ی دستم بذارم رو دهتش ک صداش بیرون نره ی صندلی تو اتاق بود ک گفتم بشین روش بعد شلوارش دراوردم با سر رفتم تو کسش چقدر خیس شده بود واقعاخوشمزه بود با دستام کسش بازکردم شروع کردم ب مکیدن کسش بادستاش موهام چنگ میزد سرم فشار میداد ب کسش ی 5 دقیقه ای خوردم تا ارضا شد بعدش گفتم ک بیا کیرم بخور ک گفت خوشم نمیاد حالم بد میشه منم اصراری نکردم کیرم مالیدم ب کسش تا خیس بشه بعدش اروم سرش گذاشتم رو سوراخ کسش فشار دادم تو واااااااااااااییییییییی ک چ کس تنگ و داغی داره ی کم عقب جلو کردم تا کسش ب کیرم بعد تا ته کردم تو کیرم پاهاش دور کمرم حلقه کرده بود با دستاش کمرم گرفته بود کمرم چنگ میزد جوری ک کمرم زخم شده بود میگفت دوست دارم بکن منو تو من نکنی کی من بکنه دردت بجونم منم با حرفاش تحریک میشدم تندتر میزدم ده دقیقه ایی کیرم تو کسش بود ک گفتم ابم داره میاد گفت بریز تو گفتم نه من محکم گرفته بود منم ک تو حال خودم نبودم همه ابم خالی کردم تو کسش ی 5 دقیقه ای طول کشید تا خودمون پاک کردیم بهش گفتم برو بخواب منم همینجا میخوابم صبح ک رضا بیدار شد اومد گفت چرا اومدی اینجا خوابیدی گفتم شما زن وشوهرید درست نبود من اونجا بخوابم خلاصه بعد اون شب رعنا با من خیلی مهربون تر شده بود از اون شب به بعد من دو بار دیگه باهاش سکس کردم اگه مایل بودید بگید تا واستون بنویسم شرمنده اگه بد نوشتم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176451</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سیر کردن کس و دهن جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Sep 2019 06:03:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[التماسش]]></category>
		<category><![CDATA[امروزم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پیشتون]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراضی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[وایییی]]></category>
		<category><![CDATA[واییییی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ما بودند حسابی حال می فیلم سکسی کردیم ولی هیچ کس بو نبرده بود تا اینکه دو سه روز تعطیلات بود مجید و نازی خونه ما بودند سکسی و دختر کوچیکم نگین هم بود تو شاه کس خلوت داشتیم لب می گرفتیم که نگین دید به خاطر اینکه سه نشه انگار که کونی از مجید [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ما بودند حسابی حال می فیلم سکسی کردیم ولی هیچ کس بو نبرده</h2>
<p>بود تا اینکه دو سه روز تعطیلات بود مجید و نازی خونه ما بودند سکسی و دختر کوچیکم نگین هم بود</p>
<h3>تو شاه کس خلوت داشتیم لب می گرفتیم که نگین دید به</h3>
<p>خاطر اینکه سه نشه انگار که کونی از مجید تشکر می کنم گفتم مجید جان ممنونم که برام پارچه گرفتی رفتم</p>
<h4>یه جنده قواره پارچه از تو کمد دراوردم و نشان نگین</h4>
<p>دادم نگین هم با طعنه گفت پستون دستش درد نکنه اقا مجید ازاین کارها زیاد می کنه من و مجید فهمیدیم</p>
<h5>که نگین کوس حسابی بو برده نقشه کشیدیم که که طوری</h5>
<p>قضیه رو ماست مالی کنیم مجید گفت نگین منو نازی می ریم بیرون اگه می ای پاشو بریم نگین هم قبول کرد سکس داستان و اونا رفتن</p>
<h6>بیرون بعد 10دقیقه ای زنگ زدم موبایل مجید ایران سکس گفتم یه</h6>
<p>نقشه دارم گفت بفرما البته پیش اونا این طور حرف می زد گفتم دوست داری نگین رو بکنی ؟گفت اره گفتم تو عمل انجام شده قرارش بدیم مجید گفت بله درسته باشه اومدم باهم صحبت می کنیم یعنی باشه بعدا.بعد دو سه دقیقه ای مجید خودش زنگ زد گوشی رو برداشتم گفت جیگر نقشت چیه ؟گفتم تو یه فرصت مناسب نگین رو می فرستم حموم خونه رو خلوت می کنم تو بیا برو پیشش اگه راه اومد چه بهتر سه تایی می ریزیم رو هم و چی از این بهتر اگه راه نیومد تو بزور بکن من می ام راضیش می کنم واونم تو عمل انجام شده می مونه و حرفی نمی زنه مجید قبول کرد بعد دو سه روز تعطیلات اونا رفتن و من و مجید هم جلو نگین تابلو بازی در نمی اوردیم و سر سنگین شده بودیم.تا اینکه بعد یه مدتی بین نگین شوهرش شکر اب شد اون یه هفته ای اومد خونمون از طرفی هم شوهرم برا دو سه روز رفت شهرستان بهترین فرصت بود به نگین گفتم پاشو برو حموم به خودت برس بعد ظهر یه سر بریم خونه خالت من برم یه کم وسایل بخرم نگین رفت حموم گفتم در حموم روقفل نکن از بیرون قفلش خرابه می افته (اخه در حموم مون المینیومی بود واز بیرون دستگیره داشت )می مونی تو حموم گفت باشه زنگ زدم مجید بعد 10دقیقه ای اومد اول یه بوس اب دار ازم کرد گفت کون خودتم اماده کن.گفتم چشم ارباب.مجید لخت شد و یواش به در حموم زد و گفت مامان جون مامان جون نگین اومد پشت در گفت بله مجید گفت منم مجید نگین گفت اقا مجید مامان مگه خونه نیست ؟مجید گفت مثل اینکه نیست منتظر می مونم تا بیاد نگین رفت زیر دوش مجید در رو باز کرد و لخت رفت و در حموم بست منم دستگیره در رو انداختم یعنی اینکه در از بیرون قفل شده منم از ترک گوشه شیشه تو حموم رو نگاه میکردم هر دو شون لخت بودن نگین یه دستش به سینش بود یکی به جلو کوسش جیغ زد گفت کجا گم شو بیرون و منو صدا کرد مجید گفت کاریت ندارم منم می خوام یه دوش بگیرم نگین دوباره تکرار کرد عوضی برو بیرون من این کاره نیستم مجید گفت کی می گه تو این کاره ای فقط یه بوس کوچولو مجید گرفت از بازوای نگین واو نو کشید طرف خودش و دستشو انداخت دور کمرش سینه نگین رو انداخت دهنش نگین زورش نمی رسید صدای التماس نگین در اومد ول کن مجید ترو خدا الان مامان می اد زشته از لحن صداش و التماسش معلوم بود که زیاد هم ناراضی نیست مجید یه دستشو انداخت لای لمبرای نگین اونو کله پا کرد کوس نگین اومد جلو دهنش شروع کرد به کوس لیسی نگین می گفت نه مجید بسه مجید ول کن نبود نگین دیگه تقلا نمی کرد فقط گفت مجید بزار زمین سرم گیج رفت مجید گذاشتش زمین کمر نگین رو گرفت لب تو هم شدند داشت سینه بزرگ و سترک مجید رو چنگ می زد دستشو انداخت گرد ن مجید و کشید بالا و پاها شو حلقه کرد دور مجید اونم کیر شو از زیر نگین رد کرد تو کوسش نگین اوییییییی گفت که من دستمو بردم تو شورتم مجید اون رو بالا پایین می کرد اون جیغ شهوت می زد گفت کوفتت بشه نازی عجب کیری می کشی و خودشو بالا پایین می کرد گفت مجید فشار بده دارم می ام واییییی اخخخخخخ مجید می دونست دارم نگاه می کنم اشاره ای کرد رفتم تو نگین حال خودش نبود یه سیلی زدم مجید و گرفتم از موهای نگین گفتم جنده شوهرت حق داره دخلتو بیاره حواسم به کیر مجید بود به خاطر اسپری و قرص همون طور سیخ بود مجید از پشت من فرار کرد بیرون من موندم و نگین الکی به گریه افتادم گفتم ذلیل شده این چه کاری می کنی مگه تو چی کمبود داری نگین به التماس گفت مامان به خدا بزور اومد تو گفتم اره ارواح دلت بعدم تو پریدی بغلش مجید پشت در التماس می کرد مامان جون غلط کردیم همین یه بار بود ابرو ریزی نکن ترو خدا به خاطر نازی من یه اه بلند کشیدم گفتم حیف که پای زندگی اون طفلک وسطه و گرنه می دونستم چی کار کنم نگین یه کم صورتش وا شد و گفتم مجید خوار شده بیا تو ببینم مجید اومد تو افتاد به پام گفتم بلند شو مرضت چیه نازی بیچاره که واست کم نمی ذاره مجید گفت مامان جون غلط کردم شهوت ادمو بد بخت می کنه اخه اومدم نگین رو دیدم دیگه نتونستم طاقت بیارم خود شما بودین چی می کردین اگه شوهر نگین تو حموم بود شما می امدین تو و خونه خلوت بود چی می کردین لبخندی زدم و گفتم کفت می کردم وسط کوس نگین و کله کیر تو .گرفتم از کیر مجید و گفتم یه بار عیبی نداره جونین جوونی کردین دیگه تنهایی نکنین نگین گفت ها مامان باهم بکنیم گفتم اره دخترم لا اقل یه بزرگتر پیشتون باشه گفتم بچه های گلم بریم بیرون اینجا تنگه سه نفری رفتیم تو اتاق نگین لخت بود و منم لباسامو در اوردم نگین تشکی اورد انداخت زیرمان مجید خوابید منو نگین افتادیم به جون کیرش نگین گفت مامانی من کیر می خوام گرسنمه یه بوس از لبش کردم گفتم برو عزیزم کارت نصفه مونده کیر مجید راست راست بود بدون اب دهن وکرم نگین نشست رو کیرش تا اون تهش کشید توشروع کرد بالا پایین کرد خوابیدم وسط پای مجید با زبونم خایه هاشو لیس می زدم هوار مجید در اومده بود مجید گرفت از موهام و بلندم کرد نگین رو به حا لت سگی خوابوند بدون اینکه کیر شو در بیاره. کشید بیرون دوباره تا ته تپوند توبا صدای فرج و بادش کم مونده بود ارضا بشم منم سگی خوابیدم و زبونم دادم بیرون مجید دو انگشتی کرد تو کونم بعد کرد سه انگشت در اورد از اب کوس نگین زد رو سوراخ کونم دو باره کرد تو از رو نگین بلند شد اومد رو کونم فقط داغی کیرشو احساس کردم حالم بد شد انگار قلبم داشت می اومد بیرون با اینکه قبلا تجربشو داشتم و کونم باز بود ولی کیر مجید رو نمی تونستم تحمل کنم بریده بریده گفتم مجید بکش بیرون جر خوردم اونم خنده ای کرد کشید بیرون نگین براش ساک زد نگین رو هول رو تشک رفت وسط پاهاش دوباره تا ته کرد تو کوس نگین چند بار تلمبه زد تا اون موقع مجید سا کت بود گفت نگین می خوام ابت بدم نگین گفت وایییی نننه شکمم می اد بالا من می دونستم مجید شوخی می کنه گفتم نه عزیزم مامانی اینجاست نترس جورتو می کشه نگین ارضا شد و شل و ول افتاد مجید اومد سراغم رو شکم خوابوندم باز گذاشت تو کونم این دفعه درد نداشت دستشو برد زیرمو با چوچو لم بازی می کرد گفتم مممممممجید ددددداارررم می ام فشار بده اونم فشاری داد گه یه یکی ول کردم مجید هم ریخت تو کونم گفت مرسی جیگر سه نفری بیحال افتادیم چشامو باز کردم دیدم مجید و نگین حرف می زن نگین گفت بد جنسا همش نقشه بودا می خواستین واسه خودتون شریک پیدا کنین وگرنه من از همون شب می دونستم شما ریختین رو هم عیبی نداره دل دیگه امروزم مامان زنگ زد به تو فهمیدم نقشه دارین خودمم دلم می خواست اخه یه ماه می شد نداده بودم . به ترتیب گروه سکس ما تشکیل شد و کسای دیگری هم عضو شدند که بعدا می نویسم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2595</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی عاشق کیر جوون تو سن ۴۰ سالگی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%aa%d9%88-%d8%b3%d9%86-%db%b4%db%b0-%d8%b3%d8%a7%d9%84%da%af%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%aa%d9%88-%d8%b3%d9%86-%db%b4%db%b0-%d8%b3%d8%a7%d9%84%da%af%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Sep 2019 17:24:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتهامو]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پیرزنه]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تمرکزم]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[سارارو]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلامون]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[مهماندار]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینمش]]></category>
		<category><![CDATA[میخندی]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوریش]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[ویلامون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بخوام واسه خودم ثبتش کنم فیلم سکسی و بهضی وقت ها یادی کنم از اون روز.. تابستون 89 بود و من تازه با یه دختر دوست شده سکسی بودم، توی فیس بوک، 26 سالش بود شاه کس و یک سالی از من بزرگتر بود، اسمش مژگان بود و تو یکی از خطوط کونی هوایی مهماندار [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بخوام واسه خودم ثبتش کنم فیلم سکسی و بهضی وقت ها یادی کنم</h2>
<p>از اون روز.. تابستون 89 بود و من تازه با یه دختر دوست شده سکسی بودم، توی فیس بوک، 26 سالش</p>
<h3>بود شاه کس و یک سالی از من بزرگتر بود، اسمش مژگان</h3>
<p>بود و تو یکی از خطوط کونی هوایی مهماندار بود. راستش اون دختر اونقدر خوشگل وخوش هیکل بود که اصلا فکر</p>
<h4>نمیکردم جنده با من دوست بشه، به هر حال با هم</h4>
<p>دوست شدیم و داستانی که میخوام پستون براتون تعریف کنم برمیگرده به اولین ملاقاتمون&#8230; همونطوریکه گفتم ما توی فیس بوک با</p>
<h5>هم دوست کوس شدیم، من اون مدت به خاطر کارم شمال</h5>
<p>بودم و اونم تهران، و اصلا وقت نمیکردم که برم تهران دیدنش. یه هفته ای از دوستیمون میگذشت که گفت میخواد بیاد سکس داستان شمال، یادم نیست</p>
<h6>چه مناسبتی بود ولی آخر هفته تعطیل بود ایران سکس و اون</h6>
<p>روزا شمال خیلی شلوغ بود، یه سری از دوستامون هم اومده بودن ویلامون و نمیشد که بیارمش اونجا. به یکی از دوستام زنگ زدم و اونم یه آشنا برای اجاره ویلا بهم معرفی کرد، منم با اون رفیقش هماهنگ کردم و یه ویلا برای روز جمعه تو شهرک دریانوردان چالوس اجاره کردم&#8230; تقریبا سه زور قبل از جمعه بود که یکی از دوست دختر هام به اسم سارا بهم زنگ زد و گفت که جمعه یا شنبه با مامانش میخواد بیاد چالوس دیدن خالش! و گفت که یه برنامه بزارم که ببینمش! منم گفتم اکی و حتما و ازین حرفها، ولی بعد که یاد مژگان افتادم زنگ زدم بهش و گفتم که نمیشه زودتر بیاین؟؟؟ چون من نیستم جمعه و شنبه(الکی)، اونم گفت ببینه چی میشه و قرار شد بهم خبر بده&#8230; یکی دو ساعت بعد گفت که 4شنبه میان و منم یه قرار باهاش 5شنبه گذاشتم، زنگ زدم به اون رفیق دوستم و گفتم که 5 شنبه هم میخوام برام ویلا رو اکی کنی&#8230; اونم با کلی منت و تیغ زدن ما قبول کرد! پنجشنبه شد و من به فامیلامون گفتم که دارم یکی دو روز میرم مسافرت و تا قبل از اینکه شما برین من برمیگردم، پنجشبه صبح رفتم دنبال سارا و با هم رفتیم یکم گشتیم و ناهار خوردیم تا ساعت 2 بشه و ویلا خالی بشه و بریم تحویل بگیریم اونجارو&#8230; ساعت 2 شد و ویلا رو تحویل گرفتیم، اونجا یه پیرزنی بود که مسئول نظافت ویلاها بود، وقتی رفتیم تو ویلا دیدیم که هنوز اونجاست و داره اونجا رو تمیز میکنه، تابستون بود و هوا خیلی گرم و شرجی بود، رفتیم تو یه اتاق تا خانمه بره و ما یکم استراحت کنیم،ولی از گرمای زیاد نمیشد&#8230; تو اتاق سارارو تخت خوابیده بود و من کنارش نشسته بودم و داشتیم با هم به پیرزنه میخندیدم، که نگاهم افتاد به پر و پاچه سارا و دیدم عجب چیزیه این دختر&#8230; قدش حدود 165 میشد، پاهای باریک و در عین حال توپر، یه کون خوشگل و قلمبه با عرض استاندارد، شکم صاف و سینه هایی با سایز 75، صورتش خیلی ناز بود و چشماش یه حالت خاصی داشت که دیوونه میکرد آدم رو، یکم از روی شلوار به رونش دست زدم، خندید و گفت اااا نکن! منم خندیدم و گفتم عجب پایی داریا سارا&#8230;میخواممممممم! اونم گفت بیخود میخوای، بچه ی بد! اونجا یکن با هم شوخی کردیم و یکم لب گرفتیم، که آخر حاج خانم رفت! من حدود 4 ماهی میشد که با سارا دوست شده بود، تونمایشگاه کتاب باهاش دوست شده بودم، اینقدر دختر مهربون وفهمیده ای بود که هر کسی رو به راحتی شیفته خودش میکرد، با اینکه خیلی خوشگل بود ولی اصلا ناز نمیکرد ومثل خیلی از دخترها خودش رو چس نمیکرد، همین خودمونی بودن و مهربون بودنش باعث شد که بهش جذب بشم، خنده هاش خیلی خیلی زیبا بود، از گذشته اش هیچی نمیدونستم ولی میدونستم سختی زیادش کشیده و شاید یه تجربه بد تو زندگیش داشت&#8230; رفتیم تو سالن که کولر داشت دراز کشیدیم و یکم همدیگه رو بغل کردیم، کیرم بدجوری هوس کرده بود، رفتم روی سارا و شروع کردم به مسخره بازی درآوردن و به بهانه گرم بودن هوا دونه دونه لباساش رو در آوردم، هر تیکه ای رو که در میاوردم میبوسیدمش و نازش میکردم و سعی میکردم یه جوری تحریکش کنم، وقتی میخواستم شلوارش رو در بیارم یکم مقاومت کرد، و شرت رو که اصلا تذاشت&#8230; یه یه بدبختی شورتش رو در آوردم، وای کسش خیلی خوب بود، بالاش بکم مو داشت که خیلی سکسیش کرده بود، آروم پاهاش رو باز کردم، یکم آوردمش بالا و شروع کردم به خوردن کس نازش! دیدم چشماش گرد شده و داره منو با تعجب نگه میکنه، گفتم چیه؟ گفت دوست داری اشکان؟؟ گفتم معلومه دوست دارم و به کارم ادامه دادم، خیلی دوست داشت، کسش هم مزه خوبی میداد و منم حال میکردم&#8230; از بالای کسش یه لیس شروع کردم تا زیر گردنش، سینه هاش رو خوردم و با دستم کسش رو میمالیدم، رفتم سراغ لباش و شروع کردم به خوردن اونا، دستم رو از رو کسش برداشتم و گذاشتم تو دهنم، دستم رو بهش نشون دادم و گفتم &#8221; انگشتم رو بکنم تو کست؟؟&#8221; چون مطمئن نبودم باکره هست یا نه، اونم گفت آره&#8230; انگار بال در آورده باشم، رفتم سراغ کسش و شروع کردم به خوردن، و آروم آروم یکی از انگشتهامو کردم توش&#8230; خیلی تنگ بود، به سختی انگشم میرفت توش، سعی کردم آروم آروم کسش رو باز کنم تا واسه کیر کلفتم آماده بشه&#8230; بعد از چند دقیقه بلند شدم و شرتم رودر آوردم،کیرم سیخ شده بود و کلفت! گفتم میخوریش؟ گفت نههههههه، خیلی خجالت میکشید وقتی میخواست کیرم رو نگاه کنه، همش میخندید و میگفت اشکان تو دیوونه ای! کیرم رو گذاشتم رو کس خیسش و یکم مالوندم، آروم سرش روگذاشتم و فشار دادم، دادش در اومد، کیرم اصلا تو کسش نمیرفت، یکم با انگشتم بازی کردم باهاش و یکم کسش رو خوردم تا ریکس بشه، ایندفعه به زور نصف کیرم رو جا دادم، خیلی خیلی تنگ بود، شروع کردم به تلمبه زدن، اونم کمرم رو گرفته بود و حرکات من رو تنظیم میکرد که دردش نگیره&#8230; ولی کم کم دیگه کسش کاملا باز شده و بود و تلمبه زدنم تند شده بود و اونم حال میکرد&#8230; چند مدل کردمش، یه بار اومد نشست رو کیرم و بالا پایین کرد، زود خسته شد و ترجیح داد دراز بکشه، دوباره همونطور چند دقیقه کردمش و گفتم پشت کن میخوام از پشت بکنمت! یهو انگار برق 1000 ولت گرفته باشدش گفت نه! گفتم عزیزم تو کونت نمیکنم،میخوام از پشت تو کست کنم! اونم گفت بله لطف میکنید! وای از پشت عالی بود، اون دراز کشیده بود و از لای پاش کسش زده بود بیرون و منم کیرم رو کردم تو کسش،خوابیدم روش و آروم تلمبه میزدم، وقتی اون صحنه که تنم میخورد به کونش و کونش تکون میخورد رو میدیدم واقعا لدت میبردم&#8230; یه 20 دقیقه ای از سکسمون گذشته بود، سارا چند بار ارضا شده بود و کم کم داشت شاکی میشد که تو چرا ارضا نمیشی! من کلا تو سکس دیر ارضا میشم اصلا نمیدونم دلیلش چیه، شاید چون خیلی حواسم پرت میشه به اینور و اونور، به هر حال یه 5 دقیقه ای تمام تمرکزم رو گذاشتم تا ارضا شدم و کیرم رو از کس تنگش در آوردم و آبم رو ریختم لای کونش&#8230; روش دراز کشیدم و ازش لب گرفتم، یکم باهم شوخی کردیم و خندیدیم و بلندش کردم بردمش حموم، تو همون همش داشت میخندید، گفتم چرا میخندی سارا؟؟؟ گفت تو دیوونه ای اشکان&#8230; ببین این چه برنامه ایه واسم درست کردی؟! تو حموم همدیگه رو شستیم و اومدیم بیرون، یه سیگار کشیدیم و یهو احساس ضعف کردیم، من رفتم بیرون یه چیزی خریدم و اوردیم خوردیم&#8230; تقریبا شب شده بود و سارا باید میرفت خونه خالش، تا چالوس دم در خونه خالش رسدوندمش، وقتی داشت میرفت خیلی ناراحت بودم، خیلی احساس بدی داشتم، گفت ممکنه شنبه بمونه چالوس و قرار شد اگه موند ببینمش و با هم بیرون بریم&#8230; بوسیدمش و ازش خداحافظی کردم&#8230; راه افتادم به سمت وبلا، خیلی ناراحت بودم، بهش زنگ زدم تا ببینم چیکار میکنه، به امید اینکه شنبه میبینمش خوشحال بود، از طرفی فرداش یعنی جمعه مژگان قرار بود بیاد.. رفتم ویلا و یکم استراحت کردم و خوابیدم تا فردا صبح که مژگان میاد زود بیدار بشم، احساس عذاب وجدان داشتم، احساس میکردم میخوام به سارا خیانت کنم&#8230; (دوستان از اینکه داستانم زیاد سکسی نیست شرمنده ام، ولی همش عین حقیقته، درحقیقت داستان نیست، خاطره هست)</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%aa%d9%88-%d8%b3%d9%86-%db%b4%db%b0-%d8%b3%d8%a7%d9%84%da%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2613</post-id>	</item>
		<item>
		<title>به اسم مدلینگ اومده والی کسش بگا رفته</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%85%d8%af%d9%84%db%8c%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%88%d9%85%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%da%af%d8%a7-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%85%d8%af%d9%84%db%8c%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%88%d9%85%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%da%af%d8%a7-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 29 Aug 2019 06:33:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدی]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توضیحی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسایه]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[یه توضیحی بود راجبه خودم فیلم سکسی خوب حالا بریم سر اتفاقی که من برای اولین بار کون دادم.وسطایه تابستون بود من تو خونه تنها نشسته بودم سکسی با لباسه زنونه و با خودم هی شاه کس ور میرفتم نزدیکای عصر بود که گوشی زنگ خورد شماره نا آشنا بود ورداشتم دیدم کونی دوست پسرمه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>یه توضیحی بود راجبه خودم فیلم سکسی خوب حالا بریم سر اتفاقی که</h2>
<p>من برای اولین بار کون دادم.وسطایه تابستون بود من تو خونه تنها نشسته بودم سکسی با لباسه زنونه و با خودم</p>
<h3>هی شاه کس ور میرفتم نزدیکای عصر بود که گوشی زنگ خورد</h3>
<p>شماره نا آشنا بود ورداشتم دیدم کونی دوست پسرمه (دسته من کون نداده بودم تا اون موقع ولی دوست پسر داشتم</p>
<h4>اسمشم جنده سامان بود) گفتم سلام عزیزم گفت اینا رو ول</h4>
<p>کن الان سارژم تموم میشه خونه پستون تنهایی بیام پیشت گفتم آره و اونم گوشی رو قطع کرد بعد از 5دقیقه</p>
<h5>رسید خونمون کوس منم خودمو واسش خوشگل کرده بودم تو همین</h5>
<p>مدت و بهترین لباس زنونه هامو واسش پوشیده بودم درو زد منم واسش درو باز کردم سلام نکرده لباشو گذاشت رو لبامو سکس داستان با دو دستش</p>
<h6>کونمو می مالید و با پاش درو بست ایران سکس منم با</h6>
<p>این حرکتش خیلی حشری شده بودم کیرشو از رو شلوار گرفتم تو دستم می مالیدم بعد از چند دقیقه لب بازی بهم گفت می خوام امروز بکنمت منم با خوشحالی گفتم باشه بعد گفت این لباسایی هم که پوشیدی دیگه داره منو خیلی حشری می کنه و باید همین الان بکنمت منم با این حرف هلش دادم رو تخت و پریدم روش کم کم در حین لب بازی لباسایه همدیگرو در اوردیم منم شروع کردم به خوردن کیرش کیرش خیلی بزرگ و خوشمزه بود بعد من برگشتم و اون کیرشو گذاشت در سوراخم بدون اینکه نرم کنه یدفعه کرد تو اولش خیلی درد داشت ولی بعد چند دقیقه دیگه درد نبود لذت بود و اون خوابید رو تخت و من واسش تلمبه می زدم بعد یه دفعه گفت داره آبم میاد گفتم اشکال نداره بریز توم اونم ابشو ریخت .از این قضیه 3 سال میگذره و من سامان می خوایم تا عمر داریم با هم باشیم و واقعا همدیگرو دوس داریم و اون تقریبا هر هفته 3بار منو میکنه و من مثله زنشم و &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%85%d8%af%d9%84%db%8c%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%88%d9%85%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%da%af%d8%a7-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2623</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم تو آشپزخونه کسش کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 23 Aug 2019 05:46:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارومیه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[اندامهای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاشو]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برنداشت]]></category>
		<category><![CDATA[پسرخاله]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبأ]]></category>
		<category><![CDATA[جاهارو]]></category>
		<category><![CDATA[جیغهای]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونه]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوندید]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشکده]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخالم]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زنگیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتهای]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقمه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتید]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مردانه]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخنده]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردتا]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ازاونجا شروع شد که من فیلم سکسی تازه از امتحانات نهایی سال سوم تمام شده بودم و اواسط امتحانات خاله پدرم فوت کرد و من چون امتحان سکسی داشتم روزهای اول رو نتونستم برم اما شاه کس در چهلمین روز در گذشت چون تعطیلات بود رفتم و من همراه خانواده رفتیم خونه کونی پسرخاله پدرم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ازاونجا شروع شد که من فیلم سکسی تازه از امتحانات نهایی سال سوم</h2>
<p>تمام شده بودم و اواسط امتحانات خاله پدرم فوت کرد و من چون امتحان سکسی داشتم روزهای اول رو نتونستم برم</p>
<h3>اما شاه کس در چهلمین روز در گذشت چون تعطیلات بود رفتم</h3>
<p>و من همراه خانواده رفتیم خونه کونی پسرخاله پدرم چون مراسم اونجا بود و وقتی وارد شدم چندتا دختر همسن خودم</p>
<h4>دیدم جنده هست اما یکیش که واسه طرف مردانه چای میاورد</h4>
<p>خیلی بانمک بود و از همون پستون اول بهش نگاه کردم هنگام برداشتن چای دیدم میخنده فهمیدم اونم خوشش اومده ولی</p>
<h5>من مونده کوس بودم بهش چطور پیشنهاد دوستی بدم که دختر</h5>
<p>خالم اومد گفت یک دختر هستش ازت خوشش اومده میخواد باهات دوس شه منم قضیه رو فهمیدم قبول کردم و شمارشو از سکس داستان دخترخالم گرفتم و</p>
<h6>بعد چند روز بهش زنگ زدم منم تازه ایران سکس با جف</h6>
<p>دعوا کرده بودم و میخواستم با دختری دیگه باشم وقتی زنگیدم برنداشت بیش اس دادم منم ارسام و&#8230; بعد چند ساعت اس داد سلام منم نگارم و اینطور اشنایی ما شروع شد و کار ما شده بود تا ساعت 4صبح حرفیدن و چون تابستان بود و درس هم نبود عادت کرده بودیم تا اینکه دیدم یک شب حشرم زده بالا و دیگه هم حرفی نمونده بزنیم من بحث سکس رو باز کردم تا اینکه دیدم بله خانوم از منم حشری هستش و از اون به بعد هم کار ما شده بود تا صبح درباره اندامهای جنسی هم و اگه پیش هم بودیم دوست داشتی چیکار کنیم و&#8230;تا اینکه نگار احساس کردم بدجوری دوس داره با من سکس کنه اما جا نداشتیم و اون قسم میخورد بخاطر اینکه عاشقمه میخواد با من تجربه کنه و چند بار باهم رفتیم بیرون و یک کافی شاپ بود خلوط و اونجا فقط چندبار لب رفتیم منم راستش اولین بارم بود و کیرم بی جنبگی میکرد.تا اینکه یک شب نگار گفت پدر و مادرش همراه داداشش اینا قرار برن بانه(شهری هست که وسایل ارزان میفروشن)و گفت اون بخاطر کلاس زبان نمیره و گفت فردا برم خونشون تا اینکه ادرس کامل خونشون رو گرفتم و رفتم دیدم خونشون بالا شهر دانشکده هستش و یکی از کوچه ها که به زور پیدا کردم وقتی رفتم جلوی درشون چون مطمئن نبودم خونه خودشونه گفتم که اول بیا در رو باز کن مطمئن شم بعد بیام تو چون ترسیدم ماله اونا نباشه اشتباهی در زده باشم؛تا اینکه اومدم باز کرد رفتم داخل بعد سلام و احوال پرسی یکم که نگاش کردم دیدم با یک تاپ همراه شلوارک هستش و چون باهم راحت بودیم قبل از اینکه چیزی بگم خودش اومد پشت در لباشو گذاشت لبام و گفت عاشقمه و تقریبأ قدش 170 و وزنش 65میشد اما با نمک بود و رفتیم داخل و نشستیم رو مبل و من امان نداده مثل دیوونه ها بغلش کردم و شروع کردم به لیسیدن گردنش و خوردن لباش نگار دختری بود سفید نه چاق نه لاغر و با نمک همان طور که میلیسدمش احساس کردم چشاش خمار شد چون اولین بار بود ترسیدم فک کردم چیزیش شده اما بعدش فهمیدم از رویه حال کردن دخترا چشاشون اینطور میشه.نگار گفت ارسام بیا بریم اتاق رفتیم اتاق شروع کردیم دوباره سر پا خوردن و لیسیدن هم تا اینکه لباسهای همو در اوردیم اول من تاپشو در اوردم سوتین نداشت بعد شلوارکشو در اوردم اونم اول پیرهن استین کوتاهمو در اورد بعد شلوارمو و جز شرت چیزی تنمون نموند بعد من که کیرم متوسط بود داشت از زیر شرت میترکید رو دادم از رو شرت دست نگار بعد که یکم مالید گفتم دراز بکش رو تخت و من شروع کردم به لیسیدنش اول لبهاش بعد گوش و صورتش بعد گردنش که بوی عطرش دیوونم میکردم اومد پایین تر رسیدم به سینه هاش و نوکشون زیاد قهوه ای نبود اما خوش فرم بود هردوتاشون رو مثل دیوونه ها میخوردم دیگه جیغ نگار اروم در میومد بعد اومد نافشو لیسیدم تا رسیدم شورتش اما قبل در اوردن اون اومد پایین تر و پاهای تمیزشو لیسیدم و انگشتاشو کردم دهنم تا اینکه اومد بالا به شرتش و از روی شرت کس نازشو و ساق پاشو میلیسیدم و اونم جیغهای خفیف میرد تا اینکه شرتشو کشیدم پایین و دیدم یک کوس سفید بدون مو و تپل که ابش اومده بود داره نگام میکنه اما یکم که سرمو اوردم جلو بویی داشت که موندم بخوردم یا نه اما دل رو زدم به دریا و زبونمون گذاشتم و اروم کشیدم روش و میک میزدمش وقتی زبونمو گذاشتم نگار یک اه از دل کشید و من باعث شد بیشتر بخورم و بمکمش و همه کسش رو کردم دهنم با اینکه شور بود اما نتونسم از خوردنش دست بردارم و اونم فقط اه میکشید و میگفت عاشقمه و سرمو فشار میداد به کوسش یا هم مو هامو چنگ میزد تا اینکه انقدر خوردم ارضا شد بعد گفت حالا بیا نوبت توست اونم پا شد اینبار من دراز کشیدم و اون شروع کرد به لیسیدن بدنم و لب گرفتن بعد اومد سر کیرمو از رو شرت گرفت و بعد اروم مالش داد بعد شرتمو در اورد و کیرمو دید گفت چقد قشنگه و کلفت و بزرگ هستش اما به نظر خودم متوسط هست کیرم تا اینکه کرد اول سرشو دهنش و بعد اروم همش کرد دهنش و جوری میخورد که داشت ابم میومد از تخمام گرفته تا سر کیرم لیس میزد منم بهش گفتم و دروغ نگم ابم چون اولین بارم بود زود اومد و در اوردم ریختم سینه هاش تا اینکه دراز کشیدیم تا بعد چند دقیقه دوباره شروع کردیم اما اینبار اصلی کاری بود و چون پرده داشت مجبور بودم ازعقب بکنمش تا رفت یکم روغن اورد خودش مالید به کیرم و از یک طرفم داشتیم لب میگرفتیم و منم سینه و کس اون رو میمالیدم تا اینکه کیرم اماده کردن شد و یکم هم روغن به کون نگار مالیدم گفت مدل سگی بشه و من اروم اول انگشت وسطمو بعد دو انگشت و 3انگشت تا اینکه کونش باز شد و اونم اروم اه میکشید و من نوکشو اروم گذاشتم و وقتی با هزار بدبختی دادم سرشو داخل یکم صداش در اومد بعد اروم فشار میدادم تا اینکه با یک فشار محکم تا ته رفت تو و نگار سرشو گذاشت بالش و داد زد منم اروم بعد اینکه جا باز کرد تلمبه زدم و دیدم نگار دیگه جیغ هاش به ناله تبدیل شده و داره کسشو میماله و هی میگه عاشقتم تندتر جرم بده و چندبار لرزش خورد و ارضا شد و منم دیگه ابم اومد ریختم کونش و بعد در اومدم کیرم با دستمالی که اب اول روی سینشو پاک کرده بودم کنشو پاک کردم و اروم همو بغل کردیم و کنار هم دراز کشیدیم بعد یک نیم ساعت پا شدیم و باهم رفتیم حموم و اما چون خسته بودیم فقط لب گرفتیم اومدیم بیرون همدیگرو خشک کردیم لباس هامون رو پوشیدیم و جاهارو درست کردیم زنگ زدیم دوتا پیتزا از پیتزا فروشی 81اوردن خوردیم تا دوباره یکم لب گرفتیم و رفتیم بیرون رو گشتیم ساعتهای 7بود رسوندم خونشون که هنوز بابا ماماش نیومده بودند تا اینکه دیگه سکس نداشتیم و ماماش فهمید رابطمون رو و از هم جدا شدیم اما این یک داستان واقعی بود هر انچه که بعد نوشته باشم اولین و اخرین بارم بود ممنون که وقت گذاشتید خوندید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2653</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده اسپانیایی و خیانت کار</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%be%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%be%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 21 Aug 2019 09:01:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومداون]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهای]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهم]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خاموشش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خورشید]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[دیووونه]]></category>
		<category><![CDATA[روتختی]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[شدنمون]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عشقمون]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مردونش]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونش]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ناپذیری]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودماز]]></category>
		<category><![CDATA[نبودند]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتند]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کردم غم بیشتری داره توی فیلم سکسی دلم انبار می شه&#8230;. دم در اپارتمانش ایستادم و ذل زدم به در.. دستم نمی رفت که در بزنم . سکسی شاید هم دلم نمی خواست با چشاش شاه کس روبه رو شم.بدون اینکه در رو بزنم در باز شد.بدون اینکه حرفی بزنه به اندازه کونی 2 ثانیه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کردم غم بیشتری داره توی فیلم سکسی دلم انبار می شه&#8230;. دم در</h2>
<p>اپارتمانش ایستادم و ذل زدم به در.. دستم نمی رفت که در بزنم . سکسی شاید هم دلم نمی خواست با</p>
<h3>چشاش شاه کس روبه رو شم.بدون اینکه در رو بزنم در باز</h3>
<p>شد.بدون اینکه حرفی بزنه به اندازه کونی 2 ثانیه توی چشمام نگاه کرد و روش رو برگردوند و رفت داخل خونه&#8230;چشاش</p>
<h4>مرده جنده بودند. هیچی توش نبود جز طلب مرگ&#8230;با استرس بیشتری</h4>
<p>نسبت به قبل وارد خونه شدم پستون . در رو بستم و رفتم داخل..صدای اهنگ:میمیرم بدون تو تنهام.. اگه نیای دیووونه</p>
<h5>میشمبا تو کوس ام بدون تو تنهام.. اگه نیای دیوونه می</h5>
<p>شمچقدر این اهنگ دلگیر بود. پرده اتاق کشیده بود و یه ذره از نور افتاب هم اجازه ورود به خونه رو نداشت.نگار سکس داستان عین مرده ها</p>
<h6>نشسته بود روی مبل و ذل زده بود ایران سکس به عکس</h6>
<p>روی دیوار..نگاهم به دنبال نگاهش رفت سمت عکس روی دیوار. عکس محمد بود ولی روبان مشکی روش حس ترحم رو توی دل ادم زنده می کرد. با دیدن عکسش و اون روبان مشکی دوباره اشک توی چشمام حلقه زد. اما من مثلا اومده بودم نگار رو اروم کنم. سعی کردم همه اون بغض رو با همه تلخی هاش قورت بدم. انگاری که دارم سنگ می کنم توی حلقم.رفتم نشستم کنارش&#8230;اهنگ ویگن شروع به خوندن کرد:لالا لالایی&#8230;لالالالایی.لالایی&#8230;لالایی&#8230;ببار یه نم نم باران..ببار ای نم نم باران&#8230;زمین خشک را تر کن..سرود زندگی سر کن&#8230;دلم تنگه دلم تنگه&#8230;.اشکاش دونه دونه ریختن روی گونه هاش. با انگشتم اشکاش رو پاک کردم. چقدررر داغ بود!بهم نگاه کرد و گفت: ببین بارون می اد؟-فکر نکنم! الان هوا افتابی بود!-نگاه کن!بدون اینکه حرفی بزنم رفتم دم پنجره و پرده رو کنار زدم. باورم نمیشد که خورشید خانوم رفته باشه پشت ابرها&#8230; نم نم داشت بارون می بارید&#8230;-اره! داره بارون می باره.-پرده رو بزن کنار. پنجره رو باز کنهمچنان اشکاش پشت هم می اومدن.با باز کردن پنجره بوی خاک باورن خورده فضای خونه رو پر کرد.صدی اهنگ:لالایی کن مرغک من دنیا فسانه است&#8230;.لالایی کن مرغک من دنیا فسانه استهر ناله شب گیر این گیتار مخروب اشک هزاران مرغک بی اشیانه ست&#8230; دلم خیلی گرفت&#8230; نگار همچنان ذل زده بود به عکس محمد &#8230; دیگه اشکاش دونه دونه نمی اومدند. سیل به پا شده بود روی صورتشنشستم کنارش. اروم گفتم: اهنگ رو خاموشش کنم؟ خیلی دلگیره هااااابدون اینکه نگاهم کنه گفت: نه!چیزی نگفتم. حس ناتوانی بهم دست داده بود. هیچ کاری از دستم برنمی اومد برای اروم کردنش. هیچ کاری به ذهنم نمی رسید. شاید هیچ کاری نمی تونست اتیش شعله ور دلش رو خاموش کنه&#8230;دستاش رو گرفتم و گفتم: نگار! خودت بهم گفتی که بیام پیشت! عزیز دلم! بگو&#8230; بگو تا سبک شی&#8230;-چی رو بگم؟ از عشقم؟ یا از غمم؟ از خاطراتم؟ از بدبختی هام؟ از چی بگم؟ مگه اشکام رو نمی بینی؟ دیگه من چی بگم؟-اروم باش! سعی کن باور کنی که دیگه نیست. این جوری راحت تری هااا-نمی شه! می فهمی؟ نمی شه! اخه کی می دونه توی دل من چی می گذره؟-بگو خوب نازنینم. بگو ببینم چی می گذره؟از جاش بلند شد. رفت به سمت اتاق خواب&#8230; دنبالش رفتم. دم در اتاق ایستاد و تکیه داد به چهار چوب در.-به اون تخت خواب نگاه کن! اگه کل دنیا رو بهم بدن حاضر نیستم برای یه لحظه ازش دور باشم . این تخت خواب یعنی همه عشق بازی های ما . یعنی همه عاشقانه های ما &#8230; یعنی همه زندگی من &#8230; یعنی همه خاطرات من! می بینی من چقدر بدبختم؟ همه زندگیم توی یه تخت خواب خلاصه میشه!! اما نه! این برای من یه تیکه چوب نیست! این برای من بیشتر از این حرفها ارزش داره&#8230;تو که نمی دونی چه روز و چه شبایی با هم توی این خونه روی این تخت گذروندیم&#8230;گریه اش نذاشت حرفش رو تموم کنه &#8230;سکوت کرده بودم و می خواستم خالی بشه . می خواستم اون قدر گریه کنه تا یادش بره چی به سر خودش و عشق نازنینیش اومده&#8230;-همیشه بین بازوهای مردونه اش خودم رو جا می دادم و اون قدر با اشتیاق بقلم می کرد که حس می کردم که دارم توش غرق می شم و دلم نمی خواست لحظه ای ازش جدا بشم. وقتی تمام بدنم رو بوسه بارون می کرد و با نوازش هاش سیرابم می کرد من دیگه توی این دنیا نبودم..از جاش بلند شد و رفت نشست وسط تخت خواب..اشکاش رو با پشت دست و به طرز وحشیانه ای پاک کرد طوری که قرمزیش روی صورتش موند&#8230;-&#8220;همین جا بود که همیشه اول ذل می زد توی چشمام و با موهام بازی می کرد. بهش لبخند می زدم و من هم نازش می کردم . اروم اروم سایه سرش روی صورتم سنگینی می کرد و لب هاش رو می ذاشت روی لب هام&#8230;چشمامون رو می بستیم و دیگه توی این دنیا نبودیم.. دیگه توی این خونه نبودیم &#8230; روحمون فراتر از این جا ها به گردش در می اومداون موقع بود که تک تک اعضای بدنم طلبش می کرد. اون موقع بود که دیگه نمی تونستم وجود یه دونه از لباس هام رو روی تنم تحمل کنم. وحشیانه در تنم درش می اوردیم و دوباره مثل این گرسنه ها به لب های همدیگه هجوم می اوردیم و همدیگه رو می بلعیدیم&#8230; وقتی تنم به تنش می خورد حس ارامش وحشتناکی بهم دست می داد. دلم می خواست هر چی بیشتر به خودم فشارش بدم و همیشه این قدر نزدیک حسش کنم . انگاری که این جوری خیلی بهم نزدیک تر بود. لغزش دست های مردونش روی تن لطیف و زنونه ی من لذت وصف ناپذیری رو به وجود می اورد. اون قدر زیبا که حیفه اسم شهوت رو روش گذاشت.. باور کن لحظه به لحظه اش عشق بود&#8230; وقتی به مرز جنون می رسیدم حس می کردم تن عریانمون هم برای نزدیک تر شدنمون به هم کمه&#8230;دلم میخواست درون خودم حسش کنم . دلم می خواست در من جریان پیدا کنه . دلم می خواست همون طورکه به اغوش کشیدمش و دارم لب هاش روی لبهام حس می کنم وجودش رو توی وجودم حس کنم &#8230;وقتی درون من به جریان در می اومد حس می کردم من و اون یک نفریم . و ما واقعا یک نفر بودیم . در تمام اون لحظه ها من و محمد یه نفر بودیم .چنگی که با دستاش به موهام می زد و لب هاش که وحشیانه لب هام رو می خورد و هر چند لحظه یه بار نگاهم می کرد و می گفت: &#8220;دیووووووونه! نفسم به نفست بنده!!! &#8221; دیگه من خودم نبودم . دیگه دلم نمی خواست حتی برای یه ثانیه حس کنم که پیشم نیست و از اغوشش دورم . چنگ می زدم به پشتش و ناله می کردم . میون ناله هام اروم ازش می خواستم که هیچ وقت تنهام نذاره. دوباره اون لبخند مهربونش رو نثارم می کردم و می گفت: مگه می شه؟ من بدون تو می میرم! حتی اگر یه خار توو چشمت بره من می میرم&#8230;نمی دونی وقتی که می خواستیم به اوج عشقمون نزدیک بشیم چه جوری اروم دستاش رو روی اندام پر پیچ و تاب من تکون می داد و لب هام رو یه لحظه رها نمی کرد و زمانی که از اوج اون قله می گذشتم و اروم میشدم &#8230; اون قدر می بوسیدتم که ذهنم تهی می شد از تمام افکار و تنها فکرم محمد بود و عشقش و مهربونی هاش &#8230;.وقتی محمد هم از قله عشق و دیووونگیش می گذشت کنار هم ولووو می شدیم روی همین تخت ذل می زدیم توی چشمای همدیگه و بدون اینکه حرفی بزنیم عاشقی رو فریاد می زدیم &#8230;&#8221; از حالت نشسته به حالت دراز کش در اومد و دستاش رو باز کرد. ذل زد به سقف.. هیچی نمی گفت! من هم هیچی نمی گفتم! چی می تونستم بگم؟! حس می کردم چه حرف مسخره ای زدم که گفتم فراموشش کنه ! اخه مگه می شه ادم نبود این عشق رو توی زندگیش فراموش کنه؟اروم سرش برگردوند سمت من و نگاهم کرد. چشاش دوباره پر شد و یه قطره اشک از گوشه ی چشمش سر خورد و افتاد روی روتختی&#8230; اروم گفت: می شه فراموش کرد؟ می شه باور کرد که دیگه نیست؟ اخه می شه؟؟؟؟سرم رو انداختم پایین و اشکام رو اروم پاک کردم&#8230;ازجاش بلند شد .. بدون اینکه حرفی بزنه از اتاق رفت بیرون . یه کم که از من دور تر شد برگشت و گفت: دنبالم نیا! می خوام یه چیزی بهت نشون بدم &#8230; خودم صدات می کنم-باشه. هر جور راحتی&#8230;همون جا دم در اتاق خواب نشستم روی زمین و زانوهام و بقل کردم. نگاهم افتاد به عکس عروسی روی دیوار&#8230; چه روزی بود اون روز&#8230;محمد و نگار روی زمین نبودند انگاری. واسه خودشون توی اسمون ها بودند و خوشحااااااااال! با اینکه هیچ کدومشون هیچ کسی رو نداشتند که به عروسیشون دعوت کنن جز من و چند تا از دوستای دیگه شون ولی این چیزها براشون مهم نبود. مهم رسیدن بود که رسیده بودند. مهم خودشون بودند. چی شد که این جوری شد؟ چرا اون تصادف لعنتی همه چی رو داغون کرد؟ چرا نگار هم نرفت پیش محمد؟ این جوری که براش بهتر بود.. الان تنهایی دق می کنه &#8230;سرم رو گذاشتم روی زانوهام و رفتم توی فکر و منتظر بودم تا نگار صدام کنه و ببینم چی می خواد بهم نشون بده&#8230;.وقتی چشمام رو باز کردم دیدم همون جا و با همون حالت نشسته خوابم برده&#8230;یاد نگار افتادم و به دنبالش رفتم توی پذیرایی ولی نبود . رفتم سمت اشپزخونه. دم در اشپزخونه ماتم زد . چشمام داشتن از حدقه می زدن بیرووون. پاهام شل شد و روی زمین و در مقابل جنازه غرق در خون نگار زانو زدم و بلند بلند گریه کردم&#8230;توی کف اشپزخونه یه نامه بود . دقیقا کنارش &#8230;&#8221; لیزا! گفتم بیای تا جنازم روی زمین نمونه. من که کسی رو ندارم تا برای مرگم خبرش کنی . خودت دفنم کن. قبر خالی کنار محمد رو برای خودم خریدم. همون جا دفنم کن. &#8220;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%be%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175827</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.010 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 04:17:40 by W3 Total Cache
-->