<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>اونجات &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:25:43 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>اونجات &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>مامان که شاه کس باشه هر روز و هر جا باید کرده بشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%88-%d9%87%d8%b1-%d8%ac%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%88-%d9%87%d8%b1-%d8%ac%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%a9/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 24 Sep 2019 07:11:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[اونجات]]></category>
		<category><![CDATA[بابابزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخورید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبش]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرام]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روستاهای]]></category>
		<category><![CDATA[سرگرمی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[کارنامه]]></category>
		<category><![CDATA[کیرشون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتند‬]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گوسفند]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[می‌چسبید]]></category>
		<category><![CDATA[میخاست]]></category>
		<category><![CDATA[میخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتند,]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نوجوانی]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[واویلا]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و از بچه گی با فیلم سکسی هم بودیم تو دری تو تعطیلات تو مسافرت خلاصه همیشهطوری بود که همه میگفتند این دوتا از اخر با هم سکسی ازدواج می کنند خلاصه یواش یواش بزرگ شاه کس میشدیم فهیمه سینه هاش در امده بود من هم پشت لبم سبز شده بود تا کونی اینکه تابستون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و از بچه گی با فیلم سکسی هم بودیم تو دری تو تعطیلات</h2>
<p>تو مسافرت خلاصه همیشهطوری بود که همه میگفتند این دوتا از اخر با هم سکسی ازدواج می کنند خلاصه یواش یواش</p>
<h3>بزرگ شاه کس میشدیم فهیمه سینه هاش در امده بود من هم</h3>
<p>پشت لبم سبز شده بود تا کونی اینکه تابستون شد و تعطیلات شروع شد چه تعطیلاتی.خدابیامرز بابابزرگم توی روستاهای اطراف مشهد</p>
<h4>یه جنده باغ داشت خودشون هم اونجا زندگی میکردند گاو و</h4>
<p>گوسفند و باغ و استخر و&#8230;. پستون این چیزها هر ادمی را مست میکرد الان که 30 سال دارم هر وقت</p>
<h5>میرم اونجا کوس خاطره اون روزها برام زنده میشهاول تابستون همه</h5>
<p>بچه ها بابا مون را مجبور میکردیم ما راببره روستا تا تابستون اونجا باشیم من و فهیمه پای ثابت این کار بودیم سکس داستان اون تابستون من</p>
<h6>زودتر رفتم دمق بودم که چرا فهیمه من ایران سکس نیومده بعد</h6>
<p>از یک هفته اومدند میگفت باباش کار داشته و نبوده خلاصه اون روز گذشت و بزگترها برکشتند شهر و ما را اونجا گذاشتند که دست به کمک بابابزرگم باشیم اخه اون مریض بود ونمیتونست همه کارها رابکنه.چند روز طول کشید تا با فهیمه روم باز بشه گاهی به شوخی میگفتم سینه هات از بی بی هم بزکتر شده اونم میخندید بد جوری تو کفش بودم ولی نمیشد کار بکنم چون هم خواهرام بودن هم هنوز روم باز نشده بود نمیودنستم چی بگم تا اینکه یک روز توی باغ بودیم که دیدیم بابابزرگم یک گاو نر بزرگ داره میاره ما که دنبال سرگرمی بودیم رفتیم ببینیم چه خبره بابا اون گاو را بست و رفت اون گاو ماده خودشون را هم اورد و بست جلوی اون گاو طوری که نتونه تکون بخوره من دیدم از کس گاو اب لزجی میاد بعد اون گاو نر را باز کرد گاوه رفت کس اون یکی را بو کشید یهو مست شد بابا ما را دعوا کرد که چی نگاه میکنین برین دنبال بازیتون بابا خیلی بد اخلاق بود اگه حرفش گوش نمیکردیم واویلا بودمارفتیم و دوباره یواشکی برگشتیم دیدیم اون گاو گنده کیرش سیخ کرده وپریده روی اون یکی حالانکن کی بکنچشام داش در میامدکه دختر عموم گفت چه دودول قرمزی داره گفتم جان دیگه چشام قشنگ در امدنمیدونم شما اهل کجا هستین ولی ما وقتی گاوها هم دیگه را میکنن میگیم دارن بوقه میدناز اون روز بد جوری تو کف رفتم از هر فرصتی برای دست زدن و تیکه گفتن به فهیمه استفاده میکردم ولی زیاد نمیشد بهش نزدیک بشم چون خواهرام بودن . اعصابم داغون بود تا اینکه کارنامه های خرداد را دادن و معلوم شد خواهرام هر دو تجدید اوردن و بایذ برن شهر سر کلاس تجدیدی توی کونم عروسی شد با ساز و دهلخلاصه اونها رفتند ومن موندم و فهیمه جونم کوسش بخورمدیگه هر وقت تنها میشدیم به سینه اسش دست میزدم و میزدم پشت کونش که مثل ژله بود میدونستم به کسی چیزی نمیگه خودش هم دلش میخست تا اینکه یک شب که همه خواب بودند من و فهیمه تو اون اتاق میخابیدیم اخه بابا بزرگ و بی بی زود میخابیدند ولی ما تا نیمه شب کس کلک بازی در میاوردیم یک شب یواشکی بهش گفتم اون گاو یادته چکار میکرد یکم سرخ شد گفتم خجالت نکش میدونم توی فکرت چیه گفت دیگه حرفش نزن و گرنه به بی بی میگم منم دمق شدم و پشت بهش خوابیدمچند روز باهاش سر سنگین بودم تا اینکه امد و گفت مجتبی بیا اشتی دیگه گفتم اگه به بی بی نگی میام اشتی میدونستم چون اونجا تنهاست چیزی نمیگه گفت میخای چکار کنی گفتم هیچی میخام اونجات ببینم گفت نخیر اصلا اشتی نمیکنم و رفتتاشب که میخاستم بخوابم امد پشتم و گفت مجتبی جونم هنوز قهری گفتم تو قهری برو میخام بخابم گفت خوب باشه اما نمیذارم ببینی فقط بهش دست بزن با خودم گفتم قدم اول که برداشتی تا اخر میری گفتم باشه گفت پس بزار بابا و بی بی بخابن کیرم داشت میترکید هی لای پام قایمش میکردم گفت چیه چرا به خودت میپیچی شاش داری گفتم نه مار دارم ناگفته نمونه کیر من نسبت به هم سنام بزرگتر بود کله گنده ای هم داشت خلاصه وقتی همه خوابیدن رفتیم &#8230;..فهیمه امد کنارم گفت بفرما فقط انگت توش نکنی گفتم باشه دست من گرفت اروم گذاشت روی کسش چقدر داغ بود همونجا میخاست ابم بیاد نمیدونستم کجاشو بمالم کیرم داشت میترکید گفتم میشه کیرم بمالم بهش گفت نخیر قرار شد نگنهش نکنی بعد میخای دودلت بمالی بهش گفتم دودول چیه کیر خجالت میکشید بگه کیر گفتم پس تو هم به کیرم دست بزن گفت بدم میاد گفتم تورت خدا و&#8230;.گفت باشه فقط یکم دستش گرفتم گذاشتم روی کیرم اروم شدم گفت این چیه چقدر کلفته گفت من مال داداش کوچولوم دیدم یه ذره بود این 10 برابر اونه گفتم این مال مرده گفتم یکم بمالش چند تامالید ابم با فشار ریخت توی دستش گفت اح شاش کردی دیونه گفتم نه این اب مرداس وقتی کیرشون بمالی یا بکننت میاد بیرون بعد گفت پاشو برو خودت بشور خیلی کثیف کاری کردیاز اون شب به بعد احساس میکردم فهیمه زن منه روش غیرت خاصی داشتم خلاصه تا تنها میشدیم دستم میرفت لای کس و کونش اونم کیر من میمالید یه روز گفتم دیگه امروز باید کست نشونم بدی گفت اخه خجالت میگشم گفتم جخالت نداره بیا مثل من بعد کیرم که نیم خیز شده بود دراوردم انداختم بیرون دهنش باز مونده بود تا حالا ندیده بودش اومد جلو گرفت دستش گفت چه خوشگله سفید با سر قرمز و خوش تراش گفتم دیگه نوبت منه مال تو را ببینم گفت نه و فرار کرد توی خونه اون جلو من پشت سرتا اینکه روی رختخوابها گیرش اوردم و چون زورس به من نمیرسید با یک حرکت شلوارش در اوردم اونم مقاومت نکرد خودش هم دلش میخاست چفدر کسش ناز بود بوی خوبی میداد موهاش تازه در امده بود هنوز کاملا نرم بود تازه میخاستم لفت و لیس کنم که صدای بی بی امد گفت کجایید بچه ها بیاین گیلاس اوردم بخورید ضد حال زد اون روز تاشب خایه هام از شهوت درد میکرد همش تو فکر این بودم که چطور ترتیبش بدم تا اینکه چند رزو بعد توی باغ رام میرفتم دیدم صدای جوجه یه نوع پرنده که بهش میگیم سشک تقزیبا اندازه کبوتر با رنگهای قشنگ روی پرهاش داره صداش میاد گشتم تا پیداش کردم فکر کنم از خونش پریده بود بیرون گرفتمش بردم خونه فهیمه عاشقاون شد گفت بدش به منمن هم یکم فکر کردم گفتم به شرطی که کیرم بخوری بعد هم بذارم توی کونت یکم ناز کرد گفت فقط اروم بذاری بردمش توی باغ لای علفها کیرم داشت شلوارم جر میداد نشستیم و اونم یواش کیرم برد توی دهنش گفت بدم میاد گفتم بخور خوشت میاد یکم که خورد دیدم داره ابم میاد هیچنی نگفتم تا اینکه ابم پاشید توی دهنش زود کیرم در اورد گفت قرار نبود ها گفتم دست خودم نبود گفتم حالا برگرد میخام کونت بزارم برگشت چه کونی سفید مثل برف ادم میخاست فقط لیسش بزنه ولی من که بار اولم بود دختر میکردم همه چی یادم رفت کیر کلفتم چپوندم تو کونش نفسش بند امد جیغ کشید و گریه کرد خیلی دردش امد زود در اوردم بعد قشنگ تف زدم و اروم کردم تو و جلو وو عقب کردم کیرم توی بهشت بود چون کمر دوم بود طول کشید تا ابم بیاد ولی خیلی حال کردم هیچ وقت یادم نمیره از اون به بعد تا اخر تابستون هر روز فهیمه را میکردم اون جوجه را هم دادم به فهیمه اونم اهلی اش کرد فهیمه دیگه رام من شده بود طوری که تا خودش میدید اوضاع سفید میومد میچسبید به مناز اون خاطره 15 سال میگذره فهیمه عروس شده و 2 تا بچه داره منهم زن گرفتم و پسرم تو راه ولی هیچ سکسی به اندازه اون کون به من حال ندادهامیدوارم خوشتون امده باشه کوچک شما مجتبی از مشهد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%88-%d9%87%d8%b1-%d8%ac%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>3</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176351</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خوشگل خانوم مدتی هست که کیر گیرش نمیاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d8%af%d8%aa%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d8%af%d8%aa%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 13 Sep 2019 22:28:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امتناع]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[اونجات]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بتوانم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرداندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بکنمتگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بکنیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایش]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمان]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوی]]></category>
		<category><![CDATA[تاجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[چارچوب]]></category>
		<category><![CDATA[چرخاندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسباندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبانده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانش]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانی]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خوانده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دقایقی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[سالهاست]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سواستفاده]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کنیممن]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیده]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندش]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لحظاتی‬]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مرتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[ممانعت]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[موزیانه]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراضی]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلم]]></category>
		<category><![CDATA[وگفتم:]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تمام وجودم را فرا گرفته فیلم سکسی بود. داشتم به لحظات بعدی و کردنش فکر می کردم. می خواستم کیرم را به کسش فشار دهم که خودش سکسی را کنار کشید. غم صورتش را گرفت شاه کس و سرخ شد. به سمت لباسش رفت و پوشید. من مبهوت نگاهش می کردم و کونی او غرق [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تمام وجودم را فرا گرفته فیلم سکسی بود. داشتم به لحظات بعدی و</h2>
<p>کردنش فکر می کردم. می خواستم کیرم را به کسش فشار دهم که خودش سکسی را کنار کشید. غم صورتش را</p>
<h3>گرفت شاه کس و سرخ شد. به سمت لباسش رفت و پوشید.</h3>
<p>من مبهوت نگاهش می کردم و کونی او غرق در ناراحتیش نشست.گفتم: چی شد؟جواب نداد. خیلی به من بر خورد و</p>
<h4>شلوارم جنده را بالا کشیدم و با صورتی آشفته، حسی نیمه</h4>
<p>کاره و عصبی، نگاه تندی به پستون او کردم.به اتاق اصلی برگشتم و بلند گفتم: چه شد آخه؟ چرا اینطوری می</p>
<h5>کنی پس؟ کوس من که نگفته بودم.باز هم سکوت کرد. فضا</h5>
<p>سرد و غمگین بود و اضطراب و وحشت همه اتاق را گرفته بود. ماجرا زیاد طول نکشید اما در عین حال لذت سکس داستان زیادی برده بودم</p>
<h6>ولی هنوز از ترس در رعشه بودم. از ایران سکس اینکه لباسمان</h6>
<p>را پوشیده بودیم آرام تر شده بودم و حس امنیت به وجودم برگشته بود. سریع در اتاق را به راهرو باز کردم. ساعت تازه شش و بیست دقیقه بود اما برای من ده ساعت شده بود نه چون خوب نبود بلکه وحشت سکس در مکان عمومی بر همه چیز چیره شده بود. صدای گریه کردن زهرا را شنیدم و طاقت نیاوردم. به سمت اتاق پشتی رفتم و زیر چارچوب در چند ثانیه به او خیره شدم. احساس عذاب وجدان داشتم. از طرفی خودم را راضی می کردم که خودش شروع کرده بود. جلوتر رفتم و جلوی پایش نشستم و_گفتم: زهرا چرا گریه می کنی؟! بگو چی شده؟ دارم نگران می شم. من کار بدی کردم؟ آخه خودت شروع کردی که![گریه اش را فرو داد و با صدای لرزان] گفت: چیزی نیست باید تنها باشم. تو برو الانا حراست می آد اتاقارو چک می کننمطمعنی؟ نمی خوای باهام حرف بزنی؟ باور کن نمی خواستم کاری کنم که ناراحت بشی_علی تورو خدا برو بذار به حال خودم باشم [دوباره گریه اش از سر گرفت]گویی دنیا روی سرم خراب شده بود. نمی دانستم چه اتفاقی افتاده که انقدر بی تابی می کرد. نخواستم اذیت اش کنم و وسایلم را جمع کردم و رفتم. هزاران فکر به سرم رسیده بود. شاید مریض بود، عذاب وجدان داشت، کاش کاری نمی کردم، اگر با کسی در این مورد صحبت کند!؟ اگر پشیمان شده است و&#8230; باز در نهان دلم با خود می گفتم خودش می خواست، من که شروع نکردم.روز و شب در فکر اشک های بی گناه اش بودم. چند روزی گذشته بود و خبری از هم نداشتیم. من دو روز دانشگاه نرفته بودم و از او هم خبری نبود. روز سوم با ترس و لرز رفتم به سمت دانشگاه، سوار ماشین بودم و تمام ذهنم به ماجرای آن روز بود. دیوانه وار رانندگی می کردم حالت طبیعی نداشتم. نگرانی، اضطراب و هیجان مرا به سقف جنون کشانده بود. آشفته رسیدم دانشگاه، پیاده شدم، هم کلاسی ام را دیدم داشت به من نزدیک می شد. لبخندش با نزدیکتر شدن سرد تر می شد. من همه چیز را به خودم می گرفتم. در این فکر بودم که شاید زهرا دیوانگی کرده باشد و ماجرا پخش شده باشد یا شاید کسی مارا دیده باشد. سرم را پایین انداختم و کیفم را دستم گرفتم و سعی در فرار از هم کلاسی ام را داشتم. با سریع شدن قدم های او من هم تندتر می رفتم. قلبم تند می زد و خیس عرق شده بودم. صدای پاهایش را می شنیدم که تند تر می شد گویی می دوید.بلند صدایم کرد: علی وایسا! آقای صادقی کارت دارم.قلبم ایستاد، خشکم زد. سر جایم ایستادم. در چشمانم ترس موج می زد. دو روز تمام خیال بافی کرده بودم و گویی همه واقعیت داشت. به سختی برگشتم. چند متر با من فاصله داشت و نمی دوید ولی با شتاب پیش می آمد. در چهر اش حالت خاصی بود. نگران بود و مضطرب بود. پیش خود می گفتم که بهتر است آماده ی اخراج شدن باشم. حتمی اتفاقی افتاده است حتمی کسی من را دیده است. نکند شنود داشته اند، نکنه صدایی که شنیده بودم صدای کسی بود که ما را می پاییده؟! اشکان به من رسید و ایستاد. نفس نفس می زد. دست هایش را روی پایش گذاشت و نفسی تازه کرد. سرش را بالا آورد. در چشمان هم چند ثانیه ای خیره شدیم.گفت: علی جان چرا در می ری؟گفتم: چی شده؟! یه چیزایی شنیدم چی؟! [فقط کافی بود یک کلمه دیگر بگوید که غش کنم] چرا حالا رنگت پریده؟ زرد کردی! می شه حرفتو بگی؟ حالم خوب نیست هیچی بابا الان شنیدم معادلات افتادی گفتم بهت خبر بدم [با عصبانیت و صدایم را بالا بردم] اشکان به جان خودت آنچنان می زنمت صدای سگ بدی، مرتیکه می بینی حالم خوش نیست شوخیت گرفته؟ نمره ها رو یه ماه پیش دادن خودم می دونم ریدم&#8230; به نال بگو چی می گی [مکث کوتاهی کردم و آرام طوری که انگار شوخی می کردم ادامه دادم] جان تو حالم بده! چت شده؟ هیچی سرم خیلی درد می کنه_قرص بخور خوب می شی! [به تمسخر] کس گیر آوردی مارو؟ من رفتم نه جدی! علی جان ده تومن پول داری؟ فردا بهت پس می دم برو بابا توام دلت خوشه، خودم دارم شبا گشنه می خوابم ده تومن پولم کجا بود مرد حسابی؟از دور دیدم زهرا داشت می آمد، صحبتم را با اشکان تمام کردم و هم سو با زهرا شروع به راه رفتن کردم. آرام می رفتم که برسد. آرام تر شده بودم لبخندی به خودم و توهماتم می زدم. زهرا از کنارم طوری رد شد که انگار من را هرگز ندیده و اصلا نمی شناسد. سرعتم را بیشتر کردم پشت سرش راه افتادم.بلند طوری که صدایم را سایرین هم بشنوند گفتم: خانم محمودی، ببخشید!نتوانست بی تفاوت ادامه دهد. برگشت و من سریع گفتم: سلام خسته نباشیدگفت: [با سردی مایوس کننده ای] بفرمائیدنزدیک شدم و آرام گفتم: چت شده؟ چرا دیوانه شدی؟ بابا لااقل بگو چی شده؟داشت می رفت و من دوباره گفتم: وایسا ببینم. زهرا مگه چی شده؟ جان هرکی دوست داری حرف بزن. بذار ببینمت یه جا بشینیم بگو چی شده؟ بابا من این دو روزی مردم از نگرانیگفت: الان نمی تونم حرف بزنم وسط حیات، بهت اس ام اس می دمگفتم: باشه من منتظرم، نری که بری ها!به راهش ادامه داد و من که کمی خیالم راحت تر شده بود و به سمت کافه تریا رفتم. متوجه اس ام اس شدم . در عرض چند دقیقه بمب باران اس ام اس شده بودم. شروع کردم به خواندن و آنقدر مشتاق بودم که بدانم چه اتفاقی افتاده،متوجه زمان از دستم رفته بود. بعد از اس ام اس بازی طولانی متوجه شدم که در حین سکس با من ِ بدشانس خانم عذاب وجدان به وجودشان غلبه کرده و دیگر قصد کاری ندارند. با اصرار زیاد قرار گذاشتیم که پنج شنبه به دنبالش بروم که در این مورد صحبت کنیم.من که طعم جدید لحظات سکس با یک چادری سکسی را داشتم به این سادگی ها دست بردار نبودم. تازه اول راه بود. دیگر مطمئن بودم که ماجرای آن بعد از ظهر کذائی به خوشی تمام شده بوده است یعنی کسی از ماجرا بویی نبرده و من هنوز می توانم از این داستان بهره ببرم.تا ظهر پنج شنبه هزاران نقشه به سرم زده بود که چطوری باید پیش بروم. فکر می کردم حال که او ظاهرا پشیمان شده است و قصد ادامه رابطه را ندارد، چگونه دوباره تن بدهد و ماجرا را سکسی تر کنیم. من هنوز کار های زیادی داشتم که نکرده بودم. در واقع کاری نکرده بودم. موعد فرا رسیده بود. با کلید ویلای دوستم (اتفاقه دیگه! پیش می آد) سوار ماشین شدم و در حال خروج از خوابگاه بودم. تماس گرفتم و با هم در جایی قرار گذاشتیم. من هم از صبح پنج شنبه شق کرده بودم و به خودم رسیده بودم که یک ماجرای مفصلی ترتیب دهم. خنده ام گرفته بود. داشتم فکر می کردم سکس عجب قدرتی دارد که این گونه برگ این رابطه را به نفع او چرخانده است. حال این من بودم که دنبال او می دویدم. فکر کنم برای بدست آوردن یک مرد این بهترین ترفند دنیا بود. چشمه ای از سکسش تمام مغز من را برای ده روز اشغال کرده بود. شلوار نخی روشن پوشیده بودم که جولان گاه کیرم باشد! شق کرده بودم و قلبم تند تند می زد. منتظر لحظه سوار شدنش بودم. فکر سینه هایش که آن روز در دستانم بود، لب های نرمش که دیوانه وار لبان من را خیس می کرد، کسش که لحظاتی با کیرم لمس کرده بودم، همه و همه درون سرم می چرخید. تمام خون بدنم در یک نقطه جمع شده بود. نشانه های دیوانگی ام داشت دوباره مشخص می شد. دستانم خیس عرق شده بود. از دور هم دیگر را دیدیم. نزدیک تر شد. گویی برای مراسم عذا دعوت شده است. پوشیده پوشیده بود. کمی کیرم را جابجا کردم اما کلا کیرم خوابید. سوار ماشین شد. سلام خشکی کردیم. اعصابم ریخت بهم، انگار پدرش را گاییده بودم. طلب کار هم بود. به سمت دریا رفتیم (دانشگاه من در یکی از شهر های شمالی کشور بود). سکوت سنگینی حاکم بود که من &#8230;سکوت را شکستم و گفتم: چرا ساکتی؟_گفت: همینطوریبا اصرار من بحث ما شروع شد و او شروع کرد به توجیه خود و رفتار آن روز. من هم او را تصدیق می کردم و موضوع را بی اهمیت جلوه می دادم که شاید بتوانم راضی اش کنم برای حرکت بعدی. داخل شهرک بودیم. سوت و کور بود._گفتم: زهرا یعنی تو منو دوست نداشتی؟ پس چرا اون کارارو کردی؟ ببین من مشکلی ندارم با این قضیه باور کن منم با کسایی دوست بودم که احساسی بهم نداشتیم و فقط با هم سکس می کردیم. خودتم خوب می دونی که من اصلا به هیچ خرافاتی اعتقاد ندارم و می تونی باهام راحت صحبت کنی. فقط من یکم قاطی کردم بالاخره تو منو دوست داشتی یا اینکه فقط &#8230;_گفت:خودمم نمی دونم! حماقت کردم. باور کن من همچین دختری نیستم_من از اصلا تورو قضاوت نکردم، درک می کنم، پیش می آد_راستش من نسبت به تو حساس شده بودم، سعی می کردم خودمو بهت نزدیک کنم. اوایل فقط ازت خوشم می اومد. نمی دونم چرا انقدر بی جنبه بودم! برخورد هایی که بعضی وقت ها با هم می کردیم از قدیم منو یجوری می کرد. هیچ وقت اینطوری به یه پسر برخورد نداشتم. چندبار اونجات بهم خورده بود_چرا الکی می گی؟ محاله!_یادت رفته توی آمفی تئانر؟_اونجا که زنونه مردونه جدا بود بابا خواب دیدی!_نخیر، داشتیم عکس می گرفتیم_آها! به جان تو عمدی نبود اون روز! جا نداشتیم عقبتر بریم&#8230; اصلا وایسا ببینم تو چرا جلوتر نرفتی؟!سرش را پایین انداخت و خنده ی موزیانه همیشگی اش بر لبانش آمد و آتش به وجود من انداخت._به داستان دامن زدم و گفتم: ای ای ای! زهرا جان خیلی بابا تو کارت درسته، من هی می گفتم این چرا اینقدر نزدیک می وایمیسته! هفت، هشت بار هم خودتو به من زدی&#8230; حالا خودمونیما منم شق کرده بودم نافرم تو هم سواستفاده می کردی ها؟![سرخ شده بود] گفت: حالا بگذریم، کلا گفتمچادرش را نگرفته بود و همان ماتتوی تنگ قبلی را پوشیده بود ولی از این که لباس زیرش تنش بود و نوک سینه اش را نمی دیدم کمی نا امید شدم. من حواسم پرت سینه و لای پایش بود . گویا چیزی گفته بود و من در جوابش تنها شق کرده بود.گفت: علی!_گغتم: بله؟ چی گفتی حواسم نبود_مرده شورتو ببرن دارم باحات حرف می زنم [به شوخی]_خب چی کار کنم حواسم پرت شد دیگه! اصلا تقصیر خودتهدستم را آرام به سمت دستش بردم. اول دستش را کشید اما بالاخره گرفتم. کیرم خیلی تابلو بود خودم فکر نمی کردم انقدر مشخص باشد. دستش را روی پایم گذاشتم و در چشمانش خیره شدم. در چشمانم شهوت موج می زد. می خواستم لباسش را پاره کنم. دستش را نوازش می کردم. سرش را انداخت و_گفت: نکن علی! حالم بد می شه!کاش نمی گفت که حالش بد می شود. چراغ سبز خوبی بود. داخل ماشین کمی سخت بود و من دیگر حاضر به تجربه آن همه اضطراب و تنش را نداشتم._گفتم: خب باشه دیگه بریم. فقط سر راه باید یه سر بریم خونه دوستم یه چیزی براش ور دارمیک نگاه عجیبی به من کرد که فهمیدم تا انتهای ماجرا را خوانده است. چیزی نگفت و راه افتادیم. در دلم غوغایی بود. تصوراتم امانم نمی دادند. زهرا را تصور می کردم که روبروی من ایستاده است و من لباسش را آرام از تنش در می آورم. پوست نرم و سفیدش را لمس می کنم. کیرم را به اندامش می مالم. بغلش می کنم و کونش را در دست می گیرم و فشار می دهم. گردنش را می بوسم. نفس هایم را به گوشش می رسانم و سینه هایش را لخت می کنم. کرستش را پرت می کنم و شهوانی لیس می زنم. آنقدر که فریادش گوش آسمان را کر کند. کیرم در حدی شق شده بود که در ماشین شدیدا خود نمایی می کرد. یک لحظه زهرا را زیر چشمی نگاه کردم. فهمیدم باز عهدش با خدایش سست شده و دارد زیر چشمی کیرم را دید می زند. نزدیک ویلا شدیم و من ماشین را درون پارکینگ پارک کردم._گفتم: بیا تو_گفت: نه راحتم برو زود بیاای داد همه نقشه هایم داشت نقش بر آب می شد باید دلیلی می آوردم که_گفتم: کارم طول می کشه و در ضمن به کمکتم احتیاج دارممشکوک نگاهی به من کرد و پیاده شد. من هم فکری به ذهنم رسید که ناگهان خنده پلیدی روی لبانم نقش زد. وارد خانه شدیم و_گفت: چی کاری باید بکنی؟_گفتم: یه چیزی توی طبقه بالای کمد اتاق هست باید ور دارم_کمک واسه چی می خوای پس؟_صندلی رو نگه داری دیگه_لوسس!اتاق اول را دیدم که اصلا کمد نداشت ولی خوشبختانه اتاق بعدی کمد داشت. صندلی را از سالن نهار خوری برداشتم و رفتیم به سمت اتاق. من رفتم بالای کمد و از شانس بد من چیزی جز چند تابلوی عکس خاک خورده نبود. دو تا را برداشتم و دادم به دست زهرا. کیرم هنوز شق بود و زهرا بیشتر اوقات جایی را نگاه می کرد که کیرم در نظرش باشد. من هم خوب حواسم بود. تابلو ها را به دستش دادم و گفتم که بر روی تخت قرار دهد. من تا دیدم او برگشت (به صورت بسیار مضحک و غیر طبیعی ای) خودم را به زمین انداختم و شروع کردم به خودم پیچیدن. خودم را جمع کرده بودم. مشکلم این بود که نمی دانستم بگویم کجایم درد می کند. این همه نقش بازی کرده بودم اما از این به بعدش به ذهنم نمی رسید. زهرا تا دید که من زمین افتاده ام چادرش را ول کرد و سریع به سمت من آمد. دستم را دراز کردم و_گفتم: کجا رفتی؟_گفت: خودت گفتی که! حالا کجات درد می آد؟ چی شدی؟_کمرم خرد شد وایییییچشمم به لب و سینه اش بود که کمتر از نیم متر با من فاصله داشت. نگاهش به کیرم افتاد و دید که هنوز شق بود. خودم هم شق درد گرفته بودم در این یک ساعت. گویی فهمید که فیلم بازی می کنم داشت بلند می شد و من داشتم موقعیت را از دست می دادم.دستش را گرفتم. به سمت خودم کشیدم اش. با چشمانی عصبای در چشم های من نگاه کرد و من هم در جواب یک دنیا شهوت را به نگاهش برگرداندم. روی زمین افتاد. من هنوز خوابیده بودم. هر دو ساکت بودیم. دستش را از دستم قاپید و به سمت در خروجی فرار کرد. من هم فرصت را از دست ندادم و مثل گرگ گشنه دنبالش کردم. جلوی در اصلی دستش را گرفتم و کشیدم عقب. مچ هر دو دستش را گرفتم و بروی سینه اش چسباندم. انگار ترسیده بود و من هم وحشیانه در فکر لحظات بعدی بودم. چشمانش التماس می کرد اما ساکت بود. سرم را جلو بردم که ببوسمش اما امتناع کرد. عصبانی شدم و به سمت دیوار بردمش. دلم سوخت به نظر محکم به دیوار کوبیده شده بود. کیرم را به کسش چسبانده بودم و فشار وحشیانه ای می دادم. دستانش هنوز در دست من بود. صورتش ناراضی نبود اما راضی هم به نظر نمی رسید لبم را به او نزدیک کردم تا ببوسمش اما لبانم را تا نزدیکی لبانش بردم و_گفتم: زهرا من نظرم عوض شده! نمی تونم بعد از اون تجربه قبلی دست از سرت ور دارم، قول می دم هرکاری تو بگی انجام بدم فقط منو ببوس!جوابی نداد و در چشمانم نگاه عمیقی کرد. در چشمانش خیره شدم و لبانش را بوسیدم. دستانش را آرام آرام رها کردم و دست روی سینه هایش گذاشتم که بسیار منتظرشان بودم. لبانش را خیس می کردم سعی می کردم تا آنجا که می شود حشری کنم اش. هنوز ممانعت هایی می کرد. به سراغ اولین نقطه ضعفش یعنی گردن و گوش اش رفتم. مزه می کردم و نفس گرمم را هدیه می دادم. تاثیر زیادی داشت چرا که دستانش به دور من حلقه شد. من کیرم را به او می مالیدم. برگرداندمش و از پشت به کونش مالیدم. کون نرم و بزرگی داشت. با دستانم سینه اش را فشار می دادم و در دست گرفته بودم. دستش را آرام به پشت خود آورد و کیر من را در دستم گرفت. کمی کیرم را مالید و سعی کرد دستش را داخل شلوارم کند. برگشت دکمه شلوارم را باز کرد و زیپ شلوارم را پایین کشید. قبل از اینکه کیرم را در بیاورد دست به زیر شرتم برد تا لمسش کند. برخورد دست او با کیر من دیوانگی من را به انتها رساند. چشمانم قرمز شده بود. وحشی شده بودم و هیچ چیزی در مغزم نبود. چند وقت انتظار این لحظه مرا مانند کس ندیده های زلیل جلوه می داد اما به یک دیوانه ی واقعی تبدیل شده بودم که فقط به دنبال سکس بود. گردنش را می بوسیدم و گاز می گرفتم. دکمه های مانتو اش را با آنچنان حرصی باز کردم که آخرین دکمه کنده شد. تاپ تنگی بر تن داشت که سینه هایش از بالا بیرون زده بود. سوتینش کوچک بود و تاپش یقه اش باز. سینه های سایز 85 ای اش فقط تا نوک سینه پوشیده شده بودند. نمی خواستم زود سینه هایش را لخت کنم. به سراغ شلوارش رفتم و دکمه اش را باز کردم. دستی بر کسش کشیدم و شلوارش را از پایش در آوردم. پاهایش را باز کردم و دستم را روی کسش گذاشتم شروع به مالیدن کردم و از روی تاپ، سینه هایش را گاز آرامی گرفتم.او دیگر دست به لباس های من نزده بود و مات و مبهوت، فقط لذت می برد.[با حرص] گفتم: دیوونه شدم_ [خنده رضایتی کرد] زمزمه کرد: دوست دارمشلوار و پیراهنم را در یک چشم به هم زدن کندم. فقط با شرت بودم. خوابندمش روی زمین. سوتینش را باز کردم اما هنوز تاپش تنش بود. سینه هایش شل بود و تکان می خورد و من را دیوانه می کرد. کیرم از روی شرت روی کسش گذاشته بودم و فشار می دادم. بالا پایین می کردم. شک نداشتم که پرده دارد و خبری از کس کردن نیست. چشمانش را بسته بود و به بالا نگاه می کرد. دست کردم داخل شرتش و متوجه شدم خیس خیس شده است. کسش را مالیدم. دو انگشت وسطم را لای کسش گذاشتم و از بالا به پایین می کشیدم و در روی سوراخ اصلی فشار ملایمی به داخل می دادم. سرعتش را زیاد کردم. در عین حال با دست دیگرم تاپش را بالا دادم شروع به خوردن سینه های سفید و سفتش کردم. اندازه اش حرف نداشت. نوک سینه اش را لیس می زدم و زبانم را دایره وار حول آن می چرخاندم. می مکیدم و گاز های کوچکی می گرفتم.زهرا کیر من را در دستش گرفته بود و تکان می داد ولی من هنوز منتظر بیشتر از اینها بودم. داشت خمار می شد. دستم را از کسش کشیدم و خودم را بالا آوردم. کیرم را جلوی صورتش بردم. شرتم را پایین دادم و به صورتش کشیدم. آهسته گفتم: بخورش. دهانش را باز کرد و کیرم را در دهانش فرو کردم. به دلیل وضعیت خوابیده اش نمی توانست ساک بزند. خودم را کمی بالا پایین کردم. تا انتها فشار می دادم. دهنش جای زیادی نداشت که تا آخر کیرم را بخورد. چند دقیقه گذشت و خسته شدم. بلند شدیم و به اتاق رفتیم.وای! زهرا را لخت می دیدم. با سینه هایی که دیوانه وار حشریم می کرد. هنوز شرتش پایش بود. من لخت عور بودم. روی تخت رفتیم و من زیر خوابیدم. روی من خم شد. سینه هایش را در دستم گرفتم و کمی فشار دادم. پایین رفت به سمت کیرم و دستم از پوست سفید و نرمش جدا شد. سرش را گرفتم و روی کیرم فشار دادم. گرمای دهانش دیوانه ام می کرد. با تمام تجربه هایی که داشتم او بهترین بود. با لذت تمام کیرم را می مکید و سرش را بالا پایین می کرد. گاهی کیرم را با زبانش لیس می زد و بیضه هایم را می مکید. گویی سالهاست که تجربه دارد. کیرم را تاجایی که می توانست می خورد. من با صدایی فضا را حشری تر می کردم. ساک زدن را ادامه داد و با لذت تمام برایم می خورد. هیچ حرفی بین ما رد و بدل نمی شد. انتظار طولانی به سرآمده بود. بلندش کردم و شرتش را از پایش در آوردم. خدای من کسش از همه جایش بهتر بود. به خودش خوب رسیده بود انگار می دانست که اتفاقی قرار است بافتد. سفیدی پوستش و رنگ صورتی کسش منظره ای درست کرده بود که کیرم در پوست خودش نمی گنجید. جایمان را عوض کردیم و من روی او آمدم باز از سینه هایش شروع کردم. پایین رفتم تا به کسش برسم. کسش آنقدر تمیز بود که دلم نیامد بی بهره بگذارمش. اطراف کسش را لیس زدم ولی خودش را نه. با این کارم جیغش بلند شده بود. آه و ناله اش بلند و بلند تر می شد. به کسش رسیدم و جبران ساک زدنش را کردم. آنقدر خوردم که داشت فریاد می زد. ناگهان ارضا شد. پا شدم و بوسیدمش _گفتم خوبی؟نای حرف زدن نداشت، لبخند ملیحی زد و _گفتم: می خوام بکنمت_گفت (با افسوس) من دخترم!با این که مطمئن بودم دختر هست اما از زبان خودش شنیدن مانند آب سردی بود که بر سرم ریخت. من هنوز ارضا نشده بودم و می خواستم ادامه بدهم. او هم هنوز مشتاق بود، از چشمانش می فهمیدم. که_گفتم: از پشت چی؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d8%af%d8%aa%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176299</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دو جنده حشری و پسر تا دسته راست کرده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 Jul 2019 09:04:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[اونجات]]></category>
		<category><![CDATA[اونجام]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینممنم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتو]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتو]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایین]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترم]]></category>
		<category><![CDATA[پاشدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینو]]></category>
		<category><![CDATA[پرونده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیله]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[توکونت]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارش]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[داستانمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوها]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینو]]></category>
		<category><![CDATA[سیستمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مکزیکی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورن]]></category>
		<category><![CDATA[‫میخورین]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیه]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ناچاری]]></category>
		<category><![CDATA[ناشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستی]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنین]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همراهم]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[یا سینه هاتون ببخشید دیگه فیلم سکسی خوب بریم سر اصل مطلببنده 3 4 سال پیش یه کافی نت زدم و این کافی نت هیچ جوری پا سکسی نمیداد افتتاحش کنم خلاصه خودم میرفتم اونجا شاه کس چت میکردم تا یه بار یه هفته مونده بود به عید دیدم یکی اومد پایین کونی و میگه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>یا سینه هاتون ببخشید دیگه فیلم سکسی خوب بریم سر اصل مطلببنده 3</h2>
<p>4 سال پیش یه کافی نت زدم و این کافی نت هیچ جوری پا سکسی نمیداد افتتاحش کنم خلاصه خودم میرفتم</p>
<h3>اونجا شاه کس چت میکردم تا یه بار یه هفته مونده بود</h3>
<p>به عید دیدم یکی اومد پایین کونی و میگه سیستم خالی دارین منم همینجوری نیگاش کردمو گفتم نمبینی اینجا بهم ریخته</p>
<h4>اس جنده ؟ گفت پس چرا بالا نزدین که تعطیله ادم</h4>
<p>اوسکل نشه گفتم دوست نداشتم گفت پستون بچه پرو رفت دم مغازه یه ان برگشت گفت راستی شما فلانی نیستی؟گفتم شما؟</p>
<h5>گفت من کوس یه 2 ماه پیش بهتون زنگ میزدم نمره</h5>
<p>میخواستم از باباتون ( اخه بابام استاد بود شماره منم دست اکثر دانشجوها بود ) گفتم خوب نمره دادم بهتون- نه خودم سکس داستان گرفتم- خوب به</p>
<h6>سلامتی(اره جون عمت)- ببخشیدا پروئیه الان همه جا ایران سکس تعطیله اجازه</h6>
<p>میدین با سیستم خودتون افامو چک کنم- منم دوست دارم کار مردمو راه بندازم( اره جون عمم) گفتم بفرمایید فقط کوتاه ( اینم واسه کلاسش گفتم)خلاصه اومدو مارو بلند کردو نشست پشت سیستم ایدشو باز کرد ( منم که اصلا نیگا نکردم ببینم ایدیش چیه ) افاشو خوندو بعد گفت اجازه میدین یه چنتا افم بزارم- بفرمایین- &#8230;- واقعا معذرت میخوام تو یه چنتا سایتم میتونم برم- نه چه خبره فقط قرار بود یه افو چک کنیا(شوخی کردم مثلا ) بفرمایینخلاصه خانوم ساعت 12 اومد 2 پاشد بره دم در که رسید- راستی میتونم شماره اینجا رو داشته باشم- مگه شما شماره موبایلمو ندارین- اون که قطع شده (تا کجا رو هم میدونست)- بفرمایین کارت کافی نتو بهش دادمو نشستم پشت سیستم بعد 12 الی فوقش 13 دقیقه تلفن زنگ خورد- علو سلام بفرمایین- فلانی- بله خودم هستم شما ( اینم واسه کلاس گذاشتن بود دیگه)- منو نمیشناسی- نه متاسفانه به جا نمیارم میشه خواهش کنم خودتون معرفی کنین؟- من مریمم- کدوم مریم- مگه تو چنتا مریم میشناسی- یه چنتایی هستن- مثلا کیا- مریم مادر مسیح مرم حیدر زاده&#8230;. زد زیر خنده و- نه من اونا نیستم من همونیم که نیم ساعت پیش مزاحم شما شد- خواهش میکنمبعد از این درو اون در حرف زدیم تا 3.5 یه دفه گفت امروز عصر میای بریم بیرون؟- منم که اب دهنم راه افتاد گفتم افتخار میکنم فقط من باید برم خونه لباسمو عوض کنمو بیام- باشه پس5- 5.5 میام اونجا- باشه پس فعلا- بایزنگ به آژانس زدمو رفتم خونه 1500 پول بیشتر همراهم نبود دادم به راننده به امید اینکه از مامانم بگیرم لباسامو عوض کردمو به مامانم گفتم پول داری گفته دیر گفتی الان از خرید اومدم ( شانس کیریو داشته باش) گفت 5 6 تومن تو کیفم هست فعلا بردار 5 تومن برداشتمو دیدم ساعت 5.15 شده دوباره از ناچاری اژانس گرفتمو رفتم دیدم داره قدم میزنه تا منو دید- کجا بودی جاکش تاالان یک ساعت رو پا وایسادم- ببخشید دیر شد دیگه حالا چرا فحش میدی- دوس دارم مشکلی داری؟- نه ( چی بگم دیگه) حالا بیا سوار شو بریم سوار شدو گفتم کجا بریم- هرجاراحت تری فقط یه جا باشه قدم بزنیم (تو کونم عروسی شد اخه قدم زدن خرجی نداشت )- بریم پارک ازادگان؟- بریمرسیدم میدان اطلسیو پیاده شدیم 2000 دادم به راننده تا رفت تو بازارچه داشتیم قدم میزدیم که گفتم بریم بستی بخوریم گفت من سردمه ذرت مکزیکی میخوام ( ای کیر تو این شانس حالا پول نداری واسه چی تارف میکنی) رفتم 2 تا ذرت مکزیکیم گرفتمو 2000 دادم بعد رفتیم قدم بزنیم تا ساعت 9 اینا راه میرفتیمو حرف میزدیم ( نمیدوم چرا اون روز هیشکی بهمون گیر نداد اخه 5 شنبه بود شایدم بخاطر اینکی هیشکی نبود مامور اینام نبود خلاصه خیلی خوش شانس بویم) یه دفه گفت بریم شام بخوریم ( وای فکر اینجاشو نکرده بودم)- من که گرسنم نیست- ولی من خیلی گرسنه امخلاصه هرجوری بود تا 9.5 کشوندمش یه دفه دیدم جلو پیتزا ولنجکیم- بریم همینجا شام بخوریم غذاشم خوبه منم از ناچار قبول کردم- چی میخورین براتون بیارم- 2 تا سالاد 2تا سیب سرخ کرده 2 تا پیتزا گوشت بعد اینا رو اوردنو من هی داشتم به این فکر میکردم که چی دروغی به این یارو بگم یا چه فیلمی بازیکنم که بگم فردا پولتو میارم اینا نصف پیتزا رو خورده نخورده پاشدم زودتر برم که یه جوری راستو ریستش کنم تا اومدم برم- بشین سرجات- سیر شدم میخوام برم حساب کنم- من گفتم بریم شام پس مهمون منی( وای انگار که یه کیر کلفت از توکونت در بیارن خوشحال شدم)- نه بابا اینا چه حرفیه زشته- به جون خودم اگه بری دیگه باهات کاری ندارم- چشم ولی این دفه نوبت منه ها( از کون شانس اوردم)- باشه فقط یه زنگ بزن آژانس بیاد دیگه حال پیاده رفتنو ندارمحالا ساعت 10.5 بود سوار شدیمو رفتیم دم خونش پیداه شد پول داد به راننده و گفت تو کجا میری- میرم مغازه با دوس دخترام بچتم- اگه گزاشتم تو بچت- من اونجا تو اینجا چجوری میخوای نزاری؟- حالا معلوم میشه- باشه بای- بایرفتم مغازه و تا سیستمو روشن کردم دیدم تلفنه جواب دادم مریم بود تا 1 داشتیم باهم میصحبتیدیم- تو نمیخوای بری خونه- چرا اگه شما قطع کنید میرم- باشه راستی فردا صبح بیا خونه من- جانم چشم حتما- دیدی نتونستی چت کنی( ادم ساده گیر میارن اسکلش میکنن دیگه)فردا صبح زود ساعت 10 از خواب بیدار شدمو پول از بابام گرفتمو یه اصلاحو راه افتادم رسیدم دم خونش وای خدای من چی میدیدم یه تاپ و شلوارک سفید پوشیده بوداز پله ها رفتیم پایین وای خدای من چه بدنی داشت قد حدود 165 تو پر سینه هایی با سایز 9085 و &#8230;. وارد خونه که شدم اصلا به خونه دانشجویی شبیه نبود همه امکانانات زندگی در حد عالی ( مایکرو فر تلوزیون ال سی دی کامپیوتر ریسیور یخچال سای بای ساید و&#8230;.) نشستم روی مبل و یه چایی اورد خوردیمو- چیکار کنیم الان؟- نمیدونم هر کار تو بگی- میخوای بریم تو اینترنت؟- جانم اینترنتم داری؟- اره چطور مگه به من نمیاد- اخه تو که اینترنت داشتی مغازه من چیکار میکردی- هان از اون نظر اخه بیکار بودم میخواستم یه نفرو اسکل کنم- دست شما درد نکنه یعنی من اسکلم دیگه- اره اگه نبودی الان اینجا چیکار میکردیبیخیال بحث شدیمو رفتیم سراغ کامپیوتر تا ایدمو باز کردم هرچی اد لیست بود پاک کرد- دیونه چرا اینجوری میکنی- یا من یا اد لیستت- فکر کردی همین یه ایدیو دارم- اگه راست میگی اون ایدیتم باز کن ببینممنم که ساده برای اثبات صداقتم ( همون خریت )اون یکی ایدیمم باز کردم که ادلیست اونا رو هم پاک کرد- باشه حالا تو ایدیتو باز کن ببینم- من ایدیمو جلو غریبه ها باز نمیکنم اصلا بیخیال کامپیوتر بیا بریم تلوزیون ببینیمرفتیم سراغ تلوزیون و من کنترلو برداشتمو داشتم شبکه های ایرانو بالا پایین میکردم- بیا با این کنترل کار کن- این دیگه کنترل چیه مال ویدیو سیدیه؟- نه مال ریسیوره- ریسیور چیه دیگه- تو نمیدونی ریسیور چیه- نه از کجا باید بدونم حالا تو بگو تا بدونم- بابا همون ماهواره- ععععععع تو ماهواره داری خیلی خفنی- اشکالی داره- نه فقط من تا حالا ماهواره ندیدم- خوب بیا حالا ببینکنترلو خودش برداشتو هی این کانال اون کانال میکرد بیشترم شبکه های خارجیو بالا پایین میکرد- برگرد رو مولتی ویژن ببینم فیلمش چی بود ( سوتی دادم)- اره جون عمت تو نمیدونی ماهواره و ریسیور چیهخلاصه کلی خندیدیم از سوتی منو داشتیم فیلم میدیدم بعد سرشو گذاشت رو شونه منو یه بوسم کرد منم که انگار نه انگار یه دفه گفت- خیلی بیشعوری- جانم چرا فحش میدی- چرا جوابمو نمیدی؟- مگه چیزی گفتی- اره- معذرت میخوام متوجه نشدم خوب دوباره بگو دوباره یه بوس ابدار کردو- اینو گفتم- منم یه بوسش کردمو دوباره رفتیم مثلا سراغ فیلم که گفت- اجازه هست دست به اونجات بزنم- اونجام چیه دیگه- اونجات دیگه- یعنی چی منظورت چیه چرا نمیخوای دوستیمون سالم باشه ( اخه کیرم سیخ شده بود میترسیدم ابرو ریزی بشه)- باشه بچه ننه ترسو- ترسو واسه چی چون میخوام دوستیمون سالم باشه بچه ننه هستم ( جو گیریه دیگه)اینقدر جو گرفتم که از سر جام پاشدمو گفتم من دارم میرم اومدم کفشمو پوشیدمو هزار تا لعنت به خودم میفرستادم اخه بچه کونی تو که هلاک یه دختری حالا چرا ناز میکنی داشت گریم میگرفت که با دستای خودم کسو پرونده بودم که دیدم داره میگه- فکر نمیکردم اینجوری باشی بیا بابا بیا بشین جا کش بچه ننهاز خدا خواسته سریع برگشتم و دوباره رو مبل نشستم که دوباره گفت- بزار یه دست بزنم دیگه مگه چی میشه- اخه خجالت میکشم- از کی خجالت میکشی- از هیشکی بیخیال بابادستشو گذاشت رو کیرم دید که بیچاره چه قدی علم کرده شروع کرد به خندیدنو مالیدن- میخوام ببینمش- نه- چرا؟- یه شرط داره ( کلاسو داری)- چه شرطی- اول من ببینم- جاکش خوب اینو از اول میگفتیرفت تو اشپز خونهو لخت شدو اومد فقط یه سوتینو شرت تنش بود تا دیدمش نزدیک بود ابم بیاد چه بدنی داشت لامصب- حالا نوبت توه- من که هنوز ندیدم ( وای که چقدر پرو ام)- خوب خودت بیا درش بیار بقیشورفتم نزدیکشو یهو دیدم منو گرفتو چسوند به خودشو لبشو گذاشت رو لبم ( دیگه تو این دنیا نبودم داشتم پرواز میکردم ) کمکم لختم کردو منم هی با سینه هاش بازی میکردم ( خدا نصیب همتون بکنه ) یه دفه شرتمو کشید پایینو گفت وای این دیگه چیه ( من قیافه ندارم ولی یه کیر دارم 22 سنتی متر و کلفت که همه دوستام به کیر من غبطه میخورن اگرم باور نمیکنین به کیرم بگید تا عکسشو بزارم) شروع کرد به خوردن تو اوج لذت بودم چه ساکیم میزد انگار تمام جونم میخواست از سر کیرم بیاد بیرون داشت ابم میومد که بلندش کردمو خوابوندمش رو مبلو سوتینشو در اوردم شرو ع کردم به خوردن خوشمزه ترین چیزی بود که تا اون موقعه خورده بودم اونم اخو اوخ میکردیه ربعی سینه هاشو خوردم گفت چیزای دیگه هم دارما گفتم همش مال خودمه میخوام کم کم بخورم تموم نشه امودم پاینتر تا به نافش رسیدم یه لیس بهش زدمو رفتم پاینتر یه خورده از رو شرت بو کردمو شرتشو در اوردم چه کس خوشکلی چه خط زیبایی چه سوراخ قشنگی بهترین چیز دنیا شروع کردم به خوردن اولش یه ذره اوق زدم ولی بعدش خیلی خوشمزه شد خوشمزه ترین خوارکی شور دنیا خیلی ناشیانه میخوردم که با راهنماییای خودش کم کم یاد گرفتم داشتم میخوردم که یه دفه دیدم داره یه چنتا آه کشید(نمیدونم چرا مثل داستانای دیگه بدنش نلرزید) و کسش ابدار تر شد گفت بسه دیگه من ارضا شدم حالا نوبت توئه خوابید رو زمینو گفت بیا از پشت بکن گفتم چرا از پشت اوپن نیستی مگه گفت اپن ننته جاکش خوابیدم روشو تا اومدم کیرمو بکنم تو کونش گفلت مگه دشمنتم که میخوای اینو بکنی تو کونم گفتم پس چیکارش بکنم گفت بزار لا پام گذاشتو لا پاشو شروع کردم به بالا پایین کردن یه 5 6 دقیقه ادامه داشت گفتم ابم داره میاد گفت بریز رو سینه هام و سریع برگشتو کیرمو گرفتو چند بار بالا پایین کرد تا ابم اومد تا حالا نشده بود اب من اینقدر باشه بعدم یه لب از من گرفتو خودشو تمیز کردو گفت برم ناهار بخوریم که کلی برنامه دارم خلاصه اون روز بعد ناهارم چند بار باهم سکس کردیمو حموم هم رفتیمو بعد زدیم بیرون شامم خوردیمو اون رفت خونه خودش منم رفتم خونه&#8230;اگه خوشتون اومد بگید بقیه شو هم بزارم اگرم که نه نمیزارم دیگه.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175408</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن جنده خوشگل و بلند تو خونه تنها مونده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 07 Jul 2019 05:53:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظاری]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجات]]></category>
		<category><![CDATA[اونجام]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجام”]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوریه]]></category>
		<category><![CDATA[باباته]]></category>
		<category><![CDATA[بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایین]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[بیوفته]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[تصمیمم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستنی]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالات]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانها]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دلخوری]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندن]]></category>
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوالات]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گائیدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[مانکنی]]></category>
		<category><![CDATA[مردیکه]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[.لازم به ذکر هست که فیلم سکسی اسامی باد شده مستعار هستند . بعد از اینکه اونا رفتن من تنها شدم با خاطره ای که ازشون برام سکسی مونده بود . حوصله هیچ چیزی رو شاه کس نداشتم یه دلتنگی اومده بود سراغم ، برگشتم تو رفتم رو تخت دراز کشیدم و کونی به همه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>.لازم به ذکر هست که فیلم سکسی اسامی باد شده مستعار هستند .</h2>
<p>بعد از اینکه اونا رفتن من تنها شدم با خاطره ای که ازشون برام سکسی مونده بود . حوصله هیچ چیزی</p>
<h3>رو شاه کس نداشتم یه دلتنگی اومده بود سراغم ، برگشتم تو</h3>
<p>رفتم رو تخت دراز کشیدم و کونی به همه اتفاقات و حرفهایی که بینمون رد و بدل شده بود فکر میکردم</p>
<h4>و جنده برا خودم داشتم تو این دو روز گذشته سیر</h4>
<p>میکردم . تقریبا ظهر شده بود پستون که موبایلم زنگ خورد ، سیمین بود- الو سلام- سلام سیمین خوبی ؟- مرسی</p>
<h5>، کجایی کوس زنگ نزدی بهم ؟ پری شب چه مرگت</h5>
<p>بود ؟!- ولم کن سیمین وقت گیر آردوی ؟- کجایی ؟ اگه خونه ای دارم میام اونجا- باشه سیمین اومدنی نهار بگیر سکس داستان بیابعد از یک</p>
<h6>ساعتی زنگ در خورد رفتم در رو باز ایران سکس کردم که</h6>
<p>با ماشینش بیاد تو . امد تو درو بستم بر گشتم طرف ویلا که از ماشینش اومد پایین و گفت :- هوووی یارو مثل اینکه یه خانوم برات مهمون اومده ها با ادب !!!! این چه طرزه خوش آمد گویی ؟گفتم بابا بی خیال شو دیگه بیا تو صحبت میکنیم در موردش .یکم راجع به این سیمین خانوم براتون بگم . دختر بامزه و تو دل برویی هست خیلیم با مرام هست همون قدر هم دل و جرات داره اگه با کسی حرفش بشه انقدر جرات داره که پامیشه چکیده رو میزاره زیر گوش طرف .ورزشم میکنه و بدن اندامی خوبی داره . تو رستوران باهاش آشنا شده بودم . تو یه شرکت سر منشی میشه گفت بهش چون تقریبا همه کارس اونجا خودش به بقیه دستور میده . یه بار که رفته بودم اونجا خودم دیدم این موضوع رو .خلاصه رفتیم نشستیم که نهار مون رو کوفت کنیم گفت آخه تو چه مرگت شده چرا اینجوری میکنی ؟؟چته ؟؟منم شروع کردم بین نهار خوردن ماجرا رو براش تعریف کردم که اینجوری شده حالام که رفتن ته دلم خالی شده جا خالیشو حس میکنم .گفت خره تو که کردیش و مزه ش رو چشیدی بعدشم تو که اینطوری نبودی دلتنگ کسی نمیشدی حالا چی شده ؟ گفتم بابا همه چی که گائیدن نیست خب منم دل دارم دیگه شیفتش شدم چیکار کنم .برگشت خیلی جدی گفت جمع کن این لوس بازی رو هر کی بوده و نبوده حالا که تموم شده گذاشتن رفتن تو هم که بی نصیب نموندی حالا اگه بازم ادامه بدی میزارم میرم .راستم میگفت دیگه نمیشد کاریش کرد و تموم شده بود منم حرفش رو تایید کردم و مشغول صحبت از اینو رو اونور کردیم و انم تعریف کرد که پری شب با کی بود و چیکارا کردن . پدر سوخته ها برا خودشون یکی از شبهای پاریس رو ساخته بودن . تقریبا ساعت 5 بود که گفتم پاشو بریم لب دریا میخوام برم تو آب . فصل امتحانات که بود همه جا خلوت بود رفتیم یه ساحل دنج و من زدم به آب و اینم کنار ساحل داشت آب بازی میکرد برا خودش . تو داستان قبلی هم گفتم اینجا تنها زندگی میکرد و جون اخلاق لوتی منشی که داره خانوادش بهش گیر نمیدن و اونجایی هم که کار میکنه آشناشون هستن اینکه از همه جا خیالش راحته و هر کجا بخواد متونه بره و بمونه .تقریبا عصر بود برگشتیم شهر و یکم تور شهری زدیم تا موقع شام شد و رفتیم جایی شاممونم خوردیم و برگشتیم ویلا . این ویلای ما محله خیلی آرومی هست کسی کاری به کار کسی نداره و تقریبا همه باهم غریبه که نمیشه گفت ولی آشنا هم نیستن . از این بابتم همیشه خیالم راحته که کسی مزاحم نیست .تقریبا آخر وقت بود که ازم پرسید پرستو رو فراموش کردی یا نه ؟؟ منم خواستم سر به سرش بذارم گفتم فراموشش کردم ولی تو رو هم نمیکنم که اونجات بسوزه العانم دارم میرم بخوابم مزاحمم نشو . گفت خفه شو بابا ، میدونستم احمق تر از این حرفایی که به این زودی فراموشش کنی . کمی هم زدیم سرو کول همدیگه که گفت میره دوش بگیره منم خسته بودم گفتم شب بخیر تا بیای من خوابیدم و رفتم اتاق خواب .کولر اتاق رو روشن کردم وتا خودمو رسوندم رو تخت خوابم برد واقعا منتظرش نشدم .نصف شب بود که از گرما نتونستم بخوابم پاشدم دیدم خانوم چون از حموم در آمده با همون حوله ای که دورش پیچیده اومده خوابیده و سردش شده کولر رو خاموش کرده حالا داریم هر دومون دم میکشیم.یه لحظه چشم افتاد به بدن و پاهای این لامسب ( خودم میدونم درستش لامذهبه) خواب از چشام پرید حوله رو زده بود کنار و لخت خوابده بود . اینجا بود که حس شهوت گل کرد و آمپر شروع کرد بالا رفتن . خیلی آروم نزدیک شدم متوجه نشه ، به به کامل به خودشم رسیده بود تو اون نور کم میشد دید که تمیز و تازه آماده بهره برداریه !!خودمو رسوندم نزدیک کوسش و دهنم و باز کردم سریع تا اونجایی که میتونستم کوسش رو جا کردم تو دهنم . که کم موند دیوانه بشه یه جیغی زد و از خواب پرید ولش کردم و گفتم زهر مار چته کیر که نزدم بهت چرا داری جیغ میزنی ؟! دهنشو باز کرد و چند تا کلمه آبدار تحویلم داد و گفت کثافت تو که مرده بودی !! چرا مثل آدم بیدارم نمیکنی ؟؟ به حرفاش توجهی نکردم دوباره شیرجه زدم رو کسش و حالا نخور کی بخور !!!اونم داشت اولش با ناله و خوشی فحشم میداد ولی کم کم داشت حال کردنش شروع میشد . تا اینکه حسابی سر حال اومد و داشت رو ابرا سیر میکرد و لذت میبرد منم نامردی نکردم و حسابی براش حال دادم که فراموش نکنه . ولی یه عادتی که داشت دوست نداشت قبل از طرفش ارضاء بشه مثلا من باید میکردمش و آبم میومد بعد حالا بیا با حال خسته و بی حالی اونو ارضاء کن . نمودونم دیگه این چه جورش بود . خلاصه نزدیکای اومدنش که بود گفت بسه و بیا بالا منم کارم و بلد بودم و میدونستم چیکار کنم چه مدلی دوست داره. و بعد چند دقیقه تلمبه زدن تو دو سه حالت من آبم امد . حالا بدبختی شروع شده و من دوباره باید اونم ارضاء میکردم و باید دو تا انگشتم رو میکردم تو کوسش و سینه هاش رو براش میخوردم تا اونم تموم بشه . خلاصش کنم بعد از ینکه هر دومون تموم شدیم رفتیم یه دوش کوچیک گرفتیم و قبل از خوابیدن خدا حافظی کردیم چون قرار بود اون صبح زود بره سر کار منم که قبل از ظهر میخواستم برگردم تهران اینکه همدیگرو دیگه نمیدیدیم . ولی صبح به زور پاشدم و راهیش کردم .بگذریم برگشتم تهران و یواش یواش زندگی روزمره رو طی میکردم . تا اینکه بعد از حدود 3 ماه تو دفتر مشغول کارام بودم موبایلم زنگ خورد منم مثل هر روز و همه مشتریا جواب دادم ولی اینبار صدا برام آشنا بود بله پرستو خانوم بود . حسابی ذوق کردم و حال و احوال این حرفا کمی گله کردم که چرا شمارش رو بهم نداده که اونم گفت بعدا برات میگم چرا . شمارم که رو گوشی آقا رضا سیو بود از اونجا برداشته بود و از اولشم میدونست که شمارم رو گوشی هست ولی تا حالا بهم زنگ نزده بود . گفت که اگه میتونم برم شیراز یه کار واجب باهام داره و میخواد ببینه منو . پرسیدم چیه چیزی نگفت فقط گفت اگه تونستی قبل از شروع شدن درس و دانشگاه بیا . منم تعجب کردم که موضوع چیه ما چه ربطی به درس و مشق داریم !! بهش گفتم باشه اوکی شد خبرش رو میدم بهت . برنامه هام رو راست وریست کردم و تو یه آژانس هواپیمایی رفیق دارم بهش زنگ زدم و برا فردا بعد از ظهر بلیت رزرو کردم . فردا صبح با اون شماره که پرستو بهم زنگ زده بود تماس گرفتم و گفتم که امروز بعد از ظهر اونجام اونم از این سرعت عمل من تعجب کرده بود گفت رسیدم که شیراز برم یه هتل بگیرم و بعدش به رضا زنگ بزنم که اینجام و بیاد دنبالم یه چیزی هم سر هم کن که به خاطر اون اومدی اینجا .!!جریان داشت حسابی پلیسی میشد و کم کم داشتم شک میکردم که این چرا انقدر داره برنامه ریزی میکنه میخواد چیکار کنه ؟؟!! ولی ته دلم قرص بود که اگر اتفاقی بیوفته بیشتر از من خودش آسیب میبینه و زندگیش به خطر میوفته . شب قبلشم که تو خونه به مامانینا (چه باحال گفتم مامانینا) گفتم که یه سفر شغلی برام پیش اومده و مشتری هست باید حضوری برم شیراز که بابا پرید تو حرفم که پسر جون زیر سرت بلند نشده باشه ؟؟ ما رو چیکار به شیراز و از این سوالات سخت که سر و ته قضیه رو به سختی هم آوردم و فردا بعد از ظهر پرواز کزدم . طبق گفته پرستو عمل کردم و به راننده تاکسی که از فرودگاه سوارم کرده بود گفتم برو یه هتل که به در بخور باشه واسه استراحت. گفت حاجی چند ستارش رو میخوای ؟ گفتم اولا که حاجی باباته دوما ستاره هاش رو بخشیدم به تو یه جایی باشه که بشه ازش استفاده کرد ستارش مهم نیست . ولی اون پرو تر از من بود مردیکه هیز بهم گفت ای به چشم حاجی نمیگم خوشگل بابایی بگم چطوره ؟؟!! تو دلم گفتم ای داد چی فکر میکردم چی شد !! به هوای گوشت اومدم اینجا ولی مثل اینکه اینا میخوان منو بکنن!! اگه جون سالم به در ببرم خوبه .خلاصه منو خدا رو شکر به سلامت رسوند به به هتل خوب و رفت . عصر یه برنامه کاری توپ واسه خودم جور کردم که به رضا زنگ زدم اینارو بگم بهش . زنگش زدم که جریان اینطوریه و العان اینجام و تو فلان هتلم اونم گفت عصر میاد دنبالم . نزدیک ساعت 8 بود داشت حوصلم سر میرفت که رضا زنگ زد که پایین منتظره زود آماده شدم رفتم پایین که دیدم بله پرستو خانوم هم تو ماشین اومدن پایین و باهاشون دست دادم و احوال پرسی و از این داستانها و راه افتادیم . حالا من غریب بودم و اینا باید منو میگردودند . اونجا هم تور شهری زدیم و گشتیم تا شد وقت شام و رفتیم یه رستوران کاردرست . ولی بازم کمی ته دلم استرس داشتم که قراره چی بشه . شاممون که تموم شد پرستو رو به من گفت تو چرا ازدواج نمکینی ؟ دیگه دیر میشه ها برات تو که موقعیتش رو داری چرا معطل میکنی ؟؟ شستم خبر دار شد که آره حتما یه خبر هایی هست . رضا گفت چیکارش داری شاید نمی خواد خودش رو گرفتار کنه که پرستو بهش چپ نیگا کرد و اونم دیگه ادامه نداد گفتم چی بگم آخه هنوز که بهش فکر نکردم حالا پطور مگه ؟ گفت میخوام تو رو با یکی آشنا کنم که باز رضا با تعجب پرید تو حرفش و پرسید با کی ؟؟ فهمیدم واقعا خود رضا از جریان بی خبر هست و همه خبرا پیش خود پرستو هست .به رضا گفت حالا بعدا بهت میگم کیه اول بزار از سعید اوکی بگیریم بعد . حقیقت من دلخور شده بودم ، من به خاطر خود پرستو اومده بودم اینجا ولی این هدفش چیزه دیگه ای بود . تو یه حالت دلخوری و کمی عصبانیت دیگه پیش رضا هم چاره ای نداشتم جز اینکه قبول کنم . منو رسوندن هتل قرار شد نهار برم خونشون اونجام با طرف آشنام کنه.رفتم بالا واقعا داشت فکر و خیالات کفریم میکرد که من احمق این همه راه رو کوبیدم اومدم اینجا که اونو ببینم حالا خود اون داره پیشنهاد میده که با کس دیگه ای میخواد آشنام کنه . آخه مگه خودم ناقصم که کس دیگه ای برام لقمه بگیره تو این فکرا بودم که خواب سگینیشو کرد و منو با خودش برد .صبح با صدای زنگ موبایل بیدار شدم خودش بود شروع کردم که منظورت از این کارا چیه میخوای چیکار کنی ؟؟ من این همه راه رو اومده بودم با تو باشم نه با کس دیگه ای آشنا بشم . العان هم تصمیمم رو گرفتم جمع میکنم برگردم تهران به رضا زنگ میزنم که مجبور شدم برم نمیتونم بمونم . ازت همچین انتظاری نداشتم که بخوای باهام بازی کنی !!که گفت خب باشه برو ولی حرفامو گوش کن بعد برو . گفتم بفرمایین میشنوم.ادامه داد که من زندیگیمو دوست دارم و خودت هم میبینی که رضا خیلی پسر خوبیه ولی تنها مشکلی که باهاش دارم اینکه رضا سرد مزاج هست و ماهی دو سه بار بیشتر نزدیکی نداریم منم که حس نیازم زیاده ولی یه جوری با این موضوع کنار اومدم و خودم خودمو راحت میکنم از طرفیم زندیگیم و رضا رو دوست دارم و نمی خوام بهش لتمه زده باشم اما تو با رضا خیلی فرق داری و تو شمال هم همین باعث شد که به سکس با تو راضی بشم . شب اول که اونجا بودیم بعد از دو هفته اولین سکسی بود که با رضا داشتم و بقیه روزها هم همینطوره . تو تنها کسی بودی که به این کار باهاش راضی شدم و نتونستم خودم رو کنترل کنم و از اون موقع هم فراموشت نکردم ولی از این میترسم که به زندگیم دل سرد بشم و تحملش سختم بشه وازت انتظار دارم درکم کنی و این واقعیت زندگیم رو بهت گفتم که هم بهتر بشناسی منو و هم اینکه بدونی که برام محترمی و هیچوقت باهات بازی نمیکنم العانم که دعوتت کردم اینجا هم واقعا دلم میخواست ببینمت هم اینکه میخواستم با خواهر خودم آشنات کنم . حالا مختار خودتی و میتونی بری ولی اگه رفتی برای همیشه ما رو فراموش کن&#8230;&#8230; موندم سر دو راهی و حرفاش روم تاثیر گذاشت .کمی آرومتر شده بودم داشتم به حرفهاش فکر میکردم که آره تو زندگی بعضی چیزا میتونه باعث بشه که آدمها یه کارایی بکنن که شاید با شخصیت و مقام خودشون فرق داشته باشه .گفت خب حالا چی میگی میری یا میای؟؟ گفتم همه حرفات درست و بهت حق میدم حتی میام به احترامت با خواهرت هم آشنا میشم ولی آخه حالا چرا باید با خواهرت آشنا بشم و لزوم این کار واسه چیه ؟ این وسط من چی میشم من به عشق تو اومده بودم باید بیشتر برام توضیح بدی تا راضی بشم . که گفت میخوام با خواهرم آشنات کنم که منو فراموش کنی و یه خواسته دیگه هم دارم ولی بعدا میگم و به وقتش بیشتر توضیح میدم بهت . دیگه راضیم کرده بود و بعد از خدا حافظی یه دوش گرفتم و به خودم رسیدم لباس شیک پوشیدم و منتظر که باز آقا رضا بیاد دنبالمزیاد طول نکشید که اومد دنبالم و رفتیم تو مسیرم به اصرار من یه کادو براشون گرفتم و رفتیم خونه .انگار داشتم میرفتم خواستگاری واقعا هیجان و استرس زیادی داشتم انگار تا حالا دختر ندیده بودم . تو یه محله خوب و آپارتمان قشنگی بودن زنگ رو زد که بالا هم آماده بشن رفتیم بالا پرستو در رو باز کرد ، واقعا خوشگل و ناز شده بود یه آرایش تقریبا غلیظ و لباس شیک مجلسی تنش کرده بود . خیلی خواستنی شده بود با یه لباس بلند زرد رنگ که خیلی بهش اومده بود . توپ توپ بود دست دادمو کادو رو تحویلش دادم روفتم تو بوی عجیبی هم از خونه میومد که آدم رو جزب میکرد بوی خوب و جذابی بود خونه شیکی هم داشتن وارد پذیرایی که شدم خواهر پرستو اومد جلو و سلام کرد و باهام دست داد .حالا باید خواهرش رو براتون تعریف کنم چه مانکنی بود برا خودش . خوشگل ، موهای بلند مشکی ، لاغر تر از پرستو ولی اندام جذابی داشت و لباس صورتی رنگی که پوشیده بود با آرایش صورتی خیلی ماهش کرده بود چهرش خوشگل تر از پرستو بنظرم رسید و اگه دروغ نگم خوشحال شدم از اینکه موندم تا ببینمش .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175119</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم چشم بادومی خوب کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 May 2019 08:10:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[ابتدایی]]></category>
		<category><![CDATA[ازخجالت]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابمو]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اونجات]]></category>
		<category><![CDATA[اونجام]]></category>
		<category><![CDATA[اینجانب]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باسینه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاپایین]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینو]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چهارده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دلداری]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیچه]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرجوابش]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میمالی]]></category>
		<category><![CDATA[ناچاری]]></category>
		<category><![CDATA[نخندید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یهدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مدرسه بود و برادر کوچیکه فیلم سکسی منم کلاس چهارم ابتدایی بود. منم حدودا چهارده سالم بود یه روز که داداش بزرگم رفته بود مدرسه داداش کوچیکه سکسی منم رفته بود دبستان. من مونده بودمو شاه کس مامانموخواهر کوچیکم. یادمه خواهرم یه یکی دوماهه بود که من تو این فکر بودم که کونی بچه از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>مدرسه بود و برادر کوچیکه فیلم سکسی منم کلاس چهارم ابتدایی بود. منم</h2>
<p>حدودا چهارده سالم بود یه روز که داداش بزرگم رفته بود مدرسه داداش کوچیکه سکسی منم رفته بود دبستان. من مونده</p>
<h3>بودمو شاه کس مامانموخواهر کوچیکم. یادمه خواهرم یه یکی دوماهه بود که</h3>
<p>من تو این فکر بودم که کونی بچه از کون مادر در میاد یا نه. خیلی دراین مورد فکر میکردم خلاصه</p>
<h4>سردر جنده نمی اوردمو بی خیال میشدم. یه روز صبح که</h4>
<p>از خواب بیدار شدم دیدم مامانم پستون خوابیده (به من نخندید اون موقع بچه های تو سن من کمتر به این</p>
<h5>چیزا فکر کوس میکردن )مخصوصا تو خونه ما من کلا از</h5>
<p>اول منحرف بودم خلاصه داشتم میگفتم تازه از خواب بیدار شده بودم که چشمم به کون قنبل شده مامانم افتاد یواش یواش سکس داستان رفتم جلو اروم</p>
<h6>چسبوندم به مامانم. حس عجیبی داشتم نمیدونستم باید ایران سکس چکار کنم</h6>
<p>خلاصه فشارو بیشتر کردم دیدم واقعا ازدستم خارجه. آخر ترسیدم که مامانم بیدار بشه. رفتم دستشویی که وضع کیرمو ببینم. خلاصه وقتی از دستشویی اومدم حس کردم کیرم داره درد میگیره ویواش یواش دردش شدید شد و دیگه طاقتم تموم شد یواش یواش شروع کردم به ناله کردن که مامانم بیدار شد و گفت چی شده؟ من هم گفتم اونجام درد میکنه به خودم میپیچیدم. خلاصه گفت ببینم چی شده یه ذره خندش گرفته بود. خلاصه گفت اروم باش تا ببینم یواش یواش شلوارو شورت منو کشید پایینو دید کیرم رنگش شده قرمز و سیخ رفته بود هوا. گفت بچه من با این چه کار کنم؟ شروع کرد به فشار اوردن کیرم که من فریادم رفت آسمون. دید اینجوری نمیشه اروم اروم شروع کرد به دلداری دادن منو گفت خوب میشه گریه نکن! منم امیدوار شدم میخواستم اعتراف کنم که چه غلطی کردم که دیدم رفت از آشپزخانه کرم افسون آورد و شروع کرد به مالیدن کیر اینجانب. گفتم چیکار میکنی؟ گفت خفه شو تو بالا سرتو نگاه کنو حرف نزن به منم نگاه نکن! منم اروم شدمو بالا سرمو نگاه میکردمو بعضی وقتا زیرزیرکی مامانمو نگاه میکردم خلاصه کرمو مالید رو کیرمو شروع کرد مالیدن. مالیدومالید دید من اروم شدمو چشامو بستم. صدام کرد فکر کرد ازحال رفتم منم جوابشو دادمو گفت بد که نمیگذره؟ منم ازخجالت هیچی نگفتم. گفت دیگه درد نمیکنه؟ منم حس کردم دردش بهترشده گفتم دردش کم شده اونم گفت پس شلوارتو بکش بالا. منم تازه داشتم حال میکردم گفتم اخه ..یه ذره دیگه بمال. گفت دیگه بسه پرو میشی هر روز کارت میشه. این خلاصه شلوارمو دادم بالا و رفتم پیش مامانم دراز کشیدم. ازش در مورد درد کیرم سوال کردم وگفت بعدها خودت میفهمی. منم شروع کردم از رو لباس باسینه مامانم بازی کردن. البته چیزی نمیفهمیدم. خلاصه همین جور که باهم حرف میزدیم ازش خواستم به من ممه بده که با خنده گفت خاک تو سرت زشته بزرگ شدی! دید من اصرار میکنم یکی از سینهاشو دراورد و گفت بیا به تو تو بچگی شیر ندادم بیا بخور ولی چشاتو ببند منم ازرو ناچاری چشامو بستمو شروع کردم به خوردن. همین که داشتم سینههاشو میخوردم دوباره کیرم شروع کرد به راست شدن منم تو اون لحظه یه فکری به سرم زدو یواش یواش خودمو چسبوندم بهش. اروم اروم خودمو مالیدم بهش. دیدم چیزی نمیگه بعد بهم گفت دوباره درد میگیرها! بهش گفتم برام میمالی اول مخالفت کرد ولی دید دیگه چاره نداره گفت خیلی خوب شلوارتو بکش پایین منم کشیدمو اروم اروم کیرمو مالید. منم دستمو گذاشتم رو پهلو مامانمو یواش پیراهن یکسره مامانمو کشیدم بالا وفکر میکردم نمیفهمه درصورتیکه کاملا حواسش به من بود ولی چیزی نمیگفت خلاصه اینقدر کشیدم بالا که دستم یهدفعه خورد به شورتش حس کردم خودشو کشید به سمت منو کیرمو گذاشت لای پاهاش. بعد از یه مدت گفت بلند شو که من فکر کردم بازم میخواد ضدحال بزنه اعصابم داشت خورد میشد. یه لحظه تصمیم گرفتم که بپرم روشو حسابی بکنمش که دیدم به پشت خوابیدوگفت بیا روم منم کلی حال کردمو رفتم روش بعد از یه مدت سرکیرم میخورد به شورتشو اعصابمو خورد میکرد بهش گفتم اونم چون شاید حشری شده بودشرتشو تا زانو کشید پایینو منم شروع کردم بالا پایین کردن همینجور که بالاپایین میکردم یه دفعه سر کیرم رفت تویه جای گرمو تنگ یکدفعه خودشو جمع کردو گفت بکش بیرون پدرسگ! منم چون از هیچ جا خبر نداشتمو نمیدونستم اصلا چی شده ترسیدمو ازجام پریدم گفتم چی شد؟! گفت فقط بزار لای پام. منم گذاشتم لای پاهاشو شروع کردم به تلمبه زدن خلاصه بعد از چند دقیقه حس کردم تمام ماهیچه هام دارن منفجر میشن گفتم مامان چرا دارم اینجوری میشم دیگه منتظرجوابش نشدم خودمو گم کرده بودم که این چیه از سر کیرم با فشار داره میزنه بیرون که بیحال شدمو افتادم رومامانم وقتی به حال اومدم دیدم داره منو صدا میزنه و یه لیوان شربت که بوی بیشتر گلاب میداد بهم خوروند و بعد گفت چطوری دیگه اونجات درد نمیکنه؟ منم تازه سرحال شده بودم وگفتم نه ولی اون چی بود ازم ریخت روت اونم با خنده گفت بعدا خودت میفهمی این تنها سکسی بود که با مادرم داشتم و دیگه تکرار نشد امیدوارم از خاطره من خوشتون اومده باشه ممنون		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174103</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.006 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 06:18:48 by W3 Total Cache
-->