<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>اینارو &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%88/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:04:40 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>اینارو &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>آروم بشین رو این کیر و ببین چقدر کیف میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%b1%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%b4%db%8c%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86-%da%86%d9%82%d8%af%d8%b1-%da%a9%db%8c%d9%81-%d9%85%db%8c%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%b1%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%b4%db%8c%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86-%da%86%d9%82%d8%af%d8%b1-%da%a9%db%8c%d9%81-%d9%85%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 16 Dec 2019 08:27:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آذربایجان]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تری سام]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاههای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلای]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کانالو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کیلویی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[موندنی]]></category>
		<category><![CDATA[میادبهش]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[واییییییییییی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پیش میشه . من امسال فیلم سکسی در یکی از دانشگاههای اصفهان قبول شدم و بعد از دو ماه به خانه برگشتم مامان و بابام خوشحال شدن سکسی و گفتن که بریم روستا !! آخه شاه کس همه فامیلای پدریم توی روستان .خلاصه ما هم رفتیم و بعد از کلی احوالپرسی من کونی رفتم بیرون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پیش میشه . من امسال فیلم سکسی در یکی از دانشگاههای اصفهان قبول</h2>
<p>شدم و بعد از دو ماه به خانه برگشتم مامان و بابام خوشحال شدن سکسی و گفتن که بریم روستا !!</p>
<h3>آخه شاه کس همه فامیلای پدریم توی روستان .خلاصه ما هم رفتیم</h3>
<p>و بعد از کلی احوالپرسی من کونی رفتم بیرون که برم خونه عموم ایناعموم خونه نبود و زن عموم با دختر</p>
<h4>یه جنده سالش اونجا بودند زن عموم (اسمشو میزارم محشر) خیلی</h4>
<p>خوشحال شد و دستم رو محکم پستون فشار داد و برام یه قهوه آورد .(از محشر براتون بگم 27 ساله پستان</p>
<h5>2 کیلویی کوس کون هندوونه اندام توپ خلاصه هر چی بگم</h5>
<p>کم گفتم )بعذ از کلی احوالپرسی سوال کردن در مورد دانشگاه و درس و کلاس و اینجور حرفا محشر ماهواره رو روشن سکس داستان کرد وای وقتی</p>
<h6>که رفت کنترل رو بیاره باسناش داشت دیوونم ایران سکس می کرد</h6>
<p>آخ که چه چیزی بودن با هذار بدبختی رضا کوچولو رو لای پاهام خوابوندم که سوتی ندم .محشر اومد کنارم نشست و کانال pmc رو گذاشت که ببینیم یه چشمم به تلویزیون بود و اون یکی به رونای محشر که دیوونم کرده بود .گفتم عمو کجاست : رفته شهر یه ساختمان گرفتن روش کار میکننازم پرسید چند تا دوست دختر اونجا داری ؟؟؟ جا خوردم با پته تته گفتم دوست دختر چیه ؟؟؟ اصلا به درد نمی خورن دخترای اونجا ؟؟!!! بعد گفت خودتی رضا مگه میشه رضایی که من میشناسم اهل دختر بازی نباشه ؟؟؟نمی دونم ازم چی دیده یا شنیده بود ولی نمیدونستم چرا داره اینارو میگه ؟؟!!!به هر حال سر صحبتو خودش باز کرده بود .تلفن زنگ زد و محشر رفت جواب بده منم بلند شدم و جلوی پنجره بیرونو تماشا میکردم که بازم هندوونه هاش رو دیدم دیگه دووم نیاوردم رفتم دستشویی حسابی به داد رضا کوچولو رسیدم اومدم بیرون که محشر رفته بود تو اتاق و داشت لباس عوض میکرد منتظر همین فرصت بودم ازلای در که یه کمی باز بود دید زدم واییییییییییی اون چی بود ازپشت تو شرت قرمز جلوه میکرد اون بدن پارچه سفید بود یا بدن محشر افسوس میخوردم که دستم بهشون نمیرسه اومدم نشستم و کنترل ماهواره رو گرفتم و کانال عوض می کردم یهو دیدم محشر اومد و نشست کنارم قلبم داشت از دهنم بیرون میزد رضا کوچولو بلند شده بود و من به زور خودمو نگه داشته بودم یه کانال که یه فیلم خارجی پخش میکرد رو گذاشتم که ببینیم یهو یه زن و مرد باهم لب به لب میرفتن اومدم که کانالو عوض کنم که گفت بذار باشه نگاه کردیم و یه چپ نگاهی بهش کردم و اون داشت با تمام حواس تلویزیونو نگاه میکرد .یه خورده باسنام رو به باسناشمالوندم که عکسالعملی نشون نداد بیشتر کردم که گفت چکار میکنی سرخ شدم و با هزار بدبختی گفتم که شکمم درد میکنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خندید و یه خورده راحت شدم یهو گفت اون خانومه چه باسنایی داره تعجب کردم و زود گفتم به مال تو نمیرسه گفت خجالت بکش گفتم مگه دروغ میگم گفت جدی میگی گفتم مگه به خودت شک داری شیطونی کردم و دستم رو بردم زیر باسناش گفتم ببین چه نرمه و توپولووووووووو !!داشتم می مردم آخه دلو زده بودم به دریا گفت دستتو بکش احمق الان یکی میادبهش گفتم زن عمو به خدا خیلی دوست دارم و ازت خوشم میاد گفت منم خیلی تو رو دوست دارم بهش گفتم یه چیزی بگم نه نمیگی گفت تا چی باشه با بدختی گفتم میتونم یه ماچ از لبات بگیرم باورم نمیشد داشتم خواب میدیدم یهو دیدم لبش رو گذاشت رو لبام داشتم میمردم مثل دیوونه ها ازش لب میگرفتم و دستم رو از پشت رو باسناش میکشیدم دامنشو بالا زدم که دستمو عقب زد و گفت پر رو نشو دیگه !!دستمو انداختم گردنش و با مهارت خواستم که تحریکش کنم و به نتیجه رسیدم خودش دستشو برد تو شلوارم و کیرمو میمالید یه کم بعد آبم اومد و محشر گفت مثل اینکه تا حالا سکس نداشتی گفتم آدم دستش هم بهت میخوره آبش میاد حالا که&#8230;..یهو زنگ در به صدا در اومد سریع خودمونو جمع و جور کردیم محشر رفت درو باز کرد مامانم اینا بودند .تقریبا 90 درصد راه رو رفته بودم منم همش 3 روز وقت داشتم و باید برمیگشتم اصفهان بعد از اینکه مامانم اینا رفتن به بهونه اینکه این فیلم تموم بشه منم میام موندنی شدم تا محشر در و بست و اومد تو هال مثل وحشی ها بهش حمله کردم و ازش لب گرفتم هرچی میخوردم سیر نمیشدم بعدش گفتم زن عمو بیا یه ساعت بی خیال همه چی گفت آخه .. گفتم آخه نداره دیگه زود شلوارمو درآوردم و کیر شق شده ی من داشت شرتمو پاره می کرد ..گفت شلوارتو بپوش گفتم نه فقط زود میخوام چند تا تلمبه بزنم کافیه گفت الان یکی میاد بدبخت میشیم ها با اصرار بردمش رو رختخواب دامن و شرتشو دادم پایین وای کسسسسسسسسسسسسسسسیه تف به سر کیرم زدم و به شماره 3 فرو کردم تو یه آهی کشید و منو دیوونه کرد محکم تلمبه میزدم اونم آه و اوه میکرد &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;(ادامه دارد )نظر بدید تا ادامش رو بذارم .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%b1%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%b4%db%8c%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86-%da%86%d9%82%d8%af%d8%b1-%da%a9%db%8c%d9%81-%d9%85%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177698</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختر بر دختر و لز جانانه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 Nov 2019 08:43:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[استادی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بریزیم]]></category>
		<category><![CDATA[بنشینم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیحرکت]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[بیفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایش]]></category>
		<category><![CDATA[پسرانه]]></category>
		<category><![CDATA[پیداست]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[تنهائی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[خواباند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستنی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتائی]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریش]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[رونامو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس دختر با دختر]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کاردانی]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کامبیز]]></category>
		<category><![CDATA[کنیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لزبین]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[میاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناخونای]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[هایمان]]></category>
		<category><![CDATA[همانجا]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هیپنوتیزم]]></category>
		<category><![CDATA[وابستگی]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تعطیلی بهش زنگ زدم حالشو فیلم سکسی بپرسم:- سلام.- سلام و زهر مار!- چیه، چه مرگته، باز جوش آوردی؟- آره، میخوام بدونم ما چرا اینقدر بی عرضه سکسی ایم. بیا اینجا یه خاکی تو سرمون شاه کس بریزیم بلکه طلسم بشکنه.نیم ساعت بعد خونه ی اونا بودم. تو اتاقش نشسته بود ناخونای کونی پاشو سوهان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تعطیلی بهش زنگ زدم حالشو فیلم سکسی بپرسم:- سلام.- سلام و زهر مار!-</h2>
<p>چیه، چه مرگته، باز جوش آوردی؟- آره، میخوام بدونم ما چرا اینقدر بی عرضه سکسی ایم. بیا اینجا یه خاکی تو</p>
<h3>سرمون شاه کس بریزیم بلکه طلسم بشکنه.نیم ساعت بعد خونه ی اونا</h3>
<p>بودم. تو اتاقش نشسته بود ناخونای کونی پاشو سوهان میزد. لنگ و پاچش رو انداخته بود بیرون، تا فاق شورتش تمیز</p>
<h4>و جنده بی مو برق میزد. معلوم بود به خودش رسیده.-</h4>
<p>من میخوام برم پسربازی، ولی تنهائی پستون میترسم، باید کمکم کنی.- چه جوری؟- میریم تو خیابون یکی رو گیر میاریم. میخوام</p>
<h5>بدونم چه کوس مزه ای داره، مُردم از بس بقیه واسم</h5>
<p>تعریف کردن و پز دادن. مگه ما چیمون کمتره؟ بر و رو نداریم که داریم. اشتهام که ماشالله!- خودت میفهمی چی میگی، سکس داستان بهتره خودتو کنترل</p>
<h6>کنی، از خر شیطون بیا پائین.- الان میرم ایران سکس حموم تر</h6>
<p>و تمیز کنم، اگه پا هستی که بیا، وگرنه اقلا&#8221; پشتمو لیف بزن.انگار هیپنوتیزم شده باشم باهاش رفتم حموم، شاید ناخودآگاه دلم میخواست باهاش همراهی کنم.زیر دوش خودمون رو خیس کردیم. اول به جون پشماش افتاد و یه تیغ هم به من داد. بعد از چند دقیقه یه جفت هلوی تر و تمیز آماده بود.- تو منو بشور، من تو رو.با لیف و صابون مشغول شستنم شد. مخصوصا&#8221; با دست کفی کسمو و سینه هامو هی میمالید و حالی به حالیم میکرد. راستی راستی دست یکی دیگه، حتا اگه همجنس باشه، یه حال دیگه ای داره. بارها با خودم ور رفته بودم ولی این یه حال دیگه ای داشت. این جوری شد که ته دلم با برنامه ی پسر بازی موافق شدم.نیم ساعت بعد دوتا دختر حشری کنار خیابون منتظر بخت بودیم. با لباس معمولی که تابلو نشه. فقط به جای شلوار یه جفت پاچه ی کشدار به پاهامون کشیده بودیم، زانو به بالا رون خالص! بعد از یه ده دقیقه ای هدف مورد نظر جلو پامون ترمز کرد. یه جوون خوش تیپ که سر و ضع آبرومندی داشت. قرار گذاشته بودیم یه نفر باشه که خطری نباشه. ترانه اول سوار شد منم کنارش نشستم. دلم تاپ تاپ میزد. همین که دوتائی جلو نشستیم طرف دوزاریش افتاد.- کجا تشریف میبرین؟- سینما آزادی. میگن فیلمش خوبه.- چه اتفاقی، منم داشتم میرفتم همونجا، دنبال پا میگشتم!از داشبرد ماشین یه قوطی آدامس در آورد تعارفمان کرد. آدامسا ریخت رو دامن ترانه.- ببخشید، الان جمعش میکنم.و به این بهانه دست گذاشت روی پای ترانه، مثلا&#8221; آدامسها رو جمع میکرد. ترانه هم خندید و گفت: عیب نداره و دستشو گرفت و صاف گذاشت رو کسش. و تا به سینما برسیم کلی همدیه رو مالوندن. توی سینما ردیف آخر خالی بود. پسره نشست وسط، ما هم دو طرفش. کتشو انداخت رو پاش، اون زیر یه دستش لای پاهای من بود یه دستش لای پاهای ترانه. رونامو آروم آروم مالید تا اومد بالاتر دستشو گذاشت رو کسم. یه کم نازش کرد بعد با انگشت شروع کرد به تحریک کردن. داشتم بیهوش میشدم. شورتم خیس شده بود. بعد دستشو کرد تو شورتم. انگشتش با مهارت لای شکاف بالا و پائین میرفت. یه خورده با چوچول بازی میکرد یه خورده با سوراخش. دیدم ترانه دستشو برد طرف شلوار پسره. طرف دکمه هاشو باز کرد تا کیرش آزاد شه. دست منم گذاشت رو کیرش. دوتائی کیرشو چسبیده بودیم و ماساژ میدادیم، این اولین کیری بود که لمس میکردیم. مثل مخمل نرم بود و پر حرارت. وقتی انگشتش رو توی سوراخ کسم فرو میکرد کیرش را توی کسم مجسم میکردم و به مرز ارضا شدن میرسیدم. ناگهان ترانه کت رو از رو پاش کنار زد و در فضای کم نور سالن موفق شدم آن تکه گوشت خواستنی را ببینم. ترانه مجال نداد و با دهن به کیرش حمله کرد و مشغول مکیدن شد. ضربه های لبش را رو دستم که دور کیر حلقه زده بود حس میکردم. حس فرو رفتن و بیرون آمدن کیر توی کس به من دست میداد. ناگهان صدای آخی از گلوی پسره در اومد. گازش گرفته بود؟ از ترس هر سه به حالت نشستن عادی در آمدیم. از ردیف جلو یکی برگشته بود و نگاه میکرد. چند لحظه آنتراکت دادیم. پسره که خودش را کامبیز معرفی کرده بود دستش توی سینه ی من بود. اونارو مشت میکرد و با نوکش بازی میکرد. کرستم رو بالا کشیدم که راحتتر باشه. اونم شروع کرد به خوردن. دوباره حس ارضا شدن بهم دست داد. انگار یه چیزی تو دلم خالی میشد. بعدش رفت سراغ ممه های ترانه. این دفعه آخ و اوخ ترانه بود که جلب توجه کرد. مجبور شدیم از سینما بزنیم بیرون.- خب، حالا کجا بریم؟- یه جای خلوت که کسی مزاحم نشه؟- پارک جمشیدیه خوبه؟- نه، خیلی باید پیاده بریم تا جای خوب گیر بیاریم. تازه سردم هست.همین جور که بغل ماشین وایساده بودیم ترانه گفت: در صندوق عقب رو باز کن ببینم چقدر جا داره.کامبیز کنترل رو زد و گفت: پر از خرت و پرته، نصف صندوق رو فقط چادر ماشین گرفته.ترانه چشمش برقی زد و گفت: فهمیدم چکار کنیم، راه بیفتیم. بریم شهرک غرب، هم خلوته هم جای پارک زیاده. چادر میکشیم رو ماشین، اون تو کارمون رو میکنیم، کی میخواد بفهمه؟یه خورده من من کردم که خطریه، اگه کسی متوجه بشه چی؟- تو چی، تو هم میترسی؟غرور پسرانه و فشار شهوت کامبیز را و مرا تسلیم این فکر ترانه کرد. در یکی از خیابانهای خلوتتر شهرک پارک کردیم. من و ترانه روی صندلی عقب نشستیم و کامبیز چادر کرباس را روی ماشین کشید. تا کارش را تمام کند شورتهایمان را در آوردیم و کسهای خیسمان را خشک کردیم. کامبیز به ما پیوست و فقط هشدار داد که زیاد نجنبیم که از بیرون کسی متوجه تکان ماشین نشود. فضای داخل ماشین مثل روزهای ابری کم نور بود و سر و صداهائی که از بیرون میامد آنرا دلهره آور میکرد. مطابق معمول ترانه کارگردانی را برعهده گرفت. کامبیز را روی صندلی به پشت خواباند و کیرش را که نیم خیز بود آزاد کرد و به من دستور داد که بخورم و خودش روی سینه ی او نشست طوری که کسش مقابل دهنش باشد. کامبیز کس ترانه را میخورد و من کیر او را. به زودی چنان بزرگ و محکم شد که فقط سرش توی دهنم جا میگرفت. ناله های ترانه مرا حشری تر میکرد. کامبیز گفت بسه دیگه آبم میاد. کیرش را از دهنم در آوردم. سرش قرمز شده بود. دلم میخواست رویش بنشینم تا ته برود توی کسم. سه تائی کنار هم نشستیم. به نوبت سینه هایمان را میخورد. من که دیگه طاقت نداشتم. ترانه به من گفت: برو صندلی جلو، بعدش نوبت تو. روی صندلی خوابید و پاهایش را از هم باز کرد. کامبیز به حالت کردن لای پاهایش قرار گرفت. ترانه کیر او را محکم مشت کرد طوری که فقط چهار پنج سانتش آزاد باشد: مواظب باش همینقدر بیشتر نره، فهمیدی؟ آب هم نمیدی، برا اونم بذار.توی دلم کاردانی او را تحسین میکر<br />
دم و بی صبرانه منتظر نوبتم بودم.کیر را به سمت کسش هدایت کرد، با دست خودش آنرا عقب و جلو میکرد و روی چوچولش میمالید. من هم با کسم بازی میکردم و از تماشای صحنه لذت میبردم. در این حال متوجه شدم یک جای چادر سوراخ است و از آنجا بیرون پیداست. دیدم یکی نزدیک میشود.- مواظب باشین یکی داره میاد.اونا بیحرکت شدن، خوشبختانه یارو بی خیال رد شد. بعد سوراخ رو با دستمال کاغذی گرفتیم. ترانه بالاخره ارضا شد. منم عین همون برنامه رو اجرا کردم. همون چهار پنج سانت برای دیونه کردنم کافی بود. یکی دو دفعه نزدیک بود ولش کنم تا ته بره ولی ترانه هشیار بود و مرتب میگفت: هی، مواظب باش پاره ش نکنی! بالاخره منم ارضا شدم. حالا مونده بودیم کامبیز آبشو کجا خالی کنه. ترانه گفت: بزار لای کونش، اگه نمیخواد خودم در خدمتم.دمرو شدم و کیر گرم و لیز کامبیز لای کونم عقب و جلو میرفت و گاهی به سوراخم فشار میاورد. برای خودش این هم حالی داشت. بالاخره کیر بود که با بدنم در تماس بود. مخصوصا&#8221; موقعی که با سوراخم میخورد کیف بیشتری داشت. نشئه ی حال خودم بودم و لذت میبردم که فشار محکمی آخم را در آورد. سر کیرش کمی تو رفته بود و همانجا متوقف بود. ناخودآگاه عضله ی کونم سفت شد و همین فشار کافی بود تا کامبیز بي اختيار شود. کیرش مثل نبض میزد و منقبض و منبسط میشد. لابد داشت آب میداد. ناله ای کرد و بی حال روی بدنم هوار شد.خودمان را جمع جور کردیم و راه افتادیم. حوالی خانه ی ترانه از کامبیز جدا شدیم. تلفنش را داد که اگر خواستیم دوباره سینما بریم خبرش کنیم.بعد از این که رفت ترانه شماره تلفن را انداخت تو سطل آشغال و گفت: دفعه ی بعد با یکی یا دوتای دیگه، نباید به یکی بچسبیم، وابستگی میاره.دهان ترانه را بوسیدم و گفتم: قربونت برم، تو مکتب نرفته استادی، اینارو از کجا بلد شدی؟- مدتها روش کار کردم. بقیه دوست پسر الکی دارن، دلشون با پیامک خوشه، ولی مال ما عملی بود و بی دنگ و فنگ. اینجوری خوبه، مگه نه؟- بر منکرش لعنت.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177331</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خانوم کوچولو چه کونی میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 Nov 2019 08:06:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[بدونین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشو]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالتمون]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونه]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستموبردم]]></category>
		<category><![CDATA[دنیارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[سکسیمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کلاسمون]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنین]]></category>
		<category><![CDATA[هرجایی]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خاطرات سکسیمو براتون بزارم شاید فیلم سکسی حال کنین و بدونین آدم اگه بخواد هرجایی میتونه سکس کنه فقط ترس نداره. سال 82 همزمان با کارم که سکسی گفتم رفتن به ماموریت شهرستان بود چون شاه کس تازه از خدمت اومده بودم تصمیم گرفتم درس هم بخونم که خیلی هم سخت بود کونی برای این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خاطرات سکسیمو براتون بزارم شاید فیلم سکسی حال کنین و بدونین آدم اگه</h2>
<p>بخواد هرجایی میتونه سکس کنه فقط ترس نداره. سال 82 همزمان با کارم که سکسی گفتم رفتن به ماموریت شهرستان بود</p>
<h3>چون شاه کس تازه از خدمت اومده بودم تصمیم گرفتم درس هم</h3>
<p>بخونم که خیلی هم سخت بود کونی برای این کار تصمیم گرفتم برم آموزشگاه وچون برادر بزرگم مدیر یه آموزشگاه تو</p>
<h4>سهروردی جنده بود رفتم پیشش.روزای اول خوب درس میخوندم و با</h4>
<p>این که تو کلاسمون چند تا پستون جیگر آتیشی داشتیم خیلی توجه نمیکردم و سعی میکردم بیشتر کلاسمو به خاطر داداشم</p>
<h5>حفظ کنم.دوستم کوس مجتبی که تو داستان قبلی اسمشو نگفته بودم</h5>
<p>با من میومد کلاس.یادمه پاییز بود و هوا سرد. خلاصه بعد از 10 روز یه خانومی که چادری بود به کلاس ما سکس داستان اومد سفید بود</p>
<h6>مثل برف چشمای گرد قشنگی داشت و با ایران سکس این که</h6>
<p>چادری بود معلوم بود واسه گرم کردن آدم چیزای خوبی زیر چادرش داره.چند روزی کلاسا همینجوری گذشت و فقط شاید به شوخیهای الکی و لبخندی سر کلاس تموم میشد که همه بچه ها توش سهیم بودن تا اینکه یه روز من که نگاهم اتفاقی به سمت این خانم چادری که اسمش سمیرا بود افتاده بود به مجتبی گفتم بریم؟ و از آموزشگاه رفتیم بیرون هنوز چند لحظه نگذشته بود که دیدم خانوم جیگر داره میاد بیرون از کنارم رد شد و یه نگاهی بهم کرد که قلبم از جاش در اومد از اون نگاهها که شاید تا آخر عمر کسی به آدم نکنه و رفت اونور خیابون ایستاد و نگاهم میکرد. من هنوزم گیج بودم که منظورش چی بود تا این که با سر یه اشاره کوچولو کرد و مجتبی که فهمید گفت برو من میرم خونه منم رفتم اونور خیابون همین که بهش رسیدم گفت دستمو بگیر.چقدر گرم بود کف دستش تو اون سرما عرق کرده بود و نرمیش بیشتر شده بود همون لحظه اول کیرم بلند شد چند قدم که رفتیم داشتم گر میگرفتم.رفتیم سید خندان سوار ماشینای رسالت شدیم و فهمیدم خونشون سمت خودمونه وقتی تو ماشین بودیم چسبیدم بهش باور نمیکنین انگار داشتم میکردمش.رسالت که پیاده شدیم رفتیم تو یکی از میدونای فرعی هوا تاریک بود همه جا خلوت نشستیم تویه میدون و شروع کردیم به حرف زدن از حرفاش معلوم بود که وقتی من نگاهم بهش بود و به مجتبی گفتم بریم فکر کرده بود با اونم واسه همین اومده بود.باورتون نمیشه انقدر کیرم سفت شده بود که فقط اونو به شکل یه کس آبدار میدیدم.اولین سوالی که ازش کردم این بود که تا حالا با دوستاش حرف بدی هم زده یانه که گفت اره گفتم چی گفت مثلا پدر سگ خر گاو گفتم نه بدتر از این گفت اره به هم میگیم جنده کونی تا اینارو گفت فهمیدم این کارست تو همون وضع دستموبردم لاپاش گرم گرم بود و اونم مثل من حشری حشری بود چون شلوارش خیس شده بود.دوروبرمو نگاه کردم دیدم یه بنبست اونجا هست گفتم بلندشو بریم تو کوچه رفتیم دیدم کسی نیست بقلش کردم چسبیدم بهش شروع کردم به خوردن لبش اونم شروع کرد به خوردن جوری که لبمو گاز گرفت دستمو بردم رو سینه هاش مالوندم اندازه دستم بود خیلی حال کردم اونم صداش در اومده بود و داشت حال میکرد جوری اه وای میکرد که انگار داشتم میکردمش دیگه نتونستم رفتم پشتش شلوارشو دادم پایین کیرمو چسبوندم به کونش خیلی گرمو سفید بود تو تاریکی برق میزد کیرمو کردم لاپاش دستمو از دور کمرش برده رویه کسش اونم داغ داغ بود فشار دادم مالوندم فکرشو بکنین اگه کسی بیاد چی میشه خلاصه تو همون حالت ابم اومد ولی اون نه منم تمومش کردم چون ترسیدم کسی بیاد و تو اون 2 سالی که به من میداد همیشه از اون شب ناراحت یود که ارضا نشده.اون شب گذشت تا روز بعد دم دمای ظهر بود که تو کلاس با عشوه هاش دوباره حشریم کرد گفتم بیا بیرون رفتم سمته پشت بوم آموزشگاه اونم اومد در بسته بود همونجا نشستیم بغلش کردم چادرشو در اورد تازه هیکلش اومد دستم چه سینه هایی چه کونی آدمو دیوونه میکرد یه کم لباشو خوردم گفت گوشمو بخور وقتی خوردم مثل دیوونه ها شده بود خمش کردم به عقب که به پله ها تکیه بده دستمو بردم لای پاش رو کسش مالوندم خیس بود بوی خوبی میداد آخه 18 ساله بود رفتم پایین شروع کردم به خوردن نمیدونین چه حالی میداد بوی عطر میداد منم هی زبون میزدم روی لب کسشو دور سوراخشو میخواستم تمومش کنم که نذاشت دیدم چشاشو بسته فهمیدم داره حال میکنه منم بهتر ادامه دادم محکم سرمو لای پاش فشار میداد میگفت بخور بخور فقط مال تو بخور آخ آخ هال میده بخور تو همین حال یه لرزشی کرد که کل تنش لرزید ابش اومده بود بعد از چند ثانیه دوباره گفت بخور منم خوردم بازم همون حالت و آبش اومد دیگه کسش خیس خیس بود گفتم میخوام بکنم گفت بکن بازه انگار دنیارو داشتم کیرمو مالوندم به خیسیه رو کسش با دستاش کسشو باز کرد گفت بکن بیشرف منم کردم توش خیلی گرم بود تا تخمام میرفت تو انگار انتها نداشت 40 دیقه کردمش ابم داشت میومد سریع کشیدم بیرون ریخت روی رونش یه انگشت زد گذاشت دهنش آبمو خورد وقتی اینو دیدم دوباره دلم خواست بکنمش گفتم بازم میخوام خندید گفت از پشت بکن اونم بازه جاتون خالی گفتم اول بمیک با این که کیرم خیس بود خوردش من وایسادم بالا سرش پامو باز کردم همونجوی نشسته میخورد انقدر خوب میخورد که دیگه به کونش نرسید منم که دیدم میخوره خالی کردم تو دهنش خیلی حال داد بعد سریع خودمونو جمعو جور کردیم رفتیم سر کلاس بعد که اتفاقا داداشم استادش بود و از حالتمون یه چیزایی دستش اومده بود ولی هیچوقت به روم نیاورد.دوستان آدم نباید به همه به دید بد نگاه کنه ولی اگه کسی پا داد دست دست نکنین بزنین توش زندگی یعنی لذت درست من 29 سالمه و 1 سال که ازدواج کردم و به همسرم که از تمام دنیا برام عزیزتر کاملا وفادارم چون همه کار برام میکنه و چیزی کم ندارم ولی تو دوران جوونیم به قدری سکس داشتم که اگه بدونین قاطی میکنین فقط سعی میکنم اونایی که لذت بخش بودن رو براتون تعریف کنم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177209</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان سکس پیشه خوشگل من</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%85%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%85%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Nov 2019 09:55:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمانی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقای]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقها]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقاتی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوقاتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونورتر]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بادستش]]></category>
		<category><![CDATA[باسرعت]]></category>
		<category><![CDATA[باشیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوربعد]]></category>
		<category><![CDATA[بخورین]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیروون]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پلاستیک]]></category>
		<category><![CDATA[تاثیری]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[توهمون]]></category>
		<category><![CDATA[جمعمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[جووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چشممون]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتم]]></category>
		<category><![CDATA[حرومزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصاً]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناکه]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهبه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[درمیون]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستهاش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دهنشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[راحتیم]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارم]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ریختمو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زیادتر]]></category>
		<category><![CDATA[سراغشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرشونو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوالات]]></category>
		<category><![CDATA[سوالهای]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صداهای]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقشم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[عاقلانه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فابریک]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[قسمتهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کلیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمنمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمه]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفتمباشه]]></category>
		<category><![CDATA[گوشامو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتیش]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[لبهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مامانا]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبو]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقابله]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[موندمو]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میافتاد]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایید]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردو]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادو]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتو]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکرددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیری]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندو]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدش]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[میندازه]]></category>
		<category><![CDATA[میوفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[میومددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ندادمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهام]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[نگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[نموندم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نوشیدنی]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیم]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگیش]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[ورزیده]]></category>
		<category><![CDATA[وقتتون]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[همدیگرو میدونیم &#8230;یه دوره ای فیلم سکسی هم بود که باهم خیلی شیطونی میکردیم &#8230;هر شیطونی که باعث میشد بهمون خوش بگذره ..کلی هم هوای همدیگرو داریم&#8230;بگذریم&#8230; سکسی یه روز حدود ساعت 11 ظهر بود شاه کس که داشتیم باهم حرف می زدیمصدف:برنامت چیه ؟دوست داری کجا بریم؟- نمیدونم فعلاً که برنامه کونی ای ندارممیای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>همدیگرو میدونیم &#8230;یه دوره ای فیلم سکسی هم بود که باهم خیلی شیطونی</h2>
<p>میکردیم &#8230;هر شیطونی که باعث میشد بهمون خوش بگذره ..کلی هم هوای همدیگرو داریم&#8230;بگذریم&#8230; سکسی یه روز حدود ساعت 11 ظهر</p>
<h3>بود شاه کس که داشتیم باهم حرف می زدیمصدف:برنامت چیه ؟دوست داری</h3>
<p>کجا بریم؟- نمیدونم فعلاً که برنامه کونی ای ندارممیای با شهاب اینا بریم یه مشی بزنیم؟- شهاب؟شهاب کیه؟بابا همونی که تو</p>
<h4>با جنده دوستش دوست بودی &#8230;اسمش بابک بود &#8230;و..خلاصه شروع کرد</h4>
<p>توضیح دادن تا بالاخره یادم اومد.تقریباً پستون 3-4 ماه پیش صدف با یه پسری دوست شده بود به نام شهاب منم</p>
<h5>با دوستش کوس دوست شده بودم که اسمش بابک بود.بابک پسری</h5>
<p>بود چشم و ابرو مشکی با قد بلند و هیکلی که کلی ساخته بودش ، خیلی هم از همدیگه خوشمون میومد ولی سکس داستان چون از طریق</p>
<h6>صدف با همدیگه دوست شده بودیمبه خاطر قطع ایران سکس شدن رابطه</h6>
<p>ی شهاب و صدف ،منو بابکم رابطمون خیلی کم شده بود و فقط گه گاهی باهم تلفنی حرف میزدیم. البته من این جوری می خواستم، چون کلی هوایصدفو داشتم ویه جورایی مثلاً می خواستم با این کارم شهابو تنبیه کنم که یعنی چرا صدفو ناراحت کردی و جمعمون اینجوری خراب کردی..!!؟!!پس ساعت 4 بیا دنبالم ok؟ok.بلند شدمو رفتم یه دوش گرفتم &#8230;موهامو خشک کردمو شروع کردم به لاک زدن پاها و دستام&#8230; که صدف اس ام اس داد که برنامه او کی شده ولی بابک میگه بزاریم واسهفردا چون امروز باید زود بره آخه باباش اینا دارن از استرالیا میان نظرت چیه بریم یا نه ؟داشتم به صدف اس میدادم که بابک زنگ زد و بعد از کلی احوال پرسی و قربون صدقه رفتنو دلم برات تنگ شده ، دوباره جریان و گفت و بعدم خواهش کرد برنامه رو بزاریمواسه فردا چون خیلی دلش برام تنگ شده و میخواد یه دل سیر منو ببینهمنم گفتم اگه امروزباشه بهتره و اگه میخوای بری موردی نداره منم بعد تو میام خونه ،چون هم حوصلم خیلی سر رفته هم اینکه حالا که صدفو شهاب آشتی کردن تا پشیمون نشدن بزار همدیگرو ببینن فوقش یه روز دیگه یه برنامه ی خوب می چینیم که کلیم خوش بگذره الان هدف از دوره هم جمع شدن آشتی کردن اون دوتاست و&#8230;.ازین حرفاخلاصه با توضیح دادن من اونم قانع شد و گفت اگه تونست یه کاری میکنه که دیرتر بره تا بیشتر پیشه هم باشیم.بعد از اون یه اس به صدف دادم که برنامه ok شد و رفتم یه چیزی خوردم ساعت نزدیکای 4 بود که کاملاً حاضر شده بودم و کلی خوشگل کرده بودم چون میخواستم بعد از اینهمه مدت که بابک منو میبینه خیلی خوبتر از قبل باشم خلاصه صدف اومدو باهم راهی خونه شهاب اینا شدیم&#8230;شهاب یه پسری بود با موهای قهوه ای تیره و چشمای روشن ،که چشماش تقریباً شبیه گربه بود آخه هم سبز بود هم توسی روهم رفته چهره ی بامزه ای داشت قدش یه کمی از بابک کوتاه تر بوداما هیکلش مثه بابک ورزیده بود اینو راحت میشد فهمید چون بیشتر اوقات از زیر لباسهاش شکم تیک اش معلوم بود توی راه شهاب زنگ زدو گفت مشروب چی میخوایید منو صدفم باشیطنت بهم نگاه کردیمو گفتیم هه نه سی.اونجا که رسیدیم اول کلی باهم گپ زدیمو از خاطرات گذشتمون حرف زدیم گاهی اوقاتم از شوخی یایی که شهاب میکرد از خنده ریسه می رفتیم چون باهم راحت بودیم شوخی یای سکسیزیاد میکردیمو شهاب تکنیکای خفتگیری دخترهارو که بلد بودن یکی یکی و به نوبت روی منو صدف پیاده میکردو همه میخندیدیم .باهم این حرفا رو نداشتیم لعنتی انقد حرفه ای بود که با یهحرکت جوری دستو پاتو واست گم میکرد که نمیفهمیدی از کجا خفت شدی واقعاً راه در رو نداشتی جز اینکه جیغ بزنی یه سری که صدف از درد دستش داد زدو کمک خواست شهاب لباشومحکم گذاشت رو لبای صدف.که دیکه صداشم در نمیومد یعنی یه خفت کامل و درست و حسابی &#8230;!!اینم از راه آخر دیدین فوت کوزه گریمم بتون گفتم بعد برید بگید شهاب بده..!!!بایه خنده ی شیطنت آمیز به من چشمکی زد و موقعی که داشتیم همه به سمت میز بار میرفتیم بادستش یه اسمک دت محکم به کونم زد که یه هو شوکه شدم بعدم پغیزدم زیر خندهو گفتم کثافت &#8230;.پدرتو در میارمآهای شهاب با کون زنه من شوخی نکنا که کونت میزارم.خوب توام با کون زنه من شوخی کن.دیوس مگه مثه تو بی ناموسم؟! منو بابک همش پیشه هم بودیمو بابک هی توی گوشم میگفت که دلش خیلی برام تنگ شده بوده و میخواد بعداً کلی باهام سر فرصت حرف بزنه ماچم میکرد تواین حین شهاب همش بابکومخاطب قرار میداد و حرفهایی میزد که یعنی مثلاً بسه بابا چقد میبوسیش &#8230;.بزار برسه بعد برید تو اتاق و &#8230;شهااااااب!!!!!جونم؟خیلی بی شعوریبخورمتخفه شوووووخلاصه حرفهایی میزد که باعث خندمون میشد و چون میدونستیم شوخی میکنه به دل نمیگرفتیم کلاً شهاب ازاین جور آدمهایی بود که اگه جلوت فش ناموسم میداد میمردی از خنده به جای اینکهبه دل بگیری، این وسط فقط صدف بود که گه گاهی از شوخی هاش عصبانی میشد.خلاصه بساط مشروب چیده شده بود و قرار شد من ساقی شم که دستم از همه سنگین تره.از نظر جنبه ی مشروب اول از همه شهاب خیلی دزش بالا بود بعد بابک بعد من و آخر هم صدفولی شهابو صدف معمولاً خیلی مشروب میخوردنو من بدبخت ساقی ام، باید پا به پاشون میخوردمتقریباً شیشه تموم شده بود که شروع کردیم به بازی پانتومیم. بازی میکردیمو میخندیدیم شهابو صدف تو یه گروه منو بابکم تو یه گروه تا به من میرسید شهاب چیزای سکسی می گفت که پانتومیمشواجرا کنم مثه : کوس دادن جنیفر لوپز، رقصیدن با میله و لب گرفتن از همه و&#8230;.موقعه ی اجرای آخرین حکم که لب گرفتن از همه بود اول از همه صدفو بوسیدم و بعد بابکو خیلی عاشقانه و سکسی بوسیدم چون یکمی مشروب گرفته بودتم خیلی با عشوه این کارو انجام دادموبه قول معروف لب پر سر و صدایی ازش گرفتم که صدای شهاب در اومدهو توله سگها تو اتاق نیستینا .داشتم از بابک و چشای قرمزش که فرط عشق و سکس برق می زد، به سمت شهاب می رفتم و تا بهش رسیدم خودش دستشو دوره گردنم کردو یه لب درست و حسابی و آبدار اما کوتاهازم گرفت تعجب کردم اما ازشم بعید نبود چون خیلی باهام تیک می زدچون همه مست بودیم گذاشتم به حساب مستیش فقط متعجب بودم که چرا بابک و صدف اعتراضی نمیکنند که تا نگاه کردم دیدم بابک داره به سمت دستشویی میره و صدفم داره یکمی رو مبلچرت می زنه تا شارژ شه.فهمیدم که هیچکدومشون شاهد اون صحنه نبودن وگرنه شهاب جرات نمیکرد ازین شوخیا کنه و اونجوری منو ببوسهشهاب و دیدم که داره با اون چشماش براندازم میکنه بهش اعتنایی نکردمو به سمت آشپزخونه رفتمدلم مشروب میخواست واسه این که جو عوض کنم داد زدم من بازم مشروب میخوام !!بابک گفت من تا یکی دو ساعت دیگه باید برما! بعدم فک نکنم دیگه مشروب باشهکه دیدم شهاب از سمت آشپزخونه ابسولوت به دست داره میاد و با ابرو اش اشاره میکنه که ایناهاش .باخوشحالی مشروبو ازش گرفتم و به سمت میز بار رفتم اما از چشم غره ای که بابک به شهاب رفتو شهابم با بی خیالی شونه هاشو بالا انداخت غافل نموندم. پیک هارو خیلی سنگین ریختمو بعدبلند گفتم بریم سلامتیدوتاشون اومدنو صدفم انگار شارژر بهش وصل کرده بودن چشماش و باز کردو به ما ملحق شد و انگار کمی سرحال اومده بود&#8230;2 تا پیک رفتیم بالا که نمیدونم چی شد که شروع کردیم به بطری بازی وقرار شد عملی نباشه و فقط سوال باشه اونم سوال سکسی ، سوالهایی مثه اینکه : چندبار سکس داشتی؟ با چند نفر ؟چه چیزی تو سکس بیشتر از همه ارضات میکنه ؟ با چی شل میشی میدی؟ وحشی دوست داری یا ملایم؟ میک لاو یا کردن؟ و هزاران هزار سوال سکسی و شخصی دیگه &#8230;.و قرار هم براین شد که همه صادق باشند و همه ی سوالها با جواباش همین امشب و همین جا چال شه و کسی از کسی آتو نگیره ..خلاصه از هم سوال میکردیمو میخندیدیم و از عقیده های سکسی همدیگه هم اطلاعات فراونی بدست آوردیم که این جمعمونو صمیمی تر میکردو مارو بهم نزدیکتر مخصوصاً منو بابک ، شهاب و صدفوآخه دوستی منو بابک دوستی فابریکی نبود فقط یه مدتی باهم دوست بودیم و بعدم دوستای معمولی شده بودیم و تا اونجایی که من خبر داشتم برای شهاب و صدفم همین طور بود برای همین اگه اونا از دختردیگه ای حرف می زدن یا منو صدف باهم پچ پچ میکردیم بحثی بینمون پیش نمی اومد اما بابک زیاد از دخترای دیگه حرف نمیزد و غلط نکنم تو فکر دوستی فابریک با من بود چون رفتارش اینو نشون میداد.خلاصه همین طور که مشروب میخوردیموقلیون میکشیدیمو بازی میکردیم متوجه شدم که شهاب هر چند دقیقه یه بار میره ته آشپزخونه و چند دقیقه دیگه بر میکرده اولش عادی بود ولی این کارشو 3 -4 بار تکرار کرد که حس کنجکاویم تحریک شد و با صدف درمیون گذاشتم اونم گفت تو برو دنبالش بیبین چیه بعد منم میام بابک داشت ماهواره تماشا میکرد داری کجا میری؟ الان میامچیزی نگفت و به تماشا کردنش ادامه داد. خونه ی شهاب اینا آپارتمانی بود در طبقه سوم . که هر طبقه دو واحد داشت و اونها اون دو واحد طبقه ی سوم و باهم یکی کرده بودن طوری که ته آشپزخونه ی خونه ی اول به پذیرایی خونه دوم میرسید و از اونجاهم به اتاقها، این همون مسیری بود که شهاب هی میرفتو میومد &#8230;کلی کنجکاو شده بودم و فکر میکردم موادی چیزی قایم کرده که هی میره سر میزنه میاد پیش خودم گفتم اگه کار دیگه ای داره چرا تو این اتاقای خونه اولی نمیره؟ خلاصه مسیری و که شهاب دوباره اونو طی کرده بود که بره نمی دونم چیکار کنه ؟!! پاورچین پاورچینو آروم رفتم. دیدم در یکی از اتاقها بازه آروم از لای در نگاه کردم دیدم شهاب یه پلاستیک مشکیو زیر تختشقایم کرد تا چشمش به من افتاد و دوید به سمتم اومد تا اومدم بجنبم با سرعت توی چند ثانیه منو در حالی که پشت بهش به خیال خودم در حال در رفتن بودم گرفتو چسبوند به خودش یه میک به گردنم زد که موهای تنمسیخ شد و با اون دست دیگش یکی از سینه هامو گرفت همه ی این کارارو توی چند ثانیه ای که من میخواستم در برم جلوی در اتاق انجام داد که با اومدنه بابک سریع حالت خودشو عوض کردو حالت دیگه ای به خودشگرفت که یعنی مثلاً مچ منو گرفته.هوی حرومزاده با داف من چیکار داری ولش کن ببینم .بی میل منو به دست بابک داد که داشت به زور منو از بغلش در میاوردداف شما داشت زاق سیاه ما رو چوب می زد منم مچشو گرفتمروبه من گفت :خوب کردی عشقم منواز لبام بوسید و دوتایی به سمت اون یکی خونه ،و سمت صدف رفتیم که داشت داد میزد که کجا غیبمون زده.به خاطر این رفتار شهاب موذب شده بودم ،اما نه میتونستم به صدف بگم ،نه به بابک چون اونجوری یه دعوای درست و حسابی را میافتاد خصوصاً که هممون مستم بودیمو جو دعوا بیشتر میگرفتموناز طرفی هم همش میگفتم نکنه توهم خودمه ، یا اینکه چون مست بوده شاید منو با صدف اشتباه گرفته و &#8230; ازین حرفای قانع کننده . خلاصه تصمیم عاقلانه این بود که اگرم از روی منظور این کارو کردهبهتره برای اینکه امشب به خیر بگذره ازش فاصله بگیرم تا تموم شه بعداً یه جوری این قضیه رو حلش میکردم &#8230;و درمورد کارهای مشکوک شهاب دیگه مطمئن شده بودم موادی ، چیزیه که میخواد ما نفهمیم یا شایدم میخواست ازش نپیچونیم .نمیدونستم میکشه یا نه &#8230;هر چی بود از هرچی آدم معتاد و دودی متنفر بودم از نظر من خلاف فقط مشــــــروب(که خلاف نیستفریحه) دودم فقط قلیون.خلاصه رفتم پیش صدف و ماجرارو براش گفتم البته به غیر از اون کار شهاب چون میدونستم حالا که مسته داد و قال را میندازه و شبه همرو زهره مار میکنه ترجیح دادم بزارم موقعی که حالش سر جاشه بش بگموقتی موضوع بهش گفتم قرار شد باهم بریم سراغشو به قول معروف خفتش کنیمو ته و توی قضیه رو در بیاریم که شهاب اومدشهاب جان من دیگه برم خیلی دیر شد.صبر کن منم لباس بپوشم باهات بیام.نه عشقم من خیلی دیرم شده تو با بچه ها بمون بعد برو خونه.دیگه ادامه ندادم و گفتمباشه مواظب خودت باشمنو یه عالمه بوسید و گفتفردا زنگ میزنم کارت دارم باید حتماً ببینمتباشه عزیزمشهاب داداش خدافظخدافظبابک رفتو من موندمو شهاب با یه صدف مستو پاتیل .سعی کردم خودمو با گوشیم مشغول کنمو الکی با وسایلا ور برم قلیون بکشم تا چشمم به چشش نیوفتو خاطره ی چند لحظه پیش جلوی چشممون تداعی نشه.بابا بزار پاشو از در بزاره بیرون بعد شروع کن اس دادن .در جوابش فقط خنده ای کردمو چون دیدم صدف خیلی مسته طوری که نمیدونه اصلاً کجاست و چه خبره و اینکه جلو شهابم یکمی موذبتر از قبل بودم آروم آروم به صدف گفتم که سریع لباسشو بپوشه که ماهم کم کم بریم ساعت تقریباً 11 شب بودخلاصه به زور صدفو وادار کردم که لباساشو نصفه نیمه بپوشه و عینه یه مامان حواسم بود که چیزی جا نزاره .کاش منم ازین مامانا داشتم که کلی هوامو داشت باور کن اگه یه مامان مثه تو داشتم تا 60 سالگی شیر میخوردم.از حرفش خندیدم تا فکر کنه که این حرفشو به پای شوخی های همیشگیش گذاشتم اونم لبخند شیطنت آمیزی تحویلم دادشهاب میشه ماشینم اینجا بمونه چون اصلاً نمیتونم رانندگی کنم لطفاً از آژانس واسه منو صدفم یه ماشین بگیر بی زحمت ،صبح میام ماشین و میبرمکجا حالا بشین یه گپی بزنیم بعد برو نمیخوریمت که!نه دیونه از بعدازظهر تا حالا داشتیم گپ میزدیم دیگه بسه رودل میکنیماتا عشقت رفت پیچیدی به بازی؟ ها خوشگله؟!نه . ولی هم اون هم اینکه حاله صدفو که میبینی بریم خونه بهترهدوتا ماشین بگیرم ؟نه یه دو مسیره بگیر نزدیکیماگه دیرت نشده بمون برای صدف ماشین میگیرمنه ممنون بابک گفت رسیدم خونه بهش زنگ بزنماینو گفتم که بفهمه و ازین حرفهای چرت نزنه اما بازم به خودم میگفتم تو چرا به خودت میگیری شاید بیچاره خواسته تعارف کنه.تو این فکرا بودم که دیدم دوباره داره به سمت اتاقش میرهسریع سغولمه ای به صدف زدمو باهم آروم دنبالش رفتیم.تا بهش رسیدیم دوتایی گرفتیمش و با داد و هوارو خنده، من پلاستیکو از دستش گرفتم و هر چی توش بود در آوردم2 تا آبجوی اصل با چندتا قوطی ویسکی بود بی اعتنا به التماسهای اون در آبجوهارو باز کردمو صدف مثله جنگی زده ها پریدو کف آبجوها رو نوشیدتا مبادا ذره ایش روی زمین بریزه خلاصه با کتک ازش اعتراف گرفتیم که گفت چون خیلی مستبودین میومدم ببینم که اینارو پیدا نکنین بخورین حالتون بدتر شه فقط هم برای اینکار نمیومدم کارای دیگه ای هم داشتم تو همین حین متوجه شدیم که آیفون داره خودشو میکشه از زنگ و صدا صدف که خیلی هم مست و بود، مدام باباش زنگ می زد و میگفت کجاییناونم میگفت تو راهیم برای اینکه زودتر به خونه برسه با سرعت جت به سمت در رفتو توی راهش به من گفت که خیلی دیرش شده باید زود بره،فکر کنم متوجه نشده بود که شهاب یه ماشین گرفته و باید صبر کنه تا منم بیام به ثانیه نکشید به محض بیرون رفتنه صدفتوی چند ثانیه &#8230;.نگاهم به نگاه شهاب برخورد کرد وتوی ذهنم یادم اومد که نباید با اون تنها باشم به خاطر همین درنگ نکردمو سریع به سمت در اتاق رفتم اونم انگار ذهنمو خونده باشه به سرعت خودشوبه در رسوندیعنی توی چند ثانیه یه نگاه به شهاب کردم یه نگاه به در ال فرارکه شهاب زودتر از من درو بستو پشت درو قفل کردو نمیدونم کلیدشو کجا گذاشتتنها راه چاره ام فقط داد و فریاد بود &#8230;که با التماس صدفو صدا می زدم وبه در می کوبیدم تا به کمکم بیاد ولی انگار هیچ اثری از صدف نبود و با صدای بلند موزیک صدابه صدا نمیرسید . همش صحنه های شوخیامون توی ذهنم سپری میشد که شهابچقدر حرفه ای حرکتها ی خفت کردنو روی صدف پیاده میکردو ما میخندیدیم &#8230;..با داد فریاد صدفو صدا میکردم که یه هو تنه داغشو روبه من سمت دیوار چسبوند اونقد محکم نگهم داشته بود که نمیتونستم جم بخورم فقط چون زورم یکمی از دخترهای دیگه زیادتر بود گه گاهییه وولی میخوردمبا اینکه جونی برای مقابله نداشتم و خسته و خواب آلود بودم اما از آخرین قدرتهام برای فرار کردن از دستش استفاده میکردم و میزدمش اما اون اعتنایی نمیکردلبای سوزانشو بعد از چند لیس که روی لبام زد روی لبام گذاشت اول بوسیدشو بعد کم کم زبونشو توی دهنم کرد محکم و با نفسهای پی در پی و بلند لبهامو میخوردو میمکیداصلاً نمیبوسیدمشو فقط صدای ادمهایی و میدادم که جلوی دهنشون چسب زدن اما دارن فریاد میزننبا ولع تمام، اما در حین حال سکسی لبامو میبوسید طوری که گاهی وادار میشدم همراهیش کنم تا بتونم نفس بکشمبا نفسهای تند و مردونه اش لبامو میخورد .وقتی دید که من لبهاشو نمیببوسم با زبونش از زیر گونه ام به سمت گوشم رفت و میمکیدو میخوردش گاهیم زبونشو توی گوشم میچرخوند که یه احساسی مورموری بهم دست میدادیه چند دقیقه ای گوشامو خوردو بعدم به سمت گردنم رفتوای چه غلطی کردم جواب اون سوالهای لعنتی و دادما &#8230;.خوب میدونست که چند چیز دیونه ام میکنه که باعث میشه بی حرکت بشم و اماده ی سکس.یکی خوردن زیر گوشمو گردنمه &#8230;.خوردن کمرم و خوردن اصل کاری&#8230;&#8230;..!!!!داد میزدمو همچنان کمک میخواستم همین طور که گردنمو میمکیدو میخورد به سمت گوشم اومد و نفس نفس زنون گفتبی خودی داد و قال نکن عشقه من هیچکی نیست که به دادت برسه حالا میتونم یه دل سیر بخورمتهمین طور که گردنمو میخوردو با دستهاش سینه ها مو میمالوند چشمام رو به سقف سفید شد و دهنمو باز نگه داشتم که هوا بهم برسه و بتونم نفس بکشم. وای&#8230; !داشت دیونه ام میکردمن بیشتر اوقات که مشروب میخورم خیلی دوست دارم سکس کنم و فکر کنم همه همین جورین اما من نمیتونم خودمو کنترل کنم مخصوصاً اگه طرف نقطه ضعفامم بدونهچند دقیقه ای میشد که داشت گوشو گردنمو میمکیدو لیس میزد فکر کنم منتظر بود تا کاملاً شل شم اما من هنوز کمی مقاومت میکردمبه زور زحمت تاپمو در آورد که فکر کنم یه گوشش هم پاره شده با سه شماره سوتینمو باز کردو سینه هامو میمالوندو گاهیم نکشونو با دست میگرفت و تو دستش میچرخوند وقتی کهکاملاً شل شدم دوباره شروع به لب گرفتن کرد منم همراهیش کردمنمیفهمیدم دارم چیکار میکنم ؟!!! فک کنم داشتم جوری میبوسیدمش که انگار بابک روبرومه &#8230;حرکاتش تحریکم کرده بود اما دوست نداشتم با دوست پسر دوست صمیمیم صدف این کارو بکنم حالا میخواد فاب باشن میخواد نباشن واسه همین دیگه به کارم ادامه ندادمو سعی کردم از دستش خلاص شم که شنیدم باز آروم همین طور که لبای گوشتیش رو لبام بود روی لبام زمزمه کرد خواهش میکنم عشقه من فقط ایندفعه ،بزار به آرزوم برسم .اعتنایی نکردمو همش تقلا میکردم شلوارمو به سرعت پایین کشیدو باسرعت دستشو توی شورتم برد تا انگشت داغش به کسم خورد شروع به تکون دادن کرد یه آه کوتاه کشیدم واونم با نفس نفس زدن و هر سر و صدای من میگفتجووونعشقم!!&#8230;بعدم دوباره شروع کرد به خوردن گوشو گردنم و خودشم با صدای سکسی مردونه اش آه وناله میکرد که نشون میداد از لسیدنم لذت میبره که همین بیشتر تحریکم میکرددیگه کاملاً شل شده بودمو داشتم از کنار دیوار یواش یواش آب میرفتم میوفتادم زمین دلم میخواست دراز بکشم انگار کوه کنده بودم حرکاتم خیلی کند شده بود اما انگار شهاب سرعتش یشتر از حد معمول شده بود با یه حرکت بغلم کردو منو پرت کرد روی تختش با ولو شدنم روی تخت و بالا پایین رفتم روی خوشخواب چشمامو بستم تو همین حین اون کاملاً لخت شده بودو شلوارمم در آورده بودو فقط شرت پام بودروم خوابیدو دستشو کرد توی شورتمو کسمو میمالید داشتم کمکم خیس میشدم چند دقیقه ازم لب گرفتو بعداز خوردن گردنم به سمت سینه هام اومد تا یکیشو گذاشت توی دهنش یه حس خوبی اما محکم وسنگین به بدنم وارد شد و واسه مهار کردنش کمرمو از روی تخت به سمت بالا قوس دادم خوشش اومدو گفتجووون سکسی من. مورمورت میشه؟ میدونم&#8230;.. حالا دارم واست سکسی &#8230;بعدم اون یکی دستشو برد زیر کمرم و سفت فشارم داد به سمت خودش با اون یکی دستشم سینمو گرفته بود توی دهنشو میک میزد اول یکم سرشو میک میزد و بعد ول میکردو یه هو همشو میکرد توی دهنش با این حرکت بی اختیار دستمو به سمت موهاش بردمو چنگی توی موهاش زدم که بیشتر تحریکش کردو بیشتر میک میزد که صدام در میومددیگه صدام در اومده بودو مدام آه ناله میکردم اونم مدام میگفت جووووون میخوامت&#8230;.. آره &#8230;.میخوام آبتو بیارماون یکی سینه ام هم خیلی محکم فشار میدادو میمکیدش کم کم به سمت نافم اومدو زبونشو از زیر پرسینگم کرد توش که احساس کردم یه جایی اون وسطای کسم با هر ضربه ی زبونش به نافم ذوق ذوق میکنه وای به حال اینکه به کسم برسهانگشتشو روی کسم میچرخوندو یه حس فوق العاده ای بهم دست میداد نفسهام تندتر شده بود و صدام بلندتر و با صدای نفسها و آه و ناله های مردونه ی اون قاطی شده بود دیکه دست از خوردنم برداشته بود و با اون چشمای خمار گربه ایش ذول زده بود به من که چه عکس العملی از اینکه افتاده به جونه کسم نشون میدملذت میبرد و میگفت جووووون جووووون ناله کن ناله کن عشق من عاشق این ناله کردناتمفقط برای من ناله کن جوووون (اینو میگفتو سرعتشو زیادتر میکرد که باعث میشد جیغم بره هوا)آهان همینه ناله کن چقدر منتظر این لحظه بودم بالاخره بهش رسیدماز یه طرف اوج لذت از یه طرف هم دلم میخواست تمومش کنه و این همه لذتو یه جا نبرم خیلی موقعها که به این حال میرسیدم از ادامه دادن صرف نظر میکردم اما اینجا امر امر شهاب بود و من حق انتخاب نداشتم فقط حق لذت بردن داشتمیه لحظه به خودم اومدم&#8230;.حق؟! کدوم حق ؟! به خودت بیا اون دوست پسر صدفه هر چقدر هم سکسیه به تو مربوط نیست بااین فکر دوباره شروع به تقلا کردمو اونم که زود ذهنمو خوند دستامو محکم گرفتو نا فمو خورد وقتی دید اینجوری نمیشه با یه حرکت برم گردوند و جفت دستای لاغرو ظریفمو با یه دستش که خیلی مردونه و قوی بود گرفتانگار دنبال چیزی میگشت با اون نور کم سوی چراغ خواب که روشن بود نمیتونستم ببینمش خلاصه با یه چیزی که نفهمیدم چی بود منو روبه خودش برگردوند و دستامو به تخت گره کرد با داد و فریاد لنگو لقد میخواستم که از این حالت بیرون بیام اما خیلی سفت بسته بود.خیلی عصبی شده بودم که دستامو بسته بود ولی تقصیر خودم بود یا باید به خواستش تن در میدادم یا به زور میخواست این کارو کنه یعنی به معنی واقعی خــــــفـــــــــتــــــــــــم کرد.همین طور که داد میزدم پاهامو باز کرد همش سعی میکردم با قدرتم کاری کنم که به هدفش نرسه اما انگار قدرت اون بیشتر بود از نوک پاهام میلیسید و میمکید اما به کسم که میرسید میرفت سراغ اون پا چند بار این کارو انجام داد اونقدر ساق پامو لیس میزد که تنم کمی میلرزید خلاصه کلی قلق بدنم اومده بود دستش و همین رضایتشو بیشتر جلب میکردو بیشتر تحریک میشد اینو واضح میشد از صدای آه و ناله هاشو نفسهاش و اظهار نظر های سکسیش درمورد هیکلم فهمید.پاهامو که باز کرد چند دقیقه مکث کرد انگار داشت نفسشو تو سینه حبس میکرد و نگاه میکرد برخورد نفساش به تنموحس میکردم و بعد از چند بار لیس زدن به کسمعین آدمهایی که سرشونو توی کیک تولد میکنن سرشو میون پاهام برد ویه میک محکم از کسم زد که از حال رفتمو دیگه داد و بی داد نکردم و فقط به یه آه بلند که بیشتر شبیه جیغ بود و انعکاس احساس لذتم بود بسنده کردم با دو دستش لپها ی کونمو گرفت توی دستشو میمالید با صدای من انگار که بیشتر تحریک شده باشه فشاری محکم به کونم داد و با سرعت و ولع تمام به جون کسم افتاد و شروع کردن به لیسیدنو خوردن .. صدام تا هفتا خونه اونورتر میرفت و تمام اتاق پر از گرما و صداهای ناله ی من بود . اونقدر داد میزدم که دیگه صدام در نمیومد غافل از این که با هر داد من بیشتر لذت میبره و انقدر کسمو میخوره که کسی برام نمیمونه چند لحظه اونقدر مکیدش که گفتم الانس که کسمو مثه ژله ازجا بکنه و قورتش بده بعد از کلی لیسیدن و مکیدن کسم یه هو زبونش و صاف کرد توش که این بار با یه آه بلند تر انگار که شارژ شده باشم تمام قدرمو جمع کردم و بی اختیار دستامو به سمت موهاش کشوندم که اون چیزی که دستامو باهاش بسته بود پاره شد و تونستم دستمو به موهاش برسونمو یه چنگی تو موهاش بزنم ،بی اختیار سرشو به کسم فشار میدادم اونم همراهیم میکرد و میگفت: اومممممممممممممممممم چه کسی جوووون&#8230;اونقدر میخورمش تا از حال بری&#8230;آه &#8230;&#8230;آی&#8230;..یواش&#8230;.اوووووه&#8230;..اااااااااااااااااااااااه!جووووووون عشقم &#8230;.ناله کن &#8230;&#8230;دیونم کن &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..یه نیم ساعتی بود که داشت کسمو میخورد و دیگه نایی برام نمونده بود احساس میکردم سِر شده به زور و التماس ازش خواستم که ادامه نده یا حداقل یواشتر بمکه&#8230;که با لرزشی به تنم بی اختیار آبمو تو دهنش خالی کردم بعد تو یه تایم کوتاه که برای من به ثانیه هم نکشید رفت دستشویی و اومدبعد از اون کیرشو گذاشت لای پاهام خودشم افتاد روم و لبامو میخورد و یه کم لاپایی بهش دادم بعد پاهامو باز کرد و کیرشو گذاشت روی کسم و هی میمالیدش به کسم گاهیم چند ضربه بهش میزدداشتم دیونه میشدم کیر شهاب داشت رو کسم سر میخورد و احساس فوق العاده ای داشتم دیگه به هیچی فکر نمیکردم گفتم بزار هرچی میخواد بشه.. من الان دلم میخواد&#8230;&#8230;کاملاً خیس شده بودم اونقدر کیرشو سر داد روی کسم که بالاخره رفت توش یه هو دوباره یه اهی کشیدمو با هر ضربه ی اون تو کسم توهمون رده امواج جیغ میزدماول آروم کیرشو کرد تو و عقب جلو کرد موقش که شد تا ته کرد توی کسم بعد یکم میورد بیرون دوباره محکم میکوبیدش توی کسم اونقد محکم میزد که صداشو میشنیدم دو سه بار این کارو کرد بعد تند تند شروع کرد به عقب وجلو کردن منم مثله یه آهنگ نفسهام با تلمبه زدناش هماهنگ شده بود هر چند دقیقه یه باز که خسته میشد چند ضربه میزدو دوباره با سرعت تندتری منو میکرد واقعاً نمیتونم توصیف کنم چه حالی داشتم یه سکس وحشی و ایده آل&#8230;.انگار توی فیلم سوپر بازی میکردیماحساس میکردم موقعی که آبش میخواد بیاد نمی زاره تا بیشتر از با من بودن لذت ببره فک کنم قرصی چیزیم خورده بود چون فکر نمیکنم کسی تا این حد بتونه دوام بیاره &#8230;.؟!منو به پشت خوابوند و یه چندتا بالشت نرم و خنک زیر شکمم گذاشت و با دستاش کونمو قمبل کرد بعد انگشت شصتشو روی سوراخ کونم تکون داد و زبونشو باز کرد تو کسم همین جوری انگشتش توی کونم بودو کسم و میخورد از پشت بعد زبونشو توی سوراخ کونم کردو انگشتشو توی کسم وای &#8230;.. چه حالی می داد فکر کنم آب خنکی، دلستری، چیزی خورده بود چون زبونش خیلی خنک بودووقتی به کس داغم میخورد کیف میداد بعد از این که کلی انگشتم، کرد. زبونشو از روی کسم به سمت سوراخ کونم میکشد و همه جاشو میمکیدو میخورد منم سرمو بی حال به بالشت تکیه داده بودم جوری که لپام زده بود از روی بالشت بیرون بی حال آه و ناله میکردمو کوسو کونم رو هوا تو دهن شهاب داشت میلغزید&#8230;.یه هو دوباره آبمو ریختم توی دهنش که با صدای ملچ و مولوچ فهمیدم با ولع داره لیس میزنه تا همشو بخورهخیلی بی حال بودم اما در عین حال انگار رو ابرا بودم و کلی خسته گیم در رفته بود دلم میخواست بخوابم یه هو ولو شدمو استیل سکسمون بهم خورد از پشت بغلم کردو گفتعزیزم به این زودی خسته شدی من هنوز باهات کار دارم تازه گیرت آوردمبعدم همین طور که بغلم کرده بود آروم کیرشو گذاشت لای کسم که هنوز خیس بود و هی آروم عقب جلو میکرد که خیلی حس خوبی بهم میداد از طرفی دیگه هم از پشت داشت پشت گوشمو گردنمو میخورد و حرفهای عاشقونه تو گوشم زمزمه میکردزندگی من &#8230; نمیدونی چه حسه خوبیه تو رو داشتن &#8230;نمیدونی چقدر دوست دارم &#8230; کاش میدونستی !!!همین طور که تو گوشم حرف میزد یه تکونی به خودم دادم که باعث شد کیرش لیز بخوره و دوباره بره تو کسم سرمو به سمت عقب به سرش فشار دادم از ته دل آه کشیدم و دستمو بردم پشت گردنشو با ناخونام موهاشو گردنشو خیلی آروم چنگ می زدمو آخ و اوخ میکردمسرعتشو خیلی زیاد کرد &#8230;. دیگه گوشام داشت سوت می کشید از فرط لذت که یه هو دیدم صدای ناله هاش داره بلند و بلند تر میشه اه اه اههه&#8230;به سرعت برم گردوندو بعد چند ثانیه کف دستی تمام آبشو روی سینه هام خالی کرد چند ثانیه بعدم برای سومین بار ارضا شدم بعد از چند دقیقه رفت و اومد وقتی دید من بیهوش روی تخت افتادم خودش بغلم کردو برد توی وان ولوم کرد من همین طور چشام نیمه باز بود و گه گاهی میدیدمش که خیره به دستاش شده که داره آبو روی تنم سور میده و میمالونهکلاً خستگی از تنم در اومد و شارژ شدم و خودم با چشمایی خماروخواب آلود از وان بیرون اومدم وشهاب و دیدم که با یه حوله سفید آغوششو برام باز کرده به سمتش رفتم اونم حولرو دورم پیچیدو بغلم کرد و روی تخت رهام کرد و خودشم لبه تخت نشستفکر کنم یه نیم ساعتی میشد که چرت زده بودم که از سنگینی نگاه یه نفر بی اختیار چشام باز شدو شهابو دیدم که بالای سرم با یه لیوان نوشیدنی خیلی خنک نشسته و همین طور ذول زده به منو داره با موهای بلندو مشیکیم بازی میکنه &#8230;نمیدونستم بعد اون همه اتفاق که بینمون رد بدل شد چه طوری باید باهاش حرف بزنم ؟! یا اینکه صحبتمو با چی شروع کنم؟!!فحشش بدم؟ بگم واقعاً لذت بردم؟ بگم ازش متنفرم یا که عاشقشم ؟ نصیحتش کنم؟!نمیدونم &#8230;.نمی دونستم واقعاً باید چی بگم نگاهی به ساعت انداختم که داشت ساعت 3:30 صبح رو نشون میدادخوشبختانه خودش سکوت و شکست و گفت :بیا این نوشیدنی و بخوربعد از خوردن نوشیدنی که یه هو سر کشیدمو تا آخرین قطره خوردم پرسیدبازم میخوایدر جوابش فقط نگاش کردم و تو نگاهم همش این سوال موج میزد که چرا؟ چرا من ؟چرا این جوری نگام میکنی؟جوابی ندادمبه خدا از اون روزی که دیدمت دیونت شدم فکرت از سرم یه لحظه بیروون نمیرفت نمیدونی چقدر با خودم حرف زدمو کلنجار رفتم تا بفهمم این احساس واقعی یا نه؟ بعد بیام سمتت &#8230;.نمیدونی چقدر از این که به درخواست دوستی بابک او کی دادی عصبی بودم و همین باعث شد رفتارم با صدف عوض بشه و رابطمون بهم بخوره&#8230;.قربونه اون چشمای مشکی درشتت برم که آوارم کرد &#8230;تو رو خدا اونجوری نگام نکن به خدا این کارو از روی هوس نکردم همش از روی عشق بودبا عصبانیت جواب دادمعشق ؟! هه&#8230; اگه عشق بود چرا به زور اینکارو کردی ؟چون میدونستم دست رد به سینم میزنیو هیچوقت حرفهامو باور نمیکنیحالا فکر میکنی باور میکنم؟مگه به تو بد گذشت ؟سکوت کردمو جوابی ندادم تا بلند شدم که حاضر شم برای رفتن ازم خواهش کرد که تا صبح پیشش بمونم چون الان خطرناکه به خصوص اینکه من خواب آلودم هستم کلی م دهنم بو مشروب میدادحتی گفت اگه بودنش اذیتم میکنه میتونه بره توی اتاق دیگه بخوابه(توی دلم خند ه ام گرفت &#8230;.گفتم حالا که کار از کارگذشته ادای پسر مومنا رو برای من در میاره)خلاصه بعد از کلی اصرارقبول کردم که تا صبح بمونمو صبح برم خونهبه سمت تخت رفتم و پشت بهش سرمو زیر پتو کردم و طوری رو تخت خوابیدم که نتونه پیشم بخوابهاما اون پررو تر بود انگار نه انگار تا چند دقیقه پیش واسه موندنه من قول داده بود که جدا بخوابیم اومد کم کم خودشو جا کرد منم مخالفتی نکردماگه الان میخواستم مخالفت کنم خیلی خنده دار بود (از حق نگذریم ازش خوشمم اومده بود و حرفاش روم تاثیر گذاشته بود واحساس میکردم یه حس تازه ای نسبت بهش پیدا کردم) زیر پتو از پشت بغلم کرد و تو گوشم زمزمه کرد قربونت برم که من عاشق همین غد بازیاتم خانومی&#8230;کاش میدونستی چقدر دوستت دارمچشمامو روی هم گذاشتمو به حرفهای قشنگش که با اون صدای جذاب توی گوشم زمزمه میشد گوش میدادمکم کم صداش توی گوشم کمرنگ و کمرنگتر میشدو داشتم به این فکر میکردم که آیا این اتفاقا واقعاً از روی عشق بوده یا هوس؟!!&#8230;.. سوالات و نظر سنجیدوستای خوبم ضمن تشکر ازاین که وقتتون رو برای خوندن مطلبم گذاشتیدخواستم که لطفاً نظرتون هم راجع به داستانم بدونموبعد لطفاً به این سوالاتم جواب بدید&#8230;پیشاپیش ممنون 1.به نظرت آیا واقعاً این عشق بوده یا هوس؟از کجا اینو فهمیدی؟2.سبک نوشتنمو دوست داری؟3.دوستداری ادامه شو بنویسم؟4.آیا تفسیر کردن داستانم طوری بوده که روت تاثیری بزاره؟یعنی از هر صحنهویا شخصیت تو داستان یه تصویرخیالی با همون مشخصات تو ذهنت ساخته میشد یا نه؟5. قسمتهای سکسی داستان روت تاثیر داشت؟تحریک شدی؟6.دوست داری بازم این نوع اتفاقاتی که توزندگیم افتاده رو بنویسم؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176904</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پسر اسکل و مامانی حسابی حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%84-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%84-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Oct 2019 09:02:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمن]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بارداری]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودتوی]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودسلام]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتا]]></category>
		<category><![CDATA[بیتابی]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پایینی]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالو]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حوصلگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرتم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهره]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتاز]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامادمون]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[دعواهای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوچرخه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[سایتها]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردحالا]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردمهر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیعنی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنمن]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:اره]]></category>
		<category><![CDATA[گفتمباشه]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلشو]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[میزدچند]]></category>
		<category><![CDATA[میشستن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نابودی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نموندم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردن]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[داستان مال 7 ماه پیش فیلم سکسی تا امکان داشت واقعیت نوشتم .راستش من توی یه خانواده ی معمولی تقریبا مرفه و با فرهنگ زندگی میکنم و سکسی دو تا خواهر بزرگ تر از خودم شاه کس دارم.خواهر بزرگترم نیوشا 3 سال و خواهر کوچکتریه 1 سال و نیم از من بزرگ کونی ترن و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>داستان مال 7 ماه پیش فیلم سکسی تا امکان داشت واقعیت نوشتم .راستش</h2>
<p>من توی یه خانواده ی معمولی تقریبا مرفه و با فرهنگ زندگی میکنم و سکسی دو تا خواهر بزرگ تر از</p>
<h3>خودم شاه کس دارم.خواهر بزرگترم نیوشا 3 سال و خواهر کوچکتریه 1</h3>
<p>سال و نیم از من بزرگ کونی ترن و اسمش نگار هست.من و نگار از بچگی خیلی با هم عیاق نبودیم</p>
<h4>و جنده خب دعواهای نیما و نگار از بچگی ما معروف</h4>
<p>بود.دلیل این هم شاید این بود پستون که سنمون خیلی به هم نزدیک بود و نمی تونستیم حرف هم رو گوش</p>
<h5>کنیم نگارم کوس زیاد از من خوشش نمی وامد من زیاد</h5>
<p>کاری با هاش نداشتم .راستش داستان من از اونجایی شروع میشه که نگار بعد از1 سال پشت کنکور موندن دانشگاه قبول شد.اون سکس داستان موقع من دو</p>
<h6>ماهی بود که دانشگاه می رفتم ولی بر ایران سکس عکس بیشتر</h6>
<p>هم کلاسی هام هیچ نوع تجربه ی سکسی نداشتم و بیشتر فیلم سوپر نگاه می کردم و خودم رو ارضا می کردم.نگار هم مشخصا تا قبل از اینکه بره دانشگاه مطمئن بودم که تجربه ی سکس زیادی داشت.از لحاظ قیافه او توی خانواده ی ما معروف بود و خیلی خوشکل بود و خب خاطرخواه های زیادی هم داشت ولی بابام راضی نمی شد که ازدواج کنه و فکر می کرد دختر همه چی تمومی داره. هیکل روفرمی مرور زمان پیدا کرده بود به خاطر اینکه دوچرخه سواری حرفه ای هم فعالیت داشت 6 ماه واسه باشگاه &#8230; تهران رکاب زد ولی واسه اینکه هیکلش خراب نشه ادامه نداد و در کل چیزی بود که هر مردی آرزوی داشتنش رو داشت و من هم که برادرش بودم به نوعی نگاهم به اون عوض شده بود و خیلی از مواقع که حشرم بالا می زد دوست داشتم با نگار حال کنم .به هر حال اون قیافه ی زیبا و اون اندام بی نظیری داشت هر کسی رو تحریک می کرد و بیشتر از همه باعث تحریک من میشد که هر روز توی خونه نگار و می دیدم و با هم توی یه اتاق می خوابیدیم. بابام خونمون رو 3 سال پیش و از زمان که نیوشا ازدواج کرد فروخت و رفتیم یه خونه ی دو خوابه خریدیم و اون اوایل هم نگارو با اکراه قبول کرد که با من توی یه اتاق بخوابه ولی خب بالاخره هر دوی ما به این قضیه عادت کرده بودیم ولی من بعد از این همه مدت عاشق نگار شده بودم و هر شب بیشتر برای سکس کردن باهاش تحریک می شدم. خلاصه نگار دانشگاه رفتن و شروع کرد و یواش یواش با یه دختری به اسم سما دوست شد که خیابون پایین ما زندگی می کردن و اون هم دختر خوشکل و خوش اندامی بود تیکی بود که سر تر از اون وجود نداشت یه سگ پشمالو هم داشت به اسم روزا بود .خلاصه دوستی نگار با سما نزدیک و نزدیک تر می شد و رفت و آمد سما هم به خونه ی ما بیشتر می شد و روز ها برای مدت زیادی با هم پشت کامپیوتر میشستن. خرید میرفتن به قول خودشون پسر اسکل می کردند . از هر لحاظ با هم مچ بودن مدتی بود که حتی نگاه به پسرام نمیکردن چون چند باری بود هر جا میرفتند تقیبشون میکردم .این دوستی اونها گذشت تا اینکه یه روز که من از دانشگاه بر میگشتم صحنه ی خیِِِــــــــــــــــــــــلی نابودی رو توی خونمون دیدم. اون روز بابا و مامانم خونه نبودن.من داخل خونه شدم و به سمت در اتاقمون رفتم ولی درست موقعی که میخواستم در رو باز کنم صدای نگار رو از پشت در شنیدم که گفت:«آروم تر سما.درد داره.»خیلی تعجب کردم.یعنی توی اتاق چه خبر بود؟سریع رفتم و یکی از صندلی های میز آشپز خونه رو آوردم و گذاشتم پشت در و بالا رفتم و دیدم که بله.خواهر خوشکل من به پشت روی تختش نشسته و سما هم داشت یه هویج تقریبا کلفت رو می کرد توی کون نگار.سریع موبایلمو در آوردم و شروع کردم از پنجره ی بالای در فیلم گرفتن.اولش بدم اومد ولی بعد حشرم زد بالا.به هر مشقتی بود سما به کمک کردم نرم کننده ی من تونست اون هویج رو تا ته بکنه تو کون خواهرم. هم از شدت درد و هیجان داشت آه می کشید.نرگس بعد از این کار کم کم شروع کرد به تلمبه زدن و شاید حدود 10 دقیقه اون هویج که حتی از کیر من هم کلفت تر و دراز تر بود داشت توی کون خواهرم جلو و عقب می رفت.بعد هم نگار که داشت با خودش ور میرفت ارضا شدو و نوبت سما شد و هم که تحمل اون هویج کلفت و نذاشت از نگار خواهش کرد فقط با انگشت و هویج و بکن جلوش اونم برای سما خانوم حسابی مالوند تا اونم ارضا شد و بعد سما گفت وای حالش از کیر خیلی بهتر بود به من که خیلی خوش گذشت دوست دارم همیشه باهات لز کنم .بعد هم دوتایی با هم رفتن توی حموم داخل اتاق.منم سریع همه چیز رو مثل اولش کردم و از خونه زدم بیرون.این خیلی تحریک کننده بود که سما و خواهرم با هم لزبین بودن و همینطور اینکه نگار کونش انقدر گشاد شده بود بیشتر تحریکم می کرد.یه ساعتی تو خیابون گشت زدم و رفتم خونه و با سر و صدا در رو باز کردم و یه سلام بلند کردم و رفتم سمت اتاق.در رو باز کردم و دیدم نگار پشت کامپیوتر نشسته بود.سلام کردم و رفتم تا لباسم رو عوض کنم.ازش پرسیدم:«مامان و بابا کجان ؟خیلی وقته تنهایی؟» با بی حوصلگی گفت:«مامانینا امروز با نیوشا و فرهاد اینا( شوهر خواهر بزرگم) رفتن ویلای محمود(بابای دامادمون توی چالوس). گفتن امشب و فردا شب نمیان.غذا هم واسه این دو روز گذاشتن.نمیخواد نگران شکمت باشی.»سرم را تکان دادم.این که امشب با خواهر جندم تنها بودم و به یاد آوردن صحنه هایی که از لز توپ این دو تا خوشکل که مثل ستاره فیلم سکسی بودند دیده بودم،مدام تحریکم می کرد.خیلی دوست داشتم با نگار سکس کنم و خب امشب باید هر طوری شده بود این کار شو می ساختم و می کردمش .گذشت تا اینکه ساعت حدود 8 شب شد و من داشتم پای اینترنت عکس دانلود می کردم.نگار هم روی تختش نشسته بود و داشت آهنگ گوش میکرد.منتظر فرصتی بودم تا اینکه توی یکی از سایتها یه عکس هات از گروه تاتو دیدم که داشتن با هم لب می گرفتن.من یه کلکسیون کامل از عکس های تاتو توی کامپیوتر داشتم و خب رفتم سراغ اونها و این رو هم بهشون اضافه کردم و بدون مقدمه برگشتم سمت نگارو و گفتم : «نگار این گروه تاتو رو آهنگاشو گوش می کنی؟»نگار گفت:«اره.بدم نمیاد.مخصوصا از اون مو قرمزه عشق من خیلی خوشم میاد.»خندیدم و گفتم:«کلی عکس ازشون دارم.میخوای ببینی؟»نگارم سرش رو تکون داد و به سمت من اومد.من هم فولدر مربوط به عکس های تاتو رو باز کردم تا خودش بیاد ببینه.توی اون فولدر پر بود از عکس های سکسی گروه تاتو توی موقعیت های مختلف و عکس های بدون سوتین اونها.خودم رو عقب کشیدم تا پشت صندلی بشینه.اون هم نشست و شروع کرد و اولین عکس در حال لب گرفتن اونا رو دید.من هم پشت سرش وایساده بودم و نگاه می کردم.بعد هم یکی یکی عکسا رو دید و به عکسای سکسیشون رسید و مطمئن بودم حشرش زده بالا چون هیچ وقت پیش نیومده بود که من حتی یه عکس نیمه سکسی به نگار نشون بدم چه برسه به این عکسا.نوک سینه های که چون میخواست بخوابه سوتین هم نبسته بود کاملا سیخ شده بود و از زیر تی شرتش معلوم بود.مطمئن بودم الان خیلی حشری هست چون دیگه صدای نفس هاش رو هم میتونستم بشنوم بهم گفت نیما اینارو از کجا اوردی یه حال طلبت.عکس ها تموم شد ولی هنوز به عکس آخری خیره شده بود و هیچ حرکتی نمی کرد.شاید منتظر بود تا من یه حرکتی بکنم.من هم کمی فکر کردم و بالاخره خیلی آروم دستم رو روی کتف های نگار گذاشتم که به محض انجام این کار هم دستاش رو روی دستام گذاشت و صندلی رو به طرف من چرخوند و زل زد توی چشمام.میتونستم حشریت رو توی چشماش ببینم.تو دلم گفتم بلخر موقیتش پیش امد چرا من نکنمش من کمتر از اون هویج ودوست پسراشم درنگ نکردم و دستم رو زیر کمرش بردم و بقلش کردم و گفتم الان بدهیتو بده همه چی مبهم بود گیج گیج بودم مست مست , مست کردن خواهره خوشکلم داشتم دیونه میشدم از روی صندلی بلندش کردم و بعد روی تخت خودم گذاشتمش.نگار حالا چشماشو بسته بود و صورت قشنگش بیشتر منو تحریک می کرد.روش خوابیدم و لب هام رو روی لب هاش گذاشتم و شروع کردیم به خوردن لب های همدیگه.خیلی آروم دستام رو پایین بردم و تی شرتش رو در آوردم و حالا دو تا سینه ی برنزه رنگ بزرگ و باد کرده جلوی چشمام بودن.هنوز هیچ کدوم از ما هیچ حرفی نزده بود.خیلی آروم سر یکی از سینه هاش رو توی دهنم کردم که یهو بلند داد کشید داری چه غلطی میکنی من خواهرتم اشغال .به کارم ادامه دادم و یهو نگار یه آه حشری کننده ی با اون یکی سینش هم بازی کردم.زبونم رو از چاک سینه هاش کشیدم و دور نافش چرخوندم و همین موقع با دستام شلوارش رو آروم گفتم و با شرت زیر با هم تا ته کشیدم پایین و از پاش در آوردم و حالا رون های گوشتی و برنزه ی خواهرم جلوی چشمام بود و یک کس بدون موی تنگ بین رون هاش بود.پاهاش رو باز کردم و خیلی آروم زبونم رو بین چاک کسش گذاشتم و از پایین تا بالا با فشار کشیدم که این بار نگار یه آه بلند تر کشید که بیشتر منو حشری کرد.حالا دیگه با سر روی کسش بودم و زبونم رو تا نصفه توی کسش می کردم و در می آوردم.توی همین مدت شلوارم رو در آوردم و به حالت 69 روی نگار نشستم و به خوردن کسش ادامه دادم و سعی کردم کیرم رو به دهنش نزدیک کنم تا اونم کیرم رو بخوره که خب اول با نوک زبونش به سر کیرم میزد که وقت با شدت بیشتری کسش رو خوردم اون هم کیرم رو تا ته کرده بود توی دهنش و داشت برام ساک میزد.چند ثانیه گذشت تا اینکه بدن نگار به لرزه افتاد و ارضا شد و آبش روی تخت ریخت.کیرم رو از دهنش در آوردم و برگشتم و روش خوابیدم و در گوشش گفتم:«چطور بود ؟» لبخندی زد و گفت:«عالی بود داداش.»چند دقیقه ای روی هم بودیم و داشتیم از هم لب می گرفتیم و نگار دوباره حشری شده بود تا اینکه کنار گوش من گفت:«میتونم یه چیزی ازت بخوام؟»با مهربونی توی گوشش گفتم:«هر چیزی بخوای گوش می کنم عزیزم.»نگار هم گفت:«میخوام امشب منو بکنی.»خندیدم و یه لب کوچیک ازش گرفتم و گفتم:«هر چی تو بخوای عشقم.برگرد گلم.»نگار هم برگشت و کون قشنگ و خوش حالتش رو به طرف من گرفت.از روی میز توالت کرم نرم کنندم رو برداشتم و در کونش مالیدم و کیرم رو هم چرب کردم.دور سوراخ کون ش باز بود و اون هویج و سما جون حسابی کار خودش رو کرده بود.خیلی آروم کیرم رو روی سوراخ کونش گذاشتم و یواش فشار دادم.سر کیرم خیلی راحت رفت تو ولی نگار یه آه از روی حشریت کشید.با کف دستام روی کپل های کونش میزدم و کیرم رو بیشتر و بیشتر توی کونش می کردم.سوراخ کونش گشاد گشاد شده بود و کیرم تا ته کونش رفت تو.یه کم صبر کردم و شروع کردم به تلمبه زدن.نگار هم حشریتش بالا زده بود و مدام آه و اوه می کرد و می گفت:«محکم تر منو بکن عشقم.داداش کوچیکم نیما جونم منو یه جوری بکن که پاره بشم.میخوام کونم رو جر بدی.»منم به حرفش گوش می کردم و کیر نه چندان کوچیکم رو کاملا در میاوردم و با شدت میکردم تو کونش.تلمبه هام سنگین تر میشد و آه و اوه و جیغ و داد نگار هم بلند تر میشد تا اینکه اون ارضا شد و منم چند ثانیه بعد از اون ارضا شدم و آبم رو توی کونش خالی کردم.هر دومون روی هم افتادیم نگار گفت خیلی خوب بود بجاش هر کاری بخوای واست میکنم منم گفتم می خوام تو دوستت سما رو با هم بکنم نگار هم بدون هیچ حرفی در جواب من بلند شد و موبایلشو برداشت وزنگ زد به سما و گفت:« امشب بیا خونه ما به مامانت بگو من امشب تنهام و بگو میخوای پیش من بخوابی.زود خودتو برسون خونمون.»بعد هم دوباره برگشت روی تخت پیش من و کنارم خوابید و لبش رو روی لبهام گذاشت و بعدش گفت:«نیما.امشب باید تا صبح من و سما رو بکنی داداشی. خوب اینم سما»یه لب دیگه ازش گرفتم و گفتم:«باشه عزیزم.نمی ذارم بهت بد بگذره آبجی خوشکلم.» همینطوری روی تخت دراز کشیده بودیم و از هم لب می گرفتیم که ده ساعت بعد سما زنگ خونمون رو زد و اومد بالا.نگار هم لخت سریع رفت دم در و نمی دونم چیکار کردن ولی چند دقیقه ای طول کشید که تا بیان تو اتاق.منم تاق باز روی تخت خوابیده بودم که یهو نگارو سما لخت وارد اتاق شدن.خواهرم با هیکل سکسی و پوست برنزه و سما هم با پوست سفید برفی.سما اول روش نمی شد توی نگاه کنه.من هم چیزی نگفتم که نگار به سما گفت:«نیما امشب قول داده از خجالت جفتمون در بیاد. بیتابی تورو میکرد منم جنده شو اوردم»منم پر رو تر شدم و به سمت سما رفتم و جلوش وایسادم و گفتم:«امشب کسو چون گالتو میگام.» بعد هم سما رو گرفتم و پرت کردم روی تخت و سریع قوطی کرم رو برداشتم و مالیدم روی کون سما ونگار هم با انگشتش مشغول شد و کون خودش رو گرفت سمت من.من هم رفتم روی تخت و کیرم رو که با دیدن دو تا کس کردنی و ناز لخت دوباره شق شده بود خیلی راحت تا ته کردم توی کون نگار که دوباره آه و اوه نگار بلند شد.سما هم سر و صداش بلند شده بود که نگار ازم خواست کیرمو در بیارم و بکنم تو کون سما.سما هم که حشری شده بود گفت:«نیما خواهرت بسشه.منو بکن.جرم بده!»کیرم رو از کون خواهرم در اوردم و جلو تر فتم و سر کیرم روی روی سوراخ سما که پشت به من نشسته بود گذاشتم و با یه فشار کوچیک کیرم تا نصفه توی کون سما بود.بعد هم آروم آروم کیرم تا ته رفت اون تو و شروع کردم به تلمبه زدن.کون سما خیلی از کون نگار تنگ تر بود.توی همون حالت حشریت به نگار گفتم:«چرا کون سما از مال تو تنگ تره عزیزم؟»که سما حشری خندید و گفت:« چون من اوپنم از کس میدم ولی نگار از کون میده کون لاشی خودم قبل از تو هم هر روز خدمتش می رسیدن که امروز اون هم بالاخره تو منو رو جر دادی و حالا هم ت وداری.کونم و جریده شد!» نگار حالا زیر سما نشسته بود و سما همزمان که به من کون میداد داشت کس نگار رو میخورد.تو همین حال و هوا بودم که نگار کونش رو جلو کشید و گفت:«بسه.نمیخواد کونم رو بکنی.کیرتو بکن تو کسم!زود باش!» سما با تعجب به سما گفت:«چی میگی؟مطمئنی؟»سما گفت:«اره!» نگار هم حشری شد و گفت:«اصلا اگه میخوای پرده ی خواهر منو بزنی باید پرده ی منم بزنی.منم میخوام بهت کس بدم داداشی.»من که از حرف های این دو تا دختر تعجب کرده بودم حاج و واج بهشون نگار میکردم.سما روی نگار خوابید شکمش رو روی.من که حشرم بی نهایت بالا زده بود گفتم:«کدومتون میخواد اول زن من شه؟اول کس کی رو باید جر بدم؟» نگار گفت:«اول کس من رو پاره کن عشقم.»من هم به سمت سوراخ پایینی که کس نگار بود رفتم و آروم کیرم رو جلوی کسش گذاشتم. نگار با دستش کیرم رو به داخل کسش هدایت کردم.احساس خوبی داشتم و کیرم حالا توی کس تنگ خواهرم بود.یه کم که کیرم داخل شد نگار گفت:«پردم همینجاست عشقم.زود باش جرش بده.من حاضرم.»و شروع کرد به خوردن لب های سما.من هم منتظر نموندم و توی یه لحظه کیرم رو جلو بردم و نگار یه جیغ بنفش کشید و آروم شد.چند ثانیه کیرم رو همونطوری تا ته توی کس نگار نگه داشتم و به محض اینکه کیرم رو یه کم عقب کشیدم خون کس نگار از پایین کسش جاری شد.من هم منتظر نموندم و شروع کردم به تلمبه زدن و حالا نگار از روی حشریت به جای آه جیغ می کشید.سریع کیرم رو در اوردم و جلوی کس سما گرفتم.سما هم کیرم رو یه کم جلو برد و با یه حرکت دیگه کیرم تا ته رفت تو کسش.من که آبم داشت میومد کیرم رو یه بار توی کس خواهرم کردم خون کمی از کس نگار رو کیرم ریخت و یه بار توی کس سما می کردم و هر دوی اونها داشتند از شدت لذت جیغ می کشیدن و آه و اوه می کردن و ازم میخواستن که بیشتر فشار بدم.من هم چند دقیقه به کارم ادامه دادم تا اینکه آبم اومد و آبم رو پاشیدم تو دهن نگار که روی سما خوابیده بود و اونها هم ارضا شده بودن.هر سه تا مون از خستگی روی تخت من کنار هم افتاده بودیم و آه می کشیدیم. نگار میگفت:«کسم میسوزه.وای خیلی میسوزه»وسما دیگه زن داداشت شدی و من هم نمیدونستم که چه اتفاقی افتاده و گیچ و منگ بودم.تا صبح ما سه نفر با هم سکس می کردیم و و من چهار با دیگه هم ارضا شدم که بار آخر واقعا از حال رفتم شدم و صبح ساعت 12 به هوش اومدم. ما سه نفر مدت زیادی هر هفته با هم سکس داشتیم تا اینکه سما پردش رو دوخت و دیگه کس نداد و فقط از کون بهم میداد ولی نگار تقریبا یه شب در میون ازم میخواد که بکنمش و منم نمی تونم به سینه ی خوشکل ترین و خوش هیکل ترین خواهر دنیا دست رد بزنم.تا یه چند ماهی سماو نگار و با هم میکردم یه بارم ابمو تا تش تو کس نگار ریختم که سما سریع رفت وواسمون قرص زد بارداری گرفت . اما بعد مدتی سما رابطش با نگار قطع شد و دیگه نتونستم بگامش . نگارام همیشه شبا کس کونش سر کیر من بود دیگه با پسری بیرون نمیرفت . بعد این ماجرا به فکر خواهر بزرگم افتادم که من هم بکنمش شیوا که واقعا مالی بود و دامادمون از چنگ صد تا دوست پسر درش اورده بود واقعا خوشکل بود &#8230;ادامه دارد &#8230;&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%84-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2412</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان هل  میده تا کیر بیشتر بره تو کس دخترش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%ae%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%ae%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Sep 2019 05:43:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارضاشد]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازیگرای]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پایینو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسناک]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جووووون]]></category>
		<category><![CDATA[‫جووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانومش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنه]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلشم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سرگرمی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانیمن]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارامو]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنی]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاری]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدش]]></category>
		<category><![CDATA[میموند]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[ندادیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی زیادی دارم که واستون فیلم سکسی بگم این اولین خاطره ای که تو این سایت مینویسم لطفا اگه خوشتون اومد نظر بدین تا بازم بنویسمخاطره ای سکسی که میخوام واستون تعریف کنم مربوط میشه شاه کس 2 سال پیش داداشم به خاطر کار خودش مجبور شد واسه کارش خونش رو ببره کونی شهرستان حدوده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سکسی زیادی دارم که واستون فیلم سکسی بگم این اولین خاطره ای که</h2>
<p>تو این سایت مینویسم لطفا اگه خوشتون اومد نظر بدین تا بازم بنویسمخاطره ای سکسی که میخوام واستون تعریف کنم مربوط</p>
<h3>میشه شاه کس 2 سال پیش داداشم به خاطر کار خودش مجبور</h3>
<p>شد واسه کارش خونش رو ببره کونی شهرستان حدوده 32 سال سن داره و خیلی خوشتیپ اما خوب من ازش خوشتیپترم</p>
<h4>اینو جنده همه میگن تو فامیل خانومش هم 27 سال سن</h4>
<p>داره و فوق العاده خوشگل و پستون خوش اندام ماجرا از اونجا شروع میشه که من تابستون واسه اینکه اب و</p>
<h5>هوایی عوض کوس کنم تصمیم گرفتم مدتی پیش داداشم تو شهرستان</h5>
<p>بمونم صبحا میرفتم پارک و اینور اونور و با دخترا لاس میزدم اما واسه سرگرمی چون خوشم نمیومد ازشون روستایی بودن دیگه سکس داستان خانومه داداشم دکتره</p>
<h6>صبحها تا ظهر بیمارستان بعد از ظهرام مطب ایران سکس و غروب</h6>
<p>میاد خونه داداشمم فقط صبحا تا ظهر سر کاره میره اداره و بر میگرده سارا(زن داداشم) جلوی ماها راحته یعنی با شلوارک و تیشرت میگرده 1 هفته از اومدنم نگذشته بود که نیما(داداشم) اومد گفت باید بریم مشهد چند جا وچند تا اداره کار دارم سارا هم گفت اخ جون منم مامانم اینارو میبینم خلاصه نیما که مرخصی گرفته بود میموند سارا که قرار شد فردا از بیمارستان مرخصی بگره مطبش هم که خودش تعطیل میکرد گذشت و تا اینکه فردا شد با نیما حدود ساعت 6 بعد ازظهر داشتیم تلویزیون میدیم که دیدیم زن داداشم ناراحت و پکر از در اومد تو داداشم گفت چی شده؟ کسی حرفی زد؟ گفت نه بابا نیما گفت پس چت شده؟ گفت به بیمارستان گفتم مرخصی میخوام گفت دیگه شورش رو در اوردین شما خانمه فلانی مرخصی بی مرخصی نیما یهو جوش اورد غلط کرده من باید برم مشهد نمیتونم عقب بندازم تو اینجا تنهایی میخوای پیش کی بمونی؟ گفت نمیدونم اما مرخصی نمیده داداشم که حسابی کلافه شده بوده همش تو خونه راه میرفت یک دفعه با خودم گفت خوب منکه هستم بره برگرده گفتم نیما من هستم تو برو برگرد دیگه انگار جرقه ای از خوشحالی تو ذهنش زده باشن گفت اخخخخخخخ راست میگی اصلا یادم نبود تو هستی باشه پس من فردا میرم 2 روزه کارامو انجام میدم زود برمیگردم سارا هم گفت باشه منم اخراج نمیشم مرسی ارمین جان گفتم بابا قابلی ندارهخلاصه داداشم فردا صبحش داشت میرفت و ازمون خداحافظی کرد و لبای سارا رو هم بوسید و رفت چقد حسودیم شد که اون لبای اناریه خوشگل و میبوسید. رفت و زن داداشم رفت سر کار ظهر اومد ناهارم گرفته بود خوردیمو من مشغول تلویزیون بودم که گفت کاری نداری ارمین جان؟ گفتم کجا؟ گفت مطب دبگه گفتم اها نه به سلامت گفت چیزی خواستی از تو یخچال بر داریا تعارف نکن خونه خودته گفتم چشم خداحافظی کرد و رفت خداییش خیلی خوش لباس و خوشگل بود قد 168 وزن حدوده 58 سفید با موهای شرابی رفت منم تو همین فکرا بودم اما خدایی بهش نظر بد نداشتم اما اون بام راحت بود جلوم هر جکی رو میگفت و هر حرفی میزد خلاصه شب اومد و گفت یه فیلم گرفتم ببینیم منم که خیلی حوصلم سر رفته بود از خدا خواسته فیلمو گذاشتم تو دستگاه تا سارا بیاد لباس که عوض کرد یه تاپ صورتی پوشید با به دامنه خیلی کوتاه از حالت سینه هیای خوشگلشم معلوم بود که سوتینشو باز کرده خیلی تعجب کردم درسته بام راحت بود ولی نه اینقد خلاصه فیلم شروع شد و اومد کناره من رو مبل 2 نفره نشست یکیم از فیلم گذشت که دو نفر از بازیگراش شروع به لب گرفتن کردن گفتم سارا جون مطمئنی فیلمو درست گرفتی؟ فکر کنم اشتباهی بهت فیلم سوپر داده اونم با شیطنت خاصی گفت اره عزیزم بعد لپمو کشید یه جوری شده بود زیادی بام راحت بو گفت من برم برقارو خاموش کنم دیدی وسطاش ترسناک بود بیشتر بترسیم. اره جونه عمت فیلم سوپر خیلی ترسناکه!!! خلاصه برقارو خاموش کرد و اومد یکم از فیلم که گذشت بازیگره دختره رو برد خونشو داشت میمالیدش منکه خیس عرق شده بودم اما سارا حالت چهرش تغییر نکرد خلاصه فیلم همینجوری با همین صحنه ها گذشت که دست سارا رو پام احساس کردم اما به روی خودم نیاوردم ولی سرشو گذاشت رو شونمو داشت فیلم نگا میکرد که صحنه های اون فیلمه به لیس زدنو لب و مالیدن رسید که صداشو شنیدم که زمزمه کرد کاشکی الان تو فیلم بودیم داشتم شاخ در میاوردم نه انگار جدی جدی یه جاییش می خارید گفتم سارا؟ گفت جانم؟ گفتم میشه از مشروبای نیما بیاری بخوریم؟ گفت نه ارمین میدونی که دوس نداره از حالا مشروبخور شی گفتم خواهش دیگه؟ گفت نه. گفتم اکه بیاری جایزه داریااا گفت اخ جون چییی؟ گفتم باهم مشروب میخوریم بعد مثل بازیگرای این فیلمه فیلم بازی میکنیم انگار به همونی که میخواست رسیده بود گفت باشه الام میارم عزیزم رفت و پس از چند دقیقه با دو تا لیوان و یه بطری برگشت سرشو باز کردو لیوانارو پر کرد من یکیشو برداشتم زدیم به هم گفتم به سلامتسه چی؟ گفت امممممم اها به سلامتیه فیلمی که میخوایم بازی کنیم که که منم یه خورده خجالت کشیدمو گفتم به سلامتی و سر کشیدم لیوان اول و دوم و سوم و که خوردیم تو حال خودمون نبودیم سارا گفت کاشکی با تو ازدواج میکردم با تعجب تو همون حال گفتم چرا عزیزم مگه نیما اذیتت میکنه؟ گفت نه اما من از بدن و قیافه ی تو خوشم میاد یهو چرخید اومد رو پامو گفت دوستت دارم ارمین بعد لباشو گذاشت رو لبام بهت زده بودم اصلا باورم نیمشد که دارم همچین کاریو با زن داداشم میکنم خلاصه منم از خدا خواسته گفتم گور بابای بقیه امشبو عشقست شروع کردم به خوردنه لباش وای ی ی ی که چه لبایی داشت بخدا تو عمرم نچشیده بودم اروم اروم اومدم پایینو با ولع گردنشو می خوردمو لیس میزیدم تو همون حال با دستم تاپشو در اوردم وای ی ی عجب بدنی داشت سوتین تنش نبود چه سینه هاب خوشگلی جاتون خالی خیلی سفید و خوشگل بود خیلیم خوش فرم بود گفتم این سینه های خوشگل ماله منه؟ گفت اره عزیزم اینم جایزه ی توئه دیگه. باهم خندیدیم و اروم گردنشو لیس میزیدم میومدم پایین اونم پیراهنمو در اورد لیس زدم تا رسیدم به سینه هاش اینقد خوشگل بودن که دلت نیومد ازشون دل بکنی با ولع هرچه تموم تر شروع کردم به خوردنه سینه هاش سینه هاشو لیس میزدمو باهاشون بازی میکردم نفساش تند تر شده بو بود و میگفت جووووووون همینهههههه سینه هاشو لیسیدمو پستوناشو با ولع مکیددم که صداش میومد گاز نگیریا گلم یا میگفت جووووون عاشقتم داشتم بدنشو لیس میزدم که زیپه شلوارمو باز کرد و منم شلوارمو در اوردمو دامنه اونم با دندون کشیدم پایین وای که چه پاهای سفیدی داشت وای که منم عاشقش بودم یه شورت لاموادا تنش بود دوره نافشو لیس زدمو اومدم پایین هرچی به کسش نزدیکتر میشدم نفساش تندتر میشد اروم شرتشو در اوردم نمیدونین لیس زدنه بدنش چه حالی میداد یه لحظه از دیدنه اون کس تعجبکردم اخه خیلی خوشگل بود یه کسه تر و تمیزه سفید که از شدته حشری باد کرده بود اروم شروع کردم به لیس زدنش دور کسشو لیس میزدم درزه کسشو لیس میزدم و زبونمو میکردم توش صدای سارا همینطور بالا تر میرفت جووووون اه اه اه اه اه و همینطور صدای اه اهش بالا میرفت گفتم دوس داری عزیزم گفت اره تاحالا نیما لیس نزده بود خوشش نمیاد گفتم خاک تو سرش من تا اخرین قطره ی ابتم میخورم یه جونییییی گفت که گوشم کر شد همینطور که لیس میزدم یک دفعه صدای نفساش تندتر شد و جیغ میزد فهمیدم ابش داره میاد دهنمو کامل گذاشتم رو کسش که ابش اومد بریزه تو دهنم. اب داغش اومد و همش ریخت تو دهنم منم با اشتها همشو خوردمکه یهو اروم شد چون ارضاشد و بی حال شد گفتم وای چه تلخه گفت قابلی نداشت بقلش کردم گذاشتن رو مبل سه نفره که بزرگتر باشه بعد لباشو خوردم که یکم به حال اومد گفت عاشقتمممم ارمین. کیرمو تو دستش گرفته بودو باش بازی میکرد گفت چقد بزرگه خیلی کیرتو دوس دارم گفتم ماله خودته گلم حالا نوبته توئه رو مبل نشستمو اونم پایین مبل نشستم با یه دست تخمامو میمالید با دست دیگه کریمو گرفته بوده با اشتها میوخورد گفتم بخور عزیزم ماله خودته یه خورده که ساک زد احساس کردم داره ابم میاد و ما هنوز کاری انجام ندادیم گفتم بسه عزیزم برو کاندوم بیار بدو بدو رفت از تو اتاق خوابش کاندوم اورد میخواستم از دستش بگیرم که گفت کیرت ماله خودمه به هیچ کس نمیدم میخوام لباس تنش کنم از حات با مزش خندم گرفت گفتم باشه عشقم کاندوم و باز کردو کشید رو کیرم منم بغلش کردمو خوابوندمش رو مبل خودمم روش خوابیدمو با کیرم رو کسش بازی میکردمو سینه هاشو میخوردم اروم کیرمو کردم تو کسشو یه لحظه فشار دادمو تا ته کردم توش گفت اییییییییییییییییییییییییییییی چقد کلفته شروع کردم به تلمبه زدنو اونم ای ای میکرد همزمان سینه هاشم میخوردم که یه بار دیکه ارضا شد چون بی حال شد کیرمو در اوردمو یکم که به حال اومد گفتم میخوای ادامه ندیم گفت نه تا صبح باید منو بکونی گفتم ای به چشم گفتم از پشت بکونم؟ گفت اره اما تورو خدا یواش منم اروم کیرمو کذاشتم لای کونش کردم تو تا سرش رفت تو جیغ کشید خداییش خیلی تنگ بود شروع کردم به تلمبه زدن که دیدم ای ایش به گریه تبدیل شده توجه نکردمو مثله وحشیا میکردم تو کونش که احساس کردم داره ابم میاد گفتم ابم داره میاد چیکا کنم گفت زود بریز رو سینه هام منم کیرمو در اوردمو کاندومو برداشتمو همه ی ابمو ریختم رو سینه هاش اونم گفتتت جووووووووووووووون چقد گرمه و شروع کرد به مالیدن اب رو سینه هاشو با دسته دیگش با کیرم ور میرفت گفتم بسه دیگه برنامه های بعدی باشه واسه فردا شب. خودش خیلی مایل نبود فعلا دیگه نکنمش گفت امشب بغل هم میخوابیمو تو کیرتو میزاری تو کسمو تو همون حال میخوابیم گفتم چشم عشق من و شروع کردم به لب گرفتن بعدش بلندش کردم بردم رو تخت دو نفرشون ازم قول گرفت که نیما چیزی نفهمه و هر وقت اینجا بودم حتی اگه نیما هم بود تو مطبش سکس داشته باشیم که نیما نفهمه منم از خدا خواسته گفتم چشم بعدشم کیرمو اروم گذاشتم لای پاشو سرمم گذاشتم لای سینه هاشو خوابیدیماگه خوشتون اومد بگین که ماجرای سکس با خواهر سارا رو هم بگم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%ae%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2590</post-id>	</item>
		<item>
		<title>این کون و جنده بازی هاش چند امتیاز داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%a7%d8%b4-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%a7%d9%85%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%a7%d8%b4-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%a7%d9%85%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 22 Aug 2019 07:52:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افسردگی]]></category>
		<category><![CDATA[افسرده]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بخاطرش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهایی]]></category>
		<category><![CDATA[چهارصد]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی]]></category>
		<category><![CDATA[خیلیها]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دستهای]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندن]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سمفونی]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتری]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوند]]></category>
		<category><![CDATA[‫میداد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کرد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنه]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنی]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[‫نمیشد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اینطوری از ذهنم پاک می‌شن. فیلم سکسی پاشدم رفتم دست و صورتم رو شستم. آب سرد رو به صورتم می‌پاشیدم. رفتم جلوی پنجره. هوای سرد به صورتم سکسی می‌خورد. چند تا نفس عمیق کشیدم. دست شاه کس هام رو بهم قفل کردم و بدنم رو کش می‌دادم. تنها حرکت ورزشی بود که کونی این اواخر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اینطوری از ذهنم پاک می‌شن. فیلم سکسی پاشدم رفتم دست و صورتم رو</h2>
<p>شستم. آب سرد رو به صورتم می‌پاشیدم. رفتم جلوی پنجره. هوای سرد به صورتم سکسی می‌خورد. چند تا نفس عمیق کشیدم.</p>
<h3>دست شاه کس هام رو بهم قفل کردم و بدنم رو کش</h3>
<p>می‌دادم. تنها حرکت ورزشی بود که کونی این اواخر انجام می‌دادم. نمازش تموم شده بود و من رو نگاه می‌کرد.-چی می‌شه</p>
<h4>یه جنده بار از خواب بیدار بشم ببینم سر تو رو</h4>
<p>سینه هام ئه؟-صبح شازده بخیر! خب پستون باید نماز بخونم.-صبح شما هم بخیر! اوّلا باید نداریم. دوّما من هم مخالفتی ندارم.</p>
<h5>بخون.-نترس دیوونه. کوس مثل خودت کافرم. فقط خدا رو قبول دارم.</h5>
<p>همین.-می دونم.معمولا باهاش بحث نمی‌کردم، رفتم نشستم روبروش. از بچگی نماز می‌خوند. یه دختر ساده، زیبا، مهربون و از همه مهم‌تر عاشق.-نیگا سکس داستان می‌کنی خوشگل پسر؟</p>
<h6>صبحونه نون داریم. پنیر داریم. مربا داریم. شیر ایران سکس داریم. رحم</h6>
<p>کن آقا گرگه!چشم هاش برق می‌زد. لبخند ش بوی زندگی می‌داد.-من چیزی گفتم آخه؟ نکنه خودت می‌خوای؟-علیرضا؟-خب صبحونه می‌خوام!می‌خندید. جا نمازش رو جم کردم. تن لاغرش رو گذاشتم روپاهام.آروم تو گوشش گفتم. دوست دارم.-عاشقتم.لب هام رو گذاشتم رو لب هاش. بوسه‌های شهوانی. لباس هاش رو در می‌آوردم.-چند ساعت قبل اینارو خوردی دیگه! تو کی سیر می‌شی آخه؟-هیچ وقت!سینه هاش رو می‌خوردم. سرم رو به سینه هاش فشار می‌داد. مثل مار دورم می‌پیچید. سینه هاش رو تو مشتم می‌گرفتم و می‌مکیدم. ناله هاش تو گلوش حبس می‌شد. فکر کنم می‌خواست ناله‌هایی از شهوت رو فریاد بزنه. ولی نمی‌زد. شاید هم من نمی‌شنیدم. شاید طعم سینه هاش گوش هام رو کر می‌کرد. ولی حس می‌کردم. ناله‌های درونش رو حس می‌کردم. خماری صبح هنوز تو هوا بود. مثل اینکه شب مست کرده باشی و صبح بیدار بشی و هیچی از شب یادت نیاد&#8230;نفهمیدم کی لخت شده بودم. معمولا صبح‌ها سکس نمی‌کردیم چون تا ظهر بدن درد می‌گرفتم و خسته می‌شدم. ولی تا بخودم بیام خوابیده بودم و داشت کیرم رو می‌خورد.-حالا دیدی تو هم صبحونه می‌خواستی؟-هووم&#8230;لب هاش رو با شهوتی بی‌پایان روی کیرم حرکت می‌داد. زبونش رو کیرم حرکت می‌داد و به من نگاه می‌کرد. می‌خواست مطمئن بشه که لذت می‌برم. و فکر کنم چهرهٔ شهوانی ئه من این رو نشون می‌داد. بلند شدم. پاهاش رو از هم باز کردم. سرم رو بردم بین پاهاش و کمی با لب هام کس ش رو مالیدم.نزاشت ادامه بدم. با دست هاش سرم رو کنار زد و کیرم رو گرفت دست ش و فرو کرد به خودش. آروم عقب جلو می‌کردم. اینبار گوش هام کر نبودن. حالا می‌شنیدم. صداش لذت بود و شهوت. رون هاش رو می‌مالیدم. ناله می‌کرد. چشم هاش رو بسته بود. مست کرده بود.هارمونی ضربه‌های کیرم به کس ش رو دوست داشتم. ناله هاش سمفونی عشق رو می‌نواختن&#8230;آه&#8230; آه&#8230; آه&#8230;بکن. صبح تا شب من رو بکن. آه&#8230; ناله هاش برام تکراری نمی‌شدن.با انگشت هاش کمرم رو چنگ می‌زد.آبم رو ریختم رو بدنش. با انگشت هاش با آبم بازی می‌کرد. خوابیدم کنارش و نازش می‌کردم.دانشجو بودیم. بدون ازدواج رابطه جنسی رو شروع کرده بودیم. باباش بهم گفته بود شما برو دانشگاهت رو تموم کن. خودت رو به جایی برسون. بعد بیا من خودم دست دخترم رو می‌زارم دست ت.مخالف بودن. هر دوتا خانواده. خانواده‌ها زیاد سنتی نبودن. ولی ایرانی بودن. سنت‌های مسخره تو ذات شون بود. نمی‌شد کاری کرد.مثل سگ تو یه شرکت کامپیوتری کار می‌کردم. با کسر ساعت‌هایی که دانشگاه می‌رفتم. چهارصد پونصد تومن حقوق می‌دادن. با پولی که خانواده‌ها می‌دادن یه خرابه‌ای رو اجاره کرده بودیم. ازخیلی‌ها سر‌تر بودیم از خیلی‌ها کمتر.تو شرکت بودم. سرم شلوغ بود. گویا تموم کارهای اون شرکت رو من انجام می‌دادم از چایی بردن برای رئیس گرفته تا به تولید رسوندن نرم افزار‌ها که البته بیشتر به باگ شبیه هستن تا نرم افزار. سکس صب خسته‌ام کرده بود. ساعت دو کلاس داشتم. گوشیم زنگ خورد.-ناهار مهمون کی هستیم؟-هستیم؟ باید بگم که از دادن خدمات به بیشتر از یه خوشگل خانوم معذوریم!-نه! پررو نشو دیگه! لیلا هم اینجاست.-چشم الان می‌رم چهار ساعت مرخصی بگیرم. آخر ماه هم جای حقوق می‌رم یه دست به رییس شرکت می‌دم.-دیوونه یواش! زشته! جای همیشگی. منتظرم.ساعت دوازده و نیم اونجا بودم. موسیقی سنّتی، بوی دوغ، بوی آب، فضای دوست داشتنی داشت.ترانه و لیلا رو پیدا کردم. میز سنتی همیشگی. با دیدن لیلا کمی قدم هام سست شد. تکیه داده بود به پشتی و زانوهاش رو به سمت شکمش خم کرده بود. پاهای سفیدش که با لاک سیاه آرایش شده بودن چشم رو خیره می‌کرد. و شلوار لی یخی و مانتوی تنگی که تا نصف رون هاش رو هم پوشش نمی‌داد. و دست‌های ظریفش که بهم گره خورده بودن و سیگار می‌کشید. فکر اینکه کاش سرم لای پاهاش بود چنان شهوتی درونم ایجاد کرد که فورا نگاهم رو به سمت ترانه فرستادم.چنان سریع اتفاق افتاد که خودم هم متوجه نشدم. ترانه با آرایش معمولی نشسته بود.از سیگار کشیدن دختر‌ها خوشم می‌آد. هر دوتا آرایش ملایمی کرده بودن. نشستم کنارشون.-سفارش دادین؟-بله! سه تا کوفته قل قلیه کوچولوی ئه مخصوص! همراه با دوغ!-سر کلاس هم باید بخوابم دیگه.-خب تو آب بخور.-شوخی کردم بابا! چه خبر لیلا؟ حوصله نداری؟-کی داشتم حالا؟-خوبه! کلا افسردگی خوبه! کلاس داره! هر ماه هم یه بار دست ت رو خط خطی کن!ترانه با چشم‌هایی که داشتن می‌افتادن رو زمین گفت-علیرضا؟لیلا گفت خب خودت چرا با کلاس نیستی؟-هعی. من هم افسرده بودم. خودکشی کرده‌ام. هیفده سالگی. بچه بودم. بعدش بزرگ شدم. فهمیدم نفس کشیدن لذت داره. زندگی سگی هم لذت داره. اینکه کسی رو دوست داشته باشی. اینکه کسی بشه دلیل زنده بودنت.هر دو تا باهم سیگارهامون رو روشن کردیم. چشم‌های خوشگل ترانه به طرز خنده داری عصبانی بود.-ترانه منفجر می‌شی‌ها!-یه نخ هم بده من!-قرار بود هروقت من بخوام سیگار بکشی! حالا که داری گریه می‌کنی بیا بکش.-من دوست ندارم.لیلا بود. به دوردست‌ها خیره شده بود.-چی رو؟-همین‌ها که تو بخاطرش زنده‌ای! برای من مسخره است.یه لحظه پشتم لرزید. دقیقا لرزش رو روی مهره‌های پشتم احساس کردم. همون دوران نوجونی. همون افکار. پوچی.-هر طور فکر کنی همونطور زندگی برات معنا پیدا می‌کنه و همونطور زندگی می‌کنی!خودم هم می‌دونستم دارم کس می‌گم. وقتی همه چی برای آدم پوچ باشه. این حرف‌ها بیشتر مسخره به نظر می‌رسه.-ببین به نظر من باید برای زنده بودنت دلیل داشته باشی. یا باید خدا رو قبول داشته باشی. که به بهشت و اینجور چیزا امید داشته باشی. یا باید واسه دو روز دنیا یه معنی پیدا کنی. کسی که به من معنی داد و می‌ده ترانه است.-من فعلا تو زندگیم هیچ ترانه‌ای ندارم.حالا هر سه تامون ساکت شده بودیم. و صدای محسن نامجو بود که می‌خوند: «تمامی دینم به دنیای فانی، شرارهٔ عشقی که شد زندگانیبه یاد یاری خوشا قطره اشکی، به سوزه عشقی خوشا زندگانیهمیشه خــدایا محبت دلــ‌ها، به دلـ‌ها بماند بسان دل مـاکه لیلی و مجـنون فسانه شود، حکــایت مـا جـاودانه شود»ناهار رو با بغض‌های پنهان لیلا و نگاه نگران ترانه و سکوت من خوردیم.ادامه دارد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%a7%d8%b4-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%a7%d9%85%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2658</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف حشری و سر حال حسابی کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 12 Aug 2019 06:10:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخونی]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوقاتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[باشهمن]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدنسازی]]></category>
		<category><![CDATA[بدهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددستشو]]></category>
		<category><![CDATA[بودرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرهای]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جزییات]]></category>
		<category><![CDATA[جلوگیری]]></category>
		<category><![CDATA[‫جووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهای]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلشو]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دادبعد]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[دارمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشون]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوربینو]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[راحتیم]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمه]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شدیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طرفشون]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردممن]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[کنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میدادمو]]></category>
		<category><![CDATA[میداری]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهتا]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میلیون]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارو]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردی]]></category>
		<category><![CDATA[هستشمن]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همونیه]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واییییی]]></category>
		<category><![CDATA[یجورایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که چند ماهی از من فیلم سکسی بزرگتره به اسم پگاه.دختر عموی من از لحاظ ظاهر کمی تا قسمتی قرتی هستش و به خودش میرسه هیکلش از سکسی لحاظ وزن معمولی. استخونی نیست، اضافه وزنم شاه کس نداره. ولی سینه هاش نسبت به هیکلش بزرگتره. خیلی سفت نیست ولی سایزش 85 هستش کونی که همین [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که چند ماهی از من فیلم سکسی بزرگتره به اسم پگاه.دختر عموی من</h2>
<p>از لحاظ ظاهر کمی تا قسمتی قرتی هستش و به خودش میرسه هیکلش از سکسی لحاظ وزن معمولی. استخونی نیست، اضافه</p>
<h3>وزنم شاه کس نداره. ولی سینه هاش نسبت به هیکلش بزرگتره. خیلی</h3>
<p>سفت نیست ولی سایزش 85 هستش کونی که همین سینه هاش باعث شد من به سمتش کشیده بشم.من خودم قدم 186</p>
<h4>هستش جنده قیافه معمولی رو به خوبی دارم وضع مالیمون بدک</h4>
<p>نیست و از لحاظ هیکلی معمولی پستون هستم ولی هیکلم به خاطر بدنسازی و ورزشهای دیگه خوبه. ما از بچگی</p>
<h5>با عمومینا کوس رفت و آمد داشتم و خانواده ی مذهبی</h5>
<p>نداریم. برای همین دختر عموم تا الان هم جلوی ما شلوارک لی تا زانو و لباس های آستین حلقه ای که زیاد سکس داستان لختی نیست می</p>
<h6>پوشه. و ما با هم خیلی راحتیم. من ایران سکس از دوست</h6>
<p>پسرهای اون تو زمان های مختلف می دونم و اونم از دوست دختر های من. من همیشه خواستم با دختر عموم سکس کنم ولی هیچوقت فرصتش نبوده و نمی دونستم باید چجوری این قضیه رو شروع کنم. حتی رابطمون در حدی بوده که شبها اگر خونه ی هم بودیم من دست تو موهاش کردم که بدنش شل تر بشه و خوابش بره و حتی اون لحظه خواستم که دستمو روی گردنش به سمت سینه هاش بکشم ولی اون جلوگیری کرده و گفته بسه دیگه مرسی. منم مجبور شدم بیخیال بشم. البته این مال چند سال پیش هستش.برسیم به اصل داستان من حدود 1 سالی هست که ازدواج کردم و این خاطره بعد از ازدواجمه.توی همین ماه یک روز توی اینترنت اومدم و دیدم دختر عموم تو مسنجر هستش. پیغام دادم. سلام و احوال پرسی کردیم. اون سر کار بود، منم همینطور. اون تو یک شرکت کامیپیوتری کار میکرد و من آتلیه عکاسی داشتم شرکتامون هم چند تا کوچه با هم فاصله داره. من یک خورده از کارش پرسیدم و گفتم ساعت کاریت چنده و اینا. اونم جواب داد. بعد گفت تو کجایی ؟ منم جواب دادم شرکت.سر ظهر بود. گفت ناهار خوردی ؟ گفتم نه. گفت بیا بریم ناهار بیرون مهمون تو. (با لبخند)گفتم چی به من میرسه ؟گفت چی باید برسه ؟گفتم باشه من مهمون می کنم ولی تو هم به جاش به من بوس بده.گفت باشه تو مهمون کن من بوس میدم.جالب بود برام که اوکی داد. برای همین گفتم اگه من ناهار دادمو تو بوس ندادی چی ؟گفت خوب اول بوستو بگیر بعد ناهار بده. بعدم گفت من از کجا بدونم تو ناهارو میدی ؟منم گفتم 2 میلیون که نیست یک غذا می خوایم بخوریم دیگه. گفت باشه.بعد من خواستم یک کم حالت قضیه رو بهتر کنم. برای همین گفتم ببین من بوس خارجی می خواما.گفت بوسم مگه ایرانی و خارجی داره&#8230;گفتم آره خارجیا یک مقدار طولانی تره&#8230;(اینارو با لبخند می گفتیم)گفت اونم باشه.گفت خوب الان بیام دنبالت. گفت من ناهار خوردم &#8230;..بعد منم خورد تو پوزم. چون فکر کردم تمومه&#8230;و بهش گفتم پس مرض داری یک ساعت چونه میزنی&#8230;گفت حالا امروز خوردم، تو یک روز دیگه ناهار بده منم سر قولم هستم.باز یک مقدار امیدوار شدم. و بوسش کردم از مسنجر. اونم جواب بوس داد.بعد یه خورده سکوت شد. و اون گفت که نیما یک سئوال دارم برای اطلاعات عمومی می خوام بپرسم.حدس زدم بخواد از خودمون درباره ی جزییات بگه ولی اینجوری نبود و گفت که الان یک دوست پسر دارم که چند ماهی باهاش دوست شده&#8230; و می خواست بدونه که من چجوری باید بفهمم که اونم دوستم داره یا نه. و اینکه از کجا بدونم که هدفش با من رابطه ی جنسی هستش یا یک روزی ازم خواستگاری می کنه.منم یه خورده از پسرا گفتم که چه چیزهای رو دوست دارن و میخوان که دوست دخترشون چجوری باشه. مثلا چهره و هیکل و نحوه ی رابطه جنسی و اخلاق&#8230; که همیشه دوست دارن طرفشون حرف گوش کن باشه. و بهش گفتم این که برات وقت بزاره و وقتی تلفن میزنی هیچوقت نپیچونتت حداقل می تونی بفهمی که تقریبا جز تو با کسی نیست.ولی گفتم که نمی تونی بفهمی واقعا قصدش چیه و این قضیه فقط تو ذهن خودشه و بستگی به سلیقه های خودش داره که تو رو به عنوان دوست دخترش انتخاب کرده یا به عنوان کسی که شاید یه روزی باهاش ازدواج کنه.بحثمون تو این قضیه ها بود که بعد از یک کمی ادامه دادن و تعریف از اون پسره فهمیدم که طرف خونه مجردی هم داره و اینا باهم رابطه ی جنسی هم داشتن.من برام مهم نبود که اینارو می فهمم چون عاشق که نبودم و ازدواج کردم. فقط به این فکر می کردم که این همونیه که من از موقعی که عقلم رسید واسه لمس کردن بدنش دنبال راهی بودم.بعد از اینکه اینارو گفت من رو دیگه شهوت فرا گرفته بود. بهش گفتم بعد از کارت میای بریم بیرون ؟گفت نه باید برم ختم یکی از آشناها.گفتم فردا بریم ناهار بخوریم، باز گفت که فردا از طرف شرکت باید برم یک شرکت دیگه.فکر کردم دیگه داره بهونه میاره. گفتم من تا 6 ماه دیگه ام روزارو بگم فکر کنم تو بگی امروز نمیشه.که گفت نه به خدا&#8230; پنجشنبه بیا بریم ناهار منم چند تا لباس میارم که چند تا عکس ازم بگیری.گفتم باشه. (پنجشنبه هم سه روز دیگه بود)من دیگه شاد و خوشحال بودم که میتونم احتمالا ازش لب بگیرم و موقع لب گرفتن یک کاری بتونم بکنم.دیگه کم کم حرفی نداشتیم. فقط آخرش بهم گفت که تمام حرفهایی که زدم رو فقط تو می دونی. و قول بده که رازمو نگه میداری. منم گفتم باشه، تو هم قول بده این حرفهامون و قرار پنجشنبه بین خودمون باشه.من بهش کاملا اطمینان داشتم چون اگر اینجوری نبود هیچوقت با وجود زنی که تو زندگیمه ریسک نمی کردم.من پنجشنبه ها معمولا سر کار نمی رفتم اگه برنامه ای نبود. یک بهونه ای جور کردم و به خانومم گفتم باید برم دنبال فلان کار.ساعت 11:30 بود. بعد به دختر عموم زنگ زدم. سلام احوالپرسی. بعد گفت چه خبر ؟ گفتم مثل اینکه یادت رفته ناهار قرار گذاشتیم. گفت نه یادمه ولی فکر کردم دیگه کنسل شده. (چون از اون روز دیگه با هم حرفی نزدیم)گفتم نخیر. دارم میام که بریم ناهار.گفت باشه منم الان کم کم جمع می کنم و میام.رسیدم اونجا. زنگ زدم که بیاد پایین. بعد چند دقیقه اومد. با هم دست دادیمو سلام کردیم.بهش گفتم خوب ناهار کجا بخوریم و چی بخوریم.گفت هر جا خودت رفتی، رفتی.منم اونجا یک جای خوب می شناختم رفتیم اونجا و از اونجایی که می دونستم تو اون خیابون جا پارک نیست. و به این فکر کرده بودم. پیاده شدم و تنهایی سفارش دادم. غذا رو گرفتم و به سمت شرکت رفتیم.رسیدیم. غذا رو برداشتیم و رفتیم به سمت واحد من. رفنیم داخل پاکت غذا رو باز کردیم شروع به خوردن کردیم، نمی دونستم باید چجوری قضیه رو شروع کنم.برای همین وسط غذا گفتم من از خودگذشتگی کردما&#8230; و قبل از اینکه به قولت وفا کنی مهمونت کردم&#8230; اونم یک لبخندی زدو گفت حالا من یه حرفی زدم.منم دیدم نه اینجوری نمیشه&#8230; گفتم مگه اینکه تو خواب ببینی که منو بپیچونی&#8230; باز دوباره لبخند زد.ناهارمون تموم شد. دیدم هنوز روسریش سر جاشه&#8230; روسریشو کشیدمو گفتم راستی لباس آوردی ؟گفت آره یه دونه. حوصله نداشتم جمع کنم فعلا همین یک دونه بسته.گفتم خسته نباشی.دستم گرفتم جلوش و گفتم برو لباستو عوض کن.گفت چند تا عکس با روسری ازم می گیری ؟گفتم باشه پاشو برو وایسا.نورو تنظیم کردمو دوربینو تست کردم.بعد چند تا گرفتم. بعضی وقتا میرفتم جلو و دستو میزاشتم رو صورتش که گردنشو چپ و راست ببره و گاهی اوقاتم موهاشو میاوردم تو صورتش&#8230;دیگه خیلی حالم خراب بود و کیرم حسابی بزرگ شده بود&#8230; ولی کنترل می کردم.عکسارو گرفتیمو. گفتم خوب برو لباسی که آوردی و بپوش.رفت تو اتاق و من داشتم با دوربین ور می رفتم تا اینکه اومد بیرون و من کفم برید&#8230; چون یک لباس یک تیکه ی کوتاه بلند پوشیده بود. بلندیش تا یک وجب بالای زانو و بالا تنه هم طوری بود که خط سینه هاش کمی مشخص بود. سینه هاش داشت حسابی به لباسش فشار میاورد.خیره شده بودمو اونم داشت نگام می کرد که گفت چرا هنگ کردی ؟گفتم خیلی خوشگل شدی پگاه.گفت خوب شروع کن دیگه. گفتم چیو ؟گفت عکسو بابا خوشحال نشو.با این تیکه اش حال کردم با اینکه منفی بود.رفتم چند تا عکس ازش گرفتمو بعد می خواستم یک عکس از بالا بگیرم ازش که اونم باید رو پارچه می خوابید.بهش گفتم و خوابید رفتم که فیگورشو درست کنم ولی دیگه نتونستم کنترل کنم چون همه چی سرجای خودش بود.دستشو گرفتم که فیگور درست کنم ولی تو دستم گرفتمشو در حالی که صورتمو میبردم به سمت لباش. گفتم پگاه دیگه نمیتونم. میخوامت.مخالفتی نکردو از هم لب گرفتیم. بعد از چند ثانیه لب گرفتن تو ذهنم بود که دستمو بزارم رو سینه هاش ولی می ترسیدم چون قرارمون لب بود.حدود 20 ثانیه گذشت بعد لبشو جدا کردو گفت منم به قولم عمل کردم. صداش خیلی آروم بود. منم مونده بودم که چی کار کنم. گفتم نه پگاه میخوام بازم.گفت بسه دیگه پررو. گفتم نمیتونم و دوباره لبمو گذاشتم رو لبش.بازم همکاری کردو من خوشحال شدم و تصمیم گرفتم که دیگه تموم کنم کارو.برای همین دستمو کردم تو موهاش بعد چند ثانیه لبمو برداشتم و بردم سمت گردنش. که آروم با دستاش می خواست سرمو ببره عقب ولی من سفت چسبیده بودمش.گردنشو حسابی خوردم. دیگه مطمئن بودم کار تمومه. و دوباره رفتم سمت لبش ولی اینبار دستمو گذاشتم رو سینه هاشو میمالیدم.صدای نفس های تندش به آه تبدیل شده بود. بند یکطرف لباسشو زدم کنار و یکی از سینه هاشو در آوردم بیرون&#8230; واییییی اصلا به همچین هیکلی سینه های به این بزرگی نمیخورد. منم خیلی اینجور سایزهارو دوست دارم. زبونمو گذاشتم رو سینه خوشگلشو شروع کردم به خوردن. صداش شدیدتر شد. منم همینجوری ادامه میدادمو سینه هاشو لیس می زدم.دیگه باید میرفتم سراغ مرحله ی بعدی پس در همون حالت خوردن سینه ها که اونم غرق لذت شده بود. دستمو بردم سمت کسش و از روی شرت مالیدمش&#8230;شرتش خیس بود و یجورایی شوک شد براش چون به محض اینکه دستم خورد بهش چشماش باز شدو گرد شد و صداش یک لحظه بالاتر رفت&#8230; ولی زود دوباره چشماشو بست.چند ثانیه ای از روی شرت مالیدم بعد دستمو بردم زیر شرتش و انگشتم می مالیدم بین کسش&#8230; همینجوری مالیدم براش تا اینکه دیدم آروم یک چیزی میگه.گفتم چیه عزیزم ؟ گفت پیرهنو لباساتو در بیار. حرفش به موقع بود چون دیگه باید لباسای خودشم در میاورد.من پیرهنمو در آوردم. به اونم کمک کردم تا لباسشو در بیاره بعدم سوتینشو براش باز کردم&#8230; گفت شلوارتو چرا در نیاوردی&#8230; گفتم میخوام تو برام در بیاری&#8230;دستشو آورد جلو از روی شلوار یه دستی به کیرم کشید گفت جووووووون، میخوامش&#8230; بعدم کمربندمو باز کردو شلوارمو با هم در آوردیم.زود شرتمم کشید پایین و کیر منم که سیخ شده بود افتاد بیرون&#8230; دستشو گرفت دورشو، گفت بخورم برات ؟ گفت نیکی و پرسش ؟بعد سریع کرد تو دهنش تا آخر. هر چند دفعه که تو دهنش جلو و عقب می کرد. کیرمو که خیس بود رو با دست می مالید. دوباره شروع می کرد.خیلی لذت داشت و دیدم اگه یک دقیقه ی دیگه ادامه بده آبم میادو کلی کار داشتیم با هم.سرشو گرفتم و گفتم بسه عزیزم. یه ماچ از لباش کردمو گفتم رفتم سراغ کسش و آروم کناره های شرتشو گرفتم که کمکم کنه در بیارم&#8230; با هم در آوردیمشبعد گفتم دراز بکش پگاه جونم. دستمو گذاشتم براش حسابی مالیدم و بعد براش حسابی خوردم&#8230; دیگه صداش به اوج رسیده بود. گفت آرومتر الان ارضا میشم.که منم آرومتر کردمو بعد خودم دراز کشیدم. و گفتم که بیاد روش بشینه&#8230; اومد کسشو گذاشت رو کیرم ولی نمیشد بکنیم تو&#8230; برای همین کیرمو بین کسش گذاشته بودمو اونم خودشو رو کیرم تکون میداد. یک صدای خاصی میداد. چون کسش خیسه خیس بود. اینکارو انقدر کردیم تا دیگه دیدم یه حالتی داره میشه&#8230; و صداش هی بلند تر میشهتا اینکه بالاخره ارضا شد&#8230;تو همون حالت کشیدمش سمت خودم و روم دراز کشید. منم موهاشو نوازش می کردم. و هر دو به هم می گفتیم که دوست دارم.بعد از دو دقیقه بلند شد و کیرمو گرفت تو دستاش شروع کرد دوباره به لیس زدن کیرم&#8230; انقدر این کارو کرد تا آبم آومدو منم گرفتم سمت سینه هاش&#8230;امیدوارم متوجه واقعی بودنش شده باشید و راضی بوده باشید. من سعیمو کردم تا اکثر چیزهایی که اتفاق افتاده رو اینجا بنویسم و نوشتن همینم برای بار اول خیلی وقتمو گرفت و باید بگم که از این داستان حدودا یک کم بیشتر از یک هفته میگذره و امیدوارم که بازم بتونم باهاش سکس داشته باشم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175761</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جون کیر خوشگل و دو تا جنده حسابی حشری شده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%88%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b4%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%88%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b4%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 Jul 2019 09:05:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[آمادگی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[استارت]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیسی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجام”]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برشگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدو]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[پیچونده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیشو]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جریانی]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندن]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونم]]></category>
		<category><![CDATA[خیانتی]]></category>
		<category><![CDATA[داستانو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درحالی]]></category>
		<category><![CDATA[درومده]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دندونم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندن]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زنگیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[ساراست]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[شونهام]]></category>
		<category><![CDATA[صاحبخونه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کلیتوریسش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینه]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوتو]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مستاجر]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونی]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرداماد]]></category>
		<category><![CDATA[‫میرسونمت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونم]]></category>
		<category><![CDATA[میندازم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهشو]]></category>
		<category><![CDATA[نگهشون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشته]]></category>
		<category><![CDATA[ولیعصر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[انگلیسی خودشو معرفی میکرد انگار فیلم سکسی بچه ها خودشونو معرفی کرده بودن و حالا نوبت آقای کرامت بود خوب یادمه که من وسط یه دختر و سکسی یه پسر نشسته بودم بعدا فهمیدم که شاه کس پسره علی و دختره ساراست. در ضمن همونطور که بچه های تهران می دونن کلاس کونی زبان آمادگی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>انگلیسی خودشو معرفی میکرد انگار فیلم سکسی بچه ها خودشونو معرفی کرده بودن</h2>
<p>و حالا نوبت آقای کرامت بود خوب یادمه که من وسط یه دختر و سکسی یه پسر نشسته بودم بعدا فهمیدم</p>
<h3>که شاه کس پسره علی و دختره ساراست. در ضمن همونطور که</h3>
<p>بچه های تهران می دونن کلاس کونی زبان آمادگی تست IELTS سر دولت تو شریعتی مختلطه. آقای کرامت گفت:I was born</p>
<h4>in جنده tehran But I grow up in USA and&#8230;&#8230;.بعد این</h4>
<p>حرفا به من گفت:Please introduce yourselfنمد پستون دونستم چی بگم حول شدم یه چیزایی بلغور کردم که فقط از سرم وا</p>
<h5>شه داشتم کوس حرفامو جمع و جور می کردم ورسیده بودم</h5>
<p>به شغلمI am a vet and I work on animal specialy in dog and hourse&#8230;که یهو درب کلاس دوباره وا شد. دیدم سکس داستان ی دختر فوق</p>
<h6>العاده لاغر اومد تو قد بلند چشمای عسلی ایران سکس خیلی ناز</h6>
<p>بود ولی هیکلش خنده لاغر بود جلو باربی هم این باربی محسوب میشد. اما من ازش خوشم اومد کرامت گفتohhhhhhhhhhh why you late woman?nاصلا خودشو نباخت و گفتI look for a parking box in the back street&#8230;.خیلی حال کردم که ماشینم داره و بچه با حاله اون روز که نشست همش بهش نگا میکردم اما اون حواسش به من نبودچند جلسه ای گذشت و من بیشتر و بیشتر ازش خوشم میومد اما شیوا زیاد تو مود من نبود تا این که ی روز توی کلاس اون شد partner من و کلی باهاش حرف زدم گفت که بچه زعفرانیه است و خودش شرکت داره. اولش باورم نشد فک میکردم دروغ میگه آخه به تریپش نمی خورد فکر کردم چون دیده من دامپزشکم می خواد کم نیاره اولش فکر می کردم احتمالا ی پرایدی داره و تو ی شرکت کار میکنه آخه مهندس کامپیوتر بود در مورد خونشونم خیلی مطمئن نبودماون روز کلی باهام شوخی کرد. جلسه بعد دیر کرده بود کلی عصبی بودم آقای کرامت گفت are you ok ashkan? جواب دادم آره اما اعصابم خورد بود تا این که با نیم ساعت تاخیر اومد همه کلاس پر بود جز سه تا صندلی یکی کنار من و دوتا اون سمت کنار سحر وقتی شیوا اومد تو به کل کلاس نگا کرد و در عین ناباوری اومد نشست پیش من. اینجا بود که فهمیدم اونم دوسم داره و من بتا بقیه براش فرق دارم. بعد اون روز روابطه ما بهتر و بهتر شد ودیگه همیشه پیش من میشست دیگه بچه ها هم بهمون تیکه مینداختن اما من که از خدام بود چون 2تا دیگه از پسرا هم دنبالش بودن آخه سر کلاس همش تابو شکنی می کرد مثلا می گفت من از پسرای گی خوشم میادو ی سری حرفایی که همه چرتشون می پرید. تا این که ی روز که کلاسون که تموم شد اومدیم بیرون موقع خدا حافظی گفت خونت کجاست گفتم شهران گفت خوب با من بیا گفتم تو که بچه زعفرانیه ای چه ربطی داره ؟ گفت اشکالی نداره از میرداماد میریم میندازم تو ولیعصر تو سر نیایش پیاده شو منم از همون جا میرم سمت پارک وی و میرم گفتم باشه اومدیم سوار ماشینش بشیم دیدم که اشینش یه 206 نوک مدادی صفره نه اون پراید لگنی که تو ذهن من بود. از کوچه پس کوچه ها اومدیم تو شریعتی و بعدش میر داماد وقتی رسیدیم سر نیایش گفتم شیوا من پیاده میشم گفت بشین میرسونمت باورم نمیشد اگه راستشو بگم خیلی عاشقش شده بودم با این که اصلا خوشگل نبود اما یه جورایی دوس داشتنی بود اومدیم ت و نیایش اون آهنگه گروه seven هم پخش میشد: خاطراته تورو چه خوب چه بد حک میکنم توی تنهاییام فقط به تو فک میکنم با تو میمونم واسه همیشه&#8230;&#8230;.اومدیم تا شهران و منو دم خونم پیاده کرد آخه من تنها زندگی میکنم البته به خودشم گفته بودم این جریان رسوندن چند باره دیکه هم تکرار شد و دیگه ما با هم کاملا دوست شده بودیم. یه روز که تو ماشین بودیم دستشو گذاشت رو دنده منم دستمو گداشتم رو دستش یه نگاهی بهم کرد و گفت شیطون شدی اشکان گفتم حیف که روم نمیشه و گر نه بوستم میکردم گفت آخ آخ فک کن اشکان روش نشه دیگه رسیده بودیم دمه خونم گفتم خداحافظ وقتی خواستم پیاده شم یهو ی بوس کوچولو رو لپاش کردم و پیاده شدم وقتی پیاده شدم اس ام اس داد که بوست خیلی شیرین بوداشکان جونیاز اون به بعد این لفظ جونی شده بود تکیه کلامش هر وقت اس ام اس میداد یا مدیدیم همدیگرو بهم میگفت دیگه متوجه شده بودم که خیلی دوس داره به هم نزدیک تر باشیم و بیاد خونم اما از اون جایی که من همزمان با دختر واحد بغلیمم دوس بودم نمیشد این کارو کنم مشکل این بود که بهار از صبح تا غروب خونه بود و پیچوندنش سخت بود و شیوام زیاد فرصت نداشت منتظر بودم یه روزی بیاد که بهار اینا نباشن که اونم پیش نمیومد.یه روزی که داشتیم از کلاس برمیگشتیم بازم دسته شیوا رو دنده بود منم دستمو گذاشتم و آروم آروم شروع کردم به بازی کردن با دستاش ناخنامو میکشیدم رو پوستش واون میخندید وقتی دیدم چیزی نمیگه دستمو گذاشتم رو رونه پاهاش و فشار دادم آروم دستمو میاوردم تا رود زانو هاش و بر میگردوندم گه گاهی یه نگاهی بهم میکرد و میخندید دستمو انداختم لای پاهای اما چون جین پاش بون نمیتونستم چیزیو احساس کنم بعد چند ثانیه دستمو از لای پاهاش دراورد و گذاشت رو پام ی جوری بهم نگا میکرد که یعنی اگه تو همه دلت می خواد چرا پیشنهاد نمیدی بریم خونت اما بنده خدا خبر از دل من که نداشت با تمتم وجودم دوست داشتم بغلش کنم 100 برابر بهار دوسش داشتم اما از ترس بهار نمی تونستم ببرمش خونم دیدم اگه امشب یه لب درست درمون ازش نگیرم شبم شب نمیشه یه نگاهی به دورو برم کردم دیدم رسیدم نزدیک پمپ بنزین ایرانپارس گفتم برو تو شقایق اونم پیچید تو شقایق داشتیم سربالایی شقایقو میومدیم بالا و من دنباله یه جای خلوت می پشتم یهو چشمم به ی جایی افتاد که خیابونه اصلی به دو بخش چپ و راست تقسیم میشد تقریبا انتهای خیابانه شقایق بود گفتم وایسا اونم وایستادو یه نگاهی به دورو بر انداختم با این که ساعت 8 شب بود اما ظاهرا خلوت بود صورتمو بردم جلو و ی لب کوچولو ازش گرفتم خندید ومن دوباره رفتم تو لباش وای لباش محشر بودن نرمو خوشمزه تو حاله خودمون بودیم که گقت از اون دور داره یکی میاد دوباره استارت زد و راه افتاد یه خورده اومدیم بالاتر بازم خلوت شد دوباره رفتم تو لباش دستمو بردم پایین جوراب حوله ایشو دادم پایین و پاچه جینشو نم نم آوردم بالا دستمو گذاشتم رو ساقه پاش ونم نم آوردم بالا با این که خیلی خیلی لاغر بود اما این جاهای پاش خیلی نرم و دوس داشتنی بود احساس کردم پاهاش کاملا shave شده نیست گفتم تیغ تیغیاش درومده ها انگار یه هعته ای هست shave نکردی خندید گفت واردیاآوردمش جلو سرشو گذاشتم تو سینمو پیشونیشو بوسیدم نوک مماخش گونه های برجستش و پشت چشمای عسلیشو گفت نکن بوسیدن چشم دوری میاره اما حالیم نبود با اومدم برم تو لباش که یه نور ماشین افتاد تو آینه جلو ماشینه داشت از پشت سر میومد اعصابم خورد شد دوباره راه افتاد که تابلو نشه دیگه نا امید شده بودم یه نگا به گوشیم انداختم که ببیتن ساعت چنده دیدم همم چند تا مسی دارم هم اس ام اس آخه وقتی با شیوا بودم گوشیمو میذاشتم قخ silent که اگه بهار زنگید ضایع نشه دیدم چند تا اس ام اس اومده و بهار گفته مادرم اینا رفته بودن خونه خالم من رفتم که تو بیای بیا م پیشت اما هر چی زنگیدم ورنداشتی منم میرم خونه خالم واست شامم درست کرده بودم و به زور مامانم اینارو پیچونده بودم حیف منراست میگفت انصافا بهار خیلی مهربون بود اما این اس ام اساش عالی و به موقع بود و شیوا گفت کیه اس ام اس میخونی گفتم نه می خوام یه چیزیو که روم نمیشه بهت بگم رو واست اس ام اس کنم. گفت به من؟ گفتم آرهو گفت این اسگل بازییا چیه؟ چی میخوای بگی، گفتم میای خونم یه چای یا شامی با هم بخوریم ؟ گفت فقط شام دیگه؟ گفتم آره با چای گفت با کولوچه و با دستش می میاشو نشون داد گفتم خیلی cool تشریف داریا گفت این جوریاست گفت واقعا می خواستی اینو بهم اس ام اس کنی؟ فک کنم فهمیده بود پیچوندمش گفتم آره باور کن. بعدش برا این که فضا عوض شه گفتم راستی میمیات شبیه کولوچه نیستا اون پشتیا بیشتر شبیه کولوچن گفت نمیدونم شاید. دیگه رسیده بودیم شهران گفتم بریم بالا ریموتو زدم ماشینشو بیاره تو رفتیم تو پارکینگو اومدیم تو آسانسور وقتی رسیدیم دمه واحد تازه متوجه شدم که بهار مثلا خواسته surprisre کنه و نرفته خونه خالش اینا فقط اونجوری اس ام اس داده بوده دنیا رو سرم خراب شد اما دیگه نه راه پس داشتم نه راه پیش گفتم شیوا اگه میشه خیلی بی صرو صدا بریم تو. گفت چرا تو که مستاجر نیستی که از صاحبخونه بترسی گفتم آره ولی ی پسر مجردم دیگه اگه به رییس ساختمون بگن بد میشه اون بنده خدا هم قبول کرد قلبم تند تند میزد اگه ی لحظه بهار در واحدشونو وا میکرد آبروم می رفت اما بالاخره با هزار درد سر رفتییم تو درو به سمته داخل هول دادم که موقع بسته شدن و چرخوندن کلید صدا نده وقتی کارم تموم شد برگشتم دیدم شیوا داره یه نگاه عاقل اندر صفیح به من میکنه گفت یعنی انقدر گیرن گفتم نه ولی من رعایت میکنمو دیگه آروم شدم اما از استرس اونقدر عرق کرده بودم که بوی عرق همه جامو ورداشته بودگفتم من میرم حموم تو مانتوتو در بیا بشین گفت بیا بشین میخوام برم 2 min اینجام می خوای بری حموم؟ گفتم تو هم بیا؟ گفت نه؟ تو نرو بالاخره منم بیخیال شدم رفتم تو اتاقم لباسامو عوض کردم شلوارک آبیمو پوشیدم با پیراهن بسکتیمو اومدم و چایی رو جفتو جور کردم و پیشش نشستم دوباره دیدن چشاش دیونم کرد دستمو بردم تو گردنشو لبامو گذاشتم رو لبش عالی بود داغ شیرین و تو دل برو گفتم دوست دارم شیوا گفت چند تا ولی من دیگه توانایی جواب دادنشم نداشتم چشمامو بستم رفتم تو لباش دیدم زبونشو دراورد اومدم زبونشو گاز بگیرم بردش تو اما اون یهو لب بالاییمو گاز گرفت من واقعا دردم گرفت اما اون میخندید سرشو دادم بالا زیر گلوشو خوردم وسط گوشه ها بالا پایین گفت جاش نمونه اشکان. من رفتم پایین تو یقش پیراهنشو دادم بالا یه سوتین ناز تنش بود مشکیو شیک پیراهنشو از تنش دراوردم همین جوری تو لباش بودم که خواستم سوتینشو از پشت وا کنم اما سگکشو پیدا نمی کردم یه لحظه چشامو وا کردم دیدم از جلو وا میشهوقتی بازش کردم دیدم می میاش خیلی کوچولوان اما بازم دوس داشتم اما خوش بختانه nipel ممه هاش به نسبت ممش گنده بود نیپلاشو پرفتم به دندونم هم گازش میگرفتم هم می خوردم یه نمور بوی عرق می داد اما عالی بودن عالی عالی. بعد لخت شدن بالا تنش کمر شلوارشو وا کردم خواستم شلوارشو در بیارم که گفت میشه بریم رو تخت گفتم باشه بلندش کردم درحالی که از پشت بغلش کرده بودم و اونم جلوم بود رفتیم تو تختم التمو چسبوندم به کونش و باهام راه می رفتیم ی نگا به ممه هاش انداختم دیدم دستاشو گذاشته رو می میاش نمی دونم دیگه چرا خجالت میکشیدر فتیم رو تخت خوابیدم روس بازم ممه هاشو خردم اومدم پایین تو نافش که البته بوی خوبی نمی داد و همزمان که شکمشو می خوردم کمرشو وا کردم جینشو دراوردم هم زمان که جینش درومد جوراباشم با هاش اومدن حالا فقط ی شورت اس تنش بود که ست سوتینش بود شروع کردم به خورنه روناش تا پایین میومدمو بر میگشتم تا این از رو شورت سکسیش ی گاز کوچولو از نانازش گرفتم وبا دستم شورتشو زدم کنار محل رسیدنه پاش به تنشو میخوردم گفت اشکان نکن من از صبح بیرون بودم اون جاهام تمیز نیست راستم می گفت اما تو اون لحظه دیگه من حالیم نبود گفتم بی خیاله قارچو باکتری خندید گفت نه دیگه اون جوریام نیست. رفتم تو پاهاش دوباره اوون محل رسیدن پاش به نانازشو می خوردمو گاز میگرفتم بعدشم رفتم سراغ همین جا ولی اون طرفش دستشو گذاشته بود پشت سرم و فشار میداد بعد این حرکت شرتشو دراوردم و رفتم سراغه نانازش وقتی نگاش کردم حظ کردمبرخلاف میمیاش نازش فوق العاده خوشگل بود اولا کالباساش بیرون نزده بودن ثانیا کلیتوریسش خیلی کوچولو بود کلیتوریسشو کردم تو دهنم بوش فاجعه بود اما دیگه باید می خوردمش بعد چند لحظه خوردن ی مو اومد تو دهنم مو رو که درآوردم دیدم داره ی جوری نگام میکنه که یعنی شرمندتم واسه این که حسش خراب نشه مث احمقا گفتم من از مو بدم نمیاد مخصوصا موی تو دوباره رفتم تو نازش زبونمو میکردم توش کلیتوریسشو گاز میگرفتم میک میزدم اونم پاهاشو وا کرده بود و با دستاش نگهشون داشته بود اونوقت برش گردوندم و کولوچههاشو(کونشو) گاز گرفتم خواستم زبونمو بکنم لای کولوچه هاش که دیگه نتونستم هرچند من این کارو دوس دارم اما اون لحظه ماله شیوا تمیز نبود دوباره برشگردوندم و شورتمو دراوردم خوابیدم روش گفت اگه میخوای بکن تو یه نگاهی بهش انداختم که یعنی دختر نیستس اونم نگاهشو دزدیدو سرشو آورد پایین و من به آرومی کردم تو نازش نازش زندگی بود داغو خیس یهو صداش رفت بالا لبامو گذاشتم رو لباش که که صداش بلند نشه(از ترس بهار) اما انگار از بوی نانازه خودش خوشش نیومده بود آخه صورتشو اونوری کرد من بازم تلمبه می زدم بعد 3 یا 4 min درش آوردمو پاهاشو گذاشتم رو شونهام من عاشق هد position ام پاهاش رو شونم بودو تلمنه می زدم 2 -3 min هم این جوری کردم که دیدم داره آبم میاد گفتم شیوا بریزم رو شکمت گفت آره و ابم با فشار اومد و ریختم همون جا. بعدشم آبمو از رو شکمش پاک کردم و بوسیدمش اونم لباساشو پوشیدو رفت موقع رفتن بازم کلی استرس داشتم کخ مبادا بهار ببینه اما وقتی با احتیاط درو وا کردم دیدم آکاردئونی بهار اینا هم کشیده شده و فهمیدم که این دفعه دیگه واقعارفته شیوام رفت تو پارکینپو ماشینشو ورداشتو رفت. حال بگذریم از اون همه اس ام اسی که بهار بهم داده بود و mis هایی که انداخته بود. رابطه منو شیوا بعد این که اون ترم تموم شد سر ی جریانی بهم خورد ولی من الان پشیمونمشیوا جونم اگه این داستانو خوندی به من زنگ بزن به جون خودم دیگه اون جوری اذیتت نمی کنم من واقعا ترو دوس داشتم این دفعه دیگه هیچ خیانتی نی کنم جون اشکان بهم زنگ بزن یا اگه شمارمو گم کردی بیا پیشم(دیدی چقدر بعد 3 سال مو به مو همه چیزا یادم بود. می بوسمت عشق من)</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%88%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%b4%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175406</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن جنده خوشگل و بلند تو خونه تنها مونده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 07 Jul 2019 05:53:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظاری]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجات]]></category>
		<category><![CDATA[اونجام]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجام”]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوریه]]></category>
		<category><![CDATA[باباته]]></category>
		<category><![CDATA[بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایین]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[بیوفته]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[تصمیمم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستنی]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالات]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانها]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دلخوری]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندن]]></category>
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوالات]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گائیدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[مانکنی]]></category>
		<category><![CDATA[مردیکه]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[.لازم به ذکر هست که فیلم سکسی اسامی باد شده مستعار هستند . بعد از اینکه اونا رفتن من تنها شدم با خاطره ای که ازشون برام سکسی مونده بود . حوصله هیچ چیزی رو شاه کس نداشتم یه دلتنگی اومده بود سراغم ، برگشتم تو رفتم رو تخت دراز کشیدم و کونی به همه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>.لازم به ذکر هست که فیلم سکسی اسامی باد شده مستعار هستند .</h2>
<p>بعد از اینکه اونا رفتن من تنها شدم با خاطره ای که ازشون برام سکسی مونده بود . حوصله هیچ چیزی</p>
<h3>رو شاه کس نداشتم یه دلتنگی اومده بود سراغم ، برگشتم تو</h3>
<p>رفتم رو تخت دراز کشیدم و کونی به همه اتفاقات و حرفهایی که بینمون رد و بدل شده بود فکر میکردم</p>
<h4>و جنده برا خودم داشتم تو این دو روز گذشته سیر</h4>
<p>میکردم . تقریبا ظهر شده بود پستون که موبایلم زنگ خورد ، سیمین بود- الو سلام- سلام سیمین خوبی ؟- مرسی</p>
<h5>، کجایی کوس زنگ نزدی بهم ؟ پری شب چه مرگت</h5>
<p>بود ؟!- ولم کن سیمین وقت گیر آردوی ؟- کجایی ؟ اگه خونه ای دارم میام اونجا- باشه سیمین اومدنی نهار بگیر سکس داستان بیابعد از یک</p>
<h6>ساعتی زنگ در خورد رفتم در رو باز ایران سکس کردم که</h6>
<p>با ماشینش بیاد تو . امد تو درو بستم بر گشتم طرف ویلا که از ماشینش اومد پایین و گفت :- هوووی یارو مثل اینکه یه خانوم برات مهمون اومده ها با ادب !!!! این چه طرزه خوش آمد گویی ؟گفتم بابا بی خیال شو دیگه بیا تو صحبت میکنیم در موردش .یکم راجع به این سیمین خانوم براتون بگم . دختر بامزه و تو دل برویی هست خیلیم با مرام هست همون قدر هم دل و جرات داره اگه با کسی حرفش بشه انقدر جرات داره که پامیشه چکیده رو میزاره زیر گوش طرف .ورزشم میکنه و بدن اندامی خوبی داره . تو رستوران باهاش آشنا شده بودم . تو یه شرکت سر منشی میشه گفت بهش چون تقریبا همه کارس اونجا خودش به بقیه دستور میده . یه بار که رفته بودم اونجا خودم دیدم این موضوع رو .خلاصه رفتیم نشستیم که نهار مون رو کوفت کنیم گفت آخه تو چه مرگت شده چرا اینجوری میکنی ؟؟چته ؟؟منم شروع کردم بین نهار خوردن ماجرا رو براش تعریف کردم که اینجوری شده حالام که رفتن ته دلم خالی شده جا خالیشو حس میکنم .گفت خره تو که کردیش و مزه ش رو چشیدی بعدشم تو که اینطوری نبودی دلتنگ کسی نمیشدی حالا چی شده ؟ گفتم بابا همه چی که گائیدن نیست خب منم دل دارم دیگه شیفتش شدم چیکار کنم .برگشت خیلی جدی گفت جمع کن این لوس بازی رو هر کی بوده و نبوده حالا که تموم شده گذاشتن رفتن تو هم که بی نصیب نموندی حالا اگه بازم ادامه بدی میزارم میرم .راستم میگفت دیگه نمیشد کاریش کرد و تموم شده بود منم حرفش رو تایید کردم و مشغول صحبت از اینو رو اونور کردیم و انم تعریف کرد که پری شب با کی بود و چیکارا کردن . پدر سوخته ها برا خودشون یکی از شبهای پاریس رو ساخته بودن . تقریبا ساعت 5 بود که گفتم پاشو بریم لب دریا میخوام برم تو آب . فصل امتحانات که بود همه جا خلوت بود رفتیم یه ساحل دنج و من زدم به آب و اینم کنار ساحل داشت آب بازی میکرد برا خودش . تو داستان قبلی هم گفتم اینجا تنها زندگی میکرد و جون اخلاق لوتی منشی که داره خانوادش بهش گیر نمیدن و اونجایی هم که کار میکنه آشناشون هستن اینکه از همه جا خیالش راحته و هر کجا بخواد متونه بره و بمونه .تقریبا عصر بود برگشتیم شهر و یکم تور شهری زدیم تا موقع شام شد و رفتیم جایی شاممونم خوردیم و برگشتیم ویلا . این ویلای ما محله خیلی آرومی هست کسی کاری به کار کسی نداره و تقریبا همه باهم غریبه که نمیشه گفت ولی آشنا هم نیستن . از این بابتم همیشه خیالم راحته که کسی مزاحم نیست .تقریبا آخر وقت بود که ازم پرسید پرستو رو فراموش کردی یا نه ؟؟ منم خواستم سر به سرش بذارم گفتم فراموشش کردم ولی تو رو هم نمیکنم که اونجات بسوزه العانم دارم میرم بخوابم مزاحمم نشو . گفت خفه شو بابا ، میدونستم احمق تر از این حرفایی که به این زودی فراموشش کنی . کمی هم زدیم سرو کول همدیگه که گفت میره دوش بگیره منم خسته بودم گفتم شب بخیر تا بیای من خوابیدم و رفتم اتاق خواب .کولر اتاق رو روشن کردم وتا خودمو رسوندم رو تخت خوابم برد واقعا منتظرش نشدم .نصف شب بود که از گرما نتونستم بخوابم پاشدم دیدم خانوم چون از حموم در آمده با همون حوله ای که دورش پیچیده اومده خوابیده و سردش شده کولر رو خاموش کرده حالا داریم هر دومون دم میکشیم.یه لحظه چشم افتاد به بدن و پاهای این لامسب ( خودم میدونم درستش لامذهبه) خواب از چشام پرید حوله رو زده بود کنار و لخت خوابده بود . اینجا بود که حس شهوت گل کرد و آمپر شروع کرد بالا رفتن . خیلی آروم نزدیک شدم متوجه نشه ، به به کامل به خودشم رسیده بود تو اون نور کم میشد دید که تمیز و تازه آماده بهره برداریه !!خودمو رسوندم نزدیک کوسش و دهنم و باز کردم سریع تا اونجایی که میتونستم کوسش رو جا کردم تو دهنم . که کم موند دیوانه بشه یه جیغی زد و از خواب پرید ولش کردم و گفتم زهر مار چته کیر که نزدم بهت چرا داری جیغ میزنی ؟! دهنشو باز کرد و چند تا کلمه آبدار تحویلم داد و گفت کثافت تو که مرده بودی !! چرا مثل آدم بیدارم نمیکنی ؟؟ به حرفاش توجهی نکردم دوباره شیرجه زدم رو کسش و حالا نخور کی بخور !!!اونم داشت اولش با ناله و خوشی فحشم میداد ولی کم کم داشت حال کردنش شروع میشد . تا اینکه حسابی سر حال اومد و داشت رو ابرا سیر میکرد و لذت میبرد منم نامردی نکردم و حسابی براش حال دادم که فراموش نکنه . ولی یه عادتی که داشت دوست نداشت قبل از طرفش ارضاء بشه مثلا من باید میکردمش و آبم میومد بعد حالا بیا با حال خسته و بی حالی اونو ارضاء کن . نمودونم دیگه این چه جورش بود . خلاصه نزدیکای اومدنش که بود گفت بسه و بیا بالا منم کارم و بلد بودم و میدونستم چیکار کنم چه مدلی دوست داره. و بعد چند دقیقه تلمبه زدن تو دو سه حالت من آبم امد . حالا بدبختی شروع شده و من دوباره باید اونم ارضاء میکردم و باید دو تا انگشتم رو میکردم تو کوسش و سینه هاش رو براش میخوردم تا اونم تموم بشه . خلاصش کنم بعد از ینکه هر دومون تموم شدیم رفتیم یه دوش کوچیک گرفتیم و قبل از خوابیدن خدا حافظی کردیم چون قرار بود اون صبح زود بره سر کار منم که قبل از ظهر میخواستم برگردم تهران اینکه همدیگرو دیگه نمیدیدیم . ولی صبح به زور پاشدم و راهیش کردم .بگذریم برگشتم تهران و یواش یواش زندگی روزمره رو طی میکردم . تا اینکه بعد از حدود 3 ماه تو دفتر مشغول کارام بودم موبایلم زنگ خورد منم مثل هر روز و همه مشتریا جواب دادم ولی اینبار صدا برام آشنا بود بله پرستو خانوم بود . حسابی ذوق کردم و حال و احوال این حرفا کمی گله کردم که چرا شمارش رو بهم نداده که اونم گفت بعدا برات میگم چرا . شمارم که رو گوشی آقا رضا سیو بود از اونجا برداشته بود و از اولشم میدونست که شمارم رو گوشی هست ولی تا حالا بهم زنگ نزده بود . گفت که اگه میتونم برم شیراز یه کار واجب باهام داره و میخواد ببینه منو . پرسیدم چیه چیزی نگفت فقط گفت اگه تونستی قبل از شروع شدن درس و دانشگاه بیا . منم تعجب کردم که موضوع چیه ما چه ربطی به درس و مشق داریم !! بهش گفتم باشه اوکی شد خبرش رو میدم بهت . برنامه هام رو راست وریست کردم و تو یه آژانس هواپیمایی رفیق دارم بهش زنگ زدم و برا فردا بعد از ظهر بلیت رزرو کردم . فردا صبح با اون شماره که پرستو بهم زنگ زده بود تماس گرفتم و گفتم که امروز بعد از ظهر اونجام اونم از این سرعت عمل من تعجب کرده بود گفت رسیدم که شیراز برم یه هتل بگیرم و بعدش به رضا زنگ بزنم که اینجام و بیاد دنبالم یه چیزی هم سر هم کن که به خاطر اون اومدی اینجا .!!جریان داشت حسابی پلیسی میشد و کم کم داشتم شک میکردم که این چرا انقدر داره برنامه ریزی میکنه میخواد چیکار کنه ؟؟!! ولی ته دلم قرص بود که اگر اتفاقی بیوفته بیشتر از من خودش آسیب میبینه و زندگیش به خطر میوفته . شب قبلشم که تو خونه به مامانینا (چه باحال گفتم مامانینا) گفتم که یه سفر شغلی برام پیش اومده و مشتری هست باید حضوری برم شیراز که بابا پرید تو حرفم که پسر جون زیر سرت بلند نشده باشه ؟؟ ما رو چیکار به شیراز و از این سوالات سخت که سر و ته قضیه رو به سختی هم آوردم و فردا بعد از ظهر پرواز کزدم . طبق گفته پرستو عمل کردم و به راننده تاکسی که از فرودگاه سوارم کرده بود گفتم برو یه هتل که به در بخور باشه واسه استراحت. گفت حاجی چند ستارش رو میخوای ؟ گفتم اولا که حاجی باباته دوما ستاره هاش رو بخشیدم به تو یه جایی باشه که بشه ازش استفاده کرد ستارش مهم نیست . ولی اون پرو تر از من بود مردیکه هیز بهم گفت ای به چشم حاجی نمیگم خوشگل بابایی بگم چطوره ؟؟!! تو دلم گفتم ای داد چی فکر میکردم چی شد !! به هوای گوشت اومدم اینجا ولی مثل اینکه اینا میخوان منو بکنن!! اگه جون سالم به در ببرم خوبه .خلاصه منو خدا رو شکر به سلامت رسوند به به هتل خوب و رفت . عصر یه برنامه کاری توپ واسه خودم جور کردم که به رضا زنگ زدم اینارو بگم بهش . زنگش زدم که جریان اینطوریه و العان اینجام و تو فلان هتلم اونم گفت عصر میاد دنبالم . نزدیک ساعت 8 بود داشت حوصلم سر میرفت که رضا زنگ زد که پایین منتظره زود آماده شدم رفتم پایین که دیدم بله پرستو خانوم هم تو ماشین اومدن پایین و باهاشون دست دادم و احوال پرسی و از این داستانها و راه افتادیم . حالا من غریب بودم و اینا باید منو میگردودند . اونجا هم تور شهری زدیم و گشتیم تا شد وقت شام و رفتیم یه رستوران کاردرست . ولی بازم کمی ته دلم استرس داشتم که قراره چی بشه . شاممون که تموم شد پرستو رو به من گفت تو چرا ازدواج نمکینی ؟ دیگه دیر میشه ها برات تو که موقعیتش رو داری چرا معطل میکنی ؟؟ شستم خبر دار شد که آره حتما یه خبر هایی هست . رضا گفت چیکارش داری شاید نمی خواد خودش رو گرفتار کنه که پرستو بهش چپ نیگا کرد و اونم دیگه ادامه نداد گفتم چی بگم آخه هنوز که بهش فکر نکردم حالا پطور مگه ؟ گفت میخوام تو رو با یکی آشنا کنم که باز رضا با تعجب پرید تو حرفش و پرسید با کی ؟؟ فهمیدم واقعا خود رضا از جریان بی خبر هست و همه خبرا پیش خود پرستو هست .به رضا گفت حالا بعدا بهت میگم کیه اول بزار از سعید اوکی بگیریم بعد . حقیقت من دلخور شده بودم ، من به خاطر خود پرستو اومده بودم اینجا ولی این هدفش چیزه دیگه ای بود . تو یه حالت دلخوری و کمی عصبانیت دیگه پیش رضا هم چاره ای نداشتم جز اینکه قبول کنم . منو رسوندن هتل قرار شد نهار برم خونشون اونجام با طرف آشنام کنه.رفتم بالا واقعا داشت فکر و خیالات کفریم میکرد که من احمق این همه راه رو کوبیدم اومدم اینجا که اونو ببینم حالا خود اون داره پیشنهاد میده که با کس دیگه ای میخواد آشنام کنه . آخه مگه خودم ناقصم که کس دیگه ای برام لقمه بگیره تو این فکرا بودم که خواب سگینیشو کرد و منو با خودش برد .صبح با صدای زنگ موبایل بیدار شدم خودش بود شروع کردم که منظورت از این کارا چیه میخوای چیکار کنی ؟؟ من این همه راه رو اومده بودم با تو باشم نه با کس دیگه ای آشنا بشم . العان هم تصمیمم رو گرفتم جمع میکنم برگردم تهران به رضا زنگ میزنم که مجبور شدم برم نمیتونم بمونم . ازت همچین انتظاری نداشتم که بخوای باهام بازی کنی !!که گفت خب باشه برو ولی حرفامو گوش کن بعد برو . گفتم بفرمایین میشنوم.ادامه داد که من زندیگیمو دوست دارم و خودت هم میبینی که رضا خیلی پسر خوبیه ولی تنها مشکلی که باهاش دارم اینکه رضا سرد مزاج هست و ماهی دو سه بار بیشتر نزدیکی نداریم منم که حس نیازم زیاده ولی یه جوری با این موضوع کنار اومدم و خودم خودمو راحت میکنم از طرفیم زندیگیم و رضا رو دوست دارم و نمی خوام بهش لتمه زده باشم اما تو با رضا خیلی فرق داری و تو شمال هم همین باعث شد که به سکس با تو راضی بشم . شب اول که اونجا بودیم بعد از دو هفته اولین سکسی بود که با رضا داشتم و بقیه روزها هم همینطوره . تو تنها کسی بودی که به این کار باهاش راضی شدم و نتونستم خودم رو کنترل کنم و از اون موقع هم فراموشت نکردم ولی از این میترسم که به زندگیم دل سرد بشم و تحملش سختم بشه وازت انتظار دارم درکم کنی و این واقعیت زندگیم رو بهت گفتم که هم بهتر بشناسی منو و هم اینکه بدونی که برام محترمی و هیچوقت باهات بازی نمیکنم العانم که دعوتت کردم اینجا هم واقعا دلم میخواست ببینمت هم اینکه میخواستم با خواهر خودم آشنات کنم . حالا مختار خودتی و میتونی بری ولی اگه رفتی برای همیشه ما رو فراموش کن&#8230;&#8230; موندم سر دو راهی و حرفاش روم تاثیر گذاشت .کمی آرومتر شده بودم داشتم به حرفهاش فکر میکردم که آره تو زندگی بعضی چیزا میتونه باعث بشه که آدمها یه کارایی بکنن که شاید با شخصیت و مقام خودشون فرق داشته باشه .گفت خب حالا چی میگی میری یا میای؟؟ گفتم همه حرفات درست و بهت حق میدم حتی میام به احترامت با خواهرت هم آشنا میشم ولی آخه حالا چرا باید با خواهرت آشنا بشم و لزوم این کار واسه چیه ؟ این وسط من چی میشم من به عشق تو اومده بودم باید بیشتر برام توضیح بدی تا راضی بشم . که گفت میخوام با خواهرم آشنات کنم که منو فراموش کنی و یه خواسته دیگه هم دارم ولی بعدا میگم و به وقتش بیشتر توضیح میدم بهت . دیگه راضیم کرده بود و بعد از خدا حافظی یه دوش گرفتم و به خودم رسیدم لباس شیک پوشیدم و منتظر که باز آقا رضا بیاد دنبالمزیاد طول نکشید که اومد دنبالم و رفتیم تو مسیرم به اصرار من یه کادو براشون گرفتم و رفتیم خونه .انگار داشتم میرفتم خواستگاری واقعا هیجان و استرس زیادی داشتم انگار تا حالا دختر ندیده بودم . تو یه محله خوب و آپارتمان قشنگی بودن زنگ رو زد که بالا هم آماده بشن رفتیم بالا پرستو در رو باز کرد ، واقعا خوشگل و ناز شده بود یه آرایش تقریبا غلیظ و لباس شیک مجلسی تنش کرده بود . خیلی خواستنی شده بود با یه لباس بلند زرد رنگ که خیلی بهش اومده بود . توپ توپ بود دست دادمو کادو رو تحویلش دادم روفتم تو بوی عجیبی هم از خونه میومد که آدم رو جزب میکرد بوی خوب و جذابی بود خونه شیکی هم داشتن وارد پذیرایی که شدم خواهر پرستو اومد جلو و سلام کرد و باهام دست داد .حالا باید خواهرش رو براتون تعریف کنم چه مانکنی بود برا خودش . خوشگل ، موهای بلند مشکی ، لاغر تر از پرستو ولی اندام جذابی داشت و لباس صورتی رنگی که پوشیده بود با آرایش صورتی خیلی ماهش کرده بود چهرش خوشگل تر از پرستو بنظرم رسید و اگه دروغ نگم خوشحال شدم از اینکه موندم تا ببینمش .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175119</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.015 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 04:51:42 by W3 Total Cache
-->