<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>اینكارو &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%83%d8%a7%d8%b1%d9%88/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 11:59:24 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>اینكارو &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>لیزا عاشق سکس از سوراخ کون هستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Jun 2019 07:12:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینكارو]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیخودی]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پایینی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چندوقت]]></category>
		<category><![CDATA[حرارتی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومدم]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دودستی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیت]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعیه]]></category>
		<category><![CDATA[كمكتون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسها]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مستاجر]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرمه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردند]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میموند]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری]]></category>
		<category><![CDATA[یواشكی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[&#160; شاه کس &#8211;&#62; ما توی یه شهر كوچیك توی یه آپارتمان کونی زندگی میكردیم.یه روز دیدیم كه یه مستاجر جدید واسه طبقه همكف اومده اوایل زیاد به جنده همسایه های جدید اهمیتی نمیدادم حتی اگه می دیدمشون هم محلشون نمیذاشتم. تا اینكه یه پستون روز خانومم اومد بهم گفت كه زن این طبقه پایینی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				&nbsp;</p>
<h3>شاه کس &#8211;&gt;<br />
ما توی</h3>
<p>یه شهر كوچیك توی یه آپارتمان کونی زندگی میكردیم.یه روز دیدیم كه یه مستاجر جدید واسه طبقه همكف اومده اوایل زیاد</p>
<h4>به جنده همسایه های جدید اهمیتی نمیدادم حتی اگه می دیدمشون</h4>
<p>هم محلشون نمیذاشتم. تا اینكه یه پستون روز خانومم اومد بهم گفت كه زن این طبقه پایینی همزبون ماست و خلاصه</p>
<h5>خانومم یواش کوس یواش با زن طبقه پایینی دوست شد.اوایل فقط</h5>
<p>رفت و اومد بین خانومها بود ( ازحق نگذریم زنه خیلی ناز بود چشمای روشن و موهای خرمایی و هیكل توپری داشت سکس داستان ) و وقتی</p>
<h6>من می اومدم خونه لیلا ( زن طبقه ایران سکس پایینی )</h6>
<p>میرفت خونه شون اما بعداز مدتی كه سر سلام و علیكمون باز شد دیگه منم كه میومدم خونه لیلا تو خونه مون میموند و خلاصه یه جور صمیمیت داشت بینمون بوجود می اومد.هروقت هم چشمم به چشمش می افتاد میدیدم كه میخواد باچشماش آدمو بخوره میدونم كه خوب میدونید چی میگم و منظورم چه جور نگاههایی هست. یه بار كه داشتم از سركار برمیگشتم دیدم لیلا انگار كلیدش توی سوراخ قفل گیر كرده و اونم خم شده داره با كلیده ور میره منم تا این وضعیتو دیدم رفتم جلو و گفتم لیلا خانوم چی شده؟ گفت نمیدونم چرا گیر كرده.گفتم بذار كمكتون كنم و بلافاصله همونطور كه دستش به كلید بود دستمو گذاشتم رو دستش كه كمكش كنم و پیش خودم گفتم اگه اهلش نباشه الان دستشو میكشه كنار كه دیدم اینكارو نكرد و انگار نه انگار كه من یه مرد غریبه ام. منم درحینی كه داشتم سعی میكردم درو واسش وا كنم یكی دوبار از پشت چسبوندم بهش دیدم اصلاً ناراحت نشد وقتی هم كه در واسش وا كردم بعداز كلی تشكر گفت بفرمایید تو. گفتم نه خیلی ممنون بالا خانوم منتظرمه انشاا&#8230; سر یه فرصت مناسب خدمت میرسیم بعد كه خواستم از پشتش رد بشم بازم یواشكی دستمو به كونش مالوندم و دیدم برگشت و یه لبخند كوچیكی زد. دیگه واسم مسجل شد كه لیلا خانوم اهل حاله. یه روز هم برحسب اتفاق تو تاكسی كنار همدیگه نشستیم كه من یواشكی رونمو چسبوندم به رونش و بعد خودمو كشیدم یه ذره كنار كه دیدم اینبار لیلا خودش رونشو آورد چسبوند به رون من.وای نمیدونید كه چه حرارتی رو داشت بمن منتقل میكرد.بگذریم اوضاع داشت به همین منوال میگذشت كه یواش یواش با شوهرش هم دوست شدم و طبیعتاً رفت و آمدمون هم بیشتر شد.این وضعیت زیاد ادامه نداشت چون یه روز دیدم كه امیر و لیلا بار و بندیلشونو جمع كردند و رفتند. واسم خیلی عجیب بود كه چرا اینطوری سرزده و بدون خداحافظی رفتند. چندوقت بعد ماهم از اون شهر كوچیك رفتیم به شهر خودمون و با مادرخانمم زندگی كردیم. بعداز مدتها كه دیگه لیلا و امیرو فراموششون كرده بودیم یه روز بعداز ظهر كه تنها تو خونه بودم دیدم تلفن زنگ زد گوشی رو ورداشتم دیدم لیلا پشت خطه. خلاصه بعداز كلی چاق سلامتی ازش پرسیدم كه چرا اونطوری رفتید و اصلاً كجا رفتید و از اینجور حرفها كه لیلا سر درددلش واشد كه آره خانواده امیر بمن تهمت زده بودند كه من با ش,هرخواهر امیر رابطه دارم و ما هم دعوامون شد و چون ما رو تهدید كرده بودند ماهم به &#8230;.. اومدیم و با پدرو مادر من زندگی می كنیم.این تلفن زدنها ادامه داشت و خیلی وقتا هم واسه خانومم زنگ میزد و با همدیگه درددل میكردند. منم بیشتر وقتا از محل كارم واسه لیلا تلفن میزدم و گاهی صحبتهای شیطنت آمیز كوچیكی هم داشتیم.تا همون سال عید خانومم گفت كه بیا عید بریم به &#8230;.خونه لیلا اینا.منم گفتم بابا اونا خودشون دو خونوارند و جا ندارند كه ماهم بریم اونجا.خانومم گفت نه پدر و مادر و تمام فك و فامیلهای لیلا دارند میرن به جزیره كیش و لیلا و امیر عیدو تنها هستند.خلاصه درد سرتون ندم عیدو رفتیم به اونجا و روز اول كه خواستم برم حموم لیلا گفت صبركن بذار برم حمومو آماده كنم.رفت و بعداز چند دقیقه برگشت و گفت حموم آماده اس.منم رفتم تو رختكن و لخت شدم برم زیر دوش كه دیدم یه شورت زنونه حریر مشكی خوشگل و خوشبو روی دوش آویزونه.وای نمیدونید كه اونروز با اون شورته چیكار كردم.هنوزم اون شورتو یادگاری دارمش.وقتی از حموم دراومدم لیلا گفت خستگی از تنت دررفت؟ منم گفتم بله واقعاً كه حموم شما خستگی رو از تن آدم درمیاره.اون عید گذشت و امیر و لیلا هم بعداز مدتی یه خونه واسه خودشون اجاره كردند و به خونه مستقل خودشون رفتند. تابستون همون سال واسه یه كار اداری باید به شهر لیلا و امیر رفتم ( البته مجردی ) خوب طبیعیه كه رفتم به خونه امیر و لیلا وقتی رسیدم بعداز كلی چاق سلامتی و تعارف تیكه پاره كردن ها خواستم برم به حموم كه لیلا گفت بذار بیام حمومو نشونت بدم آخه حموم این خونه تو زیر زمینه با همدیگه به زیر زمین رفتیم و لیلا رفت داخل رختكن و روی سبد لباسها خم شد و كونشو رو بمن قنبل كرد و طوری وانمود كرد كه داره سبد لباسها رو خالی میكنه منم رفتم یواش از پشت چسبوندم به كونش دیدم از زیر دستش یه نگاهی بمن كرد و یه لبخند كوچیك زد.منم كه این چراغ سبزو دیدم یواش یواش خم شدم و همونطور قنبل كونشو دودستی چسبیدم و شروع كردم به بوسیدن كونش و تو یه لحظه كوتاه شلوارشو كه كیپ كونش شده بود بزحمت كشیدم پایین و سوراخ كونشو بوسیدم و تا زبونمو كردم تو سوراخ كونش بلافاصله شلوارشو كشید بالا و گفت الان امیر مشكوك میشه بهتره برم بالا. منم همونجا چندتا لب جانانه ازش گرفتم و وقتی خواست بره كیرمو درآوردم بیرونو گفتم لیلا حالا با این چیكار كنم؟ كه دیدم یه لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت تو نمیخواد كاری بكنی الان خودم درستش میكنم بعد اومد سر كیرمو گرفت تو دهنش و شروع كرد به میك زدن هنوز سه چهار تا بیشتر میك نزده بود كه من از بس حشری بودم آبم با شدت تمام اومد اولین پرتاب ریخت تو دهن لیلا و بلافاصله كیرمو از دهنش درآورد و بقیه آبم ریخت رو صورتش و رو لباسش . كه گفت اییییش چرا اینطوری كردی؟ و رفت.همه این جریان شاید ظرف كمتراز 5 دقیقه اتفاق افتاد.بعداز اون جریان یه بار هم تو خونه خودمون تو یه فرصت كوتاه از لیلا لب گرفتم. بعدش هم كه امیر به رابطه من و لیلا شك كرده بود سر یه برنامه بیخودی یه بهونه گرفت و یه دعوای حسابی با من راه انداخت و مارو دیگه واسه همیشه از یه همچین نعمتی محروم كرد.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">1999</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختر مدرسه ای و کیر همکلاسی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 10 Jun 2019 08:14:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینكارو]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیداره]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونام]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمم]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[لامذهب]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[مانكنی]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میمالی]]></category>
		<category><![CDATA[نزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[یكدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اون روز سکسی هم مثل هر روز داشتم تو نت شاه کس وقت كشی میكردم كه یكنفر با ایدی دخترانه برام پیام داد و خواست كه خودمو کونی معرفی کنم منم خودمومعرفی كردم اونم گفت كه اسمش اعظم جنوب زندگی میكنه و22سالشه از جنده من خواست كه بهش وب بدم منم وب رو روشن كردم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				اون روز سکسی هم مثل هر روز داشتم تو</p>
<h3>نت شاه کس وقت كشی میكردم كه یكنفر با ایدی دخترانه برام</h3>
<p>پیام داد و خواست كه خودمو کونی معرفی کنم منم خودمومعرفی كردم اونم گفت كه اسمش اعظم جنوب زندگی میكنه و22سالشه</p>
<h4>از جنده من خواست كه بهش وب بدم منم وب رو</h4>
<p>روشن كردم بهش گفتم كه منم پستون میخوام ببینمت برای یه لحظه از پشت وب دیدمش توی یه كافی نت كار</p>
<h5>میكرد هر کوس روز باهاش چت میكردم و بهم نزدیكتر میشد</h5>
<p>باز شماره تماس دادنم شروع شد حالا با هم ارتباط تلفنی داشتیم یه چیزی حدود 6 ماه بهم هر روز زنگ میزد سکس داستان اروم حرفها رو</p>
<h6>میبردم سمت سكس و اونم یه جورهای كرم ایران سکس میریخت یه</h6>
<p>روز بهم گفت كه میخوام بیام پیشت نمیدونم توی داستانهای قبلیم بهتون گفتم كه من توی كرج تنهام و بصورت مجردی زندگی میكنم یا نه گفتم راست میگی گفت اره 5شنبه همین هفته بلیط هواپیما گرفتم میام پیشت ساعت 2 بعد از ظهر میرسم بیام؟؟ منكه تو كونم عروسی شد گفتم اره بیا گفت به یه شرط گفتم چه شرطی گفت كه باید برای روز بعدش منو هر جور كه شده راهی كنی برگردم باید شنبه صبح سر كارم باشم گفتم باشه تا 5شنبه هر جور كه بود سر كردم 5 شنبه ساعت 1:30دقیقه رفتم تو فرودگاه منتظر خانوم شدم ببینم كی میاد ای لعنت به این پروازهای ایران كه ساعت 2 شد ساعت6غروب كه دیدم اعظم خانوم رسیدن یه دختر جنوبی سبزه با یه قد متوسط و یه هیكل مانكنی كه كیرم همونجا راست كرد اخه بدبخت میدونست كه كارش در اومده و امشب اضافه كاری داره از همین الان داشت نرمش میكرد. اومد جلو باهاش دست دادم اومد یم بیرون فرودگاه سوار ماشین شدیم كه تو را شروع كرد به حرف زدن و از تاخیر هواپیما گفت و بهش داشتم نگاه میكردم گفت خودتو خیس نكنی و شروع كرد خندیدن خیلی بهم بر خورد توی دلم گفتم جور بكنمت كه نتونی بنشینی بچه كونی داری منو مسخره میكنی رسیدیم خونه رفتیم توی خونه امان از این خونه های اپارتمانی همسایه های فضول با كارگاه بازی رفتیم بالا كفشهاشو بردم داخل رسیدیم تو یه لب ازش گرفتم دیدم نه بابا حال طرف از من خیلی بدتره دستمو بردم سمت پستوناش پستونای اناری خوشگلی داشت جاتون خالی یكم فشارش داد گفتم لباساتو در بیار بشین یه چیزی بخوریم بعد گفت خوب داریم میخوریم گفتم چی گفت لب دیگه دیدم نه بابا آتش طرف خیلی سوزانه از من بیشتر تو كفه گفتم بزار یه حال بكنم بعد میشینیم بردمش تو اتاق خواب درازش كردم روی تخت لباسهاشو در اوردم یه سوتین و شورت دخترانه ست مشكی پوشیده بود كه هر دوتاشو در اوردم خورد تو ذوقم كوسش پر از مو بود من هم كوس مودار دوست ندارم دیدم بد جور هم خودشو خیس كرده بهش گفتم بابا تو كه از من خیس تری میگفتی تو راه شلوارتو عوض كنم كه با دست سیلی ارومی بهم زد و گفت بد جنس شروع كردم به خوردن پستوناش الحق بدن ردیفی داشت از لب گرفتن خیلی خوشش میومد بعد كه حشریش كردم كیرمو بهش داد تا برام ساك بزنه بعد چند بار عقب جلو كردنم توی دهنش كیرمو بیرون كشیدمو بهش گفتم جلوت بازه گفت نه گفتم برگرد مثل یه بچه خوب حرف گوش كن كونشو هوا كرد یه دستی به كونش كشیدمو سر كیرمو خیس كردم آروم كیمو به سوراخ كونش فشار میدادم لا مذهب بدجور تنگ بود و این كیر18 سانتی ما هم برای اون سوراخ تنگ بزرگ با فشار كله كیرمو داخل كردم ولی اصلا این خیالش نبود گفتم درد داری گفت كارتو بكن كیرم دیگه تا نصفه رفته بود اروم شروع كردم به تكون دادن كمرم دیگه كیرم داشت برای خودش جا باز میكرد و تا ته رفته بود تو در همون حالت دراز كشید منم خوابیدم روش وای كه چه حالی میداد كیرم توی كونش بود یه دستم به پستوناش لبم روی گردنش و یك دستم هم روی پشمهای كوسش چه حالی مداد تكونهامو بیشتر كرده بودم و صدای ناله های اونم بیشتر شده بود حركاتمو سریعتر كردم و بهش گفتم دارم میام چكار كنم گفت بریزتو كونم منم ابمو ریختم توی كون تنگش بلند شدیم با هم رفتیم حموم توی حموم هر چی بهش اسرار كردم بابا بزرا برات این پشمهاتو بزنم قبول نكرد كه نكرد نمیدونم چرا با هم رفتیم بیرون شب برگشتیم خونه غذا رو بیرون خورده بودیم ساعت نزدیكهای 12 شب بود رفتیم تو تخت خوابم ولخت شد اومد تو بغلم گفت نمیخوای لخت بشی گفتم چرا اما دوستدارم كه تو لختم بكنی بلند شد لباسهامو در اورد كیرمو گرفت توی دستش گفت ببین این هنوز هیچی نشده بیداره گفتم اون بنده خدا همیشه بیداره لباشو گذاشت روی كیرمو شروع كرد به بوسیدن ناز كردن كیرم بعد از یكم حال كردن بازهم كونشو هوا كردم یاد صبح افتادم كه مسخره ام كرده بود سر كیرمو كه رد كردم كمرشو گرفت و یكدفعه تمام كیرمو كردم توش یه دادی كشید خودشو به جلو پرت كرد منم كه میدونستم این كار رو میكنه كمرشو محكم گرفته بودم (بد جنسیه دیگه)و نزاشتم كیرم در بیاد بهم گفت بیشعور چرا اینكارو كردی بهش گفتم بی حساب شدیم اروم باز هم شروع كردم تكون دادن معلوم بود بد جوری دردش گرفته كیرم كه دوباره جا باز كره بود داشت برای خودش حال میكرد گفت امیر یه چیزی بگم گفتم چیه گفت ابتو بریز رو پستونام دوستدارم گفتم باشه بعد چندبار تلمبه زدن ابمو ریختم روی پستوناش اونم ابمو میمالی به بدنش وای چه حالی میداد تا صبح چندبار دیگه هم كردمش اما موهای كوسش نوك كیرمو سنباده زده بود لامذهب تا چند روز شورتمم به نوكش میخورد دادمو بلند میكرد اعظم هر كجا كه هستی خوش باشی		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174531</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده سگ سینه کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%da%af-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%da%af-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 May 2019 06:51:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اصرارش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینصورت]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینكارو]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[بزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[حركاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارك]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مقدمات]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزنه]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[، ( به خاطر برخی فیلم سکسی مسائل، روابط دو تا خانواده كمی به هم خورده بود و بزرگای خانواده با هم صحبت نمی كردن. البته شنیده سکسی بودم كه مقدمات سفر دائمیشون به اروپا شاه کس هم جور شده و همین روزهاست كه برای همیشه از ایران برن .) در این کونی مدت بد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>، ( به خاطر برخی فیلم سکسی مسائل، روابط دو تا خانواده كمی</h2>
<p>به هم خورده بود و بزرگای خانواده با هم صحبت نمی كردن. البته شنیده سکسی بودم كه مقدمات سفر دائمیشون به</p>
<h3>اروپا شاه کس هم جور شده و همین روزهاست كه برای همیشه</h3>
<p>از ایران برن .) در این کونی مدت بد جوری تو كف یه سكس با جمال مونده بودم ، ولی اصلا</p>
<h4>دوست جنده نداشتم خودم پا پیش بزارم و باهاش تماس بگیرم</h4>
<p>. در هر صورت بعد از پستون چند روز كه به این شكل گذشت دل به دریا زدم و بهش زنگ</p>
<h5>زدم . کوس از شنیدن صدای من خیلی خوشحال شد و</h5>
<p>بدون اینكه من چیزی بگم خودش گفت : كامی جون كجائی ، كوچولو حسابی تو لك رفته و با من اصلا حرف سکس داستان نمیزنه و همش</p>
<h6>بهانه تورو میگیره . جمال به كیرش كوچولو ایران سکس میگفت. من</h6>
<p>از شنیدن این حرف خوشحال شدم و خوشحال تر اینكه خود جمال حرفو پیش كشید و ازم خواست كه حتما به خونشون برم و گفت : كه اگه نیای دیگه نمیتونیم همدیگرو ببینیم ، چون ما یه مدت كوتاه ایران هستیم و برای همیشه از اینجا میریم .از شنیدن این حرف حسابی ناراحت شدم ولی خودمو كنترل كردم و با یه حالت تقریبا بی تفاوت گفتم : باشه سعی میكنم قبل از رفتنتون یه سر بهت بزنم، ولی اون اصرار كرد و گفت : امروز ، فردا هیچكی خونه نیست و میتونیم حسابی باهم حال كنیم ، همین امروز راه بیفت بیا چون میخوام اینبار دیگه كونتو جر بدم. من هم كه منتظر اصرارش بودم گفتم باشه همین الان راه می فتم…خونه ما یك شهرستان و خونه خالم شهرستانی دیگه بود با فاصله سه ساعت ، حدود ساعت 4 بعد از ظهر به اونجا رسیدم ، وقتی به در خونشون رسیدم ، دیدم دم در اییستاده و منتظر منه از دیدن همدیگه خیلی خوشحال شدیم ، و حسابی همو بغل كردیم و بوسیدیم … حدود نیم ساعتی كه از اومدنم گذشت ، جمال ازم خواست برم و یه دوش بگیرم و كمی به خودم برسم ، از جام بلند شدم و رفتم سامسونتمو كه یه گوشه ای بود باز كردم كه وسائل حمومو بردارم ، در این وقت جمال اومد كنارم نشست و آروم دستشو از روی شلواركی كه پوشیده بودم روی كونم كشید كمی كه این كارو انجام داد دستشو برد توی شرتم و با نوك انگشتاش شروع كرد به نوازش سوراخ كونم و با دست دیگش كیرشو از روی شلوارش می مالید، ازش خواستم كه بزاره واسه بعد از حموم، اونم گفت: باشه زیاد ادامه نمیدم ،فقط قبلش یه ذره كوچولو رو بخور ، بلافاصله بلند شد كیرشو در آورد و نزدیك دهنم گرفت ،كیرش كاملا راست شده بود منم كیرشو كمی تو دستم گرفتم و بعد تا آخر اونو توی دهنم كردم و شروع كردم به لیسیدن ، چند لحظه بعد خواستم بلند شم كه دستشو روی شونه هام گذاشت و خواست كه ادامه بدم بعدشم دستاشو پشت سرم حلقه كرد و شروع به تلمبه زدن توی دهنم كرد با هر بار فشار دادن، كیرش تا ته گلوم میرسید به شكلی كه پیشونیم به شكمش می چسپید . بعد از اینكه تقریبا 2 دقیقه ای این كارو انجام داد خودش كیرشو از دهنم درآورد و گفت : كافیه بزاریم واسه بعد از حموم و شام.من رفتم دوش گرفتم و بعد ز من هم جمال رفت و دوش گرفت .بعد از اینكه شامو خوردیم ویه استراحت كوتاه كردیم جمال از روی كاناپه بلند شد و روی زمین نشست ، پشتشو به كاناپه تكیه داد ، پاهاشو دراز كرد و از من خواست كه دست به كار شم ، منم رفتم وسط پاهاش نشستم ، گرمكنشو از پاش درآوردم كیرشو كه كمی راست شده بود تو دهنم گرفتم و شروع به ساك زدن كردم چند لحظه بعد كیرش حسابی شق شده بود، همینطور كه داشتم كیرشو ساك می زدم ، كونمو به طرفش چرخوندم كه اونم كارشو شروع كنه ، بعد از ینكه كمی از روی شلوارك كونمو دست زد به آرومی شلوار و شرتمو پایین كشید و شروع كرد به مالیدن كونم ، انگار اولین باری بود كه كونمو میدید همش از خوشگلی كونم تعریف می كرد ، و با صدایی لرزان و شهوت آلود می گفت : من این همه دختر و پسر رو گائیدم ولی تو یه چیز دیگه ای و… با شنیدن حرفاش و حركاتش منم حسابی تحریك شده بودم، از ساك زدن دست كشدم ، بلند شدم لباسامو در آوردم و جلوش روی زمین دراز كشیدم ، یه متكا زیر كونم گذاشت منم پاهامو بالا دادم ، یه كم پماد به انگشتش زد و اونو توی كونم كرد ، ازش خواستم كه اروم اینكارو انجام بده و با یه انگشت، چون درغیر اینصورت كونم گشاد می شد و وقت كردن اصلا بهم حال نمی داد وحتی خودشم بعدا معترض می شد كه چرا كونم اینقدر گشاد شده ؟با شنیدن این حرف تازه یادش اومد كه راسم میگم و این چند سال گذشته كونم بدجوری باز شده و نمیشه زیاد دستكاریش كرد به همین خاطر منو به پهلو خوابوند ، خودشم اومد كنارم دراز كشید . یه پاشو زیر پام گذاشت و كیرشو دم سوراخ كونم، با یه فشار كیرش تا خایه تو كونم فرو رفت ، كیر جمال چندان بزرگ نبود و فقط سر كیرش بود كه یه مقدار بزرگتر بود و با كمی درد وارد كونم میشد بعدش هم كه یه كم تلمبه میزد ، كونم درست و حسابی باز می شد و راحت كیرشو تو خودش جا می داد .اون شب جمال وقت كردن بیشتر از دفعات قبل از گشادی كونم معترض بود و همش غر میزد به هر حال بعد از اینكه به شكلهای مختلف كونمو گائید ، منو سرپا کرد و بعد از چند بار تلمبه زدن آبشو با فشار توی كونم خالی كرد… اون شب تا صبح دو بار دیگه هم با هم سكس داشتیم &#8230;ادامه&#8230;		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%da%af-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174108</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس آنال  با کس خوشگل و بلوند  که واقعا کردن داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%87-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d8%a7-%da%a9%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%87-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d8%a7-%da%a9%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 17 May 2019 15:57:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آفتابی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادند]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[ایشالا]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببینند]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برانداز]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرند]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشون]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[بیارند]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایی]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پسرونه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعادلم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تولیدی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[حواسمو]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونسرد]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داشبورد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دخترایی]]></category>
		<category><![CDATA[دروباز]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستتون]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دهنشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راهنماییم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[روناشو]]></category>
		<category><![CDATA[زیرپوش]]></category>
		<category><![CDATA[سئوالی]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سفارشی]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینه]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخی]]></category>
		<category><![CDATA[شاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارك]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینیش]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فروشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[كارشون]]></category>
		<category><![CDATA[كارشونو]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[كاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[كدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[كرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیوانو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینه]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینها]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوهای]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مرموزانه]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبه]]></category>
		<category><![CDATA[مصنوعی]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنا]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میایید]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میرداماد]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدند]]></category>
		<category><![CDATA[میزنید]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردند]]></category>
		<category><![CDATA[میكشید]]></category>
		<category><![CDATA[میكشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میكنند]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتند,]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرند]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میوفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوناش]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نارگیل]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتند]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیكای]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نوكشون]]></category>
		<category><![CDATA[نیستید]]></category>
		<category><![CDATA[نیشگون]]></category>
		<category><![CDATA[نیگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[ولیعصر]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بعدازظهر بود. سکسی داشتم از خونه كاوه برمی گشتم. تو شاه کس فكر صحبتهای اون بودم و حرفهای خودم. تو فكر كاری كه بهم پیشنهاد كرده بود کونی و چیزایی كه گفته بود. هیچ وقت بهم زنگ نمی زد هروقت زنگ میزد یعنی جنده كارم داره. خیابون ولیعصر رو میhم پایین. همیشه همین ساعت شلوغه. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				بعدازظهر بود. سکسی داشتم از خونه كاوه برمی گشتم.</p>
<h3>تو شاه کس فكر صحبتهای اون بودم و حرفهای خودم. تو فكر</h3>
<p>كاری كه بهم پیشنهاد كرده بود کونی و چیزایی كه گفته بود. هیچ وقت بهم زنگ نمی زد هروقت زنگ میزد</p>
<h4>یعنی جنده كارم داره. خیابون ولیعصر رو میhم پایین. همیشه همین</h4>
<p>ساعت شلوغه. جمعیت وول میزنه ماشینا پستون یه متر یه متر جلو میرند. ترافیك خسته كننده ای داره. مخصوصا وقتی كه</p>
<h5>جلوی پارك کوس ملت میرسی. جمعیتی عظیم وایسادند و میخوان برند</h5>
<p>خونشون. یه مشت آدم علاف و بیكار كه یا به فكر قر و فرشون هستند یا به فكر دلقك بازی. حرفاشونو بارها سکس داستان گوش دادم. تو</p>
<h6>جیب هیچكدومشون یه صد تومنی پیدا نمی كنی ایران سکس اما همشون</h6>
<p>10 &#8211; 20 تا عینك ریبون و هفت هشت تا كفش اسپرت و 30 40 تا شلوار جین دارند. موهاشونم كه دائم تو ژل و روغن نارگیل میخیسونند. دلم میخواست برای یه بار هم كه شده یه جنگ دیگه بشه و این بچه خوشگلا رو هم ببرند جنگ. لای انگشت هر كدومشون رو هم كه نیگا می كنی یه سیگار روشنه. وقت هم با هم صحبت می كنند كه فحش خوار و مادر مثل سلام و صلوات از دهنشون بیرون میاد. تو همین فكرا بودم و تیپ و قیافه ها رو نیگا میكردم كه یه صدایی حواسمو به خودش جلب كرد. &#8211; ببخشید اقا میدون ونك میرید؟ یه زن 45 یا 46 ساله بود سرشو آورده پایین تا لب پنجره كه بتونه منو نیگا كنه. &#8211; من مسافر كش نیستم خانم. ببخشید. رومو كردم اون ور. دلم می خواست ترافیك باز بشه و زودتر از این جهنم فرار كنم. &#8211; می دونم نیستید. منتها من عجله داشتم و دستم هم سنگینه. گفتم از شما خواهش كنم اگه مسیرتون می خوره منم سوار كنید. خیلی شلوغه. باید یه ساعت وایسم تا ماشین گیرم بیاد. دستاشو اورده بالا تا من بتونم كیسه نایلونهایی رو كه توش پر جنس بود و ببینم. یه جوری التماس كرد كه جیگرم براش كباب شد. نه نتونستم بگم. درو براش باز كردم و هلش دادم تا باز بشه و اون بتونه بیاد تو. &#8211; مرسی محبت كردید. عطرش بویی داشت كه ادمو دیوونه میكرد خیلی تند بود. شیشه رو كشیدم پایین تا خفه نشم.. مردمی كه وایساده بودند نیگامون كردند همه فكر كردند كه من مسافر كشم زود اومدند طرف من. &#8211; فاطمی؟ &#8211; ونك؟ با سر و دست اشاره كردم كه نه. &#8211; ای بابا فقط خانم سوار میكنی؟ &#8211; دربست گرفتند ایشون. دیگه چیزی نگفتند و دوباره رفتند عقب وایسادند. &#8211; وای كه چقدر شلوغه. معلوم نیست كه این همه جمعیت میخوان كجا برند؟ روز به روز هم بدتر میشه. برگشتم و صورتشو و نیگا كردم. نایلونهای خریدشو گرفته بود تو بغلش و داشت جلو رو نیگا می كرد. صورتشو از كرم و روغن برق میزد. زیر گلوش یه خرده چین و چروك افتاده بود. وقتی سرشو به طرفم برگردوند قب قبش هم مثل قب قب بوقلمون تكون می خورد. &#8211; نمی دونم والا. یه متر یه متر جلو میرفتیم تا اینكه به چراغ قرمز رسیدیم. هی میخواست حرف بزنه. اصلا حال و حوصله صحبت نداشتم. اگه دختر 14 ساله بود باز یه چیزی. &#8211; از سر كار میایید؟ &#8211; نه &#8211; به نظر میاد خیلی خسته اید. بهش نیگا كردم و زل زدم بهش. یعنی به توچه. &#8211; گرونی داره بیداد میكنه. دو تا دونه مرغ و دو كیلو گوشت خریدم 15 هزار تومن شد. واسه اینكه یه وقت فكر نكنه از اینكه سوارش كردم ناراحتم سعی كردم جوابشو بدم. &#8211; همینه خانم حالا بدتر از این هم میشه. كجاشو دیدیید؟ &#8211; ایشالا درست میشه. ما چیزایی دیدیم كه شماها هنوز ندید. به وقتش همه چی درست میشه. درست جلوی رستوان حاتم دو تا دختر وایساده بودند. همچین ارایش كرده بودند كه نگو و نپرس. از دور داد میزدند بیا منو بكن. ماشینا پشت سر هم قطار وایساده بودند. از پیكان 48 بگیر تا پژو و پراید. اونام اصلا توجهی نمی كردند. شده بود فیلم سینماییی. مردم همه نیگا می كردند كه بالاخره ببینند اینا سوار كدوم ماشین میشند. پیش خودم فكر میكردم اگه من بودم سوار اون پژوهه میشدم هم یارو سنش بالاست و مطمئنا پولداره. اینطور نیست كه ببره تو كوچه پس كوچه بخواد دستمالی كنه یا هی زنگ بزنه خونه حسن، ممد،‌ جعفر، تقی ،‌جواد و.. كه مكان داری؟ مطمئنا طرف مكان داره. &#8211; اینارو نیگا كنید. بیچاره ها چیكار كنند؟ از كجا خرجشونو در بیارند. &#8211; ای خانم حرفی میزنید ها. این همه دختر و زن تو این شهر كار میكنند و پول در میارند. اگه قرار بود هر كی می خواست كار كنه بیاد كنار خیابون كه دیگه هیچی. &#8211; همش تقصیر شما مردهاست دیگه. اگه اینطوری دست و بالتون نلرزه اونام اینطوری قیمت پیدا نمی كنند. &#8211; طبیعت ادمیزاد اینه. از قدیم بوده تا آینده هم خواهد بود. &#8211; اینا معلوم نیست چیند. ممكنه مریضی داشته باشند. دیگه چیزی نگفتم. راستش جلوی یه همچین زنی خجالت كشیدم دلیل و مدرك بیارم. &#8211; ازدواج كردی؟ &#8211; نه &#8211; چرا؟ &#8211; شخص موردنظرمو هنوز پیدا نكردم. &#8211; ایشالا پیدا می كنی. &#8211; شغلت چیه؟ &#8211; &#8230;&#8230; &#8211; موفق باشی. دیگه به سر میرداماد رسیده بودیم. چراغ سبز بود و ماشینها میرفتند. &#8211; من تا فاطمی میرم. اگه مسیرتون میخوره می تونم برسونمتون. &#8211; دستتون درد نكنه. من تا جلوی قصر یخ باهاتون میام. بعد از پمپ بنزین درست جلوی فروشگاه بیسكوییت رضوی یه زن وایساده بود. سنش بالا بود تقریبا 40 سال داشت. مانتوش كوتاه بود و یه عینك آفتابی هم زده بود. شلوار جین پاش بود و چسبون. سرشو مثل شتر سفت و محكم بالا گرفته بود. روسریش شل بود و میشد زیر گلوشو دید. ماتیك قهوةای مالیده بود. یه خرده سبزه بود. ماشین ها پشت سر هم وایساده بود. این كس شاسی بالا نصیب كی میشد خدا می دونه. من بدبخت وسط این همه ماشین و ترافیك گیر كرده بودم. خدا خدا میكردم كه زودتر سوار یكی از این ماشینا بشه و خیابون باز شه. كون كش از جاش جم نمی خورد. اصلا به هیشكی محل نمی ذاشت. دو سه تا موتور سوار هم با تیپهای جواد اومدند جلوش وایسادند و شروع به حرف زدن كردند. كس كش ها می خواستند یه همچین زنی رو با موتور بلند كنند ببرند. بالاخره حاج خانم تكون خورد می خواست از دست موتور سوارها خلاص بشه. نمی دونم شاید بدبخت جنده هم نبود فقط تیپ زده بود. راه افتاد و رفت تو پیاده رو. شروع كرد قدم زدن به سمت پایین به طرف میدون ونك. جمعیت كف كردگان هم به همراهش یواش یواش راه افتادند. بالاخره یه سوراخی پیدا شد و تونستم از این مهلكه در برم. مسافر من زل زده بود و به زنه نیگا میكرد. اصلا حرفی نمیزد. &#8211; اینو میبینی؟ هر روز میاد اینجا وای میسه. بعضی وقتها هم میره جلو پارك ساعی. &#8211; می شناسیدش؟ &#8211; آر<br />
ه اگه من نشناسم كه دیگه هیچی یعنی چی؟ انگار كلانتر محله. از میدون ونك رد شدم و به سمت پایین به راهم ادامه دادم. درست نزدیكای قصر یخ یه جا ماشینو نیگر داشتم. &#8211; میشه یه جا پارك كنی؟ میخوام باهات حرف بزنم. &#8211; چه حرفی؟ &#8211; تو پارك كن. دو دقیقه بیشتر طول نمیكشه. راه افتادم و نزدیكای پل یه جای پارك پیدا كردم. &#8211; بفرمایید داشتم از تعجب و فضولی می تركیدم. دلم میخواست زودتر حرفشو بزنه و خلاص. &#8211; اهل حال هستی؟ &#8211; منظورت چیه؟ &#8211; خودت می دونی چی میگم یه نیگاهی بهش انداختم و دیدم زل زده بهم. درست تو چشمام . نمی ذاشت نگاه ازش بردارم. انگار مجبورم كرده بود كه بهش نگاه كنم &#8211; تا چی باشه. &#8211; من باید زود برم. این شماره تلفن موبایل منه. ما یه خونه مجردی داریم. بیرون هم نمیاییم. دوست داشتی زنگ بزن. یه كاغذ داد دستم. داشتم از تعجب دیوونه می شدم. صدام داشت میلرزید. واسه اینكه اون نفهمه كمتر حرف میزدم. &#8211; قیمت چنده؟ &#8211; پونزده تومن. جا داریم خیلی تمیز و شیك. مشروب و تریاك هم هست. &#8211; چند نفرید؟ &#8211; وقتی اومدی می فهمی بدون اینكه بذاره من سئوالی بكنم از ماشین پیاده شد. چه می دونم لابد واسه اینكه كرایه نده همیشه همین كارو میكنه یا شاید هم راست می گفت. ماشینو روشن كردم و زدم تو دنده. از تعجب داشتم شوكه میشدم. می دیدم مثه گرگ گرسنه به اون دخترا نیگا میكرد. پس بگو سركار خانم جنده تشیف داشتند. مارو بگو به خیال خودمون یه زن خونه دار و خونواده دوست رو سوار كرده بودیم. كسی كه دلش مثه سیر و سركه می جوشید و می خواست زودتر برسه خونه پیش بچه هاش یا شوهرش تا مورد مواخذه قرار نگیره. اون شب اصلا خوابم نبرد ترسیده بودم. با خودم گفتم نكنه یارو خالی بسته. نكنه شماره یكی دیگه رو داده. نكنه زنگ بزنم و&#8230; هزار تا فكر كردم. فردا بعد از ظهر ساعت 4 بود. تصمیم گرفتم امتحان كنم. تو ماشین بودم. كاغذو از جیبم در اوردم و شماره رو گرفتم. یه زنی از پشت تلفن با یه صدای فوق حشری جواب داد. &#8211; بفرمایید؟ &#8211; سلام ببخشید با نرگس خانم كار دارم. &#8211; شما؟ &#8211; بفرمایید می خواستم برای بردن سفارشهای مانتوی مدرسه خدمتشون برسم. دقیقا همون چیزی رو كه رو كاغذ نوشته شده بود، خوندم. &#8211; بله خواهش می كنم. گوشی خدمتتنو باشه. آب دهنم خشك شده بود. خیس عرق شده بودم. هم كف كرده بودم و هم می ترسیدم. مطمئنا اگه این كیر صاب مرده نبود ترسم بر من غلبه می كرد. &#8211; بفرمایید؟ خودش بود &#8211; سلام حالتون خوبه؟ &#8211; شما؟ &#8211; من دیروز شمارو با ماشینم رسوندم. &#8211; حالت خوبه؟ &#8211; مرسی. می خواستم ببینم می تونم الان بیام خدمتتون ؟ &#8211; الان میخوای بیایی؟ ما همیشه یه روز قبل قرار میذاریم. &#8211; حالا شما یه كاریش بكن. پارتی بازی كن برام یه خنده مصنوعی كرد. &#8211; یه ساعت دیگه به این آدرس بیا. یادداشت كن. زود خودكارمو از تو جیبم در اوردم در داشبورد رو باز كردم و دنبال كاغذ میگشتم. حواسم نبود كه كیفمو از صندلی عقب بردارم و از توش كاغذ در بیارم. یه قبض جریمه پیدا كردم. همون خوب بود. &#8211; بفرمایید آدرسو یادداشت كردم. چون ماشین داشتم زود رفتم از جلوی كوچشون رد شدم و موقعیتشو دیدی زدم. همش می ترسیدم. به هیشكی هیچی نگفتم. ماشینو بردم دو تا كوچه پایینتر پارك كردم و قفلش كردم. موبایلمو برداشتم و به یكی از بچه ها زنگ ردم. همه چی رو براش گفتم. &#8211; كس خل مثه مجاهد خضیراوی میشی ها؟ میگیرند هم می كننت هم كیرتو می برند. &#8211; گوش كن كس كش. ماشینو كه می شناسی. من اگه تا 2 ساعت دیگه بهت زنگ نزدم برو در خونه بگو من ازت خواستم كه كلید یدك ماشینو بیایی بگیری. چون كلید تو ماشین مونده و در قفل شده و همه چی تو ماشینه حتی موبایلم. بعد كلید و بگیر و بیار به این آدرس. سوار شو و ماشینو ببر بده در خونه. &#8211; خره اگه بگیرنت كونت پارس &#8211; همین كه گفتم. یادت نره ها؟ &#8211; كس كش حداقل میكفتی با هم میرفتیم &#8211; برو دیگه خداحافظ كیف پول موبایل مدارك ماشین همه رو از جیبام در اوردم و گذاشتم تو كیف دستیم. بعد كیف و گذاشتم كف ماشین. از ماشین پیاده شدم. درست سر ساعت در خونه بودم. یه خونه سه طبقه بود تو پاركینگش یه تولیدی بود. پنجرش باز بود. با خودم گفتم نكنه این كس كش منو سر كار گذاشته. نكنه راستی راستی باید برم مانتوهای سفارشی رو تحویل بگیرم. صدای چرخ خیاطی از تو پاركینگش میمود. زنگ طبق اول و زدم. &#8211; كیه؟ &#8211; منم اومدم مانتوهای سفارشی رو تحویل بگیرم. &#8211; بفرمایید. در باز شد. قبلم داشت وای میستاد. با خودم گفتم نكنه این خونه زیر نظره؟ نكنه الان كه من می رم تو بریزند و منو بگیرند. بعد گفتم آخه مگه من چه پخی هستم. با ترس و لرز از پله ها رفتم بالا. یه حركتی رو جلوی چشمی در متوجه شدم. در باز شد. &#8211; بیا تو زود باش رفتم تو. بوی عطر زنونه داشت خفم میكرد. یه زن دیگه به غیر مسافر من اومد جلوم همونطوری وایساد و خیلی خونسرد براندازم كرد. &#8211; سلام دستشون دراز كرد طرفم. یه شلوارك پاش بود و با یه ركابی. بند كرستشو زیر بند زیرپوش ركابیش قائم كرده بود. &#8211; بیا تو وارد هال كه شدم از تعجب داشتم می مردم. چهار تا دختر ماه داشتند ورق بازی میكردند. یه نگاهی به من كردند و به كارشون ادامه دادند. انگار یه چیز عادی دیدند. هیچ كدومشون كرست نداشتند. همشون فقط شورت پاشون بود. یكی هم توی یه اتاق دیگه بود و داشت موهاشو سشوار می كشید. فكر كنم تازه از حموم اومده. &#8211; اینجا رو خوب پیدا كردی؟ صدای آشنای همون مسافر خودم بود. چیزی نگفتم و برگشتم نیگاش كردم. در قفل كرده بود و اومد طرفم. &#8211; كسی ندید كه تورو؟ چی باید می گفتم؟ تو این موقعیت و این خونه این سئوال مسخره ترین سئوالی بود كه میشد پرسید. عجب جایی بود. مثه كندوی زنبورها بود با این تفاوت كه اینج<br />
ا كس توش وول می خورد. &#8211; من باید زود برم. عجله دارم. &#8211; زود میری نترس. راهنماییم كرد كه برم و رو مبل بشینم. رفتمو نشستم. یه لحظه چشم از دخترا بر نمی داشتم. گلوم خشك شده بود. آب دهنم رو كه قورت میدادم گلوم میسوخت. &#8211; میشه یه لیوان آب بیاری؟ &#8211; معصومه یه لیوان آب بیار. دخترا هنوز داشتند ورق بازی میكردند. سر هم هی جیغ میزدند. یكی از یكی پاچه پاره تر. خوب نیگاشون میكردم سناشونو واسه خودم تخمین میزدم. خیلی سن و سال داشتند 20 یا 21 سال. &#8211; از اینا خوشت میاد؟ از توی كمد یه شیشه در اورد. توش یه مایع ارغوانی رنگ بود. میشد حدس زد كه مشروبه. یه خرده هم غلیظ بود. طوری كه وقتی تكونش میداد به ارومی تكون میخورد. معصومه همون زنی بود كه با شلوارك و زیرپوش ركابی بود. یه لیوان آب تو یه بشقاب برام اورد. لیوانو بدون نفس رفتم بالا. عجب چسبید. مسافرم اومد پیشم نشست و یه پاشو انداخت روپاش. لیوان مشروبشم دستش بود. &#8211; من عجله دارم &#8211; مشروب میخوری؟ لیوانشو اورد بالا نزدیك دهنم. &#8211; نه مرسی آب خوردم. خودش یه مزه مزه ای كرد. بعد اونم زل زد به دخترایی كه داشتند بازی میكردند. &#8211; كدومشونو میخوای؟ دخترا انگار متوجه شده باشند. به بازیشون ادامه می دادند ولی ساكت و بی سروصدا. گوششون با ما بود. حتی اونی كه پشتش به ما بود هم برگشت و چند ثانیةای نگاه كرد. بین اون دخترا یه دختری بود با موهای كوتاه پسرونه. تنها دختری بود كه اصلا داد و بیداد نمیكرد. صدای اونو اصلا نشنیده بودم. اصلا هم بهم نیگا نمی كرد. سرش تو ورقاش بود. قیافه معصوم و بی گناهی داشت. بهش همه چی میومد جز جندگی. اگه می گفت دكترم یا مهندسم من باورم میشد. حداقل مطمئن بودم كه مثل اون یكی دخترا بی ادب و بی چاك و دهن نیست. &#8211; اون مو كوتاهه اسمش چیه؟ فهمید كه اونو میخوام. اسمشو بلند گفت &#8211; شراره سنش هم از بقیه بالاتر بود 24 سال رو داشت. اونم متوجه شد كه اونو میخوام. سرشو آورد بالا و بهم زل زد. بهش لبخند زدم اصلا انگار نه انگار به پشم كسش هم حسابم نكرد. منم چیزی نگفتم. گفتم حتما باید همینو بكنم. حالا خوشش بیاد یا نه. &#8211; الان بهت پول بدم ؟ &#8211; قابل نداره؟ خندم داشت میگرفت دیگه ندیده بودیم صاحب جنده خونه تعارف بزنه. پولامو از جیبم در اوردم و بهش دادم. می دونستم كه 15 تومنه قبلا صد بار شمرده بودمشون. ازم گرفت و شروع كرد به شمردن. پولارو از وسط دو دسته كرد و چندتاشو دوباره شمرد و اونارو تا كرد و گذاشت تو جیب پیرنم. &#8211; این چیه؟ &#8211; هیچی دست كردم و پولارو در اوردم شمردمشون 3 تومن بود. 12 تومن باهام حساب كرده بود. نه بابا تو جنده هم هنوز با معرفت پیدا میشه. &#8211; پاشو باهاش برو تو اتاق به شراره بود. اونم چیزی نگفت و ورقارو گذاشت رو زمین و پاشد. رفت توی یه اتاق. &#8211; تو هم برو دیگه. رفتم تو اتاق دیدم داره روی تخت رو دست میكشه تا صاف بشه. تا من اومدم بلند شد و جلوم وایساد.بغلش كردم. سرشو گرفت عقب و دستشو گذاشت رو پیشونیم و سرمو هول داد عقب. &#8211; اخماتو وا كن جیگر لبخند مرموزانه ای گوشه لبش پیدا شد. دستامو از دورش باز كردم. خیلی آروم و متین یواش یواش شروع كرد به باز كردن دگمه های پیرهنم. &#8211; من لب نمی دم و از عقب هم كه اصلا اجازه نمی دم. ولی برات ساك میزنم. تااون موقع صداشو نشنیده بودم. خیلی آروم تر از اونی بود كه فكرشو میكردم. اصلا دلم نیومد اسم جنده روش بذارم. اصلا تو چشمام نگاه نمیكرد. نمی دونم شاید از كارش خجالت می كشید. كمربند شلوارمو باز كرد و شلوارمو از پام در آورد. خیلی وارد بود. یه بوس به پاهام كرد. داشت خوابم میبرد. دلم می خواست دراز بكشم و بخوابم. اصلا یه حال و هوای دیگه ای داشتم. بدون اینكه حرفی بزنه و اجازه ای بگیره. دست انداخت و كیرمو گرفت تو دستش بعد همونطوری كه رو زانو نشسته بود آروم سرشو گذاشت تو دهنش. اب دهنش داغ داغ بود. همچین با ولع خاصی كیرمو می خورد كه نگو. همراه با ساك زدن با نوك ناخوناش به روی پاهام میكشید. داشتم پس میوفتادم. هیچی نمی گفتم. حس كردم از كارش لذت میبره. اینكارو دوست داشت. یاد سخنرانی اول سال نو افتاده بودم كه میگفت افراد جامعه باید وجدان كاری داشته باشند. راست می گفت. اگه جنده هامون با جون دل كارشونو انجام بدند ادم دلش برای پولی كه داده نمی سوزه. &#8211; بذار من بخوابم. اصلا ول كن نبود. تازه رسیده بود به جاهای باریكش. دلش نمی خواست كیرمو از تو دهنش در بیاره. همونطوری چرخیدم تا اونم مجبور بشه و ولم كنه. &#8211; چیكار میكنی؟ ‌صبر كن یه دقیقه رفتم و خوابیدم رو تخت. شورتشو در اورد و اومد روم. دوباره شروع كرد به ساك زدن. دستامو تو موهاش فرو می كردم و صورتشو ناز میكردم. سرشو به زور از رو كیر در اوردم. اگه یه دقیقه دیگه ادامه میداد آبم میومد. اوردمش بالا. خوابوندمش پهلوم. این دفعه اون دراز كشید و من اومدم روش. سینه هاش كوچولو بودند. ولی وقتی دست زدم دیدم سفت و سفت شدند. نوكشون سیخ سیخ شده بودند. یكی از سینه هاش پر خال بود ولی خیل باحال بودند. همونطوری كه سینه هاشو می خوردم دستمو بردم لای پاهاش. خودش پاهاشو باز كرد. چشماش بسته بود. اصلا انگار اینجا نبود وقتی با لبهای كسش بازی میكردم پاشنه پاهاشو به روی تخت میكشید. سرشو به این طرف و اون طرف تكون تكون میداد اخماشو جمع میكرد و چشماشو بهم فشار میداد. دستم خیس شده بود. رفتم پایین و یه دستی رو پاهاش كشیدم و روناشو لمس كردم عجب پاهایی داشت. یه انگشتمو تو سوراخ كسش فرو كردم. سرشو یهو اورد بالا. &#8211; یالا دیگه بكن توش. كاندوم داری؟ از تخت رفتم پایین و از تو جیب شلوارم كاندوم در اوردم. رفتم طرفش. دستشو دراز كرد و كاندومو ازم گرفت. به دنده بلند شد و آرنج<br />
شو گذاشت زیربدنش. با دندون كاندومو باز كرد. رفتم جلوش وایسادم. دوباره كیرمو گرفت به دهنش و شروع كرد به ساك زدن. بعد كاندوم خیلی راحت و ماهرانه كشید روش و دوباره خوابید. از تخت رفتم بالا. خودش پاهاش تو شكمش جمع كرد. میشد خیلی خوب و راحت كس خوشگل و قلمبشو دید زد و برانداز كرد. از اینكه به كسشش نگاه میكردم. خجالت میكشید. &#8211; زود باش الان خاله میاد میگه چرا اینا دیر كردند. كیرمو یواش گذاشتم در كسش و یواش فرو كردم توش. سرشو اورده بود بالا و داشت نیگا میكرد چطوری میكنم توش. وقتی تا ته كردم توش خیالش راحت شد و سرشو گذاشت رو متكا &#8211; اوووف همینطوری كه می كردمش چشماشو باز و بسته میكرد و نفسشو تو سینه حبس میكرد و میداد بیرون. انگار خجالت میكشید راحت نفس بكشه. چیزی كه مشخص بود این بود كه اونم داره حال میكنه. همین باعث میشد كه منم با حرارت بیشتر بكنم. خیس خیس شده بود . پنج دقیقه همینطوری كردمش. بعد كشیدم بیرون وقتی كشیدم بیرون لبای كسش از هم باز شده بود. میشد خیلی راحت سوراخ كسشو دید. خیس خیس بود. دهانه كسش آب جمع شده بود . سفید رنگ بود مثه اب كیر مردا. &#8211; چی شد؟ &#8211; میخوام سگی بكنم. زود از جاش بلند شد و از روی میزی كه بغل تخت بود یه دستمال برداشت و خودشو خشك كرد. بعد پشتش كرد به من و كونش داد بالا و متكاشو بغل كرد. منظره كسش از این طرف هم خیلی باحال بود. كیرمو یواش گذاشتم در كسشو یواش یواش فرو كردم توش. سرشو خم كرده بود و رو به عقب نیگا میكرد. انگار داره گوش میكنه كه من دارم چیكار میكنم. نفسشو تو سینه حبس كرده بود از جاش تكون نمی خورد. وقتی مطمئن شد كه تا ته تو كسش فرو كردم. سرشو برگردوند و رو متكا گذاشت. كونش خیلی خوش حالت بود هم نرم بود و هم سفت. وقتی بهش میخوردم یه لمبری می خورد و لرزه ای میكرد كه نگو چنگ میزدم و لپ كونشو میگرفتم. از زیر سینه هاشو میمالیمدم. بعضی وقتا هم با نوك ناخونهام رو پشتش می كشیدم. نمی دونستم باید چیكار كنم. هرچی میگذشت سریعتر میشد. اونم صداش بلندتر میشد. حس میكردم اونم همراه با من خودشو عقب و جلو میكنه . حتی یه وقت همچین بهم ضربه زد كه نزدیك بود تعادلم بهم بخوره و بیفتم. بالاخره آبم اومد. ولی از توش بیرون نكشیدم. همونطوری سینه هاشو میچلوندم و افتادم روش. شروع كردم به بوسیدنش. اون اصلا از جاش جم نمی خورد. می دونستم داره بهش خوش میگذره منم ادامه دادم. رو صورتش دست میكشیدم و نازش میكردم. چشماشو بسته بود و چیزی نمی گفت. یواش یواش چشماشو باز كرد. &#8211; خوب بود؟ &#8211; آره دو تا بوس كوچولو به لبای هم كردیم. &#8211; پاشو بریم دیگه. برخلاف میلم از جام بلند شدم. چهار پنج تا دستمال كاغذی برداشت و وسط پاهاشو پاك كرد. منم كاندوممو تو دو تا دسمتال كاغذی در اوردم. رفت جلوی میز توالت و از رو میز توالت یه مداد برداشت و دور لباشو خط كشید. شروع كردم لباس پوشیدن. بدون اینكه به من حرفی بزنه از اتاق رفت بیرون. لباسامو كه پوشیدم از اتاق زدم بیرون. خیلی خونسرد همه نشسته بودند و داشتند ورق بازی میكردند. شراره هم رفت بود یه استكان چایی برای خودش ریخته بود و یه شیرینی هم دستش بود. انگار نه انگار اتفاقی افتاده باشه. &#8211; دستشویی كجاست؟ شراره با دست بهم نشون داد. رفتم و یه دل سیر شاشیدم بعدشم خودمو جلوی آینه صاف و سوف كردم و از دستشویی زدم بیرون. مسافر من كه همه بهش میگفتند خاله، داشت روزنامه می خوند. با دیدن من روزنامه رو بست. &#8211; خوب بود؟ &#8211; مرسی شراره هم وایساده بود و نیگام میكرد. &#8211; من دیگه برم خیلی دیرم شده. &#8211; چایی میخوردی؟ &#8211; نه شراره اومد جلو و شیرینی گاز زدشو بهم تعارف كرد. یه گاز به شیرینیش زدم. و یه نیشگون از لپش گرفتم . &#8211; بذار ببینم كسی تو راهرو نباشه. از تو چشمی بیرونو نیگا كرد و دروباز كرد. خداحافظی كردم و خاله هم صورتشو اورد جلو كه ببوسمش. منم بوسیدمش و زدم بیرون. از خونه كه اومدم بیرون هم می ترسیدم و هم خیالم راحت شده بود. فكر میكردم همه دارند بهم نیگا میكنند. انگار رو پوشونیم نوشته شده بود كه این یارو الان كس كرده. سوار ماشین كه شدم زود یه زنگ به رفیقم زدم. &#8211; الو سلام . به خیر گذشت. &#8211; كس كش. كوفتت شه. بعد از كلی كل كل كردن و تعارف ، راه افتادم و رفتم. یه ماه بعد دوباره هوس كردم برم. انگاری ترسم ریخته بود. با خودم كلی برنامه گذاشته بودم كه اینبار اون یكی رو میكنم كه از همه جوونتره. دلمم میخواست برای تنوع یه بار هم خود خاله رو بكنم. وقتی به موبایلش زنگ زدم فقط یه پیغام میشنیدم. &lt;&lt; شماره مورد نظر شما مسدود می باشد. لطفا مجددا شماره گیری نفرمایید &gt;&gt;		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%87-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d8%a7-%da%a9%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174029</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم خوشگل ودوست داشتنی عاشق کس دادن هستش ولی اینجا خجالت هم میکشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d8%b3-%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d8%b3-%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 16 May 2019 09:07:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماسش]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتقال]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[‫اینكار]]></category>
		<category><![CDATA[اینكارو]]></category>
		<category><![CDATA[باتمام]]></category>
		<category><![CDATA[بایستی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[‌خلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درخشان]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[سرازیر]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوپر مدل]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[عروسیش]]></category>
		<category><![CDATA[علاقمند]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كنترلم]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[كیرمو‬]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[گهگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[لبهامون]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مروارید]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میداره]]></category>
		<category><![CDATA[میدرخشید]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیكنه]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی ‫سلام، من آرمین ۲۰ ساله از شاه کس رشت. این داستانی که براتون تعریف‬ ‫می کنم مربوط به زمستون سال قبل میشه درست کونی 2 سال قبل بود که من تو اوج درس بودم برای قبولی در ‫کنکور تازه جنده وارد رشت شده بودیم من یک روز وارد شرکت خواهرم میشم و چون کارهای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی ‫سلام، من آرمین ۲۰ ساله</p>
<h3>از شاه کس رشت. این داستانی که براتون تعریف‬ ‫می کنم مربوط</h3>
<p>به زمستون سال قبل میشه درست کونی 2 سال قبل بود که من تو اوج درس بودم برای قبولی در ‫کنکور</p>
<h4>تازه جنده وارد رشت شده بودیم من یک روز وارد شرکت</h4>
<p>خواهرم میشم و چون کارهای من پستون برای مدیر ‫عامل خواهرم جالب بود قرار شد که من در شرکت اونا شروع</p>
<h5>به کار کوس کنم البته بعد کنکور خلاصه کنکور رو ‫دادم</h5>
<p>بعد کارم رو تو شرکت شروع کردم روز بعد یک هفته یک خانومی که تازه استخدام شده بود و معلوم بود که سکس داستان از اون نوع</p>
<h6>کیر کلفتا هستش وارد شرکت ما شد مدیر ایران سکس عاملم به</h6>
<p>من گفت که خانوم رویا) البته اینجا رویا ‫میگم چون لزوم به گفتن اسم فامیل نیست (لیسانسه روانشناسی داره و از کامپیوتر سر رشته ای نداره و تو باید ‫به اون کمک کنی تا یاد بگیره. این موضوع آموزش باعث شد که رویا به من خیلی علاقه مند بشه من اون‬ ‫موقع فکر میکردم برای این هستش که به اون دارم کامپیوتر یاد میدم و به پاس زحمات من هستش ولی من‬ ‫چون مدیر داخلی سخت افزار و نرم افزار بودم نمیتونستم از حالت خودم خارج بشم (مدیراش میدوند) خلاصه‬ ‫چند روز گذشت و یک سری از کار مندای آزمایشی اخراج شدند و من و خواهرم و رویا یک خانوم منشی‬ ‫دیگه تو شرکت بودیم بعلاوه خدمت کار که یاسمن اسمش بود و یک دختر مهربون و دوست داشتنی بود.‬ ‫ساعت کاری شرکت یک فرمی در اومد که من از ساعت 1 تا 4 با رویا تنها بودم چون همه میرفتند ناهار تا‬ ‫ساعت چهار و بعد نهار میومدند ولی رویا تا ساعت 4 یک سره می موند وبجاش بعد از ظهر نمیومد من هم ‫ساعت 1 میومدم شرکت تا شب خلاصه بعد این مدت من از رویا خیلی خوشم اومد چون هم مهربون بود هم ‫خیلی زیبا بود و قدی حدود ۱۸۰ داشت که اندام رو فرم و برجسته ای که داشت منو دیونه میکرد مخصوصا ‬ اگه دختر با همچین قدی مانتو کوتاه تا باسن به پوشه .کلی با رویا حرف میزدم چون ساعت خلوتی بود مشتری ‫نداشتیم معمولا با هم صحبت می کردیم و یا گاهی اوقات فیلم می دیدیم کمک کم هوا که گرم شده بود وکولر ‫شرکت بازی در آورده بود چون شرکت پنجرش تو خیابون بود برای خاک و سرو صدا درو باز نمی کردیم ‫که یک هو رویا جلوی من دگمه های مانتشو باز کرد وقتی اون سینه های بر جستشو دیدم کلی حال کردم و ‫چشمام درشت شد. بر گشتم گفتم خانوم &#8230; گرمتون هستش راحت باشید اون هم یک نگاه با اون چشم های‬ ‫قشنگش کرد و مانتوشو درآورد که یک تاپ فسفری پوشیده بود و بعد رو سریشو برداشت مشغول کارش شد‬ ‫من هم به بدنش نگاه می کردم و چای می خوردم که ناگهان بهش گفتم تو این لباس خیلی قشنگ شدی اولین‬ ‫باری بود که از من همچین حرفی رو میشنید لپاش قرمز شد و گفت مرسی نظر لطفته من هم پرو تر فکم باز‬ ‫بشه بسته نمیشه گفتم بدنتون ماشالا خیلی زیباست و بعد با هم صحبت کردیم می گفت که ۲۷ سالشه و تصمیمه ‫ازدواج نداره و یک خونه شخصی تو منظریه داره تو خونه پدرش هم تلفن شخصی داره خلاصه می گفت که‬ ‫از نظر خودش به شوهر نیاز نداره و فقط یک شخصی باشه که به عنوان یک کیس مناسب با اون در ارتباط‬ ‫باشه کافی هستش و من رو کلی برد تو فکر رابطه منو رویا خیلی خوب شده بود تو شرکت من وقتی میرفتم‬ ‫پشت میزش کیرم به کونش مالیده میشد و اون حتی تکون نمیخورد و با هم تلفنی در ارتباط بودیم. یک روز منو ‫دعوت کرد خونه خودش یک روزه جمعه بود من رفتم با یک جعبه شیرینی دیدم بایک شلوارک و یک پیراهن ‫آستین کوتاه اومده دم در خلاصه رفتیم داخل. خونه زیبا و قشنگی داشت ماهوارو روشن کرد و با شربت‬ پذیرایی کرد و شروع کردیم به صحبت کردن من گفتم: رویا جون می تونم یک سوال بپرسم قول بدید که‬ ‫ناراحت نشیو چون خصوصی هستش .رویا گفت: خواهش میکنم بفرمایید . گفتم:شما چطور تو این سن تنها تو‬ ‫یک خونه بزرگ زندگی میکنی درسته بیشتر اوقات تو خونه مادرت هستی و خوب مادرت هم پیره این تنهایی‬ ‫ رو چطور تحمل میکنی و بحث سکس رو چطور باهاش کنار میای؟ لابد برای افکار خودت دلیلی داری‬ . ‫گفت: من که گفتم به یک کیس مناسب نیاز دارم و اینجوری تو تنهایی راحت هستم . گفتم: الان واسه خودت‬ . کیس مناسب داری که گفت ندارم ومن موندم حاجو واج گفتم این که باز همون شد گفت چی شد مگه‬ ‫گفتم تو این سن به سکس نیاز نداری البته خیلی معذرت می خوام . گفت من سعی می کنم خودم خودمو ارضاء‬ ‫کنم من دیگه کیرم داشت می ترکید و با دست رونو جابجا کردم اونم یک نگاه سریع رو شلوارم کرد و یک‬ لبخند ملیح زد‬ . ‫منو به یک اتاق راه نمایی کرد وقتی رفتم توش فکر کردم مغزم کوس تاب گرفته اینقدر این اتاق زیبا بود و‬ ‫بوی خوبی می داد گفتش من خواهرم تو کانادا هستش و برای من آلات سکسی مصنویی میاره دیدم یک جعبه‬ ‫کامل از انواع کیر مصنوئی رو گذاشت از تو کمد رو تخت من از خجالت کارم گذشته بود گفتم خیلی خوش‬ ‫خوراکیا با خنده گفت چی خیال کردی منم دستم راستم رو انداختم پشتش شروع کردم به نوازش پشتش و آروم‬ ‫اومدم رو کونش کونه سفت و بزگی داشت من تو خواب بودم انگار که داشتم کونه همکارم که از من بزرگ‬ ‫تره رو می مالیدم اونم چه کونی صورتش رو رو به من کرد یک خال زیبا گوشه سمت راسته لبش بود و لب‬ ‫بر جسته ای داشت نا گهان لبامون رفت تو هم خیلی خوب و زیبا بود اون لحظه هم زمان که دستم رو پشتش‬ ‫بود دست چپ رو بردم و سینه هاشو مالیدم وای چه سینه های بزگ و سفت بودش کا ملا ایستاده تو پور بود‬ ‫سینه هاش. رو تخت در راز کشیدیم تو همون حالت وبعد دیدم اون جعبه مزاحت ایجاد می کنه گذاشتمش پایین‬ ‫این بار یک دست رو گذاشتم رو ساقه پای زیباش شروع کردم به نوازش تا به کوسش رسیدم گفت آرمین‬ ‫سریع منم چون عادت دارم تا تو کف نمونه طرف ولکنش نیستم آرم شلوارکش رو در آوردم دیدم یک شرت‬ ‫لامبادا پوشیده آروم از بغل شرتش زبونمو کردم تو کوسش ظاهرا کسش خیلی صاف بود چون زبونم اصلا‬ ‫اذیت نمیشد طاقت نیاوردم و شورتش رو در آوردم. کوسش برنزه بود و برجسته که با اینکه پاهاش باز بود‬ ‫ولی بازم فقط یک خط می دیدی با دستام کوسش رو باز کردم و زبونم رو دادم توش و با مهارت خاص خودم‬ ‫چوچولش رو آوردم بیرون هیچ حرکتی نمیکرد رویا فقط صدای نفس های عمیقش تا گوشم میرسید کوسش آب‬ ‫انداخته بود رفتم روش دراز کشیدم و تاپشو در اوردم سوتینش از رو بندش باز میشد چون من بلد نبودم خوش‬ ‫در آورد من تا اون سینه های درشت ۷۵ رو دیدم که سفتیشو قبلا حس کرده بودم جلوم درخشش میکردند ‬ ‫روش افتادم و تا می تونستم خوردمشون دیگه رویا نفس نمیکشد بلکه ناله میکرد گفت آرمین شروع کن گفتم‬ ‫نمیخوری گفت فعلا بکن دارم میمیرم گفتم از جلو گفت آره باید تا الان فهمیده باشی که خودم بکارتم رو با ‫دست خودم از دست دادم بلند شدم پا هاشو باز کردم کیرم رو باکوسش میزون کردم خیلی سخت می رفت تو و ‫فشار عجیبی به کیرم وارد شد گفتم رو یا چقدر تنگی الان آبم میاد سریع بلند شد و رفت یک اسپری آورد و زد ‫به کیرم و گفت بکون تو. گفتم اینجوری که کس تو هم بی حس میشه گفت نترس این اسپره سریع جذب میشه ‫چیزه زیادیش برای کوسم نمی مونه فقط آروم بکن عزیزم تا جا باز کنه من هم سر کیرم رو دادم تو. چون کیرم ‬ ‫خیلی سریع بی حس شده بود نمودونستم چی کار دارم می کنم فقط سر کیرم رو حس میکردم که دیدم رو یا‬ ‫یک جیغ بلند کشید وقتی به کیرم نگاه کردم دیدم تا ته کردم تو کوس نازنینش کیرم رو در آوردم ودو باره‬ ‫کردم تو کسش با اینکه کیرم بی حس بود ولی لذت خودم رو داشتم به خاطر فشار کوسش بود همینجور تلمبه‬ ‫میزدم و با سینهای بلوریش بازی میکردم رویا یدستش روشونم بود و با یدستش منو یاری می کرد دیگه خسته‬ ‫شده بودم نای تلمبه زدن نداشتم عرق از سرو روم می بارید که بلند شدم رو یا هم بلند شد لبه تخت دراز کشیدم‬ ‫رو یا اومد پاین تخت شروع کرد به خوردن کیرم چنان ساک میزد که فکر میکردم تخمم داره از کیرم میزنه‬ بیرون دوباره بلند شد و من اومدم وسط تخت خودش اومد کیرم رو با کوسش میزون کرد و گذاشت توش روی‬ ‫من دراز کشید نمیدونید چه لذتی داشت وقتی که سینه هاش به سینه هام مالیده میشد و بدونه اینکه من از خودم‬ ‫حرکتی داشته باشم اون رو کیرم حرکت رفت و آمدی داشت (کورس) دیگه فریاد منم داشت در میومد با رویا‬ ‫هم صدا شدم و گفتش همون تو تمومش کن که یک لحظه با فشار زیاد توش خالی کردم و اومد رو در حالی که‬ ‫کیرم تو کسش بود دراز کشد و همدیگر رو بغل کردیم و من گردنش رو می بوسیدم ازش تشکر کردم بخاطر‬ ‫اینکه حاله اساسی داده بود بهم. وقتی که ساعت رو نگاه کردم دیدم حدود 1 ساعت و نیم میشد که داشتیم با هم‬ ‫سکس می کردیم بلند شدم رویا هم بلند شد یک دونه سیگار برداشتم رفتم کنج بالکن نشستم که رو یا هم اومد ‫چهار زانو جلوم نشست یک سیگارم اون داشت تعجب کردم که داره سیگار میکشه خیلی زیبا بود تو اون ‫سرمای زمستون چون بدنمون گرم بود اصلا سرما اثری نداشت اون منظره که داشت به سیگار پک میزد و از ‫لایه پاش آب کیرم داشت میومد پایین کسش در اون حالت نمای زیبایی داشت که قابل وصف نیست گفت: چرا ‫زل زدی به کسم هنوز سیر نشدی گفتم خیلی زیباست تو این حالت. نمیدونستم سیگاری هستی گفت تازه سیگار ‫چیزی نیست من تفریحی تریاک هم میکشم این واسم عادی بود چون لیلا که قبلا با بچه ها با هاش سکس می‬ ‫کردیم هم تریاکی بود هر بار هم دعوتش میکردیم پول بساتش با ما بود و خودمون هم میرفتیم با اون پک ‫میزدیم ولی جالب بود به رویا نمیومد از اینکارا. دو ظهر بود گشنم شده بود گفتم ناهاروچیکار کنیم گفت پیتزا ‫موافقی گفتم چرا که نه رفتم تل زدم تا بیارند بعد اومدیم داخل رو یا رفت یک لباس فوق العاده پوشید اومد که ‫لایه سینه هاش معلوم بود ولی دیکه شلوارک نپوشید با شورت اومد رفتیم پای ماه واره با شیر موز از من ‫پذیرایی کرد تا جون بگیرم گفت بوخور که تا شب بازم با هم هستیم رفتم یه دونه دیگه سیگار روشن کنم که ‫صدای در اومد زمان زود میگذشت پیتزارو آورده بودند نزدیک بود پیتزا فروشی رفتم آوردم با هم خوردیم‬ ‫ساعت شده بود 3 اومدم برمن دوباره سیگار بکشم که گفت الان بسات رو درست میکنیم با هم حال کنیم بعد جا‬ ‫بجا کردن میز رفتیم بسات رو درست کردیم &#8230;..)به دلایل قوانین سایت لغو میشه این قسمت ولی به جون ‫ادمین تا ایناو نگم خاطره از واقعیت می افتاد این بار رو ببخش به دوستان هم توصیه میکنم که اینکار رو ‫نکنند من خودم 3 رشته ورزشی کار میکنم و زیاد هم دنبال مشروب و سیگار نمیرم چه برسه به &#8230; چون ‫سنگ نوردی و کوهنوردی شش قوی و سالم میخواد(تو حال و هوای خودم بودم که دو باره سکس رو شروع ‫کردیم.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d8%b3-%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173809</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده کیری و حموم و سکس</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 May 2019 06:19:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساس‬]]></category>
		<category><![CDATA[‫افتاد]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[‫اینكار]]></category>
		<category><![CDATA[اینكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بیش‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستونام]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشون]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چهارده]]></category>
		<category><![CDATA[‫خجالت]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرام]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونسردی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشوئی]]></category>
		<category><![CDATA[‫دقیقه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گهگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالونده]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌زدم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدم‬]]></category>
		<category><![CDATA[‫میكرد]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردن]]></category>
		<category><![CDATA[‫میكردیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتند,]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالونه]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[مینشست]]></category>
		<category><![CDATA[مینشستم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[یكیشون]]></category>
		<category><![CDATA[یواشكی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی ‫سلام بچه ها من نیما هستم شاه کس اول بهتون بگم من اصلا فن بیان خوبی ندارم خوب بریم سراغ اصل مطلب من کونی ‬ ‫الان ۲۰ سالمه زمانی كه من 6-7 سالم بود یه همسایه داشتیم كه جنده هم سن من بود اون موقع ها ما كه از كس و ‫كون و پستون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی ‫سلام بچه ها من نیما</p>
<h3>هستم شاه کس اول بهتون بگم من اصلا فن بیان خوبی ندارم</h3>
<p>خوب بریم سراغ اصل مطلب من کونی ‬ ‫الان ۲۰ سالمه زمانی كه من 6-7 سالم بود یه همسایه داشتیم</p>
<h4>كه جنده هم سن من بود اون موقع ها ما كه</h4>
<p>از كس و ‫كون و پستون كیر چیزی نمی دونستیم ولی به بهانه دكتر بازی پله ای زیر پله ای</p>
<h5>پیدا میكردیم کوس و همو دستمالی‬ ‫میكردیم‬ . ‫این</h5>
<p>مقدمه بود كه بیشتر با من آشنا بشید‬ . ‫بریم سره اصل مطلب من ۱۶-۱۷ سالم بود مثل بقیه هم سنام سکس داستان كمری پر كیری</p>
<h6>شق و آتشی تند داشتم. ما چند‬ ایران سکس ‫سالی</h6>
<p>بود كه از اون خونه رفتیم و بعد چند سال یه روز كه با خونواده تو هفت حوض تهران مشغول كس چرخ‬ ‫بودیم مامانم مامانه هانیه رو دید و شناخت كلی با هم گپ زدن منم داشتم هانیه جونو كه خوب كسی هم شده بود‬ ‫با نیگام می خوردم خلاصه مامانه ما اونارو دعوت كرد‬ خونمون‬ . ‫بالاخره بعد چند روز روزه موعود فرا رسید ما هم كه تو كیونمون داشتن اكس پارتی برگزار میكردن از صبح‬ رفتیم حموم اون چار تا دونه ریشی كه دراورده بودیم رو به شكل دیوسی (همون بزی خودمون) در اوردیمو‬ ‫.موهارو ژل زدیمو (خوب كیری شده بودما!) تیریپ رو ردیف كردیمو نشستیم به انتظارهانی جون‬ . ‫بالاخره هانی جون با اون ننه جاكشش اومد خونمون مامانش از من تعریف میكرد كه من چه گل پسری شدم‬ . ‫مامان ما هم از هانی جون تعریف میكرد كه چه كسی (خانومی) شده. خلاصه گفتیمو گفتیمو گفتیم بعد از كلی‬ ‫بعد از ظهر هم قرار شد مامانم با مامان هانی برن و تولیدی لباسی كه مامانم تازگی راه انداخته بود ببینن. ما‬ ‫هم تو كونمون دوباره عروسی بر پا شد خلاصه مامان اینا رفتن بیرون هانی هم به بهانه این كه من باهاش‬ ‫زبان كار كنم (خوب تافل داشتنم بد دردیه!) نرفت و ما با هم تنها شدیم . بعد رفتن مامان اینا هانی از من‬ ‫اجازه گرفت و رفت پای كامپیوتر . منم رفتم پایه ماهواره و همچین لمو رفتم تو كارش . بعد چند لحظه زدم تو‬ ‫سرم و گفتم وااااااااااااااااااااااااااااااایییی اخه كلی عكس و فیلم سوپر تو هاردم داشتم . پاشدم جنگی رفتم تو اتاق‬ ‫كه مبادا ضایع بشم رفتم تو دیدم داره تو درایوا كس چرخ میزنه تو دلم یه آخیش گفتم و رفتم نشستم بغلش‬ ‫(البته بعدا بهم گفت تمومه بند و بساط ها رو دیده) بعد با هم از درس و مشق و كنكور و از این كس شعرا گفتیم‬ ‫یهو هانی از من پرسید كه دوست دختر دارم یا نه كه وقتی من بهش گفتم دوست دختر ندارم كف كرد گفت تو‬ ‫كه چیزی كم نداری (بزنم به تخته چشم نخورم خوش تیپی و هزار تا درد سر) بهش گفتم از دوست دختر زیاد‬ ‫خوشم نمیاد (آدمه خالی بند!) بعد چند لحظه سكوت شد كه هانی یه آهی كشید (كه همون جا معامله ما سر‬ ‫از خوابه زمستونی در اورد و تلسكوپ بیرون اورد و ابرازه وجود كرد) من ازش پرسیدم چی شده گفت نیما‬ ‫یادته بچه گیا؟ گفتم آره مخصوصا دكتر بازیا. یهو فهمیدم چه گندی زدمو اونم اومد كم نیاره گفت نكنه دوباره‬ ‫هوسه دكتر بازی داری. منم كه اب از سرم گذشته بود گفتم آره كه نفهمیدم چی شد كه لبامون رفت تو هم بعد یه‬ ‫ذره باهاش ور رفتم كه دیدم گفت نیما الان نه چون ممكنه مامان اینا الان بیانو ابرومون بره منم گفتم باشه‬ . خلاصه اون روز گذشت تا‬ ‫دو سه هفته بعد این بابایه ما هوسه سفر به سرش زد منم كه درس (همون كس)داشتم و باید به درسام میرسیدم گفتم كه كاردارم و نمیام اونام از همه جا بی خبر یه مكانه درستو حسابی برایه ما ردیف كردن‬ ‫. اون روز تا شب بی خیال شدم وشب وقتی از رسیدن بابا و مامانم مطمین شدم زنگ زدم به هانی و گفتم بیاد‬ ‫خونمون. فرداش هانی به بهانه رفتن به تولد یكی از دوستاش از تقریبا ظهر اومد پیش من تقریبا ساعت 1 بود‬ ‫كه رسید خونه ما از در كه اومد تو دیدم وایییییی چه جیگری شده یه آرایش ملایم كرده بود كه ‫خلاصه همون جا یه لب اساسی ازش گرفتم اومد تو یه شربت براش آوردم و غذا رو هم سفارش دادم اومدم‬ ‫پیشش نشستم. بعد ۲۰ دقیقه غذا اومد و ۲ تا پیتزای توپ زدیم و نشستیم پایه ماهواره از این كانال به اون كانال‬ ‫میزدیم (البته من بجایه تلویزیون داشتم پاهایه هانی جونو دید میزدم)خداییش اندامش خیلی توپ بود‬ . ‫همون جور میگفتیم و می خندیدیم تا بعد از ظهر من كه داشتم از شق درد میمردم پاشدم رفتم دو تا گیلاس‬ ‫ویسكی ریختم و اوردم و دادم دست هانی . یكم كه مزه مزه كرد دیدم گفت تلخه (گفته بود تا حالا لب به هیچی‬ ‫نزنده) منم یه نگاه كیری بهش كردم و گفتم امل بازی در نیار و بخور اونم دید كه من ناراحت شدم كم كم داد‬ من كه دیگه داغ شده بودم دیگه دسته خودم نبود كه یهو دستم رفت طرف سینه هاش و شروع كردم به‬ ‫مالوندن بعد چند دقیقه تابش و سویتینشو از تنش در اوردم یهو دوتا توپ اویزون شد من هم كه تازه كار بودم‬ ‫كف كرده بودم شروع كردم مالوندن سینه هاش و لب گرفتن ازش. بعد شلوارو شرتشو با هم دراوردم كه چشم به‬ ‫جمال یك عدد كس گوشتی افتاد. یهو دیدم هانی گفت تو نمی خای دربیاری (من كس خل هنوز تی شرتمم در‬ ‫نیاورده بودم) بهش گفتم تو در بیار اونم شروع كرد به لخت كردن من شرتمو كه در اورد چشش به جمال كیر‬ ‫ما (دو نكته رو باید بگم ۱:به گفته خودش تا حالا كیر ندیده بود كه البته قضاوتشو به عهده شما میزارم ۲: بنده به‬ ‫جز دفترچه قسط و یه كیر كلفت چیز دیگه ای از بابام ارث نبردم) افتاد سریع السیر شروع به ساك زدن كرد‬ ‫وای كه هیچ چیز قد ساك زدن به آدم حال نمیده انگار شیره وجودمو داشت میكشید چشام از شدت لذت وا‬ ‫نمیشد . دیدم ستمه من فقط حال كنم 96 شدیم ومنم یه حالی به اون میدادم وای كه چه كسه بی مویی داشت چه‬ ‫قدر نرم و لطیف بود یهو بهش گفتم من كس می خوام اونم مثل برق گرفته ها گفت مگه با جنده طرفی من پرده‬ ‫دارم منم گفتم خوب باشه قمبل كن از كون بكنم گفت درد داره لا پایی بذار یهو قاطی كردم گفتم منو اینقدر‬ ‫حشری كردی بعد میگی لا پایی بذار؟ یهو هردو زدیم زیر خنده منم بعد كلی تخمدون مالی (زن كه خایه نداره‬ ‫باید تخمدون بمالی) رفتم یه كرم اوردم رو كیر خودم و كون اون خالی كردم. بعد یه فشار كه دادم دادش رفت‬ ‫هوا منم با هزار تخمدون مالی بالاخره بعد ۱۰ دقیقه كیرمو كردم تو كم كم شروع به تلنبه زدن كردم بعد 2_1‬ ‫دقیقه یه تكون خوردو ارضا شد منم كه عشقه ساك بودم كیرمو در اوردمو بعد تمیز كردنش دادم دهنش كه بعد‬ ‫چند دقیقه ابم اومد. منم نامردی نكردمو همشو رو سینه هاش خالی كردم و رو هم ولو شدیم بعد حدود نیم ساعت‬ ‫كه خواب بودیم پا شدیم رفتیم حمومو خودمونو تمیز كردیمو یه حال اساسی هم تو حموم كردیمو اومدیم بیرون‬ ‫و یه آب میوه اساسی زدیمو نزدیك غروب یه اژانس براش گر فتمو رفت خونشون‬ .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173831</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خوشگل خانوم جنده دوباره نشسته سر کیر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 11 May 2019 06:10:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احساس‬]]></category>
		<category><![CDATA[احساسات]]></category>
		<category><![CDATA[اردیبهشت]]></category>
		<category><![CDATA[استخون]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[افزوده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[امتداد]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتهاي]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اندرون]]></category>
		<category><![CDATA[انگار‬]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاي]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[‫اونجا]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینصورت]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[‫اینكار]]></category>
		<category><![CDATA[اینكارو]]></category>
		<category><![CDATA[باتجربه]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخشیده]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[‫برگشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمند]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیایند]]></category>
		<category><![CDATA[بیش‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پانزده]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[‫پاهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[پرستار‬]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمان]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[تابحال]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهارو]]></category>
		<category><![CDATA[جریانات]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[جوراباش]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[حیاطشون]]></category>
		<category><![CDATA[حیوانات]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگي]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[‫خجالت]]></category>
		<category><![CDATA[‌خلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[‫خودمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردن‬]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشرنگ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالات]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دلنشین]]></category>
		<category><![CDATA[‫دماغمو]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیگشون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدند]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زیباتر]]></category>
		<category><![CDATA[زیباترین]]></category>
		<category><![CDATA[سرتاسر]]></category>
		<category><![CDATA[شدیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شهواني]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیت]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصباني]]></category>
		<category><![CDATA[فرارسید]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كارمند]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاملا]]></category>
		<category><![CDATA[كنترلم]]></category>
		<category><![CDATA[كنجكاو]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتند‬]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[‫منتظر]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[‫موقعیتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجي]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[همانند]]></category>
		<category><![CDATA[‫همیشه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[وجودشو]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[‫وحشتناك]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/8oRI2-rGXEmU4xAxhWNBIA/008/877/955/1280x720.8.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="خوشگل خانوم جنده دوباره نشسته سر کیر کلفت" title="خوشگل خانوم جنده دوباره نشسته سر کیر کلفت" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>گذاشته‬ ‫شده كه همین امر فیلم سکسی باعث صمیمیت و رفت و آمد بیشتر دو خانواده مي شد. عموم حیاط بزرگي داشت كه همیشه‬ براي بازي به سکسی خونشون مي رفتم‬ . ‫حدودا دوازده سال شاه کس داشتم و عموم اینا هنوز بچه اي نداشتند. حیاطشون درخت هاي زیادي داشت كه پر کونی میوه بود.‬ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/8oRI2-rGXEmU4xAxhWNBIA/008/877/955/1280x720.8.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="خوشگل خانوم جنده دوباره نشسته سر کیر کلفت" title="خوشگل خانوم جنده دوباره نشسته سر کیر کلفت" decoding="async" /></p><br />
<h2>گذاشته‬ ‫شده كه همین امر فیلم سکسی باعث صمیمیت و رفت و آمد</h2>
<p>بیشتر دو خانواده مي شد. عموم حیاط بزرگي داشت كه همیشه‬ براي بازي به سکسی خونشون مي رفتم‬ . ‫حدودا دوازده</p>
<h3>سال شاه کس داشتم و عموم اینا هنوز بچه اي نداشتند. حیاطشون</h3>
<p>درخت هاي زیادي داشت كه پر کونی میوه بود.‬ ‫همین ها هر روز منو به اونجا مي كشوند. هر وقت حیاطشون</p>
<h4>مي جنده رفتم، با چشام دنبال جورابا و كفشاي زن‬ ‫عمو</h4>
<p>مي گشتم و اگه پیدا مي پستون كردم، اونقدر اونارو مي لیسیدم كه خسته بشم. آرزوي لیسیدن پاهاش چنان در دلم‬</p>
<h5>‫بود كه کوس گاه ساعت ها تو حیاط مخفي مي شدم</h5>
<p>تا از خونه بیرون بیاد و من یواشكي از لاي درختها ساق سفید‬ پاهاشو نگاه كنم‬ . ‫ پدرم تو نیروي انتظامي سکس داستان كارمند بود و</p>
<h6>مادرم نیز تو بیمارستان پرستار بود. درست همون ایران سکس سال قرعه</h6>
<p>به نام‬ ‫بخت من افتاد و پدرم براي ماموریت به اهواز رفت و مادرم هم براي ماموریت از طرف هلال احمرراهي‬ ‫یكي از شهرهاي نزدیك شد. چون من تو خونه تنها مي موندم و از سوي دیگه وقت امتحانات هم بود، به ناچار‬ ‫براي اینكه هم من تنها نمونم و هم خونه بي صاحب نمونه قرار شد زن عموم شب بیاد پیش من بخوابه و عموم‬ ‫هم شبانه هر از چند گاهي به حیاط سر بزنه. از شدت هیجان و لذت داشتم پرواز مي كردم. مادرم كه این‬ ‫حالمو دید گفت: زیاد دلتو صابون نزن، یهو فكر نكني تو این مدت مي توني بازیگوشي بكني و درس نخوني.‬ ‫من همین فردا مي یام و اگه زن عموت بگه درس نخوندي و بازیگوشي كردي و&#8230; كلي نصیحت و تهدید و‬ &#8230; غیره كه وقت امتحاناته ها‬ ‫. من هم قول دادم كه تو این یه روز حسابي درس بخونم و پسر خوبي باشم‬ . ‫خلاصه شب رسید و زن عموم اومد خونمون. 27 سال داشت و بسیار زیبا و ظریف اندام بود. جوراباي بسیار ‫بسیار نازكي پوشیده بود و شلوار لي ساق كوتاه آزین بخش پاهاي خوشگلش بود. لاك قرمز ناخناي پاهاش كاملا معلوم بود و انگشتاي ظریف خوشگلش بیشتر از اون موقعي كي جوراب نمي پوشید خوشگل به نظر مي ‫رسید. من كتابام رو زمین پهن بود و داشتم الكي خودمو مشغول مي كردم. زن عموم رو به من كرد و بهم ‫گفت: ‫ببین اشكان جون اگه برات زحمتي نیست تو برو اون یكي اتاق تا من هم بتونم به تلوزیون نگاه كنم. چند روزدیگه امتحان داري. مامانت تورو به من سپرده ها. برو عزیزم برو‬ ‫به حرفش گوش كردم و به اتاق بغلي رفتم. كتابامو اونجا گذاشتم و به بهونه دستشویي پریدم حیاط. زن عموم‬ ‫دمپایي هاي پلاستیكي قشنگي پوشیده بود كه منو بیشتر وسوسه مي كرد. با احتیاط دمپایي هاشو بوسیدم و همه‬ ‫طرفشو حسابي لیسیدم. فكر اینكه هنگام پوشیدن دمپایي ها پاهاي زن عموم خیس مي شه منو واقعا دیوونه مي‬ ‫كرد. بعد از حدود 01 دقیقه به اتاقم برگشتم. زن عموم روي مبل لم داده بود و صداي تلوزیون را كم كرده بود. ‫در رو نیمه باز رهاش كردم. یعني طوري تنظیم كردم كه پاهاي قشنگ زن عموم درست در زاویه دید واقع ‫بشه. دراز كشیدم و كتابامو جلوم باز كردم ولي به تنها چیزي كه فكر نمي كردم درس و كتاب بود. پاهاي بسیار زیباي زن عموم در زیر جوراباي نازكش دو چندان زیبا شده بود. هر وقت كه پاهاش رو آروم تكون مي‬ ‫داد انگار با احساسات من بازي مي كرد. انگشتاي پاهاش رو باز مي كردو مي بست و گه گداري پاهاش رو‬ ‫مي رقصوند و بالا و پائین مي كرد. انگار پاهاش بهم لبخند مي زدند و سلام مي دادند. از دور پاهاش مي‬ ‫بوسیدم و در خیالات خودم مي لیسیدمشون. فكر خوابیدن در شب آن هم زیر پاهاي زن عموم یكم آرومم مي‬ کرد‬ . ‫بالاخره شب فرارسید و موقع خواب شد. زن عموم جاشو كنار من پهن كرد و بعدش هم به اتاقم اومد و ‫گفت‬ : ‫.اشكان جون درست كه تموم شد بیا بخواب‬ . گفتم: چشم زن عمو. الآن مي یام. یه صفحه ام مونده‬ ‫زن عمو رفت روي تخت خواب نشست و مشغول درآوردن جوراباش شد بعدش هم دراز كشید. بلافاصله‬ ‫خودمو به رخت خوابم رسوندم و گفتم: زن عمو من سردمه مي خوام برعكس بخوابم صورتم رو به بخاري‬ ‫باشه.) اگه برعكس مي خوابیدم دهنم درست زیر پاهاش قرار مي گرفت(. خدا خدا مي كردم مخالفت نكنه و‬ ‫چیي نگه. زن عمو هم اتفاقا خنده بي تفاوتي زد و گفت: خلاصه زود بخواب من فردا باید برم خونه خواهرم.‬ ‫.باید زود از خواب بند شم. شب بخیر‬ ‫نمي تونید تصورش رو بكنید كه چقدر خوشحال شدم. ملافه رو روي پاهاش انداخته بود و چیزي معلوم نبود.‬ ‫كنارش دراز كشیدم منتظر خروپفش شدم. گذشت لحظات برام به اندازه حركت ساعت شمار طول مي كشید.‬ ‫تیك تیك ساعت دیواري وعده لحظات خوش و به یاد ماندني را مي دادند كه الآن هم به هنگام نوشتن این‬ خطوط انگار یخ تو دلم آب مي شه. فكر بوي پاهاي میسترس تمام بدنم رو به لرزه مي انداخت‬ ‫بالاخره صداي نفس هاي زن عمو سنگین تر شد و خواب سرتاسر وجودشو گرفت. مثل یه حیوانات شكارچي‬ ‫كه منتظر رسیدن شب مي شوند تا دست بكار شوند، من هم بهترین فرصت رو وسطهاي شب بعد از ساعت‬ یک و نیم مي دونستم. شكارچي اي كه اون شب یكي از بهتري شب هاي زندگیش به شمار مي رفت‬ . ‫خلاصه. بعد از اندك زماني صداي نفس ها و خروپف هاي خفیف زن عمو بلند شد. خروپف شاید جزء‬ ‫وحشتناك رفیق شب هركس بشمار بره كه همیشه ازش فراري بودم. اما اینبار این صداي زیبا بیشتر از‬ .هروقت دیگه برام دلنشین شده بود‬ ‫آروم و با ترس و لرز دوچندان ملافه رو از روي پاهاش كنار كشیدم. ملافه تو دستام داشت به شدت مي لرزید‬ ‫چون هر لحظه امكان داشت كه زن عمو از خواب بیدار شه. ولي شكر خدا اینطور نشد. آروم سر جاي خودم‬ ‫دراز كشیدم تا یكم لرزش بدنم كم شه. تو همین لحظات زن اعمو برگشت و روش به طرف من شد. اعصابم‬ ‫خرد شد و شروع به سرزنش خودم كردم كه باید كارمو آروم انجام مي دام. چون صورت زن عمو بطرف من‬ ‫بود هر لحظه امكان داشت كه چشاشو باز كنه و در اینصورت بلافاصله چشمش بهم مي افتاد. كاري نكردم و‬ ‫منتظر موندم. اینبار دقایق به شدت مي گذشت و فرصت برام كمتر مي شد. تو این مدت چشمام فقط به پاهاش‬ ‫بود و دعا مي كردم كه یه وقت پاهاشو نبره زیر ملحفه. انگشتاي پاش به طرفم بود و و همچون دونه هاي انار‬ ‫به نظر مي رسیدند. چراغ خواب روشن بود و همین نور اندك كافي بود تا حسابي در بحر پاهاي خانوم فرو‬ ‫برم. ناخن انگشت بزرگش یكم بزرگر بود و بقیه حسابي تراشیده شده و مرتب بودند. البته ناخن انگشت كوچیك‬ ‫پاش خیلي كوتاه تر بود و به نظر مي رسید كه تو گوشت پاش مخفي بود. چون من علاقه بسیاري به پا دارم تا‬ ‫الآن كه بیست و شش سالمه هر دختري رو كه مي بینم فوري به پاهاش نگاه مي كنم ولي اینو هم بگم كه خیلي هم مشكل‬ ‫پسندم. كف پاي همه شاید یكنواخت به نظر برسه اما این انگشتاي پاست كه یه پارو خوشگل مي كنه و پاي‬ ‫دیگرو از چشم آدم مي اندازم. ولي اعتراف مي كنم كه پاي زن عموم زیباترین پایي بود كه تا اون لحظه دیده‬ ‫بودم. جرئت نزدیك شدن به پاهاش رو نداشتم به همین خاطر از این فاصله نمي تونستم تشخیص بدم كه ساق‬ ‫پاهاشون چقدر صاف و سفیده. هروقت تكون بسیار خفیفي به پاهاشون مي دادند، انگشتاي پاش تكون مي خورد‬ ‫و استخون هاي ریز انگشتاش كه تا مچ پاهاش اومده بود هویدا مي شد و بعدش هم در اندرون پوست لطیف‬ ‫پاهاش مخفي مي شدند. انگار داشتند باهام قائم موشك بازي مي كردند.احساس مي كردم كه دارم با پاهاش‬ صحبت مي كنم و پاهاش هم منو سركار گذاشتند‬ . ‫حدود نیم ساعت بعد زن عمو با صداي كشیدن نفس عمیقي درست صدو هشتاد درجه برگشت اما اینبار صداي نفس‬ ‫هاش عمیق تر از پیش شده بود و این حاكي از خواب سنگین و خوش خانم و به تبع اون وعده دقایق و شاید‬ ساعاتي خوش براي من بود‬ ‫اینبار این كف پاهاش بود كه بهم لبخند مي زدند و منو به هیجان و تحریك بیشتر دعوت مي كردند. به آرومي‬ ‫به طرف پاهاش خیز برداشتم. از این فاصله چند سانتي كه نگاه مي كردم مي دیدم كه پاهاش خیلي زیباتر از‬ ‫اون چیزي بود كه من فكرش رو مي كردم. به نظر نمي رسید كه پاهاش كثیف باشه. رنگ كف پاش از قسمت‬ ‫انتهایي پاشنه و در امتداد بغل پاش تا پنجه پاش و ابتداي انگشتاش به رنگ غلیظتر پوست پاهاش بود. رنگي‬ ‫شبیه به نارنجي پررنگ. پاي چپش زیر پاي راستش بود ولي پاي راستش به همراه ده سانتي از ساق پاش‬ ‫كاملا بیرون بود. كف پاي راستش كشیده و كاملا صاف شده بود. قسمت كمان پاهاش سفید سفید بود و رگهاي‬ ‫ریز بیرون زده از پاهاش اونجا رو زیباتر كرده بود. به نظر مي رسید كه كمان پاهاش از دیگر قسمت ها تمیز‬ ‫تر باشه ولي مي دونستم كه نباید زبونم رو به اون طرفا برسونم و باید بیشتر خودمو در قسمت هاي زبر و‬ ‫نسبتا سفت پاهاش مشغول مي كردم. به همین خاطر قسمت انتهایي پاشنه رو به عنوان اولین شكار شب انتخاب‬ كردم‬ . ‫كف پاشو بو كردم. كمترین بویي از پاهاش نمي اومد فقط یكم بوي عرق اونم خیلي خیلي خفیف از قسمت زیر‬ ‫انگشتاش مي اومد. نفسم رو تو سینه حبس كردم و زبونم رو به حالت شق درآوردم و نوك تیزش كردم و اونو‬ به انتهاي پاشنه پاش چسبوندم. زبونم به پاشنش خورد و هیجانم بیشتر شد اما خیلي زود نفسم تموم شد و‬ ‫بنابرین سرمو عقب كشیدم و دوباره نفس عمیق كشیدم. نمي تونستم در حین لیسیدن پاش نفس بكشم چون با‬ ‫خوردن نفسم به پاهاش، امكان داشت كه زن عمو از خواب بیدار بشه. آروم شروع به كشیدن نوك زبونم به‬ ‫پاشنه پاش شدم. نوك زبون حساسترین قسمت چشایي هركسي هستش. به همین خاطر ترشي پاشنشو در نوك‬ ‫زبونم احساس كردم. انگار كه به غذا چاشني زده باشند. دوباره سرمو عقب كشیدم و نفس عمیقي كشیدم اما‬ ‫تصمیم گرفتم كه از این به بعد، خیلي آروم دم و بازدم كنم تا نیاز به حبس نفس نداشته باشم. اینبار از تیزي نوك‬ ‫زبونم كمي كاستم و اونو دوباره به پاشنه زن عمو چسبوندم. وااااااااااااااااااااااااااي. با مالوندن زبونم ترشي‬ ‫پاشنش هم بیشتر میشد. انگار آتش به انبار نفت زده باشند. طعم خوشمزه ترشي پاشنش منو به طرف بغل پاش‬ ‫كشید. زبونم رو خیلي آروم به طرف پنجش حركت دادم. زبوني كه همچون فلزیاب در جستجوي چیزي بود.‬ ‫.من در جستجوي فلز یا طلا نبودم بلكه در جستجوي چیزي پر بهاتر از اون‬ ‫&#8221;طعم غلیظتر چرك پا&#8221;‬ ‫زبونم رو در میان چین و چروك هاي ریز و درشت پنجه پاهاش كه اشكال غیر هندسي لطیفي رو بوجود‬ ‫آورده بودند، به حركت درآوردم. هر لحظه بر شدت غلظت ترشي پاش افزوده مي شد. اصلا باورم نمي شد كه‬ ‫پاهاش اینقدر ترش باشه. پاهایي كه خیلي تمیزتر از این حرفها به نظر مي رسیدند. كم كم بوي پاش بلند شد و‬ ‫دماغمو متوجه خودش كرد. نفس عمیقي كشیدم و بوي پاشو تا انتهاي ریه هام كشوندم. مي خواستم تمام وجودم‬ ‫این زیبایي رو درك كنه. بوي پا از یه طرف و طعم غلیظ چرك پاش از طرف دیگه منو دیوانه وار به ادامه‬ ‫این حالت مي كشوند. ولي نمي خواستم كنترلم رو از دست بدم و بیدار شدن زن عمو رو متوجه نشم. با خودم‬ ‫فكر مي كردم كه چون زن عمو همیشه و حتي در خونه خودشون جوراب مي پوشه به همین خاطر پاهاش‬ ‫اینقدر لطیف و خوشرنگ و به ظاهر تمیز مونده و چرك خارجي ناشي از گرد و خاك فرش و كفش و&#8230; بهش‬ ‫نچسبیده . و واقعا هم اینطور بود. اون همیشه جوراب مي پوشید و این طعم زیبا عرق پاهاش بود كه بعد از‬ ‫مدتها پیاده روي و نیز گرماي خونه و&#8230; در این چند روز از پاهاش متصاعد شده و چون اونارو نشسته رفته‬ رفته خشك شده به شكل یه لایه نازك به پوست كف پاش چسبیده‬ ‫تصور این لایه نازك از چرك كف پاش منو بر اون داشت تا به سمت داخلي كمان پاش حركت كنم و در اونجا‬ ‫هم دلي از عزا دربیارم. زبونم رو روي رگهاي ریز این قسمت از پاهاش حركت مي دادم و تك تك رگاشو مي‬ لیسیدم‬ ‫جهت احتیاط سرمو بلند كردم و به زن عمو نگاه كردم. معلوم بود كه هنوز خواب خوابه و هنوز بي خبر از‬ ‫&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;لذت تك تك سلول هاي پاش در یك شب آرام و گرم مهتابي آخر اردیبهشت ماه‬ ‫دوباره برگشتم سر كار اصلي خودم. نور ماه از پنجره به پاهاي خانم مي تابید و اونارو نوازش مي داد. سرم‬ ‫رو كه برگردوندم دیدم ماه درست در روبروي ما ایستاده. انگار ماه هم كنجكاو شده بود و مي خواست در لذت‬ شب تنهایي خلوت من سهیم باشه‬ . ‫نور ماه درخشش زیبایي به پاهاي خانوم داده بود. درخشش از پنجه پاهاشون شروع شده بود و تا انتهاي پاشنه‬ ‫خط عمودي نوراني فوق العاده زیبایي بوجود آورده بود. ولي هنوز زیر انگشتا كدر بود و من مي دانستم كه‬ ‫الآن دیگه نوبت به این قسمت رسیده است.چین هاي كف پاش كاملا مشخص تر شده بود و معلوم بود كه پوست‬ پاي راستش كه مشغول سرویس دهیش بودم، نرم تر و لطیف تر شده است‬ ‫به یكباره احساس كردم تموم موجودات طبیعت به حال من غبطه مي خورند و التماس كنان به من نگاه مي‬ ‫كنند. حس غرور عجیبي منو گرفته بود. درست مثل كسي كه از زیر خاك یه مجسمه طلا پیدا كرده باشه، به‬ ‫.پاهاي خانم نگاه مي كردم و دوست داشتم كه امشب به اندازه صد سال طول بكشه‬ ‫لیسیدن زیر انگشتاشو شروع كردم. زبونم رو بي مهابا لاي انگشتاش مي بردم و اونجا اندكي مي چرخوندم.‬ ‫حس عجیبي داشتم. زبونم رو كاملا پهن كرده بودم و زیر انگشتاشو مالش مي دادم. به خاطر ناخن‬ ‫درازش،انگشت بزرگش بیشتر جلب توجه مي كرد. زبونم رو از پاشنه تا نوك انگشتش بالا مي آوردم و دوباره‬ ‫و دوباره این كار رو تكرار مي مردم. آخرین بار، وقتي به نوك انگشت بزرگش رسیدم زبونم رو نوك تیز‬ ‫كرده بردم زیر ناخن درازش. كمي كه اونجا رو تفتیش كردم طعم بسیار شور لاي ناخنش منو به خودم آورد و‬ ‫حریص تر كرد. با اینكه حسابي لاك زده بود و از روي ناخنش چیزي دیده نمي شد اما برخلاف ظاهرش،‬ ‫توش پر چرك و كثافت بود. منم كه تمام این مدت دنبال چرك و كثیفي پاهاي خانوم مي گشتم، انگار كه چیز‬ ‫گرانبهایي پیدا كرده باشم با ولع هرچه تمام تر كارمو ادامه مي دادم. ولي از این ترسي كه در وجودم بود خیلي‬ ‫ناراحت بودم. با خودم مي گفتم كاش الآن زن عمو بیدار بشه و با خوشحالي بهم اجازه لیسیدن بده تا من با خیال‬ ‫راحت كارمو انجام بده. من كه به سیم آخر زده بودم پس چقدر خوب بود كه اونم همه چیز رو مي فهمید، شاید‬ خوشحال هم مي شد. اما نه اگه ناراحت و عصباني بشه چي‬ ‫به طرف انگشت دیگه پاش رفتم و نوكش رو لیسیدم. زبونم رو همانند سوهان در زیر انگشتاش چپ و راست‬ ‫مي كردم. دقایقي بعد سراخ انگشت كوچیكش رفتم.زبونم رو كه لاي این انگشتش بردم احساس طعم بسیار‬ ‫غلیظي كردم. طعمي بین ترش و شور. احساس مي كردم تكه اي چرك له شده در بین انگشت هاي كوچیكش‬ ‫گیر كرده. زبونم رو دوباره به درون لاي انگشت كوچیكش بردم و مرتب عقب و جلو كشیدم. بعدش هم كه‬ ‫احساس كردم كلي چرك با آب دهنم قاطي شده، با لذت تمام همشو قورت دادم و فرو كشیدم. در گلوم‬ ‫. خوشمزگي پاهاش رو به صراحت تمام احساس مي كردم‬ ‫موقعیتم رو عوض كردم و خودمو به روبروي خانم رسوندم تا بتونم با روي پاهاش هم سرویس بدم. تا چشم به‬ ‫چهره زیباي زن عمو خورد یه دفعه ترس برم داشت. كه نكنه یه دفعه بیدار بشه. ولي اینبار كه لذت پاهاي‬ خانوم بخصوص با قورت دادن عرق و چرك و كثافت پاهاش تا اعماق وجودم ریشه دوانده بود، با خودم گفتم‬ ‫&#8230; ایرادي نداره . اگه بلند شد بهش التماس مي كنم و بهش مي گم كه چقدر از لیسیدن پاهاش لذت بردم‬ ‫این دلداري از خودم كمي آرومم كرد. خم شدم و شروع به لیسیدن بالاي انگشتاش كردم. زبونمو گذاشتم روي‬ ‫ناخن هاش و حسابي به طرف چپ و راست دووندم. انگار كه زبونم رو روي شیشه مي مالیدم. زبونم رو به‬ ‫طرف روي پا و قسمت هاي مچ بردم. صاف و لطیف بود اما اصلا بو و مزه اي نداشت. به همین خاطر‬ ‫دوباره به سر جاي اولم برگشتم. اینجا بیشتر احساس امنیت مي كردم. تا دوباره صورتمو به طرف كف پاش‬ ‫بردم، بوي غلیظ كف پاش كه بسیار هم تند بود به مشامم رسید. بله چون من چند دقیقه پیش در جو كف پاهاش‬ ‫بودم زیاد بوش رو احساس نمي كردم. بوي پاش واقعا دیوونم كرده بود. در دریاي زیبایي پاهاش واقعا غرق‬ ‫شده بودم. نفس هاي عمیقي مي كشیدم و در یك حالت بي هوشي رفته بودم. انگار كف پاهاش كه با بزاق دهن‬ ‫من قاطي شده بودند دریایي لبریز از چرك و عرق پاش بوجود آورده بودند كه من داشتم در اون شنا مي كردم.‬ ‫كاش مي شد سرمو بزارم رو پاهاش و تا صبح بخوابم. كمي بلند شدم و به طرف ساق پاش رفتم. خانوم كمي‬ ‫تكون خورده بود و روش تقریبا به طرف زمین بود. سرش در وسط بالنج نرم فرو رفته بود. به ساق پاش خیره‬ ‫شدم. موهاي بسیار ریزي كه به نظر مي رسید تازه مي خواستند بیرون بیایند در پوست پاهاش هویدا بود.‬ ‫انگار موهاش رو همین دو سه روز پیش زده بود چون نوك موهاش تازه تازه داشت بیرون مي اومد و مي شه‬ گفت نوك موها همسطح پوست ساق پاش بود. انگار زن عمو اونشب سفره پاهاش رو براي من پهن كرده بود‬ . ‫زبونم رو تا انتها در آوردم و به حالت كاملا مسطح طوري كه سطح زیادي از پاشونو بگیره گذاشتم رو ساق‬ ‫پاش. از مچ پا تا حدودا ده پانزده سانت از پاش رو كه از شلوار لي آبي رنگ چات دار بیرون زده بود رو با‬ ‫زبونم تر كردم. دنبال مزه پاش بودم بنابر این دوباره همون مسیر رو با زبونم لیسیدم. یواش یواش زبونم‬ ‫احساس شوري مي كرد اما نه به اندازه كف پاهاش. شاید بیش از سی مرتبه ساق پاشو لیسیدم. باور كنید‬ ‫هرچقدر مي لیسیدم طعمش شدیدتر و شورتر مي شد تا اینكه بزاق دهانم بهش عادت كرد و دیگه از مزش‬ ‫چیزي نفهمیدم. شاید هم تمیزش كرده بودم و دیگه چیزي براي متصاعد كردن بو و مزه نداشت. لیسیدن ساق‬ ‫پاهاش رو بهتر و تند تر از كف پاش انجام مي دادم چون هرچه مي لیسیدم جسورتر و دیوانه وارتر مي شدم.‬ ‫با خودم گفتم دیگه وقتشه كه سراغ اونیكي پاشون برم تا دیگه بعد از این هروقت زن عمو رو دیدم بتونم با‬ ‫.افتخار به پاهاش نگاه كنم و به خودم ببالم كه زماني هر دوي این پاهاي خوشگلو لیسیده ام‬ ‫اما اینبار زبده تر و باتجربه تر قبل بودم و مي دونستم كجاي پاهاشون چرك زیادي داره. به خاطر همین هم‬ ‫همون اول درست سراغ كف پاش رفتم و زبونمو به حالت پهن روي كف پاي چپش گزاشتم. از ته پاشنه تا نوك‬ ‫انگشتاش زبونم رو با جسارت هرچه تمام تر كشیدم. مثل شیري كه پس از شكار خرگوش، اونو پاره مي كنه و‬ ‫با افتخار مي لیسه درست همین احساس در منم بود. اما در كف پاي چپش هیچ اثري از طعم چرك ندیدم. به‬ ‫خاطر همین حسابي بزاق جمع شده در دهان و روي زبونمو قورت دادم تا اونو براي فاز دوم كارم آماده كنم.‬ ‫حدود یه دقیقه بعد كارمو از نو شروع كردم و اینبار برخلاف پاي راستشون كه زبونم رو نوك تیز كرده و با‬ ‫ترس و لرز رو پاهاشون مي كشیدم، زبونم رو كاملا رو كف پاش پهن كردم و بدون اینكه فشار بدم به طرف‬ نوك انگشتاش حركت كردم. اینكار رو چندین بار تكرار كردم. پاي چپشون زیر ساق پاي راستشون قرار‬ ‫داشت از این رو كف پاي چپشون زیر فشار پاي دیگشون پ چین و چروك شده بود. وقتي زبونمو حركت مي‬ ‫دادم انگار از روي كوه دشت مي گذرم. زبري و ناصافي این پاشون بیشتر بود و این خودش هم یه زیبایي‬ ‫دیگه اي به پاشون بخشیده بود. چون بنا به تجربه الآنم مي دونستم كه كدوم قسمت پاهاشون چرك و بو و مزه‬ ‫بیشتري داره به همین خاطر بلافاصله سراغ لاي انگشت كوچیك پاشون رفتم و و زبونم رو تا تهش داخل اون‬ ‫فرو بردم. كاملا احساس مي كردم كه چیزي اون تو گیر كرده و چون نمي تونستم با انگشتاي دستم درش بیارم‬ ‫با زبونم حسابشو رسیدم. رفته رفته كه زبونم به اون چرك له و لورده شده مي خورد طعم و بوي اونم بیشتر‬ ‫مي شد. خلاصه اونقدر زبونم رو جلو و عقب بردم كه دیگه تمیز تمیز شد و طعمش هم از بین رفت. احساس‬ ‫مي كردم كه ماموریتم اینه كه باید تموم مناطق چركین رو تمیز كنم و همین تمایل به لیسیدنمو بیشتر مي كرد.‬ ‫كمي به همین منوال گذشت و من بي محابا مشغول لیس زدن بودم. نمي دونستم زمان چه شكلي مي گذره اما‬ تموم دنیا رو از آن خودم مي دونستم. فكر مي كردم كه بهترین غذاي دنیا رو خوردم. یه دفعه زن عمو برگشت‬ ‫و پاهاشو تكون داد و صدایي شبیه اه كشید. تموم بدنم سست شد. فكر كردم الآن بلند مي شه و هرچه بد و بیراه‬ هستش بهم مي گه. بعدش هم داد و بیداد كنان مي ره سراغ عموم و بعد از این هم د بیا درستش كن‬ ‫به سرعت برق لولیدم تو رخت خواب و همچون مجسمه اي خودمو بي حركت نگه داشتم. چشامو بسته بودم و‬ ‫منتظر عكس العمل شدید خانوم بودم. از تموم كارام پشیمان شده بودم و داشتم خودمو سرزنش مي كردم. انگار‬ ‫هرچي لذت دیده بودم از گلو بیرون كشیده بودند. احساس اشتباه بد جوري آزارم مي داد. هرچه دنبال یه توجیه‬ ‫بودم نمي تونستم جور كنم. آخه چي مي تونستم بگم. با خودم گفتم یكم گریه مي كنم و ازش خواهش مي كنم كه‬ ‫به مادر و پدرم چیزي نگه. فكر كتك خوردن و داد و بیداد پدر و مادرم عرق سردي بر پیشونیم گذاشته بود.‬ ‫چیكه هاي عرق رو در سر و صورتم احساس مي كردم. به غلط كردن افتاده بودم. با خودم مي گفتم اگه عموم‬ ‫یا پدر و مادرم بفهمند از خونه فرار مي كنم و مي رم به ناكجاآباد. آنجا كه عرب ني انداخت. آره این بهترین‬ ‫كاري بود كه مي تونستم بكنم. چون دیگه بعد از این كه نمي تونم به چهره خانوادم نگاه كنم. اما انگار انتظار‬ ‫من زیادي طول كشیده بود. یه ساعت كه همینطوري گذشته بود تمام بدنم به خاطر قرار گرفتن در موقعیت بد‬ ‫درد افتاده بود. آروم چشامو باز كردم. زن عمو خوابیده بود ولي اینبار دیگه خروپف مي كرد. طرز خوابیدنمو‬ ‫درست كردم. نگاهي به دسته گلي كه به آب انداخته بودم كردم. خیسي پاهاش تقریبا خشك شده بود. ولي الآن‬ ‫دیگه برخلاف چند دقیقه قبل، پشیماني و ندامت سرتاسر وجودمو گرفته بود و از نگاه كردن به پاهاش خجالت‬ ‫مي كشیدم. پشتم رو به زن عمو كردم و وانمود نمودم كه در خوابي عمیق فرو رفتم. كمي بعد زن عمو چند‬ ‫نفس عمیق كشید.از خواب بلند شد و رفت سر و روشو شست. باخودم مي گفتم چرا صبح به این زودي)یا شاید‬ ‫هم نصف شب( از خواب بلند شد. به همون حالت خوابیدم و تكون نمي خوردم. در افكار كودكانه ام كمي هم‬ ‫خروپف مي كردم كه واقعي تر جلوه كنه. با اینكه چشام بسته بود ولي مي تونستم كاراي خانوم رو تصور كنم.‬ ‫وقتي برگشت جاي پهن كردشو جمع كرد، بافیده اي كه براي مشغول كردن خودش آورده بود رو برداشت‬ ‫حدود دو سه دقیقه بعد هم رفت. صداي پاهاش داشت دورتر و دورتر مي شد تا اینكه قطع شد. مي خواستم بلند‬ ‫شم و زود در و پنجره ها رو ببندم. چون فكر مي كردم الآن عموم با چماقي غرش كنان از راه مي رسه و منو‬ ‫مي كوبه. آخه خیلي زیاده روي كرده بودم. با خودم مي گفتم اگه لآاقل آروم مي لیسیدم، متوجه نمي شد. اي‬ كاش اصلا نمي لیسیدم‬ . ‫كمي گذشت.اما از عموم خبري نشد. چشامو باز كردم. همه جا كاملا روشن بود. به ساعت نگاه كردم. واي‬ ‫خداي من درست هشت و نیم صبح بود. بلند شدم و جاهارو جمع كردم. بدون اینكه سر و صورتمو بشورم كمي نون‬ ‫و پنیر خوردم ولي از گلوم چیزي پائین نمي رفت. دم ظهر كه رسید با خودم گفتم، حالا دیگه براي نهار اگه‬ ‫زن عمو صدام كرد چه خاكي به سرم بریزم. چطور به صورتش نگاه كنم. اگه یه دفعه بهم گفت شب چه غلطي‬ ‫مي كردي چه جوابي دارم كه بهش بدم. به خاطر همین دو ساعت مونده به وقت مدرسه مون، یعني حدود‬ ‫ساعت 11 از خونه زدم بیرون. تو راه فقط خودمو سرزنش مي كردم. آخه از ساعت یك شب تا ساعت 7 من .پاهاي زن عمو رو لیسیده بودم. یعني درست 6 ساعت تمام. ‬ ‫عصر، پاي برگشتن به خونه رو نداشتم. مي خواستم از همون جا فرار كنم. تو همین افكار بودم كه دیدم به دم‬ در رسیدم‬ . ‫درو كه زدم مامانم باز كرد. انتظار یه سیلي محكم و بعدش هم هزار تا بد و بیراه داشتم. مادرم چیزي نگفت.‬ ‫كمي محبت كرد كه گشنه نیستم و&#8230; رفتیم كه تو دیدم زن عموم نشسته. در جام خشكم زد. دیگه احساس مي‬ ‫كردم كه همه چیزمو باختم. با خجالت سرمو پائین انداختم و سلام كردم. ولي اون با محبت جوابمو داد و حتي‬ ‫گلایه كرد كه ظهر چرا براي نهار نرفته بودم. مادرم هم با ناراحتي به اون پیوست و حسابي سر نصیحت و‬ ‫گلایه و دعوا باز شد ولي این شیرین ترین دعوایي بود كه تابحال باهام مي شد. نفس راحتي كشیدم و تازه‬ فهمیدم كه به شدت گشنمه‬ ‫از اون روز تصمیم گرفتم كه دیگه این كارو نكنم اما مگه مي شد. چطور پاهاي به اون زیبایي كه اینبار برام‬ ‫زیباتر از پیش بودند رو ول مي كردم. انگار جعبه جواهراتي رو براي آدم باز كنند و بعدش هم بگند بهش‬ دست نزن‬ . ‫بعد از اون تا سن ۱۴ سالگي دوبار دیگه همینطور ماموریت پدر و مادرم با هم تلاقي كرد و زن عموم پیشم ید‫.اومد. و درست به همون شكل پاهاشو لیسیدم ‫الآن كه به گذشته بر مي گردم مي فهمم كه غیر ممكنه كه زن عموم نفهمیده باشه چون حتي چند بار كه داشت ‫با مادرم صحبت مي كرد بدون اینكه متوجه حضور من بشه از خواب سبك شبانش گلایه مي كرد و مي گفت که تا صبح چند بار به خاطر سر و صداي كوچیك از خواب مي پره. ‫ولي وقتي من پاهاشو مي لیسیدم تا صبح مي خوابید.!!! شاید مي خواست حریم خانوادگي رو حفظ كنه و ‫احترام رو از میان نبره. در هر حال آدم بادرایتي بود كه هیچ گاه به روي خودش نیاورد. چون اگه اینكارو مي ‫كرد الآن چطور به روي هم نگاه مي كردیم. روابط خانوادگي با احترام متقابل پابرجاست نه با نگاه شهواني ‫طرفین به هم. و زن عمو اینارو مي دونست و من ۱۱ ساله خبري از این جریانات نداشتم‬ .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/8oRI2-rGXEmU4xAxhWNBIA/008/877/955/1280x720.8.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173825</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.009 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 08:15:33 by W3 Total Cache
-->