<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>اینگونه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a7%db%8c%d9%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:36:49 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>اینگونه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سینه گنده مو مشکی حسابی کرده میشه و پستوناش بر اثر ضربات کیر موج میخوره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Dec 2019 06:14:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افسانه]]></category>
		<category><![CDATA[اندازی]]></category>
		<category><![CDATA[اینگونه]]></category>
		<category><![CDATA[باداباد]]></category>
		<category><![CDATA[بیهوده]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاه]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمانی]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حریصانه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستنی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[دستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سرزمین]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایه]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[معنایی]]></category>
		<category><![CDATA[ممنوعه]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[یکباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[از اضطراب که هنوز رعشه فیلم سکسی ی شرم و شایدم ترس و ناباوری قلبت را سخت می فشارد، چقدر صبر کرده ای. چه ساعت هایی تمام سکسی سرمایه ی های تجسمی ات را، همه شاه کس ی پس انداز رویاهایت را بر سر قمار ساختن این لحظه حراج کردی.در این اولین کونی تماس می [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>از اضطراب که هنوز رعشه فیلم سکسی ی شرم و شایدم ترس و</h2>
<p>ناباوری قلبت را سخت می فشارد، چقدر صبر کرده ای. چه ساعت هایی تمام سکسی سرمایه ی های تجسمی ات را،</p>
<h3>همه شاه کس ی پس انداز رویاهایت را بر سر قمار ساختن</h3>
<p>این لحظه حراج کردی.در این اولین کونی تماس می شود فهمید چقدر یک ثانیه طولانی است و طی کردن یک وجب</p>
<h4>فاصله جنده تا گرمای تنش چقدر پر اضطراب. اما تو می</h4>
<p>پیمایی و نرم نرمک دستت را پستون به آن تن پر از خواهش می سایی. فاصله ها تمام شده و بی</p>
<h5>آنکه خود کوس بفهمی آرامشی تمام تنت را فراگرفته که ثانیه</h5>
<p>ای بعد می اندیشی، تمام زندگی ات بیهوده صرف شده بود اما حالا خوب می دانی که سبک شدن چه معنایی دارد!هرچه سکس داستان به این تن</p>
<h6>خواستنی نزدیک می شوی حس غریب کنجکاوی دستانت ایران سکس سودای فتح</h6>
<p>تمام سرزمین تنش را دارد. شهر به شهر و کوچه به کوچه. بسان فاتحی بزرگ که میهن خود را پس از فراغی بزرگ در برابرش می بیند همه ی ذره ذره خاک تنش را غرق بوسه می کنی. نه ، تو فاتح نیستی، می اندیشی برای لحظه ای شاید تو نابینایی که شفایت از لمس پیراهن تنش است. آری همین است که حریصانه تو را وامیدارد که هرچه هست را بمالی، ببوسی و نوازش کنی. آرام خود را می کشی تا شاید این جامه بر تن تو راست گردد، همه را می خواهی. درست بسان پیراهنی که باید تمام تنت را بپوشاند. ناگزیری باید بپوشی یا شایدم بپوشانی. حالا که تمامش در برابر توست، حالا که می توانی بی غم آینده تنها لحظه را زندگی کنی می فهمی که چرا می گویند باید در لحظه زندگی کرد. چقدر طول می کشد؟ چقدر؟ دوباره این افکار اهریمنی آمده اند به سراغت تا برای آینده نگرانت کنند، چقدر طول می کشد؟ شاید آخرین فرصت تو همین اولین باشد. دستت اما لبانت را به یاری می طلبد تا این اهریمنان را به آتش اهورای تنش بسپاری. چقدر گذشته؟ ساعتی شاید. باز می اندیشی. این بار ابلیس از دریچه ی گذشته وارد می شود، چقدر گذشته؟ چند سال گذشته تا این تن خواستنی؟ چه بیهوده شاید عمر را تلف کردی. نه، این بار تقلای تنش فتنه ی ابلیس را می میراند. می خواهد شکوه خودش را به رخت بکشد، تا بسان غالبی نشسته بر تن مغلوب شکوه و زیبایی سینه هایی که آرام ندارد را بر تو نمایان کند. سیب ممنوعه ی آدم شاید همین دو باشند، دست بلند می کنی تا فرزند خلفی باشی برای آدم، دست دراز می کنی تا بچینی آن دو سیب ممنوعه را. با لمس آن می روی به گذشته های دور، خیلی دور، جایی که افسانه است. با خودت می گویی: که چگونه ابلیس رانده شده از بهشت توانست آدم ساکن بهشت را بفریبد؟ به فریب سینه هایش تا کجا های می شود رفت! اما نگاهت که خیره در حرکت بی وقفه ی آن دو و نوازش دستانت بر میوه های ممنوعه آدم است را به سرخی فریبنده ای می کشانی که شاید گمشده ات آنجا باشد. شاخه های تنش را به آرامی به سوی خود می کشی و لبت را بر آن سرخی فریبنده می نهی و می چشی آنچه که آدم چشید و عاقل شد، خدا شد. به یکباره تمام وجودت آتش می گیرد از آن سرخی، آه خدای من آیا این است آن آتشی که وعده اش قرن هاست انسان ها را به مسلخ برده است؟ این است آتشی که وعده اش مسبب همه ی جنگ های عالم است؟ تنت می سوزد، لبانت آتش گرفته است اما چقدر تن سردت این آتش وعده داده شده را محتاج است. نفس هایت به شماره افتاده اما تعدادش از حد شمارش خارج، چند بار نفسی کشیدی؟ و چند بار نفس کشید؟ مگر نه این است که هر نفسی زندگی ست؟ پس تو هم آوا می شوی با نفسی که آه زندگی را از سر لذت بر صورت تو با هر حرکت نمایان می کند. چند بار نفس کشیده ای ؟ چه اهمیت دارد؟ مهم این است که نفسی در کنارت از شوق، نه می دانی و نه می داند چه می کند. دستانت در پس این نفس ها، این آه ها این شوق ها اما هنوز سیراب نشده است از علم کاویدن، می کاوی همه ی بدنش را همه گوشه گوشه ی سرزمینش را از دشت پر از لاله ها ی سرخ لبانش تا صحرای لخت سینه هایش را. با خود می اندیشی، چه کس تو را ساخته ای عشق؟ کیان تو را نواخته اند ای عشق که اینگونه مسحور می کنی هر سری را؟ خودت را از پس تمام تلاطم های دریاها که غریقش بوده ای بر این تن خواستنی می سپاری، این قایق نجاتی که تمام شوق نجات را در او می یابی. خودت را به او می سپاری و تمام تنت را از پس همه ی نفس ها به روی او می اندازی و تن خسته ات را به آرامش قایق نجاتت می سپاری. می پرسد: آه ای غریق امواج خشمگین همه ی خوبی ها چگونه ای؟همان لرزشی که چند لحظه پیش تمام وجودت را فراگرفته بود تا اوج لذت را از تو بیرون کند، این بار اما صدایت را گرفته. می گویی: ای تن خواستنی، ای عشق. چه کس تو را ساخته؟ کیان نواخته اند؟می پرسد: بسان آدم، آیا پشیمانی جای همه ی اشتیاق چشیدن میوه ی ممنوعه را نگرفته در وجودت؟من در پی پاسخی هستم، که این بار لبانم نه سخن که عشق می پراکند، بوسه بارانش می کنم و می گویم: ای کاش همه ی پشیمانی های عالم اینگونه شیرین بود و ای کاش همه ی آنها اینگونه خواستنی.نه، دستم که هیچ لبانم نیز بیش از پیش بی قراری میکند. دوباره ابلیس می آید، تا کی؟ تا کجا و چقدر دیگر این ادامه دارد؟ نکند آخرین فرصت همین اولین باشد؟ آه ابلیس محبوب من در این لحظه چه زیبا شده ای و من چه مشتاقم که این بار فریب تو را بخورم! آری، فریب تو را خواهم خورد و لحظه را زندگی خواهم کرد بی غم آینده هرچه باداباد. من دوباره ارتش دستانم به سرداری لبانم را برای فتح تمام سرزمین های تنش بسیج می کنم. فرمان می دهم به پیش ای لحظه های زندگی به پیش که همینک منم پادشاه جهان، که گل در بر و می در کف و معشوق به کامم است.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177470</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده پستون گنده بی نظیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%db%8c-%d9%86%d8%b8%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%db%8c-%d9%86%d8%b8%db%8c%d8%b1/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسش]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزه]]></category>
		<category><![CDATA[اونائی]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجائی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینگونه]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[بایستی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بودتوی]]></category>
		<category><![CDATA[پسراشون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تجربیات]]></category>
		<category><![CDATA[تودستم]]></category>
		<category><![CDATA[توکونش]]></category>
		<category><![CDATA[جزئیات]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواننده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتائی]]></category>
		<category><![CDATA[دودستم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دیواری]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کابینت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مراقبت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتو]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونن]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میلیمتر]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینکه]]></category>
		<category><![CDATA[وخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[وشورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[‫وکونشو]]></category>
		<category><![CDATA[وکیرمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اشاره کنم &#8230;1)اینکه اینقدر پاپیچ فیلم سکسی نویسنده ای نشید که تو دروغ میگی واین داستان به فلان دلیل دروغ یا تخیلی بود&#8230;2)نمیدونم بعضی از دوستان هر سکسی داستانی و میخونن آخرش بدون هیچ دلیلی شاه کس شروع به ناسزا گفتن میکنن&#8230;که حدس من بیشتر برمیگرده به فرهنگ اون شخص&#8230;.3)اینکه غالبا میبینم کونی سکس با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اشاره کنم &#8230;1)اینکه اینقدر پاپیچ فیلم سکسی نویسنده ای نشید که تو دروغ</h2>
<p>میگی واین داستان به فلان دلیل دروغ یا تخیلی بود&#8230;2)نمیدونم بعضی از دوستان هر سکسی داستانی و میخونن آخرش بدون هیچ</p>
<h3>دلیلی شاه کس شروع به ناسزا گفتن میکنن&#8230;که حدس من بیشتر برمیگرده</h3>
<p>به فرهنگ اون شخص&#8230;.3)اینکه غالبا میبینم کونی سکس با محارم رایج شده وبرخی از دوستان اصرار دارن این موضوع را بی</p>
<h4>اهمیت جنده جلوه بدن&#8230;عزیزانم جاذبه سکس به تنوع اون هست ولی</h4>
<p>به غیر عادی بودن اون نمیتونه پستون انگیزه ایجاد کنه &#8230;فراموش نکنیم که خواننده های ما از همه قشر وسنی هستند</p>
<h5>حتی نوجوانانی کوس که با خواندن اینگونه مطالب به یک فرهنگ</h5>
<p>غلط وغیر عادی&lt;&lt;ازنظر تمامی جوامع بشری&gt;&gt; منجرشود که قطعا عذاب این ترویج به هرشکلی ممکن است گریبانگیر خودمان هم بشود&#8230;.شرمنده از این سکس داستان تذکر به ادامه</p>
<h6>آموزش سکسی من برویم&#8230; براتون گفتم که بعد ایران سکس از اولین</h6>
<p>سکس با زری در کمد دیواری یه روز در غیاب مادرش به خونه اونها رفتم وزری برای اولین بار چطور ساک بزنم وچطور از ساک زدن لذت ببرم را عملا بمن آموزش داد حتما یادتونه که من یه پسر 14 ساله بودم و زری هم که از دوستان خوانوادگیمون بود حدودا 18 سال داشت اطلاعات زری بیشتر از تجربیات قبلیش با دوست پسرش بود وگفته های دوستاش&#8230;&#8230;.اونروز بعد از یه خواب کوتاه نیم ساعته زری پیشنهاد داد بریم تو آشپز خونه وچیزی بخوریم&#8230;من که لخت لخت بودم و زری فقط شورتشو پوشیده بود&#8230;توی آشپز خونه یه مرتبه به خودم گفتم نکنه منم بایستی شورت میپوشیدم ..راه افتادم به طرف سالن که زری صدام کرد وگفت کجا میری؟ منم گفتم که قصددارم برم شورتمو بپوشم که زری خنده ای کرد وگفت میشه نپوشی؟ با اشاره به خودش که شورت پوشیده بود گفتم پس چرا تو خودت پوشیدی؟؟؟ من ومنی کرد وگفت : اولا خجالت میکشم دووما میترسم آلوده بشم&#8230;آخه زنها خیلی حساسن وباید از خودشون بیشتر مراقبت بکنن&#8230;.وسوما اگه تودوس داری باشه منم در میارم&#8230;.که یه مر تبه خم شد و شورتشو در آورد و پرت کرد تو صورت من&#8230;..راستش از این کارش خیلی خوشم نیومد ولی همینکه شورتشو از جلو صورتم برداشتم و جزئیات کس وکونشو دیدم خیلی لذت بردم&#8230;.با وجود اینکه این اولین کسی بود که مستقیم میتونستم لخت لخت نگاه بکنم اما مطمئن بودم که یک کس بسیار زیبا جلو چشمامه زری بمن نزدیک شد و سرمو که با نگاه به کسش خم شده بود بالا آورد وگفت چیه ؟ بنظرت قشنگه؟&#8230;.من ومنی کردم و گفتم بر منکرش لعنت&#8230;زری که از ناشی بودن من خبر داشت پرسید مزش چطور بود ؟ راستش نمیدونستم باید چی جواب بدم&#8230;.لبخندی زدم وگفتم اگه تو گفتی کیر من چه مزه ای میداد منم میگم کس تو چه مزه ای میده&#8230;.زری خند ه ی شیطنت امیزی کرد وگفت خیلی خوش مزه بود&#8230;حیف که نمیشد گازش بگیرم&#8230;ازش سئوال کردم کیر اون دوست پسر قبلیتو هم خورده بودی؟ یه کمی سرخ شد وگفت آره ولی نه به این مفصلی چون همش میترسیدم آبشو بیریزه تو دهنم ومنم اصلا آمادگیشو ندوشتم&#8230;.بعد یه کمی راجع به جزئیات رابطه قبلیش با اون پسره تعریف کرد زری میگفت: هروقت میخواستیم سکس کنیم اون اصلا بمن توجهی نمیکرد وهر کاری دلش میخواست میکرد خیلی هم زود آبش میومد و قضیه رو تموم شده میدونست&#8230;.زری همینطور که ادامه میداد چشماشو به یه گوشه ای دوخته بود و میگفت از دوستام خیلی راجع به سکس ودوست پسراشون شنیدم وخیلی دلم میخواست ببینم من چه شکلی میتونم لذت ببرم ولی هیچ وقت موقعیتشو مثل امروز پیدا نکرده بودم&#8230;..زری اومد و روی پاهای من نشست وتعریف کرد یه روز خونه یکی از دوستاش یه فیلم دست وپا شکسته پورنو گرافی دیده و خیلی دلش میخواد ادای اونارو در بیاره&#8230;.ازش سئوال کردم مثلا چکار میکردن؟ گفت نمیدونم&#8230;باید یه بار خودمون دوتائی باهم ببینیم و اگه بتونیم اداشونو در بیاریم&#8230;بهش گفتم خوب یک صحنشو بگو تا الان اجرا کنیم &#8230;.زری از روی پاهای من بلند شد و روی میز نهار خوری خم شد وگفت مثلا اون آقاهه کیرشو میکرد تو کون خانومه &#8230;گفتم خوب منم الان همین کارو میکنم بلند شدم وکیرمو گذاشتم لای پای زری که یه مرتبه از جاش بلند شد و گفت خره مواظب باش من دخترم &#8230;من که تا اون موقع اصلا از این چیزا اطلاعی نداشتم کیرمو گرفته بودم تودستم وبا علامت سئوال منتظر جواب زری بودم که زری کاملا راجع به پرده بکارت برام توضیح داد منم که احساس میکردم الان علامه دهر شدم اشاره کردم که فهمیدم وخواستم که دوباره روی میز خم بشه رزی که از ببو گلابی بودن من نگران بود دستشو گذاشت روی کسش که من اشتباهی نکنم وخم شد روی میز &#8230;منم که دیگه داشتم منفجر میشدم سر کیرمو گذاشتم لای کونش &#8230;ازم خواست که آهسته برم جلو اما از اونجائی که سوراخش خشک بود همه تلاش من بی نتیجه بود و از حرکات زری میفهمیدم که دارم ناشی بازی در میارم و ادامه این کار نتیجه ای نمیده &#8230;همین موقع بود که زری از جاش بلند شد ورفت از داخل یخچال یه قالب کره آورد و یه کمی از اونو به پشت خودش مالید و دوباره روی میز خم شد &#8230;منهم که این آمادگیو دیدم به تلاش خودم ادامه دادم وبعد از چند لحظه مثل اونائی که توشهر غریب گم شدن وحالا راهو پیدا کردن فرو رفتگی سوراخ کونشو پیدا کردم که دیدم زری داره رومیزو چنگ میزنه &#8230;یه ذره فشار بیشتر دادم که دیدم زری کمرشو راست کرد وگفت بسه بسه &#8230;.من که دیگه طاقت نداشتم چند لحظه ای صبر کردم اما احساس اینکه سر کیرم داشت میرفت جائی که اوج لذت بود حاظر به عقب نشینی نبودم زری چندتا نفس بلند کشیدودوباره خم شد موقع خم شدن با حالت التماس گونه ای گفت یواش ..باشه؟ منم با اشاره سرم قول همکاری دادم&#8230;زری روی میز خوابید و به علامت آماده بودن اشاره کرد که بیام جلو این دفعه زری خودش کیر منو گرفت تو دستشو شروکرد به سرکیرمو مالوندن به دور سوراخ کونش منم که دستام آزاد شده بود با دودستم دو لمبه هاشو گرفته بودم وبرای اینکه سوراخ کونشو درست ببینم از هم بازشون کرده بودم همینطور که زری سر کیر منو به سوراخ کونش میمالید ناله هاش هم بلند شده بود &#8230;برای یه لحظه زری کیرمو دقیق روی سوراخش گذاشت ویه کمی خودشو به عقب کشید تا یه کمی از کیرم بره توکونش &#8230;منهم موقعیتو مناسب دیدم ویه کم فشار دادم که یه مرتبه زری جیغی کشید وگفت یواش یواش &#8230;..چند ثانیه بعدش خود زری شروع کرد به عقب و جلو کردن و منهم احساس میکردم که داره میره تو کونش &#8230;خیلی دلم میخواست تا آخر کیرمو بکنم تو کونش ولی دست زری که کیرمو گرفته بود مانع میشد..بالاخره بعد از چند بار عقب وجلورفتن هر دومو<br />
ن زری دستشو از روی کیر من برداشت وصاف روی میز خوابید &#8230;منهم ناخود اگاه شروع به عقب وجلو رفتن کردم که یه مر تبه دیدم زری داره میگه بریز من تمومم منم نمیدونم چی شد که با یه حرکت محکم عقب وجلو شروع کردم به ریختن آبم&#8230;و دادزدن&#8230;..کیر من بعد از یه مدت کمی کوچیک شد خواستم خودمو به عقب بکشم که زری گفت صبر کن&#8230;منم که بدم نمیومد اطاعت کردم &#8230;&#8230;زری در حالیکه دنبال دستمال کاغذی میگشت کمرشو راست کرد وگفت مواظب باش نیاد بیرون میترسم آبش بره تو جلو ام &#8230;منهم که از نگرانی زری میترسیدم برای رسیدن به دستمال حوله ای روی کابینت دنبالش رفتم&#8230;زری بعد از اینکه دستمالو آماده کرد که بعد از بیرون امدن کیرم جلو سوراخشو بگیره گفت آروم درش بیار&#8230;باور کنید یکی از لذت بخش ترین قسمت این سکس همین بیرون اومدن کیر من بود زری کونشو بهم کشیده بود ومنهم کیرم از حالت صفتی بیرون اومده بود&#8230;میلیمتر میلیمتر کیرم که بیرون میومد احساسش میکردم..قیافه زری که کمی چشماشو تنگ کرده بود احساس میکردم اونم داره از این بیرون اومدن تدریجی کیر من لذت میبره&#8230;..بالاخره کیر من بیرون اومد زری هم دستمال کاغذیئ چپوند جلو سوراخش وبطرف دسشوئی دوید &#8230;.من که بی حال روی صندلی آشپز حونه افتاده بودم داشتم به لحظه های این سکس فکر میکردم که زری اومد ویه کمی دیگه دستمال برداشت گذاشت لای کونش وشورتشو پوشید که دستماله نیافته&#8230;.اروم اومد روی میز مقابل من نشست وشروع کرد به لبخند زدن ازم پرسید چطور بود؟ &#8230;من که نای صحبت کردن نداشتم گفتم عالی تر از عالی بود &#8230;زری لبخندی زد وگفت ببخشید اگه اذیتت کردم&#8230;آخه کیرت خیلی بزرگه منم فقط یه بار این کارو کرده بودم اگه چند بار این کارو بکنیم هردومون راحت میشیم&#8230;.منم لبخندی بهش تحویل دادم وازش خواستم یه چیزی بیاره بخوریم &#8230;زری رفت سر یخچال وجندتا کتلت که مامانش براش گذاشته بود با یه کم نون آورد وشروع به خوردن کردیم &#8230;باور کنید از اون روز به بیعد من احساس میکنم خوشمزه ترین غذای دنیا کتلته&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%db%8c-%d9%86%d8%b8%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2552</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مهمونی هالووین و جنده بازیهای جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%87%d9%85%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%88%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%87%d9%85%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%88%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Oct 2019 08:04:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبمیوه]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشی]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[آقایان]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اراجیف]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[افتادگی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[الهامو]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[انتقادات]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انسانها]]></category>
		<category><![CDATA[انسانی‌]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاش]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینگونه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوربعد]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برایتان]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگیه]]></category>
		<category><![CDATA[بعنوان]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمند]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پارتنر]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشرفته]]></category>
		<category><![CDATA[جلوگیری]]></category>
		<category><![CDATA[حسابی‬]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابالو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوانده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی]]></category>
		<category><![CDATA[دارمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانها]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دنیایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی‌]]></category>
		<category><![CDATA[سایتها]]></category>
		<category><![CDATA[سکس‌های]]></category>
		<category><![CDATA[شناخته]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاده]]></category>
		<category><![CDATA[فرهادم]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فوق‌العاده]]></category>
		<category><![CDATA[کردمهر]]></category>
		<category><![CDATA[کردموقتی]]></category>
		<category><![CDATA[کردیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کیلومتر]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:آخه]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبوری]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[منصرفش]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میباشد]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیم]]></category>
		<category><![CDATA[میداره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میزنم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنی]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرن]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرند]]></category>
		<category><![CDATA[میمونن]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشه‬]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[هیکلمون]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[این جواب من به تمام فیلم سکسی انتقادات و فحاشیها ایست که به من شده.اول از همه دوستانی که محبت کردند ممنونم. حال روی سخنم با انتقادات سکسی است:اول آینک باور کنید یا نکند مساله شاه کس من نیست و ابتدا به ساکن طرف داستانی این خاطرات مهم می‌باشد و به نظرم کونی کسانی‌ که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>این جواب من به تمام فیلم سکسی انتقادات و فحاشیها ایست که به</h2>
<p>من شده.اول از همه دوستانی که محبت کردند ممنونم. حال روی سخنم با انتقادات سکسی است:اول آینک باور کنید یا نکند</p>
<h3>مساله شاه کس من نیست و ابتدا به ساکن طرف داستانی این</h3>
<p>خاطرات مهم می‌باشد و به نظرم کونی کسانی‌ که انتقاد میکنند به نکات ضعیف در شکل داستان نویسی اشاره کنند تا</p>
<h4>نه جنده تنها من بلکه باقی‌ کسانی‌ که خاطراتی از این</h4>
<p>دست مینویسند بیشتر به سلیقه مخاطب پستون ایرانی پی‌ ببرند و راست و دروغ داستانها را نه در این ژانر بلکه</p>
<h5>در هر کوس ژانر دیگری اگر نویسنده مدارک معتبر و رسمی‌</h5>
<p>منتشر نکند نه میشود تایید کرد و نه رد کرد. دوم اینکه بعضی‌ از انتقادها به این شکل است که ماسلن کی‌ سکس داستان اینجوری سکس داره</p>
<h6>و مگه می‌شه و از این دست حرفا ایران سکس که باید</h6>
<p>بگویم همه را مثل خودتان نگاه نکنید که تنها به فکر یه سوراخ هستید که جا کنید خیلی از انسانهای متمدن برای بعدن و ارتباط جنسی‌ خودشان ارزش قائل هستند و از سکس‌های خاص به این شکل لذت میبرند و قاعدتاً مخاطب من نیز از همون دست اند. کسانی‌ که از تعریف از خودم یا پارتنر‌های جنسیم گله کرده اند باید بگویم که من از داشتن زنی‌ بسیار زیبا و منحصر بفرد که وقتی‌ با هم در هر جای هستیم تمام نگاه‌ها به رویمان است لذت می‌برم و از داشتن زنی‌ که آرزوی هر مردیست و این زن تنها در بستر من است لذت می‌برم و در مورد خودم نیز باید بگویم که بدون مبالغه فکر نکنم روی زنی‌ دست بگذارم و نه بشنوم حل باور کنید نکنید درد من نیست. و آنهایی که با من فحاشی کرده اند:دوستان عزیز از عقده حقارت جنسی‌ شما باخبرم و اینکه در خلوت خود وقتی‌ به زندگی‌ جنسی‌ و پارتنر جنسی‌ چیپ و پیش پا افتاده خودتان فکر می‌کنید نمیتوانید لذتهای جنسی‌ رویایی را تصور کنید که خوب متاسفانه به دلیل عقب افتادگی سطح زندگی‌ فرهنگیتان می‌باشد و اینکه قدرت انتخاب جنسی‌ یا نداشته اید یا بسیار کم بوده،و آخر سر هم با کسی‌ ازدواج کرده اید که برایتان انتخاب کرده‌اند . من از ابتدا در خانواده‌ای بزرگ شده‌ام که با دوست دختر‌هایم به راحتی‌ در خانه رفت و آمد داشتم و نیازی به دروغ گفتن و نه به پدر و مادرم و نه به پدر و مادر دوستهایم داشتم. دوستانی که بی‌غیرت و اسرایلی و چمیدونم اینجوری خطابم کرده اند شما اصلا در اینگونه سایتها چه کار دارید؟بروید جمکران نامه‌هایتان را در سوراخ امام بندازید. در مورد غیرت و اینکه کسی‌ به فرزندم گفت بود حرومزاده:اول از اینکه دستت به گوشت نمیرسه و مجبوری پیف پیف کنی‌ متاسفم بعد آنکه در تمام کشور‌های متمدن و پیشرفته دنیا دو انسان وقتی‌ با هم زندگی‌ میکنند چه بینشان ورد و جادو چه به زبان اسلامی چه یهودی چه مسیحی‌ خوانده هم نشود کاملا متمدنانه به عنوان خانواده به رسمیت شناخته میشوند و فرزندشان همچون هر شهروند دیگری از تمام حقوق انسانی‌ بهرمند است و اینگونه خطاب کردن انسانها جرم محسوب میشود هر چند از فرهنگی‌ که شما در آن بزرگ شدید انتظار بیشتری نیست. در مورد سکس با خواهرم این کاملا مساله‌ای است که به زندگی‌ خصوصی دو انسان ربط دارد نه من هر کس دیگری که باشد وقتی‌ دنفر انسان عاقل و بالغ با اختیار کامل خود تصمیم به همبستری با هم میگیرند خواه دو مرد خواه دو زن خواه دو زن و مرد یا حتا چند نفری این مساله ایست که به زندگی خصوصی آنها ربط دارد و هیچ قدرتی‌ چه زمینی‌ چه آسمانی حق گوه خوری برای زندگی‌ آزادانه دو انسان را ندارد تنها از لحاظ پزشکی‌ اگر بچه دار شدن دو همخون برای فرزندشان مضر باشد باید از بچه داری آنها جلوگیری شود واگر نه به هیچ کس ربطی‌ ندارد مادر و فرزند خواهر و برادر یا پدر و دختر واگتی‌ با اراده خودشان با هم هم‌بستر میشوند مساله خودشان است و جز اولین حقوق آزادی فردی آن انسانهاست. مثالی می‌‌زنم تا کمی‌ برای مغز منجمدتن باعث تفکر شود:در قرنی که زندگی‌ می‌کنیم و هر لحظه امکان دارد قدرتهای جهانی‌ در یک کار احمقانه وارد جنگ اتمی با هم بشوند و عرض چند ساعت تمام تمدن بشر نابود شود روز فردای این جنگ اتمی را تصور کنید که مثلا با چیزی که به آن محارم میگوید تنها زندگان تا هزاران کیلومتر آنطرف تر هستید و تمام ابزار تمدن و تکنولوژی همچون وسایل نقلیه و ارتباط جمعی وجود ندارد و تنها میتوانید همچون اجداد غار نشینمان به بقای خود و خانواده بیندیشید آیا بعنوان یک وظیفه تاریخی‌ و طبیعی می‌خواهید ادامه نسل بشریت برای آینده را به دلیل اراجیف دینی که در این موقعیت هیچ معنی‌ ندارند متوقف کنید و باعث انقراض بشریت شوید و با بریدن علت تناسولی مرد و یا مسدود کردن آلت زن خوی طبیعی خود را انکار کنید؟ به این جور مسائل فکر کنید با دنیایی که داریم دور نیست.در نتیجه به جای کلمات احمقانه و بی‌ فکر و دخالت در نحوه زندگی‌ خصوصی دو انسان که به خودشان ربط دارد سعی‌ در درمان عقدهای حقارت جنسی‌ خودتان بکنید. به نظر من مخاطبان این گونه داستانها که با کسانی‌ همچون من هم نظر هستند برای اولی‌ قدم باید اقدام به تاسیس جامعه سکس آزاد ایران کنیم تا بتوانیم تجارب خود را به دیگران نیز برسانیم تا کمی‌ از سیاه فکری و عقب افتادگی فرهنگی‌ در کشورمان بکاهیم تا الفاظی چون حروم زاده و جنده و کونی‌ از میان مردم برود و مردم بفهمند زندگی‌ خصوصی انسانها به خود آن انسانها ربط درد و همه بفهمند که هر دو طرف یک رابطه جنسی‌ شریک جنسی‌ هم هستند و هر دوی آنها بدنشان را به دیگری میدهد یعنی‌ یکی‌ می‌کند و دیگری میدهد تنها بی‌احترامی به زنانی است که یا شرکای جنسی‌ آقایان هستند یا بدنیا آورندگان آنها پس وقتی‌ دو پارتنر جنسی‌ فارغ از جنسیت آنها و ارتباط خونی آنها با اراده خود با هم هم‌بستر میشوند هر دوی آنها بدن خود را به دیگری میدهد و باعث لذت دادن جنسی‌ به شریک جنسی‌ خود میشود.بهتر است بجای اینکه اینگونه سیاه و عقب افتاده به ارتباطت انسانی‌ نگاه کنید این را بدانید‌ که اگر آدم و حوای ادیان به اصطلاح آسمانیتان حقیقت باشد باید بدانید‌ قبل اینکه قابیل با بیل هابیل و بکشه حتما با خواهر‌هایشان یا مادرشان هم بستری کردند که نسل بشر از لحاظ دین زیاد شد چون خدا همون یدونه آدم و هوا را آفرید دیگه!!!!!!!!!!!!!!! چند وقت بود سپیده اصرار داشت سکس من با مادرشو ببینه و در آخر راضی‌ شدم که این کار رو برای اون بکنم ولی‌ سپید قبول نکرد که مثلا ما رو دید بزنه می‌خواست از سکسم با الهام برایش فیلم بگیرم قبول کردم و در اتاق خوابمان یک دوربین نصب کردم که به چوب پرده نصب کردم که در کنار پرده اتاق خواب به خوبی‌ استتار شده بود و زاویه و لنز دوربین را هم تنظیم کردم.وقتی‌ سپید از من پرسید که چی‌ شد و گفتم همه چی‌ حله می‌خواست زنده ببینه که گفتم نمی‌شه و اون همه سیم کشی‌ و دمو دستگاه را نمیتوانم مخفی‌ کنم همینه می‌خوای بخواه نمیخواهی هم بی‌ خیال که قبول کرد. یه شب جمعه بود که مثل همه ایرونیا امشب شب من و زنم بود دیگه و سکس‌های شب جمعه من و الهام خیلی‌ برامون مهم بود چون میتونستیم تا دیر وقت بیدار بمانیم و مشروب بخوریم و از اون ور صبح هم دیر از خواب پاشیم و حتا بعضی‌ وقتا صبح هم که از خواب پا میشدیم هم خوابالو خوابالو یه حالی‌ به هم میدادیم و بعدشم دوش و یه جمعه خوب که حالا یا با بچهامون می‌رفتیم باغ فشم یا تهرون گردی و شام بیرون و &#8230; که با بچهامون خوش بگذرونیم کسیو که ندشتیم خودمون بودیم تو جزیره‌ خوشبختی‌ خودمون. خلاصه یکی از سکسهای خیلی‌ هارد و‌هات و عاشقانه منو الهام که یه عشقبازی طولانی‌ و همدیگرو بخور و بمالون و بعدشم ۲ بار سکس هارد با الهام که هر دو بار هر دومون وحشیانه ارضا شدیم رو دوربین ضبط کرد.بی‌ مبالغه میگم حیف از ترس الهام نبینه مخفی‌ بود دوربین و فقط از یک زاویه بود وگرنه یه پورنوی تمام عیار بود طوری که شنبه تو شرکت خودم داشتم می‌دیدمش از سکس خودم و زنم شق کردم و حسابی‌ حالم خراب شد و از اینکه همچین زنی‌ با من میخوابه کلی‌ حال کردم.هر دومون یکم جا افتاده هیکلمون هر چی‌ باشه الهام الان ۴۰ سالش و من ۳۵ سال و من یه کم شکم آوردم و سایز کمرم شده ۴۴ و الهام هم یه پرده شکمش گوشت آورد و دیگه اون سفتی و هیکل هفتی ۳۰ سالگیشو نداره و هنوزم یکی‌ یدونه منه و آب از لبو لوچ هر مردی راه میندازه.من هم تو ۳۵ سالگی وقتی‌ هنوز با ۲۷-۲۸ ساله‌ها اشتباهم میگیرن دیگه خودتون فکر کنید چه زوج سکسی هستیم. خلاصه تو شرکت بودم که دختر خوندم سپیده اومد که فیلم رو از من بگیره که همونجا نزدیک بود که کار از دستم در بره و تو شرکت مثل مهری با سپید هم حال کنم که فهمیدم اول هفته و شنبه بخوام کارمندارو رد کنم شرکتی که ۴۰ درصد سهمش هم برای الهام است بیفکری بزرگیه پس سپید رو کنترل کردم که اینجا نمی‌شه وایسا خونه .گفت باشه پس فیلم رو بده ببرم که گفتم نه با خودم میزارم ببینی‌ بعد هم خودم نابودش می‌کنم.که گفت :یعنی‌ چی‌ تو فکر میکنی‌ من برای مردی که دوستش دارم یا مادرم درد سر درست کنم و اینکه مگه من دشمن شمام و خلاصه این حرفا.من داشتم سعی‌ می‌کردم که با زبونی دوستانه تر منصرفش کنم که نه بابا این حرفا چیه که گفت میدونی‌ چی‌ امشب مامان و فرستادم پی‌ نخود سیاه و فرهادم با خودش برده خودمم و خودت گفتم چجوری؟گفت هیچی‌ خونه مامانی اینا میدونی‌ که برن مامانی نمیذاره شب بیان،گفتم از کجا مطمٔنی گفت:آخه به مامانی قول دادم امشب من هم برم و برای شام بر همین شب که دیر وقت زنگ بزنم بگم حل ندارم و نمیام همه چی‌ تمومه .مامان و فرهادم که میمونن انج امشب بازم خودمون دوتایم حالا فهمیدی:بعد با شیطنت گفت می‌خوام برم قبل اینکه بییای خونه یکم تمرین کنم.لپشو کشیدم و گفتم آخه جیگر من که دیشب اونهم با الهم خوابیدم امشب که دیگه می‌میرم اگه با تو هم بخوابم گفت :اونجاش با من شام امشب با من که حسابی‌ بسازمت که کم نیاری بعدشم یعنی‌ اینقدر خوب حال میدم بهت گفتم دختر تو خودت نمیدونی‌ چی‌ هستی‌ تو الهامی هستی‌ که تازه ۲۰ سالته .خند‌ش گرفت و گفت جون پس حسابی‌ حریفتم آره گفتم اونم چجوری.بعدش فیلم و دادم و بوسیدمش و رفت من هم تا شب که برم خونه از شق درد نمیدونستم چی‌ کار کنم.خونه که رسیدم تو آسانسور تا برسم طبقه ۱۸ که واحدمون بود کیرمو تو شلورم که دست میزد بیرون کمی‌ جابه جا کردم که ضایع ناشعه و کمی‌ هم عطر به خودم زدم و رفتم جلو در و نمیدونستم در بزنم یا با کلید خودم برمتو هر چند ۷_۸ باری بود که با سپید سکس کرده بودم اما غیر از اون شب اول باقیش هول هولی و یواشکی بود و اینجوری راحت برم تو خونه که سپید منتظر باشه نداشتیم.خلاصه آخر کلید انداختم رفتم تو.که دیدم وای سپید چه تیپی‌ و چه آرایشی‌ برام کرده. یه لباس شب بنفش که خودم براش گرفته بودم و تا حالا تو تنش ندیده بودم و یه آرایش ملایم با سایه‌های بنفش که خیلی‌ به صورتش میومد و از زیر لباس شبش بعدن فوق‌العاده سکسی و مثل مجسمه تراشیدش به صورت سایه‌ای معلوم بود و تنها فرقش با مادرش از لحاظ اندام کون تاقچش که خیلی‌ هم به سکسی بودنش اضافه کرده یه بعدن کامل که از بالا به پاین که میاد مثل جوونیی مادرش کاملا ۷ ولی‌ کون قمبول و گردی که از پشت وقتی‌ نگاش میکردی همون سرپا سر آدم گیج میرفت. خلاصه اصل مطلب اینکه یه کباب چنجه مشتی‌ با کلی‌ میوه و آبمیوه اون شب کلی‌ خانوم شده بود و یه سفر حسابی‌ برا دونفر ردیف کرده بودو منم که کیرم از زیر شلوار نشان از حل درون دست و سپید هم خوب فهمید بود گفت بیا بشین شام بخور و خودت برس که امشب تا صبح باهات کار دارم.گفتم حتما عزیزم حتما چیزی که امشب دارم میبینم من هم تا صبح بهات کار دارم عزیزم خوش بحال صاحبت که با چی‌ قراره بخوابه تو مردرم زنده میکنی‌.گفت پس تا مال کسی‌ نشدم دست بجنبون که یه حالی‌ هر دوتامون ببریم منم بیشتر از این نمیتونم ببینم چه حالی‌ به مامانم میدی و با من اینجوری نیستی‌ منم باید همون جوری بکنی‌ گفتم آخه مادرت خوب حال میده کارشو بلده گفت آره خودم دیدم.نگران نباش امشب می‌فهمی دادن یعنی‌ چی‌. سرتون و درد نیارم دستو سرتمو شستم و نشستم به شام و یه چنجه حسابی با مشروب اونم شرابایی که بابابزرگش تو باغ ساوه انداخته بود و مال جوونیش بود حداقل مال ۴۰ سال پیش و این شرابارو خواهر الهام بهمون میداد یعنی‌ خاله سپید چون میدونید که ما تحریم بودیم.خلاصه شام خردیم و یه شراب خوری حسابی‌ که هر دو مست بودیم .که دیگه حال نداشتیم میزو جمع کنیم و همون جوری پاشدم گفتم سپید من دیگه نمیتونم و رفتم افتادم رو تخت اونم اتاق خواب خودمون چند دقیق نگذشته بود که سپیده اومد تو گفت مهران اینجا نه اته من گفتم آخه حال ندارم پاشم گفت نه اتاق من دیگه گفتم که مال من تو اتاق من بعد که رفتیم اتاق سپیده دیدم بله خانوم چه تداروکی دیده ویدئو پرژکشین تو سالن پذیرایی‌ و آورد و پرده رو هم به دیوار زده و یه آیینه قدی که دیروز تو اتاقش نبود گذشته دقیقا بالای تختش که وقتی‌ رو تخت بودیم تو آینه خودمونو میدیدیم. زدم به کونش گفتم اولالا چی‌ کار کردی.گفت بعضی‌ شبها برای آدم خاطره می‌شه دیگه مگه نه.شروع کردم لبسامو کندن و گفتم چه جورم.نزاشت شرت و زیر پوشمو در بیارم و پرید تو بغلم گفت اوووووویییییییییییییییی اون کار خودمه که درش بیارم بیرون تو دست نزن و پریدیم رو تختش و رفتیم تو سرو کول همدیگه و چه حالی‌ میداد عشق بازی هر دومون تو مستی رو هوا بودیم و داشتیم همه هیکل همدیگرو میخوردیم سپید همش میگفت جون مهران بخور منو بهش می‌گفتم کیف کن عزیزم حال میدم تو که منو کشتی‌ گفت توهم ووووییی دارم میسوزم گفتم منم داغ کردم از الان تنمون خیس عرق فردا اتاقت بو سکس ورش میداره ،و من دیگه نمیتونستم خودمو نگاه دارم و دست کردم زیر لباس شبش و شروع کردم به مالوندن سینه هاش که سفت شده بود و با دهانم رفتم طرف کس تازه اصلاح شدش که مثل دنبه نرم بود و براش کسشو حسابی‌ خوردم که یهو منو از خودش دور کرد گفت وای بسه الان میاد بعد پاشود و لباسشو ازتنش در اورد و یه هول به من داد که رو تخت ولو شدم و دست انداخت شرتمو در آورد و با دست کوچیک و عروسکیش گرفتش و گفت بخورم برات گفتم آره دیگه بعد پاشد گفت نه وایسا رفت فیلمو گذشت که پخش بشه و در ابعاد واقعی‌ رو دیوار خودمو الهامو دیدم که داریم با هم ور میریم و سپید فیلمو زد جلو تا جایی‌ که منو الهام داشتیم شروع به سکس هارد میکردیم خوب اونجا این من بودم که موی الهمو گفتم تو مشتم و گفتم کیرمو بخور.بعد سپید گفت اینجوری فیلم حال کردن منو الهام داشت پخش میشود و سپید منتظر بود تا شروع کنم منم چنگ انداختم لای موی خرمایش و تابدارش و پاشدم سرپا رو تخت و کیرمو کردم دهان سپید .بخورش یالا ساک بزن سرشو گرفته بودم تو دستم و تو دهانش تلمبه میزدم و اونم با چشمای نازش به بالا نگاه میکردو منو میدید که با چه حرصی دارم تو دهانش تلمبه میزنم&#8230;&#8230; باقی‌ این داستان رو بعدن براتون تعریف می‌کنم بستگی به نظرات خوانندگانم داره.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%87%d9%85%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%88%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176443</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس داغ تری سام با جنده خانوم خوش بدن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 16 Jul 2019 04:37:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انفجار]]></category>
		<category><![CDATA[اینگونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگرداند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرداییم]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تنومند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[حداکثر]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[سایتهای]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[لبهایم]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[ممنوعه]]></category>
		<category><![CDATA[مونیتور]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اون دامن صورتی و پاهای فیلم سکسی سفیدش دراز می کشید و تلویزیون نگاه می کرد . من و پسرداییم هم توی اتاق با کامپیوتر فوتبال بازی سکسی می کردیم ، ولی اون اصلا خبر شاه کس نداشت که من دارم از توی آینه دیدش می زنم ،وای ، یه لحظه موقع کونی تکون خوردن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اون دامن صورتی و پاهای فیلم سکسی سفیدش دراز می کشید و تلویزیون</h2>
<p>نگاه می کرد . من و پسرداییم هم توی اتاق با کامپیوتر فوتبال بازی سکسی می کردیم ، ولی اون اصلا</p>
<h3>خبر شاه کس نداشت که من دارم از توی آینه دیدش می</h3>
<p>زنم ،وای ، یه لحظه موقع کونی تکون خوردن دامنش اومد بالا ، چه ساقهایی داشت . سفید و صاف مثل</p>
<h4>آینه جنده ! کاشکی کمی بیشتر بالا می رفت ، ولی</h4>
<p>اون روز و روزهای دیگه به پستون کندی برای من می گذشت .آبجی مریم با مهرنوش میرفتن کلاس کانون و همیشه</p>
<h5>کتابهای همدیگرو کوس به هم قرض می دادن . و اون</h5>
<p>روز من توی خونه تنها بودم و داشتم سایت شهوانی دات کام رو می خوندم ، که یک دفعه دیدم صدای در سکس داستان اومد . رفتم</p>
<h6>و در رو باز کردم ، خودش بود ایران سکس ، با</h6>
<p>اون چشمهای محسور کننده اش . بهم گفت برای امتحان به جزوه ای که به مریم داده بود ، احتیاج داره و ، من هم گفتم که نمی دانم کجاست ، هر وقت اومد بهش می گم برات بیاره !ولی مهرنوش گفت که از جای جزوه ها خبر داره و خودش به داخل خانه آمد که برش داره . من هم به سر جای قبلی ام برگشتم ، منتها به جای سایت شهوانی دات کام ، سایت آموزش نهج البلاغه را باز کرده بودم . و او آمد به درون اتاق و در کتابهای مریم به دنبال جزوه اش می گشت ، چادرش از سرش افتاده بود ، وای خدای من ، چه باسن سرخی ، چه برقی می زد ، او پشتش به من بود و در این هنگام رویش را به طرف من برگرداند ، گویی فهمیده بود که من به کجا نگاه می کردم !به سمت من آمد و گفت : آقا مهدی به چی نگاه می کنی ؟ خیلی به سایتهای قرآنی علاقه داری ؟ من آدرس یه سایتی رو سراغ دارم که اگه بری توش دیگه واسه همیشه بهش عادت می کنی !رنگ من را می گویی ، مثل گچ سفید شده بودم !او آمد و خم شد و در حالی که به مونیتور نگاه می کرد ، آدرس را تایپ می کرد ، خدای من ، چه سینه هایی داشت ، سفید مثل برف ، و گرمایشان پوست صورتم را نوازش می کرد ، ناخود آگاه احساس کردم ، جایی از بدنم در حال بیدار شدن و جوش و خروش است ، آه نه ، العان نه ، آبرویم خواهد رفت . خشکم زده بود .ناگهان مهرنوش به من نگاه کرد و من هم به او نگاه کردم . سکوتی محض فضای اتاق را اشغال کرده بود .و دست مهرنوش را دیدم که به سمت محل ممنوعه در حال حرکت است و او با چنگی ، هر چه که در بین پاهایم بود را در دست گرفت ، و گفت : ازم خوشت می آد ؟و من همچنان خشکم زده بود . و او همچنان آن دو توپ ورم کرده را می کشید .دردی لذت بخش و نفس گیر آنجا را فرا گرفت و رشد کرد و رشد کرد ، تا جایی که دیگر می خواست خاک را بشکافد و از آن سر بیرون بیآورد .مهرنوش من ، زیپ شلوار راحتی ام را باز کرد و پس از کمی تقلا بلاخره آن دانه شکفت و بزرگ شد ، تا جایی که به درختی تنومند و سرخ و صورتی تبدیل گشت .مهرنوش داشت چکار می کرد ؟ گویی می خواست به درخت آب دهد ، آن را به درون دهن گذاشت و چندید بار آن را مکید .به من گفت : از روی صندلی بلند شو .و خودش به گوشه اتاق رفت و مشغول در آوردن دامن و شرت سبز رنگ زیبایش شد .بلند شدم و به سویش رفتم و به طور غیرارادی می خواستم ، آلتم را به آن بهشت گرم و نرم وارد کنم ، که او جلویم را گرفت و گفت : تا آن را به حداکثر اندازه نرسانم ، اجازه نمی دهم که درون من را کشف کند !و زبانش را به روی لبهایم گذاشت و به درون دهانم لغزاند ، و شروع کردیم به لب به لب گرفتن ، و درخت تنومند ، هم چنان به رشد خود ادامه می داد و به ناف و شکم مهرنوشم بر خورد می کردسینه های گرم و سفیدش اکنون متورم و در مرز انفجار بودند و با هربرخورد نوک آنها به سینه های من ، آهی از ته دل می کشید ، خدای من ، او برگشت و خود را برای من آزاد گذاشت ، از او پرسیدم ، مهرنوش باکره ای و او گفت نه !ولی من جای دیگری را میخواستم ، و به او گفتم که می خواهم آلتم را به درون آن سوراخ خیلی تنگ و گرم ، وسط باسنش فرو کنم ، و او در کمال بخشندگی قبول کرد .و اینگونه است که از آن زمان یکسال می گذرد و فهمیده ام که دوست پسر دانشگاهی اش ، ترتیب او را داده بود .و هیچوقت نفهمیدم که چرا مریم به من گفت که هیچ جزوه ای بین او و مهرنوش رد و بدل نشده بود !( در این داستان سعی شده ، کمتر از لغات و کلمات جنسی استفاده شود تا کمی متفاوت تر جلوه کند !!! )</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2806</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کون روغن خورده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Apr 2019 05:58:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[آسفالت]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[ابروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[اسمتون]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینگونه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختا]]></category>
		<category><![CDATA[برایتان]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[برمودا]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرونه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[تحقیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تصویری]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توالتم]]></category>
		<category><![CDATA[جلوگیری]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیم]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خداخدا]]></category>
		<category><![CDATA[خشکیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خونسردی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمونه]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درمیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستاتو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندن]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[شدیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شورتای]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[فکرایی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقابله]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونم]]></category>
		<category><![CDATA[موافقی]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاری]]></category>
		<category><![CDATA[میذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشوره]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نپرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیرویی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[هندونه,]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[موقع یه دختر 19 ساله بود که سال اول دانشگاه بود یکی از دوستای من -حمید- که با دوست الناز -آزاده- دوست بود ما را باهم آشنا مرده بود. الناز با قد162 ,قیافه معمولی داشت ولی چیزی که برای من خیلی جذاب بود پوست سفیدش بود ودست وپای خوش فرم سفیدش با لاک قرمز خیلی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h6></h6>
<p>موقع یه دختر 19 ساله بود که سال اول دانشگاه بود یکی از دوستای من -حمید- که با دوست الناز -آزاده- دوست بود ما را باهم آشنا مرده بود. الناز با قد162 ,قیافه معمولی داشت ولی چیزی که برای من خیلی جذاب بود پوست سفیدش بود ودست وپای خوش فرم سفیدش با لاک قرمز خیلی منو تحریک می کرد و منم که هم قدم 170 بود و کلا تجربه دوست دختر هم نداشتم با دیدنش خیلی مسحورش شده بودم و دوست داشتم همه جوره بهش سرویس بدم و حفظش کنم. دوستی مون خوب ومتعادل شروع شد و در جمع دوستان که بیرون میرفتیم دست همدیگر را میگرفتیم و خوش بودیم و&#8230;. و من وقتی با ماشین به خونشون میرسوندمش از همون روزهای اول یه لب کوتاه ازش می گرفتم و خداحافظی می کردیم. یه بار که آستین مانتوش تا آرنج بود و لاک زرشکی هم به ناخنای دستش زده بود در آخر موقع رسوندن من نتونستم خودم را کنترل کنم و به جای لباش خم شدم و پشت دستاش را بوسیدم. دیدم الناز تعجب کرده بلافاصله گفتم : من اینقدر دوستت دارم که برام فرقی نمی کنه صورتت را ببوسم یا دستاتو. همه اینا بخشی از وحود تو هستن من می پرستمشون. الناز خندش گرفته بود و انگار حال شوخی داشت بهم گفت :برو اینقدر دروغ نگو. منم که می خواستم حرفم را اثبات کنم دوباره خم شدم و مثل خدمتکارایی که دست اربابشون میبوسن شروع کردم بوسیدن پشت سرهم پشت دو تا دست الناز. فکر میکنم خوشش اومده بود چون وقتی تموم کردم و نگاهم را بالا بردم که حسش را ببینم داشت لبخند میزد. ولی مث اینکه هنوز شوخیش تموم نشده بود چون به من گفت : اینجوری قبول نبست . از ماشین پیاده شو بیا اینور در من را باز کن و کامل خم شو دستام را بوس کن تا باور کتم و لبخند زد. منم برای رو کم کنی همین کار را کردم تا دیگه واقعا باور کرد و پباده شد و رفت خونه. من خداوکیلی از بوسیدن دستاش بیشتر از لباش لذت برده بودم واین حس تحقیری که توی خم شدن و بوسیدن دستای یه دختر که حدود 10 سال از من کوچکتر بود خیلی تحریکم کرده بود. فردای اون روز یک کم رفتار الناز با من تغییر کرده بود و از روی تحکم بیشتری با من حرف میزد. مثلا اگه قبلا می گفت؛: موافقی امروز بریم سینما, الان می گفت : امروز میریم سینما و یا میگفت : ماشین را اونجا پارک کن و یا اینو بخر بدون اینکه نظر من را بپرسه. موقع پیاده شدنش دم در خونه دیدم پیاده نمیشه و روش هم به طرف مقابله. بهش گفتم. میذاری بوس خداحافظي بکنم؟ گفت: بیا اینور و کاری رو که باید انجام بدی انحام بده و خودت رو به اون راه نزن. منم از خدا خواسته پیاده شدم رفتم اونور در طرف الناز را باز کردم و خم شدم و گفتم: حالا اجازه دارم دستت را ببوسم. الناز هیچی نگفت, فقط دستاش را پایین گرفت و سرش را به نشانه ی تایید تکان داد. منتها چون دستش را پایین آورده بود مجبور شدم روی, آسفالت زانو بزنم تا صورتم هم سطح دستاش شه و حسابی ماچ مالی کنم. تا یه هفته هر شب موقع خداحافظی مجبور بودم زانو بزنم ودستاش رو بوس کنم و دیگه هیچوقت نگذاشت صورتش ولباش را بوس کنم.تو این روزها یه روز الناز که باهام بیرون اومد دیدم شلوار برمودا پوشیده با صندل پاشنه دار جلو باز و ناخن های لاکزده قرمز. خیلی جذاب شده بودن پاهاش .شب موقع بوسیدن دستاش که خم شده بودم به حدی به مچ و انگشتای پاش نزدیک بودم که نتونستم خودم رو کنترل کنم و یه بوسم از مچ پاهاش کردم. الناز که انگار منتظر این لحظه بود سریع دستش را کشید بالا و گفت: میبینم که به پاهام هم علاقمندی. می خای ببوسیشون؟ من انگار دنیا رابهم داده باشن گفتم آره. و الناز کج نشست و پاهاش را آرام روی لبه ی رکاب گذاشت و منم مجبور شدم تقریبا در حالت سجده قرار بگیرم و یه دل سیر پاهاش را از مچ تا انگشت بوسیدم. از اون شب به یعد دیگه الناز کلا حالت رییس و ارباب گرفته بود و همش به من در طول روز دستور می داد . البته وقتی در حمع پچه ها بودیم جوری نبود کسی شک کنه و بیشتر به نظر میومد من یه جورایی خوب, به دوست دخترم سرویس میدم و مهربونم باهاش. من بنا به عادت عین بدبختا هر, شب میرفتم در طرف الناز را باز میکردم و پاهاش را در حالت سجده میبوسدم. بعد از چند شب دیدم موقع بوسیدن انگشتاش داره کف پاشو به بالا خم میکنه و یه جورایی کف صندلش را داره جلوی صورتم میگیره. من فکر کردم دارم اشتباه میکنم ولی شنیدم که گفت: کف یهدلم رو هم ببوس. دیگه داشتم خیلی احساس تحقیر می کردم و نا خواسته راست کرده بودم منتها چون در حالت خم بودم الناز راست کردن من را نمی دید. شروع کردم بوسیدن کف صندل های الناز و با ولع عین دیوانه ها می بوسیدم تا اینکه الناز گفت : لیسو من شروع کردم لیسیدن. تا دو دقیقه ادامه داشت که یکدفعه با خونسردی گفت بسه دیگه. و بعد پا شد و بدون یک کلمه خداحافظی رفت خونشون. من وقتی سر جام نشستم ار توی آینه ماشین یه نگاه به زبونم کردم دیدم سیاه شده و یک تکه کوچک پوست تخمه هم به زبونم چسبیده بود. فردا که دم درشون رفتم دیدم الناز لاکهای دستش را پاک کرده و کفش ورزشی هم پوشیده. فهمیدم حتما یه فکرایی داره. اشتباه هم نمیکردم چون الناز اومد بی مقدمه در عقب ماشین را باز کرد و نشست صندلی عقب و گفت برو سینما فرهنگ. من هم تعجب زده گفتم باشه چشم ولی نمیخای بیای جلو بشینی؟ یک کلمه گفت نه و ادامه داد سریع برو همه منتظرن. من وقتی شنیدم همه منتظره یه دفعه ترس برم داشت نکنه همه بچه ها ببینن که الناز پست نشسته جوری که من انگار راننده ی النازم و آبروم بره. جرات هم نداشتم بهش بگم چون خیلی تو اخم بود. خلاصه از ترسم یک کم بالاتر پارک کردم و خدا رو شکر کسی هم از بچه ها اون دورا نبود . سریع رفتم در را براش باز کردم و تا به خودم بجنبم و قفل کنم درهای ماشین را , بهم با لحن جدی گفت.: من قراره برم سینما نه تو و تو باید همینجا داخل ماشین منتظر بمونی تا من برگردم. باورم نمیشد. گفتم آخه یعنی چی برای چی نیام. من حوصلم سر میره. گفت همینی که گفتم. تو باید تنبیه شی و از سینما هم با ایموی تصویری چکت میکتم. وای به حالت اگه جم بخوری. آبروت رو میبرم. و رفت. من هم تعجب کرده بودم و ترسیده بودم ازش. اگه یه وقت به بچه ها میگفت آبروم جلوی اونا میرفت. همه بهم تا یه عمر میخندیدن که من اسکل یه دختر 19 ساله شدم. خلاصه تو ماشین دو ساعت منتظر شدم فقط خداخدا میکردم تنها بیاد و بچه ها کنارش نباشن که خدا را شکر تنها اومد وبغل در عقب وایساد. من فهمیدم که باید پیاده شم و در را براش باز کنم که کردم و, سوار شد و گفت برگردیم خونه. چه روز دلپذیری بود! فقط عین راننده شخصی خانم را آورده بودم سینما و بعد برش میگردوندم خونه. دم خونه که در را براش باز کردم دیدم رفت کنار ماشین وایساد و بهم نگاه کرد و گفت وظیفت را انجام بده. من دیدم که هیچی از پاهاش پیدا نیست برای همین پرسیدم: دستات را ببوسم. گفت خفه. خجالت بکش.به کفشام سرویس بده. من حقیرانه در وضعیت تقریبا دراز کش جلوی الناز قرار گرفتم و کفشای ورزشیش رو داشتم میبوسیدم که دوباره پاهاش را به بالا خم کرد وفهنیدم که باید کف کفشاش را هم بلیسم. و بعدشم یه مرحله دیگه به حقارتم اضافه کرد و یک پاش را یه بیست سانتی بالا آورد و گفت و : آسفالت زیر پام را بلیس. باورم نمیشد کسی منو اینقدر تخقیر کنه که مجبور شم زمین زیر پاش را بلیسم ولی داشتم این کار را میکردم اونم برای یه دختر فنچ. الناز همزمان که من اسفالت را می لیسیدم گف کفشش را روی پشت سر من گذاشته بود. مشغول بودم که شنیدم یه صدای پسرونه با لحن خنده از چند متری ما میگه. : خانم, شما ببخشینش. اشتباه کرده. من یه دفه خیلی ترسیدم و گفتم آبروم رفت و بدبخت شدم که الناز به پسره گفت: عذرخواهی نیست وظیفشو انجام میده. اون نوکرمه. یه دفه انگار آب شدم. میترسیدم سرم را بالا بیارم نکنه پسر منو ببینه وبشناسیم همدیگر را و ابروریزی بشه پس توی همون وضعیت موندم و زمین را آروم میلیسیدم. پسره کفت. : چه نوکر مطیعی هم هست. الناز که حس شوخش گل کرده بود و شرایط را مساعد میدید گفت: آره خب. برای اینکه اینا چند نسله که نوکر خانوادگی ما هستند. باباش الان باغبون خونمونه و مامانش هم کلفتمونه. خدای من دیگه داشت شورش را درمیاورد و من از اینکه برعلیه مامان و بابام چیزی گفته بود خیلی عصبی شده بودم ولی به خودم میگفتم برای جلوگیری از آبروریزی باید تحمل کتم. پسره گفت. آها معلوم شد. خب پرنسس خانم اسمتون چیه؟ من میتونم شماره شما را داشته باشم. دیگه داشتم میمردم هم تحقیر شده بودم هم داشتن مخ دوست دخترم را میزدن.النازگفت: النازم و شمارشم داد. مخم داشت سوت میکشید. صدای گاز ماشین را که شنیدم روم را برگردوندم و دیدم یه بی ام وی سری 7 داره میره. الناز هیچی نگفت. رفت بره خونشون و فقط آخرین لحظه گفت فردا ساعت 5 میای و در خونشون را بست. له شده بودم. شب همش کابوس میدیدم که مامانم لباس کلفتی تنشه و داره زمین آشپزخونه خونه ی الناز اینا را میشوزه. خیلی حالم بد بود و لی یه نیرویی منو جلو میبرد. فردا ساعت پنج جلوی خونشون بودم والناز دوباره با لاک وصندل جلو باز اومد و براش در عقب را باز کردم سوار شد. گفت برو دم کلاس زبان کانون. من تعجب کردم که اونجا چی کار داره. آخه الناز کلاس زبان نمی رفت ولی از ترس ازش نپرسیدم. یه دفه گفت: برات اسم انتخاب کردم. از الان اسمت کیوان نیست, اسمت غلامه. اگر چه لازم نیست هیچوقت من را صدام کنی و ولی اگر پیش اومد فقط می گی خانم. فهمیدی؟ من انگار قفل شده باشم گفتم بله خانم. رسما با 28 سال سن, نوکر یه دختر 19 ساله شده بودم. دم کانون که رسیدم گفت: غلام وایسا می خام پیاده, شم. گفتم :بله خانم. و رفتم پیادش کردم. الناز رفت و چند دقیقه بعد دیدم نیوشا یکی از دخترای گروه همراشه و داره باهاش میاد. اشهدم را گفتم. الناز گفت. : غلام به نیوشا خانم سلام کن . نیوشا با دهان باز نگاهم میکرد وقتی گفتم : سلام نیوشا خانم. که خوابم را با تعحب داد: علیک سلام غلام. وارد فاز تحقیر در جلوی دیگران شده بودم ونمیدونم الناز تا کجا میخاد ادامه بده ولی راه برگشتی نبود. عین راننده همه جا بردمشون و انگار من اصلا حضور ندارم با هم گپ میزدن و من هم در را برایشان باز وبسته میکردم. شده بودم نوکر دو تا دختر. خداراشکر الناز محبورم نکرد جلوی نیوشا زمین زیر پاش را بلیسم و اول اونو رسوندیم ولی جلوی در خونشون تحقیر را یه مرحله بالاتر برد و رفت کنار سطل آشغال و یه جای کثیف خیابان وایساد و بعد پاش را بالا برد و گفت زمین زیر پام را بلیس. خیلی زمین کثیفی بود. آب هندونه, پوست گوجه وپیاز و یه تیکه هم یه مایع نیمه خشکیده که فکر کنم خلط بود. دی گه نمیتونستم. گفتم: خواهش میکنم خانم این کار را با من نکنید. الناز گفت: هیچ راهی نداره باید همش را بلیسی و دهنتم را تا فردا صبح نشوری. فردا با ایموی تصویری چکت میکنم. دیدم راهی نیست زیر پاش دراز کشیدم و پوستای گوجه پیاز و بدتر از همه خلط نیمه چسبیده را لیسیدم. دیدم صدای خندش بلند شده. شاید فکر نمیکرد که اینکارم براش بکنم. میخندید و میگفت: آخه تو چقدر خر و خاک تو سری. فکر کنم برینم هم بتونی بخوری. هاها. و گذاشت ورفت. من موندم بوی گند وکثافت تو دهنم تا صبح. صبح با ایمو چکم کرد و پوست پیاز و گوجه و کثافتا را روی زبونم دید و با خنده گفت ساعت 6 بیا. ساعت شش عصراونجا بودم و گفت برو دو کوچه بالاتر و وایسا. انجام دادم و دیدم سه دقیقه بعد همون بی ام وه اون شبی اومد پشت ماشین ما وایساد و یه پسر خوشتیپ و شیک و بلند پیاده, شد و طرف ما اومد. الناز سریع گفت؛: غلام برو در را براش باز کن و سلام کن و بهش بگو قربان. جلوی دختر تحقیرم کرده بود ولی جلوی مرد خیلی تحقیرش شدیدتر بود بخصوص که حسودیم هم میشد. پیاده, شدم گفتم: سلام قربان و در عقب را براش باز کردم. و اونم گفت: سلام غلام. فهمیدم یه سری اطلاعات مثل اسم من را بهش داده. لبای هم را بوسیدن و کل عصر من اینا را توشهر می چرخوندم و اینها باهم خوش بودن و گل میگفتن و الناز تو بغل اون سرحال بود. یه جا پسره از الناز پرسید؛: کارگرات را قرض میدی بیان خونه ما هم کار کنن. الناز برای اینکه بیشتر حال من را بگیره به پسره گفت: گلی مامان غلام (نمیدونم از کجا یادش مونده بود که اسم مامان من گلیه) که کلفتمونه خیلی کاری و تمیزه. سنگ توالتم ون را که میشوره اینقدر تمیزه که برق میفته. مامان همیشه بهش میگه: گلی مگه با زبونت توالت را میشوری که اینقدر برق میفته. پدربزرگم را که کنترل ادرارو مدفوع نداره باز گلی میشورتش. فقط عیبی که گلی داره اینه که یه ذره جندس. مامانم چند بار دیده که گلی وقتی شورتای بابا را میخاد با دست بشوره یه چن دقیقه بو شون میکنه. برا همین مامان نمیذاره خیلی طرف بابا بره. می ترسه کون بابا را بلیسه. هاهاهاپسره گفت: عیب نداره بزار بیاد خودمون راضی نگهش میداریم. شورتای گویی مون را براش میذاریم کنار که خوب بو کنه و بلیسه و اگرم گلی جون حشر بود میدیم بونزو سگمون قشنگ بکنتش. مطمین باش بچشون از این غلام بهتر در میاد. نه غلام؟ من که داشتم مامانم را در خال لیس زدن شرت گویی و کس دادن به سگ تصور می کردم گفتم. بله قربان. حق با شماست. این داستان میتواند تا مدتها ادامه پیدا کند ولی خلاصه اینگونه شد که در ظرف کمتر از یک ماه من از دوست پسر یک دختر معمولی با دست و پای خوشگل تیدیل شدم به غلام حقیر و حلقه بگوش اون دختر. امیدوارم خوشتون آمده باشد.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%ba%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173495</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 03:50:07 by W3 Total Cache
-->