<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>باکیرش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a8%d8%a7%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%b4/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:57:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>باکیرش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>مامانی عاشق سکس آنال  هستش ونام با پسر خجالتی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 27 Oct 2019 08:49:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آیفونو]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[باکیرش]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دربارش]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دندونات]]></category>
		<category><![CDATA[زمینیه]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلای]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکترم]]></category>
		<category><![CDATA[کیرشون]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخید]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میداشت]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میگردن]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و واستون تو چند سری فیلم سکسی مینویسممحله خاله ام _ ماجرا من وخواهرم :سلام سعیدم 22 ساله مقیم خارج از کشور 2 سال خونوادمو دوستارو پیچوندم سکسی و زدم بیرون داستان زندگی خودمو خونوادم شاه کس و واستون تو چند سری مینویسم: یه خواهر به نام &#8230; دارم ولی از بچگی کونی غزاله صداش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و واستون تو چند سری فیلم سکسی مینویسممحله خاله ام _ ماجرا من</h2>
<p>وخواهرم :سلام سعیدم 22 ساله مقیم خارج از کشور 2 سال خونوادمو دوستارو پیچوندم سکسی و زدم بیرون داستان زندگی خودمو</p>
<h3>خونوادم شاه کس و واستون تو چند سری مینویسم: یه خواهر به</h3>
<p>نام &#8230; دارم ولی از بچگی کونی غزاله صداش می کردیم 24 سالشه منم 2 سال ازش کوچیکترم مجرا بر میگرده</p>
<h4>به جنده 3 ساله پیش که 19 سالش بود &#x200d; اما</h4>
<p>قبل از هر چیز اینو بگم پستون که اون از همون بچگی زمینیه خراب شدن و داشت همیشه پسرای فامیل و</p>
<h5>در همسایه کوس در حال ور رفتن بهش بوند . چیزای</h5>
<p>زیادی از اون قدیما هست که بگم یکی از بد ترین چیزایی که ازش دیدم و بهتون میگم:6 سال پیش غزاله 16 سکس داستان سال داشت قد</p>
<h6>بلند مو هاشم همیشه رنگ میکرد جز اولین ایران سکس دخترای فامیل</h6>
<p>بود که ابروهاشو ور میداشت همه ارزوی کردنشو داشتن یه با خونه خاله بزرگم اینا مهمونی بودیم همه مشغول بودن یکی غذا میپخت می شوست یکی سبزی پاک میکرد منم داشتم با بچه ها تو کوچه با یه توپ پنچر نابود فوتبال بازی می کردیم . غزاله ام از همون اول دورو بر عباس (پسر همسایه خاله مامانم که یه 22 23 سالی داشت) میچرخید یه کم دربارش توضیح بدم تا بیشتر باهش آشنا بشید عباس تازه از سربازی اومده بود همیشه در حال کفتر بازی بود یه آدم کس کش معتاد سیاه زشت همشم موهاشم زل میزد و با همم گرم میگرفت جوریم بود که همه بزرگا بهش اعتماد داشتن که من تعجب میکردم از هیچکسم نمی گذشت همه فامیلای مامانم که میرفتن تو محلشونو کرده بود ساله بعد این جریانم منو تو لونه کفتری خودش با دوستش که ساقی جنسشو سورو ساتشم بود از شب تا صبح کردند .خوب بریم به روز مهمونی اون روز بعد تموم شدن فوتبال رفتم خونه و دیدم خواهرم نیست گفتم صد در صد رفته کفتر های عباس و ببینه رفتم ناهارو جلو جلو خوردم مامانم هم بهم میگفت برو غزاله رو صدا بزن فکر کنم رفته خونه مریم اینا باز (مریم خواهر عباس) منم رفتم دم خونشون مریم امد دم در گفتم غزاله این جاست گفت نه نیومده اینجا رفتم خونه خاله به مامانم گفتم اونم گفت حتمی رفته خونه یه 1 ساعتی گذشت رفتم تو کوچه بازی همون اون سعید رفیقم کشید زیر توپ رفت بالا پشته بم منم رفتم بیارمش رفتم تو راه پله دیدم در پشته بم بازه رفتم توپرو اندختم تو کوچه که بچه ها ساکت بشنو بازی کنن منم امدم برم پایین که صدای کفتره عباس از بالای پشته بومشون امد رفتم طرف لونه کفترا که دیدم صدایه ناله داره میاد رفتم جلو تر پشت کولر آبی قایم شدم و کلم اورد جلو صحنه تکون دهندهای دیدم که هنوزم باورم نمیشه : عباس و 2 تا از دستاش غزاله رو لخت روش خوابیدن اون وقت که من رسیدم اون یکیم اسمش رضا بود و فکر کنم سر باز بود چون کچل بود به نظرم تازه رسیده بودن هنوز با غزاله کاری نکرده بودن . غزاله به شکم خوابیده بود ودوست عباس علی هم همون ساقیش کیر شو داشت به زور می کرد تو دهن ناله میکرد به عباس گغت این مالو از کجا قاپ رفتی کس کش غزاله عباس هم داشت با دستمال کونشو پاک میکرد به اون یکی میگفت اگه بدونی چه کونی داره از 2 ساعت پیش تا حالا 3 بار ابمو اوردهرضا به عباس گفت اینو که گایدی کونش بازه بازه زود باش این کثافتا رو از روش پاک کن بعد ش عباسم خوب کون و کمر غزاله رو که پر آب منی های خودش بود و پاک کرد و رفیقش که خیلی شهوتی بود داشت از خماری می مرد کیر شو تنظیم کرد وکرد تو کون غزاله غزاله خواست جیغ بکشه اما کیر علی که داشت تو دهنش تلنبه میزد نزاشت به زور یه صدا کوچیک میتونست در بیاره رضا داشت کم کم روش می خوابید بعد یه چند دقیقه خوب کون غزاله رو دو دستی گرفت و با شدت تلنبه میزد اون یکیم که غزاله داشت براش ساک می زد به رضا گفت بسته دگه بده من بگامش . عباسم بهشون گفت زود باشین الان 3 ساعت این جاست الان دارن دنبالش میگردن علی هم بهش گفت به تخمم من هنوز نکردمش اینم دیگه گیرت نمیاد بزار خوب بگام این جنده رو تو کوچه که رد میشه منو جز آدم حساب نمی کنه الان این سگ داره زیر من میده جنده خانوم اف , آه &#8230;.جلب بود غزاله اصلا حرف نمیزد سرشم زیر بود فقط هر وقط رفیقای عباس کیرشون خشک می شود یه ساک براشون میزد سعی میکرد خوب بخوره تا اونام راضی باشند زود تر آبشون بیادو اون ول کنند , رضا و علی سیاه نوبتی غزاله رو از کون میکردند این آخری دیگه کیراشونو تا ته میکردند تو کونش و همش از کون و هیکل غزاله تعریف میکردن عباس هم داشت باکیرش ور میرفت که یه دفعه بلند شد و رفت طرف غزاله رضا که داشت عین وحشیا کیرشو میکرد تو دهن غزاله برد کنارو کیرشو کرد تو دهن غزاله گفت بخور خوشکل خوانوم آبم داره میاد هیف و میلش نکن غزاله هم فکر کنم از آب خوردن حالش به هم میخورد سرشو کشید کنار و نزاشت , عباسم سرسو به زور گرفت کیرشو چپوند تو دهنش گفت بخور لاشی اگه یه قطرش ریخت برون دندونات و میشکنم غزاله هم ناچار در هالی که داشت گریه میکرد کیر شو با سرعت میخورد عباسم بعد چند لحظه آبش پاشید تودهن غزاله انقدر آبش زیاد بو که از کوشه لب غزاله زد بیرون بیچارد 4 5 بار قورد داد تا تموم شد به گمونم عباس از صحنه 2 نفر گایدن غزاله خیلی تحریک شده بود من که داداشش بودو 3 -4 بار تو این مدت بدون دست زدن به کیرم آبم آمده بود شلوارم خیس خیس بود رضا علی سیاه هم 2-3 بارشون آمده بودو این عباس آباشونو دادن بخورد غزاله من هم دیدم که کارشون داره تموم میشه سینه خیز از پشت کولر رفتم رو پشت بوم خونه خاله ام اینا و در رفتم دیگه حوسله فوتبا ل و نداشتم رفتم تو خونه دیدم مامانم رفته خونه دم دم ایه ازون بود که منم با واحد و تاکسی رسدم خونه دلم واسه غزاله میسوخت که کاری واسش نکردم حتی یه لحظه هم از فکرش بیرون نمیومدم ؛ ساعت 6.30 اینا بود که مامانم که رفته بود نون بگیره امد خونه وگفت خواهرت کجاست چرا دیر امده منم که می خواستم واسش شر نشه گفتم با مریم . بعد یه ساعت زنگ خونه خورد و رفتم آیفونو دیدم که غزاله ست . من زود باز کردم و رفتم پشت پنجره انگار یکی هم پهلوش بود آره درست میدیدم عباس بود غزاله رفت طرفش گفت برو گم شو دیگه خیلی پستی عباسم رفت به زور بغلش کردو یه لب زوری ازش گرفتو رفت .ادامه دارد &#8230;هومن از مشهد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2415</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده انگلیسی با سینه های باور نکردنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Sep 2019 08:38:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوره]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باکیرش]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[پایینش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیک]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاید]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وسوتین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شوهرم به من خیانت می فیلم سکسی کنه (البته سینا شوهرم یه همجنس بازه) &#8211; خلاصه یک روز که سینا ماموریت و سفر کاری به چین بود سکسی ما مثل همیشه تنها بودیم من و شاه کس مادر سینا که یه پیر زن سنتی و پیرو مهربونی بود من بیشتر وقت به کونی وب گردی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شوهرم به من خیانت می فیلم سکسی کنه (البته سینا شوهرم یه همجنس</h2>
<p>بازه) &#8211; خلاصه یک روز که سینا ماموریت و سفر کاری به چین بود سکسی ما مثل همیشه تنها بودیم من</p>
<h3>و شاه کس مادر سینا که یه پیر زن سنتی و پیرو</h3>
<p>مهربونی بود من بیشتر وقت به کونی وب گردی و دیدن فیلم و یا رفتن خونه خاله شوهرم بودم شوهرم یه</p>
<h4>دختر جنده خاله داشت که از شوهرش طلاق گرفته بود و</h4>
<p>آرش که دانشجو مکانیک بود البته پستون یه خواهر بزرگتر هم داشتن که یه 2 یا 3 بچه داشت و پر</p>
<h5>از انرژی کوس بودن &#8211; خلاصه اینکه آرش گاهی برای درس</h5>
<p>خوندن به خونه ما می اومد و واقعا بچه خوبی بود چشم پاکی بود و گاهی من یا مادر شوهرم از اون سکس داستان پزیرای می کردیم</p>
<h6>چایی آب میوه یا چیزه دیگری یه بار ایران سکس روز هیچ</h6>
<p>کاری نداشتم و داشتم چته سکسی می کردم حسابی حشری شده بودم و چندوقتی از سکس هم خبری نبود و هی با خوردم ور می رفتم و زنی بودن با وزن 65 قدی 173 چشمو وموی مشکی صورت گرد وسفید باستنی بزرگ چون سینا خیلی از فقط وفقط از کون می کرد سینه های 85 اون روز من و مادر شوهرم بودیم من چت سکسی می کردم خیلی حشری بودم و تمام کسم خیس شده بود و همینطور شورت و شلوارم که 2 من اون را عوض کردم ظاهر من کمی ناهار خوردم خوابیدم و با خودم ور رفت تا خودمو ارضاء کردم خوابیدم ساعت نزدیک 6 عصر بود که بیدار شدم و از کس درد به حمام رفت دوشی گرفتم و باز هم جلوی کامپیوتر مشغل و گشت بودم که مادر شوهر م اومد گفت که میره خونه خواهرش اون توی 2 خیابون اوطرف تر بودن خلاص باز هم من به چت سکسی مشغل بودم که سوتین خودمو در اوردم و شروع به بازی با سینه هام و کسم می شدم توی حال هوای خودم بودم که متوجه صدای شدم در اتاق خوابم شدم گفتم شاید مامان سینا باشه که اون من مامان صدا می کردم که با صدای مامان .مامان شماهستید دیدم آرشه که با دست پاچگی از روی مبل ایستاد و سلام کرد و همینطور به من نگاه می کرد و سرش انداخت پایین من هم سلام کرد و گفتم آرش کی اومدی گفت.ببخشید تازه اومدهم شما رو ترسیدمن گفت نه بشین برات میوه بیار تشکر کرد گفته نه اومدم درس بخونم . دیدم تعارف میکنه باشد بشین احوال مادرش و خواهر سوال کردم گفت باز هم خواهرش با بچه اومدن شب هم می مونن گفت پس شب هم توی اینجا چون از قبل سابقه داشت . سری تکون داد گفت بله . من به آشپزخونه رفتم که برای آرش میوه بشورم که تازه دیدن من با یه شلوارک کوتاه طوسی رنگ که جلوش همه اش از کسم خیس بودو خیسی اون خودشو نشون می داد و تی شرت سبز رنگی که یه قلب بزرگ جلوش بود و یعقه به شکل 7 داشت و خط سینه ام مشخص می شود و تازه بدون سوتین که سینه ام به وری می رفت تازه متوجه شدم چطور جلوش امدم فکری به سرم زد که امشب جور بشه به آقا آرش یه دست کس محکم بدم و خودم یه حالی از کیر در بیارم من به علت خیانت شوهرم به کسی دیگر هم داده بودم و شرم این کار کنار گذاشته بودم خلاصه با همون سر حال میوه برای آرش بردم و شروع به حرف زدن کردم و از درس دانشگاه حرف زدم و از داشتن دوست دختر که نداشت و اینکه خودم برایش پیدا می کنم خوب خلاصه کلی حرف زدیم که شاید با دوست دخترش ازدواج میکنه خوب هر وقت بخواد دلی از خانمه در بیارد اون هم با خنده و سر به پایین هی رنگ عوض میکرد که گذاشتم به حال خودش باشه و به اتاقم رفتم و تویی کامپیوتر فیلم سوپر داشتم و شروع کردم به نگاه کردن و صدای خیلی آروم که شاید ارش بشنوه و تحریک بشه برای نگاه کردن خلاصه بعد از نیم ساعت دیدم نه خبر نه صدای سرغه ارش رفتم دیدم اقا مشغل درس خوندن برگشتم و یه قطر که باعث میشه هم حشری بشه و هم کیرش راست کنه البته سینا برای خواهر آرش استفاده می کرد سولماز جنده پایه سینا بود از همون قدیما که خوده سینا هم باعث طلاق گرفتن سولماز از شوهرش شده بود خلاص قطر خورد کردم و توی شربت ارش حل کردم و به اون دادم و به اتاق برگشتم و لباس پوشیدم که برم دنبال مادر شوهرم من هم موقع رفتن یه شورت و سوتین روی تخت گذاشتم که اگر ارش بیاد داخل اون را ببینه و فیلم تویی کامپیوتر روی مانتیور نگه داشتم و در کمد لباس که پایینش چندتا 3 کشوی داشت و لباس زیرم اون جا بود باز گذاشتم رفتم و قتی داشتم میرفتم دیدم تمام شربت خورده بود و کافی بود 15 دقیقه دیگه کیر اقا آرش راست کن من گفت اقا ارش میرم خونتون مامان بیارم شما راحت باشید مایه 2 ساعت دیگه میایم بعد کلید نداریم در می زنیم که اون موقعه خیالش راحت راحت باشه و رفتم بو 2 ساعت بعد به بهنانه شام دادن به آرش من مادر شوهرم بر گشتیم من به اتاق رفتم که ببینم چه خبر فیلم کامپیوتر سر جاش شورت وسوتین روی تخت سر جاش و هیچ تویی دلم گفتم نه چشمم از ارش اب نمی خوره اما مشغل جمع کردن اون شدم و لباس عوض کردم که برم بیرون دستمالی روی زمین دیدم بر داشتم که بزارم سطل زباله که بله دیدم توی سطل یه دستمال پر از اب انداخت برداشتم دیدم هنوز کمی گرمه به هر حال مال ارش بود خلصه باز من لباسم عوض کردم و یه لباس دکمه دار پوشیدم که کمی دکمه اش شول بودن گاهی خودشون باز میشن پوشیدم و بند سوتینم کمی باز کردم هر ترددوی که داشتم آرش نگاهی می کرد من خوشحال شدم و بیشتر با ارش گرم گرفتم شام گرم کردم و تویی یه دیسه بزرگ برای خودم و آرش گذاشتم و باز هم یکی از قطر تویی اب لیموه حل کردم دوباره گذاشتم براش و باهم که شام بخوریم من گفتم ارش راحت باش من خونه شما شام خوردم ولی می خواستم کنارش باشم که خوب دید بزنه و شهوتش بیشتر بشه و با من راحت وترسش بریزه خلاصه طوری نشستم که زانوم به پاش بخوره بعد سریع من بلند شدم وروی مبلی که نشسته بود کمی داراز کشیدم و tv روشن کردم و همینطور می چرخوندم تویی گوشه میز tv می دیدم هی به بهنایی نگاه کردن دیدی به من هم می زنه خلاصه مادر شوهرم رفت بخوابه من هم تمام داروهاش بهش دادم اون که می خوابید دیگه چیزی متوجه نمی شد تا صبح منهم به ارش گفتم خالت رفت بخواب الان اگر توپ هم در کنی متوجه نمشه دیدم لب خندیی زد به اتاق رفتم و کامپیوتر که هنوز روشن بود شروع به کار کردم و سوتینم هم در اوردم و من از خودم کلی عکس داشتم بعضی ها هم با لباس سکسی بودن و بدنم از تویی لباس پیدا بود برنامه داشتم که با عکس تصویر درست می کردم و آهنگ روی اون می زادشتم خلاص بعد ارش صدا کردم اون امد داخل و عکس نشون دادم در مورد برنامه گفتم گکه بلد با اون کار کنه یا نه که گفت راه برنامه جالبی تویی موبایلش داره و گاهی اوقات از این کار می کنه خلاصه شروع باز کردن برنامه و شروع به ساخت از کارشد که سر بعضی ها عکس زیاد می ایستا د من هم گفتم عکس من قشنگن ، گفت اره خیلی گفت ارش اگر دوست دختر داشتی چه کارش ی کردید با خنده گفت هیچی باید چه کار می کردم ولی کیرش چیزه دیگی می گفته خوب راست شده بود گفتم راه از زیر شلوارت معمولمه خجالت کشید گفت ببخشید نمی دونم سر شب تا الان اینطوره گفتم عیبی نداره من هم مثل خواهرت گفت بله دوستی با کسی دوست بشی گفت بدم نمیاید و درس دارم گفتم چه ربطی داره چون درس داری غذا نمی خوری حمام نمی ری گفت فرق می کنه دوست زمان می بره بیرون یا جایی گفتم بهر حال بهت که اینقدر به ایسته تویی کاری بهش نداشته باشید باز هم از خجالت عوض خواهی کرد گفتم ایراد نداره می خواهی دوست پیدا کنم که نه بیرون برید مزاحمت هم نباشه گفت بد یه کاری هم با هم بکنید با خندید و رنگ سرخی از صورتش گفت چی بگم من هم رفتم سر اصل مطلب این موقع در هم بستم و قفل کردم چرخید نگاهی کرد من مستقیم رفتم تو روش و سر شلوار باز کردم کیرش محکم گرفتم اومد خودش بکشه عقب گفت چه کار می کنی گفت ساکت باشه جیغ می زنم مگم اومدی ساکت شد شلوارش باز کردم از پاش بیرون کشیدم شورتش هم همینطور تی شرت تنش بالا دادم شروع به خوردن شکم تا باکیرش کردم و براش تخمش خوردم کیرش خیس شده بود چشماش گاهی گرد گاهی خمار می شد تند تر نفس می کشید و کیرش که الان خیلی بزرگ شده بود کردم تویی دهنمم و شروع به خوردنش کردم هر دو دستش روی سرم گرفت وفشار میداد لباس باز کردم دراوردم همینطور شوارم رفتم بلغش تی شرت از تنش بیرون کشیدم و با سینه هابزرگم رفتن تویی روش وسرش روی سینه هاهم فشار دادم خجالتش پرید بغلم کرد روی تخت بردم سوتینم از تنم در اورد شروع به خوردن سینه ها م کرد خوب بلد بود به روی شکم خوابیدم کمر تا پایین خورد من به خودم می پیچیدم لذت می بردم شورتم از پام دراورد باستنم خود بعد سکمو خیلی لذت داشت تمام وجودموشهوت گرفت منتظر بود کیرش کی توی کسم مزارهکه با قدرت تمام کیرش تویی کسم کذاشت و خوب می کردمن توسط آرش داشتم کرده میشدم ارش که بیشتر وقتها پیش ما بود من احمق چت سکسی می کردم خلاصه کیرش تا دسته تا تخم تویی کسم گذاشته بودم و برخورد تخمش به پایین کسم و روی کونمو احساس می کردم و لبی که سینه هامو می خورد من صدام در نمی اورد تمام صورت لب دهنم گوشم گردنم سینه همه جام خیس خیس بود از بس ارش منو لیس می زد تمام تنم خیس بود من دیگه ارضا شده بودم منتظر بودم که ارش ارضا بشه ارش سوال کرد که از کون هم می توانه بکنه گفتم بکن ولی قبل از اومدن ابت بهم بگو و ادامه گاییدن من کرد نزدیک به اومدن ابش بود که به من گفت گفتم که کیرتو توی کسم بزار و تمام ابتو اونجا خالی کن چون من بچه دار نمی شدم تمام آبشو تویی کسم خالی کرد بعد از اینکه هر سر حال شدیمو تازه متوجه شدم البته ارش می گفت که خودش باسینا &#8211; خواهر ارش سولماز حسابی می کننمن تا صبح 4زیر دست پای ارش ارضا شدم و قرار شد هر وقت برای درس خوندن امد اگر شد باز هم برنامه داشته باشیم باز داستان با ارش دارم بــــــرمی گردم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176281</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حموم کردن شاه کس بلوند</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Aug 2019 08:33:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[–البته]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاقی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امکانات]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاین]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[باکیرش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابمالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بگذاره]]></category>
		<category><![CDATA[بمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارش]]></category>
		<category><![CDATA[پاشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرخاله]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چطوریه]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خواباند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دارهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[دسترسی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رختخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[زدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیشون]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدای]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شیطانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتیش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقابله]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[مقایسه]]></category>
		<category><![CDATA[ممنوعه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراضی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمتا]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[هدایتش]]></category>
		<category><![CDATA[هزارتا]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[هندوستان]]></category>
		<category><![CDATA[واویلا]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ای به نام سکس شده فیلم سکسی بودم تازه مراحله بلوغ در من داشت ظاهر می شد و توجه حالت های جدیدی در کیرم که آن موقع سکسی بیشتر دودول بود شده بودمکم کم داشت شاه کس مو های دور کیرم در آمد شنیده بودم که وقتی آدم مرد می شه ریش کونی و سیبل [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ای به نام سکس شده فیلم سکسی بودم تازه مراحله بلوغ در من</h2>
<p>داشت ظاهر می شد و توجه حالت های جدیدی در کیرم که آن موقع سکسی بیشتر دودول بود شده بودمکم کم</p>
<h3>داشت شاه کس مو های دور کیرم در آمد شنیده بودم که</h3>
<p>وقتی آدم مرد می شه ریش کونی و سیبل در می آره ولی تا آن زمان چیزی درمورد موی دور کیر</p>
<h4>نشندیده جنده بودمخلاصه کلام تغییر در وضعیت هورمونی بدنم نوع نگاهم</h4>
<p>رو نسبت به دور ورم هم پستون وضع کرده بود ولی خانواده ما یک خانواده تقریبا ستنی بود که ارتباط دختر</p>
<h5>و پسر کوس رو حتی در سن پایین هم جالب نمی</h5>
<p>دونست ، هر چند در بین اقوام هم دختر هم سن و سالی نبود که بخواهم بگم با ظهور نشانه های بلوغ سکس داستان عاشقش شدم و</p>
<h6>از همان بچگی ترتیبش را دادم رو همین ایران سکس حساب با</h6>
<p>وجود کشش و اشتیاقی که به کشف ناشناخته های این وادی داشتم و از دیدن هر دختر &#8211; چه زیبا و چه زشت &#8211; هزارتا فکر شیطانی به ذهنم می رسید ولی عملا امکان هیچ تجربه ای را نداشتمتا این که یکسال تابستان بعد از تعطیلی مدارس خانواده خاله ام خونه شون رو تغییر دادن و محل زندگیشون به خونه ما خیلی نزدیک شد به طوری که از اون روز به بعد تعداد روز های که یا من خونه خاله اینا بودم یا پسرخاله ام خونه ما بود زیاد شدبا وجود این که او یک سال از من بزرگ تر بود ولی رابطه دوستانه خوبی با هم داشتم &#8211; در اون سن وسال اختلاف یکی دوسال خیلی می توانست در رابطه دو بچه تاثیر بگذاره &#8211; و تابستان خوبی رو با هم گذرانیدیم و هر روز به بازی و تفریح می گذرانیدماین اوضاع تا چندین ماه ادامه داشت تا این که یک روز که من خونه اونا بودم و داشتیم با هم درس می خوانیدم فکرم رفت به سراغ مسائل سکسی. پاهای رضا &#8211; پسرخاله ام &#8211; که جلوی من دراز کشیده بود و داشت درس می خواند نظرم رو جلب کرد ، شلوار لای پاش فرو رفته بود و گردی کپلش بجوری به چشم می آمدیک مرتبه بی مقدمه از رضا پرسیدم رضا این که می گن کیرم تو کونت یعنی چه ؟بنده خدا یک خورد ، تا اون روز در عین داشتن روابط دوستان از این جور حرف ها با هم نمی زدیم. گفت کسی بهت فحش داده ؟ با کسی دعوات شده ؟- نه. همجوری ، برام سوال پیش آمده چرا بچه ها این فحش رو بهم می دهند- والا چه بگم یک جور فحش است دیگه- یعنی خیلی بد است ، پس چرا می گن فلانی کونی است ؟- چه سوال های می کنی ؟ فحش است دیگه- یعنی اونی که می کنه کیف می کنه و اونی که کون می ده خیلی اذیت می شه- نمی دونم چی بگم ، من هم مثل تواون روز گذشت ولی دیگه در این خصوص حرفی نزدیم تا چند روز بعدش یک روز که اون خانه ما بود گفت علی امروز یکی از بچه ها یک عکس سکسی برام آورده خیلی باحال است &#8211; زمان ما مثل الان نبود که هر جغله بچه ای با کم اینترنت و سی دی و &#8230; از 10 سالگی عکس هزار جور کیر و کس رو دیده باشه و نهایت دسترسی بچه ها عکس های مثلا سکسی درب و داغونی بود که از بس دست به دست شده بود از رنگ و رو رفته بودندگفتم عکس چیه ؟- خودم هم درست ندیدمش یک نگاه دیدم و سریع گذاشتمش لایی کتاب- خوب در بیار ببینم- نه الان نه یک مرتبه خاله &#8211; مادر من منظورش بود &#8211; می اید تو اتاق ناجور می شه ، امروز قرار است با مامانم برن عیادت مریض ، اون موقعبا هیجان خاصی منتظر بودیم که مادرها از خونه برن بیرون و ما سر فرصت عکس سکسی رو ببینم ازش پرسیم قبلا عکس سکسی دیده ، گفت نه دیدم اون هم با وجود این که از من بزرگ تر است کم وبیش حال منو دارهخلاصه بعد از یکی دو ساعت انتظار مادر ها رفتن و ما پریدیم و رفتیم سراغ کتاب رضا. عکس سکسی که روی یک کاغذ کهنه که انگار از یک مجله کنده شده بود رو از لای کتاب بر داشتیم و با هیجان و شوق و ذوق روی فرش انداختیمعکس یک زن بود که یک کیر کلفت رو به دست گرفته بود و با عشوه به دوربین نگاه می کرد ، همش همین بود ولی را مایی که تا آن روز هیج عکس سکسی ندیده بودیم کلی جذاب بودبا هیجان تمام زوایایی بدن زن رو نگاه کردیم ، انگار در آن عکس می خواستیم تمام سوالاتی رو که در مورد بدن زن داشتیم رو پیدا کینماز شانس بد ما زن یک جوری نشسته بود که کسش دیده نمی شد کیر مرد هم برای خودش ابهتی بود خرکی و کلفت بود با کمی موی بور دورشدردسرتون ندم بیش از نیم ساعت بدون این که حرفی با هم بزنیم به عکس ذل زده بودیم کیرم از دیدن آن عکس راست شده بود به رضا نگاه کردم دیدم اون هم راست کرده و از روی شلوار سفت کیرش رو چسبیده و به عکس نگاه می کنهگفتم عجب کیرش گنده است- اره- یعنی مال تو هنوز این اندازه نشده- نه بابا این خیلی بزرگ است- یعنی یک روزی کیرما هم این اندازه ای می شه- نمی دونم، شاید- مال تو الان چقدر است- خیلی کوچکتر استزنگ در خونه زده شد هر دو هول شدیم و عکس رو قایم کردیم و اون روز دیگه هیچ حرفی در مورد عکس نزدیم و فردا رضا عکس رو به صاحبش پس داد از اون روز مدت ها گذشت شاید بیش از یکی دو ماه و هر دو آن جریان رو فراموش کرده بودیم و در موردش حرفی نمی زدیم تا این که یک روز به دلیل فوت یکی از اقوام خانواده ها مجبور شدند برای مجلس ختم برن شهرستان و قرار شد اون شب من خونه رضا اینا باشم و مثلا داداش بزرگتر رضا که 6-7 سالی از ما بزرگتر بود مواظب ما باشهبا وجود این که تقریبا هر روز ما با هم بودیم ولی تا حالا کم پیش آمده بود شب خونه هم بمونیم &#8211; فاصله خانه ها انقدر نزدیک بود که واقعا هیچ لزومی نداشت کلی خوشحال بودیم که امشب تا دیر وقت با هم بازی می کنیم و &#8230;.خانواده ها رفتند و من و رضا وداداشش موندیم هنوز نیم ساعت از رفتن خانواده نگذشته بود که داداش رضا هم که اون هم از فرصت پیش آمده خوشحال بود با دوستاش رفتند بیرون من و رضا تنها شدیمیکمی درس خوندیم و بعد سریع رفتیم دنبال بازی گوشی و &#8230; تا ساعت 4-5 دیگه حساب خودمان رو خسته کرده بودیم و خسته و بی حال پهن شدیم روی زمین ، شروع کردیم به حرف زدند تو این گیر و دار دوباره شلوار رضا رفته بود لای پاش و کپل گردش جلب توجه می کرد ، دوباره فیلم یاد هندوستان کرد گفتم رضا راستی اون دوست دیگه عکس سکسی نداره ؟- نه بابا همون رو هم باباش فهمیدم پدرش رو در آورد دیگه فکر نکنم جرات کنه از این کارها بکنه- ولی عجب عکسی بود- اره ولی حیف چیز زنه معلوم نبود- اره- ولی مرده عجب کیر کلفتی داشت- اره- راستی تو حال آبت آومده ؟- یعنی چی ؟- یعنی تا حالا جلق زدی ؟- نه یعنی چه کار باید بکنم ؟ شنیدم بچه می گن جلق زدیم ولی نمی دونم یعنی چه- جدی ؟ ای بابا ! باید آنقدر با کیرت ور بری تا آبت بیاد ؟- یعنی چطوری ؟ خودت آبت می آید- اره- چطوریه ؟ خیلی حال می ده ؟ خلاصه با این حرفا حالا هر دومون داشت بد می شد دیدم کیر رضا راست شده ، خودم هم سیخ کرده بودم و هی اصرار می کردم به من بگه چطور است آخرش گفت یعنی چی؟ هر چی می گم متوجه نمی شی نکنه انتظار داری جلوت جلق بزنم ؟- خوب چه ایراد داره ؟- دست بردار زشته این حرف ها- اصلا چه ایراد داره کیرت رو بینم ؟ نکنه خیلی کوچیکه ؟با این حرف یک جورایی شیرش کردم که کیرش رو نشونم بده ، بد جوری دوست داشتم کیرش رو ببینم ولی انگار اون از من خجالتی تر یا ترسو تر یا هر چیز دیگه ای که می شه اسمش رو گذاشت بودگفت دست بردار آخه می خواهی کیرمن ببینی که چی ؟- نمی خواهم کیرت رو ببینم می خواهم ببینم این که می گی آبم می آید یعنی چی- یک مرتبه می بینی داداشم آمد خونه آبرومون می ره ها- مگه چقدر طول می کشه- زیاد نیست ولی معلوم نیست مهدی کی می آید- خوب می یریم تو اتاق بابات اینا تا همین که بیاد متوجه بشیم- بعد ما رو اونجا دید چی می خواهیم بگیم نمی گه تو اون اتاق چکار دارید- چه می دونم اولا اصلا معلوم نیست که همین موقع مهدی بیا تازه یک دروغی سر هم می کنی دیگهخلاصه بعد از کلی داستان رضا راضی شد که برام جلق بزنهرفتم تو اتاق و درب رو روی هم گذاشتیم که داخل اتاق دیده نشه ولی از طرفی اگه مهدی آمد صدای در رو بشنویمتو اتاق هر دو هیجان زده بودیم و سر پا وایساده بودیم رضا دستش رو کرده بود تو شلوارش و داشت با کیرش بازی می کرد من هم از رو شلوار کیرم رو محکم چسبیده بودم هر دو ساکت بودیم و صدای نفس ها مون رو هم می شنیدیمآرام شلوارش رو تا نزدیک زانو پایین کشید کیرش سیخ سیخ بود. کیرش به مراتب از کیر من بزرگ تر بود هر چند بعدها فهمیدم در کل هنوز چندان هم کیر نبود و هنوز تو مرحله دودول بودیم :)))با دستش کیرش رو می مالید از دیدن کیرش شوک شده بودم خیلی به نظرم زیبا و بزرگ بود. آرام دستم رو دراز کردم به کیرش دست بزنم ، کمی خودش رو عقب کشید، انگار انتظاراین کار رو نداشت ولی بعد جلوی منو نگرفت.به کیرش دست زدم ، داغ داغ بود. حس جالبی داشت در عین سفتی یک نرم خاصی داشت که با هیچ عضو دیگه بدن قابل مقایسه نبود ، هر چند خودم هم کیر داشتم ولی کیر رضا از مال من بزرگ تر و سفت تر بودبا هیجان خاصی به کیرش دست می زدم انگار رضا خوشش آمده بود و هیچ مقاومتی نمی کرد همین جوری چند دقیقه ای با کیرش بازی کردم که یک مرتبه یادمان آمد که تمام این مدت سرپا ایستادیمرفتیم روی تخت نشستیم ، دوباره کیرش رو تو دستم گرفتم ، شلوارش دست و پا گیر شده بودم ، شلوارش رو از پاش درآوردم ، مقاومتی نکرد حس خاصی داشتم دوست داشتم کیرش رو بخورم ولی همیشه خوردن کیر رو یک جور فحش می دانستیم و از طرفی نمی تونستم با آن حس مقابله کنمبه بهانه این که می خواهم کیرت رو بهتر ببینم سرم رو جلو بردم ، خیلی کیرش خوشگل بود ، کمی از فاصله خیلی نزدیک کیرش رو نگاه کردم ، دیدم دیگه اصلا امکان مقاومت رو ندارم و کیرش رو کردم تو دهنم.وای که چه حسی داشت احساس خیلی خیلی جالبی بود کیرش رو تا ته تو دهنم کرده بودم سرم رو از روی کیرش برداشتم به پشت روی تخت ولو شده بود و در کنار تخت روی زمین زانو زده بودم به صورت نگاه کردم انگار هر دو از هم خجالت کشیدم پاهاشو جمع کرد شکل ران و گردی کپلش دود از کله ام پروند ، رفتم روی تخت و جلوی پاهاش نشستم و به ران هاش دست کشیدم ، اون موقع تازه بالغ بودیم و پاهامون تقریبا مو نداشت والا بعد ها هر دو تبدیل شدیم به دو تپه مو که کم از گوریل نداشتیم :))کمی روی ران هاش دست کشیم دوباره به صورتش نگاه کردم تو چشم های هر دومون یک وحشت از انجام کار ممنوعه و لذت از تجربه جدید وجود داشت کمی دیگه به پاش دست کشیدم پاهاشو ول کرد آرام به طرفین بدن من افتاد کیرش سیخ اون وسط ایستاده بود دوباره خم شدم روش و کیرش رو به دهن گرفتم ، تا ته کردمش تو دهنم جوری که به ته حلقم می رسید و حال تهو بهم دست داد درش آوردم و یک شروع کردم با زبان لیسیدنش تخماش خیلی بزرگتر از تخم های من بود با دست باهاش بازی کرد که دیدم رضا با سرم را گرفت گذاشت رو کیر که یعنی بخورش دوباره کیرش رو تا ته تو حلقم کردم آنقدر آب دهانم روی کیرش ریخته بود که کیرش خیس خیس شده بوددر تمام این مدت یک کلمه هم با هم حرف نزده بودیم که رضا سکوت شکست و گفت می زاری بکنمت ؟- اول تو هم کیرم رو بخور، بعد- خوب شلوارت رو در بیارتازه متوجه شدم که تمام این مدت من شلوارم پاهم بوده. شلوارم رو درآوردم دیدم سرکیرم تا آن موقع آنقدر راست نشده مایع لزجی در آمده رفتم روی تخت کنار رضا نشستم رضا خیلی با احتیاط جوری که انگار نمی دانست انجام این کار درست است یا نه و خیلی مردد و دودل به کیرم دست زد.گفتم بخورش برام. خیلی آرام روی کیرم خم شد من همین طور توی تخت نشست بودم که احساس کردم رضا کیرم رو تو دهنش کرده احساس خیلی عجیبی بود که تا ان زمان تجربه اش نکرده بودم آرام ارام کیرم رو می خورد بعد از کمی با دست من آرام هل داد طوری که به پشت روی تخت افتادم رفت بین پاهام و کیرم رو کرد تو دهنش یک جور خاصی کیرم رو می خورد که با خوردن من فرق داشت ، داشتم منقلب می شدم متوجه شدم هم زمان با خوردن کیرم داره به پاهام دست می کشهداشتم دیوانه می شدم که یک مرتبه دست از کار کشید و گفت یک بار دیگه تو برای من بخور هم دوست داشتم دوباره کیر رضا رو بخورم و هم این که دوست داشتم همین جوری رضا کیرم رو بخوره پاشدیم و جامون رو عوض کردیماین بار می دونستم چطور بخورم کیفش برای رضا بیشتر می شه شروع کردم به میک زدن بازی کردن کیر رضا تقریبا همون جوری که خودش می خورد رضا خشکش زده بود و همین جور طاق باز روی تخت افتاده بوددیگه هر دومون از حالت عادی خارج شده بودم و عمرا متوجه صدا در و &#8230; می شدیم که یک مرتبه تلفن زنگ زدریدیم به خودمون از ترس نمی دونم چند ثانیه طول کشید که از تخت پریدیم پایین شلوارمون رو پامون کردیم و از اتاق پریدیم بیرونرنگ به روی هیچ کداممون نبود رضا تلفن رو برداشت مادرش بود می خواست بدون ما در چه حالی هستیم ولی رضا انقدر بریده بریده و ترسیده حرف می زد که من جای خاله بودم وحشت می کردمخوشبختانه انگار اوضاع اون ور خیلی در هم بر هم بود و خاله متوجه نشد.تلفن قطع شد و هر دو حاج و واج مانده بودیم تو همین حیر و بیر مهدی هم آمد حالمان بهتر از قبل بود ولی باز حالت نرمال نداشتیم ولی مهدی متوجه چیزی نشد در حالت منگی و گیجی پس از یک تجربه عجیب اون شب شام خوردیم و تلویزیون نگاه کردیم و تا آخر شب عین آدم های مست هم دیگه رو نگاه می کردیم هم از هم خجالت می کشیم و هم یک احساس نزدیکی جدیدی بهمون دست داده بودانقدر ساکت و اروم بودیم که مهدی فکر کرد باهم دعوا کردیم و یکی دوبار هم پرسید دعواتون شده ؟حدودا ساعت 10 شب بود که مهدی گفت برید بخوابید من فردا باید برم کوه و زود باید بخوابم و سر و صدا نکنید و از این جور حرف ها که معمولا دادش بزرگتر ها بار کوچیک تر ها می کنند من و رضا رفتیم تو اتاقش بخوابیم ، چراغ رو خاموش کردیم و اون رو تختش و من تو رختخوابی که روی زمین انداخته بودیم دراز کشیدیم تا چند دقیقه پس از خاموش کردن چراغ اتاق هنوز سروصدا مهدی می آمد که داشت وسایلش رو جابجا می کرد تا این که سر و صدا اون هم قطع شدتو خونه آنقدر ساکت بود که صدا موتور یخچال از توی اتاق خواب هم قابل شنیدن بود. من از هیجان تجربه ای که داشتم اصلا خوابم نمی برد به تخت رضا نگاه کردمپشتش به من بود و انگار خوابیده بود ، دلم می خواست برم بیدارش کنم ولی &#8230; ولی جرات نکردم مهدی تو خونه بود کوچک ترین سروصدا شنیده می شد و برای ساکت کردن ما هم شده می پرید تو اتاق و&#8230;. نمی دونم چقدر تو اون حالت ماندم کم کم داشت خوابم می برد که احساس کردم پتوم تکان می خوره برگشتم دیدم رضا بی سر وصدا از تختش که آخر سرو صدا بود پایین آمده و داره می آید زیر پتو کنار منوقتی آمد زیر پتو ضربان قلبش رو که از وحشت با شدت می طپید رو حس کردم تازه متوجه شدم انگار حال خودم هم کم و بیش مثل اون استهمدیگر رو محکم بغل کردیم نمی دونم چقدر تو همان حالت ماندیم ولی کم کم آرام شدیم و کیرهامون شروع کرد به سیخ شدن رضا از پشت دستش رو کرد تو شلوارم و شروع کرد به مالیدن کونم ، من هم همین کار کردم حس لمس کردن کون رضا که خنک هم بود خیلی دل چسب بود کیرم داشت منفجر می شد که متوجه شدم رضا داره منو انگشت می کنه درد داشت سعی می کرد خشک خشک انگشتش رو بکنم تو کونم من هم همان کار رو سعی کردم انجام بدهم که انگار اون هم دردش کرفته بودآرام بیخ گوشم گفت شلوارامون رو در بیاریمخیلی بی سروصدا هر دو شلوار و شورتامون در آوردیم دوباره همدیگر رو بغل کردیم و رفتیم سر پزیشن قبل ، این بار وقتی رضا انگشتش رو در سوارخم گذاشت احساس کردم انگشتش خیس است و وقتی با سوارخم ور می رفت احساس خوبی داشتم برخلاف دفع قبل خیلی راحت انگشتش رفت تو سوراخ کونم خیلی لذت بخش بود من دیگه همین جور هنگ کرده تو بغل مونده بودم آرام آرام همه انگشتش را کرد تو کونم آرام بیخ گوشم گفت بر می گردی؟پشتم رو بهش کردم دوباره شروع کرد به فرو کردن انگشتش تو کونم این بار انگشتش رو بیشتر خیس کرده بود انگشتش را ته کرده بود تو و با کونم بازی می کرد احساس رخوت و سستی تمام بدنم را گرفته بود آرام مرا به روی سینه خواباند و دوباره خواست انگشتش رو تو کونم بکنه که راحت نبود آرام وبی سر و صدا بالشت رو برداشت گذاشتم زیر شکمم طوری که کونم کمی قمبول باشهاین بار رضا دیگه دراز نکشید کنارم نشست و یک تف گنده انداخت بین کپل هام و بعد با انگشت هدایتش کرد دم در سوراخم دوباره انگشتش را تو کونم فرو کرد این بار اصلا نیاز به فشار نبود خیلی راحت تا ته تو کونم بود انگشتش رو تو کونم تکان می داد و دود از کله من در می آمد به رضا نگاه کردم کیرش داشت منفجر می شد دستم را دراز کردم و کیرش رو گرفتم و شروع کردم به بازی باکیرش که احساس کردم رضا سعی داره دوتا انگشتش رو تو کونم بکنه اولش دوباره درد داشت ولی با چند تا تف و آرامش بیشتر دو تا انگشتش رو تو کونم احساس می کردمخیلی خیلی خیلی حال می داد احساسی که اصلا برام باور کردنی نبود رضا خیلی آرام بیخ گوشم گفت می خواهم بکنمت من هم با سکوت نشان دادن ناراضی نیستم پاشد رفت روی رانم نشست سر کیرش رو گذاشت جلو سوراخم ، داغی و کلفتیش اصلا با انگشت قابل مقایسه نبود ، به مراتب نرم تر بود ولی در عین حال کلفت تر آرام فشار داد تو نمی رفت و از این ور و اون فر سوراخم در می رفت یا از لای کپلهام می رفت بالا یا می رفت لاپامکمی خودم رو جمع کردم و بیشتر حالت قمبول به خودم گرفتم این بار انگار ساده تر شده بود آرام کیرش رو به سوراخم فشار داد اولش خوب بود ولی یک مرتبه دود از کله ام در آمد و به جلو در رفتم انگار سروصدای هم کردم چون رضا جفت کرده بود و دست می گفت آروم تر کمی سوراخم رو مالیدم خیلی در داشت اصلا از ترس دوباره سفت شده بود رضا اصرار داشت که یک بار دیگه امتحان کنه و گفت همین که دردت آمد اشاره بده که بازهم همان جریان تکرار شدگفتم رضا اینجوری نمی شده دوباره با انگشت بازش کن این بار سه انگشت بکن توشرضا هم با وجود این که حال خوشی نداشت ولی دید انگار اینجوری به جای نمی رسه دوباره آرام آرام شروع کرد با بازی کردن با سوراخ کنم ، دوباره خوب شد لذت بخش بود آرام آرام شل شدم اول یک انگشت بعد انگشت دوم ولی سومی باز داستان داشت و نمی رفت تو درد دست ولی دردش اون جوری نبود که نشه تحمل کرد و در عین این که درد داشت کیف هم داشت برگشتم به رضا گفتم یک بار دیگه امتحان کن ولی تورو خدا یواش جوری نباشه که مجبور شیم از اول شروع کنیدسریع قمبول کردم و آرام کیرش رو گذاشت در سوراخم ، گرما و نرمیش لذت بخش بود آرام فشار داد احساس کردم دارم باز می شم یک کم دیگه فشار داد احساس می کردم تهم داره پر می شد که کیرش رو در آورد و دوباره همان کار رو تکرار کرد ، لذت بخش بود یکی دو تا تکان ساده می داد و کیرش رو کلا در می آورد دفعه چهارم یا پنچم بود که احساس کردم این بار واقعا کیرش داره می ره تو هم درد داشت هم لذت دستم رو بردم پشتم ببینم چقدر از کیرش تو کونم است که احساس کردم هنوز همش بیرون استدو سه بار همین کار رو تکرار کرد دیگه این بار خودم داشتم از حشریت دیوانه می شدم که نمی دونم چطور شد که خودم هول دادم عقب تا کیرش بره تو درد و لذت وحشتناک بود دوست داشتم داد بزنم ولی عمرا جرات این کار رو داشته باشم دستم رو بردم پشتم دیدم این بار تا ته تو کون استرضا که انگار از قرار گرفتن در آن پوزیشن خسته شده و انرژیش تمام شده روی من ول شد بعد از چند لحظه شروع کرد به تلمبه زدنهر دو داشتیم دیوانه می شدیم ، بیخ گوشم با صدا خیلی آرام ناله می کرد چند دقیقه ای تملبه زد و یک مرده تمام بدنش سفت شد روی من و بعد آرام دوباره ول شد رو احساس می کردم چیز تو کون ریخته شده ، داغ داغ رضا حسابی بی حال شده بود چند دقیقه ای بهمان حال روی من ول بود بعد آرام از روی من پا شدبا دستمالی که فردا معلوم شد یکی از تیشرت های رضا بوده خودمان رو پاک کردیم رضا بی حال روی تختش افتاد من بهش گفتم حالا نوبت من است ، نمی دونستم وقتی آدم آبش می اید عمرا به این سرعت دوباره حشری بشه ولی رضا گفتم بخدا بهت می دهم ولی الان اصلا حال ندارم کیرش رو نگاه کردم زهوار در رفته و کوچک شده بود با وجود این که حسابی حشری بودم ولی خوب انگار راه به جای نمی بردمو مجبور شدم ارضاع نشده بخوابمالبته بعد من و رضا تا مدت ها با هم ارتباط جنسی داشتیم طوری که فکر می کردیم هم جنس بازیم ولی وقت بزرگ تر شدیم و امکان ارتباط با جنس مخالف رو پیدا کردیم دوزاریمان افتاد به خاطر نبود امکانات به هم گیر دادیم :))))البته خدایش اگر اون هم نبود که دیگه واویلا بود</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175585</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.005 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-08 08:14:52 by W3 Total Cache
-->