<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>ببینمت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86%d9%85%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:46:01 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>ببینمت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده خانوم با تاتو های خوشگل و مو های قرمز به پسر خودش کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%85%d9%88-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%85%d9%88-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 21 Nov 2019 06:47:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[المللی]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بازدید]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمتگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[برگزار]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرستار‬]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تورفتم]]></category>
		<category><![CDATA[توضیحات]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانیال]]></category>
		<category><![CDATA[دروازه]]></category>
		<category><![CDATA[دعوتمون]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دوستات]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوپرایز]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[‫عزیزم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[ملاقات]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میگردم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خیلی خوب بود و تقریباً فیلم سکسی هر وقت موقعیت مناسب بود با هم بود.یه روز یکی از دوستام بهم گفت میای برا نزدیکای عید تو نمایشگاه سکسی بین المللی گلستان ( شیراز) غرفه نوروزی شاه کس بزنیم؟ گفتم غرفه چی ؟ گفت غرفه آجیل و شیرینی و از اینا ،گفت در کونی آمدش بد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خیلی خوب بود و تقریباً فیلم سکسی هر وقت موقعیت مناسب بود با</h2>
<p>هم بود.یه روز یکی از دوستام بهم گفت میای برا نزدیکای عید تو نمایشگاه سکسی بین المللی گلستان ( شیراز) غرفه</p>
<h3>نوروزی شاه کس بزنیم؟ گفتم غرفه چی ؟ گفت غرفه آجیل و</h3>
<p>شیرینی و از اینا ،گفت در کونی آمدش بد نیست و برا تفریح و تنوع هم خوبه ، گفتم باشه من</p>
<h4>پایم. جنده برنامه کاری نمایشگاه اینجوری بود که صبح ها تعطیل</h4>
<p>بود و عصر ها از 2 پستون به بعد تا نزدیکای 10 مردم بازدید و خرید می کردن.و کلاً‌10 روزی میشد.</p>
<h5>منم که کوس چند روز بود با الهه نبودم و نزدیکای</h5>
<p>عید هم که میشه کلاسای دانشگاه برگزار نمیشه ،‌اگه استاد هم بیاد دانشجو ها نمیان.خلاصه اینکه زدیم تو کار فروش اجیل.از حاشیه سکس داستان نمایشگاه بیرون بیایم.</p>
<h6>نمایشگاه تموم شد ما هم به قول معروف ایران سکس پول لباس</h6>
<p>عیدمون رو اینجوری در آوردیم. با احتساب این 10 روز بیشتر از 2 هفته بود که با الهه فقط تلفنی ارتباط داشتم و دلم حسابی براش تنگ شده بود و اونم مثه بچه ها دائم می گفت بیا ببینمت. خونه الهه در منطقه هفتنان هست. راهی که ازپایین به چهار راه دلگشا ( باغ دلگشا ) و از اون بر هم به دروازه قران و کوهپایه میخوره، بود و من تو این مدت 10 روز هر روز از اونجا رد می شدم و از راه کمربندی اکبر آباد به گلستان می رفتیم.خلاصه عید شد و دید و بازدید شروع شد و اولین کسی که بهم اس ام اس داد الهه بود. متن: عشقه من ، دیدن تو شروع زندگیم بود، این لحظه شروع سال جدید هست، آرزوم اینه همیشه کنارت باشم ، و در آخر نوشته بود &#8221; عیدی من یادت نره بوسه من یادت نره گل واسه من یادت نره عیدی من یادت نره&#8221; منم نوشتم عزیزم دوست دارم ، عاشقتم ، عیدی کاری می کنم برای همیشه تو ذهنمون بمونه و منتظر سوپرایز من باشچند رواز اول عید رو با دیدن دائی و عمو و &#8230; گذشت تا اینکه دیدم اینجوری مثه پرنده ای می مونم که از داخل قفس داره منظره زیبا ای رو می بینه ، ولی نمی تونه از قفس خارج بشه، نشستم فکر کردم و تصمیم گرفتم برم خونه الهه ببینمش.به الهه زنگ زدم و گفتم کجایی ؟گفت خونه خالم هستم چطور مگه؟ گفتم می خوام بیام خونتون ببینمتگفت شوخی می کنی؟ گفتم نه گفت پس دیونه شدی؟!!! گفتم آره من دیونم ،‌دیونه تو ، خندید گفت دیونه دارم جدی میگم ، من گفتم ،پس فکر کردی من دارم به شوخی میگم؟!! گفت خوب می خوای بیای پیش بابام؟ ، گفتم نه ، ببین هرچی میگم خوب گوش کن ، وقتی باباتینا می خوان برن خونه خالت ، پرید وسط حرفم گفت الان ما خونه خالمیم دیگه ، گفتم باشه وقتی خواستین برین خونه عموت ،‌دائیت نمی دونم خونه اقوامت ،‌ تو به بهانه سر درد نرو همراشون و خونه بمون تا من بیام پیشتگفت : دانیال وایسا من برم تو اتاق مهسا دختر خالم اونجا بهتر می تونم حرف بزنم، گفتم باشه ،‌چند لحظه بعد گفت خوب ،‌گفتم خودت خوب ،خوب نداره که ،‌همین من میام اونجا می بینمت و عیدی تم بهت میدم، کمی ساکت موند و بعد گفت ببینم چی میشه ، گفتم پس خبر از تو ، گفت باشه و بعد خداحافظی کردیم. یکی دو روز گذشت تا اینکه الهه زنگ زد گفت عموم علی دعوتمون کرده برا نهار،‌موقعیت خوبیه چون خونه عموم دور است و رفت و برگشت حداقل چند ساعت طول میکشه ، گفتم خوب؟ گفت خودت خوب ،‌مشکل اینه اگه بگم سرم درد میکنه،‌میگن بیا همونجا زن عمو فشارتو میگیره و بهت میگه مشکلت چیه ( زن عموش پرستار است ). گفتم عجب شانسی داریم ما ، بعد یه فکر به ذهنم رسید.گفتم خوب گوش کن ببین دارم چی بهت میگم:من یه رب نیم ساعت دیگه بهت زنگ می زنم و تو من رو جای یکی از دوستات جا بزن و من دعوتت می کنم برا تولدم و اینجوری می تونی خونه عمو رو بیخیال شی و عیدیتو ازم بگیری، الهه گفت باشه فقط می گم تو مهناز هستی ( مهناز یکی از دوستای صمیمی الهه بود که رفت و آمد خونوادگی باهاشون داشت ) و مادر الهه هم مهناز رو خیلی دوست داشت.خلاصه نیم ساعت بعد زنگ زدمالو سلام الهه خوبی؟ الهه : سلام مهناز جون خوبی؟ مامان خوبه ؟ بابا خوبه؟ من هیچی دیگه احوال کل فامیل رو بپرس الهه : (خنده) الهی قربونت برم مبارک باشه ،‌ ایشا ا.. صدو بیت ساله بشی ( جوری صحبت می کرد که مامان و باباش بفهمن) . مهناز جون خیلی دوست دارم بیام ولی امروز خونه عموم ناهار دعوتیم وگرنه حتماً میومدم . من : دیونه معلومه چی داری میگی؟ زده به سرت؟ نمیام چیه؟ بگو چشم حتماً میام . الهه: باور کن دوست دارم ولی ناهار دعوتیم . من : خاک بر سرت خوبه من نقشه رو بهت گفتما . الهه: وای گفتم چرا اسرار می کنی ،‌بگو پس شیطون واسه کادو تولد میگی؟ صدای مادر الهه: الهه مامان خوب می خوای تو برو پیش مهناز جون ما خودمون میریم بعداً‌ وقت شد یه بار دیگه با هم میریم خونه عموت. من :‌ ای ول الهه می بینی چه مامان خوبی داری؟ دمش گرم الهه : می بینی ؟ مثه همیشه مامانم طرف تو هست و بهم میگه برو پیش مهناز ، تولدشه تنهاش نزار، باشه خوب پس من برم یه کادو بگیرم برات که می دونم بدون کادو راهم نمی دی . من : دستت درد نکنه فقط مردونه باشه و ترجیحاً پیرهن باشه رنگشم یاسی باشه و ایکس لارج هم باشه . الهه : (با خنده )باشه بابا برات یه گرونشون می خرم. من: خوب این حله ، کاری نداری من برم حموم . الهه : باشه عزیزم آره ،‌حتماً‌ منتظرم باش. یه چند دقیقه بعد الهه اس ام اس داد: ای شیطون می خوای بری تو حموم چیکار؟منم اس ام اس دادم: هیچی می خوام از عزاداری فراق یار در بیام، آخه رسیده زمان ملاقات محبوبیه نیم ساعت بعد سوار تاکسی شدم و روبروی خیابون &#8230;. پیداه شدم ، خونه الهه توخل کوچه &#8230;. دقیقاً سر نبش بود. به الهه زنگ زدم و گفتم رسیدم . گفت در رو باز میزارم کسی تو کوچه نبود زود بیا تو.رفتم دیدم کسی نیست و زود پریدم تو و در رو بستم که الهه از پشت سر دستش رو دور کمرم محکم حلقه کرد و سرشو رو کمرم گذاشتو با صدای گرفته ( بغض) گفت نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده بود ، منم نزدیک بود گریه ام بگیره ، گفتم فدای تو ،‌عزیزم می دونی که منم دلم برات شده اندازه سوراخ جوراب پای مورچه ( این رو گفتم از اون حال و هوا بیرون بیاد) یه خنده کرد و برم گردوند و محکم لباشو رو لبام گذاشت و حدوداً 10 بیست ثانیه نگه داشت. و بعد محکم بقلم کرد و گفت دوست دارم دیوونه. منم گفتم دوست دارم ولی اگه بخوای بیشتر از این دم در نگهم داری پشیمون میشم و بر میگردم. خندید و دستمو گرفت و برد تو اتاق خودش، از توضیحات اتاق بگزریم وفقط بگم یه خرس گونده داشت که شبها به جای من اون رو بقل<br />
میکرد می خوابید.گفتم پس باباتینا رفتن ،‌گفت آره یه 10 دقیقه ای میشه ،‌به موقع اومدی. گفتم خوب پاشو پذیرایی کن! گفت ای وای الان شیرینی و &#8230; میارم. داشت بلند میشد که دستش رو گرفتم و کشوندمش تو بغلم و یه لب طولانی گرفتم و گفتم شیرین ترین شیرینی دنیا الان تو بغله منه ، الان می خوام از خودم پذیرایی کنم. اون گفت خوب پس شروع کن .خوابوندمش رو تختش و خودمم روش خوابیدم و شروع کردم بوسیدن صورتش ، ‌از پیشونیش تا نرمی گوشش رو بوسیدم و همینجور داشتم میومدم پایین و به گردنش رسیدم.یکی از نقاط حساس خانوم ها گردن هست. مخصوصاً‌ قسمتی که نزدیک به گوش هست. شروع کردم به بوسیدن وکم کم دستم رو بردم داخل پیرهنش و سینه هاش رو می مالیدم و تکونشون میدادم پیرهنم رو دار آوردمو و داشتم دگمه های پیرهن الهه رو باز می گردم که صدای زنگ در اومد !!!!من : این کی می تونه باشه؟؟!!! الهه نگران نباش احتمالاً آشغالی هست اومده عیدیشو بگیره ،‌الان میام. چند لحظه شد دیدم الهه رنگش سرخ شده و میگه دانیال زود باش بابامینا هستن&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%85%d9%88-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177129</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس دادن ناز به بکن واقعی  بعد از جق زدن با کیر مصنوعی</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%82-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%82-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 09:32:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقه]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[باکمال]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعدش]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمش]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حرومزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاریش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانه]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شیرموز]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قیافشو]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچمون]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میشنون]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگیره]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[و‌رفتیم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[چی دختره روی زمین بدم فیلم سکسی بیاد. من حسین ۲۰ساله از مشه دهستم من کلآعشق تکست نویسی ام اونم رپ. حقوق خوبی ازاین کار دارم و سکسی اصلآ دنبال جی اف بازی نیستم. نکه شاه کس بگی قیافشو ندارم خداروشکرقیافشو دارم. قضیه از اینجا شروع شد که من عاشق یک دخترشدم کونی هر روز [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>چی دختره روی زمین بدم فیلم سکسی بیاد. من حسین ۲۰ساله از مشه</h2>
<p>دهستم من کلآعشق تکست نویسی ام اونم رپ. حقوق خوبی ازاین کار دارم و سکسی اصلآ دنبال جی اف بازی نیستم.</p>
<h3>نکه شاه کس بگی قیافشو ندارم خداروشکرقیافشو دارم. قضیه از اینجا شروع</h3>
<p>شد که من عاشق یک دخترشدم کونی هر روز از سر کوچمون ردمیشد میدمش. منم فقط منتظرچراغ سبزدادنش بودم که بعدازیک</p>
<h4>هفته جنده باهاش دوست شدم راستی یادم رفت من یک دوست</h4>
<p>دارم که اسمش رضاست مثل داداش پستون (بودیم) باهم بودیمش برای اتفاقه این داستانه که دیگه تف توصورتش نمیندازم حرومزاده. ببخشیدمیرم</p>
<h5>دنباله داستان کوس بعدازیک ماه دوستی واقعأعاشق هم شده بودیم اینقدرشدیدبودکه</h5>
<p>منه احمق میخواستم برم خواستگاریش که چه بهترنشدمن تصمیم گرفتم به رضا این موضوع روبگم که اینکاروکردم رضا گفت میخوادببیندش منم گفتم سکس داستان باشه وبا مهشید(جنده</p>
<h6>حرومزاده) قرارگذاشتم ورفتیم سرقرارسلام وعلیک کردیم ورفتیم یک ایران سکس جا نشستیم</h6>
<p>بعداز۱۰دقیقه من رفتم سه تا شیرموز بخرم. وقتی خریدم داشتم میومدم دیدم مهشید بارضا گل میگن گل میشنون وخندشو ن همه جاروبرداشته. منم گفتم خوش میگذره؟ که دیدم ساکت شدن من اینقدر مهشیدرودوست داشتم که اصلأ فکرنمیکردم اونم به ظاهرهمین طوربود. خلاصه بعداز ۱ساعت نشستن خداحافظی کردیمو رفتیم خونه هامون. توراه رضا بهم گفت مهشیدخانم خیلی خوشگله! بابا دم توگرم چجوری مخشوزدی ازاین حرف رضا خوشم نیومد و ناراحت شدم. رسیدم خونه که بعداز۱ساعت دیدم مهشید اس دادوگفت برای رضا یک جی اف پیداکرده منم که به رضا اطمینان داشتم (ای کاش نداشتم)شماره مهشید رو دادم که بهش بزنگه و بادوست مهشید قراربذارن و همدیگرو ببینن روز بعدش قرارو گذاشتن و همدیگرودیدن. بعداز یک هفته میخواستم برم تهران واسه خریدن چندتاوسایل برای استودیوم که دیدم مهشیدزنگ زدوگفت میخواد منو ببینه. منم آدرس استودیوموبهش دادم که دیدم بعداز۳۰دقیقه اومدگفتم خبری شده گفتش نه خبری نشده فقط میخواستم ببینمت بهش گفتم میخوام واسه استودیوم لوازم بخرم یک هفته تهرانم ازطرزنگاهش فهمیدم خوشحال شدش گفت به سلامتی مواظب خودت باشی وزودبیای که دلم واست تنگ میشه ۱ساعتی جام بود و خداحافظی کرد و رفت. بعد از نیم ساعت رضا زنگ زدو گفت شنیدم میخوای بری تهران؟ گفتم از کی شنیدی گفت ازمهشید. همون جا فهمیدم رضا و مهشید با هم رابطه دارن. گفتم آره یک هفته دیگه میام مواظب خانم ما باشی. گفتش حتمأ. بعد رضا گفت اگه خواستی بری کلیدهای استودیوتو بده به من. منم گفتم برای چی گفت میخوام امشبو اونجا بخوابم. منم فهمیدم کاسه ای زیرنیم کاسه هست باکمال میل قبول کردم وسایلموبرداشتم وکلیدهارودادم به رضا وخداحافظی کردم ورفتم خونه. فکر تهران رفتنوازسرم بیرون کردم باخودم گفتم امشب حتماخبراییه.رضا هیچوقت کلیدهاروازم نمیگیره. امشب حتمأقضیه ای هست. ساعت های ۸الی هشت ونیم بود که رفتم کوچه بغل استودیوم قایم شدم بعداز۳۰دقیقه دیدم مهشید بادوستش دوست دختررضا رفتن تواستودیو منم از بالای پشت بوم یک راه مخفی داشتم بی سروصدارفتم تو دیدم رضا نشسته بودداشت بی مقدمه از مهشیدودوست دخترش لب میگیره. اینرو که دیدم دیوونه شدم باخودم گفتم بذار وسط کارمچشونوبگیرم. بعداز۱۰دقیقه هرسه تاشون لخت شدن ورضا شروع کرد به لیسیدن کس مهشید.یک جوری شدم دیدم مهشیدداره واسه رفیقم ساک میزنه بعداز۵دقیقه رضا شروع کردبه تلمبه زدن تو کس مهشید اخخ وافشون همه جاروگرفته بود.بعدش شروع کرد از کون کرد. دوست دخترش جفتشونو به طرزفجیح میکرد.هیچوقت این حرف مهشید رو یادم نمیره. میگفت: ازاین حسین هیچ بخاری حرکت نمیکنه لااقل تو رضا جون بکن توکوسم کونموجربده بعداز۱۵دقیقه اب رضا اومدوهمشوریخت روصورت دختری که حاضربودم زندگیمو براش بدم. ببخشیداگه قسمت سکسش کم بود. ولی از این ماجرابه بعدحاظرنبودم هیچکدوم ازاون آشغالا روببینم. واسه همین اونجاروفروختم وبه اصرارمن باخونوادم رفتیم شمال جای مادربزرگم. دیگه هیچ چیزازاون قضیه واسم ارزش نداره. لطفأنظربدین ممنون</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%82-%d8%b2%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177074</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کیر خوار  میلف گونه و کس دادن به دو شاه کیر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 08 Nov 2019 07:11:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایییییی]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرمش]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مکافات]]></category>
		<category><![CDATA[میترسید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[هزارتا]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بود همه شما میدونید که فیلم سکسی اولین دوستی علاقه شدیدی توش هس.اینم بگم شماره مینا رو از دوس دختر رفیقم به هزار مکافات گرفتم.1سال تلفنی با سکسی هم رابطه داشتیم هنوز ندیده بودمش ولی شاه کس دوس داشتم و میخواسم بگیرمش (ناشی بودم)سره همین جریان 1سال باهم قهر بودیم که یه کونی روز زنگ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بود همه شما میدونید که فیلم سکسی اولین دوستی علاقه شدیدی توش هس.اینم</h2>
<p>بگم شماره مینا رو از دوس دختر رفیقم به هزار مکافات گرفتم.1سال تلفنی با سکسی هم رابطه داشتیم هنوز ندیده بودمش</p>
<h3>ولی شاه کس دوس داشتم و میخواسم بگیرمش (ناشی بودم)سره همین جریان</h3>
<p>1سال باهم قهر بودیم که یه کونی روز زنگ زد گفت میخوام ببینمت منم اینقدر خوشحال بودم که نگو.خلاصه ما رفتیم</p>
<h4>دیدیمش جنده بد نبود ولی خوبم نبود راستشو بخواین وقتی دیدمش</h4>
<p>به خودم کلی فحش دادم که پستون عاشق کی شده بودم و واسه کی خودکشی کرده بودم!!!بعد از اون دیدار ازش</p>
<h5>زده شدم کوس ولی میخواسم بکنمش اخه خیلی خرج رو دستم</h5>
<p>گذاشته بود.کم کم بحث سکس وباز کردم 1ماه طول کشید تا اومد تو راه قرار شد بریم باهم باغ پدربزرگم رفتم دنبالش سکس داستان یه تاکسی گرفتیمو</p>
<h6>رفتیم کسی تو باغ نبود نه داییم نه ایران سکس کارگرای باغ</h6>
<p>در خونه باغی قفل بود تو این فکر بودم که چیکار کنم که در باغ باز شدو ماشین داییم که داره میاد به مینا گفتم بره لای درختا که نبیننش بعد سلام لیک با دایی و هزارتا تیه به من دیگه زدم به سیم اخر من که ابروم رفته بود ازتو خونه یه زیر انداز با یه پتو ورداشتم رفتم تو درختا مینا میترسید باراولش بود کنارش نشستم اومدم ازش لب بگیرم بهم گف من یاد ندارم منم گفتم کاری نداره لبامو گذاشتم رو لباش شروع کردم به لب خوری مینا یه دختره خاوری(سوسانو)بود هیکل گوشتی سفید .کمکم لباساشو در اوردم سینه هاش اندازه هلو بود سفید نررررم منم مثل مث وحشیا میخوردم کیرم مث سنگ شده بود داشتم از لذت میمردم لباسامو سه سوته در اوردم باز افتادم به جونش لباش سینه هاش گردنش ایقدر لیس زدم که داش از حال میرفت شلوارشو در اوردم یه شورت توری سفید پاش بودیه کس باد کرده هنگ کرده بودم دوس داشتم از کس بکنم ولی چه فایده که ورود ممنوع بودساک که هر کاری کردم نزد منم بیخیال شدمم رفتم سوراغ کونش سفید مث برف نرم تپل هر چی بگم ار این کون کم گفتم بایه تف جانانه سر کیرم اروم گذاشتم دم سوراخ با فشار داشتم میدادم تو مینا هم که فقط درد داشت میکشید صورتش قرمز با یه دستش دست منو سفت گرفته بود با اون دستشم جلو دهنشو که صداش در نیاد رو خودم کنترل نداشتم دیگه مث وحشیاهمه کیرمو کردم تو ایییییی مث مرد تلمبه میزدم کم کم داشتم ارضا میشدم میخواسم کیرمو در یارم که وقت نشد همشو خالی کردم تو کونش 5دقیقه روش دراز کشیدم.بعد سکس حالم از خودم بهم میخورد شاید من حال کرده بودم ولی مینا فقط عذاب کشید (سکس خوبه ولی باید بدونی معنی سکس چیه که اونوقت من نمیدونسم فکر میکردم فقط خودم باید ارضا شم)البته بعدا جبران کردم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2563</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خالی کردن آب رو صورت و دهان هم حال خوبی داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 01 Nov 2019 07:47:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ادامشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بگوگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بودازش]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیمانه]]></category>
		<category><![CDATA[تکرارش]]></category>
		<category><![CDATA[تماشاش]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توصیفش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیم]]></category>
		<category><![CDATA[حواستو]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیلیییییی]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمو]]></category>
		<category><![CDATA[دادمنم]]></category>
		<category><![CDATA[دارمبعدش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممن]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنت]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیتو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لیوانو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینی]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصاتی]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میامگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میداشت]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتش]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[ننوشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[ویندوز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پیش که من 23 سالم فیلم سکسی بود. من اون موقع تازه خدمتم تموم شده بود و تو یه شرکت مشغول شده بودم یه روز داشتم ویندوز سکسی نسب میکردم که تو نرم افزارام مسنجر شاه کس رو دیدم گفتم نصبش کنم و بعد از سالها یه کم چت کنم. خلاصه تا کونی وارد چت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پیش که من 23 سالم فیلم سکسی بود. من اون موقع تازه خدمتم</h2>
<p>تموم شده بود و تو یه شرکت مشغول شده بودم یه روز داشتم ویندوز سکسی نسب میکردم که تو نرم افزارام</p>
<h3>مسنجر شاه کس رو دیدم گفتم نصبش کنم و بعد از سالها</h3>
<p>یه کم چت کنم. خلاصه تا کونی وارد چت شدم یکی پی ام داد که لطفا دیگه پی ام نده.بعدش گفت:</p>
<h4>ببخشید جنده اشتباه شد. خلاصه یک ساعتی باهاش چت کردم.اسمش نازی</h4>
<p>بود و 19 سالش بود.ازش خوشم پستون اومد.آخرش گفت: من باید برم. منم گفتم: دوباره کی با هم صحبت کنیم؟آخه من</p>
<h5>زیاد نمیام کوس تو چت. گفت: شمارتو بده شاید تماس گرفتم.منم</h5>
<p>شمارمو بهش دادم. تا آف شد اس ام اس داد: سلام پسر خجالتی (آخه من بهش گفته بودم خجالتیم وتا حالا دوست سکس داستان دختر نداشتم) خلاصه</p>
<h6>از اون به بعد باب آشنایی ما باز ایران سکس شد و</h6>
<p>روز به روز بیشتر به هم علاقه مند میشدیم.یه روز ازش درباره ظاهرش پرسیدم گفت: که موهاش بلونده چشماش عسلیه و قدش 175 سانت. گفتم: خالی میبندی. گفت: نه. گفتم: یه قرار بزار ببینیم همدیگرو که ببینم راست میگی یا نه. خلاصه واسه چند روز بعدش قرار گذاشتیم. منم ماشین داداشمو گرفتم رفتم سر قرار. همینجوری که تو ماشین نشسته بودم هر دختری میومد میگفتم یعنی اینه؟ تا دیدم یه دختر خیلی ناز داره میاد به مشخصاتی که داده بود خیلی نزدیک بود ولی گفتم ممکن نیست من از این شانسا ندارم بعد از یه عمر تنهایی و بدون دوست دختر با یه همچین دختری آشنا شده باشم. سرتونو درد نیارم اومد سمت ماشین (من قبلا مشخصات ماشینو گفته بودم) در ماشینو که باز کرد گفت: سلام آقا پیمان.خلاصه باهم یه دوری زدیمو 2 ساعت مثل یک ثانیه گذشت.از اون روز رابطمون خیلی گرمتر شد. خیلیییییی همدیگرو دوست داشتیم.به خاطر شرایط اون مثل خیلی از دخترهای ایرانی هفته ای یکبار بیشتر نمیتونستیم همو ببینیم.اونم دوشنبه ها که میرفت کلاس زبان من میرفتم جلو آموزشگاهشون و تا خونشون میرسوندمش.تا اینکه واسه من یه ماموریت پیش اومد و سه هفته تهران نبودم وقتی بر گشتم سریع رفتم تو خیابونشن روبروی پنجرش و بهش زنگ زدم.گفتم: واسه چند ثانیه بیا لب پنجره ببینمت که دارم دق میکنم اومد لب پنجره دیدمش تا منو دید زد زیر گریه. گفت: خیلی دلم واست تنگ شده بود.خلاصه کلی باهاش حرف زدم از پشت تلفن تا آروم شد.گفتم: من نمیتونم تا دوشنبه صبر کنم واسه دیدنت.گفت: منم همینطور. بعد گفت: تو برو کوچه بالایی منم به یه بهونه ای میام بیرون.پشت خونشون یه کوچه خلوت بود که همیشه تا اونجا با هم میرفتیمو خدا حافظی میکردیم.اونجا تو ماشین نشسته بودم که بعد از چند دقیقه اومد.تا سوار شد سرشو اورد جلو و ناخداگاه لبامون توهم قفل شد. اولین و شیرین ترین لب زندگیمو تجربه کردم که نمیشه اصلا توصیفش کرد.بعد از 10 دقیقه گفت باید برم و خدا حافظی کرد.از اون اتفاق چندوقتی گذشت و هردومون خیلی لذت برده بودیم از اون بوسه و همیشه منتظر یه فرصت دوباره بودیم تا باز تکرارش کنیم.نزدیک یک سال از دوستیمون میگذشت و و ما عاشقانه همو دوست داشتیم. هرگز احساسی بالاتر از این تجربه نکردم و مطمعنم که نخواهم کرد. من 10 سال پیش پدرمو از دست دادم و تا وقتی که نازی آشنا شدم هیچوقت واقعا شاد نبودم اونم مادرشو از دست داده بود و یه جورایی هم درد بودیم.آرامشی که در کنارش داشتم فراموش نشدنیه.یه روز که دوشنبه بود وتعطیل بود من رفته بودم خونه مادر بزرگم و اونجا روی یه تحقیق کار میکردم.مادر بزرگم مسافرت بود و من واسه اینکه تمرکز داشته باشم رفته بودم اونجاآخه خونه ما همیشه شلوغ بود و پر سرو صدا.به من زنگ زد وگفت داره میره کلاس زبان. گفتم: مگه تعطیل نیست اموزشگاه؟ گفت: نه.آموزشگاهشون به خونه مادر بزرگم نزدیک بود. گفتم بعد از کلاس میام میبینمت.خوشحال بودم آخه فکر میکردم این هفته نمیتونم ببینمش.بیست دقیقه بعدش زنگ زد گفت همه کلاسا به غیر کلاس اونا بر گذار شده ولی چون استادشون نیومده کلاس اونا تشکیل نشده.گفتم: خونه مادر بزرگم هستم و نزدیکم سریع میام.گفت: نه آدرس بده من میام پیشت.بعد از یه ربع امد. تا درو باز کردم پرید تو بغلم. منم در آیارتمانو با پام بستم ومحکم در آغوش کشیدمش.وای چه آرامشی چه لذتی. شاید 10 دقیق همونجا دم در تو بغل هم بودیم و هیچکدوم نمیتونستیم از هم جدا شیم.شالش از رو سرش افتاده بود رو شونش منم اروم موهاشو نوازش کردم و گفتم: میبینی مهمون نوازیمو بیا بریم بشین.رفتیم تو سالن نشست و منم واسش یه لیوان شربت خنک بردم. دیدم داره تو طاقچه به عکسا نگاه میکنه. مادر بزگم 22 تا نوه داره و کلی از عکسای دسته جمعی نوه هاش اونجا بود.شربتو گذاشتم روی میز و رفتم پشت سرش روی شونشو بوسیدم و گفتم: اگه تونستی منو تو این عکسا پیدا کنی. سریع یه قاب عکسو برداشت که عکسش مال 15 سال پیش بود و عکس منو بوسید. تعجب کردم چطور منو شناخت.بهش گفتم: اصل جنسو گذاشتی کنار عکسشو میبوسی شیطونک؟برگشت لباشو گذاشت رو لبم.وای خدایا طعم لباشو هیچوقت فراموش نمیکنم. بعد از چند دقیقه لبمو جدا کردم گفتم: اگه گذاشتی مهمون نوازیمو کنم.هوا خیلی گرمه بیا این شربتو بخور یه کم خنک شی.گفت: آره و رفت سمت میز و در همون حال که پشتش به من بد دیدم داره مانتوشو در میاره.مانتوشو که در آورد یه تاپ صورتی آستین کوتاه تنش بود وقتی دستای سفیدشو دیدم و اون اندام نازشو یه لحظه چشام سیاهی رفت.همینطور که داشت لیوانو بر میداشت گفت: تو که داری منو میخوری با چشات. سرمو انداختم پایین نمیخواستم هیچوقت ناراحتش کنم.اومد کنارم لپمو بوس کرد و گفت: اگه تو نخوریم که بخوره عشق خجالتیه من؟اومد بشینه رو مبل دو نفره ای که پشت سرمون بود ولی یه دفعه خندید و گفت: تو بی جنبه ای من میشنم اونور و رفت روی راحتی اونطرف سالن نشست و شروع کرد به خوردن شربت.منم همونجا نشستم و زل زدم بهش.گفت: ناراحت شدی از حرفم؟ گفتم: خودت خوب میدونی که اگه سرمم ببری ازت ناراحت نمیشم دیونه. خندید.همیشه لبخند رو لبش بود همیشه شیطون و شولوغ و پر انرژی بود.بهش گفتم: نازی خیلی دوست دارم و سرمو انداختم پایین نمیدونم چرا یه دفه بغض گلومو گرفته بود انگار یه حسی بهم میگفت هیچوقت به هم نمیرسین.گفت: قربون خجالت کشیدنت برم منم دوست دارم.بعدش گفت: خوب گوشیتو بیار که دلم واسش تنگ شده.گوشیم یه بازی ماشینی داشت که نازی خیلی دوست داشت هر وقت همدیگرو میدیدیم باید حتما یه دست بازی میکرد.شاید باورتون نشه ولی همیشه به گوشیم حسودیم میشد.گفتم: خدا شانس بده کاشکی منم گوشی بودم.گفت: لوس نشو حسود.رفتم کنارش گوشیو دادم بهش و همونجا رو زمین کنار راحتی نشستم و غرق تماشاش شدم. شیطنت از چشماش میبارید.از شابس من روز به روز بازیش بهتر میشد حالا مگه میباخت.سرمو گذاشتم رو پاش گفتم نازی.گفت: جانم.چیزی نگفتم. گفت: بگو.گفتم: هیچی فقط موخام حواستو پرت کنم زود ببازی.گفت: عمرا هچجوری نمیتونی.گفتم: حلا شونت میدم و شروع کردم به قلقلک کردنش میدونستم قلقلکیه.همینطور که میخندید گوشیو محکم گرفته بودو بازی میکرد.گفت: اینجوری نا جوانمردانست و از شدت خنده از رو مبل سر خورد اومد پایین ولی بازی رو ول نمیکرد.بازم قلقلکش دادم دراز کشید رو زمین گوشیو گرفته بود بالا وبازیو ادامه میداد دیدم اینجوری فایده نداره منم کنارش دراز کشیدمو اول لپشو بوسیدم بعد لبمو گذاشتم رو لبش و چرخیدم روش.بعد چند ثانیه گوشیو گذاشت زمین و دستاشودور گردنم حلقه کرد محکم چسبیدم بهش و فشارش دادم. دلم میخواست همون جوری انقد فشارش بدم که با هم یکی بشیم.لبمو جدا کردم سرمو بردم عقب بهش گفتم: دنیای من خیلیییییییییییی دوست دارم و پیشونیشو بوسیدم.دیدم یه قطره اشک از گوشه چشمای نازش غل خورد از کنار صورتش رفت پایین.گفتم چی شد نازی جان. اومدم بلندشم سریع پاهشو باز کرد و دور کمرک حلق کرد وبا بغض گفت: نه نه ازم جدا نشو هیچوقت.گفتم: دیوونهام و لبامو گداشتم رو لباش و موهای نازشو نوازش کردم وون با پاهاش به پشت رونم میکشید.خیلی تحریک شده بدودیم. کیرم قشنگ روی خط کسش بود و با هر حرکتی که به پاهاش میداد داغشدن کیرمو حس میکردم.کیرمو یه فشار کوچولو به کسش دادم دیدم لبمو محکم فشار داد.منم آروم آروم کیرمو عقب و جلو میکردم. حس میکردم هر لحظه ممکنه کیرم شلوارمو پاره کنه اونم دست کمی از من نداشت. کمرشو بلند میکرد محکم بهم میچسبوند .نفس هر دومون به شماره افتاده بود. ادامه دارد((ببخشید الان ساعت 3 شبه و من خیلی خستم اگه دوست داشتین بگین تا ادامشو بنویسم ببخشید اگه خوب ننوشتم آخه اولین بارمه که مینویسم))</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176906</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ملانی مامان مهربون و جنده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Oct 2019 14:13:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینین]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشینمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پیچونده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[تودیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامون]]></category>
		<category><![CDATA[چیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچگی]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[شبهایی]]></category>
		<category><![CDATA[شهریور]]></category>
		<category><![CDATA[شهگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتره]]></category>
		<category><![CDATA[کردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختن]]></category>
		<category><![CDATA[میشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میموندم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیه]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[وکاملا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و فقط یه رفع نیاز فیلم سکسی جسمیه. 23 سالم بود و تازه دانشگاه رو تموم کرده بودم تو رشته الکترونیک ولی به خاطر وضعیت مالی خوانوادم سکسی نتونستم ادامه تحصیل بدم و رفتم سربازی. شاه کس تا اون موقع هم با دختری دوست نبودم و همیشه سرم تو کار خودم بود کونی و به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و فقط یه رفع نیاز فیلم سکسی جسمیه. 23 سالم بود و تازه</h2>
<p>دانشگاه رو تموم کرده بودم تو رشته الکترونیک ولی به خاطر وضعیت مالی خوانوادم سکسی نتونستم ادامه تحصیل بدم و رفتم</p>
<h3>سربازی. شاه کس تا اون موقع هم با دختری دوست نبودم و</h3>
<p>همیشه سرم تو کار خودم بود کونی و به این مسائل زیاد فکر نمیکردم یعنی وقتشو نداشتم چون یا در حال</p>
<h4>درس جنده خوندن بودم یا کار. 5 ماه به پایان خدمتم</h4>
<p>مونده بود و کارم تو پادگان پستون جوری بود که باید هفته ای 3 شب تو پادگان میموندم به عنوان افسر</p>
<h5>نگهبان. یه کوس سرباز دیگه هم بود که با هم بودیم</h5>
<p>و توی یه دفتر بودیم. شبی 2 بار میرفتیم یه دوری میزدیم و میرفتیم تو دفتر. بعد از این همه وقت که سکس داستان با هم بودیم</p>
<h6>حسابی باهم رفیق شده بودیمو خودمونی شدیم .این ایران سکس دوست ما</h6>
<p>اسمش امیر بود و خونشون به پادگان خیلی نزدیک بود. با یه دختری که تو همسایگیشون بود دوست بود و به هم خیلی علاقه داشتن اسم دختره مریم بود و شبهایی که اونجا بودیم حداقل شبی یک ساعت با هم تلفنی صحبت میکردن.منم واسه اینکه راحت باشن معمولا موقع صحبتشون میرفتم بیرون وگشت میزدم وقتی برمیگشتم میدیدم هنوز دارن حرف میزنن میگفتم آخه شما چی میگین به همدیگه که حرفاتون تموم نمیشه و کلی سربسرشون میزاشتم.اونام میگفتن چون تو دوستی نداری درک نمیکنی. منم میگفتم من که از خدامه ولی کو دوست؟؟؟؟یه شب امیر بهم گفت: مریم بمن گفته که یکی از دوستاشو میخواد به تو معرفی کنه تا با هم دوست بشین.منم گفتم: نیکی و پرسش؟واسه دوروز بعد قرار گذاشتن و برنامه این بود که بریم با هم بستنی بخوریم یه گردشی بکنیم.روز سه شنبه بود که نزدیکای ظهر از پادگان مرخصی گرفتیم و با همون لباسای نظامی با ماشین امیر رفتیم سر قرار.اصلا دوست نداشتم که با اون لباسا برم ولی چاره ای نبود چون اونا زمان دیگه ای نداشتن و همونم بعد از امتحانشون بود که بقول معروف پیچونده بودن بیان.آخه هر دوشون پیش دانشگاهی میخوندن و تو امحانات خرداد ماه بود.وقتی رسیدیم جلوی پارکی که قرار داشتیم با خودم گفتم آخه این چه کاری بود؟خیلی استرس داشتم آخه اولین بارم بود که میخواستم با یه دختر دوست بشم من معمولا خونسردم حتی تو بدترین شرایط خونسردیمو از دست نمیدم وکاملا به خودم مسلطم نمیدونم چم شده بود.به خودم گفتم بابا خودتو کنترل کن اصلا باید پوز امیرو بزنم تا فکر نکنه من دست وپا چلفتیم. تو همین فکرا بودن که دیدم اومدن. مریم و قبلا دیده بودم.اونیکه کنارش بود باید الهه باشه.هر دوتاشون چادر سرشون بود الهه از مریم قد بلندتر بود حدود 170 قدش بود پوست سفید و هیکل متناسبی داشت. رویهم رفته تو دل برو و ناز بود سوار که شدن من رفتم عقب پیش الهه نشستم و مریمم پیش امیر نشست.وقتی صورت الهه رو دیدم به خودم امیدوار شدم چون خجالت تو چهرش موج میزد و معلوم بود اونم مثل من بار اولشه. چشمای درشت عسلی رنگش ازم فراری بود و فقط نگاش به دستاش بود که اونام به خاطر استرس عرق کرده بود .باهاش حال و احوال کردم و واسه اینکه جو رو عوض کنم به امیر گفتم: اامیر جان قربون دستت برو سمت باغ وحش.امیر فکر کرد من جدی میگم. گفت: بابا بی خیال خیلی راهه بچه ها دیرشون میشه.گفتم: زیاد طول نمیکشه فقط منو تحویل بده و برگرد آخه فکر کنم الهه خانوم فهمیده من لولوام میترسه نگام کنه.با این حرفم امیر و مریم زدن زیر خنده و الهه با دستپاچگی گفت: وای دور از جونتون.مریم گفت: بابا این حمید همینجوریه ما رو هم ذله کرده آدم نمیفهمه کی داره شوخی میکنه و کی داره سربه سرت میزاره. گفتیم دستشو بدیم به پریز برق بلکه آدم شه.گفتم: اولا الهه خاتم پریز برق نیستن واسه خودشون یه پارچه لوسترن. الهه برگشت با یه حالتی نگام کرد منم سریع گفتم: البته از این لوستر گرون خارجیاها. بعدشم اول باید ببینین علف به دهن.. یه دفعه بقیه حرفمو قورت دادم رو به مریم گفتم: آخه چرا یه زره این دوست پسرتو ادب نمیکنی انقد با این گشتم اخلاقم خراب شده نزدیک بود به الهه خانم بگم بزی. حالا خوب شد نگفتما نه؟ دیگه همه داشتن میخندیدن و یخ جمع باز شد.به امیر گفتم: امیر جان دور بزن قضیه باغ وحش منتفیه بریم محضر.خلاصه اون روز رفتیم بستنی خوردیمو تو پارک دوری زدیم و بعدش از هم جدا شدیم تو مسیر پادگان امیر بهم گفت: پس این شما بودی که میگفتی من دوست دختر نداشتمو خجالت میکشمو&#8230; بابا تو که دل طرفو بردی.گفتم: عمرا با من که دوست نمیشه هیجی با مریمم قطع رابطه میکنه.ولی ته دلم از الهه خوشم اومده بود و ثانیه شماری میکردم واسه فردا شب که با امیر تو پادگانیم تا ازش بپرسم الهه به مریم چی گفته و نظرش چیه؟فرداش که امیرو دیدم گفت: تخم خودتو گذاشتی؟گفتم: چی شد الهه با مریم قهر کرد؟گفت: نخیر امشب تلفن دفتر مال شماست عجب غلطی کردما.یه ساعت بعدش الهه زنگ زد و با هم 2 ساعتی حرف زدیم. چون تو خونهه خودشون نمیتونست راحت باتلفن صحبت کنه به بهونه درس خوندن رفته بود خونه مریم اینا و از اتاق مریم که طبقه بالای خونشون بود و خط جدا داشت تماس میگرفت.*تو اون 5 ماه آخر خدمتم خیلی با الهه صمیمی شدم و یه عشق گرمی بینمون به وجود اومده بود. به خاطر نزدکی خونشون به پادگان هفته ای حداقل 2 بار میدیدمش. اواخر شهریور بود که من و امیر تو پادگان بودیم الهه زنگ رد و گفت: مادر بزرگش سکته کرده و مامان وباباش همین الان رفتن کرج و اون تو خونه تنهاست و خیلی ترسیده.یه کم باهاش حرف زدم و بهش گفتم: میخوای بیام پیشت؟گفت: وای آره تو رو خدا و زد زیر گریه.گفتم: گریه نکن جان حمید الان خودمو میرسونم.داستانو به امیر گفتم وسریع از پادگان زدم بیرون. زیاد پیش میومد که شبا یه سر بریم بیرون از پادگان یا واسه خرید سیگار یه چیز دیگه دژبانهای شب هم ما رو کاملا میشناختن و با هم رفیق بودیم وبه خاطر اینکه درجم.ن بالاتر بود زیاد کاری با ما نداشتن.رفتم سر خیابون مریم اینا و از تلف سر خیابون بهش زنگ زدم. هنوز داشت گریه میگرد و لحن صداش یه جوری شده بود.گفتم سر خیابونم تا 2دقیقه دیگه در خونتونم در رو باز کن بیام تو.و رفتم در خونه در باز بود میدونستم طبقه اول هستن ولی 2تا واحد بود تا رفتم تو در واحد سمت چپی باز شد سریع رفتم تو.دیدم الهه با چشم گریون پرید بغلم تا حالا بغلش نکرده بودم ولی اون موقع اصلا به فکر این چیزا نبودم فقط نگران حالش بودم.مو هاشو نوازش کردم و گفتم آروم باش گلم من پیشتم دیگه نترس وپیشونیشو بوسیدم.گفت: دوست دارم، مرسی که اومدی.با هم رفتیم تو سالن و گفت بیا بریم تو اتاق خودم.دنبالش رفتم حس کردم انگار تعدل نداره درست.گفتم: خوبی؟ فشارت افتاده؟گفت:خوبم.رفتیم تو اتاق و نشستیم لب تخت دیدم یه شیشه رو میز کامپیوتره و انگار توش شرابه.گفتم: مشروب خوردی؟گفت: یه لیوان کوچولو میخواستم آروم شم.میدونست من مشروب می خورم قبلا بهش گفته بودم که گاهی میخورم آرومم میکنه. پیش خودم گفتم یع رو حساب حرف من اونم خواسته امتحان کنه؟تو همین فکر بودم که گفت میخوام با هم بخوریم.پاشد شیشه رو آورد دیدم دو تا لیوان کنارش هست فهمیدم از قبل گذاشته واسه من. تازه بهش نگاه کردم یه تاپ آستین بلند مشکی تنش بود با یه شلوار مشکی استرچ موهاشم باز بود و دورش ریخته بود. با اینکه کلی گریه کرده بود بازم فوق العاده زیبا بود. کنارم نشست گفتم: چراغو خاموش کن امشب مهتابیه میخوام تو نور مهناب ببینمت. چراعو خاموش کرد از پنجره نور مهتاب به صورتش میخورد و روی موهاش موج قشنگی افتاده بود.گفتم:قشنگترین ساغی دنیا نمیریزی؟ریخت وپیک اول رو خوردیم مزه نداشت دیدم صورتشو جمع کرد البته شراب ملایمی بود و واسه من تلخی نداشت.یه دفعه گفتم حالا مزش؟ و لبمو چسبوندم به لبش.قبلا یه بار لب گرفته بودم ازش ولی تو ماشین و حول حولکی بود.مزه شیرین لبهای داغ ولطیفش با طعم شراب قاطی شده بود و معرکه بود.خیلی بهم چسبید زبونامون با هم در گیر شده بود و حالش وصف نشدنی بود.انگار تب داشت خیلی داغ شده بود.لبمون که جدا شد تو چشاش نگاه کردم. چشماش شهلا شده بود و زیبا تر یه دنیا حرف تو نگاش بود و توی نگاه منم همینطور چشمامون رو هم قفل شد بعد 2/3 دقیقه گفتم: تو دیگه نخور حسابی داغ شدی.گفت: تو چی؟گفتم: منم یه سیگار میکشم با پیک دیگه اینجوری زود داغ میشم.خواستم پاشم بر تو بالکن سیگار بکشم گفت همینج بکش پنجره رو باز میکنم.سیگار رو روشن کردم و چرخیدم اون لبه تخت کنار پنجره.اومد کنارم نشست اونم یه سیگار برداشت گفتم:الهه!!گفت: میخوام پا به پات بیام امشبچیزی نگفتم سیگار رو روشن کرد و هردومون زل زدیم به مهتاب.سرشو که گذاشت رو شونم انگار یه دنبا غم هوار شد تو دلم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176815</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پسرم اون  شیر رو نخور بیا از این بخور</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d8%b4%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d9%86%d8%ae%d9%88%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d8%b4%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d9%86%d8%ae%d9%88%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Sep 2019 07:08:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اوردموای]]></category>
		<category><![CDATA[باسنشو]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمیه]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[پاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنیه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[سلاماسم]]></category>
		<category><![CDATA[شروکردم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یهدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[منشی خیلی خوشتیپ باحال اونجا فیلم سکسی نشسته.سوالامو کردم اما چشم منشیرو گرفت.فردا دوباره به بهونه سوال رفتم اونجا خلاصه ثبت نام کردم.همش تو فکرش بودم.یه روز سکسی زنگ زد گفت یکی از دوستام ازشما شاه کس خوشش امده میخواد باهات دوست بشه شما موافقید ببینیدش منم گفتم من میخوام با شما کونی باشم یه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>منشی خیلی خوشتیپ باحال اونجا فیلم سکسی نشسته.سوالامو کردم اما چشم منشیرو گرفت.فردا</h2>
<p>دوباره به بهونه سوال رفتم اونجا خلاصه ثبت نام کردم.همش تو فکرش بودم.یه روز سکسی زنگ زد گفت یکی از دوستام</p>
<h3>ازشما شاه کس خوشش امده میخواد باهات دوست بشه شما موافقید ببینیدش</h3>
<p>منم گفتم من میخوام با شما کونی باشم یه خورده منومن کردو گفت غروب بیا ببینمت. خلاصه مخشو زدمو بعد سه</p>
<h4>روز جنده بردمش خونه مادربزرگم.اسمش نازنین بود متولد 65بود.قدش حدود 168بود</h4>
<p>لاغر اندام سینه های کوچیک کمر پستون باریک اما باسن بزرگ رنگ پوستشم گندمی بود. قیافشم خدایش خوشگل بود. خلاصه نشستیم</p>
<h5>بغل هم کوس بعد من گفتم میشه یه لب ازت بگیرم</h5>
<p>گفت آره منم لبو گذاشتم رو لبشو یه پنج دقیقه ای لب گرفتیم،بعدبلند شد مانتوشو در اورد یه شلوار لی آبی پوشیده سکس داستان بود با یه</p>
<h6>تاپ مشکی،بعد امد بشینه گفتم بشین رو پام ایران سکس اونم نشست</h6>
<p>بعد دوباره شروع کردیم به لب گرفتن منم دستمو از رو کمرش کشیدم تا رسیدم به باسنش،از رو شلوار یکم باسنشو مالیدم،بعد بلند شد نشست بغلم من شرو کردم گردنشو خوردن و تو این فکر بودم که تاپشو در بیارم که یکدفعه خودش در اورد،سوتین نداشت چون سینش کوچیک بود بعد شروکردم سینشو خوردن بعد شکمشو خوردم تا رسیدم به دکمه شلوارش گفتم در بیارم که خودش شلوارشو در اورد منم رو زانوهام نشستمو شرو کردم رونای سفیدو تمیزشو خوردن،یه شورت آبی آسمونی هم پاش بود،از رو شورت شرو کردم کسشو خوردن دستام هم روی باسنش میکشیدمو میمالیدمشون چند دقیقه ای گذشتو من میخوردم پاهاشو باکسشو که بهش گفتم دمرو بخواب میخوام باسنت بخورم ،گفت شورتمو در بیارم گفتم نه خودم می دونم چکار کنم،از پایین رونش شروع کردم خوردن تا رسیدم به باسنش. وای چقدر خوشگل بود مخصوصا با شورتش یه ده دقیقه ای حال کردمو به کمر خوابوندمش خودمم لباسامو در آوردم،شورتشو با کمک خودش که پاشو داد بالا در اوردم،وای چه کس خوشگلی صورتی بدون مو،دولا شدم کسشو بخورم که یه دفعه منو کشید روش گفت کسمو ول کن من لب میخوام بخواب روی من،منم خوابیدم روش کیرم رفت لای پاش اونم حسابی داشت لبای منو میخورد،گفتم نازنین بذار کیرمو بزارم روی کست گفت یه کم فرو کنی اشکال نداره،مارو میگی دوزاریمون افتاد،سریع کاندومو زدم سرشو اونم پاهاشو داد بالا منم کیرمو میزون کردم فرستادم تو شروع کردم تلمبه زدن،من یه یه مشکلی دارم اونم اینه که کمرم خیلی سفته یعنی اگه پنج ساعت کس بکنم تا خودم نخوام ابم نمیاد،یه نیم بیست دقیقه ای کمر زدمو گفتم خسته شدم من می خوابم تو بشین رو کیرم همین کارو کردیم اما بعد ده دقیقه ای یهدفعه کسشو بلن کرد از رو کیرمو اندازه دو تا لیوان آب پاشید رو شکمو سینه ما،گفتم نازنین این چی بود گفت ببخشید،گفت جدی چی بود اگه آب بود که آب دختر انقدر نیست،نکنه جیش کردی رو ما گفت نه جون مهران آبم بود،خلاصه من هنوز تو کف اون آب موندم،بعد گفتم حالا زانو بزن دستاتم بزار رو زمین منم رفتم پشتش از لای پاش کیرمو کردم تو کسش،وای تلنبه که میزدم کونش میخورد به زیر شکمم یه موجی میزد کونش که داشتم روانی میشودم،نمیدنم چقدر تو این حالت کردمش ولی خیلی طولانی شده بود نازنین میگفت مهران نمی خوای آبت بیاد گفتم حیفه آخه خیلی بدنت باحاله،گفت خوب عزیزم بازم میایم کسم داره تیر میکشه چقدر میکنی. گفتم الان میام تند تند تلتبه زدمو دستمو میکشیدم به کونش که یهدفعه حس کردم دارم میام سریع کاندومو کشیدمو کیرمو گرفتم رو کونشو همه آبمو پاشیدم رو باسنش،وای همه باسنشو آب گرفته بود با کیرم آبو رو باسنش پخش کردمو کیرمو میکشیدم لای خط باسنش اونم آه اوه میکرد،بعد رفتم دستمال پیدا کنم که نگام بهش افتاد چه صحنه خوشگلی بود،خانم منشی کون لخت دمرو خوابیده بود منتظر که آب روی کونشو پاک کنم یه کس خوشگل صورتی هم از لای پاهاش داشت تو چشمام نگاه میکرد،خلاصه ما نزدیک شش ماه باهم بودیمو تو این مدت نزدیک بیست بار سکس کردیم.امیدوارم خوشتون آمده باشه،لطفا نظر بدید تا از دوست دخترای دیگم هم بگم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d8%b4%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d9%86%d8%ae%d9%88%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176360</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پسرک و مامان بازیگوش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d9%88%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d9%88%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Sep 2019 07:46:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[احساساتش]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استعداد]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افکارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[بردارد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشینید]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمائید]]></category>
		<category><![CDATA[بنشینم]]></category>
		<category><![CDATA[بودبلند]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پایدار]]></category>
		<category><![CDATA[پرونده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تفکرات]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانش]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دریایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شناختمش]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[موذیانه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سنگین شهوت از چشم هایش فیلم سکسی به لبانش غوطه ور می شد. لبخند مضطربی بر لبانم آمد. این بار من در آغوش کشیدمش و آرام دست سکسی بر سرش گذاشتم. او داشت داشت می شاه کس لرزید.سال دوم دانشگاه در جمع بسیجیان دانشگاه بودم نه برای ارشاد ملت بلکه برای اصلاح کونی تفکرات خام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سنگین شهوت از چشم هایش فیلم سکسی به لبانش غوطه ور می شد.</h2>
<p>لبخند مضطربی بر لبانم آمد. این بار من در آغوش کشیدمش و آرام دست سکسی بر سرش گذاشتم. او داشت داشت</p>
<h3>می شاه کس لرزید.سال دوم دانشگاه در جمع بسیجیان دانشگاه بودم نه</h3>
<p>برای ارشاد ملت بلکه برای اصلاح کونی تفکرات خام بسیج. فعالیت های من هرگز فایده ای هم نداشت چرا که تار</p>
<h4>پوسیده جنده افکارشان اصلاح شدنی نبود. من همیشه بدین گونه فعال</h4>
<p>بودم و دوستان و دشمانان زیادی پستون داشتم. از طرفی ارتباطم با خانم ها و دختر ها خوب بود. از تهران</p>
<h5>آمده بودم کوس و در بین شهرستانی های دوست داشتنی و</h5>
<p>آرام، سر زبان بیشتری داشتم. این استعداد من، داستان های بیشماری برای من ایجاد کرد.در حین جلسه و صحبت بودم که با سکس داستان چشمان خیره شده</p>
<h6>ی یک دختر مذهبی و چادری صحبتم را ایران سکس قطع کردم</h6>
<p>و گفتم: بفرمائید من صحبتم تمام شد.گفت: صحبتی ندارم!لبخند بسیار موذیانه ای زد و دستش را روی میز به زیر چانه اش زد و به من نگاه می کرد. گاه به من و گاه به شلوارم!!! دور میز چند نفر دیگر از بسیجیان و مذهبیان هم بودند. رفتار او اگر منظور بدی داشت در این جمع تحمل نمی شد و البته من هم در جمع آبروی خودم را نمی بردم. باز به نگاه کردنش ادامه داد این بار نگاهش به چشمانم نبود و کیرم را می پائید. دیگر نگاهش نمی کردم چرا که رشته ی بحث جلسه از دستم خارج می شد. صحبتم را تمام کردم و دور میز نشستم که نگاهش را قطع کنم. اما نگاهش در نگاهم گره خورد، من هم با جدیت و کمی عصبانیت در چشمانش خیره شدم تا دیده از نگاهم بردارد. صورت خندانش ناراحت شد و سرش را پائین انداخت. من هیچ نمی دانستم که چه اتفاقی در حال وقوع است. بعد از اتمام جلسه، کنارم آمد و گفت: من کار خصوصی با شما دارم اگر لطف کنید تشریف بیارید کلاس بغلی. من هیچ فکر عجیبی به سرم نزد چون ایشان دختری بسیار محجبه و مومن بودند که من مدت ها می شناختمش. با این که با هم بسیار صمیمی بودیم اما فاصله ها حفظ می شد. لذا این بار هم من خیالم راحت بود. او بسیار خشک مذهب بود و این را فقط من نمی گفتم، خیلی ها می دانستند بخصوص که در دانشگاه پخش شده بود که پدرش در وزارت اطلاعات فعالیت می کند.به سمت کلاس کناری می رفتم که متوجه کیرم شدم که بی علت شق شده بود. شلوار پارچه ای تنگی که پوشیده بودم جایی برای پنهان کردنش نداشت و تمام طول و عرضش را به نمایش گذاشته بود. حواسم را به موضوع دیگری پرت کردم تا کیرم بخوابد. در کلاس را باز کردم و داخل شدم. دیدم او مضطرب و نگران منتظر من ایستاده است. جلو رفتم. کیرم خوابیده بود.گفتم: در خدمتم. او ساکت بود و به زمین نگاه می کرد اما مردد بود. من هم سکوتم را حفظ کردم تا او به حرف بیاید. چادرش باز شد و مانتوی بسیار تنگی تنش بود معلوم بود چیزی تنش نیست حتی کرست چون سر سینه هایش عیان بود. من باز در شرف شق کردن بودم که به روی خودم نیاوردم و &#8230;_گفتم: چیزی شده خانم محمودی؟با صدای لرزان _گفت: مطلبی هست که مدتیه می خوام بهتون بگم اما نمی شه!_من: بگید راحت باشید.هیچ جوابی نداد اما یک قدم جلوتر آمد و ناگهان&#8230;. من را در آغوش کشید و فشار داد. انتظار نداشتم یک دختر چادری مذهبی من را بغل کند آن هم در حالی که لباس هایش را در کیفش می دیدم. سینه های بزرگی داشت و مدام به من می مالاند. من دز شوک بودم اما شق کرده بودم. خودش را به برجستگی کیرم فشار می داد و لبانم را می بوسید. من فقط متحیر بودم و اصلا تشخیص نمی دادم چه کنم. سرش را روی شانه ام گذاشت و تا روی شکمم کشید. دست به کیرم کشید و زیپ شلوارم را باز کرد. مچ دستش را گرفتم و با تعجب نگاهش کردم. دستش را برد داخل شلورم و شرتم را کنار زد و کیرم را مدتی مالاند. ناگهان من پردیم!!!یک قدم عقب رفتم و در چشمان اشک آلودش نگاه کردم. موج سنگین شهوت از چشم هایش به لبانش غوطه ور می شد. لبخند مضطربی بر لبانم آمد. این بار من در آغوش کشیدمش و آرام دست بر سرش گذاشتم. داشت می لرزید.من او را واقعا مثل خواهرم می دانستم و نمی خواستم به سادگی رابطه سالم ام با ایشان خراب شود._با گریه گفت: من فقط دوستت دارم و می خوام مال من باشی، تورو خدا با کسی راجع به این قضیه حرف نزنآمیزش شهوت، محبت و رحمت در دلم فوران کرد و از سر محبت لبخندی زدم و _از سر ترحم گفتم: نگران نباش من به کسی حرفی نمی زنم ولی با خودت باید صحبت کنم. فعلا وقتش نیست. باید برم.ذهنم آنقدر مشغول بود که کلاس های بعد از ظهرم را نرفتم. قدم زنان در افکارم غرق بودم و داشتم در خیابان به سمت خوابگاه قدم می زدم که تلفنم زنگ خورد. با شتابی بیشتر از معمول تلفن را برداشتم. خودش بود!_من: الو سلام [خیلی متفاوت و بی اشتیاق] [با صدایی خیلی لرزان] گفت: علی یه لحظه گوش کن، من الان چند ماهه که می خوام بهت بگم اما نمی تونستم دیگه کلافه شدم و طاقت ندارم بیشتر نگه دارم حرفمو من دوست دارم می خوام ببینمت، علی تورو خدا نه نگو.. من و تو یک ساله همکاریم تو خودت می دو..همه چیزو خراب کردی با این کارت بی خود گریه نکن! من اصلا ازت انتظار نداشتم، فرض کنیم قبول دوستم داری اما دیگه بقیه کارات چی به خدا علی من [گریه] …[خیلی ناراحت گفتم] آخه من الان دیگه چطوری توی چشمای تو نگاه کنم [عصبانی سرش داد زدم] چرا همه چیزو به گند کشیدی؟ این همه اعتقاد و چادر نتیجش اینه؟ آخه کدوم آدمی از یکی خوشش می آد دستشو می کنه توی شرتش؟ بگو د بگو دیگه !خیلی عصبانی بودم و شهوت هنوز آرامم نکرده بود! من با او بسیار همکاری داشتم و شاید تنها کسی بود که اگر قرار بود با خانم ها کار کنم همیشه در تیمم بود. اگر این رابطه به رابطه دیگری می کشید برایم در کل خوش آیند نبود. از طرفی این رابطه نمی توانست پایدار بماند چرا که من اهل ازدواج هم نبودم و ما از لحاظ فکری و ایمانی هیچ تشابهی نداشتیم. حال آنکه این رابطه نمی توانست زودگذر باشد چون من به او احتیاج داشتم برای فعالیت ها و به علاوه او کسی بود که زیاد می دیدمش و هم کلاسی هم بود. اما گویا او قصدش دوستی نبود چون تماما حواسش به کیرم بود از سر جلسه تا توی کلاس که برایم مالید. این بود که فهمیدم تازه برایم تماس های دستی اتفاقی قدیم معنی پیدا کرده بودند._گفت: می شه ازت خواهش کنم فردا بعد از کلاس بری توی دفتر بسیج بمونی؟ من 20 دقیقه جایی کار دارم و ده دقیقه به شش می رسم پیشت تورو خدا نه نگو بذار من برات توضیح بدم&#8230; تو هم تا فردا فرصت داری فکر کنی با هم حرف می زنیم_گفتم: نمی دونم حالا شاید اومدم اما بخدا اگر تکرار کنی &#8230;[نسبتا خوشحال تر گفت] نه حواسم هست به جان علی امروز حالم خوب نبودنمی خواد توضیح بدی، الان اصلا حالم خوب نیستفردا شد و من که در دلم دریایی شور افتاده بود مضطرب به سمت دفتر رفتم. می دانستم هیچ کس در آن ساعت آنجا نخواهد بود. من همه نگرانی هایم از این بود که داستان لو برود و برای من آبرو ریزی شود یا حراست برایم پرونده سازی کند و من با این همه سابقه فعالیت دچار دردسر های زیادی می شدم. از کلاس تربیت بدنی بر می گشتم و با این که ورزش زیادی نکرده بودم، خسته بودم. خواستم در را باز کنم که صدایی آمد! برگشتم دیدم&#8230;_مسئول دفتر بسیج بود گفت: آقای صادقی امروز جلسه دارید؟_گفتم: والا رسمی نیست اما تقریبا بله، مگه کسی جلسه داره؟_نه آخه من دارم می رم، کلید رو بهت می دم فقط فردا صبح قبل از 8 بهم برسونید_چشم حتما ممنون، می آرم در رو باز می کنم می ذارم توی کشوی دوم. درسته؟_آره آره ممنون. خداحافظ_تو دلم گفتم کون لقتبه سمت مبل رفتم که بنشینم که متوجه خاکی بودن شلوارم شدم. شلوار شل سیاه ورزشی که دوستش داشتم را در آوردم و خاکش را تکاندم. شهوت دوباره آتش گرفت و نقشه ها و افکار دیوانه واری دور سرم چرخان بودند که بر خودم قلبه کردم و دوباره پوشیدمش. ساعت نزدید شش بعد از ظهر بود که وارد دفتر شد. دیوانه از نگاهش و سلامش معلوم بود که تمام وعده هایش را شکسته و آمده است. سلام کردم و بلند شدم و کمی قیافه ی حق به جانبم را نگه داشتم. به سمت جا لباسی رفت و چادرش را در آورد._گفتم: معلومه که جدا می خوای صحبت کنی [به طعنه]_او گفت: پس واسه چی اومدم؟_نمی دونم والا!_تشریف می آرید پشت این میز [میز جلسه] بشینید با هم صحبت کنیم علی آقا؟_بله بفرمایید[سکوت شرم]خب بذار من شروع کنم تو نسبت به من احساس پیدا کردی؟ می دونم و چون می دونی من دین و ایمون ندارم با خیال راحت &#8230;&#8230;اما&#8230;.داشتم حرف می زدم که دیدم صندلی شو جلو تر آورد و باز من دیدم که زیر مانتو لخت شده است. دکمه ی مانتواش را از پایین داشت باز می کرد. من خودم را زدم به کوچه علی چپ! اما او داشت باز می کرد و من داشتم با حرارت صحبت می کردم و شرایط را برایش توضیح می دادم که چرا این کار درست نیست. اما نا خودآگاه شق کردم و اتفاقی که نباید افتاد. شلوارم نایلونی بود و بشدت کیرم خود نمایی می کرد. خط و خطوط کله اش کاملا مشخص بود. با دیدن کیرم خودم را جمع کردم. مجبود بودم جابجایش کنم تا مشخص نشود اما نمی شد دست بزنم چون او می دید و نمی خواستم از حرکتم برداشت چراغ سبز کند البته که کیر شق شده از چراغ سبز هم بدتر بود. بالاخره یکی دوتا اشاره جزئی با دستم به کیرم کردم تا جابجا بشود. زهرا دید و به من نزدیک و نزدیک تر شد. من خودم را کمی عقب کشیدم ولی در یک حمله وحشیانه من را باز گرفت و بغل کرد. تمام دکمه های مانتو اش باز بود و من متوجه نشده بودم. سینه هایش را به من می مالاند و روی کیرم نشسته بود. خواستم حرفی بزنم._گفت: ببین علی من به تو احتیاج دارم و یک ساله دارم آتیش می گیرم پس دهنتو ببند!!!_من هم پیش خودم گفتم بابا بی خیاللللل! حالشو ببراما نمی خواستم راضی به نظر برسم. دکمه های پیرهن من را باز کرد و سینه هایش رو به من مالید. گردم را می بوسید و گوشم را لیس می زد. کیرم داشت منفجر می شد. لذت دیوانه واری چشمانم را مست و شهلا کرده بود و من فقط به آن لحظه فکر می کردم. در یک لحظه دستش را به زیر شرتم برد و شلوارم را پایین کشید و گفت: جوووون!یک لحظه فکر کردم با یک فاحشه طرف هستم. کلمه جون دیگر برایم قابل هضم نبود مخصوصا از زبان همچین دختری. شهوتش را می شد به پای غرایز و نیاز های جنسی اش گذاشت اما این جون گفتن معنی دیگری داشت.ادامه دادیم و من هم فعال شدم شلوار پارچه ای شلی که بر تن داشت را از پایش کندم. حتی شرت هم پایش نبود. نشاندمش روی کیرم. کسش غرق آبش بود و روی کیرم لیز می خورد. خودش را کاملا آماده کرده بود حتی یک خال مو در تمام بدنش نبود و آنچنان خوشبو بود و کرم زده بود که دستم از بالا تا پایین بدنش لیز می خورد و از بوی خوش عشق مب کردم. تمام شهوتم عیان شده بود. چشمانم حالت معمول را نداشتند و با ادامه داشتم وحشی می شدم.ناگهان!!!!!!!!صدایی آمد که از جایم پریدم و در یک چشم بهم زدم لباسم را پوشیدم. در را باز کردم دیدم کسی بیرون نیست. برگشتم دیدم زهرا روی مبل نشسته و زمین را نگاه می کند. کنارش نشستم. کمی آروم شده بودم. دیگر نمی خواستم بحث این ماجرا را جلو بکشم تا لذتمان کم رنگ شود پی رفتم جلو و &#8230;_گفتم: تجربه اولت بود؟_گفت: آره تو که راست می گی! بابا بخدا فقط فیلم دیدم اونم یکی دو بار_ولی جدی معلوم بود خوب بلدی اما فقط کاش .._اما نگو دیگه، خوب بود همین نه خیرچرا خوب نبود؟ چه اش بود؟[بلند خندیدم به تمسخر] اولا که من می خواستم بگم این پرده ای که بین ما بود دیگه رفت کاش این نمی رفت بعدشم تو چی کار کردی؟ نه خوردی نه دادی نه هیچی!پاشد رفت در اتاق پشتی و من را صدا زد. من فکر کردم ناراحت شد از حرفم و به دنبال اش رفتم و به نگاه کردنش ایستادم. او باز لخت شد. این بار لباس هایش را پرت می کرد!_من گفتم: زهرا بخدا تو دیوانه شدی! اصلا تو خودتی؟ بابا الان یکی می آد آبرومون می ره! این مسخره بازیا چیه توی دانشگاه؟ بابا هر کاری جایی داره! می گیرن اخراجمون می کنن پوستومنو می کنن ها! یا بار کردیم بسه دیگه!_گفت: علی ساکت شو، اون با من دیگهاومد جلو و کیر منو در آورد، کیرم خوابیده بود اما چند ثانیه نشد که شق شق شد. در دستان نازش کیرم را می مالاند می بوسید و شروع کرد به خوردن. چیزی از ساک زدن نمی دونست دندان هایش داشت پوست کیرم را می کند. گفتم که نباید دندانهایت به کیرم بخورد. روش اش را اصلاح کرد و ادامه داد. من واقعا در حال لذت بردن بودم. سینه هایش را از بالا می دیدم که چه زیبا و چه بزرگ شهوتم را پرواز می دهد. معلوم بود که ورزش می کند چون بدنش سفت و بدون چربی بود. از لمس کردنش دیوانه می شدم. در ورای تمام گفته هایم من از اوایل دانشگاه کشکش جنسی به او داشتم. البته به عنوان یک مرد او تنها کسی نبود که من کشش جنسی به او داشتم. واقعیت این بود که روز قبل جلق زده بودم و دیر ارضا می شدم. بیست دقیقه تمام درحال و هوای گرمای دهن و لیزی زبانش روی کیرم بودم و صدایم بلند شده بود اما آبم نیامد. بالاخره متوجه خستگی اش شدم، بلندش کردم. برای دامن زدن به احساساتش به سراغ لب و گردنش رفتم که مثل گوهر می درخشیند. با شهوت و وحشی گری نفسم را روی گردن و گوشش روانه می کردم و صدایش بالا رفت. جلو آمد و کیرم را به روی کسش سر داد. کسش که از خیسی همچون جایی که قابل توصیف نیست با گرمایی دلپذیر، فریاد می زد که بیا بیا بیا!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d9%88%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2517</post-id>	</item>
		<item>
		<title>برای تولد پسرش خودش رو هدیه میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d8%af%db%8c%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d8%af%db%8c%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Sep 2019 05:48:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتقال]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنشون]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارش]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باسنمو]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشمتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمونو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دربارش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیادتر]]></category>
		<category><![CDATA[زیرزمین]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فکرکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کارهایی]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنمی]]></category>
		<category><![CDATA[کردیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[می‌افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوریش]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیه]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واستادم]]></category>
		<category><![CDATA[وکیرشو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دارم که تو اندام لاغرم فیلم سکسی خیلی به چشم میان واسه همین وقتی میرم بیرون خونه خیلی موذب میشم اخه همه مردا فقط دارن به من سکسی نگاه میکنن .ماجرایی که میخوام براتون تعریف شاه کس کنم واسه اولین سکس من از کون هستش که برام هم خیلی خوب بود و کونی هم خیلی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دارم که تو اندام لاغرم فیلم سکسی خیلی به چشم میان واسه همین</h2>
<p>وقتی میرم بیرون خونه خیلی موذب میشم اخه همه مردا فقط دارن به من سکسی نگاه میکنن .ماجرایی که میخوام براتون</p>
<h3>تعریف شاه کس کنم واسه اولین سکس من از کون هستش که</h3>
<p>برام هم خیلی خوب بود و کونی هم خیلی سخت این اتفاق پارسال وقتی 18 سالم بود برام افتاد . پدرم</p>
<h4>زیر جنده زمین خونمونو داد به پسر عموم و برادر دقلوش</h4>
<p>که تو شیراز زندگی میکردن. اونا پستون تهران دانشگاه قبول شده بودن . امیر پسر عموم کسی بود که ماجرای من</p>
<h5>باهاش شروع کوس شد. حدود 2 ماه از اومدنشون گذشته بود</h5>
<p>که من و امیر خیلی با هم صمیمی شدیم تقریبا با هم دوست شده بودیم . امیر پسر خوش هیکل و خیلی سکس داستان شوخی بود .</p>
<h6>البته خیلی هم چاپلوس بود طوری رفتار میکرد ایران سکس تو خونه</h6>
<p>که همه دوستش داشتن . بعد چند هفته دیگه کاملا دوست دختر امیر شده بودم . شبا با امیر اس ام اس بازی میکردیمو و تو هر فرستی که دست می یومد مثل بقیه دوستا ما هم می رفتیم تو خط بغل و لب و عشق بازی تا اینکه یه روز که اومدم خونه دیدم کسی خونه نیست رفتم پایین در زیرزمین رو زدم امیر اومد بیرون پرسیدم کجان گفت یکی زنگ زد مامانت رفت به منم گفت نیم ساعته میام حواست به گاز باشه غذا روشه . راستش وقتی داشت امیر اینو میگفت من ناخوداگاه بدنم داغ شد انگار منتظر فرست بود . نمی دونم امیر چی تو چشام دید که دستمو گرفت منو کشید تو اتاق . تو اتاق امیر اومد جلو سریع لبشو گذاشت رو لبم و شروع کرد مالیدن سینه هام خیلی سریع ایکارو میکردیه دستشو برد از پشت رو باسنمو با هاش بازی میکرد منم حرارت بدنم داشت بیشتر میشد . دکمه های مانتوی مدرسه رو سریع باز کرد و دستش رو از روی تاپم کرد داخل و سینه هامو گرفت . نمی دونین چه حالی داشت وقتی انتقال حرارت سینه هامو به دستاش حس میکردم .امیر با حالتی که میدونست خیلی وقت نداره زیاد جلو نمی رفت ولی می خواست همه چیو امتحان کنه . دستشو یه حالتی که انگشتاش به سمت پائین بود گذاشت رو شکمم و آروم رفت پایین . راستش تعجت کردم که چقدر حشری شده بود تو این چند دقیقهدستشو برد زیر شلوارم . الان که میگم خندم میگیره ولی با انگشتاش سعی میکرد شرتمو بلند کنه من دیدم شلوارم تنگه خودم سریع دکمه و زیپشو باز کردم . انگار بهشتو بهش دادی یه لبخند همراه با تشکر بهم زدو شروع کرد به لب گرفتن . با دستش کسمو کامل گرفته بود و فشار میداد . انقدر محکم به سمت بالا فشار میداد که بدنمو تکون میداد .دستشو اورد بیرون و بهم گفت زیاد وقت ندارین ولی میخوام لخت ببینمت . راستش دو دل بودم ولی نمیخواستم حالشو خراب کنم . با کمک امیر مانتو و تاپ و شلوارم و در آوردم . اولین باری بود که جلوی یه پسر لخت می شدم از خجالت سرخ شدم ولی ولی وقتی امیر بدن لختمو لمس میکرد نمی خواستم هیچ وقت تموم بشه . امیر سریع سوتینمو در اورد و شروع کرد به خوردن سینه هام تو دو دقیقه چنان سینه ها مو خورد که کبودشون کرد . امیر جلوم نشست و سرشو نزدیک کسم کرد شروع کر از رو شرت کسمو زبون زدن یهو شرتمو کشید پایینو شروع کرد خوردن کسم . امیر یکی از پاهامو بلند کرد گذاشت رو میز کوچیک تلوزیون و شروع کرد به زبون زدن به کسمزبونشو میکرد تو کسم من بار اولم بود که این تجربه رو داشتم ولی بعد اون دیگه همچین حالی نکردم حدود یک دقیقه بعد بدنم لرزش گرفت و ارضا شدم . انقدر حال کردم که داشتم میخندیدم . امیر پا شد سرپا و یه لب گرفت و گفت حال کردیگفتم فدات بهترین لحظه زندگیم بود .دیگه وقت نداشتیم که یه نگاه پایین انداختم دیدم کیر امیر حسابی داره فشار میاره . دستمو بردم جلو رو شلوارش کیرشو گرفتمامیر طاقت نداشت دیگه دستمو گرفت و کرد تو شلوار راحتیش کیرش کوتاه بود ولی حسابی کلفت بود . امیر سرشو اورد جلو آروم تو گوشم گفت جیگر میخوریش واسم دارم میمیرم . نشستم جلوش و شلوارشو کشیدم پائئین باورم نمی شد دارم این کارو میکنمامیر شورتشو کشید پایین و کیرش به سمت من راست شد کمی هم به چپ انحراف داشت . کیرشو گرفتم دستم و لبامو نزدیک کردمنمی دونستم چجوری شروع کنم . لبامو چسبوندم به نوک کیرش که حسابی بزرگ بود و آروم دهنمو باز کردم . آروم عقب جلو میکردم . وقتی بالا رو نگاه کردم دیدم امیر چشاشو بسته و زیر لب میگه بخور همشو جون . امیر داشت کم کم تکون میخورد و کیرشو فشار میداد تو دهنم . کمی سرعت خوردنم بیشتر شد و با فشار های امیر تقریبا تمام کیرش میرفت تو دهنم حس خوبی داشتمامیر باری بود که کیرو تو بدنم احساس میکردم . نمی دونم همه دخترا اینجورین یا من فقط من تسلیم کیرم . چند دقیقه ای گذشته بود که امیر یهو لرزید و دهن منو پر آب کرد . امیر یهو با حالتی خاص بهم گفت ببخشید هواسم نشد ولی من خوشم اومده بود . ابشو قورت دادم . پا شدم کنارش واستادم و بهش لبخند میزدم یهو صدای زنگ اومد تا حالا اونجوری تو زندگی جا نخورده بودم انگار منو برق گرفت . هول شده بودم نمی تونستم شرتمو پام کنم . با صدای امیر به خودم اومدم که میگفت نترس تلفنه &#8230;..رنگم مثل گچ شده بود . شروع کردم به سختی لباس پوشیدن انگار دستام خشک شده بودن . هیچوقت ایجوری نترسیده بودم . امیر اومد پیشم و بقلم کرد فقط شرتمو پوشیده بودم . بهم گفت آروم باش مامانت پشت تلفن بود گفت با بابات رفتن مراسم ختم یکی ما نهار بخوریم تا ساعت 4-5 نمیرسن . کمی اروم شده بودم . امیر منو به خودش فشار میداد . لباسمو با کمک امیر پوشیدم رفتیم بالا نهار بخوریم . بعد نهار کاملا اروم بودم و یاد کارهایی که نیم ساعت پیش با امیر کردم میافتادم . امیر هم همین حالو داشت وقتی سفره نهار و جمع کردم امیر اومد تو آشپزخونه از پشت چسبوند به هم . تو گوشم گفت پایه ای دوباره شروع کنیم دیگه وقتم زیاد داریم . گفتم باید برم دوش بگیرم بعد میام صحبت کنیم دربارش &#8230;&#8230;.. تو حموم به امیر فکر میکردم که منتظر منه . همش فکرای شهوتی میومد سراغم . امیر یبار اومد صدام کرد و پرسید چیزی لازم نداشته باشم . منم زود رفتم بیرون ترسیدم امیر بیاد تو حموم .وقتی رفتم بیرون امیر تو پذیرایی منتظر من بود . ازم خواست برم کنارش بشینم . موهام خیس بود . امیر موهامو بو میکرد از این کارش خوشم اومده بود . امیر دستشو انداخت پشتمو منو به خودش چسبوند . تو گوشم میگفت من بازم میخوام .شروع کرد به حالت شیطنت گردنمو بوسیدناینکارش دوباره داشت منو شهوتی میکرد . امیر دست بردار نبود دستشو میکشید لای پام . کم کم شروع کرد به لب گرفتن . امیر تو حشری کردن دخترا وارد بود بعد حدود 10 دقیقه هم سینه هام باز بود و امیر داشت می خوردشون هم دستش تو شلوام بود و داشت با چ چ هام بازی میکرد . امیر شلوارمو در اورد و شرتمو کشید پایین . همیشه فکر میکردم اینکه دختر و پسر رو کاناپه با هم سکس کنن واسه فیلم هاستولی منم داشتم همین کارو میکردم . امیر با ولع خاصی کسم و لیس میزد و زبونشو تا جای که میشد فشار میداد داخل . دوباره بدنم داشت به لرزه می افتاد که علی حس کرد و ادامه نداد و نذاشت من ارضا بشم . علی اومد نشت کنارم و گفت رویا می خوام باهات سکس کنماز جلو که میدونم نمیشه بیا از پشت امتحان کنیم . من که هنوز تو کف ارضا شدن بودم و همیشه دلم میخواست اینکارو شروع کنم تا بتونم با دوست پسرام حسابی حال کنم . قبول کردم ولی میدونتسم امروز قراره گریه کنم نه حال . به امیر گفتم باشه ولی تو رو خدا یه کاری کن اذیت نشم با امیر رفتیم تو اتاق من و من رو تخت دراز کشیدم در حالی لخت بودم ولی ترس از درد سکس از پشت ولم نمی کرد . امیر لباس ها شو دروارود و با شرت اومد رو تخت کنارم دراز کشید . کیرشو به بدنم فشار میداد . امیر بغلم کرد . این اولین باری بود که لخت تو بدن یه پسر بودمامیر شروع کرد بوسیدن و لیس زندن بدنم . حس خیلی خوبی بود واقعا بهترین حسم بود . یه حس جدید که گرمای بدنمو زیادتر میکرد . من بعد از اون روز حس کردم که تو سکس تسلیم طرف مقابل هستم . دستمو بردم بین خودمو و امیر وکیرشو گرفتم . یه چند دقیقه ای که بازی داده بودم کل دستم چرب بود .امیر به حالت نیم خیز خودشو کشید بالا و نوک کیرشو به لبام نزدیک کرد . امیر بهم گفت وا کن دهنتو گلم . راستش نمیدونستم اینجا قراره چجوری بشه ولی نوک کیرشو بردم تو دهنم . امیر رو من بود و حرکت زیادی نمی تونستم بکنم . کم کم امیر شروع کرد عقب جلو کردن . چون کیرش کوتاه بودواسم سخت نبود و نمی رفت تو گلوم تا نفسم بند بیاد همین باعث شد امیر سرعتشو بیشتر کنه . بعد چند دقیقه امیر از رو من پا شد و منو برگردوند . یه بالش گذاشت زیر شکمم تا باسنم بیاد بالا . امیر کرم رو میز منو برداشت و با انگشتش میکرد تو سواراخ کونم . از اینکارش خوشم میومد و هم قلقلکم میومد . کم کم امیر انگشتشو میکرد تو سوراخم که درد داشت ولی میدنستم این کرد خیلی کمتر از درد کیره . امیر 5 دقیقه ای با انگشتش کونمو بازی داد . بعد کیرشو نزدیک کونم کرد . وقتی کیرشو بین شیار باسنم میکشید کلفتیشو کاملا حس میکردم . امیر نوک کیرشو آروم فشار میداد توامیر تو گوشم میگفت درد داشتی داد بزنن . درد کیرش تمام تنمو گرفته بود ولی امیر به صدای من توجه نمی کرد .بعد چند بار آروم عقب جلو کردن امبر یهو کیرشو تا ته فشار داد داخل . یه لحظه فکرکردم مردم . ولی این تازه اولش بود امیر شروع کرد عقب و جلو کردن . چشمتون روز بد نبینه . اون روز واقعا فهمیدم گائیده شدن یعنی چی . من داشتم گریه میکردم و امیر داشت تلمبه میزد . حدود 10 دقیقه امیر داشت تلمبه میزد که یهو امیر یه فشار محکم داد و تو کونم گرمای زیادی حس کردم . همین گرما کمی حالمو بهتر کرد .حس خوابیدن کیر امیر تو کونم هم خیلی خوب بود . امیر پا شد اومد بغلم کرد و مو بوس میکرد . من حال تکون خوردن نداشتم . امیر با موبایلش یه عکس از سوراخ باز شده کونم گرفت . وقتی دیدم دردم بیشتر شد . یه حس خجالت و کوچیکی بهم دست داده بود . از امیر خواستم بره بیرون . همونجوری رو تخت یه ساعت داشتم گریه میکردم .ولی میدونتستم این میتونه واسه سری های بعد خوب باشه . بعد از اون چند بار دیگه با امیر بودم که براتون تعریف میکنم .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d8%af%db%8c%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176291</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خوشگل خانوم مدتی هست که کیر گیرش نمیاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d8%af%d8%aa%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d8%af%d8%aa%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 13 Sep 2019 22:28:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امتناع]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[اونجات]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بتوانم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرداندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بکنمتگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بکنیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایش]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمان]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوی]]></category>
		<category><![CDATA[تاجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[چارچوب]]></category>
		<category><![CDATA[چرخاندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسباندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبانده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانش]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانی]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خوانده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دقایقی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[سالهاست]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سواستفاده]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کنیممن]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیده]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندش]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لحظاتی‬]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مرتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[ممانعت]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[موزیانه]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراضی]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلم]]></category>
		<category><![CDATA[وگفتم:]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تمام وجودم را فرا گرفته فیلم سکسی بود. داشتم به لحظات بعدی و کردنش فکر می کردم. می خواستم کیرم را به کسش فشار دهم که خودش سکسی را کنار کشید. غم صورتش را گرفت شاه کس و سرخ شد. به سمت لباسش رفت و پوشید. من مبهوت نگاهش می کردم و کونی او غرق [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تمام وجودم را فرا گرفته فیلم سکسی بود. داشتم به لحظات بعدی و</h2>
<p>کردنش فکر می کردم. می خواستم کیرم را به کسش فشار دهم که خودش سکسی را کنار کشید. غم صورتش را</p>
<h3>گرفت شاه کس و سرخ شد. به سمت لباسش رفت و پوشید.</h3>
<p>من مبهوت نگاهش می کردم و کونی او غرق در ناراحتیش نشست.گفتم: چی شد؟جواب نداد. خیلی به من بر خورد و</p>
<h4>شلوارم جنده را بالا کشیدم و با صورتی آشفته، حسی نیمه</h4>
<p>کاره و عصبی، نگاه تندی به پستون او کردم.به اتاق اصلی برگشتم و بلند گفتم: چه شد آخه؟ چرا اینطوری می</p>
<h5>کنی پس؟ کوس من که نگفته بودم.باز هم سکوت کرد. فضا</h5>
<p>سرد و غمگین بود و اضطراب و وحشت همه اتاق را گرفته بود. ماجرا زیاد طول نکشید اما در عین حال لذت سکس داستان زیادی برده بودم</p>
<h6>ولی هنوز از ترس در رعشه بودم. از ایران سکس اینکه لباسمان</h6>
<p>را پوشیده بودیم آرام تر شده بودم و حس امنیت به وجودم برگشته بود. سریع در اتاق را به راهرو باز کردم. ساعت تازه شش و بیست دقیقه بود اما برای من ده ساعت شده بود نه چون خوب نبود بلکه وحشت سکس در مکان عمومی بر همه چیز چیره شده بود. صدای گریه کردن زهرا را شنیدم و طاقت نیاوردم. به سمت اتاق پشتی رفتم و زیر چارچوب در چند ثانیه به او خیره شدم. احساس عذاب وجدان داشتم. از طرفی خودم را راضی می کردم که خودش شروع کرده بود. جلوتر رفتم و جلوی پایش نشستم و_گفتم: زهرا چرا گریه می کنی؟! بگو چی شده؟ دارم نگران می شم. من کار بدی کردم؟ آخه خودت شروع کردی که![گریه اش را فرو داد و با صدای لرزان] گفت: چیزی نیست باید تنها باشم. تو برو الانا حراست می آد اتاقارو چک می کننمطمعنی؟ نمی خوای باهام حرف بزنی؟ باور کن نمی خواستم کاری کنم که ناراحت بشی_علی تورو خدا برو بذار به حال خودم باشم [دوباره گریه اش از سر گرفت]گویی دنیا روی سرم خراب شده بود. نمی دانستم چه اتفاقی افتاده که انقدر بی تابی می کرد. نخواستم اذیت اش کنم و وسایلم را جمع کردم و رفتم. هزاران فکر به سرم رسیده بود. شاید مریض بود، عذاب وجدان داشت، کاش کاری نمی کردم، اگر با کسی در این مورد صحبت کند!؟ اگر پشیمان شده است و&#8230; باز در نهان دلم با خود می گفتم خودش می خواست، من که شروع نکردم.روز و شب در فکر اشک های بی گناه اش بودم. چند روزی گذشته بود و خبری از هم نداشتیم. من دو روز دانشگاه نرفته بودم و از او هم خبری نبود. روز سوم با ترس و لرز رفتم به سمت دانشگاه، سوار ماشین بودم و تمام ذهنم به ماجرای آن روز بود. دیوانه وار رانندگی می کردم حالت طبیعی نداشتم. نگرانی، اضطراب و هیجان مرا به سقف جنون کشانده بود. آشفته رسیدم دانشگاه، پیاده شدم، هم کلاسی ام را دیدم داشت به من نزدیک می شد. لبخندش با نزدیکتر شدن سرد تر می شد. من همه چیز را به خودم می گرفتم. در این فکر بودم که شاید زهرا دیوانگی کرده باشد و ماجرا پخش شده باشد یا شاید کسی مارا دیده باشد. سرم را پایین انداختم و کیفم را دستم گرفتم و سعی در فرار از هم کلاسی ام را داشتم. با سریع شدن قدم های او من هم تندتر می رفتم. قلبم تند می زد و خیس عرق شده بودم. صدای پاهایش را می شنیدم که تند تر می شد گویی می دوید.بلند صدایم کرد: علی وایسا! آقای صادقی کارت دارم.قلبم ایستاد، خشکم زد. سر جایم ایستادم. در چشمانم ترس موج می زد. دو روز تمام خیال بافی کرده بودم و گویی همه واقعیت داشت. به سختی برگشتم. چند متر با من فاصله داشت و نمی دوید ولی با شتاب پیش می آمد. در چهر اش حالت خاصی بود. نگران بود و مضطرب بود. پیش خود می گفتم که بهتر است آماده ی اخراج شدن باشم. حتمی اتفاقی افتاده است حتمی کسی من را دیده است. نکند شنود داشته اند، نکنه صدایی که شنیده بودم صدای کسی بود که ما را می پاییده؟! اشکان به من رسید و ایستاد. نفس نفس می زد. دست هایش را روی پایش گذاشت و نفسی تازه کرد. سرش را بالا آورد. در چشمان هم چند ثانیه ای خیره شدیم.گفت: علی جان چرا در می ری؟گفتم: چی شده؟! یه چیزایی شنیدم چی؟! [فقط کافی بود یک کلمه دیگر بگوید که غش کنم] چرا حالا رنگت پریده؟ زرد کردی! می شه حرفتو بگی؟ حالم خوب نیست هیچی بابا الان شنیدم معادلات افتادی گفتم بهت خبر بدم [با عصبانیت و صدایم را بالا بردم] اشکان به جان خودت آنچنان می زنمت صدای سگ بدی، مرتیکه می بینی حالم خوش نیست شوخیت گرفته؟ نمره ها رو یه ماه پیش دادن خودم می دونم ریدم&#8230; به نال بگو چی می گی [مکث کوتاهی کردم و آرام طوری که انگار شوخی می کردم ادامه دادم] جان تو حالم بده! چت شده؟ هیچی سرم خیلی درد می کنه_قرص بخور خوب می شی! [به تمسخر] کس گیر آوردی مارو؟ من رفتم نه جدی! علی جان ده تومن پول داری؟ فردا بهت پس می دم برو بابا توام دلت خوشه، خودم دارم شبا گشنه می خوابم ده تومن پولم کجا بود مرد حسابی؟از دور دیدم زهرا داشت می آمد، صحبتم را با اشکان تمام کردم و هم سو با زهرا شروع به راه رفتن کردم. آرام می رفتم که برسد. آرام تر شده بودم لبخندی به خودم و توهماتم می زدم. زهرا از کنارم طوری رد شد که انگار من را هرگز ندیده و اصلا نمی شناسد. سرعتم را بیشتر کردم پشت سرش راه افتادم.بلند طوری که صدایم را سایرین هم بشنوند گفتم: خانم محمودی، ببخشید!نتوانست بی تفاوت ادامه دهد. برگشت و من سریع گفتم: سلام خسته نباشیدگفت: [با سردی مایوس کننده ای] بفرمائیدنزدیک شدم و آرام گفتم: چت شده؟ چرا دیوانه شدی؟ بابا لااقل بگو چی شده؟داشت می رفت و من دوباره گفتم: وایسا ببینم. زهرا مگه چی شده؟ جان هرکی دوست داری حرف بزن. بذار ببینمت یه جا بشینیم بگو چی شده؟ بابا من این دو روزی مردم از نگرانیگفت: الان نمی تونم حرف بزنم وسط حیات، بهت اس ام اس می دمگفتم: باشه من منتظرم، نری که بری ها!به راهش ادامه داد و من که کمی خیالم راحت تر شده بود و به سمت کافه تریا رفتم. متوجه اس ام اس شدم . در عرض چند دقیقه بمب باران اس ام اس شده بودم. شروع کردم به خواندن و آنقدر مشتاق بودم که بدانم چه اتفاقی افتاده،متوجه زمان از دستم رفته بود. بعد از اس ام اس بازی طولانی متوجه شدم که در حین سکس با من ِ بدشانس خانم عذاب وجدان به وجودشان غلبه کرده و دیگر قصد کاری ندارند. با اصرار زیاد قرار گذاشتیم که پنج شنبه به دنبالش بروم که در این مورد صحبت کنیم.من که طعم جدید لحظات سکس با یک چادری سکسی را داشتم به این سادگی ها دست بردار نبودم. تازه اول راه بود. دیگر مطمئن بودم که ماجرای آن بعد از ظهر کذائی به خوشی تمام شده بوده است یعنی کسی از ماجرا بویی نبرده و من هنوز می توانم از این داستان بهره ببرم.تا ظهر پنج شنبه هزاران نقشه به سرم زده بود که چطوری باید پیش بروم. فکر می کردم حال که او ظاهرا پشیمان شده است و قصد ادامه رابطه را ندارد، چگونه دوباره تن بدهد و ماجرا را سکسی تر کنیم. من هنوز کار های زیادی داشتم که نکرده بودم. در واقع کاری نکرده بودم. موعد فرا رسیده بود. با کلید ویلای دوستم (اتفاقه دیگه! پیش می آد) سوار ماشین شدم و در حال خروج از خوابگاه بودم. تماس گرفتم و با هم در جایی قرار گذاشتیم. من هم از صبح پنج شنبه شق کرده بودم و به خودم رسیده بودم که یک ماجرای مفصلی ترتیب دهم. خنده ام گرفته بود. داشتم فکر می کردم سکس عجب قدرتی دارد که این گونه برگ این رابطه را به نفع او چرخانده است. حال این من بودم که دنبال او می دویدم. فکر کنم برای بدست آوردن یک مرد این بهترین ترفند دنیا بود. چشمه ای از سکسش تمام مغز من را برای ده روز اشغال کرده بود. شلوار نخی روشن پوشیده بودم که جولان گاه کیرم باشد! شق کرده بودم و قلبم تند تند می زد. منتظر لحظه سوار شدنش بودم. فکر سینه هایش که آن روز در دستانم بود، لب های نرمش که دیوانه وار لبان من را خیس می کرد، کسش که لحظاتی با کیرم لمس کرده بودم، همه و همه درون سرم می چرخید. تمام خون بدنم در یک نقطه جمع شده بود. نشانه های دیوانگی ام داشت دوباره مشخص می شد. دستانم خیس عرق شده بود. از دور هم دیگر را دیدیم. نزدیک تر شد. گویی برای مراسم عذا دعوت شده است. پوشیده پوشیده بود. کمی کیرم را جابجا کردم اما کلا کیرم خوابید. سوار ماشین شد. سلام خشکی کردیم. اعصابم ریخت بهم، انگار پدرش را گاییده بودم. طلب کار هم بود. به سمت دریا رفتیم (دانشگاه من در یکی از شهر های شمالی کشور بود). سکوت سنگینی حاکم بود که من &#8230;سکوت را شکستم و گفتم: چرا ساکتی؟_گفت: همینطوریبا اصرار من بحث ما شروع شد و او شروع کرد به توجیه خود و رفتار آن روز. من هم او را تصدیق می کردم و موضوع را بی اهمیت جلوه می دادم که شاید بتوانم راضی اش کنم برای حرکت بعدی. داخل شهرک بودیم. سوت و کور بود._گفتم: زهرا یعنی تو منو دوست نداشتی؟ پس چرا اون کارارو کردی؟ ببین من مشکلی ندارم با این قضیه باور کن منم با کسایی دوست بودم که احساسی بهم نداشتیم و فقط با هم سکس می کردیم. خودتم خوب می دونی که من اصلا به هیچ خرافاتی اعتقاد ندارم و می تونی باهام راحت صحبت کنی. فقط من یکم قاطی کردم بالاخره تو منو دوست داشتی یا اینکه فقط &#8230;_گفت:خودمم نمی دونم! حماقت کردم. باور کن من همچین دختری نیستم_من از اصلا تورو قضاوت نکردم، درک می کنم، پیش می آد_راستش من نسبت به تو حساس شده بودم، سعی می کردم خودمو بهت نزدیک کنم. اوایل فقط ازت خوشم می اومد. نمی دونم چرا انقدر بی جنبه بودم! برخورد هایی که بعضی وقت ها با هم می کردیم از قدیم منو یجوری می کرد. هیچ وقت اینطوری به یه پسر برخورد نداشتم. چندبار اونجات بهم خورده بود_چرا الکی می گی؟ محاله!_یادت رفته توی آمفی تئانر؟_اونجا که زنونه مردونه جدا بود بابا خواب دیدی!_نخیر، داشتیم عکس می گرفتیم_آها! به جان تو عمدی نبود اون روز! جا نداشتیم عقبتر بریم&#8230; اصلا وایسا ببینم تو چرا جلوتر نرفتی؟!سرش را پایین انداخت و خنده ی موزیانه همیشگی اش بر لبانش آمد و آتش به وجود من انداخت._به داستان دامن زدم و گفتم: ای ای ای! زهرا جان خیلی بابا تو کارت درسته، من هی می گفتم این چرا اینقدر نزدیک می وایمیسته! هفت، هشت بار هم خودتو به من زدی&#8230; حالا خودمونیما منم شق کرده بودم نافرم تو هم سواستفاده می کردی ها؟![سرخ شده بود] گفت: حالا بگذریم، کلا گفتمچادرش را نگرفته بود و همان ماتتوی تنگ قبلی را پوشیده بود ولی از این که لباس زیرش تنش بود و نوک سینه اش را نمی دیدم کمی نا امید شدم. من حواسم پرت سینه و لای پایش بود . گویا چیزی گفته بود و من در جوابش تنها شق کرده بود.گفت: علی!_گغتم: بله؟ چی گفتی حواسم نبود_مرده شورتو ببرن دارم باحات حرف می زنم [به شوخی]_خب چی کار کنم حواسم پرت شد دیگه! اصلا تقصیر خودتهدستم را آرام به سمت دستش بردم. اول دستش را کشید اما بالاخره گرفتم. کیرم خیلی تابلو بود خودم فکر نمی کردم انقدر مشخص باشد. دستش را روی پایم گذاشتم و در چشمانش خیره شدم. در چشمانم شهوت موج می زد. می خواستم لباسش را پاره کنم. دستش را نوازش می کردم. سرش را انداخت و_گفت: نکن علی! حالم بد می شه!کاش نمی گفت که حالش بد می شود. چراغ سبز خوبی بود. داخل ماشین کمی سخت بود و من دیگر حاضر به تجربه آن همه اضطراب و تنش را نداشتم._گفتم: خب باشه دیگه بریم. فقط سر راه باید یه سر بریم خونه دوستم یه چیزی براش ور دارمیک نگاه عجیبی به من کرد که فهمیدم تا انتهای ماجرا را خوانده است. چیزی نگفت و راه افتادیم. در دلم غوغایی بود. تصوراتم امانم نمی دادند. زهرا را تصور می کردم که روبروی من ایستاده است و من لباسش را آرام از تنش در می آورم. پوست نرم و سفیدش را لمس می کنم. کیرم را به اندامش می مالم. بغلش می کنم و کونش را در دست می گیرم و فشار می دهم. گردنش را می بوسم. نفس هایم را به گوشش می رسانم و سینه هایش را لخت می کنم. کرستش را پرت می کنم و شهوانی لیس می زنم. آنقدر که فریادش گوش آسمان را کر کند. کیرم در حدی شق شده بود که در ماشین شدیدا خود نمایی می کرد. یک لحظه زهرا را زیر چشمی نگاه کردم. فهمیدم باز عهدش با خدایش سست شده و دارد زیر چشمی کیرم را دید می زند. نزدیک ویلا شدیم و من ماشین را درون پارکینگ پارک کردم._گفتم: بیا تو_گفت: نه راحتم برو زود بیاای داد همه نقشه هایم داشت نقش بر آب می شد باید دلیلی می آوردم که_گفتم: کارم طول می کشه و در ضمن به کمکتم احتیاج دارممشکوک نگاهی به من کرد و پیاده شد. من هم فکری به ذهنم رسید که ناگهان خنده پلیدی روی لبانم نقش زد. وارد خانه شدیم و_گفت: چی کاری باید بکنی؟_گفتم: یه چیزی توی طبقه بالای کمد اتاق هست باید ور دارم_کمک واسه چی می خوای پس؟_صندلی رو نگه داری دیگه_لوسس!اتاق اول را دیدم که اصلا کمد نداشت ولی خوشبختانه اتاق بعدی کمد داشت. صندلی را از سالن نهار خوری برداشتم و رفتیم به سمت اتاق. من رفتم بالای کمد و از شانس بد من چیزی جز چند تابلوی عکس خاک خورده نبود. دو تا را برداشتم و دادم به دست زهرا. کیرم هنوز شق بود و زهرا بیشتر اوقات جایی را نگاه می کرد که کیرم در نظرش باشد. من هم خوب حواسم بود. تابلو ها را به دستش دادم و گفتم که بر روی تخت قرار دهد. من تا دیدم او برگشت (به صورت بسیار مضحک و غیر طبیعی ای) خودم را به زمین انداختم و شروع کردم به خودم پیچیدن. خودم را جمع کرده بودم. مشکلم این بود که نمی دانستم بگویم کجایم درد می کند. این همه نقش بازی کرده بودم اما از این به بعدش به ذهنم نمی رسید. زهرا تا دید که من زمین افتاده ام چادرش را ول کرد و سریع به سمت من آمد. دستم را دراز کردم و_گفتم: کجا رفتی؟_گفت: خودت گفتی که! حالا کجات درد می آد؟ چی شدی؟_کمرم خرد شد وایییییچشمم به لب و سینه اش بود که کمتر از نیم متر با من فاصله داشت. نگاهش به کیرم افتاد و دید که هنوز شق بود. خودم هم شق درد گرفته بودم در این یک ساعت. گویی فهمید که فیلم بازی می کنم داشت بلند می شد و من داشتم موقعیت را از دست می دادم.دستش را گرفتم. به سمت خودم کشیدم اش. با چشمانی عصبای در چشم های من نگاه کرد و من هم در جواب یک دنیا شهوت را به نگاهش برگرداندم. روی زمین افتاد. من هنوز خوابیده بودم. هر دو ساکت بودیم. دستش را از دستم قاپید و به سمت در خروجی فرار کرد. من هم فرصت را از دست ندادم و مثل گرگ گشنه دنبالش کردم. جلوی در اصلی دستش را گرفتم و کشیدم عقب. مچ هر دو دستش را گرفتم و بروی سینه اش چسباندم. انگار ترسیده بود و من هم وحشیانه در فکر لحظات بعدی بودم. چشمانش التماس می کرد اما ساکت بود. سرم را جلو بردم که ببوسمش اما امتناع کرد. عصبانی شدم و به سمت دیوار بردمش. دلم سوخت به نظر محکم به دیوار کوبیده شده بود. کیرم را به کسش چسبانده بودم و فشار وحشیانه ای می دادم. دستانش هنوز در دست من بود. صورتش ناراضی نبود اما راضی هم به نظر نمی رسید لبم را به او نزدیک کردم تا ببوسمش اما لبانم را تا نزدیکی لبانش بردم و_گفتم: زهرا من نظرم عوض شده! نمی تونم بعد از اون تجربه قبلی دست از سرت ور دارم، قول می دم هرکاری تو بگی انجام بدم فقط منو ببوس!جوابی نداد و در چشمانم نگاه عمیقی کرد. در چشمانش خیره شدم و لبانش را بوسیدم. دستانش را آرام آرام رها کردم و دست روی سینه هایش گذاشتم که بسیار منتظرشان بودم. لبانش را خیس می کردم سعی می کردم تا آنجا که می شود حشری کنم اش. هنوز ممانعت هایی می کرد. به سراغ اولین نقطه ضعفش یعنی گردن و گوش اش رفتم. مزه می کردم و نفس گرمم را هدیه می دادم. تاثیر زیادی داشت چرا که دستانش به دور من حلقه شد. من کیرم را به او می مالیدم. برگرداندمش و از پشت به کونش مالیدم. کون نرم و بزرگی داشت. با دستانم سینه اش را فشار می دادم و در دست گرفته بودم. دستش را آرام به پشت خود آورد و کیر من را در دستم گرفت. کمی کیرم را مالید و سعی کرد دستش را داخل شلوارم کند. برگشت دکمه شلوارم را باز کرد و زیپ شلوارم را پایین کشید. قبل از اینکه کیرم را در بیاورد دست به زیر شرتم برد تا لمسش کند. برخورد دست او با کیر من دیوانگی من را به انتها رساند. چشمانم قرمز شده بود. وحشی شده بودم و هیچ چیزی در مغزم نبود. چند وقت انتظار این لحظه مرا مانند کس ندیده های زلیل جلوه می داد اما به یک دیوانه ی واقعی تبدیل شده بودم که فقط به دنبال سکس بود. گردنش را می بوسیدم و گاز می گرفتم. دکمه های مانتو اش را با آنچنان حرصی باز کردم که آخرین دکمه کنده شد. تاپ تنگی بر تن داشت که سینه هایش از بالا بیرون زده بود. سوتینش کوچک بود و تاپش یقه اش باز. سینه های سایز 85 ای اش فقط تا نوک سینه پوشیده شده بودند. نمی خواستم زود سینه هایش را لخت کنم. به سراغ شلوارش رفتم و دکمه اش را باز کردم. دستی بر کسش کشیدم و شلوارش را از پایش در آوردم. پاهایش را باز کردم و دستم را روی کسش گذاشتم شروع به مالیدن کردم و از روی تاپ، سینه هایش را گاز آرامی گرفتم.او دیگر دست به لباس های من نزده بود و مات و مبهوت، فقط لذت می برد.[با حرص] گفتم: دیوونه شدم_ [خنده رضایتی کرد] زمزمه کرد: دوست دارمشلوار و پیراهنم را در یک چشم به هم زدن کندم. فقط با شرت بودم. خوابندمش روی زمین. سوتینش را باز کردم اما هنوز تاپش تنش بود. سینه هایش شل بود و تکان می خورد و من را دیوانه می کرد. کیرم از روی شرت روی کسش گذاشته بودم و فشار می دادم. بالا پایین می کردم. شک نداشتم که پرده دارد و خبری از کس کردن نیست. چشمانش را بسته بود و به بالا نگاه می کرد. دست کردم داخل شرتش و متوجه شدم خیس خیس شده است. کسش را مالیدم. دو انگشت وسطم را لای کسش گذاشتم و از بالا به پایین می کشیدم و در روی سوراخ اصلی فشار ملایمی به داخل می دادم. سرعتش را زیاد کردم. در عین حال با دست دیگرم تاپش را بالا دادم شروع به خوردن سینه های سفید و سفتش کردم. اندازه اش حرف نداشت. نوک سینه اش را لیس می زدم و زبانم را دایره وار حول آن می چرخاندم. می مکیدم و گاز های کوچکی می گرفتم.زهرا کیر من را در دستش گرفته بود و تکان می داد ولی من هنوز منتظر بیشتر از اینها بودم. داشت خمار می شد. دستم را از کسش کشیدم و خودم را بالا آوردم. کیرم را جلوی صورتش بردم. شرتم را پایین دادم و به صورتش کشیدم. آهسته گفتم: بخورش. دهانش را باز کرد و کیرم را در دهانش فرو کردم. به دلیل وضعیت خوابیده اش نمی توانست ساک بزند. خودم را کمی بالا پایین کردم. تا انتها فشار می دادم. دهنش جای زیادی نداشت که تا آخر کیرم را بخورد. چند دقیقه گذشت و خسته شدم. بلند شدیم و به اتاق رفتیم.وای! زهرا را لخت می دیدم. با سینه هایی که دیوانه وار حشریم می کرد. هنوز شرتش پایش بود. من لخت عور بودم. روی تخت رفتیم و من زیر خوابیدم. روی من خم شد. سینه هایش را در دستم گرفتم و کمی فشار دادم. پایین رفت به سمت کیرم و دستم از پوست سفید و نرمش جدا شد. سرش را گرفتم و روی کیرم فشار دادم. گرمای دهانش دیوانه ام می کرد. با تمام تجربه هایی که داشتم او بهترین بود. با لذت تمام کیرم را می مکید و سرش را بالا پایین می کرد. گاهی کیرم را با زبانش لیس می زد و بیضه هایم را می مکید. گویی سالهاست که تجربه دارد. کیرم را تاجایی که می توانست می خورد. من با صدایی فضا را حشری تر می کردم. ساک زدن را ادامه داد و با لذت تمام برایم می خورد. هیچ حرفی بین ما رد و بدل نمی شد. انتظار طولانی به سرآمده بود. بلندش کردم و شرتش را از پایش در آوردم. خدای من کسش از همه جایش بهتر بود. به خودش خوب رسیده بود انگار می دانست که اتفاقی قرار است بافتد. سفیدی پوستش و رنگ صورتی کسش منظره ای درست کرده بود که کیرم در پوست خودش نمی گنجید. جایمان را عوض کردیم و من روی او آمدم باز از سینه هایش شروع کردم. پایین رفتم تا به کسش برسم. کسش آنقدر تمیز بود که دلم نیامد بی بهره بگذارمش. اطراف کسش را لیس زدم ولی خودش را نه. با این کارم جیغش بلند شده بود. آه و ناله اش بلند و بلند تر می شد. به کسش رسیدم و جبران ساک زدنش را کردم. آنقدر خوردم که داشت فریاد می زد. ناگهان ارضا شد. پا شدم و بوسیدمش _گفتم خوبی؟نای حرف زدن نداشت، لبخند ملیحی زد و _گفتم: می خوام بکنمت_گفت (با افسوس) من دخترم!با این که مطمئن بودم دختر هست اما از زبان خودش شنیدن مانند آب سردی بود که بر سرم ریخت. من هنوز ارضا نشده بودم و می خواستم ادامه بدهم. او هم هنوز مشتاق بود، از چشمانش می فهمیدم. که_گفتم: از پشت چی؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%85%d8%af%d8%aa%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa-%da%a9%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176299</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ملاقات با مادر دوست دختر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 06 Sep 2019 07:15:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبا]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خوبیه ولی قیافش خوب نیست فیلم سکسی به من خیلی کمک کرد دیپلمم رو بگیرم. 3 ساله زن داره ولی زنش مریضه و از صبح تا شب سکسی فقط قرص می خوره و می خوابه. شاه کس اولش که باهم دوست شدیم نمی دونستم وقتی شنیدم باورم نمیشد.از اولین باری که منو کونی دید عاشقم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خوبیه ولی قیافش خوب نیست فیلم سکسی به من خیلی کمک کرد دیپلمم</h2>
<p>رو بگیرم. 3 ساله زن داره ولی زنش مریضه و از صبح تا شب سکسی فقط قرص می خوره و می</p>
<h3>خوابه. شاه کس اولش که باهم دوست شدیم نمی دونستم وقتی شنیدم</h3>
<p>باورم نمیشد.از اولین باری که منو کونی دید عاشقم شد. 2 بار دم خونه دوستم همدیگه رو دیده بودیم فقط بهش</p>
<h4>دست جنده داده بودم.با موبایل حرف میزدیم اس بازی می کردیم</h4>
<p>خیلی داغ بود همیشه حرفای سکسی پستون میزدیم.چند روز بود ماشین خریده بود و به من اصرار می کرد که با</p>
<h5>هم بریم کوس بیرون. یه روز می خواستم برم مدرسه پسر</h5>
<p>خالم باید پول میدادم نمی خواستم بهش بگم صبح که از خواب بیدار شدم گفت می خوام بیام طرفای خونتون کار دارم سکس داستان اس میدم بیا</p>
<h6>پشت پنجره ببینمت منم یه دفعه گفتم می ایران سکس خوام برم</h6>
<p>جایی میام با هم بریم.رفتم سوار ماشین شدم هنوز سلام نداده دستمو گرفت محکم. بهش گفتم کجا میرم ولی چون با ماشین رفتیم زود رسیدیم گفتم هنوز زوده رفت ته کوچه مدرسه تو خاکی خلوته خلوت بود گفت می خوام لباتو ببوسم گفتم نه ولی کار خودشو کرد خم شد سمت من لبامو کرد تو دهنش محکم میمکید و گاز می گرفت خیلی حال داد همینجوری که داشت می خورد سینمو از رو مانتو می مالید شورتم یه ذره خیس شده بود. یه ذره رفت عقب نگام کرد صورتم داغ شده بود بهش گفتم بسته دیگه سامان حالم بد میشه ولی دوباره خورد انقدر محکم مکید همه رژ لبم پاک شد. می گفتم الان لبم کبود میشه. همش گاز می گرفت با صدا می خورد ااااووووووومممم.دیگه تموم کرد ساعتو دیدم گفتم بریم دیر شده رفتیم جلو مدرسه پیاده شدم رفتم پولو دادم پسر خالمو دیدم سوار سرویسش کردم اومدم دوباره سوار شدم یه کم حرف زدیمو خیابونا رو چرخیدیم دوباره رفت تو یه فرعی خلوت خم شد انقدر خورد لبامو داشتم از حال می رفتم دشتشو گذاشت رو کوسم از رو شلوار میمالید ابم حسابی اومده بود خیلی حال می کردم شلوار لی هم خیس شده بود سرمو گذاشتم رو شونش دستشو انداخت رو شونم محکم بغلم کرد. گفت خیلی دوست دارم.بعدشم چون دیر شده بود منو گذاشت پشت خونمون لپمو بوس کرد خدافظی کردم اومدم خونه..می دونم کس شعر نوشتم اخه بلد نیستم ولی واقعیه واقعی بود.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2599</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.008 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 03:55:21 by W3 Total Cache
-->