<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>بدجوري &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a8%d8%af%d8%ac%d9%88%d8%b1%d9%8a/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 25 May 2024 05:52:28 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>بدجوري &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>کس خارجی رو گاییدن حال میده ها</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%b1%d9%88-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%b1%d9%88-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Dec 2019 06:35:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آويزون]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامشم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برداري]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانا]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهاي]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوربين]]></category>
		<category><![CDATA[ديوانه]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرازير]]></category>
		<category><![CDATA[سفيدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهواني]]></category>
		<category><![CDATA[كامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[موبايل]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ميتركيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردميه]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[واستادم]]></category>
		<category><![CDATA[وسايلش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[كردم رفتم يه ليوان آب فیلم سکسی خوردم اومدم همه خواب بودن لامپ اتاقش روشن بود رفتم لامپ اتاق خاموش كنم ديدم پتو ننداخته روش از تو سکسی كمد يه پتو برداشتم بردم بندازم روش شاه کس متوجه شدم تي شرتش اومده بالا بند سوتينش معلوم شده بود يه لحظه بي اختيار کونی دستم رفت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>كردم رفتم يه ليوان آب فیلم سکسی خوردم اومدم همه خواب بودن لامپ</h2>
<p>اتاقش روشن بود رفتم لامپ اتاق خاموش كنم ديدم پتو ننداخته روش از تو سکسی كمد يه پتو برداشتم بردم بندازم</p>
<h3>روش شاه کس متوجه شدم تي شرتش اومده بالا بند سوتينش معلوم</h3>
<p>شده بود يه لحظه بي اختيار کونی دستم رفت طرف بدنش همين دستم خورد بهش تو تخت چرخيد پتو رو انداختم</p>
<h4>روش جنده و اومدم بيرون نشستم پشت كامپيوتر vpn ام قطع</h4>
<p>بود هر طوري بود با يه پستون فيلتر شكن يه چندتا عكس سكسي ديدم تا يه ذره شهوتم زد بالا فك</p>
<h5>كنم ظرف کوس يه ساعت ده بار رفتم اتاقش با ترس</h5>
<p>و لرز بهش دست ميزدم داشتم ديوانه ميشدم هميشه اين بدنو ميديدم ولي تا به حال مث اون شب شهواني نشده بودم سکس داستان يه چند روزي</p>
<h6>درگيره اين موضوع شده بودم نگاهم همش دنبالش ایران سکس بود &#8230;يه</h6>
<p>جور ديگه ميديدمش(مث بعضي از اين داستانا اندامشم مانكن نيست خيلي معمولي)يه روز وقتي رفت حموم اومد بيرون واستادم قشنگ روبروش رومم برنگردوندم &#8230;وقتي رفت تو اتاقش &#8230;رفتم حموم ديدم شرت و كرستش رو شسته آويزون كرده لباسامو درآوردم شرت و كرستشو ماليدم به خودم شهوتم زده بود بالا رفتم يه فيلم كوتاه سكسي پيدا كردم ريختم رو موبايل بردم تو حموم يه جق به يادش زدم ..مث الان كه شما حالتون از داستان بد شده منم حالم دشت بهم ميخورد از اين زندگي دنبال يه فرصت بودم كه بهش بفهمونم ميخوام بكنمش &#8230;يه روز داشتم باهاش شوخي ميكردميه ذره آب ريختم روش اونم تلافي كرد بعد رفتم پارج آب آوردم گفتم ميريزم روتا گفت كيو ميترسوني پارچ گرفت همش رو ريخت رو خودش خيس خالي شده بود لباسش هم يه طوري بود كه وقتي آب ريخت روش حجم بدنشو نشون ميداد گفت يه عكس ازم بگير با موبايل يه عكس ازش گرفتم بعد يهو يه فكري به نظرم رسيد &#8230;دوربين موبايل رو روشن كردم گذاشتم رو زمين بعدم رفتم بيرون كه اون لباس عوض كنه داشتم از ترس سكته ميكردم به جز من و اونم كسي خونه نبود 5 دقيقه بعد با همون لباسا اومد تو اتاق موبايلو گذاشت رو ميز ..گفت نيازي به فيلم برداري نيست بعدشم رفت تو اتاقش&#8230;چند ثانيه نفهميدم چي شد بعد آروم بلند شدم رفتم تو اتاقش گقت بيا بشين شهوت و ترس تو وجودم بود داشتم ميمردم دستام گرفت بلند كرد گذاشت رو سينش يه لبخند كج و معوجي زدم داشتم ميلرزيدم يه ذره خودمو جم و جور كردم آروم سينشو فشار دادم &#8230;گفت پس تو كفي منم كه داشتم پررو ميشدم بهش چشمك زدم سرعت و شدت بيشتر كرده بودم هر چي پورنو ديده بودم ميومد جلو چشم بدجوري شق كرده بودم دستاشو آورد طرف كيرم بلند شدم شلوارمو درآوردم اونم تي شرتشو درآورد باورم نميشد دو تا سينه سفيدش خيس بود كرستش هم سفيد بود سرمو بردم رو سينش آروم به پسنونش زبون زدم آب رو سينه هاشو مك ميزدم دستمم آروم بردم تو شلوارش از رو شرت كسش رو ميمالوندم بلند شد معلوم بود شهوتي شده شلوار و شرتشو در آورد نشست رو تخت تكيه داد به ديوار پاهاي سفيدشو باز كردم شروع كردم به خوردن كسشصداش بلند شده بود اين كارش شهوت منو زياد ميكرد شرتمو درآوردم كيرم داشت ميتركيد موهاشو داد عقب اومد سراغ كيرم يه طوري ساك ميزد كه انگار صدساله اينكارست زبونشو دور كيرم ميجرخوند گفتم ادامه بدي آبم مياد اصلا توجه نميكرد يه دو دقيقه كه گذشت پشت به من نشست گفت زود باش من نميدونستم چي كار كنم رفتم از تو وسايلش يه كرم آوردم با انگشتم يه ذره تو كونشو ليز كردم يه ذره هم به كيرم زردم آروم كيرمو گذاشتم در كونش فشار دادم جيغ زد تو اين داستانا خونده بودم كه بايد آروم آروم بفرستم نو همين كارو كردم وقتي همش رفت تو شروع كردم به عقب جلو كردن خيلي حس خوبي بود كم كم خودشم داشت عقب جلو ميكرد گفتم آبم داره مياد گفت بريز همون جا تلمبه رو سريع تر كردم يهو آبم سرازير شد انگار كه داشتم ميمردم كيرمو درآوردم برگشت و ازش يه كم لب گرفتم ..بعدش هم رفتيم حموم البته جداگونه برخلاف تمام داستانهاي سكسي هم از اون موقع تا حالا اصلا با هم سكس نداشتيم&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%b1%d9%88-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177685</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس ناز سه نفره با دو تا شاه کس سینه گنده خوردنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 13 Dec 2019 04:39:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[التماسم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بابامم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برشگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بفرماييد]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تری سام]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوانه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روناشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[گوشيشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارو]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكه]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[يادتون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بود از لحاظ درسي وضمون فیلم سکسی شبيه هم بود واسه همين باهام معلم خصوصي ميگرفتيم احمديه خواهر داشت كه 20 سالش بود ميدونستم من قيافم بد سکسی نبود اما خوبم نبود متوسط ! اما شاه کس خيلي بدنسازي كار ميكردمجونم براتون بگه ما 2تا معلم داشتيم رياضي خونه ما بود زيست کونی خونه احمدينا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بود از لحاظ درسي وضمون فیلم سکسی شبيه هم بود واسه همين باهام</h2>
<p>معلم خصوصي ميگرفتيم احمديه خواهر داشت كه 20 سالش بود ميدونستم من قيافم بد سکسی نبود اما خوبم نبود متوسط !</p>
<h3>اما شاه کس خيلي بدنسازي كار ميكردمجونم براتون بگه ما 2تا معلم</h3>
<p>داشتيم رياضي خونه ما بود زيست کونی خونه احمدينا ! مامان احمد فوت كرده بود باباشم مندس بود وقتي من ميرفتم</p>
<h4>خونه جنده احمدينا خواهرش چايي اينا ميوورد خواهر احمد صدف به</h4>
<p>نظر من خوشگل بود با اين پستون كه يه كم چاق بود اما من واقعا ازش خوشم اومده بود قدش 165</p>
<h5>بود چشماي کوس مشكي ابروي كشيده صورت گرد وزنشم 75 اينا</h5>
<p>بود يه روز ما صبح كلاس داشتيم چون پيش بوديم 3 روز تطيل بوديم آقا يه صبح كه كلاس داشتيم ساعت 1 سکس داستان كلاسمون تموم شد</p>
<h6>صدف گفت آرمين جون ناهارو پيش ما بمون ایران سکس منم بابام</h6>
<p>امروز نيست گفتم منون بايد برم بعد كلي تعارف موندم جونم واستون بگه احمد رفت دستشويي منم زنگ زدم به خونه بگم آقا همين كه داشتم با تلفن حرف ميزدم چشمم به چشمه صدف افتاد يه لحظه ذوب شدم آخه واقعا خوشكل بود خلاصه ناهار خوردم شب اومدم خونه اصلا حال نداشتم بي رمق بودم ميدونستم پسري مثله منو به حساب نمياره زدم زيره گريه خلاصه 2ماه گذشت من ديوانه وار عاشق صدف شدم ديگه واقعا نميتونستم تحمل كنم از يه طرفم از احمد خجالت مي كشيدم تا اينكه يه روز تو مدرسه بوديم احمد گوشيشو داد كه آهنگ بزنم براش وسط ديدم گوشي احمد زنگ خورد احمدم آبخوري بود ديدم نوشته صدف شمارهناكس خيلي روند بود. منم فوري حفظ كردم بعد گفتم احمد خواهرت زنگ زده اون روز گذشت فرداش گذشت من به كلم زد بهش زنگ بزنم اما ترسيدم از من 2سال بزرگتر بود در ثاني منم قيافه نداشتم اما اون بدجور خوشكل بودگفتم خودتو كوچيك نكن بعد 1 هفته من رفتم خونشون احمد معلمو راه انداخت منم جزوه هامو برميداشتم يه دفعه صدف اومد تو گفت سلام من تا ديدمش 1دقيقه مات و مبحوت وايستاده بودم تا اينكه به خودم اومدم صدف گفت احمد كجاست گفتم دم دره خلاصه جونم براتون بگه رسيدم خونه داشتم ميمردم گفت زنگ ميزنم بهش مرگ يك بار شيونم يك بار زنگ زدم بهش گفتم الو سلام صدف خونوم گفت بله بفرماييد آقا جونم براتون بگه ما گفتيم صدف خانوم ميدونم من چندان قيافم خوب نيست اما بد جور ازتون خوشم مياد ميشه بامن دوست بشين يه ديگه لب تلفن خشكش زد وگفت مگه ميتونم به كسي كه دوسش دارم نه بگم اما 2تا شرط دارماولا احمد نبايد بفهمه دوم اينكه درساتو خوبه خوب بايد بخوني منم كه فكر ميكردم گفتم باشه 1ماه گذشت ما هر شب 1ساعت اينا حرف ميزديم دوشنبه شب بود كه داشتيم حرف ميزديم صدف گفت ديگه برو بخواب گلم ديره صبح بايد بري مدرسه سه شنبه ها ما كلا شيمي داشتيم نميرفتم شيميم خوب بود گفتم صدف جون نميرم بعد 15 دقيقه حرف زديم صبح ساعت 9 بود ديدم صدف ميزنگه گفت گلم احمد رفت مدرسه بابامم سر كاره مياي پيشم خوشكم زد بعد 1دقيقه گفتم چشم گلم ميام آقا ما حسابي به خودمون رسيديم موهامونو فشن كرديم عطر زديم و 9:30رسيدم خونشون ديدم صدف يه شلوار جين پوشيده با يه بلوز رفتم تو صدفمن و برد اتاقش بعد از پذيراي اومد جلوم نشت گفتم چطوري گفت خوبم گلم بعد من به چشماش خيره شدم گفتم صدف من بد جوري بهت وابسته شدم اگه تو ازدواج كني من ميرم اونم تو چشمام نگاه كرد و گفت ديوونه من فقط ماله تووم نميدونم چرا بي اختيار اشك از چشام اومد سرم و گذاشتم رو شنشو گفتم دوست دارم اونم تو چشمام نگاه كردو گفت دوست دارم بعد من لبام و نزديك لباي نازكش بردم بوسيدمش ديدم صدف دست انداخت گردنم لباشو گذاشت رو لبام يه 5 دقيقه همديگرو حسابي بوسيدم حسابي حشري شده بوديم داشتم ميمردم همين طور كه ميبوسيدمش دستمو خيلي آروم بردم رو سينش و فشارش دادم ديدم چيزي نگفت اين بار دو تا سينشو ماليدم ديدم بدجوري حشري شده بلوزيشو زدم بالا دوتا سينه تقريبا كوچولو داشت دهنمو گذاشتم رو سينشوشروع به خوردن نوك سينش شدم همين جوري داشتم ميكش ميزدم دستمو بردم اون يكي سينش اونم فشار دادم بعد دراز كشيد رو تخت و سينشو خوردم اونقدر خوردم كه نوكش قرمز قرمز شده بود ليس ميزدم آه ميكشيد نفسش تند شده بود رفتم پايين شكمشو ليس زنون رفتم پايين رسيدم دست بردم رو شلوارش كه بازش كنم دست رو دستم گذاشت گفت نه آرمين گفتم كاريت ندارم فقط ليست ميزنم گفت نه موداره نزدمش گفتم از رو شرتت بوسش ميكنم بعد دكمه و زيپشو باز كرم از رو شرتش يه بوس كردم بعد رفتم كنار روناشو ليس زدم آروم آروم اومدم بالا نزديكه شورتش شدم زبونم رو شرتش كشيدم بعد كناره شورتشو ليس ميزدم بعد شورتشو زدم كنار حدودا 2 سانتي متر كسش مو داشت آروم يه ليس از كسش زدم گفت چي كار ميكني ديوونه نگفتممو داره ليس نزن گفتم من همه جوره دوست دارم آروم زبونمو بردم رو كسش حسابي ليسش زدم با چوچولش حسابي ور رفتم حسابي خيس كرده بود خودشو اين بار پايين كوسشو يه 10 دقيقه ليس زدم ديگه التماسم ميكرد بسه بعد من لخت شدم آروم كيرمو گذاشتم لاي پاش دراز كشيدم روش بهش گفتم صدف ماله مني ديگه اونم گفت آره برا هميشه بعد شرو كرديم به لب گرفتن بعد برشگردوندم واي عجب كونه بزرگي داشت لاي كونشو باز كردم گفت آروم آرمين جان من يه تف به سر كيرم زدم سرشو بردم دم سوراخش يه كم فشار دادم گفت آي ولم كن درد داره گفتم يه كم صبر كن تموم ميشه كيرمو تو دهانه ي كونش نگه داشتم چسبيدم بمش دستمو بردم رو سينه هاش بعد پشت گردنشو آروم بوسكردم من داشتم از حال ميمردم نصف كيرمو بردم توش داد زد مردم درش بيار گفتم الان تموم ميشه گلم دستمو بردم گذاشتم رو كسش يه كم بازيش دادم 2دقيقه تو همون حال بوديم ديدم آبم مياد ميخواستم كيرمو در بيارم نتونستم آبم ريخت تو كونش بعد پا شدم يه بوس از لبش برداشتم ديدم ساعت12 گفتم گلم ديره الان احمد مياد. حدودا 7 ساله بعد من صدف باهم ازدواج كرديمنويسنده A&amp;Tنظر يادتون نره</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177640</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چجوری آب کس رو باید گرفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Dec 2019 08:50:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازونجا]]></category>
		<category><![CDATA[اشكامو]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجام]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاها]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمت]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشم]]></category>
		<category><![CDATA[بمالونم]]></category>
		<category><![CDATA[پاشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داديمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روسينه]]></category>
		<category><![CDATA[سرازير]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[كارمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوايم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونن]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيد]]></category>
		<category><![CDATA[مينداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكني]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتنم]]></category>
		<category><![CDATA[هروقتم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ديگه راستو دروغشو خودتون قضاوت فیلم سکسی كنيد-بعد از ماجراي اونروز من عذاب وجدان عجيبي گرفتم و از طرفيم ديگه روم نميشد با امير روبه رو بشم- سکسی همش ازش فرار ميكردمو هرجاهم گيرم مينداخت شاه کس يه جوري با جواباي كوتاه سرو ته قضيه رو هم مياوردم- همه جوناي فاميلم فهميده کونی بودن من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ديگه راستو دروغشو خودتون قضاوت فیلم سکسی كنيد-بعد از ماجراي اونروز من عذاب</h2>
<p>وجدان عجيبي گرفتم و از طرفيم ديگه روم نميشد با امير روبه رو بشم- سکسی همش ازش فرار ميكردمو هرجاهم گيرم</p>
<h3>مينداخت شاه کس يه جوري با جواباي كوتاه سرو ته قضيه رو</h3>
<p>هم مياوردم- همه جوناي فاميلم فهميده کونی بودن من يه چيزيم شده- چون اينقدر تو فكر بودم كن از همه كناره</p>
<h4>ميگرفتم- جنده ته باغ يه آلاچيغ بزرگ هست كه از خونه</h4>
<p>هامون ديد نداره و خاي دنج پستون و قشنگيه كه حتي عروسيامونم اونجا ميگيريم- خلاصه اونجا پناهگاه منه و هروقت دلم</p>
<h5>ميگيره ميرم کوس اونجا همه ميدونن اينجام اما كسي كاري نداره-يه</h5>
<p>روز اينجا بودم كف آلاچيق نشسته بودم نميخواستم كسي ببينتم و غرق افكار خودم بودم كه امير غافلگيرم كردو كنارم نشست- هم سکس داستان تعجب كردم هم</p>
<h6>دستپاچهشدم سلام كردم با نگاه خيره جوابمو داد ایران سکس سرم پايين</h6>
<p>بود خواستم بلندشم برم كه دستمو گرفتو به زور نشوندم روزمين گفت بشين كارت دارم- مثل بچه هاي حرف گوشكن نشستم هنوز سرم پايين بود- گفت نگام كن- آروم سرمو بالا آوردم ولي فقط لباشو ميديدم گفت تو چشام نگاه كن- لحنش يه چيزي بين تحكم و خواهش بيد- نگاش كردم- دلم لرزيد تو نگاهش هم عشق بود،هم غم و هم دلخوري- چه قدر دلم براش تنگ شده بود چونه ام لرزيد خودمو انداختم بغلش اشكام سرازير شد اونم موهامو نوازش ميكرد- يه لحظه فكر كردم چه احمقانه خودمو اين مدت عذاب دادم- شروع كرد به حرف زدن- عزيزم عروسكم چرا اينجوري ميكني؟ چرا ازم فرار ميكني؟ به خاطر اونروزه؟صداي هق هقم بلند شد- گفت: گريه نكن- مگه بهت نگفتم ميخوام خانومم باشي؟ نگفتم مال مني؟ ما همو ميخوايم پس نترس كارمون بد نيست- ولي مگه گريه ي من قطع ميشد! منو از خودش جدا كردو دونه دونه اشكامو بوسيد بعد بي هوا لبشو گذاشت رو لبام- اولش فقط ساكت شدمو عكس العملي نداشتم اما وقتي لبمو كشيد تو لباش منم باهاش همراهي كردم- لبامو ميمكيد منم خوب بلد نبودم بيشتر گاز ميگرفتم لباشو اما آروم- دستاشو رو كمرم حركت ميداد و آرومم ميكرد- دستمو بردم دور گردنش منو كشيد سمت خودش جوري كه تعادلمونو ازدست داديمو من افتادم روش- خندمون گرفت- ساق دستمو گذاشتم زير سرشو اينبار من رفتم جلو لبشو گرفتم- نصف تنم روش بود يه پام روپاهاش بود- اروم به تنم دست ميكشيد و كمكم دستشو برد زير تاپم- تماس دستاي داغش رو كمرم و مكيدن لبامون منو ازخود بيخود كرده بود- منو چرخوند و حالا اون رومن بود جوريكه ران پام لاي پاي اون بود- تنمو ميمالوند- حس ميكردم سينه ها سفت شده- سوتين نداشتم و ميفهميدم نوكش كاملا پيداست- آروم اومد رو چونه امو گاز گرفت كم كم گلومو خورد و دستشو گذاشت روسينه ام &#8211; تو مهره هاي كمرو انگار يه جريان از نوك سينه ام وصل ميشد بهشون و ازونجا ميپيچيد زير شكممو ميريخت تو كسم- خيلي لذت بخش بود- ترشح كسمو احساس ميكردم- اونم يواش از رو تاپ نوك سينه امو با دندون گرفت يكم كشيد بعد تاپمو داد بالا و سينه امو گرفت نوكشو بوسيد كه آه كشيدم اونم سريع لبمو بوسيد و باز رفت سراغ سينه هام- وقتي ميماليد بدجور كسم خيس شده بود ميخواستم بمالونم اما پاش لاي پام بود بي اختيار كسمو مالوندم به بالاي زانوش كه متوجه شدو دامنمو زد بالا همونجور كه سينم دهنش بود پاهامو واكرد رونمو ماليد دس گذاشت رو كسم كه از ته دل آه كشيدم و اون آروم آروم ماليد گاهي نفسم بند ميومد بدجوري لذت ميبردم- گوشه شرتمو داد كنار و كسمو ماليد- با انگشتاش خيسيشو ميمالوند همه جاش- كم كم رفت پاين وسط پام- شرتمو بيشتر كنار زدو يه ليس بزرگ زد كه ناخوداگاه پاهامو جمع كردم- بازشون كرد و همونجور از كنار شرتم كسمو ليسيد- هر ليسش يه جريان از تنم عبور ميكرد انگار هربار صد متر منو از زمين ميكندو ميبرد تو آسمون- به اون بالا بالاها رسيده بودمو نفسم تندتر شده بودو بلند ناله ميكردم كه اونم چوچولمو گرفتو شروع كرد به مكيدن- سرشو فشار ميدادم انگار اون نيرو بزور ميخواست منو اون اوج نگه داره و امير به زور ميخواست با مكيدناش منو بكشه پايين كه ناله هام به يه جيغ خفيف تبديل شد و اينگار امير موفقشد و اون نيرو ولم كردو افتادم زمين و تنم لرزيد و حس كردم يه مايع داره با فشار ازم خارج ميشه- اما امير همچنان ميخورد- تا كمكم آروم شدمو فهميدم كجام- سرم گيج ميرفت- امير هنوز داشت كسمو ميليسيد- خجالت ميكشيدم چشمامو باز كنم خيسش كرده بودم- چونشو گذاشته بود روكسمو صدام ميكرد- اما روم نميشد نگاش كنم- اومد روم و گفت چشاي خشكلتو باز نميكني ببينمت؟ يواش چشامو باز كردم خدايا خيس نبود! اما من همه آبمو پاشيده بودم روش- كاملا كسم نبض داشت- گيج گفتم تو خيس نيستي- خنديد و گفت نه چرا باشم؟ با كلي منو من گفتم آخه آبم پاشيد&#8230; بلند خنديد و برام توضيح داد كه خانوما اكثرا آبشون نميپاشه و اين فقط يه حسه-بعد ازونروز دوباره باهم صميمي شديمو حتي از قبل بيشتر هروقتم فرصتي بود باز باهم سكس ميكرديم اما واسم مسئله بود كه چرا هوچوقت لخت نميشه و فقط منو ارضا ميكنه هروقتم ميپرسيدم يه جوري منو ميپيچوند- تا اينكه بالاخره فهميدم چرا،،،!لطفا نظر بدين و اگه ممكنه بي احترامي نكنين- خوشحال ميشم-</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177567</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حساب آب کیر داغ مردرو میاره این جنده خانوم با کون سفیدش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Dec 2019 08:57:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسش]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ايشالا]]></category>
		<category><![CDATA[باردار]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بوددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدنش]]></category>
		<category><![CDATA[پرونده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاري]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرشم]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دلداريش]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[زايمان]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهواني]]></category>
		<category><![CDATA[عزيزم…]]></category>
		<category><![CDATA[عسلمون]]></category>
		<category><![CDATA[فرمودن]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[مشكلات]]></category>
		<category><![CDATA[ملايمي]]></category>
		<category><![CDATA[من]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيد]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداريم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مغازه ايستاد. گفت آرش بيا فیلم سکسی گفتم جانم گفت اون لباس شبه قشنگه؟من و تاني سكس نداشتيم,قرار ازدواج داشتيم خانواده ها هم ميدونستن اما فعلا بخاطر سکسی مشكلات مالي خواستگاري در حد ساده بود شاه کس و رسميش نكرده بوديم و به خودم قول داده بودم بهش دست نزنم و طي کونی اون سه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مغازه ايستاد. گفت آرش بيا فیلم سکسی گفتم جانم گفت اون لباس شبه</h2>
<p>قشنگه؟من و تاني سكس نداشتيم,قرار ازدواج داشتيم خانواده ها هم ميدونستن اما فعلا بخاطر سکسی مشكلات مالي خواستگاري در حد ساده</p>
<h3>بود شاه کس و رسميش نكرده بوديم و به خودم قول داده</h3>
<p>بودم بهش دست نزنم و طي کونی اون سه سال جز چند بار بوسيدنش كار ديگه اي نكرده بودم.تانى با ذوق</p>
<h4>بهم جنده نگاه كرد: دوست نداري منو تو اون لباس ببيني؟يه</h4>
<p>لباس ابريشمي براي خواب بودگفتم ايشالا پستون ست عروسشو ميخريمديدم بغض كرد.لباسو خريديم و بعد از شام رسوندمش خونه.رفتم خونه و</p>
<h5>پرونده هاي کوس اداره رو چيدم واسه فردا كه تانى يهو</h5>
<p>زنگ زد ساعت 2 شبمضطرب و پريشون بود گفت خواهرش كه باردار بوده اورژانسي زايمان كرده و مادر و پدرش رفتن شهرستان سکس داستان پيشش. هم نگران</p>
<h6>بود و هم پريشون. تانى رو بخاطر امتحانات ایران سکس دانشگاهش نبرده</h6>
<p>بودن. فوري خودمو رسوندم بهش. تانى زار زار گريه ميكرد. چراغاي خونه رو از ترس كامل روشن كرده بود خنده م گرفته بود. واسه خواهرش ناراحت بود. همه ش دلداريش ميدادم. ساعت 6 بود كه مادرش تماس گرفت و گفت حال خواهرشم خوبه و گفت يه هفته اي شهرستان ميمونن و اگه تاني بخواد ميتونه بره منزل خاله ش.صبح كه خبرو شنيديم تاني از ذوق فرياد ميزد. گفتم تاني جان,عزيزم,من ميرم اداره كه ديدم باز بغض كرد. گفتم چيه آخه خانمي؟ با بغض نگاهم كرد گفت الان ميگم. رفت تو اتاق و اومد بيرون! واي چي ميديدمتانى اون لباس رو پوشيده بود. سفيد بود و حرير نازك.بدن سبزه ش و سينه هاشو داشتم ميديدم. كسشم پيدا بود. راست كرده بودم البته دفعه اولم نبود,هميشه باعث ميشد تحريك شم اما خودمو كنترل ميكردم. گفتم خانمي واقعا بهت مياد! عاليه! شب حجله همينو بپوش. رفتم جلو و محكم بوسيدمش گفتم من برم سر كار؟يهو داد زد سرم آرش تو يه مرد آشغالي!بي احساس نفهم!دستشو گرفتم بردم رو كيرم. يهو سرخ شد. گفتم تانى من بي احساس نيستم اما زودهزده بود زير گريه اما حس كردم بايد برمسر كار بودم دم دماي عصر بود كه ميل باكسمو چك كردم.سر درد عجيبي داشتم. يه اي ميل از تاني داشتم. بازش كردم يه فايل ورد بلند بالا بود. تانى از احساسش گفته بود و ازم خيلي دلخور بود. متقاعدم كرد كه ما ميتونيم سكس كنيم بهش اس ام اس دادم كه: شب ميام پيشت عزيز دلم.زحمت نكش خانمي.شام هم ميخرم ميارم.شب رفتم پيتزا گرفتم و كاندوم. تانى جواب اس ام اسمو نداده بود اما ديگه بعد از اون همه اخلاقشو ميشناختم.يه كم دلخور بود بايد درستش ميكردم.رسيدم خونه رفتم بالا ديدم خانم خوشگل كرده جلومه گفت كجايى گشنمه!پيتزا رو خورديم با حرفاي عادي! انگار اس ام اس منو نخونده اي ميلي هم نداده! هنوز از هم شرممون ميشدبعد شام هر دو منتظر بوديم كه ديدم انگار منم كه بايد پرده حياي زنمو بردارمرفتم طرفش چشماشو بست. بغلش كردم و بردمش اتاق خودش. اتاقو با بوي عود معطر كرده بود! و آهنگ ملايمي هم رو پخش گذاشته بود. رو تخت خوابوندمش و لب گرفتم. روش نميشد نگام كنه انگار.در گوشش گفتم تانى! دوستت دارما!لب گرفتنو خيلي طول دادم كه ديگه خودش دستمو گذاشت رو سينه نرمشنشوندمش رو تخت. حالا نگام ميكرد با شرم. لباسشو درآوردم. فقط يه شرت تنش بود. دكمه هاي خودمو باز ميكردم كه دستشو آورد و بازشون كرد و سرشو انداخت پايين.خيلي سريع شلوارمو درآوردم و كنار هم دراز كشيديم.هنوز ترديد داشتم تو زدن پرده ش,دلم نميومد,كاندوما رو نشون ندادم.دستامو گذاشتم رو سينه هاشو و لب گرفتم. شنيده بودم سينه زن نرمه اما انقدر؟ احساس ميكردم ژله ست،برگ گله.شروع كردم به ليسيدن سينه هاش كه ديدم داره ناله ميكنه.چشماش بسته بود و لذت ميبرد. با همه احساسم روش خوابيدم تا همو تنشو حس كنم. هر دو خيس عرق بوديم.شق كرده بودم.شورتمو درآوردم,شرت اونم در آوردم و سرمو بردم لاي پاهاش,كس بي موش خيس خيس بود. با زبون ليسيدمش,كه ديدم باز ناله هاش شهواني تر شد. با دست با چوچوله ش بازي ميكردمكيرم رو هم ميمالوندم به كسشتقريبا يه ساعتي فقط عشق بازي كرديم اما ارگاسم نشده بود! انگار فهميد كه چيكار دارم ميكنم گفت آرش عزيزم تا نكنى توش من ارضا نميشم گفتم جگرم كاندوم نداريم گفت چرا تو شلوارتهشيطون چجور ديده بود نفهميدمكسش خيس و آماده بود. گفت آرش يه تي شرت منو بيار بنداز زيرم خوني نشه تختدلم نميخواست تانيا جونم درد بكشه گفتم تانى كيرمو ببين,عزيزم دردت مياد.نگاش كرد پريد بغلم گفت اشكال ندارهيه تي شرت قرمز انداختم زيرش و گفتم خانمي آروماول حسابي حشريش كردم كه ديگه گفت واي آرش زودتر توروخدا!سر كيرمو گذاشتم رو سوراخ كسش و آروم سرشو دادم تو كه يه جيغ كشيد فوري كشيدم بيرونيه نگاه كردم يه چند قطره خون اومده بوددوباره كيرمو دادم تو دندوناشو بهم فشار داد گفت توروخدا نكش بيرون يهو بزني پرده مو دردش كمتره.يهو همه كيرمو تا ته دادم داخل كه داد زد آآآآرشديدم اشكاش جاري شدهگفتم جان آرش عزيزم تحمل كن الان تموم ميشهشروع كردم به تلنبه زدناي آرومزبونم تو دهنش بود و آروم ميمكيد و گاز ميگرفت و اشكاش ميومد پايينيه كم از روش بلند شدم و سرعتو بيشتر كردمآه و ناله ش بدجوري حشريم ميكردداشتم ارضا ميشدميهو ناخودآگاه آه بلندي كشيدم و ارضا شدمآبم كه اومد آروم كشيدم بيرون كه يه جيغ خفيف كشيدپاهاش ميلرزيد و خونى بود. گفتم ببرمت حموم؟بريم حموم؟ با سر گفت نه و دستاشو به سمتم دراز كرد افتادم تو بغلشكنارش دراز كشيدم و خونشو پاك كردم و لباسشو از زيرش برداشتمپا شدم تو كسشم نگاه كردم سرخ سرخ بود و زخم بود انگارخوابيدم كنارش و محكم چسبيد به من و خنديد و كير و بيضه مو دست كشيدگفت آرش روم نميشد بهش دست بزنم و هر دو خنديديمچند ماه بعد تو راه رفتن به ماه عسلمون بوديم و ياد اون شب ميكرديم و ميخنديديم با تشكر از نظرات دوستان! دوستانى كه فرمودن نظرات مثبت بخاطر جنسيت منه بايد عرض كنم كه با تشكر از لطفتون,خودم توانايى تشخيص اينكه نظر سازنده ست يا از روى&#8230; دارمزن متاهلي هستم و همسرم هم ميدونه كه اينجا مينويسم.اگه چنان آدمي ميبودم حداقل عضو ميشدم كه بتونم كامنت بدمدوستاناگه از نوشته هام استقبال بشه قطعا ادامه ميدمبجاي جبهه گيري و دعوا راجع به داستان نظر بدينبا تشكر از نظرات سازنده همه دوستان منتقد و مشوقسارا س</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177485</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده بلوند و سینه گنده میخوابه زیر دو تا کیر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Dec 2019 08:57:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[‫البته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونشبو]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بنويسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعدش]]></category>
		<category><![CDATA[بودديگه]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روشلوار]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عزيزم…]]></category>
		<category><![CDATA[علاقمند]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاده]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كرديمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليده]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[متناسب]]></category>
		<category><![CDATA[متوسطه]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميريختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشديم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌كرد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردو]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[همينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[يخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[با خواهر خانممه كه خيلي فیلم سکسی هم دوسش دارم و اسمش آتنا هست اما هيچوقت باهم سكس نداشتيم.آتنا 22 سالشه و متاهله و 3 سال از سکسی خانم من كوچكتره.يه شب آتنا و شوهرش شاه کس يعني باجناق من و برادرخانمم كه 20 سالشه اومدن خونه ما و قرار شد شب کونی واسه خواب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>با خواهر خانممه كه خيلي فیلم سکسی هم دوسش دارم و اسمش آتنا</h2>
<p>هست اما هيچوقت باهم سكس نداشتيم.آتنا 22 سالشه و متاهله و 3 سال از سکسی خانم من كوچكتره.يه شب آتنا و</p>
<h3>شوهرش شاه کس يعني باجناق من و برادرخانمم كه 20 سالشه اومدن</h3>
<p>خونه ما و قرار شد شب کونی واسه خواب هم همونجا بمونن.منو آتنا دو سه ساليه كه شديد بهم علاقمند شديم</p>
<h4>منم جنده اونو خيلي دوسش دارم.چون اونيوكه من دنبالش بودم تا</h4>
<p>باهاش ازدواج كنم دوست داشتم از پستون همه نظر مثل آتنا باشه كه متاسفانه خانم من از اين قضيه مستثني هستن.در</p>
<h5>هر حال,آتنا کوس برعكس شوهرش خيلي خوشگله,البته خانم من هم همينطور</h5>
<p>اما آتنا بيشتر.آتنا قد و هيكلش متناسب و متوسطه,سفيد,چشم عسلي و موهاي بلوند و خودمم قد متوسط به بلند و 4شونه اما سکس داستان چاق نيستم.خلاصه شب</p>
<h6>قرار شد آتنا و شوهرش و برادر خانمم ایران سکس واسه خواب</h6>
<p>خونه ما بمونن.اونشت آتنا يه تريپ نازو آس حشري كننده هم زده بود.البته آتنا جلوي من اينطوري ميچرخه,يه مانتو چسبان و شلوار جين.قبل از اينكه بخوابيم كلي هم عمدي منو حشري كرده بود مثلا&#8221; الكي خم ميشد و سينه هاشو بهم نشون ميداد چون وقتي مانتو و شلوار جينشو درآورده بود يه تاب تنگ تنش كرده بود و يه شلورخواب تنگ سفيد كه وقتي راه ميرفت باسنش بدجوري آدمو حشري ميكرد,رد شورتش كير آدمو بلند ميكرد.خانم من يجورايي ميدونه منو آتنا زيادي باهم ريلكسيم و كلا&#8221; زياد دوست نداره منو آتنا بهم نزديك بشيمو در اين مورد منو زياد ميپاد رو همين حساب من بيشتر سعي ميكردم اونشبو نسبت به آتنا بزنم به در بي خيالي و با باجناقمو برادر خانمم صحبت ميكردم.خلاصه قرار شد كه بريم بخوابيم.خانممو آتنا رفتن توي اتاق خواب اما منو باجناقمو برادرخانمم قرار شد توي هال بخوابيم.من اصلا&#8221; قصد سكس كردن با آتناو نداشتم يعني نميخواستم 3 بشه يا حتي يه درصد خانمم شك كنه.باجناقمو برادر خانمم زود خوابيدن منم داشتم بايكي از دوست دخترام كه از آشنا هم هست اس ام اس بازي ميكردم كه اتفاقا&#8221; اون آتناو ميشناسه.بهش گفتم آتنا اينا اينجان.يكم كه بهم اس زديم اون زد تو خط اس سكسيو بعدش گفت حامد الان چي دلت ميخواد..گفتم الان دلم ميخواد كيرمو بزارم تو كس آتنا,آبمو بريزم تو كسش..چند دقيقه اي نگذشته بود كه ديدم آتنا بهم اس زد..گفت حامد,بيداري..منم بهش جواب دادم آره..چطور..بعد اونم دوباره جواب داد همينطوري پرسيدم..تو همون اس ازم پرسيده بود كه داشتي با سميه اس بازي ميكردي..من كه تعجب كرده بودم جواب دادم آره..اما تو از كجا ميدوني&#8230;بعدش بهم گفت كه سميه بهم اس زدو گفت كه داريد اس بازي ميكنيد..از پرسيده بود تو به سميه در مورد من چي اس زدي..منكه ضربان قلبم تند شده بود نوشتم هيچي..فقط گفتم آتناشون خونه ماهستن..تو اس بعدش ديدم همون اسيو كه به سميه داده بودم كه توش نوشته بودم (الان دلم ميخواد كيرمو بزارم تو كس ناز آتناو)واسم فرستاد..يعني سميه اس منو واسه اون فرستاده بود..من خيلي حول شده بودمو ضربان قلبم با آخرين سرعتش ميزد نوشتم,معذرت ميخوام آتناجونم..منظوري نداشتم..و ازش پرسيدم ازم ناراحت شدي..اونم سريع بهم جواب داد نه عزيزم,چرا بايد ناراحت بشم..منكه اصلا&#8221; نميدونستم ديگه چي واسش بنويسم ديدم آتنا يه اس ديگه دادو نوشته بود:حامد,كس من خيسه خيسه..اينو كه خوندم كيرم بلند شده بود و فقط داشتم به اين فكر ميكردم كه يجوري منو آتنا باهم سكس كنيم..بعدش منو آتنا چندتا بهم اس زديمو قرار شد من برم تو آشپزخونه بعدش آتنا هم بياد..همين كه من رفتم آتنا هم رسيد..همينكه بهم رسيديم همديگرو بغل كرديمو شروع كرديم به خوردن لبامون..كيرم منم رفته بود لاي پاهاي آتناو از روشلوار به كسش ماليده ميشد.اونم در حاليكه چشاشو بسته بود جفتمون داشتيم از شهوت منفجر ميشديم آتنا آروم پاهاشو باز ميكردو از روشلوار ميخواست كيرمنو بماله لاي كسش..بعدش آتنا بهم گفت حامد من شلوارمو در ميارم تو بزار تو كسم اما نميخوام دراز بكشم آخه ميترسم..شلوارمونو در آورديمو اول آتنا شروع كرد به ليسيدن كير من كه خيس هم شده بود..بعدش من آروم انگشتمو گذاشتم لاي كس آتنا,واي خيسه خيس بود..ديگه نميشد تحمل كرد منم شروع كردم به خوردن كس آتنا..از اونجايكه زياد وقت نداشتيم درحاليكه ايستاده بوديم كيرمو دادم دست آتنا تا خودش بزاره تو كسش..اولش يخورده كيرمو لاي كسش ماليدو بعدش كه كيرم با آب آتنا خيس شده بودو آروم گذاشتم تو كسش..هنوز 2 يا 3 دقيقه نگذشته بود كه ديدم آتنا داره منفجر ميشه و كسشو بيشتر به كيرم فشار ميده.از گرم شدن كيرم فهميده بودم كه آب آتها داره مياد اونم در حاليكه از شدت شهوت نميتونست صحبت كنه فقط بهم ميگفت حامد تورو خدا آبتو بريز تو كسم..با اين حرفاي آتنا آبم خيلي نزديك شده بود و خلاصه وقتي داشتم آبمو ميريختم تو كس آتنا اونم داشت لباي منو ميخوردو جون جون ميكرد..بعدش رفتيم خوابيديم..اين يكي از بهترين خاطرات سكس من است.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177481</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سبزه و مو قرمز با هم حسابی بازی میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Dec 2019 08:11:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[ببينيم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددستشو]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بودميه]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهن]]></category>
		<category><![CDATA[تخماشو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[دارمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[دارمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[سکس دختر با دختر]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[كاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[كمربندشو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لزبین]]></category>
		<category><![CDATA[ليسانس]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مظلومانه]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نبودبه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نياورد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مشتركم كه جدا شدم.چون طلاق فیلم سکسی تو فاميل ما خيلي بده ديگه تحمل نداشتم اونجا بمونم و اومدم تهران منزل يكي از دوستام.بهش گفتم چي شده سکسی و ازش كمك خواستم.تحصيلات نداشتم.سنى هم نداشتم!20 شاه کس ساله بودم.دوستم دانشجو بود و كار هم ميكرد.بالاخره بعد چند وقت منم به عنوان فروشنده کونی مانتوفروشي كار [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مشتركم كه جدا شدم.چون طلاق فیلم سکسی تو فاميل ما خيلي بده ديگه</h2>
<p>تحمل نداشتم اونجا بمونم و اومدم تهران منزل يكي از دوستام.بهش گفتم چي شده سکسی و ازش كمك خواستم.تحصيلات نداشتم.سنى هم</p>
<h3>نداشتم!20 شاه کس ساله بودم.دوستم دانشجو بود و كار هم ميكرد.بالاخره بعد</h3>
<p>چند وقت منم به عنوان فروشنده کونی مانتوفروشي كار پيدا كردم! مهريه م هم كه گرفته بودم ديگه با دوستم زندگي</p>
<h4>ميكردم. جنده 6 ماهي كه گذشت كم كم عطش جنسي بهم</h4>
<p>حمله كرد.هرچند تو زندگي مشترك دو پستون ساله م خيلي اذيت شده بودم اما خب شهوت چيزي نبود كه بخوابه! از</p>
<h5>اون به کوس بعد حال خوشي نداشتم.قبلتر به مردي توجه نميكردم</h5>
<p>اما حالا فرق كرده بودميه شب احساس كردم كه دارم منفجر ميشم.بي سر و صدا رفتم سر يخچال و يه خيار برداشتم سکس داستان و رفتم تو</p>
<h6>حموم!يه كم با سينه هام و بدنم ور ایران سکس رفتم و</h6>
<p>با خيار كردم تو كسم ولي فايده نداشت!خيار سرد بود اصلا حال ندادفرداش رفتم سركار با بيحالي!به خودم تو آينه اتاق پرو نگاه كردم!چيزي كم نداشتم!فقط بي آرايش بودم كه اونم از گرفتاري و كار زياد بود و وقت نميكردميه ماهي گذشت افتادم به فكر اينكه يه دوست پسر پيدا كنم.اينو به دوستم هم گفته بودم.بالاخره بعد چند روز منو با يكي از بچه هاي دانشگاهشون آشنا كرد.پسر خوب و خوش اخلاق و البته خوش تيپي بود.علي!نميدونست من مطلقه م.رابطه مون خوب بود.من بودم و شهوت اما علي انگار تو عالم سكس نبودبه دوستم گفته بودم چه حالي دارم!گفت دعوتش كن خونه و&#8230;روز جمعه دوستم رفت.كاندوم خريده بودم صاف و صوف كرده بودم و زنگ زدم علي بياد.علي كه اومد گفتم ميخوام حقيقتو بهت بگم و همه چي رو گفتم.و بعد با حالت مظلومانه اي گفتم علي دلم ميخواد بغلم كنى و از اين اراجيفگفت دوستت چي؟گفتم نه!شهرستانه اصلا نمياد!علي هم از خدا خواسته! دستشو گرفتم بردم زير لباسم و چسبوندمش به سينه م و لباشو بوسيدم.نميدونم چرا ولي هنوز مردد بود.دستشو فشار دادم به سينه م و اونم فشار داد و منو خوابوند روي تشك و ازم لب گرفت.فقط يه زن حال منو ميفهمه! مدتها بود منتظر اين لحظه بودم.دستم رو دور گردنش حلقه كردم و فشارش دادم به خودم.يه پيراهن آبي تنش بود آروم دكمه هاشو باز كردم.لباسمو درآورد و سرشو گذاشت رو سينه م و شروع كرد به خوردن.از روي هيجان يه آخ گفتم فوري اومد كنارم گفت نازي(نازنين) دردت اومد؟سفت كشيدم؟بوسيدمش گفتم نه عزيز دلمكم كم خمار شده بود.تا حالا راجع به سكس حرف نزده بوديم كه بدونم قبلا داشته يا نه اما فهميدم كه اين اولين سكسشه.نرمي سينه مو دوست داشت و باهاش بازي ميكرد و خودشو بهم ميمالوند سفت.بدجوري تحريك شده بودم و خيس خيس بودم.اومد كمربندشو باز كنه گفتم بذار كاندوم بيارم و از زير بالشم يه كاندوم درآوردم.شلوارشو درآورد.دست كردم تو شورت مشكيش و كيرشو مالوندم كه ديدم بدجوري داره حال ميكنه.گفتم علي دراز بكش.دراز كشيد ميخواستم بدجور حشريش كنم.شورتشو درآوردم.شق كرده بود و رگاي كيرش زده بود بيرون.سينه هامو دو طرف كيرش گذاشتم و فشار دادم كه ديدم آهش بلند شد آه نازي جونم عزيزم!زبونم به كيرش ميرسيد به سرش چند تا ضربه زدم بعد سر نرم سينه مو گذاشتم رو سر كيرش و فشار دادمكيرشو گذاشتم تو دهنم.سعي ميكرد بلند شه و دست بزنه به سينه هام.حسابي واسه ش ساك زدم و با همون شلوار كه هنوز پام بود خوابيدم روش و ازش لب گرفتم و با دستم تخماشو آروم فشار ميدادم و ميمالوندم.شلوار و شرتمو با هم يك جا درآورد.پا شدم و كاندومو كشيدم رو كيرش.گفت نازي جونم بخواب.بوسيدمش منو خوابوند و كسمو نگاه كرد.با مايع خوشبو كننده واژينال معطرش كرده بودم!بوش آدمو مست ميكرد.علي بهش دست كشيد و يه زبونم زد اما نخورد.گفت الحق كه بهشته و خنديد.منو بوسيد و گفت بريم؟سر كيرشو داد تو و يهو تا ته كرد توش و آه من بلند شد.خيلي وقت بود سكس نكرده بودم و خيلي داغ بودم!گفتم علي.درد داره اونم بيشتر حال ميكرد و سفت تر تلمبه ميزد ميگفت نازي من الان تموم ميشه.تلمبه ميزد و قربون صدقه م ميرفتمحكم به خودم فشارش ميدادم و ميبوسيدمش تا اينكه ارضا شد.چند ثانيه اي بي حركت بود تا اينكه اومد كيرشو درآره. درش كه آورد يه آخي گفتم.بيحال خوابيد كنارم و گفت بدون كه تنهات نميذارم نازي. نيم ساعت بعد گفت عزيزم من كم كم برم اما هروقت بگي ميام.علي رو واقعا دوست دارم.بعد از اونم كمكم كرد كه ادامه تحصيل بدم و الان هم تو يكي از شهرستانا دارم ليسانس ميخونم و البته صيغه ي علي شدم تا ببينيم درآينده خدا چي ميخواد اما اين سكس بعد 7,8 ماه تا ابد تو ذهنم ميمونه كه جدا حال داد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177308</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس خوشگل و عاشق پیشه کس میده و جوری آب مرد رو میکشه بیرون که نگو</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Dec 2019 09:38:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسي]]></category>
		<category><![CDATA[اينترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بيارمش]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلي]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاي]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتاي]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كارمون]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اسامي ها رو مستعار نوشتم فیلم سکسی جز خوشگل خانوم من فاطمه جون كه دوست نداره بهش بگين فاطمه ميگه بهم بگيد فاطيفاطي خوشكل ما 24 سالشه سکسی و 2 ساليه عروسي كرده چون دانشجو شاه کس شهري ديگه ست با شوهرش توافق كردن بعد از دانشگاهش بچه دار بشن ميگن دخترا کونی يا صورت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اسامي ها رو مستعار نوشتم فیلم سکسی جز خوشگل خانوم من فاطمه جون</h2>
<p>كه دوست نداره بهش بگين فاطمه ميگه بهم بگيد فاطيفاطي خوشكل ما 24 سالشه سکسی و 2 ساليه عروسي كرده چون</p>
<h3>دانشجو شاه کس شهري ديگه ست با شوهرش توافق كردن بعد از</h3>
<p>دانشگاهش بچه دار بشن ميگن دخترا کونی يا صورت خوشگلي دارن يا استيل مرتب خيلي به ندرت هر دو خصلت داشته</p>
<h4>باشن جنده گير مياد فاطي من هر دو خصلت رو داره</h4>
<p>پوست صورتش سفيد بدون جوش و پستون صاف و تمام اعضا صورتش انگار نقاشي كردن استيلش كه نگو بسيار زيباست و</p>
<h5>اما از کوس همه زيباتر كون خوش تراشش هستقسمت اولدو ماهي</h5>
<p>پيش بود كه فاطي اومده بود خونه ما از دوستاي نزديك خانمم هست سلام و شوخي با هم داريم خانمم براش تعريف سکس داستان كرده بود قبل</p>
<h6>از خوابيدنمون هميشه چند تايي داستان سكسي ميخونيم ایران سکس . آخر</h6>
<p>وقتى كه ميخواست بره ازم پرسيد يه تحقيق سياسي دارم بعضي سايتها فيلترند فيلتر شكن نداري؟گفتم ميپرسم اگه گيرم اومدم مسيج ميكنم برات چند روز بعد يه فيلتر شكن سايتي گيرم اومد مسيج كردم براش من تو پالايشگاه بصورت شيفتي كار ميكنم شيفت روز بودم و از اون مسيجم يك هفته اي گذشته بود موبايلم زنگ خورد ديدم فاطيه سلام و احوالپرسي معمول و گفت فيلترشكنه فيلتر شده ديگه نداري گفتم باز ميپرسم اگه پيدا كردم چشم باز پرسيدم تا بالاخره پيدا كردم ولي نميدونم چه حسي بود بهتره بگم فضوليم گل كرده بود كه چه سايتهاي ميره به خودم ميگفتم اگه تحقيقه تو اين يه هفته ميشه هزار تا تحقيق گرفت اين بود كه فيلترشكن بهش ندادم جمعه تماس گرفت گفت چكار كردي برا ما؟ گفتم شرمنده م نتونستم پيدا كنم گفت خيلي لازمش دارم يه كاري كن برام گفتم من از طريق ايرانسل ميرم اينترنت نرم افزار رو گوشيم opera mini تمام سايتها باز ميكنه بگو چي ميخواي ميگيرم ايميل ميدم بهت گفت مرسي مزاحمت نميشم بعد از كلي اصرار از من و انكار از اون خداحافظي كرد . شنبه شب كار شدم ساعت 11 بود زنگ زد چكار كردي بازم نتونستي گفتم شرمنده م اما ديگه اصرار نميكنم رو برادرى من حساب كن گفت مرسي و خداحافظ همون شب ساعتاي 1 بود دوباره تماس گرفت بعد از كلي من و من گفت كه برا تحقيقم ميخوام از رو داستان هاي سكسي نويسنده ش رو تحليل كنم تو دلم گفتم ها جون عمه ت خيال ميكني خرم خلاصه ايميلشو گرفتم از اون شب تا شب كاري بعديم كه 20 روزي ميشد هر شب 2 داستان ايميل ميكردم و صبحي نظر شو ميخواستم اول شب كاري بعديم گفتم از امروز بايد بيشتر بيارمش تو خط اين شد كه ايميل ندادم ساعت 1 بود زنگ زد گفت بيوفا كجايي گفتم اولين شب شب كاريم گفت چرا ايميل ندادي گفتم فكر كردم تموم شده تحقيقت ديگه نياز نداري گفت نه تو نتيجه گيرم موندم بفرست گفتم چشم فهميدم بدجوري معتادش شده اون شب بجاي دو تا يكي فرستادم صبحي مسيج داد گدا خوب بود ولي كم بود مسيج دادم ميتونم ازت بپرسم از كجاش بيشتر خوشت اومد جواب داد ميگم فقط به يك دليل اونم اينكه برا تحقيقم بدونم نتيجه ش رو مخاطب چيه و از اونجاييش خوشم اومد كه با نرم نرمك گاز گرفتن سينه هاش زنه رو هوسي كرد تا پنجشنبه همين كارمون بود مابين مسيجام چند تايي مسيجاي سكسي هم بهش ميدادم كه مسيج زد &#8230;اين خاطره ادامه دارد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177323</post-id>	</item>
		<item>
		<title>از پهنا میزاره تو کس جنده خانوم خوشگل و ناز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d9%87%d9%86%d8%a7-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d9%87%d9%86%d8%a7-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انگاري]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودكيرم]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارش]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پررويي]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[توشمنم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[داستانتو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رسونده]]></category>
		<category><![CDATA[زندايي]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[متناسب]]></category>
		<category><![CDATA[موندمو]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزاري]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارم]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارو]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنه]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بده از لطف خودشه.من اسمم فیلم سکسی سامان دوستام سامي صدام ميكنن.پس اگه كسي حرفي پيشنهادي يا فحشي داشته باشه ميتونه با اين اسم منو خطاب بكنه.مي سکسی خوام از خاطرات يه سال پيش شروع شاه کس كنم.راستش دوستان من دانشجو هستم البته ترم 2.من پسري هستم قد بلند با وزني متناسب کونی قدم.در ضمن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بده از لطف خودشه.من اسمم فیلم سکسی سامان دوستام سامي صدام ميكنن.پس اگه</h2>
<p>كسي حرفي پيشنهادي يا فحشي داشته باشه ميتونه با اين اسم منو خطاب بكنه.مي سکسی خوام از خاطرات يه سال پيش</p>
<h3>شروع شاه کس كنم.راستش دوستان من دانشجو هستم البته ترم 2.من پسري</h3>
<p>هستم قد بلند با وزني متناسب کونی قدم.در ضمن اگه كسي سوالي خصوصي داشته باشه مساله اي نيست تو همين تاپيك</p>
<h4>بپرسه.ميدونم جنده الان يه عده دارن فحش ميدن و ميگن داستانتو</h4>
<p>بگو.پس شروع ميكنم.كمر درد زن داييداستاني پستون كه ميخوام بگم مال 9 ماه پيشه .قرار بود كه ناهار خانواده دايي ام</p>
<h5>بيان خونه کوس ما.من يه دختر دايي دارم كه پنج سالشه</h5>
<p>و يه زن دايي خوشگل كه اونم 28 سالشه.راستش من ميدونستم كه زن دايي ام از رابطه سكسي خودش با دايي ام سکس داستان راضي نيست.چون اولا</p>
<h6>دايي من از اون 18 سال بزرگتر بود ایران سکس .در ثاني</h6>
<p>دايي من با اين سنش اهل ورزش بود .خلاصه كنم اون روز ما ناهارو خورديم ساعت 3 دايي ام رفت مغازه .وباباي منم رفت كه به كاراش برسه چون سرش خيلي شلوغه و برا ناهارم خودشو با زور رسونده بود.از زندايي ام بگم .اون زني كمر باريك و قدبلند وتازه هم اون يه كون داره به چه بزرگي.و خيلي هم شيك پوش هست. كمي بعد من تو اتاقم بودم كه شنيدم مامان به زن دايي گفت من ميرم بخوابم و زندايي هم گفت من هم فيلم تموم شد ميام.مي دونستم كه زن دايي دوست داره كه با من سكس داشته باشه چون قبلا بهم نخ داده بود.رفتم حال و نشستم جلوي زن دايي كه يه لحظه دود از سرم بلند شد 0 اون روي مبل بود و پاهاشو طوري باز كرده بود كه شورتش ديده ميشد يه شرت قرمز با يه هلوي قرمز كه كم مونده بود شرتش به هسته هلو برسه .شرتش قشنگ رفته بود تو كسش.بعد زندايي گفت مثل اينكه حالت خوب نيست .گفتم اره يكم سرم درد ميكنه.كه فيلم تموم شد و زن دايي گفت كه ميرم بخوابم.منم گفتم زندايي مامان خوابه درو باز كني بيدار ميشه من دارم تلويزيون مي بينم شما برو اتاق من بخواب.اونم گفت باشه . منم كه خوب مي دونستم دارم چيكار ميكنم بعدنيم ساعت پا شدم تا برم و يه سر بهش بزنم.درو اروم باز كردم واي خدايا چي ميديدم.پشتش به من بود.يه كون بزرگ. باور كنين نميتونين كونشو تصور كنين .عرض كونش دو برابر كمرش بود و گوشتي.رفتم جلو مي خواستم اونو در يه حالت انجام شده قرار بدم . برا همين يواش رفتم رو تخت خودمو از پشت بهش ماليدم.كيرم كه به كونش ميچسبيد انگار تو اين دنيا نبودم.تصميم گرفتم تا اون بيدار نشده نقشمو عوض كنم . برا همين زود از تخت اومدم پايين.نميدونم گفتم يا نه زن دايي امروز كمرش بد جوري درد ميكرد.پس منم با عجله از خواب بيدارش كردمو گفتم زندايي بيدارشو و وقتي كه بيدار شد گفتم انگاري خواب بد ميديدي و اونم گفت نمي دونم چيزي تو ذهنم نيست شايد.بعدشم گفتم زندايي بد جوري اه و ناله ميكردين كه اونم گفت اره كمرم بدجوري درد ميكنه حتما برا اونه.يكم بعد مامانم اومد به زندايي گفت حاظر نشدي بريم بازار .اونم گفت حالم بده شما برو .مامان كمي بعد رفت و من موندمو زن دايي.مي دونستم كه اين بهترين موقعيته بهش گفتم زن دايي من يه كرم موضعي برا درد دارم بيارم پشتتو بمالم.كه اونم استقبال كردو گفت بدو تا كسي نيومده.بيار و پشتمو بمال فقط زود تموم شو كه اگه كسي بياد بده .منم گفتم نه حالا حالا ها كسي نمي ياد .رفتم كرم رو اوردمو به زندايي گفتم برگرد.و اونم پشتشو به بالا كرد.و گفت شروع كن ببينم چي كار مي كني.خدش پيراهنشو زد بالا وگفت بمال من بغلش بودمو ميماليدم .بدنش خيلي گرم بود . زندايي يهو گفت نميتوني خوب بمالي.منم زود گفتم جام بده كه اونم گفت برو بالا.پس رفتمو رو كمرش نشستم وشروع كردم.داشتم حال ميكردم كه يهو زندايي گفت يه كم پايين ترو بمال .منم با پررويي دامنشو كشيدم پايين.ونشستم روش داشتم كونشو ميما ليدم و كيرم كه بهش ميخورد اتيش ميگرفتم.زن دايي سرش به پايين بود منم يكم شلوارمو كشيدم پايين .كرم هي ميرفت وسط كونش عجب كوني بود . كيرم روش گم مي شد.دستمو ميماليدم رو شرتشو گاهي يكم پايين مي كشيدم.يه چند باري هم دستمو محكم زدم به سوراخ كونش طوري كه اتفاقي ميخورد. بعد من گفتم زن دايي يكم خوب شدي اونم كفت نه اگه ميشه يكم سنگينيتو بنداز روم.منم از خدا خواسته گفتم باشه.و بهدش گفتم زن دايي اون موقع لباسام روغني ميشه كه اونم گفت عيبي نداره.كسي كه نيست در بيار.من فقط شور تم تنم بود كه زندايي گفت زود باش ديگه .منم چون اون نميديد شرتمو يكم كشيدم پايين و خوابيدم روش.حالا فشار نده كي فشار بده.هي زور مي زدم.كيرم سيخ سيخ شده بود و رفت وسط كونش .كيرم داشت اتيش ميگرفت .فهميدم كه زن دايي احساس كرده كه من شرتم پايينه.بعدش گفت سامي جون راحتي ميخواي يه دفه فرو كن توش.منم يكي از دستام رفت رو سينش وبا يكيشم شورتشو كشيدم پايين.بعد ازش لب ميگرفتم.گفتم زن دايي الا ن مامان مياد برگردو قمبل كن.اونم كه معلوم بود از خداشه زود قمبل كرد.از پشت يكم با چوچولش بازي كردم. كه ديدم به ارگاسم رسيد.كيرم كه انگاري سه برابر شده بود زود هل دادم تو كسش .يه جيغي كشيد كه كم مونده بود پرده گوشم پاره بشه.زود گفتم زن دايي ما پيش در و همسايه ابرو داريم.شروع كردم به تلمبه زدن خيلي حال ميداد . گفتم زن دايي ميزاري از كون بكنمت كه گفت: راحت باش داييت كه حتي كسمو وقت نميكنه بكنه چه برسه به كونم.اقلا تو يه حال اساسي بكن و بده.كيرمو از كسش كشيدم بيرون معلوم بود كه كونش چقدر تنگه.يه سوراخ تنگ با رنگ صورتي كمرنگ.يه كم وازيلين داشتم كه روغن نرم كنندست اوردمو ماليدم به كونش بعد كيرمو به سوراخش نزديك كردمو يه فشار كوچولو دادم كه دادش رفت هوا.كم كم فشارو بيشتر ميكردم واقعا تنگ بود.كيرم تا ته رفت تو كونش و شروع كردم به عقب و جلو كردن .كم كم داس تابم ميومد كه ريختم تو كونش و زن دتيي گفت سوختم چه خبرته .بعد داشتيم خودمونو جمع و جور ميكرديم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d9%87%d9%86%d8%a7-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177207</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس دادن مامان خوشگل انگلیسی به پسر کیر کلفتش</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Nov 2019 06:03:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برداري]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتره]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترتيبشو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دربياري]]></category>
		<category><![CDATA[درحالي]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[زنداداش]]></category>
		<category><![CDATA[سرشونه]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[گاييدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاييده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماسازت]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميتركيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگاييد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيد]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[وميگفت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من و سارا براي چند فیلم سکسی روز بريم مشهد. زن داداش همسرم پری وقتي شنيد گفت منم ميام همسرم نظر منو پرسيد گفتم مزاحمه حالمون گرفته سکسی ميشه. گفت يكاريش ميكنيم بالاخره اونم اومد شاه کس رفتيم هتل لباس عوض كرديم رفتيم رستوران بعدش بازار. برگشتيم هتل بدجوري هوس كوس كرده کونی بودم شروع [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من و سارا براي چند فیلم سکسی روز بريم مشهد. زن داداش همسرم</h2>
<p>پری وقتي شنيد گفت منم ميام همسرم نظر منو پرسيد گفتم مزاحمه حالمون گرفته سکسی ميشه. گفت يكاريش ميكنيم بالاخره اونم</p>
<h3>اومد شاه کس رفتيم هتل لباس عوض كرديم رفتيم رستوران بعدش بازار.</h3>
<p>برگشتيم هتل بدجوري هوس كوس كرده کونی بودم شروع كردم به شوخي با سارا كم كم لباس سكسي كه از بازار</p>
<h4>براش جنده خريده بودمو تنش كرد چي شده بود ميشد تو</h4>
<p>نگاهش فهميد اونم ميخاد. لباس تنگ پستون كوتاه ولخت بود كير من كه راست شده بود بماند آب از لب ولوچه</p>
<h5>پری نيز کوس راه افتاده بود گفتم به به چي شدي</h5>
<p>آدمو به هوس ميندازي پری گفت واقعا فكر نميكردم اينقدر با حال باشي احساس كردم پری تحريك شده تا سارا رفت چاي سکس داستان بياره بهش گفتم</p>
<h6>چيزه خوبيه نه؟گفت خوش به حالت گفتم من ایران سکس ميرم بيرون</h6>
<p>تو اگه دوست داري بهره برداري كن ولي برا منم نگه دار گفت باشه ولي بيرون نرو قايم شو وبه موقع بيا به سارا گفتم ميرم قدم بسارا اما تا رفت دستشويي رفتم زير تخت مخفي شدم.سارا كه ازدستشويي برگشت پری گفت تواين لباس خيلي سكسي شدي آدم هوس ميكنه باهات حال كنه سارا گفت آره ارسلانم حالي به حالي شده بود لباس با حاليه ميخاي امتحان كن. پری گفت باشه بزار كمك كنم دربياري اينو گفت رفت پشت سارا زيپ لباسو بكشه پايين زيپو كشيد پايين لباس رو كه از رو شونه سارا ميدادپايين شونه گردن وسينه هاشو نوازش كرد به سارا گفت چه پستون برجسته اي داري سارا گفت آخه الان تحريك شده تو هم كه اين لباسو بپوشي همينطور ميشه بعد لباس افتاد پايين پاي سارا پری دوباره دست به باسن سارا زد وگفت به به چي ساختي؟منم كيرم مست مست شده بود داشتم ميماليدمش سارا گفت بپوش ببينم. پری پوشيد سارا بهش گفت ديدي تو كه از من بهتر شدي ببين سينه هات چه افتاده بيرون جاي شوهرت خالي پری گفت واقعا چقدر هوس كردم بهش بدم اگه الان اينجابود چه حالي ميداد سارا گفت مگه چي ميشد پری گفت اگه الان شوهرت با تو تنها بود چي ميشد سارا گفت فعلا كه تو هستي نميشه زنداداشه گفت ميشه اما كيفش كم ميشه اگه بخاي خيلي كيف كني من راهشو بلدم ميخاي بهت ياد بدم سارا گفت آره ميخام بگو زنداداشه گفت ناراحت نميشي سارا گفت نه گفت قول ميدي سارا گفت اره زنداداشه گفت بذار من آمادت كنم اون موقع سكس كن سارا پرسيد چطور پری گفت باهات حرف ميسارا ماسازت ميدم تحريكت مي كنم اون موقع بهتر حال ميدي چطوره سارا گفت تاحالا امتحان نكردم به نظرت اين طوري بهتره پری گفت الان كه من وتو اينجاييم بيا امتحان كنيم سارا گفت باشه از كجا شروع كنيم پری گفت بيا لباسمودربيار سارا رفت سراغش زيپو كشيد پايين زنداداشه گفت لباسمو كه در مياري بدنمو بمال سارا مشغول شد اما پری گفت بپوش تا در آوردنو نشونت بدم سارا لباسو پوشيدگفت درش بيار ببينم پری رفت پشت سارا بهش چسبيدخودشو بهش ميمالوند دورگردنشو ميبوسيد وزيپو ميكشيد پايين زيپ كه رفت پايين با دستاش از سرشونه هاي سارا لباسو ميكشيد پايين وقتي به سينه هاي سارا رسيد حسابي ماليدشون ولباس افتاد زير پاي سارا بعد ساراو خم كرد طوري كه كون سارا قمبل شده بو شورتشو گشيد پايين كمي باسن وكونشو ماليد گفت خوبه سارا گفت خيلي حال ميده دارم مست ميشم بازم بلدي پری گفت آره ميخاي سارا گفت خيلي ميخام پری دست سارا گرفت برد رو تخت درازش كرد سينه هاشو ميمكيد با دستش كسشو ميماليد وميگفت خوبه سارا گفت محشره پری گفت ازاينم بيشتر ميخاي سارا گفت اره بلدي پری گفت الان يادت ميدم بعد شروع كرد به ليسيدن كوس سارا صداي نفسهاي سارا شنيده ميشد خيلي مست شده بود پری گفت حالا چي ميخاي سارا گفت كير ميخام ميخام كير كلفت بره تو كونم پری گفت اگه الان شوهرت بياد چي؟ سارا گفت كوس خواهرش بياد اونم كيف كنه من كم كم آماده ميشدم كه برم سارا گفت بزار بياد با هردومون حال كنه من ميخامت حالا نوبت منه بيا ميخام كوستو بخورم پری گفت بخور كه منم مست مستم ديگه سارا خم شده بود كونش هوا بود كس زنداداشه رو ميخورد پری به سارا گفت برو دستشويي ميخام يه چيز جديد انجام بدم سارا رفت دستشويي پری گفت برو ازلاي درنگاه كن يه ربع ديگه بيا من سريع رفتم سارا ازدستشويي برگشت گفت ميخاي چيكار كني زن داداش گفت بيا يادت بدم انداختش رو تخت كونشو ليسيد وبا انگشتش باهاش بازي ميكرد سارا پرسيد ميخاي چيكاركني زنداداش گفت ميخام بكنم تو كونت دوست داري سارا گفت از خدامه با چي ميكني زنداداش گفت با انگشت سارا گفت يه چيز كلفتتر نداري زن داداش گفت سوسيس خوبه سارا گفت عاليه زود باش بيار زن داداش يه سوسيس آورد اول كرد تو كس سارا بعد كرد تو كونش همنطور كه باسوسيس ساراو ميگاييد گفت تو هم منو ميكني سارا گفت آره بيا بكنمت پری جاشو با سارا عوض كرد سارا سوسيسو كرد توكس پری وهي ضربه ميزد پری ميگفت مياي دو نفري به شوهرت بديم حالش خيلي بيشتره سارا گفت آره همين موقع من اومدم تو سارا تا منو ديد فورا دستمو گرفت انداخت رو تخت گفت ببين چه جور زن داداشمو ميكنم پری گفت ارسلان تو نمياي منم از خدا خواسته لباسا رو در آوردم و مشغول شدم هميت طور كه سارا داشت پری رو ميكرد منم از پشت چسبيدم به سارا كيرم داشت ميتركيد سارا گفت بزار تو كونم ميخام كون بدم كونمو بكن اول تف بزن بعد بكن منم كيرمو خيس كردم گذاشتم در كونش هونقدر كونشو بهم ماليد كه همش رفت تو به سارا گفتم چطور همه كيرم رفت تو كونت گفت اخه زن داداشم كونمو گشاد كرده بود گفتم يعني تو كون گشادي گفت اره گفتم كوست چي گفت صبر كن بعد به پری گفت بذار ارسلان بكنه تو كوسم منم سريع كيرمو گذاشتم تو كوسش وشروع كردم به گاييدن سارا گفت زن داداش چرا بيكاري بكن تو كونم اونم سوسيسو برداشت شروع كرد نميدونيد چه حالي ميداد ميديدم سوسيس ميره تو كون سارا كير ميره تو كوسش درحالي كه داشتيم حال ميكرديم سارا گفت جون دلم ميخاست الان يه نفر ديگه هم بود ميذاشت تو دهنم گفتم مگه تو جنده اي گفت اره من جنده هم مگه نه زن داداش اونم گفت اره جنده اي بعد سارا گفت حالا بايد دو نغري زن داداشمو بكنيم كه اينقدر به من حال داد بلند شد پری رو انداخت رو تخت كوسشم ليسيد كير منو تف مالي كرد گذاشت رو كوس پری خودشم رفت رو دهانش نشست گفت كوسمو بخور درحاليكه كوس سارا خورده ميشد كوس زنداداشه گاييده ميشد سارا گفت زن داداش بهتر از اينم بلدي پری گفت آره بلدم ميخاي؟ من وسارا گفتيم آره گفت با<br />
شه وقتي از سفر برگشتيم ترتيبشو ميدم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2580</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی خر میشه و به پسرش چه کس خوبی میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Nov 2019 09:55:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آدمايي]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آويزون]]></category>
		<category><![CDATA[ابروهاش]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهي]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافش]]></category>
		<category><![CDATA[اطمينان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتمادم]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنايي]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارمون]]></category>
		<category><![CDATA[انتهاي]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انداختي]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ايستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[ايندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باحاله]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتنه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالايي]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشونه]]></category>
		<category><![CDATA[بخورتش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بدنشون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگي]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگرديم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشورمت]]></category>
		<category><![CDATA[بشورمش]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمونه]]></category>
		<category><![CDATA[بگيريم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشدم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزمو]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بيداره]]></category>
		<category><![CDATA[بيداري]]></category>
		<category><![CDATA[بيشترش]]></category>
		<category><![CDATA[بينمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پررويي]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستونا]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناي]]></category>
		<category><![CDATA[پشتشون]]></category>
		<category><![CDATA[پشيمون]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخند]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[پيچيده]]></category>
		<category><![CDATA[پيرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترسوند]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تصورات]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهارو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چراغها]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشمتون]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[حاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[حرفارو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفايي]]></category>
		<category><![CDATA[حرفمون]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[خداخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خشکشون]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصاً]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناک]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستي]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودموني]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشرنگ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دقيقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دگرگون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتايي]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاي]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروشون]]></category>
		<category><![CDATA[روبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[روسريش]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زنامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[سريعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينش]]></category>
		<category><![CDATA[سيمينم]]></category>
		<category><![CDATA[شديدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[صابونو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[صدامونو]]></category>
		<category><![CDATA[صداهاي]]></category>
		<category><![CDATA[صورتيه]]></category>
		<category><![CDATA[عصباني]]></category>
		<category><![CDATA[عليرغم]]></category>
		<category><![CDATA[فاکتور]]></category>
		<category><![CDATA[فکرکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کارامون]]></category>
		<category><![CDATA[کارتون]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کنارهم]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کونشون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گرسنمون]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباساي]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوي]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولي]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[موافقم]]></category>
		<category><![CDATA[مواقعي]]></category>
		<category><![CDATA[موذيانه]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبيني]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوان]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوري]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونن]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميريزه]]></category>
		<category><![CDATA[ميزديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردو]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيري]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميوفته]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجي]]></category>
		<category><![CDATA[نامفهوم]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارو]]></category>
		<category><![CDATA[نباشيد]]></category>
		<category><![CDATA[نبوديم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداريم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديکاي]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نياورد]]></category>
		<category><![CDATA[نيمخيز]]></category>
		<category><![CDATA[نيومده]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[يخورده]]></category>
		<category><![CDATA[يکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و بعدشم به اين فکر فیلم سکسی ميکردم که خب سعيد که دوستمه و سيمين هم زنش و دوست زنم، از وقتي هم با سعيد آشنا هستم سکسی پسر بدي نبوده و بهش اعتماد دارم شاه کس و خيلي از حرفاي زندگي خصوصيمون رو هم بهم ميگيم و با هم نداريم، تازه کونی از همه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و بعدشم به اين فکر فیلم سکسی ميکردم که خب سعيد که دوستمه</h2>
<p>و سيمين هم زنش و دوست زنم، از وقتي هم با سعيد آشنا هستم سکسی پسر بدي نبوده و بهش اعتماد</p>
<h3>دارم شاه کس و خيلي از حرفاي زندگي خصوصيمون رو هم بهم</h3>
<p>ميگيم و با هم نداريم، تازه کونی از همه اينا گذشته همونقدر که ما داشتيم کاري ميکرديم اونا هم خب وضع</p>
<h4>مشابه جنده مارو داشتن، پس داشتن شرايط مشابه خودش ميتونست يه</h4>
<p>جور اظمينان خاطري باشه. خلاصه اونشب پستون با همون افکار خوابيدم و بقيه هم خوابيدن تا صبح. صبح که بيدار شدم</p>
<h5>ديدم همه کوس خوابن ولي نازي نيست، ديدم نازي توي آشپزخونه</h5>
<p>بود و داشت چاي درست ميکرد البته چون همه خواب بودن با همون لباسي که خوابيده بود، يعني با همون بلوز تنگ سکس داستان سيمين و شلوار</p>
<h6>کوتاه جينش البته بدون سوتين. چون بقيه خواب ایران سکس بودن منم</h6>
<p>چيزي نگفتم بهش که لباسش خوب نيست.سيمين خواب بود و به پهلو و پشت به من خوابيده بود، دامنش بالا رفته بود و يکي از پاهاش تا بالاي زانو بيرون اومده بود ولي از اون مهمتر کون گرد و بزرگش بود که در حالي بسمت من بود که بالاي دامنش به اندازه چند سانتيمتري پائين رفته بود تا جايي که يه خرده خط لاي کونش پيدا بود و معلوم بود که سيمين خانم ديشب تا صبح بدون شرت خوابيدن! اين صحنه ها و فکرا باعث شد که کيرم علاوه بر بيدارباش صبحگاهي بيش از پيش راست بشه و چاره اي نبود جز اينکه آروم دستم رو بکنم توي شلوارکم و کمر شرتم رو بندازم روش تا مشخص نباشه. يه چند باري سعيد رو ديدم که يخورده اينور و اونور کرد، احساس کردم بايد بيدار شده باشه ولي هنوز نميخواد بلند بشه. وقتي نازي کارش تموم شد اومد تو اتاق کنار من، تا ديد من بيدارم نشست کنارم و يواش گفت بيداري، گفتم آره چايي درست کردي، بعد گفتم ديشب خوب خوابيدي که، راستي بيدار شدي چرا لباستو عوض نکردي، گفت خب همه خواب بودن ديگه، الان ميرم عوض ميکنم، گفتم کجا، گفت توي آشپزخونه يا حموم، گفتم نميخواد بابا زودي همينجا عوض کن ديگه، گفت نميشه که بايد بلوزمو در بيارم سوتين ببندم و يه لباس ديگه بجاش بپوشم، گفتم عيبي نداره اينا که خوابن، تا خوابن عوض کن، گفت اگه يدفه بيدارشن چي، من جوابي ندادم و سرم رو به نشونه اينکه عوض کن تکون دادم، اونم بلوزش رو کشيد بالا و سينه هاش افتادن بيرون و بعد بلوزشو کامل درآورد و لخت شد، همونطور در حالت نشسته با بالاتنه لخت نشسته بود کنارمن. پستوناي سفيد و درشتش انگار داشتن بسمت من نگاه ميکردن، اومد از رو زمين سوتينش رو برداره که من زودتر برداشتم و کشيدم طرف خودم، گفت بده به من چرا اذيت ميکني، گفتم ميخوام ميمياتو خوب ببينم، گفت بسه ديگه پاشو بيا برام ببند که سريعتر لباس بپوشم، توي جام نشستم و گفتم بيا ببندم، اونم کمرش رو کرد طرف من، منکه حسابي راست کرده بودم از پشت کمرش رو کشيدم طرف خودم و دستام رو از پهلوهاش به جلو بردم و سينه هاش رو گرفتم توي دستام و شروع کردم آروم ماليدن، تو اين فکر بودم که سعيد بيداره و احتمالاً ممکنه تاحالا يه چيزايي رو ديده باشه، ولي اينقدر توي حال خودم بودم که اعتنايي نکردم و به کارم ادمه دادم که نازي دستم رو گرفت و گفت ديوونه زودباش الان اينا بيدار ميشن ديگه، منم ديگه چون بيشتر از اين کاري نميتونستم بکنم سوتينش رو بستم و پرسيدم خوبه، اونم گفت دستت درد نکنه ولي حالا بايد بلوزم رو هم بپوشم، گفتم خب بپوش ديگه، نکنه ميخواي اونم من تنت کنم، گفت نخير اين بلوز با سوتين راحت نيست تازه کوتاهم هست، يه چيز بلندتر ميخوام تا يکمي روي رونام بياد، گفتم خب چي ميخواي بپوشي، گفت اون سرمه ايه، گفتم خوبه باشه همونو بپوش پس، گفت اينجا نيست توي ساکه منکه نميتونم با اين وضعم برم بيارم تو پاشو بيار ساک اونطرفه، گفتم پس بشين تا برم بيارم، من بلندشدم رفتم بطرف ساک و اونم با سوتين نشسته بودو داشت ميگفت زير مانتو سبزمه شال آبيه رو هم بيار که ديدم سعيد داره تو جاش ميچرخه، با صداي بلند گفتم صبح بخير که نازي متوجه بشه که الان سعيد داره بلند ميشه و زودي خودشو جمع و جور کنه، با صداي من سيمين بلند شد نشست، تا منو ديد گفت سحرخيز شدي آقا سينا، از کنارش يه شال نازک برداشت و اداخت روي سرش که مثلاً يه چيزي سرش باشه، دکمه هاي پيرهنش بسته بود ولي چون بالايي رو نبسته بود يقيه لباسش يخرده باز بود، نازي رو که ديد بلند با کنايه گفت سعيدجان شما بلند نشو که نازي جون کله سحر رفتن شنا هنوز لباس شنا دارن معلوم نيست اين دوتا کجا داشتن شنا ميکردن صبح به اين زودي! منم سريع لباس و شال نازي رو آوردم و بهش دادم که بپوشه، اونم سريع پوشيد و از جاش بلند شد. ديگه همه بيدار شده بوديم، بعد گفتن صبح بخير به هم خانم ها رفتن توي آشپزخانه تا بساط صبحانه رو آماده کنن. منو سعيد هم داشتيم درباره برنامه امروز صحبت ميکرديم که کجا بريم و چيکار کنيم که سيمين اومد توي اتاق که سفره رو بندازه، يک لحظه من چشمم افتاد به تودهُ دستمال کاغذي هايي که کنار جامون افتاده بود، آخه جاهارو کامل جمع نکرده بوديم و فقط انداخته بوديم کنار اتاق که فضا باز بشه، من سريع رفتم که دستمال هاي مستعمل عمليات ديشب رو جمع کنم که کسي نبينه، تا اومدم جمع کنم سيمين هم همون لحظه اومد و سفره رو پهن کرد، روش بسمت من بود، دستمال هارو که ديد يه خنده موذيانه شيطنت آميزي کرد که من هم خجالت کشيدم و هم نميدونم يه حس خاصي بهم دست داد. خلاصه شروع کرديم به خوردن صبحانه و در همان مدت صرف صبحانه جميعاً تصميم گرفتيم که بعد از صبحانه بريم بيرون گردش و خريد براي ناهار و بعد بيايم کاراي ناهار رو بکنيم تا ظهر بعد بريم دريا شنا بعدم که از شنا اومديم ناهارو بخوريم. بعد از صبحانه همونطور که برنامه ريزي کرده بوديم داشتيم کارامون رو ميکرديم بريم بيرون که از بيرون صداهاي جيغ و داد ميومد، اومدم بيرون ديدم دوتا دختر حدوداً بيست ساله دارن با هم شوخي ميکنن چه شوخيهاي ناجوري هم، با صداي بلند بلند هم به همديگه تيکه مينداختن، متوجه شديم که سوئيت کناريمون هستن و با پدر و مادرشون اومدن، با لباساي راحتي بودن، انگار تو حياط خونشون بودن! سيمين و نازي هم که فضوليشون گل کرده بود اومدن دم در ببينن چه خبره، وقتي برگشتن تو ديدم دوباره دارن با هم پچ پچ ميکنن، سعيد گفت شماها آماده ايد که بريم، اون دوتا هم گفتن نـــــــــــــــــــــــه هنوز، شماها بريد بيرون که ما لباس عوض کنيم و زودي بيايم، بعدم نازي گفت آقا سينا چشم چروني هم ممنوعا! من و سعيد رفتيم توي ماشين و منتظر اين دوتا مادمازل بوديم که بيان.بعد از نيم ساعت انتظار بالاخره اومدن که بريم، اما با چه تيپي! اول سيمين خانم که يه مانتوي نارنجي نازک تنگ و کوتاه پوشيده بود که سينه هاي درشتش انگار داشت دکمه مانتورو پاره ميکرد، سينه هاي سيمين بزرگ نبود فقط مانتوش خيلي تنگ بود، يه شلوار جين تنگ و کوتاه هم پوشيده بود که رونا و کونش داشت توش خودنمايي ميکرد، ساق پاهاش هم دو سومش بيرون بود با صندل و ناخن هاي لاک زده نارنجي که با لباسش ست کرده بود، موهاي مش کردش هم تقريباً بيشترش معلوم بود. سر و وضع نازي هم دست کمي نداشت فقط رنگ مانتوي نازي سبز بود. تا اومدن تو ماشين سعيد گفت ديسکو نميخوايم بريما، من گفتم ميبينم که خانما شدن مداد رنگي. من و سعيد دليل اين جور لباس پوشيدن زنامون رو خوب ميدونستيم &#8220;کم نياوردن&#8221; اون دوتا دختر همسايه موقتمون کارشون رو کرده بودن و زناي ما براي اينکه حواس مارو به خودشون جلب کنن و همينطور از تيپ اون دخترا کم نيارن با اين وضع اومده بودن بيرون. اين يه حس قوي زنونس، خانمها بهتر ميدونن. خلاصه اونروز صبح ما رفتيم يکي از بازارهاي هفتگي که برپا بود و خرت و پرتاي مورد نيازمون رو خريديم. وقتي اومديم بغليامون نبودن، کاراي ناهارو کرديم و گفتيم بريم دريا. جلوي همون محوطه اي که بوديم ساحل خوبي داشت اما نسبتا شلوغ بود. زنا يه خرده بهانه آوردن که اينجا شلوغه و ما نميتونيم بريم تو آب، تصميم گرفتيم وسايل برداريم و بريم يه جاي خلوت تر پيدا کنيم. همون طرفا يه جاي دنج پيدا کرديم که براي آبتني مناسب بود. من و سعيد از ماشين پياده شديم و لباسامون رو درآورديم و با مايو شديم، از اونجايي که هيچ جايي براي تعويض لباس خانما نبود، قرار شد توي ماشين لباس عوض کنن، لاي شيشه هاي ماشين رو براشون پارچه گذاشتيم، بعد اونا هم اومدن که بريم توي آب، نازي و سيمين يه شلوارک گشاد تا بالاي زانو پوشيده بودن، نازي يه پيرهن مردونه و سيمين هم يه بلوز آستين کوتاه. موهاشون رو هم جمع کرده بودن و بسته بودن. وقتي رفتيم توي آب قرار شد همه با هم باشيم، کم کم رفتيم جلوتر تا ديگه کمرمامون کامل توي آب بود، گفتيم بريم جلوتر اما سيمين گفت نه ما ديگه جلوتر نميايم چون نميخوايم سرمون خيس بشه، نازي هم تاييد کرد. من و سعيد گفتيم پس شما همينجا با هم باشيد تا ما بريم شنا کنيم، منو و سعيد يه مقدار که جلوتر رفتيم سعيد گفت بيا برگرديم بريم پيش اينا اذيتشون کنيم، من گفتم موافقم ولي مراقب باشيم که آب نخورن، به سعيد گفتم بريم از پشت سر بترسونيمشون، درحاليکه پشتشون به ما بود تا نزديکياي اونا رفتيم ولي چون نميخواستيم مارو ببينن تصميم گرفتيم بريم زير آب و اونجا بيايم بالا. عمق آب خيلي نبود ولي آب تار بود و از سطح تقريبا چيزي پيدا نبود، من وقتي به اونا رسيدم از زير آب دوتاپا برخورد کردم فکرکردم که پاهاي نازيه، اولش ميخواستم دستم رو ببرم لاي پاي نازي رو قلقلک بدم ولي پشيمون شدم و گفتم بزار باز پشتش بيام بالا و کمرشو بگيرم توي دستام و بغلاي کمرش رو قلقلک بدم، تا اومدم بالا کمرشو گرفتم و شروع کردم به قلقلک، وقتي کمرش افتاد توي دستم صداي جيغ اومد ولي من تاديدم تسيده بازم اذيتش کردم، ولي در حاليکه از پشت گرفته بودمش و چسبيده بودم به کونش تازه از صداش فهميدم که سيمينه!!! يه لحظه خيلي جا خوردم و ناراحت شدم که حواسم رو جمع نکردم، سيمينم داشت بدوبيرا ميگفت ولي تا فهميد منم چون رودروايسي داشت ساکت شد. منم سريع جامو عوض کردم و از سيمين معذرت خواهي کردم، سعيد که اشتباهي رفته بود اونطرفتر، بالا اومده بود، سيمين با لحن خاصي گفت سعيد ببين آقا سينا منو ترسوند، سعيدم اومد پيش ما و به سيمين گفت در عوض ما هم الان تلافيش رو سر نازي خانم درمياريم، هنوز بالاتنه نازي و سيمين تا اون لحظه خيس نشده بود. منکه ديدم سيمين و سعيد دارن بسمت نازي ميرن، با عجله منم رفتم بطرف اونا، سيمين دستاي نازي رو گرفته بود و سعيد هم داشت آب ميپاشيد به نازي، نازي هم هي ميگفت سينا کمک کن ديگه، سيمين همين که خواست نازي رو قلقلک بده، نازي از جاش داشت فرار ميکرد، سيمين گفت سعيد بيا پاهاش رو بگير در نره، من داشتم به سعيد آب ميپاشيدم که ديدم سعيد تو يه چشم بهم زدن پريد از جلو دور کون نازي رو گرفت تا سيمين که پشت نازي بود بتونه قلقلکش بده، نازي هم ميخنديد و مسخره بازي ميکرد و منو صدا ميکرد، من ديدم شوخي شوخي دارن نازي رو قلقلک ميدن و احساس کردم نازي هم بدش نمياد توي جو خودمونيمون باهم شوخي داشته باشيم. خب فکر ميکنم سيمين و سعيدم همينطور بدشون نميومد، آخه ميدونين خانما هم دوست دارن مواقعي که همه تو يه محيط خودموني و مطمئن هستم راحت و خوش باشن. منکه ديدم اينجوريه رفتم به سمت سيمين و اونو هل دادم عقب و پريدم پشتش و سفت گرفتمش و با دستم از جلو آب ميپاشيدم توي صورت و لباسش، در حاليکه از پشت گرفته بودمش خيس خيسش کردم، اونم مسخره بازي ميکرد و مثلا ميخواست دربره ولي هي کونش رو بيشتر فشار ميداد به من. سعيدم هنوز همونجوري نازي رو گرفته بود و داشت آب ميپاشيد تو روي نازي، سيمين و نازي لباسشون کاملاً خيس شده بود و چسبيده بود به بدنشون. من سيمين رو ول کردم و رفتم سمت سعيد و گرفتمش، تا سعيدو گرفتم سيمين هولم داد و با سعيد دوتايي منرو گير اورده بودن، من بخاطر اون صحنه ها راست کرده بودم و ميترسيدم که يکي ببينه، که نميدونم دست کي بود که تو اون شلوغ پلوغي دو سه بار خورد به مايوي من! يا سعيد بود يا سيمين چون نازي يه خرده با ما فاصله داشت. خلاصه بعد از اينکه کلي شوخي کرديم من تونستم از گير اون دوتا در برم و برم پيش نازي، من با نازي بودم و اون دوتاهم کنار هم بودن، زنامون کاملا خيس بودن و همه ميخنديدم. تمام لباسا پر از ماسه شده بود. منکه حسابي کيرم راست شده بود خيلي دلم ميخواست بچسبم به نازي ولي خب چون اونجا نميشد، براي همين به نازي گفتم لباست که پر ماسه شده، بزار بشورم ماسه هارو، به اين بهانه نازي رو از پشت گرفتم تا بتونم کيرم رو روي کون نازي جا بدم و بهش بچسبونم، وقتي کيرم چسبيد بهش، تازه نازي متوجه شد که چه خبره، خودشو هل داد به من، منم که حالم بهم ريخته بود جلوي سيمين و سعيد دستم رو کردم توي لباس نازي و به هواي شستن ماسه ها سوتينش رو باز کردم و درآوردم دادم دستش. نازي گفت ديوونه تو چرا اينجوري ميکني زشته! منم گفتم خب ميخوام خوب ماسه هارو بشورم ديگه، از اونجايي که لباس نازي خيس بود کاملا چسبيده بود به سينه هاش و منم که با دستم به بهانه شستن داشتم زير و ري ممه هاشو ميماليدم دستام بخوبي مشخص بود در زير لباس که دارم چيکار ميکنم، سيمين و سعيدم روبرومون بودن داشتن ميخنديدن، سيمين گفت سعيد همه جونم پر ماسه هست توروخدا بيا اينا رو بشور که من با يه من ماسه از آب نميام بيرون، تا اينو گفت خودش سوتينش رو زودي باز کرد و داد دست سعيد، سعيدم که بدش نيومده بود شروع کردن به شستن پستوناي درشت سيمين از زير لباس. همه اين اتفاقات شستن ماسه ها شايد چند دقيقه بيشتر نشد ولي خيلي حال داد. چون يه محيط خودموني و مطمئن بود بينمون که حدود کاملا رعايت ميشد. خلاصه بعد از اون از آب اومديم بيرون و لب ساحل چهارتايي راه رفتيم تا خوب خشک بشيم و چون گرسنمون بود خانما با همون لباسا و منو سعيدم يه پرهن پوشيديم و نشستيم توي ماشين که بريم به سمت سوئيت تا ناهار بخوريم، اينقدر خسته و گرسنه بوديم که نفهميديم چجوري رسيديم پاي سفره غذا.موقع ناهار همگي خسته و گرسنه و بوديم براي همينم بيشتر مشغول خوردن بوديم تا صحبت! تقريباً ميشه گفت کسي حرف خاص نميزد، تا اينکه سيمين يه دفعه گفت اه سعيد مثلاً تو لباسمو شستي! همه جونم داره ميسوزه با اين ماسه ها! سعيدم فوري با حرص جوابشو داد و گفت اگر خوب نشستم ميخواي بيام الان تميزت کنم. سيمينم حرف سعيد تموم نشده گفت لازم نکرده، تو اگه بلد بودي همون موقع خوب تميز ميکردي که حالا اينجوري همه جام نسوزه!. لباس سيمين خشک خشک شده بود و به جزء برجستگي هاي سينه هاي درشتش که درشت و گرد رو به پايين ايستاده بود چيز ديگه اي مشخص نبود، احساس ميکردم سايز سينه هاي سيمينم بايد مثل سينه هاي نازي باشه، آخه سينه هاي نازي هفتادو پنج بود ولي مال سيمين يخرده پر تر نشون ميداد. سيمين همينطور که داشت غرغر ميکرد روي دو زانو نشست و دستشو کرد توي لباسش و چندتا تکون به خودش و سينه هاش داد و همينطور ماسه بود که از زير لباسش ميريخت پايين. ما هم همگي داشتيم تماشا ميکرديم که چيکار ميکنه، فکر اينکه ماسه هايي که داره ميريزه روي زمين از کجاي سيمين داره درمياد آدمو هوسي ميکرد، که خودش يدفه گفت اه سعيد با اين کارات، ببين نازي، همه جونم پر ماسه شده آخه، وقتي لاش دست ميکشم ميسوزه!!! همه يه لحظه توجهمون به حرف سيمين که اصلاً حواسش نبود چي گفته جلب شد، نازيم براي اينکه حرفو عوض کنه فوري گفت بايد شسته بشه خب سيمين جون، بشين غذاتو بخور، بعد ناهار ميريم با هم درستش ميکنيم. ناهار که تموم شد هر کسي يطرف خوابيده بود و استراحت ميکرد که سيمين از جاش بلند شد ايستاد و رو به نازي گفت نازي جون مياي کمک. نازي گفت باشه تو برو من الان ميام. نازي کنار من دراز کشيده بود، به من گفت با منکه کاري نداري فعلاً، برم کمک سيمين، بدن خودمم داره ميسوزه. منم گفتم خب تو هم برو بشور خودتو، بعد با پوزخند گفتم فقط مواظب باشيد خيلي همديگرو نشوريدا! بعد به سعيد گفتم ميخواي خودت پاشي بري زنتو بشوري؟! سعيد گفت بابا حالا که اينا ميخوان بزارن يخرده راحت باشيم حالا تو نذار، بذار برن بابا! نازي که رفت منو سعيد نزديک هم خوابيده بوديم. از توي حمام صداي تلق تولوق زياد ميومد و بعدشم صداي نامفهوم حرف زدن نازي و سيمين که گاهي هم جيغ ميزدن. سعيد گفت اينا دارن چيکار ميکنن، چقدر صدا ميدن! من گفتم نميدونم حتماً همون کاري که قرار بود ديگه، خب دارن خودشونو ميشورن ديگه احتمالاً. سعيد با نيشخند گفت خدا کنه فقط همين باشه و بلايي سر هم نيارن! منم خودمو زدم به اون راه و گفتم خب دارن دوش ميگيرن ديگه، تازه تو حمام هم که چيز خطرناکي نيست که چيزيشون بشه. سعيد دوباره ادامه داد، دوتا زن که توي حمامن ممکنه خيلي چيزا براشون خطرناک باشه! منکه منظور سعيد رو ديگه کاملاً متوجه شده بودم احساس ميکردم انگار دوست داري توي اون لحظه با هم راحتتر حرف بزنيم، براي همينم گفتم خب چه عيبي داره بابا، بذار راحت باشن، چيه نکنه دلت هواي سيمين رو کرده. سعيدم که ديد منم حواسم هست، گفت بدم نمياد خب، اخه ديشب نشد که درست و حسابي يه حالي بکنيم. گفتم چرا آخه/ گفت خب اون بيشتر از من حال کرد ديگه، آخه حسابي براش ماليدم. منم گفتم خب مگه اون برات نماليد. گفت چرا خب ولي من اونو حالشو آوردم ولي اون نياورد حالمو. گفتم چرا خب. گفت آخه من دوست دارم وقتي حالم مياد سروصدا کنم، براي همين ديشب چون شماها بوديد نميشد. گفتم آهان، مثلاً اگه ما نبوديم ديگه چيکار مونده بود که بکني؟! سعيد با لحن جدي گفت خب دوست داشتم سيمينو ميکردم ديگه. من به شوخي گفتم سعيد، يعني چي!!!!! سعيدم فوري گفت خب همين ديگه، دلم ميخواست کيرمو بکنم تو کس سيمين!!!!!!! صحبت بي پرواي سعيد از کس زنش منو حسابي هوسي کرد، حس ميکردم اونم همين حال رو داره و دلش ميخواد که الان بيشتر در اين مورد حرف بزنيم. منم که ديدم اون داره به اين راحتي حرف ميزنه، گفتم خب منم نتونستم بکنم نازي رو، ولي بجاش نازي حسابي برام ماليد تا آبم اومد، البته منم براي نازي ماليدم، وقتي ميخواستم ادامه بدم نتونستم راحت از کلمه کس زنم استفاده کنم، سعيدم که متوجه اين موضوع شد، مخصوصاً پرسيد تو کجاهاشو ميماليدي خب. منم گفتم خب بالا و پايين رو باهم ماليدم ديگه، بعد کمي مکث گفتم سينه هاشو با کسشو. وقتي از اين الفاظ جلوي سعيد استفاده کردم، نميدونم يه حالي شدم که خيلي خاص بود، يه لذت زيرپوستي از بيان بدن سکسيه زنم داشتم که ناخودآگاه هيکلشو توي ذهنم تصور ميکردم و از ديدنش لذت ميبردم و حال ميکرم. بعد از اينکه همون کلمات رو دو سه مرتبه توي حرفام با سعيد تکرار کردم، ديگه راحت تر شده بودم. که سعيد گفت ميدوني سينا کون سيمين هميشه خيلي شهوتيم ميکنه ولي سيمين از کون نميذاره بکنمش، ديشب حسابي خوابوندمش به بغل و با دستم کونشو ماليدمو انگشتمو از پشت چند بار کردم تو سوراخ کونش. ميخواستم بگم که منم همين صحنه هارو ديدم که با ماليدن نازي آبم اومد، که چيزي نگفتم تا ادمه بده. داشت از انگشت کردنش توي سوراخ کون سيمين ميگفت که صداي داد نازي از تو حموم اومد که ميگفت ســــــــينا کمک! منم بلند گفتم چي شده. اونم هيچ جوابي نداد. سعيد گفت حتماً مال تو رو ميخواد ديگه. گفتم الان آخه! سعيد گفت ببينم سينا مال تو بايد بزرگ باشه که زنت تند تند هوس ميکنه، نه؟! منم گفتم هي بد نيست، اينقدري هست که خب بره تو کسش جا بيفته. بعد قبل از اينکه بپرسم چطور مگه، خود سعيد گفت، آخه يه بار که داشتيم با سيمين حال ميکرديم گفت توهم مثل مال شوهر نازي که قشنگ پرش ميکنه ميخوام حسابي تا ته بکني تو کسم تا پر بشه با کيرت، بعد سعيد ادامه داد منم توي همون حال از سيمين پرسيدم تو از کجا ميدوني&#8221; سيمينم گفت آخه نازي ميگه من مال سينا رو کاملاً حس ميکنم که ميخوره به تهش. در همين حين که من و سعيد هر دو حالمون يه جوري شده بود دوباره صداي نازي اومد که با صداي بلند ميگفت سينا بيا، بيا کارت دارم. سيمينم پشت سرش با صداي بلند ميگفت آقا سينا خانمت نميذاره بشورمش، خانم ميگه فقط سينا بايد منو بشوره. سعيد گفت مثل اينکه اونم حالش مثل خودته، پاشو برو کمکش کن خب. گفتم الان که نميشه، بايد خانمت بياد بيرون تا من برم حمام. بذار برم از پشت در ساکتش کنم بيام. رفتم پشت در حمام و گفتم نازي اين صداها چيه راه انداختي، حمومتو بکن بيا بيرون ديگه. يدفعه در حموم باز شد و نازي جلوي روم ايستاده بود توي حمام!! ولي چون حمام حالت ال مانند داشت سيمين آخر حمام زير دوش بود و چيزي پيدا نبود و فقط نازي لخت لخت ايستاده بود جلوي روي من، همه بدنش خيس بود و برق ميزد فقط لاي پاش پر از کف بود و کسش رو نميتونستم ببينم. بهش گفتم درو ببند الان سرما ميخوري. گفت عيبي نداره بجاش مال تورو ميخورم خب، مياي بشوري منو؟ گفتم حتماً، ميخواي همين الان لخت شم بيام تو جلوي سيمين بشورمت! با خنده گفت نه که بدتم مياد! منم که با ديدن بدن لخت و سينه هاي خيس نازي بدم نميومد يه حالي بکنم، گفتم بسه ديگه زشته، حالا صبرکن سيمين خانم بياد بره بيرون بعد من ميام کمکت ميکنم. هنوز جلوي در حمام روبروي نازي داشتم حرف ميزدم که ديدم يه چيزي افتاد ته حمام، همونجايي که زاويه حمام شکسته ميشد و ميرفت پشت ديوار سرحموم، دقت که کردم صابون بود، همينطور که نازي داشت حرف ميزد حواسم به داخل حمام و خصوصاً اون صابون بود که يه لحظه از پشت ديوار اول سر سيمين رو ديدم که با موهاي خيس داشت کف حمام چهار دست و پا به سمت صابون ميرفت، واي، هرچي به صابون نزديکتر ميشد منم هيجانم بيشتر ميشد تا اينکه ديگه از پشت سر نازي سيمين رو ميديدم که روي دستها و زانوهاش روي زمين صابونو بر ميداشت، کونش خيلي مشخص نبود ولي سينه هاي گندش همينطور آويزون، با سطح زمين زاويه قائمه ميساخت که با حرکتش مثل پاندول ساعت تاب ميخورد. ُسيمين مثلاً اونطوري چهار دست و پا خواسته بود که طوري بره که من نبينمش، چون بهرحال صداي نزديک حرف زدنه من و نازي رو شنيده بود ديگه. نميتونستم قضاوت کنم که تو اون لحظه اين کار سيمين عمداً بود يا سهواً. من با وعده اومدن به حمام از دست نازي راحت شدم و اومدم توي اتاق پيش سعيد. وقتي منو ديد گفت چي شد به توافق رسيديد. گفتم نه کار خاصي نداشت، فقط چون خسته بود ميخواست کمکش کنم يه خورده، گفتم صبرکنه خانمت بياد بيرون، بعد اگر شما ها اجازه بديد من هم برم يه دوشي بگيرم باهاش. سعيدم با پررويي گفت ميخواي دوشو بدي دستش يا&#8230; منم که ديگه واقعاً حالم منغلب بودريال جايي براي رودروايسي نداشتم، گفتم چيه ميخواي بدوني ميخوام چيکار کنم، تو که خب ميدوني ديگه، حالم خيلي بده، ميخوام برم کس زنمو لباشو باز کنم، کيرمو بکنم توش که دارم منفجر ميشم، تو هم اگه ميخواي به نوايي برسي بايد بري زودتر زنتو بياري بيرون تا از فرصت استفاده کني و بري تو حال. سعيد گفت اينجوري که نميشه تا اومد بکنمش، بايد با مقدمه بکنمش تا حال بده، حداقل تو کمک کن! من با تعجب گفتم من چيکار کنم؟!! سعيد گفت ديوونه لازم نيست تو خيلي کاري بکني، فقط وقتي رفتي پيش نازي و خواستي که کاري بکني، کم کم يه سروصدايي راه بنداز که منم به سيمين بگم که ببين اونا دارن چيکار ميکنن، بعدم به هواي کس دادن زن تو منم کس سيمين رو بکنم. منم که ديدم پيشنهاد جالبيه قبول کردم، ولي نميدونستم بايد چيکارکنم دقيقاً، از عاقبتش هم خبر نداشتم که ممکنه چي بشه و يا اينکه اصلاً چه اتفاقي ممکنه پيش بياد. صداي در آلومينيومي حمام اومد که خورد بهم و بسته شد، سيمين بود که با يه حوله کوچيک که دور سرش پيچيده بود و حوله اي که محکم دور بدنش پيچيده بود تا همه جاشو بپوشونه اومد توي اتاق، وقتي ديدمش پاهاش از زانو به پايين لخت بود و ساقش داشت برق ميزد، سينه هاشم که معلوم بود به زور کرده توي حوله و از همه مهمتر باسن گندش بود که به دليل پيچيدن حوله کاملاً مشخص بود، توي اون لحظه اين تصور توي ذهنم نقش بسته بود که اگه اين حوله الان ميوفتاد چي ميشد، که صداي بلند نازي اومد که ميگفت ســــــــــــــــــــــــــينا نمياي؟! به سيمين گفتم آفيت باشيد سيمين خانم. اونم تشکر کرد و رد شد رفت نزديک سعيد پاهاشو باز کرد و نشست. طوري جلوي سعيد نشسته بود که کاملاً زاويه روناش و کسش به طرف سعيد بود و عليرغم اينکه از جهت من هيچ چيزي پيدا نبود، سعيد ميتونست تا توي کسش رو هم ببينه. وقتي من رفتم به سمت حمام، سيمين با کنايه توام با خنده گفت آقا سينا مراقب باشيد، نازي خيلي حساسه ها، آروم بهش ليف بکشيدا! سعيد دستش رو گذاشت بود روي ساقاي سيمين رو داشت ميماليد که من بسمت حمام رفتم.وقتي داشتم به حمام ميرسيدم صداي سيمين رو شنيدم که داشت ميگفت نکن سعيد الان، صبر کن خب! وقتي رومو کردم طرف در حمام، براي يه لحظه دست سعيد رو ديدم که تا کتف از پايين ساقاي سيمين رفته بود زير حوله سيمين. ديدن اين صحنه ها برام جذابيت زيادي داشت، خصوصاً اينکه اونا هم بدشون نميومد که من بدونم يا ببينم دارن چيکار ميکنن. ولي بهرحال نميشد که بمونم، در حمام رو باز کردم و رفتم تو، موقع بستن در رو محکم زدم بهم تا بدونن که من رفتم توي حمام و خيالشون راحت بشه، فکر کردم اينطوري ميتونن راحتتر باشن، نازي انتهاي حمام زير دوش بود و من نميديدش، لباسامو که در آوردم خواستم آويزونشون کنم به جا لباسي توي حمام، که چشمتون روز بد نبينه!!! يدونه شورت و سوتين ست سورمه اي مچاله شده روي جالباسي بود که همينطورم داشت ازش آب ميچکيد!!! ناخوداگاه بمحض ديدن نفهميدم چي شد که ديدم راست شده کيرم، چون ميدونستم نازي لباس زير اين رنگي نداره و بايد صد درصد براي سيمين باشه که شسته و گذاشته اونجا، ولي چرا نبرده بيرون تا آويزون کنه خشک بشه؟! حتماً چون قراره بوده من برم حمام، اونارو به عمد گذاشته اونجا تا اذيتم کنه، ولي اين فقط يه احتمال بود و شايدم يادش رفته ببره. نازي صدام کرد اومدي، گفتم آره دارم لباسمو در ميارم، وقتي لباسمو درآوردم نيگام که به کير شق شدم افتاد، وسوسه شدم که شورت و سوتين رو بردارم و بازش کنم تا بهتر نگاه کنم. تا باز کردم انگار برق گرفتم، نفهميدم چي شد که متوجه شدم کير حسابي راست شدم رو گرفتم توي دستم و دارم محکم فشارش ميدم!، واي چي ميديم، يه شورت که جلوش کاملاً تور بود و از پشت هم فقط يه نخ! تصور اينکه اين کس سيمين رو ميپشونه و از پشت هم ميوفته لاي کون گندش حالم رو شديداً بهم ريخت. تو حال خودم بودم که صداي بسته شدن دوش اومد، خيلي ترسيدم و دستپاچه از اينکه الان نازي منو ببينه، اونارو سريع پرت کردم روي جارختي و گفتم خانمي من بيـــــــــــــام، وقتي با کير شق شدم پيش نازي رسيدم، ديدم نشسته روي چهارپايه پلاستيکي و داره تيغ ميکشه روي ساق پاي کفيش، چشمم افتاد به لاي پاش که داشت با اون رنگ صورتيه خوش رنگش و يه خط تيره مستقيم وسطش، بين دوتا روناش زده بود بيرون، چيزي که خيلي نظرم رو جلب کرد موهاي کوتاه بالاي کسش بود که کاملاً اطرافش تميز و سفيد بود و فقط يه خط باريک تيره ازش مونده بود که ميومد تا بالاي کسش. خيلي خوشم اومد، گفتم به به نازي خانم مدل زدن کوچولوشونو! آب ريخت روي پاش و سرش رو آورد بالا گفت خوب شده؟، چشمش که به کير راست شده من افتاد بلند شد اومد گرفت دستش و گفت چه خبرته دوباره اينو سفتش کردي برا کس من. من داشتم ميگفتم وقتي زن هنرمندي مثل شما داشته باشم بايدم&#8230; که همزمان با يه دستش شروع کرد به ماليدن کيرم و با دست ديگش بيضه هام رو اروم گرفت و باهاش بازي ميکرد. بهش گفتم چي شده حالا خانم مدل زدن؟! گفت آخه داشتيم با سيمين بدنمونو اصلاح ميکرديم که حرف شد و سيمين گفت سعيد دوست داره من موهاي کسمو مدل دار بزنم ولي کمتر پيش مياد که اين کارو بکنم. بهش گفتم خب چرا آخه اونجوري که دوست داره نميزني براش، گفت سخته آخه، معمولاً يخورده که ميزنم خراب ميشه و بعد براي اينکه خراب شده همشو يه جا ميزنم. منم بهش گفتم ميخواي الان برات درستش کنم، گفت ميتوني؟، منم گفتم آره فقط بگو شوهرت چه مدلي دوست داره تا برات همونجوري خوشگلش کنم که تا ديد برات بخورتش. سيمينم گفت خطي، يعني يه خط صاف بالاي کسم. منم همونطوري براش زدم، خيلي خوشش اومده بود، اونم به من گفت حالا تو بگو سينا چجوري دوست داره، منم گفتم خب سينا من هرجوري که باشم خوشش مياد ولي اتفاقاً اونم خطي خيلي دوست داره، اونم فوراً پاهامو از هم باز کرد و با صابونو برداشت ماليد روي کسم رو کفي کرد و شروع به تراشيدن موهاي کسم کرد، وقتي تموم شدو با آب حسابي شستش گفت نازي جون منکه دهنم آب افتاد، حتماً سينا هم خوشش مياد ازين!!! وقتي نازي داشت اين حرفارو ميزد کيرم توي دستش بود و همزمان داشت برام ميماليد، منم با نوک سينه هاش که سفت شده بود و سمت من بود داشتم بازي ميکردم و لذت ميبردم. گفتم خوبه ديگه خانما خوب بهم ميرسن، اين سروصداها هم که راه انداخته بوديد براي همين بود؟. گفت نه همش. گفتم چطور مگه؟ گفت آخه سيمين اذيتم ميکرد، به بهانه شستن لاي پام همش دستشو ميماليد به لباي کسم، منم قلقلکم ميومد. تا اينو گفت نمي دونم چي شد که انگار يه حس خاصي همه وجودمو گرفت و ناله اي کردم. نازي حرفشو تموم کرد و زانو زد جلوي کيرم و اونو کرد توي دهنش. داشتم حسابي با خوردن نازي و تصورات فانتزي خودم که از شوخيهاي نازي و سيمين توي حمام بود لذت ميبردم، حمام ساکت شده بود و نازي هم ولکن نبود و تندتر ميکرد توي دهنش و در مي آورد. صداي ناله هاي کشداري از بيرون حمام ميومد، گوشام رو تيز کردم ولي نيازي نبود چون مثل اينکه داشت بلندتر و شديدتر ميشد، صداي سيمين بود داشت ناله هاي شهوتناکي ميکرد که خيلي هم کشدار بود; &#8220;آااااااااه آه آااااااااه آااااااااه آاااااااااااااااااه&#8221;. صداي به اون بلندي و اون حالتي معلوم بود که فقط ميشه براش يه احتمال رو در نظر گرفت. با اين صداها و فکر اينکه ميدونن ما الان داريم ميشنويم که دارن چيکارميکنن حسابي داغم کرده بود، به سرعت نازي رو بلند کردم و بهش گفتم بسه ديگه، دستات رو بذار به ديوارو کونتو بده عقب، پاهاتم خوب باز کن، ميخوام کس نازتو خوب بتونم از عقب ببينم، تا کست از پشت نيفته بيرون نميکنمت! اونم معطل نکرد و همون کارو کرد، تا چشمم افتاد به اون کس کشيده و پهن نازي که از لاي پاهاش افتاده بيرون و خودنمايي ميکرد، نتونستم خودمو کنترل کنم و با صورت رفتم طرفش و از زير يه زبون محکم کشيدم روش، تا اينکاره کردم نازي ناله اي کرد و لرزيد&#8230; صداي ناله هاي سيمين ميومد که حالا ديگه تندتر شده بود، نازي هم داشت التماس ميکرد که ميخوام، براي همين هم ايستادم و با همون رطوبت کيرم و کس نازي، کيرم رو تا ته کردم از پشت توي کسش. بازم نازي ناله کرد اما بلندتر. اولش آروم آروم عقبو جلو ميکردم ولي چون کاملاً خيس شده بود و روون، منم شرو کردم به تند تند کردن نازي. با هر ضربه اي که در اثر رفتن کيرم توي کس نازي و برخود بدنم با کونش اتفاق ميوفتاد، نازي ناله ميکرد و منم از صداي آخ و اوخش داغتر ميشدم. ديگه از اينکه با وجود سيمين و سعيد در اون نزديکي داره با صداي بلند ناله شهوت ميکنه خيلي خوشم اومده بود و دوست داشتم محکمتر بکنم تا بيشتر صداش دربياد، تا اونا هم صدامونو بشنون، نازي هم همش بين ناله هاش ميگفت چيکار ميکني،،، پارم کردي،،، زشته صدامونو ميشنون،،، منم گفتم عزيزم راحت باش، اونا که غريبه نيستن، تازه خودشونم دارن ميکنن، و با لحن شهوتناکي گفتم: ببين صداي کس دادن سيمينم داره مياد!!!! گفت پس عيبي نداره، تو ناراحت نميشي صداي دادن منم اونا بشنون؟، گفتم نه عزيزم راحت باش. نازي هم تا ميتونست با هر ضربه اي که به کونش ميخورد و کيرم تا ته ميرفت توي کسش با صداي بلند ناله ميکردو ميگفت بازم ميخوام. ديگه صداهاي سيمين و نازي يه ريتم موازي درست کرده بود، ناله هاي سيمين خيلي شديد شده بود و ديگه انگار داشت با صداي بلند فرياد ميکشيد و ما از صداشون حال ميکرديم! فکر کردم که سعيد و سيمين هم بايد با صداي ناله و شلپ شولوپ کردن ما حال ميکنن. توي حال خودم بودم که احساس کردم صداي نازي کمتر شده، تا جايي که ديگه صدايي نميومد! ما هم آرومتر ادامه ميداديم، که يکدفعه صداي زدن به در حمام اومد و پشت سرش سيمين که داشت ميگفت ببخشيد، شرمنده، ميشه لباساي منو بديد بدم به سعيد بيرون آويزون کنه خشک بشن.. منکه هنوز در حال کردن نازي بودم، مکثي کردم و به نازي گفتم برو بهش بده زود بيا، نازي صاف ايستاد و رو به در گفت سيمين جون ما اين طرفيم، خودت درو بازکن بردار. تازه در اون لحظه يادم افتاد که شورت و سوتين سيمين رو که ديدم دوباره مچاله و جمع نکردم مثل اولش بزارم سرجاش و فقط پرت کردم روي جالباسي!.. الان سيمين ميفهميد که من اونارو ديدم. يه لحظه ناراحت شدم، نيگام افتاد به لباس زيراي نازي که افتاده بود کف حمام و خيس خيس بود، فکري به ذهنم رسيد و بلند از پشت ديوار گفتم ببخشيد سيمين خانم اگر زحمتي نيست لباساي نازي رو هم ببريد تا سعيد جان زحمت انداختنشون رو با همونا بکشه که نازي هم لباساش خشک بشه، بعدم دستمو دراز کردم و از پشت ديوار شورت و سوتين قرمز نازي رو دادم دست سيمين. نازي چشماش گرد شد و گفت نميخواد حالا، زحمتشون ميشه، بعداً خودم خشکشون ميکنم، تا اومدم حرفي بزنم سيمين زودتر جوابشو داد و گفت نازي جون اين حرفا چيه، چه زحمتي، خب ميدم اينارم بندازه خشک بشه ديگه. بعد در رو بست و رفت. تا رفت نازي گفت سينا خان زشته لباساي منو اونا بندازن، منکه حسابي مست بودم گفتم مهم نيست تو الکي زشته زشته ميکني، دوتا تيکه پارچس ديگه، عکس لختيمون که نيست، حالا زودباش که ميخوام بکنمت، حالم خيلي بده ها. اونم خوابيد کف حمام و پاهاشو از هم باز کرد و گفت بقيشو اينجوري بيا روم. گفتم يه شرط داره بايد خوب برام بازش کني کستو. تا اومد با دستش کسش رو بگيره مهلت ندادم و کيرم رو گذاشتم روي کسش و خوابيدم روش، تا خوابيدم تا ته کيرم سر خورد توي کسش، شروع کردم به کردنش، اولش سينم روي پستوناش چسبيده بود و مثل فنر پستوناش باعث حرکت بدنم روشون ميشد، ولي چون ديگه خيلي مست بودم و ميخواستم بکنم تا حالم بياد، از روي سينه هاش بلند شدم و نيمخيز ادامه دادم به کردن کسش، اونم دوباره صداي ناله هاش دراومده بود و بلندتر ميشد و نم محکمتر کيرمو ميکوبيدم توي کسش. احساس کردم که خيلي نزديک شدم به اومدن، کيرم رو از توي کسش کشيدم بيرون و اومدم بالا رو سينه هاي نازي و کيرم رو دادم دستش، گفتم ميخواد بياد، اونم سريع گرفت توي دستش و تند تند و محکم ماليد، اينبار ديگه با صداي بلند ناله من، در حاليکه نازي به سرعت و محکم با دو دستش کيرم رو ميماليد، همه آبم با فشار زد بيرون و پاشيد روي پستونا و گردن نازي.از شدت حالي که کرده بودم و لذتي که بهم داده بود، هموجا کنار نازي کف حمام بي حال دراز کشيدم تا خستگيم دربره و بلند شم دوش بگيريم و بريم بيرون از حمام.نازي دوش گرفت و رفت بيرون که لباس بپوشه، وقتي ميخواست بره گفت تو نميخواي دوش بگيري، منم گفتم تو برو منم يه کمي حالم جا بياد دوش ميگيرم ميام، من هنوز توي حمام دراز کشيده بودم که نازي از توي رختکن گفت سينا لباس براي من نياوردي؟! منم گفتم نه، آخه نگفتي که بيارم، بعدم شما چرا لباس نگذاشتي براي خودت! نازي گفت حالا من چيکار کنم، گفتم نميدونم خب برو بيار ديگه، يا اصلاً سيمين رو صدا بزن برات بياره. نازي هم لاي در رو باز کرد و سيمين رو صدا کرد، بعد چند لحظه وقتي سيمين اومد اول در زد، نازي در رو براش باز کرد، قبل از اينکه بخواد حرفي بزنه، سيمين گفت به به خانم خوشکله خسته نباشيد، کارتون تموم شد؟!! آقا سينا کجاس؟! نازي گفت مرسي عزيزم، سينا تو حمامه، شما که انگار بيشتر خسته شدي! سيمين که ديده بود من اونجا نيستم با لحن نازي آروم گفت: خوشمزه بود؟! نازي گفت يواش، حالا برو براي من لباسامو بيار، بعداً ميگم بهت. تا نازي داشت خودشرو خشک ميکرد سيمين هم لباساش رو براش آورد. منکه تا اون لحظه هنوز دراز کشيده بودم، از جام بلند شدم و آب رو باز کردم تا صداي سکوت رو پر کنه. سيمين و نازي نسبتاً آروم صحبت ميکردن. صداي نازي رو شنيدم که گفت اِ اِ اين چيه آوردي سيمين؟!! سيمينم گفت چيه مگه، شلوار خودته ديگه. نازي گفت نه بابا شلوارو نميگم که، اين بلوزو ميگم، زشته آخه، يقش بزرگه يخورده تا شونه هام مياد، سينا ناراحت ميشه يه وقتي. سيمين گفت چه عيبي داره تو هم سخت ميگيري، توي چمدونتون رو خيلي نگشتم، از لباساي خودم برات آوردم، حالا همينو بپوش، تازه خودمم مثل همينو پوشيدم فقط رنگش فرق ميکنه، سعيدم هيچ مشکلي نداره و هيچي بهم نگفته، سينا هم وقتي ببينه که منم بلوزم مثل بلوز تو هست چيزي بهت نميگه. نازي مکثي کرد و گفت چرا ديگه سوتين نياوردي، حتماً اينم برا اينه که خودتم سوتين نبستي! آره؟! سيمين گفت لباس زيرا که رو بندِ خب، بايد خشک بشه ديگه، تازه تو چرا اينجوري هستي، بغير از ما چهار نفر که کسي اينجا نيست، هممونم که همديگرو ميشناسيم و خودموني هستيم ديگه، غريبه هم که نداريم، تازه سعيد احتمالا ميخواد بره بيرون و به جز منو شوهرت که کسي اينجا نيست. بعد از چند دقيقه با صداي بسته شدن در حمام فهميدم که نازي لباسشو پوشيده و رفته بيرون. کم کم در حالي که به حرفايي که شنيده بودم فکر ميکردم رفتم زير دوش، با وجود اينکه هنوز لباس نازي رو نديده بودم، ولي وقتي توي ذهنم تصور ميکردم که بايد چجوري باشه، حالم دگرگون ميشد و ناخوداگاه هيمينطور که داشتم فکر ميکردم يه لحظه احساس کردم که راست کردم و براي لحظاتي با فکر سينه هاي نازي شروع کرم به ماليدن خودم، ولي همه سعيم رو ميکردم که اجازه ندم تصور سينه هاي بزرگ سيمين توي اون لباس، در ذهنم نقش ببنده، هر چي که بود سيمين هم زن دوستم بود و هم دوست زنم و دلم نميخواست ذهنياتم به سمتي بره که دوستم سعيد راضي نباشه، گرچه با هم شوخيهاي ميکرديم گاهي اوقات ولي همه اونا توي شرايط تقريباً يکساني بود که سعيدم توش حضور داشت، شايد يه جور حس انسانيت و يا احترام به آداب بود&#8230; دوش که گرفتم، خودمرو خشک کردم و لباسايي که نازي برام گذاشته بود پوشيدم و اومدم بيرون. موقع بيرون اومدم سعي کردم خيلي آروم و بي سروصدا برم توي اتاق، صحنه جالبي رو ديدم، سيمين و نازي نشسته بودن روبروي سعيد و داشتن سبزي خوردن هايي که صبح گرفته بوديم تميز ميکردن براي شام شب، سعيم روبروشون نشسته بود و داشت مثل يه بچه خوب کمک ميکرد، ولي از همه مهمتر لباس سيمين و نازي بود، هر دو شون شلوار جين تنگ پوشيده بودن، بلوز سيمين صورتي و مال نازي آبي آسموني بود، حالا فهميدم نازي حق داشت که جا بخوره، چون بلوزش پازچه اي تنگ بود و يقه اش از دوطرف تا نزديکه شونه هاش ميومد و از پايين هم تا بالاي سينه هاش ولي خط سينه مشخص نبود و خيلي پايين نميومد، اما بخاطر نبستن سوتين سينه هاي نازي و سيمين چسبيده بود به بلوزشون. نازي خيلي راحت نشسته بود و شال نازک تقريباً بازي رو انداخته بود روي سرش و گردنو شونه هاي لختش کامل مشخص بود، سيمينم که لباسش همونجوري بود ولي روسريش پشت گردنش بود و موهاش باز بود. نکته جالب اينجا بود که سعيد با وجود اين منظره دل انگيزي که روبروش در فاصله چند سانتيمتريش بود، هر از گاهي اونم به اجبار سرش رو کمي بلند ميکرد و دو کلمه حرفي ميزد و دوباره کارش رو ادامه ميداد. وقتي رفتار سعيد رو ديدم خيالم راحتتر شد و خوشحال شدم از اينکه اون هم رعايت احترام رو داره و فکر کردم در اعتمادم اشتباه نکردم و حتي بيشتر از اين هم ميتونيم به اين زوج خوب اعتماد کنيم. سعيد پشتش به سمت من نازي و سيمين تقريباً روبروي من بودن؛ به محض ورود به اتاق از قصد با صداي بلند گفتم چه آب خوبي داشت اين حمام، اينطوري همه متوجه اومدنم شدن، نازي سريع خودشرو جمع و جور کرد و شالش رو طوري انداخت که يقه و گردنشرو بگيره، سيمين با حوصله روسيريش رو همونجوري آورد بالا تا يه خرده روي موهاش رو بگيره و سعيد برگشت به سمت من گفت زودباش بيا که امشب چه شامي بخوريم با اين سبزي خوردن. منم رفتم کنارشون نشستم تا کمکشون کنم. وقتي مشغول بوديم همزمان از همه چي و همه جا حرف ميزديم، سعيدم حالا با اومدن من خيلي راحت تر شده بود و گاهي همه باهم شوخي هم ميکرديم. تنگيه لباس نازي و سيمين به حدي بود که انگار نوک سينه هاشون به سمت من و سعيد هدف گرفته شده بود، سيمين ديگه تو شوخياش راحتتر شده بود، خصوصاً با من. احساس ميکردم جو راحتتري از گذشته بينمون به وجود اومده. وقتي کار سبزيا تموم شد نازي و سيمين بلند شدن تا وسايل رو ببرن توي آشپزخونه، اينقدر شلوارشون تنگ به باسنشون چسبيده بود که اگه کون لخت هم بودن، کونشون به اين زيبايي خودنمايي نميکرد، وقتي از پشت سر کون پهن نازي رو کنار يه کون پهن ديگه ميديدم که بالا و پايين ميره، بي اختيار نگاهم با هر بالا و پايين رفتني به دنبالشون ميرفت، کون نازي پهن تر بود اما کون سيمين هم چون کمر باريکي داشت زيبايي خاص خودش رو داشت، از ديدن اين صحنه لذت ميبردم که متوجه شدم سعيد داره ميگه ببينم تو سير نميشي؟!!! گفتم از چي؟ گفت از هموني که محوش شدي ديگه! گفتم مگر تو دوست نداري خب، منکه ميدونم خودتم دوست داشتي با سر بري تو اين کون! سعيد گفت منظورت کدومشه؟؟!!!!!!!!!! وقتي سعيد اين حرفو زد حس کردم مثل جوي آبي که يکباره آب بيفته توش، يه حسي وجودم رو گرفت و متوجه سفت شدن کيرم شدم&#8230; گفتم به نظرت کدوم قشنگ تره؟ اونم گفت خب ميدوني سيناجان من نميتونم در مورد زن تو اظهار نظر کنم اما خب کون سيمين رو چون لخت ديدم و حسابي ماليدم، ميدونم که خيلي باحاله! گفتم عيبي نداره چون تو و زنت دوستاي خوب ما هستين و اطمينان دارم که اين حرفايي که ميزنيم بين خودمون ميمونه ميتوني در مورد کون نازي هم بگي، همونطور که من الان ناخوداگاه چشمم به کون زن تو افتاد، ناراحت نميشم اگر تو هم راحت باشي سعيدجان. با اين حال سعيد از اظهار نظر در مورد کون نازي تا حدي خودداري و فقط گفت کون زنت مثل خودش قشنگه خب! احساس کردم کمي براش سخته، براي همين حرف رو عوض کردم. همش فکر ميکردم اونشب بايد سکس خوبي در انتظارمون باشه، ولي چون بعد از شام رفته بوديم لب دريا و بعدازظهر هم نخوابيده بوديم، به محض رسيدن خونه چراغها خاموش شد و روسريا برداشته و همه تو رختخواب لالا! فردا صبح که بيدار شديم، بعد از خردن صبحانه تصميم گرفتيم که بريم تله کابين، و چون شب هم بايد برميگشتيم تهران، تمام وسايل رو بايد ميذاشتيم توي ماشين تا چيزي جا نذاريم. نزديکاي ظهر بود که سوييت رو به سمت تله کابين ترک کرديم. طبق معمول خانمها لباساي خوشرنگ و تيپ راحت پوشيده بودن، بخاطر وسط هفته بودن محوطه تله کابين خلوت بود، چهارتايي توي کابين نشستيم، منظره خيلي زيبايي از درختان زير پامون بود، مشغول صحبت بوديم که سيمين پيشنهاد گرفتن عکس داد، همه موافقت کردن، قرار شد اول سيمين و سعيد با هم بگيرن و بعد من و نازي. سيمين و سعيد کنار هم نشستن و من دوربينو آماده ميکردم، سيمين به روسري و موهاش ور ميرفت که سعيد گفت چيکارميکني زودباش ديگه سينا منتظره، سيمين گفت آخه موهام بدجوري جمع شده. سعيد گفت خب برش دار اصلاً، تو عکسم قشنگتره، اينجا هم که کسي نيست. سيمين هم از خداخواسته تو يه چشم بهم زدن روسريش رو برداشت و اماده عکس شدن، ازشون دو سه تا که عکس گرفتم، سيمين با نازي گفت نازي جان مگه شما نميخواي عکس بگيري، بيا برات موهاتو شونه کنم، بعد اومد طرف نازي و شالش رو برداشت و موهاش رو جلوي من و سعيد شونه کرد. بعد من و نازي هم کنارهم عکس گرفتيم. وقتي رسيديم اون بالا هم خلوت بود و هم آدمايي که اونجا بودن خيلي راحت خانماشون روسرياشون رو برداشته بودن، براي همين من و سعيد هم گذاشتيم نازي و سيمين هم راحت باش. اونروز خيلي خوش گذشت و ناهار رو هم همون بالا خورديم. طرفاي عصر بود که قصد داشتيم به سمت تهران راه بيفتيم. توي راه ديگه اتفاق خاصي نيفتاد تا رسيديم تهران، اول همگي اومديم منزل ما. همه کمي خسته بوديم، نازي و سيمين مانتوهاشون رو درآوردن و رفتن آشپزخانه تا شام حاضر کنن و من و سعيد هم پاي تلويزيون خوابيديم و من کانال هاي تلويزيون رو عوض مي کردم، سعيد گفت مثل اينکه خيلي هم خسته نيستي، گفتم نه خيلي. سعيد گفت پس دير ميخوابي امشب، نه؟! گفتم حالا که فعلا هنوز خوابم نمياد&#8230; چطور مگه؟ با لحن خاصي گفت امشب برنامه دارين يا نه؟ منکه ديگه متوجه شده بودم منظورش چيه گفتم نمي دونم، بايد ديد چي پيش مياد، حالا که هنوز سرشبه، تا آخر شب خيلي راهه حالا! شما امشب اينجا بمونين ديگه، فردا سرحال که شدين بريد، تازه دورهمم هستيم خب، اگرم خواستين برنامه اي داشته باشيد بريد توي اون يکي اتاق که راحت باشيد. سعيد بي مقدمه گفت منکه امشب بدم نمياد با سيمين اگه حالشو داشته باشه يخورده بازي کنم. گفتم تو که خودت ميخواي پس چرا به من ميگي ديگه؟! گفت خب ميخوام ببينم شما هم پايه هستيد يا نه. گفتم چيه انگار ديروز خيلي بهت چسبيده!، گفت راستشو بخواي خيلي حال داد، فکر نميکردم يه دفعه اينجوري بشه. با اينکه متوجه منظورش شدم گفتم مگر هر دفعه با زنت سکس داشتي حال نميکردي، که اينجوري ميگي، مگه ايندفعه چجوري بود؟؟!!!! گفت خب آخه ايندفعه فرق داشت، اينبار با هر صداي ناله سيمين، صداي ناله يکي ديگه هم ميومد. گفتم خوبه ديگه، من نازي رو ميکردم، تو حالشو ميبردي، البته اگه راستشو بخواي منم وقتي نازي رو ميکردم و صداي زن تو ميومد، خيلي بهم حال ميداد. سعيد ادامه داد; وقتي همزمان صداي نازي خانم هم ميومد، سيمين با حرفاش بيشتر حسم رو تحريک ميکرد. منکه کنجکاو شده بودم، فوري پرسيدم مگر چي ميگفت؟؟؟ سعيد ادامه داد; آخه تو که رفتي تو حمام، من داشتم با پاهاي سيمين بازي ميکردم، کم کم بالاتر رفتم تا به روناش رسيدم، تا به روناش رسيدم کس تراشيدش رو ديدم و فوراً حوله رو باز کردم از دور کمرش تا براش بخورم، ديدم بالاشو اصلاح کرده، داشتم ميخوردم که سيمين گفت نازي کسمو اينجوري زده تا تو خوب بخوريش برام، راستش منم بيشتر تحريک شدم و حسابي تا تهش رو خوردم براش تا از حال رفت، وقتي هم که داشتم ميکردمش و صداي شما هم ميومد، هي ميگفت ميبيني چه کسي بهت ميدم، صداي نازي رو هم ميشنوي داره سينا پارش ميکنه!!!! سعيد داشت ادامه ميداد که با صداي سيمين حرفمون رو قطع کرديم و موضوع رو عوض کرديم، سيمين اومد بالاي سر ما، به سعيد گفت سعيد نازي ميگه امشب اينجا بمونيد، تو چي ميگي، به نظرت بمونيم يا&#8230; سعيد گفت تو ميگي چيکار کنيم؟، سيمين گفت نمي دونم، آخه نمي خوايم مزاحمشون باشيم ديگه، ممکنه کار داشته باشن. با حالت خنده گفت اونوقت ما مزاحم هستيم. من گفتم نه بابا اين چه حرفيه، خوشحال ميشيم دور هم باشيم. سيمين هم انگار منتظر بود گفت سعيد پس من برم لباسم رو عوض کنم اگر تو حرفي نداري، منتظر جواب سعيد نشد و رفت توي آشپزخونه و به نازي گفت نازي جان يه لباس به من ميدي، از بس اين لباسا بوي نم ميده داره حالم بهم ميخوره. نازي گفت باشه صبرکن کارم تموم بشه بريم تو اتاق بهت لباس بدم. چند دقيقه بعد نازي و سيمين رفتن داخل اتاق و در رو هم به حالت بسته گذاشتن. سعيد بلند شده بود نشسته بود، منم که ديدم يه مقدار احساس خستگيم کمتر شده، بلند شدم و رفتم دستشويي تا يه آبي به سروصورتم بزنم، صورتم رو که شستم، خواستم در دستشويي رو ببندم که از لاي در اتاق منظره جالبي نظرم رو جلب کرد، نازي با شورت و سوتين روبروي سيمين رولبه تخت خوابيده بود و دستش زير سرش بود، اما سيمين که تقريباً پشتش به در بود با شلوار جين به بغل خوابيده بود، همون حالت مقابل نازي، ولي بالا تنش لخت بود و کمرش کاملاً باز بود، پس مطمئناً نبايد چيزي پوشيده باشه، حتي سوتين، و خيلي راحت داشتن بازي دوتايي حرف ميزدن، صداشون نميومد که چي ميگن، با اينکه واقعاً منظره جذابي بود برام، ولي نتونستم به خودم اجازه بدم تا بمونم و بيشتر نگاه کنم، شايد همراه با لذت حس بدي هم داشتم که دارم دزدکي&#8230; اومدم نشستم کنار سعيد مشغول صحبت شديم، هنوز کمر لخت سيمين و اينکه چه راحت با سينه هاي باز جلوي نازي داشتن باهم حرف ميزدن تو ذهنم بود، ولي سعي ميکردم از فکرم بيرون کنم. تا اينکه اومدن بيرون و رفتن توي آشپزخونه. نازي و سيمين هر دو شلوار پارچه اي راحت پاشون کرده بودن با يه پيرهن آزاد، فقط نازي شلوارش کوتاه بود و براي سيمين معمولي. البته طبق معمول هر دو روسري داشتن. شام رو که آوردن همه شام رو خيلي سريع خورديم و بعد از خوردن چاي بعد از شام دورهم نشستيم. سعيد پيشنهاد بازي داد و منو سعيد روبروي هم نشستيم و سيمين و نازي هم با هم نشستن. توي بازي معمولاً منو سعيد با هم ميشينيم و خانمهامون هم با هم و معمولاً هم اونا ميبازن، اونشب هم همين اتفاق افتاد و هفت دست پشت سرهم خانمها باختن. سيمين گفت اينجوري قبول نيست شما دوتا که باهم هستيد همش تقلب ميکنيد، تا حدي راست هم ميگفت، چون يه چند باري من از پايين ورق کشيدم بالا و يه برگ رو دو سه بار بازي کردم!!! منم همش به شوخي ميگفتم خب بازي بلد نيستين ديگه، خانمها نه حکم باز ميشن، نه راننده!!! سعيد هم فقط ميخنديد، منو سعيد هر دو داشتيم از خنده قش ميرفتيم و سيمين و نازي هم حرص ميخوردن و عصباني بودن. سعيد گفت خب عيبي نداره ايندفعه جاهارو عوض ميکنيم، به سيمين گفت تو و سينا روبروي هم بشينين. با کمي مکث همه قبول کردن و منو سيمين باهم نشستيم و نازي سعيد هم باهم. دست هاي اول همچنان بازي به شوخي جلو ميرفت، ولي کم کم داشت حساس ميشد و خصوصاً اينکه من دلم نميخواست کم بيارم، ديگه کم کم با سيمين رفته بوديم تو کار علامت و ندا! يه دست رو راحت همينجوري گرفتيم و سيمين خيلي خوشحال بود و فقط مونده بود که ديگه برقصه! ديگه بازيمون داشت خوب باهم مچ ميشد، کم کم کارمون به چشمک هم کشيده بود ديگه&#8230; تازه داشت از اين طرز بازي خوشم ميومد، خصوصاً وقتي سيمين سعي ميکرد با حرکت ابروهاش که زيرش رو با سايه نقره اي پر کرده بود، چيزي رو به من بفهمونه تا بازي درست انجام بدم. گاهي که تو اون لحظه بازي رو از ذهنم فاکتور ميگرفتم و فقط محو حرکات چشم و ابروي سيمين ميشدم، اين رفتار سيمين رو ميتونستم تو ذهنم دلبري فرض کنم، اما واقعيت اين بود که ما داشتيم بازي ميکرديم و اون فقط سعي ميکرد به من علامت بده! شلوار سيمين تا نزديکاي زانوش بالا رفته بود و با ساق پاهاي لخت و براق دقيقاً روبروي من نشسته بود، با وجود اينکه نازي شلوارش کوتاه بود و پاهاي اون هم لخت و صاف بود ولي پاهاي سيمين جاذبه ديگه اي داشت برام،&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2393</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.009 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-08 09:00:58 by W3 Total Cache
-->