<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>برخلاف &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%a8%d8%b1%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%81/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:58:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>برخلاف &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>کس خارجی رو گاییدن حال میده ها</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%b1%d9%88-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%b1%d9%88-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Dec 2019 06:35:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آويزون]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامشم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برداري]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانا]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهاي]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوربين]]></category>
		<category><![CDATA[ديوانه]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرازير]]></category>
		<category><![CDATA[سفيدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهواني]]></category>
		<category><![CDATA[كامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[موبايل]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ميتركيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردميه]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[واستادم]]></category>
		<category><![CDATA[وسايلش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[كردم رفتم يه ليوان آب فیلم سکسی خوردم اومدم همه خواب بودن لامپ اتاقش روشن بود رفتم لامپ اتاق خاموش كنم ديدم پتو ننداخته روش از تو سکسی كمد يه پتو برداشتم بردم بندازم روش شاه کس متوجه شدم تي شرتش اومده بالا بند سوتينش معلوم شده بود يه لحظه بي اختيار کونی دستم رفت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>كردم رفتم يه ليوان آب فیلم سکسی خوردم اومدم همه خواب بودن لامپ</h2>
<p>اتاقش روشن بود رفتم لامپ اتاق خاموش كنم ديدم پتو ننداخته روش از تو سکسی كمد يه پتو برداشتم بردم بندازم</p>
<h3>روش شاه کس متوجه شدم تي شرتش اومده بالا بند سوتينش معلوم</h3>
<p>شده بود يه لحظه بي اختيار کونی دستم رفت طرف بدنش همين دستم خورد بهش تو تخت چرخيد پتو رو انداختم</p>
<h4>روش جنده و اومدم بيرون نشستم پشت كامپيوتر vpn ام قطع</h4>
<p>بود هر طوري بود با يه پستون فيلتر شكن يه چندتا عكس سكسي ديدم تا يه ذره شهوتم زد بالا فك</p>
<h5>كنم ظرف کوس يه ساعت ده بار رفتم اتاقش با ترس</h5>
<p>و لرز بهش دست ميزدم داشتم ديوانه ميشدم هميشه اين بدنو ميديدم ولي تا به حال مث اون شب شهواني نشده بودم سکس داستان يه چند روزي</p>
<h6>درگيره اين موضوع شده بودم نگاهم همش دنبالش ایران سکس بود &#8230;يه</h6>
<p>جور ديگه ميديدمش(مث بعضي از اين داستانا اندامشم مانكن نيست خيلي معمولي)يه روز وقتي رفت حموم اومد بيرون واستادم قشنگ روبروش رومم برنگردوندم &#8230;وقتي رفت تو اتاقش &#8230;رفتم حموم ديدم شرت و كرستش رو شسته آويزون كرده لباسامو درآوردم شرت و كرستشو ماليدم به خودم شهوتم زده بود بالا رفتم يه فيلم كوتاه سكسي پيدا كردم ريختم رو موبايل بردم تو حموم يه جق به يادش زدم ..مث الان كه شما حالتون از داستان بد شده منم حالم دشت بهم ميخورد از اين زندگي دنبال يه فرصت بودم كه بهش بفهمونم ميخوام بكنمش &#8230;يه روز داشتم باهاش شوخي ميكردميه ذره آب ريختم روش اونم تلافي كرد بعد رفتم پارج آب آوردم گفتم ميريزم روتا گفت كيو ميترسوني پارچ گرفت همش رو ريخت رو خودش خيس خالي شده بود لباسش هم يه طوري بود كه وقتي آب ريخت روش حجم بدنشو نشون ميداد گفت يه عكس ازم بگير با موبايل يه عكس ازش گرفتم بعد يهو يه فكري به نظرم رسيد &#8230;دوربين موبايل رو روشن كردم گذاشتم رو زمين بعدم رفتم بيرون كه اون لباس عوض كنه داشتم از ترس سكته ميكردم به جز من و اونم كسي خونه نبود 5 دقيقه بعد با همون لباسا اومد تو اتاق موبايلو گذاشت رو ميز ..گفت نيازي به فيلم برداري نيست بعدشم رفت تو اتاقش&#8230;چند ثانيه نفهميدم چي شد بعد آروم بلند شدم رفتم تو اتاقش گقت بيا بشين شهوت و ترس تو وجودم بود داشتم ميمردم دستام گرفت بلند كرد گذاشت رو سينش يه لبخند كج و معوجي زدم داشتم ميلرزيدم يه ذره خودمو جم و جور كردم آروم سينشو فشار دادم &#8230;گفت پس تو كفي منم كه داشتم پررو ميشدم بهش چشمك زدم سرعت و شدت بيشتر كرده بودم هر چي پورنو ديده بودم ميومد جلو چشم بدجوري شق كرده بودم دستاشو آورد طرف كيرم بلند شدم شلوارمو درآوردم اونم تي شرتشو درآورد باورم نميشد دو تا سينه سفيدش خيس بود كرستش هم سفيد بود سرمو بردم رو سينش آروم به پسنونش زبون زدم آب رو سينه هاشو مك ميزدم دستمم آروم بردم تو شلوارش از رو شرت كسش رو ميمالوندم بلند شد معلوم بود شهوتي شده شلوار و شرتشو در آورد نشست رو تخت تكيه داد به ديوار پاهاي سفيدشو باز كردم شروع كردم به خوردن كسشصداش بلند شده بود اين كارش شهوت منو زياد ميكرد شرتمو درآوردم كيرم داشت ميتركيد موهاشو داد عقب اومد سراغ كيرم يه طوري ساك ميزد كه انگار صدساله اينكارست زبونشو دور كيرم ميجرخوند گفتم ادامه بدي آبم مياد اصلا توجه نميكرد يه دو دقيقه كه گذشت پشت به من نشست گفت زود باش من نميدونستم چي كار كنم رفتم از تو وسايلش يه كرم آوردم با انگشتم يه ذره تو كونشو ليز كردم يه ذره هم به كيرم زردم آروم كيرمو گذاشتم در كونش فشار دادم جيغ زد تو اين داستانا خونده بودم كه بايد آروم آروم بفرستم نو همين كارو كردم وقتي همش رفت تو شروع كردم به عقب جلو كردن خيلي حس خوبي بود كم كم خودشم داشت عقب جلو ميكرد گفتم آبم داره مياد گفت بريز همون جا تلمبه رو سريع تر كردم يهو آبم سرازير شد انگار كه داشتم ميمردم كيرمو درآوردم برگشت و ازش يه كم لب گرفتم ..بعدش هم رفتيم حموم البته جداگونه برخلاف تمام داستانهاي سكسي هم از اون موقع تا حالا اصلا با هم سكس نداشتيم&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%b1%d9%88-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177685</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس ناز و زیبا از جنده خانوم حشری و خوردنی سبزه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 Nov 2019 08:43:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبميوه]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[ايرادي]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختي]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[بوداومد]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمه]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينمو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شدشروع]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتيه]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[كردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتومو]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميليسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميميرم]]></category>
		<category><![CDATA[ميومدم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[وحشيانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دخترا دور و برش مي فیلم سکسی پلكيدن اما زياد محل نميداد.فهميدم كه اگه منم برم طرفش محل نميده.اونروز موقعي كه اومديم جدا شيم از بچه ها سکسی يهو گفت سارا خانم! لطفا يه لحظه شاه کس بياينرفتم طرفش.بچه ها همه بهت زده داشتن منو نگاه ميكردن17 ساله بودم.مثبت و پاستوريزه.آرايش هم کونی كه اصلا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دخترا دور و برش مي فیلم سکسی پلكيدن اما زياد محل نميداد.فهميدم كه</h2>
<p>اگه منم برم طرفش محل نميده.اونروز موقعي كه اومديم جدا شيم از بچه ها سکسی يهو گفت سارا خانم! لطفا يه</p>
<h3>لحظه شاه کس بياينرفتم طرفش.بچه ها همه بهت زده داشتن منو نگاه</h3>
<p>ميكردن17 ساله بودم.مثبت و پاستوريزه.آرايش هم کونی كه اصلا نميكردم اما چشماي درشت و موهاي بلند و بورم چشم خيليا رو</p>
<h4>گرفته جنده بود ولي آرش فرق ميكردخلاصه همونجا بهم شماره داد</h4>
<p>و دوست شديم.دو سه ماه از پستون دوستيمون ميگذشت.آرش چندباري حرف سكس رو زده بود اما من بهش گفته بودم كه</p>
<h5>سكسو دوست کوس ندارم و اونم اصرار خاصي نكرده بود.تا اينكه</h5>
<p>يه روز زنگ زد گفت سارا بدو بيا خونمونموقع امتحانات خرداد بود.با هزار بدبختي مامانو پيچوندم و رفتم پيش آرش.نگران بودم نميدونستم سکس داستان چرا يهو خواسته</p>
<h6>برم اونجا. وقتي رسيدم قبل اينكه زنگو بزنم ایران سکس در حياط</h6>
<p>باز شد.آرش دم در بود گفت به!سلام عزيزم!اومدي؟خنديدم و رفتم داخل.رفت رو كاناپه منم نشستم كنارش.گفتم آرش!چيزي شده؟ بي مقدمه گفت سارا!دارم ميميرم از تب تو،بذار يه كم با هم باشيم! فهميدم چي ميگه اما خودمو زدم به اون راه،ميترسيدم از سكس! گفتم آرش برم دو تا آبميوه بيارم.پا شدم آروم آروم برم سمت در كه بدو اومد و در رو قفل كرد!گفت آبميوه؟ترسيدم و بغض كردم يهو اشكم اومد گفتم توروخدا نه!اومد و منو بوسيد!ديگه ضعيف بودم.بغلم كرد و بردم تو اتاق مامان باباشترسيده بودم.منو نشوند رو تخت و مانتومو باز كرد.گفت سارا؟گفتم هان گفت آروم باش!من كنارتم.تا اون موقع مرد لخت نديده بودمپا شد لخت كرد خودشو.فقط شرتش موند!عجب هيكلي داشت!كيرشم شق كرده بود.اومد منو خوابوند و ازم لب گرفت.مقاومتي نميكردم.خوشم اومده بود. روم خوابيده بود.داغ داغ بود و قلبش تند تند ميزد. به خودم گفتم يه حال كوچولو كه ايرادي نداره! لباسمو خودم دادم بالا. انگار مست بود. اومد سريع لباس و سوتينمو درآورد،شلوارم هم از پام كشيد بيرون.با اينكه تو نخ سكس و اين چيزا نبودم اما هميشه بدنم صاف صاف بود. آرش شروع كرد به خوردن سينه هام.منم دست كردم تو شورتش و كيرشو گرفتم.اونم كه انگار انتظار اين كارو نداشت ذوق زده گفت الهي فدات شم گلم و سفت تر سينه هامو ميخوردكم كم داشتم بي حال ميشدم.حال عجيبي داشتم.يهو كسم خيس شد.آرش آروم شرتم درآورد.گفت دختر چه صاف و توپوله! و سرشو برد لاي پاهام و شروع كرد به خوردن.آه آه من شروع شد.شروع كرده بود به مكيدن چوچوله م.بعد دستامو گرفت و بلندم كرد.روبه روش نشوند منو.گفت نميخواي ببينيش?دستمو بردم و شورتشو درآوردم گفتم آرش گفت جان گفتم ميشه دستماليش كنم؟خنديد گفت مال خودته.به بيضه هاش دست ميكشيدم.سرمو بردم جلو و كيرشو كردم تو دهنم!آب اوليه ش اومده بود و تلخ بود.نوكشو ميك زدم و با زبونم كيرشو كه حالا شق شق بود ميليسيدم و اونم دوست داشت و با سينه هام بازي ميكرد.اينم بگم كه سينه هام 70 بود و سرشم صورتيه و واقعا جذابه! كير آرش خيلي دراز نبود اما به جد كلفت بود با تخماي آويزونداشتم ميخوردم كه گفت خب ديگه خانم خوشگله وقت كردنهگفتم آرش لا پايى!گفت حيف اين كس صاف و صوف نيست؟مست مست بود!گفتم باشه از كون بكن.كه يهو منو خوابوند و خوابيد روم!كيرشو ميماليد به كسم.بي حالم ميكرد.تو فضا بودم كه يهو سرشو داد تو كسم.آه آه آه&#8230;داد زدم آخ آرش تو رو خدا!ديگه انگار نميشنيد.شروع كرد به تلمبه زدن وحشيانه اي كه احساس ميكردم دارم جر ميخورم.داشتم حال ميومدم كم كم و آرش آرش جون از زبونم نمي افتاد اونم كم كم آرومتر تلنبه ميزد تا اينكه يهو كيرشو درآورد و گفت بخور همه شو.آبشو ريخت تو دهنم كه برخلاف داستاناي مزخرف سكسي اصلا هم خوشمزه نبود و مزه زهر ميداد چون بخاطر خاصيت قلياييش تلخ تلخه(ميتونيد امتحان كنيدمن هنوز بهت زده از خونى كه از كسم اومده بود داشتم آرشو نگاه ميكردم و از درد هم پاهام ميلرزيد.تو همين حال بودم كه آرش باز شق كرد&#8230;اگه ديدم استقبال ميشه ادامه شم ميگم!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177328</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف مو طلایی ناز کس میده و آب کیر رو هم تا ته میخوره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%85%d9%88-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d9%85-%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%85%d9%88-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d9%85-%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Oct 2019 08:04:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[……اونم]]></category>
		<category><![CDATA[آبنبات]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[‫آوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ارومیه]]></category>
		<category><![CDATA[استادی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[اون]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[باسنشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالأخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برانداز]]></category>
		<category><![CDATA[براندازش]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بعد]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرستاری]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردم‌]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خونه]]></category>
		<category><![CDATA[خیلی]]></category>
		<category><![CDATA[دارم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشکده]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونسته]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[راستش‌]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[زدن]]></category>
		<category><![CDATA[ساقهای]]></category>
		<category><![CDATA[سراسری]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شد<معذرت]]></category>
		<category><![CDATA[شدهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[شروع]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانیمن]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمای]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کردمچون]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکترین]]></category>
		<category><![CDATA[کیلویی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گهگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[لمبرهای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمشون]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیچه]]></category>
		<category><![CDATA[معارفه]]></category>
		<category><![CDATA[منم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنی]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نبودممنم]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<category><![CDATA[یه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سراسری قبول شدم .توی کلاس فیلم سکسی حدود 20دختر و 10 پسر بودیم وقتی اولین روز وارد کلاس شدم یه جورایی از دیدن اون همه دختر جا سکسی خوردم!بعد چند دقیقه ای یه استادی اومد شاه کس داخل و شروع کرد به اجرای جلسه ی معارفه و توضیحاتی در مورد قوانین دانشکده کونی و یک [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سراسری قبول شدم .توی کلاس فیلم سکسی حدود 20دختر و 10 پسر بودیم</h2>
<p>وقتی اولین روز وارد کلاس شدم یه جورایی از دیدن اون همه دختر جا سکسی خوردم!بعد چند دقیقه ای یه استادی</p>
<h3>اومد شاه کس داخل و شروع کرد به اجرای جلسه ی معارفه</h3>
<p>و توضیحاتی در مورد قوانین دانشکده کونی و یک سری مسایل دیگه.منم بدون توجه به حرفای استاد فقط داشتم دخترا رو</p>
<h4>دید جنده میزدم که ببینم کدومشون خوشگله!راستش از خودم تعریف نمی</h4>
<p>کنم اما من از اون تیپ پستون پسرایی هستم که دخترا خیلی دوست دارن!قدم حدود 180و وزنم هم 60کیلویی میشه و</p>
<h5>یه هیکل کوس تراشیده دارم با موهای خرمایی نسبتأ بلند و</h5>
<p>چشمای آبی.خلاصه وقتی داشتم نگاه می کردم دیدم یه دختره داره یواشکی منو دید میزنه.منم یه کمی نگاش کردم ولی چون دو سکس داستان سه ردیف جلوتر</p>
<h6>نشسته بود نتونستم صورتشو کامل ببینم. بعد اینکه ایران سکس جلسه تموم</h6>
<p>شد رفتیم بیرون که باز متوجه شدم اون دختره داره دنبالم میاد و بهم نگاه میکنه راستش منم چون کسی رو نمیشناختم تنهایی راه می رفتم.بهش توجهی نکردم اونم که دید من بهش بی محلی میکنم رفت.فرادش که دوباره رفتم کلاس من یه کمی زودتر رسیدم دیدم اون دختره هم اونجاست این دفعه اومد جلو و خودشو معرفی کرد منم که براندازش کردم دیدم نه بابا!خیلی خوشگله قدش یه کمی از من کوتاهتر بود و هیکل تراشیده ای داشت یه شلوار جین آبی تنگ پوشیده بود که وقتی راه می رفت تکون خوردن ماهیچه های ران و باسنش کاملأ معلوم بود چشماش هم سیاه بود و پوستش سفید و شاداب بود منم خودمو معرفی کردم و یه کمی در مورد دانشکده و خودمون گفتیم گفت اسمش شبنمه و از همدان اومده و اینجا با چند تا از دوستاش یه خونه ی نقلی اجاره کردن پدرش اجازه نداده بود بره خوابگاه و گفته بود که حتی اگه شده با یکی از اعضای خانواده اش براش خونه اجاره میکنه اونم با دو سه تا دختر دیگه که اونا هم همدانی یه خونه اجاره کرده بودن.خلاصه اون روز یه کمی با هم آشنا شدیم و بعدش رفتیم سر کلاس. وقتی کلاس تموم شد اومد بهم گفت که کار خاصی دارم یا نه که منم که کاری نداشتم گفت پس بیا با هم بریم یه کافی شاپ یه چیزی بخوریم منم قبول کردم و رفتیم جای خیلی با حال وبا کلاسی بود فکر کنم مخصوص معشوقین بود!رفتیم نشستیم یه گوشه و دو قهوه سفارش دادیم من همین جوری نشسته بودم و داشتم شبنمو برانداز می کردم با هزار فکر و خیال جور و ناجور!احساس کردم شبنم یه خورده اضطراب داره و هی با انگشتای دستاش ور میرفت بهش گفته چته بابا?اونم گفت هیچی مگه چی شده?منم گفتم ناراحت نشه به شوخی گفتم ترسیدی?اونم گفت نه بابا فقط وقتی با پسرا میرم بیرون اونجوری میشم.توی فکر گفتم شاید خیلی با پسرا نبوده واسه ی همین.اون روز توی کافی شاپ هم فقط از خودمون گفتیم و چند تا خاطره تعریف کردیم و بعد ازش شماره گرفتم و تا خونه همراهیش کردم ولی نرفتم تو.تا نزدیکای امتحانات ترم اول همین جوری با هم قرار میذاشتیم.در ایام امتحانات این قرارا کمتر شد تا چند روز پس از امتحانات که حدود پنج روزی تعطیلی داشتیم روز قبل شروع تعطیلات بعدالظهرش شبنم بهم اس داد که من تا پس فردا بر نمی گردم ولی دوستام میرن اگه دوست داشتی فردا شب بیا پیشم,منم اولش گیج و منگ بودم و هدفشو درست نمی فهمیدم!بهش اس دادم که باشه,اون روز تمام فکرم مشغول شبنم بود رفتم خوابگاه دیدم هم اتاقی هام هم دارن خودشونو آماده میکنن واسه ی رفتن منم بهشون گفتم که پس فردا بر می گردم و فردا یه خورده خرید دارم,اون شب فقط دو نفر خوابگاه مونده بودیم که فرداش اونم رفت منم تا شب خودمو آماده کردم یه لباس رسمی هم پوشیدم,نزدیکای غروب بود که شبنم بهم اس داد تا برم به همون جایی که اون روز باهاش رفتم منم تاکسی گرفتم و رفتم,شبنم درو باز کرد و بهم گفت بیا تو کسی نیست منم رفتم داخل,خونه دو تا اتاق داشت با یه هال کوچک و آشپزخونه و حمام و دستشویی,همه جا خیلی تمیز و مرتب بود معلوم بود دخترای منظمی هستن بر خلاف خود من!شبنم بهم گفت راحت باش و بشین خودشم رفت آشپزخونه که بساط شامو بچینه,سر شام خیلی راحت نبودم و یه کمی خجالت میکشیدم که بعدش برام عادی شد شبنم برخلاف من لباس آنچنان رسمی نپوشیده بود فقط یه شلوار جین با یه تاپ تنش بود,بعد از شام,نشستیم و خیلی صمیمی با هم حرف میزدیم منم که دیدم موقعیت خوبیه گفتم از فرصت استفاده کنم ببینم چه جور دختریه!هر جوری بود با تعریف داستان یا حرف زدن درباره ی فیلمای عشقی,موضوع سکس رو آوردم وسط,بهش گفتم تا حالا سکس داشته اونم گفت نه چون زیاد دنبال پسرا نبودم,منم گفتم پس چه جوری از من خوشت اومد اونم گفت واقعأ نمیدونم همین جوری! بعد گفت تو چی,منم گفتم یکی دو باری داشتم ولی هیچ کدوم از اونا مثل تو خوشگل و ناز نبودن اونم سرخ شد و خندید گفت نه بابا! بزنم به تخته تو که خیلی خوش تیپی چطور با دخترای خوشگل نبودی,میخواست موضوع رو عوض کنه فکر کنم اونم تحریک شده بود. خلاصه هر جوری بود انقدر در مورد سکس پر حرفی کردم که اونم هم براش عادی شده بود هم تحریک.شبنم بلند شد و رفت دو تا چایی آورد و این بار نزدیک من نشست از حرکات و نگاه هاش معلوم بود داره به برجستگی شلوارم نگاه میکنه که در واقع همون کیر شق شده ی بنده بود!منم دیدم نه!مثل اینکه بدش نمیاد بهش گفتم میخوای برای اولین بار سکس رو تجربه کنی?اولش فقط سرخ شد و حرفی نزد و بدون مقدمه گفت از خیلی وقت پیش دلش میخواسته اما نمی دونسته چه جوری و از چه راهی به دوست پسرش بگه!بعدش دوباره بهش پیشنهاد دادم یه کم نق نق کرد و بهونه آورد که من دخترم و میترسم پاره م کنی و از این حرفا.هر جور بود راضیش کردم بهش نزدیک شدم, توی چشمای همدیگه خیره شدیم و من رفتم سراغ لباش,خیلی لبای نرم و آبداری داشت طوری لباشو خوردم که انگار دارم آبنبات چوبی میخوردم .دیگه کاملأ شهوتی شده بودیم و گرم گرم,دستمو از روی لباس گذاشتم روی سینه هاش !سینه هاش مثل ژله بود نرم و خیلی خوش فرم بودن.کمی مالوندمشون که با این کارم آه و ناله ی شبنمو در آوردم,بعد تاپشو در آوردم ولی نذاشت سوتینشو باز کنم گفت هنوز زوده,یه سوتین توری سفید بود که باور کنید پوست بدنش مثل اون سفیده سفید بود و از دور اصلأ قابل تشخیص نبودن.منم دیدم هنوز کامل تحریک نشده گفتم بذار یه کارای دیگه هم بکنم شروع کردم از گردنشو تا شکمش و اطراف سینه ها و نافشو لیسیدم این دفعه آه و ناله هاش تندتر و بلندتر شده بود طوری که وقتی سوتینشو باز کردم اصلأ متوجه نشد ,سینه هاشم سفید سفید بود نوک سینه هاش یه کمی کرم رنگ بود,شروع کردم از نوک سینه هاش اول با نوک زبانم تحریکشون کردم که سینه هاش سفت تر شد. شبنم داشت آه و ناله می کرد و فقط می گفت چقدر لذت بخشه,منم تا میتونستم سینه هاشی توی دهنم جا میدادم و میک میزدم بعد رفتم شکمشو لیس زدم رفتم پایین تر ولی شلوارش مزاحم بود خواستم شلوارشو در بیارم که نیلو فر دستمو گرفت و گفت که من دخترم و اوپن نیستم حواست باشه چه کار میکنی,منم بهش گفتم بهم اعتماد کن فقط ارضات می کنم نمیخوام که کوستو بکنم,اونم قبول کرد و خودشم توی در آوردن شلوارش کمک کرد .وقتی شلوارو پایین کشیدم چشمام برق زد عجب اندام خوشگل و سفیدی داشت, کوچکترین اثری از مو نبود منم زودی رفتم سراغ ساقهای پاهاش و شروع کردم به لیس زدن ,همه جای پاهاشو تا بالای رون هاش خوردم,به خصوص رونای سفید و نرمشو خوب لیسیدم دوباره آه و ناله ی شبنم بلند شده بود بعد برش گردوندم و پشت پاهاش و لمبرهای کونشو هم لیس زدم بازم شورتش مزاحم کارم شد,دوباره به پشت خوابوندمش و برگشتم سراغ لبها و سینه هاش,بعد سرمو بردم بغل گوشش بهش گفتم اجازه میدی شرتتو در بیارم مزاحم کارمه,اونم با یه ناله شهوتی گفت هر کاری دلت خواست بکن من دارم از لذت میمیرم,منم زودی لباسای خودمو در آوردم به جز شورتمو,وقتی بدنمو دید گفت ای ول بدنتم خیلی خوشگله,منم بدون مقدمه رفتم سراغ شورتش که کمی هم خیس شده بود , درش آوردم باورم نمیشد یه کوس بدون مو و سفید مثل همون کوس های خارجی خوشگل توی بعضی فیلمای سکسی. فوری سرمو بردم بین پاهاش و پاهاشو از هم باز کردم اول با یه دستمال کاغذی تمیزش کردم بعد دورو برشو کامل لیس زدم و رفتم سراغ اصل کاری!لوپای کوسشو از هم باز کردم خیلی زیبا بود اولین باری بود که کوس یه دخترو از نزدیک میدیدم البته کوس کلوز!یه کمی با دست بهش ور رفتم و چوچولشو پیدا کردمو شروع کردم به لیس زدن و مکیدنش.با این کارم شبنم دیگه از شدت شهوت داشت جیغ میزد,وقتی قشنگ چوچولشو خوردم این بار نوک زبانمو فرو می کردم توی سوراخ کوسش و بالا و پایین میکردم شبنم دیگه نا نداشت فقط نفس نفس میزد و آه و ناله میکرد بعد مدتی آبش اومد و باعث شد همه صورتم خیس بشه چون من داشتم کوسشو لیس میزدم بلند شدم صورتمو پاک کردم بیچاره شبنم خجالت کشید و معذرت خواهی کرد منم گفتم اشکالی نداره بعد گفتم حالا تو بیا خودتو نشون بده, مثل اینکه یه چیزایی بلده ولی نه زیاد!شورتمو کشید پایین و کیر شق شده ی من افتاد بیرون راستش من تا حالا اندازه ی کیرمو نگرفتم ولی نه زیاد بزرگه نی خیلی کوچکه.اونم که کیرمو دید چیزی نگفت فقط شروع کرد به ساک زدن ,زیاد ماهر نبود و دندوناش میخورد به کیرم و دردم میومد اما قشنگ میک میزد منم یه کمی آه و ناله کردم و بهش گفت بسه حالا بذار بریم سر اصل کاری,خوابوندمش و پاهاش باز کردم,چون از هیچی خبر نداشتم وسایل سکس (کاندوم و اسپری و..)نخریده بودم اولش فقط تف زدم به کیرم و کوسشو مالش میدادم به قول دوستان همون لاپایی!چون اولین بارش بود اون حال میکرد ولی برای من زیاد لذت نداشت گفتم اگه جلو صاحب داره عقب که بی صاحبه!بهش گفتم برگرد میخوام کونتو بکنم اون که اوپنه?اونم گفت آره فقط آروم بکن.بیچاره نمیدونست چه دردی در انتظارشه,منم ازش خواستم یه چیز لیز کننده برام بیاره که اونم روغن مایع آورد یه کمیشو مالیدم به کیرم و سوراخ کونش,باسناش خیلی نرم بود حتی دورو بر سوراخ کونشم سیاه نبود سفید و نرم,منم که دستام روغنی شده بود باسنشو روغنی کردم و شروع کردم به ماساژ دادن,مثل ماهی لیز شده بودن اصلأ نمیتونستم بگیرمشون فقط با کف دستم ماساژ میدادم بعد کیرمو بین لمبرای کونش عقب جلو میکردم چون شبنم داغ داغ شده بود مثل این بود که دارم توی سوراخ کونش عقب جلو میکنم بالأخره کیرمو رسوندم سوراخ کونش,با اولین فشار نرفت و مجبور شدم فشارو بیشتر کنم که یکهویی همه ی سر کیرم رفت داخل,توی کونش خیلی گرم بود انگار بدجوری داغ کرده بود وقتی سر کیرم رفت داخل شبنم یه جیغی کشید که فکر کنم برای یه لحظه کر شدم تازه متوجه شده بود چه دردی داره بهش گفتم بابا چه خبره الان دردش کم میشه و گوش نمیکرد فقط میگفت بیار بیرون دارم پاره میشم منم دیدم فایده نداره کیرمو در آوردم و با انگشت بهش ور رفتم اولش دردش میگرفت اما بعد تبدیل به آه و ناله میشد تا دو انگشتی جلو رفتم بعد دوباره کیرمو بردم داخل و این بار هر جوری بود با فشار نصفشو بردم باز شبنم شروع کرد به جیغ زدن اما این بار بی خیالش شدم دستمو بردم زیرش و سینه هاشو می مالیدم که یه کمی آروم شد شروع کردم لیس زدن پشتش و زیاد کردن فشار که بالأخره تا دسته فرو کردم انگار کیرم دیگه جا باز کرده بود و شبنم هم عادت کرده بود,هر چی بیشتر فشار میدادم گرمی کونش بیشتر میشد منم چند بار به آرامی عقب جلو کردم بعد شروع کردم تلمبه زدن,شبنم دیگه داشت آه و ناله میکرد و درد نداشت من هر بار با شدت بیشتر تلمبه میزدم بهش گفتم داره آبم میاد اونم گفت که خیلی دوست داره کیرمو بین سینه هاش عقب جلو کنم و آبمو بریزم همون جا منم قبول کردم سریع برگردوندمش و اونم سینه هاشو به هم فشار داد و دهنشو نزدیک سینه هاش برد. منم کیرمو بین سیینه هاش عقب جلو کردم و گهگاهی هم سر کیرم میرفت توی دهنش ,راستش این جوری هم حال میداد آخه سینه هاش مثل ژله بود,بعد چند بار عقب جلو کردن نفهمیدم, که آبم پاشید روی سر و گردنش و بین ممه هاش,منم گفتم ببخشید حواسم نبود اونم گفت اشکالی نداره بلند شدیم یه کمی خودمونو با آب تمیز کردیم می خواستم برگردم که نذاشت گفت تا فردا همین جا بخواب ,دیگه دیره. بعدش با هم خوابیدیم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%85%d9%88-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d9%87%d9%85-%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176505</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی و کس دادنش به بکنش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Oct 2019 08:04:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازاونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[استادی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[التماسم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بذارین]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشون]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بینشون]]></category>
		<category><![CDATA[‫پاهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[تغییری]]></category>
		<category><![CDATA[تفریحه]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودکار]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دراومدم]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[‫دماغمو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دورانی]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[سئوالی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سرنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متوسطی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهده]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میداری]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[مینشستم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردن]]></category>
		<category><![CDATA[هاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[درس رو ارائه می ده فیلم سکسی کیه . خلاصه با شروع ترم جدید وقتی سر کلاس حاضر شدیم فهمیدیم که معلم یه خانومه و ازاونجایی که سکسی جلسه اول خیلی سرنوشت ساز بود همه شاه کس بچه ها سر کلاس بودند ، طبق معمول این استاد هم مثل بقیه با عجله کونی وارد کلاس [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>درس رو ارائه می ده فیلم سکسی کیه . خلاصه با شروع ترم</h2>
<p>جدید وقتی سر کلاس حاضر شدیم فهمیدیم که معلم یه خانومه و ازاونجایی که سکسی جلسه اول خیلی سرنوشت ساز بود</p>
<h3>همه شاه کس بچه ها سر کلاس بودند ، طبق معمول این</h3>
<p>استاد هم مثل بقیه با عجله کونی وارد کلاس شد قد نسبتا متوسطی داشت با یه مانتوی نه تنگ نه گشاد</p>
<h4>همیشه جنده اخم می کرد و در ضمن کفشای پاشنه بلند</h4>
<p>می پوشید . استاد بسیار بد پستون اخلاقی بود ، تو حال همه می زد ، حتی من که ازش خوشم</p>
<h5>میومد – کوس خلاصه همه از دستش شاکی بودن ولی برعکس</h5>
<p>، من از تحقیر و لحن حرف زدنش یه احساس عجیبی بهم دست میداد – برخلاف بقیه بچه ها که پا میشدن سکس داستان و از کلاس</p>
<h6>خارج می شدن من دوست داشتم اونجا بشینم ایران سکس و ضایع</h6>
<p>بشم . تا اینکه یه چیزی فهمیدم که دیگه داشتم دیوونه می شدم ، فهمیدم که استاد وقتی به میزشون میرسن اون زیر، کفش های پاشنه بلندشون رو در میارن . من هم به امید اینکه بتونم یه مقداری به پاهای زیبا و باشکوه استاد نزدیکتر بشم ، میرفتم ردیف اول روی صندلی کنار میز استاد مینشستم ( در واقع پاهای استاد فقط از روی یک صندلی قابل مشاهده بودن ) درس هایی که ایشون میدادن برای من نسبتا تکراری بود ، پس برای همین من بدون اینکه سئوالی بکنم یا مساله ای حل کنم تمام مدت مینشستم و به پاهای استاد خیره میشدم ایشون جورابهای زنانه مشکی به پا داشتن و مرتب پاهاشون رو به صورت دورانی حرکت می دادن یا بعضی وقتها انگشتانشونو تکون میدادن بارها به بهانه برداشتن پاک کن یا خودکار سعی می کردم تا به پاهاشون نزدیک بشم ( که فکر میکنم یه دفعه خودشون قصد منو فهمیدن ) پیش استاد رفتم و از ایشون درخواست کردم تا این درس رو به صورت خصوصی به من تدریس کنن – ایشون اول نپذیرفتن ولی بعد با اصرار و التماس من حاضر شدن روز تشریف آوردن استاد کاملا خودمو آماده کرده بودم – با ورود ایشون ، به سمت اتاقم راهنماییشون کردم و به بهانه ای اینکه سر و صدا حواسمونو پرت میکنه در اتاق رو بستم و یواشکی قفل کردم ایشون درس رو با چند مثال و سئوال شروع کردن ولی من که پاک محو عظمت و ابهت استاد شده بودم اصلا زبونم بند اومده بود ایشون دوباره طبق عادت همیشگی شروع به تحقیر بنده کردن که تو که بار دومته که این درسو بر میداری چرا دیگه درس نمی خونی میز اتاق من شیشه ای بود و می توستم به راحتی زیر اونو ببینم ، مثل همیشه استاد کفشهاشونو در آورده بودن و پا هاشونو تکون می دادن من دیگه طاقتمو از دست دادم با دست پاچگی اتودم ( مدادم ) رو زمین انداختم تا به پاهای استاد برسم ( پاهای استاد مثل پاهای یه فرشته ظریف بودن ولی درعین حال قدرتمند ) سینه خیز روی زمین مثل یه مار خزیدم تا به پاهای ایشون رسیدم – و ایشون هم با مشاهده این صحنه یه پاشونو روی اون یکی انداختن آهسته و آروم صورتم رو به کف پای استاد رسوندم و بقیه بدنم به همون صورت دمر روی زمین باقی موند استاد بدون اینکه تغییری در تون صداشون ایجاد کنن گفتن : خب ، سوال بعدی ! عجب بویی می دادن ! ، مطبوعترین بویی که تا بحال تو عمرم حس کرده بودم – داشتم بی هوش می شدم از پشت جوراب مشکی ، سرخی کف پاشونو می دیدم . بعد نوبت انگشتاشون رسید آروم آروم دماغمو به بین انگشتاشون می مالوندم و ایشون هم اونا رو برای من تکون می دادند در این حال استاد یکی از ابروهاشونو بالا بردن و گفتن : &#8221; حسابی بو کن ، چون تو باید به این بو عادت کنی ، تو باید بدونی که ارباب وسرورت کیه و هر وقت اینو یادت رفت این بو رو به خاطر بیاری . و بعد هر دو پاشونو روی صورت من قرار دادن به طوری که صورت من زیر پاشون دفن شد و بعد اونها رو صورت من مالیدند ( به طوری که دیگه قادر نبودم جایی رو ببینم ) و گفتن : &#8221; برده همیشه باید مطیع باشه و تو باید اینو یاد بگیری . اصن تمام مردا باید یاد بگیرن که وجودشون فقط برای احترام به پاهای تمام صورتم از عرق پاشون خیس شده بود و بوی پای استاد تمام وجودم رو گرفته بود ، بدنم به شدت داشت می لرزید چون هیچ وقت حتی فکرشو هم نمی کردم که بتونم به پاهای استاد نزدیک بشم دیگه طاقتم تموم شد و نتوستم خودمو کنترل کنم – در اون لحظه به آرومی کف پای استاد رو بوسیدم ولی با این کار سرورم بسیار عصبانی شدن و با صدای بلند سر من داد کشیدن : &#8221; کی بهت اجازه داد پای منو ببوسی ؟ &#8221; و بعد پای راستشنو بالا بردن و محکم با کف پا یک سیلی به من زدن ( به طوری که برق از سرم پرید ) و بعد گفتن : &#8220;من تو رو آدمت می کنم و همینطور بقیه اون همکلاسیاتو – این ترم همه پسرا رو می خوام بندازم &#8221; و بعد شصت پای راستتشنو روی لب من گذاشتن و با اون شروع کردن به بازی کردن با لب من و بعد با همون تون صدای آمرانه گفتن : &#8221; می خوام تو رو هم بندازم نظرت چیه سگ کوچولو &#8221; منم که دیگه نمی خواستم برای بار دوم بیفتم شروع به حرف زدن کردم ولی چون لبم داشت تکون می خورد نمی تو ستم درست صحبت کنم دوباره شروع به صحبت کردم ولی دوباره انگشت استاد نمی ذاشت کلماتو درست ادا کنم در این حال استاد گفتن : &#8221; خوبه ، اگه تو نتوستی برده خوبی بشی ، حداقل می تونی دلقک شی و بری تو سیرک . آخه بعضی سیرکها سگ هم دارن &#8221; و بعد دوباره پاهاشونو محکم رو صورتم مالوندن ( عقب و جلو ) – ( نمی دونم چرا ولی اینجوری کاملا احساس مطیع بودن می کردم ) و بعد پنجه هاشونو رو دماغم گذاشتن – حالا دیگه دهنم آزاد شده بود و می تونستم حرف بزنم به حالت عجز و التماس به استاد گفتم : &#8221; سرورم ، خواهش می کنم بذارین من کف پاتونو ببوسم و بعد با زبون اونارو تمیز کنم &#8221; التماسم کن ، تو باید از این به بعد التماس کردن رو یاد بگیری &#8221; ومن از حالت طاق واز، دوباره به حالت دمر دراومدم به طوری که چونه ام روی زمین بود و پاهای استاد فقط چند میلی متر با صورتم فاصله داشتن و در همون حالت شروع به بوسیدن پاهای سرورم کردم از پاشنه ، کف پا تا پنجه ، انگشتها و بینشون و حتی روی پا بعد شروع به لیسیدن کردم ( البته از روی جوراب ) تمام کف پا و تک تک انگشتارو لیسیدم و مک زدم دهنم مزه شوری گرفته بود و هنوز بوی عرق پای استاد می اومد ( بوی پاش واقعا مدهوشم کرده بود ) تمام عرق و چرک پاهای استاد رو با اشتیاق و اشتهای تمام لیسیدم و صورتمو به پاهاشون مالیدم در تمام مدت ( همون طور که از زیر میز شیشه ای معلوم بود ) استاد هیچ توجهی به من نمیکردن و مشغول ورق زدن کتاب بودن بعد از اینکه کارم تقریبا تمام شد استاد پاهاشون رو از صورتم برداشتن و گفتن : &#8221; بسه دیگه ، خیلی لوست کردم &#8221; و بعد کفشهای مشکی پاشنه بلندشونو پوشیدن و کف اونها رو جلوی صورت من گرفتن و گفتن : &#8221; منتظر چی هستی ؟ بلیس دیگه &#8221; با اینکه کف کفش استاد خیلی خاکی بود ولی من چشمامو بستم و به ارومی و با دقت اونارو لیسیدم کارم که تمام شد کمی عقب خزیدم و از زیر میز مبهوت قدرت ، شکوه و جذبه استاد شدم ( مثل همیشه در حال مطالعه و اخم کرده بود ) تا اینکه استاد هم خسته شدن و به من دستور دادن تا چهار دست و پا شوم استاد &#8211; : &#8221; خوب من که خسته شدم ، الان دیگه زنگ تفریحه – یه بازی بهت یاد میدم اگه یاد گرفتی که جایزه ات اینه که اجازه میدم زیر پای من بمونی ولی اگه یاد نگرفتی تنبیه می شی بازی این جوریه که من کفشمو پرت میکنم اونطرف اتاق ، بعد تو مثل یک &#8220;سگ&#8221; واق واق می کنی و چهار دست و پا می ری و کفشمو میاری &#8221; استاد در حالی که پاشونو روی اون یکی پا انداخته بودن یکی از کفشاشونو به سمتی از اتاق پرت کردن معلوم بود که سرورم از این بازی لذت می برند و در همین به من قول دادن که دفعه بعد حتما برام قلاده می خرند منم که از شنیدن این حرف خوشحال شده بودم ازاستاد پرسیدم : &#8221; یعنی منو به بردگی قبول می کنید ارباب ؟&#8221; هنوز جمله ام تموم نشده بود که استاد عصبانی شدند و محکم با پاشنه کفش راستشون به دهن من زدن ( دهنم خیلی درد گرفت ) و گفتن : &#8221; من بتو گفتم حرف بزن ؟ تو فقط حق داری اطاعت کنی ، و اگه سوالی ازت پرسیده شد جواب بدی و گرنه باید همیشه با پارس کردن صحبت کنی، فهمیدی ؟ &#8221; بعد استاد به ساعتشون نگاه کردن و گفتن : &#8221; خب من دیگه باید برم دیرمه ، تو هم باید منو تا دم در بدرقه کنی ، منظورم اینه که جای پاهای منو روی زمین ببوسی &#8221; استاد شروع به راه رفتن کردن و من هم سینه خیز روی زمین مثل یک کرم می خزیدم و رد پای سرورم رو می بوییدم و می بوسیدم از صدای تق تق کفشهای پاشنه بلند ، به خودم می لرزیدم . تا اینکه استاد به در اتاق من رسیدن ، من وایسادم و در رو که تا اون موقع قفل بود براشون باز کردم و ایشون رفتن من اون درس رو با نمره 10 پاس کردم و بقیه پسرها هم افتادن ، و دیگه استاد از دانشگاه ما رفتن و من هم دیگه فرصت نوکری پاهاشونو از دست دادم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176504</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف جدید میکنه تو کون خودش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Sep 2019 05:18:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابروهاش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخاطره]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پایینشو]]></category>
		<category><![CDATA[پریدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[‫جووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلترین]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخت]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلواره]]></category>
		<category><![CDATA[شلواری]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوشو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لامبادا]]></category>
		<category><![CDATA[لامذهب]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانشو]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میشکست]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکونه]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میموندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که من یک هم کلاسی فیلم سکسی داشتم که با هم مثل یه داداش بودیم همیشه خونه همدیگه میرفتیم و بعضی شبا هم میموندیم. یه روز که سکسی نمیدونستم چه شبی پیشه رو دارم قرار شاه کس شد برم خونه اونا.باهم کامپیوتر بازی میکردیم که زنگ در به صدا در اومد مامانش کونی رفت در [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که من یک هم کلاسی فیلم سکسی داشتم که با هم مثل یه</h2>
<p>داداش بودیم همیشه خونه همدیگه میرفتیم و بعضی شبا هم میموندیم. یه روز که سکسی نمیدونستم چه شبی پیشه رو دارم</p>
<h3>قرار شاه کس شد برم خونه اونا.باهم کامپیوتر بازی میکردیم که زنگ</h3>
<p>در به صدا در اومد مامانش کونی رفت در رو باز کرد دیدیم دختر خاله بیوش اومد تقریبا 2 سالی بود</p>
<h4>که جنده طلاق گرفته بود خودشم این تن بمیره یک کونی</h4>
<p>داش که جنیفر گوه میخوره پیشش. پستون اومد گفت خاله مشتلق دائی داره از دانمارک میاد بعد مامان دوست با آبجیش</p>
<h5>رفتن فرودگاه کوس قرار بود ساعت 12 برسه منم و دوستمو</h5>
<p>دختر خالش موندیم خونه منم یه آدم شوخ طبعی هستم که همه دختر خاله هام عاشق اخلاقمم. دوست منم یه جی اف سکس داستان داشت که تا</p>
<h6>مامانشو میپیچوند میرفت خونشونو میکردتش. یهو دیدم دوستم ایران سکس اومدو گف</h6>
<p>&#8230;.. دارم میرم خونه جیگرم میخوام بازم بکنمش منم از خدام بود که با دختر خالش تنها باشم گفتم باشه برو ولی&#8230;&#8230;&#8230;. عیبی نداره بخاطره تو میمونم خونتون. ساعت 11 بود که دوستم رفت منم رفتم زود پیش دختر خالشو دیدم داره موهاشو شونه میکونه گفتم جیگر میخوای من شونه بکنم اونم گف نه&#8230;&#8230;.. کیرم به سنگ خورد و الکی رفتم رو مبل نشستم از الکی گوشیمو دستم گرفتمو مثلا خودمو به اون راه زدم که نمیبینتم دستمو میکشیدم رو کیرم دیدم از آینه نگا میکنه منم لامذهب کیرم یه جوریه که شخ نشدشم از زیر شلواری تابلو میشه چه برسه&#8230;&#8230;&#8230;.. خلاصه دیدم گف چشاتو ببند میخام بولیزمو عوض کنم فهمیدم داغ کرده چون اگه نمی خواست ببینمش میرف اون یکی اتاق منم گفتم باشه بعد تا 5 ثانیه گذشت گفتم وای چشام و زود چشامو باز کردم چشامو باز کردم و خندیدم اونم گف به درک دیدم رو خط یه سوتین قرمز تنش بود گفتم واااااااای منم عاشق لباس زیر قرمزم رفتم جلو کیرمم شخ شده گفتم تورو خدا برگرد گف دیوونه این قسم خوردن نداره وای تا برگشت به خدا آب دهنمو همچین قورت دادم که از خنده داش قش میکرد رفتم جلو دستشو گرفتم تو خوشگلترین دختر دنیایی(داشتم کون مالی میکردم) ولی خدایی خوشگل بود. گفتم میشه بوست کنم؟ با ابروهاش گف نه. منم هی اسرار کردم تا اینکه گف باشه پریدمو لبشو بوسیدم گفتم یکی دیگه خندید این دفه لبامو گذاشتو رو لباشو بر نداشتم لب پایینشو کشیدم لای لبام دیدم یواش یواش داره دستشو به گردنم حلقه میکنه همچین لباشو میک میزدم که خودشم داش قش میکرد. هی داشتم کیرمو میمالوندم به پاهاش اونم داش زبونشو میداد تو دهنم آروم دستمو بردم از پشت تا سوتینشو باز کنم هرکاری کردم باز نشد تا اینکه خودش برگشت و گف جون بکن باز کن&#8230;&#8230; منم کیرمو چسبوندم بو کون گندش واااااااااااااای خیلی تپل و نرم بود سوتینشو باز کردم آروم سینه هاشو تو دستم گرفتم و بازی میکردم راستی تا یادم نرفته اینم بگم که دلیل طلاقشم این بود که بچه دار نشده بودن خلاسه گفتم بریم اتاق خواب&#8230;&#8230;. رفتیم رو تخت و داشتم سینه هاشو میک میزدم وای خیلی تپل بودن گفتم میشه شلوارتو درارم اونم گف نه &#8230;&#8230;.. میاد گفتم نه رفته جی افشو بکنه خندید بلن شد یه شلواره تنگ جین تنش بود وای به خدا شلوارش در نمی اومد تا کشیدم پائین دیدم یه شرت لامبادا پوشیده دیگه داشتم وحشی میشدم گفتم پشت به بالا دراز بکش تا خوابید منم لخت شدم تا کیرمو دید گف این چیه منم کیرم 16 سانتی میشه نگو کیر شوهرش کوچیک بوده و واسه همین بچه دار نشدن منم خوابیدو روش کیرمو گذاشتم لایه پاش گفتم این کیر واسه تو هستش کون گنده ی من&#8230;&#8230;.. هی کیرمو لایه پاش بالا پائین میکردم تا داغ شه رو رونش نشستمو شورتشو دادم پایین وای چه کونی دستمو میکشیدم روشو حال میکردم رفتم کرم رو از جلو آینه ورداشتمو زدم رو کونش دیگه چاره ای نبود دوستا کونشو باز کردمو تا سوراخ تنگ کوچولوشو دیدم گفتم جاااااااااااااان چه سوراخی با کله رفتم تو که سوراخشو لیس بزنم دیدم نمیشه گفتم کونتو یکم بده بالا گلم تا کونشو داد بالا لیس زدم داش اه میکشید گفتم ور گرد تا برگشت به جونه خودم یه کسه تپل و صاف دیدم که حتی تو فیلم هم ندیده بودم گففتم پاتو باز کن با کله رفتم تو کسش تا چوچولشو پیدا کردو گف جووووووون دستشو گذاش رو سرمو فشارم میداد تو میگف من کیرتو میخوام&#8230;&#8230;میخوام واسه اولین بار باذ یه کیر بزرگ حال کنم دیدم کسش داره تر میشه بعد برگشتمو برعکس روش دراز کشیدمو زلنوهامو تکیه دادم زمینو کیرمو کردم دهنش&#8230;. همچین میخورد که کیرم داش میشکست. منم کسشو لیس میزدمو انگشتمو که کرو مالیده بودم ویکردم تو کونش. بعد از چند دقیقه گفت &#8230;&#8230;. دارم میمیرم زودباش کیرتو بکن تو کسم منم برگشتمو کیرمو گذاشتم لایه کسش آرو کردم تو داش آه آه میکرد وای تا کیرم رفت تو رحم دیدم همچین تنگه که وقتی کیرم یه ذرش میره تو انگار کیرمو قورت میده آروم تلمبه میزدم داش ناله میکرد میگفت جر خوردم آه ه ه ه ه ه ه منم خوابیدم روشو رفت رو گلوش منو همچین بغل کرده بود که داشتم خفه میشدم. چون کیر تا حالا نرفته بود تو رحمش خیلی تنگ بود منم آروم میکردمش تا اذیت نشه اونم خوشش می اومد میگفت فدات بشم محکم بکن نترس تا تندش میکردم ناله میکرد میگفت محکم بکن میخوام ببرنم بیمارستان میخوام پاره شم منم داشتم میمردم دیگه دیدم دستاش شل شد نگو ارضا شده منم کیرمو در آوردم و گفتم تا داغه کونشو بکنم گفتم برگرد میخوام کونتو بکنم گف اینو یواشا منم گفتم باشه برگشت دراز کشید گفتم پاهتو جم کن تا سوراخت بیاد بیرون اونم خودشو جم کرد وااااااااای چه کونی نوک انگشتم کرو زدمو مالیدم رو سوراخش یه ذره ام کشیدم رو کیره خودم چون میدونستم تنگه با دستام کونشو میکشیدم بعد کیرمو تو دستم گرفتم تا سرشو کردم گفت یواش بعد آروم همشو بردم تو وای به خدا از کس هم با حال بود 2تا دستمو بردم زیر شکمشو گفتم حالا 4 دست و پا شو کیرمم تو کونش بود میخواستم خودشو ول کنه دستمو میکشیدم رو کسشو آروم عقب جلو میکردم یواش یواش محکمترش کردم داش آ ه ه ه ه میکشید و جیگرمو به حال مییاورد دیدم آبم مییاد دیگه وقت نکردم بگم ریختم تو کونش و افتادم روش. بعد لباسامونو پوشیدیم و همدیگرو میخوردیم ساعت 2 بود که مامان دوست ز زد و گفت داییت الان رسید داریم برمیگردیم منم ز زدم به دوستم تا بر گرده اونم اومد و گف جات خالی یک حالی کردم منم گفتم خوش به حالت از وقتی رفتی داشتم فیلم سکسی نگاه میکردم بعد از اون 4بار کردمش که میگفت خوش به حال کسی که میخواد زنت شه. 6ماه بعد از آخرین سکسمون با یه مرد ازدواج کرد و رفت به یه شهر دیگه. امیدوارم شما هم یه سکس جانانه داشته باشین و داستانای الکی نگین. باااااااااااااااااااای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2593</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زنش رو تو خواب میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Sep 2019 05:01:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازهيكل]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[افرادي]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[ايستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[باهشون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشنده]]></category>
		<category><![CDATA[پيچيده]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهن]]></category>
		<category><![CDATA[چرخيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خانومي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوانندگان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهاي]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[ديوانه]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[رويايي]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مخابرات]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[نميشناسم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[يا آنكه كامل دروغ است فیلم سکسی مي نويسندحال اين افراد روزي مطمئن باشند دچار سخت ترين اشتباه خواهندشد مانند من كه قضاوت درمورد اين داستان بعهده سکسی خوانندگان محترم است اسمهادراين داستان واقعي نيست شاه کس .من محسن هستم 28ساله ازيكي ازاستانهاي جنوب شرقي كشور هستم خيلي اهل غيرت ناموس پرستي کونی هستم از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>يا آنكه كامل دروغ است فیلم سکسی مي نويسندحال اين افراد روزي مطمئن</h2>
<p>باشند دچار سخت ترين اشتباه خواهندشد مانند من كه قضاوت درمورد اين داستان بعهده سکسی خوانندگان محترم است اسمهادراين داستان واقعي</p>
<h3>نيست شاه کس .من محسن هستم 28ساله ازيكي ازاستانهاي جنوب شرقي كشور</h3>
<p>هستم خيلي اهل غيرت ناموس پرستي کونی هستم از اون تيپ آدماي نيستم لاي پرقو خوابيده باشم برخلاف بعضي نويسندگان كه</p>
<h4>ازچهره جنده خود وقيافه زيباو تيپ خود تعريف مي كنند من</h4>
<p>داراي چهره نه كه زيبا بلكه پستون با صورتي خيلي زشت هم نه نميشه گفت چون كه ناشكري ميشه چون در</p>
<h5>اثر يك کوس تصادف جراهت بسيار ناجوري به فكم وارد شده</h5>
<p>است خلاصه اونجوري كه بعضي از خانمها دوست دارندطرف خوشكل باشه نيستم خلاصه يك روزكه سركاربودم چون من راننده آژانس هستم يك سکس داستان دستگاه اتومبيل پرايد</p>
<h6>دارم داخل آژانس منتظرسرويس بودم خانومي آمدسرويسي براي ایران سکس ترمينال خواست</h6>
<p>سوار كردم توي مسيربه خودم گفتم چي ميشدامروز يكي بود يك حالي حسابي مي كرديم به درك اگر هم متاهل هم بود باوركنيدمن متنفر اززن شوهرداربودم چه كنم كه آتش شهوت &#8230; در همين فكر بودم كه رسيدم به مقصد خانومه كه پائين شد دورزدم ديدم جلوي مخابرات خانومي با سن23ساله ايستاده منتظر ماشين است چندتا ماشين مدل گيردادن سوارش كنن من كه چند متر ازاو ردشدم دنده عقب گرفتم جلوي خانومه ايستادم طرف گفت دربست ميريد آقا گفتم كجا گفت بازرگاني من كه ازهيكل توپ خانم خوشم اومده بود براي اون مسيركمترين كرايه گفتم اون مجبور شدسوار بشه يك مقدار كه رفتم سر حرف باز كردم گفتم اونجا چكارداريد من اهل مخ زدن اين جور حرفا نيستم آخه بلد نيستم طرف گفت من خانه يكي از افوام اونجاست من بعداز خيابان بعدي تغير مسيردادم ديدم چيزي نگفت ايستادم بهش گفتم بياد جلو كه كسي شك نكنه وقتي كه اومد جلو ديدم عجب بدني داره سفيد مثل برف توپور ديگه روناي داشت ازش پرسيدم اسم شما چي گفت محلاه خوب گفتم مي خواهي بري خانه اقوام ياكه كاري ديگه داري گفت نه راستش اومدم دنبال چيزه ديگري اول كه نمي گفت بعدازيك سيگار روشن كردم فهميدم طرف جنس مي خواهدبهش حالي كردم منم اين كاره هستم گفتم كه ازدست من كاري ساخته است گفت كه ترياك مي خواهد خلاصه من كه مصرف مي كردم گفتم باشه برات پيدا مي كنم به شرطي كه چيزي بهم دروغ نگي دوسه جاكه مي دانستم دارند رفتم براش جور كردم ولي طرف 10000توماني گرانتر حساب كرد كه بهم گفت گفتم اين مقدار زياد جنس براي چي مي خواهي چون كه نيم كيلو جنس گرفته بود گفت گه من مي فروشم چون اهل اينجا نيستم افراد زيادي نميشناسم مشتري خودم هم نيست كه هميشه مي گرفتم بهش گفتم بريم خانه تا هم جنس امتحان كنيم هم كه باهم باشيم گفت كه باشه فقط سري بايدزودبرگردم خانه گفتم شوهرداري گفت نه من بابردارم زندگي ميكنم يك سال ميشه ازشوهرم جدا شدم يك دونه دختر هم دارم كه اول دبستانه زنگ زدم به يكي ازدوستانم گفتم كه پيشت كسي نيست من دوست دخترم دارم ميام پيشت گفت كه بيا من ازداروخانه كاندوم گرفتم گاز ماشين گرفتم توي راه پرسيدم اهل كجاي گفت كه شيرازي هستم من ساده هم باوركردم كه راست ميگه رسيديم درب خانه پرسيد تنهاهستي گفتم كه دوستم خانه هست ولي كاري به ما نداره رفتيم مشغول ترياك كشيدن شديم پاي گاز كه بهم گفت زودتمام كن عجله دارم برادرم گيرميده بخاطرهمين من انداختم بالا رفتيم توي اتاق خواب ازچشماي محلاه مي شد فهميد خيلي حشري شده من دراز كشيدم روي تخت خواب محلاه مانتو روبيرون آورد نگاه هم به اون كون بزرگ وكمر باريك با اون روناي چاقش افتاد مي خواستم همنجا آبم بياد چاق زياد نبود ولي بدن گوشتي داشت جلوي آينه ايستاده بود داشن دكمه شلوار پارچه اي كه پاش بود باز ميكرد شلوارش رو از پاش كشيد پائين درآورد اما پيراهن ازنتنش نكند من كه داشتم ديوانه ميشدم محلاه اومد آروم خوابيد روي من من كه زود آبم مياد چرخيدم و خوابيدم روش گفتم عجب كوني داري محلاه خنديد من هم زود كه داشت آبم مياد پيراهن زدم بالا كه زيراون يك سينه بند سفيد بود دوتا سينه بزرگ پنهان كرده بودن با بازشدن سينه بند مثل دوتا سيب سفت افتادن بيرون من هم شروع كردم بااشتياق به خوردن سينه هاي محلاه فقط مي گفت تند باش بزار محسن درش من كه زودتر خراب كرده بودم چون كه مي خواستم كم نيارم گفتم من دراثر استفاده مواد شيمياي كه يك باراستفاده كردم كنترل روي كمرم ندارم شرتم كه در آوردم چشمه هاي محلاه داشت از كاسه بيرون ميومد چون كه خدا اگه قيافه بهم نداده اما بجاش يك كير بهم داده كه قدش باوركنيد 20سانتي ميشه بيشتر هست كمتر نيست دورش هم كلفت هست كه اونم وقتي توي مشتم ميگيرم بهم نمي رسه انگشتام من عادت دارم هميشه به نظافت شخصيم هميشه برسم بخاطر همين سفيد تميزهست محلاه كه داشت حال ميكرد از ديدن اين كيرم گفت اين كه منه پاره مي كنه من كه اون وقت سنم پائين بود جوان تربودم كيرم مثل سنگ شده بود محلاه به پشت خوابيد كه من كه سرش گذاشتم در كوسش گفت كه محسن يواش ترخدا پاره ام مي كني آييييييييييييييييي من داشتم روي اون لذت ميبردم كيرم رو آرو فرستادم داخل محلا گفت آخ آخ آخخخخخخخخ كشتيتم من تاآخرفرستادم كيرم داخل گفت چند لحظه صبركن مي خواهم حسش كنم محسن باور كنيد اون افرادي كه كير كلفت دارن مي فهمن خانوماي كه حداقل يك دونه بچه به دنيا آوردن سكس باهشون چه حالي ميده همينن جور داشتم كه فرو ميكردم ديدم تمام كيرم خيسه تمام كوس محلاه روآب گرفته بود تا به امروز زني به خرشهوتي نديده بودم كيرم بيرون كشيدم يك مايه سفيد تمام كيركلفتم كه كوس محلاه پر كرده بود پوشنده بود با دستمال كوس محلاه رو پاك كردم باكيرخودم روخشك كردم دوباره با همون آب كوس خيسش كه يه مقدار بجابود مانده بود دادم داخل شروع كردم به تلمبه زدن فقط مي خواستم به محلاه ثابت كنم كه من رويش هستم اونم زير من ولي باور كنيد نيروي محلاه بخاطر هيكل بزرگش بيشتر از من بود اما چكار ميشه كرد كه من مردبودم غرورم اجازه نميداد در همين حال بودم كه گفتم به حالت سگي بشه از پشت گذاشتم داخل كوسش محلاه دادزد محسن آروممممم درد داره ببين محسن خيلي كيرت بزرگه آروم تمام بدنم پاره ميكنه ولي كوس محلاه يك مقدار گشاد هم بود ولي چون كه كبرمن كلفت بود شروع كردم به جلو عقب شدن كه نگاهم به اون كون بزرگ محلاه افتاد كه از دوطرف بدنم بيرون زده بود واون كمر باريك از زير دستم رسندم به اون سينه هاي بزركش من شهوت آتيششم بيشتر ميشد وحركاتم رو تندتر ميكردم 20 دقيقه كردم محلاه غرق در لذت بود جونننننننننن بكن محكم بكن آييييي ازشدت ضربه هاي من صداي شلاپ شلاپ توي اتاق پيچيده بود ديگه داشت آبم ميومد گفتم داره مياد چكار كنم گفت بريز داخل كه ناگهان آبم اومد از شدت درد آخخخخخخخ واي واي واي يي ييي رفت به هوا كه محلاه فقط ميگفت جون عزيزم كشتيتم ديوانه شدم يكسال بود حال نكرده بودم از موقع طلاق شوهرم راحت شدم همين جور روي هم خوابيديم كه با صداي محلاه گفت محسن پاشو بريم دير وقت شده است .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2598</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه عشقی میکنن باحال وقتی کیر کلفت رو به زیر کشیدن</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Aug 2019 03:12:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استعداد]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[باریدن]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمونم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[درمیون]]></category>
		<category><![CDATA[دلداری]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رفیقام]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگترین]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونم]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میریزم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیهو]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[میکردم به یه دختر پیشنهاد فیلم سکسی دوستی دادم البته الکی بود پیشنهادم و داشتم سربه سرش میذاشتم ولی اون همون بود همون که همیشه التماس میکردم سکسی و از خدا میخواستم برسونه اون و.اره شاه کس نیمه ی گمشده ی من.21سالمه ولی رفتار و اخلاقم به 24 یا25 میخوره به همین کونی خاطر دوستام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>میکردم به یه دختر پیشنهاد فیلم سکسی دوستی دادم البته الکی بود پیشنهادم</h2>
<p>و داشتم سربه سرش میذاشتم ولی اون همون بود همون که همیشه التماس میکردم سکسی و از خدا میخواستم برسونه اون</p>
<h3>و.اره شاه کس نیمه ی گمشده ی من.21سالمه ولی رفتار و اخلاقم</h3>
<p>به 24 یا25 میخوره به همین کونی خاطر دوستام تو همون سنن.یه پسر اروم و با استعداد و به قول رفیقام</p>
<h4>با جنده مرام بیشتر اوقات ساکتم.اتفاقا شیرین هم25 سال داشت.بعد کلی</h4>
<p>چت و حرف دیدیم خراب همیم پستون تو همون روز اول چون نیمه ی هم بودیم و روز ازل به هم</p>
<h5>دل داده کوس بودیم.یادم نمیره بهار بود.شب که زنگ زد رفتم</h5>
<p>تو حیاط اخ چه صدای گرم و صمیمی ای داشت وقتی باهام حرف میزد چقدر ارومم میکرد.یهو دیدم یه اهنگ از هایده سکس داستان رو واسم خوند</p>
<h6>(سلام من به تو یار قدیمی منم همون ایران سکس هوادار قدیمی</h6>
<p>)نمیدونید چه حسی بود دوتامون اروم گریه میکردیم و نسیم بهاری ای هم که می وزید و به صورتم میخورد عاشقونه ترین لحظه ی عمرم و رقم زد.واسه فرداش قرار گذاشتیم. عصر کلی به خودم رسیدم و رفتم محل قرارمون بعد چند لحظه دیدم یه دختر اروم گفت اقا محمدرضا برگشتم جا خوردم یه دختر خیلی خوشگل بود اره شیرین بود بعد از احوال پرسی و خوش و بش پیشنهاد دادم که بریم قدم بزنیم اونم گفت موافقم.وای خدا ما دوتا اروم با هم قدم میزدیم با اینکه اولین قرارمون بود اما انگار صد سال که با همیم.تو اولین قدمامون نم نم بارون شروع به باریدن گرفت مثه اینکه اونم میخواست با ما شریک شه تو قشنگترین لحظه های زندگیمون.گفت که پزشک و با پدر و مادرش زندگی میکنه خونشونم بالا شهر بود اما یه ذره غرور تو وجودش نمیشد دید با یه چادر قشنگ و حالت معصوم.گفت تو اولین دقیقه ها بهت دلبستم چون نیمه ی منی.خدایی ام راست میگفت ما نیمه ی هم بودیم. زمان داشت میگذشت که متوجه شدیم غروب شده شیرین گفت رضا اجازه میدی برم خونه(دارم اشک میریزم الان)تعجب کردم اخه اون بزرگتر بود اما جوری احترام گذاشت که انگار10سال ازش بزرگترم.گفتم اره مهربونم. اروم بهم گفت با تمام وجود میپرستمت عشقم.گفتم منم همینطور صنمم(بت).دیگه باید میرفت دلم نمیومد بره اما چاره ای نبود.خداحافظی کردیم و از هم جدا شدیم.کارمون شده بود تلفن زدن و چت کردن با هم حتی گاهی اوقات مطب نمیرفت و با هم میرفتیم بیرون.خدایی اونم مثه خودم هات بود یه روز با هم تو خونه ی ما بودیم و داشتیم عشق بازی میکردیم و لبای همو میخوردیم دیگه داغ داغ شده بودیم بی اختیار شروع کردم به مالیدن سینه هاش بدجورد حشری شده بودم دیدم آی آی اونم شروع شد فورا تاپش و در اوردم و شروع کردم به لیسیدن بدنش که مثه گل لطیف بود اونم موهامو میکشید از شدت شهوت بعد شلوارشو در اوردم از نوک پاهاش و تا موهاش و بوسای کوچیک کردم اونایی که عاشق بودن میدونن من چی میگم.اون روز به همین بسنده کردیم چون قرار گذاشته بودیم تا بعد ازدواج سکس نکنیم.بعد از یه مدت گفت که رضا باید یه موضوعی و بهت بگم عشقم.گفتم بفرمایید خانومم.سرش و انداخت پایین دیدم شونه هاش داره میلرزه فهمیدم گریه میکنه گرفتمش تو بغلم تا اروم شه چقدر حس قشنگی بود خوشحال بودم که تکیه گاهشم.گفتم بگو یاس قشنگم حرفت و.گفت که قبلا یه بار ازدواج کرده و به این خاطر بهم نگفته چون میترسیده برم اما برخلاف فکرش گفتم اشکال نداره.جا خورد بعد یه لبخند زد و گفت دوست دارم گل یخم.یهو خنده اش و خورد و گفت که اما رضا اون هنوز طلاقم نداده ولی عملا از هم جدا شدیم اون تو شهرستان تو خونه ی پدر و مادرش و منم پیش پدر و مادرم یه لبخند زدم و گفتم نترس همه چی درس میشه.اون روز گذشت تا اینکه یه روز زنگ زد فهمیدم نگرانه گفت که شوهرش داره با پدر و مادرش میاد تهران واسه بردنش یخ کرد کل بدنم.به روی خودم نیاوردم بهش دلداری دادم ولی گفت پدرشم بهش دستور داده که برگرده باهاشون.اونا اون شب و اومدن ولی شیرین نرفت باهاشون فرداش با هم قرار گذاشتیم و ازش پرسیدم درمورد اتفاقات شب گذشته گفت که پسره جلو همه گریه کرده و گفته دیگه پشیمونم از بد رفتاریام این و که شنیدم داغون شدم حالم از خودم بهم خورد چون داشتم شیرین و ازش میگرفتم.دیگه یه کم سرد شده بودم باهاش نمیدونم چرا ولی دست خودم نبود نمیتونستم له شدن رقیبم و ببینم.اونا 2هفته ی بعد از شهرستان برگشتن دنبال شیرین.بهش گفتم دیگه نمیخوامت برو فکر کرد شوخی میکنم گفت خیلی لوسی اما&#8230; .وقتی دید جدی میگم بلند بلند گریه کرد اون التماس میکرد ولی من سنگ شده بودم اخه پای غرور و احساس یه مرد دیگه درمیون بود نمیتونستم اون و نادید بگیرم.لحظه ی خداحافظی از هم یه لب طولانی و عاشقونه گرفتیم وبا اشک خداحافظی کردیم.اره شیرین رفت. بعد چند وقت بهم زنگ زد و گفت که شوهرم مثه قبل نیست و دیگه بدرفتاری نمیکنه ولی هنوز دوست دارم رضا تا ابد عاشقتم گرچه تو دیگه من و نمیخوای.ولی اون خبر نداره که من به چرا رفتم کنار.مثه دیوونه ها شدم و تو خیالم عشق بازی میکنم باهاش و همدمم پاکت سیگارم شده و مقاله های فلسفه ای که مینویسم و کتاب نوشتن ولی عاشقونه دوسش دارم.امیدوارم اونا یه روز بدونن که قصر خوشبختیشون و رو ویرونه ی دل من ساختن.ببخشید بعد داستان سکسی مینویسم واستون.به نظرتون کارم درست بود؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b9%d8%b4%d9%82%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175860</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه تلمبه ای میزنه به سوراخ کون این جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 08 Aug 2019 05:37:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اصالتاً]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[ايستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بابايي]]></category>
		<category><![CDATA[بازنشسته]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگردی]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارت]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پيچيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[جورواجور]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاي]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خانومي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داروخانه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتم‬]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دختربچه]]></category>
		<category><![CDATA[درازتر]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دندونش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[رودخونه]]></category>
		<category><![CDATA[روسريش]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[شدمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[شومینه]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[مجازات]]></category>
		<category><![CDATA[محبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[مهربوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبيني]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[می‏خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشینم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همكارام‬]]></category>
		<category><![CDATA[همكاري]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناكي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[امیدوارم جوابگوی محبتهای شما باشم. فیلم سکسی چند روزي بود كه حال درستي نداشتم، همش بخاطر فشار كاري اين مدتم بود. مراجعی داشتم كه اصلا همكاري نميكرد سکسی و همين مساله باعث شده بود كه شاه کس شديدا اعصابم بهم بريزه. وقتی میومد پیشم گارد گرفته بود، توی تموم مدت مشاوره اصلا کونی به من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>امیدوارم جوابگوی محبتهای شما باشم. فیلم سکسی چند روزي بود كه حال درستي</h2>
<p>نداشتم، همش بخاطر فشار كاري اين مدتم بود. مراجعی داشتم كه اصلا همكاري نميكرد سکسی و همين مساله باعث شده بود</p>
<h3>كه شاه کس شديدا اعصابم بهم بريزه. وقتی میومد پیشم گارد گرفته</h3>
<p>بود، توی تموم مدت مشاوره اصلا کونی به من نگاه نمیکرد. نمیدونستم چه اتفاقی واسش افتاده و چه جوری میتونم کمکش</p>
<h4>کنم. جنده يه جور احساس عذاب وجدان داشتم انگار مقصر منم</h4>
<p>كه نميتونستم اونو به حرف بيارم. پستون حرفهاي مهدي و همكارام هم نميتونست آرومم كنه. سرم سنگين بود، شبهازودتر از همیشه</p>
<h5>به رختخواب کوس میرفتم اما تا دير وقت بيدار بودم. دلم</h5>
<p>بهم ميخورد اما استفراغ نميكردم. شك كرده بودم كه نكنه حامله ام اما تست حاملگي جوابش منفي بود. دكتر ميگفت يه اسپاسم سکس داستان ساده معده است</p>
<h6>كه بخاطر فشار روحي و عصبي بوجود اومده. ایران سکس اون شب</h6>
<p>مهدي زودتر اومد خونه تا منو به رستوران ببره تا مثلا حالم جا بياد، از صبح صد دفعه از شرکت تماس گرفته بود و با من هماهنگ کرده بود. تا درو باز كرد بلند صدام زد:م- سلامممممم، من اومدم . ندا&#8230;&#8230;. خانومي آماده اي؟روي تخت دراز كشيده بودم و به سقف اتاق نگاه ميكردم. روي صورتم خم شد و لبامو بوسيد:م- چطوري يا بهتري؟ پاشو پاشو ميز رزرو كردمن- سلام . حال ندارمم- حال نداري؟ من نبودم چيكار كردي؟ &#8230;. بيا اول بريم بيرون یه شام توپ بزنیم به رگ ، بعد قول ميدم حالت رو بگيرم و بيارم سر جاش.دستشو انداخت زير كمرم و بلندم كرد، يهو نمیدونم چی شد که بغضم ترکید. خودم هم نمیدونستم چه مرگم شده، مهدی با محكم بغلم كرد:م- چي شد يهو؟&#8230;.. ترو خدا اينجوري گريه نكن، دلم ريش ميشه. چي شده خوب؟ چي ميخواي ؟ هان &#8230;. باباييهميشه وقتي گريه ميكردم با همين لحن باهام حرف ميزد، من ميشدم دختربچه لوس و ننر مهدي كه اون بايد نازم رو ميكشيد،اونم خيلي خوب اين كار رو ميكرد. نميدونم چي شد اما يهو بدون مقدمه گفتم:ن- يه بچه!كمي نگام كرد و برخلاف انتظارم قهقهه زد:م- چي؟ بچه؟ همين؟ن- كجاي حرفم خنده دار بود؟م- خوب من كه حرفي ندارم. اگه تو حالت با يه بچه خوب ميشه باشه &#8230;&#8230;. بيا همين الان بهت بچه ميدملبم رو گاز گرفتم:ن- الان كه نه!م- مگه خودت نگفتي بچه ميخواي؟ پاشو كه ميخوام ترو به آرزوت برسونم.ن- امشب كه نه&#8230;. من آمادگي ندارمم- مگه ميخواي چيكار كني؟ بيا بيا خربزه رو بخور، پاي لرزشم بشينكيرش رو از روي شلوار می ماليد، چراغ رو خاموش كرد و بطرفم اومد:ن- الان كه سیرمم- شب دراز است و قلندر هم بیدار هم از اون درازتر! تا صبح وقت داري كه بخوريشآروم اومد و روم دراز كشيد، لبامون توي هم قفل شد. تنش مثل كوره ميسوخت. دستاشو ميكشيد روي تنم، انگار بار اولي بود كه با من سكس ميكرد. حرص و ولعي داشت كه برام قابل درك نبود. ناخنهاشو روی تنم میکشید و لبامو گاز میگرفت. بعد از اینکه حسابی سر و گردنم رو خورد، رفت سراغ سینه هام. نوک سینه هامو زیر دندونش میگرفت و با دستاش محکم سینه هامو میمالید. کمرمو از روی تخت بلند کردم، با دستش دوباره منو خوابوند روی تخت . با دستش محکم فشارم میداد، چشماش برق عجیبی داشت. همه کاراش با خشونت همراه بود. اون شب يكي از بهترين و قشنگترين سكسهامون رو داشتيم. خدايا چقدر حالم بد بود: ضعف داشتم،‌ گشنه م بود، دلم بهم ميخورد، انگار همه درد و مرضها رو با هم داشتم. با حال زار و نزار رفتم داروخانه سر كوچه و يه تست حاملگي خريدم. هنوز ناشتا بودم و ميتونستم آزمايش كنم. نوار تست نشون ميداد كه حدسم درسته و من ميزبان يه كوچولو شدم. شادي عجيبي زير پوستم دويد.صبحونه رو با اشتهاي كامل خوردم. انگار حالا كه ميدونستم حامله م تكليفم روشن شده بود و هوس غذاهاي جورواجور ميكردم. از فريزر چند تيكه گوشت بيفتكي در آوردم، ميخواستم بذارمشون توي ماكروفر كه زنگ زدن:مادر شوهرم بود.- سلام. خوبي ندا جون؟ن‌- سلام مامان جون، خوش اومدين . چه عجب از اين طرفا؟- رفته بودم خريد، گفتم بيام يه سر بهت بزنم. شما که سراغی از ما نمیگیرین. حالت بهتر شده؟ن- بخدا خیلی سرمون شلوغه، مهدی که صبح میره و شب میاد، منم که فعلا بخاطر حالم یه مدت خونه م. بهترم، شما و پدر جون خوبین؟وقتي گوشتها رو ديد با تعجب نگاهي كرد:- ما هم خوبیم خدا رو شکر. از الان ميخواي ناهار درست كني؟خنده م گرفت، ‌با خجالت سرمو پائين انداختم :ن- خيلي گشنه م بود.- وا &#8230;.. مگه صبحونه نخوردي؟ شماها كه تحصيل كرده اين ، خودت كه بهتر ميدوني صبحونه كاملترين وعده غذاييه.يه لحظه احساس ضعف كردم،‌ چشمام سياهي رفت و دستم رو به صندلی گرفتم. مامان مهدي كه هول شده بود، دويد جلو و دستم رو گرفت:- خدا مرگم بده،‌ چي شد ندا؟ رنگت پريده،‌ پاشو بريم دكتر.ن- نه مامان جون خوبم، چیزی نیست. از دست اين &#8230;..- از دست كي مهدي؟ چيزي شده؟ن- نه بابا، از دست بچه مهديچند لحظه اي چيزي نگفت، بعد انگار تازه فهميد من چي گفتم، اشك توي چشماش جمع شد. محكم بغلم كرد و سر و صورتم رو غرق بوسه كرد:- واي مبارك باشه عزيز دلم، خدايا شكرت چه خبر خوبي بهم دادي!كمي مكث كرد:- مهدي ميدونه؟سرمو به علامت نه تكون دادم. لبخندي زد:- بهتر كه ندونه،‌ بعدا بهش ميگي.بعد مانتو و روسريش رو در آورد و اومد توي آشپزخونه:- چي دوست داري بگو تا برات درست كنم.ن- واي نه مامان جون زحمت ميشه- اين حرفا چيه؟ تو ضعف داري، بايد بخوري تا جون بگيري.گوشتها رو يكي يكي در آورد و كوبيد،‌ بعدش توي روغن داغ انداخت. آشپزي مامان مهدي عالي بود، هر وقت خونشون مهمون بوديم غذاهايي رو درست ميكرد كه من دوست داشتم.گوشتها رو توي بشقاب چيد،‌ با كمي چیپس و گوجه فرنگي و خيارشور جلوم گذاشت. خودش هم روبروي من نشست:- بخور تا سرد نشدهن- شما هم بفرمائيد- نه ممنون عزيزم. من صبحونه كاملي خوردم و اصلا اشتها ندارم.مادر شوهرم اصالتا تبريزي بود و پدرش یکی از فرش فروشهای معروف بازار. تنها دختر خانواده بود و بخاطر ته تغاري بودنش عزيز كرده خانواده، توي زمان خودش معلم خصوصي داشت و به زبان انگليسي و آلماني صحبت ميكرد. با پدر شوهرم توي دفتر بيمه يكي از دوستاش آشنا شده بود. پدر شوهرم مرد آروم و مهربوني بود. دبير بازنشسته ادبيات كه گاه گداري داستان يا شعري هم مينوشت كه البته من تنها كسي بودم كه اجازه ميداد نوشته هاش رو بخونم.مادر شوهرم براي ناهار نموند، ميگفت پدر شوهرم نگران ميشه. ازش قول گرفتم كه به مهدي حرفي نزنه تا خودم به وقتش بهش بگم، قبول كرد و رفت. يه كم به سر و وضع خونه رسيدم، زود خسته شدم و روي تخت دراز كشيدم. دستم رو روي شكمم گذاشتم :ن- خوب حالا چطوري به بابايي بگيم؟همينطور كه داشتم با مهمون كوچيكم حرف ميزدم خوابم برد. با صداي مهدي از خواب بيدار شدم.م- به به خانوم خانوما&#8230;&#8230; بميرم الهي، خيلي خسته شدي؟ن- سلام. كي اومدي گلم؟م- همين الانساعت 4 بعداز ظهر بود و من از ساعت 11 خوابيده بودم.ن- الان ناهارتو ميارمم- نميخواد تو شركت يه چيزايي خوردم. تو برو يه دوش بگير حالم بهم خورد.حوله ام رو برداشتم و همونطور كه بهش دهن كجي ميكردم به طرف حموم رفتم. قطره هاي آب بهم آرامش ميداد و حس ميكردم كه سبك شدم.بعد از يه دوش كه سر حالم آورد، به آشپزخونه رفتم. دو تا فنجون قهوه درست كردم و روي مبل كنار مهدي نشستم، داشت فوتبال نگاه ميكرد و طبق معمول غرق بازی بود. دستمو روي دستش گذاشتم:ن- ميگم مهديم- هووووووومنميدونستم داستان مهمون كوچولومون رو چطوري بهش بگم:ن- هيچي ولش كنم- اوهوم&#8230;&#8230;. راستي ندان- جونم؟م- هيچي بي خيالبا عصبانيت نگاش كردم، همونطور كه به تلويزيون نگاه ميكرد زبون درازي كرد:ن- مسخرهم- خودتيبطرفم برگشت و لبامو بوسيد، كمي تو چشمام خيره شد:م- چي رو داري از من قايم ميكني؟ن- هيچيم- چشات چيزه ديگه اي داره ميگهن- نه بابا توامم- پايه هستي چند روز بريم كلاردشت؟ حال توام جا مياد.مثل بچه ها ذوق كردم و پريدم بغلش. محكم منو گرفت بين بازوهاش و سعي ميكرد كه آرومم كنه:ن- آره بريم بريم &#8230;&#8230;.. فقط &#8230;.. كار تو چي ميشه؟م- هيچي فداي سرت. ميگم رضا چند روز حواسش به شرکت باشه . فردا ميريم و دوشنبه هم برميگرديم.صبح زود راه افتاديم، آخر اسفند ماه بود و هوا هنوز سرد. با اينكه بخاري ماشين روشن بود اما بازم احساس سرما ميكردم. توي فكر خودم غرق بودم كه حس كردم مهدي داره نگام ميكنه، برگشتم و بهش لبخند زدم:م- ندا وقتي ميخندي ديوونه م ميكني!ن- تو از اول ديوونه بودي، تقصیر من نندازم- ما ديوونه، ‌تو كه روانشناسي درمونم كنن- نچ &#8230;&#8230; من دوست دارم تو همين جوري ديوونه بموني.دستش رو گرفتم و فشار دادم:م- ندا &#8230; چشمات صبح يه جوري ميشهن- چه جوري؟م- ديوونه كننده. صدبار گفتم ريمل نزنن- بابا من ريمل نزدمم- خوب خط چشم هم نكشن- خط چشم هم ندارهم- چه ميدونم &#8230;.. پس &#8230;&#8230;ن- پس چي؟ ميخواي چشامو كور كنم تا راحت بشيم- نه &#8230;. اگه چيزي به چشات نزدي پس چرا اينطوريه؟ مژه هات تو هم گره خورده، چشات هميشه عسليه اما الان سبز و آبيه.خنديدم و ديگه حرفي نزدم. صداي ضبط رو زياد كردم، سیروان خسروی داشت ميخوند :بارون که میباره، ترو یاد من میارهمنتظر میشینم تا تو برگردی دوبارههمیشه اینجا تو خونهجای تو خالی میمونهتو دیگه بر نمیگردیدل من تنها میمونه&#8230;&#8230;..دو راهي مرزن آباد و كلاردشت رو رد كرديم، از ديدن منظره هاي جاده لذت ميبردم. وارد حسن كيف شديم، ويلايي كه پدرم برامون خريده بود در منطقه زيبا و خنكي به اسم رودبارك بود. چشم انداز جنگل و رودخونه هميشه آرومم ميكرد.رسيديم به ويلا و در رو باز كرديم. سرماي وحشتناكي بهمون خوش اومد گفت، به مهدي چسبيدم. با خنده بهم نگاه کرد و با هم به اتاق خواب رفتیم . مهدی چمدون رو روی زمین گذاشت و بغلم کرد.م- بیا بریم توی هال تا شومینه رو روشن کنم، اینجا سرده.ن- نه نمیخوام&#8230;. جام خوبهدستشو برد زیرم و از روی زمین بلندم کرد، دستامو دور گردنش حلقه کردم.همونجور که لباشو میخوردم به طرف هال رفتیم. منو روی مبل گذاشت و خودش نشست تا شومینه رو راه بندازه. بعد از چند لحظه گرماي لذتبخشي به صورتم خورد. چشمام به شعله های آتیش بود که داشتن جلوم میرقصیدن.ن- میگم مهدی &#8230;&#8230; مهدي روي كاناپه خوابش برده بود. آروم بلند شدم و بطرف اتاق خواب رفتم، لباسهامو عوض کردم و با یه پتو به هال برگشتم. خیلی آروم پتو رو روی مهدی انداختم و خودم به آشپزخونه رفتم و با چيزايي كه از تهران آورده بوديم مشغول پختن غذا شدم. بعد از تموم شدن كارم هوس كردم كه توي باغ كمي قدم بزنم. از پشت پنجره به مهي كه تا بالاي ساختمون رو گرفته بود خيره شدم. جايي كه ويلاي ما قرار داشت از سطح شهر بالاتر بود. چقدر منظره قشنگی بود، همیشه دوست داشتم توی یه همچین جایی زندگی کنم.به محض باز كردن در احساس لرز كردم. هواي بوي تازگي ميداد و خيلي سرد بود. به ويلا برگشتم و از روي جالباسي كت پشمي و سورمه اي مهدي رو كه توي ماه عسل از كيش خريده بوديم، پوشيدم. بوي عطر مهدي و بوي تنش گيجم كرد. كت رو محكم دور خودم پيچيدم و بطرف باغ حرکت کردم، نفسهای عمیق میکشیدم و از هوا لذت میبردم. بعد حدودا نیم ساعتی که توی باغ پیاده روی کردم به ویلا برگشتم، روی کاناپه کناری مهدی دراز کشیدم و خیلی زود خوابم برد. با نوازش دستهاي مهدي بيدار شدم، داشت رويم پتو ميكشيد:ن- سلامم- بيدارت كردم؟ن- نه خوبه، دیگه باید بیدار میشدم. ساعت چنده؟م- نزديك 4.ن- ناهار خوردي؟م- نه، منم تازه بيدار شدم. از گشنگي دارم ميميرم.ن- جون من الان نمير كه وقت خوبي نيست.بلند شدم اما سرم گيج رفت. توي بغل مهدي ولو شدم:م- چي شد؟ خوبي؟ن- سرم گيج رفت، فكر كنم از گشنگيه.با كمك مهدي بطرف آشپزخونه رفتم و زير غذا رو روشن كردم. دست و صورتم رو شستم و پشت ميز روبروي مهدي نشستم.م- چيه؟ چي شده؟ مشكوك ميزني؟ن- من؟ تو مثل اينكه حالت خوش نيست هام- ميبيني خانوم دكتر انقدر حالم خرابه كه هر كس با يه نگاه ميفهمه.غذا رو كشيدم و مشغول خوردن شديم:م- نظرت چيه بعد ناهار بريم شهر ؟ن- نيكي و پرسش؟م- نه عزيزم اون نيك و نيكو بود&#8230;&#8230; اون دو تا زنبورااز زير ميز پاشو لگد كردم. آخ بلندی گفت و مشغول خوردن شد. بعد از صرف ناهار و شستن ظرفها به اتاق رفتم تا آماده بشم. زيرلب ترانه اي زمزمه ميكردم و دستم رو روي شكمم ميكشيدم و با بچه م حرف ميزدم. يهو ديدم روي هوام، مهدي منو بالاي سرش برده بود و مي چرخوند:م- تا نگي داری چی رو از من قایم میکنی نميزارمت پائين.ن- ديوونه سرم داره گيج ميره، حالم الان بهم ميخورهم- اصلا مهم نيست&#8230;. يالله بگواحساس ميكردم يه چيزي توي دلم تكون ميخوره، حالت تهوع داشتم. دستم رو جلوي دهنم گرفتم و با دست ديگه ام شونه مهدي رو فشار دادم. با ديدن حالت من وايستاد و منو روي تخت گذاشت:م- چيه؟ حالت بده؟ اين مجازات آدميه كه يه چيزو از من قايم كنه.چند تا نفس عميق كشيم:ن- من چيزي رو ازت قايم نكردم.م- تو كه راست ميگي ، كير تو كون آدم خالي بندن- آخخخخخخخخخ جوووووووووووونيه كم با هم سر و كله زديم و آماده بيرون رفتن شديم. توي شهر خريدهاي مورد نظر رو كرديم و به ويلا برگشتيم. هوا سرد و باروني بود، مهدي هم به هر بهونه اي بغلم ميكرد تا مثلا گرم بشم. كنار پنجره ايستادم، به قطره های بارون نگاه میکردم که به شیشه میخوردن. مهدي اومد از پشت بغلم کرد، سرش رو لای موهام کرده بود و بو میکشید:م- مممممممممم چه بوی خوبی میدین- مهدي؟م- جونم؟ن- چقدر منو دوست داري؟م- اندازه دنيان- دنيا؟ دنیا چقدره؟م- همه دنیای من تویی تو.ن- اگه يه وقت يه چيزي بشه، اگه یه اتفاقی بیفته بازم منو اینجوری دوست داري؟سرمو برگردوند و توي چشمام زل زد:م- منظورت چيه؟ چی شده؟ داری نگرانم میکنین- منظورم اينه كه &#8230;&#8230;. اگه بابا بشي منو بيشتر دوست داري يا &#8230;..م- بابا بشم؟توي چشمام نگاه كرد و لباشو گذاشت روی لبام، محکمتر بغلم كرد:م- اي ووروجك&#8230;. چند وقته؟ن- حدودا دو ماهم- دو ماهه اون وقت تو الان داری به من ميگي؟ن- خوب ديگهمنو محكم به خودش چسبوند.م- خوب پس به آرزوت رسیدی؟ تبریک میگم مامانین- مرسیم- حالا بخاطر اینکه به من نگفتی بلایی سرت میارم که دیگه از من چیزی رو قایم نکنیدستشو کرد توی شلوار و انگشتش رو توی کونم فرو کرد:ن- آخ &#8230;.. بخدا خودمم فقط دو روزه که میدونمم- خوب دو روزه که میدونی و به من نمیگی؟انگشتش رو توی کونم میچرخوند، با لباش گوشم رو گاز میگرفت.داشتم شل میشدم، توی بغلش ولو شدم و بهش اجازه دادم که منو تنبیه کنه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175681</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حموم کردن شاه کس بلوند</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Aug 2019 08:33:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[–البته]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاقی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امکانات]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاین]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[باکیرش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابمالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بگذاره]]></category>
		<category><![CDATA[بمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارش]]></category>
		<category><![CDATA[پاشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرخاله]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چطوریه]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خواباند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دارهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[دسترسی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رختخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[زدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیشون]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدای]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شیطانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتیش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقابله]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[مقایسه]]></category>
		<category><![CDATA[ممنوعه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراضی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمتا]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[هدایتش]]></category>
		<category><![CDATA[هزارتا]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[هندوستان]]></category>
		<category><![CDATA[واویلا]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ای به نام سکس شده فیلم سکسی بودم تازه مراحله بلوغ در من داشت ظاهر می شد و توجه حالت های جدیدی در کیرم که آن موقع سکسی بیشتر دودول بود شده بودمکم کم داشت شاه کس مو های دور کیرم در آمد شنیده بودم که وقتی آدم مرد می شه ریش کونی و سیبل [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ای به نام سکس شده فیلم سکسی بودم تازه مراحله بلوغ در من</h2>
<p>داشت ظاهر می شد و توجه حالت های جدیدی در کیرم که آن موقع سکسی بیشتر دودول بود شده بودمکم کم</p>
<h3>داشت شاه کس مو های دور کیرم در آمد شنیده بودم که</h3>
<p>وقتی آدم مرد می شه ریش کونی و سیبل در می آره ولی تا آن زمان چیزی درمورد موی دور کیر</p>
<h4>نشندیده جنده بودمخلاصه کلام تغییر در وضعیت هورمونی بدنم نوع نگاهم</h4>
<p>رو نسبت به دور ورم هم پستون وضع کرده بود ولی خانواده ما یک خانواده تقریبا ستنی بود که ارتباط دختر</p>
<h5>و پسر کوس رو حتی در سن پایین هم جالب نمی</h5>
<p>دونست ، هر چند در بین اقوام هم دختر هم سن و سالی نبود که بخواهم بگم با ظهور نشانه های بلوغ سکس داستان عاشقش شدم و</p>
<h6>از همان بچگی ترتیبش را دادم رو همین ایران سکس حساب با</h6>
<p>وجود کشش و اشتیاقی که به کشف ناشناخته های این وادی داشتم و از دیدن هر دختر &#8211; چه زیبا و چه زشت &#8211; هزارتا فکر شیطانی به ذهنم می رسید ولی عملا امکان هیچ تجربه ای را نداشتمتا این که یکسال تابستان بعد از تعطیلی مدارس خانواده خاله ام خونه شون رو تغییر دادن و محل زندگیشون به خونه ما خیلی نزدیک شد به طوری که از اون روز به بعد تعداد روز های که یا من خونه خاله اینا بودم یا پسرخاله ام خونه ما بود زیاد شدبا وجود این که او یک سال از من بزرگ تر بود ولی رابطه دوستانه خوبی با هم داشتم &#8211; در اون سن وسال اختلاف یکی دوسال خیلی می توانست در رابطه دو بچه تاثیر بگذاره &#8211; و تابستان خوبی رو با هم گذرانیدیم و هر روز به بازی و تفریح می گذرانیدماین اوضاع تا چندین ماه ادامه داشت تا این که یک روز که من خونه اونا بودم و داشتیم با هم درس می خوانیدم فکرم رفت به سراغ مسائل سکسی. پاهای رضا &#8211; پسرخاله ام &#8211; که جلوی من دراز کشیده بود و داشت درس می خواند نظرم رو جلب کرد ، شلوار لای پاش فرو رفته بود و گردی کپلش بجوری به چشم می آمدیک مرتبه بی مقدمه از رضا پرسیدم رضا این که می گن کیرم تو کونت یعنی چه ؟بنده خدا یک خورد ، تا اون روز در عین داشتن روابط دوستان از این جور حرف ها با هم نمی زدیم. گفت کسی بهت فحش داده ؟ با کسی دعوات شده ؟- نه. همجوری ، برام سوال پیش آمده چرا بچه ها این فحش رو بهم می دهند- والا چه بگم یک جور فحش است دیگه- یعنی خیلی بد است ، پس چرا می گن فلانی کونی است ؟- چه سوال های می کنی ؟ فحش است دیگه- یعنی اونی که می کنه کیف می کنه و اونی که کون می ده خیلی اذیت می شه- نمی دونم چی بگم ، من هم مثل تواون روز گذشت ولی دیگه در این خصوص حرفی نزدیم تا چند روز بعدش یک روز که اون خانه ما بود گفت علی امروز یکی از بچه ها یک عکس سکسی برام آورده خیلی باحال است &#8211; زمان ما مثل الان نبود که هر جغله بچه ای با کم اینترنت و سی دی و &#8230; از 10 سالگی عکس هزار جور کیر و کس رو دیده باشه و نهایت دسترسی بچه ها عکس های مثلا سکسی درب و داغونی بود که از بس دست به دست شده بود از رنگ و رو رفته بودندگفتم عکس چیه ؟- خودم هم درست ندیدمش یک نگاه دیدم و سریع گذاشتمش لایی کتاب- خوب در بیار ببینم- نه الان نه یک مرتبه خاله &#8211; مادر من منظورش بود &#8211; می اید تو اتاق ناجور می شه ، امروز قرار است با مامانم برن عیادت مریض ، اون موقعبا هیجان خاصی منتظر بودیم که مادرها از خونه برن بیرون و ما سر فرصت عکس سکسی رو ببینم ازش پرسیم قبلا عکس سکسی دیده ، گفت نه دیدم اون هم با وجود این که از من بزرگ تر است کم وبیش حال منو دارهخلاصه بعد از یکی دو ساعت انتظار مادر ها رفتن و ما پریدیم و رفتیم سراغ کتاب رضا. عکس سکسی که روی یک کاغذ کهنه که انگار از یک مجله کنده شده بود رو از لای کتاب بر داشتیم و با هیجان و شوق و ذوق روی فرش انداختیمعکس یک زن بود که یک کیر کلفت رو به دست گرفته بود و با عشوه به دوربین نگاه می کرد ، همش همین بود ولی را مایی که تا آن روز هیج عکس سکسی ندیده بودیم کلی جذاب بودبا هیجان تمام زوایایی بدن زن رو نگاه کردیم ، انگار در آن عکس می خواستیم تمام سوالاتی رو که در مورد بدن زن داشتیم رو پیدا کینماز شانس بد ما زن یک جوری نشسته بود که کسش دیده نمی شد کیر مرد هم برای خودش ابهتی بود خرکی و کلفت بود با کمی موی بور دورشدردسرتون ندم بیش از نیم ساعت بدون این که حرفی با هم بزنیم به عکس ذل زده بودیم کیرم از دیدن آن عکس راست شده بود به رضا نگاه کردم دیدم اون هم راست کرده و از روی شلوار سفت کیرش رو چسبیده و به عکس نگاه می کنهگفتم عجب کیرش گنده است- اره- یعنی مال تو هنوز این اندازه نشده- نه بابا این خیلی بزرگ است- یعنی یک روزی کیرما هم این اندازه ای می شه- نمی دونم، شاید- مال تو الان چقدر است- خیلی کوچکتر استزنگ در خونه زده شد هر دو هول شدیم و عکس رو قایم کردیم و اون روز دیگه هیچ حرفی در مورد عکس نزدیم و فردا رضا عکس رو به صاحبش پس داد از اون روز مدت ها گذشت شاید بیش از یکی دو ماه و هر دو آن جریان رو فراموش کرده بودیم و در موردش حرفی نمی زدیم تا این که یک روز به دلیل فوت یکی از اقوام خانواده ها مجبور شدند برای مجلس ختم برن شهرستان و قرار شد اون شب من خونه رضا اینا باشم و مثلا داداش بزرگتر رضا که 6-7 سالی از ما بزرگتر بود مواظب ما باشهبا وجود این که تقریبا هر روز ما با هم بودیم ولی تا حالا کم پیش آمده بود شب خونه هم بمونیم &#8211; فاصله خانه ها انقدر نزدیک بود که واقعا هیچ لزومی نداشت کلی خوشحال بودیم که امشب تا دیر وقت با هم بازی می کنیم و &#8230;.خانواده ها رفتند و من و رضا وداداشش موندیم هنوز نیم ساعت از رفتن خانواده نگذشته بود که داداش رضا هم که اون هم از فرصت پیش آمده خوشحال بود با دوستاش رفتند بیرون من و رضا تنها شدیمیکمی درس خوندیم و بعد سریع رفتیم دنبال بازی گوشی و &#8230; تا ساعت 4-5 دیگه حساب خودمان رو خسته کرده بودیم و خسته و بی حال پهن شدیم روی زمین ، شروع کردیم به حرف زدند تو این گیر و دار دوباره شلوار رضا رفته بود لای پاش و کپل گردش جلب توجه می کرد ، دوباره فیلم یاد هندوستان کرد گفتم رضا راستی اون دوست دیگه عکس سکسی نداره ؟- نه بابا همون رو هم باباش فهمیدم پدرش رو در آورد دیگه فکر نکنم جرات کنه از این کارها بکنه- ولی عجب عکسی بود- اره ولی حیف چیز زنه معلوم نبود- اره- ولی مرده عجب کیر کلفتی داشت- اره- راستی تو حال آبت آومده ؟- یعنی چی ؟- یعنی تا حالا جلق زدی ؟- نه یعنی چه کار باید بکنم ؟ شنیدم بچه می گن جلق زدیم ولی نمی دونم یعنی چه- جدی ؟ ای بابا ! باید آنقدر با کیرت ور بری تا آبت بیاد ؟- یعنی چطوری ؟ خودت آبت می آید- اره- چطوریه ؟ خیلی حال می ده ؟ خلاصه با این حرفا حالا هر دومون داشت بد می شد دیدم کیر رضا راست شده ، خودم هم سیخ کرده بودم و هی اصرار می کردم به من بگه چطور است آخرش گفت یعنی چی؟ هر چی می گم متوجه نمی شی نکنه انتظار داری جلوت جلق بزنم ؟- خوب چه ایراد داره ؟- دست بردار زشته این حرف ها- اصلا چه ایراد داره کیرت رو بینم ؟ نکنه خیلی کوچیکه ؟با این حرف یک جورایی شیرش کردم که کیرش رو نشونم بده ، بد جوری دوست داشتم کیرش رو ببینم ولی انگار اون از من خجالتی تر یا ترسو تر یا هر چیز دیگه ای که می شه اسمش رو گذاشت بودگفت دست بردار آخه می خواهی کیرمن ببینی که چی ؟- نمی خواهم کیرت رو ببینم می خواهم ببینم این که می گی آبم می آید یعنی چی- یک مرتبه می بینی داداشم آمد خونه آبرومون می ره ها- مگه چقدر طول می کشه- زیاد نیست ولی معلوم نیست مهدی کی می آید- خوب می یریم تو اتاق بابات اینا تا همین که بیاد متوجه بشیم- بعد ما رو اونجا دید چی می خواهیم بگیم نمی گه تو اون اتاق چکار دارید- چه می دونم اولا اصلا معلوم نیست که همین موقع مهدی بیا تازه یک دروغی سر هم می کنی دیگهخلاصه بعد از کلی داستان رضا راضی شد که برام جلق بزنهرفتم تو اتاق و درب رو روی هم گذاشتیم که داخل اتاق دیده نشه ولی از طرفی اگه مهدی آمد صدای در رو بشنویمتو اتاق هر دو هیجان زده بودیم و سر پا وایساده بودیم رضا دستش رو کرده بود تو شلوارش و داشت با کیرش بازی می کرد من هم از رو شلوار کیرم رو محکم چسبیده بودم هر دو ساکت بودیم و صدای نفس ها مون رو هم می شنیدیمآرام شلوارش رو تا نزدیک زانو پایین کشید کیرش سیخ سیخ بود. کیرش به مراتب از کیر من بزرگ تر بود هر چند بعدها فهمیدم در کل هنوز چندان هم کیر نبود و هنوز تو مرحله دودول بودیم :)))با دستش کیرش رو می مالید از دیدن کیرش شوک شده بودم خیلی به نظرم زیبا و بزرگ بود. آرام دستم رو دراز کردم به کیرش دست بزنم ، کمی خودش رو عقب کشید، انگار انتظاراین کار رو نداشت ولی بعد جلوی منو نگرفت.به کیرش دست زدم ، داغ داغ بود. حس جالبی داشت در عین سفتی یک نرم خاصی داشت که با هیچ عضو دیگه بدن قابل مقایسه نبود ، هر چند خودم هم کیر داشتم ولی کیر رضا از مال من بزرگ تر و سفت تر بودبا هیجان خاصی به کیرش دست می زدم انگار رضا خوشش آمده بود و هیچ مقاومتی نمی کرد همین جوری چند دقیقه ای با کیرش بازی کردم که یک مرتبه یادمان آمد که تمام این مدت سرپا ایستادیمرفتیم روی تخت نشستیم ، دوباره کیرش رو تو دستم گرفتم ، شلوارش دست و پا گیر شده بودم ، شلوارش رو از پاش درآوردم ، مقاومتی نکرد حس خاصی داشتم دوست داشتم کیرش رو بخورم ولی همیشه خوردن کیر رو یک جور فحش می دانستیم و از طرفی نمی تونستم با آن حس مقابله کنمبه بهانه این که می خواهم کیرت رو بهتر ببینم سرم رو جلو بردم ، خیلی کیرش خوشگل بود ، کمی از فاصله خیلی نزدیک کیرش رو نگاه کردم ، دیدم دیگه اصلا امکان مقاومت رو ندارم و کیرش رو کردم تو دهنم.وای که چه حسی داشت احساس خیلی خیلی جالبی بود کیرش رو تا ته تو دهنم کرده بودم سرم رو از روی کیرش برداشتم به پشت روی تخت ولو شده بود و در کنار تخت روی زمین زانو زده بودم به صورت نگاه کردم انگار هر دو از هم خجالت کشیدم پاهاشو جمع کرد شکل ران و گردی کپلش دود از کله ام پروند ، رفتم روی تخت و جلوی پاهاش نشستم و به ران هاش دست کشیدم ، اون موقع تازه بالغ بودیم و پاهامون تقریبا مو نداشت والا بعد ها هر دو تبدیل شدیم به دو تپه مو که کم از گوریل نداشتیم :))کمی روی ران هاش دست کشیم دوباره به صورتش نگاه کردم تو چشم های هر دومون یک وحشت از انجام کار ممنوعه و لذت از تجربه جدید وجود داشت کمی دیگه به پاش دست کشیدم پاهاشو ول کرد آرام به طرفین بدن من افتاد کیرش سیخ اون وسط ایستاده بود دوباره خم شدم روش و کیرش رو به دهن گرفتم ، تا ته کردمش تو دهنم جوری که به ته حلقم می رسید و حال تهو بهم دست داد درش آوردم و یک شروع کردم با زبان لیسیدنش تخماش خیلی بزرگتر از تخم های من بود با دست باهاش بازی کرد که دیدم رضا با سرم را گرفت گذاشت رو کیر که یعنی بخورش دوباره کیرش رو تا ته تو حلقم کردم آنقدر آب دهانم روی کیرش ریخته بود که کیرش خیس خیس شده بوددر تمام این مدت یک کلمه هم با هم حرف نزده بودیم که رضا سکوت شکست و گفت می زاری بکنمت ؟- اول تو هم کیرم رو بخور، بعد- خوب شلوارت رو در بیارتازه متوجه شدم که تمام این مدت من شلوارم پاهم بوده. شلوارم رو درآوردم دیدم سرکیرم تا آن موقع آنقدر راست نشده مایع لزجی در آمده رفتم روی تخت کنار رضا نشستم رضا خیلی با احتیاط جوری که انگار نمی دانست انجام این کار درست است یا نه و خیلی مردد و دودل به کیرم دست زد.گفتم بخورش برام. خیلی آرام روی کیرم خم شد من همین طور توی تخت نشست بودم که احساس کردم رضا کیرم رو تو دهنش کرده احساس خیلی عجیبی بود که تا ان زمان تجربه اش نکرده بودم آرام ارام کیرم رو می خورد بعد از کمی با دست من آرام هل داد طوری که به پشت روی تخت افتادم رفت بین پاهام و کیرم رو کرد تو دهنش یک جور خاصی کیرم رو می خورد که با خوردن من فرق داشت ، داشتم منقلب می شدم متوجه شدم هم زمان با خوردن کیرم داره به پاهام دست می کشهداشتم دیوانه می شدم که یک مرتبه دست از کار کشید و گفت یک بار دیگه تو برای من بخور هم دوست داشتم دوباره کیر رضا رو بخورم و هم این که دوست داشتم همین جوری رضا کیرم رو بخوره پاشدیم و جامون رو عوض کردیماین بار می دونستم چطور بخورم کیفش برای رضا بیشتر می شه شروع کردم به میک زدن بازی کردن کیر رضا تقریبا همون جوری که خودش می خورد رضا خشکش زده بود و همین جور طاق باز روی تخت افتاده بوددیگه هر دومون از حالت عادی خارج شده بودم و عمرا متوجه صدا در و &#8230; می شدیم که یک مرتبه تلفن زنگ زدریدیم به خودمون از ترس نمی دونم چند ثانیه طول کشید که از تخت پریدیم پایین شلوارمون رو پامون کردیم و از اتاق پریدیم بیرونرنگ به روی هیچ کداممون نبود رضا تلفن رو برداشت مادرش بود می خواست بدون ما در چه حالی هستیم ولی رضا انقدر بریده بریده و ترسیده حرف می زد که من جای خاله بودم وحشت می کردمخوشبختانه انگار اوضاع اون ور خیلی در هم بر هم بود و خاله متوجه نشد.تلفن قطع شد و هر دو حاج و واج مانده بودیم تو همین حیر و بیر مهدی هم آمد حالمان بهتر از قبل بود ولی باز حالت نرمال نداشتیم ولی مهدی متوجه چیزی نشد در حالت منگی و گیجی پس از یک تجربه عجیب اون شب شام خوردیم و تلویزیون نگاه کردیم و تا آخر شب عین آدم های مست هم دیگه رو نگاه می کردیم هم از هم خجالت می کشیم و هم یک احساس نزدیکی جدیدی بهمون دست داده بودانقدر ساکت و اروم بودیم که مهدی فکر کرد باهم دعوا کردیم و یکی دوبار هم پرسید دعواتون شده ؟حدودا ساعت 10 شب بود که مهدی گفت برید بخوابید من فردا باید برم کوه و زود باید بخوابم و سر و صدا نکنید و از این جور حرف ها که معمولا دادش بزرگتر ها بار کوچیک تر ها می کنند من و رضا رفتیم تو اتاقش بخوابیم ، چراغ رو خاموش کردیم و اون رو تختش و من تو رختخوابی که روی زمین انداخته بودیم دراز کشیدیم تا چند دقیقه پس از خاموش کردن چراغ اتاق هنوز سروصدا مهدی می آمد که داشت وسایلش رو جابجا می کرد تا این که سر و صدا اون هم قطع شدتو خونه آنقدر ساکت بود که صدا موتور یخچال از توی اتاق خواب هم قابل شنیدن بود. من از هیجان تجربه ای که داشتم اصلا خوابم نمی برد به تخت رضا نگاه کردمپشتش به من بود و انگار خوابیده بود ، دلم می خواست برم بیدارش کنم ولی &#8230; ولی جرات نکردم مهدی تو خونه بود کوچک ترین سروصدا شنیده می شد و برای ساکت کردن ما هم شده می پرید تو اتاق و&#8230;. نمی دونم چقدر تو اون حالت ماندم کم کم داشت خوابم می برد که احساس کردم پتوم تکان می خوره برگشتم دیدم رضا بی سر وصدا از تختش که آخر سرو صدا بود پایین آمده و داره می آید زیر پتو کنار منوقتی آمد زیر پتو ضربان قلبش رو که از وحشت با شدت می طپید رو حس کردم تازه متوجه شدم انگار حال خودم هم کم و بیش مثل اون استهمدیگر رو محکم بغل کردیم نمی دونم چقدر تو همان حالت ماندیم ولی کم کم آرام شدیم و کیرهامون شروع کرد به سیخ شدن رضا از پشت دستش رو کرد تو شلوارم و شروع کرد به مالیدن کونم ، من هم همین کار کردم حس لمس کردن کون رضا که خنک هم بود خیلی دل چسب بود کیرم داشت منفجر می شد که متوجه شدم رضا داره منو انگشت می کنه درد داشت سعی می کرد خشک خشک انگشتش رو بکنم تو کونم من هم همان کار رو سعی کردم انجام بدهم که انگار اون هم دردش کرفته بودآرام بیخ گوشم گفت شلوارامون رو در بیاریمخیلی بی سروصدا هر دو شلوار و شورتامون در آوردیم دوباره همدیگر رو بغل کردیم و رفتیم سر پزیشن قبل ، این بار وقتی رضا انگشتش رو در سوارخم گذاشت احساس کردم انگشتش خیس است و وقتی با سوارخم ور می رفت احساس خوبی داشتم برخلاف دفع قبل خیلی راحت انگشتش رفت تو سوراخ کونم خیلی لذت بخش بود من دیگه همین جور هنگ کرده تو بغل مونده بودم آرام آرام همه انگشتش را کرد تو کونم آرام بیخ گوشم گفت بر می گردی؟پشتم رو بهش کردم دوباره شروع کرد به فرو کردن انگشتش تو کونم این بار انگشتش رو بیشتر خیس کرده بود انگشتش را ته کرده بود تو و با کونم بازی می کرد احساس رخوت و سستی تمام بدنم را گرفته بود آرام مرا به روی سینه خواباند و دوباره خواست انگشتش رو تو کونم بکنه که راحت نبود آرام وبی سر و صدا بالشت رو برداشت گذاشتم زیر شکمم طوری که کونم کمی قمبول باشهاین بار رضا دیگه دراز نکشید کنارم نشست و یک تف گنده انداخت بین کپل هام و بعد با انگشت هدایتش کرد دم در سوراخم دوباره انگشتش را تو کونم فرو کرد این بار اصلا نیاز به فشار نبود خیلی راحت تا ته تو کونم بود انگشتش رو تو کونم تکان می داد و دود از کله من در می آمد به رضا نگاه کردم کیرش داشت منفجر می شد دستم را دراز کردم و کیرش رو گرفتم و شروع کردم به بازی باکیرش که احساس کردم رضا سعی داره دوتا انگشتش رو تو کونم بکنه اولش دوباره درد داشت ولی با چند تا تف و آرامش بیشتر دو تا انگشتش رو تو کونم احساس می کردمخیلی خیلی خیلی حال می داد احساسی که اصلا برام باور کردنی نبود رضا خیلی آرام بیخ گوشم گفت می خواهم بکنمت من هم با سکوت نشان دادن ناراضی نیستم پاشد رفت روی رانم نشست سر کیرش رو گذاشت جلو سوراخم ، داغی و کلفتیش اصلا با انگشت قابل مقایسه نبود ، به مراتب نرم تر بود ولی در عین حال کلفت تر آرام فشار داد تو نمی رفت و از این ور و اون فر سوراخم در می رفت یا از لای کپلهام می رفت بالا یا می رفت لاپامکمی خودم رو جمع کردم و بیشتر حالت قمبول به خودم گرفتم این بار انگار ساده تر شده بود آرام کیرش رو به سوراخم فشار داد اولش خوب بود ولی یک مرتبه دود از کله ام در آمد و به جلو در رفتم انگار سروصدای هم کردم چون رضا جفت کرده بود و دست می گفت آروم تر کمی سوراخم رو مالیدم خیلی در داشت اصلا از ترس دوباره سفت شده بود رضا اصرار داشت که یک بار دیگه امتحان کنه و گفت همین که دردت آمد اشاره بده که بازهم همان جریان تکرار شدگفتم رضا اینجوری نمی شده دوباره با انگشت بازش کن این بار سه انگشت بکن توشرضا هم با وجود این که حال خوشی نداشت ولی دید انگار اینجوری به جای نمی رسه دوباره آرام آرام شروع کرد با بازی کردن با سوراخ کنم ، دوباره خوب شد لذت بخش بود آرام آرام شل شدم اول یک انگشت بعد انگشت دوم ولی سومی باز داستان داشت و نمی رفت تو درد دست ولی دردش اون جوری نبود که نشه تحمل کرد و در عین این که درد داشت کیف هم داشت برگشتم به رضا گفتم یک بار دیگه امتحان کن ولی تورو خدا یواش جوری نباشه که مجبور شیم از اول شروع کنیدسریع قمبول کردم و آرام کیرش رو گذاشت در سوراخم ، گرما و نرمیش لذت بخش بود آرام فشار داد احساس کردم دارم باز می شم یک کم دیگه فشار داد احساس می کردم تهم داره پر می شد که کیرش رو در آورد و دوباره همان کار رو تکرار کرد ، لذت بخش بود یکی دو تا تکان ساده می داد و کیرش رو کلا در می آورد دفعه چهارم یا پنچم بود که احساس کردم این بار واقعا کیرش داره می ره تو هم درد داشت هم لذت دستم رو بردم پشتم ببینم چقدر از کیرش تو کونم است که احساس کردم هنوز همش بیرون استدو سه بار همین کار رو تکرار کرد دیگه این بار خودم داشتم از حشریت دیوانه می شدم که نمی دونم چطور شد که خودم هول دادم عقب تا کیرش بره تو درد و لذت وحشتناک بود دوست داشتم داد بزنم ولی عمرا جرات این کار رو داشته باشم دستم رو بردم پشتم دیدم این بار تا ته تو کون استرضا که انگار از قرار گرفتن در آن پوزیشن خسته شده و انرژیش تمام شده روی من ول شد بعد از چند لحظه شروع کرد به تلمبه زدنهر دو داشتیم دیوانه می شدیم ، بیخ گوشم با صدا خیلی آرام ناله می کرد چند دقیقه ای تملبه زد و یک مرده تمام بدنش سفت شد روی من و بعد آرام دوباره ول شد رو احساس می کردم چیز تو کون ریخته شده ، داغ داغ رضا حسابی بی حال شده بود چند دقیقه ای بهمان حال روی من ول بود بعد آرام از روی من پا شدبا دستمالی که فردا معلوم شد یکی از تیشرت های رضا بوده خودمان رو پاک کردیم رضا بی حال روی تختش افتاد من بهش گفتم حالا نوبت من است ، نمی دونستم وقتی آدم آبش می اید عمرا به این سرعت دوباره حشری بشه ولی رضا گفتم بخدا بهت می دهم ولی الان اصلا حال ندارم کیرش رو نگاه کردم زهوار در رفته و کوچک شده بود با وجود این که حسابی حشری بودم ولی خوب انگار راه به جای نمی بردمو مجبور شدم ارضاع نشده بخوابمالبته بعد من و رضا تا مدت ها با هم ارتباط جنسی داشتیم طوری که فکر می کردیم هم جنس بازیم ولی وقت بزرگ تر شدیم و امکان ارتباط با جنس مخالف رو پیدا کردیم دوزاریمان افتاد به خاطر نبود امکانات به هم گیر دادیم :))))البته خدایش اگر اون هم نبود که دیگه واویلا بود</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175585</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  خوشگل دختر خانوم حال میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Jul 2019 05:44:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افرادی]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتانش]]></category>
		<category><![CDATA[اونجور]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[باوجود]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بفرماید‬]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایش]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جزییات]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دردسرتون]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[دستمان]]></category>
		<category><![CDATA[دلخوری]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتروز]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سرخوشی]]></category>
		<category><![CDATA[سرکارش]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارمان]]></category>
		<category><![CDATA[کردماز]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[کردموقتی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[متاهلی]]></category>
		<category><![CDATA[مسئولین]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[مودبانه]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناقابل]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نیستخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری]]></category>
		<category><![CDATA[یکجورایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ای که در محل کار فیلم سکسی قبلیم پیدا کرده بودم و این که اکثر کادر فنی شرکت جدید مسن بودند و چندان بروز نبودید این شانس سکسی رو داشتم که مسئولیتی بالاتر از سن شاه کس و سالم داشته باشمبا وجود این که حدود 26-27 سالم بود 10 الی 15 نفر کونی که اکثر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ای که در محل کار فیلم سکسی قبلیم پیدا کرده بودم و این</h2>
<p>که اکثر کادر فنی شرکت جدید مسن بودند و چندان بروز نبودید این شانس سکسی رو داشتم که مسئولیتی بالاتر از</p>
<h3>سن شاه کس و سالم داشته باشمبا وجود این که حدود 26-27</h3>
<p>سالم بود 10 الی 15 نفر کونی که اکثر آنها از نظر سن و سال از من بزرگتر بودند زیر دستم</p>
<h4>کار جنده می کردند ، تازه ازدواج کرده بودم و شرایط</h4>
<p>زندگی جدید متاهلی و شغل و پستون کارم اعتماد به نفس و سرخوشی جالبی برایم ایجاد کرده بود و همه چیز</p>
<h5>به نظرم کوس عالی بود &#8211; که خوب خدایش هم عالی</h5>
<p>بودبین افرادی که با من کار می کردند چند خانم بین 37 -38 سال تا 45 سال هم بودند که بدلیل تجربه سکس داستان کار و سابقه</p>
<h6>طولانی کار در شرکت مورد احترام همه بودند ایران سکس و من</h6>
<p>هم مثل بقیه برایشان احترام خاصی قائل بودیم تا این که بعد از چند ماهی که از شروع کار من در شرکت گذاشته بود به دلیل اشتباه یکی از همین خانم ها در کار گرفتاری ایجاد شد و من ناخواسته با یکی از این خانم ها بد اخلاقی کردم که باعث دلخوری و ناراحتی جمع شدم و اون بنده خدا هم با وجود این که بیش از خیلی بزرگتر یوذ و اصلا توقع آن برخورد را نداشت به گریه افتاد و اون روز عذر خواهی کرد و بقیه روز را به منزل رفتحس بدی داشت خیلی از کاری که کرده بودم ناراحت بودم و نمی دانستم چکار باید بکنماون روز گذشت و فردا و پس فرداش هم تعطیل بود و من در تمام این مدت ناراحت بودم و حس بدی داشتمشنبه که سر کار رفتم دیدم سرکار نیامده ، دلم هری ربخت پایین ، خیلی حس بدی داشتم ، اوضاع وقتی بد تر شد که یکی از کارکنان آمد و گفت اشتباه از او بوده و خانم فلانی ( منیژه خانم ) اصلا ربطی به اون داستان نداشته استدیگه نمی دانستم چکار باید بکنم تا این که دیدم وارد سالن شد به ساعت نگاه کردم دیدم حدود هشت و نیم است &#8211; آن قدر هم دیر نکرده بود و به خاطر حس بدی که من داشتم اینقدر زمان برایم طولانی گذشته بودبا قیافه ناراحت پشت دستگاهش رو و نشست ، خوشحال شدم که آمده می ترسیم قهر کرده باشه و نیاد ولی خدا روشکر که سرکارش حاضر شده بودنمی دونستم چکار باید بکنم اولش گفتم خوب سر فرصت ازش عذر خواهی می کنم ولی دیدم تا این کار رو نکنم خودم راحت نمی شم ، از طرفی جرات این که در جمع ازش عذر خواهی هم بکنم رو نداشتمبعد از نیم ساعت سه ربعی آخر سر تصمیم گرفتم ازش بخواهم به اتاقم بیاد و حداقل خصوصی ازش عذر خواهی کنمبه یکی از کارکنان گفتم که به ایشان بگید یک سری به من بزنه ، چند دقیقه بعد وارد اتاق شد من معمولا در اتاقم رو نمی بندم وقتی تو چهار چوب در قرار گرفت شدیدا هول شدم نمی دونستم چکار کنم سری ایستادم و از ایشان خواستم که بیشنند ، خودم هم رفتم در رو بستم ، سعی کردم با این توجه ای که من اشتباهی متوجه شدم و امروز فلانی گفت که اون بوده که اشتباه کرده و من بی جهت به شما ایراد گرفتم مثلا ازش عذر خواهی کنمکه یک مرتبه زد زیر گریه ، گفت یعنی اگه من این اشتباه رو کرده بودم شما هنوز هم اون رفتارتون رو صحیح می دانستید و باید با من اونجوری برخورد می کردید من فلان سال است که تو این شرکت کار می کنم و تاحالا کسی اونجور برخوردی با من نکرده و &#8230;. خلاصه کلام دیدم گند زدم مثلا آمده بودم درستش کنم بیشتر خرابش کردمهول شدم نمی دونستم چکار کنم یک مرتبه برگشتم گفتم ببخشید غلط کردم خودم هم می دونم کار اشتباهی کردم ولی عرضه ندارم عین آدم عذر خواهی کنم شما از من بزرگ ترید به بزرگی خودتان ببخشیداین رو که گفتم یک گند دیگه به مجموع گندها اضافه کردم یک جورایی انگار به طرف گفتم پیر زن دیگه رسما داشت گریه می کردمستاصل شده بودم هیج فکری به ذهنم نمی رسید پاشدم بدون هیچ قصد و غرضی بغلش کردم و صورتش رو بوسیدم گفتم خانم فلان ببخشید غلط کردم نمی دونم چه باید بگم و&#8230;.خیلی زود متوجه شدم که این تقریبا گند اصلی بود زن شوهر دار رو گرفتم سفت بغل کردم و تازه ماجش هم می کنمهر دو هول شدیم گریه اش بند آمد و دست و پای خودش رو جمع کرد و من هم هول شدم از ترس پریدم اون ور اتاقهول هولکی عذر خواهی من رو قبول کردو از اتاق در رفت من هم هاج و واج رفتم پشت دستگاهم نشستمعملا اون روز هیچ کار مفیدی انجام ندادم ، و هنگ تو اتاق نشسته بودم، چند باری هم که از اتاق بیرون رفتم دیدم حال و روز منیژه هم بهتر از من نیستخلاصه شب آنچنان هنگ بودم که همسرم هم فهمید داستانی اتفاق افتاده و من مجبور شدم برای اولین بار بهش دروغ بگم &#8211; اخه چه می تونستم بهش بگم بگم امروز یکی رو ماچ کردم کی باورش می شه هول شدم و قصد بد نداشتمشب هول و ولایی این رو داشتم که اگه منیژه به شوهرش بگه چی می شهاگه بره به مسئولین شرکت شکایت عمل من رو بکنه چی می شه ، خلاصه دردسرتون ندم خیلی حال بدی بود نمی دونستم چه اتفاقی می افته و چکار باید کردفردا جرات نداشتم برم سرکار ، حس خیلی بدی داشتم احساس می کردم تمام اون چیز های که از داشتنشون لذت می بردم در خطر از بین رفتن است و شاید تا حالا پروسه انهدام من شروع شدهبر خلاف همیشه که تقریبا نفر اول سرکار حاضر می شدم اون روز با دو ساعت تاخیر رفتم سر کار ، اولین چیزی که تو محل کار نظرم رو جلب کرد قیافه درهم بر هم منیژه بود سعی کردم چشمم تو چشمش نیفته آرام و بدون جلب توجه رفتم تو اتاقم.کار و گرفتاری روز مره شروع شد و تا یکی دو ساعت سرم گرم بود متوجه گذر زمان نشدم تا این که یک مرتبه اون تو چهار چوب در دیدم دلم دوباره هری ریخت پایین تا خواست بیاد تو اتاق تلفن زنگ زد و من سریع گوشی رو برداشتم و اون هم دید من گرفتار داخل اتاق نیامدتا نزدیک ساعت پنج به هر زور و ضربی که بود خودم از دستش فرار می کردم و برنامه داشتم که همین که ساعت کار شرکت تمام می شه برخلاف همیشه که تا دیر وقت تو شرکت می مموندم در رم و از محل کارم فرار کنم که دیدم دوباره تو چهار چوب ایستاده ، دیگه بهانه ای نبود و اون هم وارد اتاق شد و بر خلاف همیشه که هر کسی وارد اتاقم می شد به در اتاق کاری نداشت در را پشت سرخودش بست . دوباره قلبم آمد تو دهنم ، نمی دونستم چی می خواهد بگه و&#8230;. بعد از کمی من و من کردن گفت آقای فلانی بابت اتفاق دیروز مزاحم شدم ، می دونم شما هیچ قصد و غرضی از کاری که کردید نداشتید و مثل برادر کوجکتر من می مانید ولی می دونید اگر کسی متوجه اتفاقی که دیروز افتاده بشه خیلی برای من بد می شه منی که تحمل یک تو گفتن رو ندارم نمی دونم چکار باید بکنم امروز نمی خواستم بیام سرکار ولی راستش به شوهرم هم نمی دونستم چی بگم و بگم چرا نمی خواهم برم سرکار خلاصه کلام از دیروز من کاملا بهم ریختم &#8230;. خلاصه کلام دیدم حال روز اون از من بدتر است و حتی به فکر استئفاء و &#8230; افتاده است . من هم بدون رو دربایستی دوباره گفتم غلط کردم و قسم خوردم که در مورد آن اتفاق با هیچ کس حرف نزم و &#8230; چند روزی بعد از آن جریان بازهم حس سنگینی وجود داشت ولی روز به روز شرایط بهتر می شد و طرفین از این که دیگری کار عجب غریبی ازش سر نمی زنه خیالشون راحت تر می شدبرای من این حس کم کم با یک حس جدید جای گزین شد و آن این بود که با یکی از همکاران خانمم یک راز و سر مشترک دارمکم کم به منیژه به چشم غیر از یک همکار نگاه می کردم و نمی دانم از کی حس و تمایل جنسی نسبت به او پیدا کردم هر چند اندام و بدن متناسبی داشت ولی راستش زیاد خوشگل تر یا خوش هیکل تر از بقیه همکار های خانم نبود و از نظر سنی 10 الی 12 سال ازمن مسن تر بود ولی نوع نگاهم به اون فرق کرده بود هر وقت با او حرف می زدم تا تمام وجود به جزییات جهره اش دقت می کردم و وقتی از اتاقم بیرون می رفتم از پشت تمام هیکلش رو بر انداز می کرد وقتی در کنارش می نشستم رانهایش را از بین شلوار و مانتوش تجسم می کردم و &#8230;..خلاصه کار بالا گرفته بود و در هنگام سکس با همسرم او را تجسم می کردماز اون روزی که بعد جریان ماچ کردنش قسم خورده بودم که در مورد آن موضوع با کسی صحبت نکنم هم رابط ما کاملا مودبانه و رسمی بود ولی شدیدا دوست داشتم با او راحت تو خودمانی تر باشم ولی هیج راه حلی به ذهنم نمی رسید و من بچه مثبت که در تمام زندگیم حتی یک بار دختر بازی هم نکرده بودم و با هیج کسی بجز همسرم رابطه نداشتم هیج ایده و راه حلی نداشتم &#8211; تازه متوجه شده بودم بجز رابطه کاری خشک عرض ایجاد هیج رابطه سکسی که پیش کش توانایی ایجاد رابطه دوستانه هم ندارمتا این که یک روز متوجه شدم تولد منیژه است و همکاران خانم برایش کیک گرفته اند و &#8230;. اون روز من حتی نتونستم تولدش رو بهش تبریک بگم &#8211; کاری پیش آمد و از شرکت خارج شدم ولی غروب قبل از این که برم خونه تصمیم گرفتم هدیه ای برایش بگیریم هر چه فکر کردم دیدیم بجز روسری که به قول خانمم نامناسب ترین هدیه برای تولد است چیز دیگه ای به ذهنم نرسید که بخرم . روسری رو گرفتم و از ترس زنم یک گوشه از ماشین که به عقل جن هم نمی رسید قایمش کردم &#8211; انگار الان خانمم قرار است من رو تفتیش بدنی کنه یا ماشین رو بقصد پیدا کردن روسری بگرده . فرداش که رفتم سرکار با حالتی که انگار یک جنس ممنوع همراه دارم رفتم تو اتاقم و منتظر شدم در فرصتی تولد منیژه رو تبریک بگم و کادو رو بهش بدمتا غروب صبر کردم و فرصتی پیش نیامد این شد که مجبور شدم اون رو صدا بزنم آمد تو اتاق و من سریع در رو پشت سرش بستم ، رنگ از روش پرید و هول شد و گفت چه اتفاقی افتاده مهندس ؟ من گفتم هیچی به خدا من دیروز متوجه شدم تولد شما و من نتونستم به شما تولدتون رو تبریک بگم خواستم تولدتون رو به شما تبریک بگم همین گفت خوب چرا در رو بستدید گفتم هیچی والا یک کادو ناقابل گرفته بودم گفته شاید انجوری بهتر باشه روسری رو بهش دادم یکجورایی هنگ کرده بود ، من هم هنگ کردم تشکر کرد و تو جیب لباسش چپوندش و رفت ، وقتی که از اتاق می خواست خارج شه گفتم بین خودمان بمانه بهتر است کسی متوجه نشه ، اون هم گفت حتما و رفتروز بعد با روسری که من بهش داده بودم آمد سرکار وقتی دیدمش هر دو برای اولین بار لبخند معنی داری به هم کردیم که خیلی برای من دل نشین بود همان روز در اولین فرصتی که پیش آمد مجددا از من بابت روسری تشکر کرد و گفت خیلی زیبا و خوش رنگ است ، این اولین باری بود که با هم کمی دوستانه تر حرف می زدیمروز بعد از این جریان کاری برای من پیش آمد و من نزدیک به ده روز رفتم ماموریت در تمام این مدت همش به منیژه فکر می کردموقتی برگشتم برای تحویل وسایل و مدارکی که همراه داشتم قبل از این که برم خونه مجبور شدم اول برم شرکت ساعت کار رسمی شرکت تمام شده بود ولی معمولا بجز نگهبان چند نفری که کار داشتن برای اضافه کاری می موندن ولی اون روز وقتی من وارد سالن شدم فقط منیژه و یکی از همکارها بودند که اون هم داشت می رفتسلام و احوال پرسی با هر دو نفر کردم و رفتم تو اتاقم وسایل رو گذاشتم و کار های که باید انجام می دادم رو زود انجام دادم که هر چه زود تر برم خونه که دیدم منیژه تو چهار چوب در است ، لبخند رو لب داشت و من هم با لبخند جوابش دادم- سفر خوش گذشت- ای سفر کاری بدون دوستان و خانواده کجا خوش می گذره- بدون شما شرکت خیلی سوت و کور بود جای شما خیلی خالی بود- لطف دارید ، بفرماید داخل- ممنون مزاحم نمی شم داشتید می رفتید من هم دارم می رم- اختیار دارید بفرمایدبر خلاف انتظار باوجود این که معلوم بود تعارف است آمد داخل اتاق و در رو بست- چند روز پیش تولد شما بود من هم می خواستم یادگاری به شما بدهم که متاسفانه نبودیداز شنیدن این حرف حس خاصی بهم دست داد خیلی خوشحال شدم ، یک جا سویجی بود- خیلی ممنون که به یاد من بودید ، لطف کردیدوقتی جاسویچی رو به من داد انگشتانمان به هم خورد نمی دونم چطور شد که دستش رو گرفتم و آرام به سمت لبم بردم ، مقاومتی نمی کرد آرام انگشتانش را بوسیدم.- خیلی خوشحالم کردیدهیچی جواب نداد چند ثانیه ای دستش در دستم بود و به چشمان هم خیره بودیم آرام دستش را کشید به سمت خودم ، او هم بدون مقاومت خاصی به سمتم آمد آرام در آغوش کشیدمش و و خیلی نرم گونه اش را بوسیدم خیره به چشمان هم نگاه می کردیم. جهت نگاهش از چشم به لبم تغییر جهت داد یک مرتبه با ولع و هیجان خاصی هر دو شروع کردیم به لب گرفتن از هم. نمی دانم چقدر به آن حالت گذشت وقتی به خودم آمدم دیدم سینه اش در مشتم است و هر دو دوباره به جشمان هم خیره شدیم سینه اش رو ول کردم و دکمه مانتو اش را باز کردم زیرش یک بلوز ساده بود که یقه نسبتا بازی داشت دستم را داخل بقه لباسش کردم و سینه اش را به دست گرفتم و از داخل یقه بلوز آن را بیرون کشیدم دوباره به چشمان هم نگاهی کردیم و سرم را رو سینه اش گذاشتم و با تمام وجود شروع به خوردن سینه اش کردمبا وجود این که بچه دار شده بود سینه اش از فرم خارج نشده بود من محکم سینه اش رو می خوردم و اوهم سرم را دو دستی به سینه اش فشار می داددستم را بین پاهایش بردم و برای اولین بار کس چاقش را از روش شلوار حس کردم دود از کله ام داشت در می آمدچند لحظه ای توقف کردیم انگار با خودمان بگویم داریم جکار می کنیم اون هم چه جای تو شرکت که هر لحطه امکان داره کسی ما رو تو اون وضع ببینه ولی انگار دوباره به این نتیجه رسیدم که هر چه بادا باددوباره شروع کردیم به لب گرفتم از همه که دیدم همان طور که من دارم کسش رو می مالم ، دستش روی کیرم است و داره آن رو می ماله بعد از کمی شروع کرد به وار رفتن با زیپ شلوارم که من ازلب گرفتن دست کشیدم تا خودم سریع تر زیپم رو باز کنم دیدم اون هم داره زپیت شلوارش رو باز می کنه دوباره رفتیم تو کار لب گرفت و این بار دستمان رو توی شلوارمان کردیم و هر کدام تشکیلات اون یکی رو دست می زد ، من که رسما دیوانه شده بودم اون رو نمی دانم دیگه تحمل او شرایط برام سخت بود بهش گفتم شلوارت رو کمی پایین بکش و برگرد اون هم انگار از من دیونه تر شده بود شلوارش رو تا روی زانو پایین کشید و با سینه خودش رو روی میز اتاق پهن کردکس چاقش از پشت قلمبه زد بیرون بشمار سه کیرم رو در آوردم و تا دسته فرو کردم توش اون قدر هر دو حشری بودیم که پنج دقیقه نشده هر دو ارضا شدیمبعد از این که کارمان تمام شد تازه فهمیدم چه ریسک خرکی کردیم ولی خوشبختانه کسی متوجه نشد و ما بی سر و صدا جدا جدا از شرکت خارج شدیمولی از اون روز به بعد تا همین الان من و منیژه با هم در ارتباط هستیم و از سکس با هم لذت می بریم ولی دیگه هیچ وقت اون جوری خرکی و پر خطر با هم ارتباط نداشتیم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2769</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.014 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-04-19 02:26:43 by W3 Total Cache
-->